متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین مِن الانَ الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی که باید در این باب مطرح شود، بحثی بسیار مهم است. بیشتر مباحث کتاب هم ناظر به همین نکته است؛ عمده‌ مباحث کتاب در همین بحث قبولی و عدم قبولی اعمال می‌گنجد که بحثی مفصل و مبسوط است. اگر این بحث کامل توضیح داده شود، آن قوانین حاکم بر مطالبی که در کتاب نقل شده، فهمیده می‌شود. چون بعضی می‌گویند: «خب، واقعاً یعنی مثلاً ما این همه عمل بکنیم، بعد یهو این شکلی باطل بشود، از بین برود، خراب بشود، یا تحویل یکی دیگر بدهیم؟» در این صورت انگیزه پیدا نمی‌کنند. بالاخره از هر کسی پیش می‌آید که یک دادی می‌زند، یک دعوایی می‌کند، عصبانی می‌شود. بخواهد این طور باشد که تا یک دادی زدیم هر چه بوده بپرد، هر چه کربلا رفتیم و هر چه نمی‌دانم نماز و هر چه فلان کردیم، دیگر آدم کلاً ناامید می‌شود. اما قوانین دست ما نیست و فکر می‌کنیم که مثلاً قبولی اعمال و عدم قبولی اعمال اینجوری است که یهو یک چیزی می‌آید کلاً نابود می‌کند و یا از آن ور مثلاً یک چیزی می‌آید کلاً همه این‌ها را می‌بخشد. باید قوانین و قواعدش دستمان بیاید.
این بحث را که بحثی عمیق و دقیق است، با هم پیش می‌بریم. از مطالب بزرگان، به خصوص علامه طباطبایی، استفاده می‌کنیم و کامل که ان‌شاءالله جا افتاد، می‌آییم ادامه کتاب را می‌خوانیم. ببینیم که مطالب کتاب که می‌گوید: «هر صفحه‌ای رفتم، بابت یک گناهی اعمال آن صفحه حبس شد، از بین رفت.» این قاعده‌ و فرمولش چیست؟
ببینید، ما یک واژه‌ای داریم به اسم «قبولی اعمال». «عمل قبول بشود.» تعبیر «قبول» را ما در قرآن زیاد داریم، چند باری به کار رفته است و یکی از مباحث این است که اعمال ما قبول بشود. ما عمل را انجام می‌دهیم، ولی معلوم نیست که عمل قبول می‌شود یا نمی‌شود و نکته بسیار اساسی در این پرونده به این معنا است که انسان وقتی پرونده‌اش را به او می‌دهند، تازه می‌فهمد که چه کارهایی از او قبول شده و چه کارهایی از او قبول نشده.
خب، قبول شدن و قبول نشدن یعنی مثلاً دل‌بخواهی است؟ خدا خوشش می‌آید؟ از بعضی چیزها خوشش می‌آید؟ با بعضی چیزها اصطلاحاً «حال می‌کند»؟ بعضی چیزها را هم خیلی خوشش نمی‌آید؟ مثل اینکه کارگر برداری بیاوری تو خانه و این‌ها کار بکنند و آجر بیندازند بالا، بعد آخرش صاحب‌کار بگوید که: «از کار تو خیلی حال کردم.» با اینکه هر دو تا یک اندازه کار کردند. یک تیغه‌ دیوار کشیده و آن هم یک تیغه‌ دیوار کشیده. صاحب‌کار می‌گوید: «خیلی حال کردم، خوشم آمد. این دو میلیون دستمزد تو.» اما به آن یکی می‌گوید: «اصلاً خوشم نیامد فقط دویست و پنجاه هزار به تو می‌دهم.» معنای «قبول» این است که کار این را قبول کرد.
خب این که عین ظلم است. اگر قاعده و فرمول نداشته باشد، به میزان نباشد، تطبیق نباشد ــ که بحث میزان و اینها را در جلسات قبل گفتیم ــ اگر این‌ها نباشد و بخواهند ارزش‌گذاری بکنند و قبول بکنند، عین ظلم است. آن میزان و آن شاخصه چیست؟ بر چه اساسی آن نظام ارزش‌سازی و معیار که بر اساس آن رتبه‌بندی می‌شود، به آن ریت داده می‌شود، نمره می‌دهند، عرض کنم که بارون‌گذاری می‌شود، آن نظام بارون‌گذاری الهی چیست؟ «حق». حق چیست؟ بهره‌ای از حقیقت.
هر چقدر در یک عمل ــ چون ظواهر اعمال یکی است. بنده و شما هم الان اینجا نشسته‌ایم. همه نشسته‌ایم. فعل و عمل ما نشستن است. مثلاً حرف زدن، گوش کردن. همه داریم گوش می‌کنیم. ولی این گوش کردن‌ها متفاوت است به حسب فهم‌ها و به حسب نیت‌ها و انگیزه‌ها. ــ دو نفر پاشدند آمدند اینجا. در اینجا که نه، مردی خدمت امام رضا علیه السلام رسید. اینها گفتند که: «آقا جان، ما هر دو تا با هم راه افتادیم، از یک نقطه، یک روز با هم، یک جا هستیم. یک تعداد هم هستیم. پنج روز هستیم و برمی‌گردیم. این نمازمان چه مدلی است؟» حضرت فرمودند که: «شما نمازت کامل است، شما نماز دیگری شکسته.»
مُشکل ایشان دقیقاً همین بود! حضرت فرمودند که: «شما نماز شکسته می‌خوانی، به خاطر اینکه برای دیدار من آمدی، مسافر به حساب می‌آیی. آن یکی آقا، نمازش کامل است، برای دیدار مأمون آمده. سفر حرام، سفر معصیت، نمازش کامل می‌شود.» پس یک فعل، تمام مختصات ظاهری‌اش هم یکسان است. ولی یکی‌شان عنوانش «سفر مستحب و زیارت امام رضا علیه السلام» است با چقدر اَثر!؟ یکی «زیارت مأمون» با لعن الهی. نمازش شکسته نمی‌شود، چرا که برای دیسک سفر حرام می‌رود. فرمودند که: «این مستحق هدیه از جانب خدا نیست. اینی که خدا نماز شکسته می‌کند در سفر، هدیه‌ای از جانب خدا به مسافر است. این آدم انقدر پست است، خدا می‌گوید: «من به تو این هدیه را نمی‌دهم.» به مسافر هدیه می‌دهم تو سفرش بالاخره به کارهای دیگرش برسد، به تو نه.» یعنی از مصادیق لعن الهی است.
با یک صورت ظاهری مشترک، دو نیت و دو ملکوت کاملاً متفاوت و متضاد. با چه می‌سنجند؟ با حق. اینجا الان امام رضا علیه السلام تطبیق دادند به حق. دیدند یک عمل کاملاً مطابق حق است. یک عمل کاملاً متضاد با حق. یک عمل بهره دارد و یک عمل قبول می‌شود. آنی که برای زیارت امام رضا آمده قبول شده. یک اثرش هم این است که نمازش شکسته شده. دعای امام رضا را دارد، برکات برایش دارد. دنیا و آخرت او کلی ماجرا دارد. آن یکی، هیچ اثر اثر مثبت و معنوی در ملکوت نورانی برایش حاصل نمی‌شود، بلکه در ملکوت ناری برایش اثر حاصل می‌شود.
قرآن فرمود: «لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار». رکون نکنید به ظالمین. «رکن» به معنای تمایل. یعنی تمایل به ظالمین نشان ندهید. همینی که تمایل به ظالمین نشان بدهی، آتیش می‌گیری. آن بحثی که در جلسات قبل مطرح شد. آن آتش با ذاتش عجین شده است. همینی که به او تمایل نشان می‌دهی، تو هم آتیشی می‌شوی. «من احب بقاء الظالمین، فهو منهم». از امام کاظم علیه السلام ــ که ایام شهادتشان هست ــ «من أحب بقاء الظالمین فهو منهم.»
به صفوان جمال فرمودند: «همه‌ کارهایت ما خوشمان می‌آید، غیر از یک کار.» قبولی و عدم قبولی، تطبیق و مطابقت بر اساس شاخص است. اینها همه در روایت فهمیده می‌شود. صفوان جمال، از آن شیعه‌های دوآتشه بود. از دلواپس‌ها بود، از آن حزب‌اللهی‌های بسیجیِ بی‌ترمز بود. از آنهایی که با بی‌ترمزی در خانه مردم اسید می‌زنند که ضدعفونی بکنند، بی‌ترمز می‌روند شب تا صبح می‌نشینند ماسک تولید می‌کنند ــ از این‌ها، ترمز ندارد ــ افراطی بود. همش صبح تا شب دارند ماسک تولید می‌کنند و می‌دهند به زلزله‌زده‌ها.
بعد خدمت شما عرض کنم که امام کاظم علیه السلام بهش فرمودند که: «ما از همه‌ کارهایت خوشمان می‌آید، غیر از یک کار.» صفوان جمال تعجب کرد. امام فرمودند: «کرایه دادن شتر به هارون.» حالا خود حضرات گاهی تعابیر عجیب و غریبِ غیرمعمول نبوده، اینها به کار بردند. فرض کنید در مدینه آمدید، همین صورت اعمال آدم نگاه می‌کند، قاطی می‌کند! ظاهر قضیه این است، هارون‌الرشید. حضرت فرمودند: «تو شتر کرایه می‌دهی، من خوشم نمی‌آید.» صفوان جمال گفت: «آقا، من شتر کرایه می‌دهم. شما که گاهی به هارون می‌گویید امیرالمؤمنین.» این تعبیر که بوده دیگر. در روایات امام کاظم علیه السلام گاهی به هارون می‌گفتند: «یا امیرالمؤمنین.»
صفوان گفت: «من شتر کرایه می‌دهم، این عمل من بد است؟ شما به هارون «یا امیرالمؤمنین» می‌گویید خوب است؟» همین شاخصه حق. صورت اعمال را نگاه می‌کنیم: این بدتر است یا آن؟ اینها شاخص اینجا نیست. آن ور فهمیده می‌شود. یک وقت مثل موسی بن جعفر به هارون‌الرشید می‌گوید: «یا امیرالمؤمنین.» و این خودِ خودِ عبودیت و نورانیت و قرب به حق تعالی است، بدون هیچ حجابی. یک وقت مثل صفوان جمالی، شتر کرایه می‌دهد، پول می‌گیرد، این حجاب است. این ظلم است. عقب افتاده.
صفوان گفت: «چرا من شتر که کرایه می‌دهم اولاً برای حج کرایه شان می‌دهم. با شترهای من پاتایا که نمی‌رود که. دبی هم نمی‌رود. جای دیگر هم نمی‌رود. خودم باهاش نمی‌روم. اگر شما نگرانتان به این است که مثلاً من پای مرکبش باشم و افسار این شتر را بگیرم و چه می‌دانم این جوری باشم، این هم نیست. می‌دهم بقیه رانندگان کارت شان را انجام دهند.» کاری هم به کارش ندارم. بالاخره تور مسافرتی داشت جناب صفوان جمال، جمال بود دیگر. شتردار! وضعیت آژانس‌های مسافرتی نداشت.
حضرت فرمودند: «دوست داری هارون‌الرشید مکه که می‌رود، زنده بماند، برگردد بیاید پول تو را ربات حساب کند؟ کرایه‌ات را حساب کند؟» «من احب بقاء الظالمین فهو منهم.» هر کی دوست داشته باشد ظالم باقی بماند، این از ظالمین است. سنخیت وجودی، حب بقا اینها را داشته باشد، جز ظالمین به حساب می‌آید.
دوست داری دست در کیسه‌اش بکند، پولت را دربیاورد بهت بدهد؟ به همین میزان زنده باشد؟ همین میزان علاقه به یک ظالم باعث می‌شود که سنخیت با او پیدا می‌کنی، اتصال به او پیدا می‌کنی، زمینه‌ حشر با او برایت فراهم شده. به همین خاطر، حجاب و همیشه بعد از ولی حق، از خدا، از اهل بیت، از این شاخص‌های حق دور می‌شوی. که بعد او می‌گوید که: «من شترهایم را فروختم.» هارون‌الرشید برای سال بعد می‌خواست حج برود، آمد فرستاد سمت ما. من گفتم: «شتر ندارم.» موسی بن جعفر خط کشید روی تو و رفت به سمت تو.
غرض اینکه عمل شاخص دارد. خب، الان این باعث می‌شود که حضرت فرمود: «کل پرونده‌ات خوب است، این عمل به ما می‌رسد‌ها. این یکی‌اش خوشمان نمی‌آید، و همین یک عمل آسیب می‌زند به آن مجموعه اعمالت.» میانگین می‌گیرند دیگر. پرونده این شکلی است دیگر. مثل کارنامه ما. میانگین‌گیری. ممکن است شما ریاضی‌ات بیست باشد، ولی جغرافیا یت صفر باشد. آخر سر نتیجه و محصول چیست؟ به ریاضی‌ات که نگاه نمی‌کنند و نمره بدهند. ممکن است چهار واحدی هم باشد، ضریب چهار باشد.
اما اینجا آنی که ملاک است، میانگین می‌گیرند. می‌گویند مجموعه این‌ها کنار هم وقتی قرار گرفت، شما معدلش را ببین. ۱۶ شده. ریاضی بیستم را ببین، جغرافیات را هم ببین. آن ورزشت را هم ببین، انضباطت را هم ببین. در اعمال این شکلی است. یعنی گاهی یک عملی سطحش خیلی بالاست. عمل دیگری در آن پرونده می‌آید و در این شاکله اثری که می‌گذارد، مجموع این‌ها این است که عمل به خاطر آن می‌آید پایین. عملاً می‌آید پایین. سطح عامل می‌آید پایین. این را قبلاً توضیح دادیم دیگر. عمل از عامل جدا نیست. یکی‌اند.
هر چقدر عمل می‌رود بالا ــ این هفت تا آسمانی که دیروز بحث کردیم ــ این عمل هر چقدر سطحش می‌رود بالاتر، یعنی خود عامل. نه اینکه عملش در آسمان هفتم، خودش کجاست؟ عمل آسمان پنجم است، خودش هم در آسمان پنجم است. این رتبه وجودی او را نشان می‌دهد دیگر. مرتبه وجودی‌اش آسمان پنجم است. به مرتبه این آسمان رسیده. با چه به آن رسیده؟ با عمل. با لحاظ کردن شاخص‌های عمل. شاخص‌های عمل مراعات شده. عمل ارتقا پیدا کرد.
همین نماز دو رکعتی. همین نماز صبح را همه‌ اولیای خدا همین را می‌خوانند. برای ورودش «الله اکبر» می‌گویند. برای تمام شدنش هم «السلام علیک و رحمة الله» می‌گویند. امیرالمؤمنین هم همین را می‌خوانده‌اند. ابوبکر بغدادی هم همین را می‌خواند. ابن‌ملجم هم همین را می‌خواند. صورت اعمال مسعود رجوی. مسعود رجوی همیشه همین را می‌خوانده. هستند و رفتند. اینها صورت عمل در همه یکی است. اما نماز امیرالمؤمنین یک نوع دیگر می‌شود، نماز من نوع دیگر. تفاوت‌ها به چه است؟ صورت عمل که یکسان است. حقیقت عمل و بهره عمل از حقیقت. عمل چقدر بهره از حقیقت دارد؟
می‌فرماید که: «جاهِدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِه». «یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ». از این آیات زیاد داریم. بخوانم یک چندتایی‌اش را برایتان: «اتّقوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ». دیگر: «جاهِدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ». «وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ». «فَمَا رَأوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا». شاخص هر عملی، حق آن عمل است. جهاد یک حق جهاد دارد دیگر. آن ته ته جهاد است. جهاد استاندارد. جهادی که ذره انگیزه‌ غیرخدایی توش نباشد. کامل خدا مراعات بشود. قوانین الهی توش مراعات بشود. تمایل به کفار و مسامحه با کفار ذره‌ای توش نباشد. استاندارد جهاد.
«جاهِدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ». در راه خدا جهاد کنید به حق جهاد. حق جهاد آن جهاد است. با آن مقایسه می‌کنند. چقدر آن می‌شود میزانش. چقدر بروزش کامل در امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت. میزان اعمال یعنی هر آنچه که اینها انجام دادند، حق آن عمل است. سخنرانی: حق سخنرانی همان آن سخنرانی امیرالمؤمنین است. حق همسرداری: همسرداری امیرالمؤمنین. حق تربیت فرزند: تربیت فرزند امیرالمؤمنین و اهل بیت. حق اعتکاف: اعتکاف اینهاست. حق جهاد: جهاد اینهاست. حق حج: اینهاست. حق روزه: روزه اینهاست. این می‌شود شاخص استاندارد.
هر چقدر که از این درش باشد، این می‌شود عمل حق و بالا می‌رود به همان میزان. هر چقدر فاصله داشته باشد، عمل دور می‌شود و مجموعه را هم می‌سنجند. یعنی یک وقت تک تک اعمال حساب می‌کنند، یک وقت هم میانگین از کل آن عمل. حالا کل آن عمل، یک پرونده. پرونده روزانه بود، یک پرونده پرونده شبانه بود، یک پرونده پرونده هفتگی بود، یک پرونده ماهیانه بود، یک پرونده سالیانه بود. در همه اینها میانگین‌گیری می‌شود. یک پرونده هم پرونده عمر است. و اول میانگین آن روزش چه مدلی است. اول روز، میانگین شب، میانگین هفته، میانگین ماه، میانگین سال، میانگین عمر. این مراتب حساب‌کشی است.
اولی که از دنیا می‌رود، مقداری دیگرش در شب اول قبر است. مقداری دیگرش در قیامت است. همین طور رتبه‌بندی‌ها هی عمیق‌تر می‌شود. میانگین کلی گرفته می‌شود با همه جزئیات و ضوابط و لایه‌های عمیق‌تر و مخفی‌تر. حالا قبول اعمال به چه معنا است؟ می‌شود اینکه عمل به میزانی که مناسبت دارد، مطابقت با حق دارد. اثری که برایش باید بار شود. یک عمل استاندارد. یک عمل استاندارد چقدر کار ازش می‌آید؟ آقا، یک پنکه استاندارد. می‌گویند این پنکه استاندارد. اگر همه شاخص‌هایی که در پنکه لازم است رعایت بشود، در این رعایت شده. مثلاً هفت سال عمر می‌کند. این میزان انرژی مصرف می‌کند. این میزان باد تولید می‌کند. چرخش انقدر است. فرسایش قطعات این مدلی است. می‌شود استاندارد. اثری که بر آن بار بشود. میزان بادی که باید تولید کند، خنکایی که باید داشته باشد و از این قبیل.
اگر یک عملی، اگر یک چیزی استاندارد بود، متناسب با آن استانداردش آثاری دارد دیگر. به میزانی که از آن استاندارد دور می‌شود، از آن آثار هم دور می‌شود. نماز استاندارد، اثر ش چیست؟ «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ». نماز استاندارد باشد، اثرش این است که از گناه دورت کند. لذا پرسیدند: «آقا، چه شکلی بفهمیم که عمل نماز ما قبول می‌شود یا نه؟» حضرت فرمودند که: «به اعمالت نگاه کن بعد نماز. اگر نماز باعث شده که دیگر تمایل به گناه نداری، گناه انجام نمی‌دهی، معلوم می‌شود که نمازت قبول شد، نمازت بالا رفته.»
نماز آن ده جلسه اول، بیشتر عمده‌ مباحثمان در حول همین روایت است. روایات خیلی مهمی است. امیرالمؤمنین به ظاهراً محمد بن ابی‌بکر می‌فرماید: «بدان که همه‌ اعمال تابع نماز تو است.» امام همه‌ اعمال نماز. او اول می‌رود. او فرمانده است. او ولایت دارد. چطور الان اگر مثلاً یک دولتی بخواهد جایی برود، اول رئیس دولت می‌رود، بعد وزرا پشت سرش می‌آیند؟ رئیس دولت را راه داده‌اند، رئیس دولت آمده وایستاده. فرض کنید اردوغان را پشت در نگه داشته‌اند دو دقیقه تو کاخ کرملین. بعد مثلاً وزیر دارایی‌اش را راه بدهند، اما خود اردوغان را آن پشت نگه دارند، می‌شود؟ معنا دارد؟ اگر راه بدهند، اول باید کیو راه بدهند؟ اردوغان را، رئیس دولت را. بعد بقیه این نوچه مورچه‌هاش را. اگر او راه پیدا نکند، قطعاً نوچه‌هاش هم راه پیدا نمی‌کنند.
«بدان که همه‌ اعمال تابع صلات توست.» امام اعمال تو چیست؟ نماز. نمازت برود بالا، بقیه اعمالت هم می‌برد بالا. علامت اینکه نمازت قبول شده چیست؟ اگر نمازت رفته بالا، بقیه اعمالت... بقیه‌ اموالت هم برود بالا. یعنی دیگر گناه نمی‌کنی. اگر او رفته بالا، بقیه را هم با خودش برده بالا. تو بقیه‌ اموالت، در غیر از نمازت نگاه کن، ببین اینها رفته بالا یا نه. معلوم می‌شود که نمازم رفته بالا. این استدلال. اگر نمازت رفته باشد بالا، او هم خودش را برده بالا. بره بالا چه مدلی می‌شود؟ یک آسمان رفتی بالاتر دیگر. تمایلات رفته بالا.
به خودت نگاه می‌کنی، می‌بینی من آدم دو هفته پیش، یک سال پیش نیستم. چقدر من پارسال اگه کسی با من اینجوری حرف می‌زد، تیکه‌تیکه‌اش می‌کردم. رفتی بالا. غضبت رفته بالا، اخمت رفته بالا، شهوتت رفته بالا. نمازت پس رفته بالا. خودت پس رفتی بالا. هر چقدر که اثر عمل چیست؟ «تنهی عن الفحشاء والمنکر.» اثر نماز استاندارد، یک نمازی اگر استاندارد باشد، «تنهی عن الفحشاء والمنکر» می‌شود. قبولی نماز به چیست؟ قبولی نماز به این است که نماز این اثر واقعی خودش را بگذارد. به هر میزان که این اثر را می‌گذارد، به همان میزان قبول شده.
فحشا و منکر هم که دایره‌اش وسیع است. یک وقت گناه حاد است. مثلاً قتل، لواط، زنا. تا گناه‌های پایین‌تر. چون گناه‌ها مرتبه‌بندی دارد ــ چون بحث جهاد با نفس توضیح مفصل دادیم اینها را ــ مرتبه‌بندی گناهان، و کبیره‌ بودن و صغیره‌ بودن. و می‌آید تا گناه‌های خفیف دیگر. گناهانی که گناه فقهی به حساب نمی‌آید. گناه فکری به حساب می‌آید. گناه معرفتی به حساب می‌آید. استغفار اولیای خدا از معصیت این شکلی نیست، از توجه به غیر حق تعالی است. حالا هر چی صلات قوی‌تر می‌شود، چی می‌شود؟ اینها هم در او کمتر می‌شود. البته یک رابطه‌ مستقیمی هم دارد. هر چقدر هم که اینها خوب می‌شود، نمازش قوی‌تر می‌شود و مراقبش نسبت به بقیه‌ اعمالش خوب است. چون اعمال دیگر هول می‌دهند نماز را.
یک وقت نماز می‌کشد اینها را و می‌برد بالا. یک وقت اعمال دیگر هول می‌دهند نماز را. این رابطه دوطرفه است. نماز، یک وقت نماز می‌رود بالا، بقیه اعمالت هم می‌برد خودش بالا. یک وقت بقیه اعمال را کنترل می‌کنی، مراقبت می‌کنی، هول می‌دهی. اینها همه را که می‌روند جلو، آن نمازت هم که جلوتر از همه است، یک مرتبه می‌رود بالا. این می‌شود نماز استاندارد و اثر استاندارد. نماز استاندارد، اثر نماز استاندارد چیست؟ «تنهی عن الفحشاء والمنکر». قبولی نماز چی می‌شود؟ مترتب شدن این اثر. هر چقدر این اثر باشد معلوم می‌شود که نماز قبول شده.
پس قبول و قبول عمل به این معناست: که اثرش بار بشود. یک معنای دیگر هم این است که در آن جایی که باید وارد بشود، وارد بشود، تناسب داشته باشد. الان بنده می‌گویم که چرا من را دانشگاه ام‌آی‌تی آمریکا قبول نکرد؟ دانشگاه شریف قبول نکرد؟ من را دانشگاه شریف قبول نکرده یعنی چی؟ قبول و پذیرش به چه معناست؟ چرا دانشگاه شریف قبول نمی‌کند فاطمه‌ عزیز ما را که دانشگاه امیرکبیر قبول کرده بود؟ قبول کرده؟ قبول کرد. تمام شد. اینکه ایشان رفته امیرکبیر. برای چی امیرکبیر قبول کرد؟ شرایطش را داشت. تناسب با آن فضا را داشت. مقتضیاتش را داشت. صلاحیتش را داشت. امکاناتش را داشت. همین‌هاست دیگر. همه اینها توش هست. همه اینها را سنجیدند و دیدند اینها را دارد.
به تناسب این دانشگاه، که دانشگاه دوم کشور است. به تناسب آن دانشگاهی که اول کشور، به تناسب آن دانشگاه که دانشگاه اول دنیاست، قبولی متفاوت است. شریف قبول می‌کند، ام‌آی‌تی قبول نمی‌کند. قر هی می‌رود درجه‌اش بالاتر. من صلاحیت اینجا را ندارم. حالا یک وقت از بدو ورود صلاحیت ندارم. این می‌شود عدم قبولی از رأس. از اول من قبول نیستم. عمل من اصلاً تو عالم منعقد نمی‌شود. یک وقت اول قبول می‌شوم، می‌روم. بعداً کشف می‌شود عدم صلاحیت من. بعداً انجام می‌دهم کارهایی را که دلالت دارد بر عدم صلاحیت من. من را چه کار می‌کنند؟ اخراج. حبس اعمال، احبات، حبط. حبس عمل یعنی چی؟ یعنی شما دو ترم شریف خواندی، بعد دو ترم می‌بینند که درس که نمی‌خواند، پروژه که نمی‌آوری، امتحاناتت هم که این شکلی، قیمت‌هایت هم که آن مدلی، هیچ تناسبی با این دانشگاه نداری. دو ترم خواندی، هیچی گیرت نیامد از حضور در این دانشگاه. «برو بیرون، برو گوجه بفروش.» به نسبت اینجا تناسب نداری. غیر از اینکه این می‌شود قبول عمل.
حالا یک وقت خدا یک ذاتی را قبول می‌کند. یک وقت یک عملی را قبول می‌کند. یک وقت یک ذاتی در آن جایگاهی که باید قرار بگیرد، صلاحیت دارد که قرار بگیرد. این را خدا قبول می‌کند. مثل حضرت مریم سلام الله علیها. سوره مبارکه آل عمران، آیه ۳۷: «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ». مادر مریم، مریم را به خدا سپرد. خدای متعال می‌فرماید که: «رب مریم اینو تقبل کرد به قبول حسنی.» قبول خیلی خوشگل. خدا خوشگل قبول کرد مریم را. تقبل کرد. خدا قبول کرد خود مریم را. ذات مریم و «وَ أَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا». این را قبولش کرد. بعد او را مثل یک گیاه زیبا رویاند و «کَفَّلَهَا زَکَرِیَّا». سپرد دست حضرت زکریا. که بعد دیگر ادامه‌اش می‌فرماید که: «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّىٰ لَکِ هَٰذَا». «از کجا آمده؟» «از عند الله آمده.» این «مِن عِندِ رَبِّهِم یُرزَقونَ» شده بود. حضرت مریم رزق «مِن عِندِ رَبِّهِم» می‌گرفت. آفرین، مثل شهدا. با اینکه حضرت مریم شهید هم نشد، هنوزم از دنیا نرفته، در دنیاست، مرتبه‌ شهدا رو داره. شهید شده. شاهد شده. به شهود حق تعالی رسیده. بی‌حجاب شده. مستقیم از خدا می‌گیرد. حجاب ندارد که رزقش را از حجاب بگیرد. چون بی‌حجاب، رزقش را از خود خدا می‌گیرد.
همه‌ رزق‌های ما از خود خداست. مشکل اینه که ما چون در حجابیم، از حجاب می‌گیریم. شهید به شهود رسیده، از حجاب رد شده. «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» به این نیست که مثلاً اگه ما پایین بودیم و در رزق ما را بدهد، رفتیم بالا خدا رزقمان را می‌دهد. نه عزیزم، الان که در حجاب هم میده. داره می‌دهد رزق تو را. نانوایی هم داره می‌دهد، تنور هم داره می‌دهد، زمین هم داره می‌دهد. اینها را خدا داره می‌دهد. از این اسباب و ظواهر و اینا که رد شدیم، می‌بینیم زمین کاری ندارد. زمینی نیست، دری نیست، تنوری نیست، گندم از خودش می‌گیری. به شهود رسیدی. حضرت مریم این شکلی شده بود. خدا او را قبول کرد. او را به شهود رساند.
جایگاه واقعی ما چیست؟ جایگاهی است که باید خدا را بدون حجاب بپرستیم. ذات ما را اگه خدا قبول کرد این شکلی می‌شود. در آن جایگاه، مثل اینکه دانشگاه شریف قبول کرد، به آن جایگاه راه پیدا می‌کند، وارد می‌شود. جایگاهی که باید باشد، اثری که باید داشته باشد، وقتی تو آن جایگاه نشست، می‌شود قبول عمل. ننشست، می‌شود عدم قبولی عمل.
خب، کمی در مورد قبولی عمل و عدم قبولی عمل با هم صحبت بکنیم. در آیات و روایات خیلی تعابیر فوق‌العاده‌ای داریم. یکی از آن بحث‌های جالب، همین بحث قبول عمل و عدم قبولی عمل است. استرس ما هم نسبت به مرگ و اینا، این بخش باید باشد. مرگ خیلی شیرین است. کندن از این دنیا، رفتن از این دنیا، خیلی اتفاق بزرگ و جذابی است. خب، آقا، ما باید از مرگ بترسیم یا نباید بترسیم؟ اگر منظورت رفتن از این دنیاست، که ترس ندارد. آدم باید احمق باشد مثل جنین باید احمق باشد که از اینکه از عالم رحم دربیاید، برود تو دنیا، بترسد. ترس اولیای خدا از مرگ چی بوده؟
آیت الله بروجردی گریه می‌کردند، خیلی اواخر. گفتند: «آقا، شما مسجد اعظم را زدی، شما مرجع تقلید، این همه مقلد داشتی، برای چی می‌ترسی از مرگ؟» «اخلص العمل فان الناقد بصیر.» عمل را خالص کن که آنی که می‌خواهد نقد کند عمل را، چشمانش باز است، حواسش جمع است. آنی که می‌خواهد نمره بدهد، مو را از ماست می‌کشد بیرون. سخت‌گیری دارد. یعنی همه جوانب را بررسی می‌کند در عمل شما. می‌خواهد تطبیق بدهد. همه‌ عمل شما با همه جوانب حق سنجیده می‌شود. می‌خواهند نمره بدهند دیگر. استانداردها را چقدر رعایت کرده توش؟
خب، این اگر بخواهد باشد، عمل ما را بخواهند تطبیق بدهند. همین یک جمله بس است که عمل ما را با عمل امیرالمؤمنین تطبیق بدهد. همین بس است. برویم بمیریم. برای اینکه نماز ما را با نماز امیرالمؤمنین می‌خواهند بگذارند، بمیرد. با همین شرط که دو رکعت نماز را مقایسه کنند. همه‌ نماز صبح‌های ما را با دو رکعت نماز صبح امیرالمؤمنین. تازه آن هم مثلاً خدا تخفیف می‌دهد. می‌گوید: «بگردیم تو نمازهای امیرالمؤمنین، آنی که از همه کمتر خوب بود.» من و آباء و اجدادم تا حضرت آدم با هم جمع بشویم، یک «سبحان الله» امیرالمؤمنین را نمی‌توانیم با هم بگوییم. به همان روحمان.
ترس از مرگ، ترس از عدم قبولی خود و عدم قبولی اعمال. این آنی است که استرس دارد برایمان. قله‌ ماجرا عاشورا. آن صحنه‌ای است که حضرت زینب سلام الله علیها، صاحب این ایام، می‌آیند کنار جسد مطهر حضرت اباعبدالله سلام الله. دعای حضرت زینب چیست؟ آن قله‌ خاصه. بعد همه‌ ماجراها، درخواست حضرت زینب چیست؟ «تَقَبَّلْ مِنَّا هَٰذَا الْقُرْبَانَ». این قربانی را از ما قبول کن. قبول شدن قربانی فوق‌العاده مهم است. اثری که باید او در عالم بگذارد، بگذارد. این می‌شود تقبل. اثری که یک قربانی دارد. بر این هدف، دیگر حق قربانی شدن است. ابراهیم وقتی می‌خواست قربانی کند، گفتند که: «نمی‌خواهد و فََدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ». اباعبدالله، فدیه‌ کریمی جایگزین کردیم به جای اینکه اسماعیل را بکشیم. یکی دیگر از نسل تو را. یک بچه را. او ذبح عظیم. او اصل قربانی اوست.
خب، ما در عالم قربانی بالاتر از اباعبدالله الحسین علیه السلام نداشتیم، بعد تازه او را هم درخواست چی می‌کنند؟ اینکه قبول بشود این قربانی. قبولش خیلی مهم است. اثری که باید یک قربانی داشته باشد، داشته باشد. خب، حالا من و شما می‌رویم قربانی می‌کنیم برای دفع بلا. دفع بلا. دفع بلا از کل عالم در تمام اعصار، در تمام تاریخ، در تمام ابعاد بلا. حالا خیلی توضیحات عرفانی اینجا هست. کلماتی که برخی عرفا گفتند و خیلی لطیف است که نمی‌خواهم واردش بشوم. بحث می‌رود سمت امام حسین و محرم. گفتگو کنیم.
ما قربانی می‌کنیم برای دفع بلا. دفع بلا یعنی چی؟ یعنی فلان مریضم خوب بشود. هرچند خیلی گران است و با این درآمدها، با این وضعیت، شاید کسی نشود. ولی همه با هم اگه جمع بشویم، صد نفر جمع بشوند، دویست نفر جمع می‌شوند و قربانی بکنیم، پنجاه تا یا صد تا. این بلا از مملکت دور بشود. خیلی آیت الله بهجت به قربانی عنایت داشتند، رضوان الله علیه. و خیلی قربانی آثار دارد. من شنیدم که با قربانی و صدقه، بخش مهم قبل از ماجرای ۸۸ از دنیا رفتن، مسائلی در کشور پیش می‌آید که «من با قربانیان صدقه بخشی‌اش را حل کردم، بقیه‌اش را خودتان حل کنید.» باید این کار انجام شود. فتنه‌ای است که هم سلامت مردم را تیررس قرار داده، هم عقاید مردم را، همه‌شان. اینها با قربانی حل می‌شود.
اما قربانی هم می‌کنیم، اثر ندارد. چرا اثر ندارد؟ چون عمل قبول نشده. عمل آنجایی که باید می‌رفته، نرفته. عمل ده درصدش قبول شده. ده درصد اثرگذار بوده. مثل اینکه من پنکه‌ای را بیاورم اینجا که ده درصد کار بکند. وقتی ده درصد کار می‌کند، یعنی چقدر؟ یعنی چی؟ یعنی ده درصد یک کولر گازی که بتواند دمای اینجا را بکند مثلاً ۱۸ درجه، ۲۰ درجه. این کولر گازی در ایجاد دمای ۲۰ درجه، ده درصد خوب کار می‌کند. اثرش چی می‌شود؟ اثرش این است که در تولید ۲۰ درجه هم ده درصد موثر است. «۲۰ درجه برات» یعنی ده درصد از کل ساعت‌ها. تو دمای ۲۰ درجه داری یعنی صد ساعت کار بکند، ۲۰ ساعت دمای ۲۰ درجه داری. اگر دو درصد باشد، در صد ساعت ۲ ساعت.
قبولی این به چه معناست؟ خدا تو جیبش نفعی ندارد. اثرش را برایش بار می‌کند. حالا یک بحث فوق‌العاده‌ای داریم اینکه این را می‌برد در ملکوت. در ملکوت دیگر آثار ملکوتی‌اش را می‌بینی. دیگر تو از این به بعد از آثار ملکوتی او بهره می‌بری. اینی که داشتی اینجا را دیگر تقدیم کردی، گرفت ازت. دیگر آثار اینجایی ندارد برایت. آثار ملکوتی دارد.
تو ماجرای حضرت آدم و فرزندانش، حضرت هابیل و قابیل ملعون، قربانی کردند. عمل کدامشان قبول می‌شود؟ سوره مبارکه مائده، آیات ۲۷ و ۲۸ به بعد. سوره مبارکه مائده کلاً سوره عجیبی است، این را بدون. آخرین سوره قرآن است و سوره ولایت هم است. خیلی سوره مائده سوره عجیب غریبی است که خیلی جای کار و گفتگو دارد و تمام مطالبی که فرمودند در این سوره، مطالب رده اول در رأس مباحث و معارف است. چون ولایت هم خودش دیگر شاخصش مشخص است.
ولایت می‌سنجند ــ ان‌شاءالله ــ قبولی همه‌ اعمال وابسته به ولایت. چون ولایت نقطه اتصال شما به عوالم بالا. نماز داری، نمازت رأس اعمالت است. این هیئت دولت تو کاخ رفته. اصلاً نرفته هیئت دولت کاخ کرملین. مگر می‌شود؟ پوتین رفته مثلاً کجا؟ موزه در کجاست؟ در لوور. رفته موزه لوور. دیگر دهلیز و آن کانال ورودی به عالم غیب. وارد نشده. نقطه اتصال بالا به پایین، ولی حق است. «عین سبب المتصل بین الارض و السماء» دانم. امام زمان عج چی می‌دانیم؟ «سبب متصل» یعنی اتصال‌دهنده آسمان و زمین. مگر اثر اعمال ما تو آسمان نبود؟ عمل باید برود تو آسمان. کی زمین و آسمان را به هم پیوند داده؟ امام زمان، ولی حق. از کانال او عمل از زمین می‌آید و می‌رود تو آسمان. وقتی که تو ولایت نداری، ولایت ولی حق را نداری، اعمالت هم کانال ندارد.
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله سید جواد حیدری را که خاطراتی نقل کردیم. ایشان فرمود که: «اگر پنجاه سال دستت را روی دیوار خانه یکی بگذاری، در را به روت باز نمی‌کند. بلکه پنج ثانیه دستت را رو زنگ خانه او بگذاری، در را باز می‌کند.» کل دیوار دست بکش، دویست سال. یک ثانیه اهل بیت، زنگ در خانه خدا هستند. بقیه دستمان را گذاشتیم رو دیوار. اثر نمی‌بینیم. نقطه اتصال، زنگ ولایت. ولایت این را به آن وصل می‌کند. این ور دیوار و به آن ور دیوار وصل می‌کند که همان زنگ است. اثری ازش نمی‌بینی. سمباده هم بکشی، سیریش هم بمالی، با کله هم بکوبانی، هیچی نمی‌شود. دستت را ببر رو زنگ بگذار که ولایت است.
سوره ولایت: اعمال شما اگر ولایت درش نباشد، قبول نمی‌شود. جامعه شما قبول حق نمی‌شود. روزه شما قبول نمی‌شود. انتخابات شما را هم خدا باید قبول کند. مسئولین شما را هم خدا باید قبول کند. خودِ خودِ شما را خدا باید قبول کند. حسن خود شما را خدا قبول کرده برای این کار. بعضی امت‌ها را خدا برای برخی کارها قبول نکرده. مفصل و عجیب غریبی است. بحث جامعه‌شناسی هم دارد و بحث‌های فلسفه تاریخ دارد. خدا بعضی‌ها را برای بعضی کارها قبول نکرد.
خدا ۷۲ نفر را برای اثری که قرار بود قربانی اباعبدالله در عالم داشته باشد، ۷۲ نفر را قبول کرد. خیلی‌های دیگر آن دوران بودند. محمد بن حنفیه هم بود. عبدالله بن جعفر هم بود. حرملة بن عدی هم بود. خیلی‌های دیگر هم بودند. خدا اینها را قبول نکرد برای این واقعه. خود حتی او را. تو ماجراهای سیاسی هم همین است. یک جامعه هم همین است. ما الان باید ببینیم خدا ما را برای نصرت امام زمان قبول کرده یا نه؟ برای جامعه امام زمان بودن قبول کرده یا نه؟ برای اینکه بار امام زمان را رو دوش ما بگذارد، قبول کرده یا نه؟ الان تو دوره کنکوریم. الان داریم کنکور می‌دهیم تا معلوم بشود قبول می‌شویم یا نه.
توقع نداریم همه‌ ملت قبول بشوند. اینکه توقع مسخره است. آن جماعتی که خودشان را مدعی می‌دانند، پای رکاب حق می‌دانند، زیارت عاشورا می‌خوانند، اربعین می‌روند، مشکی می‌پوشند، به سر و صورت می‌زنند، «علی علی» می‌گویند، «حسین حسین» می‌گویند. اینها دارند کنکور اصلی مال اینهاست. بقیه هم به تبع اینها دارند امتحان پس می‌دهند. امتحان پس نمی‌دهند. برای قیامت او حضرت اینها را اصلاً مثل حیوانات به حساب می‌آورند: «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا». کار اینها نمونه امتحان نمی‌دهد. پس احتمال قبولیش می‌رود. آنی که اصلاً هیچ صلاحیتی ندارد که اصلاً ازش امتحانم نمی‌گیرند. امتحانم ندارد. کنکور ام‌آی‌تی رو نمی‌گیرند، چه برسد به خودم که صلاحیت داشته باشم.
این امت، این ملت چهل سال امتحان پس داده. این پالس را فرستاده: «خدایا، ممکنه ما صلاحیت داشته باشیم بتونیم بار سنگین رو دوش بگیریم؟» خدا می‌گوید: «خیلی خب، من یک کنکور بگیرم.» بیا پشت سر همین سلسله‌ متوالی این ابتلائات و پس بده. ببینم چه کاره‌ای. اخلاصت را، اعتقادت را، اضطرارت را. اینها همه را داری یا نداری. چه مدلی است؟ بعد ببینم.
قرآن به بحث قربانی هابیل و قابیل پرداخته است. می‌فرماید: «وَمَا تَقَبَّلَ مِنَ الآَخَرِ». اینها علیهم آدم تلاوت کن بر اینها. ماجرای دو تا پسر آدم «بِالْحَقِّ». «این را به حق تلاوت کن.» تلاوت به حق. «قربان». این دو تا قربانی را قربانی کردند: «فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا» از یکی از این دو تا قبول شد، «وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآَخَرِ» از آن یکی قبول نشد. خب، حالا می‌فهمیم قبول شد و قبول نشد یعنی چی. قبول شد یعنی چی. یکیشان قربانی آن اثری که باید برایش می‌داشت را داشت. «قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ». این حسد درش دید. پیش درگاه الهی اعتنا و اعتباری ندارد. خدا به این شخص گفت: «می‌گیرم و می‌کُشمت.» خب، حضرت هابیل علیه السلام چی جواب داد؟ اول شهید کره‌ زمین. شهید ترورم اولین. هابیلیان که می‌گویند ایشان.
ایشان چی جواب داد؟ خیلی جالب است که قرآن حرف هابیل را تأیید کرده. در عظمت ایشان همین قدر بس که هر آنچه که هابیل گفت و خدا در قرآن پذیرفته، به عنوان شاخص دارد می‌گوید. این خیلی رتبه‌ بلندی است. شما یک جور حرف بزن که خدا از شما نقل قول کند. رهبر انقلاب از من نقل قول کند. بیا تو سخنرانی بگوید: «به قول آقای فلانی مطلب این جوری است.» خیلی عظمت برای آدم است! خدا نقل قول کند بگوید: «به قول هابیل إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ.» خیلی عظمت! گاهی خدا حرفی می‌گوید برای اینکه بکوباند تو سر یکی. یک حرف از سر پستی یکی است. اینها گفتند ما می‌گیریم مثلاً نابودت می‌کنیم، از زمینمان بیرونت می‌کنیم. اعتنایی به او نیست. حرف عظمت دارد، حرف درست است.
خدا مثل لقمان است. لقمان پیغمبر نبود، ولی یک سوره به نام اوست و یک سوره معارف اوست. معارفی که او عرضه کرده بر بشریت. چقدر آدم استاندارد است که خدا آمده حرف‌های او را به عنوان حرف استاندارد مطرح کرد. چقدر آدم حق است. بعد پیامبر فرمود: «سلمان، لقمان این امت من است.» این قشنگ است.
هابیل چی فرمود؟ فرمود که: «خدا فقط از متقین قبول می‌کند.» فرمول. یعنی چی از متقین قبول می‌کند؟ قبول عمل فقط از متقین. الان آقا جان، من و شما با استاندارد، یعنی چی؟ می‌گوید: «اگه این کولر استاندارد باشه، اثری که باید داشته باشه را داره.» یعنی استاندارد. یعنی چی؟ خود کولر که خودش خودشو استاندارد نکرده که. یعنی آنی که اینو درست کرده، اگر استانداردها را چی کرده باشه؟ رعایت کرده. این می‌شود استاندارد. اثر استاندارد هم بر آن بار می‌شود. رعایت استانداردها.
معناش تو قرآن چیست؟ تقوا. اثرش چیست؟ قبول. تقوای تویی که رعایت کارهای استانداردها. آقا، یک ارتباط استاندارد با بچه چیست؟ یک ارتباط استاندارد با نامحرم چیست؟ این می‌شود تقوا. تقوا با استانداردش این است که آدم با نامحرم چه شکلی حرف بزند. استاندارد چه شکلی نگاه بکنیم. استانداردش این است که چه شکلی تقاضا بکند. «فَاسْأَلْنُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ». از پشت حجاب بپرسید. برای حجاب امروز از ... برای حجاب باشه ایمیل بفرست. ایمیل برای حجاب مستقیم نیست، پشت پرده است. چقدر قشنگه اینها. استاندار رابطه با نامحرم. مستقیم، روبرو، رودررو، بی‌پرده نباید باشد. اگر بی‌پرده بود، می‌شود بی‌تقوایی. بعد این بی‌تقوایی سرایت می‌کند به کل عملت. سطح کل عملت را می‌آورد پایین. مانع قبولی عمل می‌شود. یعنی خودت خودت را از جایگاه استاندارد دور کردی، اعمالت هم دیگر آن جایگاه استاندارد را نخواهد داشت.
خود شخص با تقوا نیست. عمل می‌رود بالا. چی می‌برتش بالا؟ آنی که بالا می‌رود، تقواست. جالب است فرمود: «من از شما قربانی نمی‌خواهم. به خدا نمی‌رسد خون و گوشت این قربانی‌های شما.» اینکه گفته روز عید قربان در منا قربانی کن، یعنی خدا محتاج این گاو و گوسفندهای شما بود؟ «لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَ لَا دِمَاءُهَا وَ لَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنْکُمْ». آنی که بالا می‌رود، گاو و گوسفند و اینها نیست که مثلاً یک گاوی داره می‌ره بالا، یک گاوی داره پرواز می‌کنه. تقوایش داره می‌ره بالا. تقوا می‌رود بالا یعنی چی؟ استاندارد. به تناسب استاندارد او با ساختار وجودی عالم.
اگر کسی استاندارد بود، استانداردهای لازم برای حضور در ام‌آی‌تی را داشت، می‌برندش بالا. آن بالا رفتن می‌رود بالا. بالاترین دانشگاه دنیا ام‌آی‌تی. این استانداردش بود. ام‌آی‌تی اولین دانشگاه دنیا. حالا احتمالاً اولین دانشگاه است دیگر. شما یک سرچی بزن. احتیاطاً ببین. یکی از اینها به نظرم اولین نیست. اولی‌اش نباشم، سعی می‌کنیم برادران عزیز آمریکاییمان را راضی کنیم. دانشگاه ما تعطیل است. مثل لندن و کالیفرنیا. این فکر کنم یک گرد دیگری از جهت دیگر است. تو فناوری دیگر. بله، فناوری اول است دیگر. جهت صنعتی و فناوری و اینها. دانشگاه اول دنیا ام‌آی‌تی. هاروارد هم هست. ولی از جهت جامعیت، هاروارد است. کالج است. کالج لندن.
پس آقا جان، بالاترین، بالاترین یعنی چی؟ بالاترین یعنی مثلاً در ارتفاع ۵۳۳ یا ۴ متر؟ دانشگاه ام‌آی‌تی است. دانشگاه شریف در ارتباط با ارتفاع ۱۳۰۰ متر، می‌رود بالا. بالایش این شکلی است. رفعت وجودی است. مرتبه با علو؟ مرتبه او بالاتر است. ارزش وجودی او بالاتر. عمل بالا می‌رود. باز بالا و پایین را قاطی نکنیم تو ذهنمان که این بالا می‌رود یعنی صورت بالا رفتن. اینها صورت است. حقیقت بالا و پایین ندارد. حقیقت مرتبه وجودی است. دانشگاه ام‌آی‌تی ممکن است سطح ارتفاعش از امیرکبیر هم پایین‌تر باشد، ولی مرتبه‌اش بالاتر است. قد امیرالمؤمنین از متوسط پایین‌تر بود، ولی مرتبه او چی؟ روایت مادی همین است دیگر. فهم وقتی نیست این جوری می‌شود. ظاهری بله، برتری آنها به همان مقام قدسی‌شان بوده، نه اینکه مثلاً خدمت شما عرض کنم که «آلن دلون» یا جذابیت داشتن. ولی نه آن شاخص‌های جذابیت که الان می‌آیند دختر برتر سال مثلاً حساب می‌کنند. مثلاً دور از شأن حضرت زهرا سلام الله علیها، حضرت زهرا این شکلی بودند! معنویت آن جذابیت. آن جذابیت به خاطر اینکه این سیمای اینها از عالم دیگری نور می‌گرفت. از این جهت. خب، این می‌شود رفعت.
با چی می‌رود بالا؟ با تقوا. به میزان درجه‌ تقوای شما رتبه می‌رود بالا. بهره‌ شما از استاندارد. بهره‌ ذاتت. خودت استانداردتر باشی. مرتبه امیرالمؤمنین به چیست؟ به تقوای اوست. مطالب اهل بیت به تقوای اینها. اینها به خاطر تقواشان تو این مرتبه وجودی‌اند. آنها عین تقوا، عین استانداردند. اصلاً خودشان شاخصند. شکل اهل بیت تقوا داریم، می‌رویم بالا. به میزانی که تقوا داریم. اعمالمان هم می‌رود بالا به میزانی که تقوامان می‌آید پایین. خودمان و باز اعمال.
پس یک تقوای ذاتمان که می‌شود تقوا و قلوب که تو آن بحث‌های سوره حج توضیح دادیم. اگه خواستی مراجعه کنیم. خود عمل. خود عمل آقا شاخص‌های استاندارد را دارد؟ این نماز نماز استانداردی است؟ وضو دارد؟ رو به قبله است؟ مبطلات وضو ندارد؟ تکبیرة الاحرام را می‌گوید؟ تلفظش خوب است؟ اول حمد را می‌خواند؟ سوره را می‌خواند؟ رکوع می‌رود؟ آرامش دارد؟ وقتی قیام می‌کند؟ احکام را دارد؟ رعایت استاندارد عمل. استاندارد عمل. حالا نیت او می‌شود استاندارد خودش. تقوای قلوب. جنبه‌ قلبی‌اش. پس دو تا تقوا شد. یک تقوای ظاهری، استاندارد عمل. یک تقوای باطنی، استاندارد خود آن. یک استاندارد عامل. حالا اگر عامل رفت بالا، عمل را با خودش می‌کشد و می‌برد بالا. گاهی هم عمل می‌رود بالا، عامل را با خودش می‌کشد و می‌برد بالا. اینها با هم ارتباط دو طرفه دارد. به هر کدام اگر آمد پایین، آن یکی اثر می‌گذارد. اگر استاندارد عمل رعایت نشد، عامل می‌آید پایین. استاندارد عامل رعایت نشد، عمل می‌آید پایین.
روشن است اینها دیگر. مطالبی است که مطلب تمام شد. خب، حالا خدا از کی فقط قبول می‌کند؟ از متقین. هابیل متقی بود، خدا از او قبول کرد. اثری که می‌خواست بر آن بار شد. چون استانداردها رعایت شد. قابیل استانداردها را رعایت نمی‌کرد. یکی از شاخص‌های قبول و اینکه استاندارد رعایت نمی‌کرد، همین حسادتش است. حسادت باعث می‌شود که عامل بالا نیست، استاندارد نیست دیگر. عملش هم بالا نمی‌رود. حسود بود. حالا شاخصش چیست؟ دیگر ادامه آیات که خودتان اگر خواستید ملاحظه بفرمایید.
نکته‌ای که گفتند، گفتند که تو آن دوران این شکلی بود. اگر عمل قبول می‌شد، قربانی قبول می‌شد، آتش می‌گرفت. «تحویلش کنید.» چرا آتش بگیرد؟ یعنی این قربانی دیگر «من برداشتم، الان برای تو عالم بالاتر است.» از این عالم کارکردش را انداختم. آفرین. تو آن عالم بالا اثرش را بهت می‌دهم. علامت قبولی این است و اینکه «ازت می‌گیرم.» گرفتن. تعلقت را قطع می‌کنم. اثر مادی‌اش را دیگر برایت قطع می‌کنم. اینها همه ضوابطی است که در قبول رعایت می‌شود. لذا میزان قبولی به میزان انقطاع است که داره رشد می‌کنه، می‌ره بالا. تو دیگه اینجا فراوانی الطاف الهی هم داریم که از الطاف خداست. وقتی یک چیزی را تو دنیا ازت می‌گیرد، جایگزین تو عالم بالاتر بهت می‌دهد.
می‌گویند اینهایی که تو عالم خیلی مشکلات پیدا کردند، سطح فهمشان پایین بوده. الان سطح فهم بالاتر رفته. سیر تاریخ این جوری بوده که از محسوس به معقول بوده. هر چی بشریت جلوتر آمده، از محسوسات فاصله گرفته به سمت معقول. بشرهای اولیه خیلی محسوسی بودند. حسی، حس‌گرایی، حس‌گرایانه عمل می‌کردند. حس‌گرا بودند. هر چی جلوتر آمدیم، مسائل عقلی. بت‌های اول چوب و سنگ و اینها بوده. هر چی جلوتر آمدیم، بت‌ها، بت‌های معقول شده. الان بت زمانه‌ ما ساینس است. دانش، تجربه، مدرن، بشری. این می‌شود بت زمانه.
پیدا بکنم اگه پیدا... روایات فوق‌العاده‌ای است که اینها وقتی می‌آیند می‌بینند در ازای اینهایی که خدا ازشان گرفته، بهشان داده، آرزو می‌کنند که ای کاش تو دنیا اولاً هیچی نداشتیم. بعدشم با قیچی ما را تیکه تیکه می‌کردند. آرزو می‌کنند. از امام رضا علیه السلام: «کان یوم القیامة یود اهل البلاء و المریضا»، روز قیامت که می‌شود آنهایی که اهل بلا و مریضی بودند، آرزو می‌کنند که ای کاش «لنا لهمم قد عرضت بالمقارید»، ای کاش گوشتشان تو دنیا با قیچی تیکه‌تیکه شده بود. «لمایَرَون من جَزیل ثَوابِ العلل» به خاطر چقدر ثواب جزیل که خدا به علی و علیّه داده. علیل آنی که علت و بیماری بر او وارد شده. آنی که گرفتار شده علامت قبول الهی است. گرفتاری، سوزاندن، از بین بردن، آسیب خوردن اینها همه علامت قبولی است. خدا قبول کرده که گرفته. خدا گرفت دیگر. پذیرفت. خوب، پذیرفتن ظاهر گرفتن می‌شود پذیرفت. می‌گوید: «بگیر. بگیر. بپذیر از ما.» پذیرفت یعنی گرفت. خیلی معنای قشنگ و فوق‌العاده‌ای دارد.
حالا وقتی خودت را قبول می‌کند چی می‌کند؟ خودت را از خودت می‌گیرد. خودت را از خودت. یکی از بزرگان را خودم شنیدم از ایشان که تعریف بکنم. ولی «من را از من» یعنی خودی دیگر نمی‌بینم. خودی دیگر ندارم. خودش را ازش گرفتند. یعنی خودش را قبول کرده. قبول کرده‌اند ازش. در مصیبت چقدر اجر دارد! «لتَمَنَّى أنْ یُقَرَ بِالْمَقَارِضِ». تمنی می‌کنی که با قیچی تیکه‌تکه شوی. دیانا. روایات فوق‌العاده اینجا داریم با این مضمون. اگه خواستید مراجعه بکنید در وسایل الشیعه درجات هم داریم. من از این قبیل روایات که خیلی است. بحث قبولی اعمال کلیتش را عرض کردم.
برویم تطبیقی ببینیم که اینها چیست. خب، بعد عمل هم که گفتیم مخصوص جنبه‌ ظاهری دارد. لزوماً عمل نیست. عمل یعنی نیت، یعنی فکر، یعنی باور. همه اینها می‌شود عمل. یک وقت فکر کسی را قبول کردن، باور کسی را قبول دارند. می‌گوید: «من باور تو را قبول دارم.» قبولم. می‌پذیرم. یعنی من استاندارد می‌دانم باورت را. خوب. این می‌شود قبول یک باور. خیلی‌ها افکارشان و اعمالشان خوب است. افکارشان مرضیه‌ رضای حق تعالی نیست. معصیت اعتقادی و اینها. بعضی‌ها معصیت ظاهری نمی‌کنند، معصیت اعتقادی دارند. آن هم باز معصیت عملی است. «لا یکره» یعنی تأیید می‌کنم که فکر تو را. آن باز عمل است. عمل تأیید.
من یک وقت یک چیزی را باور دارم. مثلاً باورم به این است که آمریکا ابرقدرت است. فکری و اعتقادی. باورم به این است که اینهایی که شهید شدند، از دست رفتند، مردند. برادر شهید آمده پیش منو گفت که: «ازت نمی‌گذرم. برادر من مداحی تو رو گوش داده بود، والفجر ۸ رفته بود، شهید شد.» پسر شهید گفت: «پسر با پدر من رفته بود جبهه از تو.» خب، این، این خود اینکه فکر می‌کند باباشو از دست داده، این ایشان باعث شده که این باباشو از دست بدهد. معصیت فکری است. ولو هیچی هم نگوید. اصلاً فکری. فکرش فکر استانداردی نیست. میانگین اثرش رو عملش این است که عمل اصلاً بالا نمی‌رود.
خیلی کارها می‌کنیم اثر نمی‌بینی. آقا، ترک گناه و اینها را انجام دادیم. مدت‌هاست من گناه را ترک کردم. عزیز دل من، قربون شکلت بشم، فدای جدت بشم. معصیتی که باید ترک شود، اول معصیت فکری و اعتقادی است. همین این جمله‌ای که می‌گویی، خودش معصیت فکری است. خود این جمله معصیت اعتقادی است. چه فکر می‌کنی؟ کارهات را درست انجام دادی؟ که فکر می‌کنی وظایفت را انجام دادی؟ انجام داده؟ استاندارد هست؟ انجام دادم! خیلی خوب. عملت استاندارد بود؟ فکرت چی؟ فکر استاندارد چه مدلی است؟ عملی نیست. به ترک معصیت اعتقادی و عملی. تایم نباشه هیچی دیگه نیست. اول ترک اعتقادی و عملی. چون بحث محاسبات غلط. ما پنج جلسه در مورد معصیت اعتقادی صحبت کردیم. منتشر نشده. آن هم یک جلسه کامل بحث معصیت اعتقادی. یک بحث مفصلی است. خیلی هم جای کار داریم.
«لَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَى شَیْءٍ». یک وقت محاسبه نکنی که کفار چیزی دارند. «لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا». تا یک وقت تو محاسباتی نباشد. تو محاسبات ماست. تفکرات غلط، محاسبات غلط است. این محاسبات چی می‌آورد؟ تاریکی. اعمالش خوب است‌ها، محاسباتش غلط است. افکارش غلط است. افکارش استاندارد نیست. رشد نمی‌کند. قبول نمی‌شود. این فکر را از او قبول نمی‌کنند. این به آن جایی که باید برود، نمی‌رود.
بسیاری از نورانیت‌های ما با تفکر ما حاصل می‌شود. با باورهای ما حاصل می‌شود. فکر اول باید خوب کنیم. فکر باید استاندارد کنیم. لذا بزرگان سفارش می‌کردند: آقا، می‌خواهی سر و سیر و سلوک کنی، تو مسیر بیفتی، اول بشین آثار شهید مطهری را بخوان. این نکته را از برخی اساتید بنده به کرات شنیدم. علم الیقین می‌آورد. باورها درست می‌شود. تو اول افکارت استاندارد نیست. نماز شب بخواند؟ سر وقت غذا نخورد اگر بخواند! نماز شب نخواند‌ها!؟ سفارش نخوندن نمی‌کنم. عدم سفارش به خوندن است. نه سفارش به نخوندن. تفاوت دارد. سفارش به خوندن نمی‌کنم. نه اینکه سفارش به نخوندن می‌کنم. سفارش به خوندن نمی‌شود برای کسی که هنوز افکارش نورانی نشده. فکر استاندارد نیست. هنوز دین براش دو دوتا چهارتا حل نشده. بحث‌های اعتقادی، بحث‌های کلامی، مبانی فکر، باورها. ۲ تا چهار تا بتواند با دو تا چهارتا دفاع بکند از حرف‌هایش. فکرت را قبول بکنی. اینها خیلی مهم است. اینها همه در پرونده اعمال ما هست.
حالا خیلی‌هاش را ایشان ندیده، نگفته تو این ماجرا که تو حسابرسیا به اینها هم کار دارم. به افکاری که ما داشتیم. «تو خودت را اینگونه می‌پنداشتی. تو فکر می‌کردی کاره‌ای هستی. فلانی کاره‌ای است.» اینها را قشنگ تو وضعیت بعد از قبل، یعنی در قبر، بعد از مرگ و اینها، تو روایت داریم‌ها. می‌گوید: «کجاست شرکایتان الذينَ كُنتُم تَدعونَنِي مِن دُونِ اللَّهِ؟» آیا قرآن در قیامت خدا شریک دارد؟ محاسبه چیست؟ واسه باور. شریک‌های خودت را بردار بیار اینجا. عالم حقیقت است. می‌گوید: «شریک‌های خدا را پیدا کن ببینم.» پس فکرت با این عالم حقیقت تطبیق ندارد. پس فکر تو استاندارد نبوده.
چون فکر به استاندارد نیست، بهشت جای کیاست؟ جای استانداردهاست. البته آنهایی که بهشت اعمال می‌روند، اعمالشان استاندارد است. ممکن است افکارشان استاندارد نباشد. می‌گوید: «تو بهشت چه درس‌هایی می‌دهند؟» از این درس‌ها می‌دهند. اینها اعمال خوب داشتند. زیارت عاشورا می‌خواندند. ظلم هم نمی‌کردند. پیوند با اهل بیت داشتند. محبت اهل بیت داشتند. زور نمی‌گفتند. قلدری نمی‌کردند. این می‌رود به بهشت اعمال. ولی فکرهاش که خوب نبود که. تو بهشت اعمال کلاس‌هایی که برایش می‌گذارند، چیست؟ کلاس‌های فکری. آنجا کلاس شهید مطهری، درس‌های شهید مطهری. اینجا نخوانده، آن ور می‌خواند ان‌شاءالله. کلاس تقویتی رو فکرش کار می‌کند. مثل چیز می‌ماند. مثل کلاس افتاده.
خب، یک وقت فکرها خوب است. هنوز ذاتش قبول نشده. فکرهاش خوب است. صفاتش خوب است. این به بهشت صفات می‌رود. تو بهشت صفات کلاس‌هایی باهاش دارند چیست؟ مربا ریخته و این جوری که نیستش که اصلاً عملی دیگر نیست آنجا. آثار اعمالش است. به آن میزانی که عمل آورده. حالا ده برابر گفت: «می‌شود دیگر حسنات توسعه پیدا می‌کند، تضاعف پیدا می‌کند، متضاعف می‌شود، مضاعف می‌شود.» این مضاعف شدنش به این است هی آثارش را چند برابر می‌کند خدا برایش. ده برابر حسنه را، اثرش را ده برابر می‌کند. ولی سیئه را اثرش را یک برابر. اگر کار بدی باشد، آن میزان که باید بهت آسیب بزند، به همان میزان آسیب می‌زند. از اوج رحمت‌های الهی است که خواندیم. امام سجاد فرمودند: «بدبخت آن کسی است که یکی‌هایش از ده تایاش بیشتر.» خیلی بدبختی. سیئات را یکی‌یکی نوشتند، حسنات ده تا ده تا. بعد سیئات یکی از حسناتش بیشتر بشود؟ خیلی! اصلاً ممکن است. بله.
همین که ظلم نکرده، دروغ نگفته، جنایت نکرده. یک وقت مطابقت با واقع. یعنی تطابق و عدم تطابقش. اصل یکی اینکه من اعتقاد به غیر حق نداشته باشم. همین که نگویم خدا شریک دارد. اعتقاد نداشتن. اینها همش توضیح دارد. خوب باید دقت بکنید. خیلی این تیکه تیکه بار است. یک وقت من اعتقاد دارم خدا شریک دارد. این را اگر داشته باشم بهش راه نمی‌دهند. این اعتقاد را ندارم ولی بهش راه می‌دهم. ولی حالا بعد اعتقاد هم داشته باشم که خدا خود خداست. یعنی خود خدا را خوب بشناسم. برای خدا شریک قائل نیستم. ولی خود خدا را هم خوب نمی‌شناسم. بهش میرم ولی حالا دیگه تو بهشت من راه اندازی می‌کنند.
یک وقت غیر امیرالمؤمنین را ولی می‌دانم. می‌گویم: «علی ولی نیست.» نصب می‌کنم ولایت او را. من را راه نمی‌دهند. یک وقت نمی‌گویم: «علی ولی نیست.» فکر می‌کنم: «علی هم حالا یا هست یا نیست! من نمی‌دانم.» بقیه هم دارند. این ممکن است بهش برود. ممکن است. «الولایة». فصل سوم به نظرم. آنجا می‌فرمایند که ورود به جهنم شرطش انکار حق است. کسی انکار حق نکند. جحد به حق نداشته باشد. جحد یعنی جیم و ه. جحد به حق نداشته باشد، جهنم نمی‌رود. ولی خب، انکار نداشتن یک بحث، قبول داشتن یک بحث دیگر است. انکار نمی‌کند، قبلم دارد. من الان این همه دکتر تو این خیابان دارم ویزیت می‌کنند. انکاری ندارم نسبت به این دکترها. ولی قبولشان هم دارم. انکار می‌کنم.
انکار خدا توضیح دادیم. فرمود همه گناهان بخشیده می‌شود، غیر از شرک به خدا. این شرک به خدا بخشیده می‌شود. غفران یعنی خدا اثرش را ندید می‌گیرد. اگه کارهای خوب دیگر داری به این خاطر ترتیب اثر نمی‌دهد. اثر کارهای خوبت را ببینی، اثر کارهای بدت را نبینی. البته کارهای بد یعنی تو ارتباط با خدا دیگر. نه حق الناس و اینها. حق الناس باز فرق دارد. غیبت، تهمت، تمسخر. اینها اثر خود باب حق الناس است. از باب ارتباطش با خدا یک اثر دارد. از باب ارتباطش با خلاق. قطعاً او شخص ارتباط با خلایق اثرش را می‌بینی و باید حسابت را صاف بکنی. حقش را باید بدهی. حقش را باید بدهی یعنی چی؟ یعنی استاندارد ارتباط با او، حرف زدن با او. استانداردش چقدر بوده؟ چه مدلی بوده؟ آن مدلی باید باهاش حرف می‌زدی؟ کمتر از او حرف بزنی، استاندارد را رعایت نکردی. حق کجا نیاوردی؟
من آقا Saeed بزرگوار، سید اولاد پیغمبر. حق اینکه ایشان وارد می‌شود، الان مدل نشستن ایشان بد است، حالا عذرخواهی می‌کنم، خستگی ایشان هم هست. وقتی وارد می‌شود باید جلو پای ایشان بلند شوم. باید احترام بگذارم. با تعابیر خوب تو روایت دارد: «اگر کسی اسمش محمد، وارد جلسه‌ای می‌شود، باید جا برایش باز بکنیم.» اسمش علی، اسم فاطمه دارد. نباید دست رویش بلند کنی. روایت بابت اسمش حق به گردن شما پیدا کرده که آن رساله حقوق اصلاً کلاً همین‌هاست دیگر. بحث حق نام محمد این است، حق نام علی این است، حق نام فاطمه این است. اسم محمد وقتی داری، جلو بینداز. می‌گوید: «سفر که می‌روید، آنی که اسمش محمد است را جلو بینداز. به خاطر او خدا به شما نظر می‌کند. اگه تو یک جمع محمد باشد، احمد باشد، مصطفی مثلاً باشد.» اینها حق را می‌سنجند.
حق رابطه چی بود؟ حق ارتباط با یک سید اولاد پیغمبر که عالم است، چیست؟ این حقش این است. مادون این حرف زدی، حق او به جا نیاوردی. یا بعد بدون اینکه راضی‌اش کنی یا راضی بشود و از حق خودش بگذرد، خدا از استانداردهای مربوط به خودش می‌گذرد، ولی از استانداردهای مربوط به خلایق نمی‌گذرد. از استاندارد کم گذاشتی. آن میزان کم گذاشتی از استاندارد. برو پر کن برایش یا خودش پر کند برایت. یعنی ندید بگیرد. یا برایش پر کنی. پر کنی از چی باید پر کنی؟ از سایر اعمال استانداردی که داری. استاندارد نباشد و کم دارد. آنهایی که پر هستند و استاندارد، باید بیاوری اینجا بدهی. این حق پر بشود. این کسریه تو این رابطه پر بشود که حالا ایشان می‌گوید: «من کلاً هر چی اعمال داشتم، دادم رفت. دیدم پرونده خالی شد.» از قبل بلوغ، نماز جماعت، هیئت و جبهه و فلان و اینها. «هر چی داشتم، دادم رفت. دیدم پرونده صفر.» چرا؟ بحث قبولی اعمال. من که عمل هیچ اثری ندارد. حالا اگه عمل قبول هم نشد، باز اثر ندارد؟
چرا. اولاً که کتک نمی‌خوری. مهم‌ترین اثر نماز همین است. بابت نماز نخواندن، یعنی با تو معامله‌ یک بی‌نماز را لااقل نمی‌کنند. بی‌نماز جایگاهش کجاست؟ استاندارد بی‌نمازی کجاست؟ حقش این است که کجا برود؟ بزرگترین لطف خدا این است که قبول نمی‌شود. گاهی آثار دیگر دارد. مثلاً می‌فهمند کسی ولایت اهل بیت نداشته باشد، حج برود، حجش قبول نمی‌شود. خب، یعنی مفت نمی‌ارزد. تو روایت دارد. می‌فرماید که اینی که می‌رود حج، ولایت اهل بیت ندارد، اثرش برایش این است که پولش زیاد می‌شود. چون پول را خرج کرده، در دنیا بوده دیگر. اتصال آنجا برقرار نمی‌شود. ولی جاهای دیگر دست رو دیوار بالاخره گذاشته. آقا دیوار اینجا هم یک باز بشود. ولی دیوار اینجا مثلاً خنک است، سنگ خنکی‌اش را که پیدا می‌کنی، خنکی از این سنگه می‌گیرد. رفته حج. ولایت ندارد. حج زیادی می‌رود، حج و عمره. رکوع، صفا می‌نشیند. پلک. پولش زیاد می‌شود. وضعش خوب می‌شود. «هم‌اکنون در سراسر کشور همه به سمت مکه بزنیم.» ولی زیارت کسی می‌آید استانداردش را رعایت نمی‌کند، بی‌اثر برایش. طول عمر می‌آورد. همین حج طول عمر می‌آورد. عمرت را طولانی می‌کند. دفع بلا، دفع مریضی می‌کند. بچه بهت می‌دهد. اینها همه آثار مادی است.
اثر عمل قبول نشد یعنی در عالم بعد، در آسمان اول آن اثری که بر آن می‌گذاریم، آسمان دوم. گاهی تو آسمان چهارم ندارد، تو آسمان سوم دارد. اثر مطابق با آسمان چهارم ندارد. استاندارد آسمان چهارمی را ندارد. استاندارد آسمان چهارمی چی بود؟ حسد بود. چهار چی بود؟ اوج بود. آسمان چهارم اوج، سوم تکبر بود، چهارم اوج. استاندارد آسمان چهارم را ندارد که آن نباید باشد. اشتباه باشد. مطابقت آثار را ندارد. آثار آسمان سوم را می‌بیند. خدا بهش عزت می‌دهد. یعنی عزت مادی. شهرت، مشهور نیک. رحمت مشهور. وضعش خوب می‌شود. می‌گوید: «دست به پسرم! دست به خاکستر بزنی طلا بشود.» بعد بابا را بغل گرفت، طلا شد! دست به خاکستر می‌زند، طلا می‌شود. این اثر دعای پدر و مادرت. دعای پدر و مادر برای این اثرش. دعای پدر و مادر قبول شد. چقدر قبول؟ به میزانی که این بابا استاندارد داشت. استانداردش چقدر بود؟
یک وقت پدر و مادر آقای بهجتند، دعا برای آن می‌کنند. آن هم آقای بهجت می‌شود. آقای دکتر در کتاب «آن سوی مرگ» می‌گوید: دعای مادرش نصیبش شد، بازای حق‌الناس در آمد. فرصت دوباره دادن که برگردد تو دنیا. اثرش این بود. بهشت مادرش را دید. نام آثار. به هر حال هیچ عملی در عالم گم نمی‌شود. اینکه قبول نمی‌شود به این معنی نیست که هیچی به هیچی. فایده نداشت. شما اگر ابلیس لعین هم باشی، خدا عملت را گم معلوم نمی‌کند. «بمن یه مهلتی طولانی بده.» عمر طولانی. الان بابت آن ۶۰۰۰ سال عبادت ابلیس عمر طولانی خدا بهش داد. برای فرعون هم فرمود: «چون دست و دل‌باز بود، خدا عمر طولانی بهش داد.» فرعون خیلی دست و دل‌باز بود. عمر طولانی بهش دادند. عمر طولانی پیدا کرد. اثر عمل بر او چی بود؟ این سفره‌ای که او می‌انداخت. حضرت ابراهیم سفره که می‌انداخت، فرمود: «او خلیل الرحمان شد، به خاطر اطعامش.» یک وقت سفره انداختن مثل حضرت ابراهیم است، خلیل الرحمان می‌کند آدم. فرعون است، فقط عمر طولانی. اثرش فرق می‌کند. آثار متفاوتی دارد. پس قبولی عمل به معنای اثر. اینکه تو چه مرتبه‌ای باشد متفاوت.
خب، این هم از این. معنای قبول اعمال را هم که عرض کردم. عمل بالا می‌رود، رفعت پیدا می‌کند. «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه». کلم طیب عقیده پاک است، عمل خوب عقیده پاک را می‌برد بالا. درست شد؟ بالا می‌رود. این بالا هم دوباره «یَرْفَعُهُ». مثل خانه‌ اهل بیت که بالاست. «یَرْفَعُه» آن شکلی است. ممکن است صورت مثالی ببینی. صورت مثالی دارد می‌رود بالا. شما خواب کسی دارد پرواز می‌کند، دارد پرواز می‌کند یعنی چی؟ یعنی یک مجلسی، یک سخنرانی، کتاب خوبی گیرش آمده، دارد می‌خواند. اذیت فکری دارد. رشد می‌کند. پرواز می‌کند. دارد می‌رود پایین. جلساتی می‌رود، با کسانی رفت و آمد داریم، دارند از عقایدش می‌آیند پایین تو چاه. هی می‌رود پایین. صورت مثالی که شما می‌بینی. وگرنه بالا پایین ندارد. ملکوت حقیقی و لاهوت و جبروت بالا پایین ندارد. مثال بالا پایین دارد که هنوز صورت توش هست.
بالا رفتن حقیقی یعنی توسعه وجودی پیدا کردن، وسیع‌تر می‌شود. معلوم می‌شود الان یک کلمه حرف به من می‌گویند. «سید صدر» پیدا می‌کنم شرح صدر. توسعه وجود پیدا می‌کنم. هزار تا هم که فحش می‌دهند، تو سرم می‌زنند، واکنش نشان نمی‌دهم. علامت وسعت وجودی. رفتم بالا عمل باعث می‌شود که بروی بالا. عمل وقتی قبول می‌شود می‌روی بالا. این هم شاخصه‌هاش است. به خودت نگاه کن. هر چقدر رفته بالا، توسعه پیدا کردی؟ دیگر وسعت پیدا کردی؟
یک شاخص دیگر نماز بود. نماز وقتی قبول می‌شود «تنهی عن الفحشاء والمنکر» می‌شود. و همین طور شاخص‌های مختلفی که اعمال مختلف دارد. هر عملی اثر خاص خودش را دارد. قبولی آن هم همین است که آن اثر خاص بار بشود. یک شاخصه‌هایی البته برای ما دارد، ولی کلیتش معلوم نیست. تا دنیا نرویم، دسترسی به عوالم بالاتر پیدا نکنیم نمی‌توانیم بفهمیم عمل قبول شده یا نه. همیشه باید التماس کنیم، اصرار کنیم، از خدا قبولی عمل بخواهیم. عمل را انجام دادیم، نگویم تمام شد. ما رفتیم پیاده‌روی اربعین، ولی آیا قبول شد؟ با خدا زیارت رفتیم. دعا کردیم.
پیدا کنم این هم که حضرت ابراهیم وقتی کار را انجام داد. اولاً مادر مریم دعا کرد: «انی نورت لک ما فی بدی محراً فتقبل منی»، که بعد خدا فرمود: «من ازش قبول کردم. مادر، از من قبول کن.» و یکی دعای حضرت ابراهیم بود. سوره بقره: «رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ». ما کعبه را بردیم بالا. خب، حالا بگویم من ابراهیمم دیگر. کعبه ما کار من است. قبول کن. یعنی من این کار را کردم صورت عمل بود، این باید یک اثری داشته باشد. مردم بیایند این کعبه ربا باشد. تا ابد برپا باشد. این اثر با توست. به کار من اثر بده. اثر با تو است. کدام دعای او را قبول کرد؟ کار او را قبول کرد؟ اثر بر آن بار شد.
از این لطیف‌تر این سوره بقره آیه ۱۲۷ بود. حالا سوره ابراهیم آیه ۴۰ خیلی جالب است: «رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلَاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی». «خدایا من و بچه‌هایم را مقیم صلات کن. اقامه‌ کننده صلات قرار بده.» حالا «و تَقَبَّلْ دُعَاءَ». دعا کردم. الان دعا کردم. من را نمازگزار قرار بده. همین دعایم را هم قبول کن. چقدر لطیف است. نمازخوان بشوم؟ نه. نمازخوان شدنم را می‌خواهم، دعایم را هم قبول کن. اصلی که دعا می‌کنم نیاز به قبولی دارد. ما فکر می‌کنیم دعا که خودش قبولی است. حالا آنی که خواستم باید قبول بشود. می‌دانی چی می‌گویم؟ فکر می‌کنیم یک دعا داریم، یک خواسته. دعایمان که قبول شده. خواسته‌مان را باید قبول کنیم؟ نه، هم خواستت باید قبول بشود که می‌خواستی نمازگزار بشوی، من قبول کنم که نمازگزار بشوی. هم دعایت باید قبول بشود. اصلاً به این دعا اعتنا کنم.
اول مناجات شعبانیه چی می‌گوید؟ آفرین. می‌فرماید که: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و اسمع ندائی اذا نادیتک و اقبل علی اذا ناجیتک». دعای من را بشنو وقتی دارم دعا می‌کنم. قبول دعا. اصلاً اول بشنو دعای من را. ترتیب اثر بده به اینکه دارم صدایت می‌زنم. بعد ببین چی می‌خواهم. آن یک چیز دیگر است. بعضی‌ها حاجتشان را می‌دهند، دعایشان را قبول نمی‌کنند. خیلی لطیف است. حاجت. یک دعا داری. یک خواسته در آن دعا. چی می‌خواهی؟ آنی که می‌خواهی را ترتیب اثر می‌دهند، خواستن تو را ترتیب اثر نمی‌دهد. اعتنا نمی‌کنم. من الان به خود شما اعتنا نمی‌کنم. روم را آن ور می‌کنم. یک وقت برعکس است. ولش کن. بیا بغلم. حاجتت را نمی‌دهند، خودت را قبول می‌کند. همه دعاها مستجاب است در کدام مرتبه؟ در مرتبه که خودت را قبول کند. زمینه فراهم کند آنی که می‌خواهی برایت حق باشد. خوب باشد، استاندارد باشد. دعایم را قبول کن. وقتی من را بخواهد؟ «أُدْعُونِی أَسْتَجِب لَکُمْ». من خودم جواب می‌دهم. جواب دادن گفتگو است. یک چیز دیگر است. حاجت می‌دهم اگه مصلحتت باشه می‌دهم. ولی جواب چی؟ جواب می‌دهم. حاجت معلوم نیست. حاجت نمی‌گیریم. فکر می‌کنیم جواب نگرفتیم. «أَسْتَجِب». جواب دادم.
دعوت می‌کنید بیایم خانه شما. هر وقت که زنگ می‌زنید من گوشی شما را، تماس شما را جواب می‌دهم. ولی حاجت شما را برآورده نمی‌کنم. چون وقت ندارم، نمی‌توانم، شرایطش را ندارم. حالا یک وقتی شما می‌خواهید، من اصلاً جواب نمی‌دهم. می‌خوانید جواب نمی‌دهم. برعکس. ممکن است جواب شما را ندارم ولی خانه‌تان بیایم. ولی تماس بگیرید، جواب نمی‌دهم. دومین. لزوماً به این معنی نیست که شما را تحویل گرفتن. خانه بیایم. حالا تو مثال خانه آمدن بالاخره آن دیدار هست. کتاب بفرستم اگر زنگ بزن ندید. کتاب بفرستم زنگ نزنید کوثرانه می‌فرستم. پس این دو تاست. تقبل دعا. دعای کسی قبول بشود. آقا، همه‌ شئون وجودی ما باید قبول بشود. همه‌اش را نیاز داریم. قبول فکر ما، حاجت ما، دعای ما، اعتقاد ما، عمل ما. هر چی داری، نیاز به قبولی دارد. خدا باید این را قبول کند، بپذیرد، ترتیب اثر، آن اثر استاندارد را بر آن بار بکند. این می‌شود قبول. «أَقْبِل عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُک». «وقتی دارم باهات نجوا می‌کنم، أَقْبِل عَلَیَّ. من رو به تو کردم.» این چرا لطیف است؟ شعبانیه که چند شب دیگر ان‌شاءالله است، آن «مَن رو کردن» است که مهم است.
بچه می‌آید به باباش می‌گوید: «بستنی بخر.» پدر می‌گوید: «بستنی نمی‌خواهم. بیا تو بغلم.» بچه خسته شده، بهانه بستنی می‌گیرد. پدر می‌گوید: «کل مسیر بغلت می‌کنم می‌برم.» پیغمبر غنایم را تقسیم کردند، غرغر کردند. حضرت فرمودند: «غنائم مال اینها، رسول الله مال شما.» رسول الله را شتر دادند. گاو و شتر کجاست؟ خودش. «من در اختیار من. مال تو.» اصلاً اونی که حالیش است می‌گوید: «گاو و شترم مال تو. تو مال من.» نه اینکه از تو گاو و شتر بخواهم. اینها هم اتفاقاتی است که بعد از مرگ، مرتبه وجودی ما کشف می‌شود. تطبیق می‌دهند، میزان می‌کنند، استانداردسنجی می‌کنند، می‌بینند کجاییم. به همان میزان از آثار بر ما بار می‌شود، مرتبه ما بار می‌شود. معلوم می‌شود کجاییم؟ بهشتیم؟ جهنمیم؟ چه خواهیم کرد؟ خب. این کلیت مطلب.
بحث قبولی اعمال را اجازه بدهید ادامه بدهیم جلسات بعد. فعلاً یک مقدارش را داریم. هنوز خیلی کار داریم. هر چقدر من اینجا بیشتر توضیح بدهم، تو متن کتاب سرعت ما بیشتر می‌شود و بهتر می‌فهمیم. متن کتاب خواندنی است. شما هم که حوصله می‌کنید. بحثمان که هر روزه است. بعضی دوستان گفتند: «آقا، دیگه جا ماندیم از سه دقیقه در قیامت.» ما که همه تلاشمان را کردیم در اینکه این بحث مخاطب نداشته باشد. یعنی هر آنچه که در توان ما بود گذاشتیم که جذابیت‌ها کم بشود. مخاطب نداشته باشد مثل مرگ نشود. و بحمدالله موفق هم بودیم. یعنی فکر نمی‌کنم هیچ شیر پاک خورده‌ای تصمیم بگیرد که این فایل‌ها را آن جور مثل مرگ منتشر بکند، و تبعات هم برای ما نخواهد داشت. و دست کسانی خواهد رسید که ان‌شاءالله فقط طالبند، جدی‌اند، تشنه‌اند، اهل تحملند، حوصله دارند، دنبال جذابیت چیزی نمی‌خواهند. بنشینند گوش بدهند که حال و هواشون عوض بشود و معاملة عصر جدید نمی‌کنند با این برنامه. این جوری نیست. دنبال حقیقتند. و مشتری که الان خیلی‌ها وسط راه ول کردند رفتند. ما هم خوشحالیم از این مسئله. به همین دلیل ما هر چی جلوتر برویم، مطالب ان‌شاءالله به لطف و عنایت الهی، مطالب زبده‌تر و ناب‌تری ان‌شاءالله مطرح خواهد شد به شکرانه اینکه دوستان تحمل کردند و پای کار بودند. اینهایی که الان با ما هستند، دیگر این کسانی که امتحان پس دادند که حضرت طالوت فرمود: «حوصله تحمل کردید از ما.»
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00