منطق

جلسه بیست و سوم

منطق . 1394/11/17
00:41:45
46

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
بحث برهان را مفصل مطرح کردیم و حدود و مرزهای برهان، استقراء و تمثیل را با همدیگر روشن کردیم. اکنون به برهان لمّی و اِنّی می‌رسیم که مهم‌ترین بحث ما در موضوع برهان است. عمده بحثمان نیز در برهان همین تقسیمات برهان اِنّی و لمّی است که بعد از آن مطرح می‌شود. آیا بحث مختصر دیگری هم در مورد ذات برهان داریم و کتاب برهان با بحث برهان تمام می‌شود؟ اصل منطق هم همین برهان است. البته مغالطه را هم، ان‌شاءالله، در فرصتی که داریم جدی کار می‌کنیم.
برهان لمّی و اِنّی تقسیم برهان است، نه تقسیم قیاس؛ یعنی ما قیاس اِنّی و قیاس لمّی نداریم، بلکه برهان اِنّی و برهان لمّی داریم. چون گفتیم که قیاس، هیئت و صورت است. هیئت و صورت معنا ندارد که بخواهد اقسام داشته باشد. مثل هیئت اسم فاعل، الفاظی که در این ریخته می‌شوند متعددند. «ضارب»، «کاتب»، «قاتل»، هیئت یکی است. ما در قیاس هیئت داریم، هیئت و صورتی که باید به این ترتیب باشد: اصغر در صغری گنجانده شده باشد، اکبر در کبری گنجانده شده باشد و حد وسط هم در صغری و کبری که نتیجه حذف شود. این هیئتِ قیاس دیگر تقسیمی ندارد که بخواهیم به اِنّی و لمّی تقسیمش بکنیم. قیاس از جهت هیئت تغییر نمی‌کند، تغییر او به تغییر موادش است؛ مواد قیاسی که عوض می‌شود و ما این را می‌گوییم. تعدد پیدا کردن هیئتش که یکسان است، وقتی فرض بکنیم مقدمات این قیاس یقینی است، آنجا بحث می‌شود که آیا بر یک نوع است یا انواع متعدد؟
مُسنّ من مظفر (ایشان) فرمودند که آنجا هم ترتیب مقدمات یقینی فرق می‌کند. گاهی حد اوسط علت برای علم به نتیجه می‌شود، حد وسط علت برای علم به نتیجه است که اینجا واسطه در اثبات می‌شود. از اینجا داریم می‌رویم به سمت چی؟ برهان اِنّی و برهان لمّی از همین جا در می‌آید. برهان اِنّی و برهان لمّی در برهان، پس برهان نوعی از قیاس است. چه نوعی از قیاس؟ قیاسی است که مقدماتش یقینی است، صغری و کبری یقینی است، جفتش هم یقینی است یا یکیش یقینی است؟ در برهان هر دو مقدمه یقینی یا یکیش یقینی؟ چرا؟ هر دو؛ نتیجه اگر یکیش هم غیر یقینی باشد، نتیجه چی می‌شود؟ غیر یقینی می‌شود. برهانم که آنی است که نتیجه‌اش یقینی باشد، پس باید مقدماتش هر دو یقینی باشد.
ایشان استقبال می‌کنند. حالا اینجا دو قسم بودن برهان، نه قیاس. دو قسم بودنش به این نحو است. اختلافش در این است که در این نسبت حد وسط با نتیجه است. ما وقتی که قیاس را می‌چینیم، بعد از سال‌ها می‌خواهم پایتخت بروم. برهان به من بفرمایید صغری، کبری، نتیجه. بروم از این کارگرها بپرسم یا الله حرف برهانی، برهانی، شهودی. تو این چیزی پیدا می‌شود؟ گیاهان دارویی از این چیزی برای ما در نمی‌آید؟ جقه کتاب یا حضرت حافظ. اینجا یک استدلال خوبی توش بود، ولی بحث فقهی است، سخت می‌شود. می‌خواهم توش برویم از توش در نمی‌آید. مثال غیر فقهی بزنیم. منتخب الاثر هم خوب است. یک مثال می‌فرماید: «یقوم القائم و لیس فی عنقه بیعة لأحد.» منتخب الاثر، جلد ۲، صفحه ۹۵. از این کتابش کبری و نتیجه در بیاورید. دقیقاً روایت، روایتی است که صغری را فقط گفته، نتیجه را به خود شما واگذار کرده.
در صغری حد وسط کجا قرار می‌گرفت، محمود؟ در کبری به کجا قرار بگیرد؟ موضوع. الان اینجا محمول آن چیست؟ «قائم قیام می‌کند و در گردنش بیعتی برای احدی نیست.» چه نوع قضیه‌ای است؟ سالبه شخصیه؟ جزئیه؟ به معنای شخصی مجازی شخصی. حالا اینجا برهان شاید منظور مرور شود همه مرور شود دیگر. این بحث‌ها ببینیم چقدر خاصیت دارد. اصلاً در قیاس آنی که به نتیجه می‌داد چی بود؟ شرط کلی منتج بودن قیاس چی بود؟ موجب بودن صغری. که هست یا نیست؟ موجب بودن کبری. این‌جوری باید منطق را ریخت رو دایره. خوب، کلی بودن کبری. این الان مشکلش چیست؟ خیلی چه کارش باید بکنیم آها یعنی یک دور منطق اگر کسی این‌جوری بخونه تا درس خارج تامین است. تامین واقعی. تامین اصطلاح یعنی فکر چیدمانش چیده شده‌است. درگیر می‌شود. سریع می‌ریزد تو دایره. مطلب حل می‌کند. استفاده بکنیم از این روایت، استفاده برهانی بکنیم. بفرمایید. عکس بگیریم؟ چه کارش باید بکنیم؟ در عکس چه کار می‌کردیم؟ الان کدام عکس را بگیریم؟ اینجا یک عکس سلفی می‌خواهیم بگیریم با هم.
«قائم قیام می‌کند و» «واو» چیست؟ حالی؛ «در حالی که در گردنش بیعتی برای احدی نیست.» این «در حالی که» را باید ما در قضیه چه کارش بکنیم؟ کجای قضیه می‌آید؟ چی می‌شود تو قضیه؟ قید برای خبر. خوب. پس موضوع و محمولش موضوع «قائم»، محمول «قیام می‌کند.» اینها همه وصف برای یعنی حالی از قیام او را دارد توضیح می‌دهد. «قیام می‌کند در این حال به این صورت قیام می‌کند.» «قیام در حالی که گردنش در گردنش بیعت برای نیست.» پس این یعنی این در گردنش نیست این را یک قید کلمه‌ای بکنیم. قضیه درست کنیم. این‌قدر یعنی منطق فراموش شده. اصلش اینجاها است. این‌که همیشه اصرار بر تمرین می‌شود همین است.
بفرمایید: «ما می‌زنیم این را، قائم قیام می‌کند در حالی که گردنش از بیعت تهی است.» «قائم در حال تهی بودن گردن خود از بیعت قیام می‌کند.» وصف برای یعنی قید برای محمول می‌شود؟ قید برای موضوع می‌شود: «قائم در این حالی که؛» چون ذوالحال وصف برای ذوالحالی هم است که جای خبر می‌نشیند. معلوم می‌شود که مربوط یعنی اسنادش به چیست؟ به مبتداست. خبر بود، خبری از خبر بود دیگر. الان این حال ما. حالا با این قضیه چه باید کرد؟ شخصی‌ها را نمی‌توانیم به کار ببریم حالم چیست؟ شخص است. چون ذوالحال معرفه است. خوب، چه کارش بکنیم این را الان من می‌خواهم این را کلی کنم و بعد موجبش هم کردیم دیگر. «قائم کسی است که بیعت کسی به گردنش نیست.» که باز می‌شود سالبه. «گردنش از بیعت دیگران تهی است.» درست. «القائمُ هو الذی خلا عنقه من بیعة احدٍ.» نه، کلی. یعنی «کل قائم». این شکلی نه «القائم الف لام» «جنس». جنس قائم. اینجا جنس نیستم. در اسم چیز است؟ عهد ذهنی. الان خداوکیلی ارزش علمی این ۱۰ دقیقه که وصل کردیم چقدر بود؟ تعریف از من نیست ها، تعریف از روایت، خاصیت بحث تمرینی می‌شود. همه اینها را با این صد بار شاید گفتم. همه را من می‌توانم تو ۵ دقیقه کل برهان و اینها همه را آخرش مغالطه و جدل و اینها را تا آخر هفته می‌توانم تمامش بکنم، ولی چیزی تهش نمی ماند. این تجربه دههاواره ما بوده. ما یک دور المجست را تو ده روز گفتیم. نه خودم یادم مونده که چی گفتم نه آن بابایی که درس می‌آمد. ولی تمرین وقتی نباشد.
پس صغری را ما تبدیل می‌کنیم به یک موجبه کلیه: «القائم» الف لامش چی بود؟ جنس. این الف لامش چی بود؟ عهد ذهنی. «القائمُ هو الذی خلا بیعة احدٍ.» این صغری. «القائم» موضوع، «خلا عنقه» محمول و خبر. «هو الذی» بله. همش با همدیگر. کبری را چه جور بگیریم؟ محمول باید بیاید. «الذی خلا عنقه من بیعة احدٍ،» حالا یک محمول می‌خواهد. امام، امام امیرالمؤمنین بیعت نمی‌کند. نه، نه. قائم در غیبت رفته تا مجبور نباشد که بنا به مصالحی با کسی بیعت بکند، بیعت کسی به گردنش باشد. امیرالمؤمنین این‌جوری نبودند. امیرالمؤمنین بیعت کسی گردنش ... امیرالمؤمنین در بیعت با اولی بود، بیعت با دوم. بله. به زور انبوه آوردند. دستت دیگر شاید منظور بود. حضرت یا سایر حضرات مثلاً حتی اینکه امام سجاد به هشام بن عبدالملک می‌گوید: «یا امیرالمؤمنین». موسی بن جعفر به هارون می‌گوید: «یا امیرالمؤمنین.» یعنی که در بیعتند. جان؟ بله بله. حالا روی حساب تقیه است یا هرچی. قائم این را ندارد. حتی طبیعتاً هم ندارد. درست شد؟
حالا قائم پس کسی است که. «قائم» یعنی کل قائم نه قائم جزئی. این را خوب دقت بفرمایید. بالایی جزئی، پایینی کلی. «کل قائم» یعنی آن هر که می‌خواهد قائم باشد باید کسی باشد که حالا کسی که بیعت کسی به گردنش نباشد. خب، این این چیست؟ کسی که بیعت کسی به گردنش نباشد مثلاً پشت کسی نماز نمی‌خواند. مثلاً. مثلاً یارانه نمی‌گیرد. مثلاً. چرا یک چیزی واسش پیدا نمی‌کنیم؟ یعنی کسی که بیع از لوازم بیعت داشتن با کسی چیست؟ خروج نکردن. کسی که... آها، کسی که بیعت کسی به گردنش نیست «فلا یطیع احداً» از کسی اطاعت نمی‌کند. آن کسی که بیعت دارد اطاعت می‌کند. «لا یطیع احداً ولو به تقیه.» تقیه در کار نیست. درست. اطاعت تقیه‌ای هم داریم دیگر.
نتیجه چی می‌شود الان؟ اینجا کبرای ما موجبه است. صغرای ما موجبه است. کبرای ما کلیه است. نتیجه حد وسط را می‌اندازیم: «القائم لا یطیع احداً ولو به تقیة.» خب، گردن ما این است. این هم از ظرافت و بلاغت نکته دارد که چرا این‌جوری می‌شود؟ معنی اقتضائاتی دارد. معصوم همه را نمی‌آید بگوید، فقط صغری را می‌گوید تو برو کبراشو پیدا کن. می‌شود پیدا کرد؟ نمی‌شود؟ برای پیدا کردن محمول را داریم دیگر. وقتی محمول را داریم می‌توانیم کبری پیدا کنیم. حالا اینجا برهان می‌خواهیم بحث‌های گذشته مرور شود. مرور شد. این برهان شرط بود که مقدمات چی باشد؟ یقینیه باشد.
یقینیه چی‌ها بود؟ بفرمایید. اولیات، از حفظ. فطریات، حدسیات بله. محسوسات، از حفظ از حفظ. دفتر کسی ملا نمی‌شود. جان؟ متواترات، مشهورات. ۶ تا. ما چی بهش اضافه کردیم؟ استقراء را هم قبول داشتیم یا نداشتیم؟ تمثیل را مطلقاً قبول نداشتیم. احسنت. ما اصل در همه اینها چی گرفتیم؟ علیت گرفتیم. اگر رابطه اینها علیت باشد، غیر از اولیات که حالا بحثش جدا بود. هر قضیه‌ای که ربطش ربط علی باشد و اگر در استقراء علیت باشد، در تمثیل علیت باشد، پس در تمثیل ما آنی که معلل بود را می‌گرفتیم، می‌گفتیم یقینی است. اگر گفتیم این مثل فلانی است، خب آن مثلاً علتش این بود این هم همان علت را دارد. کشف علت کردیم، تطبیق دادیم و یقینی می‌شود.
حالا اینجا «یقوم القائم» و این‌ها که حالا ما محمولش کردیم، «القا» و چیزش کردیم «احد». این چه نوع قضیه‌ای است؟ یقینی است یا یقینی نیست؟ شما در این قضیه شک دارید؟ متواتره؟ خبر واحدیه که درست. فطری؟ چرا فطری؟ قیاسات حدیث. اگر به نحوی بود که اگر معصوم نمی‌فهمد، ما خودمان می‌دانستیم. از نظر هارت، من خودم حس می‌کنم. با محسوسات. سنخ محسوسات نیست. حدسیات هم نیست. مشهورات هم به معنای مشهورات خودمان که آراء محمود و فلان و اینها، تعطیلات صلاحی و چه و اینها اینها نیست. چون آنجا بیشتر رویکردهای مقبولات، مقبولات داشتیم. خوب، مقبولات. آن چیز ۶ و هشتمی چی‌ها بود؟ جدول ۶ و ۸. یکی که آنها چی‌ها بود؟ مظنونات و مخیلات و مشبهات و ... خیلی خب. این ۶ تای ما الان تو این شش تا اولیات که نیست. فطریات چی؟ حدسیات هم که اصلاً شخصی است. محسوس هم نیست. مشهورات هم نیست. متواترات. متواترات تو اصول، ان‌شاءالله، می‌خوانیم. متواترات اگر به آن حد تواتر که ما تو منطق گفتیم برسد که خب هیچ بحثی توش نیست، ولی روایات معمولاً نمی‌رسد. می‌آید جزء مقبولات. مقبولات یعنی تو آن جدول مقبولات باید یک پشتوانه قطعی داشته باشد. پشتوانه قطعی داشته باشد. پشتوانه قطعی‌اش چیست؟ باید ختم به یکی از این بدیهیات بشود. آخر سلسله‌اش. یعنی ته سلسله نیست. خلاصه‌اش این‌که روایت ما اگر خودش جزو متواترات بود، همین‌جا یقینی می‌شود. اگر نبود، باید یک سلسله، یک سیری طی کند تا متواترات برسد. این سیری که طی می‌کند خودش باید یقینی باشد. درست. این سیر بعد خودش یقینی باشد.
حالا ما روایت را شنیدیم. از که شنیدیم؟ روایت از امام صادق. روایت خودش برای ما جزو متواترات است. یعنی خود روایت یقینی است. من روایت وقتی شنیدم، جزم پیدا می‌کنم به خود روایت. نه به تنهایی که جزم پیدا نمی‌شود. یک سیری را سریع طی می‌کنم یا قبلاً طی کردم. این سیر باعث می‌شود که من تا روایت را شنیدم جذب پیدا می‌کنم. سیر چیست؟ که با تواتر برای من اثبات شده که امام صادق جزو ائمه دوازده‌گانه. با تواتر برای من اثبات شده که امام صادق معصومند. با تواتر برای من اثبات شده که ایشان احادیثی دارند. با تواتر برای من اثبات شده که این کتابی که الان دارد این حدیث را نقل می‌کند، روایاتی آورده با سند و فلان و اینها. این حالا باز من با تواتر می‌شود دیگر. بله. این روایات اسناد پیدا می‌کند معصوم به معصوم. یعنی ما ده‌ها هزار روایت داریم که خب بالاخره جمع‌بندی همش این می‌شود که بالاخره تهش ۱۰۰ تاش باید به معصوم برگردد. یعنی یک علم اجمالی بالاخره نسبت به این‌که از بین این همه روایتی که الان شما تو این کتاب خواندید، بالاخره یکیش که روایت معصوم باشد. اینی که دارم عرض می‌کنم مثالی که مرحوم سعه شاید استاد، یا سعد می‌فهمند می‌فرماید: بالاخره بهارداره را که جلوی کسی بزند، یقین پیدا می‌کند یکی از اینها از معصوم است. این متواترات کنار هم که جمع می‌شود، می‌آید برای ما اصل این را ایجاد می‌کند که امام صادق روایت یقینی برایمان می‌آورد. کلیتش تو جزئش هم با سند اینها برایمان زن نمی‌آید که آن زن را شاره شاید شارع حالا اینها بحث اصولی است. شارع زن به ما گفته که شما باهاش معامله یقین کن؛ یعنی ظن ما را او اعتبار بهش داده. ظن نیست که شارع او را معتبر کرده. پس در نهایت این برای ما یقینی محسوب می‌شود یا نمی‌شود؟ می‌شود که بشود در برهان ازش استفاده کرد. خیلی این بحث بحث مهم.
صغرای ما پس یقینی شد. یقین ثانوی شد. یقینی ثانوی یعنی ظنی بود، ولی شارع گفت شما این را معامله یقینی کن. اینی که گفت معامله یقینی کن، دیگر من چه کار کنم؟ یقینی بدانم. درست شد؟ کبری چی می‌شود؟ چرا؟ یعنی صرف تصور بیعت، اطاعت را می‌آورد. سریع بدون توجه. یعنی بدون این که من بروم از کسی بپرسم، یاد بگیرم اینها مثل دو تا چهار تا. این مال فرض در حالی که می‌شناسیم تو فطریات به شناخت. یعنی ما باید یک روشنی از تصورش را داشته باشیم. تصورش را. صرف تصور بیعت، تصور اطاعت را می‌آورد؟ قسمتش که تصورش را. حالا هر کسی ندارد. تصور را داشته باشیم بیعت چیست؟ بدونیم اطاعت چیست؟ بعد به محض اینکه این را توانستیم. این قضیه را به ما دادند به محض این‌که این را دیدیم به این نتیجه برسیم. ذهن سریع به این بدون هیچ تحملی. باید آن تصور، فکر. نه، خود سر این هم هستش که واقعاً تصور درستی از بیعت و اطاعت را داشته باشد. یک جوری بر یک خورده الان صاف نیست. حالا فرض بر همین. اگرم نبود که باز با همان سیر متواترات می‌توانیم حلش بکنیم. یعنی برش گردانیم به شرع و شارع و فرهنگ شریعت و اینها. که فرهنگ شریعت است یا فرهنگ جز مشهورات هم می‌تواند باشد؟ مشهورات این است دیگر. «قبله الاعرا» شاید: یقبل الاعراف مردم با کسی بیعت کردند، چه می‌فهمند؟ چه می‌گویند؟ پس این شد صغری و کبرای ما. و صغری و کبری هر دو یقینی. یا کل یقینی. پس ما در برهان این را هم اضافه کنیم. یقینی یا کل یقینی. و در مقدمات که نتیجه‌اش همیشه چی؟ همون دوره یقینیه و یقینی بشه دیگه. کل یقینی نداریم.
حالا آنی که می‌خواستیم عرض بکنیم این است که نسبت حد وسط با نتیجه. الان حد وسط ما چی بود؟ یک مثال ساده هم حاج آقای کریمی الان لطف بفرمایید. مثال ساده کبری بود. الان پیدا شد. حل شد. یادداشت کردید شما؟ مثال را کامل جنبه کار داریم. حالا کبراش بفرمایید. «کل نفس ذائقه الموت.» هر نفسی مرگ را کشنده است. مرگ است. این موضوع کبری. کبری چی بیاید؟ موضوع یا «کل ذائقة الموت». خیلی خوب. حساب «کل ذائقه الموت» یارانه بانک صغرای ما بود. موت یعنی چی؟ مرگ. نه، نظر ریشه‌ای که چه جوری مدل. یعنی قطع حیات. علت حیات. مرگ. مثلاً «کل ذائقته الموت یفنی» یا «فان». خانه. معلوم نمی‌شود. فانی می‌شوند. خانه غیر از معدوم وقتی شده نتیجه فلسفی. اصغر اکبر از اکبر حسن است. چه می‌دانم. رو مثال ساده می‌خواهیم که برهان لم پیدا کنیم. «کل نفسٍ فانه.» خیلی خوب. «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام.» «کل انسان حیوان.» کد حیوان. «کل حیوان موجود.» مسامحه می‌نویسیم چون یک مشکلاتی دارد. مشکلات فلسفی دارد. خب. جزاکم الله خیر.
اینجا حد وسط کدام است؟ «تایم حیوان» شاید منظور: تمام حیوان. نسبت این حد وسط با نتیجه این را می‌خواهیم بحث الان. روشن ذهنا. دیگر قشنگ پخته شده دیگر بعد از چند ماه. یک ماه شد ها. یک ماهی فکر کنم شد. یک وقتی حد وسط علت است برای علم به نتیجه. اینجا می‌شود واسطه در اثبات. حد وسط علت برای علم به نتیجه. خب این‌که باید اصلاً همیشه باشد که ما به واسطه او به نتیجه علم پیدا کنیم. الان «کل انسان موجود» با تسامح داریم می‌گوییم. به واسطه حیوان. تسامحش این است که ما در واقع واسطه حیوان. چون حیوان به همان اندازه که انسان برایمان نه یعنی ترجیحی نسبت به انسان ندارد. اجلالیتی نسبت به انسان ندارد. بلکه اتفاقاً چیزترم هست. انسان واضح‌تر است تا حیوان. چون جنس است. جنس این است. نوع روشن‌تر است تا جنس. خب اینجا بر فرض حیوان علت بود برای این‌که ما علم به نتیجه پیدا کردیم. این می‌شود واسطه در اثبات. واسطه اثبات. حالا گاهی در کنار این‌که واسطه در اثبات است، واسطه در ثبوت هم هست. گاهی هست، گاهی نیست. گاهی در کنار این‌که واسطه در اثبات است، در ثبوت هم هست. واسطه در اثبات یعنی در عالم اثبات. اصلاً یعنی چی؟ اینجا معناش فرق می‌کند. اینجا اثبات در اثبات یعنی عالم ذهنی. اصلاً همین بود. نه اثبات یعنی عالم ثبوتن شاید منظور: ثبوتاً یعنی در ذهن. اثباتاً یعنی در بیرون. اثبات یعنی در ذهن. ثبوت یعنی خارج.
اینجا باعث می‌شد که حد وسط باعث علم به نتیجه می‌شد. تو ذهن ما در بیرون منفک نمی‌کردیم. انسان و حیوان و اینها را. یعنی ذهنی دیگر. در ذهن انسان و حیوان، انسان می‌نشیند، فکر می‌کند، انتظار می‌کند، تصور می‌کند. در ذهن انسان و حیوان نسبتش این است و نسبت حد وسط به نتیجه هم این است. با کشور رفتم. با کشور رفتم. پاره شد. اینجا واسطه است در اثبات. یعنی تو عالم ذهن. حالا گاهی تو عالم خارج هم واقعاً واسطه است. این حد وسط واسطه است نسبت به حد وسط. واسطه است برای نتیجه. یک وقتی در عالم اثبات واسطه است که ما به این نتیجه می‌رسیم در ذهن. یک وقتی هم در عالم خارج هم واسطه است که ما در این به این نتیجه برسیم در خارج. یعنی در خارج هم همین است. اگر هر دو بشود، می‌گوییم هم واسطه در اثبات هم واسطه در ثبوت. اثبات پس به اختلاف حد وسط برهان تقسیم می‌شود. به اختلاف حد وسط برهان. برهان حد وسط اساس در هر عملیات استدلالی. چون اکبر و اصغر مثل دو طرف رودند که چی اینها را به هم می‌رساند؟ اصغر و اکبر را حد وسط که شاید: دیده هم نمی‌شود در نتیجه. اصغر را کی و اکبر را کی رساند؟ حد وسط. ولی تو نتیجه دیده نمی‌شود. و آنی که ایجاد علاقه می‌کند بین اینها، پله این پل همان است که ما تعبیر می‌کنیم ازش به حد وسط. به خاطر این‌که این ارتباط ایجاد بکند، فانی می‌شود. وگرنه ارتباط بین اکبر و اصغر ایجاد. «العالم حادث و کل حادث یحتاج یا متغیر، کل حادث متغیر.» نتیجه «العالم متغیر». کی عالم را به متغیر رساند؟ حادث. که حادث می‌شود چی؟ حد وسط. آنجا هم توی قیاس‌های چندگانه ما تقسیم قیاس ما روی حساب چی بود؟ به حساب حد وسط بود که توی صغری جایش عوض می‌شود. یعنی جابجایی حد وسط بود که شکل قیاس‌ها را عوض. این هم از این نکته.
در برهان لمّی و اِنّی هم و برهان علمی هم خودش تقسیم می‌شود به دلیل و غیر دلیل. تقسیم کلی ما این است: برهان به حسب اختلاف حد وسط برهان یا اِنّی است یا لمّی است. برهان اِنّی دلیل غیر دلیل. اینجا آنی که معیار است حد وسط است که واسطه در اثبات و ثبوت با هم باشد، می‌شود برهان بفرمایید لمّی. واسطه هم واسطه در اثبات هم واسطه در ثبوت. اگر واسطه در اثبات فقط باشد، می‌شود برهان اِنّی. فقط واسطه در اثبات. برهان دلیل. اصطلاح است. دلیل و غیر دلیل. علت گالوا شاید: گالیله. اصطلاح واسطه در ثبوت و اصطلاح واسطه در اثبات، ان‌شاءالله، توضیح خواهیم داد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00