‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم
مثالی که روش کار میکردیم این بود که کی برهان ناپذیر است؟ نه، برهان ناپذیر است. لا برهان. بعد قیاس آوردیم براش اینکه وجود اله آخر بدیه البطلان است. بدیه البطلان ناپذیر بر وجود اله آخر خودش نتیجه اون صغرا و وجود اله آخر بدیه البطلان، این خودش نتیجه یک برهان دیگه شد. مقدمات اون چی بود؟ وجود اله آخر الهست و الله نیست، این است که اله باشد و الله نباشد. هر آنچه مستلزم این است که اله باشد و الله نباشد، جمع نقیضین است، پس یا بدیه البطلان است یا اصلا گفتیم اونجا هم میتونیم جمع نقیضین بگیم. تشکیل حلش بکنیم کبرای این قیاس. هر آنچه که مستلزم این است که اله باشد و الله نباشد، بدیهی البطلان است.
این را گفتیم که حمل شن و حمل و با یه حرکت اینجوری، حرکتی اون حرکت که ما بیدرنگ اقدام به عمل بود کجا بودو باب حمل عروس و حمل باب محمول همراه اول ذاتی، ذاتی با ایران در رابطه اتفاقی در حد معمول، موضوع، موضوع محمول، حضرت محمود عقدش کنیم. دوم، موضوع معمول موضوع اخذ شود در حد محمود، جنس. حد معمول جنس سعدی. عرق جنسش. سومی جنس معروف بود، جنس معروف. دومیش چی شد؟ موضوع خود شخص بشه. موضوعش اخذ بشه. موضوع خودش. "الانسان حیوان" انسان شد موضوع و خود معروضله اولی چی میشه؟ خودش. اولی که میشد خودش موضوع، موضوع، موضوع، موضوع معروضله اولی خود موضوع. تو تعریف ماهویش، تعریف ماهوی محمول اومده خودمون کلش ولی تو دومین نوع موضوع اومده چیزی که خود این معروضالله برش آرزو میشه و اون نوع و کلیه معروف. مثال مرفوعیت از عوارض ذاتی فاعلیت است. اما فاعلیت تو تعریفش اخذ نمیشه. "المرفوع فاعل" ولی خود فاعل عارض میشه بر کلمه. اسمی که نوعی از انواع کلمه. "حیوان" از اینجا موضوع موضوع یه کلمه میشه دیگه. کلمه میشه، کلمه میشه، کلمه میشه. تو تعریف موضوع کلمه میشد دومین نوعش است. تو اولی که کلش خود فاعلی یه وقت نوعش میاد. نوعش یعنی چی؟ یعنی فاعل چه نوعی است؟ نوع چیست؟ توسط جنس و فصل توضیح داده میشه. خود انسان میشه که دوباره مگر اینکه ما بیایم کلمه را بگیریم اینجا انسان نوعش ناطق فصل خاصش میشد. حیوان جنسش. قدیم فاعل و مرفوع گفتیم که الفعل، ماضی مبنی و منصوب. قاعده جفتشون میاومدن سر کلمه اشتراک میکردن. چه کلمه میشد؟ هر فاعلی اسمه. هر فاعلی اسمم نوعی از کلمات ما. اگر که هر فاعلی اسم باشه خب با اسم تعریف با پدرش معرفی کلمه اینجا فاعل ما الان اینجا کلمه میشه جنس متوسط. درسته؟ این جنس غریبمون که متاسفانه الان اینجا سلول ماضی جنس قوی کلمه جنس متوسط اینجا مبنی الان دوباره هر دوش جنس متوسط شاید کلمه اسم جنس قدیم اینجا اشتباه گفتم ما نباید میگفت، باید میگفت جنس غریب. منظور غریب نیست. "اسم" نوعی از کلمه است یعنی نسبت جنس غریب با جنس متوسط خودش تو دومی میشه جنس غریبه که نوع متوسط میشه، چه نوع "اسم" نوع کلمه است. جنس غریب میشه جنس متوسط میشه. یا شاید مثلا جنس حتی بعد نوع چهارمش دیگه اصلاً عرضی. عرضه باز دوباره میتونیم عرض غریب داشته باشیم. عرض وحید داشته باشیم یا نداریم. اینجا عملا سه تا میشه یا خودشه یا جنسشه که حالا جنسها بسته بعید و غریب پیدا میکنند یا دوباره عوض میشه که عرضم میتونه غریب.
حالا اینجا چی بود؟ مثال چی بود؟ الان وجود اله آخر. هر آنچه مستلزم اله باشد. اله باشد و الله لواشک. علامی که اله باشد و الله نباشد، نسبت موضوع محمود چیه؟ همچنان حمل نوشتیم که وجودی است، الله نیست. کبری؟ کبری الان ما اگه بخوایم اینو تعریف بکنیم شاید مجبور بشیم بریم اون برهان قبلیه را بسازیم. چرا؟ ولی ذهن به دلیل کثرت استعمال اون محال بودن اجتماع نقیضین، خودشون قیاسه را میسازه. به این میرسد. اگر نه اگه بخوایم ریزتر برگردیم عقب، اون را لازم داریم. زینب شکل میگیره. در هر صورت تو ذهن تا این را اثبات کند وگرنه خود به خود این، این اولی نیست. فرانسه با جمع نقیضین است دنباله ماجرا. خود به خود ذهن تصور نمیشه. دلش یعنی ذهن اول میاد اون را کثرت استعمال ذهن خیلی زیاده تو این قضیه دیگه. خیلی براش ملکه شده اصلاً انگار انگار نیست ولی ماژ مدلهای کرمی باید ماژیک هم بدین دستتونو.
از وجودی که ما الان خدیجهالحسین چی تعریف میکنیم؟ یه روایت روایت دیگهاش اینه که باید اینو در تعریف محمول در حد محمول محمود از چیه؟ این الان استفاده داشتیم از خودش، از جنسش با خود این گزاره کار گذرا. کلیه همه چیز میتونه بار بشه. وقتی میشه بار بشه ما مثلا وقتی میخوایم جمع نقیضین اله را تعریف بکنیم یعنی یه موضوعی را بهش میدیم. یک موضوعی بهش میدیم بعد میگیم حالا تعریف تو این چی میشه؟ درجه دوم و سوم در واقع این میشه جمع نقیضین اله است. حد این تعریف بکنیم. یعنی چی؟ تعریفش میشه هر آنچه که اله باشد و اله نباشد میشه از خود این داریم استفاده میکنیم. پیچوندن غذای کلیه، غذای کلی تعریف نداره.
صغرا چی بود؟ وجود اله آخر موجودی است. موجودی که اله باشد. وجود اله آخر جمع نقیضین اله است. آره دیگه علام با چی است؟ خود کلمه "اله" است. نمیگیره این حالت آقای کریمی من خیلی دوست داشتم شما یه بار ببینید به نفع منه یعنی نمیتونیم همینجوری استفادهاش کنیم. جمع نقیضین توی چی؟ یعنی همیشه توی چی تو دلش هست اله؟ روایت آقای کریمی قصد نداره اینکه این دیگه از اون قاعدههاست که قاعده است دیگه. ها داریم نباشه خالی اصلاً به تنهایی معنی نمیده. نه در قیاس؟ چرا؟ هر کجا بیاری تو دل این اون مضافالیه خوابیده. جمع نقیضین چی؟ نه وقتی تو قیاس میاری خودشو میتونی تصور کنی. ببین اون حرف شما درسته. بعد میگم که مثل چی میگی فلان مثل جمع نقیضین فلان. یعنی همیشه برای وجود خارجی ما وجود خارجی را بررسی میکنیم دیگه، درسته؟ وجود خارجی که میاد یعنی اون مضافالیه جمع نقیضینه. یعنی یک چیزی را باید تو دل این ببینی یه عدم وجود تو کل داریم میبینیم. وقتی داریم میگیم جمع نقیضین این عدم وجود را باید بیایم روی چیز بار کنیم. بد ذهن بیاد اینو مقایسه کن. همینطوری نمیشه مقایسه کرد بود. یه چیزی را داریم با نبود یه چیزی، با نبود خودش بررسی میکنیم تو اجتماع این. توی هر مسئلهای یه چیزیه. این چیزه میشه مضافالیه جمع چیه؟ اله. همون که اصلاً از اول تو ذهن من بود که من به شما گفتم بحث کلامی میگیره این قضیه برای همین بود اگه اونو ما حلش میکردیم کلامی که اصلاً دیگه تو این چالهها نمیافتادیم. ما همون اول کلامی اون جمله اول را "لا برهان له" اگه اون حل میشد که اله بشه و الله نباشه نشدنیه. منطقی حلش میکنیم ولی این جمله تکرار میشه، میاد پایین یعنی ما خود اینو هنوز اگه بخوایم اونطوری نگاه بکنیم که این اجتماع نقیضه نیست یعنی بحث کلامی خود این یعنی یه موضوعی داریم دائم داره چون صغرای ما، صغرای ما دارن تکرار میشه دیگه یعنی وقتی ما صغرا را بخوایم اثبات بکنیم برهانم بری پایین این صغراتون همون صغرا میمونه یعنی حد اصغرتون همون حد اصغره میمونه. خودش حل نشده باشه تو ۲۰ تا برهان دیگه هم که برید پایین همونجوری حل نشده میمونی. بریم پایین حد اصغرمون همون حد اصغرش میمونه فقط برهان اولیه ذاتی با کلیات که نیست. حمل به اون صورت که من گفتم که میشه حمل اولی کلیات.
به اون صورت که من گفتم الهه در تعریف جمع نقیضین اله در تعریف محمول داریم از خود موضوع. وقتی که در تعریف موضوع از محمول استفاده کنیم تعریف همیشه به محمول کلیات این بود که در تعریف موضوع محمول لحاظ. انسان و حیوان. الانسان و حیوان در تعریف موضوع محمول و لحاظ. نه ما همیشه تعریف این مدنظرمون بود وقتی که در تعریف محمول موضوع را لحاظ بکنیم میشه در تعریف موضوع محمول لحاظ کنیم. الان انسان و حیوانات الان موضوع قید در حد محموله یا محمول قید در حد موضوع محمول؟ ولی اینجا این بحثمون نبودا. موضوع چی داره چیز میکنه ذاتی باب کلیات. اگر درست باب کلیات من فکر کردم این چهار تا ذاتی با کلیات این بود که محمول در تعریف موضوع باشه درست نیست. خب الان اگر الهه نذاریم نمیتونه تصور من نمیتونه اینا را به هم بچسبونه منفصلاند تو ذهن بازی دایره گستردهای داره یکیش میشه فاعل یعنی بگیم قضیه، این میشه قضیهای که فلان. حالا اونجا من الان تو تعریف این باید ببینم چیه. اونو استفاده میکنم.
جمع نقیضین به کار رفته یا جنس یا عرضش. حالا درستش اینه. خودش جنسش عرضش. حالا دیگه تو اونا چی میگی؟ هر آنچه که اله باشد و الله نباشد، نوعی است از یک جنس. جنسش چیه؟ خودش باشد و خودش نباشد. چیزی در حالی که خودش بر خودش حمل میشود، خودش بر خودش حمل نشود. این جنس، جنس غریبی. و جنس این جنس مساوی این تو تعریف نقیضین همونیه که در حالی که بر خودش حمل میشه. ما اونجا هرچی استفاده میکردیم دقیقا مصداقی میتونستیم بیاریم خب الان کل این واژه را تعریف. یک جمله است عیبی نداره. ما میگیم اونجا یه آ بود. میومدیم مثلا جَنسمون آ را به این نسبت میدادیم تو حد این استفاده میکردیم. الان ما کل الان تو تعریف این الان چیزی که در حالی که در حالی که خودش در خودش حمل میشود، خودش بر خودش حمل نشود. چیزی است که اگر باشد نمیتواند باشد. نه. چیزی که هم هست و هم نیست. من هستم نیست. نه جنس اینه. علم الکلام الهی نداری. نمیشود اله باشد و الله نباشد. توهمی میشه، تصوری میشه. اولین استعمارو کرده وضع عجیب و غریب. چرا دنبالشو غلط مصطلح میگن. قیمت رایج جمع یه جنسی داره. اینم از جنس اونه. یعنی توو جنسشون با هم مشترک میشن. در تعریفشون جنسشون مشترکه دیگه. جنس او در تعریف اینه. یعنی در حدشون تو جنس با هم اشتراک پیدا میکنه. نقطه اشتراک ۱۵ دقیقه ما داشتیم. نقطه اشتراکهاشون صحبت میکردیم دیگه. نقطه اشتراک این با اون میشه توی جنسش ذهنی روی تخته بخوای بیاری. اله باشد و اله نباشد یعنی چیزی که هم باشد هم نباشد. جمع نقیضین یعنی چیزی که باشد و نباشد. سنسمون اومده ذاتی باغ برهان جور شد. اون قضیه میمونه که اله باشد و اله نباشد بحث کلامیش چه تعریفی داره. یعنی همینجوری مونده یعنی از اول که ما اومدیم فی برهان، برهان اعم از یاد گرفتیم. دکتر لا اله الا الله برای ما چیز حل شده. لا اله الا الله اثبات نشده. آره اثبات میخوام برای یکی از دلایل لا اله الا الله را. نه قبول. ولی مخاطبمون کی بودن؟ مومنون بودن. مومنون که مشرکم هستند. مسلمانا که صحبت نمیکردیم. قبول کردن "لا برهان له" داره عام صحبت میکنه. الله باید عليرغماش باشه. ورود اله آخر با الله باعث میشه سگ اون باشه که دیگه اصلاً هیچی.
اثبات حد اکثر نتیجهمون چیه؟ اله آخر لا برهان. وجود اله آخر امکان عقلی، امکان وقوعی. امکان وقوعی. رقیه اله آخر موجود نیست. اله آخر موجود نیست. برهان باید چی بشه؟ یه خورده قیافه. وجود راه دیگر از کجا بسته شده؟ فعلا باز شد. مدوره وجود اله آخر نمیتواند باشد. راه آخر مستلزم این نیست. شما انقدی که وقت برای روحانی جمع کریمی قرآن انقدر بدیهی گرفته که باید قیاسش با خودش بیاد. قرآن انقدر بدیهی را بیان کرده کیا اومده یه مغالطهای کرده که درجا زده یارو که یارو دنبال این نگرده که این برهان میخواد یا اینکه واقعاً انقدر بدیهی باید باشه. قیاسی سریع بیاد تو ذهن طرف. ولی چرا نمیاد؟ حدود اله آخر معلات دیگه. از الله اگه داشته باشیم یعنی تصورمون نسبت به الله مشکل. مشکل تصوریست. الله یه موجودیه تو آسمونهاست و یدالله مغلوله و دستش بسته. این تصور الله را توضیح بدیم. صرف تصور برهانیش. قرآن چه قیاسی مقوی؟ ما قضیه را میگفتیم که یک قضیهای صرف تصور جزوه یقینیاتمون یه قسمتش این بود دیگه. صرف تصور تصدیق ما صرف تصور الله تصدیق میکنیم که اله آخر لا موجود. فصل جزء اولیه عرف المعارف الله. حالا بحث علاج بحث اینه که اله آخر با الله آره دیگه وقتی الله بیام برات توضیح بدم من برات الله توضیح میدم و تو اگه تونستی برو اله آخر پیدا. فقط کلامیه. الله یعنی چی؟ بازم تموم کنیم مطلب گفتنی دیگه راجع به برهان چیزی نداشتید؟ شما پس استفاده کنیم. ۱۱ به بزرگوار با هم چیز کنم با هم پخش کنیم نمیشه. تلاقی وقتمون با هم بیشتر زمانایی که با شما هستیم در مطالعه کنیم خیلی وقت مطالعه کردم حسابی صحبت کردید دیگه. منظورش اینه که خیلی صحبت نکردیم. بله خطابه است. دست خطابه برهان هم هست و اینکه چرا مباحث برهانی مطرح میکنند اینجا جایش نیست. کلیت امروز دنیا دارد پیشرفت میکند و اگر ما سعی نکنیم توده مردم را بالا بیاوریم ضرر میکنیم. ذهن مردم برهانی باید بکنیم که هر کسی میزنه چراییشو ازش من روایت را میخونم شما برای ما یاس این را شکل بدید و بعد همه توضیحاتش را بخورید. حماد بن عثمان بلیط اباعبدالله علیه السلام فروع کافی جلد ۴ صفحه ۴۴۸. چرا اونجا اینجوری صحبت میکنید؟ ایشون دلیل میاره. دلیل یعنی بره. صفحه ۴۴۸ اباعبدالله علیه السلام. ان ادنا، اول روایت ترجمه بفرمایید. اباعبدالله علیه السلام. اباعبدالله علیه السلام ان ادنا کمترین ما یجز، چیزی که جدا داره مصدرش میشه اجزا یعنی چی؟ یعنی کفایت. کفایت یعنی چی؟ اجزا را میخونیم در حلقات انشالله میخوام یه بابی در اصول آنچه که کفایت میکند من اثنان القنم از دوتا اسناد. جمع چیه؟ جمع سلف. یکی از جمعهای صنعت اسناد سوال. اسنان القنم. آنچه کفایت میکنه از اسنان غنم. زانکه به حساب روز من وجود ازش میاد. اسنان اونجا برای دندان چیز بهتره. سالها بهتره. من اسنان القنم سایز. چشم قربانگاه گوسفند قربونی را میگن حج. هدایا بالغ الکعبه. فقال: الجزع من الضعن. الجزع و الجزا اینا همه سنگین. جزع گوسفند ۶ ماهه را. ونم که با زاد به معنای گوسفنده. و من البقر ثنین سوره انعام. مغز با این نقطه زنبور بز. ون گوسفنده. ترجمه معز. آها با ون. حمزه و ذات. آها با همزه. زن چی بود؟ گوسفند معصوم کثیرالاسلام قرآن. پس از حضرت پرسیدم از کمترین سالی که اگه گوسفند قربانی داشته باشه کفایت میکنه. چیزی که باید. فرمودند الجزع. بفرمایید حکایت الجزع ۶ ماهه گوسفند. ۶ ماهه زلزالعین کشور یعنی مرگ. مبحث زکات خوب. الجزع من الضعن. قلت: فلمعز سوال. قال: لا یجزئ الجزع من المعز. کفایت نمیکند الجزع از بز ۶ ماهش. کفایت نمیکنه ها. از گوسفند ۶ ماهش کفایت میکنه درست. قلت و لِمَ؟ زن برای ۶ ماهه گوسفند. عن بره گوسفند.
نوع ما گوسفند داریم میره به سمت بره و کوچیکش میشه بزغاله. بزرگش میشه چپش. این بره بزغاله بره میشه میش. نه اینجا بز در برابر پس چی شد؟ تا اینجا روایت گوسفند به دنبهدار بی دنبه. گوسفند دنبه. اونجا بحث از انصراف یعنی وقتی لفظ را شما میشنوی اول از همه ذهن عرفی به چی منصرف میشه. زعل به معنای گوسفنده. معض به معنای بزه. به حساب بره. نه گوسفند گزینه نداریم. برای گوسفند چه لفظی استعمال کرده. گوسفند چند تا قلم داریم. یکی شات داریم مطلق گوسفنده. انعامم که چند جایی سوره انعام آیه ۱۴۳ سمیت ازواج من الثنی و من الم. اینجا زن و معز را در برابر هم آورده. ۱۴۳ آیه ۱۴ و للذین هادوا حرمنا کل ذی ظفر. هرچی که پنجه داره حرام کرده بودیم ولی یهودیها و من البقر والقنم در برابر گاو وقتی گوسفند را میاره میگه غنم میشه گوسفند. ضعف میشه همون چیز سیستم دنبهدار. مغز میشه سیستم قرآن پدر خورشید. آقا کمترین حدش چقدره کفایت میکنه گوسفند. حضرت فرمودند شش ماهه از. چطور حضرت فرمودند ۶ ماهه از مغز کفایت نمیکنه. گفتم برای چی؟ اینی که شش ماهه از مغز کفایت نمیکند برای چه؟ برای چشم. اینجا حد وسطی حضرت باید بفرمایند برهان لمی و لم یلقه. باردار شه. لقاح میکنه. آبستن میشه. والجزه لا یلقه. بز ۶ ماهه آب سرد. برای همین گوسفند ۶ ماهه را اگه قربانی کنید کف بارداریش در واقع مد نظره. از ۶ ماهگی بارداری گوسفند شروع شد. بچه رو دختر ۹ ساله بالغ میشه پسر. اینجا گفته اونقدری بالغ میشه. حالا اینجا حالا برهانمونو پیدا کنیم. سهراب کبری نتیجهاش را بفرمایید. باب باب سن وسال. روایت کبری خیلی قشنگه. یه حلبی از حضرت پرسید که آقا ابلو بغل چیه؟ کدومش بهتره که تزحیه بشه. تزحیه چیه؟ تصخی. خانم ذوات الارحام مادهها بهتر شتر و فلا یصلح الا الثنی. شترو فقط دوبار یا بیشتر زاییده. دوبار زاییده باشه و بیشتر کفایت میکند. ثنی یعنی دوباره زاییده. این برای همون بحث وقت قربانی چه سنی داشته. اینجا فلا یصلح مطلق به نظر میاد که اشکال نداره ولی شاید استحباب و کراهت و اینا فهمید. فرمود که اسناد بغل طبیعیها و مسنهها فی ذبح. در مورد گاو دوساله و سه ساله مساوی در سطح به کفش انشأت. قوچ سیاه. کفش هم باز یه بار اصطلاح دیگه است کفش. کفش صنم شاد. کفش قوچ سیاهی که شاخش سالمه. کفش عقرب فحل سالم باشه. اخرم نشده باشه. اینو قربانی کن. اگه پیدا نکردی سیاه عقرب باشه یعنی شاخه سالم باش. عقرب و فحل باشه که یأکل فی سواد و یشربو فی سواد و ینظر فی سواد که دور دهن و دور چشماش سیاه باشه. تعبیر نعجه هم داریم. احبه یا مائز. بزغاله بهتره یا بز. مائز و معز با هم مخصوصاً. و روایاتم فرزاد میخوام فاصله دو تا نمازگذار بگم. میفرمایند که مرز معذن به اندازه جایی که یه بز بخوره استراحت. اومد مقبز سبز محل استراحت. مربض معزم محلی که یه بز جا داشته باشه استراحت. اینا خیلی کاربرد داره یا مثلاً تو بحث وقت میگن به اندازهای که یه شتر دراز بکشه. انقدر رو شاخص. فاصله وقت فضیلت. فاصلهای که شتر به بغل میخوابه رو شاخص. انقدر فاصله بیفته. سایه دقیقا کجا میشه و چه جور و فلان و اینا خیلی الان سخته فهمیدن شما انس نداریم با اینا. ۱۶ سال توی قبیلههای عرب گشت. اگر بز ذکر او عقب برای من. اگر بز انساس نعجه احد برآمد قربانی کرد الا ان لا یکون غیر من که غیر از این چیزی نباشه. مائز فلا یصلح. ۶ ماهه از گوسفند جایزه. ۶ ماهه از مائز جایز نیست. اخته. شما بیشتر خوشت میاد یا بزغاله؟ المرزوز احب الیه من النعجه. اون قوچی که مردود شده. کوبیدن بیضههاشو. این مرز و ز رجز زد من کوبیدن از خصیا. اگه کوبیدن کوبیدن من بیشتر دوست دارم تا بزغاله. اگر خسی بیضهها را کشیدن من بزغاله را بیشتر دوست دارم. همین اجازه پرسید چرا. حضرت فرمودند چون شش ماهه از گوسفند. نه همین اول گوشت بفرمایید بعد دیگه هر کار میخوایم. فرمودند ۶ ماهه از گوسفند آبستن میشه. ۶ ماهه از بز آبستن نمیشه. این حد وسط این علت معلول چیه؟ قربانی شدن. حامله میشود. چرا قربانی نکنیم شش ماهه از بز را چون آبستن نمیشود. اینو برای ما یه قضیه یه قیاس برهانی بکنیم آقای دکتر. انشالله نتیجهای که میخوایم چیه. آتوری که حوض ۶ ماهه چرا با نتیجه بپرسید که میشه بز بکشم که چیست؟ بز ۶ ماه ۳ ماهه قربانی نمیشود. قربانی حد وسط برای برهان لمی قیاس شکل اول. باردار نمیشود. بازار محمود. بز ۶ ماهه قربانی. ۶ ماهه الکلی که موزیک. باردار نمیشود. میشود قربانی. امشب قربانی رحیم سالم هستش. کلی هستش. بز ۶ ماه باردار حساب حذفش کنیم. توی کلیه و جزئیه میشد عکس موسیقی کلیه و موجب کلیه با وجود موجب جزئیه سلام علی سالمی چیه؟ جناب صادق درست کن ولی توی حساب کار نداریم. موسوی از طالب کلیه تا درست بشه. موضوع را با نقیض موزون عکس نقی، نقیض موزون محمود نقدی میشه مریض گرفتن شماره نقیض داشتیم عدم وجود فارسی اوضاع غیر ۶ ماهه. ۶ ماهه. کل بز را از کل موجودات جدا کردیم. وجود عدمی نیست. اونی که شما می فرم دامنه بزها در دامنه بز در دامنه بزها ۶ ماهه و غیر ۶. عدمی یعنی چه؟ یعنی هر آنچه که این نیست. بز ۶ ماهه بز غیر ۶ ماهه یعنی هر آنچه که بز ۶ ماهه به پایین هست. بز غیر ۶ ماهه به بالا نیست. بز بز ۶ ماهه منظورش اینه که تا ۶ ماه هست دیگه اصلاً اینکه دیگه بز تا ۶ ماهه دیگه. بز غیر ۶ ماهه یعنی اینکه بزی که از ۶ ماه به بالا اگر که ما این بز را بخوایم بیایم لا بز بکنیم که اصلاً دیگه.
در حال بارگذاری نظرات...