‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
ادامه بحث استقرا، اینکه استقرا میتواند یقینآور باشد یا نباشد، در مکتب ذاتی بررسی کردیم و تولد ذاتی و تولد موضوعی را داشتیم بررسی میکردیم. حالا توضیحات اجمالی در مورد اینها عرض شد، تا توضیحات بیشتر. البته باید به این نکته توجه داشت که از راه تولد ذاتی نمیتوان از هر قضیهای به قضیه دیگر رسید، بلکه باید میان دو قضیه بستگی وجود داشته باشد. یعنی در تولد ذاتی که عرض کردیم، ملازمه بین دو جنبه موضوعی معرفت نیست؛ یعنی بین دو تا موضوع نیست، بین دو تا معرفت است. در تولد موضوعی، بین دو تا موضوع است. حالا در تولد ذاتی نمیشود از هر قضیهای به قضیه دیگر رسید، باید یک بستگی بین اینها وجود داشته باشد.
پیش از این، هرچند روششناسی این امر مهم نیز در منطق صوری مورد گفتوگو قرار نگرفته است. از این رو، شهید صدر مینویسد: "اگر لازم باشد نظر این مکتب بیان شود، منطق تازهای لازم است." ایشان نام آن را منطق ذاتی میگذارد؛ منطقی که شیوههای درست و منطقی تولد ذاتی را روشن میکند. یک منطق جدیدی بنویسیم به اسم منطق ذاتی. به نظر شهید صدر، در شناخت دوم، اینکه عقل آن را بر اساس تولد ذاتی به دست میآورد، از دو مرحله میگذرد. شناخت اولی داشتیم: شناخت پیشین، شناخت پسین، شناخت دوم. شناخت دومین. شهید میفرمایند که بر اساس تولد ذاتی، دو تا مرحله دارد.
اول: با تولد موضوعی و احتمال در این مرحله به گونه پیدرپی رویش میکند. ما اول تولد موضوعی داریم، موضوع معرفت داریم، یک احتمالی هست (این هی میآید تقویت میشود، تراکم پیدا میکند) و سیر رویش به جایی میرسد که مرتبه بزرگی از احتمال احراز میگردد. این هی میآید، احتمال هی برجسته میشود، برجسته میشود تا یک جایی خیلی بزرگی؛ ولی از آنجا که راه تولد موضوعی دارای جنبه ظنّی است، از رسیدن به یقین باز میماند. خب، تو تولد موضوعی شما دیگر نمیتوانی به یقین برسی، این تهِ ظنّ است. شما نسبت به این موضوع ظن پیدا میکنی، این ظن تبدیل به یقین نمیشود.
و از این مقطع است که مرحله دوم (یعنی تولد ذاتی) شروع میشود. حالا این یک معرفتی است، معرفت با یک سری معرفتهای دیگر بایستگی و یک بستگی دارد. دیگر موضوع نیست، نه اینکه این موضوع با یک موضوع دیگر، این معرفت با معرفتهای دیگر. نه این موضوع با موضوع دیگر، این معرفت با معرفتهای دیگر وابستگی دارد. باعث میشود که این معرفت به واسطه آن معرفت تولد موضوعی هیچ وقت ظن به یقین نمیرسد. از راه تولد ذاتی، ظن به یقین میرسد. از چه راهی؟ این معرفتی که شما دارید، با معرفتهای دیگر ارتباط دارد. در این مرحله است که شناخت استقرا به سرحد یقین میرسد. کتاب «الأسس المنطقیّه» از اینجا به بعد به روشنگری این دو مسئله مهم، یعنی دلیل استقرایی در مرحله تولد موضوعی و تولد ذاتی میپردازد و آخرین بخش کتاب به بهرهگیری از مکتب ذاتی در قلمرو علوم انسانی.
**دلیل استقرایی در مرحله تولد موضوعی**
من فقط بخوانم، حالا بعداً باز مباحثی میفرمایید انشاءالله مطالب روشنتر میشود. بیشتر از اینکه بحث را به نتیجه برسانیم. در زندگی انسان، واژه احتمال فراوان به کار گرفته میشود و حساب احتمالها بخشی از دانش ریاضی است که مقدار احتمال رویدادها را در نسبتهای گوناگون محاسبه میکند.
شهید صدر پس از طرح اصول روشن نظریه احتمال و بررسی قواعد حساب احتمالها، به تفسیر و روشنگری معنای احتمال توجه یافته و شرح معنی و مفهوم احتمال را روشن میکند و بحث خود را در سه بخش «تعریف اصلی احتمال»، «تعریف احتمال بر اساس تکرار» و «تعریف نوین احتمال» به نتیجه میرساند.
**۱. تعریف کلاسیک احتمال**
تعریفی که ما از احتمال داریم، همیشه واژهای سهل و ممتنع است. همه میفهمند ولی هیچکس نمیتواند توضیحش دهد. احتمال یعنی چه؟ تعریفش خیلی سخت است. احتمال دارد بیاید، احتمال دارد نیاید. آمدن و نیامدنش علی. ولی حالا میگوییم که پنج تا احتمال. پنج تا حمل. پنج تا حمل موضوع برای احتمال، صرفاً حمل است. اصل قضیه سرِ حمل احتمال، حمل محتمل. فرار کرد، حدس یا تخمین. تخمین؟ بله، همان احتمال. ولی اصلاً خود تخمین، احتمال تخمین ریاضی. تو ریاضی میگویند تخمین آهنگی.
تعریف کلاسیک احتمال: "احتمال در تعریف کلاسیک و اجمالی آن، عبارت است از تقسیم تعداد وجوه منظور بر کل وجوه متساویالامکان." متساوی یعنی تعداد وجوه منظور را میآییم بر کل وجوه متساویالامکان تقسیم میکنیم. این مقدار وجه هست، این مقدار وجه میتواند باشد، این به آن تطبیق میشود، میشود احتمالات.
شهید صدر این تعریف را جامع نمیداند و کاستی آن را در دور بودن و فراگیر نبودن آن میبیند؛ زیرا نخست آنکه احتمال در خود تعریف اخذ شده است (مشکلی دیگر). دوم: همه وجوه احتمال برابر نیستند، بلکه در بسیاری از موارد، برخی از وجوه بر برخی دیگر برتری دارند. تقسیم یعنی پنج تا، در حالی که ما صرفاً تقسیم نداریم. یعنی اینجوری نیستش که به پنج قسمت مساوی متساویالامکان، پنج قسمت مساوی نیست. احتمالات مگر همه با هم برابرند؟ توی مسئله سه تا احتمال داریم: یکی ۶۰ درصدی، یکی ۴۰ درصدی، یکی ۸۰ درصدی. احتمال! همهشان احتمال است. این ولی ۸۰ درصد احتمال آن ۶۰ درصد احتمال را پس میگیرد. شهید صدر به تعریف کلاسیک.
**۲. تعریف احتمال بر اساس تکرار**
خیلی این بحث احتمال، بحث خوبی است. تو کلام این تعریف، بر اساس نظریه تکرار نامتناهی استوار است و احتمال را نه بر اساس امکان منطقی، بلکه بر مبنای تحقق خارجی تعریف میکند. یعنی ما دیگر با حساب منطقی کار نداریم، تو تحقق خارجیاش احتمال. بنا به تحقق خارجی، فرض این است که موضوع علم احتمال، رشتههای پیدرپی رویدادهاست که در آنها اوصافی تکرار میشود. در این تعریف، با اینکه روشنگریهای احتمال برابری و اشکالهای وارد بر تعریف کلاسیک به آن راه ندارد، از حالهای امکانی منفرد سخنی به میان نیامده و به این دلیل، تعریف جامع نیست. از ذهن حرکت میکنیم به سمت واقع. یعنی واقع از واقع. در واقع داریم ذهنیت خودمان را میسازیم. یعنی میگوییم تو واقع تعریف اول که صرفاً ذهنی ریاضی است که همه احتمالاتمان برابر است. بر اساس احتمال تکرار. احتمال تکرار دارد بیرونی را میگوید، یک قسمت آن قضیه را حل کرده، یک قسمتش را. یعنی از حالهای امکانی منفرد چیزی نگفته.
شهید صدر کوششهای برتراند راسل را در حل این مشکل نیز کارگر نمیبیند و تعریف جدیدی را ارائه میدهد که برتریهای هر دو تعریف پیشین را در خود دارد و کاستی و ناسازگاری ندارد. که این تعریف سوم معلوم میشود یعنی چه؟
**۳. تعریف نوین احتمال**
شهید صدر در تعریف احتمال مینویسد: "اگر معلوم علم ما معین باشد، علم تفصیلی و قطعی. علم تفصیلی و علم اجمالی. همین که تو اصول مبنای بسیاری از مباحث است. اگر شما علم تفصیلی دارید، علم قطعی دارید، من میدانم الان دو تا ظرف است، یکیاش آب است." احتمال، وقتی علم تفصیلی هست، دیگر احتمالی نیست. احتمال بده که تو این آب نباشه تو اون آب باشه. علم تفصیلی، علم تفصیلی دیگر تویش احتمال، احتمال نمیتواند به آن راه یابد. ولی اگر معلوم علم ما نامعین باشد، پس معین و نامعین است که احتمال را شکل میدهد. احتمال وابستگی به معین و نامعین دارد. وقتی نامعین است، احتمال آفریده میشود. وقتی معین شد، دیگر احتمالی نیست. آن تکرار هم وقتی که معین به حد تعیین برسد، احتمال برطرف میشود. آن بحث ریاضی هم که تقسیم وجوه متعدد، اگر به معنای نامعین باشد، درست است. وجوه متعدد باید به معنای نامعین گرفت. تکرار را باید به معنای نامعین گرفت که احتمال درست در علم اجمالی میشود وقتی معلوم ما نامعین باشد.
مانند اینکه ما سه برادر داشته باشیم، بدانیم یکی از آنان به دیدار ما خواهد آمد ولی ندانیم برادر مورد نظر کدام یک از آن سه نفر است. یکی از داداشها اومده عیادت شما. یکی دم در وایستاده. خدا رحمت کنه یکی از رفقا، یه وقت اعتکاف رفته بودیم، یکی از برادران دینی باشه. حالا برم ببینم کدامیک از اینها؟ نامعین بودن دوستان، بدن مرحوم خدا. اینی که نامعین است، میشود احتمال. احتمال نه فلانی باشد، احتمال باشد. احتمال میدهم یعنی چه؟ نامعین یعنی مردد است امر بین چند وجه. مردد بودنه به معنای نامعین بودن. یعنی یک معلوم نامعین. معلومه ولی نامعلوم. معلومه که یکی اومده. نسبت دارد با شما. میشناسد شما را. آقا دروغه. دروغ چیه؟ معلومه که رفیق است. معلومه که یک کسی است که شما را میشناسد. معلومه که یک القایی با شما دارد. نامعین در چه حد القا؟ نامعین کدام یک از این افراد؟ این میشود احتمال.
شما بدانید که یک کسی. یعنی من مثلاً، پدر، بر فرض پدر انسان از دنیا رفته، بعد یکی بیاید دم در بگوید: "یا من احتمال میدهم که فلانی باشد." احتمال. بابا ندارم من. مثل اینکه گفته بودند پسر قرائتی، فلان چی، پاساژ مال پسر قرائتی است، فلان کارخانه مال پسر قرائتی است. تلویزیون؟ بله من شنیدم، میگویند فلان چیز مال پسر قرائتی. آن یکی مال پسر قرائتی. خدا خیرتان دهد. ما آنقدر از خدای پسر خواستیم، خودمان پسر ندادیم. ما سه تا دختر داریم. خب، وقتی انسان ندارد، حاج آقا پریروزها خانمم، میخواستم جریمش کنم، نکردم. بعد گفتم که چرا؟ گفت که: "هیچ جا خطا کرده." خلاصه من خانم آقای قرائتی هستم. رانندگی. الان دیگر وقتی کسی میداند که ایشان آمد، گفت که: "خانم من دیگر رانندگی." رانندگی بلد نیست! الان دیگر افسر راهنمایی و رانندگی. احتمال فیلم تفصیلی و عدم پیدا کر. پسر ندارم. میگوید: "حالا تو پسر نداری؟" پس احتمال مال معلوم نامعین. معلوم نامعین. باید معلوم ولی نامعین باشد. اگر معلوم نباشد که میشود علم تفصیلی و آن طرفش دیگر احتمالی نیست. این خیلی مهم است. معلوم نامعلوم. معلوم است که من سه تا برادر دارم. نمیشود احتمال. احتمال فلانی باشد. احتمال تاریخشناسی هم خیلی کمک میکند اینجور مباحث (تاریخ هم). خیلی حساب احتمالات تویش دخالت دارد.
خوب، بنابراین در علم اجمالی، علم با معلوم معین رابطه ندارد و علاقه آن با معلوم خود همراه با احتمال است. هر اندازه اطراف علم اجمالی متعدد باشد، احتمال همخوانی آن با معلوم کمتر است. احتمال اینکه همکاری داشته باشد، کمتر میشود. یعنی وقتی دو تا بین دو تاست، احتمال میشود چند؟ پنجاه، پنجاه. وقتی ده تا شده؟ چند؟ ۱۰ درصد، ۵۰ درصد، ۲۰ درصد. وقتی که بین دو تا ظرف. حالا اینها تو بحث شبهه محصور و شبهه غیرمحصور علم اصول خیلی این بحثها کاربرد دارد. بین دو تا ظرف. یکی از اینها گفتند آقا نخور. یا این چیز بوده، سگ دهن زده. لیوانهایی که بود. به یکی از اینها میشود ۵۰ ۵۰. یعنی همخوانی معلوم این ۵۰ درصد احتمال همخوانی با معلوم دارد. آن ۵۰ درصد احتمال همکاری معلوم. یعنی همین که من میدانم سگ دهن زده، این ۵۰ درصد احتمال دارد که همین باشد. آن ۵۰، ۵۰. حالا شد ۵، ۲۰ درصد. ۵ تا ۲۰، ۱۰. حالا آنقدر این حساب احتمالات کم میشود، یک ظرف بین یک میلیون ظرف. حساب احتمالات چقدر میشود، برو بابا برو.
شهید صدر آمده یک مبنایی چیده که ما بفهمیم تو فقه چرا این حرف را میزند؟ روشن نشده. میگویند: "وقتی که دیگر اعتنای عقلی بهش نمیشود، ولش کن." چرا اعتنای ریاضیاتی؟ ریاضی بالاخره یک درصدی دارد. درصد دارد. رو بنای حساب احتمالات. یعنی آنقدر میآید پایین که وصل میشود به یک مجموعه دیگری از معارف، میشود معرفت دیگری. آن میآید برای شما یقین میسازد. بحث یقین بودن. خوب، شهید صدر به دنبال این زمینهسازیها، احتمال را چنین تعریف میکند: "احتمال، عضو از مجموعه احتمالها و مقدار آن نیز برابر است با حاصل تقسیم عدد مورد یقین ما بر همه افراد مجموعه علم اجمالی." تقسیم متداد. سال بعد و سال بدترش تازه. محاسن. تقسیم عدد مورد یقین ما بر همه افراد مجموعه علم اجمالی. یعنی مقدار احتمال چقدر؟ چند درصد است؟ مقدارش برابر با حاصل تقسیم عدد مورد یقین ما. عدد مورد یقین علوم، تقسیم میکنیم بر همه افراد مجموعه علم اجمالی. آن دو تا داریم، ۵۰. بین ۵ تا میشود چند تا؟ ۲۰ درصد. بین ۱۰ تا میشود چقدر؟ ۱۰ درصد. بین ۲۰ تا میشود چقدر؟ بین ۱۰۰ تا میشود چقدر؟ یک درصد. بین هزار تا میشود چقدر؟ یک دهم درصد. خوب اینها یک دهم درصد. یعنی ما هزار تا یک دهم درصد داریم که همه با همدیگر شده آن معلوم ما. معلوم است. بین اینها هزار تا داریم. هزار تا با همدیگر.
بر اساس این تعریف، نخست آنکه احتمالی که میتوان ارزش آن را تعیین کرد، همیشه عضو مجموعه احتمالهایی است که در هر علمی از علوم اجمالی نمودار است. پس ما احتمال، خودش عضو احتمالهاست. ما هیچ وقت یک احتمال نداریم. وقتی یکی باشد، دیگر احتمال، احتمال باید در کنار چند تا احتمال باشد، نباشد. پس میشود دو تا. پس هر احتمال، خودش عضو چند احتمال است. درست شد؟ آن چند احتمال با همدیگر، همه میشوند معلوم ما. همه با هم میشوند معلوم ما. یعنی شما در بین این دو تا ظرف. بالاخره معلوم است نه؟ با هم اجمال ما میشوند ذیل آن معلوم، معلوم میشوند. یا روشن میشود همهشان ذیل یک معلوماند دیگر. الان معلوم است که یکی از دو ظرف، سگ دهن زده. خب، این یک احتمال. آن یک احتمال. دو تایش با همدیگر میشود چی؟ دو تایش کنار هم معرفت. یعنی بالاخره از این دو تا خارج نیست. دو تا ظرف. نمیتوانم بگویم که این را میخواهم بخورم، این احتمال دارد. هم دقیقاً بحثهای اصولی در کفایه در رسائل. بحثهای اصولی که میشود در حلقات. حالا انشاءالله بحث میکنیم. اینها از بحثهای جدی است. شما میتوانی قسم بخوری که سگ دهن زده، جفتش را خوردی. ولی حالا میتوانی قسم بخوری که اونی که سگ دهن زده بود، نزدی؟ تک تک اجزا، که مخالفت نیست. احتمال با همدیگر ذیل احتمال مخالفت میکند. احتمال مخال. ولی همه این احتمالات است که آن یقین را شکل داده. بخش بین این احتمالات.
من الان تو همین بحث اگر افرادش آنقدر زیاد بشود، تعداد ندارد. یعنی بعضی چیزها مثلاً خیلی حساستر است، حساسیت بهش بیشتر است، درصدش میآید. بعضی چیز حساسیت بهش کمترین است، درصد میرود بالا. علیرضا دو درصد احتمال. اگر عرض مسلمانانه، خون مسلمان، ناموس مسلمان، آبروی مسلمان. ولو احتمالش هم خیلی کم است و جدی. یعنی دو درصد احتمال دارد که این آبروی مسلمانی، از ۲ درصد. ولی مثلاً ۵۰ درصد احتمال دارد که شما پنجم. حالا ۵۰ درصد احتمال دارد نجس باشد، ۵۰ درصد احتمال دارد پاک. اینجا حساسیت آن ۵۰ پنج شک و. ولی جاهای دیگر بحث شک نیست. احتمال داری، ظن شما. ۸۰ درصد احتمال میدهی که این حرف را زده، سوء داشته باشی. نسبت به یقین داری، ۱۰۰ شده. اعتنا به آن ۲۰ درصد است. ۲۰ درصد احتمال این دارد که آبرو لطمه ببیند. بلکه بالاتر، اگر ۹۰ هم باشد، باز دوباره شما ۱۰ درصد احتمال دارد که آبرو لطمه. ۱۰ درصد باید جدی. ولی آقا ۵۰ درصد احتمال دارد که لباس من نجس باشد، ۵۰ درصد احتمال. دیگر شما الان نمازت تمام شده، نگاه میکنی میبینی که لباست خونی. ۵۰ درصد احتمال دارد که قبل نماز خونی بوده. ۵۰ درصد احتمال دارد که بعد نماز خونده شده. نماز درست یا غلط؟ ۵۰ درصد احتمال ندارد. نماز شما ۵۰ درصد. حساب احتمالات. پس تو فضاهای خودش هم فرق میکند. این هم باز به همان مجموعه معارف دیگرمان پیوند دارد که ما میدانیم حساسیت شارع را نسبت به امری مثل آبروی مسلمان، خون مسلمان. داد سخن بدهیم. درد دل زیاد است. حضرات مواضعی که میگیرند. وحدت چی چیه. چهار تا بیسواد جمع شدند، چون احتمال نمیدهی که این ۱۰ درصد، احتمال نمیدهی که این حرف شما یک فتنه بین شیعه ایجاد بکند. چهار تا خون را بریزد. احتمال داده بشود خیلی.
همیشه ارزشها برابر است با خارج قسمت میزان یقین بر شماره افراد مجموعه اطراف. دیگر احتمال در این تعریف، یک علاقه و نسبت واقعی میان دو رویداد یا تکرار وجود یکی از دو گروه در اعضای گروه دیگر نیست، بلکه عبارت است از تصدیق مرتبه معینی از مرتبههای. یعنی بحث تکرار وجود نیست. اینکه دو تا نسبت بین دو تا رویداد، یک تکرار وجود که تکرار یعنی این وجود با آن وجود نسبتی داشته باشد. خارجی بخواهد بشود. دو تا رویداد با همدیگر بخواهد نسبت داشته باشد. احتمال به این معنا بگیر. این تصدیق شماست. بازی امر روانی درونی شما یک مرحله را. خب، میگوید آقا مثلاً چرا ۷۰ درصد احتمال میدهی؟ یکی برای اینکه این مرتبه خارجی نسبت به آن مرتبه خارجی در قیاس این رویداد با آن رویداد، مثلاً این دو بار رخ داده، این یک بار رخ داده، ۱۹۸۵۰ احتمال شکل. این از آن نیست که از رویداد باشد. یکی شده ۷۰، یکی شده ۵۰. از تکرار باشد. دوباره رخ داد، بشود ۸۰. دوره رخ، بشود ۹۰. به آن نیست، به آن تصدیق درونی شماست. معلوم شما که نامعین بود، دارد آن نامعین کم میشود. مرتبه نامعین دارد کم میشود. مرتبه معین دارد میرود بالا. لذا چون مرتبه معین دارد میرود بالا، درصدش دارد میرود بالا. به خاطر این نیست که رخ داد، دو دو تا شد. رویداد دو تا شد، نه به خاطر این بود که آن نامعلوم و نامعین شما دارد کم میشود از بین این چند تا. روشن است.
شهید صدر در پی ارائه تعریف، چگونگی اعمال بدیهیات و قواعد موجود در حساب احتمالها را. تعریف چگونگی اعمال بدیهیات و قواعد موجود در حساب احتمالها را نسبت به تعریف خود و اشکالهای احتمالی را پاسخ میکند و فراگیری تعریف خود را ثابت میکند و از وجود بدیهیات نوینی در تعریف و پس از باریکبینیهای علمی و عقلانی بیمانند و ستودنی در پایان فصل نکتههای زیر را به عنوان نتیجه بحث خود یادآور میشود:
۱. احتمال همیشه بر اساس علم اجمالی استوار است. این نکته خیلی مهم است. هرجا میگویند احتمال، یعنی علم اجمالی. علم اجمالی ما خیلی کارش داریم.
۲. درجه احتمالی هر قضیه به واسطه شمار اعضای اطراف علم اجمالی که مستلزم آن قضیه است، تعیین میگردد. یعنی درجه احتمالی آن قضیه مساوی است با نسبت اعضا به تعداد کل اعضای علم اجمالی. چند درصد متناسب با اینکه چند تا موضوع، چند تا فرد از آن علم اجمالی. ۱۰ تا لیوان است، احتمال میشود ۱۰ درصد. فردش که کم میشود، احتمال میرود. افراد علم اجمالی در مقابل افراد صورت بزرگ باشد. افراد علم یقینی ما. ما احتمال که همیشه راجع به یک چیز بررسی میکنیم. یعنی علم تفصیلی به ۱۰ تا چیز داریم. خب، بعد علم اجمالی آن نسبت به چیش است؟ مثال بزنید.
در هر صورت تقسیم بگیریم دیگر. احتمال کلیتش تقسیم است. تقصیر تومان میگیریم. احتمال وقتی بزرگ میشود که یا این اضافه بشود یا این کم بشود. و وقتی کوچک میشود که یا این کوچک بشود یا این بزرگ بشود. یعنی مثلاً الان ما فرض بگیرید که سه دهم. وقتی کوچک میشود که یا این بزرگ بشود. پنج دهم. پنج دهم بزرگتر از سه دهم دیگر. پنج دهم بزرگتر از سه دهم. درست است؟ یا اینکه پنج دهم واضحتر است. نسبت دارد. بزرگ. الان این احتمال، احتمال ما اینجا کمتر است. چرا؟ چون این کسر ما بزرگتر است. حالا یا اینکه این کوچک بشود، ۳۸. بزرگتر از این. پس احتمال کمتر. سه دهم در نظر بگیریم. بعد اینجا سه را کوچک کنیم، بشود دو دهم. یا ده را بزرگ کنیم. در هر صورت احتمال ما اینجا چی میشود؟ کوچکتر میشود. نسبت ما کوچکتر میشود و احتمال ما بزرگتر میشود. احتمال ما بیشتر میشود. دوازدهم، همان سه دوازدهم. یک چهارم. یک چهارم، یک پنجم. میخواهم بگویم که خیلی ملموستر بشود. در هر صورت با هم اختلاف دارند دیگر. حالا همین بحث سر این است که ما این علم اجمالیمان است. درست است؟ این علم تفصیلیممان است. این افراد علم تفصیلیممان. این افراد علم اجمالی. علم تفصیلی ما خارج از این نسبت است. این نسبت ذیل آن علم تفصیلی ماست. نه اینکه آن صورت علم تفصیلی باشد. مگر داداشت آمده دم در؟ یک سوم برادران دم در. یکیشان آمده دم در. یکیشان یعنی یکی از اطرافش برایتان حل است که چیست؟ این یکی داداشتان است دیگر. ولی بقیهاش حل نیست که کدام داداش. حالا مثال عوض کنیم. یکی از اطراف، لزوماً ببینید مثلاً از اطرافش نیست. یعنی من میدانم که الان سگ لیسیده است. لیسیده. از آن طرف ۱ را بگیرید. اطرافش را بگویید. حرف شما درست است ها، ولی تو اصول، علم اصول این شکلی بحث نمیشود. صورت نمیکند. یک سوم با همدیگر میشود یک سوم از یک یک بیرون. یکی بیرون نگه که بالا یک چیز دیگری است. دارد از یکی از آن سه تا داداشها صحبت میکند که کلاً یک مجموعه. این یکه. یک فردی از آن یکه. یعنی الان این یک مجموعه است. این یک فرد است. یکی از افراد این مجموعه. یک را استفاده. این مفهوم این مصداق افراد علم تفسیری مجموعه. مثلاً دو تا چیز دارد. این علم اجمالیمان چیست؟ مثلاً چهار تا دارد. حرف خوبی هم هست.
یک سوم چرا بگوییم یک فرد معین است؟ میگوییم آقا دو تا برادر شما دم. دو سوم و بازم احتمال. ولی احتمال کمتر. یکیشان نیامده. کدام نیامده؟ صورت که بزرگ بشود، احتمال هم تو کلام خیلی کاربرد. ریاضی خیلی قوی بوده. مثلاً میآمدند باهاش بحثهای ریاضی میکرد. استفاده کن. باید با ریاضی. تو هندسه خیلی مهم نیست. هندسه توی بحث دینی خیلی ورودی ندارد. ریاضی جدید واجب. این خیلی به خصوص ریاضی جدید بحث مجموعههاست که خب منطق اصلاً رو مجموعهها. موبایل کل و جزء و اینها. مثلاً رو مجموعهها میچرخد. بعد بحث احتمالات هم که حالا دیگر یک کلاس ریاضی برای فرانسوی طرف آمده بود. بحث ریاضی باهاش کرده بود. رفته بود استاد طباطبایی به ایشان گفته بودند که شما اگر میخواهی تفسیر بنویسی، فهمت میخواهد باز بشود که بتوانی بنویسی، باید ریاضیات بخوانی. که گفتند که علامه حرفی که استادشان میزنند، فرموده بودند که تابستان. تابستان نجف. نجف تابستان، پدر قلم در دست. الان خلاصه فرمودند که تو گرما سر ظهر. حالا ریاضی چه فضایی میخواهد؟ سر ظهر نجف ریاضیات. من سر ظهر میرفتم درس ریاضیات به نحوی که عرق عمامه کف پام. یعنی اینجور عرق شره میگردید از سر به پا. با آن وضعیت ایشان ریاضی خوانده بوده. ریاضی که اصلاً چیزی به حساب نمیآید. ما درس قرآنش هم حاضر نیستیم. با وضعیت تابستان رفتیم. واقعاً نفس نجف. واقعاً گرماش نجف از کربلا اینها هم خیلی. خیلی یعنی گرمای عجیبی بود. حالا شما فکر کنید نه کولری بوده نه آره هیچ. سر ظهر ریاضی. زحمت اینجوری کشیدن. خدا. کولر آبی روشن بود. بعد همه اینطوری به هم نگاه میکردیم از روی گرما. آره. جدیا. یعنی یک خانهای مثلاً از یک آشنایی معرفی کردند که بریم خانه خودش، آنجا. بعد سیستم برقشان نمیکشید که کولر گازی را استارت کند. دو ساعت ماندیم سر دو ساعت به راننده مجتهدی. همانجا دفتر و دستک کوچولویی هم دارد تو نجف. از مریضها گفتم که نه من پدر و مادر پاشان درد میکند. اصلاً از اینجا ضربالعجلیش کردیم این قضیه. بعد بلند شدیم و بلافاصله چی شد؟ دکتر رفتید از گرما فرار کردید. گرما چیه؟ از مد به سمت حیات فرار کرد.
این نکته اول. نکته دوم: نظریه احتمال بر اساس تعریف نوین، افزون بر بدیهیات نخستین یاد شده، ۵ بدیهی جدید را در خود جمع کرده است. شهید صدر به شرح آنها اشاره میکند.
۳. اگر دو علم اجمالی با هم معارضه داشتند و یکی بر دیگری برتری نداشت، برای تعیین ارزشهای حقیقی احتمال باید عدد اعضای هر یک از دو علم را در عدد اعضای علم دیگر ضرب کرد تا علم اجمالی بزرگتر به دست آید تا بتوان بر اساس آن، ارزش احتمال اعضای دو علم اول را تعیین کرد. توضیح میدهم. مخرج مشترک که مثلاً یک سوم با دو چهارم. این کدامش؟ یک علم تفصیلی بیرون داریم. مردد بین یک سوم و دو چهارم تعارض دارد دیگر. یک سوم کجا، دو چهارم کجا؟ یعنی یا یکی از آن سه تاست یا دو تا از این چهار تاست. گاهی تو قضاوت پیش میآید. یعنی میگوید که مردد است. میگوید آقا من میدانم که یکی از این دو تا گروه این بابا را کشته. یا این یک نفر از آن سه نفر کشته، یا آن دو نفر از این چهار نفر کشتند. حالا چهکار باید بکنم؟ قاضی بدبخت. مخرج مشترک ۱۲ میشود. ۳۱۲. سه و چهار هفت نفر. این تقسیمات ریاضی امیرالمؤمنین. دیدید که چنین کاری ازت میکنند. یا اجام. هنوز هم ریاضیات به نتیجه نرسیده که ازت چهکار کردند. یک شتر را میگیرند و برمیگردانند. میگوید همه چی درست شد. تقسیمات ظاهراً مخرج مشترک و اینها بوده. حالا از چه طریقی کار کردند؟ بحث قضاوت خیلی مشکلات این شکلی پیش میآید. یعنی کامل مشخص است. یا این طایفه کشتند یا آن طایفه. اگر این طایفه فقط این کشته، تفصیلی. اگر هر کدام از اینها باشد، اینش تفصیلی است. ولی خودش مردد است. اینجا باید اینها را با همدیگر. ۱۰ نفرند، میشود یک دهم. این طایفه ذاتشان اینطوری است که دوتایی با هم میروند یک نفر را میکشند. اینطوری باید بگوییم. چرا شما یک نفر الان بحث میآید بین این دو نفر و احتمال سمت دو تا قوم نمیرود. ذات کارشان این است که یک نفر میزند، میکشد، تمام میشود. این طایفه شگردشان این است. دو نفری با هم میروند میکشند که یک موقع مثلاً. پس اینجا میشود ۲ از ۱۰. آنجا میشود ۱ از ۴. یعنی احتمال میماند هم بین دو تا طایفه. علممان فقط به این است که از این دو تا طایفه کشتند. اطرافش کلاً رو هواست. کارمان را از این جهت حل میکند که این ۲ از ۴ عملاً باز دوباره نسبت را اینجا میآورد پایین. نشان میدهد. ولی در واقع ۱ از ۲ است. یعنی احتمال آن را پایین آورده. بعد آن هم که مثلاً سه از هفت. ۱ از هفت و ۱ از ۲. اینجا احتمال ما از جمع بین اینها چون ما باید اینها را با هم جمع بکنیم دیگر. باید با هم جمع بکنیم دیگر. با هم جمعشان میکنیم تا آن احتمال اصلی را به دست بیاوریم که این احتمال اصلی بین اینهاست. بازار بین افراد این مجموعه جدیدی که ما ساختیم. من ماندم تو این مخرج مشترک شما. ۱۴ را میخواهم. ۱۴ تا چی بیاور؟ ۷۲. ۱ از هفت و ۱ از ۲. چهاردهم بیجا میکنم. بسیجیها. موسایی بیاید و گاوی بکشد، بزند زنده بشود راه. ولی باید رو حساب ریاضی حل بشود. مجهول به ریاضی.
اگر دو علم اجمالی با هم معارضه داشتند آهنگ معارضه این الان این مثالی که ما داریم و یکی بر دیگری برتری نداشت. مح ۵. برای تعیین ارزشهای حقیقی احتمال باید عدد اعضای هر یک از دو علم را. عدد اعضای هر یک از دو علم. این یکی سه. آن ۲ از ۴. در عدد اعضای علم دیگر ضرب کرد. ضربدر مخرج مشترک. مخرج ضرب در هم میکردیم. صورت بین ۳ و ۴ چیست؟ چرا تو ضرب کسری همین کار را میکردی؟ احتمال را بین دو تا علم جمع میکنیم. مخرج قسمت علم اجمالیمان را داریم در هم ضرب میکنیم. کل احتمال در واقع دارد دو تا احتمال را با هم جمع میکند. تو دل این احتمال نهایی را برای ما در بیاورد. همین. یک سوم داریم. ۱۲۴. یک سوم. دو چهارم. یک را ضربدر کار کردی. چهارم ضربدر ۴۶. ۱۲۱. دوازدهم. پنج ششم. پنج ششم. خدمت شما عرض کنم که. یعنی وقتی که ما امر علم اجمالی مردد بین یک سوم و دو چهارم. هر کدام از اینها پنج ششم احتمال. ۶ تا فرد داریم که پنج تایش مردد است. اینجوری درصدی چقدر؟ بین یک سوم و دو چهارم بیشتر شد. به نظر میآید صورت و مخرج هر دو باید در هم چهارم با یک سوم جمع شده ضرب کنیم. مخرج مشترک بگیریم. ضرب کنیم. جمع کرده شده ۱۰. آره. شده ۱۰ دوازدهم که دوازدهم. دوازدهم. یک چهارم کوچکتر. کوچکتر است. این فکر کنم به مسیری که میخواهیم نزدیکتر. یعنی الان هر کدام از اینها یک چهارم احتمال دارد. یک چهارم. یعنی بین یک سوم و دو چهارم یک چهارم کوچکتر هست. مجموعه احتمالات ما یک چهارم. یعنی هر کدام از اینها یک چهارم احتمال دارند. هر کدام از افراد اینکه دست بزنیم یک چهارم احتمال دارد. ۲۵ درصد حکم. به نظرم اینجوری آن طرف احتمال کمتر بود. این طرف بیشتر بود. مجموعشان احتمال میآید پایین. ارزش احتمال را اینجوری حساب کردیم دیگر. با مخرج مشترک ضرب مخرج مشترک.
باید عدد اعضای هر یک از دو علم را در عددهای اعضای علم دیگر ضرب کرد تا علم اجمالی بزرگتر به دست آید تا بتوان بر اساس آن، ارزش احتمال ارزهای دو علم اول را تعیین کرد. عدد اعضای این دو تا. هر کدامش چقدر احتمال دارد؟ ما یک سوم داشتیم، دو چهارم داشتیم. هر کدام از افراد این دو تا یک چهارم احتمال دارند که با آن علم تفصیلی ما همخوانی داشته. یعنی الان یک دو نفر داریم. یک چهار نفر. یک دو نفر داریم. یک چهار نفر. درست؟ یا یکی از این سه تا یا دو تا از این چهار تا. محدود. هر کدام از افراد الان ۷ نفرند دیگر. هر کدام از این هفت نفر چقدر احتمال قاتل بودنش است؟ تک تک اینها ۲۵ درصد احتمال قاتل بودنش. مقدس آمده تعیین دیه کرد. بین این چند تشخیص بدهم. میآیم دیه را و قصاص را بین اینها ۲۵ درصد تقسیم. هیچ راه دیگری ندارد. وقتی اینجوری شد دیگر آخرش یا از این حال خارج است یا این دو تا کشتند. دو تا از این چهار تا. یکی از این سه تا. خیلی میرود بالا. درجه اعت. اگر بتواند، اگر بتوانیم وقتش را فقهی کنیم که خیلی خوب میشود. بخشش. بخش اولش یکی دلیل استفاده در مرحله تولد موضوعی بود که تمام شد. دلیل استقرا در مرحله استنباطی. یک بحث بعدی شهید صدر. بحث دقیقی هم ۴ صفحه ۵. همت کنیم تو این هفته تمامش کنیم تا هفته بعد شب بحث دو سه هفته مغالطات انتخابات. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...