متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. مسئله دوم را جلسه قبل عرض کردیم، نکتهای در آخر بحث باقی ماند که حالا آن موضوع را ما دیشب ده بیست مسئله مطرح کردیم که خیلیهایش اصلاً مالِ یکیش همین بحث این بود که به واسطهٔ حَیّ از میّت تقلید بشه. اینها با همدیگر بعداً اختلاف فتوا داشته باشند، باید از این باب که فعلاً سؤالی که ایجاد شده، برطرف بشود تا برسیم بحثش را مفصل بحث کنیم. به نظر میآید که انسان، فتاوای آن میّت را هم دارد به واسطهٔ این حَیّ تقلید میکند. لذا اگر در دو جا اینها با همدیگر تضاد داشتند، به نظر میآید –اینجور که– اینی که زنده است، مرجع زنده اولویت دارد، اگر تضاد باشد که خیلی به ندرت پیش میآید، خیلی کم، شاید یک در میلیون باشد؛ مستحب مثلاً، مثلاً حالا حکم وجوب دادن، بعد میّت حکم حرمت داده، مکروه مثلاً حرام است یا مثلاً مستحب است. ولی حالا اگر اینجوری شد، به نظر میآید که اولویت با مرجع حَیّ است. حالا باز انشاءالله در بحثش میرسیم.
خب، برویم در مورد شرایط مرجعیت و مرجع تقلید.
"عالماً، مجتهداً، عادلاً، ورعاً فی دین الله، غیر مکبٍّ علی الدنیا، و لا حریصاً علیها، و علی تحصیل جاهٍ و مالٍ، علی الاحْوَت و فی الحدیث: "من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامر مولاه، فللْعَوامِ اَنْ یُقَلّدوه"".
واجب است که مرجع، برای تقلید؛ آن کسی که رجوع میشود برای اینکه ازش تقلید بشود، اول اینکه عالم باشد، این شرط اول. دومیش این است که مجتهد باشد. امام دوتا قیدش میکنند: عالم باشد، مجتهد باشد. عالم نباشد یعنی اینجا مجتهد و عالم رابطهاش مساویست یا یه قید دیگر است اضافه بر آن است؟ مجتهد نیست، عالم باشد، ولی مجتهد هم باشد. خب بله دیگر، الان اساتید دانشگاه انسان میبیند، انسانهای فاضل، چه بسا بعضیها در مثلاً شورای نگهبان به عنوان فقیه و کارشناس و اینها هم حتی باشند، ولی صلاحیت مرجعیت (مجتهد مثلاً متجزی) بر فرض. حالا زمان هم بحث میکند. در هر صورت، میشود عالم باشد، انسان مسئلهدار نیست، آدم فاضلی است، آدم باسوادی است، ولی مجتهد نیست. پس عالم باشد، مجتهد هم باشد، عادل هم باشد (در مورد عدالت هم صحبت خواهیم کرد)، ورع باشد در دین خدا، خدا ترس باشد، اهل احتیاط باشد، اهل تقوا باشد، اهل ملاحظه باشد، بلکه غیر مُکبّ بر دنیا باشد؛ یعنی رو به دنیا نیاورد، به سمت دنیا غش نکند، مکّه رو آوردن به دنیا، حریص بر دنیا نباشد و بر تحصیل دنیا چه جاهش، چه مالش، حریص نباشد.
"علی الاحْوَت" وقتی فتوا مطرح میشود، آخرش احتیاط میخورد، چی میشود احتیاط؟ ولی از اول اگر با احتیاط بیان بفرمایند: "احتیاط در این است که فلان کار را بکند"، آن میشود احتیاط واجب. پس این "علی الاحْوَت" چه احتیاطی است؟ احتیاط این آخرش احتیاط مستحبی بود، بلکه "غیر مُکبّ" باشد (فارسی: بلکه غیر مکبّ باشد)، از همه اینها دیگر میشود احتیاط مستحب. تا آنجایش فتواست، یعنی فتوای امام را شما میخواهید عمل بکنید، تو همانجاست که برای عادل و مجتهد و اینها باشد. حالا یه تیکه امام قید زده، من این تیکه را میتوانم فرار کنم ازش، میتوانم به کسی دیگر مراجعه کنم. نه، احتیاط مستحب است، بلکه غیر مُکبّ و فلان و اینها حریص نباشد و چه نباشد و اینها. اینها همه قید اضافه است، و باید ازش تقلید کرد.
در حدیث، امام حدیث را نقل میفرمایند که در حدیث فرمودند که: هر کس از فقها که صائناً برای نفس (صیانت بکند از خودش)، حافظ برای دینش باشد (اول صیانت از نفس را میگن، بعد حفاظت از دین، کأنّه نفسش نباشد، حفاظت از دین هم نمیتواند بکند)، و بعدیش این است که مخالف هوایش باشد، مُطیع برای امر مولایش باشد، بر عوام وظیفه است که از این آقا تقلید کنند، مطیع امر مولا باشد.
ببینیم که رهبر معظم انقلاب چی میفرمایند و سایر مراجع. حالا یه بحث کوچولویی باید از فتوای برخی مراجع دیگر درآوریم، ببینیم عدالت به چه معناست؟ اینجا خیلی شفاف، تو این مسئله حضرت امام مطرح نفرموده، حتی جاهای دیگر، حالا باز بحثهای عدالت و اینها تا حدی مطرح میشود، ولی همینجا ما پنبهاش را بزنیم، خیلی شفاف حل بشود، تا ببینیم چه کار کنیم.
اولاً که رهبر معظم انقلاب ده تا شرط قائلاند. امام مثلاً مرد بودن را توی اینجا اشاره نفرمود، با اینکه بین مراجع روشن است که مرجع باید مرد باشد. البته مقام معظم رهبری در مورد امام جماعت اجازه میدهند زن برای زنها امام جماعت بشود. آقا فتوا، جایز نیست، به نظرم جایز نمیدانم، حالا باید بررسی کرد. پس مرد باشد، بالغ باشد. امام بالغ را هم مطرح نکرده بودند. البته امام در رسالهشان (ببینید، در رسالهٔ امام میفرماید: از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و...) (حاشیهٔ دوازده امامی): امام توی رساله قید میزند، اینجا توی تحریر نبود. نفهمیده بودند بالغ را نفرموده بودند، عاقل را نفرموده بودند، شیعهٔ دوازده امامی را نفرموده بودند، حلالزاده را نفرموده بودند، زندهاش را هم نفرموده بودند. همه را دارند توی رساله اضافه میکنند: و عادل باشد. فقط عادلش با تحریر یکیست، بخش زنده بود ــ نه از بلوغ بود، نه شیعهٔ دوازده امامی بود (زیدی نمیتوانی تقلید کنی مثلاً)، و بالغ. حالا مثلاً علامه حلی یازده سالگی، اَعلم علمای عصر خودشان است، میشود از ایشان؟ بالغ باشد.
اگر مرجع تقلید عاقل نباشد، اگر در یک ساعات و آناتی عاقل نباشد، مرجع تقلید را آوردن اتاق بیهوشی، آقا پنج ساعت بیهوشاند، میشود از ایشان تقلید کرد؟ در این پنج ساعت مرجع تقلید باید عاقل باشد. قوهٔ عاقل سالم باشد. اگر آقا عارضهای برایشان پیش آمد (سؤال خیلی): مثلاً ملا مشکلی پیدا کرده، آلزایمر گرفته، چه میدانم، مثلاً دیگر آن سلامت عقلی از دست رفته، دیگر صلاحیت مرجعیت از دست ساقط میشود. درست شد؟
بله، خوانساری. ایشان فرموده بودند که: معروف است بین مراجع شیعه که وقتی اینها را میخواستند عمل بکنند (ایشان فرمودند که): من چون خوف این را دارم که تو این دقایق و ساعات کسی از من تقلید بکند، من درد را تحمل میکنم، شما من را بدون بیهوشی عمل جراحی کنید. با ذکر، مشغول ذکر میشدند. البته گفتند معادل این را بیهوشی میکردند. از مرحوم آقای میلانی ماجرا هست. میلانی، به نظرم ایشان بله، ایشان هم ذکر میگفتند که دکتر ایشان مسلمان میشود (دکتر مسیحی بود، مسلمان میشود). "من پاپ! نه، زیاد دیدم تو زندگیم، این چی بودم؟ از اول تا آخر با ذکر خودش را از بدن منصرف شد". بیهوش بود، ولی خب در صورت عاقل باید باشد. گلپایگانی، حالت خلسه دیگر. سید جمال گلپایگانی: "پنجاه سال در صورت..." حالا شاید عوارضی برای جسمشان میدانستند. مرد باشد، بالغ باشد، عاقل باشد، شیعهٔ دوازده امامی، حلالزاده باشد، بنا بر احتیاط واجب زنده باشد (اختلاف فتوا با امام). آقا احتیاط واجب قائل است. عادل باشد، بعد میفرمایند که: بنا بر احتیاط واجب، چون این جایگاه خیلی جایگاه مهمی است، قدرت تسلط بر نفس سرکش را داشته و حرص به دنیا نداشته باشد. یعنی برخی که مثلاً زود عصبانی میشوند، زود موضع میگیرند، اینها عالمِ علما باشند، این صلاحیت مرجعیت را ندارد. خودمان، بله، خیلی هم آدمهای باسوادی. حالا نمیخواهیم بحث سیاسی بکنیم، وزیر، خاطرات تو ذهن آدم میآید از اینها که حرفهای چه کارهایی کردند! بنا بر احتیاط واجب "اَعلم" باشد. امام "اَعلمیت" را تو این فتوای تحریر که اشاره نکردم، توی رسالهٔ خودشان میفرمایند که: "بنا بر احتیاط واجب باید از مجتهدی تقلید کرد که حریص به دنیا نباشد". پس امام واجب میداند. و "از مجتهدِ اَعلم باشد". و اعلم باشد، یعنی چی؟ یعنی "ورع" و عطف به همان احتیاط واجب. امام هم پس اعلمیت را احتیاط واجب داده، آقا هم احتیاط واجب داده. سایر مراجع، نخیر، حالا میرسیم. بعضیها سفت و قرص وایساده که باید اَعلم باشد.
حالا تعریف اعلمیت چیست؟ یه سری واژههای کلیدی داشتیم اینجا، باید رویش بحث بکنیم: "مجتهد"، "عادل"، "اَعلم". این واژهها را یه خورده رویش بحث بکنیم، ببینیم اینها به چه معناست. واژهها را بررسی کنیم، ببینیم که چی ازش در میآید برایمان.
"عادل" باشد. حضرت آقا تعریفشان به این است: عدالت، یک حالت نفسانیه است که باعث میشود انسان همیشه تقوایی داشته باشد، ملکهٔ تقوا. این تقوا ملکه بشود برای انسان، در چه حد؟ تقوا در حدی که واجبات را ترک نکند، محرمات را هم انجام ندهد. حالا احراز عدالت، یه بحث در مورد این صحبت میکنیم، چه شکلی باید این را احراز کرد؟ منی که آقا نیستم، نه میبینم، نه خبر دارم، نمیدانم تو خونهٔ ایشان چه شکلیه، جای دیگه چه شکلیه. ما فقط سخنرانی عادل... احراز مرجعیت یه بحث، احراز عدالت یه بحث دیگه استا، اشتباه نکن. احراز مرجعیت، بحث شایع بشود، چه برای شما خودبهخود یقین در مورد این حال، عرض خواهیم کرد. عادل کسی است که عدالت داشته باشد، به عبارت دیگر کسی است که پرهیزکاری به حدی رسیده که از روی عمد مرتکب گناه، گناه عمدی نکند. پس عادل کسی است که گناه عمدی...
برای اثبات و احراز عدالت "حُسن ظاهر" کافی است. همین که شما از این آقا گناه ندیدی. گناه دیدی، از عدالت خارج میشود. حُسن ظاهر یعنی در واقع عدالت احراز نمیخواهد، فِسْق احراز میخواهد. برای فاسق بودن باید مُحْرَز بشود که فاسق است. عادل بودن که احراز نمیخواهد. خب این بحثها را تو نماز جماعت هم بعداً داریم که باید عدالت احراز بشود یا فِسْق احراز بشود. مرجعیت از نماز جماعت عدالتش مهمتر است، عدالت بیشتری لازم دارد. در مورد مرجعیت که مهمترین، حُسن ظاهر کافی است. دیگر، پس به طریق اولی در نماز جماعت هم همینطور خواهد بود. حُسن ظاهر، یعنی باید قسم بخوری که ایشان فاسق است. اصل بر عدالت است. این نکته.
ببینیم سایر مراجع در مورد عدالت چی میفَرمایند؟ جناب آقای صافی گلپایگانی، ایشان میفرمایند که –حالا من خیلی سریع میخواهم، حالا یه اشاره بکنم رد بشود– ایشان فرمود که: ملکهٔ عدالت، عادل کسی است که با ملکهٔ عدالت، کارهایی را که برش واجب است، به جا میآورد. صرف اینکه کارهای واجب انجام ــ با ملکهٔ عدالت ــ ممکن است شما ببینی یک بار، دو بار، سه بار، پنج بار، ولی کارهای واجب باید احراز بشود که این کارهای واجب دارد با ملکهٔ عدالت انجام میدهد. و کارهایی را که حرام است، ترک کند. ملکهٔ عدالت حالا چیست؟ آن حالتی است که انسان را وادار به طاعت میکند و وادار به ترک معصیت میکند. حالا از کجا من این را احراز بکنم؟ احراز بشود: از کجا احراز بکنم؟ از اهل محل، همسایههای ایشان، کسانی که باهاشان معاشرت دارند، حال او را بپرسند، خوبیش را تصدیق بکنند.
بهجت رضوان الله علیه، ایشان میفرمایند که: خیلی جالب است، حالا این تیکه را از ایشان بخوانیم، بعداً با این مسئله کار داریم. دوتا مجتهد داریم، یکی اَعلم است، یکی اَعدَل. علمش بیشتر است. یکی عدالتش بیشتر است. خب، عدالت هم میشود پس بیشتر باشد (زوم مراتبه دیگر). مقوله به تشکیک. آقا ایشان حتی مکروهات را هم انجام نمیدهد، ایشان خیلی اصلاً حساسیت... خب حالا ما یه اَعلم داریم، یه اَعدَل. اگر یکی اَعلم، یکی اَوَرَعَه یا اَعدَلَه، سایر جهات با هم مساوین (از هر... رجوع به اَعلمَه). آنی که اَعلم است، مراجعه... شیخ علی آقای صافی... اگر هر دو در علم مساوین، ولی یکی ترجیح قولِ اَعدَل را خالی از وجه نیست (اونجا صفر فرمودند که). اعلم مساویاند. بگیم که بین دوتا مساوی از جهت علمی، آنی که عادلتر از شماست، باید از او تقلید کرد. خالی از قوت هم نیست. فتوایی خالی از قوت نیست. احتیاط چیست؟ واجب است. اصلاً فتوایی توش نیست. آن اَظْهَر. اونجا احتیاط مستحب. بله، از هر رجوعِ اَعلم است.
جناب آقای آیت الله مکارم، خدا حفظشون بکند که: "بنا بر احتیاط واجب عادل باشد و زنده باشد". ایشان حتی عدالت ... مکارم عدالت یعنی صرف علم کافی است دیگر. رجوع کارشناسی، چرا من در مورد عدالتش فتوا ندارم؟ عادل باید باشد یا نه؟ پس ایشان حتی آن قدر دیگر دایرهٔ مرجعیت را برده، گستردهتر گرفته که از اصل علم شرط است، هیچ تأکیدی رو عدل... چه رسد به احرازش و فلان. پس عالمتر میشود، علم را شرط میداند. عادل کسی است که دارای حالت خداترسی باطنی باشد، او را از انجام گناه کبیره و اصرار بر صغیره ... عدالت، آیا صافی "مَلَکه" را میدانستند؟ آقای مکارم میفهمند که کبیره و اصرار بر صغیره. یعنی حتی خود گناه صغیره را هم شما اگر از این آقا دیدی، باعث نمیشود که ایشان فاسق بشود. شما دیدی که ایشان مثلاً عرض کنم که یه بار مثلاً صورتش را تراشیده، این باعث فاسق شدن آقا نمیشود. اصرار بر صغیره. خب حالا یه بحثی هم اینجا داریم.
یه سؤال مهمیست، من فقط میخواهم یه شبهه تو ذهنتان بیندازم. سؤال این است که آقا من میخواهم برم تقلید کنم، برم تقلید کنم بفهمم چی واجب است، چی حرام است، چه مستحب است، چی مکروه است، احکام وضعی، احکام تکلیفی. احکام تکلیفی همین پنج تاست. احکام وضعی چی فاسد است، چی صحیح، صحیح، فاسد، باطل. اینها میشود احکام وضعی. چی نجس است، نجاست، اینجور چیزها، همیشه احکام چی؟ وضعی. حالا من میخواهم برم ببینم کی صلاحیت دارد ازش تقلید کنم که برم اینها را یاد بگیرم. شما میگویی باید اول ببینی که... یاد بگیرم؟ قشنگ جا افتاد؟ جوابش چیست؟ حالا جوابش به این است که شما اجمالاً "کردین" یه چیزی میدانی، اجمالاً نمیدانی نماز واجب است؟ اجمالاً نمیدانی که مثلاً احترام پدر و مادر واجب است؟ اجمالاً نمیدانی که مثلاً زنا حرام است؟ اینها همه را که هر کسی که وارد اسلام میشود، میداند. میشود ملاک برای اینکه آن مرجع را محک بزنید، عادل هستند. این یک.
دو چیز دیگری که میشود گفت این است که خود آن آقا که مسئول است، خود او از حرفهای خودش دارد یعنی تقلید میکند دیگر؟ یعنی آن مرجع تقلید دارد خودش به رسالهٔ خودش عمل میکند دیگر؟ پس رسالهٔ خودش میشود محک عمل آقا. اگر کاری کرد خلاف رسالهٔ خودش! اگر در رسالهٔ خودش گناه کبیره میداند،فاسق است، صلاحیت مرجعیت را از دست میدهد. اینم نکته. بله، حُسن ظاهر کافیست. شما همین که با ایشان رفتوآمد کردید، از ایشان گناهی ندیدید و مثلاً مشهور نیست، انسان چیزی ندیده، شایع نیست به اینکه ایشان فِسقی انجام داده. شایعهها، شایعه، غیر از شایعه است. شایع یه چیزی است که یه عده کأنّه دلیلی دارند، سفت پشتش وایسادن. انسانهایی هم نیستند که بخواهند الکی حرف بزنند، آن قدر بی تقوا باشند، هرچی به دهانشان بیاید بگویند. مسجدیا، قوم هیئتیا، اینها میگن آقا از فلانی تقلید نکنیا. این برای احراز عدالت خوبی است. "آقای فلانی، آغاز فلانه". همین برای احراز عدالت کافی است. حالا حُسن ظاهر که همینشم دیگه نمیخواهد، همین که شما فِسق ندیدید کافی است. اونجا که احراز عدالت امر وجودی میشود، باید احراز بشود. اونجا شما نیازی دارید به چیزی که احراز بکند. خب قول همسایهها، کسانی که با ایشان حشر و نشر داشتند، اهالی دفترشان، اهالی خانواده. گفتش که عدالت شخص را خانمش امضا کند. امکانات... جوکهایی هست که نمیشود تعریف کرد. خلاصه، آن همسر شخص اگر تأیید کرد که آقا عادل است، عادل است. این دیگر از این قول دیگر حجت قویتر نیست. اگر دیدید مرجع تقلید خانمش پشتش نماز میخواند، هیچ هیچ شکی دیگر...
خلاصه، گناهی ندیدن، فِسقی ندیدن. مرحوم فاضل، ایشان میفرمایند که: عادل باید باشد. شرط مقصود از عدالت هم "قدرت نفسانیهای بر انجام واجبات و ترک گناهان کبیره" و مروت هم! فاضل نه تنها عدالت آیا مکارمِ مهدی حفظه الله، فاضل نه تنها عدالت را شرط میداند، مروت را هم شرط میداند. یعنی یه سری چیزها تو ذهن مردم خلاف این شأن است، خلاف این جایگاه است. مثلاً مرجع تقلید با خانواده فلکهٔ زنبیلآباد فلکه بستنی، بستنی بزنن به بدن با سیستم حفاظتی اینها! مثلاً برای آقا گرفتن، خلاف مروتین. بله، نه گناه کبیره است، نه گناه صغیره است. خلاف مروت. مرجع تقلید مثلاً پیتزا سفارش بده، پیتزایی بیاید در بزند: بیت شریف حضرت آیت الله فلان. میخواهیم دست آقا را... خلاف مروت است، درست است؟ یه سری چیزها خلاف مروت. یا مثلاً آقا را ببینند گاهی با لباس... مردم وقتی نگاه میکنند، جا میخورد. ذهنیتی که مردم نسبت به این جایگاه دارند این است که این جایگاه با اینجور کارها جور در عموم مردم... یه چیزی که برایشان حل شده نیست. مروت. مثال بعدی، مثال خوبی میخواستم بزنم. آقا را میبینیم گاهی با لباس، با لباس روحانیت. گاهی هم مثلاً تو خیابون بدون لباس روحانیت، اورکوت تنگ کرده و اومده بیرون. خب این خلاف مروت است. طلبههای معمولی این کارها را نمیکند، خلاف مروت میداند که بخواهد مثلاً لباسِ بخواهد رفتوآمد بکند، دوزیست. خلاف عدالت نیست. نه، جوانمردی... اینجا معنی حفظ آن جایگاه، مروت به معنای جوانمردی. انسان خوب، آدم خوبی باشد. دلیر باشد مثلاً به فکر مردم. انتخابات حضرت مرجعیت نمیخورد. حفظ این جایگاه را بکند. جایگاه مرجعیت را به بازی نگیرد، سخریه نگیرد، پایین نیاورد، کسب نکند توهمی. موقعی که بهش اضافه میکنیم مثلاً آقا، عبدِالله بشن، دستش را ببوسند، ایشان نمیگذارد کسی دستش را ببوسد. این خلاف مروت است؟ نخیر، خلاف مروت نیست. این خلا... خلاف مراقبت این است که واقعاً در شأن این جایگاه نباشد. یعنی امریست که عموم مردم وقتی نگاه میکنند میگن: آقا مرجع نباید این کارها را بکند. مرجع تقلید، مرجع تقلید با خانواده بستنی بستنی میخورند. آقا، مرجع تقلید تو جلسهٔ استفتاء دور هم جمع شدن، هیئت استفتاء دارند، همه با هم تخمه میشکنند. درست شد؟ مجتهدی، فقیهی پیراهن سفید تنش نکند، خلاف مروت است. امام جماعت ــ امام جماعتی که مراتبش پایینتر است ــ امام جماعتی که مثلاً پیراهنش مثلاً پیراهن رایج طلبگی نیست، احتیاط در این است که به این آقا اقتدا نکنید. پیراهنش مثلاً سفید نیست. نوع معاشرتش، نوع رفتوآمدش، نوع لباس طلبگی، آن وقار طلبگی را ندارد. خطوط مرجعیت که به مراتب امر خطیرتر است، مهمتر است.
مرحوم آقای فاضل هم مثل حضرت آقا، در واقع همان حُسن ظاهر را کافی میدانند. میفرمایند که به وسیله حُسن ظاهر شناخته میشود. حریص به دنیا نباشد. و اعلمیت را هم شرط میدانند. بحث خواهیم کرد که اعلمیت به چه معناست. من، ماهی، تبریزی. آقای تبریزی دیگر خیلی دیگر... ایشان جذاب، مشخص بشود زوایای مطلب. خود اینها کمک میکند به اینکه انسان بفهمد مجتهد او دارد چی میگوید. بریم، چیزی حل نمیشود. خود ابعادش وقتی بررسی میشود، روشن میشود که منظور چیست. عادل نه تنها باید عادل باشد، تو بچگیش هم نباید معروف به فِسق بوده باشد. در گذشته هم یه کاری بدی کرده باشد که منع و توبه کرده. ننگ فِسقی روی پیشانیش خورده باشد. باغا میوهها را میکند، میخورد بدون اجازه. بزرگ شده. حَسَن، دزد استا. مثلاً دور از ساحت حضرت مجتبی علیه السلام، کامی فلانه. حالا بعضیها نسل بعدی مرا کامران و اینها میشود. خلاصه، کامی فلان اسم کاملاً متفاوت جمشید و نمیدانم چیست میلاد!
خلاصه، مهر فِسق خلاصه به پیشانی این آقا نباشد. یه جوری که مردم از این یه خاطرهٔ بدی دارند. یعنی این معروف به یه فِسقی است، معروف این شأن مرجعیت در واقع. ببینید، لکهدار. نه تنها مَلَکه باید الان ثابت باشد برای او. معروف به فِسق سابقه، فِسق معروف یا بین مردم. عادل کسی است که کارهایی را که برایش واجب است به جا بیاورد. کارهایی هم که برایش حرام است، ترک کند. نشانهٔ عدالت هم این است که در ظاهر شخص خوبی باشد. حُسن ظاهر یعنی این. کمک حُسن ظاهر یعنی همسایههاش ازش خوب بگویند. بقیه تعریف کنند. کسی از او فِسقی سراغ... در نظرهای تبریزی، حُسن ظاهر هم که دیگران میگن حُسن ظاهر بشود. حُسن ظاهر یعنی همین بپرسی میگن آدم خوبیه. بعد حالا بحث مرجعیت مطرح میشود که عرض خواهم کرد.
جناب آقای سیستانی، شما از آیهٔ سیستانی تقلید کنید. عدالت را شرط. پس بین آقایان فقط آقای مکارم بودند که احتیاط واجب داده بودند نسبت به عدالت. سایرین همه عدالت را قبول داشتند. در مورد اَعلمیت البته اختلاف بود. خود حضرت امام مثلاً اَعلمیت را و اینکه حریص به دنیا نباشد (یعنی اصل عدالت مفروض، قید حریص را اضافه بخواهیم بکنیم به عدالت): "حریص نباشد"، "عدمِ حریص" را اضافه کنیم. متعرضش نشده بودند. پس امام آن "حریص نبودن" و "اَعلم بودن" را احتیاط واجب. برخی حتی عدالت را نداشتند. جناب آقای سیستانی: عادل کسی است که کارهایی که برایش واجب است، به جا بیاورد. کارهایی هم که برایش حرام است، ترک کند. نشانهٔ عدالت هم این است که در (اگر از اهل محل یا همسایه یا کسانی که باهاش معاشرت دارند) تصدیق کند. سیستانی، حفظ (جایگاه).
مسئله بعدی چی بود؟ پس یکی عدالت، عدالت را حلش کردیم دیگر. به چه معناست؟ بریم سراغ واژه بعدی، واژه بعدی "اجتهاد". اجتهاد یعنی چه؟ مجتهد یعنی چی؟ حضرت آقا دربارهٔ اجتهاد میفرمایند که: اجتهاد دو نحوه است. یا مطلق، مجتهد یا مطلق است یا متجزی. اجتهاد مطلق: اجتهادی که در تمام ابواب فقهی شخص قدرت فتوا دادن و نظر اجتهادی داشته باشد. مجتهد مطلق. آن قوهٔ اجتهاد مطلقه شخصی هم که این قوه را دارد میشود مجتهد. اجتهاد متجزی به اجتهادی میگن که صاحبش تو برخی از ابواب فقهی، مثل نماز و روزه (اینها) دارای توانایی فتوا و نظر اجتهادی است. فاصله معمولاً طلبهها اول مثلاً درس خارج که میان، خب یه سری مباحث مثل طهارت مثلاً، سادهتر، زود آن قوه حاصل میشود تو انسان. ارث مثلاً سخته. یه جاهایی این شکلی سخته. توی اینها یا معمولاً وارد نمیشوند یا دیرتر، طول بیشتر طول میکشد، سختتر است. همین که تو یه باب، دو باب صلاحیت را (مجتهد) صلاحیت حضور در خبرگان را بهش (میدهند). توی بحث وزیر اطلاعات هم که شرط است مجتهد باشد. فتوای مجتهد مطلق برای خودش حجت است. خوب دقت بفرمایید. دیگران هم میتوانند ازش تقلید کنند. از کی؟ مجتهد مطلق. مجتهد متجزی: فتوایش برای خودش حجت است. گرچه احتیاط مستحب در ترک تقلید از مجتهد زیست. احتیاط مستحب! دادن آقا!
من میخواهم از مجتهد متجزی تقلید بکنم به واسطهٔ مقام معظم رهبری. بعد از مثلاً پانصد سال، خدا عمر ایشان را طولانی بکند، اگر بر فرض ایشان در قید حیات نبودند، میخواستیم مرجع دیگری رجوع بکنیم، مرجع (درست). این از اجتهاد سایر آقایان. در مورد اجتهاد و اینها خیلی وارد بحث نشدن. در مورد اَعلمیت بیشتر بحث کردند که تو (معیار) اعلمیت، توضیحی که دارند، خود اجتهاد هم فرصت بشود امروز. معظم رهبری میفرمایند که: یعنی کسی که بر استنباط احکام دین تواناتر است. تو استنباط قویتر است. نه اطلاعات بیشتری دارد، نه کتاب بیشتری خوانده. شما وقتی مینشینید نگاه میکنید، او میخواهد حکم را درآورد. از چه راههایی وارد میشود؟ چقدر مسلط بر مباحث؟ چقدر زوایای مختلف بحث را میشناسد؟ اطلاعات دینی زیاد، نه! تواناتر برای استنباط، باسوادتر است. الان کسی نیستش که مثلاً گاهی از این مغالطهها میشود دیگر. میگه: آقا فلانی اَعلم است. میگه: چرا؟ میگه: منبرش را نگاه کن، ببین آقا در مورد امام حسین که صحبت میکند. ببین تو استنباط ایشان یه حکم میخواهد درآورد از چه راههایی وارد میشود؟ ممکن است بله، ایشان همهٔ "بحارالانوار" را حفظ باشد. سَلَّمنا، بیشتر حدیث خوانده، اَعلم بیشتر حدیث خوانده، بیشتر روایت دیده. بیشتر روایت دیدن بحثِ "قوهٔ استنباط" احسان آخَر یه بحث دیگه است. یکی ممکن است که پنج سال است مجتهد شده، ولی تو این پنج سال آن قدر متفنّن است در این فن، آن قدر خریتّه، به اندازه کسی که پنجاه سال است مجتهد است (قوهٔ استنباط) دارد، بلکه بیشتر، بهتر، ظریفتر، نابتر. یه استعدادهای ذاتی هم دارد. یه روشنبینی خاصی هم خدای متعال بخشیده. فنی هم استدلال میکند، استنباط میکند. همه میمانند. دفتر علمای قدیم اینجوری بوده دیگر. میرفتند پیش اساتید شصت هفتاد سالهشون. استدلال میآوردند. آن طرف دولا میشد دست شاگرد پانزده شانزده سالهشو میبوسد. دانلود مرحوم صدر معروف است دیگر، رضوان الله علیه. واقعاً از نوابغ طول تاریخ شیعه است. مرحوم شهید صدر که درس خارج دایی خودشان را میرفتند، مرحوم آیت الله آل یاسین، اگر اشتباه نکنم. بعد، خارج بی بوده، علما را ببیند، بعضی هستن میرن، بچهها دوست دارند جمع علما باشند و اینها. بعد یه روز یه مسئلهای طرح میکند مرحوم آیت الله عالی یاسین. و من که تو این مسئله در مورد همان بحث نجاست که دیروز عرض (مرحوم شیخ انصاری): مسئله شما که این مسئلهٔ نجاست حیوان و اینها. مرحوم شیخ اعظم نظریاتی دارند. اینجا بحث مهم ابعادی دارد. آقایان بروند امروز رویش فکر بکنند، فردا برای من بیاورند، ببینیم کی در میآورد. فردا اول صبح زودتر از همه محمود مقاله را آوردن، تحویل استاد دادن. یا نفهمیده.
ایشان میگوید: من نگاه کردم، تازه مسئله برای خودم حل شد. (استاد) بچهٔ پانزده ساله تقریر کرد، ابعاد مسئله را یه جوری شکافته بود، برای من حل شد. درس بدهم. این شاگرد از این استاد اَعلم است. بله، حالا باید بیاید شاگردی بکند، ابعاد مختلف اطلاعات بیشتری پیدا کند با کتب، ولی در استنباط قویتر است. در نظر مقام معظم رهبری چه شرط است؟ قوهٔ استنباط. اینکه کی خوب است یا نه. بله، چون آقایان خیلی ساکتند، خب الحمدالله وسایل ضربه...
به عبارت دیگر، کسی است که نسبت به سایر مراجع، قدرت بیشتری بر شناخت احکام الهی داشته باشد. قدرت، نه احاطه، نه اطلاعات. قدرتش بر شناخت احکام بیشتر و بهتر. بتواند احکام شرعی را از ادله استنباط بکند. یه چیزهایی را میکشد بیرون، از عجایب است دیگر. مرحوم شیخ اعظم، شیخ انصاری، یه روایتی که در طول تاریخ همه خواندهاند، ایشان وقتی به این روایت میرسد، صد صفحه مطلب علمی پایاننامه میکشد بیرون از حدیث. "لاتَنْق" کتابها میکشد بیرون. متحول میکند علم. یازده تا فرع، در یازده حالت درمیآورد از همین روایت. بعد هر حالت و هر فرعش را میروند رویش بحث میکنند، مفصل. ببین چه میکند شیخ اعظم! استنباط یعنی با یه دلیل که مواجه میشود، آن قدر این را میشکافد، میشکافد، میشکافد از ابعاد مختلف. میاد "کر و فری" راهاندازی میکند تو بحث با یه دلیل. خب بله، ممکن است یکی دیگر باشد، صد تا دلیل بلد است توی این موضوع. صد تا روایت حفظ است، ولی این آقا با یه روایت چه میکند؟ کالبدشکافی میکند، جراحی میکند، تشریح میکند. همچنین نسبت به اوضاع زمان خودش، به مقداری که در تشخیص موضوعات احکام و ابراز نظر فقهی مؤثر است، آگاهتر باشد. این خیلی مهم است. مرجعیت فقط به این نیست که آقا بروند کلیات را یاد بگیرند. دخالت در موضوع نکنند، فقط حکم را میشناسند. فقط میتوانم: "رقص حرام است". نمیدانم الان دشمن برای اینکه رقص را بیاورد بین مردم، ترویج بکند، جا بیندازد، فرهنگ بکند از چه کانالهایی دارد میآید؟ از چه مراحلی دارد میآید؟ چیا را اول دارد یاد میدهد؟ همان که مردهشور ترکیبش را ببرد، اول دارد میگوید: دست را تکان بده، پا را تکان بده، که آخر ختم به... دخالت در موضوع نیست؟ نخیر! بشناسد راههای نفوذ را، بلد باشد، بداند احکام الهی از چه کارهایی دارد ضربه میخورد؟ موسیقی. ببینید یه پروتکل بیست سی ساله موسیقی کار کردیم، فرهنگسازی بکنیم که مؤمنین بنشینند موسیقی گوش (کنند)! فقط حکم را بشناسد، دیگر تو موضوع وارد نشود. شناخت موضوع دخالت در حکم دارد. همیشه که حکم جدا از موضوع نیست، دخالت دارد. بله، لازم نیست که مجتهد برود پزشک بشود، شیمیدان بشود، قاضی بشود، چه میدانم حقوقدان بشود، حقوق بینالملل بداند. چه میدانم تو ابعاد مختلفی که میخواهد نظر بدهد تو هر کدام با جزئیات، همه را بلد باشد. نه. موضوع دخیل است تو مسئله. مجتهد بخواهد فتوا بدهد در مورد استفاده از شبکههای مجازی، یه مثال دارم عرض میکنم. بپرسی: آقا شما نظرتان چیست؟ اگر ضررش بیش از منفعتش هست، حرام است. خب همیشه که مقلدین آن قدر قوت ندارند تطبیق بدهند حکم بر موضوع. عامیِ مقلدِ بدبختِ بنده خدا چه بکند؟ فقیه تو اینها وارد شده باشد، بشناسد فضای مجازی را، بشناسد طراحی دارد از چه کانالهایی دارد میآید. آنها را ببندد. بگوید تو آن، تو غذا رفتن حرام است، تو آن یکی اشکال ندارد. اصل بر این است که اصلاً ایجاد کرده. اصل بر این بوده که ضررش بیش از منفعتش باشد. آن کاسه بیشتر جنبهٔ استعمال. شما اگر میبینی ضررش برای شما مساوی (مثلاً) کمتر است. اینها مهم است که دارم عرض میکنم. واقعاً انسان منصفانه میخواهد نگاه بکند، چه بسا حالا ممکن است کسی با نگاه امنیتی و اطلاعاتی نگاهش فرق بکند، ولی شاید پشت اینی که مثلاً شبکهسازی و اینترنت و فلان اینها، واقعاً قصد این نبوده که جنبهٔ مثلاً ۸۰، ۲۰، سی باشد (۸۰ درصد اضلال و فساد، ۲۰ درصد زمینهها). تو یه سری از این اپلیکیشنهای فضاهای مجازی، بالخصوص، انسان (تصورش) این است که اصلاً ۹۰ / ده. بعضی از این بازیهای رایانهای، بعضی از بازیهای اندرویدی، نوع برنامهسازی (اش) طرف را نابود بکند. آن وقت شما ارجاع بدهی به مقلد، بگو: شما پس در نظر آقا، اینها هم شرط در اعلمیت است. ورود در اینها، یه اِشرافی داشتند. شناختن اینها دخالت دارد در اعلمیت این نکته.
اعلمیت چی میفرمایند؟ خود امام که دیدی چی فرمودند؟ امام فرمودند: یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد. در فهمیدن، فهمیدن تو فهمیدن حکم خدا، استادتر است. این نظر جناب آقای صافی میفرمایند که: اعلم یعنی کسی که در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر است. آقای بهجت رضوان الله علیه، ایشان میفرمایند که: یعنی در استنباط احکام الهی تواناتر باشد و یا اینکه از نظر علمی و اجتهاد مساوی دیگر مجتهدین باشد. اعلمیت خیلی به آن معنای بهجت قائل نیست. در صورت و در صورتی که شناختن اعلم یا به دست آوردن فتاوایش مشکل باشد. خب ببینید، حالا اینجا نکته مهمی است. احکام الهی تواناتر باشد یا از نظر علمی و اجتهاد مساوی بقیه مجتهدین باشد. این هم اعلم. خیلی حرفها. مساوی سایر مراجع، این علم اَعلم به معنای اسم تفصیل در واقع نیست. یعنی اَعلم مطلق نیست. "اَعلم مضافه" یعنی نه نسبت به همه کسانی که الان رو کرهٔ زمینند (بعد از امام عصر)، ایشان از همه اینها عالمتر باشد. نه! از عوام و غیر کارشناسها و حتی کسانی که کارشناس در این موضوع هستند، ایشان واردتر است. ولو در زمرهٔ بقیه. ما سه تا علم داریم، چهار تا علم داریم. گیری در نظر حضرت امام، صافی و برخی از آقایان دیگر که مشخص (عبارات این است که) این است که: یه نفر علم دارد. حالا اگر شناخت اعلم... عرض کنم که سایر آقایان در سال (؟) ببینید، بعد یه مسئلهٔ واحد داشته باشید تو همه. نحوهٔ استنباط همهٔ آقایان توی مسئلهٔ واحد ببینید، مختلف مؤثر نیست. یا به دست آوردن فتوایش مشکل باشد. مرجعی است محصور، موقعیت خاصی است، دسترسی بهش نیست یا هرچی. اینجا باید با رعایت "الاعلم" از غیر اعلم تقلید کرد. لذا وقتی که دیگر آن اعلم، دوتا سه تا علم داشتیم و ما دسترسی به هیچ کدامش نداشتیم مثلاً داشته باشیم یا تقلید برایمان میسر نبود یا هرچی دیگر. حالا یه غیر اعلم داریم با شرایط. شرایط یعنی همان اجتهاد و عالم و عادل و فلان. همین که گفتیم فقط توی اعلمیت تنزل کردیم، نه تو همه چی. خیلی هم علیه السلامم نیست. آدم خیلی باسوادی، جاسوسی برای سیا و فلان و اینها میکند، باسوادی مصداق دارد. کسانی که بله، حالا یا لندنی، الان اینها خلاصه، اینها فقط تو اعلمیت که ما تنزل کردیم. که همین که عرض کردیم تو اعلمیت، یه اعلم داریم، یه (اوعی) چه اتفاقی پیش میآید که نظر آقای وحشت (؟) عرض. مجموعهٔ فاضل هم در مورد اعلمیت میفرمایند که: از مجتهدین دیگه، لازمه که اعلم باشد. حکم خدا از همه مجتهدین عصر خودش عالمتر باشد. خب، نظر همان امام حسن (؟) امام فاضل. منبع تبریزی، تبریزی اعلمیت را مشروط میداند: کی لازم است اعلم باشد؟ یه جا خوب دقت بفرمایید: اگر اختلاف فتوا بین مجتهدین در مسائل محل ابتلا، ولو اجمالاً معلوم باشد. یعنی شما یه سری مسائل مورد ابتلا داری، اجمالاً برایت معلوم است که این آقا با آن آقا تو این مسائلی که من محل اِبتلام، اختلاف دارد. اجمالاً میدانم که مثلاً آقای فاضل با مثلاً مرحوم آقای تبریزی، دوتا فقیه بزرگ عصر خودشان (بر فرض)، بین این دوتا احتمال هست دیگه. یکی علم باشد، کی لازم است من برم کشف بکنم کدامشان اعلم است؟ مشهور به اختلافی نیستند، اینجا لازم (نیست). اگر اجمالاً دانستید که اینها تو مسائلی که محل ابتلای شماست، اختلاف دارند، حالا الان یعنی چی؟ یعنی تو فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خودش بهتر است. میشود جناب آقای سیستانی. مکتب نجف. فتوای آقای فاضل، امام و مقام معظم رهبری خیلی به هم نزدیک است. فضاها، مشخصههای فاضل خوب مکتب امام است. آی سی (سید) ثانیاً تبریزی، مکتبهای خویی. تفاوتها مشخص است دیگر، فتاوا نزدیک به کدام طرف است. باز مثلاً آقای صافی باز متمایل (به) گل. واقعاً شناخته نشدن. ما تو مباحث تخصصی وقتی نظرات آقای بهجت را کار میکردیم، تا حدی حالا ما که سوادی نداشتیم، ولی واقعاً اعجاب برانگیز بود نظرات ایشان تو برخی مسائل. آدم احساس میکند که سرآمد تمام عصرهاست. بس که این نظر پخته است، رضوان الله. واقعاً خوب. پس آقای سیستانی هم همین تبریزی (همینطور).
بسم الله الرحمن الرحیم. مسئله دوم را جلسه قبل عرض کردیم، نکتهای در آخر بحث باقی ماند که حالا آن موضوع را ما دیشب ده بیست مسئله مطرح کردیم که خیلیهایش اصلاً مالِ یکیش همین بحث این بود که به واسطهٔ حَیّ از میّت تقلید بشه. اینها با همدیگر بعداً اختلاف فتوا داشته باشند، باید از این باب که فعلاً سؤالی که ایجاد شده، برطرف بشود تا برسیم بحثش را مفصل بحث کنیم. به نظر میآید که انسان، فتاوای آن میّت را هم دارد به واسطهٔ این حَیّ تقلید میکند. لذا اگر در دو جا اینها با همدیگر تضاد داشتند، به نظر میآید –اینجور که– اینی که زنده است، مرجع زنده اولویت دارد، اگر تضاد باشد که خیلی به ندرت پیش میآید، خیلی کم، شاید یک در میلیون باشد؛ مستحب مثلاً، مثلاً حالا حکم وجوب دادن، بعد میّت حکم حرمت داده، مکروه مثلاً حرام است یا مثلاً مستحب است. ولی حالا اگر اینجوری شد، به نظر میآید که اولویت با مرجع حَیّ است. حالا باز انشاءالله در بحثش میرسیم.
خب، برویم در مورد شرایط مرجعیت و مرجع تقلید.
"عالماً، مجتهداً، عادلاً، ورعاً فی دین الله، غیر مکبٍّ علی الدنیا، و لا حریصاً علیها، و علی تحصیل جاهٍ و مالٍ، علی الاحْوَت و فی الحدیث: "من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامر مولاه، فللْعَوامِ اَنْ یُقَلّدوه"".
واجب است که مرجع، برای تقلید؛ آن کسی که رجوع میشود برای اینکه ازش تقلید بشود، اول اینکه عالم باشد، این شرط اول. دومیش این است که مجتهد باشد. امام دوتا قیدش میکنند: عالم باشد، مجتهد باشد. عالم نباشد یعنی اینجا مجتهد و عالم رابطهاش مساویست یا یه قید دیگر است اضافه بر آن است؟ مجتهد نیست، عالم باشد، ولی مجتهد هم باشد. خب بله دیگر، الان اساتید دانشگاه انسان میبیند، انسانهای فاضل، چه بسا بعضیها در مثلاً شورای نگهبان به عنوان فقیه و کارشناس و اینها هم حتی باشند، ولی صلاحیت مرجعیت (مجتهد مثلاً متجزی) بر فرض. حالا زمان هم بحث میکند. در هر صورت، میشود عالم باشد، انسان مسئلهدار نیست، آدم فاضلی است، آدم باسوادی است، ولی مجتهد نیست. پس عالم باشد، مجتهد هم باشد، عادل هم باشد (در مورد عدالت هم صحبت خواهیم کرد)، ورع باشد در دین خدا، خدا ترس باشد، اهل احتیاط باشد، اهل تقوا باشد، اهل ملاحظه باشد، بلکه غیر مُکبّ بر دنیا باشد؛ یعنی رو به دنیا نیاورد، به سمت دنیا غش نکند، مکّه رو آوردن به دنیا، حریص بر دنیا نباشد و بر تحصیل دنیا چه جاهش، چه مالش، حریص نباشد.
"علی الاحْوَت" وقتی فتوا مطرح میشود، آخرش احتیاط میخورد، چی میشود احتیاط؟ ولی از اول اگر با احتیاط بیان بفرمایند: "احتیاط در این است که فلان کار را بکند"، آن میشود احتیاط واجب. پس این "علی الاحْوَت" چه احتیاطی است؟ احتیاط این آخرش احتیاط مستحبی بود، بلکه "غیر مُکبّ" باشد (فارسی: بلکه غیر مکبّ باشد)، از همه اینها دیگر میشود احتیاط مستحب. تا آنجایش فتواست، یعنی فتوای امام را شما میخواهید عمل بکنید، تو همانجاست که برای عادل و مجتهد و اینها باشد. حالا یه تیکه امام قید زده، من این تیکه را میتوانم فرار کنم ازش، میتوانم به کسی دیگر مراجعه کنم. نه، احتیاط مستحب است، بلکه غیر مُکبّ و فلان و اینها حریص نباشد و چه نباشد و اینها. اینها همه قید اضافه است، و باید ازش تقلید کرد.
در حدیث، امام حدیث را نقل میفرمایند که در حدیث فرمودند که: هر کس از فقها که صائناً برای نفس (صیانت بکند از خودش)، حافظ برای دینش باشد (اول صیانت از نفس را میگن، بعد حفاظت از دین، کأنّه نفسش نباشد، حفاظت از دین هم نمیتواند بکند)، و بعدیش این است که مخالف هوایش باشد، مُطیع برای امر مولایش باشد، بر عوام وظیفه است که از این آقا تقلید کنند، مطیع امر مولا باشد.
ببینیم که رهبر معظم انقلاب چی میفرمایند و سایر مراجع. حالا یه بحث کوچولویی باید از فتوای برخی مراجع دیگر درآوریم، ببینیم عدالت به چه معناست؟ اینجا خیلی شفاف، تو این مسئله حضرت امام مطرح نفرموده، حتی جاهای دیگر، حالا باز بحثهای عدالت و اینها تا حدی مطرح میشود، ولی همینجا ما پنبهاش را بزنیم، خیلی شفاف حل بشود، تا ببینیم چه کار کنیم.
اولاً که رهبر معظم انقلاب ده تا شرط قائلاند. امام مثلاً مرد بودن را توی اینجا اشاره نفرمود، با اینکه بین مراجع روشن است که مرجع باید مرد باشد. البته مقام معظم رهبری در مورد امام جماعت اجازه میدهند زن برای زنها امام جماعت بشود. آقا فتوا، جایز نیست، به نظرم جایز نمیدانم، حالا باید بررسی کرد. پس مرد باشد، بالغ باشد. امام بالغ را هم مطرح نکرده بودند. البته امام در رسالهشان (ببینید، در رسالهٔ امام میفرماید: از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و...) (حاشیهٔ دوازده امامی): امام توی رساله قید میزند، اینجا توی تحریر نبود. نفهمیده بودند بالغ را نفرموده بودند، عاقل را نفرموده بودند، شیعهٔ دوازده امامی را نفرموده بودند، حلالزاده را نفرموده بودند، زندهاش را هم نفرموده بودند. همه را دارند توی رساله اضافه میکنند: و عادل باشد. فقط عادلش با تحریر یکیست، بخش زنده بود ــ نه از بلوغ بود، نه شیعهٔ دوازده امامی بود (زیدی نمیتوانی تقلید کنی مثلاً)، و بالغ. حالا مثلاً علامه حلی یازده سالگی، اَعلم علمای عصر خودشان است، میشود از ایشان؟ بالغ باشد.
اگر مرجع تقلید عاقل نباشد، اگر در یک ساعات و آناتی عاقل نباشد، مرجع تقلید را آوردن اتاق بیهوشی، آقا پنج ساعت بیهوشاند، میشود از ایشان تقلید کرد؟ در این پنج ساعت مرجع تقلید باید عاقل باشد. قوهٔ عاقل سالم باشد. اگر آقا عارضهای برایشان پیش آمد (سؤال خیلی): مثلاً ملا مشکلی پیدا کرده، آلزایمر گرفته، چه میدانم، مثلاً دیگر آن سلامت عقلی از دست رفته، دیگر صلاحیت مرجعیت از دست ساقط میشود. درست شد؟
بله، خوانساری. ایشان فرموده بودند که: معروف است بین مراجع شیعه که وقتی اینها را میخواستند عمل بکنند (ایشان فرمودند که): من چون خوف این را دارم که تو این دقایق و ساعات کسی از من تقلید بکند، من درد را تحمل میکنم، شما من را بدون بیهوشی عمل جراحی کنید. با ذکر، مشغول ذکر میشدند. البته گفتند معادل این را بیهوشی میکردند. از مرحوم آقای میلانی ماجرا هست. میلانی، به نظرم ایشان بله، ایشان هم ذکر میگفتند که دکتر ایشان مسلمان میشود (دکتر مسیحی بود، مسلمان میشود). "من پاپ! نه، زیاد دیدم تو زندگیم، این چی بودم؟ از اول تا آخر با ذکر خودش را از بدن منصرف شد". بیهوش بود، ولی خب در صورت عاقل باید باشد. گلپایگانی، حالت خلسه دیگر. سید جمال گلپایگانی: "پنجاه سال در صورت..." حالا شاید عوارضی برای جسمشان میدانستند. مرد باشد، بالغ باشد، عاقل باشد، شیعهٔ دوازده امامی، حلالزاده باشد، بنا بر احتیاط واجب زنده باشد (اختلاف فتوا با امام). آقا احتیاط واجب قائل است. عادل باشد، بعد میفرمایند که: بنا بر احتیاط واجب، چون این جایگاه خیلی جایگاه مهمی است، قدرت تسلط بر نفس سرکش را داشته و حرص به دنیا نداشته باشد. یعنی برخی که مثلاً زود عصبانی میشوند، زود موضع میگیرند، اینها عالمِ علما باشند، این صلاحیت مرجعیت را ندارد. خودمان، بله، خیلی هم آدمهای باسوادی. حالا نمیخواهیم بحث سیاسی بکنیم، وزیر، خاطرات تو ذهن آدم میآید از اینها که حرفهای چه کارهایی کردند! بنا بر احتیاط واجب "اَعلم" باشد. امام "اَعلمیت" را تو این فتوای تحریر که اشاره نکردم، توی رسالهٔ خودشان میفرمایند که: "بنا بر احتیاط واجب باید از مجتهدی تقلید کرد که حریص به دنیا نباشد". پس امام واجب میداند. و "از مجتهدِ اَعلم باشد". و اعلم باشد، یعنی چی؟ یعنی "ورع" و عطف به همان احتیاط واجب. امام هم پس اعلمیت را احتیاط واجب داده، آقا هم احتیاط واجب داده. سایر مراجع، نخیر، حالا میرسیم. بعضیها سفت و قرص وایساده که باید اَعلم باشد.
حالا تعریف اعلمیت چیست؟ یه سری واژههای کلیدی داشتیم اینجا، باید رویش بحث بکنیم: "مجتهد"، "عادل"، "اَعلم". این واژهها را یه خورده رویش بحث بکنیم، ببینیم اینها به چه معناست. واژهها را بررسی کنیم، ببینیم که چی ازش در میآید برایمان.
"عادل" باشد. حضرت آقا تعریفشان به این است: عدالت، یک حالت نفسانیه است که باعث میشود انسان همیشه تقوایی داشته باشد، ملکهٔ تقوا. این تقوا ملکه بشود برای انسان، در چه حد؟ تقوا در حدی که واجبات را ترک نکند، محرمات را هم انجام ندهد. حالا احراز عدالت، یه بحث در مورد این صحبت میکنیم، چه شکلی باید این را احراز کرد؟ منی که آقا نیستم، نه میبینم، نه خبر دارم، نمیدانم تو خونهٔ ایشان چه شکلیه، جای دیگه چه شکلیه. ما فقط سخنرانی عادل... احراز مرجعیت یه بحث، احراز عدالت یه بحث دیگه استا، اشتباه نکن. احراز مرجعیت، بحث شایع بشود، چه برای شما خودبهخود یقین در مورد این حال، عرض خواهیم کرد. عادل کسی است که عدالت داشته باشد، به عبارت دیگر کسی است که پرهیزکاری به حدی رسیده که از روی عمد مرتکب گناه، گناه عمدی نکند. پس عادل کسی است که گناه عمدی...
برای اثبات و احراز عدالت "حُسن ظاهر" کافی است. همین که شما از این آقا گناه ندیدی. گناه دیدی، از عدالت خارج میشود. حُسن ظاهر یعنی در واقع عدالت احراز نمیخواهد، فِسْق احراز میخواهد. برای فاسق بودن باید مُحْرَز بشود که فاسق است. عادل بودن که احراز نمیخواهد. خب این بحثها را تو نماز جماعت هم بعداً داریم که باید عدالت احراز بشود یا فِسْق احراز بشود. مرجعیت از نماز جماعت عدالتش مهمتر است، عدالت بیشتری لازم دارد. در مورد مرجعیت که مهمترین، حُسن ظاهر کافی است. دیگر، پس به طریق اولی در نماز جماعت هم همینطور خواهد بود. حُسن ظاهر، یعنی باید قسم بخوری که ایشان فاسق است. اصل بر عدالت است. این نکته.
ببینیم سایر مراجع در مورد عدالت چی میفَرمایند؟ جناب آقای صافی گلپایگانی، ایشان میفرمایند که –حالا من خیلی سریع میخواهم، حالا یه اشاره بکنم رد بشود– ایشان فرمود که: ملکهٔ عدالت، عادل کسی است که با ملکهٔ عدالت، کارهایی را که برش واجب است، به جا میآورد. صرف اینکه کارهای واجب انجام ــ با ملکهٔ عدالت ــ ممکن است شما ببینی یک بار، دو بار، سه بار، پنج بار، ولی کارهای واجب باید احراز بشود که این کارهای واجب دارد با ملکهٔ عدالت انجام میدهد. و کارهایی را که حرام است، ترک کند. ملکهٔ عدالت حالا چیست؟ آن حالتی است که انسان را وادار به طاعت میکند و وادار به ترک معصیت میکند. حالا از کجا من این را احراز بکنم؟ احراز بشود: از کجا احراز بکنم؟ از اهل محل، همسایههای ایشان، کسانی که باهاشان معاشرت دارند، حال او را بپرسند، خوبیش را تصدیق بکنند.
بهجت رضوان الله علیه، ایشان میفرمایند که: خیلی جالب است، حالا این تیکه را از ایشان بخوانیم، بعداً با این مسئله کار داریم. دوتا مجتهد داریم، یکی اَعلم است، یکی اَعدَل. علمش بیشتر است. یکی عدالتش بیشتر است. خب، عدالت هم میشود پس بیشتر باشد (زوم مراتبه دیگر). مقوله به تشکیک. آقا ایشان حتی مکروهات را هم انجام نمیدهد، ایشان خیلی اصلاً حساسیت... خب حالا ما یه اَعلم داریم، یه اَعدَل. اگر یکی اَعلم، یکی اَوَرَعَه یا اَعدَلَه، سایر جهات با هم مساوین (از هر... رجوع به اَعلمَه). آنی که اَعلم است، مراجعه... شیخ علی آقای صافی... اگر هر دو در علم مساوین، ولی یکی ترجیح قولِ اَعدَل را خالی از وجه نیست (اونجا صفر فرمودند که). اعلم مساویاند. بگیم که بین دوتا مساوی از جهت علمی، آنی که عادلتر از شماست، باید از او تقلید کرد. خالی از قوت هم نیست. فتوایی خالی از قوت نیست. احتیاط چیست؟ واجب است. اصلاً فتوایی توش نیست. آن اَظْهَر. اونجا احتیاط مستحب. بله، از هر رجوعِ اَعلم است.
جناب آقای آیت الله مکارم، خدا حفظشون بکند که: "بنا بر احتیاط واجب عادل باشد و زنده باشد". ایشان حتی عدالت ... مکارم عدالت یعنی صرف علم کافی است دیگر. رجوع کارشناسی، چرا من در مورد عدالتش فتوا ندارم؟ عادل باید باشد یا نه؟ پس ایشان حتی آن قدر دیگر دایرهٔ مرجعیت را برده، گستردهتر گرفته که از اصل علم شرط است، هیچ تأکیدی رو عدل... چه رسد به احرازش و فلان. پس عالمتر میشود، علم را شرط میداند. عادل کسی است که دارای حالت خداترسی باطنی باشد، او را از انجام گناه کبیره و اصرار بر صغیره ... عدالت، آیا صافی "مَلَکه" را میدانستند؟ آقای مکارم میفهمند که کبیره و اصرار بر صغیره. یعنی حتی خود گناه صغیره را هم شما اگر از این آقا دیدی، باعث نمیشود که ایشان فاسق بشود. شما دیدی که ایشان مثلاً عرض کنم که یه بار مثلاً صورتش را تراشیده، این باعث فاسق شدن آقا نمیشود. اصرار بر صغیره. خب حالا یه بحثی هم اینجا داریم.
یه سؤال مهمیست، من فقط میخواهم یه شبهه تو ذهنتان بیندازم. سؤال این است که آقا من میخواهم برم تقلید کنم، برم تقلید کنم بفهمم چی واجب است، چی حرام است، چه مستحب است، چی مکروه است، احکام وضعی، احکام تکلیفی. احکام تکلیفی همین پنج تاست. احکام وضعی چی فاسد است، چی صحیح، صحیح، فاسد، باطل. اینها میشود احکام وضعی. چی نجس است، نجاست، اینجور چیزها، همیشه احکام چی؟ وضعی. حالا من میخواهم برم ببینم کی صلاحیت دارد ازش تقلید کنم که برم اینها را یاد بگیرم. شما میگویی باید اول ببینی که... یاد بگیرم؟ قشنگ جا افتاد؟ جوابش چیست؟ حالا جوابش به این است که شما اجمالاً "کردین" یه چیزی میدانی، اجمالاً نمیدانی نماز واجب است؟ اجمالاً نمیدانی که مثلاً احترام پدر و مادر واجب است؟ اجمالاً نمیدانی که مثلاً زنا حرام است؟ اینها همه را که هر کسی که وارد اسلام میشود، میداند. میشود ملاک برای اینکه آن مرجع را محک بزنید، عادل هستند. این یک.
دو چیز دیگری که میشود گفت این است که خود آن آقا که مسئول است، خود او از حرفهای خودش دارد یعنی تقلید میکند دیگر؟ یعنی آن مرجع تقلید دارد خودش به رسالهٔ خودش عمل میکند دیگر؟ پس رسالهٔ خودش میشود محک عمل آقا. اگر کاری کرد خلاف رسالهٔ خودش! اگر در رسالهٔ خودش گناه کبیره میداند،فاسق است، صلاحیت مرجعیت را از دست میدهد. اینم نکته. بله، حُسن ظاهر کافیست. شما همین که با ایشان رفتوآمد کردید، از ایشان گناهی ندیدید و مثلاً مشهور نیست، انسان چیزی ندیده، شایع نیست به اینکه ایشان فِسقی انجام داده. شایعهها، شایعه، غیر از شایعه است. شایع یه چیزی است که یه عده کأنّه دلیلی دارند، سفت پشتش وایسادن. انسانهایی هم نیستند که بخواهند الکی حرف بزنند، آن قدر بی تقوا باشند، هرچی به دهانشان بیاید بگویند. مسجدیا، قوم هیئتیا، اینها میگن آقا از فلانی تقلید نکنیا. این برای احراز عدالت خوبی است. "آقای فلانی، آغاز فلانه". همین برای احراز عدالت کافی است. حالا حُسن ظاهر که همینشم دیگه نمیخواهد، همین که شما فِسق ندیدید کافی است. اونجا که احراز عدالت امر وجودی میشود، باید احراز بشود. اونجا شما نیازی دارید به چیزی که احراز بکند. خب قول همسایهها، کسانی که با ایشان حشر و نشر داشتند، اهالی دفترشان، اهالی خانواده. گفتش که عدالت شخص را خانمش امضا کند. امکانات... جوکهایی هست که نمیشود تعریف کرد. خلاصه، آن همسر شخص اگر تأیید کرد که آقا عادل است، عادل است. این دیگر از این قول دیگر حجت قویتر نیست. اگر دیدید مرجع تقلید خانمش پشتش نماز میخواند، هیچ هیچ شکی دیگر...
خلاصه، گناهی ندیدن، فِسقی ندیدن. مرحوم فاضل، ایشان میفرمایند که: عادل باید باشد. شرط مقصود از عدالت هم "قدرت نفسانیهای بر انجام واجبات و ترک گناهان کبیره" و مروت هم! فاضل نه تنها عدالت آیا مکارمِ مهدی حفظه الله، فاضل نه تنها عدالت را شرط میداند، مروت را هم شرط میداند. یعنی یه سری چیزها تو ذهن مردم خلاف این شأن است، خلاف این جایگاه است. مثلاً مرجع تقلید با خانواده فلکهٔ زنبیلآباد فلکه بستنی، بستنی بزنن به بدن با سیستم حفاظتی اینها! مثلاً برای آقا گرفتن، خلاف مروتین. بله، نه گناه کبیره است، نه گناه صغیره است. خلاف مروت. مرجع تقلید مثلاً پیتزا سفارش بده، پیتزایی بیاید در بزند: بیت شریف حضرت آیت الله فلان. میخواهیم دست آقا را... خلاف مروت است، درست است؟ یه سری چیزها خلاف مروت. یا مثلاً آقا را ببینند گاهی با لباس... مردم وقتی نگاه میکنند، جا میخورد. ذهنیتی که مردم نسبت به این جایگاه دارند این است که این جایگاه با اینجور کارها جور در عموم مردم... یه چیزی که برایشان حل شده نیست. مروت. مثال بعدی، مثال خوبی میخواستم بزنم. آقا را میبینیم گاهی با لباس، با لباس روحانیت. گاهی هم مثلاً تو خیابون بدون لباس روحانیت، اورکوت تنگ کرده و اومده بیرون. خب این خلاف مروت است. طلبههای معمولی این کارها را نمیکند، خلاف مروت میداند که بخواهد مثلاً لباسِ بخواهد رفتوآمد بکند، دوزیست. خلاف عدالت نیست. نه، جوانمردی... اینجا معنی حفظ آن جایگاه، مروت به معنای جوانمردی. انسان خوب، آدم خوبی باشد. دلیر باشد مثلاً به فکر مردم. انتخابات حضرت مرجعیت نمیخورد. حفظ این جایگاه را بکند. جایگاه مرجعیت را به بازی نگیرد، سخریه نگیرد، پایین نیاورد، کسب نکند توهمی. موقعی که بهش اضافه میکنیم مثلاً آقا، عبدِالله بشن، دستش را ببوسند، ایشان نمیگذارد کسی دستش را ببوسد. این خلاف مروت است؟ نخیر، خلاف مروت نیست. این خلا... خلاف مراقبت این است که واقعاً در شأن این جایگاه نباشد. یعنی امریست که عموم مردم وقتی نگاه میکنند میگن: آقا مرجع نباید این کارها را بکند. مرجع تقلید، مرجع تقلید با خانواده بستنی بستنی میخورند. آقا، مرجع تقلید تو جلسهٔ استفتاء دور هم جمع شدن، هیئت استفتاء دارند، همه با هم تخمه میشکنند. درست شد؟ مجتهدی، فقیهی پیراهن سفید تنش نکند، خلاف مروت است. امام جماعت ــ امام جماعتی که مراتبش پایینتر است ــ امام جماعتی که مثلاً پیراهنش مثلاً پیراهن رایج طلبگی نیست، احتیاط در این است که به این آقا اقتدا نکنید. پیراهنش مثلاً سفید نیست. نوع معاشرتش، نوع رفتوآمدش، نوع لباس طلبگی، آن وقار طلبگی را ندارد. خطوط مرجعیت که به مراتب امر خطیرتر است، مهمتر است.
مرحوم آقای فاضل هم مثل حضرت آقا، در واقع همان حُسن ظاهر را کافی میدانند. میفرمایند که به وسیله حُسن ظاهر شناخته میشود. حریص به دنیا نباشد. و اعلمیت را هم شرط میدانند. بحث خواهیم کرد که اعلمیت به چه معناست. من، ماهی، تبریزی. آقای تبریزی دیگر خیلی دیگر... ایشان جذاب، مشخص بشود زوایای مطلب. خود اینها کمک میکند به اینکه انسان بفهمد مجتهد او دارد چی میگوید. بریم، چیزی حل نمیشود. خود ابعادش وقتی بررسی میشود، روشن میشود که منظور چیست. عادل نه تنها باید عادل باشد، تو بچگیش هم نباید معروف به فِسق بوده باشد. در گذشته هم یه کاری بدی کرده باشد که منع و توبه کرده. ننگ فِسقی روی پیشانیش خورده باشد. باغا میوهها را میکند، میخورد بدون اجازه. بزرگ شده. حَسَن، دزد استا. مثلاً دور از ساحت حضرت مجتبی علیه السلام، کامی فلانه. حالا بعضیها نسل بعدی مرا کامران و اینها میشود. خلاصه، کامی فلان اسم کاملاً متفاوت جمشید و نمیدانم چیست میلاد!
خلاصه، مهر فِسق خلاصه به پیشانی این آقا نباشد. یه جوری که مردم از این یه خاطرهٔ بدی دارند. یعنی این معروف به یه فِسقی است، معروف این شأن مرجعیت در واقع. ببینید، لکهدار. نه تنها مَلَکه باید الان ثابت باشد برای او. معروف به فِسق سابقه، فِسق معروف یا بین مردم. عادل کسی است که کارهایی را که برایش واجب است به جا بیاورد. کارهایی هم که برایش حرام است، ترک کند. نشانهٔ عدالت هم این است که در ظاهر شخص خوبی باشد. حُسن ظاهر یعنی این. کمک حُسن ظاهر یعنی همسایههاش ازش خوب بگویند. بقیه تعریف کنند. کسی از او فِسقی سراغ... در نظرهای تبریزی، حُسن ظاهر هم که دیگران میگن حُسن ظاهر بشود. حُسن ظاهر یعنی همین بپرسی میگن آدم خوبیه. بعد حالا بحث مرجعیت مطرح میشود که عرض خواهم کرد.
جناب آقای سیستانی، شما از آیهٔ سیستانی تقلید کنید. عدالت را شرط. پس بین آقایان فقط آقای مکارم بودند که احتیاط واجب داده بودند نسبت به عدالت. سایرین همه عدالت را قبول داشتند. در مورد اَعلمیت البته اختلاف بود. خود حضرت امام مثلاً اَعلمیت را و اینکه حریص به دنیا نباشد (یعنی اصل عدالت مفروض، قید حریص را اضافه بخواهیم بکنیم به عدالت): "حریص نباشد"، "عدمِ حریص" را اضافه کنیم. متعرضش نشده بودند. پس امام آن "حریص نبودن" و "اَعلم بودن" را احتیاط واجب. برخی حتی عدالت را نداشتند. جناب آقای سیستانی: عادل کسی است که کارهایی که برایش واجب است، به جا بیاورد. کارهایی هم که برایش حرام است، ترک کند. نشانهٔ عدالت هم این است که در (اگر از اهل محل یا همسایه یا کسانی که باهاش معاشرت دارند) تصدیق کند. سیستانی، حفظ (جایگاه).
مسئله بعدی چی بود؟ پس یکی عدالت، عدالت را حلش کردیم دیگر. به چه معناست؟ بریم سراغ واژه بعدی، واژه بعدی "اجتهاد". اجتهاد یعنی چه؟ مجتهد یعنی چی؟ حضرت آقا دربارهٔ اجتهاد میفرمایند که: اجتهاد دو نحوه است. یا مطلق، مجتهد یا مطلق است یا متجزی. اجتهاد مطلق: اجتهادی که در تمام ابواب فقهی شخص قدرت فتوا دادن و نظر اجتهادی داشته باشد. مجتهد مطلق. آن قوهٔ اجتهاد مطلقه شخصی هم که این قوه را دارد میشود مجتهد. اجتهاد متجزی به اجتهادی میگن که صاحبش تو برخی از ابواب فقهی، مثل نماز و روزه (اینها) دارای توانایی فتوا و نظر اجتهادی است. فاصله معمولاً طلبهها اول مثلاً درس خارج که میان، خب یه سری مباحث مثل طهارت مثلاً، سادهتر، زود آن قوه حاصل میشود تو انسان. ارث مثلاً سخته. یه جاهایی این شکلی سخته. توی اینها یا معمولاً وارد نمیشوند یا دیرتر، طول بیشتر طول میکشد، سختتر است. همین که تو یه باب، دو باب صلاحیت را (مجتهد) صلاحیت حضور در خبرگان را بهش (میدهند). توی بحث وزیر اطلاعات هم که شرط است مجتهد باشد. فتوای مجتهد مطلق برای خودش حجت است. خوب دقت بفرمایید. دیگران هم میتوانند ازش تقلید کنند. از کی؟ مجتهد مطلق. مجتهد متجزی: فتوایش برای خودش حجت است. گرچه احتیاط مستحب در ترک تقلید از مجتهد زیست. احتیاط مستحب! دادن آقا!
من میخواهم از مجتهد متجزی تقلید بکنم به واسطهٔ مقام معظم رهبری. بعد از مثلاً پانصد سال، خدا عمر ایشان را طولانی بکند، اگر بر فرض ایشان در قید حیات نبودند، میخواستیم مرجع دیگری رجوع بکنیم، مرجع (درست). این از اجتهاد سایر آقایان. در مورد اجتهاد و اینها خیلی وارد بحث نشدن. در مورد اَعلمیت بیشتر بحث کردند که تو (معیار) اعلمیت، توضیحی که دارند، خود اجتهاد هم فرصت بشود امروز. معظم رهبری میفرمایند که: یعنی کسی که بر استنباط احکام دین تواناتر است. تو استنباط قویتر است. نه اطلاعات بیشتری دارد، نه کتاب بیشتری خوانده. شما وقتی مینشینید نگاه میکنید، او میخواهد حکم را درآورد. از چه راههایی وارد میشود؟ چقدر مسلط بر مباحث؟ چقدر زوایای مختلف بحث را میشناسد؟ اطلاعات دینی زیاد، نه! تواناتر برای استنباط، باسوادتر است. الان کسی نیستش که مثلاً گاهی از این مغالطهها میشود دیگر. میگه: آقا فلانی اَعلم است. میگه: چرا؟ میگه: منبرش را نگاه کن، ببین آقا در مورد امام حسین که صحبت میکند. ببین تو استنباط ایشان یه حکم میخواهد درآورد از چه راههایی وارد میشود؟ ممکن است بله، ایشان همهٔ "بحارالانوار" را حفظ باشد. سَلَّمنا، بیشتر حدیث خوانده، اَعلم بیشتر حدیث خوانده، بیشتر روایت دیده. بیشتر روایت دیدن بحثِ "قوهٔ استنباط" احسان آخَر یه بحث دیگه است. یکی ممکن است که پنج سال است مجتهد شده، ولی تو این پنج سال آن قدر متفنّن است در این فن، آن قدر خریتّه، به اندازه کسی که پنجاه سال است مجتهد است (قوهٔ استنباط) دارد، بلکه بیشتر، بهتر، ظریفتر، نابتر. یه استعدادهای ذاتی هم دارد. یه روشنبینی خاصی هم خدای متعال بخشیده. فنی هم استدلال میکند، استنباط میکند. همه میمانند. دفتر علمای قدیم اینجوری بوده دیگر. میرفتند پیش اساتید شصت هفتاد سالهشون. استدلال میآوردند. آن طرف دولا میشد دست شاگرد پانزده شانزده سالهشو میبوسد. دانلود مرحوم صدر معروف است دیگر، رضوان الله علیه. واقعاً از نوابغ طول تاریخ شیعه است. مرحوم شهید صدر که درس خارج دایی خودشان را میرفتند، مرحوم آیت الله آل یاسین، اگر اشتباه نکنم. بعد، خارج بی بوده، علما را ببیند، بعضی هستن میرن، بچهها دوست دارند جمع علما باشند و اینها. بعد یه روز یه مسئلهای طرح میکند مرحوم آیت الله عالی یاسین. و من که تو این مسئله در مورد همان بحث نجاست که دیروز عرض (مرحوم شیخ انصاری): مسئله شما که این مسئلهٔ نجاست حیوان و اینها. مرحوم شیخ اعظم نظریاتی دارند. اینجا بحث مهم ابعادی دارد. آقایان بروند امروز رویش فکر بکنند، فردا برای من بیاورند، ببینیم کی در میآورد. فردا اول صبح زودتر از همه محمود مقاله را آوردن، تحویل استاد دادن. یا نفهمیده.
ایشان میگوید: من نگاه کردم، تازه مسئله برای خودم حل شد. (استاد) بچهٔ پانزده ساله تقریر کرد، ابعاد مسئله را یه جوری شکافته بود، برای من حل شد. درس بدهم. این شاگرد از این استاد اَعلم است. بله، حالا باید بیاید شاگردی بکند، ابعاد مختلف اطلاعات بیشتری پیدا کند با کتب، ولی در استنباط قویتر است. در نظر مقام معظم رهبری چه شرط است؟ قوهٔ استنباط. اینکه کی خوب است یا نه. بله، چون آقایان خیلی ساکتند، خب الحمدالله وسایل ضربه...
به عبارت دیگر، کسی است که نسبت به سایر مراجع، قدرت بیشتری بر شناخت احکام الهی داشته باشد. قدرت، نه احاطه، نه اطلاعات. قدرتش بر شناخت احکام بیشتر و بهتر. بتواند احکام شرعی را از ادله استنباط بکند. یه چیزهایی را میکشد بیرون، از عجایب است دیگر. مرحوم شیخ اعظم، شیخ انصاری، یه روایتی که در طول تاریخ همه خواندهاند، ایشان وقتی به این روایت میرسد، صد صفحه مطلب علمی پایاننامه میکشد بیرون از حدیث. "لاتَنْق" کتابها میکشد بیرون. متحول میکند علم. یازده تا فرع، در یازده حالت درمیآورد از همین روایت. بعد هر حالت و هر فرعش را میروند رویش بحث میکنند، مفصل. ببین چه میکند شیخ اعظم! استنباط یعنی با یه دلیل که مواجه میشود، آن قدر این را میشکافد، میشکافد، میشکافد از ابعاد مختلف. میاد "کر و فری" راهاندازی میکند تو بحث با یه دلیل. خب بله، ممکن است یکی دیگر باشد، صد تا دلیل بلد است توی این موضوع. صد تا روایت حفظ است، ولی این آقا با یه روایت چه میکند؟ کالبدشکافی میکند، جراحی میکند، تشریح میکند. همچنین نسبت به اوضاع زمان خودش، به مقداری که در تشخیص موضوعات احکام و ابراز نظر فقهی مؤثر است، آگاهتر باشد. این خیلی مهم است. مرجعیت فقط به این نیست که آقا بروند کلیات را یاد بگیرند. دخالت در موضوع نکنند، فقط حکم را میشناسند. فقط میتوانم: "رقص حرام است". نمیدانم الان دشمن برای اینکه رقص را بیاورد بین مردم، ترویج بکند، جا بیندازد، فرهنگ بکند از چه کانالهایی دارد میآید؟ از چه مراحلی دارد میآید؟ چیا را اول دارد یاد میدهد؟ همان که مردهشور ترکیبش را ببرد، اول دارد میگوید: دست را تکان بده، پا را تکان بده، که آخر ختم به... دخالت در موضوع نیست؟ نخیر! بشناسد راههای نفوذ را، بلد باشد، بداند احکام الهی از چه کارهایی دارد ضربه میخورد؟ موسیقی. ببینید یه پروتکل بیست سی ساله موسیقی کار کردیم، فرهنگسازی بکنیم که مؤمنین بنشینند موسیقی گوش (کنند)! فقط حکم را بشناسد، دیگر تو موضوع وارد نشود. شناخت موضوع دخالت در حکم دارد. همیشه که حکم جدا از موضوع نیست، دخالت دارد. بله، لازم نیست که مجتهد برود پزشک بشود، شیمیدان بشود، قاضی بشود، چه میدانم حقوقدان بشود، حقوق بینالملل بداند. چه میدانم تو ابعاد مختلفی که میخواهد نظر بدهد تو هر کدام با جزئیات، همه را بلد باشد. نه. موضوع دخیل است تو مسئله. مجتهد بخواهد فتوا بدهد در مورد استفاده از شبکههای مجازی، یه مثال دارم عرض میکنم. بپرسی: آقا شما نظرتان چیست؟ اگر ضررش بیش از منفعتش هست، حرام است. خب همیشه که مقلدین آن قدر قوت ندارند تطبیق بدهند حکم بر موضوع. عامیِ مقلدِ بدبختِ بنده خدا چه بکند؟ فقیه تو اینها وارد شده باشد، بشناسد فضای مجازی را، بشناسد طراحی دارد از چه کانالهایی دارد میآید. آنها را ببندد. بگوید تو آن، تو غذا رفتن حرام است، تو آن یکی اشکال ندارد. اصل بر این است که اصلاً ایجاد کرده. اصل بر این بوده که ضررش بیش از منفعتش باشد. آن کاسه بیشتر جنبهٔ استعمال. شما اگر میبینی ضررش برای شما مساوی (مثلاً) کمتر است. اینها مهم است که دارم عرض میکنم. واقعاً انسان منصفانه میخواهد نگاه بکند، چه بسا حالا ممکن است کسی با نگاه امنیتی و اطلاعاتی نگاهش فرق بکند، ولی شاید پشت اینی که مثلاً شبکهسازی و اینترنت و فلان اینها، واقعاً قصد این نبوده که جنبهٔ مثلاً ۸۰، ۲۰، سی باشد (۸۰ درصد اضلال و فساد، ۲۰ درصد زمینهها). تو یه سری از این اپلیکیشنهای فضاهای مجازی، بالخصوص، انسان (تصورش) این است که اصلاً ۹۰ / ده. بعضی از این بازیهای رایانهای، بعضی از بازیهای اندرویدی، نوع برنامهسازی (اش) طرف را نابود بکند. آن وقت شما ارجاع بدهی به مقلد، بگو: شما پس در نظر آقا، اینها هم شرط در اعلمیت است. ورود در اینها، یه اِشرافی داشتند. شناختن اینها دخالت دارد در اعلمیت این نکته.
اعلمیت چی میفرمایند؟ خود امام که دیدی چی فرمودند؟ امام فرمودند: یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد. در فهمیدن، فهمیدن تو فهمیدن حکم خدا، استادتر است. این نظر جناب آقای صافی میفرمایند که: اعلم یعنی کسی که در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر است. آقای بهجت رضوان الله علیه، ایشان میفرمایند که: یعنی در استنباط احکام الهی تواناتر باشد و یا اینکه از نظر علمی و اجتهاد مساوی دیگر مجتهدین باشد. اعلمیت خیلی به آن معنای بهجت قائل نیست. در صورت و در صورتی که شناختن اعلم یا به دست آوردن فتاوایش مشکل باشد. خب ببینید، حالا اینجا نکته مهمی است. احکام الهی تواناتر باشد یا از نظر علمی و اجتهاد مساوی بقیه مجتهدین باشد. این هم اعلم. خیلی حرفها. مساوی سایر مراجع، این علم اَعلم به معنای اسم تفصیل در واقع نیست. یعنی اَعلم مطلق نیست. "اَعلم مضافه" یعنی نه نسبت به همه کسانی که الان رو کرهٔ زمینند (بعد از امام عصر)، ایشان از همه اینها عالمتر باشد. نه! از عوام و غیر کارشناسها و حتی کسانی که کارشناس در این موضوع هستند، ایشان واردتر است. ولو در زمرهٔ بقیه. ما سه تا علم داریم، چهار تا علم داریم. گیری در نظر حضرت امام، صافی و برخی از آقایان دیگر که مشخص (عبارات این است که) این است که: یه نفر علم دارد. حالا اگر شناخت اعلم... عرض کنم که سایر آقایان در سال (؟) ببینید، بعد یه مسئلهٔ واحد داشته باشید تو همه. نحوهٔ استنباط همهٔ آقایان توی مسئلهٔ واحد ببینید، مختلف مؤثر نیست. یا به دست آوردن فتوایش مشکل باشد. مرجعی است محصور، موقعیت خاصی است، دسترسی بهش نیست یا هرچی. اینجا باید با رعایت "الاعلم" از غیر اعلم تقلید کرد. لذا وقتی که دیگر آن اعلم، دوتا سه تا علم داشتیم و ما دسترسی به هیچ کدامش نداشتیم مثلاً داشته باشیم یا تقلید برایمان میسر نبود یا هرچی دیگر. حالا یه غیر اعلم داریم با شرایط. شرایط یعنی همان اجتهاد و عالم و عادل و فلان. همین که گفتیم فقط توی اعلمیت تنزل کردیم، نه تو همه چی. خیلی هم علیه السلامم نیست. آدم خیلی باسوادی، جاسوسی برای سیا و فلان و اینها میکند، باسوادی مصداق دارد. کسانی که بله، حالا یا لندنی، الان اینها خلاصه، اینها فقط تو اعلمیت که ما تنزل کردیم. که همین که عرض کردیم تو اعلمیت، یه اعلم داریم، یه (اوعی) چه اتفاقی پیش میآید که نظر آقای وحشت (؟) عرض. مجموعهٔ فاضل هم در مورد اعلمیت میفرمایند که: از مجتهدین دیگه، لازمه که اعلم باشد. حکم خدا از همه مجتهدین عصر خودش عالمتر باشد. خب، نظر همان امام حسن (؟) امام فاضل. منبع تبریزی، تبریزی اعلمیت را مشروط میداند: کی لازم است اعلم باشد؟ یه جا خوب دقت بفرمایید: اگر اختلاف فتوا بین مجتهدین در مسائل محل ابتلا، ولو اجمالاً معلوم باشد. یعنی شما یه سری مسائل مورد ابتلا داری، اجمالاً برایت معلوم است که این آقا با آن آقا تو این مسائلی که من محل اِبتلام، اختلاف دارد. اجمالاً میدانم که مثلاً آقای فاضل با مثلاً مرحوم آقای تبریزی، دوتا فقیه بزرگ عصر خودشان (بر فرض)، بین این دوتا احتمال هست دیگه. یکی علم باشد، کی لازم است من برم کشف بکنم کدامشان اعلم است؟ مشهور به اختلافی نیستند، اینجا لازم (نیست). اگر اجمالاً دانستید که اینها تو مسائلی که محل ابتلای شماست، اختلاف دارند، حالا الان یعنی چی؟ یعنی تو فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خودش بهتر است. میشود جناب آقای سیستانی. مکتب نجف. فتوای آقای فاضل، امام و مقام معظم رهبری خیلی به هم نزدیک است. فضاها، مشخصههای فاضل خوب مکتب امام است. آی سی (سید) ثانیاً تبریزی، مکتبهای خویی. تفاوتها مشخص است دیگر، فتاوا نزدیک به کدام طرف است. باز مثلاً آقای صافی باز متمایل (به) گل. واقعاً شناخته نشدن. ما تو مباحث تخصصی وقتی نظرات آقای بهجت را کار میکردیم، تا حدی حالا ما که سوادی نداشتیم، ولی واقعاً اعجاب برانگیز بود نظرات ایشان تو برخی مسائل. آدم احساس میکند که سرآمد تمام عصرهاست. بس که این نظر پخته است، رضوان الله. واقعاً خوب. پس آقای سیستانی هم همین تبریزی (همینطور).
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...