متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم، در بحث تقلید و اجتهاد بودیم. دیشب عرض شد که مکلف باید یا مجتهد باشد، یا مقلد باشد، یا احتیاط کند. درباره احتیاط، توضیحاتی عرض شد. خب، قرار شد که عبارتی از بهجت رضوانالله علیه درباره بحث احتیاط را بخوانیم. بهجت میفرمایند که اگر احتیاط میکند، یعنی انسان میتواند احتیاط بکند به نحوی که دیگر یقین حاصل کند که تکلیفش را انجام داده است. یعنی جنبهای که به احتیاط ارزش میدهد، این است که انسان یقین پیدا میکند تکلیفش را انجام داده. مثلاً، برخی مجتهدین کاری را حرام میدانند، برخی مباح میدانند؛ اینجا انسان باید چهکار کند؟ آن را ترک کند. اگر برخی آن را مستحب میدانند، برخی واجب میدانند، انسان چهکار کند؟ حتماً به جا بیاورد.
ولی چون عمل به احتیاط مشکل است و احتیاج به اطلاعات نسبتاً وسیعی از مسائل فقه دارد، راه برای توده مردم غالباً همان مراجعه به مجتهدین و تقلید از آنان است. پس، بحث احتیاط را از آیتالله مکارم شیرازی؛ نه، در مورد چیز: از آقای بهجت عبارت دیگری بود. آقای بهجت میفرمایند که، آها، این تکه خیلی مهم است. آقای بهجت میفرمایند که احتیاط، یعنی این را داشته باشید: احتیاط یعنی بر اساس نظریه تمامی و یا گروهی از مجتهدین انسان وظیفه خودش را انجام دهد. خب، این دیگر کار را کمی فنی و سخت میکند.
آرای همه مجتهدین؛ یعنی انسان یکوقت یقین دارد یک چیزی را هیچ فقیهی فتوا نداده است. آنجا آن یک دانه ساقط میشود. ببینید، مثلاً چه؟ مثلاً انسان پنج تا احتمال در مورد یک چیز درست، مثلاً جواب سلام دادن در نماز به نحو "سلامعلیکم" دارد. مثال: اگر کسی در نماز به ما سلام داد، چهجور جواب بدهیم؟ برخی مجتهدین گفتند که شما "علیکم و علیکم" بگویید. برخی گفتند که شما "سلامعلیکم" بگویید به نیت آیه قرآن، به نیت دعا. برخی گفتند همان نحوی که سلام کرده، جوابش را بده. برخی گفتند مثلاً همینجوری بگویید. انسان پس بین چند تا احتمال میماند. اینجا، "سلامعلیکم" گفتن یا واجب است، یا مستحب است، یا مباح است، یا مکروه است، یا حرام است؛ پنج تا. ولی من یقین دارم سلامی را که به من دادند، اگر بخواهم جواب بدهم، هیچ فقیهی در طول تاریخ این را حرام ندانسته است. مثلاً، هیچ فقیهی حرام ندانسته است. این الان دیگر چهار تایش باقی میماند. مراعات همه این چهار تایش به چیست؟ بین واجب و مستحب و مکروه و مباح، جنبه کدامش را بگیرد؟ واجبش را. واجب را اگر انجام دهد، آن سه تای دیگر هم مراعات شده است.
پس، فتوای همه یا عدهای از فقها به چه نحوی است؟ این نحوی است که عرض کردم. پس، احتیاط این مدلی است. انسان باید اطلاعات وسیعی داشته باشد وقتی میخواهد احتیاط بکند. شما باید بروید کلی از مسائل سردر بیاورید. احتیاط عملاً بنای ما به این نحو بود که اول از «تحریر» میخوانیم، مسئله «تحریر» را حل میکنیم، بعد یک مراجعهای هم به فتاوای فقهای معاصر یا نزدیک به دوره ما داریم؛ برای اینکه حالا اگر کسی از کسی تقلید میکند، مسئله کامل برای او حل شود.
برخی دوستان گفتند که اینجوری که خیلی طول میکشد. ما که نمیخواهیم کل بحث تقلید در سه جلسه تمام بشود. اولاً، حالا ما خیلی اصراری به زود تمام کردن این بحث نداریم (نکته اول). ثانیاً، مسائل به نحوی است که اول یکخرده طول میکشد، ولی کمکم با عموم مسائل انسان آشنا میشود، بعد دیگر سرعتش هی بهتر و بیشتر میشود. پس، اول باید یکخرده حوصله کرد. با یک سری واژهها باید آشنا شد. و ما یک حد میانه را هم میگیریم؛ دیگر بالاخره همیشه استعدادها و درکها یکسان نیست. انسان باید یک حد میانه را بگیرد. متناسب با او پیش برویم.
سراغ مسئله اول. تا این جای کلیت امام در مورد تقلید فرمودند. حالا وارد مسئله اول میشویم. میفرمایند که: «یجوز العمل بالاحتیاط ولو کان مستلزماً لتکرار علی الاقوی». عمل به احتیاط جایز است برای کسی که نه اجتهاد کرده، نه تقلید؛ احتیاط. مثلاً سید عبدالصاحب لنگرودی، ایشان رسالهای در احتیاط نوشته بودند. رسالشان در احتیاط بوده. سید عبدالصاحب لنگرودی. خیلی عجیب است! دیگر رساله ایشان فتاوای اجتهادی بوده، نه فتاوای تقلیدی. فتاوای احتیاطی بوده. در هر مسئلهای، کسی بخواهد احتیاط بکند، این چند تا احتمال هست و این احتیاطش به این نحو میشود. کسی در طول تاریخ نه همچین رسالهای نوشته، نه خواهد نوشت. یک رساله است. من که ندیدهام رسالهاش را و این کار را راحت میکند؛ این مسئله. وقتی آدم میفهمد احتیاط سخت است، این کتاب میتواند تا حدی کار را راحت بکند. نه، ایشان سال ۱۳۸۳ یا ۱۳۸۴ از دنیا رفتند؛ خدا رحمتشان کند.
خوب، پس عمل به احتیاط جایز است، هرچند مستلزم تکرار باشد. خب، آقا، من یک وقتهایی باید عمل را دوبار انجام دهم. اگر بخواهم احتیاط بکنم، برخی اعمال را باید دوبار انجام دهم. یک عده از فقها نماز ظهر واجب... نه حالا واجب تخییری مثلاً داریم، واجب تعیینی داریم. در مورد این باید بحث شود. سر ظهر جمعه، یک عده میگویند حتماً فقط نماز جمعه باید بخوانی. یک عده میگویند حتماً نماز ظهر را بخوان؛ در عصر غیبت ما نماز جمعه نداریم. یک عده میگویند نخیر، استصحاب میکنیم؛ در عصر معصوم بوده، بعد از آن هم نماز جمعه هست. مجتهدید، اجتهاد میکنید که تکلیف مشخص است.
اگر مقلدید که از مرجع تقلیدتان بپرسید، تکلیفتان مشخص است. حالا اگر نه اجتهاد کردید و نه تقلید کردید، انسان باید چهکار بکند؟ احتیاط. احتیاطش به چیست؟ جفتش را بخواند. خب، اینجا دو تا شد. آخر کدامش درست بود؟ خدا که از این آدم یک نماز میخواست. خدا چیزی به اسم نمازهای ششگانه که نداشته؛ نمازهای پنجگانه داشته. الان کدام یکی از این دو تا نماز این آقا جزو نمازهای پنجگانه بود؟ اینها که دارم عرض میکنم از وسایل مرحوم شیخ انصاری است. کدام یک از این دو تا نماز این آقا جزو نمازهای پنجگانهاش بود؟ الان کدام را به عنوان نماز پنجگانه نوشتند؟ ملا. نماز ظهر یا نماز جمعه؟ کار نداریم. ایشان یقین پیدا کرد که تکلیفش را انجام داده. همین. «علی الاقوی» یعنی مسئله اختلافی است. احتمال دیگری هم میشود در آن داد، ولی قول قویتر در نظر مرحوم امام، حتی اگر مستلزم تکرار هم باشد، بفرمایید عمل جایز است. اشکالی شخصی نیست. اینجا احتیاط این اشکالی تویش نیست.
از این نکته عبور کنیم. خب، این هم از این. دیگران اینجا حالا وجه احتیاطی میشود برایش در نظر گرفت، به اینکه انسان احتیاط میکند در اینکه نکند من شروط نماز جمعه را خوب به جا نیاوردم. مثلاً، دیر رسیدم، عمداً. مثلاً مابین خطبهها صحبت کردم. مثلاً ممکن است اتصال برقرار نبوده. مثلاً اینجوری که مشکل اتصال و اینها هم هست دیگر. انسان نماز جماعتش را میخواند، احتیاطاً دوباره نمازش را فرادا میخواند. از این جهت احتیاطاً اشکال ندارد. این احتیاط غیر از احتیاط در تقلید است. نه، آنی که جلسه قبل عرض کردم. نه، احتیاط در برابر تقلید، نه. بله، من مقلدم. مرجع من هم گفته نماز جمعه با این شرایط درست است. من از جهت خودم شک دارم. درست شد؟ از جهت خودم شک دارم. یا مثلاً قرائت آقا خیلی به هم نچسبید. خودش هم که گفته کفایت میکند. ولی مرجع دیگری که به زعم خودش ... حالا ممکن است تو این قسمت... احسن، آن یک بحث دیگر است. این خودش یک مسئله مهمی است و اختلافی هم هست. من میتوانم در یک مسئله از یک مرجع تقلید بکنم، در یک باب، در یک موضوع. و در مسئله دیگر، در باب دیگر، از مرجع دیگری تقلید بکنم. حالا میرسیم فتوای آقا را ببینیم. فتوای امام... بله. خب، این از این مسئله روشن بود دیگر. عمل به احتیاط، حتی اگر مستلزم تکرار هم باشد، مشکلی ندارد.
در مسئله دوم: «التقلید هو العمل مستنداً الی فتوی فقیه معین». تقلید چیست؟ تقلید یعنی چه؟ خدا لعنت بکند آنهایی را که در سالهای پیش موضع میگرفتند، رسماً توهین میکردند به مراجع تقلید، به اصل تقلید. اصلاً نحسشان در بحث نمیرفت میگفتند: «تو این جلسه، توی دانشگاه میرفتند میگفتند تقلید کار فلان حیوان است». بله، تقلید چیست و فلان و این. منکر ضروری دین هم هست دیگر. اصل تقلید جزو ضروری است و لذا کسی که منکر ضروری باشد، مرتد میشود. عرض کنم که، تقلید یعنی چه؟ تقلید یعنی اینکه شما عمل کنید مستند به فتوای فقیه معین. دیگر به چند تا فقیه ندارد. دو تا فقیه را ما دو تا رساله گرفتیم. اینکه وقتی به این عمل میکنی، وقتی به آن عمل میکنی، این تقلید نیست اسمش. این الان نه اجتهاد است، نه تقلید است، نه احتیاط است. هیچ. این عمل باطل است.
احتیاط واجب را عرض میکنیم. تقلید یعنی چه؟ یعنی عمل مستند به فتوای فقیه معین. پس، چیا شرایط تقلید؟ اولاً، عمل. تقلید در عمل است، در نظر نیست. دوم، مستند به فتواست؛ یعنی فقیه باید آنجا فتوا داده باشد. اگر مرجع فتوا نمیدهد و احتیاط میدهد، احتیاط واجب، فتوا نیست. احتیاط واجب یعنی شما از من تقلید میکنی. من اینجا فتوا ندارم. شما الان خب، من فتوا ندارم، میخواهی چهکار کنی؟ میتوانی حرف من را گوش کنی (من اگر باشم این کار را میکنم). شما میتوانی این را عمل کنی یا به مرجع دیگر مراجعه کنی. فتوا نیست. ولی احتیاط مستحب فتوا هست.
من فتوایم این است، ولی خودم هم میگویم احتیاط کن؛ مستحب است. یک روز یا دو روز ما روی همین احتیاط واجب، احتیاط مستحب بحث کردیم. سر و کله هم زدیم که مستند چیست؟ حالا بریم تو متن تحریر ببینیم پدربزرگمان در میآید. احتیاط مستحب، لذا دیشب هم عرض کردیم، خود رساله خواندن یک علم است و باید تدریس بشود. رساله... بعضیها میگویند رساله را خودت بخوان. رساله خواندنی نیست. رساله باید تدریس بشود. مثال کتاب مرجع. بله، کلی است که آقا، هر که هر چه میگوید. احتیاط واجب فتوا نیست. میگوییم تقلید در چیست؟ فتوا. شما تو فتوای مرجع باید بهش عمل بکنیم، تقلید بکنید. وقتی فتوا ندهد، من چهکار کنم؟
احتیاط مستحب هم که فتوا داده است با احتیاط. فتوای من این است. فتوای من این است که یک دانه تسبیحات اربعه در رکعت سوم و چهارم نماز کفایت میکند، ولی من میگویم، میگویم احتیاط کن، سه تا بخوان. فتوا را دادم با احتیاط. فتوا را دادم با احتیاط. شما نمیتوانی از این دیگر عدول به کس دیگری بکنی؛ چون فتوا دادن. ولی اگر از اول گفتم که آقا، احتیاط واجب این است مثلاً: تراشیدن ریش حرام است (اکثر مراجع). «احتیاط واجب» یعنی چه؟ فتوا. فتوا ندارم یعنی چه؟ یعنی شما تقلید نداری. تقلید فتوا میخواهد. وقتی آقا فتوا ندارد، شما تقلید ندارید. سرگردان بشویم آخر؟ بتراشیم یا نتراشیم؟ میگوید: «من اگر باشم نمیتراشم». مراجعه کنید.
حالا تو مورد احتیاط واجب... حالا بحثش میآید انشاءالله. وقتی مرجع احتیاط واجب میدهد، حالا بحث اعلمیت را ما داریم که باید از مجتهد اعلم تقلید کرد. در موردش بحث میکنیم انشاءالله. حالا اگر احتیاط داد، من بعد از این اعلم، مراجعه به کی بکنم؟ بعد از او در درجه دوم اعلمیت باید مراجعه بکنم یا نه؟ دیگر فرقی نمیکند، فقط فقیه باشد؟ این هم اختلافی است. برخی گفتند اعلم اول. اگر آقا فتوا داشت، فتوای آقا را میگیری. نداشت، فتوای آقای بعدی که اعلم بعد از اوست را میگیری. درست شد؟
یک عده گفتند نخیر. آقا فتوا داشت، فتوای آقا. نبود، هر آقایی... حل مشکلات الان هست. خیلی وضعیت داریم. بحث میکنیم چقدر مشکلات داریم. مباحث خوبی انشاءالله داریم. باید با حوصله انشاءالله پیش برویم. ما عجلهای نداریم، هرچند معروفیم به اینکه درسها را همه را تند تند میگوییم و میرویم، ولی اینجا عجلهای نداریم؛ یعنی حاضریم چندین سال طول بکشد. میخواهیم یک دور احکام بگوییم و انشاءالله ضبط بشود. هر کسی هر جای دنیا خواست استفاده بکند، استفاده بکند. فهمیده بشود. یک همچین بحثی ما نداریم. من الان یک سیدی سراغ ندارم به یکی بگویم آقا احکامت را میخواهی یاد بگیری گوش بده. اعلم یعنی چه؟ نمیدانم، چی چی. «أحمد از هر أقوی، لایجوز فیه، مشکل، لا یخلو من اشکال». اصلاً این عبارات را میبینی، پدر آدم را در میآورد. بله. حالا من یک جایی از تحریر میرسیم، یک عباراتی حضرت امام تو بحث نماز فرمودند که مخ آدم سوت میکشد. یک عبارت دقیقش یادم نیست. خیلی چیز جالبی در مورد نماز است. بخونم؟ فردا یادم باشد بخونم. خیلی جالب است. یعنی هرچه آدم میخونه، نمیفهمه که یعنی چه. احسان، یک کتاب باید تدریس بشود در توضیح این فتوای امام.
پس تقلید چی بود؟ ببخشید. احتیاط مستحب فتوا هست. مرجع یک فقیه دیگر. نمیتوانید بروید فتوای این مجتهد با احتیاط است. فرق این دوتایی که شفاف هست چیست؟ در فتوا که قشنگ مشخص است. احتیاط هم که احتیاط ندارد. نماز ظهر را باید با اخفات خواند. در احتیاط مستحب میگویند که مثلاً محرم و مثلاً مرد و زن نباید کنار هم بایستند. احتیاط مستحب در این است که محرم اگر کنار محرم باشد، اشکالی ندارد. اشکالی ندارد. خب، یعنی چه؟ فتوا دادن با احتیاط. یعنی شما به همین احتیاط عمل کنید. مرجع دیگر هم ندارید. برَ من چهکار کنم؟ شما اول اینکه واینسی. حالا احتیاطاً اشکالی ندارد. نکن. مثال دقیقی است. ترک اشکال ندارد؛ اشکال دارد. مثل تراشیدن ریش. مثلاً، احتیاطاً نزن. احتیاط است. من مجتهد میترسم پیش خدا فتوا بدهم این نماز باطل است. من احتیاط میکنم در فتوا دادن. نماز شما به این مشخص.
وقتی از اول اصلاً تویش فتوایی نیست، از اول احتیاط است، نه اینکه فتوایی هست بعد احتیاط. از اول احتیاط است. فرقش چیست؟ احتیاط واجب را کلاً مرجع شما با بقیه فقها یکسان است تو این مسئله، برای شما. تو احتیاط مستحب، نخیر، فقط حرف مرجع خودتان را باید گوش بدهید. فردا مسئولیتی گردنش نیست. یعنی هرچه...
آن بحث دیگری است. حالا آن در مورد اینکه حالا ما الان در مورد وظایف خودمان داریم صحبت میکنیم، در مورد وظایف مجتهد صحبت نمیکنیم. اگر بعداً به این نتیجه رسید که اشتباه بوده، تا حالا آنهایی که انجام دادیم، اگر بعداً فهمیدیم که این قصد صلاحیت نداشته، علمیتی نداشته، اینجا هم او عقاب میشود، هم مایی که نرفتیم تحقیق بکنیم، همینجوری اللهبختی تقلید کردیم. بعضی آدم است. میبینید اینها بله. ایشان میگویند که طرف فتوایی به چیزی داده و بعداً مثلاً این فتوا اشتباه بوده. مثلاً این عقاب میشود یا نمیشود؟ نخیر، اگر بررسی را کرد، تحقیقش را کرد. همه راههایی که بود برای به نتیجه رسیدن فتوا دادن طی شد. یک فتوایی را داد. ولو واقعاً پیش خدا غلط باشد. اگر درست باشد، دو تا اجر دارد. «للمصیب أجران و للمخطی أجر». کسی که اشتباه بکند، یک اجر دارد. اگر درست باشد، اجر زیادتر دارد. بله. تصویب مصوبان میگویند. اصلاً انسان کاری که انجام بدهد. حالا آنها بحث دیگری است. نمیخواهم واردش بشویم. مباحث اصولی است که اصلاً خدا مطابق با همان واقع را درست میکند.
خیلی حرفهای مزخرف و چرت. احتیاط تو این فتوایی که نمیتوانم رجوع کنم به دیگری. پیش خدا میترسد سفت فتوا بدهد. بله. خدا رحمت کند مرحوم شیخ اعظم شیخ انصاری. ایشان معروف بود به اینکه خیلی احتیاط میکرد. خیلی از شدت «علما». بعضی علما بس که علمشان زیاد است، جایی بند نمیشود. مثل بعضیها هستند بس که باهوشند، هیچ درسی نمیتوانند بروند. بعضی بس که باهوشند، این آقا میخواهد یک سال درس بخواند. خودم یک روزه میخوانم، میفهمم. واسه همین خیلی از آدمهای باهوش بیسواد بار میآیند و بیسواد میمانند. مرید پیدا میکنند و بیسوادند. از بدبختیهای ما یکی که داریم این است: باهوشان بیسواد. بله، علم که خیلی به هوش ربط ندارد. به همت ربط دارد. انسان، کسی که هوشش خیلی خوب نیست، بهتر درس را میفهمیم. چون هر روز میآید، همیشه شرکت میکند. آنی که باهوش است میگوید: «آقا من یک روز میآیم درس، یک هفته را میفهمم».
یک وقتهایی احتیاط یک مرجع که زیاد است، به خاطر شدت علمش است. هیچجا بند نمیشود. صد تا ایراد به این میشود وارد کرد. پنجاه تا کتاب دیگر، پنجاه تا نظر دیگر؛ همه جلو ذهنش رژه میرود. من میگویم شیخ اعظم شیخ انصاری این شکلی بودند. حالا ماجرایش را بگویم اشکال ندارد. بحث بیرون میآییم، ولی خب، بدانیم از چه کسانی ما داریم تقلید میکنیم. چه کسانی در بین این مراجع بودند و هستند؟ وقتی که ایشان شیخ انصاری استادش مرحوم صاحب جواهر از دنیا میرفتند، صاحب جواهر مرجعیت تامه شیعه را داشتند و خوب، بعد از ایشان بنا بر این بود که شیخ اعظم شیخ انصاری به مرجعیت برسند. شیخ انصاری مشخص است. شیخ اعظم خیلی حواشی داشتند. خیلی سعی میکردند کنار بکشند که یکوقت این مسئولیت به ایشان واگذار نشود. لحظه آخری که جواهر میخواستند از دنیا بروند، ایشان کنار جواهر که نشسته بودند. صاحب جواهر میفرمایند که: «بعد از من مرجعیت را قبول کن و از احتیاطاتت کم کن». لهجه عربی از «احتیاطاتت کم کن»، راحت فتوا بده، سخت نگیر، احتیاط مستحب نده. اینقدر فتوا بده، احتیاط مکن تا مردم راحت باشند. دست مردم را باز بگذار تو عمل کردن.
حرم امیرالمؤمنین متوسل و گریه و چه و اینها. مرجعیت را به عهده میگیرد. حالا ببینید چه سلامت نفسی! الله اکبر. ایشان مرجع بود، از ایشان تقلید میکرده، ولی خودش در اجتهاد خودش شک داشته. بدیل ندارد. لذا تو همه مسائل دیگر، تو آن یکی گیر بوده، روشن برای او نبود که من واقعاً مجتهدم. چهارده-پانزده سالگی مثلاً دبیرستان بوده، ادبیات دبیرستان میخواند، دیگر مجتهد بود از آن موقع. ماجرا چی میشه؟ مرحوم شیخ اعظم روی مسئلهای داشتند کار میکردند در مورد نجاست حیوان و اینها. جمع و جراحی معروف هم هست. داستانهای قشنگی هم دارد. چند روزی ذهنشان درگیر بوده. تو مسجد نشسته بودند. چند تا عرب بادیهنشین میآیند تو مسجد و میگویند که شیخنا، حکم حیوانی که مثلاً متنجس است و اینها از او نجاست سرایت پیدا کند به چیز دیگر، مثلاً یک همچین مباحثی بود، این حکمش چیست؟ شیخ اعظم شروع میکنند یک صغرا و کبرا. استدلال را سریع فتوا را میدهند. اینها برمیگردند میگویند که: «أنت مجتهد! أنت مجتهد! أنت مجتهد!» به نتیجه نرسیدی، فتوا داد؟ کجا رفتن؟ الله اکبر! طرف امام زمان آمدند به ما بفهماند که آقا ، مجتهدی تو این یک دانه احتیاط نکن. سلامت نفس را. امام زمان آدم بفرستند. آقا شما مجتهدی، سخت نگیر. جو گیر نشو.
این است مسئله. گاهی کسی احتیاط میدهد یا احتیاطات برخی را میبینی، زیاد است. مثلاً مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی، نقل میکردند بس که ملا بود، فتوا نمیتوانست بدهد. همش احتیاط. معروف بود که ایشان رسالهاش همان متن «عروه» بود. هیچ چیز اضافهای نداشت. فقط هر جا که صاحب عروه فتوا داده بودند، ایشان بغلش نوشته بود و شدت علمش نمیتوانست فتوا بدهد. یک نکته است- وسواسی میشود. گاهی آدم مسائل سیاسی اطلاعاتش که زیاد بشود دیگر کمکم وسواسی میشود. به هیچکس نمیتواند رأی بدهد.
علم است، بعضی از شدت جهل وسواس دارند با تمام درزهایی که در یک مسئله ممکن است وارد بشود. بله، این دیگر حالا اینجا شریعت دست ما را باز گذاشته دیگر؛ یعنی احکام ثانویهای گذاشته. حالا چه به شکل اصول عملیه و اینها برای اینکه آدم ساده بگیرد. خود استصحاب ساده گرفتن. شما دیگر وسواس به خرج نده. ولی یکی از اساتید خیلی تو این بحث حساسیت به خرج داده. اینها بودند بهشان گفتیم کربلا بودیم، اربعین. رفتند غسل زیارت کردند و آمدند و دراز کشیده بودند. من به ایشان گفتم که اینجا لب شما زخمه، خون مرده جم شده. ایشان گفتند که: «مطمئناً». حالا دیگر نه آنجا آینهای بودش و نه اینها. بدجوری شد دیگر. قول عادل، عادل فاسق. بعد گفتم: «خیلی خب پس هیچی». من هم تنم کلش نجس بوده، هم لباسهایم همه نجس بوده. همینیکتکهای که آمدم روی فرش مسجد با پای فلان و اینها نجس بوده. خون بوده، من هم بدنم خیس بوده. این خون سرایت پیدا کرده، آب ق... همه بدن نجس است، لباس بوده. آن دمپایی هم خیس شده. همه نجس. گفتم: «آقا استصحاب پس چی میشود؟ شما یقین به طهارت داشتی، بعداً شک میکنی که این بدنی که طهارت داشت، نجس است.» بله. آدم دلش آرام نمیشود. بالاخره همه بدن خون است، سرایت فلان. راحت باش. لذا باید یک وقتی انسان خلاف علمش عمل بکند. اینجاها میگویند که وقتی که من بدنم خیس بوده، اینجا خون است. این خون که بوده، الان خون خشک شده دیگر. پس خون بوده. میخواست سوار بشود. من دیدم. تازه در مورد یکی از علما نقل میکردند. میگفتند که یکی گفتش که: «تو این دستشوییهای دور کعبه، دیدی دیگر وضعیت چه فاجعهای است؟ شلنگهای انقدری، زمینهای کثیف، پابرهنه گاهی میروند تو دستشویی، میآید». یکی داشت وضو میگرفت. هی میشست. این آقای مجتهد حالا ظاهراً مرجع چی بوده. گفت که آقا: «نکن! اسراف نکن! آقا نه این کثیف است، نجس است.» یک لحظه همانجا نشست، با لباس احرام، «من روی این زمین مینشینم، پا میشوم، میروم نماز میخوانم کنار کعبه تا حالیت کنم که اینجا نجس نیست».
حسین، خب شدی؟ بنده خدا این صحنه را که دیدی، اگر توانستی قسم حضرت عباس بخوری. من یک موردی بود. همین را عرض کردیم. عباس بخور، «و الله العلی العظیم» نجس است. ماهیت باران آمده بودیم. قسم حضرت عباس بخور که قم شاید: قسمت فرش را ما پا گذاشتیم خیس بود. اول انشاءالله بحث خواهیم کرد. ولی انسان همین قدر دغدغهاش را از بین ببرد. واقعاً هم شیطان دخالت دارد. اصلاً پدر آدم را در میآورد تو نماز، تو تکبیر نماز، توی فروعات نماز. گفتنش آدم را مبتلا میکند ها. اینها اینجوری است. بعضی سرزنش میکنیم و خلاصه خودمان سرمان میآید. یکی از اساتید میفرمود: «یک آقای نمیفهمی یعنی چی؟ نمیاد سرت بیاد میفهمی یعنی چی». از این آفات نگه دارد. وسواس و اینها عملاً هم کار شیطان است. به هر صورت، بزرگان اینجوری که مبتلا میشوند؛ یعنی کار شیطان. حالا آن دیگر حالا توی فضاهای خودشونند دیگر. در هر صورت، احتیاط مشتری است.
حالا بحث اینجا بود که خیلی دامنش گسترده شد. یک وقتی وسواس علم که مجتهد است، احتیاط، احتیاط مستحب زیاد میدهد و چیز بدی نیست، وسواس علمی است. حالا احتیاط واجب که اصلاً فتوا نیست. احتیاط مستحبی که تو فتوایش احتیاط میدهد، این است که وسواس... روی احتیاط واجب وسواسی نیست. دلیل پیدا نکرد. اصول عملیه هم اینجا نه موافق است، نه مخالف است. هیچی از توش در نمیآید. حالا ته تهش این است که ما یک اصل مثلاً اصالت الحلیه بگذاریم یا چیزی بگذاریم، اینجوری کنیم. آن را دیگر واجبش میکند. نمیدانم، خدمت شما. احتیاطاتشان. حالا اینجا من توی فتوایش خیلی احتیاطی حالا ندیدم. حالا باز باید بررسی کرد. بیشتر در صورت پس باید مستند به فتوای فقیه معین باشد. فقیه را باید معین کرد. تقلید خوب است. بله. بچه آمد گفتش که: «بابا، من عاشق شدم، زن میخواهم». گفت: «خوب است. پسرم، عاشق کی شدی؟» گفت: «هر کی شما بگی. چاقوهای رضا میگویم، خودم میدانم چهکار بکنم». حاجی بله. حالا یکی دو تا نیست مشکلات. حالا عرض میکنیم، بعضیها مقیدند که مرجعی که مال شهر ماست، مال کشور ما، اعلم اگر هست مال شهری است که شما باهاش دشمنی خونی داری. «اعلم» از شیرازیا. تقلید عمل باطل است. کلاً راحت دم دست است. باطل تقلید. خیلی خوشحال. خمسش هم دارد میدهد و خمسایی که دادی باطل بوده. حجی که رفتی باطل بوده. وقتی تقلید باطل است، همه اینها باطل است. یکی دو تا نیست مشکلات. مصیبت یکی دو تا نیست. خیلی وضعش خوب بود، غار دارد. چند تا دفتر. من همان لحظه. پس فتوای فقیه معین لازم.
و این موضوع است برای دو مسئله آتی. امام میفرماید: «ما یکون مصححاً للعمل هو صدوره عن حجه کفت والفقیه و إن لم یستلزم علیه عنوان تقلید و سیأتی ان مجرد الانطباق علیه مصحح له». در بحث و وجوب تقلید، وجوب عقلی است؛ یعنی مستند به دلیل شرعی نیست. بله، یعنی هر عاقلی میداند. مفصل هم به اندازه من میداند. جالب اینجاست که عربی هم روایت ترجمه شده، کلی انگلیسی ترجمه شده. شما از مرجعی که تقلید میکنی، آن مرجع خودش از پانصد نفر تقلید میکند! یعنی چه؟ میگوید این آقا قرصی که میخواهد بخورد از دکتر تقلید میکند. عرض کنم خدمت شما که شئونات مختلف زندگی را لحاظ بفرمایید. توی آدرسی که میخواهد برود از آنی که تو خیابان است تقلید میکند. توی قوانین از راهنمایی رانندگی تقلید میکند. دارد آقا تقلید میکند. یک اصل عقلی است. هر کس کسی تو آن موضوعی که کارشناس... خب، بگویم آقا من چرا بروم پیش یک دندانپزشکی که او فهمش به اندازه فهم من است. خودم در مورد دندانم تصمیم میگیرم. به اندازه فقیه، بله، بله. الان روایت میخوانم. قبل از جلسه روایت میخواندند. امیرالمؤمنین فرموده بودند که وقتی کسی طلب علم بکند برای خدا، هر یک بابی که یاد میگیرد، خشیتش، خشوعش، معرفتش نسبت به خدا بیشتر میشود. ولی وقتی کره من طلب العلم للناس، علم برای مردم و اینها است، او میخواند، یاد میگیرد. هر یک بابی که باز میشود، قطور میشود. آن احساس عظمت و بزرگی و کبر و اینها همه درش هی بیشتر میشود تا اینکه راه دیگر کلاً بسته میشود. در طلب علم باید جستجو کرد که علم چی یاد گرفته که آخرش اینجوری یکی میشود شیخ اعظم. بعد امام زمان آدم بفرستند بگویند: «شما مجتهدی». یکم میشود شیخ اصغر.
پس، آنچه که مصحح عمل است... عمل را چه درست میکند؟ چه صحیح میکند؟ عمل با چه صحیح میشود؟ کدام عمل صحیح است؟ عملی که «هو صدوره عن حجّه». عملی است که از حجت صادر شده باشد. خیلی این عبارت، عبارت فنی اخلاقی عرفانی است. انسان اگر بفهمد، کوچکترین حرکات، کوچکترین حرکات، کوچکترین حرکات از یک چشم برگرداندن، یک پِیک زدن، این را خدای متعال حساب میکند و میپرسد: «با چه حجتی این کار را کردی؟» روزگار موسی. همین حضرت امام رضوان الله علیه که محضر کتاب «تحریر» ایشان هستیم. استاد احمد آقا... این ماجرا معروف است دیگر. احمد آقا ماجرایی برای ایشان پیش آمد که این باعث یقضه و بیداری و حالات معنوی ایشان شد و چند وقت بعد هم از دنیا رفتند. خوابی میبینند. از سه ماه و احمد آقا از امام میپرسند که: «آقا، آن طرف چه خبر؟» امام میفرماید که: «خیلی خیلی من که به سختی عبور کردم. تو به فکر خودت باش». بعد امام فرموده بودند که: «دستی که تکان دادم از من، هر دست .... هر دستی که تکان دادم، حجتت چی بود؟» حالت این مناطق بالاست. اینجور سؤال پرسیدن مال برزخ نیست، مال قیامت است. وقتی کسی خیلی بالاست، سؤالاتش را تو برزخ هنگام مرگ میپرسد و در قبر میپرسد. دیگر به بعدش دیگر هیچ مشکلی ندارد دیگر. بهشت واسش آنجا شروع میشود. این سؤالات برای قیامت. بعد از آن، بله، ایشان دیگر حالاتش عوض میشود و بعد میآید اینجا یکی از این روستاهای نزدیک قم، خانهای میگیرد و خلوت. دیگر حالات قلبی ایشان دیگر میگویند که اصلاً دیگر یک سکته خفیف بعدش برایشان صورت میگیرد. بعد دیگر خادمان بیت امام گفتند: «بانک من دیگر آخرین سخنرانی.» خلاصه، این انسان بفهمد. این همین فتوای امام ها. میفرمایند که: «ما یکون مصححاً للعمل هو صدوره عن حجه». آنی که عمل را صحیح میکند، عمل از حجت صادر شده باشد.
الان این پلکبهمزدنهای ما ارزش دارد؟ اجر دارد؟ با حجت اگر باشد، ارزش دارد. با حجت. حجت که داشته باشد، باید انسان هم قصد کرده باشد آن حجت را؛ یعنی انسان قصد بکند این حجت را. من به این قصد که از پلکبهمزدن، از نفس کشیدن، محاسبه هست. حساب همه اینها را میکنند. نکته مهم از استاد عزیز ما: برخی روایات میفرمایند که خدا فقط از ولایت حساب میکشد. روایت دیگر. حالا بحث امروزمان یکخرده اخلاقی شده است. از جلسات... روایت میفرمایند که، بله، امام صادق علیهالسلام به ابوحنیفه فرمودند که: «تو قائل به این هستی که خدای متعال از خورد و خوراک و اینها حساب میکشد؟» گفت: «بله». حضرت فرمودند که: «شما اگر کسی را مهمان دعوت کنی خونتون خانهتان، مهمان وقتی میخواهد برود، دم رفتن بهش میگویی که شما این مقدار و اینقدر ده لقمه نان خوردی، صد لقمه غذا خوردی، بیست جرعه آب خوردی؟» گفت: «آقا، حاشا و کلا! کریم مگر با مهمان خودش اینجوری برخورد میکند؟» حضرت فرمودند: «أکرم کرائم أکرَمُ الکرائم عالم، خدای متعال، با مهمونای خودش تو این دنیا اینجور برخورد بکند، آنجا میخواهد حساب بکشد از خورد و خوراک و ولایت؟ ولایت ما اهل بیت است. خدا از این حساب میکشد.»
خب، حالا تو روایت در جلد شش بحار، جلد هفتم بحار میفرمایند که در قیامت کسی قدم از قدم برنمیدارد مگر اینکه از تکتک حالات و لحظاتش، از دنیا ازش حساب میکشند. مطلب خیلی قیمتی. استاد ما میفرمود که یعنی از تکتک حرکات و لحظات میپرسند که نسبت به ولایت چهکار کردی؟ انطباق و ولایت از مالت در راه ولایت چهکار کردی؟ از جانت در راه ولایت چهکار کردی؟ چهار تا چیز سؤال میشود. از عرض کنم که چیا بود؟ «عن ماله فی ما أفنا» بله، «عن شبابه و عن عمره» ؛ عن چهارمش حالا الان خاطرم نیست. «عن صحته». جان و سلامتیاش. عمر، مال و جوانی و سلامتی. اینها در چه راهی خرج کردید؟ یعنی از جوانی برای ولایت چه مایه گذاشتی؟ اهل جهاد و دفاع و فلان اینها بودی یا نبودی؟ از مالت برای ولایت اهل خمس و فلان بودن؟ خمس یعنی ولایت دیگر. از عمر در راه ولایت چه مایه گذاشتی؟ و از سلامتی چه مایه گذاشتی؟ از جوانی چه مایه؟
در صورت اینکه اینها همه باید حجت داشته باشد. پس تقلیدش را تنگ نکنیم. تو کوچکترین اعمال زندگی ما، تو همین جزئیات، تو همینی که الان بنده و شما نشستیم حرف میزنیم، این الان باید مستند به یک حجتی باشد. حرف زدن بنده با شما. من چه حجتی دارم اینجا شب وقت شما را گرفتم؟ هر کدام از این آقایون عزیزان از یک جایی هستند. اجتهادی باشد، تقلیدی باشد یا احتیاط خوشبخت. مکرر از اینجور سؤالات میآمد که آقا ده سال هر وقت از شما سؤال دیگر عمل کردیم، تموم شده. همین که میگویی ما دیگر تموم کردیم، عمل کردیم؛ این خودش کبر است. کبر هم محصول گناه است. نکردی. وقتم!
پس باید از حجت صادر بشود. حجت هم فتوای فقیه است. فتوا لازم دارد. فتوا ندارد. فقیه چهکار میکند؟ بفرمایید، استفتا میکند. استفتا طلب فتوا میکند. حالا اگر استفتا کردم، فتوا نداد... باب استفتا فتوا یعنی فتوا نداده. مرجع در آنجا ما از ایشان میخواهیم که در این مسئله فتوایشان را مطرح کند. و «ان لم یستلزم علیه عنوان» دیگر جواب ندادن، یعنی فتوا. اگر جواب ندادند که حالا معمولاً جواب ندهند. اصلاً این عمل خلاصه حجت میخواهد دیگر. «ما از آقامون پرسیدیم، ایشون گفتن که نمیدونم». مثلاً «نمیدونم» ندارد. خب، آقای بعدی استفتا. یعنی من فتوای شما را من میخواهم الان تو عملم. عملم مستند به فتوا باشد. رفتم رساله شما که فتوایی ندادید تو این موضوع.
البته در موضوع ما چیزی که در رسالش و یک نکته خیلی مهم اینجا ما در موضوع تقلید نداریم. تشخیص موضوع به عهده خود مقلد است. اینکه میگوییم در تمام اعمال باید مستند باشد. ببینید، خیلی از اعمال جزئی است، کلی است. درست شد؟ جزئی، کلی، درست شد؟ الان اینی که ما اینجا نشستیم با هم صحبت میکنیم، خب این را الان من برم استفتا بکنم از مرجع تقلیدم: «آقا، ما مثلاً شبها یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه ساعت فلان تا فلان میخواهیم تحریر الوسیله امام را مباحثه بکنیم. در نظر شما احکام خمسه را دارد؟» مرجع تقلید بنده خدا میگوید: «آقا میشود تشریف بیاورید اینجا؟ این مقدار الان به نظر شما خون بغلی هست یا نیست؟ مهررَش به این مقدار اندازه است یا نه؟» نه او میتواند زندگی کند، نه ما میتوانیم زندگی کنیم. او کلیات را میگوید. تشخیص بدهیم. پس تطبیقش به عهده خود مکلف است. تطبیقش. کلی. کلیتش میفرمایند که درس خواندن یک سری واجبات، یک سری درسها واجب است. احکام را کسی بلد باشد، واجب. واجب اینها. اگر انسان باهاش غالباً هم بهش احتیاج دارد، دیگر حتماً واجب است. پس الان ما داریم تطبیق میدهیم بحثمان را با یک فتوایی که مرجعمان به یک واجب داده. منطبق میشود بر یک حکم واجب. حاج آقا، ببخشید، من یکی برداشت کردم. درست است؟ آقا، چیزی. پس این جواب شرایطش کلمه فتوا. پس معنای خوب.
و «ان لم یستلزم علیه». اینجا امام یک عبارتی فرمودند. خیلی عجیب است. ببینید، من دوباره میخوانم: «ما یکون مصححاً للعمل هو صدوره عن کفت و الفقیه و أن لم یستلزم علیه عنوان تقلید». خیلی سخت است. «مجرد الانطباق علیه مصحح له». خوب دقت بفرمایید. عبارت امام حل بشود. عبارت گیرداری است. میفرمایند که آنی که عمل را درست میکند، این است که عمل از سر حجت باشد. حجت مثل چی؟ مثل فتوای فقیه. حتی اگر این عمل من، عنوان تقلید برش بار نشود، باز هم درست است. یعنی چه؟ آقا مثال. خوب دقت بفرمایید. من بالغ شده بودم. از این مسائل سر در نمیآوردم. توی خانواده لاابالی بودم، توی منطقه بودم. نمازم را میخواندم. اعلمم کی؟ غیر اعلمم. هر نمازی که پدر و مادر اینها میگفتند، میخواندم. ده سال بعد، ما فهمیدیم چی به چی است و رفتیم رساله و مرجع و فلان و اینها. حالا این نمازهای ده سال من چطور میشود؟ امام میفرماید: «آنی که عمل را درست میکند چیست؟ عمل از چی صادر شده باشد؟» حجت. «حجت مثل چی؟» فتوای فقیه. حتی اگر عنوان تقلید برایش صادق نباشد. یعنی شما بعداً میآیید نگاه میکنید، میبینی که نماز شما مثلاً شما جوری خواندی که در نظر آن مرجع تقلید نماز شما درست بوده است. حالا نماز شما تو این ده سال تقلیدی نبوده، ولی از حجت ساده است. یعنی پشتش به حجت بند است. تطبیقش به کی؟ پشتش پس تقلید نیست. سال. مقلد که نبودی. عنوان تقلید برای نمازهای شما صدق نمیکند، ولی عنوان اینکه پشتش به حجت بند باشد، صدق میکند. اینی که به حجت بند باشد، حل روشن است. نماز نخوان. اللهم لک «بیربیر» ؟.
بله. میفرمایند که آنچه که مصحح عمل است، صدور عمل از حجت است که ما عبارت را خودمان چه گفتیم؟ این خوب است تو پرانتز داشته باشیم. یعنی پشتش به حجت بند باشد. درس خارج استاد خواجه، فقهشان بحث اجرا، تقلید داریم. گیر میدهیم. بحث با فتوای مرجعمان آشنا بشویم. در درس خارج خدمت شما تقلید میکنیم دیگر. ما چهکار باید بکنیم؟ بحث علمی نمیخواهم. بحث استدلالی. دیشب عرض کردم. بحث بحثمان اینجا نه استدلالی است، نه نیمهاستدلالی. فقط میخواهیم فتوا روشن باشد. روشن بشود. آدم فهمش بالاتر برود. استاد قناتی این بود که اینکه میفرمایند درست است، یعنی اشکال میشود وارد کرد. اشکال فنی میشود وارد کرد تو کجا؟ تو بحث درس خارج. ما در مقام تقلید که نمیتوانیم بگوییم آقای ولی حرفت خوب نیست ها. حرفت خوب نیست. درس مقدمات همه را طی کنید. درس خارج استدلال بیاوری. من استدلال بیاورم. ولی در مقام تقلید که نمیتوانیم بگوییم که آقا این به من نمیچسبد. من که باشم اینجور عمل نمیکنم. معصیت این آدم میشود. فاسق فلانی. تو این مسئله من اگر مسافرت برم با هواپیما، اگر برم روزه باشم، روزهام را میخورم. روزهام را میگیرم. من برم مسافر، مثل قدیم که نیست با الاغ راه بیفتم یک هفته تو راه باشم. با هواپیما دارم میروم دو ساعت، کارت را هم برمیگرداند. برنامه دیدم توی دانشگاه امام صادق، پیرمرد باقری کنی گرفته. ایشون ثابت کرده وقتی سفر اینطوری باشد و این اختصار باشد، اطلاق سفرهای قدیم. احسن. پس چی شد؟ اجتهادی درست است. اذیت ارشادیش گیری نیست، ولی وقتی ما قبول کردیم مقلدیم، دیگر باید عمل بند به حجت باشد. حجت مثل چی؟ ادامه متن:
حجت مثل فتوای فقیه. این خیلی مهم است ها. میفهمم. مثل فتوای توش نکته غیر فتوای فقیه هم چیزی هست که حجت باشد، هرچند عنوان تقلید بر آن صادق نیست. بعد امام میفرمایند که به زودی خواهد آمد که، که مجرد انطباق فتوا بر آن عمل مصحح عمل است. برگرداندم دیگر. متن زمینه برنگ شته. مجرد انطباق علیه مصحّی له. مجرد انطباق فتوا بر عمل، مصحح است. همین قدر که بعداً شما بتوانی بگویی آقا این با فتوای مرجع ما جور در میآید، درست است. عرض میکنیم. بعداً انشاءالله لکویلبیل ؟ انشاءالله هرچه تا اینجا گفتیم برعکس.
بهترین کار استادی را داریم در زبان انگلیسی: شما میفرمایند که در کلاس حل نشد، نمیدونی، نپرس. توی کاغذ مینویسیم، میروی خودت تحقیق. در جلسه مرحوم مصنف حاضرند. مسئله سوم، خب اینجا اختلافی ببینیم هست یا نیست. با دیگر حالا وقت تموم. مسئله سوم که خب واردش بشویم، طول میکشد. شرایط کسی که باید ازش تقلید کرد. امام میفرماید تو این مسئله ببینیم رهبر معظم انقلاب چی میفرماید. بله. همین مسئله دوم که عرض کردیم که تقلید مستند به فتوای فقیه معین حضرت آقا میفرمایند: «تقلید یعنی». آقا توضیح اضافه: «تقلید یعنی در احکام دین به مجتهد جامع الشرایط مراجعه کردن». مراجعه به عبارت دیگر، به عبارت خلاصه و مفید: «بر طبق تشخیص فتوای او اعمال شرعی را به جا آوردن». تشخیص فتوا. بعد آقا اینجا میفرمایند که ادله لفظی هم ما داریم، ولی اصلش بحث اقلیس است. یعنی اگر کسی از دلیل عقلیاش قانع نشد که اصلاً حالا آنجا دیگر بحث کلی مصیبت پیدا میشود. «فللعوام ان یقلدوا» عوام باید یک همچین آدمی را تقلید کنند. روایت جلوتر میآید. چه نداریم. قیاس. الان همین نظر من که با شما مخالف است را برای تطبیق این به قیاس. خودش قیاس است. خودت قیاس کردی این حرف را با قیاس بحث احس مکلف. اگر تو احکام دین مجتهد نیست بر کسی که مجتهد است، تقلید کند، و یا رفتار کند. بعد آقا میفهمه که احتیاط بعد تقلید دو مدل است: ابتدایی و بقایی. حالا در مورد این بحث خواهیم کرد. فعلاً نیاز به یادداشتش نیست. نظر امام را هم وارد خواهیم شد.
بله. فقط این را داشته باشیم. اعمال بدون تقلید، امام فرمودند: «حتی اگر عنوان تقلید صدق نکند، همین که پشتش به حجت بند باشد، کافی است.» ایشان میفرمایند که خوب دقت بفرمایید. این را بگوییم. تمام اعمال افرادی که تقلید نمیکنند یا تقلید صحیح ندارد، تقلید میکند از کسی که صلاحیت ندارد. تقلید میکند از فتوایی که معلوم نیست این فتوا مال آن آقا باشد. هر پیام و چیزی که میآید تو واتساپ و اینور و آنور، فلان مرجع این را فرمودند، فلان آقا این را فرمود. مصادیق زیادی میتواند داشته باشد. از کسی که صلاحیت نداشته. امام جماعت مسجد آمده، گفته: «نظر فلان مرجع این است.» خب شما از کجا داری به حرف این آقا عمل میکنی؟ حالا هر کی میخواهد احکامی بگوید. این باید به چه نحوی باشد که ما حرف این آقا را قبول بکنیم، بگوییم مرجع این را گفته. دفتر مرجع زنگ میزنی. در چه حالتی باید خیالت راحت بشود که فتوای مرجعی است. نگاه آدم زنگ میزند. دفعه اول زنگ میزند، میپرسد، یک چیزی میگویند. دفعه دوم زنگ میزند، یک چیز بله. خیلی اتفاق میافتد.
پس کسی تقلید یا تقلید صحیح ندارد در چه صورتی محکوم به صحت است؟ کجا درست است؟ سه حالت. خوب دقت بفرمایید. پس کسی تقلید نمیکند یک تقلید صحیح ندارد. سه جا عملش درست است. امام فرمودند چی؟ «همین که پشتش به حجت بند باشد، درست است». اگر موافق احتیاط باشد. منظور از احتیاط، فتاواست. یعنی یک چیزی نیست که مخالف با همه فتاوا با برخی فتاوا جور در میآید دیگر. خب این میگوید آقا من عملم با فتوای فلان آقا است و تقلید میکردم دیگر. من تقلید نکردم. خب یکی بوده که فتوا داده این عمل درست است. من عملم با پس با احتیاط جور آمد. مطابق با واقع باشد. واقع یعنی چه؟ منطق و فلسفه و اینها میگوییم اینجا مطرح نیست. واقع یعنی همانی که به عهدهام بوده. یعنی من اگر از امام تقلید میکردم یا از هر فقیه دیگر تقلید میکردم، تکلیفم چی میشد؟ این سومین حالت. مطابق با فتوای مجتهدی باشد که وظیفه داشتم ازش تقلید کنم. مطرح نکردم که حالا یک کسی تقلید نمیکرده. این سه تا چهار تا مرجع آمدهاند و رفتهاند. بیست سال تقلید نمیکرده. آقای گلپایگانی بودند، بعدش مرحوم آقای اراکی بودند، بعد مرحوم آقای بهجت بودند، بعد مثلاً دوره مثلاً فلان مرجع شده. خب این الان کدام عمل؟ کدام فتوا؟ کدام مرجع؟ گلپایگانی ده سال دوم، اراکی ده سال سوم تطبیقی عمل کرد. خب تا یک حدی، تا یک حدی روشن است. تقلید میت. یعنی شما فرض بر این است که مثلاً عضای گلپایگانی یعنی، اگر تقلید میکردی، بعدش گلپایگانی از دنیا رفتند. باید میآمدی مستقیماً ازای اراکی تقلید میکردی یا به واسطه اراکی ازای گلپایگانی تقلید میکرد ی. اینها است که داریم. ما رساله را درس بقای بر تقلید یعنی چی؟ وقتی این آقا از دنیا رفت، امام از دنیا رفتند. بعدش شما از یک مرجع دیگری به واسطه از آن آقا تقلید میکنی. این یعنی چی؟ به واسطه یعنی چی؟ به واسطه یعنی احتیاط. آنی که موافق با احتیاط است.
باید نکته را چقدر مهم بود. اگر من از امام تقلید میکردم، امام از دنیا رفتند. باید بقا ء. اگر میخواهم حالا در مورد تقلید بر میت عرض خواهیم کرد. اگر میخواهم بقاء ء تقلید بر میت داشته باشم، به واسطه یک مرجع حی باید باشد. آها، مثلاً به واسطه رهبر معظم انقلاب از امام تقلید میکنم. حالا یک مسئلهای رسیده. امام میفرمایند واجب، مقام معظم رهبری میفرمایند مستحب. کدامش را عمل کنم؟ بین واجب و مستحب موافق با احتیاط کدامش است؟ عمل به واجب. بین مباح و حرام موافقت کدامش است؟ حرام. خیلی نکته مهمی بود. خیلی مهم. بقاء و تقلید میت به واسطه مرجع حی یعنی چی؟ یعنی احتیاط بین فتوای این دو تا. از امام تقلید میکرد، گلپایگانی تقلید میکرد، بعداً به واسطه امام بقاء ء بر تقلید از میت از آقای گلپایگانی، بعداً به واسطه رهبر معظم انقلاب بقای ء بر امام. حالا باید چهکار کنم؟ شما باید بین سه تاش احتیاط کنی. مزمزه دیگر کلاً تقلید مخیری و مرجع حی یا کلاً از آن مرجع میت دیگر دست برداری از این حی به واسطه این یعنی تو مسائل باید احتیاط کنی آنجا. این یکی یعنی چی؟ از ... ایشون میگوید هر که مقلد من است، اگر قبلاً مقلد حضرت امام بوده، حالا بین واجب و حرامش اگر گیر کردیم، اولاً که آن خیلی به ندرت پیش میآید. اگر اتفاق افتاد، باید چهکار کنیم؟ انشاءالله جلسه بعد. الحمدلله.
بسمالله الرحمن الرحیم، در بحث تقلید و اجتهاد بودیم. دیشب عرض شد که مکلف باید یا مجتهد باشد، یا مقلد باشد، یا احتیاط کند. درباره احتیاط، توضیحاتی عرض شد. خب، قرار شد که عبارتی از بهجت رضوانالله علیه درباره بحث احتیاط را بخوانیم. بهجت میفرمایند که اگر احتیاط میکند، یعنی انسان میتواند احتیاط بکند به نحوی که دیگر یقین حاصل کند که تکلیفش را انجام داده است. یعنی جنبهای که به احتیاط ارزش میدهد، این است که انسان یقین پیدا میکند تکلیفش را انجام داده. مثلاً، برخی مجتهدین کاری را حرام میدانند، برخی مباح میدانند؛ اینجا انسان باید چهکار کند؟ آن را ترک کند. اگر برخی آن را مستحب میدانند، برخی واجب میدانند، انسان چهکار کند؟ حتماً به جا بیاورد.
ولی چون عمل به احتیاط مشکل است و احتیاج به اطلاعات نسبتاً وسیعی از مسائل فقه دارد، راه برای توده مردم غالباً همان مراجعه به مجتهدین و تقلید از آنان است. پس، بحث احتیاط را از آیتالله مکارم شیرازی؛ نه، در مورد چیز: از آقای بهجت عبارت دیگری بود. آقای بهجت میفرمایند که، آها، این تکه خیلی مهم است. آقای بهجت میفرمایند که احتیاط، یعنی این را داشته باشید: احتیاط یعنی بر اساس نظریه تمامی و یا گروهی از مجتهدین انسان وظیفه خودش را انجام دهد. خب، این دیگر کار را کمی فنی و سخت میکند.
آرای همه مجتهدین؛ یعنی انسان یکوقت یقین دارد یک چیزی را هیچ فقیهی فتوا نداده است. آنجا آن یک دانه ساقط میشود. ببینید، مثلاً چه؟ مثلاً انسان پنج تا احتمال در مورد یک چیز درست، مثلاً جواب سلام دادن در نماز به نحو "سلامعلیکم" دارد. مثال: اگر کسی در نماز به ما سلام داد، چهجور جواب بدهیم؟ برخی مجتهدین گفتند که شما "علیکم و علیکم" بگویید. برخی گفتند که شما "سلامعلیکم" بگویید به نیت آیه قرآن، به نیت دعا. برخی گفتند همان نحوی که سلام کرده، جوابش را بده. برخی گفتند مثلاً همینجوری بگویید. انسان پس بین چند تا احتمال میماند. اینجا، "سلامعلیکم" گفتن یا واجب است، یا مستحب است، یا مباح است، یا مکروه است، یا حرام است؛ پنج تا. ولی من یقین دارم سلامی را که به من دادند، اگر بخواهم جواب بدهم، هیچ فقیهی در طول تاریخ این را حرام ندانسته است. مثلاً، هیچ فقیهی حرام ندانسته است. این الان دیگر چهار تایش باقی میماند. مراعات همه این چهار تایش به چیست؟ بین واجب و مستحب و مکروه و مباح، جنبه کدامش را بگیرد؟ واجبش را. واجب را اگر انجام دهد، آن سه تای دیگر هم مراعات شده است.
پس، فتوای همه یا عدهای از فقها به چه نحوی است؟ این نحوی است که عرض کردم. پس، احتیاط این مدلی است. انسان باید اطلاعات وسیعی داشته باشد وقتی میخواهد احتیاط بکند. شما باید بروید کلی از مسائل سردر بیاورید. احتیاط عملاً بنای ما به این نحو بود که اول از «تحریر» میخوانیم، مسئله «تحریر» را حل میکنیم، بعد یک مراجعهای هم به فتاوای فقهای معاصر یا نزدیک به دوره ما داریم؛ برای اینکه حالا اگر کسی از کسی تقلید میکند، مسئله کامل برای او حل شود.
برخی دوستان گفتند که اینجوری که خیلی طول میکشد. ما که نمیخواهیم کل بحث تقلید در سه جلسه تمام بشود. اولاً، حالا ما خیلی اصراری به زود تمام کردن این بحث نداریم (نکته اول). ثانیاً، مسائل به نحوی است که اول یکخرده طول میکشد، ولی کمکم با عموم مسائل انسان آشنا میشود، بعد دیگر سرعتش هی بهتر و بیشتر میشود. پس، اول باید یکخرده حوصله کرد. با یک سری واژهها باید آشنا شد. و ما یک حد میانه را هم میگیریم؛ دیگر بالاخره همیشه استعدادها و درکها یکسان نیست. انسان باید یک حد میانه را بگیرد. متناسب با او پیش برویم.
سراغ مسئله اول. تا این جای کلیت امام در مورد تقلید فرمودند. حالا وارد مسئله اول میشویم. میفرمایند که: «یجوز العمل بالاحتیاط ولو کان مستلزماً لتکرار علی الاقوی». عمل به احتیاط جایز است برای کسی که نه اجتهاد کرده، نه تقلید؛ احتیاط. مثلاً سید عبدالصاحب لنگرودی، ایشان رسالهای در احتیاط نوشته بودند. رسالشان در احتیاط بوده. سید عبدالصاحب لنگرودی. خیلی عجیب است! دیگر رساله ایشان فتاوای اجتهادی بوده، نه فتاوای تقلیدی. فتاوای احتیاطی بوده. در هر مسئلهای، کسی بخواهد احتیاط بکند، این چند تا احتمال هست و این احتیاطش به این نحو میشود. کسی در طول تاریخ نه همچین رسالهای نوشته، نه خواهد نوشت. یک رساله است. من که ندیدهام رسالهاش را و این کار را راحت میکند؛ این مسئله. وقتی آدم میفهمد احتیاط سخت است، این کتاب میتواند تا حدی کار را راحت بکند. نه، ایشان سال ۱۳۸۳ یا ۱۳۸۴ از دنیا رفتند؛ خدا رحمتشان کند.
خوب، پس عمل به احتیاط جایز است، هرچند مستلزم تکرار باشد. خب، آقا، من یک وقتهایی باید عمل را دوبار انجام دهم. اگر بخواهم احتیاط بکنم، برخی اعمال را باید دوبار انجام دهم. یک عده از فقها نماز ظهر واجب... نه حالا واجب تخییری مثلاً داریم، واجب تعیینی داریم. در مورد این باید بحث شود. سر ظهر جمعه، یک عده میگویند حتماً فقط نماز جمعه باید بخوانی. یک عده میگویند حتماً نماز ظهر را بخوان؛ در عصر غیبت ما نماز جمعه نداریم. یک عده میگویند نخیر، استصحاب میکنیم؛ در عصر معصوم بوده، بعد از آن هم نماز جمعه هست. مجتهدید، اجتهاد میکنید که تکلیف مشخص است.
اگر مقلدید که از مرجع تقلیدتان بپرسید، تکلیفتان مشخص است. حالا اگر نه اجتهاد کردید و نه تقلید کردید، انسان باید چهکار بکند؟ احتیاط. احتیاطش به چیست؟ جفتش را بخواند. خب، اینجا دو تا شد. آخر کدامش درست بود؟ خدا که از این آدم یک نماز میخواست. خدا چیزی به اسم نمازهای ششگانه که نداشته؛ نمازهای پنجگانه داشته. الان کدام یکی از این دو تا نماز این آقا جزو نمازهای پنجگانه بود؟ اینها که دارم عرض میکنم از وسایل مرحوم شیخ انصاری است. کدام یک از این دو تا نماز این آقا جزو نمازهای پنجگانهاش بود؟ الان کدام را به عنوان نماز پنجگانه نوشتند؟ ملا. نماز ظهر یا نماز جمعه؟ کار نداریم. ایشان یقین پیدا کرد که تکلیفش را انجام داده. همین. «علی الاقوی» یعنی مسئله اختلافی است. احتمال دیگری هم میشود در آن داد، ولی قول قویتر در نظر مرحوم امام، حتی اگر مستلزم تکرار هم باشد، بفرمایید عمل جایز است. اشکالی شخصی نیست. اینجا احتیاط این اشکالی تویش نیست.
از این نکته عبور کنیم. خب، این هم از این. دیگران اینجا حالا وجه احتیاطی میشود برایش در نظر گرفت، به اینکه انسان احتیاط میکند در اینکه نکند من شروط نماز جمعه را خوب به جا نیاوردم. مثلاً، دیر رسیدم، عمداً. مثلاً مابین خطبهها صحبت کردم. مثلاً ممکن است اتصال برقرار نبوده. مثلاً اینجوری که مشکل اتصال و اینها هم هست دیگر. انسان نماز جماعتش را میخواند، احتیاطاً دوباره نمازش را فرادا میخواند. از این جهت احتیاطاً اشکال ندارد. این احتیاط غیر از احتیاط در تقلید است. نه، آنی که جلسه قبل عرض کردم. نه، احتیاط در برابر تقلید، نه. بله، من مقلدم. مرجع من هم گفته نماز جمعه با این شرایط درست است. من از جهت خودم شک دارم. درست شد؟ از جهت خودم شک دارم. یا مثلاً قرائت آقا خیلی به هم نچسبید. خودش هم که گفته کفایت میکند. ولی مرجع دیگری که به زعم خودش ... حالا ممکن است تو این قسمت... احسن، آن یک بحث دیگر است. این خودش یک مسئله مهمی است و اختلافی هم هست. من میتوانم در یک مسئله از یک مرجع تقلید بکنم، در یک باب، در یک موضوع. و در مسئله دیگر، در باب دیگر، از مرجع دیگری تقلید بکنم. حالا میرسیم فتوای آقا را ببینیم. فتوای امام... بله. خب، این از این مسئله روشن بود دیگر. عمل به احتیاط، حتی اگر مستلزم تکرار هم باشد، مشکلی ندارد.
در مسئله دوم: «التقلید هو العمل مستنداً الی فتوی فقیه معین». تقلید چیست؟ تقلید یعنی چه؟ خدا لعنت بکند آنهایی را که در سالهای پیش موضع میگرفتند، رسماً توهین میکردند به مراجع تقلید، به اصل تقلید. اصلاً نحسشان در بحث نمیرفت میگفتند: «تو این جلسه، توی دانشگاه میرفتند میگفتند تقلید کار فلان حیوان است». بله، تقلید چیست و فلان و این. منکر ضروری دین هم هست دیگر. اصل تقلید جزو ضروری است و لذا کسی که منکر ضروری باشد، مرتد میشود. عرض کنم که، تقلید یعنی چه؟ تقلید یعنی اینکه شما عمل کنید مستند به فتوای فقیه معین. دیگر به چند تا فقیه ندارد. دو تا فقیه را ما دو تا رساله گرفتیم. اینکه وقتی به این عمل میکنی، وقتی به آن عمل میکنی، این تقلید نیست اسمش. این الان نه اجتهاد است، نه تقلید است، نه احتیاط است. هیچ. این عمل باطل است.
احتیاط واجب را عرض میکنیم. تقلید یعنی چه؟ یعنی عمل مستند به فتوای فقیه معین. پس، چیا شرایط تقلید؟ اولاً، عمل. تقلید در عمل است، در نظر نیست. دوم، مستند به فتواست؛ یعنی فقیه باید آنجا فتوا داده باشد. اگر مرجع فتوا نمیدهد و احتیاط میدهد، احتیاط واجب، فتوا نیست. احتیاط واجب یعنی شما از من تقلید میکنی. من اینجا فتوا ندارم. شما الان خب، من فتوا ندارم، میخواهی چهکار کنی؟ میتوانی حرف من را گوش کنی (من اگر باشم این کار را میکنم). شما میتوانی این را عمل کنی یا به مرجع دیگر مراجعه کنی. فتوا نیست. ولی احتیاط مستحب فتوا هست.
من فتوایم این است، ولی خودم هم میگویم احتیاط کن؛ مستحب است. یک روز یا دو روز ما روی همین احتیاط واجب، احتیاط مستحب بحث کردیم. سر و کله هم زدیم که مستند چیست؟ حالا بریم تو متن تحریر ببینیم پدربزرگمان در میآید. احتیاط مستحب، لذا دیشب هم عرض کردیم، خود رساله خواندن یک علم است و باید تدریس بشود. رساله... بعضیها میگویند رساله را خودت بخوان. رساله خواندنی نیست. رساله باید تدریس بشود. مثال کتاب مرجع. بله، کلی است که آقا، هر که هر چه میگوید. احتیاط واجب فتوا نیست. میگوییم تقلید در چیست؟ فتوا. شما تو فتوای مرجع باید بهش عمل بکنیم، تقلید بکنید. وقتی فتوا ندهد، من چهکار کنم؟
احتیاط مستحب هم که فتوا داده است با احتیاط. فتوای من این است. فتوای من این است که یک دانه تسبیحات اربعه در رکعت سوم و چهارم نماز کفایت میکند، ولی من میگویم، میگویم احتیاط کن، سه تا بخوان. فتوا را دادم با احتیاط. فتوا را دادم با احتیاط. شما نمیتوانی از این دیگر عدول به کس دیگری بکنی؛ چون فتوا دادن. ولی اگر از اول گفتم که آقا، احتیاط واجب این است مثلاً: تراشیدن ریش حرام است (اکثر مراجع). «احتیاط واجب» یعنی چه؟ فتوا. فتوا ندارم یعنی چه؟ یعنی شما تقلید نداری. تقلید فتوا میخواهد. وقتی آقا فتوا ندارد، شما تقلید ندارید. سرگردان بشویم آخر؟ بتراشیم یا نتراشیم؟ میگوید: «من اگر باشم نمیتراشم». مراجعه کنید.
حالا تو مورد احتیاط واجب... حالا بحثش میآید انشاءالله. وقتی مرجع احتیاط واجب میدهد، حالا بحث اعلمیت را ما داریم که باید از مجتهد اعلم تقلید کرد. در موردش بحث میکنیم انشاءالله. حالا اگر احتیاط داد، من بعد از این اعلم، مراجعه به کی بکنم؟ بعد از او در درجه دوم اعلمیت باید مراجعه بکنم یا نه؟ دیگر فرقی نمیکند، فقط فقیه باشد؟ این هم اختلافی است. برخی گفتند اعلم اول. اگر آقا فتوا داشت، فتوای آقا را میگیری. نداشت، فتوای آقای بعدی که اعلم بعد از اوست را میگیری. درست شد؟
یک عده گفتند نخیر. آقا فتوا داشت، فتوای آقا. نبود، هر آقایی... حل مشکلات الان هست. خیلی وضعیت داریم. بحث میکنیم چقدر مشکلات داریم. مباحث خوبی انشاءالله داریم. باید با حوصله انشاءالله پیش برویم. ما عجلهای نداریم، هرچند معروفیم به اینکه درسها را همه را تند تند میگوییم و میرویم، ولی اینجا عجلهای نداریم؛ یعنی حاضریم چندین سال طول بکشد. میخواهیم یک دور احکام بگوییم و انشاءالله ضبط بشود. هر کسی هر جای دنیا خواست استفاده بکند، استفاده بکند. فهمیده بشود. یک همچین بحثی ما نداریم. من الان یک سیدی سراغ ندارم به یکی بگویم آقا احکامت را میخواهی یاد بگیری گوش بده. اعلم یعنی چه؟ نمیدانم، چی چی. «أحمد از هر أقوی، لایجوز فیه، مشکل، لا یخلو من اشکال». اصلاً این عبارات را میبینی، پدر آدم را در میآورد. بله. حالا من یک جایی از تحریر میرسیم، یک عباراتی حضرت امام تو بحث نماز فرمودند که مخ آدم سوت میکشد. یک عبارت دقیقش یادم نیست. خیلی چیز جالبی در مورد نماز است. بخونم؟ فردا یادم باشد بخونم. خیلی جالب است. یعنی هرچه آدم میخونه، نمیفهمه که یعنی چه. احسان، یک کتاب باید تدریس بشود در توضیح این فتوای امام.
پس تقلید چی بود؟ ببخشید. احتیاط مستحب فتوا هست. مرجع یک فقیه دیگر. نمیتوانید بروید فتوای این مجتهد با احتیاط است. فرق این دوتایی که شفاف هست چیست؟ در فتوا که قشنگ مشخص است. احتیاط هم که احتیاط ندارد. نماز ظهر را باید با اخفات خواند. در احتیاط مستحب میگویند که مثلاً محرم و مثلاً مرد و زن نباید کنار هم بایستند. احتیاط مستحب در این است که محرم اگر کنار محرم باشد، اشکالی ندارد. اشکالی ندارد. خب، یعنی چه؟ فتوا دادن با احتیاط. یعنی شما به همین احتیاط عمل کنید. مرجع دیگر هم ندارید. برَ من چهکار کنم؟ شما اول اینکه واینسی. حالا احتیاطاً اشکالی ندارد. نکن. مثال دقیقی است. ترک اشکال ندارد؛ اشکال دارد. مثل تراشیدن ریش. مثلاً، احتیاطاً نزن. احتیاط است. من مجتهد میترسم پیش خدا فتوا بدهم این نماز باطل است. من احتیاط میکنم در فتوا دادن. نماز شما به این مشخص.
وقتی از اول اصلاً تویش فتوایی نیست، از اول احتیاط است، نه اینکه فتوایی هست بعد احتیاط. از اول احتیاط است. فرقش چیست؟ احتیاط واجب را کلاً مرجع شما با بقیه فقها یکسان است تو این مسئله، برای شما. تو احتیاط مستحب، نخیر، فقط حرف مرجع خودتان را باید گوش بدهید. فردا مسئولیتی گردنش نیست. یعنی هرچه...
آن بحث دیگری است. حالا آن در مورد اینکه حالا ما الان در مورد وظایف خودمان داریم صحبت میکنیم، در مورد وظایف مجتهد صحبت نمیکنیم. اگر بعداً به این نتیجه رسید که اشتباه بوده، تا حالا آنهایی که انجام دادیم، اگر بعداً فهمیدیم که این قصد صلاحیت نداشته، علمیتی نداشته، اینجا هم او عقاب میشود، هم مایی که نرفتیم تحقیق بکنیم، همینجوری اللهبختی تقلید کردیم. بعضی آدم است. میبینید اینها بله. ایشان میگویند که طرف فتوایی به چیزی داده و بعداً مثلاً این فتوا اشتباه بوده. مثلاً این عقاب میشود یا نمیشود؟ نخیر، اگر بررسی را کرد، تحقیقش را کرد. همه راههایی که بود برای به نتیجه رسیدن فتوا دادن طی شد. یک فتوایی را داد. ولو واقعاً پیش خدا غلط باشد. اگر درست باشد، دو تا اجر دارد. «للمصیب أجران و للمخطی أجر». کسی که اشتباه بکند، یک اجر دارد. اگر درست باشد، اجر زیادتر دارد. بله. تصویب مصوبان میگویند. اصلاً انسان کاری که انجام بدهد. حالا آنها بحث دیگری است. نمیخواهم واردش بشویم. مباحث اصولی است که اصلاً خدا مطابق با همان واقع را درست میکند.
خیلی حرفهای مزخرف و چرت. احتیاط تو این فتوایی که نمیتوانم رجوع کنم به دیگری. پیش خدا میترسد سفت فتوا بدهد. بله. خدا رحمت کند مرحوم شیخ اعظم شیخ انصاری. ایشان معروف بود به اینکه خیلی احتیاط میکرد. خیلی از شدت «علما». بعضی علما بس که علمشان زیاد است، جایی بند نمیشود. مثل بعضیها هستند بس که باهوشند، هیچ درسی نمیتوانند بروند. بعضی بس که باهوشند، این آقا میخواهد یک سال درس بخواند. خودم یک روزه میخوانم، میفهمم. واسه همین خیلی از آدمهای باهوش بیسواد بار میآیند و بیسواد میمانند. مرید پیدا میکنند و بیسوادند. از بدبختیهای ما یکی که داریم این است: باهوشان بیسواد. بله، علم که خیلی به هوش ربط ندارد. به همت ربط دارد. انسان، کسی که هوشش خیلی خوب نیست، بهتر درس را میفهمیم. چون هر روز میآید، همیشه شرکت میکند. آنی که باهوش است میگوید: «آقا من یک روز میآیم درس، یک هفته را میفهمم».
یک وقتهایی احتیاط یک مرجع که زیاد است، به خاطر شدت علمش است. هیچجا بند نمیشود. صد تا ایراد به این میشود وارد کرد. پنجاه تا کتاب دیگر، پنجاه تا نظر دیگر؛ همه جلو ذهنش رژه میرود. من میگویم شیخ اعظم شیخ انصاری این شکلی بودند. حالا ماجرایش را بگویم اشکال ندارد. بحث بیرون میآییم، ولی خب، بدانیم از چه کسانی ما داریم تقلید میکنیم. چه کسانی در بین این مراجع بودند و هستند؟ وقتی که ایشان شیخ انصاری استادش مرحوم صاحب جواهر از دنیا میرفتند، صاحب جواهر مرجعیت تامه شیعه را داشتند و خوب، بعد از ایشان بنا بر این بود که شیخ اعظم شیخ انصاری به مرجعیت برسند. شیخ انصاری مشخص است. شیخ اعظم خیلی حواشی داشتند. خیلی سعی میکردند کنار بکشند که یکوقت این مسئولیت به ایشان واگذار نشود. لحظه آخری که جواهر میخواستند از دنیا بروند، ایشان کنار جواهر که نشسته بودند. صاحب جواهر میفرمایند که: «بعد از من مرجعیت را قبول کن و از احتیاطاتت کم کن». لهجه عربی از «احتیاطاتت کم کن»، راحت فتوا بده، سخت نگیر، احتیاط مستحب نده. اینقدر فتوا بده، احتیاط مکن تا مردم راحت باشند. دست مردم را باز بگذار تو عمل کردن.
حرم امیرالمؤمنین متوسل و گریه و چه و اینها. مرجعیت را به عهده میگیرد. حالا ببینید چه سلامت نفسی! الله اکبر. ایشان مرجع بود، از ایشان تقلید میکرده، ولی خودش در اجتهاد خودش شک داشته. بدیل ندارد. لذا تو همه مسائل دیگر، تو آن یکی گیر بوده، روشن برای او نبود که من واقعاً مجتهدم. چهارده-پانزده سالگی مثلاً دبیرستان بوده، ادبیات دبیرستان میخواند، دیگر مجتهد بود از آن موقع. ماجرا چی میشه؟ مرحوم شیخ اعظم روی مسئلهای داشتند کار میکردند در مورد نجاست حیوان و اینها. جمع و جراحی معروف هم هست. داستانهای قشنگی هم دارد. چند روزی ذهنشان درگیر بوده. تو مسجد نشسته بودند. چند تا عرب بادیهنشین میآیند تو مسجد و میگویند که شیخنا، حکم حیوانی که مثلاً متنجس است و اینها از او نجاست سرایت پیدا کند به چیز دیگر، مثلاً یک همچین مباحثی بود، این حکمش چیست؟ شیخ اعظم شروع میکنند یک صغرا و کبرا. استدلال را سریع فتوا را میدهند. اینها برمیگردند میگویند که: «أنت مجتهد! أنت مجتهد! أنت مجتهد!» به نتیجه نرسیدی، فتوا داد؟ کجا رفتن؟ الله اکبر! طرف امام زمان آمدند به ما بفهماند که آقا ، مجتهدی تو این یک دانه احتیاط نکن. سلامت نفس را. امام زمان آدم بفرستند. آقا شما مجتهدی، سخت نگیر. جو گیر نشو.
این است مسئله. گاهی کسی احتیاط میدهد یا احتیاطات برخی را میبینی، زیاد است. مثلاً مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی، نقل میکردند بس که ملا بود، فتوا نمیتوانست بدهد. همش احتیاط. معروف بود که ایشان رسالهاش همان متن «عروه» بود. هیچ چیز اضافهای نداشت. فقط هر جا که صاحب عروه فتوا داده بودند، ایشان بغلش نوشته بود و شدت علمش نمیتوانست فتوا بدهد. یک نکته است- وسواسی میشود. گاهی آدم مسائل سیاسی اطلاعاتش که زیاد بشود دیگر کمکم وسواسی میشود. به هیچکس نمیتواند رأی بدهد.
علم است، بعضی از شدت جهل وسواس دارند با تمام درزهایی که در یک مسئله ممکن است وارد بشود. بله، این دیگر حالا اینجا شریعت دست ما را باز گذاشته دیگر؛ یعنی احکام ثانویهای گذاشته. حالا چه به شکل اصول عملیه و اینها برای اینکه آدم ساده بگیرد. خود استصحاب ساده گرفتن. شما دیگر وسواس به خرج نده. ولی یکی از اساتید خیلی تو این بحث حساسیت به خرج داده. اینها بودند بهشان گفتیم کربلا بودیم، اربعین. رفتند غسل زیارت کردند و آمدند و دراز کشیده بودند. من به ایشان گفتم که اینجا لب شما زخمه، خون مرده جم شده. ایشان گفتند که: «مطمئناً». حالا دیگر نه آنجا آینهای بودش و نه اینها. بدجوری شد دیگر. قول عادل، عادل فاسق. بعد گفتم: «خیلی خب پس هیچی». من هم تنم کلش نجس بوده، هم لباسهایم همه نجس بوده. همینیکتکهای که آمدم روی فرش مسجد با پای فلان و اینها نجس بوده. خون بوده، من هم بدنم خیس بوده. این خون سرایت پیدا کرده، آب ق... همه بدن نجس است، لباس بوده. آن دمپایی هم خیس شده. همه نجس. گفتم: «آقا استصحاب پس چی میشود؟ شما یقین به طهارت داشتی، بعداً شک میکنی که این بدنی که طهارت داشت، نجس است.» بله. آدم دلش آرام نمیشود. بالاخره همه بدن خون است، سرایت فلان. راحت باش. لذا باید یک وقتی انسان خلاف علمش عمل بکند. اینجاها میگویند که وقتی که من بدنم خیس بوده، اینجا خون است. این خون که بوده، الان خون خشک شده دیگر. پس خون بوده. میخواست سوار بشود. من دیدم. تازه در مورد یکی از علما نقل میکردند. میگفتند که یکی گفتش که: «تو این دستشوییهای دور کعبه، دیدی دیگر وضعیت چه فاجعهای است؟ شلنگهای انقدری، زمینهای کثیف، پابرهنه گاهی میروند تو دستشویی، میآید». یکی داشت وضو میگرفت. هی میشست. این آقای مجتهد حالا ظاهراً مرجع چی بوده. گفت که آقا: «نکن! اسراف نکن! آقا نه این کثیف است، نجس است.» یک لحظه همانجا نشست، با لباس احرام، «من روی این زمین مینشینم، پا میشوم، میروم نماز میخوانم کنار کعبه تا حالیت کنم که اینجا نجس نیست».
حسین، خب شدی؟ بنده خدا این صحنه را که دیدی، اگر توانستی قسم حضرت عباس بخوری. من یک موردی بود. همین را عرض کردیم. عباس بخور، «و الله العلی العظیم» نجس است. ماهیت باران آمده بودیم. قسم حضرت عباس بخور که قم شاید: قسمت فرش را ما پا گذاشتیم خیس بود. اول انشاءالله بحث خواهیم کرد. ولی انسان همین قدر دغدغهاش را از بین ببرد. واقعاً هم شیطان دخالت دارد. اصلاً پدر آدم را در میآورد تو نماز، تو تکبیر نماز، توی فروعات نماز. گفتنش آدم را مبتلا میکند ها. اینها اینجوری است. بعضی سرزنش میکنیم و خلاصه خودمان سرمان میآید. یکی از اساتید میفرمود: «یک آقای نمیفهمی یعنی چی؟ نمیاد سرت بیاد میفهمی یعنی چی». از این آفات نگه دارد. وسواس و اینها عملاً هم کار شیطان است. به هر صورت، بزرگان اینجوری که مبتلا میشوند؛ یعنی کار شیطان. حالا آن دیگر حالا توی فضاهای خودشونند دیگر. در هر صورت، احتیاط مشتری است.
حالا بحث اینجا بود که خیلی دامنش گسترده شد. یک وقتی وسواس علم که مجتهد است، احتیاط، احتیاط مستحب زیاد میدهد و چیز بدی نیست، وسواس علمی است. حالا احتیاط واجب که اصلاً فتوا نیست. احتیاط مستحبی که تو فتوایش احتیاط میدهد، این است که وسواس... روی احتیاط واجب وسواسی نیست. دلیل پیدا نکرد. اصول عملیه هم اینجا نه موافق است، نه مخالف است. هیچی از توش در نمیآید. حالا ته تهش این است که ما یک اصل مثلاً اصالت الحلیه بگذاریم یا چیزی بگذاریم، اینجوری کنیم. آن را دیگر واجبش میکند. نمیدانم، خدمت شما. احتیاطاتشان. حالا اینجا من توی فتوایش خیلی احتیاطی حالا ندیدم. حالا باز باید بررسی کرد. بیشتر در صورت پس باید مستند به فتوای فقیه معین باشد. فقیه را باید معین کرد. تقلید خوب است. بله. بچه آمد گفتش که: «بابا، من عاشق شدم، زن میخواهم». گفت: «خوب است. پسرم، عاشق کی شدی؟» گفت: «هر کی شما بگی. چاقوهای رضا میگویم، خودم میدانم چهکار بکنم». حاجی بله. حالا یکی دو تا نیست مشکلات. حالا عرض میکنیم، بعضیها مقیدند که مرجعی که مال شهر ماست، مال کشور ما، اعلم اگر هست مال شهری است که شما باهاش دشمنی خونی داری. «اعلم» از شیرازیا. تقلید عمل باطل است. کلاً راحت دم دست است. باطل تقلید. خیلی خوشحال. خمسش هم دارد میدهد و خمسایی که دادی باطل بوده. حجی که رفتی باطل بوده. وقتی تقلید باطل است، همه اینها باطل است. یکی دو تا نیست مشکلات. مصیبت یکی دو تا نیست. خیلی وضعش خوب بود، غار دارد. چند تا دفتر. من همان لحظه. پس فتوای فقیه معین لازم.
و این موضوع است برای دو مسئله آتی. امام میفرماید: «ما یکون مصححاً للعمل هو صدوره عن حجه کفت والفقیه و إن لم یستلزم علیه عنوان تقلید و سیأتی ان مجرد الانطباق علیه مصحح له». در بحث و وجوب تقلید، وجوب عقلی است؛ یعنی مستند به دلیل شرعی نیست. بله، یعنی هر عاقلی میداند. مفصل هم به اندازه من میداند. جالب اینجاست که عربی هم روایت ترجمه شده، کلی انگلیسی ترجمه شده. شما از مرجعی که تقلید میکنی، آن مرجع خودش از پانصد نفر تقلید میکند! یعنی چه؟ میگوید این آقا قرصی که میخواهد بخورد از دکتر تقلید میکند. عرض کنم خدمت شما که شئونات مختلف زندگی را لحاظ بفرمایید. توی آدرسی که میخواهد برود از آنی که تو خیابان است تقلید میکند. توی قوانین از راهنمایی رانندگی تقلید میکند. دارد آقا تقلید میکند. یک اصل عقلی است. هر کس کسی تو آن موضوعی که کارشناس... خب، بگویم آقا من چرا بروم پیش یک دندانپزشکی که او فهمش به اندازه فهم من است. خودم در مورد دندانم تصمیم میگیرم. به اندازه فقیه، بله، بله. الان روایت میخوانم. قبل از جلسه روایت میخواندند. امیرالمؤمنین فرموده بودند که وقتی کسی طلب علم بکند برای خدا، هر یک بابی که یاد میگیرد، خشیتش، خشوعش، معرفتش نسبت به خدا بیشتر میشود. ولی وقتی کره من طلب العلم للناس، علم برای مردم و اینها است، او میخواند، یاد میگیرد. هر یک بابی که باز میشود، قطور میشود. آن احساس عظمت و بزرگی و کبر و اینها همه درش هی بیشتر میشود تا اینکه راه دیگر کلاً بسته میشود. در طلب علم باید جستجو کرد که علم چی یاد گرفته که آخرش اینجوری یکی میشود شیخ اعظم. بعد امام زمان آدم بفرستند بگویند: «شما مجتهدی». یکم میشود شیخ اصغر.
پس، آنچه که مصحح عمل است... عمل را چه درست میکند؟ چه صحیح میکند؟ عمل با چه صحیح میشود؟ کدام عمل صحیح است؟ عملی که «هو صدوره عن حجّه». عملی است که از حجت صادر شده باشد. خیلی این عبارت، عبارت فنی اخلاقی عرفانی است. انسان اگر بفهمد، کوچکترین حرکات، کوچکترین حرکات، کوچکترین حرکات از یک چشم برگرداندن، یک پِیک زدن، این را خدای متعال حساب میکند و میپرسد: «با چه حجتی این کار را کردی؟» روزگار موسی. همین حضرت امام رضوان الله علیه که محضر کتاب «تحریر» ایشان هستیم. استاد احمد آقا... این ماجرا معروف است دیگر. احمد آقا ماجرایی برای ایشان پیش آمد که این باعث یقضه و بیداری و حالات معنوی ایشان شد و چند وقت بعد هم از دنیا رفتند. خوابی میبینند. از سه ماه و احمد آقا از امام میپرسند که: «آقا، آن طرف چه خبر؟» امام میفرماید که: «خیلی خیلی من که به سختی عبور کردم. تو به فکر خودت باش». بعد امام فرموده بودند که: «دستی که تکان دادم از من، هر دست .... هر دستی که تکان دادم، حجتت چی بود؟» حالت این مناطق بالاست. اینجور سؤال پرسیدن مال برزخ نیست، مال قیامت است. وقتی کسی خیلی بالاست، سؤالاتش را تو برزخ هنگام مرگ میپرسد و در قبر میپرسد. دیگر به بعدش دیگر هیچ مشکلی ندارد دیگر. بهشت واسش آنجا شروع میشود. این سؤالات برای قیامت. بعد از آن، بله، ایشان دیگر حالاتش عوض میشود و بعد میآید اینجا یکی از این روستاهای نزدیک قم، خانهای میگیرد و خلوت. دیگر حالات قلبی ایشان دیگر میگویند که اصلاً دیگر یک سکته خفیف بعدش برایشان صورت میگیرد. بعد دیگر خادمان بیت امام گفتند: «بانک من دیگر آخرین سخنرانی.» خلاصه، این انسان بفهمد. این همین فتوای امام ها. میفرمایند که: «ما یکون مصححاً للعمل هو صدوره عن حجه». آنی که عمل را صحیح میکند، عمل از حجت صادر شده باشد.
الان این پلکبهمزدنهای ما ارزش دارد؟ اجر دارد؟ با حجت اگر باشد، ارزش دارد. با حجت. حجت که داشته باشد، باید انسان هم قصد کرده باشد آن حجت را؛ یعنی انسان قصد بکند این حجت را. من به این قصد که از پلکبهمزدن، از نفس کشیدن، محاسبه هست. حساب همه اینها را میکنند. نکته مهم از استاد عزیز ما: برخی روایات میفرمایند که خدا فقط از ولایت حساب میکشد. روایت دیگر. حالا بحث امروزمان یکخرده اخلاقی شده است. از جلسات... روایت میفرمایند که، بله، امام صادق علیهالسلام به ابوحنیفه فرمودند که: «تو قائل به این هستی که خدای متعال از خورد و خوراک و اینها حساب میکشد؟» گفت: «بله». حضرت فرمودند که: «شما اگر کسی را مهمان دعوت کنی خونتون خانهتان، مهمان وقتی میخواهد برود، دم رفتن بهش میگویی که شما این مقدار و اینقدر ده لقمه نان خوردی، صد لقمه غذا خوردی، بیست جرعه آب خوردی؟» گفت: «آقا، حاشا و کلا! کریم مگر با مهمان خودش اینجوری برخورد میکند؟» حضرت فرمودند: «أکرم کرائم أکرَمُ الکرائم عالم، خدای متعال، با مهمونای خودش تو این دنیا اینجور برخورد بکند، آنجا میخواهد حساب بکشد از خورد و خوراک و ولایت؟ ولایت ما اهل بیت است. خدا از این حساب میکشد.»
خب، حالا تو روایت در جلد شش بحار، جلد هفتم بحار میفرمایند که در قیامت کسی قدم از قدم برنمیدارد مگر اینکه از تکتک حالات و لحظاتش، از دنیا ازش حساب میکشند. مطلب خیلی قیمتی. استاد ما میفرمود که یعنی از تکتک حرکات و لحظات میپرسند که نسبت به ولایت چهکار کردی؟ انطباق و ولایت از مالت در راه ولایت چهکار کردی؟ از جانت در راه ولایت چهکار کردی؟ چهار تا چیز سؤال میشود. از عرض کنم که چیا بود؟ «عن ماله فی ما أفنا» بله، «عن شبابه و عن عمره» ؛ عن چهارمش حالا الان خاطرم نیست. «عن صحته». جان و سلامتیاش. عمر، مال و جوانی و سلامتی. اینها در چه راهی خرج کردید؟ یعنی از جوانی برای ولایت چه مایه گذاشتی؟ اهل جهاد و دفاع و فلان اینها بودی یا نبودی؟ از مالت برای ولایت اهل خمس و فلان بودن؟ خمس یعنی ولایت دیگر. از عمر در راه ولایت چه مایه گذاشتی؟ و از سلامتی چه مایه گذاشتی؟ از جوانی چه مایه؟
در صورت اینکه اینها همه باید حجت داشته باشد. پس تقلیدش را تنگ نکنیم. تو کوچکترین اعمال زندگی ما، تو همین جزئیات، تو همینی که الان بنده و شما نشستیم حرف میزنیم، این الان باید مستند به یک حجتی باشد. حرف زدن بنده با شما. من چه حجتی دارم اینجا شب وقت شما را گرفتم؟ هر کدام از این آقایون عزیزان از یک جایی هستند. اجتهادی باشد، تقلیدی باشد یا احتیاط خوشبخت. مکرر از اینجور سؤالات میآمد که آقا ده سال هر وقت از شما سؤال دیگر عمل کردیم، تموم شده. همین که میگویی ما دیگر تموم کردیم، عمل کردیم؛ این خودش کبر است. کبر هم محصول گناه است. نکردی. وقتم!
پس باید از حجت صادر بشود. حجت هم فتوای فقیه است. فتوا لازم دارد. فتوا ندارد. فقیه چهکار میکند؟ بفرمایید، استفتا میکند. استفتا طلب فتوا میکند. حالا اگر استفتا کردم، فتوا نداد... باب استفتا فتوا یعنی فتوا نداده. مرجع در آنجا ما از ایشان میخواهیم که در این مسئله فتوایشان را مطرح کند. و «ان لم یستلزم علیه عنوان» دیگر جواب ندادن، یعنی فتوا. اگر جواب ندادند که حالا معمولاً جواب ندهند. اصلاً این عمل خلاصه حجت میخواهد دیگر. «ما از آقامون پرسیدیم، ایشون گفتن که نمیدونم». مثلاً «نمیدونم» ندارد. خب، آقای بعدی استفتا. یعنی من فتوای شما را من میخواهم الان تو عملم. عملم مستند به فتوا باشد. رفتم رساله شما که فتوایی ندادید تو این موضوع.
البته در موضوع ما چیزی که در رسالش و یک نکته خیلی مهم اینجا ما در موضوع تقلید نداریم. تشخیص موضوع به عهده خود مقلد است. اینکه میگوییم در تمام اعمال باید مستند باشد. ببینید، خیلی از اعمال جزئی است، کلی است. درست شد؟ جزئی، کلی، درست شد؟ الان اینی که ما اینجا نشستیم با هم صحبت میکنیم، خب این را الان من برم استفتا بکنم از مرجع تقلیدم: «آقا، ما مثلاً شبها یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه ساعت فلان تا فلان میخواهیم تحریر الوسیله امام را مباحثه بکنیم. در نظر شما احکام خمسه را دارد؟» مرجع تقلید بنده خدا میگوید: «آقا میشود تشریف بیاورید اینجا؟ این مقدار الان به نظر شما خون بغلی هست یا نیست؟ مهررَش به این مقدار اندازه است یا نه؟» نه او میتواند زندگی کند، نه ما میتوانیم زندگی کنیم. او کلیات را میگوید. تشخیص بدهیم. پس تطبیقش به عهده خود مکلف است. تطبیقش. کلی. کلیتش میفرمایند که درس خواندن یک سری واجبات، یک سری درسها واجب است. احکام را کسی بلد باشد، واجب. واجب اینها. اگر انسان باهاش غالباً هم بهش احتیاج دارد، دیگر حتماً واجب است. پس الان ما داریم تطبیق میدهیم بحثمان را با یک فتوایی که مرجعمان به یک واجب داده. منطبق میشود بر یک حکم واجب. حاج آقا، ببخشید، من یکی برداشت کردم. درست است؟ آقا، چیزی. پس این جواب شرایطش کلمه فتوا. پس معنای خوب.
و «ان لم یستلزم علیه». اینجا امام یک عبارتی فرمودند. خیلی عجیب است. ببینید، من دوباره میخوانم: «ما یکون مصححاً للعمل هو صدوره عن کفت و الفقیه و أن لم یستلزم علیه عنوان تقلید». خیلی سخت است. «مجرد الانطباق علیه مصحح له». خوب دقت بفرمایید. عبارت امام حل بشود. عبارت گیرداری است. میفرمایند که آنی که عمل را درست میکند، این است که عمل از سر حجت باشد. حجت مثل چی؟ مثل فتوای فقیه. حتی اگر این عمل من، عنوان تقلید برش بار نشود، باز هم درست است. یعنی چه؟ آقا مثال. خوب دقت بفرمایید. من بالغ شده بودم. از این مسائل سر در نمیآوردم. توی خانواده لاابالی بودم، توی منطقه بودم. نمازم را میخواندم. اعلمم کی؟ غیر اعلمم. هر نمازی که پدر و مادر اینها میگفتند، میخواندم. ده سال بعد، ما فهمیدیم چی به چی است و رفتیم رساله و مرجع و فلان و اینها. حالا این نمازهای ده سال من چطور میشود؟ امام میفرماید: «آنی که عمل را درست میکند چیست؟ عمل از چی صادر شده باشد؟» حجت. «حجت مثل چی؟» فتوای فقیه. حتی اگر عنوان تقلید برایش صادق نباشد. یعنی شما بعداً میآیید نگاه میکنید، میبینی که نماز شما مثلاً شما جوری خواندی که در نظر آن مرجع تقلید نماز شما درست بوده است. حالا نماز شما تو این ده سال تقلیدی نبوده، ولی از حجت ساده است. یعنی پشتش به حجت بند است. تطبیقش به کی؟ پشتش پس تقلید نیست. سال. مقلد که نبودی. عنوان تقلید برای نمازهای شما صدق نمیکند، ولی عنوان اینکه پشتش به حجت بند باشد، صدق میکند. اینی که به حجت بند باشد، حل روشن است. نماز نخوان. اللهم لک «بیربیر» ؟.
بله. میفرمایند که آنچه که مصحح عمل است، صدور عمل از حجت است که ما عبارت را خودمان چه گفتیم؟ این خوب است تو پرانتز داشته باشیم. یعنی پشتش به حجت بند باشد. درس خارج استاد خواجه، فقهشان بحث اجرا، تقلید داریم. گیر میدهیم. بحث با فتوای مرجعمان آشنا بشویم. در درس خارج خدمت شما تقلید میکنیم دیگر. ما چهکار باید بکنیم؟ بحث علمی نمیخواهم. بحث استدلالی. دیشب عرض کردم. بحث بحثمان اینجا نه استدلالی است، نه نیمهاستدلالی. فقط میخواهیم فتوا روشن باشد. روشن بشود. آدم فهمش بالاتر برود. استاد قناتی این بود که اینکه میفرمایند درست است، یعنی اشکال میشود وارد کرد. اشکال فنی میشود وارد کرد تو کجا؟ تو بحث درس خارج. ما در مقام تقلید که نمیتوانیم بگوییم آقای ولی حرفت خوب نیست ها. حرفت خوب نیست. درس مقدمات همه را طی کنید. درس خارج استدلال بیاوری. من استدلال بیاورم. ولی در مقام تقلید که نمیتوانیم بگوییم که آقا این به من نمیچسبد. من که باشم اینجور عمل نمیکنم. معصیت این آدم میشود. فاسق فلانی. تو این مسئله من اگر مسافرت برم با هواپیما، اگر برم روزه باشم، روزهام را میخورم. روزهام را میگیرم. من برم مسافر، مثل قدیم که نیست با الاغ راه بیفتم یک هفته تو راه باشم. با هواپیما دارم میروم دو ساعت، کارت را هم برمیگرداند. برنامه دیدم توی دانشگاه امام صادق، پیرمرد باقری کنی گرفته. ایشون ثابت کرده وقتی سفر اینطوری باشد و این اختصار باشد، اطلاق سفرهای قدیم. احسن. پس چی شد؟ اجتهادی درست است. اذیت ارشادیش گیری نیست، ولی وقتی ما قبول کردیم مقلدیم، دیگر باید عمل بند به حجت باشد. حجت مثل چی؟ ادامه متن:
حجت مثل فتوای فقیه. این خیلی مهم است ها. میفهمم. مثل فتوای توش نکته غیر فتوای فقیه هم چیزی هست که حجت باشد، هرچند عنوان تقلید بر آن صادق نیست. بعد امام میفرمایند که به زودی خواهد آمد که، که مجرد انطباق فتوا بر آن عمل مصحح عمل است. برگرداندم دیگر. متن زمینه برنگ شته. مجرد انطباق علیه مصحّی له. مجرد انطباق فتوا بر عمل، مصحح است. همین قدر که بعداً شما بتوانی بگویی آقا این با فتوای مرجع ما جور در میآید، درست است. عرض میکنیم. بعداً انشاءالله لکویلبیل ؟ انشاءالله هرچه تا اینجا گفتیم برعکس.
بهترین کار استادی را داریم در زبان انگلیسی: شما میفرمایند که در کلاس حل نشد، نمیدونی، نپرس. توی کاغذ مینویسیم، میروی خودت تحقیق. در جلسه مرحوم مصنف حاضرند. مسئله سوم، خب اینجا اختلافی ببینیم هست یا نیست. با دیگر حالا وقت تموم. مسئله سوم که خب واردش بشویم، طول میکشد. شرایط کسی که باید ازش تقلید کرد. امام میفرماید تو این مسئله ببینیم رهبر معظم انقلاب چی میفرماید. بله. همین مسئله دوم که عرض کردیم که تقلید مستند به فتوای فقیه معین حضرت آقا میفرمایند: «تقلید یعنی». آقا توضیح اضافه: «تقلید یعنی در احکام دین به مجتهد جامع الشرایط مراجعه کردن». مراجعه به عبارت دیگر، به عبارت خلاصه و مفید: «بر طبق تشخیص فتوای او اعمال شرعی را به جا آوردن». تشخیص فتوا. بعد آقا اینجا میفرمایند که ادله لفظی هم ما داریم، ولی اصلش بحث اقلیس است. یعنی اگر کسی از دلیل عقلیاش قانع نشد که اصلاً حالا آنجا دیگر بحث کلی مصیبت پیدا میشود. «فللعوام ان یقلدوا» عوام باید یک همچین آدمی را تقلید کنند. روایت جلوتر میآید. چه نداریم. قیاس. الان همین نظر من که با شما مخالف است را برای تطبیق این به قیاس. خودش قیاس است. خودت قیاس کردی این حرف را با قیاس بحث احس مکلف. اگر تو احکام دین مجتهد نیست بر کسی که مجتهد است، تقلید کند، و یا رفتار کند. بعد آقا میفهمه که احتیاط بعد تقلید دو مدل است: ابتدایی و بقایی. حالا در مورد این بحث خواهیم کرد. فعلاً نیاز به یادداشتش نیست. نظر امام را هم وارد خواهیم شد.
بله. فقط این را داشته باشیم. اعمال بدون تقلید، امام فرمودند: «حتی اگر عنوان تقلید صدق نکند، همین که پشتش به حجت بند باشد، کافی است.» ایشان میفرمایند که خوب دقت بفرمایید. این را بگوییم. تمام اعمال افرادی که تقلید نمیکنند یا تقلید صحیح ندارد، تقلید میکند از کسی که صلاحیت ندارد. تقلید میکند از فتوایی که معلوم نیست این فتوا مال آن آقا باشد. هر پیام و چیزی که میآید تو واتساپ و اینور و آنور، فلان مرجع این را فرمودند، فلان آقا این را فرمود. مصادیق زیادی میتواند داشته باشد. از کسی که صلاحیت نداشته. امام جماعت مسجد آمده، گفته: «نظر فلان مرجع این است.» خب شما از کجا داری به حرف این آقا عمل میکنی؟ حالا هر کی میخواهد احکامی بگوید. این باید به چه نحوی باشد که ما حرف این آقا را قبول بکنیم، بگوییم مرجع این را گفته. دفتر مرجع زنگ میزنی. در چه حالتی باید خیالت راحت بشود که فتوای مرجعی است. نگاه آدم زنگ میزند. دفعه اول زنگ میزند، میپرسد، یک چیزی میگویند. دفعه دوم زنگ میزند، یک چیز بله. خیلی اتفاق میافتد.
پس کسی تقلید یا تقلید صحیح ندارد در چه صورتی محکوم به صحت است؟ کجا درست است؟ سه حالت. خوب دقت بفرمایید. پس کسی تقلید نمیکند یک تقلید صحیح ندارد. سه جا عملش درست است. امام فرمودند چی؟ «همین که پشتش به حجت بند باشد، درست است». اگر موافق احتیاط باشد. منظور از احتیاط، فتاواست. یعنی یک چیزی نیست که مخالف با همه فتاوا با برخی فتاوا جور در میآید دیگر. خب این میگوید آقا من عملم با فتوای فلان آقا است و تقلید میکردم دیگر. من تقلید نکردم. خب یکی بوده که فتوا داده این عمل درست است. من عملم با پس با احتیاط جور آمد. مطابق با واقع باشد. واقع یعنی چه؟ منطق و فلسفه و اینها میگوییم اینجا مطرح نیست. واقع یعنی همانی که به عهدهام بوده. یعنی من اگر از امام تقلید میکردم یا از هر فقیه دیگر تقلید میکردم، تکلیفم چی میشد؟ این سومین حالت. مطابق با فتوای مجتهدی باشد که وظیفه داشتم ازش تقلید کنم. مطرح نکردم که حالا یک کسی تقلید نمیکرده. این سه تا چهار تا مرجع آمدهاند و رفتهاند. بیست سال تقلید نمیکرده. آقای گلپایگانی بودند، بعدش مرحوم آقای اراکی بودند، بعد مرحوم آقای بهجت بودند، بعد مثلاً دوره مثلاً فلان مرجع شده. خب این الان کدام عمل؟ کدام فتوا؟ کدام مرجع؟ گلپایگانی ده سال دوم، اراکی ده سال سوم تطبیقی عمل کرد. خب تا یک حدی، تا یک حدی روشن است. تقلید میت. یعنی شما فرض بر این است که مثلاً عضای گلپایگانی یعنی، اگر تقلید میکردی، بعدش گلپایگانی از دنیا رفتند. باید میآمدی مستقیماً ازای اراکی تقلید میکردی یا به واسطه اراکی ازای گلپایگانی تقلید میکرد ی. اینها است که داریم. ما رساله را درس بقای بر تقلید یعنی چی؟ وقتی این آقا از دنیا رفت، امام از دنیا رفتند. بعدش شما از یک مرجع دیگری به واسطه از آن آقا تقلید میکنی. این یعنی چی؟ به واسطه یعنی چی؟ به واسطه یعنی احتیاط. آنی که موافق با احتیاط است.
باید نکته را چقدر مهم بود. اگر من از امام تقلید میکردم، امام از دنیا رفتند. باید بقا ء. اگر میخواهم حالا در مورد تقلید بر میت عرض خواهیم کرد. اگر میخواهم بقاء ء تقلید بر میت داشته باشم، به واسطه یک مرجع حی باید باشد. آها، مثلاً به واسطه رهبر معظم انقلاب از امام تقلید میکنم. حالا یک مسئلهای رسیده. امام میفرمایند واجب، مقام معظم رهبری میفرمایند مستحب. کدامش را عمل کنم؟ بین واجب و مستحب موافق با احتیاط کدامش است؟ عمل به واجب. بین مباح و حرام موافقت کدامش است؟ حرام. خیلی نکته مهمی بود. خیلی مهم. بقاء و تقلید میت به واسطه مرجع حی یعنی چی؟ یعنی احتیاط بین فتوای این دو تا. از امام تقلید میکرد، گلپایگانی تقلید میکرد، بعداً به واسطه امام بقاء ء بر تقلید از میت از آقای گلپایگانی، بعداً به واسطه رهبر معظم انقلاب بقای ء بر امام. حالا باید چهکار کنم؟ شما باید بین سه تاش احتیاط کنی. مزمزه دیگر کلاً تقلید مخیری و مرجع حی یا کلاً از آن مرجع میت دیگر دست برداری از این حی به واسطه این یعنی تو مسائل باید احتیاط کنی آنجا. این یکی یعنی چی؟ از ... ایشون میگوید هر که مقلد من است، اگر قبلاً مقلد حضرت امام بوده، حالا بین واجب و حرامش اگر گیر کردیم، اولاً که آن خیلی به ندرت پیش میآید. اگر اتفاق افتاد، باید چهکار کنیم؟ انشاءالله جلسه بعد. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
در حال بارگذاری نظرات...