‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنهالله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
بخش بعدی کتاب عنوانش هست: «آزار مؤمن.» اینجا واقعاً جای صحبت زیاد و مطلب فراوان است و میشود هر کدامش را چندین جلسه صحبت کرد. ماجرای مرحوم شیرازی و امینالشیرازی را میخواهیم بگوییم، شاید امروز فرصت نشود. در تتمه همین، شاید مطلب را در دوران جوانی که در پایگاه بسیج شهرستان فعالیت میکردم، روزها و شبها با دوستانمان با هم بودیم. شبهای جمعه همگی در پایگاه بسیج دور هم جمع بودیم و بعد از جلسه قرآن، فعالیت نظامی و گشت و بازرسی و غیره داشتیم.
در پشت محل پایگاه بسیج، قبرستان شهرستان ما قرار داشت. ما هم بعضی وقتها دوستان خودمان را اذیت میکردیم. البته تاوان تمام این اذیتها را در آنجا دادم. برخی شبهای جمعه تا صبح در پایگاه بسیجحضور داشتیم. یک شب زمستانی، برف سنگینی آمده بود. یکی از رفقا گفت: «کي جرئت داره الان بره تا ته قبرستون و برگرده؟» گفتم: «اینکه کاری نداره، من الان میرم.» او هم به من گفت: «باید یه لباس سفید بپوشی.» من سرتاپا سفیدپوش شدم و حرکت کردم. خشخش صدای پای من بر روی برف از دور هم شنیده میشد.
من به سمت انتهای قبرستان رفتم. اواخر قبرستان که رسیدم، صوت قرآن شخصی را از دور شنیدم: یک پیرمرد روحانی که از سادات بود، شبهای جمعه تا سحر در انتهای قبرستان و در داخل یک قبر مشغول تهجد و قرائت قرآن بود. فهمیدم که رفقا میخواستند با این کار با سید شوخی کنند. میخواستم برگردم؛ اما با خودم گفتم: «اگه الان برگردم، رفقا منو متهم به ترسیدن میکنند.» برای همین، تا انتهای قبرستان رفتم. هرچه صدای پای من نزدیکتر میشد، صدای قرائت قرآن سید هم بلندتر میشد. از لحنش فهمیدم که ترسیده؛ ولی به مسیر ادامه دادم. تا اینکه بالای قبری رسیدم که او در داخل آن مشغول عبادت بود. یکباره تا من را دید، فریادی زد و حسابی ترسید. من هم که ترسیده بودم، پا به فرار گذاشتم. پیرمرد سید رد پای من را در داخل برف گرفت و دنبال من آمد. وقتی وارد پایگاه شد، حسابی عصبانی بود. من هم ابتدا کتمان کردم؛ اما بعد ازش عذرخواهی کردم و او هم با ناراحتی بیرون رفت.
حالا چندین سال بعد از این ماجرا، در نامه عملم حکایت آن شب را دیدم. نمیدانی چه حالی بود وقتی گناه یا اشتباه را در نامه عملم میدیدم، خصوصاً وقتی کسی را اذیت کرده بودم، از درون عذاب میکشیدم. تا اینجاشو داشته باشیم، توضیحاتی عرض بکنم. باز برمیگردیم. میگوید: «ازش عذرخواهی کردم.» ولی ظاهراً سید ساکت است. نتیجهای که پایینتر ذکر میشود، میگوید: «از درون عذاب میکشیدم.» یک نکته. از طرفی در این مواقع، باد سوزان از سمت چپ میوزید، طوری که نیمی از بدنم از حرارتش داغ میشد. وقتی چنین اعمالی را مشاهده میکردم، به گونهای آتش را در نزدیکی خودم میدیدم که چشمانم دیگر تحمل نداشت. جنس عذاب آنجا از جنس همینهاست.
من میخواهم مثال بزنم. یک وقتی در سفر کربلا، همه اثاث و وسیلههایمان و اثاثمان و اینها را از طریق هوایی که رفته بودیم، دادیم و خب این ساکها و اینها از در دیگری میآیند. شما که پیاده میشوی، میروی و پاسپورت و اینها را نشان میدهی، رد میشوی، بعد میروی ساکت را تحویل میگیری. ما با خانواده بودیم. آمدیم و حالا ساک و وسایل و اینها هیچی نبود. قبلش هم این اتفاق برای ما نیفتاده بود. برای اولین بار بود که اینها اعلام کردند که آقا باید شما بروید فرودگاه ویزا بخرید. آمدیم پاسپورتمان را نشان بدهیم، گفتند که تا ویزا را اینجا نگیری، پاسپورتت را به تو نمیدهند. پرواز ما نشسته بود بیرون، در واقع محل پرواز، محل تیکآف، بیرون بود. داخل هم که یک گیت بود. نمیدانم از چه موی وسط ماندم! برزخ؛ یعنی بین قبر و قیامت. در محل عبور میگویند که باید بخری. مثلاً نفری چقدر هم هزینهاش میشود؟ مثلاً ۱۲ دلار یا ۱۰ دلار. ما هم هیچ پولی در جیبمان نبود. هیچی.
آمدیم آنجا، گفتیم که آقا ما چهکار باید بکنیم؟ گفت: «باید پول بدهی.» پول ایرانی هم شاید در جیبم بود، یادم نیست؛ ولی نه دلار داشتم، نه دینار عراقی. گفت: «یا دلار، یا دینار عراقی.» چیز دیگری هم نمیتوانید پرداخت کنید. خیلی حس عجیب و یک عذاب به تمام معنا بود برای ما. خب اینجا نه کسی ما را میزد، نه کسی فحش میداد. آن پسر، آن آقا پشت میز نشسته بود، گفت که: «دلار بیار و من ویزایت را بدهم، بعد رد شو.» میگفتیم که: «بابا ما دلارمان، پولمان، فلان و اینها در ساکمان است. تو بگذار من رد شوم، بروم ساکم را بردارم، بیاورم به تو بدهم.» خیلی مستأصل شدیم.
به لطف خدا یکی از دوستان عزیز که آنجا با هم دوست شدیم، آمد و در واقع کمک کرد و او هم ماجرای مفصلی داشت. تا مرز خسروی یک بار رفته بودند. خیلی شلوغ بود، بچه کوچک داشتند و میخواستند بروند. بچه هم تلف میشد. برای همین برگشته بودند. پرواز خودشان را از آنجا با یک پرواز دیگر اهل تهران تعویض کرده بودند. آنها آمده بودند مشهد، چند روز زیارت کرده بودند که خلوت بشود، بعد بروند کربلا که با هم همپرواز شدیم و با هم حسابی رفیق شدیم. او هم گفتش که: «من از طرفی دیگر با بچهام، پسرم را نیاورده بودم. پسر روحالله که تو را دیدم با این ترکیب هندسه شما چند نفر، یاد بچهام افتادم.» دیگر کل این سفر را مثل پدر و مادر برای ما محبت کردند و خیلی مهربان بودند. این هم از الطاف خدا بود، چون خانواده ما نگران بود که من با بچه کوچک دستتنها چهکار کنم؟ یک وضو اگر آدم بخواهد بگیرد، بچه را به کی بسپارد؟ خانم ایشان مثل یک مادر، واقعاً با محبت کامل رسیدگی کرد. خود ایشان هم مثل یک پدر کنار ما بود و کمک به ما کرد و گفتش که: «شما فعلاً داشته باش.» بعدش هم به زور از ما گرفت. حالا اگر ایشان نمیرسید، خدا نمیرساند ایشان را، ما همانجور میماندیم، چه میشد؟ یک شبانهروز، دو شبانهروز، یا دو هفته، یک سال؟ این است که میگویند برزخها متفاوت است.
حضرت امام میفرماید که اولیای خدا برزخشان نهایتاً سه روز طول میکشد؛ ولی دیگران گاهی تا یک میلیون سال طول میکشد. زمان برزخی مثل اینجا نیست. ببینید. زمان متناسب با حرکت است؛ یعنی وصف حرکت، آن میزانی که در حرکت یک چیزی میخواهد حرکت داشته باشد، یک معیاری برای حرکت او داریم. این معیار سنجش حرکت را اسمش را میگذاریم: زمان. مثلاً، حرکت خورشید از مشرق تا مغرب را اسمش را میگذاریم: یک روز. حالا این یک روز این حرکت، یک وقت طولانیتر است، یک وقت مثلاً ۱۲ ساعت طول میکشد، یک روز ۱۲ ساعت است. یک وقت یک روزه چند ساعته است. روز ۱۶ ساعت هم داریم، مثل نروژ و سوئد، بعضی کشورها که داریم. بعضی کشورها روز چهار ساعته هم داریم. بر اساس چی تشخیص داده و تعیین میشود؟ لذا روز مشترک بین همه نیست. ما یک مفهوم ثابت به اسم روز نداریم. روز متناسب با حرکت، با این حرکت سنجیده میشود. خب در دنیا حرکت برای همه ثابت است؛ یعنی خورشید برای من و شما متفاوت ظهور و بروز ندارد. لذا زمان مشترک بین همه است. ۵۰ سال برای همه ما مشترک است؛ ولی در برزخ دیگر این شکلی نیست. در برزخ حرکت افراد متناسب با زمینههای خودشان است و خورشید هم آنجا گفتیم که معنای دیگری دارد. بروز حقیقت روشنایی، آن مقداری است که انسان میتواند پیرامون خود را ببیند. خورشید آن چیزی است که پیرامون ما را روشن میکند. آن حقیقت فرادستی که پیرامون ما را روشن میکند. خورشید.
شب که میشود، پیرامون ما از ما مخفی است. «لکم نهاراً معاش و جعلنا اللّیل لباساً.» شب لباس است: چیزی که میافتد و شما دیگر اطراف را نمیبینی. پوشیده میشود بر شما. این را در دنیا هم داریم به یک نحو؛ یعنی روز و شب در برزخ هم داریم. در قیامت دیگر روز و شب نداریم؛ ولی در برزخ روز و شب داریم. یک لایه لطیفی از روز و شب را داریم و روز و شب افراد همانجا متفاوت است، متناسب با حرکت خودشان است. بعضی حرکتها خیلی تند است. «سارعوا الی مغفرتکم.»
کلمات امام خمینی را آنجا بخوانم. دم دست گذاشتم. میفرمایند که حضرت امام در «چهل حدیث»، صفحه ۱۲۴ میفرمایند: «فرزند انسان مبتلای به معاصی دیگر نگردد.» گرچه بعید، بلکه محال عادی است. گناه نداشته باشد. خود تعلق به دنیا و محبت به آن، اسباب گرفتاری است. «کندن از دنیا بعد از مرگ، تعلق قلب این سخت است.» بلکه میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ همین تعلقات است. برای بعضیها خیلی طول میکشد، چون تعلقاتشان خیلی زیاد است. حرکت اینها به این است که از این تعلقات کنده بشوند. تا بخواهد آرامآرام از فضای زن و زندگی و بچه و محل کار و اداره و خانه و جسم و قیافه و پز و این حرفها دربیاید، کلی میگذرد.
یک نفر سریع به مطلب منتقل میشود. یکی ۱۰ سال طول میکشد تا بفهمی چهگفتی. فرحزاد قلیونش را کشیده، برگشته. یک وقت این است: سرعت انتقال این بالاست. یک نفر ۱۰ سال طول میکشد. انقدر باید به در و دیوار بخورد. بهش میگویی: «بابا، این آدم به درد زندگی تو نمیخورد.» یکی یک نگاه میکند، میفهمد. یکی میرود با این زندگی میکند، چهار تا بچه هم میآورد، طلاقش هم میگیرد، ۱۰ تا مشکل هم پیدا میکند تا آخر بفهمد که به دردش نمیخورد. این ۱۰ سال طول کشید. حجاب در فهم داشته است. تا این حجابها کنار برود. این حجابها شبه است دیگر. این حجابها که کنار میرود، میشود روز. هر یک حجابی که کنار میرود، میشود یک روز. یک روز یک کمی روشن میشود. این یک روزه برای او، دوباره باز مخفی میشود، دوباره باز روشن میشود، دوباره باز مخفی میشود. میشود شب و روز. این ۱۰ سال طول کشیده، آن ۱۰ دقیقه. تفاوت این تعلقات میزان طول کشیدن عالم قبر، عالم برزخ است. برای بعضیها خیلی طولانی میشود، برای بعضیها خیلی کوتاه است. بعضی سریع رد میشوند، از این تعلقات میگَذَرَند و درمیروند.
زمان جبهه و جنگ، بعضیها چقدر راحت گذشتند از خانه و زندگی و شغل و این حرفها. بعضیها هم هرچه نشستند فکر کردند، دیدند نمیتوانند بکنند. اینها تفاوت این دو تاست. این نفر اول که شهید است، عبور کرده، زنده است. در حجاب نیست. از نزد خدا از پیش خدا رزق را میگیرد، چون از حجابها عبور کرد. پس زد این حجاب را. آن یکی هم در حجابهاست. لایههای عمیقی از حجاب و صدها سال برزخی باید بگذرد که این هی یک لایه به لایه از یک حجابی رد بشود. چقدر باید روی مغز او، فکر او، ذهن او آنجا کار بشود، اگر زمینههایی داشته باشد البته؛ یعنی اگر ذات پاکی باشد، استعداد در ذات او باشد، یک زمینههایی در صفاتش هم باشد. از همینها استفاده میشود، پرورششان میدهند. ندارد که دیگر، باید برود در جهنم مشکلات.
میفرمایند که: «هرچه آنها کمتر باشد، یعنی تعلقات برزخ و قبر انسان روشنتر و گشادهتر و مکث انسان در آن کمتر است.» حضرت امام: «هرچه تعلقات کمتر باشد، مکث آدم در قبر و برزخ کمتر است، و زود از برزخ رد میشود.» برزخ کدام برزخ بود؟ همین که گفتم. آن حساب و کتابهای که از ما ویزا میخواستند، اینجا منظور از برزخ، آن تیکه است. کل عالم برزخ از عالم برزخ کلاً رد بشود. کجا میخواهد برود؟ بالاخره از دنیا فاطمی از دنیا دل کنده. حاج قاسم سلیمانی از دنیا عبور کرده بود. از دنیا گذشته بود. در دنیا بود، ولی در دنیا نبود. دل او در دنیا نبود. توجهات او در دنیا نبود. فیزیک او در دنیا بود. فیزیک اینها هم در عالم برزخ است؛ ولی توجه عالم برزخ نیست.
توجهات کسی در عالم برزخ است. چه شکلی میشود؟ دنیایی میشود. به فکر چک و پاس کردن شهریه مدرسه است و در اینهاست. آنجا هم به فکر آن حساب و کتابه است که این الان دو سال طلب دارد، آن یکی این را گفتم، آن یکی آن کار را کردم. این چه گرفتاری است در برزخ؟ اینها گرفتارند. در برزخ آن یکی، چون تعلقات ندارد و گناه هم ندارد، زود از برزخ رد میشود. از این گیت، از آن وسط که میخواهد ویزا را بگیرد، زود عبور میکند. آن یکی چون هیچی ندارد، حالا باید بنشیند، یک آشنا بعد از پنج سال پیدا بشود که دو دلار از او طلب دارد. یک دلار از آن بگیرد فعلاً، یک دو دلار دیگر. باز یکی دیگر میآید، پنج دلار از این طلب دارد. این باید بنشیند، دو دلارش را بدهد. وایسا، سه دلار دیگر پیدا بشود که به این بدهد. باز از نو برای ۱۰ دلارش یک فکری بکند. مثال واضحی است برای ماجرای عبور از این گیت؛ یعنی صلاحیت ورود ندارد. آنچه که باعث میشود که انسان عبور بکند، در او نیست. این نکته اساسی مسئله است و این باعث گرفتاری میشود.
پس آنجا با چوب و چماق و فلان و اینها نیست. البته آخرش بیچوب و چماق نیست. یعنی بر فرض، این آدم دو سال، سه سال آنجا وایساد، نتوانست چیزی جور کند، دیگر کمکم میافتد به گدایی و به گرسنگی و یک گوشه میافتد. چرک است، کثیف است. بعد دیگر بوی تعفنش دارد ورمیدارد. آن سالن را میاندازند کجا؟ به ظاهر ردش میکنند از گیت. کجا میبَرندَش؟ میآورند زندان میاندازند. درست است؟ این هم به ظاهر رد میشود از آن گیت؛ ولی میرود در جهنم بماند. صدها سال در آن تیکه بماند که یک حساب و کتابی بشود و عبور بکند. این وضعیت خیلیهاست که مُردند؛ ولی خیلی از این افرادی هم که در خواب کسی نمیتوانند بیایند، ماجرا این است، گرفتاریشان این است.
حالا خیلی ردهها مختلف است. وقتی سوءتفاهم میشود. بعضیها آنقدر که خوباند، پایین نمیآیند. بعضیها سنخیت با هرکسی نمیبینند. بعضی وقتها مثلاً ممکن است یک جوانی بوده که از دنیا رفته. این مادر اگر خواب او را ببیند، بیتابی میکند. همه خواب آن بچه او را میبینند. چون مادر طاقت ندارد، اذیت میشود. فرزندشنمیآید. یا اگر در خواب مادر بیاید، به یک نحو دیگری میآید، با چهره دیگری که مادره فکر نمیکند این پسرش است. آرامشی بهش بوده، بشارتی بهش میدهد. چیزی بهش میدهد. گرفتاری وسط در برزخ است. اساسی برزخ حساب و کتاب است. گیر کرده، منتظر این است که رفت و آمدی بشود و کسی بیاید به دادش. لذا تعلقات، تازه از گناه. اگر کسی عبور کرده است، امام میفرماید که این هم محال عادی است که کسی گناه نداشته باشد. محال واقعی نیست. محال عادی؛ یعنی عادتاً محال است. کسی که هیچی گناه نکرده باشد، عادتاً نمیبینی. بر فرض گناه نداشته باشد که همان بحث آسمان دوم میشود. آسمان اول غیبت را میگرفتند، آسمان دوم تعلقات را میگیرد: تعلقات مادی. این وابستگیها به این زندگی.
ببینید یک وقت هست من دوست دارم این مبلمان و این میز و این لپتاپ و این کتابهایم را؛ ولی برای کندن از اینها هم آمادهام. اگر احساس بکنم وظیفهام است، کس دیگری بهتر میتواند استفاده بکند، نیاز دارد، این را تحویل میدهم. برای حفظ این میز، اتفاقاً دروغ هم شده، میگویم. ظلم هم شده به یکی دیگر انجام میدهم. علامت تعلق. این در آسمان دوم آدم را نگه میدارد. این برزخ آدم را طولانی میکند. خیلی طول میکشد تا این بِکَنَد از این علاقه. این همان ماجرایی است که در آن عنصر مرگ میگفت روی جسدش، همین است: تعلقش به بدن. میگوید آرایشگاه ببرم، میخواهم آرایشت کنم، میخواهم موهات را رنگ کنم، میخواهم چهمیدانم برای تو فلان کفش را بخرم، پاشو، فلان مد آمده است. اشکال ندارد آدم خوشتیپ باشد، سر و وضعش برسد؛ ولی بدون تعلق. بلکه با تعلق. با تعلق به کی؟ با تعلق به خدا. یک وقت به بدنمان میرسیم چون عاشق بدنمان هستیم. یک وقت به بدن میرسیم چون میگوییم صاحبخانه دوست دارد. وقتی امانتی تحویل ما داده است، میخواهیم امانتش را تروتمیز کنیم، از باب اینکه امانتی صاحب ماست و صاحب او ببیند که چقدر به امانتش رسیدگی میکند، او خوشش بیاید. اخلاص. این پس طول کشیدن به تعلق است.
لذا برای اولیای خدا بیشتر از سه روز، چنانچه در بعضی روایات است، طول نمیکشد. عالم آن هم برای همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی است. سه روز هم به خاطر این است که بالاخره هر آدمی که در دنیا زندگی میکند، یک کششی بالاخره دارد دیگر. بالاخره به لباسش و ماشینش و همه چیز کشش و تعلق دارد دیگر. برایش بالاخره این خانه و آن یکی خانه که فرق میکند دیگر. شما الان کفشتان را در نظر بگیرید. مثال جالبی است، رویش فکر بکنید. صدها کفش عوض کردید. درست است؟ یادتان میآید سال ۸۳ چهکفشی پاتان میکردید؟ کفش سال ۸۳ را جلویتان بگذارم، بین ۱۰۰ تا کفش میتوانی تشخیص بدهی؟ قاعدتاً نه. ولی الان کفشی که داری، بین هزار تا کفش در کفشداری مثلاً حرم، کفشداری مسجد، هر کفشهایی که پخش و پلا شده، در تاریکی چراغ قوه گوشیات را روشن میکنی، بین هزار تا کفش، کفشت را پیدا میکنی. این همان تعلق جبلیه است که حضرت امام میفرماید. بالاخره کفشت با بقیه کفشها برایت یک فرقی میکند. بعد ۱۰ سال چی؟ کامل ولش کردی. الان که قریبالعهدی، بهش نزدیکی. هر روز پات میکنی، یک اُنسی باهاش داری. ولی ۱۰ سال که بگذرد، چی؟ یادت نمیآید که کفش داشتی. این روشن است. اولیای خدا این شکلیاند. اولی که میمیرند، یک تعلق این شکلی مثل همین کفش دارند. اذیت نمیشوند؛ ولی کفششان را ببینند میشناسند. بعد ۵۰ سال بعد از اینکه عبور کردند، بله، قبرش و اینها را بهش تعلقی دارد. کسی کنار آن میرود، بهش احترام میگذارد. این میفهمد؛ ولی هیچ کششی به بدنش ندارد. هیچ وابستگی، هیچ اینکه بخواهد برگردد ندارد. ولی بعضیها ۱۰ هزار سال برزخی گذشته، هنوز میخواهند برگردند. هنوز نتوانسته بپذیرد که من از این بدن جدا شدم. هنوز برایش سخت است. این میشود طول کشیدن و سریع رد شدن در عالم برزخ.
لذا باز جای دیگر حضرت امام میفرمایند که در «آدابالصلات»، صفحه ۳۶: «طول مدت برزخ را جز خدا کسی نداند. شاید میلیون میلیونها سال طول کشد.» برای بعضیها هم میلیون میلیون سال طول میکشد. اینجا نکات خیلی خوبی هم هست. ما در این مباحث کلاً داریم سر وقتش صحبت میکنیم. فرصت بشود، بعضی نکات را از کلمات حضرت امام هم عرض میکنیم. خب، یک نکته. یکی از چیزهایی که به شدت آن طرف به ما آسیب میزند، آزار است. آزاری که به دیگران میرسانیم. چند تا روایت در این باب بخوانم. پیغمبر اکرم میفرمایند که: «المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه.» مسلمان کسی است که بقیه در سلامت باشند. مسلمان از سلامت میآید. سلامت روانی جامعه را تأمین میکند. سلامت اجتماعی را تأمین میکند. دیگران از دست و زبان او سالماند. سلامت. این میشود مُسلم. مُسلم کسی است که ایجاد سلامت میکند. سلامتبخش، اسلام سلامتبخشی است دیگر. خود معنای اسلام این است: شما مسلمان میشوی، در سلامت باشی در همه عوالم. «سلام علیه یوم ولدته و یوم أموت و یوم أبعث حیاً.» در دنیا در سلامت، در برزخ در سلامت، در قیامت در سلامت. چی انسان را در این سلامت قرار میدهد؟
اسلام. مسلمان کیست؟ کسی که این سلامت را هم در خودش ایجاد میکند، هم در دیگران. در خودش با عقایدش ایجاد میکند، در دیگران با رفتارش ایجاد میکند. با رفتارش وقتی در دیگران سلامت ایجاد کرد، متناسب با آن رفتار سالمی که داشته، خودش هم یک دست و زبان سالم پیدا میکند. اگر از دست و زبان کسی دیگران در امان نبودند، دست و زبان سالمی ندارد. دست و زبان سالم ندارد؛ یعنی در عالم برزخ دست و زبان سالم ندارد. یعنی چی؟ کارش پیش نمیرود. زبانش نمیتواند ازش دفاع کند. زباندارها الان اینجا در دنیا اونی که زبان سالم ندارد کیست؟ حرفش را نمیتواند به کرسی بنشاند، حرفش را نمیفهمند. ولی «حرفش را نمیفهمم». الان یک نفر از بنگلادش باشد، بیاید در این خیابانهای مشهد گم شده باشد. آدرس هتلش را میخواهد به من و شما بفهماند. هیچی هم فارسی بلد نیست، انگلیسی هم بلد نیست، عربی هم بلد نیست. ما هم بنگلادش بلد نیستیم. چه اتفاقی میافتد؟ این آدم زبان دارد یا ندارد؟ زبان دارد؛ ولی زبان دارد یا ندارد؟ زبان ندارد. زبان دارد و نتوانست صحبت کند. یعنی این تیکه به همین دردسر است. درد این است که اگر کلاً زبان نداشت، مشکلی نبود. که زبان دارد، ولی کارایی ندارد. این عذاب است. آنجا زبان دارد، در عالم برزخ زبانش کارایی ندارد. حرفی از این نمیآید. اصلاً حرفش را نمیفهمند. استدلالی که میآوَرَد، مورد پذیرش نیست. همینجا میگوید توضیح که میدهد رد میکند. آدم زبانش بسته است. زبان وقتی اینجا سالم نبود، آنجا هم سالم نیست. دست وقتی اینجا سالم نبود، آنجا هم سالم نیست. دیگران از دست و زبان او در سلامت نبودند.
خب، در مورد آزار رساندن به دیگران، میفرمایند که این خصوصیت آدمهای پست است. خصوصیت آدمهای شرور است. مسلمان هم کسی است که آزارش حتی به مورچه هم نرسد که حالا من چند تا روایت میخوانم برایتان در این باب انشاءالله جلوتر. این بحث مردمآزاری یکی از بحثهای بسیار مهم است که آزار آدم به کسی نرسد. یک وقت همکار است، یک وقت همسایه است، همخانه است. شب مثلاً مینشینیم تا نصف شب تلویزیون روشن است. صدایش هم زیاد است. بقیه میخواهند بخوابند. این صدا روی مغز بقیه است. آن بدبخت خواب است، هی با این صدای تلویزیون ما میپرد و صبح، خوابش، به قول مشهدیها، خوابش نبود نشده. خواب درست و حسابی نکرده. کلافه، عصبی، بههمریخته. این آزار است. یک وقت کسی ذکر دارد میگوید، آزار است. یک وقت نماز دارد میخواند.
حضرت امام همسرشان میفرمودند که: «۶۰ سال با این مرد زندگی کردم و ۶۰ سال نماز شبخوان بودند. یک بار از صدای نماز شب من بیدار نشد.» یک ابر را امام میگذاشتند زیر شیر آب. سحر که پا میشوند، شیر آب را که باید میکردند، صدا نباید بدهد. نمیخواهند به آن سینک ظرفشویی تقتق صدا بدهد. روی این ابر می ریزیم. کم باز میکردند که این صدای آب همسرشان را بیدار نکند. این میشود مراعات. اینکه آدم به بقیه آزار نرساند. این میشود مسلمان.
یک روز از این خاطرات حضرت امام میخوانم برایتان، از روی کتاب که چقدر امام مواظبتهای عجیب و غریبی در بحث حقالناس و آزار نرساندن بقیه و اینها داشتند. بههرحال، دانلود نشد. آزار نرساندن به دیگران، خیلی روایات داریم که حالا انشاءالله میخوانم برخیشان را. تشویق به آزار نرساندن، سرزنش کسی که آزار میرساند که عرض میکنم، و هر چقدر طرف حق بیشتری به ما داشته باشد، آزار او بدتر است. که میشود اول از همه پیغمبر و اهل بیت، بعد مجاهدان راه خدا، مسلمانها، پدر و مادر، همسر، همسایه. به آن میزانی که حقوق به گردن ما دارند، هر چقدر آزار برسانیم، شرایط سختتری را انسان تحمل میکند. لذا حضرت امام میفرمودند که اگر کسی شطر کلمهای غیبتی از مرجع تقلید بکند، توبه ازش قبول نمیشود. توبه هم بکند، ازش قبول نمیشود. بعید است که از او توبه قبول شود، در مورد مرجع تقلید اگر حیثیت او را آسیب بزند. برای اینکه نسلهایی فاسد میشوند. سر اینکه شما در مورد یک روحانی بد، در مورد یک مرجع تقلید بد گفتید، یک عالم بد گفتید، یک نفر از یک عالم برید، به یک نسلی از عالم بریده شد، یک نسلی از نجات در آمد و بدبخت شد، بیچاره شد. این چگونه میخواهی توبه کنی؟ تکگاهی این است. معنایش این است.
خب، در مورد اینکه آزار رساندن بقیه بد است، یک روایت که همین بود خواندم: «المومن من امنه المسلمون علی اموالهم و دمائهم.» مؤمن کسی است که مسلمانان او را امین بدانند بر مال و خونشان. «و المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه.» مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در سلامت باشند. بعد فرمود که: «أیها الناس إن العبد لا یكتب من المسلمین.» ای مردم، آدم و بنده و بنده خدا را جزو مسلمانها به حساب نمیآوَرند، «حتی یسلم الناس من یده و لسانه.» تا اینکه مردم از دست و زبان او در سلامت نباشند. «و لا ینال درجة المؤمنین.» به درجه مؤمنین نمیرسد، «حتی یأمن أخوه بوائقه.» تا اینکه برادر او از شر او در امان باشد. «و جاره بوائقه.» و همسایهاش از کارهای یهویی این فرد در امان باشد. بوادر، کارهای یهویی است. یکهو یک کارهایی میکند آدم. از این کارها یهویی در امان نباشد.
متقین به حساب نمیآید، «حتی یدع ما لا بأس به حذار ما به البأس.» خیلی جالب است. اول مسلمان را گفت، بعد مؤمن را، حالا متقی که یک درجه بالاتر است. متقین به حساب نمیآوَرند مگر برای اینکه به آن کارهایی که یک سری کارها هستش که مقداری ایراد دارد، یک سری کارها هستش که زشت نیست، ایراد ندارد. برای آنهایی که واقعاً زشت است و ایراد دارد، پشت پا میزند. به آنهایی که واقعاً زشت نیست و ایراد ندارد. چه ایرادی دارد؟ خیلی چیزهاست آخر. بین مردم حلالش ایراد دارد، حرامش ایراد ندارد. آدم متقی آدمی است که برای اینکه به آن حرامی که ایراد دارد نیفتد، حلال را که به ظاهر بر مردم ایراد دارد، انجام میدهد، تا به آن حرامی که در واقع ایراد دارد نیفتد. یعنی اونی که برای مردم ایراد ندارد را ول میکند تا اونی که واقعاً ایراد دارد دچارش نشود.
میفهمند که: «کیف تکون مسلماً؟» امیرالمؤمنین میفرمایند: «تو چطور مسلمانی؟» «و لا یسلم الناس منک؟» در حالی که مردم از تو در سلامت نیستند. «در سلامت نیستم» هم خیلی ابعاد فراوانی دارد. من الان اگر ۱۰ دقیقه پیش شما اینجا نشستم، خواستم بروم، در امانید که من پشت سر شما حرف نزنم؟ در غیاب شما حرف میزدم: «چه مدل نشستن بود؟ این چرا اینجوری میکرد؟ ور میرفت. این چقدر اینجوری میکرد.» در سلامت نیست طرف. آدم طرف مسلمان نیست. من از زبان او در سلامت نیستم، از دست او در سلامت نیستم، از دست و از این کامنتهایی که میفرستد در سلامت نیستم.
«و کیف تکون مؤمناً و لا یأمنك الناس؟» چهشکلی تو مؤمنی، در حالی که مردم تو را ازت امان ندارند؟ «و کیف تکون متقیاً و الناس یتقون اذاک؟» تو چطور متقی هستی که مردم از اذیت تو میترسند؟ تقوا دارند نسبت به اذیت تو. همش باید یهجوری حرف بزند که یک وقت آزار از تو به آنها نرسد. هی تقوای تو را دارم. تو اگر تقوای خدا را داشتی که مردم نسبت به تو نمیخواستند تقوا رعایت کنند. تقوات را دارند هی مراعاتت میکنند. «یک وقت یک چیزی نگوییم.»
بدترین مردم کسی است که به خاطر شر زبانش احترامش را نگه دارند. باز شر درست میکند. «او چقدر حرف میزند!» این دیگر شروع هم بکند، ول نمیکند. تا ۷۰ سال پیش پروندهها را همینجور رو میکند و نبش قبر میکند و این «شر الناس» است. این بدترین مردم است که به خاطرش از شر زبانش مردم احترامش را نگه دارند. چطور ادعای تقوا دارد وقتی مردم هی باهاش یهجوری مراعاتشان میکنند که آزار از او به آنها نرسد. «المؤمن من تحمل اذا الناس و لا یوذی أحداً.» مؤمن کسی است که اذیت مردم را تحمل میکند؛ ولی هیچکس را اذیت نمیکند. امیرالمؤمنین در وصف مؤمن فرمودند، بخشی از خطبه متقین هم هست: «الناس منه فی راحة.»
مردم از دستش آزادند. مثلاً درست بکنیم. حالا ناهار درست کنیم، شام درست کنیم. این راحتی آدم ندارد که هرچی ناهار و شام و هرچی جلوش گذاشتی بخورد. در واقع، محذوریتهایی داشته باشد. یک غذایی برایش خوب است، یک غذایی برایش بد است. یک کسی یک غذایی ضعیفش میکند، یک غذایی قویش میکند. ولی اینکه الان آدم نگران مثل این است که در تلویزیون گاهی تبلیغات میکنند که فلانی میآید الان به این لکه نمیدانم مثلاً لیوانهای ما گیر میدهد. در امان نیستند از دست او. راحت نیستند. الان میآید فلان جای خانه یک خرده گرد و خاک ریخته، پدرم را در میآورد. به دکوراسیون خانه گیر میدهد. «این چرا کلاً موهایش را این مدلی زدیم؟ تلویزیونتان آنجاست. یخچال چرا درش اینجوری باز میشود؟ در یخچالتان چرا بوی فلان میآید؟» مؤمن نیست. بقیه از دست او در امان نیستند. دست و زبان این آدم سالم نیست و در برزخ و پس از مرگ، میبیند دست و زبان بیمار خودش را. بعد میبیند این زبان کارایی ندارد. بعد میبیند آن دست کارایی ندارد.
«أطابَ نفسَهُ لآخرتِهِ.» خودش را به سختی انداخته، به خاطر آخرت. «و أراحَ الناسَ مِن نفسِهِ.» مردم همه از دست خودش راحت کردند. همه از دست او راحت شدند. کسی نگرانی بابت چیزی ندارد.
آن غلام امام سجاد علیهالسلام. حضرت چند بار صدایش کردند، نیامد. آخر آمد بالا سرش. دیدم طرف نشسته مثلاً حمام آفتاب گرفته. گفتم که: «آقا جان، نشنیدی مگر من صدایت کردم؟» گفت: «چرا جواب نمیدهی؟» خب من میدانستم شما کسی نیستید که اگر من چند بار هم جواب ندهم، بیمحلی کنم، شما کاری با من ندارید. میدانستم این کاره نیستی. حضرت اول یک سجده رفتند، شکر کردند. «خدایا شکرت که علی بن الحسین اینطور کردی که مردم ازش نمیترسند، از زبان او آزاد.» برو بسیار خوب! این اگر میدانست میفهمید که مجازات دکش کردن صلاحیت نداشت اینجا بماند. این خوشحال شد که آزاد شد. بیرون نکن. تربیت این همین است. بقیه نسبت به ما گمان خوب دارند. میدانند اگر فلان حرف را… البته نه اینکه ذلتپذیری و ظلمپذیری. اینها نه ها. نه اینکه هر چقدر ظلم بکنم، عین خیالمان نیست. ظالم خیالش از ما راحت است. هر چی به ما دیکته بکند، ما انجام میدهیم. کاملاً غلط است. مؤمنانه نیست. منافقانه است. این کافرانه است.
مؤمنانش این است که: «أشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم.» در برابر مؤمنان توضیح مفصل در اختیار اینهاست. زیر دست هر جور بخواهند تا میکنند. آقا سفر داریم میرویم. شب کجا بخوابیم؟ هرجا شما میخواهید. این رام بودن در برابر بقیه. از دست او در اماناند، راحتاند. هر برنامهای بریزند، این هم تابع آنهاست. مگر اینکه معصیت خدا بشود. مگر اینکه به کسی ظلم بشود که آنجا دیگر خط قرمز است، آرام نمیشوند. خودش را اذیت میکند. اینها چون گفتند: «شب ساعت فلان بخوابی، صبح هم فلان ساعت بلند شوی.» درست است من سرسختم. ولی اذیت نشوم. ساعت ۱۲ خاموشی زدند، ۱۲ دیگر میرویم میخوابیم. با اینکه من ساعت ۲ مثلاً خوابم میآید. از آنور مثلاً اینها ۶ صبح پا میشوند، ۷ صبح پا میشوند. من زودتر پا نمیشوم. کسی اذیت نشود. مثلاً این میشود مراعات این مسائل. اذیتی به کسی نرسانیم.
«من اخلاق المؤمنین: القیشه و لا الإذا.»«یکی فریب دادن جزو اخلاق مؤمن نیست، یکی آزار دادن جزو اخلاق مؤمن نیست.» پیغمبر فرمود: «شر الناس من تعدى به الناس.» بدترین مردم کسی است که مردم از دستش اذیت شوند. «عادة الأشرار ایذاء الرفاق.» عادت آدمهای پست و شرور چیست؟ این است که به رفیقشان آزار برسانند. برادر جانبازمان که این کتاب مال ایشان است. گفتم: «آقا حلال کن ما این بحثهای شما را تحلیل میکنیم. یک وقت خدای نکرده در مورد شخصیت شما برداشت بدی نشود.» تحلیل ماجرا را میکنیم.
شما ندارد که حالا مثلاً ایشان اذیت کرده اینطور. نه، بحث سر آن ویژگی و صفت است، سر شخص ایشان نیست. بعد دارد که: «عادة اللئام و الأغمار ایذاء الکرام و الأحرار.» از امیرالمؤمنین: «عادت آدمهای پست و ابله این است که آدمهای ارزشمند و آزاده را اذیت میکنند.» اینها اصلاً ذاتشان همین است. «نیش عقرب نه از سر کینه است، اقتضای طبیعتش این است.» عقرب است دیگر. نمیتواند نیش نزند. دو دقیقه بنشیند نیش نزند، میمیرد. نیشت اگر نزند، این میمیرد. وجودش به این است که نیش بزند. عقرب.
میفرماید که: «طوبی لمن صلحت سریرته و حسنت نیته.» پیغمبر: «خوش به حال کسی که سریرش پاک است.» جلسه قبل صحبت کردیم. «و حسنت نیته.» نیتش هم خوب است. «و عزل عن الناس شره.» اگر از مردم فاصله میگیرد، به خاطر این است که شر این به مردم نرسد. نه اینکه شر مردم به این نرسد. آخرین ویژگی هم که امیرالمؤمنین در خطبه حمام فرمودند و حمام بعد از این داد زد و مُرد همین بود: «از مردم فاصله میگیرد از سر تکبر نیست.» آخر الان ماها بیرون نمیرویم برای کرونا از بقیه به ما نرسد. مؤمنان چین. مؤمنان بیرون نمیروند که از اینها کرونا به بقیه نرسد. کلاً یک باور روانی است دیگر. کلاً همه مریضاند، مشکل دارند، کرونا دارند. ما باید مراقبت کنیم از اینها نگیریم. یک نگاه غیرمؤمنانه و متکبرانه است. «من دارم هر کسی هم بگیرد از من میگیرد.» خودش را متهم میداند. خودش را مرکز بیماری و میکروب میداند.
شرافت ذاتی پیش خدا دارم که خدا، هر کس هم بزند با کرونا، من یکی نمیگیرم. ولی اونی که مؤمن است، میگوید که: «من نمیروم، آزار من به کسی نرسد.» خیلی نکته مهمی است و این هم جمله قشنگ است از پیامبر اکرم که توضیحات جلسات قبل در مورد «مَن بَذَلَ معروفَهُ»، هر کسی خوبیهایش به بقیه برسد. دستش را باز کند برای اینکه ازش خوبی به بقیه منتشر بشود. «و کَفَّ عِذابَهُ». دستش را باز کند برای انتشار خوبی. دستش را ببندد برای اینکه شر از او منتشر بشود. دوتای مقابل هم «بذل» و «کف» است. باز کردن دست برای اینکه خوبیها ازش منتشر بشود. بستن برای اینکه اذیت از او منتقل نشود. کسی اینطوری اگر باشد، سید است. این سید است. سید حسین فاطمی مثلاً سید همان مرتبه وجودی. یادتان باشد جلسات قبل در مورد سید صحبت میکردم که: «اَلحَسُودُ لا یَسودُ.» حسود سید نمیشود. «وَ لَقَد أتینا یحیی حُکماً.» میفرمایند که سید بود. سید بود و حصور بود.
این سید یعنی مرتبه وجودی بالا. این آقا است. آقا شده. اگر اینطور نباشد، اذیت برسد، این پست است. این حیوان است. این توسریخور است. اینجا نمیفهمد. در عالم برزخ این درنده است. این آقا نیست. اونی که آقا بعد از مرگ تحویلش میگیرند، ملائکه میآیند به استقبالش. شهدا میآیند به استقبالش. در آغوش میگیرند. انبیا و صالحین او را در آغوش میگیرند. آقا سید جلو پایش بلند میشوند. راه را برایش باز میکنند. اونی یکی هم میزنند در سرش و میبَرندش. آن بچهای که سر کلاس درس میخواند، اذیتش به کسی نمیرسد. وقتی میخواهند از زنگ تفریح از کلاس بیرونش کنند، چطور بیرونش میکنند؟ «شاگرد زرنگ، آقای فلانی خواهش میکنم، بفرمایید. من خودم کمکت میکنم. جمع میکنم. تو برو. اصلاً من کیفت را برایت میآورم.» آن بچه شرور هم که کلاس را ریخته به هم، داد و قال کرد، سروصدا کرد، درس هم نمیخواند. زنگ تفریح چهشکلی است؟ اصلاً قبل زنگ تفریح، چون گناه عمر آدم را کم میکند، قبل زنگ تفریح میگیرند پرتش میکنند بیرون. با لگد. «برو گم شو بیرون.» بیرون هم چیه؟ سرما، سوز، یخبندان است دیگر. اینهاست دیگر. این میشود فرق سید و غیر سید.
جبرئیل آمد خدمت پیغمبر و چند تا جمله گفت. یکیش این بود در مورد مؤمن: «کفه اذیت.» عزت مؤمن به چیست؟ به اینی که به بقیه اذیت نرساند. این باعث عزت مؤمن است. جایگاه پیدا میکند آدم در برزخ. کسی که به شدت مراقبت کرده از او اذیتی به بقیه نرسد. آزار نبینند بقیه. کار بکنیم. خوب است که رفقای روانشناس و روانپزشکمان که بحثها را دنبال میکنند، اینها بنشینند به ما مثال بزنند. مصداق بدهند. آقا صد تا مثال برای این بحث بیاورند.
بعض عزیزانی که در فیزیک و اینها سررشته دارند، پیام فرستاده بودند مثال قرقره را برایم گفتند. اینکه یک ثانیه ۱۰ برابر میشود. مثال فیزیکیش، مثال قرقره که شما در قرقره هر چقدر که این اهرمها را بیشتر میکنی، مثلاً اگر برای یک بار ۱۰۰ نیوتنی باید ۱۰۰ نیوتن فشار وارد میکردی که این را بلند کنی، اهرم هرچی بیشتر میشود آن وقت مثلاً ۱۰ نیوتن فشار وارد میکنی، ۱۰۰ نیوتن بار برمیداری. میشود ۱۰ برابر. کار کمتر، اثر ۱۰ برابر. این مثال فیزیکی را برای من فرستادند. خدا خیرشان بدهد. خیلی هم قشنگ است. خیلی هم لذت بردیم. از این مثالها هم زیاد است، خصوصاً عالم فیزیک عالمی است که خیلی به فلسفه نزدیک است و عالم جزا و مکافات، دیگر اثر و عمل و عکسالعمل، عالم تأثیر است. آنهایی که در عالم فیزیکاند، خیلی مسائل را خوب میفهمند. لذا ما با بچههای مهندسی همیشه میدیدیم اینها خیلی آمادگی خوبی برای فهمیدن حرفها دارند، چون فضای ذهنی اینها فضای اثر و مؤثر است. یک کسی اثری میگذارد و یک چیزی اثر میپذیرد. در فیزیک چون این بحثها خیلی مطرح است، آنهایی که اهل فیزیکاند این حرفها را خوب میفهمند. نزدیک به فلسفه و بحثهای عرفانی و اخلاقی و اینهاست. روانپزشکی و روانشناسی و اینها تخصصی دارند. اینها را بنشینند پیدا کنند، مصادیق فراوان دارند. آزار، خودآزاری، دیگرآزاری. دیگرآزاری را میگویند چی؟ سادیسم. خودآزاری را چی میگویند؟ مازوخیسم.
یادتان باشد. حالا مردمآزاری، حیوانآزاری، همسایهآزاری، همه اینها مصادیق آزار است دیگر. جلوتر یک روایت در مورد «ترس» میخواهم بخوانم. رفته در بازار دوربین مخفی درست کرده. بعد مثلاً یک کسی سندرومی دارد، بیماری دارد، معلولیتی. همین چهارشنبهسوری که دیشب بود. در این وضعیت گرفتاری مردم، دو تا کشته و چند تا قطع عضو. این آزار ملت. در خانه نشستهاند، مریض دارند. همینجور پریشاناند. وضعیت مردم، وضعیت روحی مردم خوب نیست. دو هفته، سه هفته است در خانهام. عصبیام. فشار آمده. خستهام. پول ندارم. کار ندارم. این فشار از بیرون، تق و توق میکوبد. لشکر صدام حمله کرده! بههرحال، خدا عقل بدهد. زحمت زیاد دارد. هر ترقهای که زده، هر کسی که ترسیده، اگر بچه خواب بوده پریده و همه اینها حساب و کتابش سر جایش است. رفته در بازار لباس، ماسک و اینها زده. این بدبخت را گرفته به اسم اینکه «من تشخیص دادم تو کرونا داری!» قالب دارد. توهین. این شوخیهایی که میترسانند، چهاثری دارند؟
ازش روایت دیگر در مورد آزار میفرماید که: «یستدل علی المروة.» از کجا بفهمیم مردانگی طرف را؟ مروت کسی را چهشکلی میشود کشف کرد؟ «بکثرة الحیا.» یکی اینکه حیای طرف خیلی زیاد باشد. «و بَذلُ الندى.» یکی دیگرش هم این است که خیلی محبت میکند، خوبی میکند در حق بقیه. «و کَفُّ الاذی.» بقیه. «کسبَ العقل.» «کَفُّ العِتاب.» آدم چهشکلی عاقل میشود؟ عقل چهشکلی کسب میشود؟ آزارت به بقیه نرسد. عاقل. «أفضل الشرف؟» بالاترین شرف چیست؟ «كَفُّ الأذی و بَذلُ النَّدى.» اذیت نرسانی، احسان هم بکنی.
«من امارت الخیر؟» یکی از نشانههای خیر چیست؟ آدم خوب. میخواهیم ازدواج کنیم. میخواهیم رفت و آمد کنیم. خوب است. چهشکلی باید تشخیص بدهیم آدم خوب؟ آزارش به بقیه نمیرسد. چون برای خودش و بقیه ارزش قائل است. اگر دیدی کسی دارد به یکی دیگر زور میگوید، به یکی دیگر آزار میرساند، ارزش رفاقت و رفت و آمد و صمیمیت و اینها ندارد. «الحازم مَن کَفَّ عَذابَهُ.» میفرماید که آدم دوراندیش کسی است که اذیتش را به دیگران نمیرساند. این فکر بعدها را میکند. آدم عاقلی است. آدمی که آزارش به بقیه نمیرسد از سر عقلانیت است. نه از سر ضعف، ذلت و ترس و از سر عقل. وقتی آزارش به بقیه نمیرسد. تو مشاوره ازش کمک بگیری، آدم دانایی است. آدم دوراندیش. یعنی ابعاد.
باز میفرماید که امام سجاد علیهالسلام در «رساله الحقوق». حق مردم، حق اهل ملتت، همکیشانت چیست؟ «اِظمَارُ السَّلآمَةِ وَ الرَّحمَةِ». در دلت باید احساس سلامت نسبت به اینها داشته باشی و رحمت نسبت به اینها داشته باشی. «و الرفق بمسَیئِهِم.» اگر یک آدمی بین اینها کارهای خوبی نمیکند، مدارا کنی که سر به راهش کنی. «و التَّألُّفُ و الاِستِصلآحُ.» الفت با اینها داشته باشی و سعی کنی این را صالحش کنی. «و شکر محسِنِهِم.» اگر کسی هم خوب، کار خوب در حق تو انجام میدهد، اهل کار خوب است، ازش تشکر کنی. «و کَفُّ الأذى عَنهُم.» به اینها آزار نرسانی.
در دعای مکارم الاخلاق هم در دعای ۳۹ صحیفه هم اینجور دعا میکنند امام سجاد که: «وَ مُنَّیَ عَن إذا کُلِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ.» من را منعم کن از اینکه آزار برسانم به هر مؤمن و مؤمنهای و مسلمی. این هم باز از این روایت. عبارت دیگر میفرماید که امام باقر به جابر میفرماید که: «وَاللهِ شِيعَتُنا لَيسَت إلّا مَنِ اتَّقَى اللهَ.» شیعه ما نیست الا کسی که تقوا و اطاعت خدا را داشته باشد. «وَ مَا كَانُوا يُعرَفُونَ يَا جَابِرُ إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ.» میخواهی اینها را بشناسی، شیعیان ما را با اینها شناخته میشوند: ۱- «إِلَّا بِالتَّوَاضُعِ.» یکی این است. میآید جلوتر. «وَ تِلاوَةِ القُرآنِ.» قرآن تلاوت میکند. «وَ كَفِّ الألسُنِ عَنِ النَّاسِ إِلَّا مِن خَيرٍ.» اصلاً زبانشان به مردم کار ندارد، مگر بابت خیر. از زبان فقط خیر میرسد.
به حمزه بن اعین میفرمایند که: «بدان که هیچ ورعی نافعتر از این نیست که آدم از محارم خدا اجتناب کند و اذیتش را از مردم و غیبتش را از مردم نگه دارد.» هیچ ورعی مثل این نیست. بعد میفرمایند که: «فازَ و اللهِ الأبرارُ.» ابرار به خدا عاقبتبهخیر شدند. «أتَدری مَن هُم؟» میدانی ابرار کیان؟ ابرار که میخواندیم، اصحاب یمین همان ابرار بودند. خیلی زیباست. ابرار کیان؟ کسانی که آزارشان به مورچه هم نمیرسد. یعنی اگر آزار به مورچه رسید، از ابرار هم در میآید. مقربین که هیچی. اصحاب یمین میخواهد بشود که اصحاب شمال نباشد. آزارش به مورچه نرسد. تهرانی میگوید ظرف شیرینی وقتی میخورند، این بغلهای ظرف شیرینی را میکَنَد. مورچهها میخواهند بیایند بروند از توی ظرف شیرینی دانهها را بردارند، اذیت میشوند. این همه این ارتفاع بروند بالا، ارتفاع بیایند پایین. اینها را برمیدارم، راحت بروند بیایند. دیگر چقدر اذیت میکنم. این همه برود بالا، این همه بیاید پایین. این دیوارها را برمیدارم که این هم پایش درد نگیرد این همه راه. این چه لطافتی است؟ آزارش به مورچه هم نمیرسد.
خیلی وقت میبَرَد. چند تا روایت امیدبخش بخوانم از پیغمبر اهل بیت. به هفت در جهنم. ابواب دوزخ که حالا دوستان که چالش کار میکنند، و منتشر میکنند. بیست و خوردهای جلسه بحث. اینجا میفرمایند که بهشت ما البته درهای بهشت را نگفتیم، درهای جهنم را گفتیم. حالا در بهشت اینجاست. میخواهیم که بهشت ۸ تا در دارد. روی هر دری چهار تا کلمه نوشتهاند. هر کلمهای بهتر از دنیا و ما فیها است که اگر کسی بفهمد. روی در هشتم این را نوشت: «لا اله الّا الله، محمدٌ رسولُ الله، علیٌّ ولیُ الله.» هر کسی میخواهد وارد این در بشود، هر کسی میخواهد «فمن أراد دخول فی هذه الأبواب الثمانی فلیتمسک بأربع خصال». هر کسی از این هشت تا در وارد بهشت بشود، «فلیتمسک بأربع خصال». چهار تا خصلت داشته باشد: ۱- صدقه، ۲- سخاوت، ۳- حسن خلق، ۴- آزارش به بندههای خدا نرسد.
ابوذر به پیغمبر عرض کرد که: «یا رسول الله، بعد العمل، آقا من اگر بعضی کارها را نتوانستم انجام بدهم، چهکار کنم؟ اعتکاف نمیتوانم، مسجد نمیتوانم بروم، حرم نمیتوانم بروم، چهکار کنم؟» الان ما در خانه افتادیم، خیلی کارها را نمیتوانیم انجام بدهیم. سخنرانی، روضه، فلان. حضرت فرمود: «کَفَّ شَرَّکَ عَنِ النّاسِ.» سعی کن شرّت به مردم نرسد. تو خانه که هستی، شرّت به بقیه نرسد. هر جایی که یک زمینه فراهم میشود، من به یک کسی یک شری برسانم. سر سفره است، موقع خواب. آقا، بقیه خوششان نمیآید این دمپایی لعنتی خیس باشد وقتی بعد از ما میروند در آن سرویس. این آزار بقیه است. روی اعصاب و روان بقیه راه رفتن است. این دمپایی را خیس نکن. اذیت نرسان. این حمام که میروی، این شیر را بالا نده. شیر را بده پایین. آب یکهو میریزد پایین. اینها آزار است. مسائل کوچک. اینجا شیر را میدهی پایین برای اینکه وقتی میآیند آب را وا میکنند، آب از بالا سر نریزد. این صدقه است. دفع ۷۰ تا بلا است.
دمپایی را که خیس نکردی، صدقه بود. ۷۰ تا بلا را دفع کرد. رزقت هم بیشتر کرد. نسلها هم صالح کرد. آزار به بقیه نرسان. الان در این ایام، از خانه بیرون نرو. این آزار به این پرستار بدبخت نجیبی است که حرفش شنیده نمیشود. پدر ما در میآید. سلامتی بهشان بدهد. دعا میکنیم. نور چشم ما کم شده. کم آوردیم. دو هفته سه هفته است از خانواده را ندیدیم. صبح تا شام داریم جسد تحویل میدهیم. دیوار هم اگر باشد، حال زار پیدا میکند. هی ما گرفتار میشویم، هی تعداد مریض بیشتر میشود. از کجا میخواهیم بیاوریم؟ از فیلیپین برویم ما پرستار بیاوریم؟ تحملمان کم آمد. آقا، این بیرون رفتن شما برای کار غیر ضروری، این حقالناس است. این آزار است. نرو. صدقه بده. خیلی از کارها را انجام میدهیم، فایده نمیبینیم. این ورش مشکل دارد. این اذیت است. این آزار است.
از آنور فرمود: «یک دانه خاره را از توی جاده برمیدارد برای اینکه آزار به کسی نرسد.» ماشین کسی پنچر نکند. در پارک کسی نروَد. «وَ جُبُّ تَرکُ الأَذیَّةِ.» میگوید که ابیکثیر زبیدی از پدرش نقل میکند: «به من یک کاری یاد بده که وقتی عبد این را انجام میدهد، وارد بهشت بشود.» ابوذر به من گفت که پیغمبر فرمود: «بِاللّهِ.» ایمان به خدا داری؟ «قُلتُ: یا رَسولَ اللهِ، اِنَّ مَعَ الایمانِ عَمَلًا.» گفتم که یا رسول الله بعد از ایمان عمل هم میخواهد؟ حضرت فرمودند: «یرَیحُ مِمَّا رَزَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.» یعنی ایمان به خدا بیاور. اول به خدا ایمان بیاور. پرسیدم: «آقا، بعد از ایمانم چیزی لازم است؟ عمل لازم است؟» حضرت فرمودند که: «آن چیزهایی که خدا روزیت کرده، بده به بقیه.» گفتم که: «اگر نداشتم چی؟ چیزی نداشتم؟» حضرت فرمودند که: «حرف خوب بزن.» آقا، یک پیوی میروی، یک سؤال ساب مرده داری. همین آدم میتواند خوب بپرسد. لحنهای ما چقدر آزاردهنده است. یک نقدی میخواهیم بکنیم. یک برنامهای را، یک کتابی را، یک حرفی را، یک مطلبی را. اولاً که اصلاً کی به ما گفته است که همهچیز را نقد بکنیم؟ به ما چه؟ زبان آتشینی است تا عمق وجود طرف را میسوزاند که بهش بخواهد حالی بکند. کاری که میکند... نه بالاخره باید حالیش بشود اینطور کار فلان. خوب حرف بزن با مردم. چیزهایی که مؤمن و کافر هم ندارد. با ناس. «قولوا للناس حسناً.» با همه خوب حرف بزن. مسلمان باشد، کافر باشد.
ابوذر میگوید گفتم: «اگر لال بود، زبان نداشتی؟» حضرت فرمودند که: «آن آدم ضعیف را کمک بکن.» گفتم: «اگر این خودش باز ضعیف بود، قدرت نداشتی؟» حضرت فرمودند: «برای کسی که کاری را نمیداند، کاری انجام بده.» گفتم: «اگر خودش هم کاری بلد نبود چی؟» نمیخواهد تو در حق دوستت یک خیری باقی بگذاری؟ یعنی یک نقطه مثبتی. فرمود که: «آزارت به مردم نرسد.» گفتم: «یا رسول الله، اینها که کاری ندارد.» فرمود: «به خدا قسم، به آن کسی که جان پیامبر در دست اوست قسم، هر بندهای که به یکی از این کارها عمل بکند، قصدش هم رضای خدا باشد، این کار روز قیامت دستش را میگیرد، رهایش نمیکند تا اینکه این را ببرد بهشت.» کار دستش را میگیرد ها. «أَخَذَت بِیَدِهِ یَومَ القیامَةِ.» خود این خصلت روز قیامت دستش را میگیرد، ولش نمیکند تا اینکه برود در بهشت. چون این خصلت مال بهشت است. عالمش بهشت است. جایش بهشت است.
این هم و امیرالمؤمنین فرمودند: «کسی که اذیتش را از مردم نگه دارد، احدی باهاش دشمنی نمیکند.» «مَن کَفَّ آذاهُ عَنِ النّاسِ أَکْرَمُوهُ.» «یصلح لک قلوب أعدائك.» میخواهی دشمنانت دلشان باهات خوب بشود؟ میخواهی دلها را سمت خودت بیاوری؟ آزارت به بقیه نرسد. بعضی واقعاً باعث رَمیدن میشوند دیگر. میخواستم محبت بکنم؛ ولی یکجوری انقدر با تلخی یا گاهی انقدر با شیرینی بیش از حد، دیگر شیرینجوق میشود. آداب درش رعایت نمیشود. حیثیت، احترام رعایت نمیشود. خیلی دیگر میخواهیم صمیمی بشویم. اینها زدگی میآوَرَد، رَمَش میآوَرَد. «کف الاذی من کمال العقل.» اینکه آدم آزارش به بقیه نرسد. کنترل بکنی از کمال عقل است. راحت بدن در دنیا و آخرت با همین است.
حضرت موسی به خدا عرض کرد: «إِلَهِی، فَما جَزاءُ مَن كَفَّ أَذاهُ عَنِ النَّاسِ؟» اگر کسی نگذاشت آزارش به مردم برسد، جزای او چیست؟ آزارش را نگذاشت برسد. به حق مردم کار خوب کرد. «یا موسی، یُنادیهِ النّارُ یومَ القیامَةِ: لا سبیلَ لِی إلَیکَ.» روز قیامت آتش به او گفتوگو میکند. بهش میگوید: «من به تو دسترسی ندارم.» راه دسترسی آتش به ما چی بود؟ همین آزار و اذیتی که برای مردم داشتیم. خلایق. آتش به ما غلبه میکند.
میفرماید کسی اگر دستش را از مردم نگه دارد که آزارش بهش نرسد، یک دست را نگه داشته؛ ولی در ازایش صدها دست از آزار او گرفته میشود. چقدر قشنگ است. چون هر کس یک دست بخواهد نگه دارد، از بقیه چی میشود؟ شما یک دست نگه دار در ظلم که آزارت به بقیه نرسد. یک دست نگه میداری. بقیه هم هر کسی میخواهد همین کار را بکند، میلیونها دست از تو نگه داشته میشود که آزارش به شما نرسد.
فرمود که سه نفرند که سه تا چیز است که با اینها غربت نیست. یکی «حسن الأدب». آدمی که آداب رعایت میکند، این غریب واقع نمیماند. سریع رفیق پیدا میکند. «و کَفُّ الأذى.» آدم که آزارش به بقیه نمیرسد، غریب نمیماند. «و جانَبَ الرَّیبَ.» آدمی هم که در کارهای شبههناک خودش را قرار نمیدهد، هیچ وقت تک و تنها نمیماند.
امام صادق علیهالسلام به نجاشی نوشتند. عبدالله نجاشی که از حکومت اهواز میترسید. حضرت برایش نوشتند که: «من به تو نکتهای میگویم. بهت مشورت میدهم.» «إِنْ أَنْتَ عَمِلْتَ بِهِ تَخَلَّصْتَ مِمَّا أَنْتَ مُتَخَوِّفٌ مِنْهُ.» میخواست مسئولیت بگیرد، میترسید. حضرت این را اگر انجام بدهی از آن چیزی که نسبت بهش ترس داری، خلاص میشوی. «خلاصه و نجاتک.» میخواهی تو مسئولیت، تو مدیریت گرفتار نشوی؟ «خلاص تو و نجات تو به این است: مَنْ حَقَنَ الدِّماءَ أوّلًا.» نگذار خون از دماغ کسی جاری بشود. «و کَفَّ الأَذَى عَن أَولیاءِ اللهِ.» آزاری به اولیای خدا برسد. آنها که خدا دوستشان دارد. خدا بر اینها ولایت دارد. به اینها نگذار آزار برسد. نجات پیدا میکنی. عاقبتبهخیر میشوی. راز عاقبتبهخیر شدن یک مسئول و مدیر این است.
بعد فرمود که در صحف حضرت ادریس بوده این روایت که در میزان چیزی سنگینتر نیست مگر نیت صادق، اعمال طاهره و نگه داشتن آزار و نصیحت و دلسوزی برای همه خلایق. این چهار تا کفه ترازوی آدم بعد از مرگ: سنگین میکند که دقیقاً همه اینها را هم در بحثهای سه دقیقه در قیامت میدیدیم که همش به یک نحوی بود و هست که حالا جلوتر هم میگوییم.
خب، یکی از بحثها هم بحث «ترساندن» است. یکی از اقسام آزار، ترساندن است. که اینجا در این کتاب این سید بزرگوار در قبر نشسته بود، قرآن میخواند، ایشان میترساندش. پیغمبر اکرم میفرمایند که: «حَسْبُ امْرِئٍ مِنَ الشَّرِّ.» برای اینکه یک آدمی شرش به بقیه برسد، همین قدر کافی است: «أَنْ يُخِيفَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ.» همین که برادر مسلمان خودش را بترساند. به هر نحو ترساندن باشد. هواپیما رفته، آن جلو میکروفون را گرفته، میگوید: «من از کادر پرواز دارم با شما صحبت میکنم. هواپیما در معرض سقوط است.» ملت ترسیدند، جیغ و داد کردند. آمده بیرون. این آثار اخروی به شدت بدی دارد. آدم پشت دیوار پنهان میشود که مخفی میکند. ماسک میزند، مخفی میکند. اینها سنتهای غربی از هالووین دارند. بترسانیم. خیلی بامزه است.
بعد ما میشویم آدمهای خرافی، جاهل. اینهایی که تا صد سال پیش وقتی میکروب و ویروس بینشان میافتاد، لباسهای ترسناک میپوشیدند، میگفتند که میکروب میترسد، میرود. اینها نماد تمدن و ساینس و این حرفهایند. ماییم که حرف ۱۴۰۰ ساله در برابر بیماریهای واگیردار یک چیز است. آن موقع محمد بن مسلم نقل کرده از امام باقر علیهالسلام که آقا فرمودند: «بنشین در خانهات وقتی وبا آمده است.» الان هم حرف همین است. ما میشویم تحجر، خرافاتی، دوگماتیستیک. این بامزگیش به این است. اینها سنتهایشان این شکلی است. میترسانند. این دوربین مخفیهایشان را ببینید. چقدر ملت را میترسانند! بعد هرهرکرکر میخندند. سیر و سرکه میشوند. میترسند. بعد در دوربین نگاه میکند، میخندد. این میشود فرهنگ. به هر نحو ترساندن باشیم.
پیغمبر فرمود که: «کسی که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشد، مُسَلَّماً حق نداری هیچ مسلمی را بترسانی.» مسلمانی به وحشت نندازد کسی را. «لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ اَن يُرَوِّعَ مُسلِماً.» حلال نیست که مسلمانی بخواهد کسی را به وحشت بیندازد. «لا تَرُوِّع المُسلِمَ.» مسلمان را به وحشت نیندازید. «فَاِنَّ رَوَّعهَ المُسلِمُ ظُلمٌ عَظیمٌ.» اگر مسلمانی را به وحشت انداختید، ظلم عظیم است. خیلی حقالناس سنگینی است.
آقا، در کوچه! کوچه سربسته، دربسته، کوچه تنگ باریک. چرا بوق میزنی؟ با گاز ماشینت یک کمی پدال فشار بده، این طرف بفهمد ماشینی آمده است. اینجا یک بوقی میزنی، ۱۰ متر میپرد. حالا بوق کامیون هم اگر باشد. صدای ماشینش رفته. اگزوزش را چهکار کردی که مثلاً صدای فلان بدهد و در کوچه رد میشود. ملت گاهی اینها هم هست دیگر. اینها هم فرمود که: «مسلمان را به وحشت ننداز.» گاهی هم ممکن است نگاهی باشد که حالا من چند تا روایت میخوانم، چون بحثهای بعدی هم ربطی به این دارد.
میفرماید که برای مؤمن حلال نیستش که: «أَنْ يُشِيرَ إِلَى أَخِيهِ بِشَرٍّ.» توضیح که اشاره بکند به برادرش با نگاهی اشاره کند که این را آزار بدهد. اینجوری مثلاً چشم پراندن، نگاه آزاردهنده بهش داشته باشد. مثلاً دارد که اگر کسی معلول بود، نقصی در بدنش بود، بهش زل نزنید، نگاهش نکند. اینها خیلی اذیت میشوند. هیچ. خیلی عادی باهاش برخورد کنیم. میگوید: «زیر زبان، زیر لب بدون اینکه او بفهمد خدا را شکر کن به خاطر نعمت سلامتی. بر او هم دعا کن به خاطر بیماریش؛ ولی ابداً بهش نگاه نکن.» این فضا برایش سنگین میشود. در یک رستورانی میخواهد بیاید غذا بخورد، چقدر سنگین است. به ظاهر هم کسی چیزی نمیگوید. این آزاردهنده است. این آزار یکی از مصادیق حقالناس است.
هر کسی به مؤمنی نگاه بکند به قصد اینکه با آن نحو نگاه این را بترساند، آن شخص را در آن روزی که سایهای جز سایه او نیست، میترساند. اگر بترسانی خدا میترساندت. به ناحق اگر کسی نگاه ترسآور به برادر مؤمنش بکند، خدا روز قیامت این را میترساند. این هم روایت عجیبی است از پیغمبر. میفرماید: «کسی به مؤمن یک نگاهی بکند که بخواهد بترساند، با این نگاه، مؤمن را: أَخَافَهُ اللهُ تَعَالَى.» روزی که سایه خدا باشد. سایه نیست. خدا این را میترساند. «وَ حَشَرَهُ فِي صُورَةِ ذَرَّةٍ.» در قیافه مورچه محشورش میکند. کسی که یک نفر را ترسانده به «لحمی و جسمی و جَمِیعِ أَعضائِهِ و روحه با همه گوشت و جسم و اعضا و روحش این را به شکل مورچه محشور میکند».
حتی یک بخش دیگر، شوخیهایی است که در واقع باعث آزار بشود که این شوخیها را دیگر حالا بحثش را نداریم. انشاءالله در بحث جلوترمان بهش برسیم و روایاتش را بخوانیم. بههرحال، میگوید: «من این آقا را آزار داده بودم و آنجا حسابرسی کردند. از طرفی در این مواقع باد سوزان از سمت چپ وزیدن میگرفت.» وقتی پرونده را رسیدگی میکردم، در گناهی از من از سمت چپ میدیدم یک باد داغی دارد میآید که میشد اصحاب شما باشم. «طوری که نیمی از بدنم از حرارتش داغ میشد. وقتی چنین اعمالی را مشاهده میکردم، به گونهای آتش را در نزدیک خودم میدیدم که چشمانم دیگر تحمل نداشت. همان موقع دیدم که آن پیرمرد سید که چند سال قبل مرحوم شده بود، از راه آمد کنار جوان پشت میز قرار گرفت. سید به آن جوان گفت: «من از این مرد نمیگذرم. او من را اذیت کرد. من را ترساند.» من هم رو به جوان کردم و گفتم: «به خدا من نمیدانستم که سید در داخل قبر دارد عبادت میکند.» جوان رو به من گفت: «اما وقتی نزدیک شدی، فهمیدی که ایشان دارد قرآن میخواند. زبان ندارد آدم دیگر.» حرفش دیگر شنیده نمیشود. حرفش پذیرفته نمیشود. حجتی ندارد. «چرا همان موقع برنگشتی؟» دیگر حرفی برای گفتن نداشتم.
خلاصه، پس از التماسهای من، ثواب دو سال عبادتهای من را برداشت و در نامه عمل سید قرار دادند تا از من راضی شود. بابت یک ترساندن اینجوری با لباس سفید! هیچ حرفی هم نزده بود ها. ترس شدیدی هم نبود! نه زندان انداخته، نه ساواک بوده، نه ناخن کشیده، نه شلاق زده. فقط با لباس رفت و برای شوخی رفقایش. چیزی نگویند که آدم خیلی وقتها به خاطر بقیه میرود جهنم دیگر. میشود بقیه کم نیایند و پیش بقیه ضایع نشویم. اکثر جهنم رفتنهای ما این شکلی است. دیگران میگویند: «او چه غماله، چه ازگل است، چه فلان است.» به همین سادگی آدم میرود جهنم. کم نیاورد.
او لباس را حاضر شد و آن بنده خدا ترسید. دو سال، حالا خودش میگوید: «دو سال نمازی که بیشتر به جماعت بود، دو سال عبادتم را دادم به خاطر اذیت و آزار یک مؤمن.» اینجا بود که یاد حدیث امام صادق افتادم که فرمودند: «حرمت مؤمن حتی از کعبه بالاتر است.» این هم باز یک بحث دیگری است که مؤمن هم حرمت دارد. آزار او مثل اینکه آدم به کعبه جسارت بکند. حق او را اگر مراعات نکنی، انگار حق کعبه را مراعات نکردی. تو لابهلای صفحات اعمال خودم به این ماجرای دیگر از آزار مؤمنین برخورد کردم. شخصی از دوستان بود که خیلی با هم شوخی میکردیم. همدیگر را سر کار میگذاشتیم. یک بار در جمع، در یک جمع رسمی باهاش شوخی کردم. خیلی بد ضایعش کردم. خودم فهمیدم کار بدی کردم. برای همین سریع ازش معذرتخواهی کردم. او هم چیزی نگفت. گذشت تا روز آخر که میخواستم برای عمل جراحی به بیمارستان بروم. دوباره به همان دوست دوران جوانی زنگ زدم. گفتم: «فلانی، من خیلی به تو بد کردم. یک بار جلو جمع تو را ضایع کردم. خواهش میکنم من را حلال کن. من ممکن است از این بیمارستان برنگردم.» بعد در مورد عمل جراحی گفتم و دوباره بهش التماس کردم تا اینکه گفت: «حلال کردم. انشاءالله که سالم و خوب برگردی.»
نامه عملم همان ماجرا را دیدم. جوان پشت میز گفت: «این دوست شما همین دیشب از شما را ضی شده است.» اگر رضایت او را نمیگرفتی، باید تمام اعمال خوب خودت را میدادی تا رضایتش را بگیری. مگر شوخی است آبروی مؤمن؟ بعد اشاره مطلبی از رسول گرامی اسلام کرد که فرمودند: «روزی آن حضرت به کعبه نگاه کرد و فرمودند: ای کعبه، خوشا به حال تو. خدا چقدر تو را بزرگ و حرمت تو را گرامی داشته است.» «به خدا قسم حرمت مؤمن از تو بیشتر است؛ چون خدا فقط یک چیز را از تو حرام کرده؛ ولی از مؤمن سه چیز را حرام کرده: مال، جان و آبرو.» تا کسی به او گمان بد نکند.
در مورد «شوخی آزاردهنده» چند تا روایت بخوانم. میفرمایند که ابن ابی لیلا، عبدالرحمن بن ابی لیلا میگوید که: «یک روزی پیغمبر با ما صحبت میکردند. حدثنا أصحاب رسول الله.» اصحاب پیغمبر با ما صحبت میکردند. میگفتند که: «إنهم کانوا یسیرون مع رسول الله.» اینها یک روز با پیغمبر میرفتند. «فنامَ رَجُلٌ مِنهُم.» یکی از اینها خوابید. «فَانطَلَقَ بَعضُهُم إِلَى نَبلٍ مَعَهُ.» یکی دیگر رفت و یک تیر برداشت. تیر این را برداشت. برای شکار و اینها داشتند میرفتند. این طرف که بیدار شد، ترسید. جمعیت خندیدند. «تیرش نیست.» پیغمبر فرمودند که: «چرا میخندید؟ ما تیر این را برداشتیم. ترسیدیم، خندیدیم.» «مسلم، مسلمان حق ندارد مسلمان را به وحشت بیندازد.»
پیش پیغمبر بودیم و «فَنَسِيَ نَعلَهُ». یکی پا شد و کفشش را جا گذاشته بود. این کفشش را جا گذاشت، رفت. یکی دیگر این کفش را برداشت، گذاشت زیر خودش. طرف رفت بیرون، دوباره برگشت. «کین کفشهای من را دیده؟» یک لحظه ترسید. بنده خدا. «خیلی کم المومن.» «چطور شما میتوانی مؤمن را به وحشت بیندازی؟» پیغمبر فرمود: «شوخی کردم. بازی بود.» «چطور شما مؤمن را به وحشت میاندازید؟» با این شایعات و کارهایی که میشود. آن وحشتهایی که در دل مردم میاندازند و این فضای مجازی و میگوید که از صبح تا حالا ۱۰۰ نفر جلو چشم خودم فقط مُردند و به دروغ میگویند که آخوندها نگذاشتند قم قرنطینه بشود و هم تهمت است، هم ایجاد وحشت، هم حتی عیب و رذیله است. بدبخت، کدامش را میخواهی جواب بدهی؟ از پس کدام یک از اینها که بهشان تهمت زدی، میخواهی بربیایی؟ وزارت بهداشت من میدانستم از فلان وقت که داشته کرونا میآید. وزارت بهداشت نمیدانسته برای چی قرنطینه نکردیم؟ برای چی فلان نکرده؟ پروازها جلویش را نگرفتیم؟ یک موجی از وحشت و ناامنی و با دروغ، با تهمت بین مردم میاندازد. این حس وحشتی که بین مردم میافتد.
روایتی هم باز هست در مورد حرفی که باعث آزار بقیه میشود. این را هم بگویم. روایت جالبی است. ببینید اینها خیلی کم خوانده میشود. امام صادق، امیرالمؤمنین. حکایت جالبی است. حالا جلوتر البته از این قبیل ماجراها دارد ها. حالا من اینجا میخوانم داستانش را. جلو که خواندیم، دیگر قاعدهاش دست آدم میآید.
یکی بود زمان امیرالمؤمنین علیهالسلام. یک مردی به یک مردی رسید، گفت: «إنّی احتلمْتُ بِأُمِّكَ.» «من به مادرت محتلم شدم.» اینها مرافعه کردند پیش امیرالمؤمنین. تهمت زده. حضرت چی گفته؟ این میگوید که: «به مادر من محتلم شده، به مادر من یعنی دو تا معنا دارد.» یک معنایش این است که یعنی انگار با مادر من همبستر شده. یک معنایش این است که مثلاً انگار خواب مادر من را دیده که محتلم شده. میگوید امیرالمؤمنین: «فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: فَعَلَيْكَ إِنْ شِئْتَ أَقَمْتُ لَكَ عَلَيْهِ الْحَدَّ لِأَنَّهُ آذَاكَ.» این عدل است دیگر. اگر میخواهم این در دنیایش خواستند رعایت بکنند. این اگر میخواهی من عدالت را برای این جاری کنم، «اینو باید توی خورشید نگه دارم». سایهاش را با تازیانه بزنم. چون احتلام مثل سایه میماند. «وَلَاكِنْ سَنَأْخُذُهُ عَلَى مَدَارِ الْمَسْلَجِينِ بِذَنْبٍ لِأَنَّهُ آذَاكَ، حَتَّى لَا يَعُودَ إِلَى أَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ.» بابت احتلامش، سایهاش را میزنم؛ اما به خاطر اینکه تو را اذیت کرده، خودش را میزنم تا دیگر کسی جرئت نکند مسلمانی را آزار بدهد. چقدر یک جمله است ها! یک شوخی است، یک حرف است. مگر چیست حالا؟ الان اینها که ماشاءالله دشنام میدهند. یک کلمه این شکلی گفته. دروغ هم نگفته. او اذیت شده. از این حرف اذیت میشود و گفته. این یک روایت.
و حالا درگوشی صحبت کردن که باعث میشود بقیه اذیت بشوند. صحبت نکنیم، باعث آزار مؤمنین میشود. خدا هم از آزار مؤمن بدش میآید. این حقالناس است. با گوشی است. گوشی دستش است. در جمع یک مدل دیگر هم بگویم. این هم باز از آن حقالناس است که خیلی بهش توجه نمیشود و شاید خیلی هم کسی نمیگوید. ابعاد وسیعی هم دارد در مورد بوهای آزاردهنده است. ابعادش هم وسیع است. پیغمبر بدشان میآمد که از پیغمبر بویی منتشر بشود که باعث آزار بقیه بشود. خب مثلاً مثال واضحش بوی سیر و پیاز و اینهاست. حتی مثلاً بوی عرق بدن آدم. تنش بو میدهد. این باعث میشود که بقیه اذیت بشوند. در مترو، در تاکسی، در اتوبوس از بوی او آزار میبینند این هم حقالناس است.
محمد بن مسلم میگوید از امام صادق علیهالسلام پرسیدم در مورد خوردن آن...: «إِنِّي أَكُلُ الْبَصَلَ وَ الْكُرَّاثَ.» پیاز و تره. فرمودند که این را بخواهی پخته بخوری یا خام بخوری، اشکالی ندارد؛ اما اگر چیزی از اینها باعث بشود که بوی بد پیدا بکند دهان، «این به مسجد نرو تا یک وقتی بوی بد دهنش بقیه را آزار ندهد.» حالا بوی جوراب است، بوی دهان است. سیر و پیاز و اینها. سیب خوردنش روی سیر باعث میشود که بوی این کنترل بشود. اگر سیب را خوب بچرخانند در دهان، آدم میتواند بوی دهانش را کنترل کند. ایام کرونا که خوب است دیگر. سیر و پیاز و اینها خوردنش در این ایام برای همین است. اگر به نحوی باشد که بعدش مسواک بزند، سیب بخورد، اینجور چیزهایی که بوش را میشورد و میبرد، خب مشکلی هم پیش نمیآید. خب این هم از بوی آزاردهنده.
یک بخش دیگر از چیزهایی که آزار میدهد، کارهای بی خود کردن با کارهای بی خود همنشینش را آزار بدهد. این هم حقالناس است. یک وقت عبادت، عبادت آزاردهنده است. در حرم وایساده زیارت میخواند. بلندبلند قرآن میخواند. بلندبلند ذکر میگوید. بلندبلند زیارت عاشورا بخواند. پشت میکروفون بودیم. یکی بغل نشسته بود، بلندبلند ذکر میگفت: «اللهم صل علی محمد و آل محمد.» روی مغز قشنگ اسکی میروند. یا فلان مسئول وایساده دارد. طرف شکایت میکند. آقا اینجا ۱۰۰ فلانی وایساده، میگوید ذکر میگوید. میگوید که پیغمبر فرمودند که: «لَا يَجْهَرُ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي التِّلَاوَةِ.» فرمودند که موقع نماز خواندن صدایتان از صدای بقیه بلندتر نکنید. این باعث میشود که باعث آزار نمازگزار میشود. صدای آن مأموم از امام بلندتر است. حقالناس است.
هم مسجد اعتکاف کرده بودند، شنیدند که صدای مسلمانها با قرائت بلند. پرده را کنار زدم، فرمودند که: «بدونید که همهتان در حال مناجات با خدایید. باعث آزار همدیگه نشوید در قرائت. صداتان از همدیگه بلند نکنید.» یا در نماز، صدایتان را بلند نکنید. حقالناس است.
فرمود که پیامبر خدا هر وقت شب برای خواندن قرآن بلند میشد، با صدای آهسته قرائت میکرد. همین به ما میفهماند که آیه تمام شده، آیه دیگر شروع کرده. از صدای تنفسش میفهمیدیم. گفتم: «پیغمبر یا رسول الله، چرا بلند قرآن نمیخوانی؟» حضرت فرمودند: «دوست ندارم با این کارم رفیقم و افراد خانوادهام را اذیت کنم.» گاهی با قرائت قرآن بقیه اذیت میشوند. سخنرانی گوش میدهد، اذیت میشود. مداحی گوش میدهد، اذیت میشود. آهنگ گوش میدهد، موسیقی گوش میدهد. به گناه میافتند موسیقی حرام هم روی مغز بقیه است. قرآن هم باشد، نباید بگذاری.
آقا در ماشین مگر آدم هرچی باید بگذارد بقیه گوش دهند؟ ما بچهها سخنرانی رفتیم. از این کتابهای صوتی که فیلمنامهای درست میکنند. کتابها را کلی دانلود کردیم. در ماشین که مینشینیم. تازه بخواهیم مثلاً چیز دیگری یا مثلاً خاموش میکنیم رادیو و ضبط را. بچهها میگویند: «بابا، چرا از اینها نمیگذاری؟» روشن میکنیم. هم یک چیزی گیرمان میآید، یک کتابی را فیلمنامه کردهاند، نمایش کردهاند. هم این بچهها ارتباط برقرار میکنند. این هم حقالناس است دیگر. بچه ما هم حق دارد به گردن ما. توسریخور ما که نیستش که این قطعهای از ماشین به حساب نمیآید که آدم جز در و پنجره و اینها. کارخانه نداده به ما. اینها صاحب دارد. صاحبش هم خداست. تقصیرتان بگذرد. چهکار خواهیم کرد با این حقالناسها؟
آقا جان از این بچه، زن و پدر و مادر. آخر سال، این روزهای آخر فقط برویم حلالیت بطلبیم. با همین عنوان: آقا آخر سالی و کرونایی و این حرفها که حلالمون کنند. واقعاً اینجوری است اگر باشد که یک قرائت قرآنی که آزار بدهد، حق است. حالا صدای تلویزیون و چه دیر آمدن و زود رفتن و و بقیه کارها، بقیه کارها، بقیه کارها. هزار تا کار داریم. صبح تا شب بنشینیم فکر بکنیم چقدر اینها باعث اذیت و آزار بقیه شدهایم. جورابش را پرت میکند وسط. لباسش آویزان است. رختخوابش را جمع نمیکند. موارد این شکلی بخواهیم حساب بکنیم خیلی میشود. خیلی میشود، خیلی میشود. پدری از ما درآمده است. آقا، تکتک اینها را اگر بخواهند حساب برسانند. پیغمبر میفرماید: «من آزار نمیدهم.» همسر من. آنهایی که عشقشان شاید به این بوده که صدای قرآن پیغمبر را بشنوند، من آزار نمیدهم.
میگوید روز جمعه یک مردی آمد به مسجد. از روی شانههای مردم رد شد، در حالی که پیغمبر خطبه میخواند. حضرت وسط خطبه: «اِجلِس فَقَد آذَیْتَ.» «اِجلِس» برای خوبش میشود بنشین. معنی غیر خوبش میشود بتمرگ. «اِجلِس فَقَد آذَیْتَ.» «بنشین بابا، ملت را اذیت کردی.» ارادتشان به امام رضا است. دارند میروند. در را میشکنند که بگویند ما میخواهیم برویم تو. بعد زائر مثلاً خادم امام رضا را فحش ناموسی بهش میدهند. خیلی نوکرتیم!
آن وقتی که عزیز من، میتَمَرگی در منزل، به کسی فحشی نمیدهی، کاری نمیکنی، چیزی نمیگویی، به مراتب به امام رضا نزدیکتری تا اینکه میآیی و پشت در را میشکنی و فحش میدهی و داد و بیداد میکنی. تهمت میزنی. دریوری میگویی. امام رضا آنجا نیست. آنجایی که تو الان رفتی برای زیارت امام رضا، آنجا نیست.
گفت که آن عالم بزرگوار میگفت: «من کودک بودم، یک شب سحر پدرم من را بیدار کرد برای عبادت. پا شدم. دیدم همه چراغهای همسایهها خاموش است. گفتم که بابا جان، این مردم هیچکس اهل سحر نیست. اهل تهجد نیست. الحمدلله ما فقط امشب پا شدیم عبادت میکنیم.» گفت: «پدرم به من گفت: پسرم، ای کاش تو هم شب میخوابیدی و غیبت مردم را نمیکردی. تو هم میخوابیدی بهتر بود تا بیدار شوی، غیبت کنی و سوءظن داشته باشی.» جلو برو. نزدیکتر باشی، شنیدهای؟ اول ثواب دارد. حالت گلو سر و کله ملت برود بالا. سر حضرت مثلاً دعا مستجاب است آنجا. نماز دارد. فکر کردم مال اینجاست. وقتی که آزار دیگران به شر بازم ثواب دارد. اینها که نیستش که.
و یکی دو تا روایت دیگر هم بخوانم. «و صف اول را رها کند ثواب دارد.» «با شمشیر همدیگر را میزدیم که صف اول قرار بگیرید ثواب دارد.» اگر از ترس اینکه به کسی آزار برسانی، صف اول را رها کنی، خدا برایت اجر صف اول را دو برابر میکند بهت میدهد. پس بعضیها هستند صفهای بعدی میایستند، ثوابشان از اونی که صف اول وایساده، بیشتر است. کیان؟ آنهایی که از ترس اینکه یک وقت به بقیه آزار نرسد، صف اول نمیروند. بیمار نشوند، گرفتاری به بقیه نرسد. از خانه بیرون نمیروند، مسجد نمیروند، حرم نمیروند، جایی نمیروند. اینها دو برابر ثواب حرم بهشان میدهند. هر وقتی دلش به این میافتد که ای کاش من میرفتم حرم و درها بسته است.
پیغمبر به عمر بن خطاب فرمودند: «یا عمر، إنّک رجلٌ قویٌّ.» «عمر، تو آدم قوی هستی، پرزوری. لا تُزاحِم على الحَجَرِ فتُؤْذِیَ الضَّعیفَ.» روایت جالبی است. خیلی درخور دقت است. فشار نیار. این باعث آزار افراد ضعیف میشود. بنشین، فکر بکنید. و خیلی مسائل خودتان با خودتان دیگر در ذهن بیاورید دیگر. من خیلی دستم باز نیست برای اینکه تحلیل بکنم. اگر خلوت بود، بیا دستت را به حجر بزن وگرنه به طرفش رو کن و یک «لا اله الا الله، الله اکبر» بگو، برو. خوبی شامل ضریحم میشود. میفشاری مردم را. کنسانتره میگیری از زائرهای امام رضا. دستت به ضریح برسد. این اجر و ثوابی چیزی ندارد عزیزم. این همش حقالناس است. امام رضا در ضریح نیست. امام رضا در نقرهها نیست. اگر خلوت بود، برو. اثر دارد. خوب است. فشار. اصلاً داخل صحن نرو. غلامرضا فقیه اکثر اوقات داخل حرم اصلاً نمیشد. «از توی صحن سلام میداد، زیارت میکرد، میرفت.» به این اذیت نرساندن میروی بالا. سید میشوی، آقا میشوی. آزار نرسان به بقیه.
یک کسی در مورد طواف از امام صادق سؤال کرد که: «آقا، طواف تند باشد یا کند؟» «ایراد ندارد. هر کدام را که آزار بقیه درش نباشد، همان را انجام بده. اذیت نکن بقیه را. اگر تندش اذیت میکند، تند نرو. اگر کندش اذیت میکند، کند نرو.» مهتابی زدند، تند میروند. آنجا کسی آرام برود، راه بقیه را میبندد. در ماشین هم همین است دیگر. با ۷۰ تا سرعت نمیرود. با ۱۲۰ تا دارد در لاین اول میرود سمت راستت. یک چیزی «جهید و رفت، بدرخشید و برفت». «ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد.»
میفرماید که در مکه یک مردی از وابستگان بنیامیه به نام ابن ابیالعانه بود. با اهل بیت دشمن. هر وقت امام صادق، یکی از بزرگان اهل بیت وارد مکه میشدند، میدید بهش جسارت میکرد. طواف بودند. آن مرد آمد نزدیک حضرت، گفت: «یا اباعبدالله، درباره استلام حجر چی میگویی؟» دست کشیدن روی حجرالاسود. پیغمبر استلام حجر میکرد. گفت: «عمو، ندیدم تو استلام بکنی.» میخواست مثلاً متلک بیندازد. سمت ضریح بری استلام حجر بکنی و جلو بروی. حضرت فرمودند که خیلی زیباست. ببین اینها درس است برای ما. خیلی در اینها نکته است. «کراهت دارم یک آدم ضعیفی را اذیت کنم، آزار برسانم.» بعد گفت که: «فقط زعمت أنّ رسول الله استلمه.» «تو که میگویی که پیغمبر میرفت استلام میکرد!» پیغمبر هم آزار میرساند؟ فشار میآورد؟ «خودم اذیت بشوم، تو فشار بروم؟» گفت: «تو که میگویی که پیغمبر استلام میکرد؟ بله.» «وَ لَکِنْ کانَ رَسولُ اللهِ إذا رَأوْهُ عَرَفوا لَهُ حَقَّهُ.» پاسخ حضرت فوقالعاده است. جای خنده دارد و هم جای گریه دارد این فرمایش امام صادق. فرمودند که پیغمبر وقتی مردم میدیدند، حقش را ادا میکردند، راه را باز میکردند؛ ولی وقتی من را میبینند، کسی حق من را ادا نمیکند. راه برای من باز نمیکند. حق امامت من را کسی نمیداند که بخواهد راه را باز کند، من بروم استلام حجر کنم. من جلو نمیروم که کسی اذیت نشود. خیلی در این نکته است.
روایت آخر حضرت فرمودند که محل سجده را، خب این مُهر و سنگهای قدیم و اینها داغ میشد دیگر. در آن گرما مسجدها هم که سایهبان نداشت. زیر آفتاب بود. خاک و سنگ و اینها داغ بود. فشار میآورد. محل سجدهمان داغ. خیلی داغ. فوت کنیم که اشکال ندارد در سجده فوت بکنی. به شرط اینکه باعث اذیت و آزار سجده کننده دیگر نشود. هی فوتفوتفوت! روی مخ این یکی. گوشیهایی که سایلنت نمیکنند. هی صدای پیام میآید. این هم حقالناس است.
خلاصه آقا جان، اینها همه مصادیق آزار بود و همه اینها را در عالم برزخ انشاءالله خواهیم دید اثراتش را. خدا به دادمان برسد. خدا فقط نجاتمان بدهد. ما با این وادی حقالناس و این مسائل و اینها چهکار خواهیم کرد؟ فقط خودش میداند.
خدایا به آبروی اهل بیت ما را خلاصی و نجات از گرفتاریهای حقالناس عنایت بفرما. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...