خطای محاسباتی

جلسه سوم: تبیین مفهوم عقلانیت در اقتدار ملی از نگاه رهبری

00:49:20
382

در گیرودار نبردی که نه در میدان‌های مرزی، بلکه در ساحت باورها و دستگاه محاسباتی انسان‌ها جریان دارد، «جاهلیت مدرن» می‌کوشد با ابزار ترس و تقلیل حقیقت دین به پوسته‌ای بی‌جان، اراده‌ مؤمنان را به سازش وادارد. این مجموعه با واکاوی سیره ربّانیون و شاخصه‌های ذهن قرآنی، پرده از سازوکارهای پیچیده جنگ شناختی برمی‌دارد تا تفاوت میان دین‌داری کاسب‌کارانه و حقیقتِ «صبرِ مؤمنانه» را در بزنگاه‌های تاریخی عیان سازد.

معرفی
ارکان سه‌گانه‌ی اقتدار ملی‌ از نگاه رهبر شهید؛ قدرت دفاعی، ثبات اقتصادی و قوام فرهنگی.[2:20]

صلح و گفتگو با آمریکا با توجیه عقلانیت، خطای محاسباتیِ غیرقابل جبران است![8:50]

تحلیلی تطبیقی بر مواضع مسئولین مختلف با محاسبات متفاوت![15:00]

خطر مسئولین بلاتکلیف با محاسبات غلط، که لزوماً هم خائن و جاسوس نیستند![24:30]

استراتژی جنگ نامتقارن، برگ برنده‌ی ایران در برابر ابرقدرت دنیا![31:30]

رهبر شهید؛ «مبنای اقتدار در جمهوری اسلامی یک مبنای عقلانیتی است».[36:00]

روضه؛ خطبه‌ی عقیله‌ی بنی هاشم در کاخ یزید، نماد عقلانیت و شجاعت در لباس اسارت…[38:30]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

"ربِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي."

رهبر شهید و عزیز و بزرگوار ما سخنرانی‌ای دارند؛ در سال ۹۹، ۲۱ مهر ۹۹، که ایام کرونا بود و ایشان از طریق ویدئوکنفرانس، از طریق مجازی با ارتباط تصویری دانشگاه‌های افسری نیروهای مسلح سال ۹۹، سخنرانی و جلسه‌ای داشتند. مطالبی فرمودند. خیلی مطالب دقیق و جامعی است. بنده می‌خواهم بخش‌هایی از آن را بخوانم که مرتبط با بحثمان است و بعد ان‌شاءالله بر اساس مطالبی که در این سخنرانی هست، امشب و شب‌های بعد، نکاتی را با همدیگر مرور کنیم.

ایشان اول که خب حالا تبریک می‌گویند و این‌ها و در مورد امنیت مطالبی را می‌فرمایند؛ جایگاه امنیت، نیروهای مسلح و جایگاهشان نسبت به امنیت و خدماتی که برای کشور دارند. بعد این مطلب را مطرح می‌کنند، می‌فرمایند: "عزیزان من، قدرت دفاعی یکی از ارکان اقتدار ملی است؛ اگر برای اقتدار ملی ما لااقل سه رکن اصلی را در نظر بگیریم، یکی از این سه رکن، استحکام و ثبات اقتصادی است."

ایشان می‌فرمایند: اقتدار ملی، یک کشوری که مقتدر است، کشوری که قوی است، نجات یک کشور به قوی بودنش است؛ وگرنه تحقیر می‌شود، وگرنه لگدمال می‌شود. مثل تیمی که قوی نیست، نتیجه نمی‌گیرد؛ باید منتظر باشد ببیند بازی‌های دیگر چه‌کار می‌کنند که نمی‌کنند و مسخره‌اش می‌کنند. دولت و ملتی هم که قوی نیست، چشمش به این و آن است. مثل این دولت مفت‌خور و مزدور و پست لبنان که برای اینکه از شر اسرائیلی‌ها نجات پیدا کند، می‌رود با خود اسرائیلی‌ها توافق می‌کند، تسلیم می‌شود. یا چشمش به این و آن است که یک کسی یک کمکی برساند، یک کاری بکند. البته این‌ها باز دوز پستی‌شان شدیدتر است که یک کسی هم که می‌خواهد بهشان کمک برساند، پس می‌زنند. این‌ها دیگر خیلی دیگر منحصر به فردند.

مملکتی که ضعیف است، دستش جلو این و آن دراز است و کسی هم محض رضای خدا به این‌ها چیزی نمی‌دهد. می‌دوشند این‌ها را. همان برخوردی که آمریکایی‌ها با سعودی‌ها دارند - با اینکه سعودی این همه ثروت دارد - ترامپ می‌گوید: "من دو هفته بالا سر این‌ها نباشم، این‌ها فارسی صحبت می‌کنند. این‌ها گاو شیرده ما هستند." و آن کلمات رکیکی که دیگر نمی‌خواهم استفاده بکنم که "باید بوسه بزند و این حرف‌ها." این مال کشوری است که ضعیف است.

خب حالا اگر بخواهیم قوی بشیم، چه‌کار باید بکنیم؟ رهبر شهیدمان، رهبر حکیم و بی‌نظیر ما که "رضوان الله تعالی علیه"، ایشان فرمود که سه تا چیز است که اقتدار ایجاد می‌کند برای کشور:

رکن اولش، ثبات اقتصادی و استحکام اقتصادی است. کشوری که ندارد، فقیر است، محتاج است، گرفتار است، این کشور ضعیف می‌شود. این کشور وابسته می‌شود. گرفتار توضیح است.

یکی توانایی و قوام‌یافتگی فرهنگی است. کشوری که فرهنگش وارداتی است، فرهنگش فرهنگ بیگانه است، از خودش سبک زندگی ندارد، از خودش ایده ندارد، می‌شود کشور مستعمره. مستعمره گاهی به این است که خاکش استعمار می‌شود، گاهی به این است که بانکش غارت می‌شود، اموالش غارت می‌شود. یک وقتی این است که افکارش غارت می‌شود. بعضی کشورها، بعضی ملت‌ها این شکلی‌اند. فکر آن‌ها دست قدرت‌های بزرگ است. آدم‌هایشان مال آن‌ها هستند. آدم‌هایشان همان کارهایی را می‌کنند که آن‌ها می‌خواهند. همان سیاست‌ها را پیگیری می‌کنند. سبک زندگی‌شان، افکارشان، اعتقاداتشان، آرمان‌هایشان، همه‌اش همان‌ها است. پس عامل دوم اقتدار می‌شود عامل فرهنگی، توانایی فرهنگ.

عامل سوم، قدرت دفاعی، قدرت نظامی. باید کشور قدرت دفاعی و نظامی داشته باشد. می‌فर्माیند: "قدرت دفاعی برای یک کشور حیاتی است. برای اقتدار یک ملت حیاتی است. اگر این قدرت دفاعی را ملت‌ها نداشته باشند، آن کسانی که اهل تجاوز و تعرض و..."

ببینید، این حرف‌ها مال ۶ سال پیش است؛ الان ما این‌ها را قشنگ می‌فهمیم. خیلی عمیق است. آن کسانی که اهل تجاوز و تعرض و سوءاستفاده و دخالت کردن و دست‌اندازی به دیگر کشور و ملت‌ها هستند - که امروز نمونه‌هایش را داری در دنیا می‌بینید، آمریکا و بعضی کشورهای دیگر - کشوری که قدرت دفاعی ندارد، آن‌ها او را راحت نمی‌گذارند. اگر قدرت دفاعی در کشوری وجود نداشته باشد، دیگران آن‌ها را راحت نمی‌گذارند و به همه چیز آن‌ها تعرض می‌کنند که امروز می‌بینید به بعضی از کشورها چه تعرض‌هایی می‌شود.

بعد ایشان می‌فرمایند که مبنای اقتدار در جمهوری اسلامی، یک مبنای عقلانیتی است. یک نکته مهمی است. بعضی‌ها فکر می‌کنند که آقا ما از اثر قلدری و جوگیری و احساسات و این چیزها است که خط و نشان می‌کشیم و سر و صدا می‌کنیم و قلدری می‌کنیم و خلاصه با آمریکایی ناجوری برخورد می‌کنیم، انگار مثلاً خیلی شاخیم، عقلانیت نداریم. این قضیه از اول انقلاب بوده؛ چالشی که آقای بازرگان با امام داشت. بعدها هم کم و بیش این حرف بود. زمان دولت اصلاحات هم بود و دیگر دوران اوجش دوران آقای روحانی بود؛ ته مانده‌های آقای روحانی که امروز هم بعضی‌هایشان هستند که "آقا ما باید عقلمان را کار بندازیم." یکی‌شان می‌گفتش که: "آدم عاقل با گاو سرشاخ نمی‌شود، می‌رود شیرش را می‌دوشد." حالا کسی هم جواب خوبی داد توی مناظره‌ای، توی برنامه‌ای. یکی از این‌ها، از این غرب‌گراها، برگشت گفتش که: "بگو آقا آمریکا گاو است. شما چرا با این گاو سرشاخ می‌شوید که بزند زخمی‌تان کند؟ بروید بدوشیدش." حالا خود همین نشان می‌دهد چقدر طرف تعطیل از جهت فکری.

حرف قشنگی زد، جواب قشنگی داد. گفت: "مسئله این است که این گاو نر است، پستانی ندارد که بخواهم بدوشم." مسئله این است! آن چیزی که باید داشته باشد، ندارد. مسئله این است. این‌ها می‌گویند به اسم عقلانیت، قدرت دفاعی را می‌خواهند حذف بکنند. بلکه آن دوتای دیگرش هم یه جورایی مسخره می‌کنند و کنار می‌زنند و که حالا مثلاً فرهنگ متفاوت داشتن و این‌ها، "یک قدرتی بر دنیا حاکم است. بخواهید و نخواهید بالاخره این امتیاز و این قدرت را دارد. علم دارد، تکنولوژی دارد، ثروت دارد، امکانات دارد. باید باشیم، راه بیاییم. ما بالاخره یک گوشه زندگی کنیم دیگر." آقا رفته بود سازمان ملل گفته: "آمریکایی‌ها فقط ما را آدم حساب کنند." یادتان است دیگر. "متأسفانه ما را آدم حساب کنند. همین یک گوشه بالاخره ما هم تو این دنیا یک گوشه‌ای هستیم دیگر. بگذار ما هم یک گوشه‌ای زندگی کنیم، ما نفس بکشیم." وقتی که کسی نگاهش این بود، منطقش هم این می‌شود که خب برای چی ما با این‌ها سرشاخ بشیم؟ نه امکاناتش را داریم، نه قدرتش را داریم. برای چی الکی دعوا راه می‌اندازیم با این‌ها؟ فضا را از سمت دعوا بکشیم به سمت صلح و مثلاً گفتگو و بالاخره راه بیاییم با همدیگر.

حالا گاهی اسمش را عوض می‌کنند این‌ها. این همان تسلیم است دیگر. همان "که امام حسین فرمود من بیعت نمی‌کنم با یزید"، تسلیم. یکی از این‌ها برگشته بود گفته بود: "من نمی‌گویم تسلیم، بیایید مسئله‌تان را با آمریکایی‌ها حل کنید." مسئله‌مان را با آمریکایی‌ها حل کنیم؟ اسمش تسلیم نیست. می‌گفت: "طرف داشت جیگر کباب می‌کرد. بعد این رو منقل جیگر گذاشته بود. دید گربه آمد بغل منقل نشست. گربه بو کشیده بود، فهمیده بود اینجا دارد جیگر درست می‌کند. آمده بود که از این جیگرها خلاصه بهش بدهند یا خودش بردارد ببرد. خلاصه برای جیگر آمده بود. طرف دید گربه اینجا نشسته، ول‌کن قضیه نیست. باد می‌زد. شروع کرد داد زدن گفت: «شیر بلال، شیر بلال.»" بدو. حالا اسمش را انگار عوض کنی، گربه دیگر مثلاً رودربایستی می‌کند؟ میگم "آها! دیگر از این به بعد پس اسمش را عوض کن." اسمش را به جای تسلیم می‌کند "مسئله‌مان را با آمریکا حل کنیم." انگار قضیه عوض می‌شود. باطن قضیه عوض نمی‌شود. آمریکایی‌ها مسئله‌ای با ما ندارند. می‌خواهند ما را بخورند، ما را ببلعند. می‌بینید؟ اصلاً آدم باورش نمی‌شود این حجم از وقاحت رو. برنامه‌هایی که مربوط به مسلمانی‌مان است، از بچگی حق الناس و خدا و پیغمبر و ظلم و این چیزها بهمان یاد دادند. این حجم از وقاحت برایمان قابل درک نیست.

برگشته گفته که - البته این مضمون بعضی حرف‌هایش است - بعضی سیاست‌ها و کارهایشان هم تکمیل می‌کند این نظر را که این‌ها تا قبلش که تنگه هرمز بسته بود، خب فکر نمی‌کردند هیچ وقت کسی جرئت بکند تنگه را ببندد یا اگر تنگه بسته بشود، این‌قدر کش پیدا بکند، ۴۰ روز این تنگه بسته باشد و کسی نتواند کاری بکند. بعد که دیدند نه، یک کسی پیدا شد تنگه را بست و چقدر منفعت توش هست! انرژی دنیا وابسته به این است و چقدر پول توش هست! عوارض گرفتنش چقدر درآمد دارد! برگشت گفتش که: "من این تنگه را باز می‌کنم، می‌کنم تنگه آمریکا. از این به بعد من عوارض می‌گیرم." همان مذاکره اولی که رفته بودند اسلام آباد، برگشته بود گفته بود: "حالا شما می‌خواهید عوارض بگیرید، بگیرید. بیایید نصف نصف دوتایی با هم عوارض بگیریم." بعدها گفته بودند: "اصلاً شما غلط می‌کنید عوارض بگیرید. ما باید عوارض بگیریم." یک حرفی که الان مزرعه این است که می‌خواهند تنگه را دست بگیرند، عوارض هم بگیرند و نگذارند کشتی‌های ایرانی وارد بشود. یعنی آدم می‌ماند در این حجم از وقاحت و کثافت.

خب تو کدام مسئله‌ات را می‌خواهی با این حل کنی؟ حل کنی که چه مسئله‌ای؟ حالیش می‌شود جز قدرت؟ جز پول؟ جز بلعیدن و چاپیدن؟ اینجا ضربه زور چی می‌فهمد؟ چی می‌خواهی حل کنی؟ "بریم گفتگو کنیم، مسئله‌مان را با این‌ها حل کنیم." اسم این را چی می‌گذارد؟ عقلانیت. اگر کسی گفت: "روبرویش وایسا، امتیاز نده وگرنه تو را می‌بلعد." اسم آن را چی می‌گذارد؟ شعارزدگی! جو‌زدگی! یک مشت احمق متحجر نفهم نادانی که سیاست حالیشان نمی‌شود، مصلحت حالیشان نمی‌شود، کشور را می‌خواهند به باد بدهند. چهل سال است فقط شعار دادند. حرف نمی‌فهمند این‌ها. کشورداری حالیشان نیست. این می‌شود داستان محاسبات آدم‌ها که البته آن‌ها تعبیر می‌کنند به عقلانیت، ما هم تعبیر می‌کنیم به عقلانیت. برای اینکه عقلانیت یعنی همان نظام محاسباتی آدم. بر اساس محاسبات خودش رفتار می‌کند. هر کسی یک حساب و کتابی دارد. آن حساب و کتاب آدم می‌شود عقل آدم. می‌شود تعقل آدم.

یک کسی حساب و کتابش این است که آقا این چند کیلو اورانیوم بدهیم عوضش یک ۵ سال بیشتر اجازه بدهند ما زنده بمانیم. اسنپ‌بک Snapback را که این‌ها فعال کردند، بعد ۱۰ سال، طرف عذرخواهی که نمی‌کند، از غصه دق که نمی‌کند. که ندارند، حالیشان که نمی‌شود. وجدان که ندارند. شروع می‌کند حاشا کردن. بعد هم می‌گوید: "بروید خدا را شکر کنید، از ما تشکر کنید. این اتفاق ۱۰ سال پیش باید می‌افتاد، ما ۱۰ سال این را عقب انداختیم. دوباره برگشتیم به ۱۰ سال پیش." ۱۰ سال پیش ما ۱۱ تن اورانیوم داشتیم. شهدای هسته‌ای بین خودمان داشتیم. فخری‌زاده داشتیم. دیگران را داشتیم. حالا چی شد؟ برگشتیم ۱۰ سال پیش که همه را بدهیم که یک ۱۰ سال فقط بیشتر بگذارند ما زنده بمانیم؟ ببینید، بعضی‌ها فکرشان این است. این‌قدر این‌ها تعطیل هستند، این‌قدر این‌ها کثیف‌اند. باطن وقتی کثیف می‌شود، آدم قدرت تشخیصش را از دست می‌دهد. سطح فهمش، سطح فهم حیوان است، اگر پایین‌تر نباشد. "بل هم ازل." همان حیوان. همه محاسباتش به این است که این علف را از من نگیرند و آخور را به من بدهند. با یک آخور و با یک علف می‌شود گولش زد. "هسته‌ای می‌خواهیم چه‌کار؟ عزت کیلو چند است؟"

احمق فکر کرده که اینکه شده ۱۰ تومان و ۵۰ تومان و این‌ها، همه‌اش عاملش همین است که ما با آن‌ها سرشاخ شدیم. دری‌وری گفتیم، قیمت نانمان رفته بالا. یک مدیر وقتی پیدا می‌شود، آدم‌حسابی و عاقل، وقتی پیدا می‌شود، کشور را از اعماق دره می‌کشد بیرون. شهید رئیسی، "رضوان الله علیه"، تو اوج تحریم، تو اوج فشار، نفتی که به صفر رسیده بود را به یک میلیون و دویست هزار بشکه فروش می‌رساند. ثروت کشور افزایش پیدا می‌دهد. بدهی دولت‌های قبلی را می‌دهد. کالا برگ می‌دهد. یارانه را افزایش می‌دهد. تولید را حمایت می‌کند. سر و سامان می‌دهد و البته قدرنشناسی می‌شود و می‌رود و دیگرانی می‌آیند که بفهمند این‌ها ؟ توضیح بدهند شهید رئیسی چه‌کار می‌کرده. شما تا از دست‌ ندهی، متوجه نمی‌شوی. گفتم: "آقا جمهوری اسلامی برای ما چه‌کار کرده؟ شاه برای ما ورزشگاه آزادی ساخته. آخوندها چه‌کار کردند؟" هرچی توضیح می‌دادی، می‌گفت: "نه، این‌ها همه‌اش دروغ و کشک و این حرف‌ها. کجا بود؟" ترامپ آمد پل "بی۱" را زد. گفت: "بزرگ‌ترین پل خاورمیانه را زدم." الان فهمید که آخوندها ؟ باید بخورد که بفهمی این آخوندها ساخته بودند. بعد هم می‌گوید: "این را ساخته بودند برای اینکه تجهیزات جا به جا کنند." بعضی‌ها جان به جانشان کنی نیاز به چی دارند؟ نیاز به چی دارند؟ حالا دیگر من چون بنا دارم مؤدب باشم و این‌ها، نیاز به طبیب دارند، به قول محسن چاوشی، "مریض واجب العلاج." دیگر بالاخره این‌ها دکتر واجب دارند. خلاصه آقا، اسمش را هم می‌گذاری چی؟ "نظر عقلانیت!" اینجایش بامزه است. می‌گوید: "این کاری که من می‌کنم، عین عقلانیت است. این تدبیر است." این اسمش می‌شود تدبیر.

از اینجا رهبر شهیدمان شروع می‌کنند یک بحثی را مطرح می‌کنند در مورد عقلانیت که این قدرت دفاعی و اقتدار کشور که ما می‌گوییم عین عقلانیت است. خوب گوش بدهید. قشنگ می‌فرمایند که: "مبنای اقتدار در جمهوری اسلامی، یک مبنای عقلانیتی است. یعنی ما اقتدار را بر اساس احساسات و عواطف و توهمات و مانند این‌ها دنبال نمی‌کنیم. محاسبه اقتدار ملی، یک محاسبه عقلانی است. یعنی یک محاسبه درست و منطقی."

حد و اندازه قدرت دفاعی، عرض و طول نیروهای مسلح، خب آخه آن‌ها هم خودشان هم عاقل‌اند، می‌دانند. بعد طرف می‌گفت: "با یک دکمه، آمریکا کل تجهیزات ما را با یک دکمه از کار می‌اندازد." الان ۶ ماه است که دنبال دکمه می‌گردم. لامصب، تو گفتی "آن دکمه، با یک دکمه کل تأسیسات را از کار می‌اندازد." عاقل! این‌ها عاقل نیستند؛ داستان است. عاقل بازی است. "حد و اندازه قدرت دفاعی، عرض و طول نیروهای مسلح، چگونگی تقسیم مسئولیت‌ها میان نیروهای مسلح و تعیین انواع ابزارهای دفاعی، همه بر اساس محاسبات درست و منطقی، یعنی بر اساس عقلانیت است."

ما اگر بخواهیم عقلانیت را به کار بگیریم، برای مشخص کردن حد و حدود قدرت دفاعی‌مان، بایستی تهدید را به شکل واقعی خودش ببینیم. اولین چیز در عقلانیت این است که شما آقا تهدید را واقعاً بفهمی. جدی بگیری. واقعی باهاش رفتار کنی. شوخی می‌گیرند: "آمریکا با ما کار ندارد. آمریکا برای چی باید بزند؟" می‌گفتش که: "آمریکا برای چی باید از مثلاً برجام بیرون بیاید؟" آمریکا بخواهد بیرون بیاید، کی تو دنیا حاضر است که مثلاً بعد اینکه این را پاره کرد، آن مثلاً قبول بکند؟ یادتان است دیگر این حرف‌ها را، عاقل باسواد. خنده‌دارش این است، این‌ها باسوادند. این اصلاً تهدید نمی‌فهمد. دشمنی دشمن را نمی‌فهمد. یادم می‌آید - اشکالی هم ندارد، باعث می‌شود حوصله‌تان سر نرود - همین، همین آقایی که هی چند تا ازش مثال زدم بدون اینکه اسم ازش بیارم، یک وقت یک سخنرانی کرده بود که به نظرم این سخنرانی خیلی مهم است برای اینکه معلوم بشود چقدر فکر این‌ها معیوب است و سطح فکر این‌ها پایین است. این‌ها حتماً باید همه این‌ها را شنیده باشند و دیده باشند.

تو که از دانشگاه تهران یک سخنرانی کرده، حالا به آن سخنرانی اصطلاح انگلیسیش می‌گویند "تد تاک" Ted Talk. می‌گوید که معروف است که مثلاً آدم‌ها چیزهایی که خیلی برایشان مهم است و مثلاً سرمشق زندگی‌شان است، یک کاغذی می‌نویسند رو یخچال. هر روز نگاهش می‌کنند. هر ساعت که از آنجا رد می‌شوند، می‌بینند این جمله برایشان یادآوری می‌شود. گفت: "من اگر یک جمله را بخواهم بزنم جلو چشمم که سرمشق زندگی‌ام باشد، این است." این مثال و این داستان، اصول دین طرف. می‌گوید که: "مادر آمد دید که بچه‌اش، پسرش و دخترش دارند دعوا می‌کنند. پرسید «چتونه؟ دعواتان چیه؟» پسره گفت: «من پرتقال می‌خواهم، این پرتقال گرفته، به من نمی‌دهد.» به دختره گفت: «تو چته؟» گفت: «من پرتقال می‌خواهم، پرتقال گرفته، به من نمی‌دهد.» داشتند همدیگر را می‌زدند. دعوا می‌کردند، سر و کله هم می‌زدند. مادر برگشت به پسره گفت: «تو پرتقال برای چی می‌خواهی؟» گفت: «تشنمه، می‌خواهم آب پرتقال بخورم.» به دختره گفت: «تو پرتقال برای چی می‌خواهی؟» گفت: «پوستش را می‌خواهم مربا کنم.» گفت مادر پرتقال را گرفت، پوستش را سوا کرد، پرتقال داد به آن گفت: «برو آب پرتقال بخور.» پوستش را هم داد به این گفت: «مربا درست کن.» گفت: «به نظر من دعواها تو دنیا این شکلی با گفتگو حل می‌شود. همه دعوا سر آب پرتقال و پوست پرتقال است. موسی و فرعون علاف بودند با هم سر و کله هم می‌زدند، پیغمبر و ابوسفیان سر آب پرتقال و پوست پرتقال دعوا داشتند، امام حسین و یزید سر پرتقال را می‌کشیدند. یکی نبود آن وسط بگه: آقا بیا پوستش مال تو، پرتقالش مال تو.»" فکر شما ببین چقدر طرف کودن است! چقدر دستگاه محاسباتی تعطیل است! تحلیلش نسبت به عالم این است. تحلیلش نسبت به تهدید این است. اصلاً تهدید را به رسمیت نمی‌شناسد. "دعوا ندارم با شما. این را تحریکش نکن. این دعوا ندارد. اگه دارد می‌زندت، تو گفتی مرگ بر آمریکا که دارد می‌زندت. تو نگو نمی‌زندت. تو روش موشک مرگ بر اسرائیل ننویس، کاری ندارد."

به فهم این آدم این است. امام می‌فرماید: "تمدن این‌ها این است. خواسته‌ها و منافعشان درک در حد شهوات و غرایزشان این جور تحلیل می‌کند قضیه را. تهدیدی اصلاً نیست. شما بلد باش خوب گفتگو کن، تموم می‌شود، همه چی، همه دعوا حل می‌شود." قشنگ از وقتی که این مذاکرات و آتش‌بس و این‌ها شروع شده، حالا دیگر شما می‌بینی هر شب هم جنگ است. الحمدلله. آتش‌بس هم که نقض نمی‌شود. خدا را شکر برقرار است. همه آن چیزهایی هم که ما زمان جنگ به عنوان امتیاز به قول معروف سیو کرده بودیم، دارد از دستمان در می‌آید. خیلی عجیب است. قشنگ برای تنگه هرمز آمده یک محور درست کرده، از سمت عمان کانال بزند، نیازی نباشد از این آب ایران رد بشوند. آتش‌بسی هم که برای لبنان اینجا خواسته بود درست بشود، آمدند با خود لبنانی‌ها که دولت رسمی بودند، یک توافق کردند. پس فردا صدای جمهوری اسلامی بخواهد در بیاید می‌گویند: "شما چه‌کاره‌اید؟ حسن داستانی این دولت این کشور، اختیارش را دارد. تصمیم گرفته این جور رفتار کند. به تو چه؟"

"گفتگو بنشینیم و حرف بزنیم، و البته اشکال ندارد. بغلش بزنید. بنشینی بزنی. بنشینی که تهدید بکنی و وقتی تهدید کردی، کاری نکنی. آن گفتگو هم احتمالاً، احتمالاً شاید خاصیت داشته باشد. ولی نه اینکه تهدید می‌کنی، تهدید می‌شوی. تهدید می‌کنی کاری نمی‌کنند. تهدید می‌کنی، می‌کند. انجام می‌دهد، می‌زند پدرت را در می‌آورد. حالا تو یک سطحی می‌خواهی حالا واکنش نشان بدهی و دوباره یک جور رفتار می‌کنی، انگار من لَنگ قضیه‌ام." این ور مسئول ارشدت برمی‌گردد می‌گوید: "خب مذاکره نکنیم، چه‌کار کنیم؟ یکی بیاید بگوید چه‌کار کنیم؟" که من اسم این دولت را، اسم این مسئول را گذاشتم آقای "یکی بگه چه‌کار کنیم". دولت بلاتکلیف. این خیلی خطرناک است. دولت بلاتکلیف. ممکن است آدم‌های خوبی هم باشند. متدین هم باشند. مدیر مدرسه بلاتکلیف باشد. حالا نماز شبش هم ترک نمی‌شود. آدم پاکی هم هست. دزدی هم نمی‌کند. ولی بلاتکلیف است. یک روز می‌گوید امتحان می‌گیرم، یک روز می‌گوید نمی‌گیرم. یک روز زنگ اول حال می‌کند، می‌گوید امروز ورزش. چهارم می‌گوید ریاضی. یک ترم معلم ریاضی می‌آید، یک ترم نمی‌آید. یک ترم به جای ریاضی، شش زنگ را می‌کند ورزش. چند چند است؟ چه‌کاره است این‌ها؟ گرفتاری است واقعاً. بلا و بدبختی برای مملکت بی‌تدبیری و بی‌برنامگی. اسمش را هم بگذاریم آدم باحالی. ساده. "از هرجا یکی بیاید بگوید چه‌کار کنیم. تو بلدی؟ بیا دست بگیر، انجام بده." دست می‌گیرد انجام می‌دهد. "رای دادن پرواز کن." گفت: "من شترم." "کولی بده." گفت: "من مرغم." شترمرغ اینجوری بلاتکلیف. مثل شترمرغ. نمی‌فهمی آخه این شتر است یا مرغ است؟ ازش توقع داشته باشیم پرواز کند؟ کولی بدهد؟ الان می‌خواهد بجنگد، می‌خواهد مذاکره کند؟ مذاکره می‌کند، باز وسط مذاکره می‌خواهد بجنگد. یک بار می‌گوید: "آقا تا تهش وایسادم. از هیچی نمی‌ترسیم." باز بعدش می‌آید می‌گوید: "مگر می‌شود همیشه بجنگیم؟ مذاکره نکنیم؟ چه‌کار کنیم؟" ماندیم. به قول این جوان‌ها، پوکر فیس Poker Face. در وضعیت ... آره، گرفتاریم همه‌مان. "بریم جلو، بیایم عقب؟ جون نمی‌توانیم بخوریم. الان چه‌کار کنیم؟ بیاییم تو خیابان شعار بدهیم؟ حمایت کنیم؟ چه‌کار کنیم؟" اصلاً همه همین جور معطل و بلاتکلیف هستند. مسئول بلاتکلیف یا مملکت بلاتکلیف. هر شب آن ها می‌زنند و ما می‌گوییم خب "صبح می‌زنند، شب می‌زنند." صبح می‌روند مذاکره می‌کنند. این جور وضعیت بلاتکلیفی داریم. الحمدلله، شب‌ها جنگ است، روزها صلح است. بعد از ظهرها هوا ابری است، شب‌ها هوا آفتابی است. همه چی قرقاطی است. حساب و کتاب ندارد. این برمی‌گردد به اختلال در دستگاه محاسباتی. به تعبیر رهبر عزیزمان، خطای محاسباتی. مسئولی که دچار خطای محاسباتی می‌شود، لزوماً هم خائن نیست. جاسوس نیست. چرچیل نیست. پدر سوخته نیست. البته بعضی‌هایشان پدر سوخته هم هستند. خدا و پیغمبر حالیشان می‌شوند. متدین‌اند. ولی خب خطای محاسباتی دارند.

خب ما اگر بخواهیم عقلانیت را به کار بگیریم، برای مشخص کردن حد و حدود قدرت دفاعی‌مان، بایستی تهدید را به شکل واقعی خودش ببینیم. دشمنان گاهی تهدید را مخفی می‌کنند، پنهان می‌کنند برای غافلگیری. کار دشمن غافلگیری است. همین که لبخند می‌زند: "من نمی‌خواهم بزنمتان. من دعوا ندارم. این حرف‌ها چیه؟ صلوات بفرست، حلش کنیم." این‌ها می‌گوید "ای چه مهربان!" دو بار تا آستانه حل شدن همه چی رفتیم و مسئولین ارشد مذاکرات به من گفتند: "دیگر دارد توافق نهایی می‌شود." دیگر آن زمان شوخی می‌کردم. مردم می‌گویند: "توافق دارد حتمی می‌شود." هر وقت گفتم: "توافق دیگر آخرهاش است"، بدان که لحظه انفجار نزدیک است. غافلگیر می‌کند. رفتند تا امضای آخر و توافق و قطعی شدن و این حرف‌ها. همان در لحظه غافلگیر کرده و زده. دو بارش هم به قصد براندازی. دفعه دوم گفته: "کارت تمام است." حالا آدم‌های ساده می‌گویند: "خب، تمام که نشد!" خب، "او می‌خواست تمامش کند، تموم کردن ؟" حالا هنوز تمام که نشده، می‌شود با همدیگر ادامه بدهیم، صحبت می‌کنیم. خب اگر قبلی‌ها هم مثل تو فکر می‌کردند که تمام شده بود. خوبی که عاقل بودند فکر این وقت‌ها را کرده بودند که باعث شد تمام نشود. ولی با این دست فرمان تو، دیگر چهارتایی هم که مانده تمام می‌شود. چیزی نمی‌ماند. دیگر غصه زیاد است. دیگر شما‌ها هم که دل‌هایتان پر است و من هم که دیگر شروع کنم، می‌طلبد، خوشتان می‌آید. پس چه‌کار می‌کند؟ غافلگیری می‌کند.

گاهی تهدید را ۱۰ برابر بزرگتر نشان می‌دهند برای ایجاد ترس و رعب تو دل ملت‌های عالم. این کار دوم را بیشتر ابرقدرت‌ها می‌کنند: "تمدن این‌ها را نابود می‌کنم. برشان می‌گردانم به عصر حجر." تنگه برنیامده ۳۰ کیلومتر راه را نتوانسته وا کند، می‌خواهد این‌ها را برگرداند به عصر حجر؟ رفیق‌های خودش را نتوانسته همراه کند؟ ناتو را نتوانسته بیارد تو میدان؟ بزرگ‌نمایی و اغراق. واقعاً دلشان می‌ترسید. بچه یکی از این مسئولین برگشته واقعاً من نمی‌دانم این‌ها مغز ندارند؟ فکر نمی‌کنند؟ نمی‌دانم چجوری است داستان؟ وسط جنگ برای چی نوشته: "با بعضی از این مسئولین فلان جلسه داشتیم و در جلسه اعضای جلسه از اینکه یک وقت آمریکا بمب اتم به ما بزند، احساس نگرانی خودشان را نشان دادند." وسط جنگ! بچه رئیس فلان قوه از اعضای فلان مجموعه. کنار هر کدام بار یک تکه مملکت رو دوششان است. بعد دارد به دشمن می‌گوید: "آقا ما می‌ترسیم. ما را بترسان. اگر می‌خواهی کاری بکنی." خیلی این‌ها دردند.

خیلی این‌ها ضعفند و ما البته ضعف جدی هم تو کارهای تبلیغ دینمان داریم که ۴۰ سال تو آرامش زندگی کردیم. کلاً اصلاً ادبیات زندگی در جنگ را به مردم نگفت که اگر یک کسی گرا بدهد به دشمن، خیانت بکند، احساس ضعف نشان بدهد، اصلاً این‌ها را به عنوان منکر، به عنوان گناه، که بعضی وقت‌ها این گناه از بقیه گناه‌ها به مراتب شدیدتر است. برخوردی که اهل بیت کردند، به مراتب سخت‌تر بوده است. کی جنگ داشته؟ که می‌خواهم در مورد جنگ صحبت بکنیم. باب بشود. در موردش صحبت بشود. خیلی هم حرف هست اینجا. چه‌کار می‌کنند؟ تهدید خودشان را، قدرت خودشان را، خیلی، خیلی بیشتر از آنچه هست نشان می‌دهند برای اینکه دیگران را وادار به تسلیم کنند. جمله را گوش بدهید: "اگر چنانچه یک ملتی، یک کشوری و نیروهای مسلح او و سردمداران و مدیران نیروهای مسلح، تهدید را در اندازه واقعی خودش ببینند. از طرفی ظرفیت‌های خودشان و توان و استعداد خودشان را هم به صورت واقعی ببینند." اولاً که تهدید را جدی بگیرد، بعد هم تهدید را تو اندازه خودش جدی بگیرد. بگوید: "آقا دارد بلوف می‌زند. این‌هاش دیگر حرف مفت است. این‌قدر از او در می‌آید. قدرتش این‌قدر است. من هم قدرت دارم. او این‌قدر قدرت دارد. من این‌قدر قدرت دارم. او این کار را می‌تواند بکند، من این کار را می‌توانم بکنم." تو ادبیات نظامی بهش می‌گویند جنگ نامتقارن. می‌گوید: "آقا او ناو آبراهام دارد. مبین ناوو وقتی بیاورد تو دریا می‌دانی چه‌کارها می‌تواند بکند؟ می‌دانی چند تا جنگنده از این بلند می‌شوند؟ در لحظه چند جا را می‌تواند بزند؟ قدرتی که او دارد شما صد سال دیگر هم بری جلو کار علمی و پژوهش و کار نظامی بکنی، این چیزی که این الان تکنولوژی که الان دارد، صد سال بعد نمی‌توانی داشته باشی." شما دارد کار می‌کند. "می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟ همیشه که ما عقبیم."

دشمن رو جنگنده‌ها کار کرده بود. رهبر شهید عاقل و دانای ما. این مرد فوق العاده، کی بود این مرد با عظمت؟ برگشت به نیروی هوافضای ما فرمود که: "شما نروید دنبال این جنگنده و این‌ها. صد سال بعد می‌خواهید برسید به چیزی که الان این‌ها دارند. بروید ببینید راه میان‌بر چه جور. می‌توانید از یک مسیری بروید خنثی کنید کار او را تو یک بازه زمانی کم." رفتن سراغ پهپاد. رفتن سراغ موشک. فلج کردن آمریکایی‌ها. بخشی از این پهپادها روسیه خرید. زد تو سر زلنسکی و اوکراین. پدر این‌ها در آمد. تا قبلش می‌گفتند "فتوشاپ است." بعد اقرار کردند. بعد شروع کردند تهدید کردن که جمهوری اسلامی به روسیه پهپاد داده. تو این جنگ اخیر زلنسکی و نوکرهاش را برداشته بودند آورده بودند به ما یاد بدهند: "شما این پهپادها تو سرت می‌خورد. تویی چه‌کار می‌کردی؟" ما هم بلد باشیم یک کاری بکنیم که همان‌هایی که آمده بودند به این‌ها یاد بدهند چه‌کار کنند، همان‌ها را پاسدارها زدند. دقت می‌کنی؟ امشب، جنگ نامتقارن. بلو، امکانات دارد. تجهیزات دارد. ناو فلان دارد. "یونس که دستت را بسته باشد." شهادت ؟ سلامی ۳۰ سال پیش آمده این نظریه را مطرح کرده بود. نظریه جنگ‌های نامتقارن در خلیج فارس. "اگر ناوش را آورد چه‌کار کنیم؟ ما که چیزی نداریم. ما ناوشکن نداریم. ما اصلاً قدرت دفع این را تو آن سطح نداریم." آقا ما قایق تندرو داریم. آن‌ها بخواهند بیایند، ۳۰ هزار تا قایق تندرو با هم می‌فرستند. کوچولو کوچولو. ولی ۳۰ هزار تا وقتی می‌آید، ناو را از میدان به در می‌کند. می‌شود جنگ نامتقارن. "دست من هم بسته نیست. ما هیچی نداریم و نمی‌توانیم و هیچی نمی‌شود و این‌ها."

عقلانیت این را می‌گویند. محاسبه درست. او یک چیزهایی دارد. یک امتیازی دارد. خب مثلاً دولت آمریکا این پشتوانه مردمی را ندارد. مردم این شکلی که چهار ماه کف خیابان، شوخی نیست. این اصلاً یک چیز عجیبی است. یک معجزه تاریخی. چهار ماه مردم تو خیابان دارند پرچم می‌چرخانند. شب تو خیابان، روز تو خیابان، زیر بمب و موشک و تشییع جنازه و تشنه و روزه‌دار و شب زنده‌دار. شب تا صبح بودند، مراسم گرفتند. صبح خوابیدند، دوباره ۱۰-۹ آمدند. روز قدس برگزار کردند. ظهر ماه رمضون تو گرما، تشنه. خیلی عجیب است. مزیت شما، امتیاز شما. او سلاح فوق پیشرفته دارد تا مردم‌داری. از این مردم چه‌استفاده‌ای کردی؟ بعد تو این جنگ شما می‌بینی از این مردم استفاده می‌کند. یک بخشی از جنگ که جنگ خیابانی است، با حضور مردم. "هیچی نداری؟ مردم‌داری!" بابا حساب کردن روی مردم، خودش یک بخشی از عقلانیت است. بعضی‌ها کلاً این مردم را حساب نمی‌کنند، بلکه برعکس همه چیز مردم را به عنوان یک مشت گشنه، یک مشت خسته، یک مشت کم آورده و واداده می‌بینند. این‌ها بدبختی ما است.

خب این پاراگراف را تمام کنم. بقیه‌اش باشد برای فردا شب. طولانی نشود. ظرفیت‌ها و توان خودش را بیاورد تو میدان که به تعبیر قرآنی، اعداد کند. یعنی آماده کند. "وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ." هرچه می‌توانید اعداد کنید. امکاناتتان را بیاورید. توان تهدید دشمن را هم ببین. امکانات خودت را هم ببین. آن را واقعی ببین، این را واقعی ببین. حساب و کتاب کن. برنامه‌ریزی کن. ببین تو چی داری که او ندارد. با آنی که داری و آن ندارد، مهارش کن. بهش ضربه بزن. امشب این عقلانیت این برات قدرت می‌آورد. این قطعاً منافع ملی را تأمین خواهد کرد. موجودیت ملی را حفظ خواهد کرد. هویت ملی را محفوظ خواهد داشت. اگر ملت قدرت دفاعی پدید آمده از یک چنین محاسبه‌ای را داشته باشد، آن وقت مسئولان طمأنینه پیدا می‌کنند. مردم آرامش پیدا می‌کنند و با آرامش خیال مشغول کارهای اساسی که در یک کشور لازم است می‌شوند. بنابراین قدرت دفاعی اینجوری است. این بخش را داشته باشید. بعدش رهبر شهید شروع می‌کنند در مورد محاسبات صحبت می‌کنند. این بحث فردا شبمان است. الان واردش نمی‌شوم. عرضم را تمام کنم. مطلبی که می‌خواهم عرض بکنم این است، البته بحثمان شب‌های بعد ادامه دارد. یک سری نکات قرآنی خیلی مهم داریم که ان‌شاءالله یکی دو شب دیگر بهش می‌رسیم و تحلیل‌های قرآنی که خیلی به درد این ایام ما می‌خورد.

این می‌شود عقلانیت اصحاب امام حسین علیه السلام. نماد عقلانیت، خصوصاً زینب کبری سلام الله علیها. لقب ایشان چیست؟ عقلیه بنی هاشم. عقلیه بنی هاشم. عقلیه یعنی دیگر آقا اوج عقل، اوج عقلانیت. شما می‌بینید این زن برادرش را از دست داده، امامش را از دست داده، رهبرش را از دست داده، سپاهش را از دست داده، محارم خود را از دست داده، به حسب ظاهر تو چنگ دشمن افتاده. یک ذره احساس ضعف، احساس شکست، احساس باخت تو موقعیت پایین‌تر خودشان را ببیند. ابداً. می‌رود کاخ عبیدالله، می‌رود کاخ یزید. جایی که او برای قدرت‌نمایی است. آقا شوخی نیست. این‌ها اصلاً تصور کنید تو این اوضاع و احوال زمانه، فرض کنید مثلاً نزدیک‌ترین کس رهبر، بعد از شهادت رهبر و مثلاً نابود شدن توان دفاعی جمهوری اسلامی، از بین رفتن تمام سرداران و فرمانده‌ها و سربازها، مثلاً دختر ایشان را، همسر ایشان را و خواهر ایشان را دستگیر بکنند. با تحقیر بردارند ببرند مثلاً کاخ سفید. موقعیت را تصور کنید. بعد او شروع می‌کند قدرت‌نمایی کردن، تصویر پیروز از خودش نشان دادن و این‌ها. زینب کبری چه‌کار می‌کند؟ حالا داستان کاخ یزیدش یک بحث جدا است. یک وقت دیگر باید بهش پرداخته بشود. با قدرت فرمود: "وَاسْعَ سَعْيَكَ، وَاكْدَحْ كَيْدَكَ." هر غلطی می‌خواهی بکنی، بکن. "وَاللَّهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا." تو می‌روی ما می‌مانیم. تو می‌روی ما می‌مانیم. خیلی حرف است. با دست بسته، با رخت اسارت، بیارند سر بریده آقا را اون‌جور بهش هتک حرمت بکنند. این زن، این زن عاقل، این‌جور احساس قدرت بکند در برابر دشمن.

مثل امروز زینب کبری را وارد مجلس عبیدالله کردند. امروز روزی بود که این خانواده در کوفه وارد کاخ عبیدالله شدند. من برایتان مقتل بخوانم از "کشف الغمه" اربلی: "وَأَدْخَلَ عِيَالَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَی ابْنِ زِيَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ." خانواده امام حسین را وارد کاخ عبیدالله ملعون کردند. "فَدَخَلَتْ زَيْنَبُ أُخْتُ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي جُمْلَتِهِمْ مُتَنَكِّرَةً." زینب سلام الله علیها بین این زن‌ها یکی از افرادی بود که وارد کاخ عبیدالله شد. این عبارت را توضیح بدهم. اگر می‌خواهید اشک بریزید، با این روضه اشک بریزید. تعبیر مقتل این است: زینب کبری به صورت ناشناس وارد شد. خب یعنی چی ناشناس؟ ناشناس دیگر ندارد. آنجا یک مشت اسیرند. یک تعداد اسیرند. دارند وارد می‌شوند. ناشناس بودنش به چیست؟ در عرب کسی که کنیز بود یا غلام بود، از تیپش، از ظاهرش، از وضع پوشش‌اش، از پوستش، از چهره‌اش، آراستگی‌اش از این‌ها می‌شد فهمید این کنیز است. کسی هم که آقا بود، صاحب این کنیز و این برده بود، مشخص بود از قیافه‌اش، از تیپش، از لباسش. حالا بعضی‌هایشان اشرافی بودند خب دیگر خیلی مشخص بودند. بعضی‌ها هم اشرافی ساده‌زیست بودند مثل اهل بیت. ولی از چهره‌شان، از سیماشان، از رخت و لباسشان، می‌شد فهمید که این‌ها کنیز و برده نیستند. لا اله الا الله. وضعیتی که زینب کبری سلام الله علیها را وارد مجلس عبیدالله کردند طوری بود. لباس‌هایی بر تن زینب کبری بود. عبارت مقتل این است: "وَعَلَيْهَا أَرْذَلُ الثَّيَابِ." لباسی بر تن زینب کبری سلام الله علیها بود که باعث شده بود از جهت رخت و لباس، از جهت شکل و شمایل، تفاوتی از این کنیزها نداشت. چهره شبیه این کنیزها شده بود. تعبیر مقتل این است: "عَلَيْهَا أَرْذَلُ ثِيَابِهَا." بی‌ارزش‌ترین لباس این عالم بر تن زینب بود. وقتی که وارد مجلس عبیدالله شد، چون همه لباس‌ها را به غارت بردند، چادر و روپوش را به غارت بردند. با این وضعیت زینب کبری وارد شد. اینکه "مُتَنَكِّرَةً"، به صورت ناشناس، به خاطر این بود که نمی‌شد تشخیص تمایز داد زینب کبری را از این غلامان و کنیزان. و چهره‌اش شبیه این‌ها شده بود. وضع اسارتش این شکلی بود. "حَتَّی جَلَسَتْ نَاحِيَةٌ مِّنَ اَلْقَصْرِ." زینب کبری رفت یک گوشه‌ای از قصر عبیدالله نشست. "وَحَفَّ بِهَا إِمَائُهَا." کنیزهایش آمدند دورش را گرفتند. ابن زیاد برگشت گفت: "این زن کیست که کنیزها این‌جور دورش حلقه زده‌اند؟" یعنی به واسطه چهره‌اش نمی‌خورد آدم ممتازی باشد از لباسش. ولی هیبتش و شکوهش و این احترامی که دیگران برایش می‌گذارند، مشخص می‌کند این شخصیت ممتازی است. "این کیست؟" سؤال کرد. "فَلَمْ تُجِبْهُ." زینب سلام الله علیها ببینید عظمت را ببینید، اقتدار را ببینید. آن چیزی است که مردم ما از مسئولینمان می‌خواهند. خودتان را نبازید. خودتان را تحقیر نکنید. ملت را تحقیر نکنید. تو این موقعیت هم بودید، تو کاخ عبیدالله هم بودید، از خودتان ضعف نشان ندهید. عبیدالله که سؤال کرد از زینب، جواب نداد. محل نگذاشت با عبیدالله. "فَعَادَ الْقَوْلَ ثَانِيَةً وَثَالِثَةً." برای بار دوم پرسید. زینب کبری محل نگذاشت. برای بار سوم پرسید، محل نگذاشت. "فَقَالَ لَهُ بَعْضُ اِمَائِهَا." یکی از این کنیزها برگشت این‌طور گفت: "هَذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ." این زینب، دختر فاطمه، نوه پیغمبر است. ابن زیاد دید عجب، پس پیدا کرد سوژه اصلی را. برگشت گفت: "اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَحَكُمْ، وَقَتَلَكُمْ، وَأَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُمْ." شکر آن خدایی که شماها را رسوا کرد، شماها را کشت، و نشان داد دروغگوی شماها را. زینب کبری چی فرمود؟ "الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اَكْرَمَنَا بِنَبِيِّهِ." شکر آن خدایی که به ما خانواده پیغمبر را عطا کرد. ما خانواده را تطهیر کرد. "إِنَّمَا يَفْتَضِحُ الْفَاسِقُ." "اونی که رسوا می‌شود، فاسق است." "اونی که دروغ می‌گوید، فاجر است." که ما نیستیم. عبیدالله برگشت گفت: "كَيْفَ رَأَيْتَ صُنْعَ اللَّهِ بِأَهْلِ بَيْتِكَ!" "دیدی خدا با خانواده‌ات چه کرد؟" دیدی همه‌شان مردند؟ کشته شدند؟ خرد شدند؟ نابود شدند؟ فرمود آن عبارت معروف: "مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا." "کَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَی مَضَاجِعِهِمْ." اینها اجلشان سر رسیده بود. وقت مرگشان بود. پرواز کردن به سمت ملاقات خدا. آگاهانه و عاشقانه اختیار کردن شهادت در راه خدا. جملات را شما ببینید. عظمت ببینید در کلام زینب کبری.

ابن زیاد عصبانی شد. برگشت توهینی کرد به حضرت زینب سلام الله علیها. گفت: "قَدْ شَفَی اللَّهُ نَفْسِيَ مِنْ طَاغِيَتِكِ." "چقدر دلم خنک شد این داداش طاغوتت کشته شد." لا اله الا الله. "و الْعُصاةِ مِن اَهْلِ بَیْتِکِ." این خانواده سرکش‌تان کشته شدند. ببینید عقلانیت را و عاطفه را. عاطفه و عقلانیت. خیلی عجیب است. "فَرَقْرَقَتْ زَيْنَبُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ بَكَتْ." اشک زینب جاری شد. جان عالم به فدای اشک او. جان عالم به فدای دل شکسته او. فرمود: "لَمْ يَرَعْنِي إِلَّا قَتَلْتَ كَهْلِي وَ بُرْتَ أَهْلِي وَ قَطَعْتَ فَرْعِي وَ أَصْلِي." "این جنایتی که تو کردی، این خوبانی که تو گرفتی، این عزیزانی که تو کشتی و قتل عام کردی، اگر دلت با آدم کشی و جنایت و غارت خنک می‌شود، دلت خنک بشود." تحقیرش کرد که "تو دلت خنک می‌شود به چیزی نیست که بخواهی بهش افتخار بکنی." "این جنایت. چند هزار نفر آمدید با خدعه با نیرنگ ۳۰ هزار نفر به ۱۰۰ نفر." بعد تو این‌ها چقدر بچه بوده؟ شماها کشتید. بعد حالا می‌آیی پوز ابرقدرتی می‌دهی؟ می‌گویی: "من دلم خنک شد." "اگر دلت با این‌ها خنک می‌شود، فَإِنْ يُشْفِكَ هَذَا فَقَدِ اشْتَفَيْتَ." "دلت را با همین چیزها خنک کن." ابن زیاد برگشت گفت: "این زن خیلی به سجع صحبت می‌کند. خیلی دست به قلم و لفظ قلم صحبت می‌کند. باباش هم همین شکلی بود. سجاع، شاعر بود. باباش هم همین‌جوری هی کلمه پشت هم سوار می‌کرد." زینب کبری فرمود: "مَا لِلْمَرْأَةِ وَ السَّجَاعَةِ." "زن و با این جور حرف زدن چه‌کار؟ گویی که از دل سوخته من است و بر کلمات جاری شده از زبانم، نفس از سینه بیرون می‌زند به آنچه گفتی." این‌ها کلمه‌پردازی و عبارت‌پردازی نبود، این آه دل من بود که بیرون زد. دوباره تحقیر کرد عبیدالله را.

خدا ان‌شاءالله به ما صبر و عقلانیت زینبی بدهد. تربیت زینبی بدهد. در برابر دشمن این‌جور با اقتدار و با قوت و با قدرت باشیم.

خدایا، در فرج آقا امام زمان تعجیل بفرما. قلب نازنینش را از ما راضی بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار ده. نسل ما را نوکران حضرتش قرار بده. اموات، علما، شهدا، فقها، امام راحل، امام شهید، امام شهیدان، ذوالحقوق الارحام، ملتمسین دعا، خود را سر سفره بابرکت حضرت زینب مهمان بفرما. شب اول قبر حضرت زینب به فریادمان برسان. شر ظالمین را به خودشان برگردان. آمریکا و اسرائیل جنایتکار را نیست و نابود بفرما. رهبر عزیزمان را حفظ و نصرت و طول عمر با عزت عنایت بفرما. رزمندگان اسلام را غلبه و فتح و نصرت عنایت بفرما. خدایا، امنیت، آرامش، رشد و پیشرفت و اقتدار را بر گوشه و گوشه این مملکت ثابت و مستقر بدار. دست دشمن را از سر این مملکت، از سر این ملت قطع و کوتاه بفرما. هرچه گفتیم و صلاح ما بود، هرچه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی، برای ما رقم بزن.

"بانبی و آله رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلواه."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...