جلسه دوم: امان، حرز و مداوا؛ سه کارکرد شگفت تربت امام حسین علیهالسلام
00:40:17
در این گفتوگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خونخواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیهالسلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی میشود که خون او را خون خویش و همه بشریت میبیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهرهای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آمادهشدن است برای حقخواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.
معرفی
«اکرم مقامک»؛ مقامی فراتر از غبطه و عظمتی فراتر از مقایسه![2:20]
«اکرمنی بک» یعنی؛ امام حسین(ع)، واسطهی ویژهی کرامت خدا به ماست![3:20]
شفا، دعا، امامت و زیارت؛ عطایای ویژهی الهی به اباعبدالله(ع).[9:20]
رفع حجابهای هفتگانهی نورانی و ظلمانی با سجده بر تربت سیدالشهدا ![14:30]
قبول ولایت امام حسین(ع) و علاجپذیری بیماری؛ شروط لازم برای اثربخشی تربت سیدالشهداست.[21:25]
روایات معصومین در باب آثار و برکات تسبیح تربت سیدالشهدا.[30:25].
جریان ظهور؛ امتداد عاشورا، انتقام حق، و خونخواهی اباعبدالله!
«اکرمنی بک» یعنی؛ امام حسین(ع)، واسطهی ویژهی کرامت خدا به ماست![3:20]
شفا، دعا، امامت و زیارت؛ عطایای ویژهی الهی به اباعبدالله(ع).[9:20]
رفع حجابهای هفتگانهی نورانی و ظلمانی با سجده بر تربت سیدالشهدا ![14:30]
قبول ولایت امام حسین(ع) و علاجپذیری بیماری؛ شروط لازم برای اثربخشی تربت سیدالشهداست.[21:25]
روایات معصومین در باب آثار و برکات تسبیح تربت سیدالشهدا.[30:25].
جریان ظهور؛ امتداد عاشورا، انتقام حق، و خونخواهی اباعبدالله!
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. ربی اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
این عبارت از زیارت عاشورا را بنا داریم در این دههای که خدمت عزیزان هستیم و در این مسجد، بر محور این فراز قرار دهیم و انشاءالله که معارف این فراز را بفهمیم: «فسل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک من امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله.»
خدای متعال در زیارت عاشورا به ما یاد داد که وقتی زیارت امام حسین (ع) را میکنید، اینطور بگویید: «از خدایی که مقام تو را، مقام خاصی قرار داده، یا اباعبدالله! آقا جان امام حسین! از آن خدایی که تو را اکرام کرد و مقام تو را ویژه کرد و من را هم بهواسطه تو اکرام کرد، به من هم بهواسطه تو عنایت کرد؛ از این خدایی که اینگونه هم به شما عنایت کرد و هم بهواسطه شما به من عنایت کرد، چه میخواهم؟ میخواهم که این لطف را تمام کند. چگونه؟ این روزی را به من بدهد که من بتوانم خونخواه تو باشم. من بتوانم انتقام تو را بگیرم، کنار که؟ کنار امام منصور، امام زمان (ارواحنا فداه)» که البته بحث در مورد امام منصور بحث مفصلی است و انشاءالله اواخر دهه به آن میرسیم.
گفتیم ابتدا این دو عبارت را بررسی بکنیم: «اکرم مقامک و اکرمنی بک». خدایی که هم مقام تو را اکرام کرد و هم من را بهواسطه تو اکرام کرد. کدام؟ مگر برای امام حسین (ع) چهکار کرده که شده «اکرم مقامک»؟ البته ما خبر نداریم آن بالا مالاها چه خبر است، ما سر در نمیآوریم؛ چون خدای متعال فرمود: «وقتی من عاشق کسی میشوم، میکشمش.» «وقتی هم بکشمش، دیهاش را خودم گردن میگیرم.» «وقتی هم دیهاش را گردن میگیرم، خودم میشوم خونبهایش.» «من عاشقته قتلته و من قتلته فعلیته و من علی دیة فاندی.» چقدر قشنگ! حدیث قدسی از خدای متعال است؛ خیلی عجیب و فوقالعاده است.
«وقتی عاشقش میشوم، میکشم.» یعنی چه «میکشمش»؟ یک وقتی ما وقتی عاشق کسی میشویم، میگوییم: «من حاضرم برایش بمیرم.» درست است؟ «خودم را فدایش کنم.» دیگر اوج عشق است، دیگر. چون ما عزیزترین و شریفترین چیزی که داریم، چیست؟ جانمان است. وقتی میخواهیم اوج عشقمان را به کسی برسانیم، چه کاری میتوانیم بکنیم؟ این است که جانمان را به او بدهیم. حالا خدا در ارتباط با کسی جانش را که نمیتواند به کسی بدهد، فدای کسی کند. خدا چهکار میکند؟ خدا فدا شدن او را میپذیرد. امشب علامت عشق خدا یکجورایی میگوید: «من تو را برای خودم برمیدارم. تو مال منی. به هیچکس دیگر نمیدهم.» این «میکشمش» یعنی این. نه، عجب خدای جنایتکاری! سمت خدا نروید! این اگر بهت علاقهمند بشود پدر تو را درمیآورد. خیلی دور و بر خدا نپلکید! خدای نکرده اگر بهت علاقهمند بشود، میکشدت! اگر نکشت هم، میمیرید. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «اگر شهید نشوید، میمیرید.» درست شد؟ کشته نشویم، میمیریم. روغن سوختهای که قرار است هدر برود را او دارد میپذیرد. لطفش است، محبتش است.
وقتی هم که میپذیرد، میگوید: «اینو که میگیرم، مابهازاش دیهاش را هم گردن میگیرم. دیهاش هم با من.» چه مرحلهای! محبت هم، جان را میگیرم، میپذیرم برای خودم، هم در ازایش خودم دیهاش را میدهم. دیهاش را هم که میدهم، چیزی جز خودم آن دیه را قرار نمیدهم. چقدر! «من که نمیتوانم برای تو جان بدهم. من میتوانم خودم را خونبهای تو کنم. من این کار را برای تو من میتوانم این جان دادن تو را برای خودم بپذیرم و بعد که این را پذیرفتم، بهش مابهازا بدهم.» «تو آن مابهازای چی بدهم؟ خودم را میدهم.» گرفتید چی شد؟ این میشود «اکرم مقامک».
چه مقامی شد! البته هر شهیدی تقریباً یک قدری از این را دارد؛ ولی خب امام حسین (ع) چیست؟ سیدالشهدا دیگر، نامبر وان همه شهدا است. درجه یک، رتبه یک کنکور امام حسین (ع)، رتبه یک کنکور سراسری، در این کنکور سراسری که از همه گرفته، حالا بعضیها قبول شدند، بعضی ۶۰۰۰، بعضی ۵۰۰۰، بعضی پیام نور، شهرستان، آزاد، حالا بعضی دولتی، بعضی دولتی تهران، از آن هشت تا دانشگاه اصلی تهران. بعضیها هم شریف. حالا باز خود شریف رشتههایش فرق میکند. مثلاً هوش مصنوعیاش، مثلاً با فلان رشتهاش فرق میکند. مثلاً با برق و باز برق با مکانیک و بعد مثلاً تو شریف هوش مصنوعی شده اینها. شهدای کربلا، شهدای کربلا هوش مصنوعی شریف بین همه شهدا.
باز اینها ممتازاند؛ ولی باز تو همه اینها رتبه یکشان امام حسین (ع) است. خیلی فاصله دارد، ها! باز بعد امام حسین (ع) حضرت عباس (ع). طوری که همه شهدا باز به او غبطه میخورند، حتی شهدای کربلا. سیدالشهدا نیست؛ بااینکه همه شهدا بهش غبطه میخورند. با سیدالشهدا امام حسین (ع) باز به این فاصله. امام حسین (ع) با حضرت عباس (ع) چقدر است؟ که همه شهدا به او غبطه میخورند؛ ولی امام حسین (ع) سیدالشهدا است. یکجورایی انگار اصلاً مقام امام حسین (ع) فهمیده نمیشود، در دسترس کسی نیست که بخواهند بهش حتی غبطه هم بخورند. غبطهای که آدم میخورد، میگوید: «کاش من آنجا بودم.» گاهی یک مقامی است که میگوید: «اصلاً من آنجا نمیتوانم باشم که بگویم کاش من آنجا بودم.» آن مال خودش است، نوش جانش. «اکرم مقامک» یعنی این. خدا یک مقامی به امام حسین (ع) داده که اصلاً نمیشود حتی غبطه به آن مقام را خورد. مقام حضرت عباس (ع) را میشود یک غبطه خورد؛ مقام امام حسین (ع) را حتی غبطه هم نمیشود خورد.
این یک بخشی از «اکرم مقامک». خب ما چه سر در میآوریم از این «اکرم و مقامک»؟ یک بخش دیگر از «اکرم مقامک» آن چیزهای اختصاصی است که خدا به امام حسین (ع) داده. دیشب چند نمونه را گفتم. بعضی از عنایاتی که خدا کرده «اکرم مقامک» به امام حسین (ع) هم برای امام حسین (ع) هم برای بقیه انبیا است؛ ولی برای امام حسین (ع) بیشتر. بعضی از چیزها مال انبیا نیست، مال چهارده معصوم است. امام حسین (ع) و چهارده معصوم شریکاند، مثل زیارت جامعه کبیره، مثل زیارت امینالله. بعضی چیزها مال همه چهارده معصوم هم نیست. امام حسین (ع) با بعضی از چهارده معصوم شریک است، مثل اصحاب کسا، مثل ثارالله بودن که با امیرالمؤمنین (ع) شریک است، مثل سید جوانان بهشت بودن که با امام حسن (ع) شریک است. بعضی چیزها مخصوص خود امام حسین (ع) است، حتی اصحاب کسا هم شریک نیستند. چهار تا نمونه را به طور خاص گفتیم.
چیا بود؟ یکی اینکه خدا امامت را در ذریه او گذاشت. اینم تعبیری بود که امام صادق (ع) فرمود: «در ازای شهادتش خدا بهش داد.» دیگه چی بود؟ ببینم کیا یادشان است. آفرین! «و جعل الشفاء فی تربته.» خدا شفا را در تربت امام حسین (ع) قرار داد. سومیش چی بود؟ آفرین! آقا یک جایزه به عزیز بدهید. به حداقل، من که الان نه پول دارم نه کارت دارم، هیچی ندارم، خالی خالی. میگفت که طرف تو دعای ماه رجب رسید به این جایش که باید ریشش را بگیرد و دعا بگوید، اینم گفت ریش نداشت، ریش بغلیاش را گرفت. حالا من پول ندارم، میخواهیم جایزه بدهیم. هرکی دارد یک جایزه بدهد به این عزیز دل من. تو جایزه انشاءالله از امام حسین (ع) میگیرد. این بابت اینکه خوب با دقت گوش داده. سومیش این بود: «خدا اجابت دعا را زیر قبرش قرار داد.» درمورد این جلسات بعد انشاءالله صحبت میکنیم. چهارمیش هم این بود: «ایامی که زائرش برای زیارت میرود و میآید جز عمرش حساب نمیشود.» آفرین! حالا یک نصف جایزه هم ایشون، یک چهارم جایزه، چون یکی از چهار تا را گفت. جز عمرش حساب نمیشود.
خب میخواهیم آن دومی را امشب با همدیگه درموردش صحبت کنیم. دومیش چی بود؟ «تربت». یکم درمورد تربت میخواهم صحبت کنم. البته ما نود یا نود و یک همین مشهد، یک دهه بحثی داشتیم که سه چهار شبش درمورد تربت بود. آنجا چند جلسه درمورد تربت مفصل صحبت کردیم؛ ولی حالا صوتش هم به نظرم نیست، گم شده، چی شده و اینها. حالا چون خیلی سال است درمورد تربت صحبت نکردیم، یک مقدار درمورد تربت امام حسین (ع) بازم نکاتی عرض بکنیم. لازم است زیاد گفته بشود، زیاد هم شنیده باشید.
تربت امام حسین (ع) چند تا ویژگی دارد. حالا چند تا ویژگی که تو روایات ما هست: اولا، سجده به تربت امام حسین (ع) آثار عجیبی دارد. یکی از آثارش چیست؟ اینها عرفانی عمیق است. اصلاً من سر در نمیآورم که بخواهم برای شما توضیح بدهم. انشاءالله خدا روزیمان کند بفهمیم. گفتند سجده به تربت امام حسین (ع)، البته خوب اینهایی که ماها داریم تبرکاً بهش میگوییم تربت تو مسجد و اینها هست، البته آنهایی که تو حرم امام رضا (ع) ظاهراً اصلاً رایزنی کردهاند و مقدار زیادی تربت گرفتهاند و اینها. آن مخصوص حرم. اینها که ماها تو مساجد و اینها داریم، حالا تبرکاً بهش میگوییم، بعضیهایش خاک کربلاست، بعضیهایش خاک جاهای دیگر است آوردند تو کربلا یکجایی مالیدند و اینها. آره! یکی بود زیرزمین خانهاش مهر درست میکرد، روشم مینوشت تربت اعلا مال کربلا. یکی بهش گفت: «بابا! مثلاً حاج اسماعیل، حاج ممد! زیرزمین خانهات خاک زیرزمین است، برای چی مینویسی تربت اعلا مال کربلا؟ چرا دروغ میگویی؟» گفت: «دروغ نمیگویم.» گفت: «بابا! این که نوشتی دروغ است.» گفت: «بابا! من دارم میگویم تربت اعلا مال کربلا. تربت حاجی اسماعیل، تربت اعلا مال کربلا.» کربلا! درست شد؟ «تربت الان مال کربلا.» اکثراً این شکلی است.
«تربت الان مال کربلا»، اینها معمولاً آثار را ندارد؛ ولی احترام همینها واجب است. بالاخره با اینها نماز خواندن بهتر از آن خاکهای معمولی است که معلوم نیست مال کجا است و اینها. یک مدت هم که از کرونا سنگ را باب کردند و الان تو این مساجد بینراهی و راهآهن و اینها، هرجا وایمیایستی اکثراً سنگ. خوب است آدم خودش مهر داشته باشد. من دیده بودم برخی اساتید، برخی علما خودشان مهر تربت، حتی تربت اصل پیدا میکردند. برخیشان خودشان مهر درست میکردند. بازم مهر درست کرده بودم، هم تربت گم شد و هم مهر گم شد و چندین دوره تربتهای اصلی ما همش گم شده. دزد میآید میبرد؛ چون جنها هم میآیند میبرند. گاهی عرض کنم خدمت شما که مثلاً یکسری سفارشها شده به این بخونی که جنها نیایند ببرند. جن دزد هم مگر داریم؟ جن شیعه هم داریم، مثل ماها، دیگر! دوچرخهات را دزد برده، تربت را میدزدد. یک روایتی از امام هادی (ع) از حضرت فرمودند: «تو آن سفری که رفتی حضرت مدینه، به نظرم به طرف گفتند: "گفتم آن سفری که رفتی مشهد."» «شب خوابی دیدی انگشتر دست راست تو صبح پاشودی دیدی انگشتر دست چپت است. تعجب کردی؟ میدانی برای چی بود؟» گفت: «نه.» «شب جنها آمدند بردند، رفتند مراسم داشتند، صبح آمدند یادشان نبود تو کدام دست کردند، تو آن یکی دستت کردند، اشتباهی تو آن دست.» دیگر! از امام هادی (ع)، روایت مفصلی هم هست، روایت فوقالعادهای هم است. ما یکی دو جلسه این روایت را بحثش کرده بودیم. بالاخره این مهر تربت را خیلی باید مراقبش باشید.
اگر تربت اصل کسی پیدا کرد از زمینیها و آسمانیها و از همه باید مراقبتش کنید. این تربت اصل اگر باشد، گفتند: «سجده بهش بکنی، حجابهای هفتگانه را کنار میزند.» سبحانالله! بین انسان و خدا هفت تا حجاب است. حالا علما بحث کردند این هفت تا حجاب یعنی چی. حجاب ما که میگوییم حجاب خانمها و اینها میافتیم، یکم حرفهایتر باشند، حجاب را به معنای پرده و اینها، مثلاً از اینجا تا آنجا پرده کشیدند بین ما و خدا هفت تا پرده است. مثل این پردههایمان. یکیاش قهوهای، یکیاش آبی، یکیاش صورتی است، مثلاً. نه، این پردههای حجاب اصلاً یک چیز دیگر است. این به این روی دل ما است. بعد حجاب از خودمان است. یک مرتبه از حجاب حجاب ظلمانی، یک مرتبه حجاب نورانی است. نور؛ ولی حجاب است. میفرماید که در مناجات شعبانیه: «خدایا تو من را به کمال انقطاع برسان که این چشمه دلم، ابصارالقلوب، حجب النور، چشمه دلم حجاب نور را کنار بزند.» خود نور وقتی که میآید، روشن شد، دیگر حجاب را زد کنار؛ ولی خود نور هم یکجای حجاب است. قبلش حجاب ظلمت است. بعد که نور میآید، تازه خود نور هم میشود حجاب. درست شد؟ حجاب نورانی.
تربت امام حسین (ع) سجده بهش، همه حجابها را کنار میزند، حتی آن حجاب نورانی را. ببین، تربت! حالا اینجا اسراری دارد که چرا تربت امام حسین (ع) این شکلی است؟ به خاطر اینکه با طینت امام حسین (ع) مخلوط است و با خون امام حسین (ع) مخلوط شده. خون امام حسین (ع) هم نه فقط خون امام حسین (ع) ظهر عاشورا. خون امام حسین (ع)، هر عاشورا تجدید میشود. این تربتهای اصل را اگر دیده باشید، بعضیهایش ظهر عاشورا سرخ میشود. دیدید؟ حتی بعضیهایش ازش میچکد. چند بار این صحنه را فیلم گرفتهاند. مخصوصاً خود عتبه حسینی (ع). امام حسین (ع) ظهر عاشورا، مثلاً حول و حوش ساعت دو، دو ظهر که یکهو این تربتی که گذاشتهاند یکجایی، چند هفته است این تو یک قاب است و هیچکسی بهش دست نزده و دوربین را روش گذاشتهاند، یکهو میبینند سر مثلاً ساعت دو و دو و نیم یکهو این سرخ میشود. گاهی یک قطره هم ازش میچکد. چرا؟ چون این خون امام حسین (ع) دائم در حال جوشش است. مثل خون حضرت یحیی. درمورد خون حضرت یحیی هم گفتند این شکلی بود. یک بحث مفصلی این دارد که حالا وارد آن هم نمیشویم.
این تربت دائم دارد از خون امام حسین (ع) میگیرد. تربتی که آنجا است، این چون خون امام حسین (ع) واردش میشود، این آثار را دارد. خیلی عجیب! یکی از آثارش این است. این هفت تا حجاب را کنار میزند. ها! اینها همه جزء چی بود؟ «اکرم مقامک»، خدا اکرامت کرده. یکیاش این است. فقط به این تربت خدا همچین اثری داده. حتی خاک امیرالمؤمنین (ع) هم این شکلی نیست؛ با اینکه امیرالمؤمنین (ع) هم ثارالله است؛ ولی خاک او همین شکلی (نیست). امام حسن (ع) هم سید جوانان بهشت است؛ ولی شکلی نیست. این فقط مال امام حسین (ع) است. حجاب هفتگانه را کنار میزند. دیگه چی؟ برای هر دردی درمان است. برای هر ترسی امان است.
تربت امام حسین (ع) شفا. همه میدانید. حالا البته این وهابیهای نادان سالها است این چیزها را دست گرفتند، مسخره میکنند. حالا من نمیخواهم شبهاتشان را هم بندازم ذهناتتان را آلوده کنم. در حدی که بتوانم جواب بدهم، وقت اجازه میدهد فقط بگویم یکیاش را، مثلاً اینها میگویند: «شما شیعهها که میگویید خاک امام حسین (ع) شفا است، پس دیگر بیمارستانهایتان را تعطیل کنید، دیگر همه مریضهایتان را با همین خوب کنید، دیگر بیمارستان برای قطع عضو!» طرف شده مثلاً تربت بمالد، مشخص است این درمان آن قطع عضو که دیگر انگشتی که قطع شده را که با تربت نمیشود دوباره پیوند زد. یک معنایی دارد درمان بودنش. بعد هم معنایش این است که آقا تمام این داروهایی که تو عالم و سر جای خودش هم اثر میکند و من و شما وظیفه داریم به این داروها مراجعه کنیم، یک داروی ابردارو رو همه این داروها، از همه اینها مؤثرتر، از همه اینها کاربردیتر، کارآمدتر، آن تربت امام حسین (ع) است. تازه آن هم قاعده دارد.
اولاً استفاده ازش ضوابطی دارد. بعد هم بیماری و شرایطش باید طوری باشد که قابل درمان باشد. تو روایت دارد میفرماید: «آن بیماری قابل درمان نیست، خدا با تربت امام حسین (ع) درمان نمیکند.» طرف مرگش را خدا برایش نوشته؛ ولی به کرات دیده شده، اصلاً چندین جلد کتاب میشود نوشت از مداوای با تربت امام حسین (ع). همین اخیراً بنده هفته پیش از دو سه روز پیش، یکی از رفقایمان که مشکل حادی پیدا کرده، به خدا انشاءالله همه بیماران شفای عاجل و کامل عنایت بکند. تو میز هم، میز کارم نگاه کردم دیدم یک مقدار تربت از قبل بود و یک مقدار هم آب سرداب حضرت عباس (ع) بود و مدتها بود شاید یکی چهار پنج سال، میز کار بنده بود. غافل هم شده بودم ازش. این کار را خدا یکم از آن ریختم و قاطی کردم به این رفیقمان دادیم. الحمدلله بهبود پیدا کرد. خیلی وضع وخیمی پیدا. به کرات دیده شده آثار عجیب و غریب از تربت امام حسین (ع). مریضیهای لاعلاج، مریضیهایی که دکتر جواب کرده. معنایش این نیست که نه دکتر بروی نه دارو بخوری. آن سر جای خودش، مسیر خودش را باید طی کند؛ ولی این نکته این است که خدا به این خاک یک اثر این شکلی داده. این مقام امام حسین (ع).
میفرماید که: «شفاء من کل داء و هو الدواء الاکبر.» امام صادق (ع) میفرمایند: «تربت امام حسین (ع) دوا اکبر است.» بزرگترین دارو، بزرگترین دارو. معنایش این نیست که از داروهای کوچک استفاده نکن؛ معنایش این است که بدون همه داروها تو اثرگذاری به گرد پای این نمیرسد. این روی دست همهاش، از همهاش مفیدتر و مؤثرتر است. این نکتهاش است. البته مقدارش هم گفتند تا یک مایل از قبر اصلی امام حسین (ع)، تا آن محدوده میشود تربت امام حسین (ع). اصل تربتی هم که سفارش شده، تربتی که سمت بالای سر حضرت میشود. از آنجا را سفارش فرمودند: «بروید آنجا را بکنید، از تربت آنجا بردارید.» یعنی خود مسافت یک مایلی قبر اصلی امام حسین (ع) باز تربت جاهای مختلفش با همدیگه آثارش فرق میکند. نکته مهمی است.
یک نکتهای که بهش توجه نمیشود، من چند تا نکته میخواهم بگویم که کمتر بهش توجه شده. یک نکته این است که آقا تربت امام حسین (ع) را برای اینکه شفا بدهد، گفتند دو تا شرط دارد. این کمتر گفته شده تو روایت. شرط اولش چیست؟ شرط اولش این است: گفتند که باید ولایت امام حسین (ع) را قبول داشته باشد و به تربت هم اعتقاد داشته باشد. یعنی برای غیر شیعه اثر (ندارد). برای کسی هم که شیعه است؛ ولی این حرفها را مسخره میکند، اینم مو به کرات دیدیم ها. دستورات خاص، چیزهای عجیب و غریب که معمولاً آدم وقتی میشنود باورش نمیشود. آدمهایی که انکار میکنند اثر نمیبینند. هرکی شنیدیم باورمان بشود، هرجا هرکی هر پیامی فرستاد باورمان بشود. یک زمان یادتان است این حرمها که میرفتید زیارتنامه را که وا میکردید اولش نوشته بود که این را تو اول ده تا زیارتنامه بنویس. یکی بود ننوشت، یک هفته نرسید مرد. این را برای ۱۰ نفر فوروارد کن، اینها. نمیدانم، برای ۱۰ نفر فلان کن از این کارها، زیاد.
من یادم است حرم میآمد دیدم بدبخت نشسته اول ۱۰ تا زیارتنامه مینویسد. یکم فرهنگ رشد کرد فهمیدند اینها خرافات و حرفهای بیمعنا است. آن نیست که آنجوری هم باشیم؛ ولی اینور هم وقتی روایتی دارد، وقتی ضابطهای دارد، آدمی که انکار میکند اثر نمیبیند. من چیزهای خاصی را دیدهام به کرات که برای شما هم نمیتوانم بگویم؛ چون بالاخره این صوت را افرادی میشنوند. همینجور آدمی میشنوند، قطعاً توشان کسانی هستند که انکار بکنند که آن انکار، آن برای من اثر دارد. منم انجام بدهم اثر برای من نمیکند به خاطر انکار او. تجربهاش کردم. به کسانی که انکار میکنند گفتیم تا یک مدتی آثارش قطع میشد. کارهای عجیب و غریب. برای آثار عجیب غریب که نمیتوانم هیچکدامش را اشاره بکنم برایتان و آدم میبیند. شرطش این است که طرف باید اعتقاد داشته باشد. اعتقاد نداشته باشد از تربت امام حسین (ع) برای کسی اعتقاد نداشته باشد به اینکه این اثرگذار است روش اثر نمیکند. این شرط اولش.
شرط دومش هم این است که باید مریضی علاجپذیر باشد. اگر لاعلاج باشد، یعنی خدا تقدیر کرده که بمیرد، این هم اثر (ندارد). مقداری هم که میخواهد استفاده بکند یا بهاندازه عدس باید باشد یا بهاندازه نخود. از نخود بیشتر نباید باشد. از نخود بیشتر اگر باشد، روایتش را برایتان میخوانم که اهلبیت چه تعبیر تندی به کار بردند. همینجور الکی هم کسی بردارد تربت بخورد، اهلبیت تعابیر شدیدی استفاده کردهاند که عرض میکنم برایتان. مجلسی بودیم، منوی پذیرایی، شرط و شروط دارد، آداب دارد. برای بیمار اندازه خاص. تازه آن هم سفارش بزرگان به این بود که آب بریزد، حلش بکند، خودش را خالی نخورد تو آب. حالا آقای بهجت بیشتر آب زمزم را اشاره داشتند، بعدش آب فرات. حالا آب فرات کل این آب کربلا و اینها آب فرات میشود. سرداب حضرت عباس (ع) دیگر به طور خاص میشود آب فرات. دیگر ما که همینجور داریم حرف میزنیم این را هم بهتان بگویم. حرم حضرت عباس (ع)، انشاءالله به همین زودی زود همهمان جمع بشویم آنجا. آنجوری که بنده شنیدم، احتمال زیاد هم میدهم که درست بشود. این حرف را از آدمهای مطمئن شنیدهام. از ضریح بالای سر که خارج میشوید، روبهروتان چهار پنج تا کلمن قرمز کنار همدیگر است. نمیدانم اینها را باید بگویم یا نه. آن کلمنها آب از سرداب خاص حضرت عباس (ع) به طور مخصوص میآید تو آن کلمن. یعنی آب سرداب اگر میخواهید تو آن کلمن آب سرداب. معمولاً هم خیلی شلوغ و سر و کله هم میشکنند سرش. از آن آب تبرکی داشته باشید. بهترینش همین است که تربت را با آب فرات مخلوط کنید. اگر آب زمزم هم شد که چه بهتر.
خب این هم از روایت. دارد امام صادق (ع) فرمود: «لو ان مریدا من المومنین یعرف حق ابی عبدالله الحسین علیه السلام.» اگر یک مریضی از مؤمنین که امام حسین (ع) را قبول دارد، به عنوان امام، حرمتش و ولایتش را قبول دارد. «از خاک قبر امام حسین اگر به اندازه سر انگشت، راس الانمله، سر انگشت.» هکتل انگشت بنده بزرگ است. این سر انگشتش خیلی میشود. به انگشتهای کوچک، «اگر به اندازه سر انگشت استفاده بکند، کان له دوا.» این برایش مداوا است. تو روایت دیگر هم دارد که: «دوا، الا ان تکون علت السام.» مگر اینکه خدا مرگ را برایش نوشته باشد. این هم یک نکته دیگر. پس برای درمان با خاک امام حسین (ع) دو تا شرط است. گفتیم خاک امام حسین (ع) هم درمان بیماری است هم امان است، حرز. برای درمان آن دو تا شرط را دارد؛ ولی برای حرز دیگر شرط ندارد. هرکی استفاده کند اثرش را میبیند. رمان حرز. حرز دستبرد میزنند. درست شد؟ خاصی دارد و خوب هم مراقبت بکنید. تو روایت دارد به این مضمون که: «آنجوری که طلا جواهر را تو مراقبت میکنی، باید از تربت مراقبت کنی.» همینجور یک گوشه انداخت. حالا مثل ما که گشت جنسهایمان پیدا کردیم. با تشریفاتی، با امکاناتی، تو گاوصندوقی.
یک زمانی اینجور نبود. زمان صدام و اینها آنقدر که تربت کم بود، مهر تربت اصلاً پیدا نمیشد. دهه هفتاد و اینها حتماً یادتان است تو مساجد مهر تهش تربت امام رض(ع) است؟ تازه همونم سرش دعوا بود. مهر حرم امام رضا(ع)، مهر مثلاً مشهد. بیشتر مهر مشهد بود. تربت کربلا پیدا نمیشد. خیلی تک و توک. الان دیگر الحمدلله آنقدر فتح و فراوان و تربت و دیگر کربلا که میروید هرکی میآید یک تربت هم بهت میدهد و دیگر قدر نمیدانیم. دیگر اینها هم هست. پس یک خاصیتش مداوای مریضی بود. یک خاصیتش حرز است، امان است.
امام رضا (ع) چیزی را میخواستند به کسی بدهند. پیراهنی را توش یک مقدار تربت گذاشته بودند. گذاشتم که این لباس به دستت برسد مایه امانش باشد. برای حفظ امنیت. حالا آدم یک مقدار تو ماشینش داشته باشد، یک مقدار تو خانهاش داشته باشد، یک مقدار تو گاوصندوقش داشته باشد. هم از باب احترامش، باب امانش، دستبرد نخورد، امنیتش حفظ بشود. مخصوصاً تو این شرایطی که ما هستیم، تربت خیلی نیاز داریم. آیتالله بهجت برای دفع شیاطین، دفع سحر سفارش میکردند که هر کسی یک مقدار تربت همیشه باهاش باشد. بعضی علما تربت توی عمامهشان بود. همیشه یک مقدار تربت میگذاشتند. حالا آدم ولی اگر میگذارد جاهایی بگذارد که بهش اهانت نشود. پایین داستانهایی هم داریم که بعضیها احترام نکردند، سیلی خوردند از خود امام حسین (ع). قضایایی دارد. مرحوم شهید اصغر تو کتاب «داستانهای شگفت»ش یکسری قضایا را تعریف میکند. این هم از این.
تو روایت دارد که حالا ببینید خود خاک خوردن غیر از خاک امام حسین (ع) بهشدت ازش نهی شده. تو روایت دارد امام صادق (ع) فرمود: «خاک مثل گوشت خوک میماند. من اکله ثم مات فیه لم صلی علیه.» اگر کسی خاک بخورد بمیرد، من امام صادق (ع) بهش نماز نمیخوانم. آنقدر خاک خوردن بد است. یا تو روایت دارد: «خوردن خاک نفاق میآورد.» یا «خوردن خاک موجب وسوسه شیطان میشود. بیماری تو جسم میآورد، یحیج الداب.» مریضی را توی بدن به هیجان میآورد، تحریک میکند. خاک خوردن خیلی بد است. خیلی آثار بدی دارد. باعث ضعف میشود. اینها همه سر جایش؛ ولی تربت امام حسین (ع) اثرات این شکلی که ندارد؛ بلکه برعکس بیماری و آسیب را هم دفع میکند. البته گفتند اگر بیشتر از نخود باشد، نه تنها مریضی را دفع نمیکند؛ بلکه انگار یکتکه از گوشت ما اهلبیت را خورده. «اکرم لحمنا.» یا اگر کسی بخورد بدون نیت شفا همینجور الکی، آن هم انگار یکتکه از گوشت ما اهلبیت را خورده. الکی نیست که با تربت امام حسین (ع) احترامش باید حفظ بشود.
من یک مقدار دیگر هم نکاتی را عرض بکنم. آن دعاهای هم که گفتم برایش خوانده بشود که حالا بحثش جدا است. اگر نخواند کسی و استفاده کرد تربت را، مشکلی ندارد. هم آیتالله سیستانی هم بزرگان دیگر، آیتالله گلپایگانی، بزرگان میفرمایند که دعاها شرط کمال است. یعنی استفاده از این تربت را بهرهاش را بیشتر میکند؛ ولی اگر کسی هم حالا آن دعا را نخواند، اصل استفاده از تربت آثار خودش را دارد. نکته بعدی هم یکی دو تا نکته دیگر. به نظرم نکته آخر است. این نکته است. یکیش این است که مستحب است تسبیحتان از تربت امام حسین (ع) بکنید. تسبیح از تربت بشود. امام کاظم (ع) فرمود: «شیعه ما اونی است که حالا به قول امروزیها کیف (دارد).» حالا این خانمها دیدید لوازم آرایشی و اینها دارند، یک کیف دارند همیشه چند قلم همیشه توش هست. حضرت فرمودند: «شیعه ما همیشه یک بسته باهاش است که توش چند تا قلم هست.» یکی شانه است و یکی چی و چی و چی. «یکم تسبیح تربت ۳۳ تایی و سی و سه توییتر.» البته من یادم است تو یک روایت دیگر ۳۴ تایی هم دیده بودم. حالا شما یکدانه ۳۳ تایی داشته باشید، یکدانه ۳۴ تایی به جفتش عمل کرده باشید. «تصویر ۳۴ تایی ۳۳ تایی تصفیه کوچک.» امام کاظم (ع) فرمودند: «شیعه ما تو جیبش یک تسبیح ۳۳ تایی هست.» بعد به طور خاص تسبیح تربت امام حسین (ع). تسبیحهای دیگر را تا وقتی که ذکر میگویی ثواب میبری. تسبیح امام حسین (ع) و بدون ذکرش بهاندازه ذکری که با تسبیحهای دیگر میگویی اثر دارد برایت. گرفتی چی شد؟ سخت که نبود. همینجور الکی و خالی فقط شما بچرخانید.
روایت عجیبی دارد. روایت امام کاظم (ع) بگویم چهار تا چیز است. یکی انگشتر است، یکی مسواک است، یکی یکم تسبیح تربت امام حسین (ع) که ۳۳ تا حب است. خدمت شما عرض کنم که امام رضا (ع) فرمود: «کسی تربت جدم سیدالشهدا را همینجور تو دستش بچرخاند.» «اگه سبحانالله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر بگوید، هر یکدانه ای که میاندازد خدا ۶۰۰۰ حسنه مینویسد. ۶۰۰۰ سیئه دفع میکند. ۶۰۰۰ درجه بهش میدهد و به همان اندازه مقام شفاعت بهش میدهد.» با تسبیح ذکر تو روایت دیگر دارد: «اگر همینجوری بچرخاند مثل این است که با تسبیح دیگری این ذکرها را گفته.» تسبیح تربت آثار عجیبی دارد. اینم داشته باشید.
و آخرین مطلب نسبت به تربت امام حسین (ع). مستحب است که با میت هم تو دهانش هم کنارش تربت باشد. تو آبی که برای غسلش استفاده میشود مخلوط کنند. یک مقدار تربت را هم با تربت غسلش بدهند هم با تربت دفنش بکنند. این تربت امام حسین (ع) روایاتی دارد نشان میدهد حتی قبل از شهادت امام حسین (ع) هم آثار عجیبی داشته. یکی دو خود روایت. البته روضه است. روایت دارد که امام حسین (ع) فردا که میرسند کربلا، دوم محرم، وقتی وارد میشوند سؤال کرد. فرمود: «ما یقال لهاذه الارض.» به این زمین چی میگویند؟ اسم اینجا چیست؟ گفتند: «کربلا و یقال لها ارض نینوا.» آقا: «هم کربلا میگویند هم زمین نینوا میگویند.» «فبک.» امام حسین (ع) گریه کرد. فرمود: «کربن و بلا.» «اینجا هم کرب است هم بلا.» بعد فرمود: «ام سلمه، همسر پیغمبر به من خبر داد.» «جبرئیل یکوقت پیش پیغمبر بود.» «من امام حسینم کوچک بودم کنار پیغمبر.» «من که کنار پیغمبر بودم بچه بودم کوچک بودم زدم زیر گریه.» پیغمبر فرمود: «دععی ابنی.» «بچهام را بدهید به ام سلمه.» «میگوید که به امام حسین (ع) میگوید: "میگوید تو کوچک بودی تو بغل من بودی گریه کردی."» پیغمبر فرمود: «بچهام را بدهید به من.» «من دادم شما را به پیغمبر.» «پیغمبر تو را گرفت نشان روی پاش.» جبرئیل آمد. «خطاب کرد به پیغمبر، گفت: "اتحبه؟" پیامبر دوست داری این بچه را؟» پیامبر فرمود: «نه آره، دوستش دارم.» جبرئیل گفت: «ان امتک ستقتتله.» «امت تو یا رسولالله این بچه را میکشد.» بعد جبرئیل جد پیغمبر گفتش که: «میخواهی یک مقدار از خاک این بچه بهت نشان بدهم؟ از تربت آن زمینی که درش کشته میشود و دفن میشود.» پیغمبر گفتند بله.
جبرئیل بالش را باز کرد. خیلی تعبیر عجیبی است. بالش را که باز کرد. خب ملائکه از یک عالمی بالاتر از این عالم دنیا اشراف دارند به این عالم. میگوید: «بالش را باز کرد، انداخت روی زمین کربلا.» «یک قبضهای از این خاک را برداشت داد به پیغمبر.» «نشان داد به پیغمبر.» وقتی که به امام حسین (ع) گفتند اینجا کربلا است، فردا که رسید امام حسین (ع) به کربلا، امام حسین (ع) آن خاکی که امسلمه گرفته بود از پیغمبر یک مقدارش را داشتند همراه خودشان. این خاک را گرفتند بو کردند. همین که رسیدند کربلا بو کردند. فرمودند: «آره، خاک اینجا بوی همین خاکی را میدهد که جبرئیل داده به ما. معلوم میشود اینجا همان جایی است که من کشته میشوم، اینجا محل شهادت من است.» تا رسید امام حسین (ع) کربلا به این زن و بچه یکجوری فهماند اینجا محل شهادت من است. با طرق مختلف.
یکیش این بود با قضیه تربت این را فهماند که: «من خبر دارم این خاک بوی همان خاکی را میدهد که جبرئیل به پدرم رسولالله.» به هرکی یکچیزی گفت. هرکی را یکطوری آماده کرد امام حسین (ع) برای این زمین کربلا. سفارش کرد، دستور داد. فرمود: «پیاده شوید، خیمهها را باید برپا کنیم.» بعد شروع. خیمه زینب کبری (س) را تو نزدیکترین جا کنار خیمه خودش. من نمیدانم سابقه داشته این قضیه یا نه. قبلاً هم امام حسین (ع) خیمه اگر زده تو مسیر این شکلی زده یا اینجا اختصاصی بود پشتبهپشت خیمه خودش چسبیده به خیمه خودش خیمه زینب کبری (س). البته خیلی دلایل دارد. یکیش این است. زینب سلامالله علیها طاقت فاصله گرفتن از امام حسین (ع) را نداشت. شنیدید معروف است وقتی عبدالله بن جعفر آمد خواستگاری حضرت زینب (س). زینب گفت: «شرط و شروطی داری برای ازدواج.» نقل شده معروف است زینب کبری (س) فرمود: «من شرط خاصی ندارم فقط دو تا شرط برایت دارم. یکی اینکه اولاً حسین هر کجا خواست برود اجازه بدهی من باهاش بروم. یکی دیگر هم اینکه اگر سه روز بین من و حسین فاصله افتاد، اجازه بدهی من حسین را ببینم. من طاقت بیشتر از سه روز جدایی از حسین را ندارم.» گفتند: «شرط ازدواج حضرت زینب (س) با عبدالله بن جعفر این بود.»
وارد این زمین که شدند یک غم عجیبی نشست تو دل حضرت زینب سلامالله علیها. خب ولی خداست، میفهمد. مخصوصاً که اینجور هم امام حسین (ع) دارد خبر میدهد. خیلی از اینها را خود زینب کبری (س) هم خبر دارد. آشوب شد دل زینب کبری (س). احساس کرد دیگر آن آخرین نقطهای از این عالم که من میتوانم کنار حسین باشم این چند روز است. خیلی سخت بود برای حضرت زینب (س) این هفت هشت روزی که کربلا بودند. کربلا؛ ولی خب دیگر تا آنجایی که توانست توشه (برداشت). چی؟ زینب کبری (س) خب یک دل سیر به امام حسین (ع) نگاه کرد. پشت امام حسین (ع) نماز خواند. به صدای قرآنش گوش داد. دل سپرد.
فردا که رسید کربلا، عرض روضه من همین مختصر باشد. عزیزان انشاءالله روضه را تکمیل میکنند. این چند روز خیلی سخت گذشت به حضرت زینب سلامالله علیها. میداند دیگر یک جایی است که باید از امام حسین (ع) دل بکند؛ ولی هرچی بود با عزت و جلال و شکوه زینب وارد این خاک شد. همین که خواست از محمل پیاده شود این مردهای کاروان دورش را گرفتند. رَمَش دورش جمع شدند. عباس آمد. قاسم آمد. برادرهایش آمدند. علی. یکی رکاب را برایش میگیرد. یکی زین را برایش نگه میدارد. یکی زانو میزند زینب روی پای او فرود بیاید. دور تا دور زینب را گرفتند. معطلتان نکنم. این بانو این شکلی وارد این خاک شد. اینجور پایش به زمین کربلا؛ ولی رفقا آنجوری که زینب از این خاک رفت خیلی فرق میکرد. آنجوری که زینب سوار محمل شد که از کربلا بیرون برود یک چیز دیگر بود. کلاً یک چیز دیگر بود. اینجا هر طرف نگاه میکرد یا عباس بود یا قاسم بود یا علی اکبر بود؛ ولی آن ساعتی که خواست از کربلا برود هر طرف را نگاه میکرد یا حرمله بود یا خونی بود.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. ربی اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
این عبارت از زیارت عاشورا را بنا داریم در این دههای که خدمت عزیزان هستیم و در این مسجد، بر محور این فراز قرار دهیم و انشاءالله که معارف این فراز را بفهمیم: «فسل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک من امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله.»
خدای متعال در زیارت عاشورا به ما یاد داد که وقتی زیارت امام حسین (ع) را میکنید، اینطور بگویید: «از خدایی که مقام تو را، مقام خاصی قرار داده، یا اباعبدالله! آقا جان امام حسین! از آن خدایی که تو را اکرام کرد و مقام تو را ویژه کرد و من را هم بهواسطه تو اکرام کرد، به من هم بهواسطه تو عنایت کرد؛ از این خدایی که اینگونه هم به شما عنایت کرد و هم بهواسطه شما به من عنایت کرد، چه میخواهم؟ میخواهم که این لطف را تمام کند. چگونه؟ این روزی را به من بدهد که من بتوانم خونخواه تو باشم. من بتوانم انتقام تو را بگیرم، کنار که؟ کنار امام منصور، امام زمان (ارواحنا فداه)» که البته بحث در مورد امام منصور بحث مفصلی است و انشاءالله اواخر دهه به آن میرسیم.
گفتیم ابتدا این دو عبارت را بررسی بکنیم: «اکرم مقامک و اکرمنی بک». خدایی که هم مقام تو را اکرام کرد و هم من را بهواسطه تو اکرام کرد. کدام؟ مگر برای امام حسین (ع) چهکار کرده که شده «اکرم مقامک»؟ البته ما خبر نداریم آن بالا مالاها چه خبر است، ما سر در نمیآوریم؛ چون خدای متعال فرمود: «وقتی من عاشق کسی میشوم، میکشمش.» «وقتی هم بکشمش، دیهاش را خودم گردن میگیرم.» «وقتی هم دیهاش را گردن میگیرم، خودم میشوم خونبهایش.» «من عاشقته قتلته و من قتلته فعلیته و من علی دیة فاندی.» چقدر قشنگ! حدیث قدسی از خدای متعال است؛ خیلی عجیب و فوقالعاده است.
«وقتی عاشقش میشوم، میکشم.» یعنی چه «میکشمش»؟ یک وقتی ما وقتی عاشق کسی میشویم، میگوییم: «من حاضرم برایش بمیرم.» درست است؟ «خودم را فدایش کنم.» دیگر اوج عشق است، دیگر. چون ما عزیزترین و شریفترین چیزی که داریم، چیست؟ جانمان است. وقتی میخواهیم اوج عشقمان را به کسی برسانیم، چه کاری میتوانیم بکنیم؟ این است که جانمان را به او بدهیم. حالا خدا در ارتباط با کسی جانش را که نمیتواند به کسی بدهد، فدای کسی کند. خدا چهکار میکند؟ خدا فدا شدن او را میپذیرد. امشب علامت عشق خدا یکجورایی میگوید: «من تو را برای خودم برمیدارم. تو مال منی. به هیچکس دیگر نمیدهم.» این «میکشمش» یعنی این. نه، عجب خدای جنایتکاری! سمت خدا نروید! این اگر بهت علاقهمند بشود پدر تو را درمیآورد. خیلی دور و بر خدا نپلکید! خدای نکرده اگر بهت علاقهمند بشود، میکشدت! اگر نکشت هم، میمیرید. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «اگر شهید نشوید، میمیرید.» درست شد؟ کشته نشویم، میمیریم. روغن سوختهای که قرار است هدر برود را او دارد میپذیرد. لطفش است، محبتش است.
وقتی هم که میپذیرد، میگوید: «اینو که میگیرم، مابهازاش دیهاش را هم گردن میگیرم. دیهاش هم با من.» چه مرحلهای! محبت هم، جان را میگیرم، میپذیرم برای خودم، هم در ازایش خودم دیهاش را میدهم. دیهاش را هم که میدهم، چیزی جز خودم آن دیه را قرار نمیدهم. چقدر! «من که نمیتوانم برای تو جان بدهم. من میتوانم خودم را خونبهای تو کنم. من این کار را برای تو من میتوانم این جان دادن تو را برای خودم بپذیرم و بعد که این را پذیرفتم، بهش مابهازا بدهم.» «تو آن مابهازای چی بدهم؟ خودم را میدهم.» گرفتید چی شد؟ این میشود «اکرم مقامک».
چه مقامی شد! البته هر شهیدی تقریباً یک قدری از این را دارد؛ ولی خب امام حسین (ع) چیست؟ سیدالشهدا دیگر، نامبر وان همه شهدا است. درجه یک، رتبه یک کنکور امام حسین (ع)، رتبه یک کنکور سراسری، در این کنکور سراسری که از همه گرفته، حالا بعضیها قبول شدند، بعضی ۶۰۰۰، بعضی ۵۰۰۰، بعضی پیام نور، شهرستان، آزاد، حالا بعضی دولتی، بعضی دولتی تهران، از آن هشت تا دانشگاه اصلی تهران. بعضیها هم شریف. حالا باز خود شریف رشتههایش فرق میکند. مثلاً هوش مصنوعیاش، مثلاً با فلان رشتهاش فرق میکند. مثلاً با برق و باز برق با مکانیک و بعد مثلاً تو شریف هوش مصنوعی شده اینها. شهدای کربلا، شهدای کربلا هوش مصنوعی شریف بین همه شهدا.
باز اینها ممتازاند؛ ولی باز تو همه اینها رتبه یکشان امام حسین (ع) است. خیلی فاصله دارد، ها! باز بعد امام حسین (ع) حضرت عباس (ع). طوری که همه شهدا باز به او غبطه میخورند، حتی شهدای کربلا. سیدالشهدا نیست؛ بااینکه همه شهدا بهش غبطه میخورند. با سیدالشهدا امام حسین (ع) باز به این فاصله. امام حسین (ع) با حضرت عباس (ع) چقدر است؟ که همه شهدا به او غبطه میخورند؛ ولی امام حسین (ع) سیدالشهدا است. یکجورایی انگار اصلاً مقام امام حسین (ع) فهمیده نمیشود، در دسترس کسی نیست که بخواهند بهش حتی غبطه هم بخورند. غبطهای که آدم میخورد، میگوید: «کاش من آنجا بودم.» گاهی یک مقامی است که میگوید: «اصلاً من آنجا نمیتوانم باشم که بگویم کاش من آنجا بودم.» آن مال خودش است، نوش جانش. «اکرم مقامک» یعنی این. خدا یک مقامی به امام حسین (ع) داده که اصلاً نمیشود حتی غبطه به آن مقام را خورد. مقام حضرت عباس (ع) را میشود یک غبطه خورد؛ مقام امام حسین (ع) را حتی غبطه هم نمیشود خورد.
این یک بخشی از «اکرم مقامک». خب ما چه سر در میآوریم از این «اکرم و مقامک»؟ یک بخش دیگر از «اکرم مقامک» آن چیزهای اختصاصی است که خدا به امام حسین (ع) داده. دیشب چند نمونه را گفتم. بعضی از عنایاتی که خدا کرده «اکرم مقامک» به امام حسین (ع) هم برای امام حسین (ع) هم برای بقیه انبیا است؛ ولی برای امام حسین (ع) بیشتر. بعضی از چیزها مال انبیا نیست، مال چهارده معصوم است. امام حسین (ع) و چهارده معصوم شریکاند، مثل زیارت جامعه کبیره، مثل زیارت امینالله. بعضی چیزها مال همه چهارده معصوم هم نیست. امام حسین (ع) با بعضی از چهارده معصوم شریک است، مثل اصحاب کسا، مثل ثارالله بودن که با امیرالمؤمنین (ع) شریک است، مثل سید جوانان بهشت بودن که با امام حسن (ع) شریک است. بعضی چیزها مخصوص خود امام حسین (ع) است، حتی اصحاب کسا هم شریک نیستند. چهار تا نمونه را به طور خاص گفتیم.
چیا بود؟ یکی اینکه خدا امامت را در ذریه او گذاشت. اینم تعبیری بود که امام صادق (ع) فرمود: «در ازای شهادتش خدا بهش داد.» دیگه چی بود؟ ببینم کیا یادشان است. آفرین! «و جعل الشفاء فی تربته.» خدا شفا را در تربت امام حسین (ع) قرار داد. سومیش چی بود؟ آفرین! آقا یک جایزه به عزیز بدهید. به حداقل، من که الان نه پول دارم نه کارت دارم، هیچی ندارم، خالی خالی. میگفت که طرف تو دعای ماه رجب رسید به این جایش که باید ریشش را بگیرد و دعا بگوید، اینم گفت ریش نداشت، ریش بغلیاش را گرفت. حالا من پول ندارم، میخواهیم جایزه بدهیم. هرکی دارد یک جایزه بدهد به این عزیز دل من. تو جایزه انشاءالله از امام حسین (ع) میگیرد. این بابت اینکه خوب با دقت گوش داده. سومیش این بود: «خدا اجابت دعا را زیر قبرش قرار داد.» درمورد این جلسات بعد انشاءالله صحبت میکنیم. چهارمیش هم این بود: «ایامی که زائرش برای زیارت میرود و میآید جز عمرش حساب نمیشود.» آفرین! حالا یک نصف جایزه هم ایشون، یک چهارم جایزه، چون یکی از چهار تا را گفت. جز عمرش حساب نمیشود.
خب میخواهیم آن دومی را امشب با همدیگه درموردش صحبت کنیم. دومیش چی بود؟ «تربت». یکم درمورد تربت میخواهم صحبت کنم. البته ما نود یا نود و یک همین مشهد، یک دهه بحثی داشتیم که سه چهار شبش درمورد تربت بود. آنجا چند جلسه درمورد تربت مفصل صحبت کردیم؛ ولی حالا صوتش هم به نظرم نیست، گم شده، چی شده و اینها. حالا چون خیلی سال است درمورد تربت صحبت نکردیم، یک مقدار درمورد تربت امام حسین (ع) بازم نکاتی عرض بکنیم. لازم است زیاد گفته بشود، زیاد هم شنیده باشید.
تربت امام حسین (ع) چند تا ویژگی دارد. حالا چند تا ویژگی که تو روایات ما هست: اولا، سجده به تربت امام حسین (ع) آثار عجیبی دارد. یکی از آثارش چیست؟ اینها عرفانی عمیق است. اصلاً من سر در نمیآورم که بخواهم برای شما توضیح بدهم. انشاءالله خدا روزیمان کند بفهمیم. گفتند سجده به تربت امام حسین (ع)، البته خوب اینهایی که ماها داریم تبرکاً بهش میگوییم تربت تو مسجد و اینها هست، البته آنهایی که تو حرم امام رضا (ع) ظاهراً اصلاً رایزنی کردهاند و مقدار زیادی تربت گرفتهاند و اینها. آن مخصوص حرم. اینها که ماها تو مساجد و اینها داریم، حالا تبرکاً بهش میگوییم، بعضیهایش خاک کربلاست، بعضیهایش خاک جاهای دیگر است آوردند تو کربلا یکجایی مالیدند و اینها. آره! یکی بود زیرزمین خانهاش مهر درست میکرد، روشم مینوشت تربت اعلا مال کربلا. یکی بهش گفت: «بابا! مثلاً حاج اسماعیل، حاج ممد! زیرزمین خانهات خاک زیرزمین است، برای چی مینویسی تربت اعلا مال کربلا؟ چرا دروغ میگویی؟» گفت: «دروغ نمیگویم.» گفت: «بابا! این که نوشتی دروغ است.» گفت: «بابا! من دارم میگویم تربت اعلا مال کربلا. تربت حاجی اسماعیل، تربت اعلا مال کربلا.» کربلا! درست شد؟ «تربت الان مال کربلا.» اکثراً این شکلی است.
«تربت الان مال کربلا»، اینها معمولاً آثار را ندارد؛ ولی احترام همینها واجب است. بالاخره با اینها نماز خواندن بهتر از آن خاکهای معمولی است که معلوم نیست مال کجا است و اینها. یک مدت هم که از کرونا سنگ را باب کردند و الان تو این مساجد بینراهی و راهآهن و اینها، هرجا وایمیایستی اکثراً سنگ. خوب است آدم خودش مهر داشته باشد. من دیده بودم برخی اساتید، برخی علما خودشان مهر تربت، حتی تربت اصل پیدا میکردند. برخیشان خودشان مهر درست میکردند. بازم مهر درست کرده بودم، هم تربت گم شد و هم مهر گم شد و چندین دوره تربتهای اصلی ما همش گم شده. دزد میآید میبرد؛ چون جنها هم میآیند میبرند. گاهی عرض کنم خدمت شما که مثلاً یکسری سفارشها شده به این بخونی که جنها نیایند ببرند. جن دزد هم مگر داریم؟ جن شیعه هم داریم، مثل ماها، دیگر! دوچرخهات را دزد برده، تربت را میدزدد. یک روایتی از امام هادی (ع) از حضرت فرمودند: «تو آن سفری که رفتی حضرت مدینه، به نظرم به طرف گفتند: "گفتم آن سفری که رفتی مشهد."» «شب خوابی دیدی انگشتر دست راست تو صبح پاشودی دیدی انگشتر دست چپت است. تعجب کردی؟ میدانی برای چی بود؟» گفت: «نه.» «شب جنها آمدند بردند، رفتند مراسم داشتند، صبح آمدند یادشان نبود تو کدام دست کردند، تو آن یکی دستت کردند، اشتباهی تو آن دست.» دیگر! از امام هادی (ع)، روایت مفصلی هم هست، روایت فوقالعادهای هم است. ما یکی دو جلسه این روایت را بحثش کرده بودیم. بالاخره این مهر تربت را خیلی باید مراقبش باشید.
اگر تربت اصل کسی پیدا کرد از زمینیها و آسمانیها و از همه باید مراقبتش کنید. این تربت اصل اگر باشد، گفتند: «سجده بهش بکنی، حجابهای هفتگانه را کنار میزند.» سبحانالله! بین انسان و خدا هفت تا حجاب است. حالا علما بحث کردند این هفت تا حجاب یعنی چی. حجاب ما که میگوییم حجاب خانمها و اینها میافتیم، یکم حرفهایتر باشند، حجاب را به معنای پرده و اینها، مثلاً از اینجا تا آنجا پرده کشیدند بین ما و خدا هفت تا پرده است. مثل این پردههایمان. یکیاش قهوهای، یکیاش آبی، یکیاش صورتی است، مثلاً. نه، این پردههای حجاب اصلاً یک چیز دیگر است. این به این روی دل ما است. بعد حجاب از خودمان است. یک مرتبه از حجاب حجاب ظلمانی، یک مرتبه حجاب نورانی است. نور؛ ولی حجاب است. میفرماید که در مناجات شعبانیه: «خدایا تو من را به کمال انقطاع برسان که این چشمه دلم، ابصارالقلوب، حجب النور، چشمه دلم حجاب نور را کنار بزند.» خود نور وقتی که میآید، روشن شد، دیگر حجاب را زد کنار؛ ولی خود نور هم یکجای حجاب است. قبلش حجاب ظلمت است. بعد که نور میآید، تازه خود نور هم میشود حجاب. درست شد؟ حجاب نورانی.
تربت امام حسین (ع) سجده بهش، همه حجابها را کنار میزند، حتی آن حجاب نورانی را. ببین، تربت! حالا اینجا اسراری دارد که چرا تربت امام حسین (ع) این شکلی است؟ به خاطر اینکه با طینت امام حسین (ع) مخلوط است و با خون امام حسین (ع) مخلوط شده. خون امام حسین (ع) هم نه فقط خون امام حسین (ع) ظهر عاشورا. خون امام حسین (ع)، هر عاشورا تجدید میشود. این تربتهای اصل را اگر دیده باشید، بعضیهایش ظهر عاشورا سرخ میشود. دیدید؟ حتی بعضیهایش ازش میچکد. چند بار این صحنه را فیلم گرفتهاند. مخصوصاً خود عتبه حسینی (ع). امام حسین (ع) ظهر عاشورا، مثلاً حول و حوش ساعت دو، دو ظهر که یکهو این تربتی که گذاشتهاند یکجایی، چند هفته است این تو یک قاب است و هیچکسی بهش دست نزده و دوربین را روش گذاشتهاند، یکهو میبینند سر مثلاً ساعت دو و دو و نیم یکهو این سرخ میشود. گاهی یک قطره هم ازش میچکد. چرا؟ چون این خون امام حسین (ع) دائم در حال جوشش است. مثل خون حضرت یحیی. درمورد خون حضرت یحیی هم گفتند این شکلی بود. یک بحث مفصلی این دارد که حالا وارد آن هم نمیشویم.
این تربت دائم دارد از خون امام حسین (ع) میگیرد. تربتی که آنجا است، این چون خون امام حسین (ع) واردش میشود، این آثار را دارد. خیلی عجیب! یکی از آثارش این است. این هفت تا حجاب را کنار میزند. ها! اینها همه جزء چی بود؟ «اکرم مقامک»، خدا اکرامت کرده. یکیاش این است. فقط به این تربت خدا همچین اثری داده. حتی خاک امیرالمؤمنین (ع) هم این شکلی نیست؛ با اینکه امیرالمؤمنین (ع) هم ثارالله است؛ ولی خاک او همین شکلی (نیست). امام حسن (ع) هم سید جوانان بهشت است؛ ولی شکلی نیست. این فقط مال امام حسین (ع) است. حجاب هفتگانه را کنار میزند. دیگه چی؟ برای هر دردی درمان است. برای هر ترسی امان است.
تربت امام حسین (ع) شفا. همه میدانید. حالا البته این وهابیهای نادان سالها است این چیزها را دست گرفتند، مسخره میکنند. حالا من نمیخواهم شبهاتشان را هم بندازم ذهناتتان را آلوده کنم. در حدی که بتوانم جواب بدهم، وقت اجازه میدهد فقط بگویم یکیاش را، مثلاً اینها میگویند: «شما شیعهها که میگویید خاک امام حسین (ع) شفا است، پس دیگر بیمارستانهایتان را تعطیل کنید، دیگر همه مریضهایتان را با همین خوب کنید، دیگر بیمارستان برای قطع عضو!» طرف شده مثلاً تربت بمالد، مشخص است این درمان آن قطع عضو که دیگر انگشتی که قطع شده را که با تربت نمیشود دوباره پیوند زد. یک معنایی دارد درمان بودنش. بعد هم معنایش این است که آقا تمام این داروهایی که تو عالم و سر جای خودش هم اثر میکند و من و شما وظیفه داریم به این داروها مراجعه کنیم، یک داروی ابردارو رو همه این داروها، از همه اینها مؤثرتر، از همه اینها کاربردیتر، کارآمدتر، آن تربت امام حسین (ع) است. تازه آن هم قاعده دارد.
اولاً استفاده ازش ضوابطی دارد. بعد هم بیماری و شرایطش باید طوری باشد که قابل درمان باشد. تو روایت دارد میفرماید: «آن بیماری قابل درمان نیست، خدا با تربت امام حسین (ع) درمان نمیکند.» طرف مرگش را خدا برایش نوشته؛ ولی به کرات دیده شده، اصلاً چندین جلد کتاب میشود نوشت از مداوای با تربت امام حسین (ع). همین اخیراً بنده هفته پیش از دو سه روز پیش، یکی از رفقایمان که مشکل حادی پیدا کرده، به خدا انشاءالله همه بیماران شفای عاجل و کامل عنایت بکند. تو میز هم، میز کارم نگاه کردم دیدم یک مقدار تربت از قبل بود و یک مقدار هم آب سرداب حضرت عباس (ع) بود و مدتها بود شاید یکی چهار پنج سال، میز کار بنده بود. غافل هم شده بودم ازش. این کار را خدا یکم از آن ریختم و قاطی کردم به این رفیقمان دادیم. الحمدلله بهبود پیدا کرد. خیلی وضع وخیمی پیدا. به کرات دیده شده آثار عجیب و غریب از تربت امام حسین (ع). مریضیهای لاعلاج، مریضیهایی که دکتر جواب کرده. معنایش این نیست که نه دکتر بروی نه دارو بخوری. آن سر جای خودش، مسیر خودش را باید طی کند؛ ولی این نکته این است که خدا به این خاک یک اثر این شکلی داده. این مقام امام حسین (ع).
میفرماید که: «شفاء من کل داء و هو الدواء الاکبر.» امام صادق (ع) میفرمایند: «تربت امام حسین (ع) دوا اکبر است.» بزرگترین دارو، بزرگترین دارو. معنایش این نیست که از داروهای کوچک استفاده نکن؛ معنایش این است که بدون همه داروها تو اثرگذاری به گرد پای این نمیرسد. این روی دست همهاش، از همهاش مفیدتر و مؤثرتر است. این نکتهاش است. البته مقدارش هم گفتند تا یک مایل از قبر اصلی امام حسین (ع)، تا آن محدوده میشود تربت امام حسین (ع). اصل تربتی هم که سفارش شده، تربتی که سمت بالای سر حضرت میشود. از آنجا را سفارش فرمودند: «بروید آنجا را بکنید، از تربت آنجا بردارید.» یعنی خود مسافت یک مایلی قبر اصلی امام حسین (ع) باز تربت جاهای مختلفش با همدیگه آثارش فرق میکند. نکته مهمی است.
یک نکتهای که بهش توجه نمیشود، من چند تا نکته میخواهم بگویم که کمتر بهش توجه شده. یک نکته این است که آقا تربت امام حسین (ع) را برای اینکه شفا بدهد، گفتند دو تا شرط دارد. این کمتر گفته شده تو روایت. شرط اولش چیست؟ شرط اولش این است: گفتند که باید ولایت امام حسین (ع) را قبول داشته باشد و به تربت هم اعتقاد داشته باشد. یعنی برای غیر شیعه اثر (ندارد). برای کسی هم که شیعه است؛ ولی این حرفها را مسخره میکند، اینم مو به کرات دیدیم ها. دستورات خاص، چیزهای عجیب و غریب که معمولاً آدم وقتی میشنود باورش نمیشود. آدمهایی که انکار میکنند اثر نمیبینند. هرکی شنیدیم باورمان بشود، هرجا هرکی هر پیامی فرستاد باورمان بشود. یک زمان یادتان است این حرمها که میرفتید زیارتنامه را که وا میکردید اولش نوشته بود که این را تو اول ده تا زیارتنامه بنویس. یکی بود ننوشت، یک هفته نرسید مرد. این را برای ۱۰ نفر فوروارد کن، اینها. نمیدانم، برای ۱۰ نفر فلان کن از این کارها، زیاد.
من یادم است حرم میآمد دیدم بدبخت نشسته اول ۱۰ تا زیارتنامه مینویسد. یکم فرهنگ رشد کرد فهمیدند اینها خرافات و حرفهای بیمعنا است. آن نیست که آنجوری هم باشیم؛ ولی اینور هم وقتی روایتی دارد، وقتی ضابطهای دارد، آدمی که انکار میکند اثر نمیبیند. من چیزهای خاصی را دیدهام به کرات که برای شما هم نمیتوانم بگویم؛ چون بالاخره این صوت را افرادی میشنوند. همینجور آدمی میشنوند، قطعاً توشان کسانی هستند که انکار بکنند که آن انکار، آن برای من اثر دارد. منم انجام بدهم اثر برای من نمیکند به خاطر انکار او. تجربهاش کردم. به کسانی که انکار میکنند گفتیم تا یک مدتی آثارش قطع میشد. کارهای عجیب و غریب. برای آثار عجیب غریب که نمیتوانم هیچکدامش را اشاره بکنم برایتان و آدم میبیند. شرطش این است که طرف باید اعتقاد داشته باشد. اعتقاد نداشته باشد از تربت امام حسین (ع) برای کسی اعتقاد نداشته باشد به اینکه این اثرگذار است روش اثر نمیکند. این شرط اولش.
شرط دومش هم این است که باید مریضی علاجپذیر باشد. اگر لاعلاج باشد، یعنی خدا تقدیر کرده که بمیرد، این هم اثر (ندارد). مقداری هم که میخواهد استفاده بکند یا بهاندازه عدس باید باشد یا بهاندازه نخود. از نخود بیشتر نباید باشد. از نخود بیشتر اگر باشد، روایتش را برایتان میخوانم که اهلبیت چه تعبیر تندی به کار بردند. همینجور الکی هم کسی بردارد تربت بخورد، اهلبیت تعابیر شدیدی استفاده کردهاند که عرض میکنم برایتان. مجلسی بودیم، منوی پذیرایی، شرط و شروط دارد، آداب دارد. برای بیمار اندازه خاص. تازه آن هم سفارش بزرگان به این بود که آب بریزد، حلش بکند، خودش را خالی نخورد تو آب. حالا آقای بهجت بیشتر آب زمزم را اشاره داشتند، بعدش آب فرات. حالا آب فرات کل این آب کربلا و اینها آب فرات میشود. سرداب حضرت عباس (ع) دیگر به طور خاص میشود آب فرات. دیگر ما که همینجور داریم حرف میزنیم این را هم بهتان بگویم. حرم حضرت عباس (ع)، انشاءالله به همین زودی زود همهمان جمع بشویم آنجا. آنجوری که بنده شنیدم، احتمال زیاد هم میدهم که درست بشود. این حرف را از آدمهای مطمئن شنیدهام. از ضریح بالای سر که خارج میشوید، روبهروتان چهار پنج تا کلمن قرمز کنار همدیگر است. نمیدانم اینها را باید بگویم یا نه. آن کلمنها آب از سرداب خاص حضرت عباس (ع) به طور مخصوص میآید تو آن کلمن. یعنی آب سرداب اگر میخواهید تو آن کلمن آب سرداب. معمولاً هم خیلی شلوغ و سر و کله هم میشکنند سرش. از آن آب تبرکی داشته باشید. بهترینش همین است که تربت را با آب فرات مخلوط کنید. اگر آب زمزم هم شد که چه بهتر.
خب این هم از روایت. دارد امام صادق (ع) فرمود: «لو ان مریدا من المومنین یعرف حق ابی عبدالله الحسین علیه السلام.» اگر یک مریضی از مؤمنین که امام حسین (ع) را قبول دارد، به عنوان امام، حرمتش و ولایتش را قبول دارد. «از خاک قبر امام حسین اگر به اندازه سر انگشت، راس الانمله، سر انگشت.» هکتل انگشت بنده بزرگ است. این سر انگشتش خیلی میشود. به انگشتهای کوچک، «اگر به اندازه سر انگشت استفاده بکند، کان له دوا.» این برایش مداوا است. تو روایت دیگر هم دارد که: «دوا، الا ان تکون علت السام.» مگر اینکه خدا مرگ را برایش نوشته باشد. این هم یک نکته دیگر. پس برای درمان با خاک امام حسین (ع) دو تا شرط است. گفتیم خاک امام حسین (ع) هم درمان بیماری است هم امان است، حرز. برای درمان آن دو تا شرط را دارد؛ ولی برای حرز دیگر شرط ندارد. هرکی استفاده کند اثرش را میبیند. رمان حرز. حرز دستبرد میزنند. درست شد؟ خاصی دارد و خوب هم مراقبت بکنید. تو روایت دارد به این مضمون که: «آنجوری که طلا جواهر را تو مراقبت میکنی، باید از تربت مراقبت کنی.» همینجور یک گوشه انداخت. حالا مثل ما که گشت جنسهایمان پیدا کردیم. با تشریفاتی، با امکاناتی، تو گاوصندوقی.
یک زمانی اینجور نبود. زمان صدام و اینها آنقدر که تربت کم بود، مهر تربت اصلاً پیدا نمیشد. دهه هفتاد و اینها حتماً یادتان است تو مساجد مهر تهش تربت امام رض(ع) است؟ تازه همونم سرش دعوا بود. مهر حرم امام رضا(ع)، مهر مثلاً مشهد. بیشتر مهر مشهد بود. تربت کربلا پیدا نمیشد. خیلی تک و توک. الان دیگر الحمدلله آنقدر فتح و فراوان و تربت و دیگر کربلا که میروید هرکی میآید یک تربت هم بهت میدهد و دیگر قدر نمیدانیم. دیگر اینها هم هست. پس یک خاصیتش مداوای مریضی بود. یک خاصیتش حرز است، امان است.
امام رضا (ع) چیزی را میخواستند به کسی بدهند. پیراهنی را توش یک مقدار تربت گذاشته بودند. گذاشتم که این لباس به دستت برسد مایه امانش باشد. برای حفظ امنیت. حالا آدم یک مقدار تو ماشینش داشته باشد، یک مقدار تو خانهاش داشته باشد، یک مقدار تو گاوصندوقش داشته باشد. هم از باب احترامش، باب امانش، دستبرد نخورد، امنیتش حفظ بشود. مخصوصاً تو این شرایطی که ما هستیم، تربت خیلی نیاز داریم. آیتالله بهجت برای دفع شیاطین، دفع سحر سفارش میکردند که هر کسی یک مقدار تربت همیشه باهاش باشد. بعضی علما تربت توی عمامهشان بود. همیشه یک مقدار تربت میگذاشتند. حالا آدم ولی اگر میگذارد جاهایی بگذارد که بهش اهانت نشود. پایین داستانهایی هم داریم که بعضیها احترام نکردند، سیلی خوردند از خود امام حسین (ع). قضایایی دارد. مرحوم شهید اصغر تو کتاب «داستانهای شگفت»ش یکسری قضایا را تعریف میکند. این هم از این.
تو روایت دارد که حالا ببینید خود خاک خوردن غیر از خاک امام حسین (ع) بهشدت ازش نهی شده. تو روایت دارد امام صادق (ع) فرمود: «خاک مثل گوشت خوک میماند. من اکله ثم مات فیه لم صلی علیه.» اگر کسی خاک بخورد بمیرد، من امام صادق (ع) بهش نماز نمیخوانم. آنقدر خاک خوردن بد است. یا تو روایت دارد: «خوردن خاک نفاق میآورد.» یا «خوردن خاک موجب وسوسه شیطان میشود. بیماری تو جسم میآورد، یحیج الداب.» مریضی را توی بدن به هیجان میآورد، تحریک میکند. خاک خوردن خیلی بد است. خیلی آثار بدی دارد. باعث ضعف میشود. اینها همه سر جایش؛ ولی تربت امام حسین (ع) اثرات این شکلی که ندارد؛ بلکه برعکس بیماری و آسیب را هم دفع میکند. البته گفتند اگر بیشتر از نخود باشد، نه تنها مریضی را دفع نمیکند؛ بلکه انگار یکتکه از گوشت ما اهلبیت را خورده. «اکرم لحمنا.» یا اگر کسی بخورد بدون نیت شفا همینجور الکی، آن هم انگار یکتکه از گوشت ما اهلبیت را خورده. الکی نیست که با تربت امام حسین (ع) احترامش باید حفظ بشود.
من یک مقدار دیگر هم نکاتی را عرض بکنم. آن دعاهای هم که گفتم برایش خوانده بشود که حالا بحثش جدا است. اگر نخواند کسی و استفاده کرد تربت را، مشکلی ندارد. هم آیتالله سیستانی هم بزرگان دیگر، آیتالله گلپایگانی، بزرگان میفرمایند که دعاها شرط کمال است. یعنی استفاده از این تربت را بهرهاش را بیشتر میکند؛ ولی اگر کسی هم حالا آن دعا را نخواند، اصل استفاده از تربت آثار خودش را دارد. نکته بعدی هم یکی دو تا نکته دیگر. به نظرم نکته آخر است. این نکته است. یکیش این است که مستحب است تسبیحتان از تربت امام حسین (ع) بکنید. تسبیح از تربت بشود. امام کاظم (ع) فرمود: «شیعه ما اونی است که حالا به قول امروزیها کیف (دارد).» حالا این خانمها دیدید لوازم آرایشی و اینها دارند، یک کیف دارند همیشه چند قلم همیشه توش هست. حضرت فرمودند: «شیعه ما همیشه یک بسته باهاش است که توش چند تا قلم هست.» یکی شانه است و یکی چی و چی و چی. «یکم تسبیح تربت ۳۳ تایی و سی و سه توییتر.» البته من یادم است تو یک روایت دیگر ۳۴ تایی هم دیده بودم. حالا شما یکدانه ۳۳ تایی داشته باشید، یکدانه ۳۴ تایی به جفتش عمل کرده باشید. «تصویر ۳۴ تایی ۳۳ تایی تصفیه کوچک.» امام کاظم (ع) فرمودند: «شیعه ما تو جیبش یک تسبیح ۳۳ تایی هست.» بعد به طور خاص تسبیح تربت امام حسین (ع). تسبیحهای دیگر را تا وقتی که ذکر میگویی ثواب میبری. تسبیح امام حسین (ع) و بدون ذکرش بهاندازه ذکری که با تسبیحهای دیگر میگویی اثر دارد برایت. گرفتی چی شد؟ سخت که نبود. همینجور الکی و خالی فقط شما بچرخانید.
روایت عجیبی دارد. روایت امام کاظم (ع) بگویم چهار تا چیز است. یکی انگشتر است، یکی مسواک است، یکی یکم تسبیح تربت امام حسین (ع) که ۳۳ تا حب است. خدمت شما عرض کنم که امام رضا (ع) فرمود: «کسی تربت جدم سیدالشهدا را همینجور تو دستش بچرخاند.» «اگه سبحانالله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر بگوید، هر یکدانه ای که میاندازد خدا ۶۰۰۰ حسنه مینویسد. ۶۰۰۰ سیئه دفع میکند. ۶۰۰۰ درجه بهش میدهد و به همان اندازه مقام شفاعت بهش میدهد.» با تسبیح ذکر تو روایت دیگر دارد: «اگر همینجوری بچرخاند مثل این است که با تسبیح دیگری این ذکرها را گفته.» تسبیح تربت آثار عجیبی دارد. اینم داشته باشید.
و آخرین مطلب نسبت به تربت امام حسین (ع). مستحب است که با میت هم تو دهانش هم کنارش تربت باشد. تو آبی که برای غسلش استفاده میشود مخلوط کنند. یک مقدار تربت را هم با تربت غسلش بدهند هم با تربت دفنش بکنند. این تربت امام حسین (ع) روایاتی دارد نشان میدهد حتی قبل از شهادت امام حسین (ع) هم آثار عجیبی داشته. یکی دو خود روایت. البته روضه است. روایت دارد که امام حسین (ع) فردا که میرسند کربلا، دوم محرم، وقتی وارد میشوند سؤال کرد. فرمود: «ما یقال لهاذه الارض.» به این زمین چی میگویند؟ اسم اینجا چیست؟ گفتند: «کربلا و یقال لها ارض نینوا.» آقا: «هم کربلا میگویند هم زمین نینوا میگویند.» «فبک.» امام حسین (ع) گریه کرد. فرمود: «کربن و بلا.» «اینجا هم کرب است هم بلا.» بعد فرمود: «ام سلمه، همسر پیغمبر به من خبر داد.» «جبرئیل یکوقت پیش پیغمبر بود.» «من امام حسینم کوچک بودم کنار پیغمبر.» «من که کنار پیغمبر بودم بچه بودم کوچک بودم زدم زیر گریه.» پیغمبر فرمود: «دععی ابنی.» «بچهام را بدهید به ام سلمه.» «میگوید که به امام حسین (ع) میگوید: "میگوید تو کوچک بودی تو بغل من بودی گریه کردی."» پیغمبر فرمود: «بچهام را بدهید به من.» «من دادم شما را به پیغمبر.» «پیغمبر تو را گرفت نشان روی پاش.» جبرئیل آمد. «خطاب کرد به پیغمبر، گفت: "اتحبه؟" پیامبر دوست داری این بچه را؟» پیامبر فرمود: «نه آره، دوستش دارم.» جبرئیل گفت: «ان امتک ستقتتله.» «امت تو یا رسولالله این بچه را میکشد.» بعد جبرئیل جد پیغمبر گفتش که: «میخواهی یک مقدار از خاک این بچه بهت نشان بدهم؟ از تربت آن زمینی که درش کشته میشود و دفن میشود.» پیغمبر گفتند بله.
جبرئیل بالش را باز کرد. خیلی تعبیر عجیبی است. بالش را که باز کرد. خب ملائکه از یک عالمی بالاتر از این عالم دنیا اشراف دارند به این عالم. میگوید: «بالش را باز کرد، انداخت روی زمین کربلا.» «یک قبضهای از این خاک را برداشت داد به پیغمبر.» «نشان داد به پیغمبر.» وقتی که به امام حسین (ع) گفتند اینجا کربلا است، فردا که رسید امام حسین (ع) به کربلا، امام حسین (ع) آن خاکی که امسلمه گرفته بود از پیغمبر یک مقدارش را داشتند همراه خودشان. این خاک را گرفتند بو کردند. همین که رسیدند کربلا بو کردند. فرمودند: «آره، خاک اینجا بوی همین خاکی را میدهد که جبرئیل داده به ما. معلوم میشود اینجا همان جایی است که من کشته میشوم، اینجا محل شهادت من است.» تا رسید امام حسین (ع) کربلا به این زن و بچه یکجوری فهماند اینجا محل شهادت من است. با طرق مختلف.
یکیش این بود با قضیه تربت این را فهماند که: «من خبر دارم این خاک بوی همان خاکی را میدهد که جبرئیل به پدرم رسولالله.» به هرکی یکچیزی گفت. هرکی را یکطوری آماده کرد امام حسین (ع) برای این زمین کربلا. سفارش کرد، دستور داد. فرمود: «پیاده شوید، خیمهها را باید برپا کنیم.» بعد شروع. خیمه زینب کبری (س) را تو نزدیکترین جا کنار خیمه خودش. من نمیدانم سابقه داشته این قضیه یا نه. قبلاً هم امام حسین (ع) خیمه اگر زده تو مسیر این شکلی زده یا اینجا اختصاصی بود پشتبهپشت خیمه خودش چسبیده به خیمه خودش خیمه زینب کبری (س). البته خیلی دلایل دارد. یکیش این است. زینب سلامالله علیها طاقت فاصله گرفتن از امام حسین (ع) را نداشت. شنیدید معروف است وقتی عبدالله بن جعفر آمد خواستگاری حضرت زینب (س). زینب گفت: «شرط و شروطی داری برای ازدواج.» نقل شده معروف است زینب کبری (س) فرمود: «من شرط خاصی ندارم فقط دو تا شرط برایت دارم. یکی اینکه اولاً حسین هر کجا خواست برود اجازه بدهی من باهاش بروم. یکی دیگر هم اینکه اگر سه روز بین من و حسین فاصله افتاد، اجازه بدهی من حسین را ببینم. من طاقت بیشتر از سه روز جدایی از حسین را ندارم.» گفتند: «شرط ازدواج حضرت زینب (س) با عبدالله بن جعفر این بود.»
وارد این زمین که شدند یک غم عجیبی نشست تو دل حضرت زینب سلامالله علیها. خب ولی خداست، میفهمد. مخصوصاً که اینجور هم امام حسین (ع) دارد خبر میدهد. خیلی از اینها را خود زینب کبری (س) هم خبر دارد. آشوب شد دل زینب کبری (س). احساس کرد دیگر آن آخرین نقطهای از این عالم که من میتوانم کنار حسین باشم این چند روز است. خیلی سخت بود برای حضرت زینب (س) این هفت هشت روزی که کربلا بودند. کربلا؛ ولی خب دیگر تا آنجایی که توانست توشه (برداشت). چی؟ زینب کبری (س) خب یک دل سیر به امام حسین (ع) نگاه کرد. پشت امام حسین (ع) نماز خواند. به صدای قرآنش گوش داد. دل سپرد.
فردا که رسید کربلا، عرض روضه من همین مختصر باشد. عزیزان انشاءالله روضه را تکمیل میکنند. این چند روز خیلی سخت گذشت به حضرت زینب سلامالله علیها. میداند دیگر یک جایی است که باید از امام حسین (ع) دل بکند؛ ولی هرچی بود با عزت و جلال و شکوه زینب وارد این خاک شد. همین که خواست از محمل پیاده شود این مردهای کاروان دورش را گرفتند. رَمَش دورش جمع شدند. عباس آمد. قاسم آمد. برادرهایش آمدند. علی. یکی رکاب را برایش میگیرد. یکی زین را برایش نگه میدارد. یکی زانو میزند زینب روی پای او فرود بیاید. دور تا دور زینب را گرفتند. معطلتان نکنم. این بانو این شکلی وارد این خاک شد. اینجور پایش به زمین کربلا؛ ولی رفقا آنجوری که زینب از این خاک رفت خیلی فرق میکرد. آنجوری که زینب سوار محمل شد که از کربلا بیرون برود یک چیز دیگر بود. کلاً یک چیز دیگر بود. اینجا هر طرف نگاه میکرد یا عباس بود یا قاسم بود یا علی اکبر بود؛ ولی آن ساعتی که خواست از کربلا برود هر طرف را نگاه میکرد یا حرمله بود یا خونی بود.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم: اعلی علیین و زیارت عارفانه
امام منصور
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات امام منصور
جلسه یازدهم: داغِ زنده و انتقامِ شعله ور
امام منصور
جلسه سیزدهم: دو رکن کربلا؛ شهادت و انتقام
امام منصور
جلسه شانزدهم: وفای به اهل خیانت، خیانت است
امام منصور
در حال بارگذاری نظرات...