‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. شهید صدر یقینى را که از استقرا حاصل میشود، یقین "موضوعی" میداند. از استقرا یقین موضوعی حاصل میشود. ما سه تا یقین داریم: یقین منطقی، یقین ذاتی، یقین موضوعی. بسیار مهم است. وقتی یقین اینطور شد، خلط اقسام یقین میشود؛ و هر کدام (از یقینها) را هر کجا که بخواهند، استفاده میکنند. کل سیستم را به این خلط در یقینی که فرمودید «این توی اصول پدر ما را درآورده» پدر ما را درآورده (است). میگوید: «آقا!» گفتم: «سر درس بحث شد.» با استاد مفصل بحث کردیم. یقین "حجت" است و حجیتش "ذاتی" است. انسان وقتی یقین دارد، باید عمل کند؛ و هیچ کس هم نمیتواند بگوید: یک وقت من یقین دارم که این فلان چیز واجب است. واجب است؛ نمیشود دیگر من عمل نکنم. وقتی یقین دارم واجب است، باید عمل کنم وگرنه عقاب میشوم. میگویند: «چرا باید عمل کنیم؟» میگوید: «خب، اگر بخواهم عمل نکنم، یک چیزی باید بیاید به من بگوید که عمل نکن. آنی که میخواهد بیاید بگوید من عمل نکن، "یقین" است یا "ظن"؟» اگر "ظن" باشد که با "ظن" چهجوری شما میخواهید زور به یقین را بزنید؟ زورش به این نمیرسد. اگر هم یقین باشد که خب دو تا یقین مثل هم میشود: یک یقین میگوید انجام بده، یک یقین میگوید عمل نکنم؟ کدامشان را بپذیرم؟ چون یقین است باید عمل کنم.
برگردیم. حالا مفصل: این کفایه یک هفته روی آن بحث میشود، بیشتر؛ یک ماه بیشتر، بیشتر. بحث "قطع" ما توی کفایه و وسایل که بحث "قطع" سه ماه است، بحث نمیآید. یک همچین شرایطی برای یقین (برابر) داشته باشد. همین که داری: چطوری اثبات است و نفی دیگری، اصلش پیش نمیآید. ظن بیاید؛ ظن سنی هم یقین دارد. اگر از پریدن کلاغ کسی به قتل رسید، حجت؟ کلاغ پرید. من فهمیدم نماز... وقت نماز ظهر، وقت اذان نماز ظهر از پریدن "قطع" شما واجب نیست. من میخواهم بهش بگویم، من بگویم که برای من: من بهش بگویم ظن است یا یقین؟ برای او ...
شروع سؤال بعدی
سؤال بعدی: باز استدلال به اینکه به یقین دومی باید عمل کند. برای چی باید به یقین دومی عمل کند؟ یهودیت "ذاتی" است. ذاتاً حجت است. اصول... ذهنتان درگیر میخواهم از الان این مایع شکل بگیرد بعداً ببینیم که چقدر این بحث مهم است. هر یقین از هر جا که آمده است. لذا یک بحثی آنجاست که قطعِ قطّاع حجت است یا نه. مثل شَک. شَکّاک، کسی که کثیرالشّک است.
میگویند: «به شَکّش.» حالا کسی که کثیرالقطع است، به قطعش اعتنا بکند یا نکند؟ برخی گفتند که نه. مثل مرحوم کاشفالغطاء گفتند که فوتبال (فقط؟) قطع حاصل میکند. این لازمِ خط دوم انیمیشن، مثل بحث وسواس (است). یقینی خودت را به آن یقین دارم که یقین خارج کن. به یقین من شما باید یقینی بیاوری که یقین من را تبدیل به ظن کند. وقتی یقین است، میگویند: «آقا یقین داری؟» باشد، یقین است؛ ولی خب، عمل نکن. بگو یقین نیست. یقین است ولی عمل نکن. حالا از هر راهی یقین آمد، مقدمات منطقی دارد، توی کتاب منطق مظفر هم بحث نکردهام. هیچ کجای حوزه بحث نشده.
طلباء واقعاً توی این بحث میلنگند، واقعاً میلنگند؛ یعنی من خودم وقتی «حلقات» درس دادم، طلبهها به ما توپیدند. وقتی خودم درس گرفتم، این نکته را که استاد گفت، بهش توپیدم. وقتی درس دادم، توپیدند. درس خارج هم که رفتیم، استاد به ما توپیدند. حال تا مگر اینکه آقایان بیایند، در علم اصول این رویکرد شهید صدر را وارد کنند: "اقسام یقین". یقین سه نوع است: یقین منطقی، یقین ذاتی، یقین موضوعی.
یقین ذاتی مال کجاست؟ مال قیاس استدلال قیاسی. ذاتی است. مقدمه، نتیجه، نتیجه برابر و مقدمات سیر پروتکل به نحوی است که چیست؟ یقین. یعنی سیر سیرِ یقینآور، یقینزا، یقین ذاتیاش ذاتاً قیاس شکل یک یقین را میآمیزد، نه شیرین هست. بالا و پایین دارد. آخر بحث که همهاش تمام بشود، والفای (؟) نام پایینیهاش فهمیده میشود که چیست. بحث پیش برود همین است؛ یعنی باید بحث آدم خنثا بشود، ته حرف چیست؟ "یقین ذاتی"، مسئله شخصی است. اصلاً معیار ندارد.
یقین ذاتی معیار ندارد. بله، یکی ممکن است از پریدن کلاغ (یقین) پیدا کند. این یقین چیست؟ یقین... آن مسئله است یا من هستم که میخواهم... در ذات، قبلاً گفتم یقین ذاتی گفتم منطقی یعنی اینکه هر کسی برای خودش از یک راه یقین پیدا کند. یک کسی نگاه میکند به یکی دیگر: «این مدل چشمش را من فهمیدم این مثلاً فلان بیماری را فرار از حیله را داری؟ مثلاً حسود است. اینجوری نگاه کرد.»
ببینید، نگاه میکنید حسود است! حدسیات و بحث سوءِظن. «سوءِظن کثیراً من الذن.» (؟) قرآن به اینها میگوید ظن. یعنی اصلاً در نگاه قرآن، اگر بخواهیم بحث قرآنی کنیم، «یقین ذاتی» که طرف یقین دارد. به من جانم را میدهم برایش. نمیدانم به تو بفهمانم ولی خوب مطمئن. «والا آخر لا برهان له فانما حسابه.» اصلاً شرک برهانبردار نیست. برهان ندارد.
مقدمات یقین ندارد. «آقا! لات و هبل و عزّی و الله» (؟) چارتش شک. تو شک داری در این. اینجوری با ابراهیم میگفتند. تردید داری؟ اینجا گره باز میشود. یقین ذاتی است. یقین ذاتی در نگاه قرآن خیلی یقین نیست. بیشتر تعبیر به ظن میشود. لذا در مورد بتپرستی «ظن انهم الا یخلصون.» (؟) اینها حدس است، حدس. حدسیات خیلی در دایره بدیهیات نباید بشماریم. در نگاه (؟) بحث شد آقای جوادی دیدید دیگر. چیزی نیست، در هر صورت اینها بیشتر حدسیات است.
حالا حدس قاضی حجت است و اینها. آن یک بحث دیگر توی فقه است که مقدماتی است. بینهای ندارد، اماره نیست، بیّنه نیست، شهادت هم نیست، اقرار هم نیست، هیچی نیست. حدس قاضی فلانی دزد است. تأمین حساب کارآگاهی خانم مارپل اینها هیچی نیست. نه کسی اقرار کرده، نه کسی شهادت میدهد. از یک تار مو، شوره توی این فیلم شوره روی کتش حدس میزند که این ماهپیش ریزش دارد و فلان دارد. این شامپو پرژک را دزدیده است. حدس است دیگر. یقین ذاتی است. یقین، معیارَت چی بود که فهمیدی؟ صغرا و کبرا بیاور. حالا آن هم بحثش جداست.
یقین موضوعی. پس یعنی ظن، یقین ذاتی میتواند یقین باشد. خطکش ندارد. نمیتوانیم بگوییم که این، اینگونه یقینی، محصول اینگونه راهی است. در مورد یقین منطقی میشود گفت اینگونه یقین محصول حد وسطی است که علت سقوط اکبر بر اصغر بوده. در صغرا اینجور چیده شد؛ در این یقینآور است همیشه. بعد خلط مفهومی نشده باشد و کلیات مقدماتی حفظ شده باشد، باید موجب بودن این معیارها را که داریم، همه اینها نمیشود چیزی در این بگنجد و از آنور یقین بیرون نمیآید. از کجا فهمیدی؟ شما صغرا و کبرا نتیجه چی بود که هر کی موهاش ریخته شوره دارد، این شامپو پرژک را دزدیده؟ حدس است. کارآگاهی.
حدسهای پلیسی: تعلیم رانندگی میرفتم، نوجوان بود، ۱۷-۱۸ سال، ۱۷-۱۱. گفت: «این کسی که ما رانندگی یاد میدادیم، مناطق مختلف میچرخید.» بعد گفتش که: «اینهایی که بغل خیابان پارک کردهاند ماشینها، میتوانم بهت بگویم که این ماشین رانندهاش چهکاره است و چند سال راننده است.»
هیچ برهانی نیست ولی پارک بغل، پارک، پارک بغل بریم. خیلی هم تجربهای نیست. چرا؟ تجربه ... نظام دهتایی را طی میکند. تصادف نسبی به قول ... هنر اتفاقی کنار دستش. همه اینها نشستهاند استقلال، پشتش هست. همه نشستهاند. نوع پارک کردن اینها را تکتک متوجه از مجموع اینها این علم را گرفته دیگر. پشتش به یک استقرایی گرم است. کلاغ پرید، من مطمئن شدم که باید نماز را خواند. این دیگر خیلی ذات ... آنجا دیگر بحث اتفاقی که چند بار پیش آمده. همان یک بارش صدای کلاغ به نظر من شکی ندارم که صدای کلاغ صدای ... چرا هیچ چون برایت نمیآید؟ خرافات، خرافات بیشترش از سنخ یقین ذاتی است. میگوید: «برگشت گفت که چون من ده بار دیدم که کلاغ که پریده، بلافاصله از آن ...»
گفتند: «موضوع بیشتر خرافات ما از این سنخ است.» حالا از مشهورات، حالا از مشهورات از چیست؟ از مسلمات مقولات. آنقدر زدم که راضی شد. خب، یقین موضوعی از راه یقین، آنی که راضی نیستیم. میگوییم عمل میکند. اینی که به زور از ما میگیرد.
سید روحانی قررا (؟) بر اساس چه یقینی به این نتیجه رسیده که من میخواهم کار قرآنی بکنم، پس عیبی ندارد بزنم قفل سیستم رابینهودی؟ یقین موضوعی از رویش پیدرپی که به تصدیق قضیه استقرایی داده میشود به دست میآید. حالا خرافات و اینها را عرض کردم که مشهورات یعنی یقین (؟) یقینیاتی که گفتند مشهورات مثلاً یقینیات است یا مثلاً از این قبیل و اینها، نمیتوانی (برایش) یقینات ذاتی باشد. یعنی پشتش همان مشهورات میگفتند که «لا اصل له.» (؟) گفتم مشهورات جایش پشتش به جایی بند نیست. ولی هست. یقینی یقین است. یقین ذاتی است. استکان (؟) علی کیم (؟) یعنی حالا دفعه اول صرفاً شنیده بودید، مورد اول که پیش آمد دیگر یقین کاملاً حاصل شد. یقین ذاتی اینکه ولی هر چی آدم میخواهد پشت این یک "چون" نگذارد، نمیشود. یک (؟) دارد ولی یک قیاسات است که توهمات که خودش با هم ترکیب کرده. بالاخره الان ذاتی را مسئله شخصی است و معلوم نیست از معیارهای درست برخوردار باشد. معلوم (؟) دستگاه معیار دارد. معلوم نیست، معلوم نیست. خودش برای خودش است. زیر سؤال در بیاوری. اولی میچسبد یا سومی؟ وقتی که هیچ عامه خاص نکرده باشد. چون یقین باید عامه خاص داشته باشد. این هیچ عامل خاصی نکرده. این خاصِ خاص خودش و خودش. آخه خودش به خودش معنی نمیدهد. خودش به خودش القا کرد. خودش برای خودش تعمیمسازی کرد بدون اینکه تعمیم از جایی بگیرد. زاییده قوه فهم. یعنی چون (؟) به ما جواب میدهد یا نه؟ چون توهم کرده. چرا شما فکر میکنی که وقتی استکانها را کنار هم بچینی، مهمان میآید؟ ذهن من چون باور من است. چرا باورَت است؟ بعد میگوید که: «آقا! من ده بار دیدم اینجوری.» مامان من گفته. مثلاً حالا مرز باریک بین خرافات و اینها بودن یک مقداری چون نباید جواب بدهد. قرآن خیلی قشنگ اینجا بحث میکند. چرا بت میپرستی؟ میگویند: «انا وجدنا آبائنا فلان.» قرآن دست به چی میزند؟ اینکه صغراست: آبائهم لایعقلون شیء و لایهتدون. (؟) نمای عاقل بودن، مگر هدایت یافته بودند؟
یعنی یک سقراط (؟) طرف یک صغرا دارد. یقین آورده. کبراش کو؟ منطقی نیست. و منطقی که صغرا و کبرا میخواهد. این فقط صغرا دارد. میگوید: «بابا! هرآنچه پدر من انجام میداد مبتنی بر عقل بود.» این باید بگوید کبرا. «هرآنچه بر اساس هدایتی بود که یافته بود، نتیجه امشب خیلی وقتها اشتباه این آیات را تفسیر میکنیم.» هر آنچه که سنت آباء باشد غلط است؟ یا خدا، قرآن، سنت آباء غلط است؟ دین باشد چه اشکال دارد؟ دین پدر و مادری شناسنامه باشد چه اشکال دارد؟ مهم این است که کبرا حاصل شده باشد. کبراش هست یا نیست؟ عقل و هدایت بود یا نیست؟ کشف بشود. معیارها دارد. یک سری گزارهها دارد برای اینکه عقل و هدایت در او کشف بشود. اصل این قیاس را میبرد توی محاق. قیاسات ثانویه است. قیاسات اولیه نیست. اصلاً جزء بدیهیات محسوب نمیشود؛ یعنی به حاشیه و یعنی از خودش حق لفظ تبادل حقی، یک حق داریم یک محاق. یعنی به حاشیه و از دور خارج کردن. خب. امروز این تیکهها بحثهای خوبی بود.
«یقین موضوعی از رویش پی در پی که به تصدیق قضیه استقرائی استقرائی داده می شود ناشی می شود به دست میآید.» خب. ما نمیتوانیم برایش برهان اقامه کنیم؛ بلکه وجودش را به عنوان یک مصادره و اصل مسلم فرض کرده، به تفسیرش میپردازیم. یعنی ما چند تا آوردیم، برهان نشد. کلی ندارد هنوز. چند تا جزئی است که رفته، خود این جزئیها آنقدر آمده بالا، خودش به کلی نزدیک شده. نه کلی پشتش است، نه خودش کلی شده. یقین است. به نظر شهید صدر «برتری اعتقادی بر اساس خود استقرا نمو میکند و زیاد میشود.»
بریم ببینیم نظر... یعنی هر اندازه شواهد استقرا بیشتر باشد، ارزش احتمال قضیه استقرایی بیشتر میشود. حساب احتمالات، احتمالات حیدر میرود، ولی برخلاف عقیده دکتر زکی در آخرین فصل کتاب «المنطق الوضعی» این افزایش برتری بر اساس احتمالها در خود تفسیر نیست و امکان ندارد ارزش احتمال قضیه استقلال (استقرائی) حساب احتمالها را بالا برده و آن را به یقین نزدیک کند، مگر اینکه به همان اندازه نسبت به قانون علت و معلول در مفهوم عقلی آن برتری بدهد. پس برخلاف موضوع منطق تجربی که علیت را در مفهوم عقلی آن مردود میداند، این مفهوم عقلی علیت که از ضرورت و حتمی بودن حکایت میکند، پس فرق بین نظر شهید صدر با نظر دکتر زکی که خواندیم از روش نتیجه گفت «چنین نیست که دلیل استقرایی به دلیل قیاسی تبدیل شده، از عام به سوی خاص سیر کند.» هیچ مبدأ عقلی از خاص به آن حرکت.
یک مبدأ عقلی دارد و آن میآید سیر حساب احتمالات را دارد و به یقین میرسد خودش. «بنابراین منطق تجربی بر سر دو راهی است و باید یکی از این دو را برگزیند.» یا معنای عقلی علیت را بپذیرد، منطق تجربی، مکتب تجربی، مکتب تجربی و یقین دوم اعتقاد راجع. اینجا باید قبول کند که آقا! اصل گیر اینجاست. اینجا باید قبول کند معنی عقلی علیت معنی عقلی دارد. یا علیت به معنی تجربی آن و در نتیجه نتواند حتی برتری اعتقادی حاصل از استقرا را به کرسی بنشاند، یا آن را تفسیر کند. اگر عقلی را قبول کرد، پشت این بند میشود به یک قاعده عقلی قیاس. اگر قبول نکرد، اصلاً یقینی نیست، اصلاً راجح نیست. رجحانش از چیست؟ هیچ علیت چون علیت چیست؟ ملیت و عقلی نکرده. تجربی است. تجربی من باید (؟) سومین عادت ذهنی. ۱۰ دقیقه عادت ذهنی را زود بخوانیم. عادت بر اساس سومین تفسیر، تفسیر مکتب تجربی از استقرا. «این روش استدلالی هیچ ارزش موضوعی ندارد.» بعدش چی شد؟ «و اعتقاد ناشی از استقرا را یک عادت ذهنی میداند.» عادت ذهنی. ذهن عادت کرده این را که میبیند. ذهن عادت کرده که هر وقت گرما، هر وقت آتش بود، گرما احساس میکند، نه یقین است، نه اعتقاد راجح است، رجحان عادت صرف عادت.
دیوید هیوم یکی از فلاسفه تجربی انگلیس از پیشتازان این نگرش است. هیوم محور اصلی فلسفه خود را انتقاد از علیت قرار داد. اصلاً علیت را قبول ندارم. تصادف نسبی، گفتم علیت را قبول ندارم. مگر میشود علیت را قبول نکرد؟ «از روانشناسی در این رابطه بهره جسته.» آنقدری الان رابطه هست بین فلسفه و روانشناسی زد و بند دارد اینها با همدیگر. بله، توی بحثهای غربی به شدت اینها زد و بند دارد. یعنی میآید مبانی روانشناسی میشود مبانی فلسفی. روش میروند مباحث روانی است. بعد این نشان میدهد که بشر دارد به این سمت میرود که بفهم... نگرشهای انسانشناسانه نمیتواند حذف بکند از اینکه قواعد کلی برای انسان در بیاورد. خیلی مهم است. این خودش یک برگ برنده است.
یک چیزی گفتیم: «و ادراکات را به دو دسته تقسیم کرد.» هیوم ادراکات را دو دسته تقسیم میکند: «بازتابها و اندیشهها.» دو تا. من فکر نمیکنم توی ۱۰ دقیقه یک چند جملهاش را بخوانیم. ببین چقدرش پیش میرود. کلش که زیاد نیست. یک صفحه هم ... آه، آهنگ ذاتی میخواهی پیش بروی، مغالطه. فردا بقیه هم کار داشته باشی. بازتابها و اندیشهها. «بازتابها در فلسفه هیوم ادراکاتی هستند که.» مال قرن چند؟ قرن ۱۸ میلادی. ۲۰۱۷، ۲۰۱۶. آن هم ۱۷۱۱، ۱۷۱۱ تا ۱۷۷۶. سیصد ساله هنوز زیر آب اینها را نزده. سیصد سال پیش، دوره قبل از شیخ انصاری، قبل (از) شیخ انصاری. (باید داشت) جمهوری شیخ انصاری؛ ولی باید نوآوری در بیان این آرا داشت. ببین اینها نوآوری در بیان آرا، نه جمود در متون. گیر ما این است متون.
شیخ انصاری ندارد. کتاب هیوم نیست در دسترس. افکار هیوم در دست الان حوزه برعکس است. فکر شیخ انصاری نیست بین طلبهها. متن شیخ انصاری هست. یعنی طلبه عموماً نمیداند که نظر شیخ انصاری توی این مباحث چیست. چند تا قول آورده، رفته. استدلال پشت شهود، منطق پشت شهود، برهان شهود. مبنای هیوم چیست؟ بازتابها. «و بازتابها در فلسفه هیوم ادراکاتی هستند که از برخورد مستقیم با خارج در ذهن به وجود میآیند.» بازتاب. از بیرون یک سری چیزها بازتاب است در ذهن شما دارد. از اینجا به بعد دیگر شبهات شروع میشود. آقای کریمی آن وقت دیگر نمیگویند پایش شل است، ندارد. خود مبانی اعتقادی میریزد به هرآنچه که شما میبینید بازتابی است، واقعیت این نیست. چقدر دانشجوها این حرفها را خوردند؟ یعنی با من دهان باز میکنند. میگویم که میخواهی از اینها را میخواهی بگویی؟ «به همین دلیل از قوت و تبلور بیشتری برخوردار است.» «اندیشهها تصور مجدد بازتابها در.» بازتاب خود همان است که به ذهن میآید. این بازتاب یعنی گرما، بازتاب آتش در ذهن. اندیشه، تصور آن بازتاب. دستم را الان من میگیرم جلو آتش. این بازتاب گرمایی که الان حس دارم، این بازتاب آتش گرما. شما متوجه میشوید این چیست؟ این اندیشه است. این بازتاب مجدد بازتاب، تصور مجدد.
مثلاً دیدن شیر نوعی احساس است و تصورَش ادراک. حس کردید دیگر. تصورَش چیست؟ ادراک. «کوشش ذهن صرف تغییر موادی میشود که بازتابها به ما عرضه میکند.» نظریه قوه خیال ملاصدرا خیلی به این نزدیک است؛ ولی یک اصلا (؟) رو به دنیا دارد، یک اصلا (؟) رو به آخرت. کلاً متفاوت است. یک اصلا (؟) نگاهش به عالم مجردات است، یک کلاً نگاهش به عالم ماده است. یک جاهایی اینها به حق خیلی نزدیک میشوند، ولی از آنور میزنند. اینجوری که میماند حرفهایشان از حق دارد وگرنه اگر باطل بشود که چیزی نمیماند. «مواد در ذهن انباشته و درهم میشوند.» یا کوچک و بزرگ میگردد. اطلاعات میآید توی ذهن. این خود این اطلاعات توی ذهن چیست؟ بازتاب بیرون. و ادراک شما چیست؟ این است که اینها را در صفحه ذهن شما دوباره فعال میکنید. اندیشه ادراک نزدیک باشد به همان بازتاب است؛ یعنی ماه عسل آن بازتابی میشود ادراک. دیدن شیر نوعی احساس.
بعد حالا الان اینجا دیگر شیری نیست، درکی هم وجود ندارد. اما تا بحث شیر میشود، شیر را تصور (میکند). تصور، اندیشه است. اندیشه که ادراک نیست، ادراک حس. حالا من نظریه هیوم و به نظرم مقالات راسل و هیوم را دارم. بازم تو کارم. «تمام این مواد از تجربه بیرونی یا درونی به دست آمدهاند.» تجربه بیرونی، تجربه درونی. یعنی خود ذهن میتواند خودش بنشیند فعالیت بکند. صورتسازی ادراکات میسازد. ما خودمان از درون خودمان یک سری چیزها زاییده ذهن خودمان از بیرون هیچی نگرفت. جمله به جمله این از خارج گرفته ولی خودش دارد تولید میکند. سرمنشش را گرفته به تولید. «هیوم معیار حقیقی مفاهیم و تصورات بیشتری را از بازتابهای جهان خارج میداند.» «به نظر او بازتابها وسیله ساده و اطمینانآوریاند که بر اساس آنها میتوان فهمید آیا یک مفهوم جنبه حقیقی دارد یا کاذب.» بازتاب که شما به شما میگوید حقیقت دارد یا کذب. بازتاب ذهنی است. دیدیم از نظر هیوم (از بحث هیوم) مفصل. «میان اندیشههایی که از بازتابها تولید میشوند، گونهای علاقه و رابطه وجود دارد.» اندیشهها و بازتابها رابطهاش چیست؟ مثل «علاقه علت و معلول.» رابطه علی و معلولی کجاست؟ بین آن شیء خارجی و آن اثرش. نخیر، بین بازتاب و اندیشه شما. بازتاب گرما و تصور گرما، اندیشه گرما. این دو تا علت و معلول. این عادت ذهنی میآورد خارجی هیچ نسبتی با خارج کردن هیچ علیتی مثل علت و معلولیت نداریم. شبیه علت، همهاش تصورات و خیالها.
«ویژگی علاقه علت و معلول در این است که ما وقتی طرف علت را تصور کنیم، اندیشه طرف معلول را به این ترتیب علاقه علت و معلول به تنهایی میتواند ذهن ما را به چیزی انتقال دهد که پیش از آن محسوس حواس نبود.» حالا توضیح بیشتری در مورد علاقه علت و معلول میدهد ایشان که وارد بحث میشویم. بحثهای خیلی خوبی هم هست. شهید صدر مفصلاً نقد میکند. خود کتاب «منطق الاستقرا»شهید یک سالی کسی بحث میکرد واقعاً جا دارد. احتمالا نداریم وگرنه میشد اینها را بحث کنیم. خیلی خوب واقعاً دریچهای فلسفی مال قسمت بعد شاید ایشان رانده نشده بودی. برگردیم یک مقدار فکر میکنم خیلی مفیدتر هم بشود. ریزش را بخواهیم به آن صورت پیش برویم. این دو تا پلهها. برگردیم دوباره به اینها نگاه کنیم. با مبنای تَر بیاید سمت اینها، بهتر هم مطلب را میگیرد، هم بهتر میتواند چگونه کمک کند که حتماً همین. حالا باز من یک سری نکات دیگر هم هست این طرف جزوه یادداشت کردهام. خط کشیدن لازم شد یک اشاره بعداً بهش. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...