متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
ادامه بحث کتاب را با هم می‌خوانیم، ولی بعضی جاها را باید مویرگی و میلی‌متری پیش برویم؛ چون نکته خیلی هست. این بحث را تا به حال بسیار مطرح نکرده‌ایم و برای اولین بار می‌خواهیم عرض کنیم. در بحث مرگ و جاهای دیگر مطرح نشده است. اساساً تفاوت این تجربه با بقیه تجربه‌ها این است که به حسابرسی دقیق می‌رسد و با جزئیات محاسبه می‌شود اعمال ایشان. لذا بحثمان طبعاً باید دقیق‌تر و جزئی‌تر پیش برود.
"من قبل از بلوغ نمازم را شروع کرده بودم و با تشویق‌های پدر و مادرم همیشه در مسجد حضور داشتم. کمتر روزی پیش می‌آمد که نماز صبحم قضا شود. اگر یک روز خدای ناکرده نماز صبحم قضا می‌شد، تا شب خیلی ناراحت و افسرده بودم. این اهمیت به نماز را از بچگی آموخته بودم و خدا را شکر همیشه اهمیت می‌دادم. وقتی آن مَلَک یعنی جوان پشت میز، به‌عنوان اولین مطلب، این‌گونه به نماز اهمیت داد و بعد به سراغ بقیه اعمال رفت، یاد حدیثی افتادم که معصومین علیهم‌السلام فرمودند اولین چیزی که مورد محاسبه قرار می‌گیرد نماز است. اگر نماز قبول شود، بقیه اعمال قبول می‌شود و اگر نماز رد شود...".
خوشحال شدم. به صفحه اول کتابم نگاه کردم. از همان روز بلوغ، تمام کارهای من با جزئیات نوشته شده بود. کوچک‌ترین کارها، حتی ذره‌ای کار خوب و بد. من کار خوب و بد را دقیق نوشته بودم و صرف‌نظر نکرده. تازه فهمیدم که «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» (هر کس به اندازه ذره‌ای کار خوب انجام دهد، نتیجه‌اش را می‌بیند) یعنی چه؟ هرچه که ما اینجا شوخی حساب کرده بودیم، آن‌ها جدی جدی نوشته بودند.
خب، جدی نوشته بودند یعنی آن‌ها کاری به شوخی و جدی ما نداشتند و عمل، عمل است. وقتی عمل بازتاب دارد، در عالم ملکوت اثر دارد، نتیجه دارد. خود شوخی شما هم عمل است. خود این به حساب نیاوردن شما هم عمل است. همه این‌ها عمل است. به حساب نیاوردنت را آنجا می‌نویسم، جدی نگرفتنت را آنجا می‌نویسم. این می‌شود ماجرای اینکه می‌گویند: «بچه شوخی گرفته بودیم، جدی جدی نوشته بودند.» یعنی همین. یعنی ثبت و ضبط می‌شود هر آنچه که از ما صادر می‌شود. ما خودمان فکر می‌کنیم بعضی چیزها چون در چشم ما اهمیت ندارد، خب برای خدا هم لابد اهمیت ندارد و در پرونده هم نمی‌آید؛ غافل از اینکه ما آن‌به‌آن همه حرکات و سکنات، موضع‌گیری‌ها، تأیید و نفی، توجه و اعراض و بی‌محلی و همه این‌هایمان مکتوب است. همه این‌ها شئون وجودی ماست. هر آنچه که از این‌ها داریم، آن‌ور دارد بازتاب پیدا می‌کند و دیده می‌شود.
"در داخل این کتاب، در کنار هر کدام از کارهای روزانه من چیزی شبیه یک تصویر کوچک وجود داشت که وقتی به آن خیره می‌شدی، مثل فیلم به نمایش در می‌آمد." عرض کردم این‌ها دیگر صورت مثالی است با فضای ذهن و این شخص که مثلاً احساس می‌کند مثل این رو سایت مثلاً بارگذاری می‌شود، بعد مثلاً شما تاچ می‌کنی این فیلم پخش می‌شود. مثل مثلاً تلگرام که می‌زنی فیلم باز می‌شود. ایشان می‌گوید احساس کردم اعمال من این شکلی است. یعنی اول از اصل عمل آگاه می‌شدم، اگر می‌خواستم با جزئیات ببینم عمل را، همین که اراده می‌کردم ببینم، خیره که بهش می‌شدم این فیلم به نمایش در می‌آمد؛ درست مثل قسمت ویدیو در موبایل‌های جدید.
فیلم ماجرا را مشاهده می‌کردیم، آن هم فیلم سه‌بعدی با تمام جزئیات. چون خودم بودم دیگر، خودم. خاطرات من. حالا شما فرض کن یک ذهنی انقدر قوی باشد که خاطرات را کامل بتواند با همه جزئیات تصور بکند. و حالا باز وقتی در قوه ذهن من است، در حافظه من و خیال من است، آن‌جور شفاف نیست. حالا فرض کنید من همانی که در قوه خیال من است، بتوانم واقعاً ببینم. آن‌قدر قدرت پیدا بکنم که همان برایم حاضر بشود. این می‌شود ماجرای دیدن اعمال پس از مرگ. یعنی در مواجهه با دیگران، حتی فکر افراد را هم می‌دیدیم. دیگر از همه جزئیات و شئون، همه مراتب را خبر دارم. یعنی همه شئون. ولی آن باز عمقش بستگی به درجات انسان دارد. یعنی من از فکر شما یک وقتی تا یک حدی خبر دارم، یک وقت عمیق‌تر، عمیق‌تر، عمیق‌تر، عمیق‌تر می‌روم. آن ذات نیت شما را، آن لب نیت شما را، آن را کشف می‌کنم و اجمالاً می‌فهمم شما اخلاص داری. اجمالاً می‌فهمم خوبی. اجمالاً می‌فهمم صادقی. این‌ها در مورد نیت شما برای من فهمیده. حجاب‌ها و پرده‌ها چون مراتب دارد و این‌ها در درجات مختلف کنار می‌رود برای افراد. لذا نمی‌شد هیچ‌کدام از آن کارها را انکار کرد. ما می‌دانیم فکر خودمان هم آنجا هست. اصلاً قابل انکار نیست. خودم هم دارم این کار را انجام می‌دهم، چه را می‌خواهم توجیه کنم؟
عرض کردم دیروز که ظالمین موقع مرگ توجیه می‌کنند. توجیه بابش باز است. یعنی آنجا هم شروع می‌کنند بهانه‌تراشی و بونه درآوردن و این‌ها «مستضعفین فی الارض» و از این حرف‌ها. ولی اینجوری نیست که بگوید من این را انجام ندادم. بهانه می‌آورد برای تعدیلش که مثلاً این این‌جور نبود، آن آن‌جور. باز آخر به جایی نخواهد رسید چون عالم حقایق است و همه‌چیز معلوم. غیر از کارها، حتی نیت‌های ما ثبت شده بود. آن‌ها همه چیز را دقیق نوشته بودند. جای هیچ‌گونه اعتراضی. تمام اعمال ثبت بود. هیچ حرفی هم نمی‌شد بزنی.
"اما خوشحال بودم که از کودکی همیشه همراه پدرم در مسجد و هیئت بودم. از این بابت به خودم افتخار می‌کردم و خودم را از همین حالا در بهترین درجات بهشت می‌دیدم." احساس می‌کردم دیگر پرونده ما که پر است دیگر. از بچگی که ما دیگر اصلاً جانباز و رزمنده و بچه هیئتی و مسجدی و فلان. آدم خوب و حسابی. ما مشکلی نخواهیم داشت. ولی پرونده را که باز می‌کنند، یعنی بررسی‌ها وقتی دقیق‌تر می‌شود، می‌بینیم که نه، این‌طور نیست.
"از این بابت به خودم افتخار می‌کردم، خودم را از همین حالا در بهترین درجات بهشت می‌دیدم. همین‌طور که به صفحه اول نگاه می‌کردم، به اعمال خوب، یک دفعه دیدم یکی یکی اعمال خوبم در حال محو شدن است." محو شدن! برای آن صحبت مفصلی بکنیم. محو اعمال و حبط اعمال اینجا کار دارد. بحثی هم هست که تا حالا مطرحش نکرده‌ایم هیچ جا و بحث مفصل و مبسوطی هم هست که من یک مقداری بخوانم، بعد وارد سر بحث شوم. این صفحه را بخوانم، بعد احتمالاً تمام وقت امروز به همین بحث خواهد گذشت. "صفحه پر از اعمال خوب بود، اما حالا تبدیل به کاغذ سفید شده بود. یکی یکی برداشته شده بود."
"با عصبانیت به آقایی که پشت میز بود، گفتم: «چرا این‌ها محو شد؟ مگر من این کارهای خوب را نکردم؟» گفت: «بله، درست است. اما همان روز غیبت یکی از دوستانت را کردی. اعمال خوب شما به نامه عمل او منتقل شده است. حسنات در پرونده منتقل می‌شود.»" این حسنات آن روز بوده که منتقل شده. پرونده‌ها چون گفتیم مختلف درجه‌بندی دارد. این ظاهراً شاید به عمق آن غیبت هم برگردد. هر چقدر غیبت عمیق‌تر باشد و مسئله، مسئله چالشی‌تر و آسیب‌زننده‌تری باشد، این است که از کدام حسنات او، از کدام پرونده او فرق می‌کند؟ یا پرونده روزانه او کم می‌شود؟ پرونده ماهیانه و سالیانه؟ و یا پرونده عمر او؟ پرونده عمر، این بستگی دارد به میزان آسیبی که دارد به آبروی طرف وارد می‌شود. و غیبت همین‌طور است، تهمت همین‌طور است.
به هر حال اصل این واضح است. می‌خوانم. ان‌شاءالله که کسی اگر غیبت بکند، اعمال خوبش منتقل می‌شود به پرونده دیگری. این پرونده از حسنات خالی می‌شود. "با عصبانیت گفتم: «چرا؟ چرا همه اعمال من؟»" او هم غیرمستقیم اشاره کرد به حدیثی از پیامبر که می‌فرماید: «سرعت نفوذ آتش در خوردن گیاه خشک، به پای سرعت اثر غیبت در نابودی حسنات یک بنده نمی‌رسد.» آتش چه‌شکلی می‌آید یک گیاه را می‌سوزاند؟ غیبت هم این‌شکلی حسنات یک نفر را از بین می‌برد. خب، این هم باز صورت مثالی است دیگر. یعنی شما چطور یک بوته‌ای داری و این بوته گل، هی باید خاک مثلاً برایش بیاید یا مثلاً گل کنار این گل بنشیند؟ حالا اگر آتش فرستادی کنار این، این چه کار می‌کند؟ خاصیت آتش به این است که می‌سوزاند. کسی چیزی باهاش جمع نمی‌شود. از بین می‌برد این گل را. گل را از بین می‌برد، یعنی بوی گل را از بین می‌برد، یعنی لطافت و زیبایی گل را از بین می‌برد.
خب، چند تا روایت. یک روایتی را از قبل قول داده بودیم که عرض کردم ماجرای مجمع مجلسی که مرحوم سید نعمت‌الله جزایری نقل فرموده‌اند. بحارالانوار و این‌ها. بعضی بزرگان البته گفته بودند که آقا ماجرای علامه مجلسی وجهش این است که کشش، یعنی عالم برزخ کشش اجر بحارالانوار را نداشته. لذا این مثلاً مانده برای قیامت. عرض کردیم در یک آسمان این عمل غوغا می‌کند. ممکن است برای یک آسمان بالاتری کشش نداشته باشد. که آن بالاتر رفتن به یک مختصاتی، یک ویژگی‌هایی باید باشد در عمل ما، در شاکله ما، در شخصیت و نیت ما که باعث بشود عمل ارتقا پیدا بکند.
خب، این اعمال ما دائماً در نوسان است و بعضی اعمال و بعضی روزها، پرونده‌ها این‌ها آسمان‌های بالاتری می‌رود، بعضی پایین‌تر است، بعضی حبط می‌شود. اولین روایت را می‌خوانم که همین مقدمه باشد برای بحث حبط. روایت را مرحوم ابن‌فهد حلی (علامه طباطبایی فرموده بودند که ما در عالم شیعه کسی به عظمت ایشان نداریم) این بزرگوار جناب ابن‌فهد در کتاب «عدة الداعي و نجاح الساعي»، صفحه ۲۴۲، آنجا نقل می‌کنند. روایت، روایت عجیبی است، طولانی. ببینیم چقدر وقت می‌گیرد از ما.
معاذ بن جبل می‌گوید: «قُلْتُ حَدِّثْنِي بِحَدِيثٍ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ حَفِظْتَهُ مِنْهُ دَقِيقًا مَا حَدَّثَكَ بِهِ.» اینی که دارد حدیث می‌کند می‌گوید که معاذ بن جبل گفتم یک حدیثی برای من تعریف کن که خودت از پیغمبر شنیدی و حفظش کردی، به دقت همان‌طور که شنیدی، برایم تعریف کن. «قَالَ نَعَمْ وَ بَكَى مُعَاذٌ.» معاذ گفت: «باشه.» و گریه کرد. «ثُمَّ قَالَ بِأَبِي وَ أُمِّي.» گفتش که: «پدر و مادرم فدای تو.» «فَحَدَّثَنِي وَ أَنَا رَدِيفُهُ.» پیغمبر به من فرمود. من پشت پیغمبر سوار مرکب بودم. «فَبَيْنَا نَسِيرُ وَ إِذْ رَفَعَ بَصَرَهُ.» داشتیم با هم می‌رفتیم، یک‌هو حضرت نگاه به آسمان کرد. «فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَقْضِي فِي خَلْقِهِ.» فرمود که: «حمد مخصوص خدایی است که قضاوت می‌کند در مخلوقاتش، اونی را که دوست دارد.»
بعد فرمود که: «یا مُعَاذُ.» صدا زد. من عرض کردم: «لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَيِّدَ الْمُؤْمِنِينَ.» فرمود: «یا مُعَاذُ.» گفتم: «لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِمَامَ الْخَيْرِ وَ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ.» جانم ای رسول خدا، امام خیر و نبی رحمت. به امتت می‌خواهم چیزی بگویم که هیچ پیغمبری با امتش در میان نگذاشته. «إِنْ حَفِظْتَ نَفْسَكَ.» اگر این را یاد بگیری، حفظش کنی، زندگیت برات… «وَ إِنْ لَمْ تَحْفَظْ انْقَطَعَتْ حُجَّتُكَ عِنْدَ اللَّهِ.» اگر گوش بدی و حفظش نکنی، در حافظه، یعنی ترتیب اثر بهش ندی، مراعات نکنی، حجتت پیش خدا قطع می‌شود. حرف دیگر برای خدا پیش خدا نداری.
فرمود: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ سَمَاوَاتٍ سَبْعَةً.» فرمود که: «قبل أن یَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ.» قبل از اینکه آسمان‌ها را خلق بکند، هفت تا فرشته. «فَجَعَلَ فِي كُلِّ سَمَاءٍ مَلِكًا.» در هر آسمانی از این هفت تا آسمان، ملکی را قرار داد. «قَدْ جَلَّهَا بِعِظْمٍ.» این مَلَک را خیلی تجلیلش کرد با عظمتش. «وَ جَعَلَ عَلَى كُلِّ بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ السَّمَاوَاتِ مَلِكًا بَوَّابًا.» به هر دری از درهای آسمان، یک فرشته‌ای دربان قرار داد. «فَتَكْتُبُ الْحَفَظَةُ عَمَلَ الْعَبْدِ.» این ملائکه حافظ اعمال، همان حافظین کرام الکاتبین که قبلاً گفتیم. این ملائکه حافظ عمل عبد را «مُنْهِينَ يُصْبِحُ إِلَهِينَ يُمْسِي.» از وقتی که عبد صبح می‌کند تا وقتی شب می‌شود. «ثُمَّ تَرْتَفِعُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ.» این حافظان با اعمال، با عمل این عبد می‌روند بالا و «وَ لَهُ نُورٌ كَنُورِ الشَّمْسِ.» این عمل خیلی نور دارد مثل نور خورشید می‌درخشد. «حَتَّى إِذَا بَلَغَ سَمَاءَ الدُّنْيَا.» می‌روند به آسمان دنیا. خیلی این عمل را خوب می‌دانند، زیاد می‌شمارند. همین ماجرای این برادر عزیزمان که اول خیلی عمل را زیاد به حساب آورد، بعد یکی یکی دید کم شد. در محاسبه که قرار می‌گیرد این‌طور می‌شود. این همین روایتی است که پیغمبر به معاذ بن جبل فرمود.
عمل «وَجْهُ صَاحِبِهِ.» اول که نگاه می‌کنیم خیلی نورانی است. از آن احادیثی است که به‌شدت آدم را می‌لرزاند ها! خدا کمک کند بلرزیم با این روایت. و عمل اول مثل نور خورشید را دارد و همه می‌گویند عجب عملی! چقدر زیاد است و چقدر! تو کار مدرسه ساختی، مسجد ساختی، این همه سخنرانی، این همه کتاب، این همه تألیفات، این همه شاگرد. این همه، این همه، این همه! مَلَک آسمان اول می‌گوید که: «نِگَهُشْ دارید! با این عمل بزنید تو صورت مَلَک.» چه مَلَکی است؟ «أَنَا مَلَكُ الْغِیْبَةِ.» می‌گوید: «من مَلَک غیبت هستم. ف هرکسی غیبت بکند، من اجازه نمی‌دهم عملش رد بشود.» «لَا يُجَاوِزُونِي إِلَى غَيْرِي، أَمَرَنِي بِذَلِكَ رَبِّي.» خدا به من امر کرده نگذارم عملی که توش غیبت است از اینجا رد بشود.
مثل گمرک، پاسگاه مرزی. یک دانه جنس قاچاق وقتی باشد، کل آن جنس را مرجوعی می‌کند. آن بار عبور نمی‌کند. یک دانه قاچاق دارد، یک دانه بدون مجوز دارد، یک دانه ناامن دارد. این عوالم بالا، عوالم امن و سلام است. یک عالمی عملی را می‌خواهد که در امان باشد و در صلح باشد با آن عالم. عملی که غیبت به تو، وقتی دیگران را در امان قرار ندادی، بقیه در امان نبودند از دست تو، از زبان تو امنیت نداشتند، که اگر مجلس را ترک کردند در موردشان چه می‌گویی؟ اگر حضور نداشتند با آن‌ها چه می‌کنی؟ ملاک فقط خود غیبت نیست. خصوصیت می‌دهیم. هر آنچه که ناامنی به حساب بیاید. غیبت باشد، تهمت باشد، دروغ باشد. همه را اینجا به‌نحوی می‌شود حساب آورد. شخصیت برای بقیه قائل نبودی، برای تو شخصیت قائل نیستند که عملت بالا برود. بقیه وقتی از دست تو در امان نبودند، اینجا این عمل تو هم در امان نیست و در سنخیت با این عوالم نیست. به آسمان بعدی راه پیدا نمی‌کند. تناسب با آن آسمان ندارد. عملی می‌آید آنجا که در صلح باشد، در امان باشد تا دیگران را در امان قرار داده.
این ظاهراً همان پرونده روزانه‌ام است دیگر، که هر روز ملائکه می‌برند بالا. قشنگ با همین که این برادر عزیزمان تناسب دارد که می‌گوید من دیدم روزانه مثلاً آن روزم محو شده، عمل برگشت خورده.
«ثُمَّ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ- حَفَظَةُ رُوُحِ بَعْدُ- بَعَمَلٍ صَالِحٍ فَتَمُرُّ.» پس پیغمبر فرمودند: «حافِظان روز بعد با یک عمل دیگری می‌آیند بالا.» و «وَ مَعَهُمْ عَمَلٌ صَالِحٌ فَتَمُرُّ.» باز یک کار خوبی به عنوان مثال در حضرت می‌فرمایند. یعنی مثلاً حالا روز بعد این آسمان را رد کند، می‌رود آسمان. این‌ها یک عمل صالحی باهاشان است. «فَتَمُرُّ بِیَ» از کنار این مَلَک آسمان اول رد می‌شوند و «فَتُزَكِّيهِ وَ تُكَثِّرُهُ.» خیلی زیاد به حسابش می‌آورند و عمل خوبی به حساب می‌آورند و این عمل را می‌برند. «حَتَّى تَبْلُغُ السَّمَاءَ الثَّانِيَةَ.» می‌رود به آسمان دوم. خدا رحمت کند یکی از دوستان (چهلمش شد). فکر کنم اولین بار از ایشان شنیدم. ان‌شاءالله همه ما سر سفره صاحب این ایام حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، خصوصاً عزیزانی که با این مرگ تلخ کرونا از دنیا می‌روند، سر سفره حضرت زینب باشند ان‌شاءالله به برکت یک صلوات.
به آسمان دوم می‌رسد. «فَیَقُولُ الْمَلِکُ الَّذِی فِی السَّمَاءِ الثَّانِیَةِ: قِفُوا وَ اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ.» مَلَکی که مال آسمان دوم است می‌گوید: «اینو نگهش دارین. عمل را بکوبونین تو صورت صاحبش.» معلوم می‌شود که غیبت نکرده بود. حالا تو آسمان دوم به چی کار دارم؟ «أَنَّمَا أَرَادَ بِهِ هَذَا عَرَضَ الدُّنْيَا.» این دنبال نتیجه دنیایی بود. اول پس اصلاً حق‌الناس و غیبت اینکه نبود، بعد بریم سراغ بقیه مسائل. توی کتاب «آن‌سوی مرگ» هم تو ماجرای آن آقای دکتر هم هم‌شکلی بود دیگر، که اول گرفتار حق‌الناس و این‌ها آدم را گرفتار می‌کند. اگه این‌ها نبود می‌رویم سراغ بقیه مسائل. آن مسئله بعدی که مرتبه دوم مطرح می‌شود، بحث تعلق به دنیاست. عمل را به خاطر دنیا اگه انجام داده، انجام داده مشهور بشود. کتاب نوشته، حق تألیفش را بگیرد، شهرت پیدا بکند. پرتیراژترین کتاب سال بشود، کتاب برتر بشود. با این کتاب بشناسنش. هر جا می‌رود نشانش بدهند. یک جلسه‌ای بگیرد و چند ده‌هزار نفر بیایند و جشن امضای -چه می‌دانم مثلاً- دور هم جمع بشوند و فلان کنند، سلفی بگیرند. از این قبیل ماجراها. خلاصه خدا را نخواسته. در پس این کار دنبال یک چیز دنیایی بوده. معمولاً هم خدای متعال بهش می‌دهد دیگر. سوت و کف و تشویق و این‌ها می‌خواسته که خدا هم همین‌جا بهش می‌دهد. سوت می‌زنند، کف می‌زنند، تشویقش می‌کنند.
فرمود: «أَنَا مَلِکُ عَرَضِ الدُّنيا.» یعنی دنبال اینکه کسی برای این چیزهای دنیوی، مادیات... «أَنَا صَاحِبُ الدُّنيا.» این دنبال عرض دنیا بود. یک اثر مادی دنیایی می‌خواست. من هم مسئولیتم این است که اجازه ندهم که اگه کسی دنبال مادیات بوده در عملی که عمل صالح است، اگر مادیات می‌خواسته، عمل او عبور بکند. پس آسمان دوم می‌رود. من اگه یک چیزی را اختراع کردم برای اینکه به من بگویند مخترع. ممکن است کار من هم تا ابد بماند. مردم آثار و ثمراتش را ببینند. ولی اثر آن کار من همین است که من بگویم مخترع. عمل از آسمان دوم عبور... غیبت نداشته. «لَا يُجَاوِزُونِي إِلَى غَيْرِي.» من نمی‌توانم اجازه بدهم که این رد بشود.
«قَالَ ثُمَّ تُسْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبَّتَهِجِينَ بِصَدَقَتِهِ وَ صَلَاتِهِ.» بار دیگر این فرشته‌ها عملی را می‌آورند. خیلی هم خوشحالند از صدقه و نمازی که تو این عمل است. صدقه آنچنانی داده. همین ماجرای وقف و این‌ها که تو همین کتاب می‌خوانیم. با این روایت خیلی از مباحث کتاب فهمیده می‌شود. عمل آنچنانی است، نماز و صدقه. «الْحَفَظَةُ» این ملائکه حافظ خیلی تعجب می‌کنند و «وَ تَجَاوَزُهُ إِلَى السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ.» آسمان سوم. «فَیَقُولُ الْمَلِکُ: قِفُوا وَ اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ.» ملک نگهش می‌دارد، می‌گوید که: «اینو نگه دارید. بزنیم تو صورتش. عملش پشتش.» «أَنَا مَلَكُ صَاحِبِ الْكِبْرِ.» این مضاعف بود به خاطر این است. می‌گوید: «من مَلَک هستم که صاحب تکبرم.» من ملکه مسئولیت من حوزه نف... حوزه بررسی من تکبر است. گیت‌های مختلفی که چیزهای مختلفی را بررسی می‌کند. اسلحه نداشته باشی، پاسپورت داشته، قاچاق نباشد. این مجوزش لایه‌به‌لایه. این گیت‌ها عمیق‌تر می‌شود. اول به نحو کلی است که اصلاً تو هویتت چیست؟ اصلاً بلیط داری یا نداری؟ اصلاً ایرانی هستی یا نیستی؟ کارت ملی‌اش را نشان می‌دهد. بعد می‌رود گیت جلوتر، کارت پرواز می‌گیرد. بعد می‌آید بالا مثلاً. اول کارت ملی‌اش را نگاه می‌کنم، تطبیق می‌دهند بلیطش را با خودش. بعد می‌آید جلوتر، تا کمربند را درمی‌آورند و اگر توی بارش چیزی باشد، باز می‌روی یک لایه عمیق‌تر. آن پشت باید برود توضیح بدهد این چیست و مجوز چیست و فلان و این‌ها. هی عمیق‌تر می‌شود. لایه لایه سوم تکبر است. تا آسمان سوم می‌رود ولی از آنجا برمی‌گردد. عمل برمی‌گردد. خب شاید برمی‌گردد به همان آسمان دوم؟ نه اینکه برمی‌گردد به زمین. اگه غیبت باشد که کلاً برمی‌گردد. کلاً حَبس می‌شود. اگر ظلم به این معنا شده باشد و بلکه در مورد غیبت این عمل دیگر بالا که می‌رود برای شما دیگر نرفته است. آن پرونده که رفته و غیبت داشته، آن دیگر برنمی‌گردد. برگردم پایین چه‌کارش کنم؟ بروم مثلاً توی سطل زباله بیندازم؟ نه. اونی که غیبتش را کردی، این پرونده می‌رود برای او. این پرونده را برنمی‌گردانند دیگر.
می‌خواهم کجا برگردانم؟ ما دیگر با آن توضیحاتی که دادیم این‌ها را دیگر فهمیدیم. اگر آن توضیحات را نمی‌دادیم الآن مطلب خیلی مبهم بود. ملائکه می‌روند بالا عمل را می‌برند. این‌ها یعنی چه؟ صورت کاریکاتوری که برای بچه‌ها هست را که نمی‌خواهم تصور کنید. عمل ارتقا پیدا می‌کند. این عمل قرب پیدا می‌کند به حق تعالی. قرب وجودی به مراتب وجود. اشتداد وجودی. شدت وجودش بیشتر می‌شود. هرچه خالص‌تر باشد، توسعه وجودی پیدا می‌کند. آثارش توسعه، در یک عالم وسیع‌تری قرار می‌گیرد. آن از همان آسمان اول رد نمی‌شود و برگشتش هم وقتی حَبس می‌شود، مال تو. نسبتش با تو قطع می‌شود. نسبتش دیگر الآن عمل، عملِ حسن آقا، عملِ کامبیز، مال شما دیگر نیست. غیبت او را کردی. نماز و روزه و این‌ها که خواندی، خب عمل تو نیست. یعنی دیگر من آقا نماز واجب خواندم، این‌ها حبس شد. یعنی دیگر من آن‌ور که بروم، می‌گویند تو آن روز نماز نخواندی. کتک بابت نماز نخواندن می‌خورم؟ نه. نماز خواندی، کتک بابتش نمی‌خوری. دو بحث است. یک بحث این است که کتک نخوری. یک وقت بچه می‌رود مدرسه، یک وقت می‌رود برای اینکه ننه بابا نزننش. یک وقت می‌رود برای اینکه بالاتر از اینکه نزننش، درس یاد بگیرد، مدرکی بگیرد، شغلی ایجاد بکند، پولی بگیرد، سودی پیدا کند، بیاید دست ننه بابا را بگیرد. بر فرض اثر حاصل بشود از آن مدرسه رفتن. خب، حالا بچه رفت مدرسه، درس نخواند. کتک نمی‌خورد بابت اینکه مدرسه نرفته‌ای. ولی اثری هم نمی‌بیند از این مدرسه رفتنش. می‌شود حبط عمل. نماز خواندی، اثر برایش مترتب نمی‌شود. آن اثری که از آن کار توقع داشتی. اثر مدرسه رفتن چی بود؟ محصل بشوی، دانشمند بشوی، مدرک بگیری، با مدرکت کار بکنی. این‌ها همه‌اش آثار است دیگر.
عمل حبس می‌شود. اینکه می‌گوید آقا اگه شراب بخوری تا چهل روز نمازت قبول نمی‌شود. یعنی حالا نماز نخوان. کتک هم باز معناش معلوم است دیگر. کتک یعنی چه؟ کتک یعنی جزای نخواندنت را می‌بینی. نه. تو بخوان که بابت نخواندن جزا نبینی. اثر ندارد. البته اگر توبه عمیق و خوب و این‌ها باشد، اثر هم برقرار می‌شود. یعنی همان چهل روز هم می‌توانی کاری کنی نمازت قبول بشود. به هر حال تو بحث آثار دیگر آثارش دیگر مال من نیست. مدرک را من گرفتم، ولی من باید اثرش را ببینم. بروم یک جایی مشغول کار بشوم. اثرش را کامبیز می‌بیند. او می‌رود مشغول کار می‌شود. کار من می‌رود، اثرش برای او مترتب می‌شود. انتقال عمل از پرونده من به پرونده دیگری. نتیجه‌ای که من دنبالش بودم برای من حاصل بشود، برای دیگری حاصل می‌شود. این اثر غیبت است. آن پرونده تو آسمان اول منتقل شد. اصلاً به عنوان… دیگر الآن اسمش را عوض می‌کند به عنوان مثلاً... خوب می‌خواهم به کار نبرم. برای "ایکس". برای "ایکس" اول رفته بالا به اسم "ایکس" بوده. پرونده برود برای فلانی. این انتقال عمل.
آسمان سوم تکبر بود. و تکبر «عَلَى النَّاسِ فِي الْمَجَالِسِ.» تکبر بر مردم. مردم را بالاتر می‌دانست. عمل انجام داده ولی تکبر هم داشته. بقیه که آقا چیزی نفهمیدند، آن‌ها که چیزی ندارند. اینکه اصلاً چیزی حالی‌اش نمی‌شود و هیچ کس مثل من این کار را نکرد و بهترین کتاب در حوزه فلان را من نوشتم. همه فلانی‌ها شاگرد منند. باید بیایند اینجا درس بگیرند، دو تا چیز یاد بگیرند. نامش تکبر است. تکبر بر مردم توی مجالس. حالا وقتی بروز دارد. می‌آیم بالاتر می‌نشینم. دستم را می‌بوسم. دستم را می‌بوسم. خودم می‌خواهم. خودم خوشم می‌آید. یک وقتی از سر اجبار است. آن یک بحث دیگری است. آدم گیر می‌افتد و راهی ندارد برای اینکه خودش را نجات بدهد، بعد دیگر اجازه بدهد ببوسند. به هر حال یک موقعیت برتری. یک جایگاه برتری. صدر مجلس. یک چیز ویژه‌ای. خودش را جدا بافته‌ای می‌داند. این می‌شود تکبر. آسمان سوم عمل بازگشت می‌خورد. «أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لَا أُدْخِلَ عَمَلًا يُجَاوِزُنِي إِلَى غَيْرِي.» رب من به من امر کرده که اجازه ندهم که این عمل از...
یک بار دیگر عملی را مثل ستاره درخشان می‌درخشد. می‌برند بالا. «وَلَهُ دَوِيٌّ بِتَسْبِيحٍ وَ الصَوْمِ وَ الْحَجِّ.» با طمطراق حرکت می‌کند. تسبیح دارد، روزه دارد، حج دارد. بالاتر از صدقه و «فَتَمُرُّ بِیَ إِلَى السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ.» می‌رسانم. «فَیَقُولُ لَهُ الْمَلِکُ: قِفُوا وَ اضْرِبُوا بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ.» ملک می‌گوید: «نگرش دارین. عمل را بکوبونین تو صورت صاحبش.» و «وَ بَطْنَهُ فِي صُورَتِهِ وَ بَطْنِهِ.» صورتش و پشتش. اینجا می‌گوید: «بزنید به صورتش و شکمش. أَنَا مَلَكُ الْعُجْبِ.» خودشیفتگی. «أَنَّهُ كَانَ يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ.» بالاتر از تکبر. تکبر نسبت به بقیه بروز می‌داد که من از شما بالاترم. این بروز نمی‌دهد رفتاری نمی‌کند که بقیه را تحقیر بکند، بقیه را بهشان بفهماند شما از من کوچک‌تر و پایین‌تر. ولی خودش پیش خودش خودش را خوب می‌داند. از خودش خوشش می‌آید. احساس رضایت دارد. این آسمان چهارم. از خودت خوشش می‌آید دیگر. خدا خوشش نمی‌آید. حوزه نیت نزدیک می‌شود. در عمق می‌رود. عمق نیت تو. وقتی خوشت می‌آید، خدا دیگر خوشش نمی‌آید. «وَ أَدْخَلَ نَفْسَهُ الْعُجْبَ.» عمل می‌کرد ولی در نفسش عجب وارد کرد. «أَنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ لَا أُدْخِلَ عَمَلًا يُجَاوِزُنِي إِلَى غَيْرِي.» رب من به من امر کرده که اجازه ندهم این عمل از من ...
«قَالَ وَ تُسْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ كَالْعَرُوسِ.» هی می‌رود بالاتر، خوشگل‌تر می‌شود. مرتبه بعد می‌آورند عمل را و مثل عروسی که برای شب عروسی آماده‌اش کردند. «چیا داره؟» «فَتَمُرُّ بِیَ مَلَكُ السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ بِالْجِهَادِ وَ الصَّلَوَاتِ وَ الصَّدَقَةِ مَا بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ.» جهاد رفته، نماز خوانده، صدقه بین دو نماز داده و «وَلِذَلِكَ الْعَمَلِ رَنِينَ كَرَنِينِ الْإِبِلِ.» اینجا عمل صدای شتر است. صدای شتری همراه خودش دارد. آن‌قدر این عمل سنگین است. با این صدا دارد می‌رود. یک صدای شکوه این شکلی و یک نوری هم مثل نور خورشید. «عَلَيْهِ شَمْسٌ.» اینجا ملک چی می‌گوید؟ «قِفُوا أَنَا مَلِكُ الْحَسَدِ.» نگهش دارید. من مَلَک حسادم. این‌ها هی لایه‌های عمیق‌تری از انسان است که اصلاحش بیشتر طول می‌کشد. آرام آرام. اول غیبت را می‌شود کنترل کرد. حق‌الناس و ظلم به دیگران. بعد دل کندن از دنیا را می‌شود کنترل کرد. بعد تکبر. این بروز ندادن اینکه من خودم را از بقیه بهتر می‌دانم. بعد عُجب، که خودم از خودم راضی باشم. بعد حسد، که نارضایتی به تقدیرات الهی است. حالا من از خودم راضی نه، ولی چرا به من ندادی به او دادی؟ نارضایتی از خداست. این می‌شود حسادت.
اینجا ملک حسد می‌گوید که: «إِضْرِبُوا بِهِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ احْمِلُوهُ عَلَى عَاتِقِهِ.» تو هر آسمان هم یک تعبیر جدیدی به کار می‌برند. «عملو بکوبیم به صورت صاحبش و حمل بکنی روی شانه‌هایش.» «حَمْلًا عَلَى عَاتِقِهِ.» «وَ لَعَنَهُ عَمَلُهُ.» عجیب غریبی! عمل را دوشش می‌گذارند و آن عمل لعنش می‌کند: «خدا لعنتت کند که نذاشتی من بالاتر بروم.» عملش می‌گوید: «از آن آسمان ششم دور شو! دورش.» «حَفِظَ بِعَمَلِ الْعَبْدِ.» باز این ملائکه حافظ عمل عبدی را می‌آورند.
«مِنْ صَلَاةٍ وَ زَكَاةٍ وَ حَجٍّ وَ عُمْرَةٍ.» این عمل پر از نماز و زکات و حج و عمره. «صَاحِبُ الرَّحْمَنِ.» دیگر خیلی دیگر لطیف شد. از حسودی هم رد شده. «أَنَا مَلِكُ صَاحِبِ الرَّحْمَةِ.» «إِضْرِبُوا بِهِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ اطْمِسُوا عَيْنَهُ.» عملو بکوبونید به صورت صاحبش و «تَمْسَحُوا عَيْنَهُ.» دو تا چشم‌هایش را کور کنیم. هر آسمان یک کاری می‌کند. به هر کدام توضیحات. «لِأَنَّ صَاحِبَهُ لَمْ يَرْحَمْ شَيْئًا إِذَا أَصَابَ عَبْدًا مِنْ عِبَادِ اللَّهِ ذَنْبٌ لِلْآخِرَةِ …» دنیا شمع. دیگه ببینید چه‌پدری از انسان در می‌آید. عوالم دیگر شما می‌خواهی بالا بروی با خیال تو آسمان دنیا با خیال تو هم نمی‌شود. یک دو تا بال دستت بگیر، دو تا چوب دستت بگیر. آسمان آسمان دنیاست. به روی مؤمن و کافر باز است. با دو تا چوب زدن و بال زدن آسمان ملکوت را پرواز بکنی، رشد بکنی، بالا بروی، شرایط سختی دارد. عمل برخلاف جاذبه می‌خواهد. هواپیما سوختی دارد که این سوخت فشار وارد می‌کند بر مسیر جاذبه. این فشاری که مسیر جاذبه وارد می‌شود باعث می‌شود که این هواپیما تو مسیر مخالف قدرت و سرعت پیدا می‌کند. به میزانی که به جاذبه‌ها فشار وارد می‌کنی، قدرت پیدا می‌کند. تو این آسمان‌ها پرواز می‌کنیم. یک وقت جاذبه ظلم به دیگران می‌زنی آسمان اول. جاذبه دنیاست می‌زنی آسمان دوم. جاذبه خودت برای خودت و ترجیح خودت برای دیگرانه. جاذبه خودت برای خودت است. پنجمی چی بود؟ حسد. جاذبه نعمت‌ها و امکاناتی که دیگران دارند، می‌زنی می‌روی بالا.
حالا «تَرَحُّم» آسمان ششم. می‌فرماید که این اهل ترحم نبود، به کسی رحم ترحم نداشت. آدم خوبی بود. همین که غیبت نمی‌کرد، حسودی نداشت. خیلی رحمت... آن رحمت ندارد. متناسب با آن مرتبه. وقتی یک بنده از بنده‌های خدا توی مسیر آخرت ارتکاب پیدا می‌کرد به یک اشتباهی، گناهی انجام می‌داد یا یک ضرر دنیایی برایش می‌افتاد، این شماتت می‌کرد توی سرش. «شَمَتْ بِهِ.» بدبخت! چقدر گفتم این کار را نکن. برای چی این کار را کردی؟ حقت بود. دیدی گوش نمی‌دهی. چرا می‌گویم بیرون نرو کرونا می‌گیری؟ دل بسوزاند. غصه‌دار بشود. اشک بریزد. ناله بزند. توسل پیدا بکند. مشکل برایش پیش آمده تو مسیر آخرت. دل بسوزاند برای بقیه. الآن گناه دارد می‌کند. جا می‌ماند. خودش حالی‌اش نیست. یک جوری سعی کند بیاریش. دلسوزی کن برایش. برای خدا بکشانی‌اش توی این مسیر. بیندازیش. این نمی‌فهمد دارد خودش را آتش می‌زند. حس برادرانه داشته باشی. آدم برادرش اگه درد دارد. بچه‌اش اگه درد دارد توی این مسیر باشد. به درک برود خودش را نابود کند. هی از ابزارها و راه‌های مختلف، هی ترفندهای مختلفی می‌نشیند فکر می‌کند، بررسی می‌کند به راهکار برسد. این می‌شود رحم. این می‌شود دلسوزی. این مال آسمان چندم است؟ آسمان ششم.
«أَمَرَنِي بِهِ رَبِّي أَنْ لَا أَحْجُبَ.» حجاب‌ها کمتر می‌شود دیگر بین این و خدا. حجاب به این معناست. نه که هی آسمان طبقه‌طبقه است. نه. هی توسعه پیدا می‌کند و حجاب خدا کمتر. «مَحْجُوبَةً.» اگه کسی در غیبت است که این کلاً خدا بر او در حجاب است. در این مرتبه از ظلم است که اصلاً هیچ چیزی از امر حقیقت و ملکوت برای او مکشوف نخواهد شد. اگه دارد به دیگران ظلم می‌کند، در... چون ظلم به دیگران ظلم... کسی که به دیگران ظلم می‌کند، در ظلمت مطلق است. آن که راهی به آسمان ندارد. بعد دیگر همین‌جور هی حجاب‌ها کمتر می‌شود. «لَا أُدْخِلُ هَذَا الْعَبْدَ مِنِّي أَنْ يُجَاوِزَنِي.» اجازه ندهم که این عبد از من عبور بکند.
«قَالَ وَ تُسْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ.» پیغمبر فرمود که حالا ملائکه می‌روند و و برمی‌دارند عمل عبد را می‌آورند به «فِقْهٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ وَرَعٍ.» حالا عملی می‌آورند که طرف فقیه است، فقه دارد، اجتهاد دارد، زحمت کشیده، ورع دارد. محاسبه همه احتیاط‌ها و جوانب را کرده. حسابی حواسش به خودش بوده. مراقبه داشته. عمیقی بوده. فهیمی بوده. نسبت به این عالم ادراک قوی و عمیق داشته. پا می‌شوم می‌آورم. صدای رعد می‌دهد. رعد و برق می‌زند. این عمل غوغا می‌کند تو آسمان هم در ملکوت. رعد و برق دارد می‌زند برای ملائکه. آن‌قدر این عمل پرطمطراق و پر محصول، آن‌قدر که قوی است و آن‌قدر پر... و «وَ مَعَهُ ثَلَاثَةُ آلَافِ مَلَكٍ.» سه‌هزار ملک هم باشد.
هفتم می‌گوید اهل ترحم، محبت، دلسوزی، دستگیری. اگه کسی گناه می‌کرد، این‌ها می‌شود فقه و اجتهاد. دیگران را می‌خواست هدایت بکند، تو راه بیاورد. همه این‌ها بوده. ملک می‌گوید: «که اينو نگهش داريد. عمل را بکوبونید تو صورت صاحبش. أَنَا مَلِكُ الْحِجَابِ.» من مَلَک حجابم. حجاب یعنی چه؟ «رو سر می‌اندازن؟» نه. «أَحْجُبُ كُلَّ عَمَلٍ لَيْسَ لِلَّهِ.» من حجابم برای هر چیزی که خالص محض نباشد، کامل برای خدا. البته آنجا دیگر باز مراسم است. در اخلاص هیچ حجابی نسبت به این عبد و خدا نباشد. شاید همین بشود جنت ذات. دیگر همه اعمالش در یک روز خالص برای خدا بود. همه اعمال. خیلی کار می‌کرده. کارها هم خیلی خوب بوده. هیچ حقی نسبت به دیگران به گردن او نیست. رذائل هم ندارد. فضائل هم الی‌ماشاءالله دارد. آن اخلاص محض دیگر به آن نحو نیست. یعنی در حوزه اعمال و صفاتش کامل تطهیر شده. ذات هنوز کامل تطهیر...
شاید وجه آن داستان اگر این رویایی که مرحوم جزایری دیده که خود مرحوم جزائری خیلی به این رویا اعتقاد داشته و صادق بوده، وجه اینکه برای علامه مجلسی آن‌جور ماجرا پیش آمده: عمل خالص وجود داشته و عبور می‌کند. به هر حال می‌فرماید که: «كُلُّ عَمَلٍ لَيْسَ لِلَّهِ.» هر عملی که برای خدا نبوده. «إِذَا أَرَادَ عِنْدَ الْقُوَّاتِ.» می‌خواسته پیش فرمانده‌ها مقام کسب بکند. «وَ ذِكْرًا فِي الْمَجَالِسِ.» تو مجالس اسمی ازش بیفتد. کرامتی از ما صادر بشود و بیاورند و بشناسند ما را. بنرمون، پوسترمون. از آن لایه دنیایی‌اش که تو آسمان دوم بود، متفاوت است ها! این الهی‌اش است ها! برای خدا اسم ما مطرح باشد. برای خدا دیده بشویم. برای خدا شناخته. «وَ ثِنًا فِي الْمَدَائِنِ.» چیزی از ما توی شهرها آوازه‌ای بپیچد. «صيت» یعنی آوازه. یک آوازه‌ای توی شهرها از ما بپیچد. «أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لَا أُدْخِلَ عَمَلًا يُجَاوِزُنِي إِلَى غَيْرِي.» رب من به من امر کرده که اجازه نداری از من عبور کنی. «مَا لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ خَالِصًا.» اگه چیزی برای خدا خالص نیست، من نذارم عبور کنه.
«وَ تُسْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ.» مبتهج. خب، تموم شد؟ هنوز ادامه دارد. ادامه دارد. آسمان هفتم هم رد شد. می‌فرماید که: «یک وقتی ملائکه عمل عبدی را می‌آوردند، خیلی شادمان شادمان‌اند از نماز و زکات و روزه و حج و عمره و حسن خلق و سکوت و ذکر کثیر. این تشییع ملائکه السموات و ملائکه سبعه به جماعتهم.» حالا همه ملائکه آسمان با همه این هفت تا ملکه، هفت تا می‌آیند پشت این عمل تشییع می‌کنند عمل را. آن‌قدر این عمل عظمت دارد. حالا «فَيطْعُنُونَ الْحُجُبَ كُلَّهَا.» همه حجاب‌ها را می‌زنند کنار. پس می‌زنند. پا می‌گذارند رو همین حجاب‌ها. «حَتَّى يَقُومُ بَيْنَ يَدَىِ.» می‌آیند در محضر حق تعالی سبحانه. دیگر می‌آید به خود خدا می‌رسد. حجاب‌ها همه کنار رفت. «فَأَشْهَدُ لَهُ بِعَمَلِ.» ملائکه شهادت می‌دهند به اینکه این عمل را انجام داده و «وَ دَعَوا لَهُ.» دعا می‌کنند برایش. «فَیَقُولُ: أَنْتُمْ حَفَظَةُ عَمَلِ عَبْدِی.» خدای متعال می‌فرماید که شماها حافظان عمل بنده من بودید. «وَ أَنَا رَقِیبٌ عَلَى مَا فِی نَفْسِهِ.» من بهتر از اوضاع این خبر دارم. من مراقبم بر او بیشتر بود. «إِنَّهُ لَمْ يُرِدْنِی بِهَذَا الْعَمَلِ عَلَيْهِ لَعْنَتِی.» این عمل این همه، همه ملائکه آسمان تشییعش کردند، به آن نقطه رسیده، حالا می‌فرماید که: «این از عمل من را اراده نکرده. یک کمی شرک، یک کمی با من چیز دیگر هم می‌خواسته تو این عمل. چیزهای دیگری هم می‌خواستی. توجه محض، فنای محض، استغراق در من نداشته. عَلَيْهِ لَعْنَتِی.» لعنت خدا. مراتبش تا آن حد هم هست. آن هم یک درجه از لعنت است دیگر. پس می‌زند، به حجاب می‌افتد. لعنت حجاب. اینجا مستقر نمی‌شود. قرار نمی‌گیرد. تو این مرتبه‌ای که بخواهد من را بدون هیچ پرده و حجابی کامل مستغرق در من بشود. نه. در حجاب افتاده. حالا ملائکه‌ای که تا آنجا بردند چی می‌گویند؟ «وَ يُغَافِرُونَ الْمَلَائِكَةُ عَلَيْهِ لَعْنْتَكَ وَ لَعْنَتَنَا.» هم لعنت تو بر این، هم لعنت ما ملائکه. ناراحت می‌شوم باهاشان کار داریم بعداً. ولی خب، دیگر مثلاً آدم‌فروشی هم خوب نیست دیگر. ما تا الان رفیق بودیم. تا آنجا ما را برداشتید بردید تشییع کردید. بعد به آنجا که رسیدیم...
«ثُمَّ بَكَى مُعَاذٌ.» معاذ این را که تعریف کرد، گریه کرد. پیامبر که فرمودند گریه کرد. «قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْمَلُ وَ أَخْلَصُ فِيهِ.» عرض کردم: «یا رسول الله! چطور عمل کنیم تا خالص باشد؟» «قَالَ اقْتَدِ بِنَبِيِّكَ.» حضرت فرمودند: «اقتدا کن به نبی خودت.» «يَا مُعَاذُ فِي الْيَقِينِ.» در یقین اقتدا به نبی خودت. «می‌گوید گفتم که: «أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا مُعَاذٌ.» شما رسول الله و من معاذم. دنبال شما مگر کسی می‌تواند کشیده شود؟ جبرئیل نکشید با شما برود، من بیایم اقتدا به شما کنم، با شما بروم در یقین. حضرت فرمود: «وَ إِنْ كَانَ فِي عَمَلِكَ تَقْصِيرٌ يَا مُعَاذُ.» درسته که تو عملت کوتاهی داری. ولی حالا دستور العمل این‌ها که می‌گویند آقا دستور العمل به ما بده. دستور خاص بده، عام بده. خاص عمل کنیم. این جوابش است. فرق می‌کرد. دستور عامه. عمل بهش خاصه. آدم را خاص می‌کند. می‌خواهد دستور خاص بگیرد بعد بهش عام عمل بکند. این دیگر خیلی واقعاً چیز عجیب غریبی است. عمل عام. عمل یک دستور عام و عمل خاص بهش می‌کنند، آثار خاص می‌بینند. همین غیبت نکردن. آن‌قدر ازش درست است.
«در عمل تو تقصیر و کوتاهی هست ولی فَاقْطَعْ لِسَانَكَ عَنْ إِخْوَانِكَ.» زبونت را از برادرات ببر. نسبت به بقیه حرف از زبان شروع می‌شود. آقا سیر و سلوک شرح رساله حقوق هم عرض کردیم. این کیک خاص بسته لسان آنجا کامل مطرح است. بحث زبان از برادران. زبونت را ببر. آقا در مورد کسی حرف... نسبت به این مؤمنین تحلیل، بررسی، نقد. به ما چه آخه؟ به ما چه چی بگویم؟ تو فضای مجازی چقدر تحلیل، قضاوت آسیب می‌زند به عقاید. کسی شبهه‌ای می‌اندازد، بزنیم. چرا خودش را می‌زنی؟ چیزی تشخیص داده. خیلی این فضا یعنی یکی از حجاب‌های بزرگ بین ما و خدا، فضای مجازی است که نابود کرد. نابود کرد، فضای مجازی تو را. و با این واکنش‌هایی که آدم‌ها نشان می‌دهند، هشتگ‌ها و کمپین‌ها و فلان این حرف‌ها. خلاصه ببینید الآن چه غوغایی تو فضای روانی مردم. بقیه را متوجه این بکند که حواسشان را جمع بکنند. تو دل مردم را خالی می‌کند. الآن تو این بحث کرونا عمده مسئله ترس مردم است. بیشترین مرگ و میر هم آقا جونم به شما بگویم. آمار کرونا که رفته بالا برای چی رفته بالا؟ چه‌شکلی رفته بالا؟
من اینجا تو خونه نشستم. اولاً هی به خودم تلقین می‌کنم کرونا همه‌جا را گرفته. آن‌قدر تلقین می‌کنم کم کم بدن واکنش. بدن تابع نفس است دیگر. نفس وقتی کامل تسلیم شد نسبت به یک چیزی، بدنم تسلیم می‌شود. حضرت فرمودند این اگه تو نماز قلبش اگر خاشع بود، بدنشم خاشع بود. تو بدن تو نماز خودش را می‌خارانید. خارش اثر چیز. خارش اثر بی‌محلی. نه. خارش اثر مریضی. خارش اثر بی‌محلی، اثر بی‌اعتنایی. اگر قلبش خاشع بود، تنشم خاضع بود. یعنی حالات روح و قلب بر بدن. وقتی کسی در قلب خودش را باخت، تو بدن هم خودش را باخته. بدن مقاومتش را از دست می‌دهد. بعد با یک ویروسی که اصلاً از آن کوچه پایینی دارد رد می‌شود، آن من را می‌گیرد. مریض می‌شوم، بیمارستان و بیمارستان که بروی، آنجا دیگر اصلاً خودش مرکز ویروس و میکروب و همه این‌هاست. آنجا برای آن تست کرونا که می‌روی، پرستار می‌گوید که آقا، طرف آمده اینجا ۷۲ ساعت نخوابیده. بخوابی کرونا تو خواب می‌کشدت. ۷۲ ساعت است نخوابیده، آمده اینجا. از شدت فشار و این‌ها سکته کرد، مُرد. این‌ها خیلی از مریض بیماری‌ها و مرگ و میرها این شکلی است. ده جلسه‌ای در مورد ترس صحبت منتشر کرده‌اند تو کانال «قوت قلب». اگر انسان قلبش متصل بود به یک حقیقت بالاتر، حرفی ندارد.
ما وظیفه‌مان را انجام می‌دهیم. گفتند بهداشت. چشم. دست ندهیم. چشم. روبوسی نکنیم. چشم. دستکش داشته باشیم. چشم. اگه خدا بخواهد ببرد، با کرونا بی کرونا می‌برد. الآن مگر غیر کرونایی‌ها نمی‌میرند؟ تو این ایام همه کرونایی! سکته نداریم؟ تصادف نداریم؟ دیگر الآن از وقتی کرونا آمده پراید گفته من دیگر وظیفه خودم را عمل نمی‌کنم. پراید هم دارد وظیفه عمل می‌کند در کُورس با کرونا. «جلو بزنی من پراید هم عظمت دارم برای خودم.» پراید به وظیفه دارد عمل می‌کند. عرض کنم که آدم‌های جنایتکاری که با سلامت مردم کار ندارند، آسیب می‌زنند، این‌ها دارند کارهایشان را انجام می‌دهند. هزار و یک راه هست برای مُردن. ما این همه آدم آدم اضافه شد. سردخونه‌ها و گورستان‌ها و فلان. و با کرونا نمی‌میریم، با چیز دیگر می‌میریم. باورش بیاید. البته نسبت به کرونا مراقبت می‌کنیم، همان‌طور که نسبت به تصادف و رانندگی مراقبت می‌کنیم. کربلا می‌بندیم. سرعت نمی‌گیریم. سبقت نداریم. راهنما می‌زنیم. آینه را نگاه می‌کنی. ماشین از جهت فنی معاینه می‌کنیم. درست می‌کنیم. همه این‌ها درست.
ولی کسی ترس دارد. الآن می‌خواهد سوار ماشین بشود سر کوچه برود. فضای روانی ها. رانندگی مراقبت می‌کنم. یک وقت می‌ترسی. الان می‌زنم، الان می‌زنم، الان یکی... الان فضای روانی مردم تو کرونا این شکلی شده است. استرس، ترس، فلان. تصادف هم ما استرس داریم تصادف نکنیم. استرس دیگر نداری. آن بار روانی پدر آدم را در می‌آورد و این فضای زبان که عرض کردم، مطلب این است. تو این فضای مجازی این خراب شده. بی‌صاحاب! واقعاً بی‌صاحاب. صاحب ندارد این. زبان‌های باز آدم جنایتکار جنگی. چون الان تو وضعیت جنگی هستیم. این‌هایی که استرس به مردم می‌دهند، امنیت روانی مردم را نابود می‌کنند، این‌ها جنایتکار جنگی هستند. برخورد مقتضی انجام می‌شود. «مرجفون»ند دیگر. قرآن، سوره احزاب، مرجفون. لرزه تو جامعه می‌اندازند. زلزله ایجاد می‌کنند. حکمش هم اعدام نیست. بالاتر از اعدام است. اعدام اینجا باید تیکه‌تیکه‌اش بکنند. نه تیکه‌تیکه، قطعه‌قطعه. یعنی ۸۰ تیکه. یعنی دست و پا را بزنند. به اشد مجازات بکشندش. نسبت به خودش بیفتد که اگه کسی این کارها را بکند، همچین پدری ازش در می‌آورند. تو جامعه موج می‌اندازند. مسئول، نماینده مجلس، وزیر، وکیل، هرچی باشد، هر کوفتی باشد. جو عمومی مردم را باید آرام کرد. مردم نباید ترسید.
دوستان آن هفته خدمتشان بودیم در مازندران. به من گفت که برادرم رفته بیمارستان. کمی ناخوش. این تو بیمارستان. بنده خدا فضای بهداشتی که نیست. کنار یک کرونایی گذاشتند. این مشکوک بوده. خواستند تستش بیاید. بغل کرونایی. آن کرونایی هم حالش بد شدید. این بدبخت افتاده، سرفه شدید، کُما. از دنیا... و تنها کسی که الآن به این وضعیت عمل کرده که رفته تو خونه نشسته و کلاً کار را تعطیل کرده. شخصیت محترم! یک شخصیتی است. یک آقایی. مَلَک غیبت. یک وقت می‌ترسم ناراحت بشود. البته چون واضح است. بله. جلو چشم همه ما می‌بینیم. ابایی هم ندارند. خدا این‌ها که این‌ها دیده نشوند. حساب نمی‌آورند. کسی یا چیزی را ول کرده‌اند. مملکت تعطیل. یک وزیر بهداشت بنده خدا تک و تنها دارد. به هر حال این زبانمان را مراقبت بکنیم. آقا جان! اگر مجوز استرس به مردم دادیم، یکی بیمارستان کرونا گرفت مُرد، این قتل به پای ما نوشته می‌شود. تعداد افرادی که می‌روند به خاطر استرس ما، واکنش‌هایی که نشان می‌دهند، مبتلا می‌شوند، دچار می‌شوند. آرام کردن مردم نیست. آرام کردن مردم به این است که آقا تو مراعات بکن. این الان داروهایی که دادند. من خودم مشکل سینه همیشه داشتم. خیلی اعتنا معمولاً ندارند. هزینه‌اش هم می‌بینیم توی فضای مجازی این‌ها. واکنش این‌جور نبوده که ما هرچی این‌ها می‌گویند قبول بکنیم. مُدرن هم دشمنی داشته باشیم. نه. اگر واقعاً لازم بوده دکتر برویم، طب مُدرن هم رفتیم. از طب سنتی و اینترنت این شکلی هم اگه توانستیم استفاده کردیم. داروی امام کاظم را بعضی عزیزان زحمت کشیدند آوردند. خدا حفظشان کند. الآن تشکر می‌کنم. خدا خیرشان بدهد که لطف کردند.
عرض کنم که حال معمولی من که آن‌طور قدرت پیدا کرده. خیلی داروی خوب و اثرگذار و همین‌جور هم متعدد گفتند که این‌هایی که استفاده کرده‌اند، حتی کسانی که مبتلا به و شدید بودند با استفاده دو سه شبه از این خوب شده‌اند و برگشتند و ترخیص شده‌اند. گزارش‌های متعدد از افرادی که طرف اصلاً اهل نماز و حجاب و این‌ها نیست. خوب شدیم. شما چطور باور نمی‌کنی؟ من باید بگویم باور نمی‌کنم. تو چرا باور نمی‌کنی؟ خب این‌ها هم هست. این مسیر دارویی و درمانی جلو چشم ما. حالا شهرهای مختلف سرچ بکنید. بگردید ببینید چه‌شکلی می‌شود این دارو را پیدا کرد. پیدا بکنید، به هم برسانیم. داروی خیلی خوبی است. سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند. چیزهایی سیستم بدن را تقویت می‌کند. چیزهای گرم بخورید. سیر و زنجبیل و پیاز و این‌هایی که خوب است، بدن را گرم می‌کند. و چیزهایی که سرد کننده است، چون کرونا فرمانش که رشد می‌کند، مسائل طبی و بهداشتی هم رعایت بکنید. هیچ چیز حاد و عجیب غریبی نیست. از وبا و فلان و این‌ها توی آن دورانی که هیچ بهداشتی نبود، هیچ آموزشی نبود، هیچ مراعاتی نبود. این را بگویم برایتان. ببینید ما چقدر کم توکل ایم. این داستان را داشته باشید. این تیکه‌ها را هم اگه خواستید منتشر بکنید جداگانه. حالا عزیزان گوش بدهند شاید به درد...
الان عاشق غلامرضا فقیه. این کتاب اینجاست. دست کردم کتاب «تندیس پارسایی». این بخش را اگه بتوانم برایتان پیدا بکنم، همین الان یک‌هو یادم آمد. تو نجف آقا، وبا شده بود و هیچ کسی برای هیچ کسی کاری انجام نمی‌داد. نگاه می‌کنم اگه بتوانم پیدا بکنم این ماجرا را. نتوانستم بکنم. ولی ان‌شاءالله اگه سر فرصت توانستم پیدا بکنم دوستان منتشر بکنند. ۸۰۰ صفحه است و به‌راحتی نمی‌شود توی چیزی پیدا کرد. تو این کتاب دارد که وبا آمده بود. همه از هم فاصله گرفته بودند. در نجف کسی لباس‌های خودش را نمی‌شست. غلامرضا می‌آمد لباس زیر طلاب را، با لباس‌های رو، همه لباس‌ها را جمع می‌کرد تو تشت می‌ریخت. لب رود می‌شست. برمی‌گشت. بعد ایشان کسی بود که از جانب امام زمان برای ایشان پیام می‌رسید. مورد عنایت شدید حضرت بود. آقا به شدت بهشان علاقه... و خیلی تعابیر بلندی در مورد ایشان به کار می‌بردند.
آقای بابا جان! ما وظایفی داریم. تو همه جوانب وظیفه بهداشت داریم. وظیفه رسیدگی به همدیگر هم داریم. وظیفه... اِ! وظیفه دیگری غافل بکند. همه را باید با هم ببینیم. توکلمان را نباید... ترس نباید بر ما غلبه بکند. فکر نکنیم این اسباب برای ما کاری می‌کند. آن‌قدر دیگر می‌افتیم تلقین می‌کنیم. هی می‌گوییم ضعیف می‌شویم. این استحکام روحی، این قدرت قلبی عبور می‌کند از این مشکلات و معضلات. شُل نکنیم خودمان را. نترسیم. نترسانیم کسی را. احتیاط بکنیم. به همدیگر رسیدگی بکنیم. وظایفمان را انجام بدهیم. اصل مسئله را حضرت فرمودند: «اگه می‌خوای اینجوری باشی، پرونده‌ات بالا برود، خوب بالا برود، درست بشوی، عملت خالص. همه رقم کنترل.» نترسان. دلهره ایجاد نکن. بدگویی نکن. ظلم نکن. «أَحَدَ إِخْوَانِ الْقُرْآنِ.» یکی از برادران. یکی از حاملان قرآن. در مورد حاملان قرآن بدگویی نکن. زبونت را مراقبت کن نسبت به کسانی که اتصال و ارتباط دارند با قرآن. «لَا تُحَمِّلْهَا عَلَى إِخْوَانِكَ.» گناهانت را خودت به دوش بگیر. بار برادرانت نکن. «وَ لَا تَذُکَّ نَفْسَكَ بِمُذَمَّةِ إِخْوَانِكَ.» نخواب و بدگویی از برادرانت. خودت را خوب نشان. مذمت کنی و بدی‌هایشان را بگویی تا خودت خوب جلوه بکنی. خوبی‌ات دیده بشود. همه مراتبی که گفته شد. حضرت دارند دستور العمل می‌دهند. آسمان به آسمان رد می‌شود. هر کدام از این‌ها اگه عمل بشود آدم یک آسمان عبور می‌کند.
«وَ لَا تَرْفَعْ نَفْسَكَ.» بحث تکبرش می‌شود. «عُجب و تَکَبُّر.» «لَا تَرْفَعْ نَفْسَكَ بِوَضْعِ إِخْوَانِكَ.» با پایین آوردن برادرانت خودت را بالا نبری. «وَ لَا تُرَائِيَ بِعَمَلِكَ.» با عملت ریا نکن. «وَ لَا تُدْخِلَ مِنَ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ.» چیزی از دنیا را داخل در آخرت نکن. نیت‌های دنیایی را تو کارهای اخروی نریز. خالص اخروی باشد، ملکوتی باشد، آسمانی باشد. دیگر دنیا را قاطیش نکن که جای پولی هم می‌دهند. منبر می‌روی، معروفم می‌شوی. یک پولی هم می‌دهند. عزت و احترام پیدا می‌کنی. مرید هم پیدا می‌کنی. خدا خوشش می‌آید. این را می‌گوییم. خدا اثر بدهد. این را می‌گوییم. در خودمان تحول، به خدا در کس دیگری هم اگه خواست تحول ایجاد بکند. «وَ لَا تَفْحَشْ فِي مَجْلِسِكَ.» تو مجلس فحش نده. یعنی کار فاحش، کار بدی را از خودت نشان نده. توی همنشینی با تو، از تو کسی چیز بدی نبیند. «لِكَيْ يَحْضُرُوكَ لِسُوءِ خُلُقِكَ.» تا بخواهند به خاطر بداخلاقی تو از تو فاصله بگیرند، سمتت نیایند. «وَ لَا تُنَاجِ مَعَ رَجُلٍ وَ أَنْتَ مَعَ آخَرَ.» با کسی در گوشی حرف نزن. ببین پیغمبر چه راهکار جزءی هم دارند استفاده می‌کنند. اخلاص و مراتب و رشد این‌ها از همین کارهای ساده حاصل می‌شود. این رعایت آداب نفس را لطیف می‌کند. آدم را لطیف می‌کند. بالا می‌برد. همین آداب جزءی. بقیه ناراحت می‌شوند. یک وجه بدی دارد. «وَ أَنْتَ مَعَ آخَرٍ.» وقتی یکی دیگر هست، با یکی دیگر در گوشی حرف نزن. «وَ لَا تُعَظِّمْ عَلَى النَّاسِ.» خودت را بر مردم بزرگ ندانی. «خَيْرَاتُ الدُّنْيَا.» اگه این‌طور باشی، خیرات دنیا از تو قطع می‌شود. «وَ لَا تُمَزِّقْ نَاسًا فَيُمَزِّقْكَ كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ.» مردم را پاره‌پاره نکن که سگ‌های جهنم تو را تیکه تیکه می‌کنند. پاره‌پاره می‌کنند. حیثیت این‌ها را پاره‌پاره نکن. زندگی این‌ها را پاره‌پاره نکن. شخصیت این‌ها را پاره‌پاره نکن. «قَالَ اللَّهُ تَعَالَى.» خدا فرمود: «وَ النَّازِعَاتِ نَشْطًا.» «نَازِعَات» چه هستند؟ می‌دانی «نَشْطًا» منظورش چیست؟ آیات سوره نازعات. «نَشْطًا» چیست؟ «إِنَّهَا كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ.» این‌ها سگ‌های جهنم‌اند که فرمود: «غیبت‌خور، سگ‌های اهل جنة اهل نار است.» این همانی است. «نازعات» سگ‌های جهنم، گوشتت را می‌گیرند. «تُنْزَعُ لَحْمُهُمْ وَ الْعَظْمُ.» گوشت و استخوان تیکه تیکه می‌کنند. پاره‌پاره می‌کنند. «خِصَالًا.»
حالا معاذ می‌گوید که پرسیدم که آقا این همه اعمال را کی می‌تواند انجام بدهد؟ این کارها را. این ویژگی‌ها. تازه همین را که ساده کرده‌اند به ما دستور ابتدایی. کی قدرت این‌ها را دارد؟ حضرت فرمودند: «يَا مُعَاذُ إِنَّهُ لَيَسِيرٌ عَلَى مَنْ يُيَسِّرْهُ اللَّهُ.» اگه خدا برای کسی ساده کند، این ساده است. عنایت حق تعالی. گر بله نباشد کششی، اولش چی بود؟ «كوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.» اگر از جانب معشوق نباشد کششی. «كوشش عاشق بیچاره به جایی.» کشش مهم است. جذبه مهم است. عنایت مهم است. «یُیَسِّرْهُ اللَّهُ.» یعنی خدا در تو ببیند واقعاً می‌خواهی. واقعاً طالبی. با همه وجودت می‌خواهی. اطلاعاتی که سر راهت قرار می‌گیرد، باعث دست از طلب برنداری. دست از طلب ندارم تا کام دل برآید. دست برنمی‌دارم تا برسم. با همه سختی‌ها کم نمی‌آورم. کوتاه نمی‌آیم. این طلب را اگر واقعاً دید. الان که نگاه می‌کنی سخت است. عنایت حق تعالی اگه نباشد. ولی عنایت وقتی بود، ساده است. این‌ها ساده است برای کسی که خدا برایش ساده کند.
«قَالَ وَ مَا رَأَيْتُ مُعَاذًا يَقْفُ بَتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ كَمَا يُكَثِّرُ تِلَاوَةَ هَذَا الْحَدِيثِ.» راوی می‌گوید که من ندیدم معاذ چیزی را به اندازه قرآن بخواند. آن‌قدری که این روایت را می‌خواند. آن‌قدری که معاذ این روایت را می‌خواند، هیچ روایت دیگر نمی‌خواند. مثل قرآن که دائم آدم هی مراجعه می‌کند، می‌خواند. دائم به این حدیث مراجعه می‌کرد.
حالا یک نکته‌ای بگویم، بقیه‌اش باشد برای فردا. توضیحات بیشتر. یک روایتی سلیمان بن خالد می‌گوید از امام صادق علیه سَلَامٌ پرسیدم، این آیه ۲۳ سوره فرقان. «وَ قَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا.» قرآن می‌فرماید که ما می‌آییم سراغ اعمال این‌ها. پودر می‌کنیم. از بین می‌رود. هباءً منثور می‌کنیم. خاکستر به باد. حضرت فرمودند که: «وَ اللَّهِ إِنْ كَانَتْ أَعْمَالُهُمْ أَشَدَّ بَيَاضًا مِنَ الْقُبَاتِ.» از پنبه. اگر اعمال این‌ها سفیدتر باشد، «حَرَامٌ لَمْ يَلْبَسْ.» وقتی حرام سمتش می‌آید رها نمی‌کند. تقوا ندارد. حالا در مورد این عرض می‌کنم. عمل، شرط قبولیش یعنی شرط اثرگذاری‌اش تقواست. ان‌شاءالله فردا یادم باشد عرض می‌کنم. «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ.» فردا ان‌شاءالله توضیح بیشتر می‌دهم. مراقبه نسبت به حرام ندارد. آسیب دیگر مثل اینکه مراقبت نکنی از کالایی که داری. درباره آتش. جنس شکستنی داری. از سنگ مراقبت نکنی. از ضربه‌ها که بهش وارد می‌شود مراقبت نکنی. هر چقدر این خوب و شفاف و قشنگ باشد، یک سنگریزه می‌آید. پودرش.
عالم دنیا که تجلی عوالم بالاتر است. چطور به شما می‌گوید که سنگ با شیشه جور درنمی‌آید؟ هر چقدر شیشه‌های فراوان و متکثر و زیبا و عالی و آنچنانی داشته باشی، یک سنگریزه بیاید این را پودرش می‌کند. هر چقدر که کاغذهای آنچنانی داشته باشی، توش مطالب آنچنانی نوشته باشی، یک تیکه آتش بیاید مراقبت نکنی. تو دنیا غفلت هم بکنی، می‌سوزاند. یعنی اراده شما خیلی دخالت ندارد. ولی نسبت به آتش بالایی فقط اراده شماست. یعنی تو تقوا نداشته باشی. اگه همه سعیت را کردی، مراقبت را کردی، حواست را جمع کردی، آخرش مراقبه‌ای نیست. اینکه مراقبه ندارد. اگه حرام آمد انجام می‌دهد، این عملش را نابود می‌کند. «فِيهِ دَلَالَةٌ عَلَى حَبْطِ الْطَاعَاتِ بِالْفُسُوقِ.» اینجا دلالت بر اینکه طاعات با فسوق حبط می‌شود. با گناه و الحبات عبارت ابطال الحسنة که توضیح خوب اینجا تو پاورقی دادند. نمی‌دانم این پاورقی این «عدت و داعی» از کیست؟ فیلم از علامه مجلسی. «قَالَ فِي مِرْآةِ الْعُقُولِ.» در کتاب «مرآة العقول» علامه مجلسی می‌فرمایند که «إحْبَاطٌ عِبَارَةٌ عَنْ إِبْطَالِ الْحَسَنَةِ.» یعنی آن اثری که ازش توقع می‌رود برایش بار نمی‌شود. در برابرش «تكفير» است که «إِسْقَاطُ السَّيِّئَةِ» است. یک «إحْبَاطٌ» داریم. حسنه را از کار بیندازم می‌شود «إحْبَاطٌ.» هی جیمی تای دست صدر سیاره را از کار بیندازم می‌شود «تكفير». تکفیر سیئات می‌کند. اصلش انکارپذیر نیست بین مسلمین و همه قبول دارند. ما «إحْبَاطٌ و تكفير» را داریم. و نمی‌گوییم که هر معصیتی هر طاعتی را از بین می‌برد و هر طاعتی هر معصیتی را از بین می‌برد. بلکه می‌گوییم یک سری معاصی هست، یک سری آثار خاصی دارد. این معاصی باعث می‌شود طاعت شما از بین برود.
به قول آیت‌الله جوادی آملی، چرا یک غیبت اعمال چهل سالت را از بین می‌برد؟ حبس می‌کند. به خاطر اینکه تو با یک غیبت آبروی چهل ساله یکی را از بین بردی. چهل سال آبرو جمع کرد. یک غیبت کردی، آبروی چهل ساله رفت. عمل جمع کردی، عمل این ام... این نشان می‌دهد که پس معلوم می‌شود که هر چقدر آن غیبت عمیق‌تر باشد، آثارش هم عمیق‌تر است. میزانی که دارد حیثیت او را آسیب می‌زند متفاوت است. و یک بحث خوبی را مرحوم علامه در جلد ۲ «المیزان» مطرح کرده‌اند در مورد حبط. من ان‌شاءالله فردا توفیق باشد می‌خوانم. این هم بحث حبط ماست. بحث بسیار مهمی است. اعمال حبط می‌شود. پرونده فلانی جابجا می‌شود. این جابجایی اعمال، جایگزینی اعمال. آن‌قدر عمل می‌گیرند. یک مفصلی است. کار حسابی هم دارد که ان‌شاءالله اگه خدا توفیق بدهد فردا در موردش بحث می‌کنیم. بخوانیم و از کتاب همین مقدار یک دو صفحه‌ای که خواندیم فعلاً غنیمت است. چون به بحث بسیار مهمی رسیدیم که باید حسابی روش کار بکنیم. خدا ان‌شاءالله توفیق بدهد تو این بحث بتوانیم پیشرفت بکنیم و بحث را عمیق بفهمیم و ان‌شاءالله عمل بکنیم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00