منطق

جلسه سی و پنجم

منطق . 1395/01/19
00:57:32
43

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. مبحث جدید در بحث برهان، که دو مبحث نهایی این بحث است، بحث ذاتی و اولیه است که قبلاً هم اشاره شد که محمول برای موضوع، نسبت‌اش در مقدمات برهان، ذاتیِ اولیه موضوع باشد. قیاس، شایسته‌ی شهر (شهرت) صنایع قیاس، توی برهان ذاتی اول. ذاتی اولی، غیر از باب قیاس است؛ آنجا یک حمله‌ی اولیه‌ی ذاتی داشتیم، اینجا فرق می‌کند. حالا، توضیح‌اش را اینجا می‌خواهیم بدهیم و معنای ذاتی و اولی را در برهان توضیح دهیم.
مرحوم علامه طباطبایی، ایشان فرموده است که ذاتیت محمولات برای موضوعات این است که هرآنچه که کلما وُضع الموضوع وُضع المحمول و کلما رُفع الموضوع رُفع المحمول؛ هر وقت موضوع بود، محمول باشد؛ هر وقت موضوع برداشته شد، محمول هم برداشته شود. این می‌شود حمل اولی ذاتی تو برهان، یعنی بین این دو تا ملازمه باشد. این یک تفسیر واضح و دقیقی هم هست که مرحوم علامه فرموده است و شرط سومی که خود ایشان از شروط برهان نقل کرده، این است که أن تکون ذاتیة المحمول للموضوع. البته، متنی که ما خواندیم، شرط چهارم بود. شرط چهارم، یعنی أی بحیث یوضع المحمول بوضع الموضوع و یُرفع برفع المحمول؛ "وزع" شود به "وضع" موضوع و "رفع" شود به "رفع" موضوع. یعنی هر وقت موضوع رفت، محمول هم برود؛ هر وقت موضوع آمد، محمول هم بیاید. این می‌شود اولیه موضوع و رفع شود به رفع این ذاتیتِ محمول برای بازو می‌شود: محمول ذاتی موضوع.
مراد از "ذاتی" این است که چرا محمول که اعم از موضوع است، موضوع که اگر باشد، محمول را با خودش دارد؟ واسطه در عروض، واسطه در ثبوت و این‌ها هم شرط است. این تکه از مبحث، اگر حل بشود، ما اصول را دیگر با قوت... این تکه شرط ورود مباحث اصولی، همین تکه است. بحث ذاتیِ باب برهان که اول کفایه (کفایة الاصول) شروع می‌کنی، همین بحث را دارد دقیقاً. که آنجا اتفاق می‌افتاد که چقدر کاربرد دارد و چقدر باید باز برگردیم. همه‌اش مباحث منطقی است. این‌ها را باید خوب کار کنی که آنجا مبحث فهمیده بشود.
پس مراد از "ذاتی" اینجا، ذاتی در باب کلیات خمس نیست. ذاتی کلیات خمس، قضات یا تمام ذات بود، درست است؟ ذاتیِ چی‌ها بود؟ جنس، فصل، نوع. این‌ها ذاتی بود، آره دیگر. عرضیات هم جزو عدد تمام ذات. این یکی، عرضیات جزو ذات در صورت برخی تمام ذات بود، مثل نوع. نوع تمام ذات دیگر. نوع، ولی فصل، مثلاً جزء جنس، مثلاً جزء ذات. پس آنجا ذاتیِ باب قیاس، مراد از آن، همان بود که اعم از این باشد. در هر صورت، اعم از جزئی ذات، جز استاد یا تمام ذات. هرچند معنایش در باب کلیات این هم بود که هر وقت موضوع "وضع" بشود، مثل انسان، محمول هم "وضع" بشود، مثل حیوانات. هر وقت موضوع "رفع" بشود، محمول هم... ولی ذاتی اینجا، در برابر عرضی است. آنجا در برابر عرضی بود. "ذاتی" گفتیم: ذاتی و عرضی. آنجا در قیاس، تو کلیات خمس. تو کلیات خمس، ذاتی در برابر عرضی بود دیگر. یا از ذاتیات یا از عرضیات. آنجا همان ذاتیات، جزو ذات، تمام ذات بود. این نکته را توجه کنید: جزء ذات و تمام ذات. تو همان ذاتی در برابر عرضی، تو همان ذاتی کلیات خمس، یا جزء ذات بود یا تمام ذات. جزء ذات مثل جنس، ذاتیِ عرضی. خب، مشکل... نه، گفتیم: تمام ذات، جنس و فصل. البته، من "فصل" را یک‌خرده شک دارم ولی جنس جزء ذات است؛ چون فصل هم یک‌خرده بوی تمام ذات دارد. شما ناطقی غیر از انسان نداریم. انسان غیرِ ناطق هم ندارد. فصل می‌شود تمام ذات. فصل‌اش.
اما اینجا ذاتی در برابر عرضی نیست. تو باب برهان، مثل ذاتیتِ زوجیت برای اربعه (چهار) که هر وقت زوجیت رفت، اربعه هم برود؛ هر وقت اربعه رفت، زوجیت هم برود. زوجیت، خارج از ذات اربعه است. در باب کلیات خمس، غیر از اینکه این قاعده‌ی مذکور، یعنی کلما وُضع الموضوع وُضع المحمول اینجا هم هست. مثل اینکه بگوییم: "الانسان ممکن". امکان، ذاتیِ باب کلیات نیست. ممکن بودن برای انسان، جنس یا فصل یا نوع، هیچی نیست. ذاتیِ باب کلیات نیست، ولی ذاتیِ باب برهان هست. یعنی کلما وضع الموضوع، وضع المحمول. انسان نباشد، امکان تو این قضیه... تو این قضیه‌ها... تو این قضیه، ممکن اگر می‌خواهد ممکن بماند، انسان باید سر جایش باشد. شما اگر انسان را برداشتی، ممکن هم می‌رود. انسان باشد، ممکن هم هست. مثال مخالف این، واسطه در عروض می‌شود. حالا عرض می‌کنم. مثل آب... مثل جاری بودن ناودان. حالا، مثال: امکان، ذاتیِ باب کلیات نیست؛ چون معنای آن این بود که جزء ذات انسان باشد. اینجا الان امکان، جزء ذات نیست. نه جنس است، نه فصل است، نه درست. ولی طبق این قاعده‌ای که ما آوردیم، از ذاتیِ باب برهان کلما وُضع الموضوع وُضع المحمول، و کلما رُفع الموضوع رُفع المحمول اینجا ممکن، ذاتیِ انسان است. انسان را برداری، ممکن می‌ماند؟ نه. ممکن است تو این قضیه‌ها... نه، امکانِ آب. امکان تو این قضیه، اگر می‌خواهی سر جایش بنشیند، انسان باید سر جایش بنشیند. انسان ممکن. امیر نسبت این‌ها با همدیگر، این می‌شود ذاتیِ باب برهان. بنابراین، ذاتی در باب برهان اعم از ذاتی در باب کلیات است.
یک‌بار دیگر مرور کنیم این مبحث را. خیلی مهم است. ما دو تا ذاتی داشتیم: یکی ذاتی در باب کلیات، یکی ذاتی در باب برهان. ذاتی در باب کلیات به چه معنا بود؟ جزء ذات باشد یا تمام ذات. در برابر چی باشد؟ عرضی. ذاتیِ باب برهان به چه معنا بود؟ برهانی که تا موضوع هست، این هم هست: موضوع کلما وُضع الموضوع وُضع المحمول و کلما رُفع الموضوع رُفع المحمول. چون یک وقتی "وضع"اش با او هست، ولی "رفع"اش...
از ادبیات هم لازم... تو فاصله یک‌خرده درست است. الی کلما وُضع الفلان، وُضع فلان شهر تو جزا آمده. این عطف به جزا می‌شود. جذاب مثل اینکه اشتباه نشود که بابا، خمسِ جنود جنس و فصل و نوع در برابر عرض. خودش دو نوع می‌شود: جزء ذات، تمام ذات. جزو استاد در برابر. بسیار عالی. اینجا اختلاف شد که... آره، اختلاف فصل، یک‌خرده محل اختلاف است. آره، یادم هست که تو بحث‌های منطقی هم اختلافی بود. یک چیزی تو ذهنم هست. دست شما درد نکند. زحمت شما شد. حالا باز ادامه دارد. بله.
از اینجا می‌توانیم بگوییم که ذاتیِ باب برهان و ذاتیِ باب کلیات، این دو تا در برابر همند. ذاتی در باب کلیات، جزء مقوّم ماهیت. ذاتیِ باب کلیات، جزء مقوّم ماهیت و داخل در نوعیت نوع. عرض کردم، آن‌ها فقط خاصیت‌اش این است که اینجا کاربرد دارد. خودش ارزش ندارد. آشنایی با اصطلاحات برای بحث صناعات منطق است و صنعت خمس. حالا، آن هم برهان مغالطه. اصلش آن‌ها هم فقط برای آشنایی با اصطلاحات است که به درد می‌خورد و این‌ها خودش کارایی... خب، این داخل در نوعیت نوع. ذاتی در باب برهان اعم از این است که جزء برای موضوع باشد یا خارج از آن باشد. البته، یک تبصره: البته، نفس الموضوع کافی است برای حمل محمول بر... بسیار عالی. دست شما درد نکند. الان با هم قبل از این موضوعِ کلیات. اگر گفتیم که ذاتی در باب برهان اعم از ذاتی در باب کلیات خمسِ مقوّم ماهیت، آره دیگر، جزو مقوّم ماهیت است. نه، ببینید: مقوّم، همان جنس و فصل و نوع بود دیگر. این ذاتی که ما می‌گوییم، همان جزء مقوّم ماهیت است. بله دیگر. و داخل در نوعیت نوع. یعنی انسان اگر انسان است، به خاطر آن ذاتی است که انسان را انسان می‌کند. ذاتیِ باب کلیات خمس. ولی این یکی ذاتی، اصلاً ربطی به ذات خودش ندارد. این تو نسبت محمول با موضوع است. آن با خود موضوع به تنهایی است. یعنی شما موضوع را که می‌بینید، انسان اگر انسان است، به چه دلیل انسان است؟ هرچه که تو دلیل آمد برای انسان بودن انسان، آن می‌شود ذاتی‌اش. چون حیوان است، چون ناطق است، چون فلان است. ولی این‌ور، ما به خود موضوع به تنهایی کار نداریم؛ به نسبت موضوع و محمول کار داریم که اگر موضوع بود، محمول بماند؛ موضوع رفت، محمول هم برود. تکمیل شد این قسمت. این تقریباً تمام.
خب، حالا اینجا گفتیم که ذاتیِ باب برهان اعم از این است که جزء موضوع باشد، یعنی محمول جزء موضوع باشد، یا خارج از موضوع باشد. جزء موضوع باشد یا خارج از او باشد. مثل زوجیت و ۴. مثلاً، ۴، نسبت‌اش چیست؟ خارج از زوجیت به جزئی از زوجیت. ۴ زوج است. چهار، بله. اعم از موضوع، خارج از آن هم خارج. منظورش این است چیست؟ خارج از او باشد. تمایل داشته باشد. خصوص خارج از آن می‌تواند منظور عرض هم باشد. خارج از همان "انسان ممکن است". این مثال امکان، قید برای انسانیت انسان نیست. یعنی در تعریف انسان، شما هیچ وقت امکان نمی‌آورید، درست. ولی هم نسبت این محمول به موضوع چیست؟ نسبتی که خارج از موضوع است. ولی اگر آن موضوع برود، این هم... نفسِ موضوع کافی است برای حمل محمول بر آن. نفس الموضوع. یا نفسِ موضوع کافی است برای حمل محمول بر آن. شما الان یک اربعه داری، یک زوج. نفسِ اربعه بودن کافی است برای اینکه زوج را برش حمل برهان. یا "برهان چهار زوجه است"، نسبت چهار طرف. بله. تو این قضیه، جن‌اش هست؟ اربعه بودن جنس زوج. "چهار زوجه است"، زوج جنس‌اش است دیگر. جنس ۴. زوجیت. زوجیت چیست؟ چاره‌ی زوجیت. فصل ۴. "چهار عددی است که زوج است." الان نسبت زوجیت با اربعه چیست؟ عدد. ما می‌توانیم عدد را جنس بگیریم، زوجیت را فصل بگیریم. فصلِ قریب باید ببینیم هست یا نیست. فصلِ قریب نباشد. فصلِ قدیم. اونی که ۴ را از ۳ متمایز کند، از ۵ متمایز کند، از ۶ متمایز کند. زوجی است که از یک بار ضرب دو در خودش حاصل شده. مثلاً، دومین عدد زوج. زوج در یک مرتبه زوجیت. حکمت اصطلاح ریاضی‌اش چی می‌شود؟ زوج و زوج و زوج. اگر جمع بشود، کدام... بر طبق زبان ریاضی گذشته. عدد. خود عدد. جنس‌اش چیست؟ ۴. عدد. اول تمام ذات یک چیز بیاورید. نه. تو تعریف که جنس را می‌بریم با فصل، حد تام. نه، حد ناقص. یک وقت رسم است. ما الان اصل تعریف، حد تام. اصلِ غریب. خب، پس می‌شود عدد. جنسِ غریب با فصلِ غریب. جنسِ غریب، نه جنسِ اعلا. جنسِ عالی، نه. غریب، نزدیک‌ترین جنس. چی می‌گفتند؟ اجداد جنس را غریب، متوسط، بعید آورده. فصل را غریب و بعید آورده. مقوّم به مقسّم هم آورده. فصل، جزء مقوّم ماهیت. جزء معادل ماهیت است که داخل در نوعیت، داخل... فصل. نه، اینجا منظور همین بود که عرض کردم. یعنی وقتی تو تعریف می‌پرسند: "چرا این انسان است؟" شما دلیلی که برای انسانیت‌اش می‌آورید، او می‌شود ذاتی‌اش. ولو تو دلیل‌تان شما جنس بیاورید، یا فصل را... فصل آورده. خب، اصل... اصلِ مقوّم، همان فصل است. اصلِ مقوّم، فصلِ حقیقی و اضافی. اضافی. بعد اضافی را گفته: "صافر متوسط، عالی." حساب اضافی. حیوان، حقی. بود و هم انسان و به حیوان.
عرض کردم: هرچه جلوتر برود آدم تو بحث علمی، این شکلی است. یک نیازی به قبلی تازه فهمیده. ضرورت قبلی. من یادم هست شروع کردم، تازه قدر المجز را دانستم. با دقت چی می‌خواسته بگوید این. خب، مثل امکان به نسبت انسان که کافی است برای حمل انسان بر او. این تفصیلات، همه حمل امکان بر انسان. نفس انسان کافی است برای حمل امکان بر نفس موضوع. کافی است برای حمل ممکن الانسان ممکن. این تفصیلات همه در معنای همان قاعده‌ای است که مرحوم علامه بهش اشاره کردند. یُوضع بوضع موضوع و یُرفع برفع برای همین توضیحاتی که دادند که در عرف منطقیین، ذاتی چند تا معنا دارد. یکی ذاتی در برهان. اشکال ندارد که ما بیاییم همه این‌ها را بیان کنیم. معانی ذاتی را تا مقصود تزیین روشن بشود. می‌گوییم که اقسام ذاتی. اولین‌اش ذاتی در باب کلیات. سه تا و چهار تا و پنج تا و ۵ تا ذاتی ما داریم.
۱. ذاتی در باب کلیات. دیگر خودم دست به کار بشوم. اقسام ذاتی. اولین‌اش ذاتیِ باب کلیات. کلیات، همان چی بود؟ ایضاغوجی. این همانی است که جزء است برای ماهی در برابرش هم چی بود؟ عرضی. این از نوع اول.
۲. دومین ذاتی، ذاتیِ باب حمل و عروض. عروض (حمل و بروز). آن که عرض می‌کردم آن روز... آن روز در برابرش این است. ذاتیِ باب حمل و عروض. یعنی وقتی ذاتی را بر موضوع‌اش حمل می‌کنیم، می‌گوییم: این محمول ذاتی است. مراد آن حمل ذاتی نیست. اینجا می‌گوییم: محمول ذاتی است، نمی‌گوییم: حمل ذاتی است. نه، حمل ذاتی است. محمول ذاتی است، نه حمل. فرق بین حمل و محمول در باب حمل. ذاتیت، وصف برای محمول است. اینجا چون خیلی مهم است، بحث را یک‌خرده سرعت را کم کردیم. با دقت. لحظه آخرمان است دیگر. این دو سه صفحه آخر است، می‌خواهم خوب بحث پخته بشود؛ چون اصل برهان همین تکه است.
ذاتی، وصف برای محمول است، نه برای حمل. مثل اینکه می‌گوییم: حمل اولی ذاتی. وقتی که ذاتیت وصف برای خود حمل باشد، در برابر این ذاتی در باب حمل و بروز، غریب است. در برابرش غریب است. چون محمول یک وقتی ذاتی است که در برابر عرضی است. یک وقتی هم ذاتی در برابرش غریب است. پس ما دو تا ذاتی داریم: یکی ذاتی که در برابرش عرضی است، یکی ذاتی که در برابرش غریب است. این ذاتیِ باب حمل و عروض. آن ذاتی‌ای که در برابرش چیست؟ غریب. فرق بین عرضی و غریب چیست؟ فرق این دو تا. فرق عرضی و غریب. غریب با هم فرق دارند. وقتی محمول غریب باشد، در قبال ذاتی در معنای دوم است. وقتی محمول عرضی باشد، خب این فرقش که روشن است. عرضی و غریب با همدیگر فرق دارند. این غریب در ذاتیِ باب حمل و عروض، عرضیِ ذاتیِ باب کلیات. درست شد؟ وقتی محمول غریب باشد، در قبال ذاتی در معنای دوم، یعنی حمل و حمل و عروض. وقتی محمول عرضی باشد، در قبال ذاتی کدام است؟ بفرمایید: معنای اول.
پس ما پنج تا ذاتی داریم. ذاتی به پنج معنا به کار می‌رود. اولین معنایش باب ایضغوجی بود. کلیات خمس در برابر عرضی بود. آن ذاتی ما یتقوم به ماهیة الذات. ذات، قوامش به این است. این می‌شود کلیات خمس ذاتی. یعنی ذاتی در باب کلیات خمس، اونی که قوام ذات بهش است. قوام ماهیت بهش است. تمام حقیقت و ماهیت این ذات. یا جزء ماهیت یا تمام ذات. یا جزء ذات یا تمام ماهیت. عمو سه تا در واقع نوع را باید یک جوری بیان نکند؛ چون نوع حاکی از آن ذات است، یعنی خودش است. همان عبارت اخرای آن ذات است. نوع وقتی کشف می‌شود، ما می‌فهمیم ذات چیست. نه اینکه به ذات باشد. پس در واقع جنس و فصل می‌ماند. حیوان نُه انسانی دیگر. انسان خودش نوع است. نمی‌پرسی که: "چرا این انسان است؟" می‌گویی: "چون انسان است." گفتیم: در جواب انسانیت انسان بیاید، نوعیت نوع بیاید. چه چیزی این نوع را این نوع کرده است؟ آن می‌شود ذاتیِ باب کلی. پس در واقع، حالا ما می‌گوییم تو ذاتیِ باب کلیات، جنس و فصل ۹. ولی نوع را با تسامح می‌گوییم نه، خود ماهیت بهی نیست دیگر، به ذات. فصل منطقی را قبول دارد، فصل قرآنی را قبول ندارد. اشتباه. انسان در منطق تعریفی دارد، در حکمت متعالیه تعریفی دارد، در قرآن تعریفی دارد. این‌هایی که توی منطق و فلان و این‌ها فصل است برای انسان، تو قرآن یا عرض است یا جنس است. جن، بله. "الانسان حیوان" متعلق الانسان حی و متعلق است. انسان آن است. حی متعلق انسان است. ناطق جنس برای انسان. توضیحاتی دارد مفصل. نظر ایشان: ناطق می‌گوید: عرض است. ناطق را عرض نمی‌دانم. می‌گویند: این در فرهنگ قرآن، جنس خودش، یعنی تحت این جنس، انواع. نه دیگر. تحت نوع، چیست؟ نوع نیست که. تحت نوع، صنف. تحت جنس، نوع. شما الان می‌گویید: حیوان. حیوان انواعی دارد. یعنی این‌ها همه انسانند. انسان در معنای جنس. حالا "انسان مؤمن"، یعنی ایمان دیگر. نمی‌شود صنف. ایمان می‌شود فصل. ایمان یک فصل، کفر یک فصل. "الکافر و حیوان انسان" فلان. مثلاً. می‌آید (به ازای هر چیزی را در نظر بگیریم). یعنی هر چیزی را نسبت به یک چیز در نظر بگیریم، نسبت به یک چیزی جزئی در نظر بگیریم، ولی خودش می‌توانست برایمان کل بشود، جزئی داشته باشد. از باب نگاه به حیوانیت‌اش، می‌توانیم جنس در نظر بگیریم، در نظر بگیریم. حالا بیاییم به خودش نگاه بکنیم به عنوان یک جنس، بعد انواعش را در بیاوریم.
نه، تو منطق دیگر نوع بهش حیثیت جنسی نمی‌دادند. سلسله اجناس. ولی وقتی به نوع می‌رسیدیم، دیگر ما به نوع به حیثیت جنسی نگاه نمی‌کردیم. اصنافِ جنس. مثلاً متوسط نسبت به حیوانیت داریم. اگر جنس متوسط باشد، جنس متوسط تحت‌اش انواعی است که یکی از آن انواع، خودش جنس است. تستِ غریب. اینجا اگر ما بیاییم انسان را جنسِ غریب بگیریم، جنس متوسط بگیریم، مثلاً حل است. ولی تو منطق که جنس متوسط نمی‌گیرند. جنسِ غریب می‌گیرند. رضایت تفاوت پیدا می‌شود بین این و آن. پس ذاتیِ باب من که می‌گفتند دیگر: انسان انواعی ندارد. ایشان می‌گوید که: قرآن می‌گوید انسان انواع دارد. منطق می‌گوید انسان انواع است. از دیدگاه منطق بخواهیم نگاه بکنیم بحث تجربی‌اش باشد، بقیه چیزهایش را عرضی می‌داند. ایشان بعضی از این عرضیات منطق را به عنوان جدید داریم. پس ایشان جنسِ متوسط است. یعنی قرآن، کافر را میت می‌داند، مؤمن را حی می‌داند. انسان، انسان است به شرط ایمان. منطق قرآنی. منطق قرآنی: انواعی تحت انسان. کدام انسان؟ الآن تو منطقه (منطق) کدام انسان؟ انسان، انسان است دیگر. همه مشترک‌اند در این توت فرنگی قرآنی نیست. می‌گوید: کدام انسان؟ مشترک نیستند. همه در حقیقت انسانیت سهمی نبرده‌اند. از حقیقت انسانیت. بل هم أضلّ. در فرهنگ قرآن، انسانی هست که از حیوان، از انواع دیگر حیوان پایین‌تر است. یعنی فصلش، فصل آن‌هاست. فصلِ فصلِ ببر است. فصلش فصلِ گرگ است. فصل از انسان ندارد. مطلبِ پخته و منطق قرآنی می‌شود. ما تا حالا وارد این بحث نشده بودیم. اینجا خیلی مباحث این جوری وارد نشدیم. مستمر صاحب سخن را بر سر شوق آورد. این جوری بود بحث‌های خیلی خوبی از این جور موارد قشنگ می‌رفتیم تو دل هر بحثی و کاربرد. یعنی ادبیات را رفتیم خارجِ منطق. فهم قضایا اگر محور قرآن باشد، قرآن بیاید تو حوزه دست گرفته بشود، خیلی مباحث فرق می‌کند. یعنی به منطق یک نگاه دیگری می‌شود، به ادبیات یک نگاه دیگری می‌شود. الان محور این‌ها نیست. محور این است که شما بتوانی جواب بدهی. محور این غایت، آن است دیگر. غایت جواهر الکلام این‌ها همه می‌خوانی که آن را بفهمانی. با همین مقدار حاصل.
ذاتیِ باب ایضغوجی در برابر چیست؟ عرضیات. عرضیات یعنی الخارج المحمول. داخل نیست دیگر. الخارج المحمول. یعنی عناوین کلی که خارج از ذات موضوع بوده و بر موضوع حمل می‌شوند. الخارج و المحمول. یعنی خارج است و محمول است. دیگر عرضی خارج. بله، حمل شده ولی خارج است. الان ضحک از انسان. ضاحک چیست؟ الخارج المحمول. الخارج و المحمول هم شده دیگر. خارجی خارجی. خیلی بهتر. حالا شاید باز یک دقت‌هایی تو آن یکی باشد، یک وجهی داشته باشد. نه همین است. منظور همین. یعنی داخل در ذات نیست. آن داخل در ذات است. مقوّم ذات است. این مقوّم ذات نیست. خارج است، ولی حمل می‌شود. اگر بخواهد حمل نشود که دیگر عرض نمی‌شود. الانسان ضحکة. خارج به معنای تباین اینجا نیست. الخارج المحمول عرض همان الخارج المحمول است. فیلم‌های خارجی محمولی که خارج از ذات است. چه عرض مختص به همین موضوع، چه اعم از آن که عرض خاص و عرض عام می‌شود.
ذاتی دوم. ذاتیِ باب حمل و عروض. این خیلی مهم است. یک‌خورده هم سخت است. حالا ببینیم می‌توانیم تمامش کنیم. سخت مطلب این تکه است. یک‌خرده هم بیشتر از یک‌خورده سخت است. نه، من می‌خواهم آخه ساعت... ساعتی که احساس می‌کنم بحث زیاد بوده، خسته که نشدید؟ حالا کلیت همان حمل باشد، فردا توضیح. ذاتیِ باب حمل و عروض که گاهی بهش می‌گویند: این عرض عارضه ذاتیه، گاهی می‌گویند. بله. تا حالا نداشتیم. ما ازش گذشتیم. تمام مباحث کلی از ذاتیِ لارضین حمد و انواع. بله. یک وقتی می‌گویند: فلان عارضه، عارضه غریبه. همین غریبی که اینجا با قاف (غین). عارضه غریب است آقا. این تکه، گل مباحث مغالطه است. گل مباحث مغالطه اینجاست. خیلی دقت می‌طلبد. مخصوصاً هرچه بحث دقیق‌تر، علمی‌تر، مغالطه‌اش حساس‌تر، سخت‌تر کشفش. ابزار فهم مغالطات، این یک تکه است. بخش اعظمی از مغالطات همین مغلطه هم لاس گهین. این چه نوع حملی است؟ اینی که دارد حمل می‌کند: "فلانی قهرمان ملی است." "امیرکبیر قهرمان." "بوعلی قهرمان ملی." "ظریف هم قهرمان ملی است." این کدام است؟ این حمل این بر آن. "فلانی قهرمان ملی است." این حمل قهرمان ملی بر فلانی. حالا این الان نتیجه است دیگر. مقدمه‌ای دارد. می‌گوید: هرکس که کار جهانی بکند، مثلاً می‌شود قهرمان ملی. فلانی کار جهانی کرده است. "هرکس کار جهانی کند، قهرمان ملی است." فلانی... حالا هرکس کار جهانی... این مدل با مقدمات برهان کار داریم دیگر. گفتیم: مقدمات باید حمل محمول بر موضوع چی باشد؟ اولیه ذاتی.
گیر این الان چیست؟ این عبارت مغالطه است دیگر. مغالطه نیست. آدم می‌فهمد. تا می‌خواند، می‌فهمد. حالا بعد دنبال می‌گردد که گیرش کجاست. اول نفس پس می‌زند. می‌گوید: یعنی چه؟ با یکیش بکنی مغالطه این شکلی است دیگر. هرچه با ظاهرش نمی‌شود کاری کرد، ولی نمی‌شود قبولش کرد. مغالطه‌ای. این بگو: گیرش چیست؟ تو فقط توضیح بده. مشکلی دارد. عبارت ما می‌دانیم یک مشکلی دارم. نمی‌توانیم بفهمیم مشکلش چیست. این را فقط یک نگاه بکن، بگو مشکلش کجایش است؟ این بحث ذاتی. اگر حل بشود، بسیاری از مشکلات آدم تشخیص می‌دهد. کثیرا ما یکون منشأ للمغالطة. خیلی وقت‌ها منشأ مغالطه همین است. بسیاری وقت‌ها منشأ مغالطه، حمل این بر او. اگر می‌خواهد مقدمه برهان باشد، این محمول باید ذاتیِ موضوع باشد. ذاتیِ باب کلیات، ذاتیِ باب برهان.
برهان ذاتیِ باب برهان چه شکلی بود؟ حالا ما اول باید پنج تا ذاتی را قشنگ خوب تبیین بکنیم که این حل بشود. درست نباشد. الان ما حمل اولیه، حمل ذاتی در باب کلیات را که گفتیم، می‌رویم سراغ حمل ذاتی در باب حمل و عروض. عروض، یک علم در قافیه و این‌ها. اشتباه. این عروض، عارض شدن. مصدرِ عارض. ذاتی در باب حمل و عروض در برابر عرضِ غریب. عرضِ غریب. عرضِ قری عری. ذاتی می‌ماند. عرضِ غریب می‌رود. آن غریبه با قاف (غین) می‌ماند کنار ذاتی. بله. اینجا پس ذاتیِ باب حمل و عروض در برابر غریب است. منطقی‌ها، منطقیون، مناطق. این‌ها در تعریف مطلق علم، هر علمی را که می‌خواهند، مطلق هر علمی را که می‌خواهند تعریف بکنند، یک اصطلاحی دارند. می‌گویند: موضوع کل علم، کل علم یبحث فیه عن عوارض ذاتیة، عن عوارضه الذاتیة الموضوع. هر علمی چیست؟ چیزی است که بحث این دقیقاً عین عبارت کفایه است. موضوع هر علمی آن چیزی است که بحث می‌شود در آن علم از عوارض ذاتی آن علم. شما تو هر علمی موضوع علم‌تان چیست؟ موضوع علم یعنی چیست که موضوع قرار می‌گیرد و محمولات بر او حمل می‌شوند. موضوع علم چیست؟ موضوع اونی است که محمولات همه عرضِ ذاتی‌اش هستند. محمولات همیشه عرض ذاتیِ آن موضوع. این می‌شود موضوع هر علمی. علم و طبابت. موضوع علم طب چیست؟ این ذاتیِ حمل و عروض دیگر. بله. عرضِ ذاتی. می‌گوییم: عرضِ ذاتی. گفتیم: ذاتیِ خالی، ذاتیِ باب کلیات. اینجا می‌گوییم: عرضِ ذاتی. عرضِ ذاتی در برابر عرضِ غریب. جفتش "عرضه" است. عرضِ ذاتی، عرضِ غریب. خیلی این تکه مهم است. این تکه‌ای است که تو کفایه ۵ روز طول می‌کشد، ۴ روز طول می‌کشد. تو درس خارج دو هفته طول می‌کشد. الحمدلله.
پس موضوع هر علم. الان علم طب. موضوعش چیست؟ سلامت. یعنی تمام مباحث، مباحث ما یبحث. تمام مباحث علم طب، عرضِ ذاتی تمام مباحث علم طب. موضوع علم نحو چیست؟ کلمه و کلام. یعنی تمام مباحث علم نحو، عرض ذاتیِ کلمه و کلام. موضوع علم صرف چیست؟ کلمه. تمام علم صرف، عرض ذاتیِ مباحث علم صرف. عرض ذاتیِ موضوع ریاضی چیست؟ اعداد. مثلاً، تمام مباحث علم ریاضی می‌شود عرض ذاتیِ اعداد. در برابر چیست؟ این تکه خیلی مهم است. اگر فهمیده بشود، ما از همین فردا می‌توانیم کفایه را شروع بکنیم. باقیش می‌گویم ها. یعنی مطلب این قدر مهم است و جان‌دار است. عرض ذاتی یعنی مایَعرِضُ الشّیئَ أولاً و بذاتِه. مایَعرِضُ الشّیئَ. آنچه عارض می‌شود شیء را. مفعول دوم، مفعول اول. ما یعرض الشیئ أولاً و بذاته بلا واسطة فعل عروض. عرض ذاتی. اونی که خودش مستقیماً، بدون واسطه در عروض، حمل می‌شود. یک وقتی یک چیزی حمل می‌شود، ببینید: الان شما آقای دکتر به من پیام می‌دهد تو ماشین است. پیام می‌دهند: "من در حرکتم." مثال، مثال کفائیات است. این الان من دارم رفتم، دارم کفایه درس می‌دهم. این تکه را دارم کفایه درس می‌دهم. تخته‌ای نیست. این‌ها فقط تصوری آقای دکتر پیام می‌دهد. تصور حل بشود. آدم می‌کشم. تو ماشین یک فردی تو ماشین نشسته. پیام می‌دهد که "من در حرکتم." حرکت محمول است. موضوع کیست؟ من. أنا متحرک، أنا متحرّکة. متحرک چیست؟ محمولش است. این نسبت‌اش با "أنا" عرض ذاتی‌اش نیست؛ چون واسطه در عروض خورده. آها. متحرک، وصف ماشین است، نه وصف من. یعنی در واقع: السيارة متحركة. منم متحرکم. به واسطه در عروض، یک واسطه خورد که تحرک بر من حمل شد. این نمی‌شود. این می‌شود غریب. این منشأ مغالطات جهانی می‌شود. یک کاری کرده برای ملت‌اش، جهانی می‌شود. گند جهانی زده، جهانی می‌شود. یک وقت یک امتیاز تپلی غربی‌ها را داده، جهانی می‌شود. چه ربطی دارد که هرکی جهانی شود، قهرمان ملی است؟ عرض ذاتی‌اش نیست. ایشان قهرمان ملی است؛ چون در مسیر رئیس جمهور مردم... حرکت مردم. رئیس جمهور انتخاب کردند. رئیس جمهور، ایشان را و رئیس جمهور تأمین کرد. مقدمه این شکلی باشد بهتر است. مؤدبانه. واسطه در عروض مشخص شد. پس متحرکون عرض ذاتی... عرض ذاتی در باب لوران. یعنی این محمول دارد برای موضوع حمل می‌شود. واسطه در عروض اگر نخورد، می‌شود ذاتی باب حمل و عروض. اگر واسطه نخورد، اولاً و به ذات برش عارض بشود، می‌شود ذاتیِ حملِ عروض. اگر واسطه بخورد، واسطه در عروض بخورد، می‌شود عرضِ غریب. پارک در حال حرکت هستم، تو حرکت هستم. می‌شود واسطِ غریب. عرضِ غریب، نه. چه ذاتی بگوییم؟ یا عرض ذاتی یا عرض غریب. اینجا عرضِ غریب. اونی که واسطه در عروض می‌خورد، می‌شود عَرض غریب. اونی که واسطه در عروض نمی‌خورد، حمل اول و به ذات می‌شود، می‌شود حملِ ذاتیِ باب حملِ عروض. کلیات، حمل ذاتی یا عرضی بود. تو اینجا فقط عرضیات را در واقع چون می‌گوییم حملِ عروض، به دلیل اینکه فقط روی خود این سنگِ ذاتیات بود که چی می‌شد؟ خود این عرض را حالا ما می‌آییم چکارش می‌کنیم؟ عرض است یا با واسطه. عرض. دوباره تو قرآن اگر تو عرضیات نباشد، که دیگر همان ذاتیِ باب کلیات می‌شود دیگر. اصلاً بحثی توش نیست. از کلیات که خارج شد دیگر. آن روز همه‌اش عرضیات است. آن عرضیات خودش چیست؟ یک مرحله عرضی است که به مستقیماً حمل می‌شود. اولاً و به ذات حمل می‌شود. همین. دیگر نکته‌اش همین است. نکته‌اش همین است که این ذاتی در برابر عرضی، دو قسمت ذاتی خودش دوباره دو قسمت. بچه بهانه عکس گرفتن. این خودش می‌شود دو قسمت: عرض ذاتی، عرضِ غریب. یک تقسیم چیزی. می‌توانیم برویم سنا (سونا). برویم. ذاتی، جزء مقوّم ماهیت. ذاتیِ باب در واقع ما یک ذاتی داریم. اصلاً و اولاً اصلش یک ذاتی است. آن هم ذاتی. بقیه ذاتی‌ها دیگر ذاتیِ ذیل عرضیات است. آها. عرضیاتِ عدد ذاتی.
تقسیم فعلی. اینجا مَقْسِمِش ذاتی، عرضی. همه مَقْسِمِشِ چیست؟ نسبت ذات را دارد، عرضی دارد. موضوع یا محمول؟ محمول. محمول. محمول بهتر است. محمول، اقسام محمول. محمول یا ذاتی است یا عرضی. وقت‌مان هم تمام. بقیه واسطه داخلی، غصه برای بقیه. آخه الان ما حتی توی اصول هم با این کاری نداریم ها. آره. ما تا حلقه ثالث با این مطلب دیگر کاری نداریم. حتی تو حلقه ثانیه مطالب را نداریم. حالا تو این... تو این عرضِ غریب، در عرضِ غریب، این واسطه، واسطه می‌خورد دیگر، درست است؟ این واسطه یا امر عام است یا امر مساوی. این دیگر مال کفایه بماند فقط. یا امر مباین است یا امر اخص. مجموعاً که واسطه می‌خورد. همین چهار خارجی. حالا عرض ذاتی چهار مرحله دارد. عرض ذاتی. این نقشه را دیگر ما داشته باشیم. فردا ان شاء الله این نقشه را بالای تخته داریم. اول بحث که می‌خواهیم وارد بشویم. محمول یا ذاتی است یا عرضی. مختصاتش دست‌مان باشد که ما الان در مورد این عرض ذاتی می‌خواهیم صحبت بکنیم. چهار مرحله دارد، چهار درجه دارد. لهو به تعبیر مرحوم مظفر ۴ درجه دارد، چهار مرحله دارد که با مثال ان شاء الله تک تکش را داشته باشیم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00