علم نحو

جلسه دوم

00:31:13
28

مجموعه جلسات «علم نحو» سفری است از ساختار تا معنا؛ جایی که زبان عربی نه‌تنها ابزار سخن، بلکه کلید فهم قرآن می‌شود. این مجموعه با نگاهی زنده و عمیق، قواعدی چون: فاعل، مفعول، حال، حروف و … را از قالب دستور زبانی خشک بیرون می‌آورد و در بستر معنا، بلاغت و تفسیر می‌نشاند. در این جلسات، نحو به زبانی برای کشف لایه‌های پنهان آیات بدل می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه هر حرکت، اعراب و واژه در قرآن حامل اندیشه و الهام است. اگر می‌خواهی نحو را نه فقط بیاموزی، بلکه درک کنی، این مسیر تو را از دانستن تا فهمیدن می‌برد.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.
امر دوم در بحث حروف عطف: عطف بر ضمیر مرفوع متصل، چه بارز باشد و چه مستتر، شرط است که بین معطوف‌علیه و معطوف، فاصله‌ای بیاید؛ حالا یا با ضمیر منفصل یا با «لای نافیه» یا با چیز دیگر. «وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ». «اُسْکن» ضمیر مرفوع متصل دارد و ضمیرش هم مستتر است. می‌خواهیم با «زوجُک» عطفش کنیم. چه باید وسط بیاوریم؟ «اَنتَ». «اَنتَ» چیست؟ ضمیر منفصل. «اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوكَ».

می‌خواهیم بگوییم «اذهب و اخوک»؛ یعنی «با برادرت برو». این «برو»، ضمیر متصل مرفوعی می‌شود. نمی‌توانیم مستقیماً «اخوک» را به آن ضمیر متصل مرفوعیِ «اذهب» عطف کنیم. تا اینجا می‌گوییم نمی‌شود. حالا بعدها ممکن است که از برخی آیات قرآن بگوییم می‌شود. یادم هست که آیاتش را دیده بودم که بعضی جاها... حالا باید به آن برسیم، یادم نیست کجا. «اذهب انت و اخوک». «انت» فاصله است. «وَ عَلَّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ». اگر جمله منفی باشد، باید «لا» هم سرش بیاید. «لَمْ تَعْلَمُوا»؛ یعنی «نمی‌دانید»؛ «نمی‌دانید شما و پدرانتان». یک «انتم» آورده.

«لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا». اگر خدا نمی‌خواست، ما مشرک نمی‌شدیم و نه پدرانمان. «مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آبَاؤُنَا». اینجا ضمیر فاصله نیاورده. ضمیر فصل چی آورده؟ فقط «لا» آورده. «جَنَّاتِ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ». « یدخلونها و من صلح». اینها داخلش می‌شوند. «یدخلونها» اینجا ضمیر متصل مرفوعی است. عطف شده با «من موصوله». گاهی ضمیر منفصل با چیز دیگری جمع می‌شود برای فصل، مثل: «إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ». «یراکم هو و قبیله». فاعل «یرا» اوست، ولی هم «هو» را آورده و هم «قبیله» را به آن عطف کرده. «فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ».

اینجا «کبکبوا»، واو ضمیر فاعل جمع، ضمیر متصل مرفوعی جمع تویش هست. با این حال، «هم» را بعدش و «الغاوی» و «الغاوالون» به همان «کبکبوا»؛ یعنی فاعل «کبکبوا» آنها با «غاوی» (فکبکبوا فیها هم و الغاوون) است. خوب، «غاوون» که بعدش هم آورده دیگر: «فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ».

اگر معطوف‌علیه ضمیر متصل نباشد، درش فصل شرط نیست و خیلی کم اتفاق افتاده که این شرط رعایت نشده باشد. پس همه جا، اصل قاعده‌شان این بود که باید ضمیر متصل مرفوعی اگر می‌خواهد عطف شود، فاصله بیاید. یک وقت‌هایی خیلی کم هم بدون فاصله می‌آید، مثل: «مَرَرْتُ بِرَجُلٍ سَوَاءٍ وَ الْعَدَمِ»؛ یعنی متساوی در صبا. «سوا هو و عدمه». مثلاً «رجلٌ اخیطلٌ من صفاهتِ رأیهِ ما لم یکن و ابوله». یعنی: «ما لم یَکن هو و ابوله».

امر سوم: وقتی که چیزی بر ضمیر مجرور عطف شود، حالا می‌خواهد مجرور به حرف باشد یا مجرور به اسم. مجرور به اسم یعنی چه؟ اینجا اکثراً آن جار سر این یکی هم می‌آید. عطف مجرور به مجرور، معمولاً این‌جور است که آن جار را هم سر این می‌آوریم. اگر حرف جری آمده: «مَرَرْتُ بِکَ وَ بِزَیدٍ». «مَرضاه الله و اذن رسول». الان، رسول، مگر نمی‌گویید شما رسول چیست؟ مجرور بِ«بای»، رسول مجرور چیست؟ عطف به «بای». یا عطف مضاف‌الیه یا حرف. بعد حرف بیاید یا اسم. باید اسم روشن است دیگر. آنجا «اذن» جارِ ماست. «اذن». می‌گوییم جار تکرار شود، نه حرف جر. جار تکرار شود. خود جار. جار یا اسم است یا حرف. اگر حرف است: «منِ و توِ و بِزیدنَ». «به اذن الله». «الله» چرا مجرور است؟ به خاطر «اذن». جارش چیست؟ خوب می‌خواهد واحد باشد، می‌خواهد متعدد باشد.

«رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ». لام سر همه‌شان تکرار شده. «وَكَذَلِكَ يُوحَى إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ». الا، دوباره تکرار. «فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا». لام دوباره تکرار. «قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ». جار تکرار شد. جار چیست اینجا؟ «اله». «ففّت بینی و بینهم». جار چیست اینجا؟ «بین». خدا پدرتان را بیامرزد! یک وقت‌هایی هم می‌آید، ولی جار تکرار نمی‌شود که این خیلی کم است. «وَكَفَرُوا بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ». بچه می‌فرماید: «کفران به و بالمسجد الحرام». خیلی هم کم نیست، یکی دو بار تکرار شده. خودش هم می‌شود اصلاً قاعده را منتفی کند. می‌توانیم بگوییم اکثر آن جور. نگوییم قاعده. البته ایشان هم گفت: «فَفِلُّ الْاکثر این‌جور، قلیلاً آن‌جور». ولی می‌گویند: قاعده است. قاعده نیست. اکثر آن جور است، کمش، اقلش.

«وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ». این آیه را ما در بحث صله رحم یک یا دو جلسه بحث کردیم، تفسیر. «وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ». تقوا داشته باشید خدایی را که «تَسائلونَ به». تسائل می‌کنید به وسیله او؛ یعنی درخواستتان از همدیگر به خاطر خداست. قسمش می‌دهید؛ گفتند: قسمش می‌دهی به خاطر خدا که چیزی به من بده، خدا کمکت کند. این تسائل به وسیله اوست. گدایی می‌کنید از هم. ارحام کسی است که ارث ببرد؛ اقلا طبقات سه طبقه. حالا فرض بر این است که اگر من توی ارث مانع داریم، طبقه اول باشد به دوم نمی‌رسد، دوم باشد به سوم نمی‌رسد. توی سه راه مانع نداریم. تا پدر و مادرم هستند، سه برادر و خواهرها صله رحم تعلق نمی‌گیرد. برادر و خواهر و عمو و عمه صله رحم تعلق نمی‌گیرد. همه این‌ها، مثلاً اگر ما از دنیا رفتیم، هیچ‌کس را نداشتیم و یکی بود، یک نوه عمه‌ای داشتیم. مثلاً سبزوار، بر فرض، ممکن است باشد. نمی‌دانم. به او، اگر هیچ‌کس من غیر از او نداشته باشم، به او. پس آن رحم من است. پس صله رحم تعلق می‌گیرد. مفصل است. ما به نظرم ۱۸ جلسه بحث کردیم.

فرمود: «صِلْ رَحِمَکَ وَلَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ». ولو شده یک لیوان آب، فرمود: صله رحم کن. و "لو به کف العزاء" دقیقاً اذیت. اذیت طرف ماتم دارد که من چه کار کنم؟ فامیلم را دارم، فرهنگ غلط بود دیگر. فرهنگ باید درست بیفتد. آشامی این‌ها نباشد تا به زحمت نیفتد، به خرج نیفتد. تازه می‌گوید: برو پول بده. الان کدام یک از ما می‌رویم مهمانی؟ پول می‌دهیم. پول بدهید. عیدی‌هایی که می‌دهیم، شاید این در سال یک بار یک صله رحم محسوب بشود. می‌رود می‌گیرد، می‌آید، نمی‌دهد. آدم‌ها که هم رفتند و هم آمدند، همه دادند. بله، عزت نفس دارند. بله، گرهی باید باز بشود، نه آن. حتی منزل علما، اساتید، بزرگان. بله، بودند بعضی، می‌دیدی، می‌شناخت، می‌رفت توی جیب طرف یک جوری که نفهمد، یک پولی می‌گذاشت. خیلی بعضی‌ها واقعاً اهل دقت. خلاصه، «وَاتَّقُوا اللَّهَ وَالْأَرْحَامَ». هم از خدا بترسید، هم از ارحام. خوب، اینجا بحث ارحام عطف به «الله» است. ارحام را عطف کردند به «تَساءَلونَ بِه». اگر عطف به «به» باشد، آن حرف جر سرش تکرار نشده. اگر به «الله» باشد، مشکلی ندارد که حقاً «الله» است.

دو سه تا چیز توی قرآن داریم که تعبیر تقوا برایش به کار رفته. یکی خداست، یکی روز قیامت: «وَ اتَّقُوا يَوْماً لَّا تَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ». یکی فتنه است و «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُمْ خَاصَّةً». و یکی ارحام است: «وَاتَّقُوا اللَّهَ وَالْأَرْحَامَ». این چهار تا در ذهن من است. شاید یکی دیگر هم داشته باشد. خدا، قیامت، فتنه و ارحام. ارحام پدر و مادرم شاملش می‌شود. اصلش «وَفِي خَلْقِكُمْ وَمَا يَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ». اگر «یبست» عطف به «کم» باشد، حرف، آن جار سرش تکرار نشده. «مَا فَدَارَهُ غَيْرُهُ وَ فَرَسُهُ». «فَرَسُهُ» عطف شده به چی؟ به «هو». یعنی حرف جار سرش تکرار نشده. «غیرُهُ و غیرُ فرسِه». «اليَوْمَ قَدْ بَتَّ تَهْجُونَا ** وَ تَشْتُمْنَا فَضِبْ فَمَا بَکَ والايام من عَجَبِ». این «و الایام» حرف جر سرش تکرار نشده.

اگر معطوف‌علیه ضمیر نباشد، معطوف‌علیه یعنی چی؟ یعنی آنی که اول، آنی که بهش عطف می‌شود. اگر ضمیر نباشد، دیگر اعاده‌ هم لازم نیست. اصلاً لازم نیست شما هر جار را تکرار بکنی. «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ». سبیل الله ضمیر یا اسم است؟ مجرور به چیست؟ آن «ان» سر مسجدالحرام تکرار شده.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

سخنرانی‌های مرتبط