علم نحو

جلسه اول

01:00:50
27

مجموعه جلسات «علم نحو» سفری است از ساختار تا معنا؛ جایی که زبان عربی نه‌تنها ابزار سخن، بلکه کلید فهم قرآن می‌شود. این مجموعه با نگاهی زنده و عمیق، قواعدی چون: فاعل، مفعول، حال، حروف و … را از قالب دستور زبانی خشک بیرون می‌آورد و در بستر معنا، بلاغت و تفسیر می‌نشاند. در این جلسات، نحو به زبانی برای کشف لایه‌های پنهان آیات بدل می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه هر حرکت، اعراب و واژه در قرآن حامل اندیشه و الهام است. اگر می‌خواهی نحو را نه فقط بیاموزی، بلکه درک کنی، این مسیر تو را از دانستن تا فهمیدن می‌برد.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. ان‌شاءالله بحثمان را شروع می‌کنیم. بحث واو شاید در حد دو سه هفته مفصل باشد. واو از حروف اساسی است و معانی مختلفی هم دارد. هر کدام از این‌ها را باید بررسی کنیم، تطبیق دهیم، در قرآن، در نهج‌البلاغه مواردش را بشناسیم و از مباحث بسیار بسیار کلیدی و کاربردی در قرآن است. و شاید که نه، حتماً پر اِستعمال‌ترین حرف در قرآن، حرف واو است. خب، واو اقسامی دارد:

1. واو عاطفه (عطف)
2. واو استینافیه
3. واو حالیه
4. واو معیت
5. واو تعلیل
6. واو جانشین "رُبّ"
7. واو داخل بر خبر ناسخ
8. واو "لوسوق" (با قاف)
9. واو قسم در واژه ناخوانا نیست.
10. واو تأخیر
11. واو اباحه
12. واو ثمانیه (۸)
13. واو زائده
14. واو انکار
15. واو تذکر
16. واو استفهام

چند تا شد؟ خیلی! مثلاً چند تا؟ ۱۶ تا. ۱۶ قسم. با ما می‌آیید میدان؟ صدای خنده برویم تو میدان. بسم الله. صدای خنده هشت، نه، ده تایشان تقریباً در قرآن تک‌تک است.

واو عاطفه چیست؟ آقا جون کاشانی، آقاجون، واو عاطفه چیست؟ که به آن واو وصل هم می‌گویند. به واو عاطفه، واو وصل هم می‌گویند. واو عاطفه دلالت بر مطلق جمع دارد. این و آن جمع شدن با هم، مطلق جمع؛ یعنی معطوف و معطوف‌علیه با هم شریک و مشارکت دارند. حکم جفتشان یکی است، محمول جفتشان یکی است، تالی جفتشان یکی است، محملی که برایشان می‌شود، یک عبارت است. دلالت بر تقدم و تأخر دارد یا ندارد؟ ندارد. حتی از جهت مصاحبت زمانی هم دلالتی ندارد که این‌ها بخواهند دوتایی با هم باشند. «کانَ موسی و عیسی صادقَین» یا «صادقان»؟ چرا صادقین؟ احسنت. «کانَ موسی و عیسی صادقان». بعد بپرسم: «کان موسی و عیسی صادقَین». موسی و عیسی از جهت زمانی با همدیگر هم‌زمان بودند؟ پس واو دلالت بر این ندارد که این دو تا هم‌زمان بودند و مصاحبت زمانی را دلالت نمی‌کند. ولی چند حالت درباره معطوف و معطوف‌علیه تصور می‌شود. این‌ها دیگر هر چه می‌گوییم جزوه است. هر چه می‌گوییم... یعنی ناخوانا حکمت پارسال که دوستان بودند، یک بنده خدا بود، شاید یادتان باشد، یادتان هست یا نه، بچه‌های ساری بود. بابت یک سخنرانی ۵۰ صفحه نوشته بود. تو چطور نوشتی این را؟ بعد نوشته بود که سرفه استاد... عطسه استاد... حالا اینجا هر چه نوشته شود، هر چه؛ مگر وقتی که قرآن دستمان باشد و تطبیق دهیم، وگرنه هر چه که داریم می‌گوییم نکته است.

خب چند حالت در مورد معطوف و معطوف‌الیه تصور می‌شود؟ این چند حالت چیست؟ سه حالت.

**حالت اول: معطوف‌علیه مقدم بر معطوف شود.**

سوره مبارکه انفال، آیه ۴۱. آها! اینجا مالکیت در طول است یا در عرض؟ آفرین! یعنی مالکیت خدا مقدم بر مالکیت پیامبر، بعد مالکیت پیامبر مقدم بر مالکیت... یک مثال. معطوف‌الیه چی شده بود؟ مقدم شده بود بر معطوف. بله، این گاهی اینجوری است که دلالت بر رابطه طولی دارد. یک روایت داریم می‌فرماید که: «عن رجل یکون فی الصلوة...» می‌گویم ترجمه کن: «سُئِلْتُ عن رجل...» سوال کردم از امام صادق (علیه‌السلام) درباره مردی که ... مردی که «یکون فی الصلوة». در نماز «فَیَعْلَمُ أَنَّ رِیحاً قد خرجَت واویلا». می‌داند که ریحی خارج شده، بادی خارج شده. اطمینان هم نیست، ناخوانا قطع وجود دارد. «بادی قد خرجَت فَلا یَجِدُ رِیحَها». حالا ادامه... نه آقا! بادی می‌یابد، نه صدایی می‌شنود. چکار بکند؟ ظاهراً مبتلابه است، یک کسی در نماز یک همچین حالی دارد، این چه بکند؟ حضرت فرمودند: «یُعِیدُ الْوُضُوءَ وَ الصَّلاةَ». اعاده می‌کند وضو را و نماز را. در طول همه‌اند یا در عرض همه‌اند؟ در طول همه‌اند. نماز و وضو را که با هم نمی‌خوانند که! با هم که اعاده نمی‌کنند! اول وضو... هم‌زمان که داری وضو می‌گیری، نمازت که نیست! اول وضو، بعد... خب این‌ها از سیاق فهمیده می‌شود. این نکته را توجه داشته باشید. نمازش که خب چیز است دیگر، باطل است، ولی هیئت نماز را باید تا آخر برساند. بله، تا آخر می‌رساند، بعد از نو پا می‌شود. اینجا وضو، معطوف‌الیه است و صلاة، معطوفه است. معطوف‌الیه بر معطوف مقدم شد.

یک روایت: «خُمس به پیغمبر بده، به خدا هست». یعنی در واقع اصل مال خداست، چون مال خداست به پیغمبر می‌رسد، چون مال پیغمبر است به امام می‌رسد. نه اینکه خدا و پیغمبر و امام سه تایی با هم، یک خرده به خدا بده، یک خرده به پیغمبر، یک خرده به امام... سه تایی تقسیم کن! مطلق جمع؛ احتمال مطلق جمع، ولی در عین حال در طول هم، نه اینکه مطلق جمع باشد. جان؟ اگر در عرض او فرق می‌گذاشتی، یکی سهم رسول است، یکی سهم امام. امام ناخوانا و رسول ناخوانا. سهم سادات هم سهم امام است. در واقع می‌گوید سهم سادات سهم امام. خب اجازه باید بگیرید از وکیل و این‌هاست. یعنی آن هم سهم امام با اجازه شما می‌دهید. خود این سهم سادات هم باید اجازه بگیرید. «شما سهم امام آوردم». این هم مال امام است. خب پس توجه کردید این را؟ مطلق جمع ولی در طول هم؛ یعنی مال خداست. چون مال خداست، مال پیغمبر هم هست. شما مال پیغمبر، مال امام هم هست. نه اینکه یک سوم خدا، یک سوم پیغمبر، یک سوم امام! مطلق جمع، دیگر ناخوانا یک سوم یک سوم. «دوتایی با هم وضو، نمازتو با هم اعاده کن». «با هم اعاده کن» یعنی چه؟ یعنی اول وضو بعد نماز. رتبه‌بندی کردیم. چرا ترتیب از آن فهمیدیم؟ چطور ترتیب فهمیدیم؟ چون معطوف‌الیه بر معطوف مقدم شده بود. بله.

یا یک روایت دیگر: «اِنَّ الْجارِیَةَ». ترجمه: «اِنَّ الْجارِیَةَ» جاریه یعنی کنیز. «اِذا تَزَوَّجَتْ» هنگامی که ازدواج کرد. «وَ دُخِلَ بِها». خب این چیست؟ ناخوانا. «وَ لَها سِنٌّ». و ۱۸ سالی بود. «وَ لَها تِسْعُ سِنینَ». ۹ سال هم داشت. «ذَهَبَ أَنْ حَلَّ یُتْمٌ». یأتم مصدر چیست؟ مصدر یتم، یتم. یتیم بودن دیگر، از یتیم بودن دیگر. در اگر کنیز بود، یتیم بود. کنیز اول ازدواج کرد، ناخوانا واقع شد، و ۹ سالش هم بود، دیگر یتیم. این‌ها در چیست؟ در طول حمل است یا در عرض همه؟ در طول. ۹ سالش هست دیگر. حالا دیگر این در مورد کنیز ناخوانا تر کرده، دو تا شرط بیشتر که ناخوانا صاحب پیدا کنیم. بنده خدا یتیمی در معطوف‌علیه.

**حالا برعکسش، معطوف مقدم بر معطوف‌علیه شود.**

خب این هم روایت دارد. می‌خوانم ترجمه کن: «لَیْسَ لِلْمُتَیَمِّمِ». آفرین! آفرین! «أَنْ یَتَیَمَّمَ إِلَّا فِی آخرِ الْوَقْتِ». فقط باید و «وَ إِنْ تَیَمَّمَ وَ صَلَّی قَبْلَ خُرُوجِ الْوَقْتِ ثُمَّ أَدْرَکَ الْماءَ فَعَلَیْهِ أَنْ یُعیدَ الصَّلاةَ وَ الْوُضُوءَ». چکار کرده؟ معطوف، معطوف را بر معطوف‌علیه مقدم کرده. صلاة را بر وضو مقدم. خب اینجا چی می‌شود؟ اینجا کدام مقدم است؟ معنوی از جهت رتبه؟ از جهت رتبه کدام مقدم است؟ خدا اول بود، بعد پیغمبر بود، بعد امام. درست؟ معطوف‌علیه بود دیگر. اول معطوف‌علیه و بعد معطوف. خدا، پیغمبر، امام. تو نماز و وضو چی؟ اونی که اول می‌آید معطوف‌علیه. اونی که دوم می‌آید معطوفه. حالا بحث این است که گاهی این معطوف‌علیه آمده، می‌خواهد اولویت را برساند، در طول هم بودن را برساند. گاهی نمی‌خواهد در طول هم بودن را برساند، مثل همین جا. صلاة را بر وضو مقدم کرد. «اول نماز بخوان، بعد وضو بگیر». تو قبلی خب معلوم بود اول وضو بعد نماز، رتبتاً مقدم بود. ولی اینجا می‌گوید: «برود نماز و وضوش را اعاده کند». «نماز و وضوش را اعاده کند» یعنی چه؟ یعنی اول نمازش را تکرار کند، بعد وضو بگیرد؟ پس اینجا هم همان مطلق جمع است، ترتیب دیگر بینش نیست. جان؟ ترتیب از آن بر ناخوانا اگر معطوف‌علیه مقدم شد و سیاق هم این را رساند، از آن ترتیب برمی‌آید، مثل همان. بله، تو سیاق، به خاطر سیاق، نه به خاطر واو. ولی اینجا اگر معطوف بر معطوف، معطوف بر معطوف‌علیه مقدم شد، دیگر فقط جمع است، از آن ترتیب ناخوانا بله دیگر. خب سیاقش چیست؟ سیاقش هم که معطوف‌علیه مقدم باشد یا معطوف مقدم باشد. این هم نکته دوم.

**سومین حالت: معطوف و معطوف‌علیه همراه هم باشند.**

سوره مبارکه اعراف، آیه ۲۰۴: «وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ». آها! ترجمه از خودتان. «خوب بهش گوش کنید و سکوت کنید. شاید بهتون رحم بشه». آها! حالا استماع انسان چیست؟ با همه دوتایی با هم. انصات، سکوت. استماع، گوش دادن. دوتایی با هم دیگر! هم حرف می‌زنم هم گوش می‌دهم. هم باید سکوت کنی هم گوش بدهی. دو تایش با هم محقق می‌شود. خب این دیگر اصلاً دیگر رتبه درش نیست. اصلاً دو تایی با هم محقق می‌شود. نمی‌توانی بگویی اول سکوت بعد گوش دادن، اول گوش دادن بعد سکوت. همان موقع که ساکت می‌شوی گوش می‌دهی. درست شد؟ دو تاش با هم است.

روایت می‌خوانم ترجمه: «فلکلب». بله! آن هم نکته انحرافیش همان است. «کَلْبٌ یُرْسِلُهُ الرَّجُلُ». می‌فرستد او را. بله، مرد او را می‌فرستد. «وَ یُسَمِّیْ تَسْمِیَةً». یعنی چه؟ در روایت بسم الله می‌گوید. آفرین! نکات فنی ناخوانا. «وَ یُسَمِّیْ». همان موقع که سگ را فرستادم، چون واجب است دیگر، سگ را که می‌فرستی باید چکار کنی؟ بسم الله. «قَالَ إِنْ أَخَذَهُ فَدَرَنَّ ذَکَاتَهُ، فَفَکِّه». فرمودند: «آن دو نفر» حالا امام صادق و امام باقر (علیهما السلام). «إِنْ أَخَذَهُ». سگ گرفت آن شکار را. «فَدَرَنَّ ذَکَاتَهُ». زکات، زکات رکی. آها! آن که این اگر آن که به درک واصل کرده را رسیدی بالا سرش، بعد هنوز نمرده، ناخوانا هنوز تزکیه. تزکیه با دال ذال یعنی چه؟ آنی که سر می‌برند مذکا می‌گویند. حیوان مذکا، گوسفند مذکا ناخوانا که سر بریدی رسیدی بهش، می‌شود سرش را ببری هنوز زنده است. اینجا چکار کن؟ «فَذَکِّه». معطوف و معطوف‌علیه اینجا چیست؟ «یُرسِلُهُ الرَّجُلُ وَ یُسَمِّیْ». همان موقع که می‌فرستند بسم الله می‌گوید. نه اینکه اول بفرستد بعد بسم الله بگوید، یا اول بسم الله بگوید بعد بفرستد. نه. معطوف مقدم شده. روشن شد؟ سه حالت.

گاهی این اول می‌آید، یعنی واقعاً اول است. گاهی دوم می‌آید ولی واقعاً اول است. ول کنی می‌رود دیگر. ببینید، می‌گوییم: «زیدٌ و علی». زیدٌ و علیٌ. حرف عطف چیست؟ حرف عطف چه را به چه عطف کرده؟ علی می‌شود معطوف؛ عطف شده. علی که اضافه شده به چه عطف شده؟ معطوف‌علیه. اونی که اول آمده معطوف‌علیه. معنیش خودش عطف شده، پیوست شده. درست شد؟ خیلی روشن است. گاهی رتبه‌اش روشن است: خدا، پیغمبر، امام. اصل در واو این است که برای جمع. اگر هیچ قرینه‌ای نداشتیم، اصلش چیست؟ برای جمع، با هم‌اند. هیچ‌کدام بر دیگری مقدم نیست. کدام بر کدام مقدم است؟ بین نماز و وضو قرینه داریم. از بیرون می‌دانیم کدام و کدام مقدم است. یکی مقدم دیگر. مقدمه چیست؟ وضو مقدمه چیست؟ نماز. پس اول وضو، بعد نماز. خدا، پیغمبر، امام؛ کدامش درجه‌اش بالاتر است؟ خدا. ولی اینجا اگر هیچ قرینه‌ای نبود، دوتایی با هم‌اند. بله، اصلاً اصل در باو برای در عرض بودن است؛ مگر اینکه قرینه‌ای بیاید که این را بیاورد در طول. و این‌ها، یک روایت دیگر: «اِذا أَرْسَلْتَهُ». «ارسال» فرستادی. «الْکَلْبَ الْمُعَلَّمَ». آفرین! آفرین! این کربلا اثر گذاشته؟ «فَذَکِّرِ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ». نه! «فَذَکِّرْ» یاد کن اسم خدا را. «فَهُوَ زَکَاتُهُ». برای تزکیه شدنش همین کفایت می‌کند. یعنی اگر شما رسیدی بالا سرش و مرده بود، دیگر چیست؟ پاک، تزکیه شده. اگر هنوز زنده بود، خودت باید سرش را جدا کنی. اینجا می‌گوید: «عجب! خدا ازش قبول کند! ان‌شاءالله. اشکال ندارد. آن تیکه‌هایی که دهنش خورده و این‌ها پاک است». استثنا یعنی پاک. آن تیکه‌هایی که جای دندانش است و فقط بشور، آب بزن. بله. با تفنگ مشکل دارد؟ حالا این اختلاف با تفنگ و چی و این‌ها... برخی گفته‌اند با تیر و ... فرمودید حالا بحثمان فقهی نیست، ادبیات. بله.

خب، ذکر نام خدا وقتی که داری می‌فرستی سگ را، آن موقع باید همراهش باشد. با هم باشند. خب حالا این واو... واو عاطفه یا اتصال را می‌رساند یا انفصال را می‌رساند؟ اتصال و انفصال چیست؟ انفصال یعنی بین معطوف و معطوف‌علیه فاصله باشد می‌شود انف. همان بحث حروف، حرف واو عطف. اتصال وای! بله. بین معطوف و معطوف‌علیه فاصله باشد. حالا مثل این روایت امام کاظم (علیه‌السلام). می‌خوانم ترجمه کن. در عمرتان آن‌قدر آیه و روایت ندیده‌اید و نشنیده‌اید که در این بحث ما با آیه و روایت کار داریم. بلدیم ما اینها را. البته ما توی تحریر نقد تحریرمان هر بابی که تمام بشود یک دور روایات آن باب (مثلاً کتاب طهارت) را یک دور روایاتش را فقط سریع مرور می‌کنیم. دو جلد، سه جلد وسائل الشیعه را (البته برخیش را خود دوستان) یعنی یکی دو باب اول را با هم، بقیه را دیگر دوستان باب را که خواندیم، دوستان می‌روند روایاتش را مطالعه می‌کنند. اتصال نه. بین خود معطوف و معطوف‌علیه فاصله باشد یا نباشد؟ جان؟ فاصله؟ فاصله بیاید بین معطوف، فاصله بیفتد یا نه؟ لفظش، لفظ ناخوانا. «عن الرجل». درباره وقتی «اَنّ» می‌آید بعد از سؤال. این درباره «یَکْلَهُ سَبُعٌ». «سبع» یعنی چی؟ درنده. «درباره مردی که می‌خورد او را درنده» نوش جانش. «یا پرنده می‌خورد». «فَتَبْقی عِظامٌ بِغَیرِ لَحْمٍ». استخوان بدون گوشت، بدون استخوان. اینجا چیست؟ استخوان بدون گوشت. «کَیْفَ یُصْنَعُ بِه»؟ با آن چه بکنیم؟ «قالَ یُغْتَسَلُ». خالی! لاشخور خورده، غسلش می‌دهند. «وَ یُکَفَّنُ وَ یُصَلَّی عَلَیْه». غسلش می‌دهند، کفنش می‌کنند، برش نماز می‌خوانند، دفنش می‌کنند. خب اینجا چی آقا؟ بین این‌ها فاصله بود یا نبود؟ فاصله زمانی هست. بین خود لفظ فاصله ناخوانا. البته اینجا انفصال. بله، فاصله زمانی محسوب می‌شود، درست است. فاصله لفظی نیست. فاصله زمانی؟ فاصله زمانی دارد. با هم متصل است. از جهت زمانی نیست. اول باید غسلش بدهند، بعد ناخوانا. کمترین زمان می‌برد. آن زمانش غیر از این است. این زمانش غیر از آن است. ولی آنجا همان وقتی که دارد می‌فرستد بسم الله می‌گوید. از جهت زمانی چیست؟ متصل است. یک وقتی هست بین این‌ها فاصله‌ای نیست. فاصله نیست یعنی موالات. همین که ما تو وضو این‌ها می‌گوییم. مثل آیه وضو، سوره مائده ۶: «یا أیها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاة». وقتی قیام کردید برای نماز. «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ». صورتتان را بشویید. «وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ». دستتان را تا آرنج بشویید. «وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ». مقداری از سرتان را مسح بکشید. «وَ أَرْجُلَکُمْ». کل پایتان را مسح بکشید. «إِلَی الْکَعْبَیْنِ». تا برآمدگی پا. خب بین این‌ها فاصله هست یا نیست؟ فاصله به معنای اینکه وقفه بیفتد نیست. چون باید موالات داشته باشد، پشت سر هم. ولی آنجا می‌توانی غسلش بدهی، فردا کفنش کنی، پس فردا نماز بخوانی، هفته بعد دفنش کنی. مشکلی نیست. هرچند که بله، قرینه‌اش خارجی. بله، بله. هرچند مستحب. جان؟ از بیرون می‌دانیم که می‌شود بین این‌ها فاصله انداخت. اصل بر این است که اتصال دارد. خب این هم از این. مثالش را اگر از جهت زمانی آیه ۶ سوره مائده. اتصال زمانی ملاک. حالا بعداً بحث فاصله لغوی و این‌ها را ان‌شاءالله می‌گوییم. فصل اتصال فقط زمانی. نه این اتصال زمانی. پس اگر بله، همینطور. اصل با اتصال. حالا واو پس می‌آید و فرقی برایش نمی‌کند که بگوییم تقدم و تأخر درش ملاک است، مثل فا و این‌ها. انفصال و اتصال برایش ملاک است، مثل او و مانند این‌ها. و برتری و پستی برایش ملاک است، مثل ناخوانا و این‌ها. پس ما در همه، با هم، هم‌درجه‌ایم، مگر اینکه از بیرون چیزی قرینه‌ای بیاید و نشان بدهد: یک. اولی که آمده برتر از دومی است. اولی که آمده مقدمه بر دومی است. اولی که آمده منفصل از دومی است. درست شد؟ اگر این‌ها نباشد، اصل بر این است که همه با هم یک جا جمعاً، و متصل‌اند. و هیچ‌کدام بر کسی برتری ناخوانا ما قرینه نداشتیم. اتصالی بله، اتصالیه. و قرینه از بیرون اتصال، انفصال فهمیده نمی‌شود. به نظر همین هم می‌آید. یعنی اگر هیچ قرینه‌ای نبود، نه اتصال فهمیده می‌شود نه انفصال. همان‌جور که هیچ جمع مطلق جمع. همان‌جور که اگر قرینه نبود، نه برتری فهمیده می‌شود نه پستی. برتری و پستی هم فهمیده نمی‌شود. اگر قرینه نباشد: «اول آمده برتر است». نه! اگر قرینه بود می‌گوییم برتر است. اگر قرینه نبود، نه برتر است نه پست. اگر قرینه بود می‌گوییم متصل است. اگر نبود، نه متصل است نه منفصل. بله، مطلق جمع. کلاً آقا، واو مطلق جمع. فقط می‌خواهد بگوید این و آن شریک. الف و با هم شریک‌اند. نه الف بالاتر است نه با. نه الف جلوتر است نه با. نه متصل‌اند نه منفصل. هر کدامش با قرینه بیرونی. بفرمایید. فهمیده می‌شود. بهتر نبود از نظر ناخوانا راحت معلوم ناخوانا از جهت ناخوانا از موالات درمی‌آمد. یعنی اول این، بعدش آن. بله! این دیگر می‌خواهد بگوید سریع به هم متصلش کن. روایت بله، در اول غسلش بدهند، بعد کفنش کنند، بعد این کارها با هم همش وظیفه است، جدا جدا وظیفه نیست. اونی که بر شما واجب است یک وجوب است، یک ناخوانا. چهار تا واجب مثلاً داریم. یکی دستت را بشویی، یکی پایت را بشویی، ناخوانا کنی. همه با هم می‌شوند وضو. اینجا همه با هم می‌شود دفن میت.

مثال: «جانیَ زیدٌ و عمرٌ». «زیدٌ و عمرٌ». زید مقدم است. عرض کنم که متصل‌اند با هم، منفصل‌اند. زید برتر. مگر اینکه از بیرون قرینه اولویتی ناخوانا. نه! واو این‌جوری است. مطلق جمع، فقط با قرینه. فقط قرینه. وگرنه واو برای مطلق جمع وصل شد.
حالا مثال سوره مبارکه حدید، آیه ۲۶. حدید ۲۶ که قرینه داریم. قرینه داریم. بله. حدید ۲۶. پیدا کردی: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا». آها! خب. نوح و ابراهیم کدام مقدم بوده؟ پس اینجا واو که آمده برای مطلق جمع است، کی مقدم است؟ اتصال یا انفصال دارد؟ انفصال دارد. بله. واو برای مطلق جمع. ما قرینه چیست؟ قرینه خارجی، تاریخ. آفرین! نه! درست است. تو عطف مدارس، تو عطف این دو تا انفصال هست یا نیست؟ نسبت به ارسال. نه نسبت به خودشان. بین این دو تا اتصال، نه ما می‌گفتیم اگر واو آمد ما نه اتصال می‌فهمیم نه انفصال می‌فهمیم. ولی اینجا نمی‌فهمیم انفصال را. «ارسال». اول چه کسی ارسال شد؟ بعد چه کسی؟ با هم ارسال شدند؟ اول زمان نه. می‌گوید: «ارسلنا نوحا و ابراهیم». با هم ارسال کردیم؟ اول چه کسی ارسال کردیم؟ بعد چه کسی؟ اول نوح، بعد ناخوانا چند صد سال، بعد ۲۰۰۰ سال ابراهیم. دو سه هزار سال ناخوانا بیشتر، ابراهیم را فرستاد. چند هزار سال فاصله است، طبق نقل تاریخ ناخوانا ذیل نوح. به نظرم واژه نوح در ناخوانا از تورات آورده این را که بین نوح تا ابراهیم چقدر فاصله بود. اسم تک‌تکشان را آورده که این فیلم حضرت نوح را که ساختند تک‌تک اسامی را آنجا استفاده کردند. بله، عرض کنم که خب پس ما انفصال این دو تا را می‌دانیم. از کجا می‌دانیم؟ از بیرون، قرینه خارجی داریم. اگر این قرینه خارجی نبود، گفتیم با هم ارسال شدند. اسم بله، بله، بله. باب متصل است، واو منفصل. در صورتی که واو نه متصل است. برگ قرینه خارجی انفصال شد. از آن مطلق جمع در آمد دیگر. مطلق جمع یعنی با هم آمدند، مشارکت. الان نوح، ابراهیم با هم آمدند؟ پس این چه بابی است؟ انفصالی. از کجا فهمیدی انفصالی است؟ با قرینه. وضعش برای چه بود؟ وضع اولیه واو برای چه بود؟ مطلق جمع. ولی این آمد از وضعش قرینه شد برای اینکه استعمال در غیر ما و ناخوانا. قرینه همین تاریخ. تاریخ دارد به شما می‌گوید. یا آنجا تو مثال، این‌ها قرینه شما چیست؟ فقه، فتوای فقهاست. شریعت، شریعت به شما می‌گوید این‌ها هم‌زمان با همدیگر نیستند، بینشان فاصله می‌افتد. نباید یک ناخوانا یک زمان متصل، موالاتاً انجام دهی. توالی درش لازم نیست. همان‌جا که غسل دادی، همان‌جا کفن کنی، همان‌جا نماز بخوانی، همان‌جا دفع کنی. لازم است. غسلش می‌دهند، می‌آورند نجف. کفن می‌کنند کربلا. نماز می‌خوانند، می‌برند سامرا، دفن می‌کنند. بر فرض مشکل ندارد. این همه فاصله می‌افتد بینش.

خب، قرینه لفظی. خسته شدید؟ یک‌ذره؟ یک‌ذره کمتر از یک‌ذره؟ پس برویم. جذاب‌تر هم می‌شود. قرینه لفظی. حالا یک جا ما قرینه لفظی داریم. سوره مبارکه اعراف، آیه ۴۹. قرینه خارجی داشتیم. قرینه عقلی داریم. گاهی عقل به شما می‌گوید بین این‌ها باید فاصله باشد یا باید پشت سر هم باشد. اتصال و انفصال. این‌ها را عقل می‌گوید. قرینه عقلی گاهی سیاقی است. گاهی خارجی است. گاهی لفظی است. بله، خارجی مثل اینکه از تاریخ می‌دانیم، از فتوای فقها می‌دانیم. قرینه خارجی. لفظ آورد در ۴۹ شعراء را بخوانید آقا: «إِنِّي وَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ». احسنت! خیلی خوب. خوب ترجمه این تکه، ترجمه. «بتم» حتماً قطع می‌کنم دستان شما را. «دستتان و کارهاتون». «من خلاف». دست چپ، پای راست. آفرین! بسوزد پدر تجربه! آفرین! «صَلِّبَ» دارد، «صلّب» یعنی به دار کشیدن. اعدام می‌گویند. «تسلیم شما را اعدام می‌کنم، به صلیب، به دار می‌کشم». حالا این واوش اینجا، واو آخر «نَّکُمْ». این برای می‌خواهد فاصله را برساند یا نه؟ خب ما باشیم و این واو، چی می‌گوییم؟ اتصال؟ انفصال؟ چی؟ درست می‌گوییم که هیچ‌کدام. ما باشیم و این واو، نه اتصال نه انفصال. ولی یک آیه دیگر تو قرآن داریم، آن می‌گوید که این واو انفصالی است. کدام آیه؟ سوره اعراف آیه ۱۲۴. تفسیر قرآن به قرآن، گاهی تفسیر حرف به حرف. این را داشته باش، یک حرف و یک حرف دیگر تفسیر می‌کند. خلاف سوره اعراف آیه ۱۲۴. خارجی؟ خارج از آیه لفظی است. یعنی در واقع ما یک لفظ دیگری در قرآن داشتیم که به قرینه برای این یک قرینه. بله، بله. قرینه منفصله می‌شود برای اینکه این واو «ثَّمَ» معنای «ثُمَّ» می‌دهد. یعنی من دست‌هایتان را می‌برم، ولی همان‌جا که دست و پاها را بریدم، همان‌جا اعدامتان نمی‌کنم ها! یک‌ذره ولتان می‌کنم. خب، پدرتان در بیاید تو همین حالت بچرخید. تحقیر بشوید، ملت بهتان بخندند، بعد اعدامتان می‌کنم. عاقبتی داشتند این ساحرهای فرعون، خیلی عجیب بودند واقعاً. اولش که می‌خواستند بروند گفتند که: «ما اگر رفتیم، برنده شدیم، جایزه‌ای هم پیش تو داریم». به فرعون گفتند. گفتش که: «شما از مقربین من می‌شوید. من تو دربار». «عزت فرعون»، به عزت فرعون قسم: «ما امروز برنده می‌شویم». انداخت عصا را، حضرت موسی (علیه‌السلام). این‌ها دیدند و به سجده افتادند و اشک و زاری و گریه و این‌ها. بعد همین که آقا ناخوانا خواندند: «قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ». قبل اینکه من بهتان اجازه بدهم ایمان آوردید؟ «بعد من این کارها را باهاتون می‌کنم». آنها گفتند که: «فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ». هر غلطی دلت می‌خواهد بکن. «إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْیَا». حالا این‌ها چه اتفاقی برایشان افتاده بود؟ این‌جور یک دفعه عارف شدند. چه جذبه‌ای بوده؟ این‌جور ناخوانا گرفته، تا ته ماجرا را دیدند. تو به این دنیا پایان می‌دهی، ما می‌رویم آن ور. حالا هر چه بوده بالاخره این‌ها فرعون پرست بودند. یک دفعه آمدند این‌جور تو این عوالم. خیلی عجیب است. ما می‌رویم پیش خدا و ملاقات می‌کنیم و ما از این عالم فانی در می‌آییم و ما را از این حجاب طبیعت نجات می‌دهی. و چی برایشان اتفاق افتاده بود؟ خب اولین شهدای درگاه و سپاه حضرت موسی (علیه‌السلام) هم بودند این‌ها. هرچند این شهدا کجا و... یعنی این‌ها پیش قراول بودند. بعداً کار به کجا رسید، طرفداران حضرت موسی چه وضعیتی پیدا کردند.

آقا جان! بعضی از علما، بعضی از نحویون قائلند که واو دلالت بر ترتیب دارد. من می‌گویم بنویسید. گفت که: «طرف ادعای پیغمبری کرد». بهش گفتند که: «هر کی که پیغمبر است کتاب دارد، شما کتابت چیست؟» گفت که: «من از این سوسول‌بازی‌ها خوشم نمی‌آید». می‌گویم بنویسید. حالا می‌گویم بنویسید: «قطروب» برای ترتیب است. ما گفتیم: «دلالت بر ترتیب ندارد» ولی به ترتیب دارد. جان؟ بله. چهار نفر: «قطروب»، «ربیعی»، «ثعلب». بنویسید. «قطروب»، «ربیعی»، «ثعلب». ببعی نه! «ربیعی». «ثعلب» یعنی گرگ. «روباه» یعنی گرگ. ناخوانا یعنی روباه. «ثعلب» ناخوانا ابن عثمان، فرا و ناخوانا، ابن جنی، واو برای ترتیب. پنج: «قطروب»، «ربیعی»، «ثعلب»، «فرا»، «کسایی». چرا؟ چون ترسی به در لفظ نیاز به سبب دارد. می‌گوید آقا اگر شما ترتیب به ترتیب کلمات را گفتی ترجیح بلا مرجح محال است. یک چیزی بوده که اولین را گفتی، بعد آن را گفتی. برای چی اول این را گفتی؟ نگفتی. یک فرقی کرد که اول این را گفتی. چون اول گفتی پس معلوم است که مقدم رتبتاً از او جلو است. این استدلالش. و گفتند که بهترین دلیل هم این است که «در خارج هم همین‌جور است». ترتیب دارد، این‌هایی که می‌گوییم ترتیب به ترتیب اتفاق می‌افتد. پس اصلاً حمل بر همین واجب است. امثال کسایی که اصلاً واو فقط دلالت بر آقا این‌ها تو تفسیر خیلی به دردتان می‌خورد. در بیرون هم می‌گوید هر وقت ما ترتیب، به همین ترتیب که می‌گوییم واقع می‌شود. نقض می‌کنم کلام تو را، ولی جمهور نحویون چی گفتند؟ مطلق جمع دلالت بر ترتیب ندارد. بعد این نحویون در رد کلام آن پنج نفر استناد به قرآن کردند. آیات را ببینید. سوره مبارکه بقره، آیه ۵۸. هستی تو ناخوانا دیگر؟ دوستان مشغول میوه چیدن نشوید تو ناخوانا. خواهش می‌کنم بفرمایید. الان بله. با قرآن جواب این پنج تا را دادم. بقره ۵۸. جمهورشان هم رئیس ندارد، رئیس جمهور. حالا اینجا سوره بقره آیه ۵۸: «ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَ قُولُوا حِطَّةً». مرحوم رضی. این رضی‌الدین استرآبادی، عشق من است. ایشان هم شیعه بوده، شرح کافیه را نوشته. شرح شافیه و کافی. هم شیعه بوده، هم کتابش را تقدیم به امیرالمؤمنین کرده و برده تو حرم گذاشته و گفته که: «آقا اگر مشکلی دارید، کتاب مشکل دارد» برطرف. و کتابش هم بسیار کتاب خوب و قابل استفاده‌ای است. این در شرح کافیه ایشان. ایشان ناخوانا کافیه مال ابن حاجب بوده. ایشان شرح... این سه تا آیه را آورده. این سه تا آیه را آورده، با این سه آیه اثبات کرده که بفرمایید آفرین! اولیش این است: «ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَ قُولُوا حِطَّةً». خب این از کجایش در می‌آید؟ این از خودش در نمی‌آید. آیه بعدی را باید بخوانیم که بفهمیم. الان آقا از کلام فرا و کسایی و این‌ها چی فهمیده می‌شد؟ اول اینها باید «سجداً» می‌رفتند، بعد می‌گفتند «حطة». یعنی بریز. ریزش. «ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا». در حال سجده وارد در را، وارد بشوید. وقتی هم وارد شدید بگویید: «گناهانمان را بریز». حالا یک آیه دیگر داریم: دو تا را جابجا گفته، معلوم می‌شود که پس این مقدمه بر آن نبوده. آیه بعدش سوره اعراف، آیه ۱۶۱: «وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا». پس دیدیم که تو این آیه برعکسش را گفت. آنی که شما گفتید اول باید با سجده وارد بشویم، بعد بگویید. بد با سجده وارد می‌شود. البته اینجا یک رندی می‌شود کرد. می‌شود گفت دو بار بوده. یک بار دیگر اول، بله همین. این دومی آمده نشان می‌دهد که اولی ناخوانا مرجح بوده. تو این ترتیب، ترتیب وقوع. بالاخره اینکه تناقض است. بالاخره این دو تا با همدیگر اگر یکی باشد در صورت جمهور خب باید با استعمالاً جور در بیاید. امیرکلاً ادبیات بیکران وا. چهار تا می‌تواند. خیلی حالا می‌بینی هی هر چه جلو می‌رویم همین که آقا گفتند ترتیب: اول نماز بعد وضو. روایت حاج آقا و بطن این قضیه خوابیده. این اولویت اولی اگر مهم باشد یک موقع است مثلاً نکات بلاغی دارد ها! کدامش مقدم شود، کدام آخر. نکته است. می‌رسیم بهش. مهم هم نیست. حالا مهم است. اول حاج آقا آمده، اصلاً مهم نیست. آخر آیه با موسی تمام. قاعده شما هم‌نظر با فرا و کسایی و ثعلب و این‌ها شدید. استدلال خب. آیا یک جا فرمود اول وارد شوید بعد بگویید؟ یک جا گفت اول بگویید بعد وارد. معلوم می‌شود که اگر حرف آنها بود یکیش است بالاخره دیگر؛ یا اول وارد شدن یا اول گفتن. ولی حرف اینها این است که اصلاً اولی ندارد. واو وقتی می‌آید ترتیب نمی‌خواهد برساند. مطلق جمع. یعنی هم وارد شوید هم بگویید. آیه بعدی آل عمران ۴۳. با همه. بله. نه. هم باید وارد بشوی، هم باید سجده. می‌خواهی اول، می‌خواهی اول وارد شو بعد بگو. تو اول اول سجده کن بعد بگو، یا اول بگو بعد سجده کن. من که قرینه خارجی داشته باشم، این‌ها آقا ثمرات فقهی دارد. حسابی حسابی تو روایات. بله، بله. مقایسه نیست. خودش است. «وَ ارْكَعُونَا» «وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ». خب اول چی؟ اول قنوت است؟ سجده است بر رکوع؟ یا اول قنوت بعد رکوع، بعد سجده است؟ نماز حضرت مریم. هر کدام یک توجیه هم می‌شود کرد. نماز حضرت مریم فرق می‌کرد. اول نماز جمعه بوده. چی؟ اول رکوع، بد قنوت، بد سجده. این اول قنوت بوده، بعد سجده بوده، بعد رکوع بوده. نماز شنبه بوده. این رکعت هیچی نداشته. قنوت صاف می‌رفته سجده. نکرده اولویت نسبت در جهت مقامی فوق سجده که از همه این‌ها بالاتر است. نباشد مقام من هم بالاتر است. «مَعَ الرَّاکِعیِنَ» ظهورش را دارد قشنگ می‌رساند. یک حرکت ظاهریه. حضرت مریم این‌ها مامانم این‌ها چیست؟ خستگی ما در رفت. بچه. سوره مؤمنون، آیه ۳۷. استفاده ترتیب دارد. بعد آنجا ترتیب دارد. در خلوت داشته باشیم. قنوت و سجده در خلوت. بلکه مرا که در جل ناخوانا. حرف خوبی است. قرآن مخاطبش عرف است. مخاطبش علامه نیست. یعنی مخاطب قرآن کسی نیست که ریاضی می‌داند، فیزیک می‌داند، شیمی می‌داند، نمی‌دانم نجوم می‌داند. همه این‌ها را می‌داند بعد تازه قرآن بفهمد. قرآن مخاطبش عرف است. «بَیَانٌ لِّلنَّاسِ». نه مخاطبی که فقط عربی بفهمد. همین تنها شرط فهم عربی. آن بطنش یک چیز دیگر است. بطن، تو هر مرحله‌ای که طرف فهمش فعال شده، تو همان مرحله قرآن را می‌فهمد. یک کسی یک لایه از باطن خودش را دسترسی دارد. یک لایه باطن قرآن دسترسی ناخوانا. تمام علومی که بالاخره برای فهم عربی نیاز است. بله، بله، بله. سوره مؤمنون آیه ۳۷: «إِنْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَىٰ». البته این هم باز من می‌دانم که آقای دکتر چه ایرادی بهش می‌گیرند. آیه ۳۷ اصلاً هیچ استدلال عقلی و نقلی دیگری هم نباشد احساس مشکل ناخوانا. شما طرفدار جمهور باشید دکتر هم طرفدار فرا و کسایی. مشکل نداریم. با مبانی ملاک استعمالات. «وَ نَحْیَیٰ» بعدش چیز است دیگر. می‌میریم و زنده می‌شویم. «تو عالم برزخ زندگی دنیاست». می‌میریم و زنده‌ایم. می‌میریم و زنده‌ایم دیگر. حالا فعلاً زنده‌ایم. این‌جوری منظور «نَحْیَیٰ» از ظاهرش بیشتر بر می‌آید که همین زندگی دنیا منظورشان است. «تو زندگی برزخ اصلاً قبول ندارم». ظاهرش این است که اصلاً اینها قبول ندارند. «بعد از اینجا جایی هست، جایی می‌رویم». درست است این آیه دیگر به نظر می‌آید خیلی شفاف است در اینکه واو برای مطلق جمع و اینها ترتیب درش لحاظ ناخوانا. این آیه دیگر لااقل این آیه را به ناخوانا قدرت یقین می‌توانیم قبول ناخوانا. حرف خدا که نیست. آنها گفتند آقا: «حیات دنیا اصلاً چیزی نیست غیر زندگی دنیا». «نَمُوتُ». حالا می‌میریم دیگر، الان هم که زنده‌ایم، می‌میریم، دیگر زنده‌ایم. حرف آن ناخوانا است. کسایی که خبری نیست. اینجا می‌میریم، آن ور زندگی می‌کنیم. بله! نه. می‌میریم. الان هم زنده‌ایم. «نَحْیَیٰ». زنده‌ایم. «نَحْیَیٰ» زندگی می‌کنی. ناخوانا می‌میریم و گروه دیگر به دنیا می‌آ. این هم خوب است. ناخوانا ترجمه مکارم است. مکارم خوب ترجمه کرد. بر مبنای آقای دکتر خوب بود این ترجمه. یک تعدادی‌مان زنده. البته خب این باز خلاف ظاهر است. یعنی چی؟ «در ناخوانا نموت». بعضاً و ناخوانا. یک ناخوانا باید در ناخوانا. نه. ناخوانا. ممکن هم که تناسخی باشد. حرف تناسخی باشد. خب این هم از این. تا اینجا خواندیم. حالا فعلاً بقیه‌اش را ان‌شاءالله فردا ادامه خواهیم داد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

سخنرانی‌های مرتبط