‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسماللهالرحمنالرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یومالدین.
در بحث عدم قبولی عمل، جلسه گذشته عرض شد که یک وقت عمل اصلاً بالا نمیرود؛ یک وقت عمل بالا میرود، ولی تنزل میکند یا سقوط. این همه میشود عدم قبولی عمل. عمل ماندگار نیست. لذا فرمود: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»؛ هرکس با حسنه بیاید، هرکه حسنه را بیاورد _همان روایت معروف پیغمبر که فرمود شما با «سبحانالله» و «لا اله الا الله»، باغهای بهشتی درست میکنید، ولی آتش هم میفرستید، این را میسوزاند_ مانند گلدانی که انسان مدتها آب میدهد، سالیان سال آب میدهد، ولی یک بار سرکه میدهد به این گلدان، سرکه میریزد و این گلدان میخشکد. این خشکیدن عمل است، بقای عمل. همانطورکه حدوث عمل با ماست، بقای عمل هم با ماست. ما حج انجام میدهیم، ولی اینی که این بماند... کلاً، یکی از مشکلات بزرگ فکری ما این است که فکر میکنیم حس تمام شدن دارد. کاری کردیم، تمام شد؛ چیزی گفتیم، تمام شد؛ نه، تمام شدن نداریم در آنی که گفتیم، در آنی که انجام دادیم. تمام شدنی نیست.
در روایت فرمود: اگر حاجی از حج برمیگردد، این تا وقتی که گناه نکرده، نور حج با اوست. خیلی! روایت دیگری هم این اثر حج را کم میکند. حالا، برخی گناهان کلاً حج را از اثر میاندازد؛ برخی گناهان اثرش را کم میکند. این بحث اثر، بحث بسیار ...
حبیبالله خراسانی که در حرم مدفون است و از بزرگان اهل معنا بوده، یک وقتی در عالم مکاشفه، امام رضا(علیهالسلام) را میبیند و از دست امام رضا(علیهالسلام) گل میگیرد. بعد از آن، دست ایشان یک قدرت خاصی پیدا میکند. بیمار میآوردند و ایشان دست میکشید، بیمار ... بعد از مدتها، بس که گناهکار آوردند و من دست کشیدم، یعنی اینها که بیمار بودند و گناهکار، اثرات وجودی و تشعشعات خوبی نداشتند، این باعث شد که این قدرت دست من کم شود. اوایل، یک اشاره میکردم، دست را تماس میدادم با مریض، خوب میشد؛ ولی جلوتر که رفتیم، باید چند باری میکشیدم. این تشعشع روی دست ایشان اثر گذاشت. از قبیل ماجرای حجرالاسود، که دست گنهکاران روی این سنگ اثر گذاشت، این سنگ سفید بود اول، کمکم تبدیل شد به سنگ سیاه. از این قبیل ماجراها، اینها آثار اعمال است.
اثر گناه، اثر گناه فقط به خودِ آن گناه نیست؛ اثر گناه در خودِ گناهکار است. خودِ گناهکار پلیدی پیدا میکند، یک موج منفی دارد، یک اثرات سویی دارد، محوطه را و محیط را سنگین میکند، شیاطین را با خودش میآورد. آن انسان اهل طاعت، محوطه را و محیط را سبک میکند، لطیف میکند، نورانی میکند، ملائکه را میآورد، رحمت را جاری میکند. اینها اثر طاعت و معصیت است.
برخی میگفتند: علامه طباطبایی را در رویا دیدیم، ایشان فرمودند که انسان بعد از طاعت، انسان دیگری است؛ انسان بعد از معصیت نیز، انسان دیگری است. یعنی هی فصل ما را عوض میکند، زمان فصل زندگی و فصل وجود ما را، مسیر ما را... یک ساعت جهت ما را این وری میکند، یک معصیت، جهت ما را آن وری. هرچقدر که این معصیت قویتر باشد و سقوط شدیدتر باشد، انسان را پایین میآورد. انسان پایین میآید، همه اعمال او هم پایین میآید. یک وقت انسان ساقط میشود از درجات انسانیت و ملکوت، جوریست که در ملکوت به روی این شخص بسته است.
یک آیه را به نظرم یک وقت دیگر خواندیم؛ حالا اگر نخواندیم، من مجدد میخوانم. خیلی آیه کلیدی و مهمی است در سوره مبارکه اعراف، میفرماید که: «إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا» (آیه ۴۰) کسانی که آیات ما را تکذیب کنند و استکبار از آیات ما داشته باشند. تکذیب و تکبر، این دو تا دیگر در ... . آن تکبری هم که توی آن آسمان سوم بود، این جنس تکبر نیستا. تکبر، تکبر در برابر حق است، آن تکبر، تکبر در برابر خلق. تکبر در برابر حق، کلاً انسان را میبندد. حالا عرض میکنم؛ ولی تکبر در برابر خلق، ممکن است انسان یک معنویتی هم دارد، چیزهایی هم گیرش بیاید. تکبر در برابر خلق هم دارد، سطحش میآید پایین، ولی ساقط نمیشود. اینجا تکبر در برابر حق است، در برابر آیات الهیست: «لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ». برای اینها درهای آسمان باز نمیشود. آن هفت تا آسمان که گفتیم، اصلاً در به روی اینها باز نمیشود. کسی که تکذیب آیات ما را دارد، اصلا بالا نمیرود عمل، که بخواهد بررسی شود آسمان اول، دوم. اینها: «وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» که بهشت را هم قبلاً میگفتیم در آسمانهای بالاتر است، اینها وارد بهشت نمیشوند. بهشت در آسمان است؛ چون فرمود: «وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ». همه اینها که بهتان وعده دادیم تو آسمان است. بهشت هم وعده دادند دیگر. جهنم وعده دادند. قیامت هم وعده دادند. همه اینها تو آسمان است. مراتب وجودی در آسمان به روی اینها باز نمیشود.
بعد ببینید تعلیق به محال میکند خدا. چه شکلی؟ «من به شما بگویم که در یک صورت من حرف شما را قبول میکنم که تو بشوی من و من بشوم تو.» قبول نمیکنم دیگر. در یک صورت قبول میکنم؛ این دیگر دارد به ظاهر قبول میکند، ولی از هر ناپذیرفتنی شدیدتر. اینجا میفرماید که اینهایی که تکذیب میکنند و استکبار دارند، وارد بهشت نمیشوند، تا اینکه: «حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ». تا اینکه شتر از سوراخ سوزن رد شود. هر وقت شتر از سوراخ سوزن رد کردید، اینهایی هم که استکبار و تکذیب دارند را من از این فیلتر رد میکنم، میبرم تو بهشت. خب، مسئله شتر و سوراخ سوزن چیست؟ عدم تناسب است دیگر. این با این شتر با اینجا تناسبی ندارد. کافر و آنی که تکذیب میکند و آنی که تکبر دارد، هم با آن عوالم تناسبی ندارد و «وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ». ما این شکلی مجرمین را جزا میدهیم.
خب، این آیه خیلی مهمی است و تو این بحثها خیلی کمک میکند. حالا، بر فرض من اول مومن بودم، مدتی انجام میدادم چیزهایی را، بعد کمکم به تکذیب افتادم. خب، دیگر من خودم در آسمان نیستم: «لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ». من که دیگر خودم تو آسمان نیستم، اعمالم تو آسمان نیست. آثار آسمانی هم دیگر ندارم. ممکن است تهش این باشد که یک آثار زمینی برای من داشته باشد، همینقدر که مثلاً دیروز مثالهایی را عرض کردم: رزق مادی، همسر خوبی، شهرتی، یک چیزی، اینها را ممکن است بهش بدهند؛ ولی آن مراتب بهشتی و آسمانی برایش ... . اینجا بحث «حبط» هم مطرح میشود. حبط همین است که عمل بیاثر بشود. در قرآن فقط در مورد عمل انسان تعبیر حبط به کار رفته. علامه طباطبایی در جلد ۲ المیزان، صفحه ۱۶۸، میفرمایند که هم اعمال عبادی و هم غیرعبادی، هر دو حبط میشود، بیاثر میشود. فرقی نمیکند. اصل واژه حبط هم به معنای بطلان است. مرحوم مصطفوی میفرمایند که حبط، آن سقوط باعث میشود که یک چیزی محو بشود، نابود بشود. این جور سقوطی را میگویند. و علامه طباطبایی میفرماید که حبط، یعنی عمل باطل بشود، از تاثیر بیفتد. بعدشون فرمودند که اصل این کلمه از «حبط پرخوری حیوان» است، طوری که شکمش باد کند. دیگر حیوان وقتی از کار میافتد، یک جوری باد میکند، دیگر تکان نمیتواند بخورد، کارایی خودش را ندارد. حبط عمل هم همینطور. انگار عملی یک جوری باد میکند، قرب میشود، دبه میشود، یک آسیب میخورد، دیگر کارایی ندارد. یک ساعتی الان شما دارید، این ساعت کاراییش چیست؟ زمان را باید به شما نشان بدهد. حالا اگر به این ساعت آب خورد، چه میشود؟ از کار میافتد. این کاراییش حبط شد، عملش حبط شد. عمل این ساعت حبط شد، ساعت کاراییش نشان دادن زمان بود، الان دیگر کارایی ندارد، حبطش کردیم، آب بهش خورد، حبطش کردیم.
خب حالا، شما نماز شب خواندی؛ در طول روز دروغ گفتی. این نماز شب چه شد؟ حبط شد. مسئله این است که نفهمیده ماجرا... . صحبت، انجام دادن است، بالاخره یک اثری برات دارد، بیاثر نیست. انجام دادن و ندادنش قطعاً تفاوت دارد. بعضی بزرگان فرمودند: اگر شده تو عمرتان یک شب، یک سحر نماز شب بخوانید؛ چون در قیامت حقیقتاً تفاوت هست بین کسی که یک شب نماز شب خوانده و کسی که یک شب هم نخوانده. واقعاً تفاوت خیلی هم تفاوت. عمل را باید انجام داد. این چه ساعتی است که اگر آب بهش میخورد از کار میافتد؟ «قاسم، ساعت نمیخرم!» تا حالا شنیدید از کسی همچین حرف مسخره و احمقانهای؟ ساعت را بخر، مراقبت هم داشته باش. تقوا: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» مراعات بکن، آسیب بهش نرسد. میشود "تقوا". مراعات در برابر آسیب، نگذار به خودت آسیب برسد، نگذار به عملت آسیب برسد، نگذار به قلبت... . تقوا، مراقبت میکنی به قلبت آسیب نرسد، تقوای دل. مراقبت میکنی به چشمت آسیب نرسد، تقوای چشم. به فکرت نرسد، تقوای فکر. همینطور مراتب مختلف تقوا. اینها مراقبت از آسیب عمل است، بهش آسیب نرسد، عملت خراب نشود. عملت را نگه دار. دو رکعت نماز را اگر انسان بتواند تا قیامت نگه دارد، بهش بهشت کفایت میکند. هرچه میگوییم، یک سوءتفاهم، برداشت غلطی کنارش هست. دو رکعت را تو بتوانی نگه داری؛ یعنی آنقدر آنور آثار اعمال فوقالعاده و عجیب و غریبی است که اگر کسی دو رکعت نماز... اولاً بردنش چقدر سخت است؟ ثانیاً دو رکعتش چقدر اثر دارد؟ روایت فراوانی داریم. حالا، اگر بخواهم پیدا بکنم...
نکته بعدی این است که در قرآن حبط عمل را صرفاً به عمل نسبت داده؛ یعنی فقط عمل حبط میشود. سوره مبارکه زمر، آیه ۶۵: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ». اگر شرک بورزی، عملت حبط میشود. خب، الان قاعده دست شما است. چرا عمل حبط میشود؟ چون آنی که مشرک میشود، در آسمان به رویش بسته میشود، سقوط میکند از آسمان حج. توضیح دادیم شرک، سقوط است. مرد دو رکعت نماز میخواند: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیُصلِّی رَکعَتَینِ فَیُوجِبُ اللَّهُ لَهُ بِهِمَا الْجَنَّةَ». دو رکعت نماز میخواند، خدا به خاطر آن دو رکعت، بهشت بهش واجب میکند. چرا؟ برای اینکه دو رکعت نماز جایش کجاست؟ تو آسمان است. دو رکعت نماز تو اگر تو آسمان نگه داری، جایی که عمل باشد، عامل هم هست تو آسمان است. بهشت هم تو آسمان است. عمل تو بهشت است، خودت هم تو بهشت هستی. اشک بر اباعبدالله هم همینطور است. هرجا که گفتم: «وُجِبَتْ لَهُ الجنة»، منظور این است. خیلی قاعده مهمی است. هرجا گفتند بهشت واجب میشود: «مَنْ أنشَدَ فِینَا بَیْتًا» کسی در وصف ما اهل بیت یک بیت شعر بگوید: «وُجِبَتْ لَهُ الجنة». بهشت بهش واجب میشود. برای چی؟ بهانه و بها و اینها. بهشت را هم بها میدهند، نه به بهانه. میگوید نه به بهانه میدهند، نه به بها. ببین، خدا دنبال بهانه میگردد. خدا بهانه اصلاً در مورد خدا بهانه یعنی چی؟ بها یعنی چی؟ معنا ندارد. عملت اثری دارد؟ این عمل جایش تو آسمان است. جایش تو بهشت است. عمل میرود در بهشت، تا وقتی عمل تو را تو بهشت نگه داشتی، خودت هم در بهشت هستی. هرچقدر آن عمل عالیتر و خالصتر باشد، رتبه بهشتیاش بالاتر است، رتبه بهشتیت بالاتر. معلوم است قاعده دستمان باشد دیگر.
سوره مبارکه حج، فرمود: «وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ» (آیه ۳۱) هرکی برای خدا شریک قائل بشود، انگار از آسمان پرت میشود. «فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ» پرنده او را از تو آسمان میرباید او «أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحِیقٍ» باد میآید، پرتش میکند توی بیابان بیآب و علف، پودر شده که هیچی ندارد. این هم همین است. شرک باعث میشود که آدم این شکلی بشود. البته، خود شرک هم مراتب دارد. یعنی اصل شرکی که انسان را از بهشت و از آسمان دور میکند، این است که واقعاً در کنار خدا، کسی را مستقل از خدا منشأ اثر بداند، که اصلاً بخشیده نمیشود. دیروز نکاتی در مورد این عرض کردم. میفرماید که من همه گناهها را میبخشم غیر از شرک را. سوره مبارکه نساء، آیه ۴۸: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ». این مورد مغفرت واقع نمیشود. اینکه شریک برای او قائل باشی، نمیبخشد. «وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَن یَشَاءُ». زیر شرک هرچی باشد، بخشیده میشود. یعنی را میدهد به آسمان، آنجا دیگر حالا حساب کتابها صورت میگیرد و ندید گرفته میشود و اثرش مترتب نمیشود؛ ولی اگر شرک باشد کنار اعمالت، دیگر به اعمال تو هیچ اعتنایی نمیشود. این اعمال اصلاً مجوز ندارد. این اعمال اصلاً بارکد ندارد. این اعمال قاچاق است. این اعمال اصلاً نیست، هیچی به حساب نمیآید. گفتش که تو مازندران ماهیها را صید کرده بودند؛ غیرقانونی. مسئول امنیتی و اینها، جلسه رفتیم و دیدیم که غذا درست کردند، همهاش ماهی. «چه خبر است؟ شما دست به جیب شدین؟» همه ماهی غیرقانونی بوده. «دور که نمیشود ریخت.» این همه طرف ماهی گرفته، صید غیرقانونی کرده. این هیچی به هیچی، هیچ اثری برایش ندارد. شرک این کار را میکند با اعمال. شرک نباشد، بقیهاش بخشیده میشود: «وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِیمًا». اگر کسی شرک به خدا، به بنده، اسم عظیمی را افترار کرده، خیلی گناه بزرگی را بافته. جای دیگر تو سوره نساء، آیه ۱۱۶، میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِیدًا». هرکی شرک داشته باشد، خیلی دیگر دور است. ضلال بعید دارد، اصلاً وارد این عالم نمیشود که بخواهد حساب کتابی بشود. آن یک عالم دیگر است. کلاً انحراف از این مسیر دارد. این هم باز یک آیه دیگر در مورد اینکه شرک بخشیده نمیشود.
پس، فرمود که اگر شرک بورزی، عملت حبط میشود. پس، خاسرین، یکی از موانع قبولی عمل، شرک است. از یک طرف حسنات میآید، گناهها را از بین میبرد: «إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ» (سوره مبارکه هود، آیه ۱۱۴). حسنات، سیئات را از بین میبرد. وقتی حسنه میآید، سیئه پس میزند. مال این عالم نیست دیگر. سیئه تناسب با حسنه ندارد. اینها کنار هم جمع نمیشوند. فرمود: «حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ حَسَنَةٌ لَا تَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَةٌ». حب علی بن ابیطالب، حسنهای است که کنار او هیچ سیئهای به شما آسیب نمیزند. از کارایی میافتد سیئات. حسنات هم پس میآید، سیئات را از کارایی میاندازد. سیئات هم میآید، حسنات را از کارایی میاندازد. چه عالم پیچیده و عجیب و غریبی است! هی اعمال ما دارد میرود بالا. این عمل من، این حرف من، یا حسنه است، یا سیئه است. یک اثر برای خودم دارد، یک اثر برای اعمال قبلیام دارد. میرود با اینها درگیر میشود، سطح اینها را میآورد پایین، سطح اینها را میآورد بالا. البته، این بحث میانگین دیروز گفتم، یک نکتهای یادم رفت، بعداً یادم آمد که این را نگفتم که نکته فوقالعادهای است. این را هم بگذار برایتان بگویم که ببینید چقدر این آیه و این آیات فوقالعاده است.
سوره مبارکه توبه، آیه ۱۲۱: این یک آیه است، جاهای دیگر هم داریم در موردش. «وَلَا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً». اول آیه قبلیاش فرمود که شما اگر در مسیر دشمنی با دشمنان من (آیه ۱۲۰) اگر خستگی بهتان برسد، تشنگی برسد، تو مخمصه بیفتید، هر گامی را که بردارید، کفار را به خشم بیاورید. میگویند که کاری نکنید آمریکا عصبانی بشود. دشمن نباید بهانه دستش ... . اصلاً دقیقاً میگوید کاری بکن که عصبانی شود. هر کاری که بکنید، او عصبانی بشود. هر گامی که بردارید و عصبانی بشود. هر تیری هم که از دشمن به شما بخورد، که همین هم ماجرای ترور بیولوژیکی بود، این ماجرای کرونا و حمله بیولوژیک بود، این هم تیری از جانب دشمن بود. فرمود هرچی از جانب دشمن به شما برسد: «إِلَّا کَتَبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلًا صَالِحًا». همه را عمل صالح مینویسند. هر گامی را که بردارید دشمن را خشمگین کنید، عمل صالح است. عمل صالح مال کجاست؟ جایش اول سال کجاست؟ بهشت. پس، شما با هر عمل صالحی بهشتی میشوید. یک گام اگر برداشتی تو عمرت، یک کلمه حرف زدی که با آن یک کلمه، دشمنان خدا را عصبانی کردی، توییت زدی، اینها را عصبانی کردی، موضعی گرفتی، اینها را عصبانی کردی، این عمل صالح است. عمل صالح مال بهشت است. نجات پیدا میکنیم به شرط اینکه نسوزانیاش. جایش بهشت است. تو میروی.
خیلی جالب است.
«اَلنَّظَافَةُ مِنَ الْإِیمَانِ». آخر میگفتش که مردم شریف ایران، در این ایام، النظافة من الایمان؛ و الّا «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» از طرف وزارت بهداشت هم پیغام میخواندند، میگفتند که دیگر پیغام آخر وزارت بهداشت: «مردم شریف ایران، همدیگر...» ایمان چیست؟ «اَلنَّظَافَةُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ وَ صَاحِبُهُ فِی الْجَنَّةِ». نظافت، نظافت از ایمان است. ایمان کجاست؟ ایمان تو بهشت است. نظافت کجاست؟ تو بهشت است. کدام نظافت؟ نظافتی که از ایمان باشدها، نه نظافت که از شرک باشد؛ چون نظافتی که از شرک باشد، شرک اصلاً تو بهشت نیست، نظافتش هم تو بهشت نیست. پس گول خود نظافت را نخوریم. اول این از ایمان است یا از شرک؟ این اولین حسابی است که رسیدگی میشود که شب اول قبر عمده حساب و کتاب این بخش است که تو اصلاً از کدام شاخه بودی؟ من ربّک؟ من إلهک؟ من قبلتک؟ اینها سوالات اصلی است. سوال هم سوال اعتباری دنیایی و اینها نیست که میپرسد پته میافتد و اینها. حقیقتاً اسکن میگیرند وجودش را. اول تو صدر در صدر پرونده که بحث ایمان است، ایمان و شرک، که واقعاً قبول دارد یا ندارد؟ در مرتبه توحید مومن یا مشرک؟ در نبوت مومن یا مشرک؟ در ولایت مومن یا مشرک؟ در عبادت مومن یا مشرک؟ این به صورت کلان تو راس کلیات و ابتداییات را کشف میکند این سوال. رسیدگی، به هم ریختن و از تو باطن بیرون کشیدن شب اول قبر. بعد دیگر میرود برای قیامت. دیگر جزئیاتش، که عمدتاً بحث قیامت برای آنهایی است که اینجا از این سوال سربلند بیرون نیامدند. یک امیدی داشته باشند که یک چیزی که از توش ایمان در بیاید، به ایمان بخورد، برای اینها تو قیامت حسابرسی بشود. یعنی اگر کسی بهشت برزخی رفت، قطعاً جهنم قیامتی نمیرود. جهنم برزخی رفت، ممکن است بهشت قیامتی برود. بیشتر امید برای آن است. من که اینها هم باز البته اینها نگرانی دارند که باز اعمال بخواهد با جزئیات حساب و کتاب باشد، بشود، خیلی وضعمان عوض میشود. این نگرانی را تو بهشت هم هست، تو بهشت برزخی هم نسبت به قیامت بالاخره یک هراسی هست، یک عظمتی تو دلها دارد؛ ولی اصل هراس مال جهنم است که تو همان آنسوی مرگم داستانش را گفتیم.
فرمود: این عمل صالح برایتان مینویسیم: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ». خدا اجر محسنین را ضایع نمیکند. و هر نفقه صغیره و کبیره ای که بدهید، هرچی خرج بکنیم در راه خدا و وادیا هر مسیری را که بروید، وادی را که قطع بکنید، وادی را که بپیمایید: «إِلَّا کَتَبُوا لَهُمُ». همهاش برایتان نوشته میشود. همان ملائکه کتابت مینویسند، ثبت میشود، حسابرسی میشود. دارم میرود، عمل میرود به آنجایی که باید برود. حالا ببینید این چقدر فوقالعاده و شورانگیز است. این عبارت چقدر آرامش میدهد. این چه خدای کریم و رحیمی است. این چه خدایی... . «لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». متناسب با چی جزا میدهد؟ با مومنین. با خوبا، با آدم حسابیا. البته شاید با همه هم به نحوی این باشد؛ ولی اصلش با مومنین است. خدا نگاه میکند به بهترین عملی که تو پرونده طرف هست، متناسب با بهترین عملش جزا میدهد. یعنی اگر یک دو رکعت نماز صبح با حضور قلب خوانده، آن سطح نمازهای طرف را تو سطح آن دو رکعت نماز با حضور قلبش قبول میکند. میگوید: «نمازاش را آنجا بزنید، یک دو رکعت خالص دارد.» به شرط اینکه نسوزانده باشد، باز مسئله حبط، این آمده باشدها. عمل را برده باشد. من که عمل وسط راه گذاشته باشد. اگر عمل را برده باشد، بر اساس بالاترین عمل، زیباترین عمل جزا داده میشود. که زیباترین عمل (احسن عملا) فرمود: «یعنی از جهت اخلاص احسن و نیت خالصترین عمل، قشنگترین عملش را بر اساس او جزا میدهند.» یعنی خالصترین عمل پرونده، رتبه وجودیش آن میشود. کجا برود؟ بگردیم یک عمل پیدا بکنیم مربوط به آسمان پنجم. یک عمل آسمان پنجمی داشته باشد، میرود آسمان پنجم. یک عمل آسمان هفتمی داشته باشد، میرود آسمان هفتم. یک عمل این شکلی بود، رفت جنت ذات. یک عمل بر اساس یک عمل جزا میدهد. نمیگوید آقا تو ۱۰ میلیارد عمل مال آسمان ششمی داری، با یکی که نمیشود. این فضل و کرم خدا یک دانه اینجا دارد. برای اصل بهشت هم این شکلی است. یک دانه عمل باشد که به اصل بهشت راه پیدا بکند، راهش... یک دانه عمل هم باشد که به آسمان هفتم راه پیدا کند، یکی باشد، بر اساس همان همه را جزا میدهد. ولی در مجموع این اعمال روی همدیگر اثرگذار است و هی میآید همدیگر را بالا پایین میکند. این هم نکتهای است. دیگر این کلیتش باید قبول بشود. در عین حال، حسابرسی خدا این شکلی است که به احسن عمل جزا میدهد.
جای دیگر هم تعابیر دیگری داریم. سوره مبارکه نحل، ۹۶: «وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». آنهایی که صبر، چه شکلی جزا میدهیم؟ به احسن ما کانو یعملون. پس این فضل و عنایت خداست به آن کسانی که به بهترین کاری که کردند، آنهایی که صبر کردند، به بهترین کاری که کردند جزا ... و آیه بعدیاش: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً». کسی عمل صالح انجام دهد، ایمان هم داشته باشد، بهش حیات طیبه میدهیم. یک حیات بالاتری. کنار تو بحث ایماندرمانی توضیح دادیم. «وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». اَجرشان چه شکلی؟ به زیباترین کاری که انجام میدادند. به زیباترین کاری که انجام میدادند. این «ما کانوا یعملون» سیرهای ازش فهمیده میشود، استمرار فهم... آن کارهایی که انجام میدادند، اَحْسَنَش را جزا میدهیم، بر اساس اَحْسَنَش به این. خب، این هم از این نکته.
ادامه پنجم: «وَمَن یَکفُر بِالإیمَانِ فَقَد حَبِطَ عَمَلُهُ». کسی مومن حالا کافر میشود، عملش حبط میشود. توضیح میدهد: میفرمایند که عمل هم حسن فاعلی دارد، هم حسن فعلی. یک وقت کارش خوب است، میشود حسن فعلی. یک وقت کار بد است، آن آدمه آدم خوبی است، انگیزش خوب است، میشود حسن فاعلی. هر دوتایش. هم حسن فعلی، هم حسن فاعلی. حسن فعلی میشود پیکر صحیح. حسن فاعلی میشود روح و جان سالم. هم از جهت ملکی خوب است، هم از جهت ملکوتی. ولی آسیب و آفت میخورد به آن جهت ملکوتی، تباه میشود. مثل بذر سالمی که توی زمین خوبی پاشیده میشود. محصول هم میدهد. قبل از اینکه استفاده بشود، آفت میخورد، ملخ، صاعقه بهش میخورد. این را بهش میگویند حبط. این آفتی که میخورد به عمل، میشود. اختصاص به کفار هم ندارد، تو کار خوب مسلمانها هم همینطور است. ممکن است یک مسلمان در راه خدا برای خدا صدقه بدهد، صدقهاش پذیرفته بشود، بعد منت بگذارد، این را از بین ببرد. «لَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ». اعمالتان را باطل نکنید. «أعمَالَکُم» یک آیه سوره مبارکه محمد، آیه ۳۳. سوره بقره، ۲۶۴: «یَا أیَُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَالْأَذَىٰ». با منت گذاشتن و آزار، صدقهات را باطل نکن. صدقه دادی که دستگیری بشود ازش، خلأهای مادی طرف پر بشود. خواستی خلأ پر کنی؟ منت و اذیت که آوردی، یک خلئی را کردی. این زد، آن از بین برد. اینکه نقض غرض شد. صدقه و زکات را برای چی گذاشتند؟ برای اینکه خلأ بقیه را پر کنی. اگر خلأ بقیه را پر کردی، خلأ تو را پر میکنند. کلاً جزای اعمال از جنس خود اعمال است. بقیه را احترام کردی، احترامت میکنند. به حساب نیاوردی، به حسابت نمیآورند. سر کار گذاشتی، سر کارت میگذارند. خود سر کار گذاشتنت را میبینی. احترام گذاشتنت را میبینی. تحویل نگرفتنت را میبینی. پر کردن خلأ را میبینی. اگر همهاش دنبال این بودی که خلأ بقیه را پر کنی، درست شد.
حالا این صدقه است. صدقه یعنی کم و کسری بقیه را پر کردن. تو داری بلا را از بقیه دفع میکنی، بلا هم از تو دفع میشود. این است که صدقه دفع بلا میآورد. بلا را دفع کردی دیگر. یک خرابی را از طرف برداشتی، یک خرابی را ازت برمیدارند. میشود اثر صدقه. هفتاد نوع بلا را ازت دفع میکند. برای اینکه این طرف با این صدقه هفتاد نوع کار میتواند انجام دهد. هفتاد عدد کثرت است، نه هفتاد و یک نیست، شصت و نه تا هفتاد تا بشود، دیگر تمامه نه عدد کثرت است. هفتصد هزار تا بستگی به آن درجه صدقه دارد. اگر صدقهات بهش جوری است که باهاش ده هزار تا کار میتواند بکند، ده هزار تا بلا. ماست بخرد یا پنج تا نان بخرد یا کرایه تاکسی بدهد، اتم. سه تا بلا دفع میشود. روشن است عمل، خود عمل اثرش دیده میشود به میزانی که ... . لذا میگفتند اگر هرچی کار مهمتر و بزرگتر است، باید صدقهاش هم بزرگتر باشد. من که پنج تومان صدقه بدیم، مثلاً از عمل جراحی قلب بازی که فلانی دارد نجات پیدا بکند. این مثلاً اثرش این است که تو الان با این پنج تومان، دو تا امکان فراهم کردی برای یک نفر. توی آن عمل جراحی هم دو تا امکان ویژه فراهم میشود. فضل خدا ده برابرش میکند. حالا بشود بیست تا. این هم حالا دیگر فضل خداست.
شما وقتی منت میگذاری چی میشود؟ پر کنی. منت یعنی چی؟ تو همون فلانی نیستی؟ تو آخه اونجا گیر نکرده بودی. این خلأش را به چشمش آوردن است. این از بین برد. حبط کرد. شما از بین بردی دیگر. میخواستی خلأ پر کنی، پر کردن خلأ را از بین بردی، عملت حبط باطل شد. «والعذاب» اذیت کردی، خلأ ایجاد کردی، خلأ آوردی. امشب: «من و عزا، منت گذاشتن و آزار دادن» اینها باطل میکند. حالا آزار باطل میکند، دقیقاً همین است. نفرمود که همین را اگر همونی که بهش صدقه دادی منت بگذاری باطل میشود که فرمود کلاً منت بگذاری کلاً صدقهات باطل میشود. جلوتر آن داستانی که میرسد که طرف زمین را وقف کرده بود که تو کتابه. آن همین شکلی است. آزار داده این جوان را که اوایل بحث صدقه در قیامت داستانش را یک بار خواندیم. نویسنده کتاب میفرمود که این بزرگوار که به زور با ما حرف میزد، این جانباز به سختی چیزی میگفت و پدر ما در آمد، زیر زبانش چیزهایی کشیدیم. این بخش که میگفت همینجور ها؟ «گریه» بخش حسینیه و اینها را که این به من تو مسجد برای خدا نیست و آمد دیدم پیرمرد معطل من وایساده و گفتم که باید حلالش کنی. گفتم حلال نمیکنم و تو اعمالش گشتند، دیدن که یک زمین بزرگی را وقف حسینیه کرده بود. زمین را ازش گرفتند که بدنم وقتی برمیگردد به دنیا میرود و زمین را میبیند، پرس و جو میکند پیدا... این همین است. حالا که با جزئیاتش چه مدلی، است؟ باید بریم ببینیم. انشاءالله که اینها را نبینیم که صدقهای که دادیم با منت و آزار از بین رفته. یک جایی صدقه دادیم، یک خلئی پر کردیم. یک جایی یک آزاری دادیم. مطلق آزار. «والعذاب» هر آزاری که به کسی برسد، صدقات پرید. سوراخ کردی شخصیتش را، آسیب زدی به شخصیتش. صدقه برای این بود که آسیبها را جبران کنیم. یک جا یک آسیبی جبران کردی. یک جایی یک آسیبی زدی، این به آن در. اگه اصلاً آسیب جبران نکردی و آسیب زدی، آسیب بهت میزنند. این معنیش این است که سیئاتش را میشود به تو، یعنی او حالا این سیئات، این آسیبهایی که دارد را میاندازد برای تو. خودش از این آسیبها خلاص میشود. درست شد؟ این میشود سیئاتش را به تو میدهد. صرافی این مدلی نیست، «گذرخان قم» داد میزند: «صرافی که میکند به ...؟» این مدلی نیست. این اصل مسئله که باید توجه بهش کرد. پس صدقات باطل میکند، باطل میشود با منت گذاشتن و آزار. مطلق آزارها. من یک کلمه به شما بگویم، رنج ببرید، دلت بشکند، ناراحت بشوی، آزرده بشوی. البته معقول باشد، آدم جوری کلاً بعضی لوساند. این مهم نیست. هرچی میگویی، «نمازم میخوانی ناراحت میشود؟» هر کار میکنی ناراحت میشود. اینها مهم نیست، به اینها نباید توجه کرد. آن آزار واقعی. حقی از او ادا نمیشود. بحث حقی که با جلسات قبل مطرح کردیم. این اگر باشد، نابود. که اینجا مثالی هم در این آیه ۲۶۴ میزند که دیگر من بیشتر مطرح نمیکنم. خود عزیزان بروند این آیه را مطالعه کنند با دقت، با این نکاتی که گفته شد، خیلی مطلب از این آیه فهمیده میشود.
خب، یکی دیگر از چیزهایی که باعث حبط میشود، ارتداد است. بحث مفصلی دارد ارتداد و بههرحال سطحش میآید پایین. این چکیده بحث ارتداد، چون خیلی آراء آنجا مطرح شده است از شیخ طوسی، مرحوم طبرسی و سایر بزرگان که در مورد اینکه ارتداد چه شکلی از روز اول، از روز اول اصلاً عملی ثبت نشده برایش؟ یا ثبت شده، سقوط کرده؟ خیلی اینجا اختلافات هست. چکیدهاش آنی که به نظر میرسد و باید قائل بشویم، همین است که مرتبهاش میآید پایین. شرک، سقوط از آسمان است، جدا میشود از ملکوت و آن آسمانهای بهشتی و چون خودش از آنجا دور است، عملی هم در آن آسمان دیگر نخواهد داشت. این اصل نکته و مطلب.
یک سری روایات بخوانم در مورد اینکه چه چیزهایی باعث قبولی اعمال و عدم قبولی اعمال میشود.
اولین مانع در قبولی اعمال، موانع... که دیروز هم به نظرم اشاره کردیم به بحث معصیت اعتقادی. دیروز اینجا اشاره کردیم. اولین نکته آقا جان در خودسازی، در سیر و سلوک، در عرفان، معنویت، اینها، این است که انسان معصیت اعتقادی را از بین ببرد. اعتقادات صحیح، سالم، درست باشد. چیزهایی را باور داشته باشد که واقعاً در عالم... یک نکته اساسی توی این مسیر، اگر آدم بیست سال هم تو این بخش وقت بگذارد، ضرر نکرده، فایده هم دارد.
اولین از بین موانع اعتقادی، کُفر است. سوره مبارکه ابراهیم: «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ» (ابراهیم، آیه ۱۸). آنهایی که کافر شدند به ربشان، مثلشان این شکلی است: «أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ». خاکستر که طوفان میآید بهش میوزد، فی یوم آصف. تو روز طوفانی، طوفان بخورد. من که فقط اینجا طوفان است، همه جا طوفان است، میآید میخورد به این. این خاکستر و خاکستر چیست؟ یک مجموعه منبسط و منظبط و به هم پیوسته نیست، استحکام ندارد، استحکام درونی، بافت درونیش متصل به هم نیست. این خاکستری. کفر این شکلی است. کفر، کافر کسی است که استحکام درونی ندارد، متصل نیست به حق، حق تعالی. آن امر واقعی و ثابت عالم. که در مورد اینها تو جلسات بیشتر صحبت کردیم، تو بحثهای تفسیرمان خصوصاً همین بحثهای سوره مبارکه حج و جاهای دیگر ... . این خیلی صحبت کردیم. این استحکام شخصیتی ندارد. قیامت هم صحنه به هم پاشیدن همه چیز است و به هم میریزند. چون میخواهند تو باطن و همه چیز را در بیاورند. روز طوفانی است، مثل طوفان میماند. چون قرار است هر چیزی هرچی توش است بریزد بیرون. این طوفان است. طوفانی میخورد به اعمال کسی که کافر است، اعمالش مثل خاکستری است که میافتد تو تندباد. تندباد وقتی میآید، الان طوفان وقتی میآید، یک برخورد با کاه دارد، یک برخورد با کوه دارد. با کوه چه مدلی برخورد میکند؟ طوفان با کاه چه شکلی برخورد میکند؟ لت و پارش میکند، پرتش میکند یک جای دیگر، گمش میکند. «ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ». ضل سعی کند فی الحیات الدنیا. ضلاش گم میشود. یک طوفان میخورد، گم میشود. کجا بود؟ فکر میکردی هست. کافر و اعمالش چه شکلی؟ آیه دیگر فرمود که اینها اعمالشان تو سوره نور، فرمود مثل سراب است: «یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً». آدم تشنه فکر میکند این آب است. اعمالی ندارند اینها. چون جایی که بخواهد ثابت باشد و این اعمال مستقر بشود، اصلاً اعتقادی بهش نداشتند که بخواهند عمل آنجا بفرستند که ملکوت باشد که آسمان باشد. اعمال این گروه بالا نرفته. اعمال این گروه تا آمده بالا بیاید، متلاشی شده، گم شده، پخش شده تو این عالم اثر عمل. عمل آمد، اصل فعل او ثبت شد که همچین کاری کرده. اثر فعلش چی شد؟ شد لایک که فلانی زد. چون به نیت عمل. عملت از یک نقطهای آمد تو یک نقطه دیگر از دنیا، محو شد، از بین رفت. این وضعیت کفار است. کفر به این دلیل اعتقادی به آنجا ندارد. من وقتی میخواهم برای شما یک چیزی پست بکنم، اصلاً اعتقاد ندارم که آقا شهری به اسم مثلاً اصفهان هست، پست بکنم. اصلاً قبول ندارم بودن اصفهان را. چه شکلی میخواهم بفرستم آنجا؟ روشن است. اولین مسئله پس کفر که باعث میشود اعمال ارسال نشود در آن عالم بعد که بخواهد مستقر بشود که بخواهد آثارش را از آن عالم ببینی، از آن چیزهایی که کسب کردند، قادر به هیچی نیستند: «ذٰلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ». این همون ضلال بعید است. این همون گم شدن است. گم شدن خیلی دوره. مثل کاهی که طوفان بهش میخورد، چطور گم میشود، خیلی گم میشود. اعمال کفار این شکلی است.
یک آیه دیگر در مورد کفر به آیات الهی، سوره آل عمران، آیه ۲۱ و ۲۲: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ». اینهایی که کُفر به آیات خدا میورزد، انبیا را به غیر حق میکشند. «وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ». از مردم که امر به عدالت میکنند، عدالتخواهها را میکشند: «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ». به اینها بگو عذاب الیم در پیش دارید. «أُولَٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ». اینها اعمالشان در دنیا و آخرت حبط شده است و اینها هیچ ناصری ندارند. این هم یک آیه است. آنهایی که کافرند به ملاقات حق تعالی، اینها اعمالشان حبط است. «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا» (سوره مبارکه کهف، آیه ۱۰۳ و ۱۰۴)، خبر بدهم، بدبختترینها کیان؟ خسرانزدهترین کسانی که در عمل خسارت میبینند کیان؟ «الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا». سعی او در حیات دنیا گم شده، کارشان را میکند به نیت لایک و کف و سوت و امضا و اینها. دیده بشود، ما دیده بشویم. اتفاقاً همت سعیش همین بود، فقط همه زورت را زدی فقط دیده بشوی، رکورد بزنی، تو گینس ثبت شودگیر. «أُوْلَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ». اینها به آیات خدا و لقاء خدا کافرند: «فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا». اعمالشان حبط میشود. روز قیامت هیچ وزنی ندارد. اعمال اینها تو وزن چی بود؟ حق بود. هیچ بهرهای از حق در اموال اینها نیست، چون هیچ اتصال به حق نیست. قبول نداشته حق را. اول باید حق را بپذیرد که عمل خودش را متصل کند به حق. که وقتی عمل متصل به حق شد، وزن پیدا کند. نپذیرفته که بخواهد این اتصال برقرار بشود که بخواهد وزنی پیدا کند.
یکی دیگر از چیزها ارتداد است. بعد از اینکه اسلام را پذیرفته، برمیگردد، مسیر را رفته، برمیگردد. اینجا همه اعمالش حبط میشود. آن هم به همان دلیل که توضیح دادم، از آن آسمان میآید پایین. دیگر با آن بحث کامل حل میشود. همین سوره مبارکه بقره، آیه ۲۱۷: «وَمَن یَرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ». هر که از دینش مرتد بشود از بین شماها، در حال کفر بمیرد: «فَأُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ». اینها اعمالشان در دنیا و آخرت حبط خواهد شد. دیگر از اعمالش میبیند. ناصر اخروی. اینها اصحاب آتش هستند و در آن جاودانند. این هم از این. اثر دنیوی دیگر نمیبیند. چیست اثر دنیوی اسلام؟ خونش محترم بود، ازدواج که کرده بود محترم بود، مالش محترم بود. وقتی مرتد میشود چی میشود؟ خونش دیگر محترم نیست، همسرش دیگر همسرش نیست، اموالش هم بین ورثه تقسیم میشود. دیگر آن اثر اسلام حبط شد تو دنیا، تو آخرت هم که بحث بعدی است.
شرک است که باعث حبط میشود. سوره مبارکه توبه، آیه ۱۷: «مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ». مشرکین حق ندارند مساجد خدا را عمران بهش بدهند، آباد بکنند، در حالی که خودشان شاهدند برای خودشان به کفر، خودشان میدانند که کافرند: «أُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ». اینها اعمالشان حبط شده، اثری ندارد. یکی از مصادیق اعمال صالح، آباد کردن مسجد است. اینها هم چون حبط عمل شدهاند، میگوید این را دست اینها نده. تناقض دارد. عمل صالح با شرک تناقض دارد.
شرک بعد از ایمان، سوره زمر، آیه ۶۵: آیهاش را خواندیم. نفاق، سوره احزاب، آیه ۱۹: «أُوْلَئِكَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ». منافق هرچی هم کار انجام بدهد، حبط است؛ چون ایمان ندارد. به ظاهر اقرار میکند برای اینکه فقط از منافع ظاهریاش (را) ببرد. نظام را قبول داریم، ولایت را قبول داریم، رهبری را قبول داریم، قانون اساسی را قبول داریم، امام حسین را قبول داریم، خدا را قبول داریم. همه را در زبان میگوید برای اینکه همان آثار زبانی و منفعت ظاهریش را ببرد. و اینها وقتی پای عملش میرسد، میبیند هیچکدام را قبول ندارد. هیچ باوری هم به هیچکدام، نه خدا، نه قبر، نه قیامت. مسخره هم میکند بلکه. اینها اعمالشان حبط است. اگر کاری هم به ظاهر کار خوبی هم انجام میدهند، ظاهر کارش را نگاه نکن. نمازی هم که بخواند نماز نیست. حج برود حج نیست. به ظاهر، مثلاً برای پیادهروهای کربلا هم پلی بسازد، از این باب که میخواهد بعداً تو انتخابات بهرهبرداریاش را بکند، ثبت نمیشود برایش. کاری کرد: «وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا». برای خدا خیلی ساده است این حبط این عمل؛ چون اصلاً نفرستاده عمل را به مرتبه بالاتر که بخواهد اثرش را آنجا ببیند.
عدم پذیرش ولایت: کافی جلد ۱، صفحه ۴. فرمود که از امام صادق(علیهالسلام) میپرسید، زراره میگوید: «وَ مَن یَکفُر بِالإیمَانِ فَقَد حَبِطَ عَمَلُهُ»، یعنی چی؟ (هرکسی از ایمان به کفر برگردد عملش حبط میشود.) حضرت فرمودند: «تَرکُ الْعَمَلِ الَّذِی أَقَرَّ بِهِ مِنْ ذلک». (ترک عملی که بدان اقرار کرده است.) آن عملی که اقرار بهش کرده، آن عملی که ایمانش اقتضا شده. تو اگر خدا را پذیرفتی، کارهایی باید بکنی. که مثل اینکه من بروم با یک خانمی ازدواج بکنم. ازدواج اقتضا ندارد که یک سری تعهدات را قبول بکنم، هیچکدام از این تعهدات را قبول نکنم، هفته به هفته آن خانه نروم، سر نزنم، هیچی نخرم، نه جهیزیه، نه مهریه، نه هیچی به هیچی، ولی میگویم من زن دارم. درست است؟ هیچکدام از مقتضیات این را پایبند بهش نیستم. هیچ بروزی در رفتار و عملکرد من ندارد، به خودم معتقد میدانم. معتقد بودم که فلانی زن من است. شیرینیخورده. ایمان، آن گرهست، آن پیونده، آن وابستگی است. وابستگی با چی خودش را نشان میدهد؟ با عمل. در عمل بروز پیدا میکند. عمل این گره را ایجاد میکند. آن انگشتری که میروی میخری چند ده میلیون، اثرش را ظاهر میکند، معلوم میشود که تو این را به عنوان همسر پذیرفتی. درست است؟ خواستگاری هم که الان زانو میزند، میگیرد دستش اینها، آن هم انگشتر درمیآورد دیگر که میگوید مثلاً تا حالا رفیق بودیم، حالا میخواهم همسرم بشوی. مسخره، خزعبلات خل و چلی انجام... پارتی بوده، پ پلیس ریخته، مثلاً رفیقهایش را گفته به عنوان پلیس بیایند بریزند تو پارتی و دست این را گرفته و یکهو این پسره افتاده به زانوی دختره، گفته: «من میخواهم از تو اینجا خواستگاری کنم.» طراحی کردهاند. خدا عقل عنایت بفرماید به حق روزهای مبارک. (این ماجراها بازی است، اینها خودمان را سر کار گذاشتهایم.) خدمت شما عرض کنم که بروزش این ... .
حضرت فرمودند عملی که اقرار بهش کرده را ترک بکند، میشود کفر. یکی از اینها چیست؟ «یَتْرُكُ الصَّلاةَ مِنْ غَيْرِ سُقْمٍ وَ لا شُغُلٍ». نماز را بدون بیماری و مشغله ترک بکند. بدون گرفتاری. واقعیا. نه گرفتاری الکی. «آنقدر من مشغول کارم که اصلاً وقت نمیکنم نماز بخوانم.» اینکه مشغله است. «شغل واقعی» یعنی واقعاً یک جایی گرفتار، دست و پایش بسته است، نمیتواند. آن هم تازه، نماز را میدانی که تنها عملی که در هیچ حالی ساقط نمیشود. روزه ساقط میشود، حج ساقط میشود، همه اینها ساقط میشود. نماز در هیچ حالتی. داری غرق میشوی، خفه میشوی، نمازت یادت میافتد. نخوانی باید همان لحظه نماز غرقا. نماز غرقا باید بخوانیم. با حرکات چشم رکوع و سجود و اینها را به جا بیاورید. نماز تو آن حالت هم قطع نمیشود. تو آن حالت هم باید نماز بخوانیم. خب، پس معلوم شد که ترک نماز هم باعث حبط عمل میشود. حضرت فرمودند: عمل، اعمال از بین میرود، اثر نمیبینی. آقایونی که صورتشان را میتراشند، باعث چی میشود؟ عدم استجابت دعا. دعایت قبول نمیشود. دیروز بحث قبولی دعا را داشتیم. دعایت قبول نمیشود. گناه باعث میشود دعا قبول نشود. ترک واجب باعث میشود دعا قبول نشود. ولو گناه در حد تراشیدن ریش باشد، آثاری دارد. این اثر آن یکی را از بین میبرد. سیئات اثر حسنات را از بین میبرد. حسنات اثر سیئات را... .
خب، دیگر چی؟ گناه. جلد ۶۷ بهار، صفحه ۲۸۶. روایات متعددی دارد که خیلی هم روایاتش قشنگ است. حالا آن روایت خودمان را میخوانیم. ولی تقوای قلبی باید طرف داشته باشد. گول این را نخوری که این مثلاً آدم خوبی ... . میفرماید که: «جدوا و جهدوا». دیگر وقت نیست. خیلی روایت قشنگ میگوید. تلاش کنید: «فَلَا تَعْسَوا». اگر لاغر کار نمیکنی، لاغر معصیت نکنی. آقا عبادت نمیکنی، روزه ماه رجب نمیگیری، ذکرش را نمیگویی، «یا من ارجوه» نمیگویی، سحر پا نمیشوی، کربلا نمیروی، استغفار نداری، صلوات نداری. اصلاً نمیخواهد کار بکنی، گناه نکن. گناه نکن: «فَإِنَّ مَنْ یَبْنِی وَ لَا یَهْدِمُ یَرْتَفِعُ بِهِ بِنَا». کسی که میسازد و خراب نمیکند، این خانهاش حفظ میشود، میماند. هیچی ازش بالا ... . گناه، گناه نکن.
خلاص. خیلی روایت دیگر تو این باب هست که لباس زیبایی است دیگر. حالا یک وقتی انشاءالله فرصت بشود توی موقعیت دیگری، روایتش را بخرم. روایت طولانی باب ۵۶، طاعت متقین قبول العمل مشروط به فلان. بحث اینکه قبول عمل تو این باب ۵۶، جلد ۶۷ آوردهام. یک سری کارهای خاص هم هست که اینها باعث میشود که اعمال حبط میشود، نابود میشود، قبول نمیشود. تک تکش را بخوانم که دیگر آقا جان این روایتها همهاش دیگر توضیحاتش را باید تو داستان ببینیم. متن کتاب، کل کتاب تقریباً دیگر توضیح همین روایتهاست.
کافی جلد ۲، صفحه ۳۲۱: «إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَیُفْسِدُ الْعَمَلَ». آخ آخ، دیگر از اینجا دیگر خدا به دادم برسد. کیه؟ من خودم به خودم نگاه میکنم، میبینم وضع خراب است. بد اخلاقی عمل را فاسد میکند. «کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ». سرکه چه شکلی عسل را خراب میکند؟ فاسد میکند. قشنگ بحث ترکیب عمل است، اعمال کنار هم ترکیب میشود. سرکه هم وقتی میآید روی عسل، باهاش ترکیب میشود. اثر کدام قویتر است؟ این مثال خیلی مثال قشنگی است. تو ترکیب آنی که اثرش بیشتر است، اثرگذار میشود. یعنی نتیجه تابع اثر کدام است؟ اثر آنی که قویتر است. مقدمات برعکس. یعنی اگر ما آب جوش بیشتری داشتیم به آب سرد کمتری وارد کردیم، نتیجه آخر به نفع کدامشان است؟ به نفع آب جوش است. اگر آب سرد بیشتری داشتیم به آب جوش کمتری وارد کردیم، نتیجه ... . یعنی هر کدام که اثر بیشتری داشته باشد، نتیجه مال اوست. حالا سوء خلق آقا از آن کارهای به شدت اثرگذار است؛ چون دل شکستن است. بعد سوء خلق از آن گناهانی است که توبه ندارد. چرا برای اینکه جزو فعل نیست؟ جز صفات است. هی میگوید: «عجب غلطی کردم.» ولی فعل را که نمیشود اصلاح کرد. آن سوء خلق، خلق است، ملکه است، صفت است. خب، چه کار باید بکنیم؟ باید صفت را درست کنیم. در ذهنها همین جور دارد کامنت تولید میشود که خب چه بکنیم؟ از من که نمیخواهی تک تک اینهایی که الان دارم میگویم راهکار بدهم، بخوانم.
میفرماید که پس مثل سرکه که عسل را فاسد میکند، سوء خلق، بد اخلاقی تلخی، ایران را فاسد میکند عمل را. روایت دیگر از پیغمبر فرمود: «أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِصَاحِبِ الْخُلُقِ السَّیِّئِ التَّوْبَةَ». خدا ابا دارد که از آدم بد اخلاق، توبهاش را قبول کند. از هر گناهی توبه میکند، باز تو یکی دیگر میافتد. الان داد و بیداد کرده، فحش و فحش کشی کرده، میآید میگوید ببخشید. این ملکش شده، فعلش نیست که بخواهد حل بشود، این توبهاش توبه در صفت. صفت باید درست بشود. خوب باید چه کار کند؟ باید سرکهاش را کم کند، عسلش را زیاد کند. اولین کار کند، بعد کم کم هی سرکه کم کم، تا جایی که اصلاً دیگر سرکه نیاید. عسلش را چه شکلی زیاد کند؟ زنبور عسل به پیغمبر چی گفت؟ راهکارش را داشته باشید، خیلی جالب است. عسل چیست؟ آقا، ولایت اهل بیت، انشاءالله امیرالمومنین نظر خوبی. عسل ولایت اهل ... . زنبور عسل به پیغمبر اکرم گفت من شهد گل تلخ را میگیرم. «شهد گل» خوردید؟ من خوردم، کوفت، زهرمار میدهد. ولی خیلی قیمتی است، خواص درمانی هم دارد. اینها پشت در کندو تله میگذارند، زنبور شهد گل را نتواند تو ببرد، پایش گیر میکند، میافتد بیرون، تیکه تیکه اینجوری گوله گوله شهد گل. خیلی آثار عجیب و غریبی دارد و خیلی هم تلخ است شهد گل. شهد گل تلخ را میگیرد، یک همچین عسلی تحویل میدهد. گفت: یا رسولالله، با ذکر صلوات بر شما و آل شما این شهد تلخ را تبدیل میکنم به عسل شیرین: «اللهم صل علی محمد و آل محمد». در روایت دارد اگر میخواهی اخلاقت خوب بشود، صلوات زیاد. عسلت را زیاد. اینهایی که صلواتیاند، خیلیشان خیلی شیریناند. دیدید؟ یک طعمی دارد، خوردنی، صلواتی. این ما دیده بودیم کسانی را که روزی ۱۴ هزار تا صلوات و برکات عجیب و غریب از اینها صادر میشد. برکات، رزقهایی، روزیهایی، خیلی چیزها نصیبشان شده بود.
خیلی ذکر صلوات را دست کم نگیرید که غوغایی است در این ذکر. آقای بهجت فرمودند: گشتیم و گشتیم، از این ذکر بالاتر از ذکر صلوات، بالاتر پیدا نکردم. از همه اذکار و چلهها و دستورات بالاتر است؛ چون حقیقت ولایت در این ذکر نهفته و متصل میکند به حقیقت ولایت. حقیقت ولایت هم «نحن أصل کل خیر». همه خوبیها آنجاست. درمان همه مشکلات و معضلات و بد اخلاقیها و کج خلقیها و رذایل اخلاقی و ملکات بد و اینها، ولایت است. ولایتت را ببر بالا، همه میرود. خودش تک تک میخواهی درست کنی، پدرت در میآید. کار کن، بیست تکبر کار کن، عجب زدیم، ترکوندیم سوء خلق را. به حمدالله ولایتت را که میبری بالا، لذا از توسل نباید غافل شد؛ خصوصاً، خصوصاً، خصوصاً توسل به اباعبدالله(علیهالسلام) است. توسل چهار تا، بلکه شاه کلید. هر کدام یک جنس است. توسل به امام حسین(علیهالسلام)، توسل به حضرت زهرا(سلاماللهعلیها)، توسل امیرالمومنین(علیهالسلام)، توسل به امام زمان(عج). توسل نداشته باشیم. اینها چهار تا شاه کلید هر کدام هم... هر کدام یک جنس است. بههرحال خدا عنایت بکند، به ذوات مقدسه متصل بشود.
اولین سوء خلق بود که عمل را فاسد میکرد، بدخلقی با بقیه. یکی از کارهایی که باز عمل را فاسد میکند، صدا را بالا بردن در برابر بیغیغ، بی ادبی، بیاحترامی به پیامبر(صلى الله عليه و آله و سلم). کنار ما تو بحثهای سوره مبارکه حجرات، ۵۰-۶۰ جلسه بحث کردیم تو دانشگاه فردوسی، ۵۰-۶۰ جلسه تفسیر سوره مبارکه حجرات. آنجا این را مفصل توضیح دادیم. تو بحث نظام تسخیر مفصل اینها را بحث کردیم. این آیه را هم شاید سه چهار جلسه، شاید هم بیشتر خواندیم. میفرماید: «لَا تَرْفَعُوا أُصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ». صدایتان، تُنِ صدایتان را از تُنِ صدای پیغمبر بالاتر نبرید. کد صوت یک تعبیری دارد ابراز وجود دیگر. صوت ابراز وجود است. بیش از پیغمبر ابراز وجود نکن. بیش از پیغمبر ابراز وجود نکن: «وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ». آن جوری که با همدیگر حرف میزنید و آن جوری که همدیگر را صدا میزنید و با هم برخورد میکنید، با پیغمبر برخورد نکنید: «أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ». اعمالتان حبط میشود، و شما نمیفهمید. عمل شأن پیغمبر را لحاظ نکردن، خودت را از پیغمبر بالاتر بدانی، این از آن بالا رفتنهایی است که میآورند پایین از ذات حقیقت. خودت را بالاتر از او رد میکنی دیگر. میگفت طرف این رد شدن از حقیقت، رد میشوی از بالای حقیقت باشی. در هر دو صورت تو حقیقت چون نیستی هیچ. به طرف دنبال دزد کرد، دزد خانهاش میرفت دیگر، عبور کردن این است دیگر. از پیغمبر هم رد میشوی، ابراز وجود که میکند، پیغمبر رد میشود. از پیغمبر که رد شد، شاخص حقیقت کی بود؟ پیغمبر بود. ملکوت کجاست؟ آنجایی است که پیغمبر هست. وقتی از پیغمبر رد میشوی، از ملکوت عبور کردی؛ یعنی سقوط کردی از آنور افتادی از آنور بام. عملت حبط میشود.
یکی دیگر از چیزهایی که باعث حبط میشود، تکبر: خطبه «قاصعه» نهجالبلاغه. «فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ». عبرت بگیرید از آن کاری که خدا با ابلیس کَرده از «أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ» البته این تکبر، تکبر (در برابر) ابلیس، تکبر در برابر حق یا در برابر خلق؟ جفتش است. و اصل سقوطش به خاطر تکبر در برابر حق است. عبرت بگیرید به آنچه خدا انجام داد با ابلیس. حبط کرد عمل طویل او را و «جَهْدَهُ الْجَهِیدَ». این کوشش فراوانش را. خدا را شش هزار سال عبادت کرده بود که نمیدانیم از سالهای دنیا بود یا آخرت. به خاطر عنکبرتَ سَاعَةً وَاحِدَةً، یک لحظه تکبر. این هم باعث حبط است.
دیگر چی باعث حبط میشود؟ تهمت. تهمت. ارشاد القلوب دیلمی صفحه ۱۵، روایتی میفرماید که هرکی به مرد یا زن پاکدامنی تهمت بزند، خدا احوالش را حبط... .
دیگر چی؟ حسد. حسادت. باز همان جا صفحه ۱۵۹، میفرماید که اعمال خوب را از بین میبرد، همان جور که آتیش هیزم را از بین میبرد. حسد، این آتیش است دیگر، میافتد به حم. حسد ایمان را از بین میبرد، همان جور که آتش هیزم و خاکستر. این هم از این.
یکی دیگر از چیزهایی که باعث حبط میشود، خصومت، جنگ و دعوا، جدال، جر و بحث، کینه و اینها. حالا همهاش خصومت. فرمودند که دین را از بین میبرد، عمل را حبط میکند، باعث شک و تردید میشود، شک و تردید میاندازد. این حالا چرا خصومت باعث میشود یک بحث دیگر، الان اینجا نمیخواهم وارد بشوم. چرا شک و تردید میافتد در اثر خصومت؟ از حق دور میشود انسان. کسی صاحب یقین میشود که در حق مستقر باشد. هر کاری بکنی از حق دورت بکند، به شک میافتی، کمکم عقایدت تو عقایدت شک میکند. لذا گناه آدم را به شک و تردید میاندازد، هی تو ابهام تو حجاب. میروی گناه چون ابهام و حجاب میآورد. هی حق برایت گم میشود. هی تو تردیدی. هی دلواپسی. هی نکن اینطور باشد، نکن آن جوری. آخه این هم این جوری. هی همه شک داری. هرچی آدم از گناه فاصله میگیرد، سفتتر میشود. مسائل برایش روشنتر میشود، واقعیتر میشود، حقیقیتر میشود، باور و ... .
یکی دیگر از چیزهایی که باعث حبط عمل میشود، ریا. عربیاش را نمیخوانم چون فرصت نمیشود، فقط سریع میگویم: میفرمایند که ریا نکنید عمل شما ثبت میشود. پیغمبر فرمودند که روز قیامت ریاکار میگویند ای گناهکار، ای فریبکار، ای کسی که کارت را به بقیه نشان میدادی، عملت را گمراه کرد. پاداشت نابود شد. برو پاداشت را از کسی بخواه که کارت را برایش انجام میدادی. خب، این هم از ریا.
ظلم به کارگر، این هم باعث حبط میشود. پیغمبر فرمود که هر کسی توی مزد کارگرش ظلم بکند، خدا عملش را حبط میکند، بوی بهشت بهش حرام. این هم یکی.
بدگویی از کسی بد گفتن، پیغمبر فرمود: هرکی پیش پادشاهی از برادر هم دینش بد بگوید، اگر از طرف آن پادشاه نسبت به این بابا بدی یا چیزی که باعث ناراحتیاش بشود نرسد. من بروم از شما پیش یک حاکم ظالمی بد بگویم، اگر او ترتیب کاری نکند که شما ناراحت بشوی. اگر بکنی که میگویم چی میشود. اگر نکند، ناراحت بشوی، چی میشود؟ اول اثرش برای من چیست؟ اعمال من حبط میشود. هرچی عمل کردم، اگر او تازه به شما زور نگوید. اگر ظلم بکند، رنج و اذیت و آزاری به شما برساند، چی میشود؟ خدا این کسی که بدگویی کرده را میبرد تو جهنم، همطبقه با هامان، وزیر فرعون. چون وزیر فرعون کارش این بود دیگر، راپورت میداد، مأمور اطلاعاتی رئیس وزارت اطلاعات فرعون. دستگاه فرعون کلاً دستگاه امنیتی و اطلاعاتی و اینها بود. و آن رأس این بحث قدرت و اطلاعات و امنیت و اینها هامان بود. این آدم به او محشور میشود، از خلق او دارد دیگر، بازگشتش به صاحب آن ملکات است دیگر. ما از با محشور میشویم، از جنس خودمان با کسانی که کارهایی از جنس ما میکردند. این هم باز باعث حبط میشود.
اگر شما قسم بخوری که کسی را خدا نمیبخشد، این هم باعث حبط عملت میشود. یکی گفت: «به خدا این را تو بحث جواز جهاد نفس این روایت را خواندیم و توضیح دادیم.» یکی گفت: «به خدا قسم، خدا فلانی را نمیبخشد.» خدا فرمود: «به چه حقی تو قسم خوردی؟ کی بود که قسم خورد من نمیبخشم؟ من فلانی را بخشیدم. تویی که قسم خوردی را اعمالت را حبط کردم: «قَدْ غَفَرْتُ لِفُلَانٍ وَ أَحْبَطْتُ عَمَلَ الْمُتَقَلِّی» این به جای خدا حکم کردن، قضاوت کردن و اینها باعث حبط میشود؛ چون باز عبور کردن از حق است.
یکی دیگر از چیزهایی که باعث حبط میشود، طمع. آدم چشم داشته باشد مال این و آن را این حرفها. فرمود که پیغمبر فرمود که طمع را خصلت خودتان نکنید، قلب را به حرص شدید آلوده میکند، دل را مهر دنیا دوستی میزند. طمع کلید هر بدی است، سرچشمه هر لغزشی، باعث میشود که حسن همه حسنات حبط بشود. مادیات دیگر، عالمت میآید پایین. اعمال بالاتری ... .
عاق والدین، میفرماید که اگر ناراحتشان بکنی، ناراحت... . این اعمال حبط میشود. اگر کسی از روی عصبانیت و دشمنی به پدر و مادرش نگاه کند، حتی اگر آنها بهش ظلم کرده باشند، با عصبانیت نگاه کند، اعمالش حبط میشود. دیگر خدا نمازش را قبول نمیکند. ولو آن دو تا بهش ظلم کردند. یک روایت دیگر هم دارد که به کسی که عاق والدین شده، میگویند: «إِعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّی وَ لاَ أَغْفِرُ لَكَ». هر کار میخواهی بکنی، بگو من نمی... . معنا بشود، باعث ناامیدی نشود. با توضیحاتی که قبلاً دادیم فهمیده میشود دیگر. پدر و مادرم از ما دلشان گرم نمیشود. این راهش توسلات است. یا میخواهم یک کاری انجام بدهم راضی نمیشوند. اگر انجام بدهم ناراحت میشوند. توسط بزرگان گفتم که آقا یک کسی یک بدی در حق کسی کرده، هر کار میکند او راضی نمیشود از این بگذرد. چه کار کند؟ طرف هم زنده است، هر دو هم زندهاند. ایشان فرمود: زیارت عاشورا زیاد بخواند به نیت فلانی. کمکم قلب او به این متمایل میشود. از آثار عجیب غریبش. یکی از راههای اینکه پدر و مادر دلشان متمایل شود، اعمال به نیابت اینها انجام دهیم. نماز پدر و مادر را بخوانیم. استغفار برایشان کنیم. قرآن برای اینها بخوانیم. به نیت اینها، به نیابت. بعضی کار به نیابت نماز نمیشود، نماز واجب نمیشود، نماز مستحبی میشود. هدیه کنیم ثوابش را به اینها. آن کارهای مستحبی و اینها که میشود انجام داد به نیت اینها انجام دهیم. اینها کمکم دلشان متمایل میشود.
مسئله عجَب یکی دیگر از چیزهایی که باعث حبط میشود، عَجَب است که در مورد اعجاب قبلا هم توضیح دادیم. امیرالمومنین(علیهالسلام) میفرماید که به مالک میفرماید: «وَ إِیَّاکَ وَ الْإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ». خودشیفته نباش. «وَ الثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا». اعتماد به آن چیزهایی که از خودت خوشت میآید نداشته باش. «وَ حُبَّ الْإِطْرَاءِ». مدح و ذم به این تعریفهای بقیهام، از اینها خوشت نیاید که: «فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیْطَانِ فِی نَفْسِ الْإِنْسَانِ». اینی که از تعریف این و آن خوشت بیاید، از محکمترین فرصتهایی است که میآید نابود میکند هرچی داری.
غیبت. غیبت چیست؟ «چیزهایی که ...» یکی از رفقا من را دید و ماسک و دستکش و فلان و اینها. خیلی معروف آمد، خیلی خوب ما از بچههای خیلی مومن و پاک... . «خیلی حاج آقا فلانی آنقدر تو تلویزیون به ما گفتن حرم نرو.» بعد خودش آمدن. از خوبی این عزیز این بود که سریع حواسش جمع شد، گفت: «من غیبت کردم.» گفتم: «آره، خیلی خوشحال شدم.» غیبت تهمت، نابود میکند زیارتت را. رفت زیارت. بستگی دارد به هر حال به موقعیت او، به جملهای که تو گفتی، به همه اینها بستگی دارد. به چند نفر رسیده این غیبت؟ «مُسَلَّمًا مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلَِمَاتِ». مسلم است کسی غیبت یک مسلمان مرد یا زنی را بکند: «لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ تَعَالَى صَلَاتَهُ». خدا نمازش را قبول نمیکند. «وَلَا صِیَامَهُ». روزهاش را قبول نمیکند. چند وقت؟ اربعین. چهل روز نماز و روزهاش اثر ندارد. «حَتَّى یَحِلَّ لَهُ صَاحِبُهُ». مگر اینکه آن طرف حلالش بکند. تا چه ... . روز نماز شب، نماز صبح، نماز ظهر، نافله، روزه ماه رجب. چهل تا. هیچ اثری بر آدم... . فرمود: «الْغِیبَةُ تَأْکُلُ الْحَسَنَاتِ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ». غیبت، امام صادق(علیهالسلام) فرمود: حسنات را میخورد همان جوری که آتیش (هیزم را). آن یک جنس نور است، آن یک جنس نار است. آنی که از جنس نور است میسوزد.
خب، دیگر چی؟ «خَوْضٌ فِی الْکَارِ». فرو رفتن در کارهای بد! خووض یعنی جوری که آدم رفته تو این کارها، عمیق شده تو کارهای بیخود و اینها. این هم هیچ عملی ازش دیگر کار خوبی هم اگر انجام بدهد ازش درنمیآید. اسیر و فرو رفته است توی توهمات و مادیات و اینهاست. سوره مبارکه توبه، ۶۹، میفرماید که: «خَاضُوا كَالَّذِي خَاضُوا»؛ اعمال قطع رابطه با مسلمان، قهر، قطع رابطه. فرمودند که از قطع رابطه با برادر دینی پرهیز کن. این باعث میشود که هیچ عملی ازت پذیرفته ... . مگر اینکه باز به خاطر خدا باشد، با شرایطی باشد، آن یک بحث دیگری است که نمیخواهم ... .
منت را هم که عرض کردم و امیرالمومنین(علیهالسلام) به مالک فرمودند که منت گذاشتن باعث میشود کارهای خوبت باطل بشود.
نگاه به نامحرم: سوره مبارکه نور، آیه سی که دستور داد نگاه نکنید به مردها، گفت به زنان نگاه نکنید. به زنها گفت به مردها نگاه نکنید. بعد روایت از پیامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود که آن زن شوهرداری که به نامحرم نگاه حرام مال مرد است که به زن نباید نگاه کند. آقا: «قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ». به زنان بگو که نگاه نکنند به نام ... . آن زن شوهرداری که به نامحرم نگاه کند، خشم و غضب خدا برایش سخت و گران است. خدا همه را باطل میکند. البته نگاه از سر شهوت و اینها دیگر. چشم بیفتد و بدون ریب و اینها. آن نگاه از کشش و خوش آمدن و اینها، خصوصاً خانمها، چون خانمها تعلق اولیشان به نگاه نیست. خانم اول دل میبندند، بعد نگاه میکنند. نگاه زن خیلی بدتر است. اثرش خیلی بدتر. دلبستگی دارد که نگاه میکند. و اگر زن شوهردار باشد که اعمالش حبط ... . این هم از این.
این شد مجموعه برخی از اعمالی که باعث حبط میشود. و جا دارد تشکر بکنم از سرکار خانم یگانه و جناب آقای حجت که زحمت پژوهش این کار را کشیدند و ما از مقاله این دو نفر استفاده کردیم. یک کار جامعی انجام دادند، موانع قبولی از آیات و روایات. از باب اینکه حقی به گردن ما نمانده باشد، حق مولف ادا شده باشد. میگوییم که بالاخره روایت است؛ ولی زحمت عزیزان کشیدند، راحت توانستیم بخوانیم از مقاله این دو عزیز بزرگوار. خدا انشاءالله عاقبت ما را ختم به خیر بکند، و موانع قبولی اعمال را از ما کنار بزند، و اسباب قبولی اعمال را برای ما فراهم بکند.
البته اسباب یک بحث دیگری است. بعضی چیزها اگر بیاید چطور خراب میکرد، آنور میآید درست میکند. یک چیزی که مثلاً سجده بر تربت اباعبدالله(علیهالسلام) باعث قبولی نماز میشود، درست شد؟ اول وقت بودن باعث قبولی نماز میشود. تو حرم امام حسین(علیهالسلام) بودن باعث قبولی از جنس ولایت است. اول وقت ولایت دارد بر بقیه وقتها. دقت بکنید این نکته را. امام حسین(علیهالسلام) هم که خودش ولایت، تربت اباعبدالله(علیهالسلام) هم که ولایت دارد بر همه تربتها. حرم امام حسین(علیهالسلام) هم که ولایت دارد. یعنی زمین کربلا ولایت دارد بر همه زمینها. جنس ولایت، ولایت شما قبول میشود. هر آنچه از قبولی است، از جنس ولایت است. نماز اول وقت چرا همه کاره است؟ چون ولایت، خود نماز که ولایت بر همه اعمال دارد. نماز اول وقت هم ولایت بر همه نمازها دارد. تو تو ولایت مستقر میشوی. و گفتیم راه هم چیست؟ ولایت. وقتی درست شد، همه شعبههایش خوبیها را میآورد، بدیها را میبرد. این رمز اوست. و به ما عنایت و توفیق عمل به این معارف را عنایت بفرماید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...