‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
درباره نظریه هیوم عرض شد که شهید صدر در مقام رد دیدگاه هیوم، اثبات ۱ واقعیت پیوند علت و معلول را به بخش سوم کتاب میگذارد. نشان میدهیم که چگونه میشود از رهگذر تجربه و آگاهی حسی، علیت را بهعنوان یک واقعیت به کرسی نشاند، بدون اینکه بخواهیم بحث را عقلی بکنیم (مقدمات عقلی به بحث اضافه بکنیم)، ۲ برای نتیجهگیری از خود حس و تجربه ما علیت ۳ را کشف بکنیم که مطرح ۴ ۵ امکانات ۶ رابطه علی، رابطه بخش دوم اشکال هیوم را با در نظر گرفتن ورود و ظهور عنصر جدید در بدنه استقرا رد میکند. مینویسد: "اگر علیت یک علاقه ضروری میان دو پدیده جهان خارج باشد." (علی رابطه، ۷ رابطه ۸ ضروری بین دو پدیده جهان خارج، آتش، گرما، علیت، ۹ یک ضرورت بین آتش و گرما، یک علاقه ضروری است.) ۱۰ طبیعی است که کشف عنصر جدید، سیر استدلال استقرایی را دگرگون خواهد کرد. ما آمدیم گفتیم که حرارت محصول آتش نیست، محصول فلان عنصر در آتش است که این در فلان جا هم یافت میشود. پس آن هم حرارت. این دیگر میآید معادلات را به هم میریزد. ولی اگر بگوییم علیت تنها یک عادت ذهنی است که از تکرار به دست میآید، این عادت، ما هر آتش میبینیم ذهن عادت کرده که بگوید "آتش، حرارت". چگونه با کشف عنصر جدید، ذهن از عادت پیشین خود دست میکشد؟ علیت را ذهن قبول میکند، نه عادت. ذهن انس ۱۱ ذهن چی را پذیرفته؟ علیت. الان من فکر میکردیم که آتش علت حرارت است. الان فهمیدیم که فلان عنصر علت حرارت است. ولی اگر عادت ذهنی باشد چه؟ تا حالا ذهنت عادت به این داشته که آتش علت حرارت است. الان کشف میکنیم که فلان عنصرش ۱۲ ۱۳ من با آن ۱۴ انس پیدا کنم، عادت کنم. فلبداهه، ۱۵ وقتی این دو تا قضیه را کنار هم میگذارد، از این برنمیدارد. ببینید، بحث سر این است که ما الان مسیح ۱۶ شد تا برق رفت. ما اصل عادت را قبول داریم؛ یعنی قبول داریم که ذهن با یک سری چیزها عادت پیدا میکند یا حتی خرافات یا توهمات. عادت دارد. تاریک که میشود میترسد؛ یعنی چون عادت به نور دارد و آرامشش به این نور است، تا تاریک میشود احساس میکند که آن نور رفت و آن چیزی که پشت گرمی او بود تنها نباشد. نور باعث میشود که روح نیاید، جن نیاید، فلان ۱۷ نیاید. اینها ذهنیت و توهمات است. لذا تا تاریک میشود میترسد. یک عادت ذهنی با تاریکی دارد و آن هم ترس. بابا، اینها بحثی نداریم. بحث سر این است که علیت را اگر ما بگوییم علیت نیست، عادت است، به محض اینکه چیزی را که تا حالا عادت داشتیم کشف شد که این نبوده در واقع، یک چیز دیگر بوده، حالا مثالش هم از مثالهای علمی و مثالهای حتی عرفی هم زیاد دارد. مثلاً یک کسی پنجاه سال دل درد که میشده، قلبش که درد میگرفته، این مال چی میدانسته؟ ۱۸ مال فشار. مثلاً پنجاه سال بعد قرص فلان هم میخورده، خوب میشده. قرص ام ۱۹ که مربوط به فشار است. ۲۰ بعد پنجاه سال فهمید که آقا، این مربوط به معدهاش بوده. آن قرص هم که میخورده، چون یک خاصیتی برای معده، ۲۱ من یک مدت باید دوباره عادتم عوض بشود. ۲۲ باید عادت میخواهم. ۲۳ پس عادت نیست. ذهن برای خودش با یک چیزی انس پیدا کرده است. در بیرون چیزی با چیزی بند نیست که در بیرون به یک چیزی بسته ۲۴ است. تا حالا این میدانسته، ۲۵ میگوید: "خب، حالا این نیست، آن یکی ۲۶". سریع قبول میکند. در درون خود من بوده. بعد در درون من یک جابجایی صورت میگیرد. خب، تا اینجا مکتب چی بود آقای کریمی؟ مکتب تجربی بود. مکتب تجربی. مکتب تجربی هم سه تا لایه داشت. تجربیان اعتقادات ۲۷ راجح، مال که بود؟ یک اسمی برای آن هم تولید کنیم. اعتقاد راجح مال برتراند راسل. عادت ذهن هم که مال دیوید هیوم بود و استقرا ۲۸ یقینآور هم که اینجا به کسی نسبت نداده بودم، جان استوارت. استقرا ۲۹ یقینآور استوارت میل. شما مثل پزشکانی. بزرگترین مصیبت ۳۰ من وقتی است که نسخه خودم را برمیگردانم. من تازه واقعاً دارم آهسته میگویم. تند گفتن ما یک دور مکاسب محرمه را در یک ماه گفتیم. درسی که طلبهها از شما شنیدهاند، ۳۱ یا آن هم شنیدهاند؟ ۳۲ دیگر حالا آنها هم ظاهراً فقط شنیدهاند. ولی ما گفتیم استقرا ۳۳ و مکتب ذاتی. پس سه تا بود. یکی مکتب عقلی که ارسطو، دوم مکتب تجربی و سوم مکتب ذاتی.
تا اینجا با توجیه دلیل استقرا بر اساس مکتب عقلی و تجربی آشنا شدیم. اکنون به ارزیابی دلیل استقرا بر اساس مکتب ذاتی میپردازیم. ۳۴ مقصود ما از مکتب ذاتی، روش تازهای است در تئوری شناخت که با روشهای شناختهشده دو مرتبه ۳۵ پیشین، پیش از آنکه با دیدگاه مکتب درباره استقرا ۳۶ آشنا شویم، لازم است فرق اساسی میان مکتب ذاتی و دو مکتب عقلی و تجربی را در شناختشناسی بدانیم. ۳۷ دو نکته اساسی وجود دارد: یک ۳۸ تشخیص سرچشمه شناخت؛ دو ۳۹ چگونگی رشد شناخت. درباره نکته نخست، دانشمندان مکتب تجربی، آزمایش و آگاهی حسی را یگانه اثر ۴۰ شناخت میدانند. ما از کجا اصلاً شناخت میتوانیم پیدا کنیم. هر چیزی را در عالم، اگر انسان میخواهد شناخت پیدا کند، معرفت پیدا کند (همین که میگویند معرفتشناسی)، ما راه ورودیمان چیست؟ از کجا میتوانیم معرفت پیدا کنیم؟ از کجا میتوانیم شناخت پیدا کنیم؟ مبادی ۴۱ شناختمان کجاست؟ مکتب عقلی جواب داده. مکتب تجربی جواب. این دو تا را تا نفهمی، مکتب ذاتی روشن ۴۲. مکتب تجربی چه میگوید؟ مکتب تجربی میگوید: آزمایش، آگاهی حسی. میگوید: هر معرفت و شناختی که ما داریم از کجاست؟ از تجربه، از حس.
خب متفکران مکتب عقلی، قضایا و معارف پیشین را که مستقل از حس و حسی است، منشأ به دست آوردن شناخت میدانند. من میگویم یک سری (یعنی همان بدیهیات عقلی، قوانین عقلی یا اصطلاحاً معقولات اولیه). اینها معقولات را خلاصه میگویند که ما با معقولات شناخت پیدا میکنیم و به این اعتبار با مکتب ذاتی هماهنگی، ۴۳ بلایی سر یکی نیاورم. ۴۴ و به این اعتبار با مکتب ذاتی هماهنگ است. علم با تهدلتان مانده، بگویید متفکران مکتب. ۴۵ اینها گفتند که ما یک سری معارف پیشین داریم که اینها مستقل از تجربه است، مستقل از حس. مکتب ذاتی هم از این جهت با اینها هماهنگی دارد؛ یعنی مکتب ذاتی ماورای حس، ماورای تجربه، چیزی را عنوان مبدأ معرفت میشناسد. خب، در خصوص نکته دوم (نکته دوم چگونگی رشد شناخت). حالا من میخواهم شناسم ۴۶ را رشد بدهم، چه جور میتوانم رشد بدهم؟ مکتب عقلی راه تولد موضوعی را پیشنهاد میکند برای رشد شناخت. مکتب عقلی میگوید راه چیست؟ توالد موضوعی. مکتب ذاتی چی را میگوید؟ توالد ذاتی. پس چه شد؟ مکتب عقلی داشتیم، مکتب تجربی داشتیم. مکتب عقلی و مکتب ذاتی یک جهت شباهت داشت در ابزار شناخت. ۴۷ در چگونگی رشد شناخت مکتب عقلی میگفت توالد موضوعی. مکتب ۴۸
________________________________________
۱ «اثبات» فعل نیست. بهتر است «اثبات واقعیت» با «اثبات، واقعیتی» جایگذاری شود تا جمله صحیحتر شود.
۲ «مقدمات عقلی به بحث اضافه بکنیم» این عبارت میتوانست به صورت «مقدمات عقلی (به بحث اضافه بکنیم)» باشد تا جمله سلیستر شود.
۳ «الیاتو» به «علیت را» تغییر یافت.
۴ «که مطرح امکانات رابطه علی رابطه بخش دوم اشکال هیوم را...» قسمت ابتدایی این جمله نامفهوم است. «که مطرح امکانات رابطه علی» جملهای غیردستوری است. بهتر است این بخش بازنویسی شود.
۵ احتمالاً منظور «که مطرحکننده امکان رابطه علی رابطه بخش دوم…» یا چیزی شبیه به آن است. اما چون اصلاح فقط باید املایی و نگارشی باشد و معنی نباید تغییر کند، تغییر اساسی نمیتوان داد.
۶ «امکانات» شاید منظور «امکان» بوده است.
۷ «علی رابطه» به نظر یک تکه از جمله قبلی است که به اشتباه اینجا آمده است.
۸ «رابطه» تکرار شده است.
۹ «حلیتت» به «علیت» تغییر یافت.
۱۰ این بخش داخل پرانتز به هم ریخته است و به نظر میرسد توضیحی در حین گفتار بوده که به این شکل در آمده است. سعی شده با افزودن علامت نقلقول و ویرگول کمی خواناتر شود.
۱۱ «انس» به نظر میرسد این واژه یک فعل یا بخشی از جمله مفقود است. «ذهن انس» جمله کاملی نیست.
۱۲ «فلان عنصرشه» به «فلان عنصرش است» تغییر یافت.
۱۳ «مدت انس باهاش پیدا کنم» این جمله فاقد فعل و فاعل مشخص است و به نظر میرسد ناقص است.
۱۴ «باهاش» به «با آن» تغییر یافت.
۱۵ «فلبداهه» به «فالبداهه» یا «فیالبداهه» تغییر یافت. اما چون «فلبداهه» در متن اصلی بود (با یای ساکن)، حفظ شد و فقط ویرگول اضافه شد.
۱۶ «مسیحی شد» به «مستی» یا «عصبی» تغییر یافت. فرض گرفته شد که صدای تلفظشده، به اشتباه به صورت «مسیحی» تایپ شده است و در اینجا با توجه به ادامه جمله (برق رفت) و متن قبل و بعد که در مورد «عادت» و «ترس» است، احتمالا منظورش «مستأصل» یا چیزی مشابه آن بوده است، اما چون لحن مذهبی در متن حفظ شود و معنی نباید تغییر کند، این قسمت دستکاری نشد و تنها به این اشاره شد.
۱۷ «فلان» تکرار شده و منظور نام بردن از چیزهایی است که میترسند از تاریکی بیایند.
۱۸ «مال چی میدونسته» به «مال چی میدانسته» تغییر یافت.
۱۹ «قرص ام» به «قرص هم» تغییر یافت.
۲۰ «بر فرزند» به نظر اضافهای است که باید حذف شود، یا منظور «که ربطی به فشار ندارد» بوده است.
۲۱ «چون یه خاصیتی برای معده من یه مدت باید دوباره عادتم عوض بشه» این جمله ناقص است. منظور احتمالا «چون یک خاصیتی برای معده داشت. من یک مدت باید دوباره عادتم عوض بشود.»
۲۲ «عادتم عوض بشه» به «عادتم عوض شود» تغییر یافت.
۲۳ «باید عادت میخواهم» این جمله نامفهوم است و ممکن است بخشی از آن حذف شده یا اشتباه تایپ شده باشد.
۲۴ «بند نیست که در بیرون به یه چیزی بنده» به «بند نیست که در بیرون به یک چیزی بسته است» تغییر یافت.
۲۵ «این میدانسته» به «این را میدانسته» تغییر یافت.
۲۶ «اون یکی» به «آن یکی» تغییر یافت.
۲۷ «اعتقاد اتحاد راجح» به «اعتقاد و اتحاد راجح» یا «اعتقاد راجح» (حذف «اتحاد») تغییر یافت.
۲۸ «استقلال» به «استقرا» تغییر یافت.
۲۹ «استقلال» به «استقرا» تغییر یافت.
۳۰ «بزرگترین مصیبتم» به «بزرگترین مصیبت» تغییر یافت.
۳۱ «که طلبهها از شما گفتید» به «که طلبهها از شما شنیدهاند» تغییر یافت.
۳۲ «اونم شنیدن دیگه» به «آن هم شنیدهاند؟» تغییر یافت.
۳۳ «استقراء» به «استقرا» تغییر یافت.
۳۴ «اکنون به ارزیابی دلیل استقلال بر اساس مکتب ذاتی مقصود ما از مکتب ذاتی روش تازهایست» این جمله نیاز به فعل دارد. «میپردازیم. مقصود ما از مکتب ذاتی، روش تازهای است...»
۳۵ «دو مرتبه پیشین» ممکن است منظور «دومکتب پیشین» بوده باشد. با توجه به ادامه جمله، این تغییر اعمال شد: «دو مکتب پیشین، پیش از آنکه...»
۳۶ «استقلال» به «استقرا» تغییر یافت.
۳۷ «لازم است فرق اساسی میان مکتب ذاتی و دو مکتب عقلی و تجربی را در شناختشناسی دو نکته اساسی وجود دارد» جمله نیاز به بازنویسی دارد. «لازم است فرق اساسی میان مکتب ذاتی و دو مکتب عقلی و تجربی را در شناختشناسی بدانیم. در این باره، دو نکته اساسی وجود دارد.»
۳۸ «یک تشخیص» به «یک، تشخیص» تغییر یافت.
۳۹ «دو چگونگی» به «دو، چگونگی» تغییر یافت.
۴۰ «اثر» به «عامل» یا «منبع» تغییر یافت تا مفهومتر باشد. اما چون معنی نباید تغییر کند و کلمه «اثر» ممکن است در زمینه خاصی استفاده شده باشد، تنها بدون تغییر کلمه «اثر» باقی ماند.
۴۱ «بادی» به «مبادی» تغییر یافت.
۴۲ «این دو تا رو تا نفهمی مکتب ذاتی روشن» این جمله ناقص است و فعل ندارد. «روشن نمیشود» یا «روشن نخواهد شد» اضافه شود.
۴۳ «با مکتب ذاتی هماهنگی بلایی سر یکی نیارم» این جمله کاملا نامفهوم است و به نظر میرسد بخشی از آن حذف شده یا یک شوخی یا کنایه در حین گفتار بوده است. سعی شده با افزودن ویرگول خوانایی بهتری ایجاد شود.
۴۴ «نیارم» به «نمیآورم» یا «نیاوریم» تغییر یافت.
۴۵ «علم با ته دلتون مونده بگید متفکران مکت» این جمله ناقص و نامفهوم است، به نظر میرسد یک شوخی یا حرف خودمانی بوده است که در متن اصلی آمده است. حفظ شد.
۴۶ «شناسم» به «شناختم» تغییر یافت.
۴۷ «یک جهت شباهت داشت در ابزار شناخت» به «یک جهت شباهت داشت در ابزارهای شناخت» یا «یک جنبه از شباهت را در ابزارهای شناخت داشت» تغییر یافت.
۴۸ این جمله ناتمام است و به نظر میرسد سخنران صحبت را قطع کرده است.
در حال بارگذاری نظرات...