‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما در برهان انی و برهان لمی بود. واسطه در ثبوت و واسطه در اثبات را توضیح دادیم و ادامه بحث این است که اگر ثبوت، واسطه در اثبات تنها باشد، یعنی برای یقین به نسبت اکبر به اصغر، ما چگونه یقین پیدا میکنیم که اکبر برای اصغر ثابت است؟ به واسطه حد وسط. حد وسط واسطه در ثبوت در اثبات را که یقین میشود، یقین به ثبوت اکبر برای اصغر یا ثبوت محمول برای موضوع (چون اکبر محمول میشود و اصغر موضوع است)؛ همان گونه که در شکل اول اینطور است. وگرنه استدلال، به آن اولویت از غیرش نبود. اگر اینجور نبود، اگر ریاضی شکل اول میماند، دیگر خاصیتی در این قیاسها نبود. اگر قرار بود منجر به یقین نباشد، حد وسط نسبتش با نتیجه، خاصیتی برای ما نداشت؛ یعنی اگر حد وسط این وظیفه را ادا نمیکرد و مستدل به یقین به نتیجه نمیرساند، دیگر برای چه ما آمدیم حد وسط را قرار دادیم و غیر حد وسط نمیگذاریم؟ چه فرقی میکند؟ چه امتیازی در حد وسط است وقتی بخواهد ما را به نتیجه نرساند؟ به چه درد میخورد؟ اینجا دیگر فرقی بین حد وسط و غیرش نیست. پس ناچار، برای اینکه حد وسط واقع شود، این است که مفید یقین به نتیجه باشد. حد وسط، حد وسط است، وقتی که به یقین برساند. وگرنه خاصیتی برای ما ندارد. اگر بخواهد به یقین نرساند، دیگر چه فایدهای دارد؟ خلاصه، از آن یقین نجوشد، همان بهتر که ... و علم ثبوت اکبر برای اصغر. وگرنه حد وسط نیست. برای همین حد وسط را میگویند واسطه در اثبات و واسطه برای حصول علم به ثبوت اکبر برای اصغر و اینکه محمول ثابت است برای موضوع و اینکه تمدد ثابت است برای حدیده -در مثالی که گذشت- و حرارت ثابت است برای آب. با چه چیزی ما میگفتیم تمدد برای حدیده ثابت است؟ با حد وسط. با چه میگفتیم حرارت برای آب ثابت است؟ با حد وسط که چه بود در مثال ما؟ آتش. بنابراین، حد وسط یا همراه اینکه واسطه در اثبات و تصدیق است، واسطه در ثبوت هم هست؛ یعنی علت برای ثبوت اکبر و اصغر، یا بگو علت در واقع برای نتیجه، نمیباشد؟ یا سبب برای حصول علم به ثبوت آن برای ثبوت اکبر برای اصغر، یا اینکه واسطه در ثبوت نیز فقط واسطه؟
پس یا "واسطه در اثبات و ثبوت" یا فقط "واسطه در اثبوت". واسطه در اثبات و ثبوت با هم، یعنی علت در واقع برای نتیجه، علت واقعی برای نتیجه و واسطه در ثبوت یعنی علت برای وجود اکبر برای اصغر؛ مثل حرارت که علت است برای ثبوت تمدد برای... . حالا اگر ثبوت با هم باشد، اینجا بهش میگویند برهان لمی یا برهان لمّ. برهان لمّ است، چون اینجا عطا میکند لمیت را. لمیت چیست؟ یعنی علیت. مصدر صناعی که از کلمه "لمّا" ساختیم، خاطرتان هست؟ میگفتیم که مصدر صناعی را میشود از هر چیزی ساخت. هر کلمهای را ساخت، یک "ییت" میآوریم آخرش: "لمّییت"، "رهبرییت" (رهبران، رهبر فارسی). اینجا لمیت یعنی علت، علیت، چرایی. پس برهان لمّ به چرایی نظر دارد، به علت. از معلول به علت میرود سر چرایی. انی به انیت نظر دارد. انیت یعنی چه؟ کلمهای که یونانی فلسفی یعنی وجود. پس لمّ یعنی علیت، علیت یعنی وجود. برهان لمّ به چه چیزی نظر دارد؟ به علت. برهان انّ به چه چیزی نظر دارد؟ به وجود. از علت به معلول. از معلول به علت. از معلول به علت میشود چه؟ از علت به معلول میشود چه؟ خیلی. پس اگر ما از شما بپرسیم که برای چه تمدد در حدید مثلاً پیدا شد؟ شما میگویید: به سبب حرارت. ما گاهی به وسیله "لمّیت"، علت تصدیق را فقط میخواهیم، ولی وقتی علت تصدیق (وجود) را با هم میخواهیم، یعنی سؤال میشود به وسیله "لمّیت" از علت وجودش. پس وقتی که حد وسط بیان کند علت وجود اکبر برای اصغر را، همانگونه که ثابت است علم، همچنین اینجا برهان، برهان لمی نامیده میشود. یعنی اگر تبیین وجودی هم داشته باشد، میشود برهان لمی؛ چون بیان میکند لمیت شیء را و جواب میدهد به "لِمَ؟" (به چه دلیل؟). "لِمَ وجود؟" این سؤال جواب میدهد: چرا این وصف برای این موصوف پیدا شده است؟ "لأنه فلان." این "لأنه فلان" میشود لمیت؛ چون علتش این است، علتش این است. پس وقتی این دو وظیفه را با هم انجام دهد، یعنی همانگونه که علم به ثبوت اکبر برای اصغر ثابت میشود، علت واقعیهای برای اکبر برای اصغر ثابت بشود و لمیت را در وجود برساند، یعنی واسطه در ثبوت و تصدیق با هم باشد، اینجا مفید علم است و واسطه در اثبات. پس معطی برای لمیت مطلقاً در وجود و تصدیق، یا در علم و واقع.
خب، اینجا مثل آن مثالی که گفتیم: "هذه الحدیدة إرتفعت حرارتها و کل حدیدة إرتفعت حرارتها فهي متمددة. هذه الحدیدة متمددة." استدلال به ارتفاع حرارت، اینجا ارتفاع حرارت حد وسطمان بود دیگر. از ارتفاع حرارت به چه چیزی میرسیم؟ به تمدد. یعنی ارتفاع حرارت علت است برای تمدد. از علت به معلول، میشود برهان... میشود برهان انّی؟ از درخت، آب. آب از درخت. پس حرارت، علت تمدد حدیده است. پس همانگونه که حرارت عطا میکند حکم وجود تمدن در ذهن و برای حدیده در واقع هم همینطور، در نفس الامر خارج هم بهش تمدد میدهد. پس هم در ذهن و هم در واقع، هم اثبات و هم ثبوت.
اگر فقط واسطه در اثبات باشد، یعنی مفید علم و حکم و تصدیق باشد، واسطه در ثبوت نباشد، یعنی علت واقعیهای نباشد، اینجا بهش میگویند برهان انّ یا برهان انیت. چون مفید انیت است. انیت، مصدر صناعی. مقصود از کلمه "انا" مشبه بالفعل که دلالت دارد بر ثبوت و وجود. حسانیت به معنای وجود و انیت مطلق وجود. مرحوم مظفر میفرماید: یکی از اقسام وجود، اعطای علمی است که متحقق نبوده و به واسطه برهان انّ حاصل میشود، علم به ثبوت محمول برای موضوع. پس با برهان انّی، علم میآید، هم علم و هم خارج. جفتش. پس علم، یک نحو از انواع وجود است. به خاطر اینکه انسان جاهل وقتی که برایش علم حاصل میشود، برای علمش علتی است که همان برهان انّ است. او عطا میکند وجود را و علیت را عطا نمیکند. وجود میدهد، علم میدهد. علم، یکی از اقسام وجود است. این برهان به شما علم میدهد، ولی در واقع اینجوری نیست. در نفس الامر اتفاقی نمیافتد. در بیرون ما چیزی نداریم. چرا؟ چون علیت برقرار؟ هیچی، هیچ خبری نیست. حالا تازه آن باید در علم حداقل یک اتفاقی بیفتد.
شخص دوم مملکت، متواتر، اشرف ال... کلام الملوک، ملوک الکلام حاصل شد که حد وسط، آن چیزی که واسطه و علت برای علم به ثبوت اکبر برای اصغر است، یعنی علم به نتیجه، میخواهد در وسط بین این دو تا واقع بشود یا نشود؟ و آن به خاطر این است که به خاطر آن دلیلی که ما ذکر کردیم در آنچه گذشت، از اینکه هر شکلی از اشکال باید برگردد به شکل اول وگرنه منتج نیست، چون اول "بدیه الإنتاج" است و غیر آن از اشکال، اشکال نظریه "الإنتاج". پس فرقی نمیکند که این حد وسط کجا آمده است، مهم نیست حد وسط. این در موضوع کبری باشد، در محمول باشد، برمیگردد به شکل اول، منتج میشود. "إنتاج نظریه الإنتاج" است دیگر. کدامیک بدیهی است؟ شکل اول نظری باید به چه خط باشد؟ نظیر تصدیقات که درش بدیهی و غیر بدیهی است و هر تصدیق نظری و به تصدیق بدیهی برگردد تا مفید یقین باشد.
خلاصه آقا، حد وسط در برهان اگر افاده کند واسطه در اثبات و ثبوت با هم، میشود برهان لمّ. اگر افاده کند واسطه در اثبات را فقط، میشود برهان انّ. مراد از اینکه واسطه ثبوت باشد، یعنی معطی علیت واقعیهای باشد، علیت واقعی بدهد. منظور از این هم که واسطه اثبات باشد، یعنی چه باشد؟ علم بدهد، تصدیق بدهد، حکم بدهد. این است. باید بگوییم که آقا، حد وسط، واسطه در اثبات و تصدیق به حکم است و واسطه در ثبوت یا علت برای ثبوت اکبر برای اصغر. اینجا میشود برهان لمّ، هم اثبات و هم ثبوت. این دیگر ده بار، شاید بیشتر، شانزده بار گفته. حالمون داره به هم میخورد.
خب، مثل اینکه میگوییم: "الإنسان متعجب و کل متعجب فهو ضاحک فالإنسان ضاحک." حد وسط چه بود؟ متعجب. تعجب علت برای ثبوت ذهن برای انسان هم علم است و هم واقعاً درست. یعنی در واقعیت که خوب، در عالم ثبوت و نفس الامر واقع، بدون اینکه فرق باشد بین اینکه "أوسط" علت برای اکبر فینفسه باشد یا معلول برای اصغر فینفسه باشد یا برای علت... . سؤال: فرقی نمیکند که حد وسط، معلول اصغر یا معلول اکبر یک چیز دیگر باشد. در هر صورت، در عالم واقع، این هست. ضاحک نسبتش با تعجب این است که تعجب موجب ضحک است. این مثال معروف فلسفی است. از تعجب که آدم نمیخندد؟ آره، دیگر. کاری که یک دفعهای، انسان توقع پیدا... یک دفعه یکی میزند پس کله یکی دیگر. یکی میخورد زمین. تعجب است دیگر. نه؟ تعجب به معنای اعمش باید گرفت. یعنی هر چیز شگفت. میخندد دیگر؟ چیزی که توقع حصولش را نداشت. یک دفعهای یک اتفاق ناگهانی، انسان تعجب میکند. از این، مثلاً میگوییم: این قیاس "بدیهی الإنتاج" است. هر قیاس "بدیهی الإنتاج"ی از شکل اول است. نتیجه چه میشود؟ این قیاس از شکل اول است. اینی که میگوییم "بدیهی الإنتاج" است، این حد وسط، معلول برای اکبر فینفسه است. اکبر، اصغر چه بود؟ این قیاس از شکل... چه بود؟ این قیاس "بدیهی الإنتاج" است. قیاس "بدیهی الإنتاج" است. هر "بدیهی الإنتاج"ی از شکل اول است. حد وسط را میاندازیم. این قیاس از شکل اول است. اکبر و اصغر چه است اینجا؟ اصغر: این قیاس از شکل اول است. اکبر: نسبت اکبر با حد وسط چه است؟ یعنی شکل اول و "بدیهی الإنتاج"، کدام علت برای آن یک است؟ "بدیهیالإنتاج" بودن، علت برای شکل اول یا شکل اول علت برای "بدیهیالإنتاج" است؟ شکل اول و علت برای "بدیهیالإنتاج". خب، یعنی معلول برای... اینجا حد وسط، معلول اکبر است. اکبر، علت برای حد وسط است. روشن است. اکبر، علت حد وسط است. حد وسط، معلول. ما از معلول به علت رسیدیم. برهان لمی هم واسطه در در اثبات، در علم ما این علت هست یا نیست؟ در علم میرساند ما را به تصدیق یا نه؟ واسطه در ثبوت هم هست یا نیست؟ در نفس الامر، در واقع، در خارج هم این اتفاق میافتد یا نه؟ در خارج هم که همینجور است. هرچه که ما داریم همین است. حالا از چه به چه رسیدیم؟ از معلول به چه؟ علت. برهان لمی از چه به چه است؟ معلول به علت. معلوم شد یعنی چه؟ از معلول به علت یعنی چه؟ از معلول به علت یعنی همین حد وسط است. این از یک چیزی به یک چیزی یعنی همین از حد وسط به یک چیزی. نسبت حد وسط با اکبر، حد وسط نسبتش با اکبر چه است؟ با نتیجه. اکبر را بار میکند بر همین دیگر؟ یعنی از این به آن، حداکثر حد وسط خوب، علتی است که خودش برای اکبر چه است؟ معلول علت. علت علم هست، علت تصدیق هست، ولی خودش در واقع چه است؟ معلولش. مثلاً میگوییم: "کل برهان قیاس و کل قیاس فهو حجة نتیجته هذا البرهان حجة." "کل برهان حجة." اینجا حد وسط چه بود؟ در مثالی که گفتیم، حد وسط "کل برهان قیاس و کل قیاس حجة." حد وسط بود: قیاس. اکبر چه بود؟ حجت. نسبت قیاس با حجت چه است؟ کل... میخواهم پای تخته ننویسم، ذهن فعال بشود. "کل برهان قیاس، کل قیاس حجة، کل برهان حجة." اکبر الان چه است؟ اکبر: حجت. اوسط چه است؟ قیاس. نسبت قیاس و حجت چه است؟ کدام علت برای آن یک است؟ کدام علت برای کدام است؟ قیاس، علت برای حجت؟ یعنی اکبر، معلول اوسط؟ از چه به چه؟ نه، برعکس شد. حجت، علت و قیاس است.
یک حالت گنگی وجود دارد. قیاس، معلول اصغر است. قیاس و برهان. از معلول داریم به علت میرسیم. خلاصه، ما از این نسبت حد وسط با نتیجه، نسبت معلول و علت. نتیجه هم که میگوییم اعم از اصغر و اکبر است؛ یعنی لزوماً نه به اکبر. به خود نتیجه کار داریم. نسبت حد وسط با نتیجه، نسبت معلول و علت. از معلول داریم به علت میرسیم، میشود برهان علم. مثلاً میگوییم: "الماء مرکب و کل مرکب فهو قابل تجزیة." هر آبی مرکب است، هر مرکبی قابل تجزیه است. نتیجه: آب، هر آبی قابل تجزیه است. این وسط چه است؟ مرکب. مرکب چه است؟ مرحوم مظفر اینجا بحثی که دارند این است که نسبت یعنی ما از ما در برهان لمی که واسطه در اثبات و ثبوت است، داریم بحث میکنیم، ولی لزوماً رابطه علیت... ایشان این را میخواهد بگوید: بین حد وسط با اصغر و اکبر لزوماً نباید رابطه علیت باشد. نتیجه اصلاً معلول این حد وسط نیست. معلول یک علت دیگری است. یعنی تمرکز را میگذارد روی چه؟ روی اینکه واسطه در اثبات و ثبوت بشود. دیگران خیلی روی این تمرکز کردند که باید از معلول به علت باشد در برهان لمی. ایشان خیلی تمرکز روی این نمیگذارد. تمرکز را میگذارد روی همین که واسطه در ثبوت و اثبات با هم باشد. این به نظر میآید که بهتر هم هست از برخی جهات؛ یعنی دایرهاش فراگیرتر است برای برهان. در همه این فرضها، حد وسط ولی چه باید باشد؟ علت برای ثبوت اکبر برای اصغر باید باشد. آها! حد وسط خودش رابطهاش با اکبر و اصغر، پس دو تا بحث داریم. این را خوب دقت بفرمایید. یک وقت بحث قاطی نشود. ما یک حد اوسط داریم، یک حد اکبر داریم، یک حد اصغر داریم. اینی که حد اوسط علت برای حد اکبر یا علت برای حد اصغر باشد، لزومی ندارد. ولی حتماً علت برای ثبوت حد اکبر برای اصغر، علت ثبوت حد اکبر بر حد اصغر است. ولی لزوماً علت برای خود حد اکبر یا علت برای خود حد اصغر نیست. حد وسط لزوماً علت برای برای حد اکبر، برای خود اکبر لزوماً علت نیست. میتواند باشد، میتواند نباشد. میتواند برای اصغر علت باشد، میتواند برای هیچ کدامش علت نباشد. ولی اینی که اکبر بر اصغر بار میشود، حمل میشود، چه علتش بوده است؟ علت این بار شدن، علت بار شدن است. علت خود آن لزوماً نیست. احسنتم. ولی علت این بار شدن هست. هست. یعنی اینی که اکبر بر اصغر بار میشود، به چه واسطهای؟ علتش کیست؟ اجازه... اینی که اکبر بر اصغر بار میشود، علتش کیست؟ حد وسط. مثال از خودتان باشد که لذت ببرید. دست برداریم. اکبر، یک ارتباطی بین اینها هست. درست؟ که این در واقع حمل میشود. آها! گاهی علت بار شدن این بر این میشود وسط ما. گاهی از بار شدن این بر این میرسیم به حد اوسط. یعنی گاهی این باید بیاید، اینها را به هم وصل کند، علت این ارتباط بشود. گاهی این ارتباط علت... آها! حالا آن گاهی نیست ها. آن همیشگی در برهان لمی است. ارتباطدهی اینها. حد وسط، علت بر این یا این نیست. حد وسط، علت این بار شدن است. احسنت. یک موقع این دو تا با هم آشتی که میکنند، حد وسط خودش را نشان میدهد. یعنی این ارتباط میشود علت. یعنی میشود معلول این علت ارتباط.
مثال ساده: "کل برهان قیاس حجة." این جمله درست نیست الان حد وسط ما. علت بار شدن حجت، برهان، علت ثبوت، علت ثبوت اینجا میخواهیم بگوییم این معلول ثبوت است. ارتباط ایجاد کردن. هیچی، مثل مثال، مثال انی. مثلاً میگوییم: مثال معجزه را زدند: "هر انسانی، کل انسان حیوان و کل حیوان جسم. پس کل انسان جسم." مثال روش کار کنیم. بله. "کل انسان حیوان و کل حیوان جسم." اینجا الان حد اوسط حیوان است. اینکه جسم ثابت باشد برای انسان، در ذهن علتش حیوان است. در تصدیق. ولی در واقع چه؟ در واقع علتش نیست، بلکه معلولش است. معلول ثبوت جسم برای انسان. علت برای ثبوت جسم بر انسان نیست در خارج. یعنی در تصدیق، علت این حیوان، علت برای اینکه ما میگوییم جسم بر... ولی در خارج هم، علت اینکه جسم بر انسان بار میشود، حیوان بودنش است. نخیر. بلکه حیوان بودن، معلول این است که جسم بر انسان بار... پیچیده شد. داشته باشیم. همینی که حداکثر به واسطه چه چیزی بر حد اصغر بار میشود. برهان این، همانی است که شیخ الرئیس در اشارات بهش اشاره کرده، تصریح کرده، فرموده که: بدان اوسط، علت است برای وجود اکبر مطلقاً یا معلول است مطلقاً. علت است یا معلول است برای وجود اکبر در اصغر. و این، همان چیزی است که غافلاند ازش. بلکه واجب است که بدانی که بسیاری، کثیراً ما بیشتر وقتها اوسط، معلول برای اکبر است، ولی علت برای وجود اکبر در اصغر است. نسبت اوسط با هر کدام از اینها... ببینید، با هر کدام از اینها یعنی حد اوسط با هر کدام از اینها به تنهایی میتواند علت باشد یا معلول باشد. اوسط با اکبر میتواند علتش باشد یا معلولش باشد. اوسط با اصغر میتواند علتش باشد یا معلولش باشد. ولی برای اینکه اکبر بر اصغر بار شود، چه علتش است؟ برای این بار شدن علت چه است؟ ولی برای هر کدامش علت اینکه لزومی ندارد. یعنی این لزومی ندارد حد وسط علت حد اکبر باشد. لزومی ندارد حد وسط علت برای حد اصغر باشد. ولی لزومی دارد برای اینکه حداکثر میخواهد اصغر بار شود، باید این، علت این بار شدن باشد.
شیخ ما! چون مثال عینی باید کار بکنیم. من دیشب یک جزوه این هم پرینت گرفتم، سیودو صفحه. میخواستم بیاورم که آن هم جا گذاشتم. متن مناظرههای مصباح-حجتی را سیودو صفحه آچار شد. حالا باید بیاوریم کپی بگیریم ان شاء الله. کل چهار جلسهشان را واو به واو پیاده شده است که روش کار بکنیم. هم برهانهاش را در بیاوریم، طرف را در بیاوریم. بحثهای خوبی دارد. برای روز هم هست. بحث لیبرال دموکراسی و فلان و اینهاست. حد وسط، علتِ بار شدن اکبر و اصغر حتماً باشد. خدا پدرتان را بیامرزد. این جمله برای کی بود؟ خب، شیخ الرئیس، اشارات مال کیست؟ مال شیخ، مال خواجه است. خواجه نصیر طوسی. در فلسفه میگویند شیخ طوسی. شیخ طوسی در فلسفه کیست؟ خواجه نصیر. شیخ طوسی در فقه کیست؟ شیخ طوسی که در نجف دفن است. خواجه نصیر کجا دفن است؟ کاظمین. بالای ضریح موسی بن جعفر هم هست. ما هیچ قبری بالاتر این وره معصوم نداریم. بالای سر معصوم کسی دفن نشده است. هیچ قبری اینجوری ندارد. تو خانم... من رفتم. البته کاظمین یک نصف شبی که خانمها نبود، آن جمله "و کلبهم باسط..." دیدم آنجا نوشته بودند: ایشان وصیت میکند که مرا بالا دفن کنید. آن جمله سگ اصحاب کهف را بنویسید. یعنی من این بالا اگر دفن شدم، نه به خاطر شرافتی من. سگام آنجا نشستهام، محافظت کنم از ... خواجه نصیر با آن اعتبار علمی. وقتی رفتند کره ماه، اسم خواجه نصیر را حک کردند کره ماه. به واسطه علمی که از او گرفتیم و زحمتی که او کشید. اگر گرفته باشیم. اگر رفته باشم. الان که رفتند. حالا آن موقع درست کردند، فیلمش را که درست کردند. باد خورده. پرچم آمریکا دارد باد میخورد. ماه ما باد نداریم. ولی الان که رفت و آمد دارند، میروند. اوباما به یکی از این فضانوردان توئیت کرده بود که: تو تا حالا شده است که توی آن فضاپیما از پشت پنجره یک چیزی ببینی ناگهان خیلی تعجب بکنی؟ آن هم در جوابش نوشته بود انگلیسی: تعجب میکنم از این بیشتر تعجب ندارد که ببینم اوباما به من توئیت فرستاده است! برایم توئیت. تو فضا هر چه چیز تعجبآمیز ببینم، اینقدر تعجب ندارم. رئیسجمهور توئیت کرده!
متن خواجه در شرح اشارات. ایشان میفرماید که تعلیق میزند به این جمله بوع. اشارات و تنبیهات جلد ۱ صفحه ۳۰۸. ایشان حاشیه میزند، تعلیق میزند، میفرماید که: "إن وجود الأکبر مطلقاً غیر وجود الأکبر فی الأصغر." این وجود اکبری که ما مطلق میآوریم، غیر از این است که بگوییم وجود اکبر در اصغر. ما دو تا اکبر داریم: یکی اکبر خالی، یکی اکبر نسبت به اصغر. حد وسط علت برای کدامش است؟ علت برای اکبر نسبت به اصغر است، نه برای اکبر خالی. همان را داریم تکرار میکنیم به یک زبان دیگر. پس یک اکبر نسبت به اصغر داریم، یک اکبر خالی داریم. حد وسط علت برای کدامش است؟ اکبر نسبت به اصغر. اکبر خالی. همین که مثلاً ما الان "حجة کل برهان حجة." خود حجت، اکبر است. حالا قیاس نسبتش با حجت چه است؟ قیاس، معلول حجت است. علت حجت نیست. یعنی حجت، علت قیاس است. "القیاس حجة." قیاس، حجت است یعنی چه؟ علت است برای قیاس؟ علت سوم شاید باشند. حالا در صورت قیاس، علت برای حجت نیست. ما الان یک چیزی داریم که حجت است، پس قی... پس قیاس همان برهانمان است. یعنی اینی که حجت بر برهان حمل میشود، علت اینکه حجت بر برهان حمل میشود چه است؟ قیاس. علت این اکبر به نسبت اصغر، قیاس. ولی لزوماً علت خود خود قیاس هم، خود علت خود حجت هم، قیاس است؟ نه.
خلاصه، نسبت اینها، نسبت اکبر به اصغر را علتش چه است؟ علت ثبوت اکبر به اصغر، حد وسط. لزوماً علت برای خود اکبر نیست. میتواند علت معلولش باشد. میتواند اصلاً هر دو مرحله یک علت سوم. اینی که گفتیم لزوماً نیست، مال اینجاست. همین بود که عرض کردم تمرکز را ایشان گذاشته است روی چه؟ واسطه در ثبوت و اثبات. الان واسطه در ثبوتش، حد وسط. اینکه در واقع این بر آن حمل میشود، واسطش کیست؟ حد وسط. در واقع حمل میشود. بحثهای مفصلی دارد. جمله خواجه را اگر بخواهیم توضیح بدهیم، سنگین است. حالا ادامه جمله خواجه: گاهی اوسط، معلول برای ثبوت اکبر در اصغر است، ولی علتش نیست که به زودی در اقسام برهان انی میآید. پس در برهان لمی، حد وسط، علت برای حمل اکبر بر اصغر است. اینکه اکبر بر اصغر حمل میشود، اگر علتش حد وسط، علتش باشد، به این میگوییم برهان لمی. حالا اگر این حد وسط معلولش باشد، محل ارتباط باشد، اینی که اصغر بر اکبر حمل میشود، اگر حد وسط علت باشد، میشود لمی. اگر حد وسط معلول باشد، میشود انی. حل است آقا جان؟ اصل این، همین که اینجا گفته شده است. فعلاً حفظ، حفظ هم بشود، غنیمت. بعد در مثالهای بیشتر توضیحش بدهیم ان شاء الله.
میگوییم که "هذه الحدیدة متمددة و کل حدیدة متمددة مرتفعة درجتها." نتیجه: "هذه الحدیدة مرتفعة درجتها." حد وسط کدام است؟ متمدد. حد وسط. حالا نسبت این اوسط با نتیجه چه است؟ اینجا موضوع و محمول چه است؟ اصغر و اکبر چه است؟ اصغر: "هذه الحدیدة." اکبر: "مرتفعة درجتها." اینکه اکبر بر اصغر حمل شده است، تمدد علت این است یا معلول این است؟ یعنی تمدد باعث میشود که ارتفاع درجه حرارت بر این آهن بیاید یا از ارتفاع درجه حرارت بر این آهن، تمدد حاصل میشود؟ دومی. پس معلولش میشود. نسبت اوسط با این ثبوت با نتیجه شد معلولیت. پس شد برهان انی. یعنی نسبت حد وسط با نتیجه، یعنی این ثبوتی که میگفتیم ثبوت اکبر بر اصغر. گفتیم اگر حد وسط علت برای ثبوت اکبر اصغر باشد، میشود چه؟ لمی. حالا اگر معلول ثبوت اکبر بر اصغر باشد، شد انی. اینجا چه است؟ معلول ثبوت اکبر برای اصغر است. از ثبوت اکبر برای اصغر که حد وسط شکل میگیرد. پس یک وقت از حد وسط که این ثبوت شکل میگیرد، میشد برهان لمی. یک وقت از این ثبوت است که حد وسط شکل میگیرد، میشود برهان انی. این دیگر واضح بود آقای دکتر. نه. هنوز نه. فکر کنم باید در مثالش شسته رفته بیاید که حل بشود. نه. یک مثال واضح میخواهم. کجاست؟ اکبر ... در نظر علت اکبر. فکر کنم اگر معلول حد... نه، لزومی ندارد. در هر دو صورت لمی، علت ثبوت. در انی، معلول ثبوت. چه جوری؟ الان اینجا معلول ثبوت. "إرتفاع درجه حرارت" را به آهن نسبت میدهی. این علت تمدد است، نه تمدد علت این... این نسبت دادن را از این نسبت دادن به تمدد میرسیم. یعنی از اینی که آهن ارتفاع درجه دارد، تمدد میشود یا از تمدد، ارتفاع درجه حاصل میشود؟ از ارتفاع حرارت است که تمدد حاصل میشود. یعنی از نتیجه، حد وسط در میآید. نتیجه، علت تمدد را علت یا علت این باشد یا معلول. خب، دیگر. حالا آن یک بحث در مورد اکبر و اصغر و اینها، به تنهایی هر کدام میتواند علت باشد یا معلول باشد. با آنش کاری، آن در تمام اقسام هست، هم در لمی و هم در انی. یعنی در لمی ما حالتی داریم که حد وسط علت برای اکبر است. حالتی داریم که معلول برای اکبر است. در انی هم حالتی داریم که حد وسط علت برای اکبر است، معلول برای اکبر است. ولی آن برآورد کلی این است که در لمی، حد وسط علت ثبوت اکبر برای اصغر است. در انی، معلول ثبوت اکبر برای اصغر است.
الو. این قسمت از برهان همانی است که اصطلاحاً بهش میگوییم دلیل. یادتان است؟ گفتیم برهان انی، دلیل و غیر دلیل. این قسم الان که حد وسط، معلول نتیجه است، این را، این مثالی هم که الان زدیم، از قسم دلیل. مرحوم خواجه در تعلیقی که بر کلام شیخ الرئیس زده، بعد از اینکه این آخرین را ذکر کرده، دو قسمت گذشته را هم ذکر کرده است و فرموده است که: شایستهترین براهین به اسم برهان همان برهان لمّ است. یعنی برهان لمّ اشرف اعلی است. اصل براهین آن است. چون هم سبب در وجود هم سبب در عقل است. اثبات و ثبوت و علم یقینی به آنچه برای او سبب در خارج است از اجزای قضیه حاصل نمیشود، مگر به واسطه. پس دو مقدمهاش قدیمیتر است در وجود و عقل از نتیجه. دو مقدمه برهان لمی اقدم از نتیجهاش است، چون علت برای نتیجه است. اول این دو تا هست، بعد نتیجه. ولی در برهان انی، اول نتیجه است، بعد مقدمه. اول ارتفاع حرارت نسبت به آهن هست، بعد تمدد. اینجا اول ارتفاع حرارت، بعد تمدد. یعنی اول نتیجه را داری. نتیجه، علت برای حد وسط بود دیگر. یعنی شما اول نتیجه را داری، بعد مقدمه را. تو برهان لمی، اول مقدمه داشتی، بعد نتیجه را. اول داری. یعنی "وجوداً"، در وجود، نه در مقدمه. در مقدمه که نمیشود نتیجه بشود مقدمه. در وجود. تو برهان لمی، تو وجود، مقدمه اول هست، وجوداً. بعد چه میآید؟ نتیجه میآید، وجوداً. ولی تو برهان انی، اول نتیجه هست، وجوداً. بعد مقدمه میآید، وجوداً. وجود مقدمه متأخر از وجود نتیجه است. برای همین به کدامش بهتر است که برهان؟ به کدامش بیشتر جور در میآید؟
ابو برهان انّ، معطی سبب نیست، مگر در عقل فقط. و علم یقینی حاصل میشود به آن، وقتی که سبب در وجود معلوم باشد، مگر اینکه سبب در عقل نباشد، به خاطر اینکه تام در سببیتش نیست. برای همین شایسته نیست که در برهان واقع بشود. آنچه در برهان واقع میشود، سبب است، در عقل فقط. و برهان به وسیله آن، برهان انّ است. و دو مقدمه این برهان اقدم در عقل. به خاطر اینکه پس اینها در برهان لمی، مقدمهها در وجود قدیمیتر است. در برهان انی، دو تا مقدمه در عقل قدیمیتر است. تفاوت روشن شد؟ اثبات ... اثبات آن در ثبوت، اول مقدمه است، بعد نتیجه. این در اثبات، اول مقدمه است، بعد نتیجه. وگرنه در ثبوتش، اول نتیجه است، بعد مقدمه. یعنی در نتیجه ما از مقدمهها در ثبوت... ببینید، در برهان انّ، مقدمهها تأثیری در ثبوت ندارد. چون نتیجه خودش بود. شما وقتی آوردی، چه خواستی بگویی؟ فقط تأثیر در چه دارد؟ واسطه در اثبات فقط. چون در ثبوتش که اینکه بود! نتیجه بود! شما داری میگویی: متمدده. عمو جان، متمدده! متمدده بعد از ارتفاع حرارت. ارتفاع حرارت شما تو نتیجه آوردی. اول باید آن ارتفاع حرارت باشد، بعد تمدد بیاید. یعنی در وجود، نتیجهای که شما آوردی، خودش اول هست، بعد مقدمههایت میآید. اینکه به من گفتی فقط تو عقل خاصیت داشت. تو عالم اثبات فقط خوب بود. لذا فقط واسطه در اثبات. حل شد دیگر. کامل الحمدلله.
پس تفاوت برهان لمی و انی این شد. برهان لمی اقدم در چه است؟ مقدمهها در برهان لمی اقدم در وجود است. در برهان انی، مقدمهها اقدم در... لذا در برهان لمی هم واسطه در ثبوت است و هم واسطه در اثبات. در برهان انی فقط اثبات. چون در ثبوتش که بود، شما چیزی نیاوردی برای ما که! خودش بود! خیلی خوب. حالا علمی حل میشود ان شاء الله. عرض کنم که چیز خاصی نیست. ساده است. تأملی روش بشود. خب، پس دو مقدمهاش اقدم در وجود و عقل با هم از نتیجه و اقدم در ثبوت نیست. برای همین تعریف لمّ و انّ شده است. لمّیت همان علیت، همان ثبوت. برهان لمّ، علت حکم را میرساند علی الإطلاق. برهان علم، علت را در وجود نمیرساند، بلکه فقط ثبوتش را در عقل میرساندیم. چون علت در وجود نیست. ما برهان علم به وجود نمیرسیم. وجود داشتیم. خودمان. خودمان داشتیم قبل اینکه شما برهان بیاورید. اول وجود داشتیم، بعد شما مقدمه آوردی. ولی تو اثبات، توی عالم اثبات، ذهن خاصیت دارد. لذا شما فقط در برهان علم، وجود، وجود دارد. یعنی وجود علمی داری به ما میدهی. ولی در برهان لمّ، داری وجود خارجی را هم به ما میدهی. از "مقدمتین"، ما هم به وجود علمی میرسیم، هم وجود خارجی میرسیم. ولی در برهان انی، از "مقدمات" ما وجود خارجی نمیرسیم. فقط به وجود ذهنی و وجود علمی میرسیم. خسته شدی تو؟ من خسته شدم. بحثهای تکههای برهان، بحث سختش است. خیلی هم فلسفی است. فردا را همین هم ان شاء الله. آقای کریمی هم یک تحمل بیشتری بفرماید. برای فردا ذهنمان آماده باشد ان شاء الله وارد بخش بعدی بشویم.
در حال بارگذاری نظرات...