منطق

جلسه سی و دوم

منطق . 1395/01/14
00:38:57
44

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث برهان لمی عرض کردیم که اگر برهان لمی می‌خواهد لمی باشد، باید حد وسط، نسبتش با نتیجه چه باشد؟ حد وسط، علت نتیجه باشد. در مورد علت صحبت کردیم: علل چند نوع است؟ علت نتیجه، علت ثبوت حد اکبر بر حد. حال، اینکه آیا کفایت می‌کند که علت، یکی از این علل اربعه (فاعلیت، مادیات، صورت و غایت) باشد و هریک از این‌ها کفایت می‌کند یا نه، باید علت تامة نتیجه باشد؟ علت تامه یعنی «این است و جز این نیست، فقط این علتش است.» خب، این محل بحث است: حد وسط حتماً باید علت تامه نتیجه باشد، نه اینکه جزءالعلت باشد. حال، علت تامه مادی، علت تامه صوری، علت تامه غایی. علی‌أَیِّ‌حالٍ، جزءالعلت نباید باشد؛ یعنی یکی از دو علت نباشد. خاطرتان هست جلسه قبل عرض کردم که مثال «اکسیژن، هیدروژن» غلط است؟ چرا این‌ها علتند؟ در بحث علت صوری البته از این‌ها استفاده می‌شد که صورت ترکیب این دو تاست، ولی هرکدام می‌شود جزءالعلت. نه اکسیژن علت تامه آب است، نه هیدروژن علت تامه ماهیت. اکسیژن با هیدروژن، یعنی به شرط شیء، به شرط بودنش کنار هیدروژن. یعنی ما حتی نمی‌توانیم بگوییم اکسیژن است که آب ایجاد می‌کند (نه به نحو کامل، نه به نحو اینکه اکسیژن است که بالاخره یکی‌اش باشد)؛ نه اکسیژن با هیدروژن. نه اینکه حالا ما اکسیژن داشتیم، نصف مسئله آب حل است، مثل آن بابایی که رفته بود خواستگاری، بعدش پرسیده بودند که «چند چندی؟» گفته بود: «مسئله پنجاه پنجاه است. من می‌خواهم، آن‌ها نمی‌خواهند.» میانگینش می‌شود پنجاه-پنجاه. جملۀ طنزآلود: «صد پنجاه-پنجاه.» این‌جوری نیست که بگوییم خب حالا ما اکسیژن داریم، نصف مسئله ماهیت حل است، نصفش **را** که داریم! نه نصفش به شرط اینکه اکسیژن داری، اکسیژن به نسبت هیدروژن نصفش حل است، نه اکسیژن خالی. این خیلی مسئله مهمی است. این‌ها همه، این‌جوری که ما خورد می‌کنیم، ریز می‌کنیم، رشته‌رشته می‌کنیم، برای این است که مغالطه‌ها از همین‌جاها در می‌آید. همینی که می‌گوید اگر پنج تا تیکه می‌خواهد، شما دارید تقسیم می‌کنی، می‌گوید هرکی یه تیکه‌ا‌ش **را** می‌گوید: «اگر برجام نبود، ما امروز نفتمان صفر دلار هم نبود، یعنی همین بیست دلار هم به خاطر برجام است.» یا چهار تا چیز دیگر، چند تا چیز دیگر! این‌جوری هم که براش گفته بود خوب، این نسبی است. این علیتی که دارد ایجاد می‌کند، حالا از آن‌ورش که اثبات شده است که برجام باعث شد قیمت نفت افت کند، فضای دیپلماسی به چه شد، و چه اتفاقاتی افتاد که توانستند نرخ نفت **را** بیاورند پایین؟ الان باید اینجا کشف بشود که نسبت علیت این چقدر است؟ حالا یکی از جاهای مغالطه، جاهای مغالطه پذیر، که خیلی فضا، فضای ایجاد مغالطه است، فضاییه که شما چیزی رو نداری. همه‌چی پشت‌پرده است. آنجا خیلی فضا خوبه برای مغالطه. این رفته به آن کسی داردها! به تیکه معلوم نیست. هیچی جلو چشم نیست. چون پشت‌پرده است که خبر نداری. جلو دو تا کنار هم. اتفاقاً این‌ها با هم مصادف شده. یا مثلاً فلان‌جا یک اتفاق خوبی می‌افتد، می‌گوید: «از تأثیرات برجام است.» ها؟ فلان‌جا مثلاً فلان تیم رفته جام جهانی، دیگر مال برجام بوده جام جهانی! خلاصه ایجاد علیت، این‌ها می‌شود مغالطه. جزءالعلت **را** توی حد وسط آوردن. ما چند تا چیز به عنوان علت داریم، شما می‌آیی یکی‌اش **را** می‌آوری تو حد وسط. این قشنگ خورند مغالطه است. اگر می‌خواهد برهانی باشد، باید علت تامه، حد وسط باشد. برهان لمی، علت تامه یکی از آن چهار تا. تامش، یعنی علت مادی‌اش، علت تامش بیاید حد وسط، نه یکی از علل تو علت مادی. ولی وقتی‌که ما او را در بعضی براهین می‌بینی، علت مادیَه است فقط. یا علت صوری یا غایی فقط، به اعتبار اینکه بقیه مفروض‌الوجوده **اند**. مرادی نیست که یکی از این‌ها فقط علل است و بقیه علت موجود نیست، بلکه این غیرمعقول است اساساً. چون علت صوری، مثلاً علت صوری کی هست؟ وقتی‌که آن‌ها باشند. وقتی علت مادی و علت فاعلی نداشته باشیم، صوریه نداریم. فقط علت صوری است. اینجا گفتیم اصل توی همه این‌ها چی بود؟ علت فاعلی. پس ما اگر مثلاً علت صوری را می‌گیریم یا غایی را می‌گیریم یا مادی را می‌گیریم، هرکدام از این سه تا، هرکدام از این سه تا فرع بر این است که شما علت فاعلی را مفروض بگیری. درست شد؟ یعنی این‌جوری نیست که ما یک علت تامه داریم، علت تامه‌مان هم فقط علت مادی. علت چیزی هم نداریم. یعنی اصلاً علت فاعلی نداریم. ما فقط یک علت مادی داریم. علت غایی اصلاً نداریم. نه، علت مادی را می‌گیریم اینجا، با این فرض که علت فاعلی هم دارد و مفروض است. علت مادی هم دارد و مفروض است. آن علل دیگر را مفروض **بر این اساس** گاهی وارد می‌شود بر **آنی** که ذکر شده در علل اربعه، از اینکه برهان لمی وقوع به جمیعها، به همگی خودش واقع می‌شود؛ یعنی حد وسط، علت فاعلی یا مادی یا صوری یا غایی می‌شود، و هر یک از این‌ها جزء علت تامه است و تمامش نیست. ایراد ببینید اشکالی دارد می‌آید. اشکال چی است؟ می‌گوییم که این حد وسطی که شما می‌گویی حد وسط، یک‌وقت باید بشود علت فاعلی. هر چهار تا که نمی‌تواند با هم باشد. یکی از **آن‌ها** هم که بخواهد بشود، می‌شود جزءالعلت. ایراد مشخص است. شبهه روشن است، دیگر. آره، دیگر علت تامه نمی‌شود. علت تامه شما آنی است که هر چهار تا این‌ها با هم باشد. اینی که شما داری می‌گویی، نمی‌تواند هم‌زمان هر چهار تا با هم باشد: هم علت فاعلی باشد، هم علت غایی باشد. یکی از این‌هاست. چرا؟ دیگر یکی از چهار تاست، دیگر. خب، حالا این تا حدی جواب است. ایراد اول **را** خوب بپزیم، بعد ببینیم حالا جواب چی می‌شود. الان ایراد این است، ایراد این است که شما چهار تا علت داری، علت تامه یکی از این‌ها می‌تواند باشد. علت تامه فاعلی، علت تامه مادی، علت تامه غایی. یکی از این‌ها را هم که بگیری، هر چهار تا که نمی‌شود. وقتی هر چهار تا نبود، علت تامه نمی‌شود. می‌شود جزء یکی از علل چهارگانه. این شبهه است. ایراد. پس چگونه معلول را ایجاد می‌کند؟ چگونه ممکن است توفیق داد بین آنچه گذشت از اینکه حد وسط علت نتیجه است، و بین اینکه ذکر شده در معنای علت در برهان لمی که واقع می‌شود به همه علل اربعه. شما تو برهان لمی می‌گویید حد وسطت به همه علل چهارگانه می‌آید: کلاً علی انفراد. هرکدام منفرداً، جدا جدا. برای این جواب از این شبهه، یک مسیری را مرحوم مظفر طی می‌کند که متن ایشان **را** باید بخوانیم.
بیاییم توی بحث. تا اینجایش که روشن است: شکی نیست که برهان حاصل می‌شود فقط بر وجهی که واجب است ذهن بداند به وجود معلول هنگام علم به وجود علت. یعنی وقتی‌که بداند علت را، بداند می‌داند معلول هم، وقتی علت به نحوی باشد که وقتی حاصل شد، معلول هم باید حتماً باهاش بیاید. پس حاصل می‌شود علم به معلول از علم به علت. علم به معلول از کجا می‌آید؟ از علم به علت می‌آید. وقتی‌که علتی باشد که منفک نشود وجود معلول نزد آن. چکیده مطلب، شما علت را پیدا می‌کنی، علت هم جوری است که نمی‌شود ازش معلولش **را** جدا کرد. وقتی علت **را** یافتی، حتماً معلول هم می‌آید. دو تا دو تا. نه، ما اگر به علت رسیدیم، علت آب **بودن این است** که دو تا اکسیژن با یک هیدروژن دارد (دو تا پشت... ببخشید، O۲H **اشتباه شد** H٢O). دو تا هیدروژن با یک دانه اکسیژن. ما کشف علیت کردیم. کشف علیت کردیم. این رو برای ماهیت، درست علت هم می‌دانیم منفک از معلول نمی‌شود. همین‌که علم به علت پیدا کردیم، فهمیدیم اینجا، توی زیر این میکروسکوپ ما دو تا هیدروژن با یک اکسیژن داریم. بلافاصله می‌گوییم چی است **این**؟ **آب** است. درست؟ یعنی کشف علت، و علتی است که منظور این است، یعنی علت تامه. یعنی این علتی که ما می‌دانیم معلول ازش منفک نمی‌شود. آها، آها، معلول هم هست. منظور از علت تامه این است. یعنی نمی‌تواند از... یعنی هر وقت علت را شما دانستی، مفروض گرفته‌ایم. احسنت. یعنی اصل بودنشان را مفروض می‌گیریم. نه اینکه حتماً مفروض‌الوجود گرفتیم. نکته همین است. نه اینکه حتماً اینی که تو حد وسط آمده، هر چهار تای آن‌ها باید باشد. خب، پس اینجا تامه و سببیه است، نه جزءالعلت. یا همان‌جور که گفته، معنای **آنی** که کامل است، تامه و سببیه باشد. برای همین وقتی‌که مرحوم مصنف در بحث‌های قبل علم به علت **را** ذکر کرد، ما گفتیم منظور از آن علت تامه است، نه مطلق علت. وگرنه وقتی فرض بشود حصول علت و نزدش معلول حاصل نشود، علت بیاید، معلول نیاید، یعنی علت اعم از معلول باشد. علت غیرتامه همین است دیگر. علت اعم از معلول است. سرد بودن هوا، یخ. خیس بودن زمین. خیس بودن زمین اعم از آمدن باران است. علیتی نیست بین اینکه زمین خیس است و باران آمده. زمین خیس است. ما خودمان کوچه‌مان همیشه این‌جوری است. من اول که **از خانه می‌آیم بیرون،** کوچه خیس است. می‌گویم: «عَه، باران.» بعد ماشین خوشگل... باز این همسایه‌مان شروع کرده کوچه را کلاً. خلاصه اول خوشحال می‌شوم، بعد اعصابم خورد می‌شود. اول نگاه کن: کوچه از این‌ور تا آن‌ور قشنگ خیس و این‌ها. بعد ماشین‌ها خوشگل. دیوارها خشک است. می‌فهمم که نه، همسایه لطف کرده.
علت، بله. عرض کنم خدمت شما که پس علت تامه یکی از انواع علل است. کفایت می‌کند در اینکه حد وسط واقع بشود. مثل این مثال، الان ما دیدیم زمین خیس است، ولی خیس بودن زمین اعم از آمدن باران است. یعنی بین این و باران آمدن علت تامه نیست. اینجا از این به آن علم حاصل نمی‌شود. لذا این حد وسط نمی‌تواند بیاید. می‌گویم: «باران آمده‌ها!» می‌گوید: «چرا؟» می‌گویم: «ببین، زمین خیس است.» این مغالطه است. چرا مغالطه است؟ چون علت تامه نیست. شما چیزی را به عنوان علت بیاری که علت تامه نیست، مگر اینکه کنارش جزء علت بیاری، و همان که عرض کردم، جزء علت با توجه به علل دیگر: «ببین، زمین خیس است، و فلان هم خیس است، و فلان هم خیس است.» این‌ها چند تا علت کنار همدیگر. پنج تا علت دیگر. زمین خیس است، دیوار هم خیس است، بعد مثلاً چی است؟ هوا هم ابری است. این چهار-پنج تا با همدیگر دیگر کامل، چی می‌شود؟ علت می‌شود. همه با هم برای اینکه باران لازم نمی‌آید از علم به آن علم به علت، علم به معلول. یعنی وقتی‌که علت باشد به نحوی که وقتی حاصل بشود، معلول حاصل نشود، این می‌شود علت ناقص. از اینجا تعریف کردند علت تامه را. چی گفتند؟ علت تامه گفتند: «هیَ ما یَلزَمُ مِن وُجودِهِ الوُجودُ وَ مِن عَدَمِهِ العَدَمُ.» **این** تعریف خیلی تعریف مهمی است در فلسفه و کلام، بسیار کارایی دارد. علت تامه: «هیَ ما یَلزَمُ مِن وُجودِهِ الوُجودُ.» علت ناقصه: «هیَ ما یَلزَمُ مِن عَدَمِهِ العَدَمُ. تصحیح: «ما لا یَلزَمُ مِن وُجودِهِ الوُجودُ وَ لا یَلزَمُ مِن عَدَمِهِ العَدَمُ.» پس، آنی که اگر باشد، معلول هست؛ اگر نباشد، معلول نیست، این را می‌گویند علت تامه. روشن است دیگر. علت ناقصه: «لا یَلزَمُ مِن وُجودِهِ الوُجودُ وَ یَلزَمُ مِن عَدَمِهِ العَدَمُ.» چون معلول محقق نمی‌شود به همان دلیلی که آن جلسه گفته شد. بدی فاعلی بگیریم، بدنه فاعلی بیاید جایش، زندگی معنی می‌دهد، هر دو تایشان. الزام داده می‌شود. از لازم است از وجودش. یلزمو. لازم یا متعدی که شما بخواهید مجهولش کنید، لازم یولزمای مجهول مضارع مجرد اگر بگیرید که اصلاً غلط. باید ببرید اول متعدی‌اش کنید، باب افعال ببریدش، مجهولش کنید. دو-سه تا کار **نامناسب است**. اولا به کار بهترین جواب می‌دهد: یلزمو من وجود الوجود جواب دادن جواب می‌دهد، ولی **آن‌جور** فصاحت و بلاغت یلزمو را ندارد. معلول محقق نمی‌شود همراه وجود یکی از اجزای علت ناقص، بلکه اطلاق علت بر جزء علتی که بهش علت ناقصه گفته می‌شود، به نحو مجاز است. اصلاً علت نیست. شما تو علت ناقصه می‌گویی علت ناقصه، اصلاً علت **بودن آن** واژه علت مجازاً بهش گفته می‌شود.
بنابراین، برای کسی که تحمل بکند، ممکن است که در عقب کلام سابق ما این را بگوید که علت تامه‌ای که تخلف نمی‌کند از آن معلول، همان است که ملتهم از علل اربعه است. در کائنات مادی، ملتهم پر لبریز، لبریز از این چهار تاست. اما هر یک از این‌ها علت تامه نیست. پس چگونه صحیح است که فرض بکنیم وقوع برهان لمی را در هر یک از این چهار تا؟ این فقط می‌شود تفاوت بین آنی که قبلاً شما گفتید و بین اینکه الان دارید می‌گویید. قبلاً بحث علت تامه را می‌آوردید، حالا ما هی می‌پریم تو جواب، هی تو شبهه پریدیم تو جواب. جواب داده نشده. اصل شبهه چی بود؟ می‌گوید: «شما چهار تا علت داری، علت تامه آنی است که هر چهار تا را در بر بگیرد. شما هم هر وقت علت می‌آوری، یکی از این چهار تاست. این نمی‌شود علت تامه. پس اصلاً برهان لمی، علت تامه ندارد.» مرحوم مصنف در مقام جواب فرمودند که هر علتی از این علت‌ها وقتی به عنوان حد وسط اخذ بشود، مفید علم به وجود معلول است، وقتی منضم شود به آن باقی علل. وگرنه دلالت نمی‌کند علم به علت بر علم معلول. یعنی اگر شما این را به‌تنهایی بیاری، آن چهار تا را نخواهیم فرض بگیری، در نظر آن سه تای دیگر نخواهید در نظر بگیری، اینکه به‌تنهایی شما علت مادی بگیری که اصلاً علت فاعلی در نظر نداشته باشی، مگر می‌شود؟ مگر داریم؟ شما بگویی آقا ما علت مادی فقط اینجا داریم، علت تامه است ؟ نه، اینجا در واقع علت تامه را داری می‌گیری در چهره علت. این خیلی خیلی مهم است. شما علت تامه را داری فرض می‌کنی اینجا در چهره علت مادی، در چهره علت غایی. همه علل، آن چهار تا علت تو این چهره آمده. این به عنوان نمایندگی از این چهار تاست. علت فاعلی وقتی باشد، علت غایی هم حتماً دارد. بله. با چی ساختنش می‌شود؟ من ساختم، ولی بدون هیچی، بدون صورت، بدون هیچی، و بدون هیچ غرضی، بدون هیچ **هدفی**. فلاسفه و حکما و متکلمین این‌ها در مورد اشیا گاهی این‌ها را می‌گویند. می‌گویند خدا فقط علت فاعلی. خدا علت مادی که نیست. نه، فقط خدا علت فاعلی نیست. خدا هم فقط علت فاعلی نیست. خدا علت غایی که نیست، علت مادی که نیست، علت صوری هم که نیست. خدا فقط علت فاعلی. یعنی می‌گویند شما علت فاعلی دارید که وقتی فرض می‌کنی، هیچ علت دیگری نمی‌توانی فرض کنی. خلق انسان، این به نحو باید درست بشود. انسان یک خلقی دارد. علت فاعلی‌اش خداست. علت غایی دارد، علت مادی دارد، علت صوری دارد. حالا در مورد خلق روح و نفس و این‌ها یک دعواهای مفصل این شکلی می‌آید که علت فاعلی‌اش خداست، علت صوری اش چی است؟ علت مادی هم که ندارد. در مورد مجرد گفتیم علت مادی ندارد. یک علت غایی می‌ماند که در مورد همان هم بحث است. خلق روح علت غایی دارد یا ندارد؟ حالا نرویم تو این بحث، سردرد ما عود می‌کند. خلاصه مجموعه همه این‌ها این است. می‌فرماید که در اغلب موارد همین‌طور است. مثلاً اگر علت صوری باشد، یعنی چیزی باشد که شکل و هیئت می‌دهد، اعطای هیئت ناچار چی می‌خواهد؟ فاعل. و ناچار بعد از وجود ماده، وقتی‌که این علل محقق شد، حتماً بعد این سه تا چی می‌آید؟ غایت می‌آید. یک **مورد** را گفتی، ولی نمایندگی کرد از هر چهار تا علت. چون نمی‌شود این یک دانه را فرض کنی بدون آن سه تای دیگر. خیلی اذیت است. می‌گوید: «علت مادی چی است؟» خودش هم مفهوم نیست. با این مثال‌هایی که گفتیم و این‌ها، یک‌خرده شفاف شد دیگر. پس وقتی فرض شود حد وسط به عنوان علت صوری اخذ می‌شود، بقیه علل مفروض‌الوقوع و الوجودند. یعنی وجودشان فرض می‌شود، وقوعشان فرض می‌شود، هرچند بهش تصریح نشود. وگرنه معنایی ندارد که حد وسط علت صوری باشد. و همچنین از حال در بعضی علل، نه در همه‌اش. مثلاً اگر ما فرض بکنیم وقوع علت مادی را به عنوان حد وسط. این دیگر ضرورتی نیست که فرض بشود وجود علت فاعلی و علت صوری و علت غایی. تو برخی‌اش این‌جوری است که شما وقتی فرض می‌کنی، آن بقیه را باید مفروض‌الوجود بگیری. تو برخی‌اش ضرورتی ندارد هر سه تای دیگر مفروض‌الوجود باشند. علت صوری، شما حتماً آن سه تای دیگر را هم باید مفروض‌الوجود بگویید، چون اگر آن سه تا نباشد، اصلاً صورتی نیست. ولی در وجود مادی، حتماً شما بخواهی مثلاً صورتش را هم مفروض‌الوجود **داشته باشی،** ندارد. اصل فاعلی، آنی که تو همه این‌ها مهم‌تر است، فاعل است. و فاعل همیشه مفروض گرفته **می‌شود**. اگر خود فاعل **را** که خب در کلام هست، اگر هم نمی‌گیری، چیز دیگر می‌گیری. اصل این است که علت فاعلی را شما مفروض بگیرید. وگرنه حالا مثلاً علت غایی را هم حتماً مفروض بگیرید، فرض بر این است که فاعلی داشته که هست. حالا برای چه چیزی هست، دیگر لزوماً همیشه، بله به این معنا، دوست جملۀ ناتمام. ضرورتی ندارد مفروض بگیرد، ولی داردها. ببینید، یک‌وقت می‌گویی ندارد، یک‌وقت واجب نیست فرض کنید **که** دارد. توی واجب بودن فرضش، توی علت صوری هم دارد هم باید فرض کنیم. توی مثل علت فاعلی دارد، ولی لازم نیست فرض کنید. این نکته و این کلام فی نفسه صحیح است، ولی فقط صحیح است فرض وقوع برهان لمی در یکی از این چهار قسمت. پس در موضعی، علل بقیه مفروض‌الوقوع متحققند **وگرنه اشکال سر جای خود می‌ماند.** چون یکی از علل منتج علم به حصول معلول نمی‌شود. اگر بخواهیم برهان لمی را تو یک دانه از این چهار تا بگیری و بقیه را مفروض‌الوقوع بگیریم، مسئله حل است. ولی اگر بخواهیم یکی را بگیری، بقیه را مفروض‌الوقوع نگیری، همان شبهه‌ای که طرف گفت که آقا این علت تامه آخر چه شد؟ **این** جور شبهه سر جای خودش می‌ماند. چون شما آخر علم، یعنی از علت به معلول نمی‌رسی، چون کی از علت به معلول می‌رسیدی؟ وقتی‌که علتت یک‌جوری است که تامه است. یعنی به‌محض‌اینکه می‌آید، معلولش **هم می‌آید.** یکی از چهار تا علل است. درست. بله. علتی که ما به حصولش می‌دانیم. یعنی می‌دانیم به حصول آن علت، وقتی‌که مستلزم فرض وجود باقی اجزای علت باشد، علم به حصول آن علت مستلزم علم به حصول معلول هرچند تصریح بهش نشده باشد. اینجا لازم می‌آید از فرض وجود آن علت، مثل علت صوری مثلاً تو مثال ما که عرض کردم، علت وقتی می‌گیریم، نمی‌توانیم بقیه را مدنظر **نباشیم، چون** ضعیف‌ترین علت است توی چهار تا علت. آنی که کمترین بهره را از علیت، کمترین سهم را دارد، ضعیف‌ترین علت، صوری است. لذا آن‌قدر ضعیف است که شما نمی‌توانی بقیه را مدنظر نداشته باشی. ولی یک علتی، علتی واسه علت فاعلی، آن‌قدر قوی است که دیگر شما نیازی نداری به بقیه فکر کنی. تفاوت این است. یک‌وقت علت صوری می‌آوری، حتماً باید بقیه را مفروض‌الوقوع بگیری. ولی وقتی علت فاعلی می‌آوری، اینجا دیگر آن‌قدر این قوی است که خیلی مثلاً توجهی نمی‌کنی به علت صوری و فلان و این‌ها. علت صوری را حد وسط می‌گیری، این ازش وجود معلول لازم می‌آید برای فرض حصول باقی علل. چون اکتفا نمی‌کند به یکی از علل اربعه به‌تنهایی در تعلیل. همان‌جور که مثل وقتی‌که علت فاعلی را به عنوان حد وسط بگیری. که فاعل برای اینکه فعل را انجام بدهد، احتیاج به ماده **دارد** وگرنه معلول حاصل نمی‌شود. و همچنین است علت مادی که گاهی حاصل می‌شود، ولی گاهی هم فرض وقوع دیگر. یعنی گاهی علت مادی می‌گیری و دیگران را فرض می‌کنی مفروض‌الوقوع. گاهی هم مفروض‌الوقوع نیست. فاعل هیئت را اراده نمی‌کند یا شکل **را** اراده نمی‌کند. پس این معلول را به وجود نمی‌آورد. اگر فرض بکنیم وقوع علت فاعلی را به عنوان حد وسط، لازم نمی‌آید فرض وجود علت مادی و علت صوری. همان که عرض کردم، شما اگر علت فاعلی را حد وسط بگیری، دیگر لازم نیست که حتماً علت مادی و علت صوری را فرض کنید. این نکته را چند بار اشاره کرده **ایم**. و نه به خاطر اینکه هر یک از این‌ها همان مجموع علل. یعنی هر یک به‌تنهایی متضمن همگی نیست، بلکه وقتی‌که مستلزم جمیع باشد، مشتمل می‌شود. یعنی وقتی شما یکی را گفتی، همه را در بر گرفت، وقوع همه و وجود همه را توانستی باهاش فرض بکنی، این مسئله درست است. قرینه. آها، همان که عرض کردم، چهره می‌شود. یکی می‌شود چهره‌ای، نماینده‌ای از هر چهار. صوری از همه ضعیف‌تر. مثل وجود دیگر. تو وجود مثل وجود ربطی، می‌گویند وجود ربطی از اعفوج **وجودات** است. یعنی ما ضعیف‌ترین وجودی که تو عالم داریم، وجود ربطی است. تلنگر یک سرسوزن با نبودن فاصله دارد. لقایی با مادی **اشتباه است**. صوری که حالا آن‌ها بستگی دارد. اگر شیء مجرد باشد که خب علت، خیلی درجه مادی نداریم ما. از جهت اینکه علت غایی فراگیرتر می‌شود. گفتش که قوی‌تر از علت مادی است. چون فاعل به غایتی کار را انجام می‌دهد. ماده صوری، چون ماده و صوری تو خیلی چیزها اصلاً نیست. بر مبنای علامه مجلسی، چون وجودش منفک نمی‌شود وجود آن یک علت از وجود همه آن علل. پس هر یک مشتمل بر سایر **علل است** و باید سخن بگوییم از هر یک از این علل که چگونه فرض وجودش مستلزم فرض باقی است. باید بحث بکنیم که هر یک دانه **از** آن‌ها وقتی می‌آید، چگونه هر یکی‌اش فرض آن سه تای دیگر را در بر می‌گیرد؟ اصلاً بعضی‌هایش می‌گیرد، بعضی نمی‌گیرد. هر یک دانه لزوماً هر سه تای دیگر را در بر می‌گیرد یا نه؟ لازم نیست.
اول از همه می‌رویم سراغ علت صوری که از همه این‌ها ضعیف‌تر بود. بعدش می‌آییم علت مادی را می‌گوییم. بعد علت غایی را. یا ایشان مثل اینکه علت فاعلی را زودتر آورده. علت صوری وقتی فرض بشود وجود صورت، یعنی هیئت، معناش وجود علل دیگر است. پس همانا فرض وجود معلول بالفعل، چون فعلیت صورت فعلیت است. برای وقتی صورت هست، یعنی آن سه تای دیگر هم حتماً. پس ناچار همراه فرض وجود معلول، اگر همه علل حاصل باشد که حاصل، وگرنه معلول وجود ندارد. خب، این از علت. علت دوم، علت غایی است. همراه فرض تحقق علت غایی، ناچار علل دیگر هم هست. علت غایی همین شکلی، مثل علت صوری. اگر بود، آن سه تا علت دیگر هم هست. علت غایی هم اگر بود، آن سه تا علت دیگر هم البته، آن سه تای دیگر به اعتبار اینکه آن چی باشدها. اگر مادی باشد، سه تای باشد، بله باشد. یعنی آن‌هایی که قبل از او لازم بود، حتماً این سه تای دیگر هم هست. تو مجرد دیگر مادی و صوری نیست. اگر غایی بود و مجرد نبود، علت فاعلی هم حتماً هست. چون باید باشد که غایتی داشته باشد. چیزی که نیست، چه جور باید یک‌چیزی هست که غایت دارد، ولی خودش نیست؟ یک‌چیزی هست غایت دارد، مادی هم هست. خب، پس حتماً هم ماده دارد، هم صورت دارد، هم فاعل دارد. یک‌چیزی هست که هست، ولی مادی نیست. غایت دارد، ولی مادی نیست. پس فاعل دارد. این بستگی به آن هم دارد. پس اگر غایی بود، متناسب با خودش آن قبلی‌های خودش را هم دارد. چون فرض می‌شود وجود غایت بعد از فرض وجود ذوالغایه که ذوالغایه همان معلول است. مثل خواب بر روی تخت محقق نمی‌شود مگر بعد از وجود تخت. و وجود تخت محقق نمی‌شود مگر بعد از وجود ماده و فاعلش. چون غایت در وجود خارجی‌اش متأخر از وجود معلول است. بلکه خودش معلول برای اوست. اشاره دارد در این کلام به نقطه‌ای و آن این است که علت غاییه از علل چهارگانه است. علت ناچار متقدم بر معلول است. علت همیشه قبل از معلول خودش است. این نکته هم خیلی نکته مهمی است. خیلی نکته مهمی است. بحث علت و معلول، از گل مباحث توی اسفار که غوغایی می‌کند مرحومه صدرالمتألهین. تو بحث علیت و مباحثی را در می‌آورد. بعد آنجا می‌فهمد تو بحث علت. می‌فرماید که این از مباحثی است که احدی بهش دست پیدا نکرده، مگر بعضی فقرا، فقرا الی الله. این‌ها گدایی کردند درگاه الهی. خدا به این‌ها فهماند. منظور خودش است. فقط خدا نصیب اوحدی از بندگان می‌کند. حتی تو بحث علت. بحث اینکه نسبت خدای متعال، حالا دیگر الان می‌خواهم اشاره بکنم، کلی شبهه از توش در می‌آید. می‌گویند علت با معلول، و در معلول هست، پس علت باید متقدم بر معلول بشود. و در مقام غایت متأخر است. علت غایی متأخر از معلولش است. اول تخته هست که غایتی که خوابیدن مدنظر بود روش بار بشود. اولی که داشتم درستش می‌کردند، برای این غرض درست کردند. ولی غایت کی حاصل می‌شود؟ غایتش. ماده هم در همان وقتی‌که شما داری درستش می‌کنی، ماده هست. ولی غایت نه. علت غایی، علت غایی قبل از اینکه درست بشود هست، ولی غایت کی؟ بعد از اینکه درست می‌شود. علت غایی متأخر در وجود خارجی‌اش، در وجود خارجی‌اش بعد فرض وجود ذوالغایه، پس چگونه ممکن است توفیق بین اینکه علت است، مستلزم اینکه مقدم باشد، و بین اینکه متأخر است. و آیا ممکن است که شیء هم متقدم باشد، هم متأخر باشد؟ پس از این‌جاست که می‌گویند معلول برای اینکه محقق بشود، ناچار باید همه علل باشد. علت غایی از اجزای علت. اجزای علت متقدم بر معلول است. همراه این، شما فرض گرفتید علت غاییه را متأخر از وجود معلول. پس یک شیء واحد هم متقدم است، هم متأخر. در آن واحد. این شبهه، شبهه چی است؟ می‌گوید: «آخر آقا، این مقدم است یا مؤخر است؟» شبهه مشخص است دیگر. علت آخر جلوتر است یا عقب‌تر است؟ اول باید باشد که آن شیء، معلول باشد، یا اول باید آن معلول باشد تا این علت غایی باشد؟ جواب. مرحوم مصنف می‌فرماید که متقدم صورت علمیه غایت است. شما یک تصوری دارید از خوابیدن. یک صورتی می‌شود در واقع. یک صورتی از خوابیدن دارید. این قبل از اینکه معلول به وجود بیاید، وقتی داری درستش می‌کنی، آن خوابیدن خارجی، همان که عرض کردم، مسئله را حل می‌کند. وجود خارجی، خوابیدن خارجی کی مقدم است و کی مؤخر است؟ بله. صورتی اثباتی برای علت صوری هم هست. یک صورت ذهنی است با یک صورت خارجی. احسنت. لذا چون خارجی‌اش را داریم، ما کشف همه قبلی‌ها را می‌کنیم تو صوری و غایی. از این‌جاست که خارجی مهم است. پس چرا ما تو صوری و غایی کشف سایر علل را می‌کنیم؟ از همین خارجی است. متأخر همان وجود خارجی غایت است. و محذوری نیست که یک شیء واحد، صورت علمی‌اش مقدم باشد، وجود خارجی‌اش مؤخر باشد. برای همین گفتند غایت متقدم بر فعل تصوراً و متأخر از اوست وجوداً. این جمله مال مرحوم علامه طباطبایی بود: تصور غایت متقدم بر فعل، وجودش متأخر است. این مطلب را تصوراً متقدم و وجوداً متأخر، اشاره فرمودند در الهیات شفا. پس شما تا وقتی‌که سیری و لذتش را تصور نکنی، اقدام بر خوردن غذا نمی‌کنی. شما اول غایت را تصور می‌کنی. سیری تصوری را داری، می‌روی به سمت غذا. سیری غایت است دیگر. غذا خوردن، علت غایی‌اش چی است؟ سیری. علت فاعلی‌اش ما. علت مادی‌اش گاز زدن است. علت صوری‌اش هم همین صورت غذا خوردن است. علت غایی‌اش **حالتی است** صورت غذا خوردن. خیلی علت صوری نمی‌شود. و علت غایی‌اش سیر شدن است. علت غایی سیر شدن. قبل از غذا خوردن سیر شدن حاصل می‌شود یا بعدش؟ قبلش تصوراً، بعدش وجوداً. خب، وقتی سیری حاصل شده، سیری خارجی. خیلی جملۀ ناتمام. پس شما غایت را تصور می‌کنی، یعنی سیری را. این متقدم برعکس می‌شود. سپس غذا می‌خوری، آن خارجی محقق می‌شود. و این می‌شود علت برای آن معلول. یعنی غایت به وجود ذهنی علمیش علت، وگرنه خود غایت معلول است. خود سیری معلول غذا خوردن است. صورت ذهنی‌اش علت غذا خوردن **است**.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00