‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. استقرا را از منظر هیوم بررسی میکردیم. (یک کتاب استقرا جا گذاشتم بالا. میخواستم به جایش برایتان بخوانم، چیز خوبی میشود.) نظر هیوم را خوب شرح داده و نقد کردم. در نگاه هیوم، رابطه علت و معلول اینگونه توضیح داده میشود: معنای حقیقی علت و معلول این نیست که دو پدیده تنها در زمان و مکان نزدیک به هم باشند؛ چون بسیار پیش میآید که دو پدیده در زمان و مکان کنار هم قرار میگیرند؛ مثلاً صدای آژیر خطر و صدای ماشین جمعآوری زباله. شبها این ماشین میآید. حالا انسان یک بار این صدا را شنید و آمد بیرون دید. دو بار، سه بار... چه بسا این بوق دوچرخه باشد، بوق موتور، صدای پلیس، صدای آهنگ گوشنواز. این عامل بر این باشد که ماشین زباله آمده و همزمان شده با آن. صرف همزمانی اتفاقی، هیچ نسبتی بین این دو تا نیست؛ ولی ما رابطه علت و معلول را میان آن دو درک نمیکنیم، بلکه معنای علت و معلول از ضرورت و حتمی بودن رابطه میان دو پدیده حکایت میکند و حتماً این صدا علت باشد برای آمدن ماشین زباله. به کثرت و دفعات زیاد همینها با هم باشند. ضرورت ... و چون عقل آن را انشا نکرده است، باید دید بازتاب از کجا به وجود آمده است. ایجاد بکند بازتابی دیگر.
الان هیوم در جستجوی منشأ پیدایش مفهوم علیت، به دنبال بازتابها میگردد؛ ولی در دایره بازتابها، هیچ عنصر نخستینی را نمییابد که با اندیشه علت و معلول برابر باشد. میگوید: "ما اگر برویم در معارف نخستینمان، چیزی نداریم که بخواهیم بگوییم ما به ازای علت و معلول بازتاب از کجا درآمده؟" یک پیشفرض ذهنی باید باشد که این پیشفرض ذهنی به من بگوید: "اینی که شما الان دیدی، با این یکی که دیدی، این علت برای آن است." آنچه ما در این عرصه میبینیم، پیدرپی بودن پدیدارهاست و تکرار پدیدارها به خودی خود نمیتواند منشأ تولید حتمی بودن، حتمیت، ضرورت باشد. ضرورتی ندارد که این صدا حتماً نشانه این باشد که هر وقت صدای موسیقی شنیدیم از توی کوچه، عروس دارند میبرند. سه بار آمدیم دیدیم، بله، عروس میبرند؛ دفعه چهارم لزوماً همینطور نیست. اتفاقی بود اینی که ما اومدیم صدای موسیقی شنیدیم ولی صدای موسیقی اَعم از این است. بله، عروس وقتی میبرند آهنگ میگذارند؛ اما اتفاقی نبود این دایره، ضرورتی ندارد که هر وقت صدای آهنگ میآید، لزوماً عروس ببرند. حتمیت و ضرورتی بینش نیست؛ چون افزایش پدیدار تنها سبب افزایش بازتابها میشود. من دو بار اگر دیدم، بازتابش توی ذهنم تقویت شد؛ سه بار و حتمی بودن در شمار امور محسوس نیست که تو در قلمرو محدوده بازتابهای حسی قرار گیرد. اینکه میگویی "این حتماً این است"، این اصلاً با حس در نمیآید. بازتابی نیست. از کجا گرفتی شما این ضرورت را؟ ذهن از همزمان بودن اتفاقی دو پدیده، بازتابی را در خود مییابد که مانند همه بازتابها زنده و نیرومند است. وقتی دو تا پدیده را همزمان به کثرت دید، این عادت میکند. چیزی به اسم علیت نداریم؛ عادت ذهنی. نظر کیست؟ همهاش بازتاب است و اگر بخواهد علیت باشد، باید حتم باشد. حتم اگر باشد، باید از بیرون بگیری؛ با حس. مگر شما حس میتوانی بگیری؟ حس و ضرورت یک عادت ذهنی است، بس که پیش آمده، ذهن عادت کرده. خطاپذیریاش هم کم شده؛ یعنی دیگر کاملاً خیالش راحت است.
آقای نظریه غوغا کرده! این الان اَشرف علوم است. یعنی زیر آب یک چیزهایی خورده میشود با این بحث. زیر آب یک چیزهایی خورده میشود. الان پوپر که دیروز اشاره کردم، پوپر، پدر سیاست جدید، سیاست لیبرالی الان؛ یعنی این اصلاحطلبان کشور خودمان، اینها وحی منزلشان حرفهای پوپر است؛ از سروش و اینها گرفته تا اینها. جامعه مدنی پوپر، نظرات اینها همه بند به همین منطق و فلسفه است. ما تمدن محصول فلسفه است. وقتی کسی بعد از آن یکی از مهمترین مباحث فلسفی، بحث علیت است. علیت! اینها بحث علیت را قبول ندارند. اینجوری نظرشان این است که بشر یک موجود آزاد و رهاست. هرکه بیشتر لذت برد، بیشتر برده. هیچ قید و بند و نظارت و سانسور ندارد. شدیدترین نظارت و سانسورها را دارند؛ ولی تو مبحث منطقشان نسبت به بشر و ماورا، بله، در منطقه قدرت، نظارت و سانسور هست؛ ولی بشر، ارتباط بشر با ماورا، هیچ؛ یعنی چی؟ من نظارت کنم که بشر یک وقتی دچار بزهکاریهای اخلاقی نشود؟ به درک که میخواهد بشود. بشود! به من اصلاً ربطی ندارد. بشود؛ چه بهتر که بشود! قدرت من تأمین میشود.
توی بحثهای فقهی و اصولی هم، بحث علیت از مباحث خیلی مهم است. بسیاری از فتاوا را ما از علیت در میآوریم و یک مرز باریکی است بین قیاس و علیت در فقه. از مباحث پیچیده و تا حدی حلنشده است. تا حدی حلنشده، بلکه بهتر است بگویم: اصلاً حلنشده. بعداً که اومدید میبینید هم در... بفرمایید (الآن رحم اجارهای هست)، مادر آنجا نقش باردارنده ندارد. پدر توی رحم خانم دیگری جنین رشد میکند. بعد با دارو، مادر را شیردار میکند. مادر شیر میدهد به بچه؛ ولی مَحرم نمیشود. آیتالله مکارم گفته: محرم نمیشود؛ چون علت را توی بارداری و تولد از مادر دانسته. این نوع شیر دادن، چون از طریق تولد شیردهی ایجاد نشده؛ یعنی علت را آنجا دیدید دیگر. علت را به شیر دادن صرف نسبت نداده؛ علت را به این دیده که این شیر از طریق یک تولدی ایجاد شده باشد. کشف علت، کشف علیت، مشهور بین علما این است که شیر دادن از تولد حاصل شده باشد. من برایم سؤال است که این نبوده شهرت. شما چگونه استفاده کردید که اگر فلان عالم هم بود، الان میپذیرفت. تولد یعنی تولدی رخ داده و این شیر ایجاد شده. نه، آن میگوید مادر یک بچه تولد کرده، از این شیر میدهد؛ آن بحث محرمیت ایجاد میشود؛ حالا با آن قواعد خاص خودش. بعد میگوید الان این شیری که این مادر دارد، اگر دارد به بچه پسرش میدهد، محرمیت ایجاد میکند؟
توی فقه و اصول، یک بحث مهم داریم؛ اصلاً بحث علیت است. خود بحث علیت، مثلاً مکتب حنفی، ابوحنیفه همهاش قیاس میکند دیگر. توی مکتب ما هم گاهی قیاس هست. بعد آنجا میگویم که مطلقاً قیاس ممنوع است؛ کسی حق ندارد تمثیل. توی قیاس منطقی، قیاس همین تمثیل است. را تو همین منطق میگویند: اگر ما کشف علت کردیم، میشود تمثیل. معلوم میشود یک نکته بسیار مهم، بسیار مهم: همه منطقی که تا حالا... معلوم میشود که نه ملاک قیاس، نه ملاک استقرا، نه ملاک تمثیل؛ ملاک چیست؟ علیت. خیلی مهم است، خیلی قیمتی. تمثیلاتی میفرماید که شراب چیست؟ فقها هم مثل الخمر: آقا، قیاس کردی. قیاس نازل به علیت بود. علت حرمت خمر چیست؟ مُسکِر بودن. آن علت اینجا هم هست. بعد یک قاعده فقهی بسیار مهم (بسیار مهم، بسیار مهم!) این است که علت که باشد، تعمیم میدهد، تخصیص میزند. دکتر به مریض میگوید که این چند روز آقا چیز نخوریها، مواد ترش نخور! نبات ترش، مواد ترش. حالا مثلاً میخواهیم مواد ترش نگوییم. میخواهیم بگوییم انار نخوریم، لواشک نخوریم، قرهقروت نخوریم. چند تا چیز گفت. خب حالا من مثلاً شک میکنم آقای دکتر، اینهایی که گفت، مثلاً من اگر رفتم پرتقال ترش خوردم، اشکال دارد، ندارد؟ میگویم من از کلام او کشف علیت کردم. فهمیدم که علت اینکه اینها را میگفت، کشف علیت... علیت برای کشف... کشف علت. این کشف علیت نقبی به فقه زدیم که با ذهن و ذهن را فقط داریم آماده میکنیم، خیس بخورد، سر جای اصل. اینکه علتی پشت این موارد است. ایشان این را گفته. چند تا مورد جزئیه که خاصیتی نه لواشک... علتش ترشی و علیتی پشتش است. این بند به یک علتی است. آن علت مهم است برایمان. من خودم از ترکیب اینها کنار هم: آقا، این کاری است که فقها میکنند و بسیار مهم است. این سهتایی که من کنار هم آوردم را کشف میکنم آن علتی که جامع همه اینهاست. آن علت هر جا باشد، باید این قیاس هست یا نیست؟ دعوا شده، دعوا! تو بحثش انشاءالله ده سال دیگر اگر خدا توفیق بدهد و با همین سیر پیش برویم، ده سال دیگر به آن میرسیم. انشاءالله درس خارج متن کتاب جواهر را بیاوریم. جواهرالکلام، مبحث قیاس و علت از مباحث بسیار مهم فقه و اصول است. بسیار مهم است، بسیار مهم است. میگویم تنقیح مناط، القاء خصوصیت. تلقیح مناط... تلقیح (تلقیح مناط). این را داشته باشی، اصطلاحات تنقیح مناط. علت را پیدا کردیم. مناط چیست؟ یعنی علت چیست؟ پشت آن است. تنقیح مناط، القاء خصوصیت. القاء خصوصیت، القا، لق... یعنی من میگویم در خود این اَناری که آقای دکتر گفت، خصوصیتی نیست. در اَنار خصوصیت نیست. توی ترشیه خصوصیت است. بعد حالا علت تو عمه ملت… برای من تأمین میدهد.
علت چون پیدا کردن من فقط دیگر انار نخورم؟ میگوید نه، دکتر بهت گفت چه چیزی نخور؟ پرتقال ترش میخوری. لَعْنَةٌ حَامِزٌ مُذَکَّرٌ. خمر حرام است چون مُذکَّر است. چون این خودش باز مطلب را کرد. محقق کَرکی به نظرت ایشون میگوید: نه، اینی که شما بگویی هر مسکری حرام است، این قیاس است؛ حق نداری قیاس در فقه بکنی. تمثیل اصولی، تمثیل. چقدر دایره بحث تعلیل مهم است! از بحثهایی که بنده اگر بخواهم یک کتاب به درسهای حوزه اضافه بکنم، بحث علیت را اضافه میکنم. علیت در علیت در فلسفه، علیت در کلام، علیت در اصول، علیت در فقه. روایت از خلاقیت مطلب! انقدر میپزد، میپزد، میبرد! از تعداد برداشت میکند. نمیدانم شبها شب کم، شب کم بخواب. شبهایی را که داریم میخوابیم، مقدار خوابت را کم کن؛ یا نه که منظور این است که در میان شبها هم بعضی شبها را معاف کن. از بین شبها قلیلی از شبها. حالا حالا اینجا هم بعد میآید زیر آب کلاً علیت را میزند. هیچ به هیچی بند نیست، همهاش عادت ذهنی است. اصلاً چیزی به اسم علی و این بازتاب است که اندیشه حتمی بودن پیوند علت و معلول در ما بارور میسازد. بنابراین، ضرورت و حتمی بودن منشأ از بیرون نمیآید. ضرورت یعنی اینی که آتش و گرما... آتش ضرورت دارد گرما را ایجاد کند. در بیرون این نیست. در ذهن شما، عادت ذهنی به این است که بین آتش و گرما همیشه هست، یک پیوند همیشگی برقرار است. این پیوند در ذهن شماست، نه در بیرون. در بیرون ضرورتی نیست که ضرورت داشته باشد آتش همیشه گرما داشته باشد. الان ذهن میرود سمت ماجرای حضرت ابراهیم. نه، نرفته! اتفاقاً باید حرف هیوم باشد؛ یعنی آتش بود و سرد بود. یا آتش رفت و سرما آمد. به آتش گفت که سرد شو. آتشین! تو برو، سرما بیاید. یا نه، تو آتش باش، گرما... سرما.
خیلی مهمی که پیش میآید توی مباحث کلامی، ربط معجزه با قانون علیت است. معجزه میآید علیت را به هم میزند؟ یا معجزه میآید میگوید که نه، همه اینها توهمات است؟ یک چیز دیگر میتواند علت معجزه باشد؟ کاشف از علتهای دیگر. معجزه سرعت در سرعت در سیر شدن علتهاست؟ معجزه دور زدن نظام علّی است؟ کدامش است؟ این هم باز از مباحثی است که توی ذهن شریف خیس بخورد، چه بلایی سر ذهن خواهد آمد!
خب هیوم رابطه علت و معلول را مولود تعقل و برآمده از قانون نبودِ ناسازگاری ندانست. انسان وقتی چیزی را بدون توجه به علت آن تصور میکند، هیچ ناسازگاری پیش نمیآید. ما دارای علم پیشین و رابطه علیت نیستیم. انسان با همه نیروی عقل خود نمیتواند از روان بودن آب استدلال کند که اگر در آن غرق شد، میمیرد و غرق شدن انسان در آب باشد. غرق میشود و میمیرد. درست است. برای کسی که انس با این مفاهیم داشته و کسی که زیاد دیده، آدم رفته توی آب، نفس نکشیده، غرق شده. این تا میگویند طرف زیر آب است، چه میفهمد؟ یا چند دقیقه زیر آب درنیامده. چند دقیقه زیر آب بودن علت است برای غرق شدن. اگر علت واقعی باشد، باید هر کسی این را تصور کند، آن هم نتیجه آن را تصور کند. چرا کسی این را تصور کنم، تصور نمیکنم؟ ضرورت بیرونی ندارد. ضرورت بیرونی داشت. حرفش از عمیقترین حرفهای فلاسفه غربیهاست. هیوم را میپرستم! خیلی مباحثش عمیق است. لعنتالله علیه حساب از عقلی که یک لحظه احساس کردم. اصلاً دانشگاه شریف شما بخواهید سخنرانی کنید، با همین لحن، چه اتفاقی میافتد؟ خودش باور چندین قرن است که این حرف توی بدنه فلسفه غرب دارد. چقدر دکتر مهندس داده! این همه تکنولوژی پیشرفته! بشین نگاه کن این سر کوه به آن سر کوه دوخته، یک پل زده، مترو ازش رد میشود. راهی که بعد تو شش ساعت میرفتی، توی ده دقیقه طی میکنی با این مترو. عجیب است! توی اینترنت سرچ کنید: پلهای عجیبی توی آمریکا و ژاپن.
شهید صدر میفرماید که شما از خوبیتان است که بس که ایمانتان بالاست، اینها برایتان هیچی نیست. حالا یک مدت با دانشجوها و دانشگاه بچرخیم، توی ابتدائیات و ضروریات خودتان یک چیزهایی از اینها میشنوید، یک مشکلاتی از اینها میبینید. گفتم به من بگو که من سوسکهای باشم. میتوانی معنی سوسکه بوده باشم؟ صحبت میکردیم، ممکن است این من بودم از دنیا رفتهام، برگشتهام توی سوسکی. منم خودم یکی دیگر بودم، از دنیا رفتهام، برگشتم اومدم. لعنتالله علیک! خدا لعنتت کند.
شهید صدر میفرماید که میان قانون علیت و رابطه علیت که میان چیزهای خارجی وجود دارد، باید فرق گذاشت. ما یک قانون علیت داریم، یک رابطه علیت. قشنگ! هر چند آرا شهید صدر علناً نقل کردن. آنچه هیوم به عنوان مثال میآورد، روشنکننده پیوند علت و معلول است، نه قانون علیت. بین علمی که عرض کردم علت یا علیت فرق است. علت، علیت نیست. بله، در مورد علت و معلول یک بحث داریم، در مورد علیت یک بحث دیگر داریم. علیت یکی از بدیهیات است. به نظرم عقل بدون اتکای به تجربه، قانون علیت را درک میکند. لازم نیست برود تجربه کند. یک الفی تصور کن، خودمان! الف! بدون اینکه به جای "ب" باشد، میتواند "ب" باشد.
مرحوم آیتالله انصاری شیرازی رضوانالله علیه، فیلسوف بزرگی. همین استادی که عرض کردم، دیشب تماس گرفتند، ما رفتیم منزل ایشان و ایشان یک کاه منزل خیلی باصفا بغل مدرسه عترت، یک کاه از لای دیوار درآورد. خدا را با هم یک کاه اثبات میکنیم. فیلسوف قدری! چگونه به تو میگویم که این خودش خودشو خلق کرده یا کسی خلقش کرده؟ چرا؟ چوب تقدم شیء علی نفسه؛ یعنی من قبل از اینکه باشم بودم و خودم خودم را خلق کردم. یعنی هم بودم، هم نبودم. اصل اصل و دیگری مرا خلق کرده. آن دیگری بود یا نبود؟ بود. خالق بدون بدون اینکه مخلوق باشیم، یخلق و لا یخلق. طبیعت بگیم فلان طبیعت. یک چیزی که خلق میکند و خلق نشده. خودش خودشو آورده. خودش خودش را آورده. یعنی اول بود توی ذهن شما قبل از اینکه باشد. بعد، بعداً بود. بعد از اینکه بود، اول بود ولی نبودا. بعداً خودش خودشو خلق کرد. بعداً بود در حالی که باز قبلاً هم بود ولی نبود. خدا را تو فارسی خدا آمده. خدا در صورتی که درستش نگوییم خداوَرنده. خودش آورنده بقیه، خداوَنده. خودش خودشو آورده. علیت را بدون تجربه، بدون حس، از ضروریات اهل نمیداند. هرچند، چنانکه هیوم معتقد است، نمیتوان قانون علیت را از قانون نبودِ ناسازگاری استنباط کرد. نمیتواند پیوندهای خاصی را که میان پدیدهها وجود دارد، بفهمد. بله، من علت را میتوانم بگویم این آتش علت است برای چیزی. علیت دارد این گرما. علیت دارد این تو نظام علیت. یعنی حتماً علتی بوده که گرما است. الان حتماً این آتش که هست، علتیست برای چیزی. خودش معلولیست برای چیزی. به ذهن منم تقریر شده. قبول داری که ما تقریر بگیریم دیگر. تقریر میگیریم. این رابطه علیت میشود. ولی قانون علیت چیست؟ ثابت رابطه. ولی قانون و تصور بی صبر بودن یک پدیده، هیچ ناسازگاری را به وجود نمیآورد؛ زیرا در مفهوم یک رویداد، انتقال به سبب نهفته نیست. به همین دلیل باید عقلی بودن قانون علیت را تفسیر کرد. بله، من هر چه تصور کنم، لزوماً علتش توی ذهنم نمیآید یا معلولش توی ذهنم نمیآید؛ چون رابطه علیت جزو بدیهیات نیست؛ ولی قانونش اینکه بگویند: آقا همین که تصور کردی، علت است یا معلول. حتماً! کیه که این را نفهمد؟ این شفاف است. پس قانون علیت جزو واضحات است، و نیاز به تجربه و حس از بیرون ندارد. رابطه علیت نیاز به کشف پیدا کردن دارد. شهید صدر به دنبال این بحث، دلیلهای پیروان استدلال عقلی را در ثبوت قانون علیت نقل میکند و به نقد میکشد. حالا یک عده آمدهاند گفتند که: آقا اینجا طرفدار ارسطو. ما میگوییم قانون علیت چی دارد؟ قانون علیت دلیل عقلی دارد. چه گفتند؟ گفته هر پدیدهای ممکن است. یعنی چی؟ یعنی در حد استوا میان بود و نبود، میتواند باشد. وقتی بخواهد از این حد وسط در بیاید، یک مرجح میخواهم که ترجیح بدهد بودنش را به ترجیح بدهد نبودن را. بین این دو تا. این مرجح میشود همان علت. اونی که میآید ترجیح میدهد بودنش را، میشود علت بودنش. اونی که ترجیح میدهد نبودنش را، میشود علت نبودنش. مثال سادهاش: مثال مثال اصلاً گیرایی نیست؛ ولی مثال ساده. بنده مهمانی دارم منزلم. میتوانم "آی ایکس" را دعوت کنم، میتوانم دعوت نکنم. ممکن. یک مرجحی دارد. مثلاً من دعوتش میکنم اینکه بیا اینجا مثلاً فلان... این میشود مرجح طرف بودن. وقتی مرجح بودنش میشود، چی میشود؟ میشود علت بودن. یک وقت میشود مرجح نبودن. اگر بیاید اینجا، اذیت میکند؛ فقط دعوتش نمیکنم. این میشود علت نبودنش، مرجح نبودن. پس هر ممکنی ممکن الوجود است. دو طرفش یکی است. بخواهد بشود، علت لازم است. بحث فلسفی خیلی خوبی هم دارد که بعداً: الشیء ما لم یجب لم یوجد. یعنی شیطان! واجب نشود، وجود پیدا نمیکند. واجب یعنی ضرورت پیدا میکند وجودش. این دلیل را قانعکننده... دلیل اول را قانعکننده نمیدانست. این دلیل اول بود دیگر. دلیل اول کیا؟ ارسطوییها میگویند قانون علیت را ما دو تا دلیل داریم. قانون علیت را دو تا دلیل داریم و اثبات میکنیم. اولیش این است که شیء وقتی که ممکن است، دیگر ممکن هم وقتی میخواهد باشد، یعنی طرف بودنش ترجیح پیدا کرد. همونی که ترجیح داده به بودنش، علتش است. پس هرچیزی که هست، علت دارد. پس هیچ چیزی نیست که باشد و علت نداشته باشد. روشن است.
شهید صدر میفرماید که وقتی این استدلال تحلیل بشود، روشن میشود که از قانون علت و معلول برای اثبات خودش استفاده شده؛ چون قانونی که میگوید برتریدهنده لازم است، همان قانون علت است. دلیل نیست. این یک چیزی را خودش را برای خود شما آوردی. برتریدهنده لازم است. برتریدهنده لازم است یعنی همان علت لازم است. علت لازم است. برتریدهنده لازم. علت شما رسیدی. یک چیزی را به یک چیز دیگر معادلگذاری کردی. علت باید صغرا و کبرا از دلش نتیجه بدهد. صغرا عین نتیجه باشد یا کبری عین نتیجه باشد. تغایر باید داشته باشد. صغرا و کبری، مقدماتی ما. نتیجهتان یکی است. برتریدهنده لازم است؛ پس علت باید باشد. پس علت باید باشد. همان است که برتریدهنده لازم است؛ یعنی علت لازم است. استدلال اول خیلی... یعنی چی این؟ یعنی چی؟ یک چیزی لفظش را میشنویم؛ ولی بازتاب فکری ندارد. هر ماهیتی در ذات ممکن است و تا واجب نشود، موجود نمیشود. واجب نشود همین، یعنی علت پیدا نکند. و ذات یک ممکن وقتی مرحله وجوب میرسد که دارای سبب خارجی باشد. وقتی آمده بیرون، وجود پیدا کرده، یعنی سبب داشته دیگر. نه! این دومین استدلال ارسطویی است. این استدلال از نظر هیوم همان اشکال دلیل پیشین را دارد و توان بر کرسی نشاندن قابلیت را ندارد. ایشان پیشنهاد میکند: فلسفه عقلی بهتر است وجود علیت را از قضایای اولیه عقلی به دست آورد تا نیاز به استدلال نباشد. شما استدلال برای چی میآورید؟ برای چی وقت نظری صرف میکنی به ارسطو. نظری! خب، برویم سراغ بدیهیات. با بدیهیات. روشی که با مبانی تجربی هیوم ناسازگار است؛ ولی چارهای جز پذیرفتن آن ندارد. این هم از بحث. بس که نه! حسن نحس نیستم. یک آدم با غرض نرفته به سمت یک قضیه. یک جاهایی یک خلط موضوع برایشان میشود. یک مغالطه داخلی برایشان صورت میگیرد توی مسیر تا آن هم پیدایش نکنی، نمیتوانی زیر آبش را بزنی. بله خروس کاملاً بدون چی دارد میگوید. این قضیه را دارد. الان توی این قسمت فکر فلان میکند، فلان میکند؛ پس اینجاش الان مثلاً این... تا اینجا بود.
حالا شهید صدر استدلالی که ارسطویی آورده است. ارسطوییها آمدهاند کلام هیوم را رد کنند. حالا شهید صدر میخواهد استدلال بیاورد و دیدگاه هیوم را رد کند که انشاءالله جلسه بعد مطرح خواهیم کرد.
الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...