شرح کتاب تحریر الوسیله

جلسه اول

00:55:15
91

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

بحثی که قرار است خدمت عزیزان باشیم، بحث فقه است؛ با این تفاوت که ما بحثمان فقه استدلالی نیست؛ نه استدلالی است، نه نیمه‌استدلالی. نه بنا داریم که ادله را بحث بکنیم که چرا یک حکم شرعی مثلاً فلان چیز واجب است یا فلان چیز حرام است؛ چرا این را می‌گوییم حرام است، چرا این را می‌گوییم واجب است. اگر بیاییم کلاً درباره ادله‌ای که پیرامون این مطرح می‌شود، بحث بکنیم، این فقه استدلالی است. یک وقتی هم انسان اجمالاً وارد بحث می‌شود و بررسی می‌کند که خب، مثلاً چه روایتی پشت این است؟ مثلاً چه دلیل‌هایی پشت این مطلب بوده است؟ ما قرار نیست بیاییم دلیلی که پشت این حکم است را بررسی بکنیم؛ این ادله را بخواهیم قشنگ بالا و پایین بکنیم تا به یک نتیجه قطعی برسیم؛ که این می‌شود بحث فقه استدلالی.

یک وقتی هم فقه ما نیمه‌استدلالی است؛ یعنی اجمالاً بررسی می‌کنیم که مثلاً یک همچین فتوایی هست یا در این موضوع چند فتوا هست و این چند فتوا مثلاً مبتنی بر دو سه قول و دو سه دلیل بوده است. اجمالاً یک روایتی مثلاً اینجا بوده و آن هم سندش فلان است و دلالتش فقه نیمه‌استدلالی است. اجمالاً آدم دستش می‌آید که پشت این مطلب، روایتی هست، پشت این مطلب، روایتی نبوده، پشت این مطلب، فتاوای زیادی بوده؛ این می‌شود فقه نیمه‌استدلالی.

بحثی که ما داریم، نه فقه استدلالی است و نه نیمه‌استدلالی. ما مرحله اول فقه را می‌خواهیم بحث بکنیم: آشنایی با مسائل فقهی؛ یعنی در واقع، اینجا خیلی اسم "فقه" نمی‌توان روی آن گذاشت. باید بگوییم "احکام"؛ همین که در عرف رایج است، احکام شرعی را می‌خواهیم یاد بگیریم. استدلالی این است که شما یک حکم شرعی را ببینید؛ حکمی که ما داریم: "فلان چیز واجب است، فلان چیز حرام است"؛ قشنگ پیرامون این حکم بررسی می‌کنیم. هر آنچه از دلیل که گفته شده، همه را می‌آوریم و عرض کنم که می‌سنجیم؛ یک بحث جامع و مبسوطی می‌کنیم در مورد دلیل. این می‌شود فقه استدلالی.

یک وقتی بحثِ جامع و مبسوط نمی‌کنیم، اجمالاً بحث می‌کنیم؛ این می‌شود نیمه‌استدلالی. مثلاً کتاب‌هایی مثل "شرح لمعه" در واقع دو تا کتاب است: یکی "لمعه" است (مال شهید اول) و یکی "شرح لمعه" (مال شهید ثانی). دو تا کتاب یکی شده. "الدمشقیه" را داریم؛ "روضه البهیه فی شرح لمعه الدمشقیه". دو تا کتاب کاملاً جداست؛ ما معروف می‌گوییم "لمعه می‌خونه"، "شرح لمعه می‌خونه". این کتاب نیمه‌استدلالی است، در واقع. ولی مثلاً کتاب "جواهر الکلام" مرحوم صاحب جواهر، استدلالی محض است.

ما می‌خواهیم فعلاً با مسائل فقهی آشنا بشویم؛ احکام شرعی. فلان چیز واجب است، مبطلات نماز چند چیز است، فلان چیز نماز را باطل می‌کند، فلان چیز نماز را باطل نمی‌کند، در دفن میت فلان چیز واجب است، از نجاسات، مثلاً نجاسات ده تاست، این جزء نجاسات هست، این جزء نجاسات نیست، این‌ها همه حکم است؛ هیچ با دلیل کاری نداریم؛ همه‌اش حکم شرعی، همه‌اش با مسائل شرعی، با کارد.

خب، این نکته خیلی مهم. نکته بعدی اینکه در مسائل شرعی، مخصوصاً در فضای حوزه، یک نقدی هست؛ این است که ما بس‌که گرایشمان به مباحث استدلالی است، خیلی اینجا پخته وارد نمی‌شویم. می‌گوییم آقا، فعلاً شما بیا یک دو خط احکام را یاد بگیر! می‌روی ان‌شاءالله همه این‌ها را با جزئیاتش بعداً در فقه استدلالی یاد می‌گیری. ممکن است یک نفر تا درس خارج برود، چندین سال کار بکند، حتی قوه اجتهاد هم تا حدی برایش شکل بگیرد، ولی خیلی از مسائل فقهی را با جزئیاتش بلد نیست یا کار نکرده. یک ایرادی است که هست. انسان می‌بیند، مثلاً ممکن است در احکام سیاسی ورودی نداشته، بلد نیست؛ در احکام حقوقی این جور حرفه‌ای نیست؛ احکام معاملات را مثلاً خوب بلد است، احکام عبادات را مثلاً خوب بلد است، احکام نماز را مثلاً خوب کار کرده.

لذا، اصل مسئله‌دانی، بحث مهمی است. ایراد اصلی این است که مسئله‌دانی خودش یک فن، یک علم است. اینکه فتوای این فقیه، این عبارت ازش چی فهمیده می‌شود، این خیلی کار سختی است؛ خیلی کار سختی است. شما از یک رساله عملیه بتوانید دقیقاً بفهمید که این مرجع تقلید دارد چی می‌گوید در این مسئله. دو نفر آدم کاملاً فاضل، یک متن و یک خط می‌خوانند، با هم دعوایشان می‌شود؛ این می‌گوید آقا فتوای این آقا این است که واجب است؛ می‌گوید ایشان این جور چیزی را واجب می‌داند، جایز می‌داند. او هم استناد به متن می‌کند، این هم استناد به متن می‌کند. یک فن، یک حرفه است که شما بلد باشی از رساله مرجع تقلید، فتوا را در بیاورید. می‌فرماید مثلاً "لا یخلو من اشکال الأقوی فلان"؛ یک جا می‌گوید "فلان"؛ آخر می‌گوید "الأحوط". حالا فرقش با همدیگر چیست؟ لذا باید ما یاد بگیریم رساله خواندن را.

یک مسئله‌ای که عموم ما توجهی نداریم. اولاً که عموم متشرعه ما متأسفانه اهل رساله خواندن خیلی نیستند. گیر این هم چیست؟ گیر این است که متن رساله سخت است. مراجعه به رساله معمولاً ما را کلافه می‌کند. متشرعه ما راحت‌ترین کار برایشان این است که زنگ بزنند دفتر مرجع تقلید یا از کسی که اهل روحانیت است، بپرسند. این چیز بدی است؟ باید بین مردم ما رواج داشته باشد؛ خودشان به رساله مراجعه بکنند و رساله را یاد بگیرند؛ به بچه‌شان رساله یاد بدهند؛ رساله زیر بغل باشد، رساله بخوانند. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله خوشبخت. ایشان دستورالعمل و سفارش همیشگی‌شان بود دیگر: "اگر سؤالی دارید، اخلاقی‌ترین و عرفانی‌ترین کتابی که بین ما هست، رساله عملیه است. خواندن این کتاب و عمل به این کتاب، به آن جایی که باید انسان را برساند، همین را ما عمل بکنیم، برای شصت سال، هفتاد سال عمر، برای قیامتمان بس است."

آقا، "من چی ببرم برای توشه قیامتم؟" شما رساله ببر؛ هیچ چیز دیگری لازم نیست. مستحبات را توش گفته، واجبات را توش گفته. من گاهی تعجب می‌کنم؛ می‌پرسند آقا یک کتاب معرفی کن جزئیات آداب مستحبات این‌ها را یاد بگیرم. می‌گویم "رساله را خوانده‌ای؟" می‌گوید "نه." رساله بخوان. رساله را زحمت کشیده‌اند فقها؛ جزئیات احکام خوردن؛ شما ببینید چی را نگفته‌اند فقها در این کتاب‌های رساله‌شان؟ احکام طهارت، وضو؛ در احکام طهارت، وضو می‌آید؛ وضو، بحث شستن دست؛ بعد ربطش مثلاً با غذا، قبل از غذا مستحب است وضو. مثلاً آداب توی این رساله هست، احکام توی رساله هست، اخلاق تو این رساله هست. حضرت امام، رضوان الله علیه، فرمودند که: "ما این رساله عملیه، فقه اصغر (به قول عرفا)، این قدر کشش دارد که همین فقه اصغر، با آن می‌شود عالم را اداره کرد؛ کل دنیا را می‌شود اداره کرد؛ سازمان ملل می‌شود با آن شکل داد و چرخاند؛ با همین رساله عملیه."

خیلی کتاب مهمی است بین ما؛ یعنی از جهت اعتبار، واقعاً می‌شود گفت بعد از قرآن و کتب دست اول و این‌ها، می‌شود رساله را معرفی کرد. از یک جهت، برای ما در مقام عمل، از همه آن‌ها مهم‌تر است؛ ضروری‌تر است. نه اینکه درجه اعتبارش بالاتر است (غیر از قرآن، بالاتر درجه اعتبارش)، بلکه ضروری‌تر است برای ما که مطالعه این کتاب، نسبت به مطالعه حتی قرآن مهم‌تر است؛ چون این چیزی جدای از قرآن که نیست. آن بخش واجبات و ضروریاتی که انسان باید از قرآن عمل بکند، در همین رساله است. لذا، فوری‌تر است، ضروری‌تر است عمل به...

بحثی که ما خدمت عزیزان داریم، به نحوی است که هم برای دوستان طلبه قابل استفاده است، ان‌شاءالله، هم برای دوستان غیر طلبه. به نحوی می‌خواهم ان‌شاءالله مطرح بکنم؛ ضبط می‌شود. دوستان غیر طلبه همین مباحث را گوش بدهند؛ در خانواده‌ها این مباحث بچرخد؛ مقید بشوند به اینکه حالا روزی یک جلسه، دو جلسه از مباحث را گوش بدهند؛ بین خودشان مباحثه بکنند. فرهنگ رساله‌خوانی، فرهنگ آشنایی با احکام، ان‌شاءالله شکل بگیرد؛ در اولین مرحله مباحث فقهی که حداقل با کلیات مباحث آشنا بشویم؛ بعد حالا برویم کم‌کم توی استدلال مباحث.

حالا از چه کتابی می‌خواهیم استفاده بکنیم در این بحث؟ کتابی که محل بحث ماست، کتاب "تحریر الوسیله" حضرت امام، رضوان الله علیه است. البته ما متِنمان، متن "تحریر الوسیله" است؛ یعنی متناسب با این متن می‌خواهیم پیش برویم، ولی نمی‌خواهیم اکتفا به همین کتاب بکنیم در یاد گرفتن مسائل. می‌خواهیم به نحوی باشد که: اولاً، مسئله را کامل توضیح بدهیم؛ با مثال، با جزئیات خوب حل بشود مسئله برایمان. ثانیاً، اطرافش، فتاوای فقهایی که نزدیک به دوره ما بوده‌اند، استدلالی _آن فقهایی که نظرشان نظر مهم تعیین‌کننده‌ای است؛ همیشه نظرشان مطرح است در فقه استدلالی و نیمه‌استدلالی_ فقه استدلالی همیشه از شیخ طوسی سخن هست، از علامه حلی سخن هست، از محقق حلی سخن هست، از شیخ انصاری سخن است. یک سری فقهای شاخص ما داریم؛ این‌ها در فقه استدلالی حرفشان حجت است. "اعتنا کرد؟" نه، استدلالی، نیمه‌استدلالی نیست. ما در موضوعات، در مسائل فقهی، احکام شرعی، در دوره خودمان، یک سری فقهایی داریم که از این جهت برایمان نظر این‌ها مهم است؛ باید اعتبار بشود، لحاظ بشود. اولاً اینکه خب، چون مخاطبین بحثمان مقلدین مختلفی هستند؛ از اشخاص مختلفی تقلید می‌کنند. خب ما اینجا فقط فتوای حضرت امام را بگوییم، غرض حاصل نمی‌شود. شما احکام یاد بگیرید، چیکار کنم؟ در نمازم، در وضویم، در روزه‌ام، احکامی که دارم در ابعاد مختلف، دیگر الان اینجا برای من حل بشود. دو دو تا چهار تا؛ شفاف می‌فهمم که در این مسئله باید چیکار کرد.

چند تا فتوا در فقهای معاصر ما، در این کسانی که الان هستند یا بعضی‌هایشان از دنیا رفته‌اند، اقوال مهم و خوب. همه فقهای عصرمان ممکن است الان فقط صد نفر توی مجلس خبرگان ما داریم؛ فتوای این‌ها را در بیاوریم؟ نخیر! به عنوان مرجع معروف بوده‌اند؛ باز آن‌ها هم چندتایی‌شان که مقلدینی داشتند، مقلدینشان بیشتر بوده‌اند؛ نظراتشان خیلی مطرح بود، مهم بود. این‌ها را می‌خواهیم کنار فتوای حضرت امام در کتاب "تحریر الوسیله" بحث بکنیم. پس مسئله، مسئله از "تحریر الوسیله" امام می‌خوانیم، هم می‌آییم نظر امام را در رساله‌شان بررسی می‌کنیم، بعدش هم نظر مقام معظم رهبری را بررسی می‌کنیم در استفتائات و این‌هایشان؛ هم فقهایی مثل آیت الله تبریزی، آیت الله بهجت، آیت الله مکارم. این‌هایی که فتاوایشان و مقلدینشان رایج است بین مردم. آن هم نه همه را؛ در آن حدی که بحث حل بشود و اختلافی هم اگر هست، در مبحث برای عموم ان‌شاءالله قابل استفاده است؛ هر کسی در هر درجه و هر محمول (معلوم) و هر مقدار سواد.

حالا می‌خواهیم شروع بکنیم. البته متن می‌خوانیم، ولی متن فقهی نیست دیگر. بحث طلبگی نمی‌خواهیم بکنیم؛ می‌خواهیم با سیر این متن پیش برویم. خب، شروع می‌کنیم. ان‌شاءالله خدا ما را توفیق بدهد و روح بلند امام راحل را ان‌شاءالله با اولیای خودشان و اجداد طاهرینشان محشور بکند و به ما هم توفیق بدهد بتوانیم میراث‌دار خوبی باشیم برای این اولیا و این بزرگان و ان‌شاءالله حق این زحمات را ادا بکنیم؛ مخصوصاً کسی مثل حضرت امام که از چند جهت به گردن ما حق دارد؛ هم از جهت فقهی، علمی، هم از جهت تشکیل حکومت اسلامی. حق بزرگ نعمت امنیت، نعمت ولایت، نعمت آزادی، از دست دشمن و سلطه دشمن. خب، انصافاً حضرت امام حق ویژه‌ای به گردن تک‌تک ما دارند. لذا، اول این بحث ما فاتحه‌ای به روح حضرت امام، رضوان الله علیه، تقدیم بکنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم العن اعدائهم اجمعین.

کتاب شریف "تحریر الوسیله" را شروع می‌کنیم: "المقدمه".

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. الحمدلله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم العن اعدائهم اجمعین.

"و بعد فقد علقت فی سالف الزمان تعلیقه علی کتاب وسیله النجاه تصنیف سید الحجت الفقیه الاصفهانی قدس سره العزیز."

خب، امام می‌فرمایند که و این خطبه کتاب را می‌خوانم: «من در زمان‌های گذشته، سال‌های دور، تعلیقه‌ای بر کتاب "وسیله النجات" مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نوشتم.» پس "تحریر الوسیله" اصلش کتاب "وسیله النجات" سید ابوالحسن اصفهانی بود. حضرت امام اول روی خود کتاب حاشیه‌هایی می‌نویسند. بعد یک فرصت خوبی نصیبشان می‌شود، آن حاشیه‌ها را کتاب مجزایی می‌کنند. پس "تحریر الوسیله" اول حاشیه‌هایی بود بر کتاب "وسیله النجات"، بعداً یک کتاب جداگانه شده است.

"فلما اقصیت فی اواخر شهر جمادی الثانی عام ۱۳۸۴ هجری، بله سال ۱۳۸۴ قمری. (الان ۱۴۳۶ هستیم، دو سه روز دیگر می‌شود ۱۴۳۷.) خب، ۳۷ و ۸۴ می‌شود ۱۶ و ۳۷، ۵۳ سال پیش. ۹۴ می‌شود ۱۳۴۱. من از شهر قم به شهر بورسا، شهرهای ترکیه تبعید شدم. امام اینجا می‌فهمانند که به خاطر حوادثی که وقایع سال ۴۱ بود که برای اسلام و مسلمین پیش آمد. حوادث حزن‌آوری بود که برای اسلام و مسلمین پیش آمد."

"لعل التاریخ یضبطها." "که شاید تاریخ این‌ها را ضبط بکند بعداً."

"و کنت فارغ البال تحت النظر و المراقبه فیها." "احببت اندرجه تعلیقی فی المتن لتسهیل تناوله."

"بانک من تحت نظر و مراقبه بودم. وقتی من را از قم به بورسا بردند، در ترکیه. بعد دیدم که وقت خوبی پیدا کردم. فراغت بال. درس و بحث و همه چی تعطیل شده؛ دیگر تک و تنها توی تبعید، توی اتاق کوچک. اینجا علاقه‌مند شدم به اینکه تعلیقه‌هایی که نوشته بودم را اینجا بیایم و در متن بنویسم برای تسهیل تناول، بهتر در دسترس باشد."

"الله تعالی أنْ أُضيفَ إليه مسائل كثيرة الابتلاء." "اگر خدا به من توفیق بدهد، مسائل کثیره الابتلاء را اضافه می‌کنم." پس امام می‌خواهند در این کتاب چه چیزهایی اضافه کنند؟ "مسائل کثیره الابتلاء". نه دیگر حالا هر چیزی که به احتمال بیاید و به ذهن بیاید، می‌خواهم بگویم نه؛ مسائلی که عموماً انسان‌ها با آن مبتلا هستند.

"و نرجو من الله...". "حالا این جمله آخرشان خیلی جالب است؛ با این روز ننگینی هم که در آن هستیم تناسب دارد."

"توفیق و من الناظرین؛ دعاء الخیر؛ رفع البلیات عن بلاد المسلمین." "می‌فرمایند که ما امیدواریم از خدای متعال توفیق را و از کسانی که می‌خوانند، دعای خیر می‌خواهیم." خب، امام، در ازای نوشتن این کتاب، از ما که داریم می‌خوانیم، چه خواستند؟ گفتند: "شما دعا کنید برای رفع بلایای از بلاد مسلمین، سیما مخصوصاً مرکز شیعه، یعنی ایران، و قطع ید الأجانب عنها. و برای این دعا کنید که دست اجانب ازش قطع بشود؛ که امروز دست اجانبش دراز شد! و الحسن العاقب للفقیر." "برای من فقیر هم (خودشان می‌فرمایند) عاقبت به خیری بخواهید."

مقدمه "وسیله" امام. حضرت امام، رضوان الله علیه، چندین باب دارد. اول کتاب که حالا خیلی این را جزء مباحث فقهی به حساب نمی‌آورند؛ معمولاً در قدیم که اصلاً جزء مباحث فقهی نبوده. بعداً در دوره مرحوم محمد کاظم یزدی در "عروه" این مبحث مطرح شده. بعد از ایشان دیگر کتاب‌های فقهی معمولاً با این بحث شروع شده: کتاب تقلید و اجتهاد. خب، که اول خود این که شما وقتی می‌خواهید احکام را عمل بکنید، قبلش باید بدانید که از کی تقلید کنید؟ اصلاً مجتهد باشید، مقلد باشید. خودش احکام دارد. شرایط اجتهاد چیست؟ شرایط تقلید چیست؟ از کیا می‌شود تقلید کرد؟ حالا اگر کسی از دنیا رفت، بعدش چیکار باید کرد؟ من از کسی زنده‌ای تقلید می‌کردم، می‌خواهم از یک زنده دیگر تقلید بکنم. عدول از یک مرجع به یک مرجع دیگر. چه جور احراز بکنم که این آقا صلاحیت تقلید دارد؟ این‌ها همه می‌شود مباحثی که ما در بحث تقلید باید وارد شویم.

امام باهاشان بوده، دیگر؟ بله، بله، ظاهراً باهاشان بوده. و این تسلط فقهی‌شان را می‌رساند. یک کتاب داشته، نشسته، همه را فتوایش را ؟ درآورده. عجیب بود امام. بله، از شاگردان ایشان، جناب آقای رحیمیان که الان تولیت جمکران را دارند، در این کتاب "درس‌های آفتاب" می‌فرمایند. می‌فرمایند که امام، با اینکه وقتی که رهبر بودند، با آن همه مشغله، تقریباً بیست سی سال، شاید بیشتر از تمام شدن بعضی دوره‌های درسیشان می‌گذشت. مثلاً شاید سی سال گذشته بود. امام فلسفه دیگر درس نداده بودند، ولی وقتی کسی یک سؤال در مورد یک مسئله فلسفی می‌کرد، همچین امام شروع می‌کرد، با احاطه و همه مبحث را گفتن. انگار صبح این را درس داده. الان کسی که اهل فن و استاد است، می‌فهمد یعنی چی. آن همه مشغله، آمریکا یک طرف، صدام یک طرف، بنی‌صدر یک طرف، وضعیت مملکت، شرایط بحرانی، بد. کسی این قدَر اشراف، این قدَر احاطه، این قدر حاضر. امام از اعجوبه‌هاست! اگر نگوییم بی‌نظیر است در طول تاریخ اسلام و تاریخ تشیع، حتماً جزء نوادر است. واقعاً شاید به اندازه انگشتان یک دست ما مثل امام، رضوان الله علیه، نداشته باشیم. بله، این‌ها دیگر حجت‌های بالغه الهیه‌اند. روح و ریحان الهی نصیبشان بشود، ان‌شاءالله.

التقلید "اعلم انه یجب علی کل مکلف غیر خالق مرتبه الاجتهاد فی غیر ضروریات من عباداته و معاملاته ولو فی المستحبات و المباهات ان یکون اما مقلدا او محتاطا به شرط ان یعرف موارد الاحتیاط و لا یعد فی ذلک الا القلیل فامل العامی غیر العارفه بمواضع الاحتیاط من غیر تقلید باطلان بتفصیل یاتی."

خب، ما اول هر پاراگراف، هر بند را می‌خوانیم. هر میزانی که احتیاج داشته باشد، توضیح می‌دهیم. قشنگ که حل شد و فتاوای دیگری هم که اطرافش هست مطرح شد، می‌رویم سراغ بخش بعدی. ترجمه "نمی‌خواهم بکنم، می‌خواهم مطلب جا بیفتد." الان این عبارت امام، عبارت سختی است. می‌خواهم ترجمه بکنم. من این را دو سه تکه می‌کنم، از هم جدا می‌کنم. اول این دو سه تکه جدا را خدمت شما عرض می‌کنم، بعد می‌رویم وارد بحث.

اول امام می‌فرمایند که: "واجب است بر هر مکلف، هر کس که به تکلیف رسیده. هر مکلفی این گونه است: اگر به درجه اجتهاد نرسیده، یا برود مجتهد بشود، یا احتیاط بکند، یا تقلید. سه تا راه." پس مکلفی که مجتهد نیست، یا برود مجتهد شود، یا احتیاط بکند، یا تقلید. این نکته اول. یادداشت کردنش خیلی به درد می‌خورد. گفتند: "کتاب کتاب یادداشت بکنید." بحثی که ما داریم، کتاب نمی‌خواهد، یادداشت می‌خواهد. "یا مجتهد بشود، یا احتیاط." این مباحث بعداً به دردتان می‌خورد. این نکته اول از این متن: کسی به درجه اجتهاد نرسیده، یا مجتهد بشود، یا احتیاط بکند، یا تقلید.

خب، نکته دوم: "در کجاها اجتهاد می‌شود؟ در کجاها اجتهاد نمی‌شود؟" در ضروریات دین، ما اجتهاد نداریم. این جوری نیست که من بروم مجتهد در ضروریات دین بشوم. نماز ظهر چند رکعت است؟ ضروریات دین است. جزء واضحات دین است. چیزی که جزء واضحات دین است، اجتهادبردار نیست که بگویم: "آقا من رفتم بررسی کردم، تحقیق کردم، ادله را نگاه کردم، به این نتیجه رسیدم که نماز ظهر چهار رکعت است." ضروریات دین، نه اجتهاد دارد، نه تقلید. شما در ضروریات دین هم معنا ندارد تقلید بکنید. شما از کی تقلید می‌کنی که نماز ظهر چهار رکعت می‌خوانی؟ "بفرمایید از هیچ کس!" اصلاً تقلیدبردار نیست. جزء ضروریات دین است. شراب خوردن حرام است. شما از کی تقلید می‌کنی که شراب نمی‌خوری؟ "بفرمایید تقلیدبردار نیست." شما از کی، چه جور رفتی اجتهاد کردی به نتیجه رسیدی شراب خوردن حرام است؟ اجتهاد ندارد. جزء ضروریات دین است. جزء واضحات دین است. هر کس وارد اسلام بشود، می‌فهمد که این موضوع دستش می‌آید.

اجتهادبردار نیست. اجتهاد وقتی است که یک چیزی کاملاً روشن نیست. برای خودت روشن شد، حالا می‌شوی مجتهد. حالا یک وقت است برای انسان روشن نیست، برای یک کس دیگری هست که برای او روشن است؛ من می‌روم چیکار می‌کنم؟ تقلید می‌کنم. چی شد؟ توضیح خواهیم داد، ولی می‌شود. حالا مجتهد دو نوع است: مجتهد مطلق داریم، مجتهد متجزی داریم. یک وقت کسی در تمام مسائل از خودش تقلید می‌کند؛ از خودش تقلید می‌کند، خودش بلد است چه شکلی حکم را در بیاورد؛ می‌شود مجتهد مطلق. تمام مسائل. برخی ابواب، برخی مسائل را بلد است. باب صلات را بلد است، باب طهارت را بلد است. این می‌شود مجتهد متجزی. در آن بخشی که مجتهد است، چیکار می‌کند؟ اجتهاد می‌کند. در آن بخشی که مجتهد نیست، تقلید می‌کند یا تقلید می‌کند یا احتیاط. حالا گفتیم یا اجتهاد، یا تقلید، یا چی؟ احتیاط.

اول محدوده اجتهاد را کامل تعریف بکنیم. پس اجتهاد در ضروریات دین نیست. این نکته اول. ضروریات کدام‌اند؟ ضروریات گاهی در عبادات، گاهی در معاملات. پس ما دو نوع ضروریات داریم: ضروریات در عبادات، ضروریات در معاملات. حرام بودن ربا، این در معاملات و جزء ضروریات است. تقلید می‌کنی که ربا را حرام می‌دانی؟ عدم سلطه‌پذیری و ولایت‌پذیری از طاغوت، این جزء ضروریات اسلام است. اصلاً تقلیدِ چه نوع ضروریات؟ ضروریات در معاملات (ولایت در بحث معاملات را مطرح کردند). عبادات در رابطه مخلوق با خالق، معاملات در ارتباط مخلوق با سایر مخلوقین. مخلوق با خالق می‌شود عبادات، مخلوق با مخلوق می‌شود معاملات. اگر چیزی جزء ضروریات باشد، در عبادات یا در معاملات، این دیگر واضح است؛ دیگر قطعی، شفاف، روشن؛ همه می‌دانند باید چیکار کرد. اجتهاد وقتی است که نمی‌دانی باید چیکار کنی؛ که باید بروی بررسی کنی و تحقیق کنی و بفهمی چیکار کنی. تقلید هم مال همان است.

حالا پس در کجا نیست اجتهاد؟ در ضروریات. ضروریات چیست؟ چی بود؟ ضروریات در معاملات و عبادات. در کجا هست؟ در غیر ضروریات. حتی در مباحات، حتی در مستحبات، حتی در مباحات هم دیگر اجتهاد و تقلید لازم است. مباحات! شما آب می‌خورید. این تصرفی که می‌کنید در این آب، الان رفتید کنار نهر آب، یک کف آب برداشتید، خوردید. این عمل شما چه حکمی داشت؟ از کی تقلید کردید که این را مباح می‌دانستید؟ این جزء ضروریات بود؟ اگر ضروریات است، دیگر تصور بفرمایید. مثلاً شما در منزل ما آمدید، مثلاً مهمان ما هستید. من کلید اتاق را به شما دادم، رفتید. شما می‌گویید: "آقا وقتی کلید اتاق را داده و رفته، لابد تلویزیونش را هم تماشا کردنش اشکالی ندارد." تلویزیون دیدن اینجا نه واجب است، نه حرام است. نه مباح بودن تلویزیون دیدن در منزل بنده. یک کتابخانه شما چه نوع مباحی؟ جزء ضروریات دین است؟ پس مباح در غیر ضروریات، وقتی مباح است، در غیر ضروریات شما باید یا در آن اجتهاد داشته باشی، یا اینی که شما قائل به این هستید که می‌شود الان تلویزیون را در منزل بنده دید. خودت اجتهاد کردی یا از دیگری، از مجتهدی پرسیدی؟ پس دایره اجتهاد و تقلید تا مباحات هم می‌رود؛ مستحبات را در برمی‌گیرد؛ مباحات را هم حتی در بر می‌گیرد.

حل است، آقا جان؟ حل نشده، ما نباید رد بشیم. ضروریات در معاملات کلاً احکام دو قسم است: معاملات، عبادات. عبادات، احکام در رابطه مخلوق با خالق؛ مثل نماز، روزه. این‌ها احکام کلاً دو قسم است: عبادات. حالا توی این دو تا، گاهی یک سری چیزها ضروریات است، گاهی یک. بله، در هر بحثی، چه معاملات، چه عبادات، آن بخشیش که ضروری است، اجتهاد و تقلید معنا در آن ندارد. احتیاط هم که حتماً معنا ندارد. اجتهاد و تقلید و احتیاط در آن معنا ندارد. تا اینجا روشن است؟

کسی که تکلیف شده، شرایط بلوغ و سن بلوغ و شرایط تکلیف و عقل و اختیار و این‌ها که اگر کسی عاقل نباشد، مکلف نیست. مختار نباشد، تکلیف... این‌ها شرایط خودش را بحث می‌کنیم. این از نکته بعد. گفتیم یا اجتهاد، یا تقلید، یا چی؟ احتیاط.

احتیاط چیست؟ احتیاط یعنی چه؟ احتیاط واژه مهمی است. حالا از کتب مختلف هم می‌شود استفاده کرد برای اینکه احتیاط را مطرح کنیم. در مورد احتیاط، امام می‌فرمایند که: "به شرط اینکه موارد احتیاط را بشناسد." احتیاط یعنی چه؟ یعنی در یک مسئله‌ای، که ضروریات نیست، درست است، ضروریات برای من نیست. حالا این مسئله، یا می‌روم اجتهاد می‌کنم، به نتیجه می‌رسم که باید چیکار کرد. مثلاً آقا، کندن گل مثلاً از یک باغی کنار جاده؛ یک گلی از کنار جاده. مباح بودن این؟ مباح مکروه، حرام، واجب، مستحب؟ این‌ها روشن نیست. جزء ضروریات نیست. یک وقت خودم می‌روم اجتهاد می‌کنم، می‌بینم که اشکالی ندارد مثلاً. یک وقت خودم اجتهاد نکرده‌ام، تقلید می‌کنم از یک شخصی؛ او به من می‌گوید که آقا کندن این اشکالی ندارد. حالا من در حالت سوم احتیاط می‌کنم؛ یعنی چه؟ یعنی از دو تا حالت خارج نیست: یا اشکال دارد، یا اشکال ندارد. برخی فقها می‌گویند اشکال دارد، برخی فقها می‌گویند اشکال ندارد. احتیاط من به چه نحوی باشد؟ اشکال دارد را بنا بگذارم. احتیاط بکنم؛ یعنی آنی را که اگر انجام بدهم، آن یکی هم محقق شده. این می‌شود احتیاط. چون واجب که نیست، که وقتی من انجام ندادم، همانی که می‌گوید اشکال ندارد را حرفش را گوش کردم و همانی که می‌گوید اشکال دارد، حرفش را گوش کردم. درست شد؟

احتیاط پس یعنی جنبه‌های عقلانی که پیرامون یک مسئله هست. احتیاط عقلانی که پیرامون یک مسئله است، این‌ها را انسان مراعات بکند. حالا در مورد احتیاط یک کم باید بحث بکنم. یک چند تا نکته هست باید عرض بکنم. حضرت آقا در کتاب "اجوبه الاستفتائات" می‌فرمایند که مراد از احتیاط در موارد آن، رعایت همه احتمالات فقهی است. پس چی مهم است در احتیاط؟ رعایت همه احتمالات فقهی. گل مثلاً ممکن است که عقلاً شما دو تا احتمال می‌دهید، ولی در فقه هیچ! همه گفتند اشکال ندارد. دیگر این احتمالات فقهی نیست که من احتیاط بکنم یعنی آن‌ورش را هم مراعات بکنم. همه گفتند اشکال ندارد. احتمالات فقهی چیست؟ یکی است؛ درست است؟ درست است. عقلاً چند تا بحث دارد. پس اینی که ما گفتیم مراعات جنبه‌های عقلانی بحث باید باشد، در واقع جنبه‌های عقلانی در احتمالات فقهی. جنبه‌های عقلانی که نوشتید (احتمالات را)، یک قید به آن بزنید؛ یعنی احتمالات فقهی. که وقتی این انسان احتیاط کرد، خیالش راحت می‌شود که آقا آنی که وظیفه بود را انجام دادم. از این دو تا حالت که خارج نبود مثلاً. یعنی یا باید ما نکنیم. یقیناً آنی که خدا از من خواسته، اینجا حاصل شده. بله، بله.

حالا امام در مورد احتیاط تو مسئله بعدی، در بحث بعدی هم داریم. فعلاً اول خود اینی که امام می‌فرمایند که باید موارد احتیاط را بشناسند. این را یعنی چی؟ امام فرمودند که می‌شود احتیاط کرد، به شرط اینکه موارد احتیاط را بشناسند. یعنی چی موارد احتیاط را بشناسند؟ آفرین! یعنی احتمالات فقهی را بلد باشیم. پس احتیاط، پهنای شکمی نیست. تقلید همین‌جوری کلاً هر رقم حال کردم، چند تا احتمال؟ نخیر، عقلی نیست. آفرین! احتمالات عقلی فقهی ملاک است. تسلط داشته باشی نسبت به اینکه فقها چی گفتند؟ آرای فقها چیست؟ بخش این تفاوت می‌کند. تفاوتش به چیست؟ به این است که احتیاط یک جورایی انگار یک بویی از تقلید تویش است. چون احکام را بالاخره باید بلد باشد. از همه فقها، همه احتمالات فقهی که هست، یعنی فقها در این مسئله، یک نفر هم یک جایی یک فتوایی داده باشد، احتمال اش را در نظر می‌گیری. لذا امام می‌فرمایند که: "و لا یعرف ذالک الا القلیل." اولاً که این را جزء تعداد کمی نمی‌شناسند. پس خیلی کار سختی است احتیاط. خیلی فنی است. بله، بله، بله.

دستش بیاید. حالا احتمالات دیگر. حالا اینکه همه فقها چه فتوایی دارند، به درد نمی‌خورد. اینکه چه احتمالاتی هست. یعنی روی این احتمال هم فتوایی بوده بالاخره یا نه؟ همین قدر که یک نفر در بیاید... خیلی سخت است. بله، بله. لذا حضرت، چون عمل به احتیاط مستلزم شناسایی موارد و چگونگی احتیاط و صرف وقت بیشتر است، بهتر است که مکلف در احکام دین از مجتهد جامع‌الشرایط تقلید کند. تقلید خیلی راحت‌تر از احتیاط است.

در حرم امام حسین، چند وقت قبل یک جوانی، جوان مال بصره بود، به من می‌گوید که: "شیخنا، من مقلد هستم و من محتاط هم هستم." سؤال این بنده خدا. احتیاط و این‌ها، بله، احتیاط به این سادگی‌ها نیست. شوخی نیست. کسی بخواهد احتیاط بکند، همه جوانب را باید برود بررسی بکند. خیلی کار سختی است. تقلید از باب اینکه از لحاظ عقلی از این سه حال خارج نیست (یا باید بروی خودت قشنگ با ادله پیدا کنی، پیدا کردی _یا آن قدر احتمالات مختلف عمل بکنی که خیالت راحت بشود از لحاظ احتمال_ سه تا شقوق عقلی‌اش است)، وگرنه احتیاط اصلاً هم‌پای آن دو تا نیست. شفاف، راحت، کارت را راه می‌اندازد. این یک چیزی است که حالا. پس احتیاط را امام فرمودند که: "به شرط اینکه موارد احتیاط را بشناسد" که این هم تعداد کمی می‌شناسند؛ کار هر کسی نیست.

امام می‌فرمایند: "اگر یک عامی." عامی یعنی چی؟ غیر مجتهد. پس وقتی در رساله با واژه "عامّی" مواجه شدی، "عامّی" یعنی عوام و خواص. خواص یعنی مثلاً نماینده‌های مجلس؟ عوام یعنی کارگران؟ نخیر. عامّی، غیر مجتهد. همه نماینده‌های علوم، نماینده‌های مجلس درست شد؟ بلکه عموم کارکنان دفتر مرجع تقلید هم عامّی‌اند. مجتهد نیستند، دیگر. تعداد کمی از این‌ها مجتهدند. "عامّی اگر مواضع احتیاط را بلد نباشد، و احتیاط بکند." احتیاط باید برود اطلاعات کسب بکند. "اگر مواضع احتیاط را بلد نباشد، حالا تقلید هم نکند." یک امیدی داریم. "احتیاط را بلد نیست، تقلید هم نمی‌کند." مثل خیلی از این‌ها که می‌بینیم. طرف می‌گوید آقا "پنجاه ساله نماز..." "باطلٌ به تفاصیل یأتی"، عمل این آقا باطل است. نمازهایی که خوانده، باطل است. عرض می‌کنیم، عرض می‌کنیم که اگر حالا بعداً به این نتیجه رسید که تقلید کند، تقلید کردید. با فتواهایی که مرجع تقلید داده است، مطالعات نمازمان درست بوده، نمازش درست است. سه چهار تا مرجع تقلید طی شده. بحث بکنیم، ذهنتان ماشاءالله خلاق است در تولیدش. حقوقش کار کرده‌اند. ولی خلاصه، اگر بعداً برایش روشن شد که آقا تا اینجا نماز که خواندیم، درست است با آن مرجع تقلیدی که خلاصه ازش الان داریم تقلید می‌کنیم. قبلاً هم ایشان همین‌ها را گفته. اگر جور در نیامد، باید... یعنی اگر خودش زنده است که باید اعاده کند همه را یا قضا کند. اعاده مال در وقت است، قضا مال خارج از وقت. اگر از دنیا رفت که پسر بزرگ‌تر و این‌ها باید قضا کنند.

"ایب" گفتم: "ما عبادات داریم، یک معاملات داریم." توی این عبادات و معاملات، یک ضروریات داریم. خود نماز، ضروری دین است. احکام نماز که ضروری دین نیست که. بحث حل بشود. آفرین! ربا؛ دَد همه جا همین جور است. این‌ها جزء ضروریات نیست. اصل ربا که حرام است، جزء ضروریات است. اصلش. اصل ضروریات. اصل حجاب، جزء واجب ضروریات است. کسی منکر این بشود بگوید آقا ما چیزی در اسلام به اسم حجاب نداریم، می‌شود مرتد؛ چون منکر ضروری دین شده، منکر ضروری می‌شود مرتد. نمازش مطابق با یکی از مراجعی که الان مقلدش هستم باید باشد. احتیاط بخواهد بکند، مگر اینکه طرف محتاط باشد. محتاط هم شرایطش را داشته باشد و ابعاد را رعایت می‌کرد. درست شد؟

این نکته خیلی خوبی است. هر جایش که حل نشده، قشنگ با سؤال و بحث و این‌ها ان‌شاءالله مطرح بکنیم که حل بشود. این‌ها چیزی‌اش نمونه، بعداً گیر می‌افتیم. مباحث خیلی مهمی است. خب، این از این. پس امام فرمودند اگر عامی باشد، مواضع احتیاط را نشناسد، تقلید هم نکند، کلیت مسئله در مورد احتیاط و این‌ها، خب این تا اینجا تمام شد. ما اول می‌خواهیم که نظر حضرت امام خوب تقریر بشود، بعد ببینیم که آقایان اطرافش چیزی فرموده‌اند، اضافه، کم، متفاوت. حالا نظر آقا تا حدی اینجا چیزی اضافه بر این مطلب دارند یا نه.
فقها عموماً می‌گویند آقا در عقاید ما تقلید نداریم. فروع دین است؟ در اصول دین. حالا اصول دین همه‌اش جزء ضروریات نیست، ولی یک اصول داریم که می‌شود عقاید، یک فروع داریم که بهش می‌گوییم احکام. در اصول دین، ما تقلید نداریم. ("قبول دارم، تقلید از آقای فلانی شنیدم، از پدرم شنیدم.") شما خودت باید دلیل بیاوری برایش. دلیل باید داشته باشی. "تأخیر نداریم." این کلی نیست، بخشایشی نیست. درست است. نه، در همه. کلاً مباحثی که مال عقاید است، هر کسی باید خودش برای خودش استدلال داشته باشد. "نماز صبحت را با صدای بلند می‌خوانی، با جهر می‌خوانی. نماز ظهرت را با اخفات. می‌گویم من نمی‌دانم آقا، چرا؟ شب اول قبر؟ قبول. من نمی‌دانم. آقا گفته." درست شد؟ یعنی یک ساعت سخنرانی می‌داند که آقا یک همچین چیزی هست. یک مسئله برهانی اعتقادی است. کسی هم اگر نمی‌ داند؟ برای خود من حل است. از کسی یاد نگرفته‌ام، خودم قبول دارم. درست شد؟

"نماز صبح باید بلند خوانده شود." "نماز ظهر همین جوری." "خودم، خودم به این نتیجه رسیده‌ام که مثلاً مرده‌ها که می‌میرند، مثلاً بعداً به شکل سوسک برمی‌گردند." ولایت، بحث‌های، عرض کنم که بله، این‌ها بحث خودش را دارد. تولی و کدام معنا؟ بخشی از تولی جزء ضروریات دین است. بخشی از تولی جزء اصول دین است. بخشی از تولی جزء فروع دین است. مثلاً تولی در ولایت فقیه، این جزء نه ضروریات، نه جزء اصول دین است. از فروع است. از فروع غیر ضروری هم هست. باید در آن تقلید کرد. "آقای ما گفته ولایت فقیه مطلق است، ما مطلقه قبول داریم." یکی دیگر می‌گوید آقا: "ما گفته غیر مطلق است، مطلقه قبول داریم." درست شد؟ پس این‌ها باید مشخص بشود. در ضروری، در عرض کنم که عقاید در کجاست؟ اصل ولایت امیرالمؤمنین، این از ضروری، ضروری، ضروری، ضروری‌ترین مسائل دین و اصل اصل اصل همه عقاید دین است. تقلید دارد، ولی حالا مثلاً ولایت فقیه و مثلاً منصوب ولی فقیه، قاضی و چی و این‌ها، مثلاً ولایت قاضی مثلاً ضروریات است؟ نه، جز اصول دین. باید حل بشود.

یک نکته بعدی، پس در اصول دین باید یقین داشته باشد. دلیلی باشد؛ یعنی یقین باشد. این مهم است. نه یعنی استدلال. این نکته خیلی مهمی بود. نه یعنی ازش بپرسی، بتواند دو ساعت استدلال بیاورد. یعنی یقین داشته باشد. از کسی و جایی و احتمال و این‌ها. می‌گوید و نکته بعدی. حالا مثلاً در مورد احتیاط، در مورد کیفیت احتیاط، مثال گل را زدیم، حالا مثالش را یک خرده توضیح دهید، فنی کنیم. مثلاً عده‌ای از فقها عملی را واجب می‌دانند، یک عده دیگر مستحب می‌دانند. اینجا احتیاط به چیست؟ به واجب بودن احتیاط. احتیاط به این است که شما وجوباً انجام بدهید. ببینید مثلاً: "مثلاً آقا، صدقه اول ماه. مثلاً یک آقای فقیهی می‌گوید واجب است، یک فقیهی می‌گوید مستحب است." من هم تقلید نمی‌کنم. پرداخت دادنش. من هم تقلید نمی‌کنم. اگر تقلید بکنم، از یک آقایی می‌پرسم، او هم می‌گوید بالاخره یا واجب یا... جفتش که نمی‌شود. "احتیاط می‌کنم." یکی از احتمالات خوبش دو تاست. یکی گفته واجب، یکی گفته مستحب. همین دو تا، دیگر. مکروه و مباح و حرام و این‌ها. کسی حالا من چیکار بکنم که قطعاً بدانم تکلیفم را انجام داده‌ام؟ یعنی حتماً پرداخت بکنم. مستحب مرجع ندارد. در احتیاط که مرجع ندارد. در احتیاط، احتمالات فقهی را دارد عمل می‌کند. خودش دارد عمل می‌کند. از کسی یاد نمی‌گیرد. فقها دو تا احتمال داده‌اند، معلوم می‌شود که دو تا چیز ملاک است پیش خدا: یا این است یا آن است. دیگر نمی‌گوید چون این گفته، چون او گفته. دیگر چنین نیست. پیش خدا این؛ یا من اینی که فقها گفته‌اند، از این حرف فقها می‌فهمم یا واجب است پیش خدا. احتیاط وجوبی، احتیاط مستحبی، آن با فتواه فرق دارد. احتیاط در فتواست. احتیاط در تقلید، در تقلید داریم. یک احتیاط در برابر تقلید داریم. روشن؟ یک احتیاط در تقلید داریم، یک احتیاط در برابر تقلید داریم. احتیاط در تقلید را ان‌شاءالله جلسات بعد در موردش صحبت خواهیم کرد. اینی که داریم می‌گوییم، احتیاط در برابر تقلید است. من تقلید نمی‌کنم، احتیاط می‌کنم. من وجوباً انجام می‌دهم. اگر یک عملی را یک، اگر عملی را یک عده حرام می‌دانستند، یک عده دیگر مباح می‌دانستند، آها، جنبه حرامش را بگیر. اَحسنتُم! تقلید یا اجتهاد یا تقلید یا احتیاط نیست. شما چیست؟ "به نظر من احتیاط بکنیم؟" آقا، آقا گفته. این هم از این نکته. حالا در مورد احتیاط خیلی ممنون آقای بهجت زدند. ان‌شاءالله جلسه بعد، قید ایشان را اشاره خواهیم کرد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب تحریر الوسیله