‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
توضیحاتی را نسبت به بحث "حبط اعمال"، "عدم قبولی اعمال" و "جابجایی اعمال" به تناسب حقوقی که به جا آورده نشده، عرض کردم. در ادامه متن کتاب، صفحه بعد رفتم.
آن روز هم پر از اعمال خوب بود: نماز اول وقت، مسجد، بسیج، هیئت، و رضایت پدر و مادر و غیره. فیلم تمام اعمال موجود بود، اما لازم به مشاهده نبود. تمام اعمال خوب مورد تأیید من بود. آن زمان، دوران دفاع مقدس و خیلیها مثل من "بچه مثبت" بودند. خیلی از کارهای خوبی که فراموش کرده بودم، تماماً برای من یادآوری میشد؛ اما با تعجب دوباره مشاهده کردم که تمام اعمال من در حال محو شدنهاند. گفتم: «این دفعه چرا؟ من که در این روز غیبت نکردم!» جوان گفت: «یکی از رفقای مذهبیت را مسخره کردی.»
این عمل زشت، باعث نابودی اعمال خوب میشود. در مورد غیبت و اینها دیروز نکاتی عرض کردم. در مورد تمسخر هم با آن قواعدی که عرض کردیم، مسئله "جوشن" - آسیب به شخصیت او، به حیثیت او - وقتی زده میشود، باطن این آسیب خوردن به خود انسان است.
کلاً مدار عالم – حالا به اصطلاح امروزیها و به اصطلاح غربیها: کائنات – نوع مواجهه کائنات با ما، بر اساس همانی است که ما هستیم. حالا آنها مبنایشان "اومانیسم" است و انسان را از این باب محور میدانند که انسان، گل سرسبد کائنات است. همین انسان مادی تربیتنشده، همین "حیوان برتر". حیوان، در نگاه آنها. ولی همین "حیوان برتر"، گل سرسبد کائنات در نگاه آنهاست. در نگاه ما، نه! انسان گل سرسبد کائنات نیست؛ انسان تربیتشده، گل سرسبد کائنات است.
گل سرسبد کائنات و انسان تربیتشده هم در اوج، پیغمبر اکرم، امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام، از باب عبودیت حق تعالی گل سرسبدند، نه از باب اینکه خودش رئیس همه موجودات است. خدا اینجوری آفریده که همه بر محور انسان، بندگی خدا را بکنند، انسان هم بندگی خدا را بکند. برای اینکه انسان بندگی خدا را بکند، آن موجودات بندگی انسان را بکنند تا به انسان نوع رفتار کائنات با ما، متناسب با نوع مواجهه ما و واکنش ماست.
اگر احترام گذاشتیم، احترام میبینیم. اگر رحم کردیم، رحم میشویم. «ارحم تُرحَم». خیلی این قواعد دوطرفه است در عالم. مثلاً میفرماید: «ای کسی که به رزق کمی از خدا راضی بشه، ساده راضی بشه با "یَصِیر من الرزق ساده" اگر راضی بشه، "بل یَصِیر من العمل" یه عمل سادهای از او راضی میشه. به رزق ساده راضی بشی، خدا به عمل ساده راضی میشه.» اینها قواعد موجود در عالم است.
مثلاً میفرماید که بعضیها را سوء سابقه نسبت بهشان داریم: «یَخافُونَ سُوءَ الْحِساب». در روایت پرسیدند: «آقای سوءالحساب چیست؟» حضرت فرمودند: «اینهایی که خیلی خَشخاش میگذارند، یه جنس میخواهند بخرند به چیزهای جزئیش گیر میدهند. خیلی مسائل گیر میدهند. خیلی دیگر مو را از ماست میکشند.» این گوشه، «این یه دونه سیبت لک داره»، «اون یه دونهاش یکم کوچکتره»، «اون یکی یکم بزرگتر». خیلی دیگر «نمِتُ به خشخاش میذارن». اینها، این "سوءالحساب" است. بدحساب میرسد؛ و در قیامت هم نسبت به اینها "سوءالحساب" رفتار میشود. حسابرسی اینها به سختی انجام میشود.
برعکس: نسبت به بقیه سخت میگیرم، خدا نسبت به اینها ساده میگیرد. هرچه نسبت به بقیه سخت میگیری، خدا نسبت به اینها اگه متقابلاً خشخاش گذاشت... یعنی حقیقتی که او باور دارد در عالم، این است که باید مو را از ماست کشید، متناسب با همین عقیدهاش با او رفتار میشود. اگر عقیدهاش بر این بود که باید مدارا کرد، همین جوری با او عمل میشود.
اگر انسان پذیرفت که آقا کسی حیثیتی ندارد وقتی من تمسخر میکنم بقیه را، معنایش این است دیگر؛ غیبت، معنایش این است دیگر. کسی احترام ندارد، کسی جایگاه ندارد، کسی ارزش ندارد. با همین با من رفتار میکنند. میگویند: «تو منطقت این بود که کسی ارزش ندارد. تو این را پذیرفتی، همین را میبینی.» این را میبینی که کسی ارزش ندارد. "سوءالحساب" را میبینی. احترام را میبینی. مدارا را میبینی. اینجا هم هتک حیثیت را میبینی. هتک حیثیت کردی، هتک حیثیت میبینی.
اثر هتک حیثیت دیدن چیست؟ «تو اون روز به حسابت نیاورد.» چطور تو طرف را به حساب نیاوردی وقتی غیبت میکرد، وقتی تمسخر داشت؟ به حساب نمیآوردی: «بابا این کیه؟ مگر کسی است که حالا بخواهیم فلان؟» ریشه تمسخر همین است دیگر. در سوره مبارکه حجرات هم ریشه تمسخر را تکبر میداند که ما تو آن بخشهای سوره مبارکه حجرات در مورد این آیات مفصل بحث کردهایم.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا...» **آیه ۱۱**: «لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ»، هیچ قومی، قوم دیگر را به سخره نگیرد. "سخریه" هم یعنی همین زیر دست آوردن. انگار یک اسباب تفریح بشود برای من. "سخره" همانطور که نظام "تسخیر" یعنی اینکه افرادی را در مسیر برآوردن نیاز خودمان به کار بگیریم، میشود تسخیر که اصلاً کل بحث نظام تسخیر ما هم همین است. تمسخر هم همین است. فقط تو نظام تسخیر این رفتار عاقلانه است. تو تمسخر، جاهلانه است. برای اینکه تفریح بکنم، کسی را احساس میکنم این ابزار تفریح منِ خدای ناکرده در اختیار من گذاشته، به کارش بگیرم که سرم گرم بشود، حالم خوب بشود، خوش بگذرد، تفریح بکنم.
اسباببازی. آدمها حکم اسباببازی دارند. تا وقتی که میشود با اینها سرگرم شد، دارند. این ماجرایی که نوع رفتار با سلبریتیها و اینها همین جور است دیگر. تا وقتی این کارایی را دارد برای اینکه ما سرمان را باهاش گرم بکنیم، سرگرم بشویم، خوش باشیم، این هست استفاده است. همین که دیگر این از کار افتاد، مریض شده، حرفی نمیتواند بزند و پا ندارد راه برود، یک گوشهای میافتد. هیچکس اصلاً نمیداند همچین آدمی بوده. آن کاراییاش به چیست؟ به اینکه ابزاری باشد برای سرگرمی و تفریح من. این کارایی را اگر از دست داد، ارزشی دیگر ندارد.
این یک نظام است؛ نظامیه که همه آدمها را برای حال خوب من میخواهد، میخواهم باهاشان سرگرم باشم و نسبت به این اسباببازی خودم، آدمها اسباببازی منند، وسیله سرگرمی منند. هر جور دلم بخواهد باهاش تا میکنم و هر جور بخواهم باهاش برخورد میکنم. مسخره میکنم. این تو دست منه دیگر. تو مشت من است.
نه، تکبر. احساس میکنم من برترم. همان نظام برتری اومانیستی، نه برتری ایمانی. «انت الاعلم». برتری ملاکش حق و خدا و عبودیت نیست؛ لذت است. هر کسی بیشتر لذت ببرد، بهتر است. برتر است.
و همه وسایل و ابزاری هم برای لذت بردن من. همه را باید ازشان استفاده کرد. تو آن مسیری که برای من لذت دارد، حال من خوب میشود. هر کسی به هر میزان بتواند حال من را خوب بکند، خاصیت دارد، به درد میخورد. از هر کسی که بتوانم حال خودم را خوب بکنم، با تمسخر باشد، با غیبت باشد، با هر ابزاری، اینها همه یک ابزارند.
یک حیواناتند، مثل سگ و گربه و عرض کنم که سنجاب. چطور باغ وحش؟ چطور این جوری است؟ تو سیرک هم همین است. تو سیرک هم آدم، شیر، چه میدانم، گربه و اینها هیچ فرقی با هم ندارند. همه اسباب تفریح منند.
همه عالم، یک سری حیواناتند. خدا آفریده برای اینکه من سرم گرم بشود. در مورد هر کسی هر جور دوست داشتم حرف میزنم. این مناطقی است که حیوان میبینیم دیگر. پیچ رادیو را باز میکند، یکی دارد صحبت میکند. هر مدلی که دلش بخواهد در مورد این حرف میزند. انگار نه انگار.
اگر این آدم بود، اگر ما برای کسی شخصیت و ارزش قائل بودیم، هر جایی در مورد او به هر نحوی حرف زده میشد، احساس میکردیم او حاضر است. خدای او حاضر است. احساس میکردی حرفم با دست او خواهد رسید. حضور و غیبتش برایمان فرقی نمیکرد. این علامت این است که انسان آدمشده، قواعد عالم را فهمیده. فهمیده عالم کی به کیه، چی به چیه. ارزش آدمیزاد را فهمیده. ارزش بقیه را برای بقیه ارزش قائل است. برای خودش هم ارزش قائل است.
اگر برایش ارزش قائل شدند، برای اعمالش هم اگر برای بقیه ارزش قائل نشدی، برای خودت ارزش قائل نمیشوند. نشانهاش هم این است که برای اعمالت هم ارزش قائل نمیشوند. میرویم پرونده آن روز را به حساب نیاوردم. **امروز (هم) پیامی که صادر کردیم این بود که:** خدایا، من برای بندگان تو ارزشی قائل نیستم. ما این پیام را به تو رساندیم که ما هم برای تو ارزش قائل نیستیم. به میزانی که ارزش قائل میشوی...
حالا دیگر روایت را بروید ببینید که اگر کسی زمینه غیبتی برایش فراهم شد و غیبت نکرد، تو روایت دارد که این هزار رکعت نماز - اگر قدرت غیبت داشته باشد و غیبت نکند - هزار رکعت نماز برایش نوشته میشود. «عَسَىٰ أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنکُمْ». شاید آنها از شما بهتر باشند. همین نگاه را اگر پذیرفتی که شاید بهتر باشد، دیگر مسخره نمیکنی.
آدم کی را مسخره میکند؟ کسی را که احساس میکند زیر دست اوست، موجودی پایینتر از اوست و ابزاری است برای سرگرمی و خوشی من. این میشود تمسخر. آدم نسبت به کسانی تمسخر دارد که اینها را از خودش پایینتر میداند. لذا تمسخر، ویژگی متکبرین است. تکبر انسان را وادار به این میکند که در آن سوره مبارکه بقره، وقتی به حضرت موسی گفتند که تو ماجرای گوساله، که اینها گفتند: «چیکار کنیم قاتل معلوم بشود؟» حضرت موسی به اینها فرمود که «گاو بکشید». اینها برگشتند گفتند: «أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا»، «سر کارمان گذاشتی، مسخره کردی ما را؟» پاسخ حضرت موسی چی بود؟ «أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ»، «پناه میبرم به خدا که بخواهم جزو جاهلین باشم». این علامت جاهلین است.
آدم خیلی باید بیعقل باشد که بقیه را سر کار بگذارد. چرا؟ چون اگر کسی را سر کار گذاشتی، در واقع خودت را سر کار گذاشتی. اگر سر کار گذاشتی این پیام را به کائنات، به ملکوت عالم فرستادی: «من باورم این است که سر کار گذاشتن خوب است. باورم این است که باید انسان را سر کار گذاشت.» چی دریافت میکنی از باطن عالم؟ سر کار گذاشتن.
میگوید: «دست به هر کار میزنم، نتیجه نمیگیرم. یک دعایی تو رزق داریم در تعقیبات نماز عشا، مضمونش این است: خدایا ما را سر کار نگذار. آنجایی که رزق من است، همانجا بروم رزقم را زود بگیرم.» کیا اینطورند؟ چرا گاهی ما صد تا کار هم میکنیم، روزی گیرمان نمیآید؟ سر کاریم، علافیم. یک مدت میرویم این اداره، یک مدت میرویم آن شرکت، یک مدت میرویم بورس، یک مدت میرویم بازار، یک مدت میرویم ارز، یک هر جا میرویم احساس میکنیم یک عمری گذاشتیم فایدهای برایمان نداشت، چیزی گیرمان نیامد، سر کار رفتیم.
کی سر کار میرود؟ کسی که سر کار میگذارد. سر کار گذاشتی، اثرش این بود که تو رزقت هم سر کار رفتی. اگر ارزش قائل بودی برای وقتت، ارزش قائل بودی برای وقت بقیه، برایت دقیق، دقیقه. یک وقت دیگران برای دقیقه به دقیقه وقتت ارزش قائل میشوند. آن وقت خدا میگوید که... میفرماید که: «این بنده من وقتش ارزش دارد، نگذارید تلف بشود. این اگر دو دقیقه رفت، روزیش را بدهید.»
در قرآنها ببینید چقدر ما اینها را تو بحث دغدغه زندگی راحت، نکات را عرض کردهایم. سوره مبارکه لیل میفرماید: «فَأَمَّا مَن أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ»، کسی که عطا میکند و تقوا دارد و «وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ»، زیباییها را تصدیق میکند. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ»، ما برایش ساده میکنیم مسائل را.
و «وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَىٰ»، بخل بورزد، احساس غنا بکند. احساس دارای بکند. احساس بکند دارد خودش. به خودش بنده. و «وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَىٰ»، زیباییها را تکذیب بکند. «وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَىٰ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ». یعنی اینکه خدا همهکاره است، اینکه همه چی دست خداست. این را باور نداشته باشد. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَىٰ»، این را میاندازیم توی گرفتاریها و سختی. قاعدهاش، فرمولش این است.
«ما رو بستن و نمیدونم همزادمون فلان بوده و...» که ما ده میلیارد بار گفتیم و ده میلیارد بار پیام و سؤال و حرف و اینها میآید و ما نمیدانیم چه باید بکنیم. یک فرهنگ معیوبی که ما داریم و متأسفانه رخنه کرده، حالا حالاها هم از جامعه ما نمیرود، این است که این خرافات و خزعبلات و شر و ورها متأسفانه عمق عجیبی دارد هنوز بین مردم که یک مسئله دو درصدی تبدیل شد به یک مسئله دویست درصدی. شاید دو درصد تو زندگی ما - دو درصد هم زیاد است - دو درصد محصول سحر و جن و همزاد و ممزاد و فلان و این حرفها باشد. این شده دویست درصد. دویست درصد مشکلات از «ما رو بستن و این جوری کردن، یکی این جوری کرد و یکی فلان کرد.»
قرآن چند بار در مورد این حرف زده؟ یک بار برو ببین «شاید بسته باشندت، سحر کرده باشندت»؟ تقوا نشان دادی، میبینی کارهایت راه میافتد. تو این پیام به ملکوت عالم فرستادی: «من حواسم هست. من مقیدم. من ارزش قائلم برای خودم، برای خلایق، برای موجودات، برای مخلوقات.»
وقتی هوای خودت را داری، یعنی: «خدا، من برای خودم ارزش قائلم.» وقتی نسبت به خودت مراقبت نداری، یعنی: «خدایا، من آدم...» نسبت به چی مراقبت ندارد؟ نسبت به چیزی که برایش ارزش قائل نیست. آدم نسبت به چی مراقبت دارد؟ نسبت به چیزی که برایش ارزش قائل هست. تو وقتی این پیام را فرستادی که «خودم ازش قائلم برای خودم»، خدا میگوید: «من هم از این به بعد برای تو ارزش قائلم، برای تو، برای عملت، برای وقتت، برای آثار عملت، برای برکات وجودیت، برای آنها ارزش قائلم.»
«خدایا، من که ارزشی ندارم.» از امام رضا علیه السلام پرسید: «آقا، من جایگاهم پیش شما...» قواعد دوطرفه است. یکی دارد که «جایگاه من پیش خدا چقدر است؟» «جایگاه من پیش تو.» اگر تو من را اول میدانی، در صدر میدانی، من هم تو را در صدر میدانم. اگر تو عالم، همه نگاهت به این است که من را راضی کنی، اول از همه نظر من جلب بشود، من را مدنظر داشته باشی، من هم موقع رزق، موقع رسیدگی، موقع رفع حاجت، موقع، اول از همه نظرم این است که نظر تو جلب بشود، اول از همه تو را مدنظر دارم.
اگر خدا را اول گذاشتی، خدا هم تو را اول میگذارد. الان اذان شده.
محک برای اینکه من خدا را چندم گذاشتم. خدا را اول گذاشتی؟ اول خدا، بعد درس و کار و مطالعه و اخبار چی و چی؟ خدا میگوید: «اول تو، بعد زید و تقی و حسن و حسین و اکبر.» اگر پنجم انداختی، پنجم میاندازدت. اینها قواعد ثابت عالمند. جزو اسرار، البته خیلی هم سر نیست، یعنی روشن است. خود آدم میفهمد. ولی جزو اسرار ثابت و دائم این عالم است. همهچیز ثابت اعمال ماست.
به این معنا، یعنی خدا نوع مواجههاش با ما کاملاً متناسب با این است. «چون چنان بودی، گشتیم آنچنان. چون چنین گشتی، گشتیم اینچنین.» آن مدلی باشی، آن مدلی برخورد میکنم. «أَدْنَا أَدْنَى». برگردی، برمیگردم. ببخشی، میبخشم. «اللَّهُ لَکُمْ». میگوید: «تو خودت وقتی کم و کاستی کسی با تو دارد، نمیگذری. من توقع داری من بگذرم؟ تو بگذر، من هم میگذرم. تو مغفرت نشان بده، مغفرت نشان میدهم. عفو نشان بده، عفو نشان میدهم.» اینها قواعد است. سخت میگیری، سخت میگیرم. خیلی جالب است ها! سخت بگیری، سخت میگیرم. وسواس نشان بدهی، وسواس نشان میدهم. ساده میگیری، راحت میگیری. نمِتِ خشخاش نمیگذاری. همین جوری باهات برخورد میکنم.
حرفهای اصلی دین بوده که تو مدارس به ما نگفتند، تو دانشگاه به ما نگفتند، تو حوزه ما! اینها اصلیها بوده، اینها را اول باید اینها را به ما میگفتند. خدا هم اول اینها را به ما گفت. این همه تو قرآن، همین آیاتی که الان از سوره مبارکه لیل خواندم برایتان، آن مدلی باشی، آن مدلی رفتار میکنی. این مدلی باشی، «یُسْرُ لِلْعُسْرَىٰ».
سختش کنی، تنگ بگیری، تنگ میگیرم. بخیل باشی. وقتی تو دیگران را به حساب نمیآوری، مشکلات دیگران را به حساب نمیآوری، من هم مشکلات تو را به حساب نمیآورم. وقتی تو دست بخشش نداری، از تو به کسی نمیرسد، من هم نمیگذارم از کسی به تو برسد.
یکی از اساتید به من فرمود که: «میدانی من چرا روزیم شده آن قدر به اولیا خدا، اساتید و خوبان دسترسی پیدا کردم؟» «به خاطر اینکه هیچ وقت از خودم هیچی...» ماشینی که داشتم میخواستم سوار ماشین بشوم تو خیابان، هر کی بود میریختم تو ماشینم. گاهی هفت نفر سوار میکردم. الان ی جوری شده که ماشین ندارم و هر جا میخواهم بروم، ماشین هست. یعنی آن قَدری که اصرار و دعوا میشود که کی من را ببرد. اخلاق خداست این. این اخلاق خداست. اخلاق خدا نسبت به خودمان.
بدانیم آن مدلی برخورد میکند. وقتی یک امکانی به تو میدهد، از تو به همه میرسد، امکان همه هم به تو میرسد. کانال فیکستنی زده توی تلگرام با دویست تا ممبر. بعد نوشته: «بعض عزیزان...» بعد خودش بدون اجازه منتشر کرده و زیرش نوشته که: «شرعاً راضی نیستم اگر بدون ذکر سند منتشر بکنیم.» یعنی چی؟!
خودت منتشر کن این را! اسم میدهد خدا، نام میدهد خدا اینجا. بعد بامزه این یک گذشتی کرده که خدای متعال این جور توسعه داده. چی بگوید آدم؟ این وقتی که اسمت را لحاظ نکردی، به دنبال این نبودی یک کاری برای خودت بکنی، یک پولی در بیاوری، یک مؤسسهای بشود، یک اسمی. هر جا منتشر میشود باید حتماً اسم ما باشد، تبلیغات ما باشد. این جوری، اینها اگر بود محدود میشود. اینها اگر نبود توسعه پیدا میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تو ماجرای حدیبیه، یکی از شروط این معاهدهای بود که پیغمبر نوشته بودند که: «از طرف محمد رسول الله.» بابا، مثلاً سران قریش! «رسول الله را نمیدانستیم که با دعوا نداشتیم! رسول الله را خط بزن!» پیامبر به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که: «علی جان، رسول الله را پاک کن.» جالب، قواعد هم دستمان باشد. یکی از جاهایی که نباید حرف معصوم را گوش بدهیم، اینجاست. بعضی جاها نباید... اینجا امیرالمومنین حرف پیغمبر را گوش ندادند؛ مثل شب عاشورا که امام حسین علیه السلام فرمودند: «پاشید برید.» امر ظاهرت، «فی الوجود هم ظهور در وجود داره و پاشیم بریم.» دستور مولاست. «علی جان، پاک کن!» «یا رسول الله، من پاک نمیکنم.» فرمودند: «بیا نشان بده من خودم پاک کنم.» که خیلی وقت سختی هم بود برای امیرالمومنین. خیلی سخت گذشت.
پیامبر محو کردن این «رسول الله» را. «علی جان، میبینم که یک روزی تو خودت تو این شرایط قرار میگیری، ماجرای صفین.» و امیرالمومنین علیه السلام چه خط... به محض اینکه پیغمبر «رسول الله» را خط زدند، آیه نازل شد: «مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ». او خط زد از یک معاهدهای که یک سال بعد میخواست از بین برود، بپوسد، بیندازند دور «رسول الله» را خط زد. خدا نوشت «رسول الله». کجا نوشته «رسول الله»؟ آنجایی که تا ابد میماند.
اینها قواعد است. اینها اخلاق خداست و نسبت به خودمان بدانیم. ما میگوییم: «خدایا، تو برای من ارزش داری، نه خودم، نه اسم خودم.» میگوید: «خیلی خوب، پس این را گفتی. من هم میگویم تو برای من ارزش داری، نه اسم خودم.» رفتار دوطرفه است که «ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً».
ما یک سال ضبط نشد یا نمیدانم اگر ضبط هم شد، منتشر نشد، به ما نرسید. یک سال محرم بحثمان کلاً این بود: روابط دوطرفه ما با خدا. ده شب، سیزده شب همین را بحث کردیم. روایت فراوانی هم دارد: این جوری رفتار کنی، این جوری رفتار میکند. آن جوری رفتار کنی، آن جوری رفتار میکند. خیلی روایت عجیب و غریب فوقالعادهای هم دارد از این قواعد دوطرفه.
نمونههایی را عرض کردم خدمتتان. این یک اصل اساسی است. تو این ماجرا هم همین است. میگوید: «چرا اعمالم حبط شد؟» میگوید: «مسخره کردی. مسخره کردن، یعنی خدایا، من برای کسی ارزش قائل نیستم. برای من هم ارزش قائل نباش.» این پیام عمل ما. خدا به باطن، باطن نگاه میکند، به اینها نگاه میکند. تنگِ ... من «نازون» برگردم بگویم: «خدا به دل آدم نگاه میکند.» اینها به اینها نیست. خب، درست است به دل آدم نگاه میکند. «من به عمل تو که تمسخر بود نگاه نکردم، به دلت نگاه کردم که یعنی داری میگویی خدایا من برای کسی ارزش قائل نیستم.» توهماتت نگاه میکنم که «خدایا، من خودم، خودم را خوب میدانم. خب، تو هم من خوب بدانی دیگر. به دلم نگاه کن.»
به دلت نگاه میکند، نه به توهماتت. به دلت نگاه میکند که اینجا داری زور میگویی. برای کسی ارزش قائل نیستی. حریمی برای کسی نمیدانی. این را نگاه میکند. «ما درون را بنگریم و حال را، نی برون را بنگریم و قال را.» یعنی این زبان استعداد، زبان ملکات، زبان حال اینهاست. «من خدایا برای کسی چیزی قائل نیستم.» اینها را میشنود.
تو همان ماجرای ادب هم که همین اول سوره مبارکه حجرات فرمود، میفرماید که خدا «سمیع علیم» است. خیلی هم آیه فوقالعادهای است. آیه **۱**: «یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ»، خودتان را از خدا و رسول جلو نیندازید. «وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»، «تقوا داشته باشید. همانا خدا شنونده و داناست.» خدا میشنود، یعنی چی؟ خدا میشنود، یعنی وقتی که خود را از خدا و رسول جلو انداختی، داری این پیام را میدهی: «خدایا، من برای خودم بیشتر ارزش قائلم.» من هم این پیام را میشنوم.
شنیدن خدا فقط به صوت تو نیست، به آن حرفی است که قلبت میزند و آن حرفی است که ملکاتت میزند به آن حرفی که شاکلتت میزند. اینها را خدا میشنود. به اینها ترتیب اثر میدهد. «إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ».
بعد بدون اینکه حرفی بزند، آیه **۳۰** سوره یاسین، برایم یادآوری شد: «روز قیامت برای مسخرهکنندگان روز حسرت بزرگ.» البته خداوکیلی این آیه ربطی به این موضوع ندارد. چون آیهاش در مورد این است که پیغمبران را استهزا میکردند. «یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ ۚ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ».
خوب به یاد داشتم که به چه چیزی اشاره دارد. من خیلی اهل شوخی و خنده و سر کار گذاشتن رفقا بودم. با خودم گفتم: «اگر اینطور باشد که خیلی اوضاع من خراب است!» رفتم صفحه بعد.
روز بعد هم کلی اعمال خوب داشتم، اما کارهای خوب من پاک نشد، با اینکه آن روز هم شوخی کرده بودم. اسم «حفیظ» شده بود. دیگر امروز من اگر مظهر اسم حفیظ شدم، اعمال من هم حفظ میشود. حفظ کردم حرمت دیگران را، آبروی دیگران را، وقت دیگران را، حقوق دیگران را. «حفظت، تحفظ»، «ارحم، تُرحم»، «اکرم، تُکرم». همهاش قاعده است. این مدلی باشی، همین را میبینی. همینطوری باهات برخورد میشود.
شوخی کرده بودم، اما در این شوخیها، با رفقا گفتیم و خندیدیم، اما به کسی اهانت نشد. مطالبهای که اتفاقاً گشایش یک غمی را از او بردارد، این جور شوخی خیلی خوب است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک عرب بادیهنشینی بود، گاهی میآمد با پیغمبر شوخی میکرد. مثلاً وجوهات آورده بود، داده بود به پیغمبر. وقتی میخواست برود گفته بود که: «خب یا رسول الله، وجوهات...»
به صورت کالا داده بود. انگشتر، النگویی چیزی. رمان وجوهات را داده بود. میخواست برود، گفتش که: «یا رسول الله، خب پول اینها را به ما بده. ما میخواهیم برویم.» خیلی میخندید پیغمبر. گاهی دلشان میگرفت. خیلی جالب است ها! ولی خدا، فرض کن امام زمان علیه السلام مثلاً اینطوری است. یعنی ما تو عالم برزخ بعضیها را داریم، بقیه برزخیها میخواهند دلشان باز بشود، میروند تو خانه این شوخ بودند، بذلهگو بودند، بانشاط بودند. تو برزخ هم ویژگی را دارد. اینجا میروند دلشان وا میشود. حالا تو دِلوار شدن تو بهشت به چه نحوی است؟ آنجا میروند، هرهر و کرکر میخندند. جدیدترین جوکهای عالم برزخ و کانالهای فان دست اینها دارد اداره میشود. ذرهای غیبت و توهین و مسخره و اینها توش نیست.
مطلوب است: «بادیهنشین کجاست؟ بیاید یک کمی بگوید بخندیم، دلمان باز بشود.» یعنی قطعاً این سیره در امام زمان علیه السلام هم هست. حضرت هم بعضیها را انگار دارند که دل حضرت باز بشود. این بذلهگویی میکند، خوششان میآید. کما اینکه تو بین علما و مراجع و بزرگان اینطور کسانی بودند که اینها کارشان این بود که نشاط میآوردند، دل باز میکردند. لطایف حکیمانه.
امام سجاد علیه السلام طرف را دیدند، گفتند: «در چه حالی؟» گفت: «در حالی هستم که نه خدا از من راضی است، نه نفسم، نه شیطون، نه زن! خدا از من عبادت میخواهد، نکردم. شیطون از من معصیت میخواهد، نکردم. زن از من پول میخواهد، ندارم، نکردم.» حکیمانه است دیگر. جوری حرف بزن آدم هم درست باشد هم خندهدار باشد. یعنی نشاط بیاورد. این اتفاق جزو حسنات نوشته میشود. این جور لبخندی اگر انسان توانست بر لب کسی بیاورد، گشایش.
میفرماید که شب اول قبر یکی از نورهایی که طرف میبیند... پیدا کنم روایت خیلی زیبایی است. اینها که میگویم دیگر بعداً احتمالاً فرصت پرداختن بهش نمیشود. دارد که دم دست رسید، این روایت را رد نکنیم. حیف است. مهمی است الان. به این مناسبت دیگر. روایت را پیدا کردم، دنبال این روایت اصفهان باید میرفتیم که بگوییم روزی الان شد. آن را داشته باشید که در مورد اینکه شب اول قبر وقتی دل یک نفر را شاد کرده، میبیند. انشاءالله میخوانیم روایتش را.
حسابرسی **۲۴** ساعته است. در مورد همین آقا هم تو این ماجرا، حسابهایش، پروندههایش **۲۴** ساعت. و **۲۴** ساعت را هم انگار ما قبول داریم. یعنی ساعتهایی که الان داریم **۲۴** ساعت است. تو روایت هم همین **۲۴** ساعت را. مجموعه ورام که کتاب «تنبیه الخواطر» است، از جناب ورام، جلد **۱**، صفحه **۲۳۳**. میفهمند که: «یُنْشَرُ لِلْعَبْدِ کُلَّ یَوْمٍ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ خِزَانَةً مَصْفُوقَةً»، برای هر کسی، برای هر روزی یعنی در پرونده هر کسی از هر روز **۲۴** ساعتش به عنوان **۲۴** تا صندوق باز است. «فَتُفْتَحُ لَهُ مِنْهَا خِزَانَةٌ»، هر ساعتی یک صندوق است. باز میکنند: «فَیَرَاهُ مَمْلُوًّا نُورًا مِنْ حَسَنَاتٍ»، پر از نور است از حسنات. «الَّتِی عَمِلَهَا فِی تِلْکَ السَّاعَةِ»، تو آن ساعت مشغول عبادت بوده، کار خوبی انجام میداده، حسنه. «فَیَنَالُ مِنَ الْفَرَحِ وَالسُّرُورِ وَالاسْتِبْشَارِ»، خیلی خوشحال میشود وقتی این را میبیند. «بِمُشَاهَدَةِ تِلْکَ الْأَنْوَارِ»، وقتی این را نگاه میکند، خیلی شادمان. «الَّتِی هِیَ وَسِیلَةٌ عِنْدَ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، مَا لَهُ عَلَىٰ أَهْلِ النَّارِ لَیُدْهِشُهُمْ ذَلِکَ الْفَرَحُ»، آن نور، آن یک ساعت شادی، آن یک ساعت اگر بر بین اهل جهنم توزیع کنند، آن قدر اینها حالشان خوب میشود که دیگر درد جهنم و آتش جهنم را احساس نمیکنند. همان یک یک ساعت یک نفر مؤمن بین همه اهل جهنم تقسیم شود.
«أُخْرَى سَوْدَاءَ مُظْلِمَةٌ»، صندوق بعدی را باز میکنند، سیاه تاریک است. «یَفُوحُ نَتْنُهَا»، یک بوی گندی هم میدهد و «وَیَتَقَشَّاهَا ظَلَامُهَا»، تاریکیاش همه جایش را گرفته، مثل قیر سیاه است. و «وَهِیَ السَّاعَةُ الَّتِی عَصَىٰ فِیهَا عَبْدُ اللَّهِ»، این مال ساعتی است که خدا را آنجا معصیت کرده. «فَیَنَالُ مِنَ الْهَوْلِ وَالْفَزَعِ»، آن قدری ترس و هول و واهمه و هراس تو وجودش میافتد که «مَا لَوْ قُسِمَ عَلَىٰ أَهْلِ الْجَنَّةِ»، که اگر مال یک ساعت را بین همه بهشتیها تقسیم کنم، «لَنُقِصَ عَلَیْهِمْ نَعِیمُهَا»، همه نعمتهای بهشت کوفتشان میشود.
«أُخْرَى فَارِغَةٌ»، پس یکی بود نور بود، یکی ظلمت بود، یکی دیگر را باز میکند، خالی است. نه چیزی که خوشحالش کند، نه چیزی که ناراحتش کند. این ساعت چیست؟ و «وَهِیَ السَّاعَةُ الَّتِی نَامَ فِیهَا»، ساعت مباحات بوده، ساعتی بوده که توش خوابیده. «أَوْ غُفِلَ عَنْهَا»، کار خاصی نمیکرده، مباحات دنیا.
مشهور مباحات دنیا بوده. نیت هم نداشته که با نیت خوبی از این عمل بهره ببرد. نگاه کرده، کارتون نگاه میکرده، فیلم نگاه میکرده.
تازه اگر معصیت نبوده و نگاه حرامی نبود. این را که میبیند، «فَیَتَحَسَّرُ عَلَىٰ خُلُوِّهَا»، بابت اینکه این ساعت خالی است، این صندوق خالی است، آن چنان حسرتی میگیرد و «وَیَنَالُهُ مِنْ قِبَلِ ذَلِکَ مَا یُلْحِقُهُ حُزْنٌ عَظِیمٌ»، که یک حزن عظیمی در پس او میآید بابت پشیمانی که چرا من این ساعت را پر نکردم؟ چه ظرفیتی داشت، میتوانستم باهاش چه بکنم از این ساعت، ولی هدرش دادم. نه اینکه گناه کردم. آن اگر بود که نابود بود. خالی، الکی گذشت. یک ساعت هم در بین ساعات شبانهروز الکی گذشت.
خب، این روایت مربوط به **۲۴** ساعت که پرونده را این مدلی رسیدگی میکنند که تو این کتاب هم خیلی این فضا را و مرحوم ابن فهد حلی روایت جور دیگری نقل کرده. روز قیامت، برای بنده بر هر روزی از ایام عمرش **۲۴** تا صندوق چسب به عدد ساعات شب و روز توضیحاتی که دادیم که این جوری حساب و کتاب میشود که در کتاب «عدة الداعی» صفحه **۱۱۳** ایشان روایت را نقل کرده. و آن روایت را حالا هنوز پیدا نکردم در مورد اینکه شب اول قبر، شادی که به او میرسد. روایتی در مورد خود «ادخال سرور» داریم که خیلی روایت فوقالعادهای است در مورد اینکه چقدر خدا این عمل را دوست دارد.
حالا یکیش این است. میفرماید که: «مَا مِنْ عَمَلٍ یَعْمَلُهُ الْمُسْلِمُ»، هیچ عملی نیست که مسلمان انجام دهد، خدا این قدر دوست داشته باشد. «مِنْ إِدْخَالِ سُرُورٍ عَلَیٰ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ»، از اینکه بخواهد شادی به دل برادر مسلمان... شاد کردن به غافل کردن و سرگرم کردن، سر کار گذاشتن و مسخره کردن و خندیدن و اینها نیست ها! ادخال سرور به این نیست که یک جوکی بگوییم مثلاً آن چنانی و مثلاً بقیه بخندند.
یک مشکلی از او برطرف بشود. غمی، غم واقعی ازش برداشته بشود. من که طرف که باید بیاید رسیدگی بکند، هفتهای یک بار هم سر کار میرود صدا و سیما برنامههای شاد پخش بکند. خب تا وقتی «شاسها» هستند، «شادها» نیستند. این یک نسبت هماهنگی شادی مردم این است که تو کار بکنی، برسی به مردم. نه اینکه تو لم بدهی، آبمیوهات را بخوری، استخر و جکوزیات را بروی و تلویزیون مثلاً طنز پخش بکند، مردم خوشحال بشوند. ادخال سرور، یعنی یک غمی از مردم برداری. بابا، مردم! ببیننت وسط میدون، بیمارستان بری. یک سری به اینها بزنی. لااقل از آنجا که تربیت شدید، از اولیای خودتان یاد بگیرید. بابا، انگلیس نخست وزیرش رفته بود به این کروناییها سر زده بود. حق اینها را ادا کنید. لااقل!
«مَا مِنْ سَرٍّ»، هیچ کس نیست که بر برادر مسلمش یک دری از سرور باز کند. ببینید این روابط دوطرفه. اگر دری از سرور گشودی به روی برادر مسلم، «إِلَّا أَدْخَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ بَابًا مِنَ السُّرُورِ»، حتماً خداوند عزوجل دری از سرور به روی تو خواهد گشود. نشاطی. غمی برطرف کردی، مشکلش را حل کردی، غباری از او کنار زدی. یک وقت شبهه فکری از او کنار زدی. تو زندگیاش به بنبستی خورده، بنبست اقتصادی، معرفتی، بنبست عاطفی، هر چی بنبست دیگر بسته است، به در بسته خورده. این در را باز میکنی، او نشاط پیدا میکند، شاد میشود.
خدا هم یک دری برای تو باز میکند که شاد از یک جاهایی که اصلاً گمانش را... خیلی روایت عجیب و غریب در این موضوع زیاد داریم. میخواهید چند تا بخوانم برایتان ها؟ چون بحث ملکوت اعمال را عزیزان هم پیام میدهند گاهی که خب بگید دیگر چهار تا از این کارها را به ما بگویید که مثلاً فلان کار چه اثری دارد. میخواهید یک نمونهاش را الان برایتان بگویم. ابن بابا میخواهم برایتان بخوانم چون خیلی رایج است این ایام هم، خصوصاً اوضاع اوضاعی است که حال مردم خوب نیست متاسفانه. خدا انشاءالله به آبروی صاحب این ایام، نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، حال این مردم را خوب بکند. خیلی روایت.
آقا، نمیدانم چه کار بکنم. کتاب «المومن»، باب پنجم از جناب کوفی اهوازی. اهوازی، مال قرن سوم. خیلی روایات و شرایط معتبری است و غریب العهد به اهل بیت. بزرگان ایشان شاگردان امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام هم هستند. این کتاب ایشان هم کتاب معتبر و مهمی است. روایت هم لغات قابل اعتنایی است و روایت جالبی. خیلی هم روایت دارد. من حالا میخوانم برایتان یک چندتایی ببینید چقدر این دنبال اثر اگر هستیم، پرونده را پر بکند، سنگین بکند، ببیند چه کار است. این ایام هم وقت، وقت گرفتاری و غصه مردم الان دیدم بعضیها رفتند تو محلههای فقیرنشین که اینها حالا سختشان است هم از خانه بیرون بیایند، پیرمردن، پیرزنند. هم الان وضعیت اقتصادی خوب نیست. لیست از اینها میگیرند: برنج لازم دارد، روغن لازم دارد، نان میخواهد چی... پیرمرد، پیرزن بیرون نیایند، وضع اقتصادیشان هم خوب نیست.
خب این کارها خیلی قشنگ است. رحمت خدا را جلب میکند. «خدایا، ما ارزش داریم برای اینکه ما عنایت کنید.» ولی وقتی که از ما جز احتکار، سر هم کلاه گذاشتن و از دست هم قاپیدن و اینها ندید، معلوم است که با ما چه رفتاری خواهد کرد. ولی اگر دید: «خدایا، یعنی این از این پیام از ما صادر شد: خدایا، ما تو این وضعیت به فکر توییم.»
آن کاری که امام صادق علیه السلام کردند. آمدند دیدند که گندم نایاب شده. مردم نان گندم نمیتوانند بخورند. به غلامشان فرمودند: «ما ذخیره گندم چقدر است؟» حضرت نگرانند بابت اینکه «گندم داریم یا نداریم»؟ گفت: «آقا، حالا حالاها داریم.» حضرت فرمودند: «همه را ببرید به بازار.»
«به بازار...» خیلی فاصله داریم از این امام! اینها اگر میزانند، اگر قرار است با اینها سنجیده بشویم، وضع ما معلوم است چیست.
این دارد به خدا پیام میدهد، خدا به او پیام میدهد. میگوید: «تو برای من اولی. چون من برایت اول بودم.» هوای نفس اینجا فهمیده میشود، دیده میشود.
باب پنجم: در مورد اینکه ثواب اینکه اگر نیاز مؤمنی را برطرف کند. امام صادق علیه السلام میفرمایند که: «مَنْ مَشَى فِى حَاجَةِ مُسْلِمٍ»، زیاد سعی میکنم عربیاش را نخوانم، ترجمه سریع فارسی بکنم. کسی برای یک مرد مسلمانی، برای اینکه نیاز او را برطرف بکند، قدم بردارد، دلسوزی بکند، خدا برایش به هر گامی که برمیدارد، یک حسنه مینویسد، یک سیئه محو میکند. میخواهد نیاز او برطرف بشود یا نشود. اینی که تو گام برداشتی، «قدم من با این قدمها کار دارم.» این برای موضوعیت اقدام.
اگر دلسوزی نکند، به خدا و رسول خیانت کرده و روز قیامت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خصم اوست. تو دل نسوزاندی برای ملت، دشمن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از اینها است.
روایت بعدی. فرمود که: «خدا از میان مخلوقاتش برخی را انتخاب کرده برای اینکه اینها حوائج فقرا من شیعت علی علیه السلام، اینها منتخبند، نخبه. انتخاب شدهاند. خدا اینها را انتخاب کرده برای اینکه حوائج فقرا از شیعه امیرالمؤمنین را برآورده کند تا خدا روز قیامت به اینها ثواب بدهد.»
فرمود: «هر مؤمنی که از یک مؤمن دیگری غصه و گرفتاری و رنج و به تعبیر روایت 'کُربهای' را برطرف بکند، خدا از او هفتاد کُربه» - گرفتاری و غم و سنگینی - «از کُرَب دنیا و کُرَب قیامت برطرف میکند.»
«هر کسی بر مؤمنی ساده بگیرد، در حالی که آن مؤمنه تو گرفتاری تنگنا افتاده، خدا برایش حوائج دنیا و آخرتش را صادر میکند.»
«هر کسی بر مؤمنی یک عیبی از او را بپوشاند، خدا بر او هفتاد تا از عیوبش را میپوشاند در دنیا و آخرت.»
و خدا! ببینید اینها همه قواعد دوطرفه است. «إِنَّ اللَّهَ فِی عَوْنِ الْمُؤْمِنِ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ»، تا وقتی مؤمن در معاونت برادر مؤمنش است، دارد کمک میرساند به او، خدا هم در معاونت این مؤمنه، خودم دارم به این کمک میکنم. «فَانتَفِعُوا فِی الْعِدَّةِ فَارْغَبُوا فِی الْخَیْرِ»، نسبت به این موعظه عبرت بگیرید. نسبت به خیر رغبت داشته باشید.
میفرماید که: «هر کسی گام بردارد برای حاجت برادر مسلمش، به هر گامی که برمیدارد، خدا ده تا حسنه مینویسد و برایش بهتر از این است که ده تا برده آزاد کند.» و «وزن یک ماه روزه» بهتر است و «از اعتکاف در مسجد الحرام بالاتر» برطرف کردن حاجت. بستگی به نیت دارد دیگر. ثواب میرود بالا و پایین به خاطر نیت اوست و میزان آن اهمیت آن کاری که نیازی که دارد برطرف میکند هر چقدر حیاتیتر باشد، اثرش بیشتر است.
«برطرف کردن حاجت مؤمن بهتر است منهم لان الف فرس فی سبیل الله»، از اینکه هزار تا اسب را تو راه خدا بفرستی، جنگ، کمک نظامی و «أَعْتَقَ أَلْفَ نَسَمَة». نمیخواهد بگوید آن را انجام نده، این را انجام بده. آخر بعضی باز دو زاریشان نمیافتد. میگوید: «واسه چی میخواهی؟» میخواهد بگوید تو نیاز مؤمن را برطرف کن، اونی که باید انجام بدهی و مهم است. مثل اینکه میگوید: «غیبت از زنا بدتر است.» نه! یعنی اگر غیبت زنا... زنا چقدر بد است، غیبت از آن بدتر.
هزار تا اسب برای جنگ جبهه فرستادن چقدر خوب است، این از آن بهتر است. نه که این را جای او. قاطی نباید بکنیم.
«از آزاد کردن هزار تا برده بهتر است.» اگر قدم بردارد برای حاجت برادر مؤمنش، به هر قدمی یک حسنه مینویسند. یا «صحیح» برطرف یک درجه بهش. باز همان مضمون روایت قبلی را اینجا هم دارد.
باز میفرماید که به امام کاظم علیه السلام گفتم: «از پدر شما روایت به من رسیده از امام صادق علیه السلام که یک کسی آمد پیش حضرت و از حضرت کمک خواست و «فَذَکَرَ لَهُ أَنَّهُ مُعْتَکِفٌ»، به طرف گفتم بابا امام صادق معتکف است و اینجا. حضرت فرمودند که: «مگر نمیدانی که قدم گذاشتن برای حاجت مؤمن بهتر از دو ماه پیاپی در مسجد الحرام معتکف شدن و روزه گرفتن نیاز یک مؤمن را برطرف کردن است؟» درست است من معتکفم، ولی اینجا میروم از اعتکاف بیرون برای اینکه نیاز...
خب باز روایت دیگر. میفرماید یک جای دیگر تو روایت دیگر دارد: «از اعتکاف دَهر، از تمام عمر معتکف بودن بهتر است.»
بهترین توضیح دادیم دیگر. چون ملاک این است که میزانی که آدم خودش را بشکند و آدم اعتکاف میرود برای اینکه خودش را بشکند، این حصار خودش، این قفس خودش را بشکند، خدا را ببیند. توی برطرف کردن نیاز یک مؤمن شکستگی ما خیلی بیشتر است تا اعتکاف. آنجا که آدم قدمی میگذارد، بهتر شکسته میشود.
فقط سرنی: پیامبر فرمودند: «هر کس مؤمن را خوشحال کند، من را خوشحال کرده. هر کس من را خوشحال کند، خدا را خوشحال کرده.»
بعد میفرماید که: «اگه از یک مؤمنی گشایش بکند، غم دنیا را از دلش بردارد.» ببین چقدر زیباست این صورتهای ملکوتی. «یَخْرُجُ مِن قَبْرِهِ وَ هُوَ ثَلْجُ الْفُؤَادِ»، در حالی از قبرش روز قیامت در میآید که سینهاش مثل یخ سفید است. غم از دل مؤمن سیاهیها را کنار زده. این توده غم چطور غبار کرده تو دل یک نفر، کنار زده. دل او الان صاف شد، سفید شد. صورت ملکوتیاش این است که روز قیامت با یک دل سفید این شکلی، صفحه دل او این شکلی سفید است.
محشور میشود. بعد فرمود که: «اگر کسی در طواف کعبه یک هفته طواف بکند، خدا برایش شش هزار حسنه مینویسد، ازش شش هزار سیئه برطرف میکند و برای شش هزار درجه بالا میبرد.» بعد حضرت فرمودند که: «حاجت مؤمن را اگر برطرف بکند، برایش بهتر از طواف و طواف و طواف و طواف تا ده بار شمرد.» از ده تا طواف بالاتر. یک طواف چقدر بود؟ از آن بالاتر. اگر کسی حاجت یک مسلمانی را برطرف بکند، خدا «نَاداَهُ اللَّهُ». خیلی خدا. ندا میدهد بهش. «با ما حرف بزنه خدا. ندا میدهد: ثوابک علیه، ثوابت بر عهده من است. و َلَا أَرْضَاکَ ثَوَابًا دُونَ الْجَنَّةِ، من ثوابی کمتر از بهشت برایت راضی نمیشوم.»
میفرماید که: «این هم باز روایت عجیبی است.» حالا از خوبیهایش گفتیم. هر مؤمنی که برادر مؤمنش ازش کمک بخواهد، نیازی داشته باشد، این هم قدرت دارد که این را برطرف بکند، «فَرَدَّهُ مِنْهَا»، این ردش میکند، ترتیب اثر نمیدهد. خدا یک افعی را در قبرش برایش مسلط میکند که «یَمْحَشُ مِنْ أَصَابِعِهِ»، این را انگشتهایش را میبلعد. افعی این شکلی که میآید به جان این میافتد در قبرش.
این هم صورت ملکوتی است دیگر. قبر مار و مور و ملخ و اینها ندارد. همان اعمال خود ماست. اینجا چطور شدیم؟ یک افعی که بلعیدیم طرف را، رهایش کردیم تو آن مشکل افتاد و در این مشکل غلطید و بیچاره شد و دستش از همه جا کوتاه شد. این جلوه عمل خودمان میشود. همان میافتد به جان و... میفرماید که: «خیلی روایات فوقالعاده اینجا هست.» دیگر بعضیهایش هم طولانی است. من میبینم که اگر بخواهم بخوانم، میفرماید که: «اگر یک مسلمانی ازت چیزی خرید، پشیمان شد.» یک وقت خیار دارد، شرایطی دارد که میتواند پس بدهد. یک وقت خیار ندارد، حتی پس دادن هم ندارد. اقاله. هر مسلمانی که رفته بود و کاری انجام داده، پشیمان شده، میخواهد بیاید پس بدهد. لطف کنی، پس بگیری ازش، اقاله. «اقاله الله عزوجل»، باهاش اقاله کنی، خدا هم باید روز قیامت اقاله. رفتارهای دوطرفه. اقاله کردی، اقاله را میبینی. خیلی اینها مهم است ها! اینها اصل ماجراست، اصل دین است.
باز میفرماید که: «بله، این آن روایتی است که تقریباً همان روایتی است که دنبالش میگشتیم.» از امام صادق علیه السلام میفرماید که: «مَنْ أَدْخَلَ عَلَىٰ مُؤْمِنٍ سُرُورًا»، هر کی بر یک مؤمنی سروری وارد کند، «خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ذَلِکَ السُّروُرِ خَلْقًا»، دیگر حضرت با این زبان دارند صحبت میکنند، صورت ملکوتی، صورت مثالی را این شکلی دارند توضیح میدهند. خدا از این سروری که ایجاد کردی، یک مخلوقی خلق میکند. «یَلْقَاهُ عِنْدَ مَوْتِهِ»، موقع مرگ میبینی. اینی که خوشحالش کردی، یک صورتی از این خلق میشود. این را موقع مرگ میبینی. موقع مرگ این صورت بهت میگوید: «أَبْشِرْ یَا وَلِیَّ اللَّهِ»، خوشحال باش ای ولی خدا، «بِکَرَامَةٍ مِّنْ جَانِبِ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ مِّنْ طَرَفِ اللَّهِ»، به کرامتی از جانب خدا و رضوانی از طرف خدا.
بعد دیگر دائماً این خوشحالی باهاش داخل قبر بشود. آنجا هم همین را دوباره بهش میگوید: «غصه نخور!» هر جا نگران میشود - چون نگرانی برطرف کرده - هر جا نگران میشود، نگرانیاش را برطرف میکند. روز قیامت بهش میگوید که «تُلْقَاهُ»، میآید کنارش. دائماً باهاش «فِی کُلّ حَوْلٍ»، هر جا این نگران میشود، اضطراب و استرس پیدا میکند، این میآید بهش بشارت میدهد، خوشحالش میکند. «مَنْ أَنْتَ رَحِمَكَ اللَّهُ»، «تو کی هستی، خدا رحمتت کند؟» میگوید: «أَنَا السُّرُورُ الَّذِی خَلَفْتَنِی عَلَىٰ فُلانٍ»، «من همان خوشحالی هستم که به دل فلانی وارد کردی.» چقدر این روایت فوقالعاده است!
یکی دو تا هم نیست. میفرماید که: «از محبوبترین کارها برای خدا این است که خانهای را سرور کنیم بر برادر مؤمن.» شکمش را سیر کنی، غصهاش را برطرف کنی یا دینش را بدهی، یک جوکی بگویی تا حالا نشنیده.
«هر کس که اکرام کند برادر مسلمانش را، چه مدلی؟» به مجلسی طرف وارد میشود، جای خوب بهش میدهد، تحویلش میگیرد، «آب قلمی...» «یُلطِف»، یک حرف یک کلمه خوبی میگوید، همین عبارتهای قشنگی که برای هم به کار میبریم. «أَوْ حَاجَةً بِکَفِّی»، یک نیازی از او برطرف میکند. «لَمْ یَزَلْ»، ببین چقدر اینها فوقالعاده است! «لَمْ یَزَلْ فِی ظِلٍّ مِنَ الْمَلَائِکَةِ»، دائماً زیر سایه ملائکه است.
«مَا کَانَ بِتِلکَ الْمَنْزِلَةِ»، تا وقتی که در این منزلت است. تا وقتی خودش را پایینتر نیاورده، عمل را حبط نکرده، منت نگذاشته، آزار نرسانده با آن توضیحاتی که قبلاً دادیم. ملائکه محصول چین، محصول اعمال ما. ما وارد عالمی میشویم با عملمان. هر چی عمل خالصتر و قشنگتر، ملائکه آن عالم بیشتر، اثر لطفشان دائمتر، مراقبتشان بیشتر. اینها دیگر الان فهمیده میشود با این توضیحاتی که تو این همه جلسات دادیم، مطالب فهمیده.
خدای متعال به موسی بن عمران وحی کرد که: «بعضی از بندههای من به من نزدیک میشوند با حسنه. من حکم بهشت میکنم.» عرض کرد: «یا رب، و ما هذ الحسنه؟ خدایا، این حسنه چیست؟» فرمود: «أَدْخَلَ عَلَیٰ مُؤْمِنٍ سُرُورًا»، بر یک شادی وارد کرد، خوشحالش کرد.
«قدم گذاشتن مسلمان در حاجت مسلمان بهتر است از هفتاد طواف به کعبه به بیت الحرام.»
باز میفرماید که صفّان میگوید: «پیش امام صادق علیه السلام بودم. روز ترویه، یک مرد قطار آمد پیش حضرت، گفتش که «آقا، شکایت کرد از تعزل کرا که کرایه نداشت بدهد.» «فَقَالَ عَلِیٌّ: قُمْ أَخَاکَ»، حضرت به من صفّان فرمودند که: «پاشو برو برادرت را کمک کن.» میگوید من هم راه افتادم و رفتم. «فَیَسَّرَ اللَّهُ لَهُ الْکِرَاءَ»، ادبم رعایت میکند، میگوید: «خدا کرایهاش را جور کرد.» ادب توحیدی دارد. «خدا کرایهاش را جور کرد.» برگشتم سر جایم. حضرت به من فرمودند که: «در مورد حاجت برادر مسلمان چه کار کردی؟» گفتم: «خدا برطرف کرد.» چقدر قشنگ است!
«أَخَاکَ»، این را بدون قاعده دستت باشد. اگر برادرت را کمک برسانی، برای من محبوبتر از این است که هفت بار طواف کعبه کنی.
و فرمودند که: «یک مردی آمد پیش امام حسن مجتبی علیه السلام. «أَنْتَ وَ أُمِّی یَا أَبَا مُحَمَّدٍ»، فدات بشوم پدر مادرم فدایتان بشود، کمکم کن.» «فَانتَعَلَ»، حضرت نعلشان را، نعلینشان را پاک کردند با این. پا شدند. «فَمَرَّ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ»، رفتند کنار امام حسین علیه السلام. «أَیْنَ کُنْتَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ تَسْتَعِینُهُ عَلَىٰ حَاجَتِکَ؟»، «کجا بودی نسبت به امام حسین که بخواهی بابت حاجتت کمک بگیری؟» «أَنَّهُ مُعْتَکِفٌ»، «به من گفتند که معتکف است.» حضرت فرمودند که: «اگر کمکت میکرد بر حاجتت، برایش از یک ماه اعتکاف بهتر بود.» از اعتکاف بهترین.
میفرماید که: « إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جَنَّةً»، خدا یک بهشتی دارد برای سه نفر ذخیره کرده. یک بهشت خاصی. «إِمَامٌ عَادِلٌ»، کسی که امام و عدالت را رعایت میکند. «رَجُلٌ یُحْکِمُ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ فِی مَالِهِ»، مردی که نسبت به برادر مؤمنش تو مالش تحکیم میکند، یعنی حالا مثلاً جوری رفتار میکند که این مال این را حفظ میکند، نگه میدارد. «وَ رَجُلٌ یَمْشِی فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ»، کسی که برای حاجت دیگران قدم برمیدارد، میخواهد آن حاجت برطرف بشود یا نشود.
و باز از این قبیل روایات که من چند تا برایتان خواندم. میفرماید: «کسی گام بردار...» ببین، این روایت صورت ملکوتی را، ما دست و صورتمان را هم که میشوییم به ما گفتند: «آقا، وضو که میگیری بگو خدایا، این پا را روزی که همه پاها میلغزد، سفت نگه دار.» حواست به پات به این باشد.
میفرماید: «کسی گام بردارد حاجت برادر مسلمش را، «حَتَّىٰ یُتِمَّهَا»، به نتیجه برسد، خدا گامهایی را آن روزی که قدمها میلرزد، ثابت نگه میدارد.»
«کسی کمک کند برادر مؤمنش را که گرفتار است، غصهدار، خدا برایش هفتاد و دو رحمت مینویسد که یکی از اینها را فوقالعاده است، یکی از اینها را زود بهش میدهد. با آن یکی که بهش زود میدهد، «یُصْلِحُ بِهَا أَمْرَ دُنْیَاهُ»، کار دنیا و آخرتش را اصلاح میکند. و هفتاد و یک را نگه میدارد برای هول و وَجَل و مشکلات آخرتش.»
«مَنْ أَکْرَمَ مُؤْمِنًا فَإِنَّمَا أَکْرَمَ اللَّهَ»، هر کسی مؤمنی را اکرام کند، خدا را اکرام کرده.
بعد فرمود که: «هر کس که برادر مؤمنش را قرض بدهد و از این قرض توقع داشته باشد که خدا را فقط مد نظر قرار بدهد، «کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَجْرَهُ»، به حساب صدقه اجر این را به حساب صدقه مینویسد. قرض است ها! ولی صدقه مینویسد.»
«و هر مؤمنی که دعا بکند برای برادر مؤمنش پشت سرش مخفیانه برایش دعا میکند، خدا یک ملکی را مسئول میکند که بگوید: برای تو هم مثل همین.» یک ملکی مسئول میشود دعا کند برای او.
همین که گفتی گفتی: «خدایا، او زن میخواهد، بچه میخواهد.» تو هم بچه میخواهی. دعا کن فلانی بچهدار بشود. ملک برای تو دعا میکند بچهدار بشوی. بدهی داری. دعا کن خدا بدهی اونی که بدهی دارد را بدهد. خدا بدهی تو را میدهد. به چه شکل؟ ملک دعا میکند. حالا برای تو یک زبان معصوم برایت دعا. التماس دعا به معصوم میگوید، التماس دعای واقعی هم میگوید. التماس دعای حقیقی محقق هم میشود. الکی و فرضی و اینها نیست که بگویی آن هم بگوید: «باشه انشاءالله.» التماس دعای واقعی این است. دعا که میکنی، آن ملک دعاس میکند. همهاش آثار اعمال است. یکی دو تا نیست.
«دعای مؤمن برای مؤمن بلا را از او دفع میکند، رزق را برایش جاری میکند.» چه شکلی جاری کنیم؟ اینها همهاش همان است که آدم به خدا اعلام صلاحیت میکند. «خدایا، من عرضهاش را دارم، من لیاقتش را دارم.» این پیام به خدا میدهد. وقتی دلم برای دیگران سوخت، وقتی از من به دیگران رسید، از دیگران به من میرسد. این رزق من است که توسعه پیدا میکند. اینها همهاش قوانین است.
میفرماید که: «در طواف بودیم.» حالا برای اینکه باز بعضیها نگویند که: «خب پس، بریم به یتیم برسیم. کعبه و مکه برای چی میرویم؟» این روایت را هم ببینید.
ابراهیم تیمی میگوید که: «در طواف بودم. امام صادق علیه السلام بازوی من را گرفتند، به من سلام دادند. فرمودند بهت بگویم فضیلت طواف دور این خانه چقدر است؟» «قُلْتُ وَ لَا بِیَتِ اسْبُوُّا اسْبُوُّا»، ظاهراً یک هفته نیست، اینجا منظور هفت تاست. هفت بار طواف کند. این بیشتر به ظاهرش میخواهد بگوید. یک هفته، یک هفته ترجمه کردیم، ولی الان به نظرم میآید که هفت تا بگیریم، شاید بهتر.
هر مسلمانی که دور این خانه هفت بار طواف بکند، بعد برود پشت مقام نماز بخواند، مستحب است دیگر. شما هر هفتایی که طواف میکنی، پشت مقام، هفت شوت دیگر. هفت دور. چون هفت تا، هر طوافی خودش هفت دوره. هفت دور که بزنی، بشود یک طواف که بعدش بری پشت مقام نماز بخوانی دو رکعت. اگر نماز بخوانی، خدا برایت هزار تا حسنه مینویسد، هزار تا سیئه محو میکند، هزار درجه بالا میبرد، هزار تا شفاعت بهت میدهد، هزار تا شفاعت نسبت به هزار نفر تو را شفاعت میکنیم.
بهت بگویم بهتر از این چیست؟ گفتم: «بفهمم.» حضرت فرمودند: «حاجت یک مرد مسلمان.» تازه حاجت یک نفری را، یک آدمی را وقتی برطرف کنی، بالاتر از هفت تا طواف. «مِن طوافِ أُسْبُوعٍ وَ أُسْبُوعٍ وَ أُسْبُوعٍ»، ده بار گفتند: «أُسْبُوعٍ، أُسْبُوعٍ، أُسْبُوعٍ»، تا ده بار شمرد. هفت تا طواف، هفت تا طواف، هفت تا طواف، تا ده بار.
«یَا إِبْرَاهِیمُ، مَا أَفَادَ الْمُؤْمِنُ مِنْ فَائِدَةٍ عَلَیْهِمْ مَالٍ یُؤْفِدُ الْمَالُ اضْرَرُ عَلَیْهِ مِنْ رَیِٔبَیْنِ»، مؤمن فایده نکرده از فایدهای که بیش از این ضرر داشته باشد برایش از مالی که افاده میکند او را. مال ضررش برایش از دو تا گرگ درندهای که میخورد به یک گله گوسفند بیشتر است. یعنی مفیدترین چیزی که مضرترین چیز است برایت. میدهی، معلوم شد چی میخواهم بگویم؟ مضرترین چیز برایت که وقتی دادی، میشود مفیدترین چیز.
چه چیز مضرترین چیز است؟ مال. اگر ندادی، دو تا گرگ است با یک گله. اگر دادی، اثرش از این طواف و اینها بیشتر. یعنی مضرترین چیزی است که تبدیل میکند به مفیدترین چیز.
اگر ندادی، «قَدْ هَلَکَتْ رَعَایَتُهَا وَاحِدًا فِی أَوَّلِهَا وَ آخِرِهَا»، یکی از این وَر، یکی از آن وَر میافتند به این. «بِهِ مَا» حالا نگاهت نسبت به این دو تا چیست؟ نسبت به این دو تا گرگ، یکی از این وَر بیفتد، یکی از آن وَر. گفتم که: «آقا، مفسدان نابود میکنند.» «أَصْلَحَکَ اللَّهُ».
«صدق» سادهترین چیزی که داخل بر او میشود این است که برادر مسلمانش میآید پیشش میگوید «من را زن بده.» میگوید: «فَیَقُولُ لَیْسَ لَکَ مَالٌ»، بهش میگویند که تو مال نداری. به خاطر مالش تو سرش میزنند، محرومش میکنند از زن و دیگران هم بهش کمک نمیکنند. این چون مال ندارد، بهش زن نمیدهد. بقیه هم مال بهش نمیدهند. اینها همین است که این همان گرگ است. این همان مالی است که تبدیل به گرگ شده که دین آدم را فاسد میکند و نابود میکند. روشن شد دیگر.
خب باز روایت دیگری در این باب دارد که خیلی زیاد است. من دیگر هر چی نگاه میکنم، میبینم که میفرماید: «کسی که اگر برای حاجت برادر مؤمنش قدم بردارد، بلند بشود، «کَانَ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»، مثل مدافع حرم.» مدافع حرم کیست؟ رفته از جان مردم دفاع کند، از آبروی مردم، از امنیت مردم دفاع کند. تو پاشدی رفتی نیاز یک نفر را برطرف کنی. تو مدافع حرمی، داری از امنیت مردم دفاع میکنی.
این جوانهای مؤمن و پاکیزه و خوب که انسان واقعاً اینها را میبیند لذت میبرد. نصف شب پا میشوند میروند این ATM میگویند دیگر. این دستگاه خودپرداز اینها را میروند ضدعفونی میکنند. این هم دارد در مسیر امنیت مردم قدم برمیدارد. این هم مدافع حرم است. اگر تو این مسیر کشته بشود، ویروسی به تنش بیفتد، این پرستارهای عزیزی که مجاهدت میکنند، خدا حفظ بکند همهشان را، خدا خیر بدهد به همه. اینها در نیاز، بلکه الان تو این وضعیت به خاطر سختی کار و فشار کار، اثرشان هم چند برابر است و نتیجهای که میبینند چند ده برابر. به خطر میاندازند در به کام مرگ میبرد. میداند اینجا ویروس است، خطر مریضی. این مجاهد فی سبیل الله. هر چقدر خطر بیشتر باشد، اجر و مجاهد بیشتر است. از جنس قاسم سلیمانی است.
میفرماید که باز روایت دیگری که دیگر نخواندیم و این باب پنجم بود. باب بعدیاش باز زیارت مؤمن. اگر مؤمنی مریض بشود، بری عیادتش. یکی دو تا از این باب بخوانم این هم قشنگ است. فضایی هستیم که رسیدگی به مریضها میکنند و اینها.
«هر مؤمنی که به عیادت مریضی برود در راه خدا، این غرق در رحمت خدا میشود.» وقتی که کنار این مریض بنشیند، «استِنْقَاءً»، این انگار مثل یک مقنعهای رحمت خدا این جوری میافتد روش. «فَإِنْ عَادَهُ غُدْوَةً»، اگر صبح برود عیادتش، «صَلَّىٰ عَلَیْهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ»، هفتاد هزار ملک برایش صلوات میفرستند تا بعد اگر شب بشود. «فَإِنْ عَادَهُ عَشِیَّةً»، اگر شب بیاید عیادتش، هفتاد هزار ملک صلوات میفرستند تا صبح بشود. از شب تا صبح برایش صلوات میفرستند.
باز میفرماید که خیلی روایت عجیب غریبی است در مورد اینکه اگر کسی برای عیادت مریض عیادت، زیارت مؤمن سر زن مؤمن. البته الان که نباید رفت. فضای مجازیاش تو PV رفتن، پیام دادن، زنگ زدن. به این نحوش میشود. این هم همه ثوابها برش بار میشود. حالی ازش بپرسد.
این کتاب «المومن»، ظاهراً ترجمه شده. بله، ترجمه «مؤمن کیست؟ وظیفهاش چیست؟» این کتاب را تهیه کنید. تو اینترنت هم شاید باشد. این کتاب را تهیه بفرمایید، بخوانید.
باب ششم. باب هفتم مثلاً باب هفتمش این است که کسی که مؤمن را اطعام بکند یا بهش آب بدهد یا دین او را بپردازد.
باب هشتمش این است که حرمتی که مؤمن نسبت به مؤمن دارد و حرام شده چیزهایی که بر این هم چون ربط به این موضوع کتاب دارد، به نظرم اگر بخوانیم خوب است.
میفرماید که آخه بعدش هم عجیب غریب است. میفرماید که: «نزدیکترین حالت بنده به کفر کیست؟» این است که با یک کسی برادر دینی باشد، لغزشهای این را نگه دارد پیش خودش. لغزشهای این را هر جای سوتی میدهد، اشتباهی دارد، خطایی میکند، این را پیش خودش نگه میدارد تا یک روزی باهاش بزندش. یک روزی به روش بیاورد. ذخیره میکند برای روز مبادا. سوتیهای این را دارد. جایی که این لرزیده، اشتباهی کرده، کم گذاشته هر چی. این را ذخیره. این نزدیکترین حالت به کفر است. یعنی خدا با این چه مدلی برخورد میکند؟ معاملهای که اصلاً اعمالش را به حساب نیاورد. این نزدیکترین حالت این است که خدا اعمالش را اصلاً به حساب... صورت مثالی و ملکوتی است.
فرمود: «اگر کسی به یک مؤمنی تهمت بزند»، مرد باشد یا زن. «تهمت بزنید که طرف درش نیست، روز قیامت مبعوثش میکند، محشورش میکنند «فِی طِینَةِ الْخَبَالِ»، در طینت و خبال محشورش میکنند تا اینکه ازش خارج بشود. تا اینکه تا اینکه از اونی که گفته در بیاید. هر وقت از آن که گفته در آمد، از این طینت و خبال درش میآورند.
گفتم: «آقا، طینت الخبال چیست؟» حضرت فرمودند که: «اینهایی که زناکارند، از آلت تناسلیشان چرکی بیرون میآید. این چرک میآید جمع میشود یک جا. اینی که تهمت زده را میبرند تو آنجایی که این چرکها جمع میشود.» اینها همهاش صورت مثالی است ها! آلت تناسلی در زناکار یک تأویلی دارد دیگر. آن نگاه تأویلی که جلسات قبل صحبت کردیم، الان فهمیده میشود منظور چیست. بیماریهای خاص دارند و فلان و ترشحات دارد. اینها نیست ها! من صورت مثالی است.
اینی که زناکار است، خودش یک صورت مثالی دارد. دستگاه تناسلی او. بعد چرکی که از این خارج میشود. بعد این جمع میشود. این را میبرند آن تو. صورت مثالیاش چیست؟ چرا چرا تو یک همچین وضعیتی قرارش میدهند؟ انگار پستترین و چرکترین چیز همین است دیگر. چرا این جوری است؟ نسبت به اونی که زناکار است، وضعیتش این است. بعد این که تهمت زده را آنجا می... نسلی را به باد. نسلها را قاطی میکرد. نابودکننده نسل بود. این کار عبور صورت مثالیاش این بود که نسل را نابود میکرد. این چرک هم که از او میآمد، بچههایی بودند که بیرون میآمدند و زنازادههایی بودند که مرکز عفونت بودند و مرکز کثافت بودند.
آدمهای بیبوتهای بودند که نه ننه داشتند، نه بابا داشتند، نه تربیت داشتند. یک سری انگل عفونی تو جامعه بودند. انگار تو آن فضای انگل عفونی تو آن جامعه کیا پرورش پیدا کردند؟ آدمهای بیبوته، بی تربیت، بیشعور، بیادبی که مراعات هیچگونه نمیکردند. به بهتان میزدند به این و تو آن چرک نگهش میدارند. هر وقت از آن حرفش، از آن تهمت در آمد، از این چرک هم...
فرمود: «هر کس که یک گناه یک فحشایی، آبروریزی را پخش بکند، مثل کسی است که انجامش داده.» این را داشته باشید، خیلی جالب است.
«مَنْ عَابَ مُؤْمِنًا بِشَیْءٍ»، اگر کسی «عیب کند»، «عیب کند»، یعنی متلک بیندازد. تو سرش بزند. خرده بگیرد به یک مؤمنی بابت یک چیزی. این چه مدل درس دادن است؟ این چه مدل حرف زدن است؟ این چه مدل نماز خواندن است؟ این چه مدل رانندگی است؟ میفرماید که: «از دنیا نمیرد «حَتَّى یُرْکَبَهُ»، تا اینکه دچارش بشود.» تو دنیا میبینیم.
بعد میفرماید که: «اگر کسی به کسی تهمت بزند، ایمان در قلبش ذوب میشود، همانطوری که نمک تو آب ذوب میشود.»
«اگر یک کسی به برادر مؤمنش بگوید «أُفٍّ لَکَ»، «اف بر تو»، اینجا آن ولایتی که بین اینها بوده، قطع میشود. اگر بهش بگوید تو دشمن منی، یکی از این دو تا قطعاً کافر است. اگر تهمت زده باشد که ایمان در او نابود...»
«اگر کسی برای برادرش، ببین چقدر اینها مهم است! «مَنْ لَا یَعْرِفُ لِأَخِیهِ مِثْلَ مَا یَعْرِفُ لَهُ»، اگر اونی که برای خودت قائلی برای برادرت قائل نیستی، تو برادرش نیستی. پیمان برادری بین شما دو تا نابود شده. دیگر آثاری از برادری در قیامت و در بعد از مرگ بین خودتان نخواهد بود.»
بعد میفرماید که: «اگر یک مؤمنی برادرش را رها بکند، آنجا که باید کمکش بکند و قدرت بر نصرتش دارد، خدا را در دنیا و آخرت ول خواهد کرد.»
باز روایت دیگر میفرماید که: «لَا تَسْتَخِفَّ بِأَخِیکَ الْمُؤْمِنِ»، «برادر مؤمنت را خفیف نشمار. که وقتی تو خفیفش میشماری، خدا به او رحم میکند و «یُغَیِّرُ مَا بِکَ»»، اوضاع تو را تغییر میدهد. چقدر اینها قواعد عجیب غریبی است و تو زندگی ما همه هم مشکلات همینهاست.
یک قاعده دو درصدی گرفتیم به اسم بستن و این هزار تا قاعده این شکلی را ول کردی.
میفرماید که: «کسی برادر مؤمن فقیرش را اگر تحقیر کند« که این هم خیلی انواع اقسام دارد، «تحقیر برادر مؤمنه.» خانه پولدارها میرود، بالاشهریها را روزهای اول سال عید و خانه آنها میرود. خانه این نمیآید. یار، هر وقت شد آنهایی که دعوتند، غذای خوب میدهد. این که دعوت... چی میدهد؟ یک غذای بیخودی. حالا یک چیزی سر هم میکند. ظرفهای خوبش را برای آنها میگذارد. تحقیر مؤمن فقیر است به خاطر فقرش. تحقیرش میکند. دائماً خدا این را تحقیرش خواهد کرد تا اینکه برگردد از این تحقیری که این حقارت و تحقیر را میبیند. اگر از این تحقیر برنگردد، بعد از مرگ این تحقیر.
«اگر کسی بر مؤمنی سروری وارد کند، بر پیغمبر این سرور وارد کرده. اگر کسی هم بر رسول الله سرور وارد کند، «فَقَدْ وَصَلَ ذَلِکَ إِلَى اللَّهِ»، این به خدا میرسد.»
«کَذَلِکَ مَنْ أَدْخَلَ إِلَیْهِ کُرْبَةً»، اگر گرفتاری و فشار و غصهای وارد کنم، این شکلی است. این غصه از مؤمن به رسول الله منتقل میشود. از رسول الله به خدا. وقتی محضر خدا رفتی، فشاری که وارد کردهای را میبینی. نه اینکه فشار به خدا وارد میشود. خدا که بهش فشار وارد نمیشود. یعنی تو این فشار را در محضر خدا خواهی دید. شب اول قبر که وقت ملاقات خداست، اینها شده حجابت بین تو و خدا. اینها را میبینی.
روایت باز فرمود که: «اگر به یک ولی من اهانت بکنی، خدای متعال میفرماید که تو خودت را جنگ با من دعوت کردی. «فَقَدْ أَرْصَدْتُ لِحَرْبِی»». و از این روایت که باز خیلی زیاد است: «اگر دنبال عیب برادرت باشی، خدا دنبال عیب توست. و کسی هم که خدا دنبال عیبش راه بیفتد، «فَضَحَهُ فِی بَیْتِهِ»، تو کنج خانهات هم باشی، خدا رسوایت میکند و ضایعت، نابودت میکند.»
و باز از این روایات که خیلی این روایات فوقالعاده است و نیاز ماست واقعاً که منچ... نگاه میکنم ببینم تموم هم نمیشود.
«اگر کسی در مورد یک مؤمنی یک حرفی بزند که بخواهد عیبی از او بگوید، یک آسیب بزند به جایگاه او، به شخصیت او، خدا روز قیامت این را در مقام ذل نگه میدارد. در مقام ذلت. یک جایی که خوارش کند، ذلیلش کنند تا اینکه از اونی که گفته در بیاید.»
روایت دیگر میفرماید که: «اگر عیبی دارد باید بپوشانی.» و از همین قبیل روایات خیلی. هر چی نگاه میکنم، میبینم که جلو میروم. شماتت بکنی بابت مصیبتی که برادرت رسیده. «چقدر بهت گفتم این کار را نکن! حرف گوش نمیدهی!» تو سرش بیاید، اوضاعش دگرگون.
و این روایت دیگر حالا به این نحو خواندیم دیگر. که آن سروری که وارد میکند را میبیند. میبیند همه جا از این محافظت... برای همین شوخیها و خندههای من به عنوان کار خوب ثبت شده بود. با خودم گفتم: «خدا را شکر.» یاد حدیثی افتادم که امام حسین علیه السلام میفرماید: «برترین اعمال بعد از اقامه نماز، شاد کردن دل مؤمن است.» البته از طریق گناه درش.
خوشحال شدم. رفتم صفحه بعد. با تعجب دیدم که ثواب حج در نامه عمل من ثبت شده. با آقایی که پشت میز نشسته بود، با لبخندی از سر تعجب گفتم: «حج من؟ تو این سن؟ کی مکه رفتم که خبر ندارم؟» گفت: «ثواب حج ثبت شده. برخی اعمال باعث میشود که ثواب چندین حج در نامه عمل شما ثبت بشود.» همان طوافی که مثل اینکه اثر مهربانی به پدر و مادرت نگاه کنی. این هم روایت دارد که نگاه از سر مهربانی به پدر و مادر، ثواب حج برای انسان. اثری که آدم حج، چه نورانیتی دارد حج که دیروز زمان نورانی صحبت کردم. در اثر نگاه به پدر و مادر نگاه محبتآمیز، همان اثر. یاسین، زیارت با معرفت امام رضا علیه السلام و خیلی کارهای دیگر که ثواب...
اما دوباره مشاهده کردم که یکی یکی اعمال خوب من در حال پاک شدن است. دیگر نیاز به سوال نبود. خودم مشاهده کردم که آخر شب جمع شده بودیم، مشغول اذیت کردن یکی از رفقا بودیم. یاد آیه **۶۵** سوره زمر افتادم که میفرمود: «برخی اعمال باعث حبط اعمال انسان». این آیه را دیروز توضیح دادم. به دو نفری که کنارم بودند گفتم: «شما یک کاری بکنید. همینطور اعمال خوب من نابود میشود.» این دو نفر کیا بودند؟ ملائکه ثبت اند دیگر. الان هر چی میگویی، میفهمیم الحمدلله با این قواعدی که توضیح داده شد.
سری به نشانه ناامیدی و اینکه نمیتوانند کاری انجام بدهند، برایم تکان دادند. همینطور ورق میزدم و اعمال خوبی را میدیدم که خیلی برایش زحمت کشیده بودم، اما یکی یکی محو میشد. فشار روحی شدیدی داشتم. کم مانده بود دق کنم. نابودی همه ثروت معنویم را به چشم میدیدم. نمیدانستم چه کنم. هر چی شوخی کرده بودم، اینجا جدی جدی ثبت شده بود. اعمال خوب من همه از پروندهام خارج میشد، به پرونده دیگران منتقل میشد.
خدا انشاءالله به داد ما برسد. به ما رحم بکند. این بخش را تمام کردیم. بخش بعدی در مورد نیت. یک بخش قشنگی است. انشاءالله فردا روایاتی هم در مورد نیت با هم میخوانیم و همینطور بحث انشاءالله تو این جلسات با هم پیش خواهیم برد.
خدا انشاءالله به آبروی اهل بیت علیهم السلام دست ما را بگیرد و ما را خلاصی از این گرفتاریها و فشارهای دنیا و آخرت عنایت بفرماید. و صلى الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...