خطای محاسباتی

جلسه اول: نقش محاسبات عقلانی در تصمیمات سرنوشت‌ساز

00:36:10
401

در گیرودار نبردی که نه در میدان‌های مرزی، بلکه در ساحت باورها و دستگاه محاسباتی انسان‌ها جریان دارد، «جاهلیت مدرن» می‌کوشد با ابزار ترس و تقلیل حقیقت دین به پوسته‌ای بی‌جان، اراده‌ مؤمنان را به سازش وادارد. این مجموعه با واکاوی سیره ربّانیون و شاخصه‌های ذهن قرآنی، پرده از سازوکارهای پیچیده جنگ شناختی برمی‌دارد تا تفاوت میان دین‌داری کاسب‌کارانه و حقیقتِ «صبرِ مؤمنانه» را در بزنگاه‌های تاریخی عیان سازد.

معرفی
زندگی ما حاصلِ تصمیماتِ برگرفته از محاسبات و تعقل ماست.[1:30]

اثرِ دومینوییِ خطای محاسباتی در ابعاد فردی و اجتماعی.[4:05]

سقیفه و کربلا؛ بزنگاه‌هایی که با محاسبه‌ی «مصلحت» به جای «حق»؛ مسیر تاریخ منحرف شد![7:20]

داستان تهیه‌ی لیستی از مزایای مذاکره با آمریکا، و واکنش رهبر شهید![9:30]

خطای محاسباتیِ پامنبری‌های امیرالمومنین؛ «الحکم‌لله، لا لک یا علی»![16:40]

هشدار! خطر سوءاستفاده‌ی شیادان از خطای محاسباتی آدم‌های دلسوز![19:40]

چگونه اشتباه محاسباتیِ ده‌ها هزار کوفی باعث تنهایی و شهادت مسلم شد؟[24:30]

روضه؛ صدای زنگ کاروان و به نمایش گذاشتن اهل حرم پیغمبر(ص)…[29:30]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل محمد. و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

انسان‌ها معمولاً در تصمیماتی که می‌گیرند، چه تصمیمات شخصی‌شان، چه تصمیمات اجتماعی‌شان، یک مبنایی برای این تصمیم هست. هر انتخابی یک پشتوانه‌ای دارد. پشتوانۀ انتخاب‌های ما، تصمیم‌های ما چیست؟ پشتوانۀ همۀ اینها، محاسبات ماست. ما بر اساس محاسباتمان انتخاب می‌کنیم، تصمیم می‌گیریم، رفتار می‌کنیم. وقتی دو تا خواستگار مثلاً برای خانم می‌آید، چه می‌شود که به یکی بله می‌گوید و به یکی خیر می‌گوید؟ چگونه انتخاب می‌کند؟ بر چه مبنایی انتخاب می‌کند؟ بر مبنای محاسبۀ خودش. البته محاسبۀ کار چیست؟ کار عقل است. عقلی که انتخاب می‌کند، عقل است که محاسبه می‌کند. عقل بالا و پایین می‌کند، سبک و سنگین می‌کند، ببیند کدام ور به کدام ور می‌چربد. ضرر و فایده را عقل تشخیص می‌دهد. خوب و بد را عقل تشخیص می‌دهد. همه هم دوست دارند خوب را انتخاب کنند. هیچ‌کسی نیست که بگوید من این را انتخاب کردم چون بد بود. هیچ آدمی را پیدا نمی‌کنی در دنیا، مگر اینکه بگوید من این را انتخاب کردم چون احساس می‌کردم ضررش بیشتر است! تا حالا سراغ داشتید همچین کسی؟ مگر اینکه حالا آدم آسایشگاه روانی و تیمارستانی باشد؛ حالا تهرانی‌ها امین‌آباد دارند، اینجا نمی‌دانم کجاست در مشهد. آنجاها آدمی حرفی را بشنود که یک‌کسی بگوید آقا من فلان اتفاق گرفتم، چون می‌دانستم بدبخت می‌شوم! یک دیبی بود در کلاه قرمزی که همه چیز را برعکس می‌گفت. مگر اینکه او بگوید، آقای مجری می‌گفت خاله و اینها، حالا بگویم مثلاً این تصمیم را گرفتم چون احساس کردم بدبخت می‌شوم، چون احساس می‌کردم به ضررم است! فقط از او برمی‌آید اینجوری بگوید.

هیچ آدمی پیدا نمی‌شود که بگوید من فلان تصمیم را گرفتم به خاطر ضررش، چون احساس کردم خیلی بد است، به خاطر همین انتخابش کردم. همه دنبال این هستند که خوب انتخاب کنند. همه دنبال این هستند که منفعت را انتخاب کنند. پس چه می‌شود که این همه اشتباه رخ می‌دهد؟ پس چه می‌شود که این همه ازدواج ناموفق، این همه انتخاب غلط و اشتباه از کجا نشئت می‌گیرد؟ از خطای محاسباتی. این ده شب می‌خواهیم در مورد این کلمه صحبت بکنیم، اینجا خدمت دوستان.

خطای محاسباتی ریشۀ همه مشکلات و همه بدبختی‌ها و همه گرفتاری‌هاست. خطای محاسباتی، چه اشتباهاتی که آدم برای شخص خودش انجام می‌دهد: فردی. چون وقتی که خدایی نکرده با خطای محاسباتی برای مملکت تصمیم می‌گیرد، پدر یک مملکت، بلکه یک تاریخ، بلکه یک تمدن گاهی با خطای محاسباتی نابود می‌شود. همانجور که با خطای محاسباتی گاهی یک زندگی نابود می‌شود. گاهی چهار تا بچه آواره می‌شوند روی حساب یک خطای محاسباتی اشتباه، یک ازدواج غلط، گاهی یک طلاق غلط. محدود به خود آدم نمی‌شود. تصمیمات ما، رفتارهای ما، خیلی‌هایش محدود به خودمان نمی‌شود. این نیست که فقط در حد خودم می‌ماند. انتخاب کردم از این به بعد دیگر زندگی را ادامه ندهم با این شخص. این نیستش که این نیستش که حالا من انتخاب کردم این تصمیم در دایرۀ مربوط به خود من تعریف بشود، نه. پدر و مادر من، پدر و مادر آن طرف مقابل من، اقوام واسطۀ آن ازدواج، بچه‌هایمان، فامیلهایمان، همه متاثر می‌شوند از یک تصمیم.

یک نفری از اقوام طلاق گرفته بود. آن آقا رفیق ما بود، خانمم فامیل ما بود، فامیل دور ما بود. ما رابطه‌مان با آن آقا صمیمی‌تر بود. آن آقا با آن خانم نتوانستند با هم کنار بیایند، طلاق. هر وقت ما در حرم، حرم امام رضا علیه السلام همدیگر را می‌دیدیم، همدیگر را بغل می‌گرفتیم، خوش و بش می‌کردیم. یک وقت در یکی از این صحن‌ها، طرف حالا کارهای دیگر نمی‌خواهم جزئیات بیشتر بگویم، یک بخش‌هایی از حرم و اینها، تا ما را از دور دید، بنده خدا راهش را برگرداند. بعد از اینکه طلاق گرفته بود، مسیرش را عوض کرد. وقتی با همدیگر رو در رو نشویم، به سلام و علیک کشیده نشود. یک تصمیمی که دو نفر با هم گرفتند تا کجاها می‌بینید شعاع دارد، تا کجاها اثر دارد. انتظار آثار محسوس و آشکارش، آثار پیدایش، آثار پنهانش گاهی ممکن است قرن‌ها باشد؛ نسبت به هزاران کشور، هزاران امت، در طول هزاران سال، یک نفر آدم یک تصمیم می‌گیرد روی اینها اثر می‌گذارد. قضیه کربلا همین است. قضیه سقیفه همان بود. در سقیفه خطای محاسباتی رخ داد.

حالا خطای محاسباتی، البته بیشتر انشاءالله عرض می‌کنم که حالا خطای محاسباتی چیست؟ آیا خطای محاسباتی همان خیانت است، همان نفاق است یا نه تفاوت دارد؟ اگر تفاوت دارد، تفاوتش چیست؟ چه می‌شود که خطای محاسباتی رخ می‌دهد؟ چکار باید کرد در برابر خطای محاسباتی؟ نسبت به چه چیزهایی خطای محاسباتی رخ می‌دهد؟ انشاءالله در این ده شب نسبت به اینها گفتگو خواهیم کرد.

بحث، به نظرم بحث خیلی مهمی است و خیلی جای این بحث امروز خالی است و لازم است که به آن پرداخته شود. مردم صدر اسلام یک خطای محاسباتی، یک اشتباه. گاهی گاهی با انگیزه‌های خوب هم هست. گاهی با انگیزه‌های خوب هم هست، اینجا خیلی خطرش بیشتر است. همه اینجوری نیست که در یک اشتباه بر اساس یک شیطنتی، یک بدجنسی‌ای دور این اتفاق غلط جمع بشوند. بله، یک عده از سر بغض و کینه و نفرت نسبت به امیرالمومنین علیه السلام سقیفه را علم کردند. یک عده به امیرالمومنین اتفاقاً علاقه داشتند، ولی کمک نکردند به حضرت زهرا سلام الله علیها. چرا؟ چون خطای محاسباتی.

در کربلا آنهایی که عامل قتل امام حسین علیه السلام بودند، که حالا جبهۀ یزیدی، جبهۀ عمر سعد، شمر، عبیدالله -لعنهم الله اجمعین- یک عده‌شان خوب آن سردمدارانشان، گنده‌هایشان، حرفه‌ای بودند، وضعشان هم معلوم بود، شناسنامه‌دار بودند، سابقه‌دار بودند در ضدیت با اهل بیت، در دشمنی با اهل بیت. ولی همه‌شان هم اینجوری نبودند که دشمن اهل بیت باشند. همه‌شان هم اینجوری نبودند که نفرت نسبت به اهل بیت داشته باشند. فرزدق به امام حسین علیه السلام گفت: «قلوبهم معک و سیوفهم علیک». حضرت فرمود: «از کوفه چه خبر؟» بعد از شهادت حضرت مسلم گفت: «آقا دل‌هایشان با توست، ولی شمشیرهایشان هم کشیده‌اند برایت.» چگونه می‌شود آدم دلش با یکی باشد، شمشیر هم رویش بکشد؟ این نتیجۀ خطای محاسباتی است. خطای محاسباتی گاهی اینجوری می‌کند. اثر دلسوزی و محبت، گاهی با انگیزه‌های خوب، اثر خیرخواهی. یک عده می‌خواستند امام حسین کشته نشود. دلشان برای امام حسین می‌سوخت. به حضرت می‌گفتند آقا نرو، شما فلان واکنش نشان نده. فلان یزید اینطور نگو. بیعت نمی‌کنی لااقل بگذار فلان جا برو. پاشو برو یمن مثلاً. چرا پاشو می‌روی کوفه؟ حالا خنده‌دار این است که اینها فکر می‌کردند امام دچار خطای محاسباتی شده! اینجایش دیگر از همه‌اش بامزه‌تر است.

یک آقایی یک کلیپی، فیلمش موجود است، من اگر فیلمش را نمی‌دیدم نمی‌گفتم. یکی از مسئولین سابق، مسئولین سابق، نه، یعنی مسئولیت داشت، الان مسئولیت ندارد. آنقدر مسئولیت داشت که با مسئولیت از دنیا رفت. وقتی از دنیا رفت تا مسئولیت‌هایش را پخش می‌کرده، می‌گفت من زمان ریاستم ۸ مسئولیتی که داشتم، اواسطش مصاحبۀ ایشان، فیلمش موجود است. بحث مذاکره با آمریکا مطرح شد. بعد می‌گفت بنده و آقای فلانی –شما هنوز متاسفانه هست- نشستیم یک لیستی نوشتیم از منافع مذاکره با آمریکا و ضررهای مذاکره با آمریکا. البته یک فیلم دیگر از رهبری به صورت قاچاقی، کانال آقا منتشر کرد، یک وقتی وقتی دولت داشت عوض می‌شد، سال ۱۴۰۰، روز آخری که دولت تحویل داده شد. این کلیپ آن روز نقطه‌زن، برگ آخر را رو کردند. آنجا در آن فیلم این آقا، این و آقا، نشسته، آقای شهیدمان. وقتی این آقا با مجموعه‌شان برداشتند یک لیستی آوردند در مورد آمریکا و اینها. قضیه مال سال ۹۰ آن فیلمی که مال رهبری است، ولی آن گفتگو دهۀ هفتاد، اواسط دهۀ ۷۰. آقا فرمودند خود ایشان الان اینجا هست، من استدلال آوردم در مورد مذاکره با آمریکا، گفتم فایده ندارد. ایشان هم بعدها رفت تو جلسات گفت ما در برابر استدلال ایشان پاسخی نداریم. البته باز انصافاً دمش به نسبت بعضی‌ها گرم. خدا از سر تقصیرات همۀ ما و ایشان بگذرد. حالا به هر حال دیگر اشتباهاتی داشته. برگشت گفت بله، ایشان راست می‌گوید، منم تو جلسات گفتم که حرف ایشان پاسخ ندارد.

بعد آن آقا شروع کرد خودش این قضیه را تعریف کردن. این تعریفی که می‌کرد با آن مصاحبه‌ای که کردی یک کوچولو تفاوت دارد. من جفتشان را می‌گویم چون نقل هر دوتاش از ایشان است. در آن فیلمی که ازش هست می‌گوید که یک لیست منافع مذاکره با آمریکا یک طرف نوشتیم، یک طرف هم ضررهای مذاکره با آمریکا. اینجا در آن جلسۀ دیدار با رهبری که بغل دست آقا نشسته می‌گوید: بله آقای فلانی یک لیستی نوشت، یک طرف یا دو تا قائمه –تعبیر قائمه می‌کند، می‌گوید دو تا قائمه، دو تا ستون- یک طرف منافع مذاکره با آمریکا، یک طرف ضررهای مذاکره با آمریکا. آقای شهیدمان توجه داشته باشید، بعضی دلشان می‌سوزد برای اینکه رهبری و رهبران و اینها مظلومند و اینها. بله، سر جایش. این دلسوزی به حق است. ولی اینها مثل مرد، مثل کوه، مثل شیر ایستاده‌اند، نمی‌گذارند کسی حق ملت را بخورد.

آقای شهیدمان آنجا برگشت به آن آقا گفت: نخیر، دو تا لیست نبود، فقط یکی بود. منافع مذاکره با آمریکا. شما هم با دست خط مبارکتان یک دو سه تا به زیرش اضافه کرده بودید! سکوت می‌کند. با اینکه از آقا بزرگتر بود، از آقای شهید، ولی به هر حال در فضای عمومی معمولاً حرمت ایشان را نگه می‌داشت. البته سال ۸۸ یک نامۀ بدون سلام به ایشان داد، ایشان را تهدید کرد و اینها. به هر حال بعد آن آقا تو آن یکی فیلمش معلوم است چی دارم می‌گویم دیگر! شما که دیگر آنقدر دیگر حرف‌های سیاسی و اینها را تحلیل کرده‌اید، همه‌تان استاد تحلیل‌های سیاسی و تحلیل‌های برخط و لحظه‌ای و تحلیل خاورمیانه و دیگر حرفا روشن است. اگر در جریان همش مبهم می‌شد این آقا، آن آقا اینجا و آنجا معلوم است. در آن یکی مصاحبه که می‌کند جداً روبروی دوربین می‌گوید: ما با آقای خامنه‌ای صحبت کردیم در جلسه و اینها. ما هی استدلال آوردیم که آقا باید... -عبارت‌پردازی‌شان کلمات قشنگ است دیگر- گفتیم آقا کشور باید مسائلش را با آمریکا حل کند. مسئلۀ ماست، می‌دانید که ما باید حل کنیم. قضیه را باید حلش کنیم. جنایت کرده، نه. آدم کشته، نه. دست‌درازی کرده، نه. از ۳۲ ما بودیم که اصلاً موقع انقلاب نبود. ما داشتیم به قول مشهدی‌ها کوخ می‌ریختیم روی سرتان، آمریکایی‌ها. مسئله‌مان را باید با آمریکایی‌ها حل کنیم. می‌گفتش که ما گفتیم آقا جواب داد. ما گفتیم آقا جواب داد. همه اینکه خاطره را گفتم به خاطر این جمله‌اش که اینجا -آدم بیشتر نگران می‌شود- خطای محاسباتی اینجورش از همه ترسناک‌تر است. من آخر سر برگشتم به آقای خامنه‌ای، که حالا به قول خودش آقای خامنه‌ای –ایشان می‌گفت خامنه‌ای- گفتم که پس هر مصیبتی سر کشور آمد به خاطر این است که ما رابطه‌مان را با آمریکایی‌ها درست نکردیم، مشکلمان را حل نکردیم. هرچی سر کشور آمد گردن شماست، قیامت شما باید جواب بدهید. آقای خامنه‌ای هم فرمود شما غصه نخور من قیامت جواب می‌دهم. جواب بدهی‌ها! این خیلی ترسناک می‌شود. آدم خطای محاسباتی داشته باشد که حالا ریشه‌هایی دارد این خطای محاسباتی: «وَ هُم یَحسَبُونَ أنَّهُم یُحسِنُونَ صُنعًا» خیالش این است که کار خوب دارد انجام می‌دهد.

بعد این گفت و گوها و این حرف‌ها و استدلال‌ها و اینها، این آقا رد صلاحیت شد. رفیقش آمد، رفیقش با چهار پنج درصد رأی این آقا کرد رئیس جمهور! ۸ سال مملکت را بدبخت کردند. هنوز که هنوز است بده. ۱۳ سال از دولت اینها گذشته. قضیه مذاکره با آمریکا و اینها، سنگی که دیوانه می‌اندازد در گودی و اینها، نمی‌شود درآورد و اینها. هنوز این گرفتاری‌ها ادامه دارد. آدم ساده وقتی نگاه می‌کند، حرف را می‌شنود. قبل شما فرض کنید هنوز مذاکره با آمریکا نشده. حرف این آدم‌ها را که شما می‌شنوی، یهو دلت خالی می‌شود که شمایی که ضد مذاکره با آمریکا هستید، قیامت چه شکلی می‌خواهید جواب بدهید؟ همه اینهایی که دارو بهشان نمی‌رسد مشکل دارند، مریضی دارند، مشکلات اقتصادی دارند. در گرفتاری‌های همه‌شان شما شریکید! آدم از سر ایمان و از ترس جهنم و قیامت و اینها یک کاری می‌کند که می‌رود جهنم. خیلی ترسناک است. قبول ندارد؟ خب آدم هم خودش راحت است هم ما با او راحتیم. یک وقت با نهج البلاغه و قرآن و چهار تا روایت از این ور و چهار تا چی چی از آن ور و اینها، سرجمع یک چیزی در می‌آید که یک چیز دیگر می‌شود. این خیلی ترسناک است. یعنی خطای محاسباتی که پشتش به آیۀ قرآن بند است. این از آن جنس خطاهایی است که می‌دانید. آنقدر این این داستان، داستان پرغصه‌ای است. سه تا طیف روبروی امیرالمومنین علیه السلام: قاسطین و ناکثین و مارقین. کیا شدند قاتل امیرالمومنین؟ دستشان رسید و این حالا بگوییم توفیق، بگوییم چی، این بدبختی –توفیق به معنای منفی‌اش- نصیب اینها شد که از بین این سه تا گروه، آن ور معاویه، این ور طلحه و زبیر. اینهایی که بچه مسجدی‌ها و پامنبری‌های امیرالمومنین بودند، شدند قاتل امیرالمومنین. مارقین، ابن ملجم از اینها بود و شمشیر را فرو آورد به فرق امیرالمومنین. وقتی هم شمشیر را می‌زد چی خواند، چی گفت؟ «ان الحکم الا لله» با آیۀ قرآن امیرالمومنین را می‌کشد. وقتی ضربه را فرود آورد گفت: «الحکم لله لالک یا علی» حاکمیت مال خداست، نه مال تو. خب احمق! این حرفی هم که داری می‌زنی الان خدا دارد می‌زند یا تو داری می‌زنی؟ انتقام گرفتن و ضربه زدن و پس زدنم کار خداست، نه کار تو. برای چی تو می‌زنی؟ آنقدر تو نادانی نمی‌فهمی خدا عوامل دارد، اسباب دارد، خلیفه دارد. اینهاست دیگر. اینها می‌شود خطای محاسباتی. گاهی با انگیزه‌های خوب، گاهی طرف اثر دلسوزی برای پیغمبر، اثر دلسوزی برای مملکت، مشکلات حل بشود. بالاخره در آن قضیۀ مذاکرات و برجام و اینها، همه که یک مشت آدم شیاد نبودند که. بعضی‌ها هم توشان بودند که شیاد بودند. شیادان بالاخره توشان بود، حرفه‌ای هم توشان بود. کاربلدهای زبر دستی که بلد باشند چه شکلی حقنه‌اش کنند به این مملکت. آدمی که سند ۲۰۳۰ را برداشته شبانه، مخفیانه، قایمکی کرده تو پاچۀ این مملکت، تو پاچۀ این ساختار، که اگر رهبری موضع علنی نمی‌گرفت اردیبهشت سال ۹۶، نه کسی می‌فهمید، نه کسی جرأت می‌کرد، نه کسی صدایش در می‌آمد. تازه رهبری که موضع گرفت سال ۹۶، تا آخر قضیۀ ۲۰۳۰ حل نشد. در آن دولت طرف رأی آورد، بعد که رأی آورد گفت: از هرچی بگذرم، از این حرف‌هایی که در مورد ۲۰۳۰ زدید نمی‌گذرم! آنقدر وقیح بود، آنقدر گستاخ بود. برداشت سند ۲۰۳۰ را آورد، وارد بود. می‌دانست اگر یک تصمیمی را از بیرون اجرایی بکند، چه شکلی باید بیاورد از کجای نظام تو این بدن تزریق بکند که تبعات حقوقی و قانونی اینها برایش نداشته باشد. یکی‌اش سند ۲۰۳۰ بود، یکی هم برجام بود.

شهید رئیسی بنده خدا چکارها کرد برای اینکه کمی حل بشود، حل بشود، درست بشود. نشد دیگر. حالا حرف زیاد است. اگر بخواهم وارد این حرف‌ها بشوم دلمان هم پر داغ است. واقعاً همۀ ما قلبمان جریحه‌دار است از این قضیه. شیاد بودن وارد بودن، یک عده هم افرادی بودند دلسوز بودند، آدم‌های پاک. حتی اول‌هایی که مسیر برجام داشت طی می‌شد، خانواده‌های شهدا داشتیم خوشحال بودند، فرماندهان نظامی داشتیم بعد از تصویب برجام تبریک گفتند. رهبر شهیدمان بعد چند وقت، تقریباً ۵۰ روز آقا سخنرانی‌هایشان را تعطیل کردند. بعد قضیۀ برجام تا تصویب بشود، آن تصویب نهایی و اینها که دی ماه بود یادم است آقا فروردین سال بعدش سخنرانی کردند. در همان اولین سخنرانی هم موضع گرفتند. فرمودند تبریک چیست به من می‌دهید؟ تبریک ندارد این چیزها. بعد شروع کرد مطالبی را در مورد برجام بعد چند وقت مطرح کرد. این خطای محاسباتی چیز مهمی است و چیز خطرناکی است. ممکن است همیشه از سر خیانت نباشد، ولی خائن، آدم شیاد، از خطای محاسباتی حتی آدم‌های دلسوز سوءاستفاده خودش را می‌کند، آسیبش را می‌زند، ضربش را می‌زند.

مثل دیروز. من این روضه را فقط در کنارش رد می‌شوم، چون الان نمی‌خواهم روضه‌ام را بخوانم. از این روضه می‌خواهم استفاده در بحث بکنم. مقاتل برخی نوشتند عربی از این عرب‌های اعرابی‌های ساده بدوی و اینها در خیمۀ امام حسین علیه السلام. حضرت سکینه می‌فرماید: دست انداخت این خلخال را از پای من بکشد. دیدم دارد گریه می‌کند. گفتم که ایشان می‌فرماید، می‌فرماید بهش گفتم: «گریه‌ات دیگر برای چیست؟ غارت می‌کنی؟ غارت که با گریه جور در نمی‌آید. گریه کنی یا غارت بکنی؟ غارتگر که گریه نمی‌کند. گریه‌ات برای چیست؟» گفتش که: «تسلب بنات رسول الله و کیف لا ابکی» چطور گریه نکنم؟ دختر پیغمبر دارد اموالش به غارت می‌رود. خیلی حرف، حرف عجیبی است. گفت: «دختر پیغمبر اموالش دارد به غارت می‌رود، چطور گریه نکنم؟» یعنی کسی را دارم غارت می‌کنم که نوۀ پیغمبر است. ایشان فرمود: «خوب غارت نکن تو که می‌دانی دختر پیغمبر است، غارت نکن.» گفت: «من غارت نکنم، یأخذه غیر. یکی دیگر می‌آید برمی‌دارد!» حرف استدلال، شما ببینید نفهمی شما ببین. این حرف‌هایی که خیلی وقت‌ها ماها را قانع می‌کندها! می‌گوید بالاخره که این دزدیده می‌شود از پای این، ندزدیدن من که مشکلی حل نمی‌کند. بگذار پس من ببرم. چرا به یکی دیگر برسد؟ مگر من ندزدم کسی دیگر نمی‌دزدد؟ بگذار من بدزدم. علاقه هم داردها، گریه هم دارد می‌کند برای مظلومیت اهل بیت. می‌شود خطای محاسباتی. خطای محاسباتی زیرساخت تمام اشتباهات ماست. گاهی آن اشتباه، یک انگیزۀ خوبی، یک محبتی هم کنارش هست. گاهی بلکه با یک انگیزۀ خوبی آدم می‌خواهد به یک کسی خیر برساند. داستان معروفش داستان چیست؟ «دوستی خاله خرسه». زبان فارسی. پشه آمد نشست روی صورت این. بدبخت خواب بود. به این خرسه گفته بود: از من مراقبت کن. من اینجا می‌خواهم بخوابم. مراقب باش ماری، عقربی چیزی من را نزند. دزدی جیب من را نزند. چیزی اگر خواست به من آسیب بزند، تو مراقبت کن. دید یک پشه، مگسی چیزی آمد روی دماغ این نشست. آمدی مگسه را بکشی، یک تخته سنگ برداشت خواباند توی مغز طرف، توی صورت طرف که مگس را بکشد. جمجمه را متلاشی کرد، مگس را بکشد. «دوستی خاله خرسه». می‌خواهد خیر برساندها. می‌خواهد یک فایده‌ای به مملکت برساند. بعضی وقت‌ها این شکلی است، با سنگ می‌زند توی دماغت مگس را بکشی. چیز خطرناک این است. این را انقده داشته باشید فعلاً. در مورد خطای محاسباتی اجمالی از مطلب را عرض کردم.

اقسام خطاهای محاسباتی را فردا شب انشاءالله عرض می‌کنم. امشب بنا به نقلی شب دوازدهم محرم، شب شهادت امام سجاد علیه السلام. یکی از مطالب عجیبی که از تاریخ به ما رسیده، از تاریخ امام حسین، تاریخ کربلا، و آدم‌ها واقعاً به فکر فرو می‌برد، داستان مردم کوفه است. این هم البته ادامه سخنرانی می‌شود، هم سخنرانی هم روضه است این بخش. مردم کوفه عرض کردم این نبود که همه‌شان ضدیت و دشمنی داشته باشند با اهل بیت. همه‌شان بغض امیرالمومنین... عبیدالله بود، یک چندتایی هم آدم خرده‌پا و مرید و نوکر و مزدور داشت، نوچه داشت. وارد کوفه که شد، کوفه‌ای بود که ده‌ها هزار نفر با مسلم بیعت کرده بودند. طرف مسلم بودند. با چند تا حرکت، با چند تا شگرد سیاسی، به برخی‌اش هم اقتصادی، کوفه را دست گرفت. اوضاع را به هم ریخت. حضرت مسلم وقتی که هانی دستگیر شد –که حالا قضیۀ دستگیری هانی داستانی مفصلی است-. هانی بن عروه جا داده بود به مسلم. پشتیبان مسلم بود. هانی جزء شخصیت‌های مطرح کوفه بود. از شیعیان ممتاز امیرالمومنین بود. بزرگ اهل کوفه بود. حمایتش از مسلم باعث شد که جایگاه پیدا کند حضرت مسلم. جای خوب داد به ایشان، هم آدم برایش جمع کرد، تجهیزات برایش آماده کرد. عبیدالله آمد و کشف کرد، پیدا کرد، رد و زد فهمید هانی این کار را کرده. هانی را دستگیر کرد، برد برای محاکمه. مردم که فهمیدند ریختند دور قصر دارالعماره برای آزاد کردن هانی. رهبر شهیدمان این مطلب را یک وقتی سال ۷۵ در سخنرانی می‌فرمودند. یک بحثی دارد ایشان «عوام و خواص». سخنرانی را حتماً گوش بدهید، خیلی سخنرانی فوق‌العاده‌ای است. تعریف می‌کردند مردم ریختند دور قصر، فشار بیاورند که هانی آزاد بشود. درگیر هم شدند، ضربه هم زدند. چون در قصر خیلی‌ها عده و عده و آدم نداشت عبیدالله. خودش بود و خانواده‌اش بود و چند تا از سران داشتند می‌گرفتند. شریح قاضی، قاضی معتبری بود. زمان امیرالمومنین هم قاضی بود. هر دو طرف تقریباً قبولش داشتند. عبیدالله برگشت گفت این کار کار خودت است. می‌خواست بکشد هانی را. گفت یک دقیقه برو بیرون، برو روی بلندی بایست، به این مردم بگو که خاطرتان جمع باشد. عبیدالله با هانی بن عروه به توافق رسیدند. به زودی هانی آزاد می‌شود. هرکی دیگر غیر از شریح اینو می‌گفت مردم نمی‌رفتند، باور نمی‌کردند. شریح قاضی که این حرف را زد مردم ول کردند رفتند. عبیدالله با خاطر جمع هانی بن عروه را کشت.

البته بعد و سران قبایل را جمع کرد. آن پشت گفت: هر کدامتان –خب، اینها چون پول از یک طرف مالیات جمع می‌کردند، از یک طرف به قول امروزی‌ها یارانه می‌دادند. هم در جمع کردن مالیات هم در دادن یارانه قبیله‌ای کار می‌کردند-. رئیس قبیله مالیات‌ها را باید جمع... وقت تقسیم غنائم هم که بود رئیس قبیله می‌گرفت می‌برد به قبیله پخش می‌کرد. سران قبایل را جمع کرد و گفت: هر کدامتان یک لیستی دارید از قبایل. هر کدام از این آدم‌هایی که در قبیلۀ شما هستند با مسلم اند بهشان بگویید یا مسلم را رها می‌کنند یا اگر ماندند دستگیرشان کردیم هم او را اعدام می‌کنم هم تو رئیس قبیله را، از هر قبیله‌ای باشند رئیس قبیله‌اش را اعدام می‌کنم. این رئیس قبیله راه افتاد قبیله‌ها را جمع کرد. این آدم‌ها هنوز داشتند پراکنده می‌شدند، چند ده هزار نفر بودند دور حضرت مسلم. در دو ساعت می‌گوید مادر از خانه می‌آمد بیرون دست بچه‌اش را می‌گرفت می‌گفت قبیله‌مان را داری بدبخت می‌کنی. زن می‌آمد شوهرش را می‌کشید. مرد می‌آمد داداشش را می‌کشید می‌برد. چند هزار نفر رسید به ۴۰۰ نفر. یک ساعت بعد ۴۰۰ نفر رسید به ۱۰ نفر. نیم ساعت بعد ۱۰ نفر ۳ نفر. بعد نماز عشا ۳ نفر شد هیچ نفر. مسلم تک و تنها در خیابان‌ها دنبال جا می‌گشت که شب بماند. در چند ساعت یک انقلاب را ساکت کردند، نابود کردند. با خیانت یک نفر به اسم شریح قاضی. و البته خطای محاسباتی مردم. اینها هم فکر می‌کردند که خب به اینها ربطی ندارد. رفتند در خانه‌هایشان نشستند و عبیدالله کوفه را جمع کرد. از یک طرف شروع کرد آدم جمع کردن برای اینکه بروند امام حسین را در مسیر نگه دارند. مردم کوفه هم فکر می‌کردند آقا قبلاً اینها با هم دعوایشان شده بود زمان امیرالمومنین، به توافق رسیدند، حل شد. زمان امام حسین هم به توافق رسیدند، حل شد. احتمالاً این سری هم دوباره حرف و گفتگو می‌شود، توافق می‌شود، حل می‌شود. خودتان را الکی دردسر. یهو مثل فردا شب مردم کوفه در خانه بودند. از اینجا دیگر روضۀ قضیه است. از هیچ جا هم خبر ندارند، نمی‌دانند اوضاع چطور است و وضعیت چطور است و اینها. نصف شب دیدند صدای جرس می‌آید. صدای زنگ کاروان. حالا الان مثلاً صدای ماشین و اینهاست. آن زمان صدای ماشین که نبود، صدای این زنگ شتر بود. شب بود، هوا هم گرم بود. به تاریخ شمسی ما محرم در مهر اتفاق افتاده، هوا گرم بود. شب‌ها مردم روی پشت بام می‌خوابیدند. نصف شب بود، خواب بودند، دیدند صدای زنگ شتر می‌آید. زنگ شتر با این تعداد که می‌آمد معلوم می‌شد یک کاروان وارد شده. کاروان این ساعت وارد شدن هم طبیعی نبود. چون کاروان تجاری و اینها معمولاً این ساعت وارد نمی‌شد. معمولاً کاروان‌هایی که در جنگ اسیر می‌شدند این ساعت در غیر ساعت معمول وارد می‌شد. مردم از پشت بام‌ها ریختند پایین ببینند نصف شبی این خلیفۀ مسلمین یا لشکر مسلمین کجا به کفار مثلاً شبیخون زدند، حمله کردند، تعدادی را اسیر کردند. خوب دل بدهید اینجایش روضه است.

ریختند بیرون، یهو دیدند یک کاروان اسیر شده به غارت رفته. مشخص از جنگ آمده. ولی نگاه می‌کنند می‌بینند هیچ آدم جنگی در این کاروان دیده نمی‌شود. هرچی که هست یک مشت زن و بچه است. اینها تعجب کردند، سؤال کردند، گفتند: «شما کدام خانواده‌اید؟ از کجا هستید؟ کجا شما را در جنگ گرفتند آوردند اینجا؟» گفتند: «ما اهل بیت پیغمبر هستیم. اهل بیت پیغمبر. ما با امام حسین بودیم، در راه، راه را به روی ما بستند، امام حسین را کشتند، ما را اسیر کردند.» مردم کوفه باورشان نمی‌شد. شروع کردند به سر و صورت زدن و گریه کردن، شیون کردن. دو تا واکنش اینجا داشتند. من این را بگویم و روضه‌ام را بخوانم. اگر می‌خواهید اشک بریزید این شب شهادتی. یکی جملۀ امام سجاد علیه السلام به اینها فرمود: «گریه می‌کنید شماها؟ گریه می‌کنید؟ اتبکونه و انتم تقتلون؟» شماها کشتید بابای من را. سکوت شماها، عقب‌نشینی شماها، در میدان نیامدن شماها، خیانت شماها، جا زدن شماها بود که پدر من را به مسلخ برد. حالا شماها گریه می‌کنید؟ شما که دستتان به این خون آلوده است، شما برای چی گریه می‌کنید برای مظلومیت پدر من؟ ملامت کرد مفصل امام سجاد علیه السلام این مردم کوفه را.

این بخش دومش هم روضۀ امشبمان، این روضه را به نظر من خانم‌هایی که این شب‌ها، این چهار ماه، این خیابان‌ها را اداره کردند، این مملکت را این خانم‌ها نگه داشتند. این زن‌های عفیف، این زن‌های محجبه، این زن‌های پاک، چهار ماه است در این خیابان‌ها هستند. خسته نشدند. شب آمدند پرچم زدند، روز آمدند تشییع شهدا، مراسم‌ها. در گرما آمدند، در سرما آمدند، با دهان روزه آمدند، با بچه کوچک آمدند. این روضه را می‌خواهم شماها بهتر ناله بزنید. خانم‌هایی که غیرتتان اجازه نداد این شب‌ها در خانه بمانید. خانم‌هایی که وفادار به رهبر شهیدتان بودید. نگذاشتید خون رهبر شهیدتان پایمال بشود.

این زن‌های اهل بیت وقتی وارد کوفه شدند یک اوضاعی داشتند. روضۀ من اینجاست. این زن‌های دیگری که در کوفه بودند می‌شناختند اینها را. خیلی‌هایشان با حضرت زینب دوست بودند، صمیمی بودند. حتی شاگرد درس حضرت زینب سلام الله علیها بودند. پامنبری‌های امیرالمومنین بودند. در مسجد کوفه رفیق بودند با اهل بیت. یهو دیدند با چه سر و وضعی زینب کبری وارد این شهر شد! با رخت اسارت، با دست بسته. چون در مورد مجلس عبیدالله تعبیر مقتل این است: «و دخلت زینب و هی علی ارذل ثیابها» با بدترین لباسی که در این عالم زینب کبری را وارد کردند. می‌خواستند تحقیرش کنند. چادرها را به غارت برده بودند. روپوش‌ها را به غارت برده بودند. عبارت برخی مقاتل این است: بعضی از این زن‌های باحیا و نجیب کوفه تا این سر و وضع این زن اهل حرم را دیدند شروع کردند راه افتادند. خانه‌ها را در می‌زدند، می‌گفتند هرکی چقدر پارچه در خانه دارد، هرکی هر چقدر چادر در خانه دارد به ما بدهید. می‌گفتند برای زن و بچۀ پیغمبر چیزی ندارند روی سر و صورت بیندازند.

علی لعنة الله علی القوم الظالمین. یعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. خدایا، به فضل و کرمت در فرج آقامان امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش از ما راضی بفرما. عمر ما نوکری حضرتش قرار بده. نسل ما نوکران حضرتش قرار بده. اموات، علما، شهدا، فقها، امام راحل، امام شهیدمان، ذوی‌الحقوق، ذوی‌الارحام، ملتمسین دعا، اسرا، سر سفرۀ بابرکت امام سجاد میهمان بفرما. شب اول قبر امام سجاد به فریادمان برسان. شر ظالمین به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل جنایتکار نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت عنایت بفرما. رزمندگان اسلام را غلبه و فتح و نصرت عنایت بفرما. این مملکت امام زمان، این پرچم جمهوری اسلامی را به همین زودی زود با دست این مردم وفادار به دست صاحب اصلی‌اش امام زمان برسان. حاجات حاجتمندان را به فضل و کرمت برآورده بفرما. بیماران اسلام مریض منظور را که سفارش کردند، به فضل و کرمت شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتی و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن. بانبی و آله رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...