متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم
انشاءالله که عزاداریهایتان قبول باشد و انشاءالله که عنایات بیبی دوعالم، صدیقه طاهره، حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)، در همه احوال و آنات و در همه عوالم، انشاءالله شامل حال ما بشود.
خوب، جلسه قبل، که فکر میکنم هفته پیش یا دو هفته پیش بود (هفته پیش بود فکر میکنم)، بحث طایفه اول از روایت را، فکر میکنم تمام کردیم. دوستان، اگر خاطرتان هست بفرمایید هفته پیش چه کار کردیم. دقیقاً چارت طایفک طیفک را عرض کردیم و به نظرم روایت طایفه اول را که سه تا روایت بود، خواندیم. حالا نکاتی باز دوباره دیدم که نکات جالبی است از آیتالله اعرافی. خدمت شما عرض کنم که خب، ما دیدیم که حضرت آقا سند را خدشه کردند؛ در روایت چندم بود؟ دوم بود دیگر، روایت حسین بن علوان. آنجا یادتان هست که آقا خدشه کردند. روایت اول که خب نپذیرفتند، تمام شد. بعد روایت دوم، حضرت آقا اینجا توی بحث تشبّه به عمر بن خالد و حسین بن علوان شبهه کردند. دیدیم جای دیگری، چند سال قبلش، توی درسشان، توی خارج قصاص، عمر بن خالد را پذیرفته بودند. استدلال حضرت آقا را هم آنجا خواندیم و دیدیم که استدلال آقا را حقاً و انصافاً، نوکر ایشان هم هستیم، جانمان را هم فدایشان میکنیم ولی خداوکیلی، خیلی حالا باید بگوییم نفهمیدیم استدلال حضرت آقا را و خیلی صاف نشد مسئله. و نکته جالب و بامزه قضیه این است که آقای اعرافی اینجا توی این کتاب "مکاسب محرمه"شان، جلد ۱۲، صفحه ۷۹، اینجا بحث سندی که میکنند، عمر بن خالد را میگویند فاقد توثیق است. حسین بن علوان را با همان بیانی که عرض شد، ایشان تثبیق تأیید میکند و درستش میکنند با همان "انّ الحسن کان أوثق من أخی" و تعابیری که آن جلسه بحث کردیم. تازه آن نقل کشکی که آن پنج تا را همه را کنار هم گذاشت را ایشان به آن اشاره نکرده. آن خداوکیلی خیلی فضا را عوض میکرد؛ کنار شدید المحبه بودن و فلان بودن و چی بودن. به هر حال، البته اینها را میدانید، آن مبانی ظنی که آن طرف داریم بحث میکنیم توی بحث قرآن، آن اگر حل بشود، خیلی مسائل حل میشود، ها! آنها به ظاهر بحثهای سادهای است ولی یک سری نکات کلیدی داریم. از جملهاش همین که ما اگر ظن به عدالت کسی هم داشتیم و فضا به سمتی بود که خلاصه احتمالمان قویتر میشد نسبت به ظن کسی، روی آن مبانی که بر اساس بیان قرآن، آن چنان ظنی را باید جدی گرفت که اول بحث لغوی شروع میشود، بعد میآییم میبینیم که فرهنگ قرآن هم تأیید این ظن است و ظن دو تاست. یک ظن حیثیت شکش قویتر است، یک ظن حیثیت علمش قویتر است. آن ظنی که حیثیت علمش قویتر است، در نگاه قرآن حجت و اثربخش است. "الّذین یظنّون أنّهم ملاقوا ربّهم" و بعد دنبالش راه افتاد و ابداً کسی مذمت نمیشود بابت پیگیری همچین ظنی، بلکه بابت پیگیری نکردنش مذمت میشود. نباید این ظن را گذاشت کنار، بگوییم بالاخره علم که نیست و دلیل خاصی هم که این را حجت نکرده. این بحث، توی همین بحث توثیق و عدالت و اینها مطرح است. ما پشت کسی میخواهیم نماز بخوانیم، ظن به عدالتش داریم، چهکار کنیم؟ میگویند ظن حجت نیست، مگر ظنون معتبره. خب اتفاقاً جالبش این است که اینجا هم این جزو ظنون معتبره نیست. ظن به عدالت کسی باید علم به عدالت کسی باشد. لذا بحثهای فقهیاش هم مطرح است دیگر: "یقین نداری که طرف عادل است، نمیتوانی پشتش نماز بخوانی". "مَن تفقه فی دینه"؛ این "تفقه" که حضرت فرمودند، چه وثوقیهای وثوقی است؟ این همان وثوق عرفی است. وثوق عرفی همان ظن، در واقع وثوق عرفی میآورد. اگر اینطور بشود، آنجا هم حجت است. توی بحثهای رجالی هم برایمان حجت میشود. فعلاً در حد احتمال عرض میکنم. یعنی اگر این مبانی کمی تکان بخورد، آن وقت میبینی که همین قدر که کفه ترازو آره، خطرناک نمیشود. سر از مسیر حیدری درنیار. آقای حیدری میرود به سمت اجتهادات و اجتهاد شخصی. ما بحث اجتهاد شخصی را نمیخواهیم مطرح بکنیم. ما بحث احتمالات عقلایی و احتمالات عقلی و روی حساب و جدی گرفتن قرائن و حجیت ظن، حجت بودن ظن، در واقع اتفاقاً دقیقاً برعکس حرفهای حیدری است. آقای حیدری میخواهد بگوید که اینها چون هیچکدام برای ما یقین نیست، میگذاریمش کنار. این همان ثمرات، یک جورهایی، یک جورهایی ثمرات و بحثهای اصولی است که خب یک "ان قُلتَ" و یک احتمال که آمد، همهاش خراب میشود دیگر. یقین کلاً زود خراب میشود. یک احتمال، یک "ان قُلتَ"، یک شبهه، یک تردید از یک گوشه که میآید، کار خراب میشود. شاید طرف نقل معنا کرد، شاید حواسش نبوده، شاید افتاده، شاید سند جعلی باشد، شاید… شاید خیلی بیارزش است که اینها همه را کنار هم میگذارد، از هر کدام از این یک صدم درصدها، یک چیزی بالاخره کنارش درمیآورد که میتواند یقین آدم را خراب کند و ما هم که چی میخواهیم؟ علم میخواهیم. اینجا دقیقاً برعکس است. حالا آن مبنای "حق الطاعه" شهید صدر، به نظر میرسد که شاید چیزی که شهید صدر دنبالش بوده، همین قضیه بوده که آقا، شما شک را هم انقدر نکوبید توی سرش. شک هم به هر حال یک چیزی است، شک هم باید جدی گرفت. شک، شک دیگر. میگوید شک دارم، خب جدی بگیر، پیگیرش شو.
بحثهای اصولی، از شرمندگی درآمدهاند آقایان بعد از شهید صدر و حرف را قبول نکردند. همینها است که اگر خوب حل بشود، این بحثهای معرفتشناسی قضیه اگر خوب حل بشود، خداوکیلی هم شک هم نمیشود روی حساب. بله، شک داریم تا شک. بعد شکی که کاملاً مبهم است. شکی که هرچی بررسی میکنی شک است. شکی که ولش کردی، شک بدوی به معنای اینکه یک چیزی آمد و رفت. یا نه، شکی است که کمی بررسی کردی، توی شک موندی. خب آنجا خداوکیلی آن شکی که آدم بررسی کرد، توی شک مانده را شاید نشود گفت "حق الطاعه"، ولی شکی که هیچ حسابش نکردهایم، هیچ کاریش نکردهایم، این برای چی نباید جدی گرفت؟ مخصوصاً اگر قضیهای است که پشت بندش خیلی مسائل مهمی ممکن است از دستم دربرود یا مبتلا بهش بشوم. اینجا بحثهای احتیاط و اینها هم خوب فهمیده میشود. جمع بین روایات برائت و احتیاط هم میشود که این اگر تفکیک بشود حوزههایش از هم. و اینجا دقیقاً نقطه مقابل آقای حیدری میشود. یعنی ما اینجا اتفاقاً برعکس، احتمال میدهیم، حساب میکنیم، حجت به حساب میآوریم. در پیشگاه الهی میگویم: خدایا، من احتمال دادم، من روی حساب ظواهر بررسی کردم. دیدم که این آقای حسین بن علوان، جنبه ثقه بودنش میچربید. این آقای عمر بن خالد هم جنبه ثقه بودنش میچربید. آن دیگرانی هم که از او نقل کردند، همه از ثقات عالیمقام بودند. تازه میخواهم عرض بکنم که این مبنا اگر کمی خوب سفت بشود، شاید حتی به اکثار هم کارمان نرسد. یک نقل، یک ثقه هم شاید برایمان بشود همچین ظنی ایجاد بکند، اگر ظن را حجت دانستیم. این چنین ظنی را، ظنی که فضای علمیش برایمان جدیتر است، خصوصاً توی امری که محتمل الحُرمه است. یعنی ظن اینور با ظن آنور هم تفاوت شبهه وجودیه و شبهه تحریمیه تفاوت داشت با همدیگر. و توی شبهه وجوبی همه قائل به برائت بودند، توی شبهه تحریمیه بود که بحث پیش میآمد. اینجا هم که فضا فضای حرام است، آدم جدیتر بگیرد. کمی همان بحث ورع میشود دیگر. ورع یعنی دقیقاً همین جدی گرفتن این احتمالات. دقت میکنی؟ این احتمالات را آدم جدی بگیرد، این میشود فضای ورع. حالا ورع واجب است یا واجب بحث دیگری است، ولی به هر حال یک فضیلت نفسانی است. اگر کسی بنا دارد که در مسیر عبودیت قدم بگذارد، قطعاً باید ورع داشته باشد و ورع هم به همین است که احتمالات اینشکلی را جدی بگیرد. ما حسین بن علوان، آن جنبش جنبهاش میچربد. عمر بن خالد هم همان جنبش جنبهاش میچربد. محتوای قضیه هم که چیست؟ حرمت کلام هم بوی اطلاق میدهد، ظاهر است دیگر، اینجا قشنگ ظاهر "گلی" است، دقت میکنی؟ و اینجا آن طرف را ترجیح بدهیم. ضمن اینکه حالا بحثهای روی حساب فقهی خودمان هم سر جایش. حالا نوشتیم که ورع در فتوا کار مردم را سخت میکند. بحث شخصی نیست، این را قبول دارم، درست است. ما در مورد تشریع نباید سختگیری بکنیم ولی روی حساب فقه داریم میرویم جلو، نه روی حساب حال شخصی خودم که میخواهم احتیاط کنم. آقای بهجت احتیاطات شخصیاش خیلی عجیبوغریب بود ولی توی فتاوا بسیار، توی بسیاری از امور، سادهگیریهای عجیبوغریب داشت ایشان. و از کجا معلوم؟ این دلیلش قرص نیست توی خیلی مسائل که آدم گاهی تعجب میکند که چطور آقای بهجت با آن همه احتیاط، توی این فتوا انقدر راحت گرفتند؟ حالا بحثهای خمس و اینها که نمونههای واضحش است. این همان است که بحث شخصی با بحث نوعی فرق میکند ولی نکتهاش توی این است که ما داریم روی حساب میرویم جلو. بحث ظن و حالا آن یک جنبه قضیه ورع است. بحث این است که روی حساب. یعنی واقعاً الان ما برای فتوایی که برای مردم میدهیم، باید حجت داشته باشیم. میخواهم بگویم جایز است، میخواهم بگویم مطلق نیست، روی چه حساب؟ میخواهم بگویم وقتی که ما روایت را بررسی میکنیم، سند، دلالتش را انقدر دارد، فضای ذهن ما تقویت میشود به یک سمت، یک چیزی ثابت برای خودمان گذاشتیم: اصل عدم حجیت به اطلاق. این کمی همچین قضیه را برایمان دچار مسئله کرد. خیال خودمان را راحت کردیم دیگر. تا مادون آن یقین، خیالمان راحت است، مگر ظنون معتبره. معتبره هم انگشتشمار است در حالی که واقعاً ظن داریم تا ظن. یعنی این تفکیک ظنون از همدیگر، که اساساً ما اول بپذیریم ظن دو تاست. از ظن و ظنون که امیرالمؤمنین فرمود، این وقتی ظن دو تا شد، آن وقت بگوییم اصل بر حجیت کدامش است یا اصل بر عدم حجیت کدامش است؟ کدام اصل بر عدم حجیتش است؟ این قضیه روشن نشد. گفتیم اصل بر عدم حجیت ظن. بعد دیگر توی قرآن هم که آمدیم، همینجور از یک کنار گرفتیم به رگبار بستیم همه ظنها را. آن جاهایی هم که قرآن دارد تعریف میکند از ظن، گفتیم که نه، اینجا "یدخل علی التجاوز"، اینجا مجاز است. خب، از بعضی بزرگانی که آدم تعجب میکند، بنده اسم نمیخواهم بیاورم. یک بزرگواری که توی کتابهای لغت به شدت مصر است که قرآن را ما حمله بر مجاز نکنیم. اشتراک لفظی نداریم، چی نداریم، چی نداریم، چی نداریم. به این بحث ظن که همینو فرمودند "تجاوز". این جاهایی هم که دارد از ظن تعریف میکند، این "دلالت" این مجاز است، این ظن اصطلاح مجازیاش است. خب، این از کجا دارد ما این را میگوییم؟ یعنی یقین است و مجازاً این را دارد میگوید؟ نه. خود به خود، به قول شما، قرآن که دستش بسته نیست که. خود ایشان توی مقدمه مفصل مطرح میکند، مقدمه آن کتاب، مباحثه شده چندین سال پیش. عرض کنم خدمتتان که خب چرا اینجا را شما میگویید که این "یدخل علی التجاوز"؟ اگر آن قضیه را اول ببریم حلش بکنیم توی بحثهای معرفتشناسی. وقتی که نه آقا، ظن دو تاست. یکیش ملحق به شک میشود، آن هم همچین شکی. یکیش ملحق به یقین میشود. آن وقت این ظن را باید جدی گرفت. اصل بر عدم حجیت آن است، بله. ولی اصل عدم حجیت این نیست. اتفاقاً اصل و حجیت این است. این ظنی که "اصل" اصولیها، "فرضیه" عرض میکنم، نه "نظریه"، اینها را اساتید و علما مطرح بکنیم، انشاءالله وقت بدهند بنشینیم مباحثه بشود، صحبت بشود، پاسخ بدهند. البته اینها بعضاً مطرح شده خدمت برخی اساتید. اصلاً ما اصل گره این بحث ظن، توی ماشین، چند هفته پیش توی تهران، توی خیابان شاپور تهران، توی ماشین، این قضیه توسط یکی از اساتید و بزرگان گرهاش حل شد. آنجا هم که ایشان فرمودند من اصلاً قبول نکردم. یعنی اصلاً نتوانستم تصدیق کنم مطلب ایشان را. گفتم ایشان یک چیزی انداخت سرپایی توی ماشین، سؤال کردیم، ایشان هم یک چیزی انداختند. بعد هرچی که بیشتر مطالعه کردیم، خداوکیلی، هرچی جلو رفتیم، عجب حرفی زدین استاد بزرگوار! که یکی دو خط شاید بیشتر نبود مطلب ایشان. که آن ظن با این ظن فرق میکند. همین. گفتم: آقا، آنجایی که تعریف میکند چی؟ ایشان فرمود: که آن علم است. این ظن با آن ظن فرق میکند. گفتیم: خب چرا آنجاها یقین را تعبیر به ظن کرده؟ ایشان فرمود: برای اینکه اعلام بکند که ظن را محدود نکنید، دایرهاش همین دو خط. همین دو خط مطلبی که این استاد بزرگوار، این فقیه فیلسوف عارف گرانقدر فرمودند، گره باز کرد. یعنی هرچی رفتیم بررسی کردیم توی استعمالات قرآنی، توی استعمالات لغوی، دیدیم خداوکیلی حرف همین است. آنجا گفتم: نه آقا، این چی است ایشان میفرماید؟ بعد گفتم که اصلاً خیلی چیز عجیبی بود. یعنی اصلاً خلاف آن چیزی که تا حالا توی فضاهای علمی و اصولی و اینها بهش انس داشتیم و متنفر بودیم. همیشه پای ظن که میآمد وسط، اصلاً با یک نگاه "هو" مانندی بهش نگاه میکردیم ولی الان نه آقا، ظن را باید جدی گرفت. ظن توی برخی مسائل قشنگ میبرد آدم را به علم میرساند. اصلاً علم مگر از غیر کانال ظن حاصل میشود؟ بدون ظن مگر علم حاصل میشود؟ مگر علم میشود پشتوانه ظن نداشته باشد؟ همان است که میآید، مخصوصاً توی آن فضای هستیشناسی صدرایی که فضای تشکیکی است، مگر میشود بدون قدمهای قبلی و تشکیک، آرام آرام به علم رسید؟ احتمال که ترجیح میدهی روی حساب باشد یا قرائنی باشد. خب ما خداوکیلی داریم میبینیم این را. میگویند "شدید المحبه"، کی دارد میگوید؟ کی دارد میگوید؟ این را روی حسابش بکنیم. همان حساب احتمالات است دیگر. بعد آن "شدید المحبه" بودنش، "اوثق من اخیه"اش، خدمت شما عرض کنم که این تعبیر اینکه فلانی که داداش فلان نیست. سه قدم کنار، خداوکیلی ظن ایجاد میشود. حالا نمیگوییم علم، آخرش یقین نیامد. خب، اگر مبنا گذاشتیم برای اینکه یقین نیامد و دیگر هیچ، همین قضیه میشود آخرش که یقین نیامد، بابا ظن آمد. چرا ظن نمیگذاریمش کنار؟ الان خداوکیلی من خیلی حال و هوایم اینشکلی شده که این حرف را جدی بگیرم. برای چی نباید جدی بگیرم؟ این همه قرائن. چرا من نباید این ظنم را جدی بگیرم؟ چرا "لا یغنی من الحق شیئا"؟ "مستغنی از حق نباشد". توی همان مسائل یقینی ما، مخصوصاً روی آن بحثهای نسبیت که توی آن یقینها، الی ماشاءالله شبهه میشود کرد. الی ماشاءالله مسئله یقینی هست که اطراف قضیه بسیار مبهم است. توی یقینهایی که ما داریم، کمی مته به خشخاش بگذارند، انگولکمان بکنند، هزار تا شبهه میآید بیرون. این را لااقل برای خود بنده واضح است. شماها مگر خودتان به صورت وجدانی به خودتان مراجعه کنید، خواهید دید. الان یقینیترین مسائلی که شما یقینی میدانید و من کمی میتوانم همین الان توی همین جلسه، فی المجلس، برایتان یک سری "ان قُلتَ"ها و شبههها و انگولکهای روانی بیاورم که همهتان بگویید آقا دچار چالش شدیم. همانجور که میدیدیم توی بحثهای حیدری، هم خود ایشان دچار این بلیه بود هم بقیه را دچار این بلیه میکرد. یعنی قشنگ میدیدیم بحثهای قرآنی که برایم واضح بود، کمی ایشان ور میرفت، همه احساس میکردیم که آقا پیچ قضیه شل شد. همان ماجرا که فخر رازی گفته بود: اثبات میکنم این حوض پر از آب است. بعد اثبات میکنم، خدمت شما عرض کنم که این حوض خالی از آب است. خب، این اگر اینطور است که خب یقین چطور؟ اینها قرار است حجت باشد؟ یا اصلاً توی همان بحث حجیت قطع هم کلی بحث داریم که اینها اول بحثهای معرفتشناسیاش خوب حل نشده. مفروض گرفتیم تعریف از یقین و قطع و شک و ظن و اینها را. گفتیم: خب، آن فلان، اینکه فلان، این هم فلان. این هم که قطع است، این هم فلان. از هر راهی حاصل بشود، همین استاد بزرگوارو بزرگوار چندین سال پیش باز یک نکتهای گفتند که آنجا دیگر خیلی کلاً به چالش خوردیم که ایشان فرمودند که نخیر، قطع، قطعا حجت نیست. قطع از هر مسیر حجت نیست. قطع فی نفسه حجت. توی درس خارج، وقتی ایشان اینها را بحث میکردند، ما هی توی بحث تقلید بود. رساندیم به این نقطهای که آقا، طرف وقتی تقلید نمیکرده و یقین داشته که نمازش همینجور درست است، نخیر. الان که مقلد شده، بعد دوباره درستش کند، قضایش را به جا بیاورد. میگفتیم: خب آقا، یقین داشته! خب پس چی است که توی اصول میگویند که طرف قطع دارد و حجت است؟ پالایش بشود.
بحثهای فلسفی باید رونق پیدا کند، انشاءالله. بحثهای فلسفی توی ابعاد مختلفش، خصوصاً بحثهایی که میدانید، الان ما اصلاً فضای فلسفه روز دنیا، دیگر ما بحثهای هستیشناسی و عملاً خیلی بحثهای انسانشناسی و اینها نداریم. الان عمده چالش ما اصلاً فلسفه در غرب، یعنی این فلسفه، یعنی معرفتشناسی. و عمده چالش ما با غرب الان، و آن بخش لازمی که ما الان توی فلسفه لازم داریم، بخش معرفتشناسی است. لذا اصلاً فلسفه شهید صدر، فلسفه عمدش مباحث معرفتشناسی است. عمده بخشهای شهید، معرفتشناسی است. رضوان خدا بر استاد بزرگوار مرحوم آیتالله مصباح. ایشان هم عمده مباحثش مخصوصاً این سالهای اخیر توی بحث معرفتشناسی بود. بحث معرفتشناسی، الی ماشاءالله کار دارد. خیلی کار دارد. هرچی آدم نگاه میکند که این بحثها هی باید پختهتر بشود، کار بشود. بعد شما که این بحثهای اصولی را، مبانی معرفتشناسیاش را مفروض گرفتید و رفتید، مبانی هستیشناسی که کلاً هیچی. آمدیم توی اصول، گفتیم: خب، آنکه تعریفش این است. خب، این هم که چی است؟ این هم حجت نیست. آنکه تعریفش این است، این هم که حجت است. به هر نحوی حاصل بشود، حجت است. آن به هر نحوی حاصل بشود، حجت نیست، مگر اینکه یک دلیل نقلی فلان داشته باشیم که ما این را حجیت ببخشد، میشود ظنون معتبره. و دیگر حالا بحثهایی که پیرامون خبر واحد داریم، بحثهایی که پیرامون چی؟ که آنجا دیگر حسابی مشکلات داریم. این را چهکارش باید بکنیم؟ الان بحثهای معرفتشناسی باید حل بشود. این مبانی اول باید حل بشود که بیاید اصول، بعد اصول حل بشود که بیاید توی فقه. میبینیم که کلاً یک بازگشتی باید برویم. بهترین علوم، خیلی ریشهای ته عمیق است بعد خودمان بحثهای معرفتشناسی که آدم میرود، میبیند که بحثهای فلسفی قضیه هزار تا مشکل دارد. بحثهای فلسفی قضیه را که میرود، میبیند، بحثهای منطقی قضیه هزار تا مشکل دارد که باز آنها یک بخشش برمیگردد به این بحثهای معرفتشناسی. همین بحثهای بدیهیاتمان که ما چیا چه چیزهایی را بدیهی میگیریم، اینها بازگشتش بحثهای معرفتشناسی است. همین بحث حساب احتمالات و فلان اینها بحث معرفتشناسی است. دیگر میبینیم که باز خیلی از مباحث ما باید اصلاً توی حوزههای ما معرفتشناسی درس داده نمیشود. این درد ما کجا ببریم؟ یعنی یک کتاب در تمام سالها که آدم طلبه است، ۲۰ سال، ۳۰ سال طلبه است، یک کتاب در حوزه معرفتشناسی نخوانده. یک کتاب فلسفه هم خوانده باشد، در حد بدایه و نهایه و اینها که آنجا بحث معرفتشناسیاش جداست. یک کتاب معرفتشناسی نخوانده. درد است واقعاً. دیگر مشکل داریم. اینها باید از همان اول تلقی بشود. بعضی جاها مقیدند سال اول طلبه، بحثهای معرفتشناسی کار میکنند کنار منطق. شاید هم قبل منطق ضروری است. نه، مشکلات ماست. به هر حال، این سالها که پرسیدید، در دری خیلی باز نمیشود و اینها. در برای چی خیلی باز نمیشود؟ در برای خیلی از روایات باز میشود. اتفاقاً به ما رسیده در باز میشود که اینها را ازش استفاده کنیم. بگذاریم کنار. کنار همان جملهای که به آقای بهرامپورشان گفته بود که این کتاب را یک دور باید از اول پالایش کنیم، بخش عمدهاش را حذف بکنید. "بحار" و فلان و اینها را. یعنی توی مبنای ایشان شاید ۱۱۰ تبدیل بشود به دو جلد. مثلاً برعکس است. اینجا میگوییم که آقا، اینجا این همه خیلی گرهگشایی میکند. کما اینکه توی بحثهای معرفتی اینشکلی است. همین روایاتی که میگویند این ضعیف است، آن سند ندارد، این فلان است، آن بهمان. شما میبینی بزرگان چقدر از اینها استفاده کردهاند. همین حدیث نورانیهای نورانی که مرحوم مجلسی توی "بحار" میگوید که این سند ندارد، مشکلات دارد. روایاتی است که عرفا رقصیدهاند پای این روایت. "من عرفنی بنورانیتی فقد عرف الله". آن حدیث "حقیقت کمیل"، آن هم مشکل سندی دارد ولی ماشاءالله احادیث اینشکلی ما داریم. روی مبانی اصولی که به همه اینها را بگذاریم کنار، چالشی که معمولاً فقها با عرفا دارند، یک بخشش همینها است: سند ندارد، آن که فلانی که فلانی است. توی مباحثاتمان مفصل بحث بکنیم. در درب اصفهان باید باز بشود، در درب معارف باز بشود. این معارف را به ما رساندهاند، در درب را بستهایم، خودمان را محروم کردهایم الکی از این معرفت. خیلی مسائل، نمیخواهم بگویم که همینجور کشکی هرچی گیرمان آمد تأیید بکنیم ولی روی وثاقت صدوری. لذا اصلاً مبانیهای به چیز متفاوتی بود. آقای بهجت کلاً فضای فقهیش متفاوت بود. عرض کردم خدمتتان، ما درس فقه یکی از شاگردان برجسته ایشان، که آثار فقهی آقای بهجت را هم ایشان متولی دارم مینویسند و چاپ میکنند و اینها، که جزء شاگردان درجه یک، ۲۰ سال، ۲۵ سال، ۳۰ سال شاگرد درس خارج آقای بهجت بودند و جزء هیئت استفتا ایشان بودند. یکی از اساتید معظم که چون راضی نیستند اسمشان آورده بشود، عرض میکنند و ناشناس هم هستند. ایشان، کسی ایشان را نمیشناسد مگر تکوتوک معدودی. عرض کنم که درس ایشان که میرفتیم توی بحثهای فقهی، ما اولین خارجی که میرفتیم به صورت جدی خارج ایشان بود. روش و اینها، مثلاً یاد بگیریم. بعد آنجا میدیدیم که ایشان اصلاً در تمام مدتی که ما درس رفتیم، شاید یک بار هم بحث سندی مطرح نشد. خیلی عجیب است. یعنی یک بار هم یادمان نمیآید که ایشان جایی گفته باشند که این راویش فلان است و آن فلانی هم فلان است. حتی یک بار هم با این قضیه مواجه نشدیم. مدت طولانی، نه یک هفته، دو هفته، چند ماه، چندین ماه. خدمت شما عرض کنم که بعداً که درس خارج آقایان دیگر و درسهای دیگر و اینها را آمدیم، اصلاً جا خوردیم که چرا انقدر اینها اعتنا دارند به سند. البته حالا حضرت آقا خب مبنایشان اینطور است، اشکال هم ندارد. این اذیت فقه کلاسیک، یک چیز متقن و سادهای است که هر کسی روی این حساب، سریعتر و زودتر میتواند مجتهد بشود. یعنی قواعد دستش بیاید. این از جهت کلاسیکش خیلی خوب است. این مدلی که حضرت آقا دارند، یک طلبه سه سال چهار سال اگر اینشکلی خارج کار بکند، دیگر میشود گفت مجتهد است. یعنی قشنگ مبنا و ضابطه دستش میآید. مبنای آقای بهجت وحشت بهجت متفاوت بود. ایشان همان وثاقت صدوری بود و اصلاً روایت را بررسی سندی نمیکرد اول قضیه. هر چه سندی دیگر کی میشد توی همان بحث تعارض و فلان و اینها بود که نوبت میرسید به بررسی سندی و مبنای استاد ما اینشکلی بود. خب، این در اینطوری باز باید بشود. لذا همین حدیث کساء، ماشاءالله "انقلت" کردم به سندش. آقای بهجت اگر همه احادیث را میخواستند کنار بزنند، یک حدیث را قبول میکردند، حدیث کساء بود. ضابطه دیگر. ایشان میپذیرفت. همان بحث ظنی که عرض میکنم، وقتی که کسی مواجه میشود با یک متنی، ضوابط قرآن هم دستش است، محکمات هم دستش است، محکمات کتاب، محکمات سنت. وقتی ظن جدی برایش شکل گرفت که آقا، این محتوا نمیتواند حرف عادی باشد، نمیتواند حرف غیر معصوم باشد. این نکته را دیدید دیگر؟ این عبارت را توی کتابهای فقهی یک سرچی بزنید: عبارت "ظن الفقیه". این عبارت خیلی عبارت قیمتی است. دو سه تا نمونهاش را بیاورید. حالا امروز بحث تشبهمان کمی اینجایش قوی است. بحثهای مهمی است. عبارت "ظن الفقیه" ببین مثلاً صاحب جواهر آیا خصوصاً توی جواهر توانستید بیاورید؟ صاحب جواهر کجاها استفاده میکند "ظن الفقیه" به عنوان یکی از ادله استفاده میشود؟ میدانستید این را؟ خیلی جالب است. گاهی میگویند که "ذوق فقیه"، مثلاً "ذائقه شارع"، "ذوق شارع". گاهی تعابیر اینشکلی میشود. میگوید آنی که ذائقه شارع او میداند، میداند اینجا اینجوری میشود. آقای بهجت وحشت بهجت به این قضیه بسیار مصر بودند که باید احکام برای ما همهاش ارشادی بشود. انقدر یادم آشناست با این ضوابط و قواعد و زبان معصوم که اصلاً همه احکام مولوی برای ارشادی میشود. بله، من از اول میدانستم اینطوری میشود. جالب اینجا روایتش را هم دیدم. همیشه اینطور فکر میکردم، اینجا اینطور روایتش را هم دیدم.
همین بحث تشبه را عرض کردیم. آن مبانی اولیه قرآن، تعریف قرآن نسبت به انسان، بعد تعریف قرآن نسبت به زن، تعریف قرآن نسبت به مرد. وسواس شارع نسبت به اینکه مرزهای اینها با همدیگر قاطی نشود، تباین اینها حفظ بشود. این دو زوج، دو زوج مکمل روبروی هم باشند، نه ذیل هم. عموم و خصوص من وجه نشوند، خصوص مطلق نشوند. تباین باشد نسبت به رابطه و در اثر این تباین به هم رو بیاورند، به هم ابراز نیاز بکنند. و اصلاً خدای متعال این هستی را اینشکلی آفرید: "سبحان الذی خلق الازواج کلها". این، اینها اگر آن اول فهمیده بشود، بعد دیگر توی خیلی روایات آدم یک ذهنیتی دارد و یک ظنی دارد که خود این خیلی میتواند کمکش بکند. ظن روی حسابها، نه ظن الکی، نه ظن ملحق به شک، نه ظن با انگیزه و پیشفرض ابتدایی که دوست داری این را میدانم. این شبهه شما و این مسئله شما دقیقاً همین است که میگویید که بابش باز نشود که هر کسی یک انگیزه ابتدایی و یک علاقه و تمایلی داشت و بر اساس آن یک ظنی برایش شکل گرفته بود، همان را بیاید یکجوری از توی همین بکند، بیاورد بیرون. قبول دارم، بله. نه، یک انسان خالی الذهن علاقهمند به حقیقت، این از قرآن و خطوط اولیه و اصلی را که میگیرد، فضاهایی را قرآن برایش دارد ترسیم میکند. این توی آیات و روایات که میآید، توی روایت که میآید، تقویت میشود یا این، آن جنبههایش توی این روایت مثلاً قویتر است، آن ظن و پیگیرش بشود، ولش نکند. اثبات حجیت ظن لغوی باشد به ثقه بودن رجال در سند به طور محکم و متقن لازم نیست. چرا لازم نیست؟ منظورم این بود یک وقت به پذیرش ظن در سند، جبهه مقابل امثال آقای حیدری نشویم، فضای روایت افراطی نمیشود؟ وثاقت صدوری خیلی کاربردی است. شاید بحث تشکیل خانواده، حدیث آنقدر کارگشا باشد که نیاز به بحث ظن در رجال نباشد.
الان مشکلتان با ظن در رجال دقیقاً چیست؟ این عبارت چیست؟ "تجدید الاتمام، لم یعمل المصلی بقطع صلاه، کان فی الاسلام، فکان یصل مسبوق ما فاته و یتم بالباقی. ان ظن الفقیه من الادله السابقه کاف فی اثبات توقیفی" خدا خیرتان بدهد. "و مخرج عن القیاس". آها، خیلی عبارت، عبارت جوندار جانداری است. جلد ۱۴ جواهر میگویند این قیاس نمیشود. عبادت که باید توقیفی باشد، قیاس هم که حرام است. نماز جماعت. "ظن الفقیه" از ادله سابقه. وقتی فقیه ظن پیدا کرد، این برای اثبات توقیفی کافی است، از قیاس درش میآورد. "ظن الفقیه". خب مگر ظن حق شیء حجت شرعی است؟ پس چرا "ظن الفقیه" کافی برای اثبات توقیفی از قیاس خارج میکند؟ ولی اگر ظن هم حجت است، ظنی که تشکیکی است. الان مشکلتان دقیقاً با بحث ظن در سند چیست؟ روی وثاقت صدوری آنجا هم همینطور میشود. یعنی ما اگر همین قدر که خیالمان جمع باشد که به این طرف یعنی ظنمان ملحق به شک نشود، قرائنی نیاید که ظن ما را ملحق به شک بکند، مخصوصاً توی این فضاهایی که طرف را رمی به غلو و فلان و اینها کردهاند که اصلاً یک چیز عجیبوغریبی است. چند هفته پیش مشهد بود، جلسهای که داشتیم، خواندیم که مرحوم صدوق فرمود که کسی که قائل به سهو النبی نیست، این غالی است، این غلو است. خب مکتب قومیها فضای غلوشان اینشکلی بوده، به غلوشان. خوب، آن وقت آدم بخواهد به حساب این تأییدات اینشکلی رجالی مثلاً همه را کنار بگذارد و سند برایش دچار خدشه بشود که دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود که. با پذیرش حجیت ظن در سند، آخه هر روایتی میشود گفت درست است؟ بعدش دیگر باید منتظر فتاوای عجیب بود.
ببینید بحث فتوا دادن یک بحث دیگر است، اینها نباید با همدیگر خلط بشود. فتوا دادن به این سادگی نیست. بحث و بحث، بحث روایت و برداشت از روایت و اعتنا به روایت یک بحث، بحث فتوا دادن یک بحث دیگر است. خود همینها را حضرت آقا توی همه اینها که انقدر بررسی کردند، کار کردند و خدشه در سند کردند، آخر دیدیم فتوایشان چهشکلی شد. اول که اجمالاً پذیرفتند، بعد دوباره باز احتیاط کردند روی همه اینها. بحث فتوا کلاً جنسش متفاوت است. آنجا فضای تشریع است و یک ملاحظات و محاسباتی دارد. آقای بهجت فرموده بودند که این استاد ما میفرم فرموده بودند که گاهی فقهایی بودند که فتوا توی جیبشان بود ولی نمیگفتند، به مردم نمیدادند فتوا. مثل همین بحث متعه باکره یا عقد باکره که اذن پدر شرط است یا نه و تعریف رشید و فلان و اینها. خیلی در این قضیه باز است. یعنی موضوع رشید یک چیز عجیبوغریبی است. اذن پدر شرط نیست، بعد حرمتش تکلیفی است، وضعیه وضعیت اینها. یک کسی که یک مقداری غرق میکند توی این مسائل، تقریباً برایش روشن میشود. نه مراجع فتوای صریح میدهند، نه دفترشان، نه بیوتشان. برای اینکه اینجا فتوایش معونه دارد. فتوا معونه دارد. روایت را قطعاً درست بدانم، فتوایش میشود تشبه مطلقاً حرام. روی مبنای خود آقا که روایت دوم را درست کردیم، تازه میخواهم یک روایت دیگر هم بخوانم برایتان که این آقا اشاره نکردند. آیا اعرافی آوردند که آن هم دوباره باید همین سند، یک روایت دیگر دارد. دو تا روایت است با این سند. این جالبش میکند. روی مبنای خود حضرت آقا پیش رفتیم تا حالا و دیدیم بر اساس آنچه که از آقا یاد گرفتیم، فتوایشان باید بشود تشبه مطلقاً حرام است. مشکلش چیست که ۷۸ علامت تعجبی که گذاشته؟ تشبه مطلقاً حرام است، مگر خیلی عجیبوغریب است؟ الی ماشاءالله فقها، قدما خیلیها فتوا دادهاند. صاحب مفتاح، صاحب، حالا اینجا دارم بنده بیاورم برایتان این بحث چیزش را. صاحب جواهر، شیخ انصاری، ممد عراقی محمد حسین غروی اصفهانی، سایبریا سید حسین بروجردی به نحو مطلق بوده یا نبوده و بررسی بشود ولی اینها به این بحثها پرداختهاند، به فتوا دادن. شهید ثانی در مصالک این ازش فهمیده میشود. در جلد ۶ صفحه ۱۳۰ و حاشیه شرایع ایشان صفحه ۲۸. مشکل سندی پیدا کردهاند با حدیث دوم. آقا مشکلشان فقط بحث سندی است، مشکل دلالی نداشتند. تازه همان تشبه مطلق را هم آخر احتیاط کردند دیگر. آخر آقا قائل شدند که احتیاطاً مطلقاً تشبه را انجام نده ولی قدر مطلقاً تعنّس مردانگی و تنیس زنانگی و اینها است. زنرفتاری، تعبیر قشنگی به جای تنیس و تزکی تزیین، زنرفتاری، مردرفتاری.
آن تعبیر "ظن الفقیه" را هم ببینید: "و بالجمله فالمدعی سیما عند الخصومه لا یخفی علیه الفقیه الماهر وهو من الالفاظ الموضوعیه فیَرجع فیه الی ظن الفقیه الجامع للشرایط و یخلف ذلک بالنسبه الی ابراز دعوا". اینجا مراجعه میشود به ظن فقیه جامعالشرایط. این نکته بسیار لطیفی است. "ظن الفقیه الجامع الشرایط". احتیاط آقا به خاطر همین بحث سند روایتی دسته بود. نه، احتیاط آقا به خاطر این بود که سند که احتیاط نمیآورد که. سند وقتی رد شد، رد شده است. احتیاط آقا به خاطر این بود که بازم مجموعه اینها، قدر مطلقین قدر متیقّن یعنی دلیل لبیش لبیاش کردند. قدر مطلقنش متیقّنش را تنیس زنانگی، ولی بازم آن ظن فقاهت ایشان و ظن فقیه ایشان از مجموعه، از مجموعه روایات کسب کرده. خصوص یک روایت خاصی نبود که بگوییم حالا احتیاط کرد روی سندش و گفته که این را حالا اطلاقش را از این روایت میگیریم، احتیاطاً روی سندش احتیاط میدهیم. یعنی به خاطر سندش احتیاط میکنیم. به خاطر سند نپذیرفتند. بعد از مجموعه همه اینها با همدیگر ظن پیدا کردند به اینکه این چنین قضیهای هست. نمیشود این حجم از روایت آمده باشد و همهاش جعلی و وضع و فلان و اینها باشد، با یک مضمون، با یک موضوع. آن هم گاهی اینجور برخوردهای چکشی سفتوسختی از جانب اهل بیت که حالا دیدید امیرالمؤمنین چهکار کردند. لذا قدر متیقن را فتوا دادند، بقیهاش را احتیاط کردند. حالا بازم مطالب "ظن الفقیه" را دارند میآورند و توضیح. "ان الامارات هذا مال مکارم این کلام آیتالله مکارم شیرازی است. مرحوم شیخ انصاری ان الامارات الظنیه، امارات الظنیه بنفسها لا تستلزم النتائج و الا لکانت ادله". نکته جالبی است. این نکته خیلی جالبی است. شیخ میفرماید که امارات ظنیه به خودی خود مستلزم نتیجه نیست. اگر مستلزم نتیجه بود که میشد دلیل. پس جایز نیست تحلیل بر آنها. "ما لم یقترن معها ظن الفقیه". چقدر این تعبیر، تعبیر خوبی است. میگوید نمیشود بهش تکیه کرد به ظن، به امارات ظنیه تا وقتی که همراه اینها "ظن الفقیه" نیامده باشد. خیلی جالب شده آقا. ظن که حجت نیست. میگوید ظن حجت نیست، مگر اینکه ظن فقیه کنارش بیاید. خب ظن فقیه هم که باز ظن است. حجت میشوند؟ دو تا صفر کنار همدیگر بیایند، صفر صفر است دیگر. صفر بعلاوه صفر میشود صفر. دو تا لاحجت آنچه حجت نیست با همدیگر جمع بشوند. این همان نکته است. همان بحثهای معرفتشناسی ظن است که این درست است ظن است ولی این ظن با آن ظن فرق میکند. از ظن و ظنون. این ظن ملحق به شک نیست. اصل در ظن این است که ملحقش به شک کنیم. خیلی خب، باشد. اگر بخواهید این را بگویید، قبول. شما بگویید که ظن دو تاست و شما تا وقتی برایت اثبات نشده که این ظن ملحق به یقین است، بنا بگذار برای اینکه این ظن ملحق به شک است. میگوییم سَلّم تسلیم هستیم، ولی روی همین مبنا هم ظنی که ملحق به یقین شد چی؟ آن هم حجت است یا لاحجت آنچه حجت نیست است؟ ایشان میگوید "لا یجوز التعبیر علیها ما لم یقرن الفقیه علی وجه الاستفاد الحکمیه کما فی حال و بلغفه و لهذا لا یجوز العمل بها لمن لم یبلغ درجه الفقاهه". میگوید کسی نمیتواند به اینها عمل کند مگر اینکه به درجه فقاهت رسیده باشد. ظن داریم تا ظن. ظن کی؟ خیلی نکته لطیف و جالبی است. میگوید نه تو ظن پیدا کردی نه من ظن پیدا کردم. آره، با ظن من فتوا میآید، با ظن تو نمیآید. این ظن من حجت است، ظن تو چرا؟ ظن تو حجت نیست، ظن من حجت است. ظن که ظن است که. خب خدا خیرتان بدهد. ظنی که نزدیک به علم است، به هر حال ظن است یا ظن نیست؟ اگر علم است که باید بگویند علم. چرا میگویند ظن؟ چرا میگویند "ظن الفقیه"؟ پس ظن اگر هم ظن است که مگر اصل در ظن عدم حجیت نیست؟ پس چرا حجت است؟ اینجا میخواهم عرض بکنم، توی خود ارتکازات این آقایان، اگر برویم بگردیم، عبارتهای مؤید خیلی خوبی پیدا میکنیم برای همان استاد عزیز و بزرگوار، استاد بزرگتان. شما میتوانید اینها را ببرید، اگر این حرف من تنقیس انتقاد ایشان نبوده باشد. حالا بنده که نه، بنده ایشان را میشناسم نه ایشان بنده را میشناسند. یک چیزی عرض کردیم، شاید هم اصلاً حرف کامل منتقل نشده باشد یا شاید مثلاً به نحو دیگری بوده، هر چیزی، اینجا کلی احتمالات هست. ولی اینها را ببرید برای ایشان، بگویید که خب اینها چطور است؟ اگر ایشان حرفش بر این بوده که ظن و بنا را گذاشت. چطور پس اینجا شیخ حجت دانسته ظن را؟ بله، اصل این است که همین بحث نسبیتش است. بله، برای من نه، برای نوع نه، ولی برای فقیه چی؟ "و لا له بعد ازوال ظنه و تبدله الا نقیضه فالمعتبر حقیقتا هو ظن الفقیه الحاصل من العماره". آنی که حقیقتاً معتبر است، این است که آن ظن فقیه که آن ظن از اماره حاصل بشود. "و یمنع بقاء الظن بعد الموت" که مال بحث تقلید ادامه متن یا آدرسش است. آدرس کتاب دیگر. یادم است متن اجتهاد و تقلید است. بعد از مرگ اجتهاد دیگر معنا ندارد. اسم بخش تقلید مکارم است. ها؟ درست میگویم آقا؟ یا این ظن را شارع حجت نکرده است؟ استاد بزرگوارم وسط تدریس درس رسائل در مبحث که شیخ آیت آیتالله اصالت السرا ظاهر متقاعد شدند ظن در با ظن اصولی فرق کی بوده؟ این تازه بوده، چهارشنبه بود؟ بعد از آن مباحثه صبح ما بود قاعدتاً بعدش بوده دیگر. خب الحمدلله این پیروزی را به شما ملت قهرمان تبریک عرض میکنم. اگر واقعاً خداوکیلی آدم برود توی فضای این، برایش درمیآید اینکه ما چیزهایی را به عنوان اصول موضوعه توی اصول پذیرفتیم و مفروض گرفتیم و ظن همان با صلوات محکم کوبیدیم و تمام. ظن همین است و جز این نیست. صلوات بفرست، تمام. از کجا داری میگویی ظن این است؟ درس خارج هم آدم نمیبیند بحثهای ظن اصلاً پرداخته باشند. ظن همین است. خب، حالا ببینیم حجت است یا نه؟ آقا، ظن این است. این "این"ش نوعش از کجا آمد؟ این چطور؟ درس خارج است که شما همه اینها تقلیدی است، به هیچ جا هم بند نیست. آیهای که همهاش استناد میکردند، چندین کتاب فقهی آمده و بعد تحلیل یکی از فقهای سابق بوده در مورد آن آیه. آن آیه را به این نحو نقل میکرده، میگفته که "قول تعالی" بعد بقیه همینجور. یعنی هیچکس یک بار مراجعه نکرده بود، نمیدانم توی قرآن چی نوشته. آیه این آیه فلان. چیز عجیبی است. با این تیتر که آیا فقها قرآن میخواندند؟ همچین متنی تقریباً تیتر آیهای توی بعضی کتابهای فقهی برخی فقها استناد بهش میکردند. همه از کتاب قبلی میگرفتند. آن بنده خدا مضمون آیه را نوشته بوده به عنوان آیه. بعدی یک بار با خود آیه مراجعه نمیکردند. شده ماجرای ما. ظن یک چیزی گرفتیم، یکی یک بار به خود لغت مراجعه نمیکند. آقا، توی خود لغت ما دیدیم اصلاً معنای یقین برای ظن مال همان کتاب "العین" بود. یعنی قدیمیترین کتاب لغوی ما دقیقاً تعریفی که برای ظن داشت، علم بود. بعدش کتاب "الجیم" بود. خیلی اینها جالب بود. یعنی یک بار بحث لغویاش نشده، همه مفروض. چطور اجتهادی که اینجا اجتهاد صورت نمیگیرد، بعد انقدر پدر طلبه را درمیآوریم توی ادبیات؟ میگوییم که تو تا توی ادبیات مجتهد نباشی، نمیتوانی مجتهد باشی. آنجا پدر طلبه را درمیآوریم در حالی که خداوکیلی آنجا شاید خیلی اجتهاد هم لازم نباشد ولی توی بحثهای لغوی اصلاً یک بار تقلیدش هم درس نگرفتیم چه برسد به اجتهادش که این طرف باید توی لغت مجتهد باشد. مگر میشود کسی مجتهد باشد بدون اینکه توی لغت اجتهاد بکند؟ مگر میشود بدون علم لغت کسی بخواهد اجتهاد بکند؟ یک دانه کتاب در تمام این ۲۰ سال ۳۰ سال که یک طلبه دارد توی حوزه درس میخواند، به عنوان کتاب لغوی بهش درس نمیدهند. ولو اجمالاً ۵۰ صفحه یاد بدهند. کلاً لغت یعنی چی؟ لغتنامهها چیست؟ روش مراجعه به لغتنامه چیست؟ استنباطش چیست؟ استعمال چهشکلی کشف کنیم؟ اصلاً لغت به حساب نمیآید توی علوم حوزوی جزء علوم استنباط. از بچگی توی کتاب دینیهایی که توی ابتدایی میخواندیم، گفتند که کسی میخواهد استنباط بکند، مجتهد کسی است که استنباط میکند. استنباط یک سری علوم میخواهد، یکیش علم لغت است. لغتش کجاست؟ اصلاً علم لغت نداریم ما. اینجا یکی از نقاط قوت حضرت آقا توی مباحثشان بحثهای لغوی قویشان است. توی بحث غنا به پشتوانه بحث لغوی، بحث را عوض میکند ایشان که کلمه غنا، مطلق تغییر دادن صدا توی زبان عربی بهش میگویند غنا. همین کوچکترین آهنگ و ریتمی که کسی روی صدایش بگذارد، لحنم را جَوَر عوض کنم که بنده که دارم با شما صحبت میکنم، این خودش به زبان عربی غنا است. این لحن. لذا نمیشود حکم اولیه غنا حرمت باشد. موضوع را کلاً تغییر داده. دیگران چی گفتند؟ گفتند که غنا آن چیزی است که تناسب با مجلس لهو و لعب فلان چی چی دارد. لذا حکم اولیش حرمت است. بعد آمده بررسی کرده، گفته که نه، باید ببینیم که خود شارع این موضوع را چهشکلی تعریف کرده. بعد من بررسی کردم، کار کردم، آخر شده موضوع خاص. توسط چه کسی؟ ظن به معنای ۷۰ درصد وارد مبانی اصول شده. این همان بحث چیزی بوده، بحثهای منطق بوده. ظن به معنای منطقیش بوده. شک، یقین از زبان علامه حلی بوده. این هم نکته جالبی است. این را کار کردید شما؟ یورو حساب احتمالاً: روی حساب همان بگویید که علامه بصری فلسفی را آورد توی فقه. آقای سیستانی گفتند. جالب است. همین بحث را گفتند یا کلاً گفتند به صورت مطلقش؟ گفتند یا همین را گفتند که ظن اولین بار توسط علامه تعبیرش عوض شده؟ متن آقای سیستانی اگر دیدید یا کجا بوده، بیاورید. این خیلی نکته خوبی است. یعنی از قرن ۷ و ۸ این مسئله اتفاق افتاده. همه تفاسیر ما و تحلیلهای ما بعد از این تحتالشعاع قرار گرفته. یک نکته بسیار خوبی است، خیلی اهمیت و ارزش دارد. آن "ظن الفقیه" هم که دیدید دیگر مرحوم شیخ بهش اشاره کرد. خب، حالا این هم روضههای این. این را میدانستم، این بحث تعریفهای منطقی و بحثهای فلسفی و اینها را مرحوم علامه آوردند. آره. حالا این را جای کار دارد. یک بررسی توی خود آثار علامه بشود. کتاب اصولیشان اسمش چی بود؟ کتاب اصولی علامه که بحثهای چیزش را بحث میکرد. توی سیر تطور علم اصول. خدایا! اسم کتاب "الوصول" بود؟ نه "الوصول الی علم الاصولی" همچین اسمی داشت. آنجا مثلاً اگر کسی بتواند بگردد، ببیند که دو سه تا کتاب اصولی داشت علامه. آنها را کسی نگاه کند، ببیند بحث ظن چی بوده. قبل علامه دیگران بخش چه شکلی طرح کردند، علامه چه شکلی طرح کرد. این خیلی میتواند کمکمان بکند.
این در مورد سند این روایت. خب، دلالتش هم که خیلی دلالت قوی بود. یعنی تعبیر حضرت که اولاً که کار حضرت بود. فعل حضرت. حالا فعل حضرت مجمل است. خیلی حضرت فعلشان را تعلیل کردند به یک بیان مطلقی. این خیلی خوب است. هم علت هم مطلق. برخورد خیلی سفتوسختی هم کردند و علت این برخورد سفتوسختشان را همین روایت پیغمبر دانستند. از مسجد بیرون کنند. بابا، مؤمن حرمت دارد. آمده توی مسجد. حیثیت دارد. شما عرقخورش را نمیتوانید از توی خیابان مثلاً توبیخش بکنید. اعدام میخواهی بکنی، نمیتوانی توبیخش بکنی. توی فقه ماست دیگر. اعدام. حضرت امام میفرمودند: اعدام. حق نداری کسی آنجا حرفی بهش بزند. حکم اعدام، دیگر اعدامش کن. اهمیت دارد قضیه. اینجا امیرالمؤمنین طرف را توی مسجد. مسجد پیغمبر، در مسجد برای همه باز است. مسجد دیگر، آقا خانه خداست. امیرالمؤمنین فرمود: من توی مسجد بنشینم برایم محبوبتر است تا اینکه توی بهشت باشم. برای اینکه توی بهشت که باشم "فیه رضا نفسی"، رضایت خودم است. توی مسجد که باشم رضایت تو است. مسجد یک همچین جایی است. خانه خداست. انقدر قداست دارد، انقدر ارزش دارد، انقدر اهمیت دارد. به خاطر همین، به خاطر همین قداستش مجنون را بیرون میکنند، صبی را بیرون میکنند. بحثهای خودش را دارد. اینجا دقیقاً حضرت این را از مسجد بیرونش میکنند. جلو چشم ملت بیآبروش میکنند. بعد با همچین تعلیلی، با همچین کلام پیغمبر. خب، اینها اصلاً خیلی فضایش فرق میکند. حضرت دلالتی که خب خیلی فضای دلالتش قوی است. وضعیت سندی بود که محل تردید بود. آن را باید حسابی رویش کار بشود که حالا آنقدر هم که کار شد، دیدیم روی مبانی خود حضرت آقا که آمدیم جلو، دیدیم واقعاً نمیشود این سند را کنار گذاشت و درش خدشه کرد که دقیقاً همین حسین بن حلوان علوان را پذیرفتند. ایشان مشکلش این است که عمر بن خالد را نپذیرفته. یعنی گفته که ایشان توثیق نشد. حضرت آقا عمر بن خالد را پذیرفته بود، حسین بن علوان را نپذیرفت که ما ترکیبی میزنیم از آقای اعرافی و حضرت آقا و سند را حلش میکنیم. و نکته جالب این است که حالا توی بحثهای دلالتیش، نکات آقای اعرافی گفتند: "کنت مع رسول الله جالساً فی المسجد در وسائل جلد ۱۷ صفحه ۲۸۵ حتی اتاه رجل بهی تنیس فسلم علیه ف رد علیه السلام ثم اکب رسول الله الی الارض یسترجع ثم قال مثله لا فی امتی انه لم یکن مثله لا فی امتی الا عذبت قبل الساعه بهذا الاسناد عن علی علیه السلام". به کدام اسناد؟ همان اسناد زید که عمر بن خالد از ایشان از زید نقل کرده بود. حسین بن علوان هم از عمر بن خالد و همان سلسله ابل جوزا و اینها که قبلیها همه ثقه بودند. این همان .... آره، همین سند. بعد تازه زید بن علیم عن آبائه، یعنی او از امام سجاد، امام سجاد از امام حسین. همینجور به نحوی حدیث سلسله الذهب به حساب میآید. خدمت شما عرض کنم که اینجا دوباره همان بحث سندی را داریم. یعنی یک سند و دو مضمون با دو روایت متفاوت. اشاره نکردند، نمیدانم به چه دلیل؟ شاید مواجه نشده بودند با این روایت. امیرالمؤمنین فرمود که من کنار رسول الله بودم، توی مسجد نشسته بودیم. یک مردی آمد که "بهی تنیس" زنانگی داشت. "فسلم علیه"، فرد به پیغمبر سلام کرد، حضرت جوابش را دادند. "ثم اکب رسول الله الی الارض" بعد اینجا حضرت با یک حالتی سر خودشان را به زمین انداختند و شروع کردند "انا لله و انا الیه راجعون" گفتن. کلمه استرجاع که موقع مصیبت، مصیبت میگویند دیگر. یعنی انگار با یک مصیبتی ازت آن مواجه شدهاند. "اذا اصابته مصیبت". یک مصیبتی است، یک بلیه و مصیبت اجتماعی است، یک مصیبت فرهنگی است. طرف اینجوری آمده بیرون. "انا لله و انا الیه راجعون". حال پیغمبر: امت من همچین چیزهایی داریم. "مثل هذه فی امتی". خب، انقدرش معلوم نیست که طرف وضعش چی بوده، این را نمیدانیم. از این جهتش مجمل. رفتار زنانه بوده، حالات زنانه بوده، لباسش زنانه بوده، آرایش صورتش. عرض کردم دایره را بخواهیم وسیع بگیریم، حتی تراشیدن ریش را هم میشود ذیل بحث تشبه مطرح کرد. زنجیر طلا انداخته بوده، انگشتر طلا داشته، زیر ابرو برداشته بوده، صورتش را تراشیده بوده، به لبش چیزی مالیده بوده، به صورت چیزی مالیده بوده. هرچی بوده، مجمل است. برایم حضرت فرمود: "انه لم یکن مثلها فی امتی الا عذبت قبل الساعه". مثل اینها توی هیچ امتی نبودند مگر اینکه قبل از قیامت آن امت عذاب شدند. خب حالا از جهت دلالتی، خب از آقا نیاوردند این را. شاید بشود گفت حق دارند. شما بگویید چرا؟ وضعیت دلالتی مشکل این چی است؟ یک نقطه قوتی توی دلالتش هست، یک نقطه ضعف. حرمت اتفاقاً میرساند. حرمت خیلی خوب میرساند. چون "عذب" بد عذاب بدی است. بحث عذاب را آورده. کبیره. نه، حرمت را میرساند. حرمت کبیره را میرساند. مشکلش توی بحث رساندن حرمت چیست؟ یک مشکل دیگر دارد. بگویید شما بهش میرسید. ما توی طایفه اول بحثمان سر چی بود؟ طایفه اول روایت کلاً چی؟ دنبال چی میگشتیم؟ آفرین، اطلاق مطلق تشبه. درست شد؟ مطلق تشبه. الان از این روایت مطلق تشبه فهمیده میشود یا نمیشود؟ نمیشود. احسنت. چرا؟ آها. چون "بهی تنیس". "مثل هذه". مثل اینها توی هر امتی باشد، مثل کیا چه کسانی؟ مثل چی؟ الان دقیقاً طرف مشکلش چی بوده؟ دقیقاً طرف چهکار میکرده؟ مگر مثل کدام کار؟ مثل چه وضعی؟ لذا این میشود همان روایتی که دال بر همان بحث تعنّس زنانگی است. یعنی این روایت، آن طایفه سوم را، سوم یا چهارم که بحث تأنس باشد، زنرفتاری، چهارم. آن طایفه چهارم را تأیید میکند. آن دسته بیاید ولی سندش این است. میخواهم عرض بکنم که این سند اگر روی مبنای ظن و اینها بخواهیم پیش برویم و وثاقت صدوری و اینها، خود سندش که خب برایمان تقریباً روشن شد. این روایت هم باز یک روایت دیگری در آن زمینه است. این هم نکته جالبی است. یعنی اینها خودشان قرائن میشوند برای همدیگر. این روایت آن را تقویت میکند، آن این را تقویت میکند. اینکه این افراد با این چالش مواجه بودند و توی مسجد همچین اتفاقاتی میافتاده یا یک بار بوده یا دو بار بوده یا همان کلام امیرالمؤمنین به دو نحو نقل شده. اتفاقاً تقویت میکند اصل قضیه را. توی دو بیان که حالا نقل به معنا هم اگر باشد، نقل مضمون هم اگر باشد، دو طریق برای آن مضمون تقویت میکند. و مضمون را، آن شدت و حرمت و اینها را کنار همدیگر. این دو تا مضمون را که میزنیم، دو تا روایت که میگذاریم، یکیش بحث حرمتش را تشدید میکند، که بحث اطلاقش را تشدید میکند. او روایت قبلی "اطلاق المتشبهین و المتشبهات" که اطلاق داشت و عموم داشت. اینجا هم بحث شدت در حرمتش "عذبت قبل الساعه". اصلاً قبل قیامت اینها را خدا عذاب میکند. که دو تایش کنار همدیگر همدیگر را تقویت میکنند توی جهت اینکه انسان جدیتر باشد در ترک این کار و جدیتر با این احتمالات مواجه بشود و احتمالات را جدی بگیرد. خب، این هم حالا این روایت که بحثهای سندی و دلالی و اینها هم دارد.
خب، روایت از پیامبر است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) مخنّثی مردی که شبیه زن است را لعنت کرد. این روایت هم به درد این بحث. ببینید روی بحثهای وثاقت صدوری اگر بیاییم جلو، روی بحث وثاقت چیز بیاییم جلو، راوی و فلان و اینها که خب نهج الفصاحه وضعش مشخص نیست وضعش مشخص است، کلاً باید گل دیوار دور انداخت نهج الفصاحه. فصاحه بعضاً عباراتی از عبارات بسیار دقیق، بسیار قشنگ که بعضاً هم فقط توی نهج الفصاحه است. یعنی نمیشود به صورت مطلق کتاب را کنار گذاشت. حالا بحث مخنصین و اینها هم همینطور است. حالا ما روایت دیگری هم داریم. جاهای دیگری مضمون مخنّثی که بهش میرسیم، انشاءالله. خدمت شما عرض کنم که آنجا انشاءالله بحثش را که داشته باشیم معلوم میشود که این بحث مخنصین، این مضمون کلام پیامبر هست و حالا بحثهای سندی و اینهاش. آقای بهجت خیلی عرض میکنم، ببینید بحث وثاقت صدوری، نه وثاقت سندی، وثاقت صدوری خیلی اعتنا داشتند. یعنی وقتی که آدم با مضمونی مواجه میشود، میبیند که این نمیشود جعلی باشد. این حرف معصوم نمیشود نباشد. به قول مرحوم علامه فرموده بودند که دهن غیر معصوم میچاد کوتاه است بخواهد از این حرفها بزند. به نظرم برای بخش آخر دعای عرفه ایشان را فرموده بودند یا حتی به نظرم در مورد مصباح الشریعه هم این را فرموده بودند. خیلی محل بحث است. حتی خود حضرت امام که خیلی به مصباح الشریعه عنایت داشتند، ایشان هم توی بحث سندی قبول ندارد و بقیه بزرگان. مرحوم سید بن طاووس فقط از کلامش یک اشعاری اشاراتی فهمیده میشود، یک بوی این میآید که ایشان مصباح را خیلی بهش عنایت داشته که میگوید که از کتابهایی است که توی سفر آدم باید ببرد با خودش. کتابی که کتاب امام صادق (علیهالسلام) که این خیلی بوی این را میدهد که ایشان به عنوان کتاب امام صادق تلقی کرده این را. ولی دیگران گفتند نه. حضرت امام میفرمایند که این کلمات عرفا است، برای حال خیلی خوب است. و بقیه هم گفتند که کسی با کلام معصوم آشنا باشد، میداند که این نمیتواند روایت باشد. گفتند که نه، این دهن غیر معصوم میچاد کوتاه است. نمیشود این حرفها را غیر معصوم بزند. اصلاً حرف عرفا نیست. این قد عرفا، قواره عرفا به این حرفها نمیخورد. روایت عرفانی یک چیز دیگری است. یعنی آن عارف در یک فضایی است، یک چیزهایی را شهود کرده، با حقیقتش به حقیقتش رسیده که خب آن جنسش متفاوت است. یعنی آن توی یک مرتبهای است که مثل اینکه شما یک خاطرهای مثلاً تعریف میکنند از پدر شما، به عنوان یک رفتاری. شما میگویی که من با این زندگی کردم، میدانم همچین چیزی هست. ولو سندش هم ضعیف باشد. آن از یک جای خیلی پرت هم این را بگویند، من چون روحیات پدرم را میشناسم، میدانم که همچین کاری کرده، حتماً این کار از سند ندارد، اصلاً به هیچ جا بند نیست، ابداً این کار را نکرده. نماز لیمو شیرین است. کسی اگر یک ذره با ادبیات آقای بهجت آشنایی داشته باشد، ادبیات فنی تخصصی ثقیل آقای بهجت که توی ادبیات عمومیش هم برای عموم میخواست چیزهایی بگوید، انقدر این کلمات، کلمات تخصصی و مجمل و موجز و اینها بود که واقعاً پدر آدم درمیآمد. به قول یکی از اساتید میفرمود که این بیانیه انتخاباتی آقای بهجت که منتشر شد سال ۷۶، توی حیاط مسجد ایشان به دیوار زدند. برای عموم نوشته بودند که ما دو جلسه بحث کردیم این دو تا بیانیه را. بعد این را توی دیوار زده بودند که بخوانم. یکی از اساتید میفرمود که با آقای فلانی بودیم که ایشان هم یکی دیگر از اساتید محترم است. گفتند که به ایشان گفتم که برویم یک شارحی پیدا کنیم بیاید این بیانیه ایشان را شرح بدهد برایمان. برای عموم نوشته. ایشان چه کسی میفهمد چی گفته؟ آقای بهجت برای انتخابات مردم دعوت کرده، معلوم نبود چی؟ حقوق اعضای احتمالاً: کلام آقای بهجت مثلاً کسی بشنود که مثلاً نماز مثل لیمو شیرین است. اگر اول وقت نخوانی مثلاً فلان میشود. اصلاً این حرفها نمیخورد. اصلاً جنس حرفهای آقای بهجت اصلاً این مدلی نیست. این فرمی نبوده ایشان. نام وثاقت صدوری میشود. میگوید خب شما که نمیدانی، محتمل بده. بله، محتمل است. روی آن ورش. یعنی ظن ملحق به شک است. یعنی ظن نیست که اصلاً اعتناش نمیکنم. خیلی حرفهای دیگر هم نه. ظن ملحق به علم ظن ظنی که ملحق به علم است ولی اعتنا میکند. یک کلامی است که یک آدم واردی. خیلی هم احتمال این هست که جابجا شده باشد، یک ور قضیه، یک طرفش این ورش آن ور تغییر کرده باشد، یک عبارتش عوض شده باشد که آن عبارت، عبارت بسیار فنی و مهمی میتواند باشد. ولی همه اینها را بر اساس ظن میپذیرم که آقای بهجت همچین چیزی گفتند و اعتنا میکنند. همان ختم واقعی مثلاً اینشکلی است که سند ندارد ولی به شدت آقای بهجت وحشت بهجت بهش اعتنا داشتند. آقای قاضی اعتنا داشتند. علامه اعتنا داشتند. اساتید دیگر، بزرگان اعتنا داشتند. برای اینکه روی آثارش. آثاری که از این ختم دیدند فوقالعاده بود. خب، اینها همه جا که با یک فضا نمیشود پیش رفت. توی فضای عرفان یک فضا دارد. توی فضای ختم و آثارش یک فضا. فضای فقهیان ساختار خودش را دارد. آنجا هم قرائنش از جنس خودش است. همهاش لزوماً بحث سند نیست. یعنی آقای بهجت وحشت بهجت خیلی در این جهت منحصربهفرد و بیژن بیهمتا که فضا را از فضای سندی درآورد. اتفاقاً در کتاب موضوع قرآنی فکر کنم البته مطلبی در مورد معنای تشبه خواندم که تقریباً معنی تشبه را خاص میکرد در چیزهای خاص. این نظرات ممکن است ذهن فقیه را جهت بدهد. این نظرات توی آن کتابهای قرآنی و اینها. چرا؟ اثر دارد. اینها اثر دارد. همین مطالبی که ما از بچگی یاد گرفتیم و شنیدیم، قطعاً اثر دارد توی تعلیماتی که ما داریم. فضاهایی که توش بودیم، فضاهایی که توش بودیم بسیار اثر دارد، بسیار اثر دارد. دیگر حالا حرف زیاد است. یک حرف داغ مال یک ساعت پیش دارم که نمیتوانم خیلی الان بگویم، دعوا کنم در مورد این فضاهای بزرگان. فضاهای ذهنی و علمی و اینهایشان چقدر دخیل بوده توی معنویاتشان. خیلی اینها دخیل در این قضایاست. و چیزهایی که از اطراف اینکه کی شاگرد کی بوده، توی چه فضایی بوده، توی چه بستری بوده، فضای، خدمت شما عرض کنم که استعدادهای طرف، مطالعات طرف، روحیات طرف، همه اینها دخیل است توی آن مسیر رشد او حتی توی مسیر مشاهداتش.
خوب، ظنی که متأثر از انگیزه و غیره باشد، میشود راحت گفت حجت نیست. نخیر، معلوم است که نه، اصلاً آن بحثی رویش نیست. ظنی که الان ما آمدیم میگوید آقا حسین بن علوان آدمی بوده که کثیرالمبع متبع بوده، فلان بوده، اینطور بوده، آنطور بوده. اینها کنار هم به یقین نمیرسیم که ایشان ثقه باشد ولی به ظن میرسیم. به چه دلیل الان این ظن را نباید بهش اعتنا کرد؟ ظن اثر انگیزههایمان هم نیست. خداوکیلی خودمان را شل کردیم. لذا حدیث اول دیدیم سندش پیش نرفت، ولش کردیم. حدیث دوم اولش دیدیم سند پیش نمیرود، ولش کردیم. سند دارد پیش میرود، گرفتیمش. واقعاً دنبال این نبودیم که حرف خودمان را به کرسی بنشانیم، دنبال این بودیم که ببینیم کدام ور دارد میرود. و وقتی رسیدیم به حسین بن علوان، دیدیم خداوکیلی نمیتوانی متوقف بشویم. دارد میکشد به سمت توثیق، دارد میکشد به سمت وثاقت و اعتنا. بله، به یقین نمیرسیدیم. چرا اینجا نباید این ظن را حجت بدونیم؟ به چه دلیلی ما میگوییم ظن حجت نیست؟ "لا یغنی من الحق شیئا". از کجا معلوم که این شامل این هم میشود؟ وقتی به استعمالات قرآنی مراجعه میکنی، "ملاقوا ربهم" چی میشود؟ قرآن دارد میگوید، میگوید اینها به واسطه ظنشان به خشوع رسیدهاند. خب خدا، مگر تو نمیگویی، مگر نمیفرمایی که ظن هیچ خاصیتی ندارد، هیچ تو را از حق بینیاز نمیکند. یعنی هیچ، هیچی از حق گیرت نمیآید. اگر هیچ حقی گیرشان نمیآید، چرا اینها به خشوع رسیدهاند؟ پس آنچه که از ظن، طبق همین چیزی که الان خودتان گفتین، تعصب در فقها هم هست. دقیقاً همینطور است. چه کسی متأثر از استادش است؟ که متأثر از تعلیماتی که داشته. کسی متأثر از محیطی که زندگی میکرده. بحث معروف که شهید مطهری میگوید که آن آقا شیرازی بود، همه مثالش گل و بلبل بود. آن یکی آقا مثالش همهاش مال کویر و بیابان. آن یکی هم مثالهای سحر و جادو بود. فضایی که ما مثلاً توی تهران بزرگ شدیم، معصیت مثلاً گناه توی ذهن ما یک چیز نوعاً مثلاً جنسش متفاوت است. من گناهکارم، مثلاً میگوید طرف رفته گناه کرده، مجلس گناه. گناهی که توی ذهن ما میآید کلاً یک چیز دیگر است که مثلاً آن جوان کپرنشین در روستاهای کرمان، بنده خدا اصلاً تصوری از این مجالس گناه ندارد. البته آن مجلس گناه، مجلس بافور و فلان و اینها شاید توی ذهنش بیاید. یعنی اصلاً یک جنس دیگر. اصلاً رقص و اینها برایش شاید توی آن فضا اصلاً نداشته باشد. مثلاً شمال، چرا شمال خیلی آنجا فضای بزن و بکوب شدید است ولی جنوب اینها خیلی، جنوب البته بندر و اینها چرا. ولی سمت کرمان و اینها فضای بزن و بکوب اینها خیلی ندیدیم. توی فضاهای اینشکلی بیشترش همین فضای دود و اینها بود. میخواهم عرض بکنم که حالا این جوان بعداً میآید بزرگ میشود، میخواهد استنباط بکند، متأثر از اینهاست دیگر. یعنی قطعاً اثر دارد. یعنی فضای ذهنیاش به یک سمتهای خاصی است. نمونه خیلی دوری هم هست ولی خیلی فضاها هست که اینها، فقیه متأثر از اینها میشود. پیشفرضهایی را میگیرد. خب ما ساعت ۷ و ربع باید شروع میکردیم تا ۸:۴۵ دقیقه. برق با ۲۰ دقیقه تأخیر شروع کردیم. چون بعضی از دوستان ساعت اول را اینجوری است قاعدتاً که نمیآیند یا نمیتوانند بیایند. برنامهریزی میکنم برای ساعت بعدی ما زودتر تمامش بکنیم. ساعت بعدی را هم با کمی تأخیر شروع بکنیم و خدمتتان عرض کنم که قرار بود یک ربع ۹ تمام کنیم. ۹ و ربع شروع کنیم انشاءالله. البته طبق قاعده اگر بخواهیم پیش برویم که هنوز ۱۰ دقیقه وقت داریم. معین ۱۰ دقیقه این ور را نگه میداریم، انشاءالله میآوریم توی ۱۰ دقیقه، ۱۰ دقیقه آن طرف که ساعت بعدی وارد طایفه دوم روایات بشویم. آن هم تبدیلش میکنیم به یک ساعت و چهل دقیقه انشاءالله. از ۲۰ دقیقه انشاءالله خدمتتان باشیم تا ۱۱. خوب است؟ دوستان موافقید؟ خیلی عالی. ۹:۲۰ دقیقه انشاءالله. قرار، التماس دعا.
بسماللهالرحمنالرحیم
انشاءالله که عزاداریهایتان قبول باشد و انشاءالله که عنایات بیبی دوعالم، صدیقه طاهره، حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)، در همه احوال و آنات و در همه عوالم، انشاءالله شامل حال ما بشود.
خوب، جلسه قبل، که فکر میکنم هفته پیش یا دو هفته پیش بود (هفته پیش بود فکر میکنم)، بحث طایفه اول از روایت را، فکر میکنم تمام کردیم. دوستان، اگر خاطرتان هست بفرمایید هفته پیش چه کار کردیم. دقیقاً چارت طایفک طیفک را عرض کردیم و به نظرم روایت طایفه اول را که سه تا روایت بود، خواندیم. حالا نکاتی باز دوباره دیدم که نکات جالبی است از آیتالله اعرافی. خدمت شما عرض کنم که خب، ما دیدیم که حضرت آقا سند را خدشه کردند؛ در روایت چندم بود؟ دوم بود دیگر، روایت حسین بن علوان. آنجا یادتان هست که آقا خدشه کردند. روایت اول که خب نپذیرفتند، تمام شد. بعد روایت دوم، حضرت آقا اینجا توی بحث تشبّه به عمر بن خالد و حسین بن علوان شبهه کردند. دیدیم جای دیگری، چند سال قبلش، توی درسشان، توی خارج قصاص، عمر بن خالد را پذیرفته بودند. استدلال حضرت آقا را هم آنجا خواندیم و دیدیم که استدلال آقا را حقاً و انصافاً، نوکر ایشان هم هستیم، جانمان را هم فدایشان میکنیم ولی خداوکیلی، خیلی حالا باید بگوییم نفهمیدیم استدلال حضرت آقا را و خیلی صاف نشد مسئله. و نکته جالب و بامزه قضیه این است که آقای اعرافی اینجا توی این کتاب "مکاسب محرمه"شان، جلد ۱۲، صفحه ۷۹، اینجا بحث سندی که میکنند، عمر بن خالد را میگویند فاقد توثیق است. حسین بن علوان را با همان بیانی که عرض شد، ایشان تثبیق تأیید میکند و درستش میکنند با همان "انّ الحسن کان أوثق من أخی" و تعابیری که آن جلسه بحث کردیم. تازه آن نقل کشکی که آن پنج تا را همه را کنار هم گذاشت را ایشان به آن اشاره نکرده. آن خداوکیلی خیلی فضا را عوض میکرد؛ کنار شدید المحبه بودن و فلان بودن و چی بودن. به هر حال، البته اینها را میدانید، آن مبانی ظنی که آن طرف داریم بحث میکنیم توی بحث قرآن، آن اگر حل بشود، خیلی مسائل حل میشود، ها! آنها به ظاهر بحثهای سادهای است ولی یک سری نکات کلیدی داریم. از جملهاش همین که ما اگر ظن به عدالت کسی هم داشتیم و فضا به سمتی بود که خلاصه احتمالمان قویتر میشد نسبت به ظن کسی، روی آن مبانی که بر اساس بیان قرآن، آن چنان ظنی را باید جدی گرفت که اول بحث لغوی شروع میشود، بعد میآییم میبینیم که فرهنگ قرآن هم تأیید این ظن است و ظن دو تاست. یک ظن حیثیت شکش قویتر است، یک ظن حیثیت علمش قویتر است. آن ظنی که حیثیت علمش قویتر است، در نگاه قرآن حجت و اثربخش است. "الّذین یظنّون أنّهم ملاقوا ربّهم" و بعد دنبالش راه افتاد و ابداً کسی مذمت نمیشود بابت پیگیری همچین ظنی، بلکه بابت پیگیری نکردنش مذمت میشود. نباید این ظن را گذاشت کنار، بگوییم بالاخره علم که نیست و دلیل خاصی هم که این را حجت نکرده. این بحث، توی همین بحث توثیق و عدالت و اینها مطرح است. ما پشت کسی میخواهیم نماز بخوانیم، ظن به عدالتش داریم، چهکار کنیم؟ میگویند ظن حجت نیست، مگر ظنون معتبره. خب اتفاقاً جالبش این است که اینجا هم این جزو ظنون معتبره نیست. ظن به عدالت کسی باید علم به عدالت کسی باشد. لذا بحثهای فقهیاش هم مطرح است دیگر: "یقین نداری که طرف عادل است، نمیتوانی پشتش نماز بخوانی". "مَن تفقه فی دینه"؛ این "تفقه" که حضرت فرمودند، چه وثوقیهای وثوقی است؟ این همان وثوق عرفی است. وثوق عرفی همان ظن، در واقع وثوق عرفی میآورد. اگر اینطور بشود، آنجا هم حجت است. توی بحثهای رجالی هم برایمان حجت میشود. فعلاً در حد احتمال عرض میکنم. یعنی اگر این مبانی کمی تکان بخورد، آن وقت میبینی که همین قدر که کفه ترازو آره، خطرناک نمیشود. سر از مسیر حیدری درنیار. آقای حیدری میرود به سمت اجتهادات و اجتهاد شخصی. ما بحث اجتهاد شخصی را نمیخواهیم مطرح بکنیم. ما بحث احتمالات عقلایی و احتمالات عقلی و روی حساب و جدی گرفتن قرائن و حجیت ظن، حجت بودن ظن، در واقع اتفاقاً دقیقاً برعکس حرفهای حیدری است. آقای حیدری میخواهد بگوید که اینها چون هیچکدام برای ما یقین نیست، میگذاریمش کنار. این همان ثمرات، یک جورهایی، یک جورهایی ثمرات و بحثهای اصولی است که خب یک "ان قُلتَ" و یک احتمال که آمد، همهاش خراب میشود دیگر. یقین کلاً زود خراب میشود. یک احتمال، یک "ان قُلتَ"، یک شبهه، یک تردید از یک گوشه که میآید، کار خراب میشود. شاید طرف نقل معنا کرد، شاید حواسش نبوده، شاید افتاده، شاید سند جعلی باشد، شاید… شاید خیلی بیارزش است که اینها همه را کنار هم میگذارد، از هر کدام از این یک صدم درصدها، یک چیزی بالاخره کنارش درمیآورد که میتواند یقین آدم را خراب کند و ما هم که چی میخواهیم؟ علم میخواهیم. اینجا دقیقاً برعکس است. حالا آن مبنای "حق الطاعه" شهید صدر، به نظر میرسد که شاید چیزی که شهید صدر دنبالش بوده، همین قضیه بوده که آقا، شما شک را هم انقدر نکوبید توی سرش. شک هم به هر حال یک چیزی است، شک هم باید جدی گرفت. شک، شک دیگر. میگوید شک دارم، خب جدی بگیر، پیگیرش شو.
بحثهای اصولی، از شرمندگی درآمدهاند آقایان بعد از شهید صدر و حرف را قبول نکردند. همینها است که اگر خوب حل بشود، این بحثهای معرفتشناسی قضیه اگر خوب حل بشود، خداوکیلی هم شک هم نمیشود روی حساب. بله، شک داریم تا شک. بعد شکی که کاملاً مبهم است. شکی که هرچی بررسی میکنی شک است. شکی که ولش کردی، شک بدوی به معنای اینکه یک چیزی آمد و رفت. یا نه، شکی است که کمی بررسی کردی، توی شک موندی. خب آنجا خداوکیلی آن شکی که آدم بررسی کرد، توی شک مانده را شاید نشود گفت "حق الطاعه"، ولی شکی که هیچ حسابش نکردهایم، هیچ کاریش نکردهایم، این برای چی نباید جدی گرفت؟ مخصوصاً اگر قضیهای است که پشت بندش خیلی مسائل مهمی ممکن است از دستم دربرود یا مبتلا بهش بشوم. اینجا بحثهای احتیاط و اینها هم خوب فهمیده میشود. جمع بین روایات برائت و احتیاط هم میشود که این اگر تفکیک بشود حوزههایش از هم. و اینجا دقیقاً نقطه مقابل آقای حیدری میشود. یعنی ما اینجا اتفاقاً برعکس، احتمال میدهیم، حساب میکنیم، حجت به حساب میآوریم. در پیشگاه الهی میگویم: خدایا، من احتمال دادم، من روی حساب ظواهر بررسی کردم. دیدم که این آقای حسین بن علوان، جنبه ثقه بودنش میچربید. این آقای عمر بن خالد هم جنبه ثقه بودنش میچربید. آن دیگرانی هم که از او نقل کردند، همه از ثقات عالیمقام بودند. تازه میخواهم عرض بکنم که این مبنا اگر کمی خوب سفت بشود، شاید حتی به اکثار هم کارمان نرسد. یک نقل، یک ثقه هم شاید برایمان بشود همچین ظنی ایجاد بکند، اگر ظن را حجت دانستیم. این چنین ظنی را، ظنی که فضای علمیش برایمان جدیتر است، خصوصاً توی امری که محتمل الحُرمه است. یعنی ظن اینور با ظن آنور هم تفاوت شبهه وجودیه و شبهه تحریمیه تفاوت داشت با همدیگر. و توی شبهه وجوبی همه قائل به برائت بودند، توی شبهه تحریمیه بود که بحث پیش میآمد. اینجا هم که فضا فضای حرام است، آدم جدیتر بگیرد. کمی همان بحث ورع میشود دیگر. ورع یعنی دقیقاً همین جدی گرفتن این احتمالات. دقت میکنی؟ این احتمالات را آدم جدی بگیرد، این میشود فضای ورع. حالا ورع واجب است یا واجب بحث دیگری است، ولی به هر حال یک فضیلت نفسانی است. اگر کسی بنا دارد که در مسیر عبودیت قدم بگذارد، قطعاً باید ورع داشته باشد و ورع هم به همین است که احتمالات اینشکلی را جدی بگیرد. ما حسین بن علوان، آن جنبش جنبهاش میچربد. عمر بن خالد هم همان جنبش جنبهاش میچربد. محتوای قضیه هم که چیست؟ حرمت کلام هم بوی اطلاق میدهد، ظاهر است دیگر، اینجا قشنگ ظاهر "گلی" است، دقت میکنی؟ و اینجا آن طرف را ترجیح بدهیم. ضمن اینکه حالا بحثهای روی حساب فقهی خودمان هم سر جایش. حالا نوشتیم که ورع در فتوا کار مردم را سخت میکند. بحث شخصی نیست، این را قبول دارم، درست است. ما در مورد تشریع نباید سختگیری بکنیم ولی روی حساب فقه داریم میرویم جلو، نه روی حساب حال شخصی خودم که میخواهم احتیاط کنم. آقای بهجت احتیاطات شخصیاش خیلی عجیبوغریب بود ولی توی فتاوا بسیار، توی بسیاری از امور، سادهگیریهای عجیبوغریب داشت ایشان. و از کجا معلوم؟ این دلیلش قرص نیست توی خیلی مسائل که آدم گاهی تعجب میکند که چطور آقای بهجت با آن همه احتیاط، توی این فتوا انقدر راحت گرفتند؟ حالا بحثهای خمس و اینها که نمونههای واضحش است. این همان است که بحث شخصی با بحث نوعی فرق میکند ولی نکتهاش توی این است که ما داریم روی حساب میرویم جلو. بحث ظن و حالا آن یک جنبه قضیه ورع است. بحث این است که روی حساب. یعنی واقعاً الان ما برای فتوایی که برای مردم میدهیم، باید حجت داشته باشیم. میخواهم بگویم جایز است، میخواهم بگویم مطلق نیست، روی چه حساب؟ میخواهم بگویم وقتی که ما روایت را بررسی میکنیم، سند، دلالتش را انقدر دارد، فضای ذهن ما تقویت میشود به یک سمت، یک چیزی ثابت برای خودمان گذاشتیم: اصل عدم حجیت به اطلاق. این کمی همچین قضیه را برایمان دچار مسئله کرد. خیال خودمان را راحت کردیم دیگر. تا مادون آن یقین، خیالمان راحت است، مگر ظنون معتبره. معتبره هم انگشتشمار است در حالی که واقعاً ظن داریم تا ظن. یعنی این تفکیک ظنون از همدیگر، که اساساً ما اول بپذیریم ظن دو تاست. از ظن و ظنون که امیرالمؤمنین فرمود، این وقتی ظن دو تا شد، آن وقت بگوییم اصل بر حجیت کدامش است یا اصل بر عدم حجیت کدامش است؟ کدام اصل بر عدم حجیتش است؟ این قضیه روشن نشد. گفتیم اصل بر عدم حجیت ظن. بعد دیگر توی قرآن هم که آمدیم، همینجور از یک کنار گرفتیم به رگبار بستیم همه ظنها را. آن جاهایی هم که قرآن دارد تعریف میکند از ظن، گفتیم که نه، اینجا "یدخل علی التجاوز"، اینجا مجاز است. خب، از بعضی بزرگانی که آدم تعجب میکند، بنده اسم نمیخواهم بیاورم. یک بزرگواری که توی کتابهای لغت به شدت مصر است که قرآن را ما حمله بر مجاز نکنیم. اشتراک لفظی نداریم، چی نداریم، چی نداریم، چی نداریم. به این بحث ظن که همینو فرمودند "تجاوز". این جاهایی هم که دارد از ظن تعریف میکند، این "دلالت" این مجاز است، این ظن اصطلاح مجازیاش است. خب، این از کجا دارد ما این را میگوییم؟ یعنی یقین است و مجازاً این را دارد میگوید؟ نه. خود به خود، به قول شما، قرآن که دستش بسته نیست که. خود ایشان توی مقدمه مفصل مطرح میکند، مقدمه آن کتاب، مباحثه شده چندین سال پیش. عرض کنم خدمتتان که خب چرا اینجا را شما میگویید که این "یدخل علی التجاوز"؟ اگر آن قضیه را اول ببریم حلش بکنیم توی بحثهای معرفتشناسی. وقتی که نه آقا، ظن دو تاست. یکیش ملحق به شک میشود، آن هم همچین شکی. یکیش ملحق به یقین میشود. آن وقت این ظن را باید جدی گرفت. اصل بر عدم حجیت آن است، بله. ولی اصل عدم حجیت این نیست. اتفاقاً اصل و حجیت این است. این ظنی که "اصل" اصولیها، "فرضیه" عرض میکنم، نه "نظریه"، اینها را اساتید و علما مطرح بکنیم، انشاءالله وقت بدهند بنشینیم مباحثه بشود، صحبت بشود، پاسخ بدهند. البته اینها بعضاً مطرح شده خدمت برخی اساتید. اصلاً ما اصل گره این بحث ظن، توی ماشین، چند هفته پیش توی تهران، توی خیابان شاپور تهران، توی ماشین، این قضیه توسط یکی از اساتید و بزرگان گرهاش حل شد. آنجا هم که ایشان فرمودند من اصلاً قبول نکردم. یعنی اصلاً نتوانستم تصدیق کنم مطلب ایشان را. گفتم ایشان یک چیزی انداخت سرپایی توی ماشین، سؤال کردیم، ایشان هم یک چیزی انداختند. بعد هرچی که بیشتر مطالعه کردیم، خداوکیلی، هرچی جلو رفتیم، عجب حرفی زدین استاد بزرگوار! که یکی دو خط شاید بیشتر نبود مطلب ایشان. که آن ظن با این ظن فرق میکند. همین. گفتم: آقا، آنجایی که تعریف میکند چی؟ ایشان فرمود: که آن علم است. این ظن با آن ظن فرق میکند. گفتیم: خب چرا آنجاها یقین را تعبیر به ظن کرده؟ ایشان فرمود: برای اینکه اعلام بکند که ظن را محدود نکنید، دایرهاش همین دو خط. همین دو خط مطلبی که این استاد بزرگوار، این فقیه فیلسوف عارف گرانقدر فرمودند، گره باز کرد. یعنی هرچی رفتیم بررسی کردیم توی استعمالات قرآنی، توی استعمالات لغوی، دیدیم خداوکیلی حرف همین است. آنجا گفتم: نه آقا، این چی است ایشان میفرماید؟ بعد گفتم که اصلاً خیلی چیز عجیبی بود. یعنی اصلاً خلاف آن چیزی که تا حالا توی فضاهای علمی و اصولی و اینها بهش انس داشتیم و متنفر بودیم. همیشه پای ظن که میآمد وسط، اصلاً با یک نگاه "هو" مانندی بهش نگاه میکردیم ولی الان نه آقا، ظن را باید جدی گرفت. ظن توی برخی مسائل قشنگ میبرد آدم را به علم میرساند. اصلاً علم مگر از غیر کانال ظن حاصل میشود؟ بدون ظن مگر علم حاصل میشود؟ مگر علم میشود پشتوانه ظن نداشته باشد؟ همان است که میآید، مخصوصاً توی آن فضای هستیشناسی صدرایی که فضای تشکیکی است، مگر میشود بدون قدمهای قبلی و تشکیک، آرام آرام به علم رسید؟ احتمال که ترجیح میدهی روی حساب باشد یا قرائنی باشد. خب ما خداوکیلی داریم میبینیم این را. میگویند "شدید المحبه"، کی دارد میگوید؟ کی دارد میگوید؟ این را روی حسابش بکنیم. همان حساب احتمالات است دیگر. بعد آن "شدید المحبه" بودنش، "اوثق من اخیه"اش، خدمت شما عرض کنم که این تعبیر اینکه فلانی که داداش فلان نیست. سه قدم کنار، خداوکیلی ظن ایجاد میشود. حالا نمیگوییم علم، آخرش یقین نیامد. خب، اگر مبنا گذاشتیم برای اینکه یقین نیامد و دیگر هیچ، همین قضیه میشود آخرش که یقین نیامد، بابا ظن آمد. چرا ظن نمیگذاریمش کنار؟ الان خداوکیلی من خیلی حال و هوایم اینشکلی شده که این حرف را جدی بگیرم. برای چی نباید جدی بگیرم؟ این همه قرائن. چرا من نباید این ظنم را جدی بگیرم؟ چرا "لا یغنی من الحق شیئا"؟ "مستغنی از حق نباشد". توی همان مسائل یقینی ما، مخصوصاً روی آن بحثهای نسبیت که توی آن یقینها، الی ماشاءالله شبهه میشود کرد. الی ماشاءالله مسئله یقینی هست که اطراف قضیه بسیار مبهم است. توی یقینهایی که ما داریم، کمی مته به خشخاش بگذارند، انگولکمان بکنند، هزار تا شبهه میآید بیرون. این را لااقل برای خود بنده واضح است. شماها مگر خودتان به صورت وجدانی به خودتان مراجعه کنید، خواهید دید. الان یقینیترین مسائلی که شما یقینی میدانید و من کمی میتوانم همین الان توی همین جلسه، فی المجلس، برایتان یک سری "ان قُلتَ"ها و شبههها و انگولکهای روانی بیاورم که همهتان بگویید آقا دچار چالش شدیم. همانجور که میدیدیم توی بحثهای حیدری، هم خود ایشان دچار این بلیه بود هم بقیه را دچار این بلیه میکرد. یعنی قشنگ میدیدیم بحثهای قرآنی که برایم واضح بود، کمی ایشان ور میرفت، همه احساس میکردیم که آقا پیچ قضیه شل شد. همان ماجرا که فخر رازی گفته بود: اثبات میکنم این حوض پر از آب است. بعد اثبات میکنم، خدمت شما عرض کنم که این حوض خالی از آب است. خب، این اگر اینطور است که خب یقین چطور؟ اینها قرار است حجت باشد؟ یا اصلاً توی همان بحث حجیت قطع هم کلی بحث داریم که اینها اول بحثهای معرفتشناسیاش خوب حل نشده. مفروض گرفتیم تعریف از یقین و قطع و شک و ظن و اینها را. گفتیم: خب، آن فلان، اینکه فلان، این هم فلان. این هم که قطع است، این هم فلان. از هر راهی حاصل بشود، همین استاد بزرگوارو بزرگوار چندین سال پیش باز یک نکتهای گفتند که آنجا دیگر خیلی کلاً به چالش خوردیم که ایشان فرمودند که نخیر، قطع، قطعا حجت نیست. قطع از هر مسیر حجت نیست. قطع فی نفسه حجت. توی درس خارج، وقتی ایشان اینها را بحث میکردند، ما هی توی بحث تقلید بود. رساندیم به این نقطهای که آقا، طرف وقتی تقلید نمیکرده و یقین داشته که نمازش همینجور درست است، نخیر. الان که مقلد شده، بعد دوباره درستش کند، قضایش را به جا بیاورد. میگفتیم: خب آقا، یقین داشته! خب پس چی است که توی اصول میگویند که طرف قطع دارد و حجت است؟ پالایش بشود.
بحثهای فلسفی باید رونق پیدا کند، انشاءالله. بحثهای فلسفی توی ابعاد مختلفش، خصوصاً بحثهایی که میدانید، الان ما اصلاً فضای فلسفه روز دنیا، دیگر ما بحثهای هستیشناسی و عملاً خیلی بحثهای انسانشناسی و اینها نداریم. الان عمده چالش ما اصلاً فلسفه در غرب، یعنی این فلسفه، یعنی معرفتشناسی. و عمده چالش ما با غرب الان، و آن بخش لازمی که ما الان توی فلسفه لازم داریم، بخش معرفتشناسی است. لذا اصلاً فلسفه شهید صدر، فلسفه عمدش مباحث معرفتشناسی است. عمده بخشهای شهید، معرفتشناسی است. رضوان خدا بر استاد بزرگوار مرحوم آیتالله مصباح. ایشان هم عمده مباحثش مخصوصاً این سالهای اخیر توی بحث معرفتشناسی بود. بحث معرفتشناسی، الی ماشاءالله کار دارد. خیلی کار دارد. هرچی آدم نگاه میکند که این بحثها هی باید پختهتر بشود، کار بشود. بعد شما که این بحثهای اصولی را، مبانی معرفتشناسیاش را مفروض گرفتید و رفتید، مبانی هستیشناسی که کلاً هیچی. آمدیم توی اصول، گفتیم: خب، آنکه تعریفش این است. خب، این هم که چی است؟ این هم حجت نیست. آنکه تعریفش این است، این هم که حجت است. به هر نحوی حاصل بشود، حجت است. آن به هر نحوی حاصل بشود، حجت نیست، مگر اینکه یک دلیل نقلی فلان داشته باشیم که ما این را حجیت ببخشد، میشود ظنون معتبره. و دیگر حالا بحثهایی که پیرامون خبر واحد داریم، بحثهایی که پیرامون چی؟ که آنجا دیگر حسابی مشکلات داریم. این را چهکارش باید بکنیم؟ الان بحثهای معرفتشناسی باید حل بشود. این مبانی اول باید حل بشود که بیاید اصول، بعد اصول حل بشود که بیاید توی فقه. میبینیم که کلاً یک بازگشتی باید برویم. بهترین علوم، خیلی ریشهای ته عمیق است بعد خودمان بحثهای معرفتشناسی که آدم میرود، میبیند که بحثهای فلسفی قضیه هزار تا مشکل دارد. بحثهای فلسفی قضیه را که میرود، میبیند، بحثهای منطقی قضیه هزار تا مشکل دارد که باز آنها یک بخشش برمیگردد به این بحثهای معرفتشناسی. همین بحثهای بدیهیاتمان که ما چیا چه چیزهایی را بدیهی میگیریم، اینها بازگشتش بحثهای معرفتشناسی است. همین بحث حساب احتمالات و فلان اینها بحث معرفتشناسی است. دیگر میبینیم که باز خیلی از مباحث ما باید اصلاً توی حوزههای ما معرفتشناسی درس داده نمیشود. این درد ما کجا ببریم؟ یعنی یک کتاب در تمام سالها که آدم طلبه است، ۲۰ سال، ۳۰ سال طلبه است، یک کتاب در حوزه معرفتشناسی نخوانده. یک کتاب فلسفه هم خوانده باشد، در حد بدایه و نهایه و اینها که آنجا بحث معرفتشناسیاش جداست. یک کتاب معرفتشناسی نخوانده. درد است واقعاً. دیگر مشکل داریم. اینها باید از همان اول تلقی بشود. بعضی جاها مقیدند سال اول طلبه، بحثهای معرفتشناسی کار میکنند کنار منطق. شاید هم قبل منطق ضروری است. نه، مشکلات ماست. به هر حال، این سالها که پرسیدید، در دری خیلی باز نمیشود و اینها. در برای چی خیلی باز نمیشود؟ در برای خیلی از روایات باز میشود. اتفاقاً به ما رسیده در باز میشود که اینها را ازش استفاده کنیم. بگذاریم کنار. کنار همان جملهای که به آقای بهرامپورشان گفته بود که این کتاب را یک دور باید از اول پالایش کنیم، بخش عمدهاش را حذف بکنید. "بحار" و فلان و اینها را. یعنی توی مبنای ایشان شاید ۱۱۰ تبدیل بشود به دو جلد. مثلاً برعکس است. اینجا میگوییم که آقا، اینجا این همه خیلی گرهگشایی میکند. کما اینکه توی بحثهای معرفتی اینشکلی است. همین روایاتی که میگویند این ضعیف است، آن سند ندارد، این فلان است، آن بهمان. شما میبینی بزرگان چقدر از اینها استفاده کردهاند. همین حدیث نورانیهای نورانی که مرحوم مجلسی توی "بحار" میگوید که این سند ندارد، مشکلات دارد. روایاتی است که عرفا رقصیدهاند پای این روایت. "من عرفنی بنورانیتی فقد عرف الله". آن حدیث "حقیقت کمیل"، آن هم مشکل سندی دارد ولی ماشاءالله احادیث اینشکلی ما داریم. روی مبانی اصولی که به همه اینها را بگذاریم کنار، چالشی که معمولاً فقها با عرفا دارند، یک بخشش همینها است: سند ندارد، آن که فلانی که فلانی است. توی مباحثاتمان مفصل بحث بکنیم. در درب اصفهان باید باز بشود، در درب معارف باز بشود. این معارف را به ما رساندهاند، در درب را بستهایم، خودمان را محروم کردهایم الکی از این معرفت. خیلی مسائل، نمیخواهم بگویم که همینجور کشکی هرچی گیرمان آمد تأیید بکنیم ولی روی وثاقت صدوری. لذا اصلاً مبانیهای به چیز متفاوتی بود. آقای بهجت کلاً فضای فقهیش متفاوت بود. عرض کردم خدمتتان، ما درس فقه یکی از شاگردان برجسته ایشان، که آثار فقهی آقای بهجت را هم ایشان متولی دارم مینویسند و چاپ میکنند و اینها، که جزء شاگردان درجه یک، ۲۰ سال، ۲۵ سال، ۳۰ سال شاگرد درس خارج آقای بهجت بودند و جزء هیئت استفتا ایشان بودند. یکی از اساتید معظم که چون راضی نیستند اسمشان آورده بشود، عرض میکنند و ناشناس هم هستند. ایشان، کسی ایشان را نمیشناسد مگر تکوتوک معدودی. عرض کنم که درس ایشان که میرفتیم توی بحثهای فقهی، ما اولین خارجی که میرفتیم به صورت جدی خارج ایشان بود. روش و اینها، مثلاً یاد بگیریم. بعد آنجا میدیدیم که ایشان اصلاً در تمام مدتی که ما درس رفتیم، شاید یک بار هم بحث سندی مطرح نشد. خیلی عجیب است. یعنی یک بار هم یادمان نمیآید که ایشان جایی گفته باشند که این راویش فلان است و آن فلانی هم فلان است. حتی یک بار هم با این قضیه مواجه نشدیم. مدت طولانی، نه یک هفته، دو هفته، چند ماه، چندین ماه. خدمت شما عرض کنم که بعداً که درس خارج آقایان دیگر و درسهای دیگر و اینها را آمدیم، اصلاً جا خوردیم که چرا انقدر اینها اعتنا دارند به سند. البته حالا حضرت آقا خب مبنایشان اینطور است، اشکال هم ندارد. این اذیت فقه کلاسیک، یک چیز متقن و سادهای است که هر کسی روی این حساب، سریعتر و زودتر میتواند مجتهد بشود. یعنی قواعد دستش بیاید. این از جهت کلاسیکش خیلی خوب است. این مدلی که حضرت آقا دارند، یک طلبه سه سال چهار سال اگر اینشکلی خارج کار بکند، دیگر میشود گفت مجتهد است. یعنی قشنگ مبنا و ضابطه دستش میآید. مبنای آقای بهجت وحشت بهجت متفاوت بود. ایشان همان وثاقت صدوری بود و اصلاً روایت را بررسی سندی نمیکرد اول قضیه. هر چه سندی دیگر کی میشد توی همان بحث تعارض و فلان و اینها بود که نوبت میرسید به بررسی سندی و مبنای استاد ما اینشکلی بود. خب، این در اینطوری باز باید بشود. لذا همین حدیث کساء، ماشاءالله "انقلت" کردم به سندش. آقای بهجت اگر همه احادیث را میخواستند کنار بزنند، یک حدیث را قبول میکردند، حدیث کساء بود. ضابطه دیگر. ایشان میپذیرفت. همان بحث ظنی که عرض میکنم، وقتی که کسی مواجه میشود با یک متنی، ضوابط قرآن هم دستش است، محکمات هم دستش است، محکمات کتاب، محکمات سنت. وقتی ظن جدی برایش شکل گرفت که آقا، این محتوا نمیتواند حرف عادی باشد، نمیتواند حرف غیر معصوم باشد. این نکته را دیدید دیگر؟ این عبارت را توی کتابهای فقهی یک سرچی بزنید: عبارت "ظن الفقیه". این عبارت خیلی عبارت قیمتی است. دو سه تا نمونهاش را بیاورید. حالا امروز بحث تشبهمان کمی اینجایش قوی است. بحثهای مهمی است. عبارت "ظن الفقیه" ببین مثلاً صاحب جواهر آیا خصوصاً توی جواهر توانستید بیاورید؟ صاحب جواهر کجاها استفاده میکند "ظن الفقیه" به عنوان یکی از ادله استفاده میشود؟ میدانستید این را؟ خیلی جالب است. گاهی میگویند که "ذوق فقیه"، مثلاً "ذائقه شارع"، "ذوق شارع". گاهی تعابیر اینشکلی میشود. میگوید آنی که ذائقه شارع او میداند، میداند اینجا اینجوری میشود. آقای بهجت وحشت بهجت به این قضیه بسیار مصر بودند که باید احکام برای ما همهاش ارشادی بشود. انقدر یادم آشناست با این ضوابط و قواعد و زبان معصوم که اصلاً همه احکام مولوی برای ارشادی میشود. بله، من از اول میدانستم اینطوری میشود. جالب اینجا روایتش را هم دیدم. همیشه اینطور فکر میکردم، اینجا اینطور روایتش را هم دیدم.
همین بحث تشبه را عرض کردیم. آن مبانی اولیه قرآن، تعریف قرآن نسبت به انسان، بعد تعریف قرآن نسبت به زن، تعریف قرآن نسبت به مرد. وسواس شارع نسبت به اینکه مرزهای اینها با همدیگر قاطی نشود، تباین اینها حفظ بشود. این دو زوج، دو زوج مکمل روبروی هم باشند، نه ذیل هم. عموم و خصوص من وجه نشوند، خصوص مطلق نشوند. تباین باشد نسبت به رابطه و در اثر این تباین به هم رو بیاورند، به هم ابراز نیاز بکنند. و اصلاً خدای متعال این هستی را اینشکلی آفرید: "سبحان الذی خلق الازواج کلها". این، اینها اگر آن اول فهمیده بشود، بعد دیگر توی خیلی روایات آدم یک ذهنیتی دارد و یک ظنی دارد که خود این خیلی میتواند کمکش بکند. ظن روی حسابها، نه ظن الکی، نه ظن ملحق به شک، نه ظن با انگیزه و پیشفرض ابتدایی که دوست داری این را میدانم. این شبهه شما و این مسئله شما دقیقاً همین است که میگویید که بابش باز نشود که هر کسی یک انگیزه ابتدایی و یک علاقه و تمایلی داشت و بر اساس آن یک ظنی برایش شکل گرفته بود، همان را بیاید یکجوری از توی همین بکند، بیاورد بیرون. قبول دارم، بله. نه، یک انسان خالی الذهن علاقهمند به حقیقت، این از قرآن و خطوط اولیه و اصلی را که میگیرد، فضاهایی را قرآن برایش دارد ترسیم میکند. این توی آیات و روایات که میآید، توی روایت که میآید، تقویت میشود یا این، آن جنبههایش توی این روایت مثلاً قویتر است، آن ظن و پیگیرش بشود، ولش نکند. اثبات حجیت ظن لغوی باشد به ثقه بودن رجال در سند به طور محکم و متقن لازم نیست. چرا لازم نیست؟ منظورم این بود یک وقت به پذیرش ظن در سند، جبهه مقابل امثال آقای حیدری نشویم، فضای روایت افراطی نمیشود؟ وثاقت صدوری خیلی کاربردی است. شاید بحث تشکیل خانواده، حدیث آنقدر کارگشا باشد که نیاز به بحث ظن در رجال نباشد.
الان مشکلتان با ظن در رجال دقیقاً چیست؟ این عبارت چیست؟ "تجدید الاتمام، لم یعمل المصلی بقطع صلاه، کان فی الاسلام، فکان یصل مسبوق ما فاته و یتم بالباقی. ان ظن الفقیه من الادله السابقه کاف فی اثبات توقیفی" خدا خیرتان بدهد. "و مخرج عن القیاس". آها، خیلی عبارت، عبارت جوندار جانداری است. جلد ۱۴ جواهر میگویند این قیاس نمیشود. عبادت که باید توقیفی باشد، قیاس هم که حرام است. نماز جماعت. "ظن الفقیه" از ادله سابقه. وقتی فقیه ظن پیدا کرد، این برای اثبات توقیفی کافی است، از قیاس درش میآورد. "ظن الفقیه". خب مگر ظن حق شیء حجت شرعی است؟ پس چرا "ظن الفقیه" کافی برای اثبات توقیفی از قیاس خارج میکند؟ ولی اگر ظن هم حجت است، ظنی که تشکیکی است. الان مشکلتان دقیقاً با بحث ظن در سند چیست؟ روی وثاقت صدوری آنجا هم همینطور میشود. یعنی ما اگر همین قدر که خیالمان جمع باشد که به این طرف یعنی ظنمان ملحق به شک نشود، قرائنی نیاید که ظن ما را ملحق به شک بکند، مخصوصاً توی این فضاهایی که طرف را رمی به غلو و فلان و اینها کردهاند که اصلاً یک چیز عجیبوغریبی است. چند هفته پیش مشهد بود، جلسهای که داشتیم، خواندیم که مرحوم صدوق فرمود که کسی که قائل به سهو النبی نیست، این غالی است، این غلو است. خب مکتب قومیها فضای غلوشان اینشکلی بوده، به غلوشان. خوب، آن وقت آدم بخواهد به حساب این تأییدات اینشکلی رجالی مثلاً همه را کنار بگذارد و سند برایش دچار خدشه بشود که دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود که. با پذیرش حجیت ظن در سند، آخه هر روایتی میشود گفت درست است؟ بعدش دیگر باید منتظر فتاوای عجیب بود.
ببینید بحث فتوا دادن یک بحث دیگر است، اینها نباید با همدیگر خلط بشود. فتوا دادن به این سادگی نیست. بحث و بحث، بحث روایت و برداشت از روایت و اعتنا به روایت یک بحث، بحث فتوا دادن یک بحث دیگر است. خود همینها را حضرت آقا توی همه اینها که انقدر بررسی کردند، کار کردند و خدشه در سند کردند، آخر دیدیم فتوایشان چهشکلی شد. اول که اجمالاً پذیرفتند، بعد دوباره باز احتیاط کردند روی همه اینها. بحث فتوا کلاً جنسش متفاوت است. آنجا فضای تشریع است و یک ملاحظات و محاسباتی دارد. آقای بهجت فرموده بودند که این استاد ما میفرم فرموده بودند که گاهی فقهایی بودند که فتوا توی جیبشان بود ولی نمیگفتند، به مردم نمیدادند فتوا. مثل همین بحث متعه باکره یا عقد باکره که اذن پدر شرط است یا نه و تعریف رشید و فلان و اینها. خیلی در این قضیه باز است. یعنی موضوع رشید یک چیز عجیبوغریبی است. اذن پدر شرط نیست، بعد حرمتش تکلیفی است، وضعیه وضعیت اینها. یک کسی که یک مقداری غرق میکند توی این مسائل، تقریباً برایش روشن میشود. نه مراجع فتوای صریح میدهند، نه دفترشان، نه بیوتشان. برای اینکه اینجا فتوایش معونه دارد. فتوا معونه دارد. روایت را قطعاً درست بدانم، فتوایش میشود تشبه مطلقاً حرام. روی مبنای خود آقا که روایت دوم را درست کردیم، تازه میخواهم یک روایت دیگر هم بخوانم برایتان که این آقا اشاره نکردند. آیا اعرافی آوردند که آن هم دوباره باید همین سند، یک روایت دیگر دارد. دو تا روایت است با این سند. این جالبش میکند. روی مبنای خود حضرت آقا پیش رفتیم تا حالا و دیدیم بر اساس آنچه که از آقا یاد گرفتیم، فتوایشان باید بشود تشبه مطلقاً حرام است. مشکلش چیست که ۷۸ علامت تعجبی که گذاشته؟ تشبه مطلقاً حرام است، مگر خیلی عجیبوغریب است؟ الی ماشاءالله فقها، قدما خیلیها فتوا دادهاند. صاحب مفتاح، صاحب، حالا اینجا دارم بنده بیاورم برایتان این بحث چیزش را. صاحب جواهر، شیخ انصاری، ممد عراقی محمد حسین غروی اصفهانی، سایبریا سید حسین بروجردی به نحو مطلق بوده یا نبوده و بررسی بشود ولی اینها به این بحثها پرداختهاند، به فتوا دادن. شهید ثانی در مصالک این ازش فهمیده میشود. در جلد ۶ صفحه ۱۳۰ و حاشیه شرایع ایشان صفحه ۲۸. مشکل سندی پیدا کردهاند با حدیث دوم. آقا مشکلشان فقط بحث سندی است، مشکل دلالی نداشتند. تازه همان تشبه مطلق را هم آخر احتیاط کردند دیگر. آخر آقا قائل شدند که احتیاطاً مطلقاً تشبه را انجام نده ولی قدر مطلقاً تعنّس مردانگی و تنیس زنانگی و اینها است. زنرفتاری، تعبیر قشنگی به جای تنیس و تزکی تزیین، زنرفتاری، مردرفتاری.
آن تعبیر "ظن الفقیه" را هم ببینید: "و بالجمله فالمدعی سیما عند الخصومه لا یخفی علیه الفقیه الماهر وهو من الالفاظ الموضوعیه فیَرجع فیه الی ظن الفقیه الجامع للشرایط و یخلف ذلک بالنسبه الی ابراز دعوا". اینجا مراجعه میشود به ظن فقیه جامعالشرایط. این نکته بسیار لطیفی است. "ظن الفقیه الجامع الشرایط". احتیاط آقا به خاطر همین بحث سند روایتی دسته بود. نه، احتیاط آقا به خاطر این بود که سند که احتیاط نمیآورد که. سند وقتی رد شد، رد شده است. احتیاط آقا به خاطر این بود که بازم مجموعه اینها، قدر مطلقین قدر متیقّن یعنی دلیل لبیش لبیاش کردند. قدر مطلقنش متیقّنش را تنیس زنانگی، ولی بازم آن ظن فقاهت ایشان و ظن فقیه ایشان از مجموعه، از مجموعه روایات کسب کرده. خصوص یک روایت خاصی نبود که بگوییم حالا احتیاط کرد روی سندش و گفته که این را حالا اطلاقش را از این روایت میگیریم، احتیاطاً روی سندش احتیاط میدهیم. یعنی به خاطر سندش احتیاط میکنیم. به خاطر سند نپذیرفتند. بعد از مجموعه همه اینها با همدیگر ظن پیدا کردند به اینکه این چنین قضیهای هست. نمیشود این حجم از روایت آمده باشد و همهاش جعلی و وضع و فلان و اینها باشد، با یک مضمون، با یک موضوع. آن هم گاهی اینجور برخوردهای چکشی سفتوسختی از جانب اهل بیت که حالا دیدید امیرالمؤمنین چهکار کردند. لذا قدر متیقن را فتوا دادند، بقیهاش را احتیاط کردند. حالا بازم مطالب "ظن الفقیه" را دارند میآورند و توضیح. "ان الامارات هذا مال مکارم این کلام آیتالله مکارم شیرازی است. مرحوم شیخ انصاری ان الامارات الظنیه، امارات الظنیه بنفسها لا تستلزم النتائج و الا لکانت ادله". نکته جالبی است. این نکته خیلی جالبی است. شیخ میفرماید که امارات ظنیه به خودی خود مستلزم نتیجه نیست. اگر مستلزم نتیجه بود که میشد دلیل. پس جایز نیست تحلیل بر آنها. "ما لم یقترن معها ظن الفقیه". چقدر این تعبیر، تعبیر خوبی است. میگوید نمیشود بهش تکیه کرد به ظن، به امارات ظنیه تا وقتی که همراه اینها "ظن الفقیه" نیامده باشد. خیلی جالب شده آقا. ظن که حجت نیست. میگوید ظن حجت نیست، مگر اینکه ظن فقیه کنارش بیاید. خب ظن فقیه هم که باز ظن است. حجت میشوند؟ دو تا صفر کنار همدیگر بیایند، صفر صفر است دیگر. صفر بعلاوه صفر میشود صفر. دو تا لاحجت آنچه حجت نیست با همدیگر جمع بشوند. این همان نکته است. همان بحثهای معرفتشناسی ظن است که این درست است ظن است ولی این ظن با آن ظن فرق میکند. از ظن و ظنون. این ظن ملحق به شک نیست. اصل در ظن این است که ملحقش به شک کنیم. خیلی خب، باشد. اگر بخواهید این را بگویید، قبول. شما بگویید که ظن دو تاست و شما تا وقتی برایت اثبات نشده که این ظن ملحق به یقین است، بنا بگذار برای اینکه این ظن ملحق به شک است. میگوییم سَلّم تسلیم هستیم، ولی روی همین مبنا هم ظنی که ملحق به یقین شد چی؟ آن هم حجت است یا لاحجت آنچه حجت نیست است؟ ایشان میگوید "لا یجوز التعبیر علیها ما لم یقرن الفقیه علی وجه الاستفاد الحکمیه کما فی حال و بلغفه و لهذا لا یجوز العمل بها لمن لم یبلغ درجه الفقاهه". میگوید کسی نمیتواند به اینها عمل کند مگر اینکه به درجه فقاهت رسیده باشد. ظن داریم تا ظن. ظن کی؟ خیلی نکته لطیف و جالبی است. میگوید نه تو ظن پیدا کردی نه من ظن پیدا کردم. آره، با ظن من فتوا میآید، با ظن تو نمیآید. این ظن من حجت است، ظن تو چرا؟ ظن تو حجت نیست، ظن من حجت است. ظن که ظن است که. خب خدا خیرتان بدهد. ظنی که نزدیک به علم است، به هر حال ظن است یا ظن نیست؟ اگر علم است که باید بگویند علم. چرا میگویند ظن؟ چرا میگویند "ظن الفقیه"؟ پس ظن اگر هم ظن است که مگر اصل در ظن عدم حجیت نیست؟ پس چرا حجت است؟ اینجا میخواهم عرض بکنم، توی خود ارتکازات این آقایان، اگر برویم بگردیم، عبارتهای مؤید خیلی خوبی پیدا میکنیم برای همان استاد عزیز و بزرگوار، استاد بزرگتان. شما میتوانید اینها را ببرید، اگر این حرف من تنقیس انتقاد ایشان نبوده باشد. حالا بنده که نه، بنده ایشان را میشناسم نه ایشان بنده را میشناسند. یک چیزی عرض کردیم، شاید هم اصلاً حرف کامل منتقل نشده باشد یا شاید مثلاً به نحو دیگری بوده، هر چیزی، اینجا کلی احتمالات هست. ولی اینها را ببرید برای ایشان، بگویید که خب اینها چطور است؟ اگر ایشان حرفش بر این بوده که ظن و بنا را گذاشت. چطور پس اینجا شیخ حجت دانسته ظن را؟ بله، اصل این است که همین بحث نسبیتش است. بله، برای من نه، برای نوع نه، ولی برای فقیه چی؟ "و لا له بعد ازوال ظنه و تبدله الا نقیضه فالمعتبر حقیقتا هو ظن الفقیه الحاصل من العماره". آنی که حقیقتاً معتبر است، این است که آن ظن فقیه که آن ظن از اماره حاصل بشود. "و یمنع بقاء الظن بعد الموت" که مال بحث تقلید ادامه متن یا آدرسش است. آدرس کتاب دیگر. یادم است متن اجتهاد و تقلید است. بعد از مرگ اجتهاد دیگر معنا ندارد. اسم بخش تقلید مکارم است. ها؟ درست میگویم آقا؟ یا این ظن را شارع حجت نکرده است؟ استاد بزرگوارم وسط تدریس درس رسائل در مبحث که شیخ آیت آیتالله اصالت السرا ظاهر متقاعد شدند ظن در با ظن اصولی فرق کی بوده؟ این تازه بوده، چهارشنبه بود؟ بعد از آن مباحثه صبح ما بود قاعدتاً بعدش بوده دیگر. خب الحمدلله این پیروزی را به شما ملت قهرمان تبریک عرض میکنم. اگر واقعاً خداوکیلی آدم برود توی فضای این، برایش درمیآید اینکه ما چیزهایی را به عنوان اصول موضوعه توی اصول پذیرفتیم و مفروض گرفتیم و ظن همان با صلوات محکم کوبیدیم و تمام. ظن همین است و جز این نیست. صلوات بفرست، تمام. از کجا داری میگویی ظن این است؟ درس خارج هم آدم نمیبیند بحثهای ظن اصلاً پرداخته باشند. ظن همین است. خب، حالا ببینیم حجت است یا نه؟ آقا، ظن این است. این "این"ش نوعش از کجا آمد؟ این چطور؟ درس خارج است که شما همه اینها تقلیدی است، به هیچ جا هم بند نیست. آیهای که همهاش استناد میکردند، چندین کتاب فقهی آمده و بعد تحلیل یکی از فقهای سابق بوده در مورد آن آیه. آن آیه را به این نحو نقل میکرده، میگفته که "قول تعالی" بعد بقیه همینجور. یعنی هیچکس یک بار مراجعه نکرده بود، نمیدانم توی قرآن چی نوشته. آیه این آیه فلان. چیز عجیبی است. با این تیتر که آیا فقها قرآن میخواندند؟ همچین متنی تقریباً تیتر آیهای توی بعضی کتابهای فقهی برخی فقها استناد بهش میکردند. همه از کتاب قبلی میگرفتند. آن بنده خدا مضمون آیه را نوشته بوده به عنوان آیه. بعدی یک بار با خود آیه مراجعه نمیکردند. شده ماجرای ما. ظن یک چیزی گرفتیم، یکی یک بار به خود لغت مراجعه نمیکند. آقا، توی خود لغت ما دیدیم اصلاً معنای یقین برای ظن مال همان کتاب "العین" بود. یعنی قدیمیترین کتاب لغوی ما دقیقاً تعریفی که برای ظن داشت، علم بود. بعدش کتاب "الجیم" بود. خیلی اینها جالب بود. یعنی یک بار بحث لغویاش نشده، همه مفروض. چطور اجتهادی که اینجا اجتهاد صورت نمیگیرد، بعد انقدر پدر طلبه را درمیآوریم توی ادبیات؟ میگوییم که تو تا توی ادبیات مجتهد نباشی، نمیتوانی مجتهد باشی. آنجا پدر طلبه را درمیآوریم در حالی که خداوکیلی آنجا شاید خیلی اجتهاد هم لازم نباشد ولی توی بحثهای لغوی اصلاً یک بار تقلیدش هم درس نگرفتیم چه برسد به اجتهادش که این طرف باید توی لغت مجتهد باشد. مگر میشود کسی مجتهد باشد بدون اینکه توی لغت اجتهاد بکند؟ مگر میشود بدون علم لغت کسی بخواهد اجتهاد بکند؟ یک دانه کتاب در تمام این ۲۰ سال ۳۰ سال که یک طلبه دارد توی حوزه درس میخواند، به عنوان کتاب لغوی بهش درس نمیدهند. ولو اجمالاً ۵۰ صفحه یاد بدهند. کلاً لغت یعنی چی؟ لغتنامهها چیست؟ روش مراجعه به لغتنامه چیست؟ استنباطش چیست؟ استعمال چهشکلی کشف کنیم؟ اصلاً لغت به حساب نمیآید توی علوم حوزوی جزء علوم استنباط. از بچگی توی کتاب دینیهایی که توی ابتدایی میخواندیم، گفتند که کسی میخواهد استنباط بکند، مجتهد کسی است که استنباط میکند. استنباط یک سری علوم میخواهد، یکیش علم لغت است. لغتش کجاست؟ اصلاً علم لغت نداریم ما. اینجا یکی از نقاط قوت حضرت آقا توی مباحثشان بحثهای لغوی قویشان است. توی بحث غنا به پشتوانه بحث لغوی، بحث را عوض میکند ایشان که کلمه غنا، مطلق تغییر دادن صدا توی زبان عربی بهش میگویند غنا. همین کوچکترین آهنگ و ریتمی که کسی روی صدایش بگذارد، لحنم را جَوَر عوض کنم که بنده که دارم با شما صحبت میکنم، این خودش به زبان عربی غنا است. این لحن. لذا نمیشود حکم اولیه غنا حرمت باشد. موضوع را کلاً تغییر داده. دیگران چی گفتند؟ گفتند که غنا آن چیزی است که تناسب با مجلس لهو و لعب فلان چی چی دارد. لذا حکم اولیش حرمت است. بعد آمده بررسی کرده، گفته که نه، باید ببینیم که خود شارع این موضوع را چهشکلی تعریف کرده. بعد من بررسی کردم، کار کردم، آخر شده موضوع خاص. توسط چه کسی؟ ظن به معنای ۷۰ درصد وارد مبانی اصول شده. این همان بحث چیزی بوده، بحثهای منطق بوده. ظن به معنای منطقیش بوده. شک، یقین از زبان علامه حلی بوده. این هم نکته جالبی است. این را کار کردید شما؟ یورو حساب احتمالاً: روی حساب همان بگویید که علامه بصری فلسفی را آورد توی فقه. آقای سیستانی گفتند. جالب است. همین بحث را گفتند یا کلاً گفتند به صورت مطلقش؟ گفتند یا همین را گفتند که ظن اولین بار توسط علامه تعبیرش عوض شده؟ متن آقای سیستانی اگر دیدید یا کجا بوده، بیاورید. این خیلی نکته خوبی است. یعنی از قرن ۷ و ۸ این مسئله اتفاق افتاده. همه تفاسیر ما و تحلیلهای ما بعد از این تحتالشعاع قرار گرفته. یک نکته بسیار خوبی است، خیلی اهمیت و ارزش دارد. آن "ظن الفقیه" هم که دیدید دیگر مرحوم شیخ بهش اشاره کرد. خب، حالا این هم روضههای این. این را میدانستم، این بحث تعریفهای منطقی و بحثهای فلسفی و اینها را مرحوم علامه آوردند. آره. حالا این را جای کار دارد. یک بررسی توی خود آثار علامه بشود. کتاب اصولیشان اسمش چی بود؟ کتاب اصولی علامه که بحثهای چیزش را بحث میکرد. توی سیر تطور علم اصول. خدایا! اسم کتاب "الوصول" بود؟ نه "الوصول الی علم الاصولی" همچین اسمی داشت. آنجا مثلاً اگر کسی بتواند بگردد، ببیند که دو سه تا کتاب اصولی داشت علامه. آنها را کسی نگاه کند، ببیند بحث ظن چی بوده. قبل علامه دیگران بخش چه شکلی طرح کردند، علامه چه شکلی طرح کرد. این خیلی میتواند کمکمان بکند.
این در مورد سند این روایت. خب، دلالتش هم که خیلی دلالت قوی بود. یعنی تعبیر حضرت که اولاً که کار حضرت بود. فعل حضرت. حالا فعل حضرت مجمل است. خیلی حضرت فعلشان را تعلیل کردند به یک بیان مطلقی. این خیلی خوب است. هم علت هم مطلق. برخورد خیلی سفتوسختی هم کردند و علت این برخورد سفتوسختشان را همین روایت پیغمبر دانستند. از مسجد بیرون کنند. بابا، مؤمن حرمت دارد. آمده توی مسجد. حیثیت دارد. شما عرقخورش را نمیتوانید از توی خیابان مثلاً توبیخش بکنید. اعدام میخواهی بکنی، نمیتوانی توبیخش بکنی. توی فقه ماست دیگر. اعدام. حضرت امام میفرمودند: اعدام. حق نداری کسی آنجا حرفی بهش بزند. حکم اعدام، دیگر اعدامش کن. اهمیت دارد قضیه. اینجا امیرالمؤمنین طرف را توی مسجد. مسجد پیغمبر، در مسجد برای همه باز است. مسجد دیگر، آقا خانه خداست. امیرالمؤمنین فرمود: من توی مسجد بنشینم برایم محبوبتر است تا اینکه توی بهشت باشم. برای اینکه توی بهشت که باشم "فیه رضا نفسی"، رضایت خودم است. توی مسجد که باشم رضایت تو است. مسجد یک همچین جایی است. خانه خداست. انقدر قداست دارد، انقدر ارزش دارد، انقدر اهمیت دارد. به خاطر همین، به خاطر همین قداستش مجنون را بیرون میکنند، صبی را بیرون میکنند. بحثهای خودش را دارد. اینجا دقیقاً حضرت این را از مسجد بیرونش میکنند. جلو چشم ملت بیآبروش میکنند. بعد با همچین تعلیلی، با همچین کلام پیغمبر. خب، اینها اصلاً خیلی فضایش فرق میکند. حضرت دلالتی که خب خیلی فضای دلالتش قوی است. وضعیت سندی بود که محل تردید بود. آن را باید حسابی رویش کار بشود که حالا آنقدر هم که کار شد، دیدیم روی مبانی خود حضرت آقا که آمدیم جلو، دیدیم واقعاً نمیشود این سند را کنار گذاشت و درش خدشه کرد که دقیقاً همین حسین بن حلوان علوان را پذیرفتند. ایشان مشکلش این است که عمر بن خالد را نپذیرفته. یعنی گفته که ایشان توثیق نشد. حضرت آقا عمر بن خالد را پذیرفته بود، حسین بن علوان را نپذیرفت که ما ترکیبی میزنیم از آقای اعرافی و حضرت آقا و سند را حلش میکنیم. و نکته جالب این است که حالا توی بحثهای دلالتیش، نکات آقای اعرافی گفتند: "کنت مع رسول الله جالساً فی المسجد در وسائل جلد ۱۷ صفحه ۲۸۵ حتی اتاه رجل بهی تنیس فسلم علیه ف رد علیه السلام ثم اکب رسول الله الی الارض یسترجع ثم قال مثله لا فی امتی انه لم یکن مثله لا فی امتی الا عذبت قبل الساعه بهذا الاسناد عن علی علیه السلام". به کدام اسناد؟ همان اسناد زید که عمر بن خالد از ایشان از زید نقل کرده بود. حسین بن علوان هم از عمر بن خالد و همان سلسله ابل جوزا و اینها که قبلیها همه ثقه بودند. این همان .... آره، همین سند. بعد تازه زید بن علیم عن آبائه، یعنی او از امام سجاد، امام سجاد از امام حسین. همینجور به نحوی حدیث سلسله الذهب به حساب میآید. خدمت شما عرض کنم که اینجا دوباره همان بحث سندی را داریم. یعنی یک سند و دو مضمون با دو روایت متفاوت. اشاره نکردند، نمیدانم به چه دلیل؟ شاید مواجه نشده بودند با این روایت. امیرالمؤمنین فرمود که من کنار رسول الله بودم، توی مسجد نشسته بودیم. یک مردی آمد که "بهی تنیس" زنانگی داشت. "فسلم علیه"، فرد به پیغمبر سلام کرد، حضرت جوابش را دادند. "ثم اکب رسول الله الی الارض" بعد اینجا حضرت با یک حالتی سر خودشان را به زمین انداختند و شروع کردند "انا لله و انا الیه راجعون" گفتن. کلمه استرجاع که موقع مصیبت، مصیبت میگویند دیگر. یعنی انگار با یک مصیبتی ازت آن مواجه شدهاند. "اذا اصابته مصیبت". یک مصیبتی است، یک بلیه و مصیبت اجتماعی است، یک مصیبت فرهنگی است. طرف اینجوری آمده بیرون. "انا لله و انا الیه راجعون". حال پیغمبر: امت من همچین چیزهایی داریم. "مثل هذه فی امتی". خب، انقدرش معلوم نیست که طرف وضعش چی بوده، این را نمیدانیم. از این جهتش مجمل. رفتار زنانه بوده، حالات زنانه بوده، لباسش زنانه بوده، آرایش صورتش. عرض کردم دایره را بخواهیم وسیع بگیریم، حتی تراشیدن ریش را هم میشود ذیل بحث تشبه مطرح کرد. زنجیر طلا انداخته بوده، انگشتر طلا داشته، زیر ابرو برداشته بوده، صورتش را تراشیده بوده، به لبش چیزی مالیده بوده، به صورت چیزی مالیده بوده. هرچی بوده، مجمل است. برایم حضرت فرمود: "انه لم یکن مثلها فی امتی الا عذبت قبل الساعه". مثل اینها توی هیچ امتی نبودند مگر اینکه قبل از قیامت آن امت عذاب شدند. خب حالا از جهت دلالتی، خب از آقا نیاوردند این را. شاید بشود گفت حق دارند. شما بگویید چرا؟ وضعیت دلالتی مشکل این چی است؟ یک نقطه قوتی توی دلالتش هست، یک نقطه ضعف. حرمت اتفاقاً میرساند. حرمت خیلی خوب میرساند. چون "عذب" بد عذاب بدی است. بحث عذاب را آورده. کبیره. نه، حرمت را میرساند. حرمت کبیره را میرساند. مشکلش توی بحث رساندن حرمت چیست؟ یک مشکل دیگر دارد. بگویید شما بهش میرسید. ما توی طایفه اول بحثمان سر چی بود؟ طایفه اول روایت کلاً چی؟ دنبال چی میگشتیم؟ آفرین، اطلاق مطلق تشبه. درست شد؟ مطلق تشبه. الان از این روایت مطلق تشبه فهمیده میشود یا نمیشود؟ نمیشود. احسنت. چرا؟ آها. چون "بهی تنیس". "مثل هذه". مثل اینها توی هر امتی باشد، مثل کیا چه کسانی؟ مثل چی؟ الان دقیقاً طرف مشکلش چی بوده؟ دقیقاً طرف چهکار میکرده؟ مگر مثل کدام کار؟ مثل چه وضعی؟ لذا این میشود همان روایتی که دال بر همان بحث تعنّس زنانگی است. یعنی این روایت، آن طایفه سوم را، سوم یا چهارم که بحث تأنس باشد، زنرفتاری، چهارم. آن طایفه چهارم را تأیید میکند. آن دسته بیاید ولی سندش این است. میخواهم عرض بکنم که این سند اگر روی مبنای ظن و اینها بخواهیم پیش برویم و وثاقت صدوری و اینها، خود سندش که خب برایمان تقریباً روشن شد. این روایت هم باز یک روایت دیگری در آن زمینه است. این هم نکته جالبی است. یعنی اینها خودشان قرائن میشوند برای همدیگر. این روایت آن را تقویت میکند، آن این را تقویت میکند. اینکه این افراد با این چالش مواجه بودند و توی مسجد همچین اتفاقاتی میافتاده یا یک بار بوده یا دو بار بوده یا همان کلام امیرالمؤمنین به دو نحو نقل شده. اتفاقاً تقویت میکند اصل قضیه را. توی دو بیان که حالا نقل به معنا هم اگر باشد، نقل مضمون هم اگر باشد، دو طریق برای آن مضمون تقویت میکند. و مضمون را، آن شدت و حرمت و اینها را کنار همدیگر. این دو تا مضمون را که میزنیم، دو تا روایت که میگذاریم، یکیش بحث حرمتش را تشدید میکند، که بحث اطلاقش را تشدید میکند. او روایت قبلی "اطلاق المتشبهین و المتشبهات" که اطلاق داشت و عموم داشت. اینجا هم بحث شدت در حرمتش "عذبت قبل الساعه". اصلاً قبل قیامت اینها را خدا عذاب میکند. که دو تایش کنار همدیگر همدیگر را تقویت میکنند توی جهت اینکه انسان جدیتر باشد در ترک این کار و جدیتر با این احتمالات مواجه بشود و احتمالات را جدی بگیرد. خب، این هم حالا این روایت که بحثهای سندی و دلالی و اینها هم دارد.
خب، روایت از پیامبر است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) مخنّثی مردی که شبیه زن است را لعنت کرد. این روایت هم به درد این بحث. ببینید روی بحثهای وثاقت صدوری اگر بیاییم جلو، روی بحث وثاقت چیز بیاییم جلو، راوی و فلان و اینها که خب نهج الفصاحه وضعش مشخص نیست وضعش مشخص است، کلاً باید گل دیوار دور انداخت نهج الفصاحه. فصاحه بعضاً عباراتی از عبارات بسیار دقیق، بسیار قشنگ که بعضاً هم فقط توی نهج الفصاحه است. یعنی نمیشود به صورت مطلق کتاب را کنار گذاشت. حالا بحث مخنصین و اینها هم همینطور است. حالا ما روایت دیگری هم داریم. جاهای دیگری مضمون مخنّثی که بهش میرسیم، انشاءالله. خدمت شما عرض کنم که آنجا انشاءالله بحثش را که داشته باشیم معلوم میشود که این بحث مخنصین، این مضمون کلام پیامبر هست و حالا بحثهای سندی و اینهاش. آقای بهجت خیلی عرض میکنم، ببینید بحث وثاقت صدوری، نه وثاقت سندی، وثاقت صدوری خیلی اعتنا داشتند. یعنی وقتی که آدم با مضمونی مواجه میشود، میبیند که این نمیشود جعلی باشد. این حرف معصوم نمیشود نباشد. به قول مرحوم علامه فرموده بودند که دهن غیر معصوم میچاد کوتاه است بخواهد از این حرفها بزند. به نظرم برای بخش آخر دعای عرفه ایشان را فرموده بودند یا حتی به نظرم در مورد مصباح الشریعه هم این را فرموده بودند. خیلی محل بحث است. حتی خود حضرت امام که خیلی به مصباح الشریعه عنایت داشتند، ایشان هم توی بحث سندی قبول ندارد و بقیه بزرگان. مرحوم سید بن طاووس فقط از کلامش یک اشعاری اشاراتی فهمیده میشود، یک بوی این میآید که ایشان مصباح را خیلی بهش عنایت داشته که میگوید که از کتابهایی است که توی سفر آدم باید ببرد با خودش. کتابی که کتاب امام صادق (علیهالسلام) که این خیلی بوی این را میدهد که ایشان به عنوان کتاب امام صادق تلقی کرده این را. ولی دیگران گفتند نه. حضرت امام میفرمایند که این کلمات عرفا است، برای حال خیلی خوب است. و بقیه هم گفتند که کسی با کلام معصوم آشنا باشد، میداند که این نمیتواند روایت باشد. گفتند که نه، این دهن غیر معصوم میچاد کوتاه است. نمیشود این حرفها را غیر معصوم بزند. اصلاً حرف عرفا نیست. این قد عرفا، قواره عرفا به این حرفها نمیخورد. روایت عرفانی یک چیز دیگری است. یعنی آن عارف در یک فضایی است، یک چیزهایی را شهود کرده، با حقیقتش به حقیقتش رسیده که خب آن جنسش متفاوت است. یعنی آن توی یک مرتبهای است که مثل اینکه شما یک خاطرهای مثلاً تعریف میکنند از پدر شما، به عنوان یک رفتاری. شما میگویی که من با این زندگی کردم، میدانم همچین چیزی هست. ولو سندش هم ضعیف باشد. آن از یک جای خیلی پرت هم این را بگویند، من چون روحیات پدرم را میشناسم، میدانم که همچین کاری کرده، حتماً این کار از سند ندارد، اصلاً به هیچ جا بند نیست، ابداً این کار را نکرده. نماز لیمو شیرین است. کسی اگر یک ذره با ادبیات آقای بهجت آشنایی داشته باشد، ادبیات فنی تخصصی ثقیل آقای بهجت که توی ادبیات عمومیش هم برای عموم میخواست چیزهایی بگوید، انقدر این کلمات، کلمات تخصصی و مجمل و موجز و اینها بود که واقعاً پدر آدم درمیآمد. به قول یکی از اساتید میفرمود که این بیانیه انتخاباتی آقای بهجت که منتشر شد سال ۷۶، توی حیاط مسجد ایشان به دیوار زدند. برای عموم نوشته بودند که ما دو جلسه بحث کردیم این دو تا بیانیه را. بعد این را توی دیوار زده بودند که بخوانم. یکی از اساتید میفرمود که با آقای فلانی بودیم که ایشان هم یکی دیگر از اساتید محترم است. گفتند که به ایشان گفتم که برویم یک شارحی پیدا کنیم بیاید این بیانیه ایشان را شرح بدهد برایمان. برای عموم نوشته. ایشان چه کسی میفهمد چی گفته؟ آقای بهجت برای انتخابات مردم دعوت کرده، معلوم نبود چی؟ حقوق اعضای احتمالاً: کلام آقای بهجت مثلاً کسی بشنود که مثلاً نماز مثل لیمو شیرین است. اگر اول وقت نخوانی مثلاً فلان میشود. اصلاً این حرفها نمیخورد. اصلاً جنس حرفهای آقای بهجت اصلاً این مدلی نیست. این فرمی نبوده ایشان. نام وثاقت صدوری میشود. میگوید خب شما که نمیدانی، محتمل بده. بله، محتمل است. روی آن ورش. یعنی ظن ملحق به شک است. یعنی ظن نیست که اصلاً اعتناش نمیکنم. خیلی حرفهای دیگر هم نه. ظن ملحق به علم ظن ظنی که ملحق به علم است ولی اعتنا میکند. یک کلامی است که یک آدم واردی. خیلی هم احتمال این هست که جابجا شده باشد، یک ور قضیه، یک طرفش این ورش آن ور تغییر کرده باشد، یک عبارتش عوض شده باشد که آن عبارت، عبارت بسیار فنی و مهمی میتواند باشد. ولی همه اینها را بر اساس ظن میپذیرم که آقای بهجت همچین چیزی گفتند و اعتنا میکنند. همان ختم واقعی مثلاً اینشکلی است که سند ندارد ولی به شدت آقای بهجت وحشت بهجت بهش اعتنا داشتند. آقای قاضی اعتنا داشتند. علامه اعتنا داشتند. اساتید دیگر، بزرگان اعتنا داشتند. برای اینکه روی آثارش. آثاری که از این ختم دیدند فوقالعاده بود. خب، اینها همه جا که با یک فضا نمیشود پیش رفت. توی فضای عرفان یک فضا دارد. توی فضای ختم و آثارش یک فضا. فضای فقهیان ساختار خودش را دارد. آنجا هم قرائنش از جنس خودش است. همهاش لزوماً بحث سند نیست. یعنی آقای بهجت وحشت بهجت خیلی در این جهت منحصربهفرد و بیژن بیهمتا که فضا را از فضای سندی درآورد. اتفاقاً در کتاب موضوع قرآنی فکر کنم البته مطلبی در مورد معنای تشبه خواندم که تقریباً معنی تشبه را خاص میکرد در چیزهای خاص. این نظرات ممکن است ذهن فقیه را جهت بدهد. این نظرات توی آن کتابهای قرآنی و اینها. چرا؟ اثر دارد. اینها اثر دارد. همین مطالبی که ما از بچگی یاد گرفتیم و شنیدیم، قطعاً اثر دارد توی تعلیماتی که ما داریم. فضاهایی که توش بودیم، فضاهایی که توش بودیم بسیار اثر دارد، بسیار اثر دارد. دیگر حالا حرف زیاد است. یک حرف داغ مال یک ساعت پیش دارم که نمیتوانم خیلی الان بگویم، دعوا کنم در مورد این فضاهای بزرگان. فضاهای ذهنی و علمی و اینهایشان چقدر دخیل بوده توی معنویاتشان. خیلی اینها دخیل در این قضایاست. و چیزهایی که از اطراف اینکه کی شاگرد کی بوده، توی چه فضایی بوده، توی چه بستری بوده، فضای، خدمت شما عرض کنم که استعدادهای طرف، مطالعات طرف، روحیات طرف، همه اینها دخیل است توی آن مسیر رشد او حتی توی مسیر مشاهداتش.
خوب، ظنی که متأثر از انگیزه و غیره باشد، میشود راحت گفت حجت نیست. نخیر، معلوم است که نه، اصلاً آن بحثی رویش نیست. ظنی که الان ما آمدیم میگوید آقا حسین بن علوان آدمی بوده که کثیرالمبع متبع بوده، فلان بوده، اینطور بوده، آنطور بوده. اینها کنار هم به یقین نمیرسیم که ایشان ثقه باشد ولی به ظن میرسیم. به چه دلیل الان این ظن را نباید بهش اعتنا کرد؟ ظن اثر انگیزههایمان هم نیست. خداوکیلی خودمان را شل کردیم. لذا حدیث اول دیدیم سندش پیش نرفت، ولش کردیم. حدیث دوم اولش دیدیم سند پیش نمیرود، ولش کردیم. سند دارد پیش میرود، گرفتیمش. واقعاً دنبال این نبودیم که حرف خودمان را به کرسی بنشانیم، دنبال این بودیم که ببینیم کدام ور دارد میرود. و وقتی رسیدیم به حسین بن علوان، دیدیم خداوکیلی نمیتوانی متوقف بشویم. دارد میکشد به سمت توثیق، دارد میکشد به سمت وثاقت و اعتنا. بله، به یقین نمیرسیدیم. چرا اینجا نباید این ظن را حجت بدونیم؟ به چه دلیلی ما میگوییم ظن حجت نیست؟ "لا یغنی من الحق شیئا". از کجا معلوم که این شامل این هم میشود؟ وقتی به استعمالات قرآنی مراجعه میکنی، "ملاقوا ربهم" چی میشود؟ قرآن دارد میگوید، میگوید اینها به واسطه ظنشان به خشوع رسیدهاند. خب خدا، مگر تو نمیگویی، مگر نمیفرمایی که ظن هیچ خاصیتی ندارد، هیچ تو را از حق بینیاز نمیکند. یعنی هیچ، هیچی از حق گیرت نمیآید. اگر هیچ حقی گیرشان نمیآید، چرا اینها به خشوع رسیدهاند؟ پس آنچه که از ظن، طبق همین چیزی که الان خودتان گفتین، تعصب در فقها هم هست. دقیقاً همینطور است. چه کسی متأثر از استادش است؟ که متأثر از تعلیماتی که داشته. کسی متأثر از محیطی که زندگی میکرده. بحث معروف که شهید مطهری میگوید که آن آقا شیرازی بود، همه مثالش گل و بلبل بود. آن یکی آقا مثالش همهاش مال کویر و بیابان. آن یکی هم مثالهای سحر و جادو بود. فضایی که ما مثلاً توی تهران بزرگ شدیم، معصیت مثلاً گناه توی ذهن ما یک چیز نوعاً مثلاً جنسش متفاوت است. من گناهکارم، مثلاً میگوید طرف رفته گناه کرده، مجلس گناه. گناهی که توی ذهن ما میآید کلاً یک چیز دیگر است که مثلاً آن جوان کپرنشین در روستاهای کرمان، بنده خدا اصلاً تصوری از این مجالس گناه ندارد. البته آن مجلس گناه، مجلس بافور و فلان و اینها شاید توی ذهنش بیاید. یعنی اصلاً یک جنس دیگر. اصلاً رقص و اینها برایش شاید توی آن فضا اصلاً نداشته باشد. مثلاً شمال، چرا شمال خیلی آنجا فضای بزن و بکوب شدید است ولی جنوب اینها خیلی، جنوب البته بندر و اینها چرا. ولی سمت کرمان و اینها فضای بزن و بکوب اینها خیلی ندیدیم. توی فضاهای اینشکلی بیشترش همین فضای دود و اینها بود. میخواهم عرض بکنم که حالا این جوان بعداً میآید بزرگ میشود، میخواهد استنباط بکند، متأثر از اینهاست دیگر. یعنی قطعاً اثر دارد. یعنی فضای ذهنیاش به یک سمتهای خاصی است. نمونه خیلی دوری هم هست ولی خیلی فضاها هست که اینها، فقیه متأثر از اینها میشود. پیشفرضهایی را میگیرد. خب ما ساعت ۷ و ربع باید شروع میکردیم تا ۸:۴۵ دقیقه. برق با ۲۰ دقیقه تأخیر شروع کردیم. چون بعضی از دوستان ساعت اول را اینجوری است قاعدتاً که نمیآیند یا نمیتوانند بیایند. برنامهریزی میکنم برای ساعت بعدی ما زودتر تمامش بکنیم. ساعت بعدی را هم با کمی تأخیر شروع بکنیم و خدمتتان عرض کنم که قرار بود یک ربع ۹ تمام کنیم. ۹ و ربع شروع کنیم انشاءالله. البته طبق قاعده اگر بخواهیم پیش برویم که هنوز ۱۰ دقیقه وقت داریم. معین ۱۰ دقیقه این ور را نگه میداریم، انشاءالله میآوریم توی ۱۰ دقیقه، ۱۰ دقیقه آن طرف که ساعت بعدی وارد طایفه دوم روایات بشویم. آن هم تبدیلش میکنیم به یک ساعت و چهل دقیقه انشاءالله. از ۲۰ دقیقه انشاءالله خدمتتان باشیم تا ۱۱. خوب است؟ دوستان موافقید؟ خیلی عالی. ۹:۲۰ دقیقه انشاءالله. قرار، التماس دعا.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه پنجم
کارگاه فقه
جلسه ششم
کارگاه فقه
جلسه هفتم
کارگاه فقه
جلسه هشتم
کارگاه فقه
جلسه دهم
کارگاه فقه
جلسه یازدهم
کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...