متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم
در مورد عمر بن خالد. حالا زحمت کشیدید، تحقیق آوردید، خوبه. آقای خویی توصیف کردند. خدمت شما عرض کنم که حالا چیز بهتر میخواهم برایتان بخوانم، یک چیز خوبی اینجا پیدا شد. الان این را بخوانیم، جالبی دارد. این بحث سند را آقا یک جایی مفصل به آن پرداختند. آدرسش هم هست: ۷۷۸۲، جلسه ۲۶۱ درس خارجشان. نکات خیلی خوبی اینجا مطرح است. یک روایتی را دارند، رویش کار میکنند، در بحث دیه است. بعد نکاتی، این نکات را ما باید الان مطالعه کنیم که به بحث سند خیلی ربط دارد.
سند روایت این است: "محمد بن حسن به اسنادی محمد بن احمد بن یحیی عن ابی جعفر عن ابی الجوزا حسین بن علوان عن عمر بن خالد". آن آخرش همین است که الان محل بحث ماست: حسین بن علوان، عمر بن خالد. خب، بحث در رجال سند، قبل از ورود در معرفی رجال. اول بحث در مورد رجال سند، اصلاً اینکه چه ضرورتی در مورد رجال بحث بکنیم، نکات حضرت آقا میفرمایند قبل از ورود در معرفی رجال این سند، این مطلب عرض کنم که ما به بحث از رجال اسانید از دو نظر اهمیت میدهیم:
* یکی اینکه باید صحت و سقم روایات را اجتهاداً به دست آوریم. در تشخیص سند نمیتوانیم به دیگران تکیه کرده و به صرف اینکه فقیهی حدیثی را صحیح یا ضعیف شمرده، تکیه کنیم. لذا در مقام افتا، خصوصاً در مسائل مهم مثل مسئله محل بحث، یعنی ترتب دیه بر جانی عاقله، باید نهایت دقت را به عمل آوریم.
* ثانیاً ذکر نام رجال سند و خصوصیات آنان سبب میشود که طلبه پژوهشگر با این افراد آشنا بشود، در ذهن او باقی بماند، در آینده مورد استفاده قرار بگیرد.
خب، محمد بن حسن، یعنی شیخ طوسی؛ محمد بن احمد بن یحیی السوات. عالیمقام دیگر. حالا بحث میآید کنار احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن محمد بن خالد برقی که هر دو سقه. ابوالجوزا منبع بن عبدالله، ششم توثیق نکرده. لکن درباره حدیث، همین مقدار برای اعتماد به حدیث او کافی است.
حسین بن علوان. حالا ببینید این دو نفر و آقا سال ۸۲ در موردشان چه تعبیر و بحثی داشتند. میفرمایند که حسین بن علوان، اولاً آمیس نجاشی در مورد ایشان میفرماید: "کوفیٌ عامیٌ". و اینکه گفتیم تعبیر صحیحه که در کلام مرحوم خویی نسبت به این روایت آمده، با مبنای خود ایشان سازگار نیست. این است که اگر وثاقت این شخص را احراز کنیم، روایت به خاطر عامی بودن او "صقه" میشود، نه "صحیحه". لکن وثاقت ایشان "مرده کلام" است. مبانی ایشان این "موثقه" میشود، "صحیحه" نمیشود. اشکال در وثاقت ایشان از اینجاست که نجاشی عبارتی دارد که میتوان از آن وثاقت حسین بن علوان را استفاده نمود و میتوان هم به وثاقت برادرش حسن بن علوان را استفاده. پس در عبارت نجاشی هر دو وجه محتمل است. مرحوم آقای خویی قائلند که تعبیر "ثقاتٌ" مربوط به حسین بن علوان و "مسخره کلام" مربوط به حسین بن علوان است. هرچه در ذیل این عنوان ذکر بشود، مربوط به صاحب مدخل است. لکن این کلام قابل اطمینان نیست.
عبارت نجاشی این است: "الحسین بن العلوان الکلبی مولاه کوفیٌ عامیٌ و اخوه الحسن یکنی ابا محمدٍ ثقه". خداوکیلی این عبارت با آن چیزی که اول فهمیده بودیم، خیلی فرق میکند. در مورد حسین بن علوان، این عبارت فرق میکند. "اخوه و فلان" قشنگ اخوه مبتدا و خبر. بعد این هم "کوفیٌ عامیٌ". یعنی بحث این نیست که ایشان را هیچی نگفتند، آمدند در مورد برادرش گفتند. نه، خودش را گفتند که مولاهم. حالا این "مولا" مراد از "مولانا" این است که از قبیله کلب نیست، بلکه مولای این قبیله است. چون کسانی که عرب نبودند به محیطهای عربی آمدند، خودشان را با قبیله پیوند دادند. ولایت، یعنی حسین بن علوان کلبی خودش کلبی نبوده، مولای کلبیها بوده، عقد ولایت با اینها بسته بوده.
در این جمله اگر کلمه "کوفیٌ عامیٌ" نبود، یعنی نجاشی حکمی در مورد حسین نگفته بود، "ثقه" پس "ثقاتٌ" درباره حسین بود. جمله "اخوه الحسن" میشد معترضه. اما چون صاحب کتاب در مورد حسین با کلمه "عامیٌ" قضاوت کرده، لذا جمله بعدی میتواند جمله معترضه نباشد، بلکه حکم به وثاقت فرد دوم باشد که به مناسبت ارتباط با فرد اول بیان شده. خداوکیلی حرف درستی است. خداوکیلی حرف درستی است. میگویم ما امروز انگشتر کاسب نیستیم، ولی لااقل مطلب دستمان میآید که حضرت آقا چه مسیری را پیش میروند تا به فتوا میرسند. خیلی مسیر، مسیر یک بحث جزئی، یک فتواست.
یکی از فتواهایی که ایشان در رساله دارند، مطرح میکنند که ظاهراً در رسالهها نیست. یعنی در استفتائات که ندیدم این بحث را، در این استفتائات جدیدی هم که از ایشان چاپ شده، در آن هم یک دوری زدم، آنجا هم ندیدم. بحث تشبه زن و مرد، کلاً اصلاً اشاره نشده. جایی بحث خیلی مهمی هم هست. حالا نمیدانم الان اگر کسی بخواهد فتوای آقا را بداند، به کجا باید مراجعه کند. شما اگر خبر دارید، به اینها در درس آموزشیشان آمده. یک جای دیگر بحث شده. به هر حال این مسیر دارد طی میشود. دهها ساعت. یعنی ما اگر بخواهیم مقایسه بکنیم که هفته پیش سه ساعت، این هفته یک ساعت و نیم، یک ساعت و نیم هم که الان داریم. این فقط برسیم روایت طایفه اول را تمام بکنیم. یک کمی هم طایفه دوم را بخوانیم. باز طایفه دوم، سوم و چهارم، خود آنها احتمالاً دو تا پنجشنبه-جمعه وقت میخواهد. یعنی دو تا سه ساعت میشود شش ساعت. شش ساعت و شش ساعت، دوازده ساعت. ما دوازده ساعت مباحثمان از تویش یک خط فتوا در میآید. یک خط فتوا.
ولی خب این یک خط فتوا، میگفت که دکتر ویزیت کرده بود و مریض را یک نگاه کرده بود و گفته بود که فلان چیز را بهش بدهید بخورد، صد تومان. آن طرف داد زد و گفته بود که به خاطر یک نگاه یک دقیقه نگاه کردی، صد هزار تومان. گفته بود: "این یک دقیقه نیست، پنجاه سال و یک دقیقه است." این هم یک خط نیست، ده هزار صفحه و یک خط است. یک خط فتواست، ولی کلی ماجرا پشتش است.
اولاً کلی مسیر را یاد میگیریم. چه شکلی به استدلال و فتوا میرسیم؟ بحثهای سندی، رجالی، روش کار آقا، حضرت آقا چه شکلی مواجه شدند با این موضوع؟ کلاً اول گفتند فعل، جمله واضح و بعد آمدند در وجوهش. بعد من در ادلهاش. دستهبندی روایات، تاریخبندی کردن و بعد حالا هر طایفهای را میخواهند بگویند که اینها سندش، دلالتش، خیلی کار تمیز، منسجم، مرتب. این کاری است که من و شما باید یاد بگیریم، بلد باشیم. روش استنباط. و این مسیری هم که ایشان دارد طی میکند، ببینید بحثهای رجالیش را چقدر قشنگ قدم به قدم میآید جلو. به کجاها مراجعه میکند. تشخیص میدهد که این ثقه از ثقه نیست. تأیید میکند طرف را، چرا تضعیف میکند طرف را؟ اینها چیزهای بسیار مهمی است.
اینجا با این عبارت که مواجه شدیم، اگر کلمه "کوفیٌ عامیٌ" نبود، میگفتیم بله، این جمله معترضه آمده بود. آن "ثقاتٌ" هم مال کیه؟ مال حسین بن علوان است. ولی نه، گفت این کو، داداشش ثقاتٌ. "کوفیٌ عامیٌ" داداش! خب اینجا "کوفیٌ عامیٌ" بحث تمام شد در مورد حسین بن علوان. حالا نمیدانم در مورد حسین بن علوان که ما اثار نداشتیم، داشتیم؟ پیدا کردید یا پیدا نکردید؟
بعد میفرمایند که چون صاحب کتاب در مورد حسین با کلمه عامی قضاوت کرده، لذا جمله بعدی میتواند جمله معترضه نباشد، بلکه حکم به وثاقت فرد دوم باشد که به مناسبت ارتباط دو فرد اول بیان شده. بنابراین ظاهر این است که "ثقاتٌ" به حسن برمیگردد. لذا اکثر بزرگان این فن رجال هم، اکثر بزرگان این فن همین را از عبارت نجاشی فهمیده. بر این اساس، حسین بن علوان را توثیق نمودند. یعنی سرانجام زدن به حسین بن علوان، ببخشید حسن. این را حسن بن علوان فهمیدند، به حسن بن علوان برگرداندند و ایشان را توثیق کردند. پس از کلام نجاشی نمیشود وثاقت حسین بن علوان را به طور صریح به دست آورد. البته ادعا هم نمیکنیم که جمله "ثقاتٌ" جزماً مربوط به حسن است. احتمالش هم هست ظهورش در حسن است. یک احتمالی هم هست که به حسین برگردد. اما نمیشود هم ادعا نمود که جزماً مربوط به حسین است.
عبارتی هم کشی از ابن عقده نقل میکند که ایشان در مورد حسن میفرماید: "انه اوثق من اخیه". خب این هم عبارت کشی از این تعبیر هم استفاده کردند که حسین هم مورد وثوق است، لکن وثاقت برادرش بیشتر است. "اوثق" یعنی چه؟ یعنی داداش، یعنی حسین هم ثقه بود، حسن ثقهتر بود. لکن این استفاده صحیح نیست. چون این تعبیر، تعبیر رایجی است که وقتی میخواهند یک فردی را از وثاقت بیندازند، گاهی همین تعبیر به کار میرود. فرض کنید در مورد آدم بدی میگویند: "فلانی به مراتب بهتر از اوست." این کلام در مورد توثیق او نیست، بلکه در مواردی یک نوع نفی وثاقت است. این هم حرف درستی است. مثلاً میخواهند یک نفر را از حیز انتفاع به نظر بگیرند، میگویند: "داداشش بهتر بود." این دلالت بر این ندارد که این تأیید بشود. بهتر بود، یعنی خوب است. او بهتر است، نه یعنی این هم بد است، او خوب است. در قیاس این دو تا میگویند او بهتر است.
خب مثالی که برای مطلب میشود ذکر کرد این است که علی بن ابی حمزه بطائنی توسط علی بن حسن علی بن حسن فضال قدح شده. حالا این همان ابن فضال است که شما آوردید که ابن فضال عمر بن خالد را تأیید کرده بود. فعلاً بحثمان در مورد حسین بن علوان است. میگویند که علی بن حمزه بطائنی، خب این علی بن حمزه که مشخص است دیگر. روایت در موردش داریم. امام رضا مگر شک دارید که این علی بن حمزه جاعل و کذاب است؟ این از آنهاست که واضح است. علی بن ابی حمزه بطائنی جزو آنهایی است که واضح، جزو جاعلین بوده. ابن فضال هم ایشان را قدح کرده. اما علی بن ابی حمزه پسری دارد به اسم حسن بن علی بن ابی که از پدر هم بدنامتر است. قضایا که معاصر نجاشی است، در مورد او میفرماید: "ابوها اوثق من". باباش ثقهتر از خودش است.
البته اینجا مطلب حضرت آقا، این جهتش درست است، آن جهتش یک کمی فرق میکند. قضیه ببینید دو تا بحث اینجا. یکی اینکه ابن ابی حمزه و پسرش. ابن ابی حمزه، بعد پسرش بدتر. ابن غزائری، شیخ غزائری، ایشان آمده گفته که پدرش از خودش ثقهتر. خب اینجا میدانی معنایش چیست؟ یعنی اینکه انقدر بد است، باز باباش یکم یک آب از او پاکتر. "اوثق منه". ولی الان بحث ما اینجا قیاس معالفارقه. برای اینکه ما در مورد یک حسن بن علوانی داریم بحث میکنیم که خودمان قبول داریم ثقه است. داداشش، یعنی حسن بن علوان از حسین بن علوان اوثق. اینجا خداوکیلی ذهن نمیرود نسبت به اینکه یک آب از او پاکتر است که مثل ابن ابی حمزه و پسرش. ذهن میرسد به اینکه ما گفتیم ما حسن بن حسن بن علوان را ثقه میدانیم، این از داداشش ثقهتر. خب این یک کمی بوی توثیق میدهد. خداوکیلی این یک کمی بوی توثیق میدهد.
حالا عامیبودنش سر جای خودش. آن عبارت شدیدالمحبتی هم که داشتیم آنجا، آن هم که خب خیلی عبارت خوبی بود. از کشی "شدید المحبت" بوده نسبت به اهل بیت، نسبت به امیرالمؤمنین. این هم که دارد میگوید "اوثق من اخیه". این فرق میکند با ماجرای ابن ابی حمزه و پسرش که بگوییم این انقدر داغان، باباش ازش بهتر. یعنی منظور اینکه باباش یک آب پاکتر بود. آن هم بابایی که همه میدانیم چقدر بد بوده. بچه چقدر بد است. از آن بدی بابا کمک میگیریم. وقتی میگوییم بابا، بابایی که همه میدانند بد بوده، خب اینجا میفهمیم که این بچه چقدر اوضاعش بد است. ولی در مورد حسن بن علوانی که ثقه میدانیم، میگوییم او ثقهتر از برادرش بوده، یک کمی توثیق حسین بن علوان خداوکیلی یک کمی دیگر توثیق حسین بن... میرساند. حالا آیا از این تعبیر استفاده میشود که ایشان حسن را "موثق به" میداند؟ طبعاً نه. عرض میکنیم که این قیاس معالفارقه. اینجا اگر مخالفین ولایت ما را، سینهچاکهای ولایت ما را اعدام نکنند، بحث طلب آقا داریم میکنیم. یک کمی خداوکیلی این تعبیر "اوثق" در مورد حسن بن علوان و داداشش با قضیه ابن ابی حمزه، قیاس معالفارقه.
به هر حال میگوید که چون خود ایشان در عبارات قبل و بعد از این عبارت حسن بن علی بن ابی حمزه را تضعیف نمودند، بنابراین کلام ابن عقده که فرموده: "والحسن اوثق من اخیه"، دلالت ندارد که حسین مورد وثوق میباشد. خداوکیلی اینجور به ذهن ما وقتی حسن ثقه است و میدانیم ثقه است و توثیق شده. از آن طرف هم این حسین تعبیر "شدیدالمحبه" برایش آمده. خداوکیلی این "اوثق من" نمیبرد ما را به اینور که بگوییم که این ثقه بوده، آن نبوده. این خوب، بد. داداشش بد بوده. واقعاً؟ یعنی آن هم یک کمی ثقه بود، ولی این ثقه است. این ثقهتر بود. یعنی این را محکم میگوییم ثقه، حسن بن علوان را. داداشش را محکم نمیگوییم ثقه. محکم نمیگوییم ثقه، نه یعنی میگوییم ثقه نیست. حساب همان "شدیدالمحبه" بودنش و اینها را، روی حساب همان عامی بودنش را، "شدیدالمحبه" بودنش را. چون ترکیبی بوده از سنیگری و محبت شدید. برای همین میگوییم آن هم یک کمی ثقه، ولی داداشش نه. داداشش را کامل میگوییم، احتمالاً دیگر عامی نبوده دیگر. از آن یکی ثقهتر. خداوکیلی ثقه بودن حسین بن علوان را میرساند. بنابراین خب اینکه هیچی. پس به هیچ عنوان آقا میفهمند نه از کلام نجاشی، نه از کلام ابن عقده نمیشود حسین بن علوان را توثیق نمود. گرچه حکم خداوکیلی ما دیدیم این را سفت نمیشد گفت هیچ عنوانش را. یک کمی همچین برایمان سخت بود. در ذهن ما این صاف نشد که به هیچ عنوان نشود ما توثیق حسین بن علوان را بفهمیم. خداوکیلی ذهنمان میرود سمت توثیق حسین بن علوان. اینها در فضای ذهن بنده است. دوستان نظر بدهند، بگویند اگر چیزی به ذهنشان میرسد، بگویند. به ذهن قاصر بنده، به ذهن قاصر خودتان چی میرسد؟ مراجعه کنید ببینید که واقعاً برداشتتان چطور میشود.
به هر حال نکته بعدی و جالبش این است که آقا در این بحثی که الان در بحث تشبه داریم، عمر بن قبول نکردند و سند را گذاشتند کنار. سال ۸۲ در بحث دیه، میگویند عمر بن خالد توثیق شده و کشی از ابن فضال توثیق او را نقل نموده. پس در رجال این سند تنها نقطه ضعف حسین بن علوان است که وثاقت او از هیچ راهی احراز نمیشود. بر این اساس، سند روایت تمام نمیشود. چهار تا روایت هم که حسن بن فضال از حسین بن علوان روایت کرده. دقت میکنید؟ این هم باز حالا اثار نیست، ولی یک کمی گفتیم دیگر. نقل اصحاب اجماع آنجایی که تضعیف نشده، یک کمی شائبه توثیق را دارد. دوستان دقت میکنند؟ حواسها جمع؟ همه خوب الحمدلله؟ دو نفر بله گفتند، دو نفر هم به هر حال خوب است. حالا در جمع نه بیشتر. همه گفتند دیگر تقریباً بله.
خدا عرض کنم خدمتتان که پس اینجا حضرت آقا عمر بن خالد را که پذیرفتند، با اینکه دیدیم اینجا در بحث ما عمر بن خالد را نپذیرفته بودند. قدیم پذیرفته بودند. به خاطر همین نقل کشی و ابن فضال. خب مگر اینها الان مشترک نبودند؟ سؤال. مگر در نقل کشی نیامده بود؟ ابن فضال و چیز را گذاشته بود عمر بن خالد را گذاشته بود کنار حسین بن علوان. یادتان است عبارت را پیدا کنم. این میگوید که عمر بن خالد، نفر سوم. عبدالملک بن جریح. حسین بن علوان و کلبی. "والکلبی" حالا این "والکلبی"اش احتمالاً اضافه باید باشد دیگر. حسین بن علوان الکلبی. تو یک کلبی صفت خود حسین بن علوان بود. کلبی جداگانه ما سراغ نداریم. من که داداشش مثلاً بوده باشد. "کلبیٌ کان مستوراً" تو کلبی را جدا کرده. آره، یک کلبی دیگری. "ولم یکن مخالفاً". مستور بود و مخالف نبود.
خب اینجا مگر آقا نفهمیدند عمر بن خالد توثیق شده به خاطر همان نقل ابن فضال؟ خب این الان تعبیر ابن فضال و کشی که آقا این را قبول کردند برای اینکه توثیق کنند عمر بن خالد را. این هم، این هم همان بود دیگر، درست است؟ این هم از کشی بود دیگر. آره دیگر، رجال کشی. خب اینجا که آمده همه را یک کاسه کرده. حسین بن علوان را گذاشته بغل. "الا ان لهم میل و محبتاً شدیداً". یعنی ملاک در توثیق عمر بن خالد با حسین بن علوان دارد یکی میشود. پس اصلاً کلاً ذهن ما رفت نسبت به توثیق حسین بن علوان. جدیدی برسیم که حالا مثلاً به نحوی تضعیف ایشان باشد. تضعیف که نداریم. توثیق هم که داداش ایشان را داریم. تعبیر "اوثق من" هم که داشتیم. محبت شدید هم که اینجا داریم. عمر بن خالد هم که آقا توثیق کردند. اینجام که عمر بن خالد و حسین بن علوان را یک کاسه کرده کشی. خداوکیلی شما باشین چی میگویید؟ ذهنتان میرود به سمت تضعیف حسین بن علوان یا میرود توثیق حسین؟ یا آن وسط میمانید؟ مجهول میشود برایتان؟ پنجاه پنجاه میشود؟ روی حساب احتمالات کداموری میروید شما؟ هماهنگ است الحمدلله. ایشان رفت سمت توثیق. بقیه دوستان هم در حال تفکرند احتمالاً.
خب پس ما در سند روایت دوم بحمدالله به نتایج خوبی رسیدیم. حالا برای انگشتر هم از آقا نگیریم، ولی در بحث تشبه آن دوازده تای آقای اعرافی دارد اثبات. ده تا بود یا دوازده تا بود؟ جلسه قبل کو کتاب پیدا کنم؟ تشبهات که ایشان گفته بود ده تا بود. داریم مطالب در مورد ایشان را میخوانید. کجا میخوانید؟ از کی؟ کجا؟ چی؟ در مورد کی؟ به درد بخوری پیدا میکنید؟ به من بگویید. در نرمافزار به ما بگویید استفاده کنیم. بعد خود ابن فضال هم که میدانید دیگر، ایشان هم آقا بهش بسیار اعتنا دارد. ابن فضال هم آقا روایتش را هم خودش هم پسرش را عرض کنم که "موثقه" نمیداند، "صحیحه" میداند. ابن فضال اعتنا دارد خیلی. و آن هم که تعبیر ابن فضال بود و کشی روایت کرده بود. اینور هم که دوباره کشی همه را یک کاسه کرد. همه عامیهایی هستند که چین "شدید المحبه" بودند. یعنی حکم "الان مثال فی ما یجوز و فی ما لا یجوز واحد" دیگر. مگر نگذاشت عمر بن خالد را کنار حسین بن علوان؟ خب چطور میشود که حسین بن علوان غیر موثق باشد و عمر بن خالد موثق باشد و اینها کنار همدیگر بیایند؟ و خصوصاً آن تعبیر "اوثق من" هم آنور داشته باشیم؟ خب بله. این تأثیرش توثیق آنجور سفت و سخت و قرصی نیست. همان از سر محبت شدیدش میگوییم. وگرنه سر عامی بودنش و فلان و اینها، خیلی سفت نمیتوانیم توثیق کنیم. ولی محبت شدیدش خداوکیلی رنگ و بوی توثیق به او داده. نکته دقت میکنید؟ این محبت شدیدش از آنور هم که عمر بن خالد هم که توثیق شد رسماً توسط ابن فضال. ابن فضال هم که خودش معلوم بود. کشی هم که پذیرفته، یعنی با تلقی به قبول دارد نقل میکند از ابن فضال. آن استدلال آقا و قیاس با ابن ابی حمزه هم که خداوکیلی تام نبود و اینجا صادق نبود. آن تعبیر "اوثق" با این تعبیر "اوثق" خیلی فرق میکرد. آنجا کامل رنگ و بوی یک آب پاکتر داشت. اینجا رنگ و بوی این هم یک کمی ثقه داشت. با هم تفاوت داشت.
داریم میرویم به سمت چی؟ به لحظه ملکوتی پذیرفتن طایفه اول از روایات. که اگر این پذیرفته بشود، آن ده تای آیه اعرافی عرفاً تشابه آقا هم که میفرماید اطلاق دارد. مطلق تشبه را پیغمبر لعن کردند. همه این ده تا اگر کسی این تشبه را داشته باشد، ملعون میشود. ده تایی که هفته پیش مفصل با همدیگر بحث کردیم. الان ذهنمان خیلی اینوری شدهها. کامل ذهنمان اینوری شد. اینها را جمع کنی آیا شفافیان یک مقاله کن بفرست بیت. خودم و خودت حلالمان. انگشتر را بدهند و خلاصه نصفش کنیم انگشتر را با همدیگر. این هم از این. این هم شد روایت دوم.
البته آقا در مورد این روایت دوم نکتهای دارند. میفرمایند که بعضی از روایات مطلق است که ظاهر آنها حرمت تشبه است به قول مطلق. که اگر این روایت را ما اخذ بکنیم، لازمش این است که بگوییم هرجایی که دلیل بر جواز تشبه نیست، آنجا حرام است. آقا دسته چهارم را نپذیرفتندها. نوشتید که بر فرض مطلق درست باشد، معمولاً روایت مطلقه تغییر میکند. مخصوصاً که گفته آقا دسته چهارم را پذیرفتند. آقا در هیچ کدام از این چهار دسته اخبار قوی را قبول نکرده. یعنی سند هر چهار دسته، حالا بهش میرسیم، سند هر چهار دسته را اشکال کردند. قدرتیقنگیری کردند. تنیس را از باب قدرتیقن دسته چهارم قبول کردند. اصلیش میشد همجنسبازی. آقا میفهمند آن خودش چون یک عنوان علاوهتر است، نمیتواند بحث تشبه ما باشد که بگویی منظور از تشبه همجنسبازی. خود همجنسبازی این همه حکماً و موضوعاً بهش پرداخته شده و آیات و روایات و اینها به وضوح در موردش بحث کردند. پس قدرتیقنمان آن نیست. برویم سراغ یک قدرتیقن دیگر. قدرتیقن را بگیریم تنیس از باب اینکه اول اجمالاً از مجموع این چهار دسته با همدیگر با همه ضعف سندی که داشت، باد شد که این فیالجمله قضیه تشبه حرام است. ولی چون موضوعش برایمان کشف نشده بود و دلالتی نداشتیم و دلیل لفظی نداشتیم، این برایمان اجمالش را دلیل لبی دلیل که باید اکتفا کرد به قدرتیقن. قدرتیقنی شد من بهی تنیس. از باب این آقا فتوا دادند به "من بهی تنیس". ولی اگر این روایت سندش حل بشود، که الان برای ما حل شد، این کلاً فضا را عوض میکند. میرود در دلیل لفظی. اصلاً ما دلیل لبی نداریم و قدرتیقن نیاز نداریم. قدرتیقن نیست. اخذ به همین اطلاق خود "لعن الله المتشبهین" میکنیم و همان نکتهای که فرمودند، فقط آن مواردی که تخصصاً یا تخصیصاً خارج بشود. یعنی برایمان واضح بشود که شریعت جواز داده این را. ولو تشبه باشد، ولو تشبه باشد. آن دیگر دلیل میخواهد. اخراجش دیگر دلیل که تخصصاً خارج است. یعنی ظاهراً تشبه نماز ولی تشبه نیست در واقع. یعنی در عرف ممکن است به ظاهر، به صورت اولی اجمالاً به این بگویند تشبه. میگویند خانم خونه شد. بچهداری میکنی، آشپزی میکنی، کسی همه کارها را دارد در خانه انجام میدهد. زنش میرود سر کار، آقا دارد کار میکند. این را در فضای عرف، یک فضاهای تشبهمانندی دارد. جارو میکند، غذا درست میکند، بچه را بهش میرسد. ولی خداوکیلی در فضای شریعت این را تشبه نمیدانند و این تخصصاً خارج از تشبه. بعضی چیزها واقعاً تشبه هست، ولی تخصیصاً خارج است. ما ادلهای داریم که این کار را جایز دانسته. مثلاً سلاح به دست گرفتن، اسیر گرفتن. آن خانمی که در کردستان دو تا عراقی را اسیر گرفته بود، اسمش چی بود یادتان است؟ مجسمهاش هم ساختند و حضرت آقا هم از ایشان تعریف کردند در کردستان و اینها. خب این کار مردانه بود دیگر. سلاح دست گرفتن، دو نفر را اسیر گرفتن. بحث ضرورتش هم مطرح بوده که به اینها حمله کردند. در فضایی چارهای غیر از این نداشتم.
حالا فرض به این بگوییم که یک خانمی میرود در جبهه، حالا به هر نحوی، حالا اینجا نه از باب ضرورت. احساس میکنی که الان این توان را دارد که بیاید اینجا، دو تا اسیر هم بگیرد از دشمن. این را تشبه به حساب میآید یا نمیآید؟ واقعاً این اصل این قضیه که بیاید سلاح دست بگیرد و برود دو نفر را اسیر کند از دشمن، خداوکیلی تشبه است. ولی این را میتوانیم بگوییم تخصیصاً خارج است. یعنی ادلهای ما داریم، بحث بشود البته. حالا اجماع باشد، چی باشد، چی باشد، چی باشد. با آنها بگوییم تخصیصاً این را خارج میکنیم. ولی حکم اولیه میرود روی چی؟ روی حرمت تشبه به صورت مطلق. شما یک جوراب زنانه، یک سجاده زنانه هم اگر استفاده بکنی، این هم حرام و ملعون. شاید ما که نمیدانیم. بابا که تشبه داشته چی بوده؟ اگر تشبهش خیلی ضایع و خیلی حاد بوده که احتمالاً اصلاً در بخش آقایان مسجد راهش نمیدادند. میآید دیگر. یا بقیه از جلو در مسجد بیرونش میکردند. آنها که آدمهای بیدین نبودند. الان در مساجد ما که این خیلی، یعنی فضای سیره متشرعه را اگر آدم بخواهد برود در آن، الان مسجد ما اگر کسی مثلاً یک آقایی خیلی دیگر وقیح باشد در بحث تشبه به خانمها، بخواهد از در امیرالمؤمنین برسد، مثلاً کار به امام جماعت برسد. تنیس و بهی تنیسون یک چیز خیلی تابلوئی هم نبوده. عرض بنده را دقت میکنید؟ این هم باز ذهنمان میرود به سمتش. معلوم میشود که خیلی یک چیز تابلوئی هم نبوده که بگوییم که این اصلاً خیلی تابلو است. تنیس تابلوئی داشتم؟ نه. این اگر تابلو بود که احتمالاً بقیه موزه یک تنیسونی بوده که بقیه هم خیلی حساسیت بهش به خرج ندادند. امیرالمؤمنین حساسیت به خرج دادند و با تعبیر لعنت رسول الله بیرونش کردند.
میخش کوفته بشود در ذهن همه که هر نوع شباهت و هر نوع تشبهی از هر جنسیتی به جنس دیگر و همه موضع و حساس بشود عرف جامعه. آن وجدان جامعه نسبت به هر جنس تشبهی که دید، برخورد سفت و سخت بکنند. از مسجد بیرونش کنند. چه کسی اینجوری پا نشود با جوراب زنانه مثلاً پا شده، آمده در مسجد گیپور دارد مثلاً سر آستینهایش. الحمدلله ماشاءالله الان لباسها دیگر مردانه، زنانه ندارد که. لباسهایی که تن جوانها و مردم اینها میبینیم دیگر اصلاً تن پیرمردهایشان هم یک چیزهای پیرزنانه است. فرزند آدم میبیند. شال گردن است مثلاً کاملاً دخترانه. قطعاً تشابه خیلی واضح و ضایع بوده که از بیرونش کردند. این قطعاًاش را از کجا میآورید؟ اگر تشبه خیلی واضح و ضایع بود که آن مردم مسجدی که یک مشت آدم بیخودی که نبودند که. معمولاً مسجدها نسبت به این چیزها حساسند. آدم مسجدی نمازخوان، آن هم فضاهای آنشکلی گیر بدهند. معمولاً مسجد خوراکی گیر دادن است دیگر. حضرت آقا میگویند: "جوان آمده بود پشت ما نماز بخواند. مسجد کرامت ظاهراً بوده. موهای بلندی درست کرده بود و اینها. پیرمردها انداختند صفهای عقب. من فهمیدم ولی چشمم را آوردم پشت خودم صف اول گذاشتمش که بفهمند که ما اینها را با آنها تقابلی نداریم."
معمولاً فضای مسجد از آنوری است. بچه شلوغ میکند، بیرونش میکند. یکی نمیدانم جورابش را پایش نکرده، بیرونش میکند. ترانسها چی میشوند این وسط؟ نه مذکرند، نه مؤنث. بحث تشبه وارد آنها. باید رویشان بحث بشود. آنها شاید تخصصاً خارج. "من الرجال من النساء". آنها نه جزو نساء به حساب میآیند، نه جزو رجال. تصور پوشش زنان مردانه زمان حضرت سخت است. سخت است که یعنی چی؟ یعنی به هر حال تأنس که بوده دیگر. رفتارهای زنانه و اینها که بوده. نحوه صدا را نازک کردن. میل به یک طرف دارند. ولی حالا باید دید که واقعاً در عرف رجل و مرأة بودنش به چه نحوی است. آنها باید بحثهای عرفی بشود رویش. و بحثهای البته فقهی مفصلی هم میخواهد. جای بحث دارد واقعاً. ولی فعلاً در مورد آنی که رجل است و آنی که مرأة است، رجلن قطعاً، مرأة قطعاً. حالا "یتشبه بالمرأة" این را چکارش کنیم؟ علی الاطلاق به هر نوع تشبهی. خب این الان روایت عمر بن خالد بر اساس این بحثهای سندی که کردیم، بر اساس خود مبانی حضرت آقا ما توثیق کردیم، برایتان "موثقه" شد برایمان.
پوشش آن موقع اینقدر ظر نداشته. تشبه در پوشش به چه شکلی بوده؟ خب ما به آنش کار نداریم. اصلاً به آن موقعش کار نداریم. ما به کلام پیغمبر. "لعن الله المتشبهین المتشبهات". اطلاق. اطلاق و عموم همه کسانی که متشبهند، همه جور تشبهی. اطلاقش هر جور تشبهی. عمومش همه کسانی که تشبه دارند. همش لعن. البته اینجا یک بحث دیگر مطرح میشود. این است که اینجا شاید خداوکیلی نشود گفت لعنش به معنای لعن حرام باشد، با توجه به تاریخ. تاریخ نوع خاصی از تشبه نیست. یک وقت آن اثبات میخواهد. ما که همینجوری نمیتوانیم بگوییم نه. مگر در آن زمانها نبودند؟ مگر آرایش مثلاً نمیکردند؟ یک چیز عجیبی نبوده. آنها مثلاً آرایش بکنند. خیلی چیزهایشان بوده. اصلاً شاید خودت تراشیدن صورت و فلان و اینها را هم بشود ذیل این بحثهای تشبه و اینها به حساب آورد. آن موقع تیغ بوده، میتراشیدند سر را، میتراشیدند صورت را، میتراشیدند. شاید اصلاً صورتش را تراشیده بوده، ازت بیرونش کردند. گفتند که ما خودمان خداوکیلی بین خودمان یک فضاهای آنشکلی داریم. حالا درست است که خیلی رایج شده، ولی قشنگ باطن جامعه این را قبول میکند که بگویند آقا یک مردی که صورتش را تراشیده باشد، زنانه میکند. درست است که خیلی جا افتاده و انقدر که عمل صورت گرفته، عادی شده. ولی باز هم باطن جامعه پس نمیزند این حرف را. میگوید راست میگوید. قیافهاش قیافه مردانه با ریشی، سیبیلی، یک چیزی.
بحث لباس اسپرت که الان میپوشند تا توجیه کنند که هم زنانه است و هم مردانه یا تشبه. همه تشبهها را آخر میتوانند درستش بکنند که عرض کردم همین است دیگر. آخر انقدر رایج میشود که تشبه میشود. ولی در واقع دلیل نمیشود که ما بگوییم که این حلال بشود. نه، حرام است دیگر. اول قضیه وقتی کسی این را تنش میکند، این فضای عرفی و ذهنی هستش که این مال مردها نیست. این مال زنهاست. خب حالا صد بار میپوشند، صد نفر میپوشند، قضیه درست میشود؟ صد نفر حرام انجام میدهند، حرام عادی میشود. حرام عادی میشود، حرام که حلال نمیشود. حرام عادی میشود. دو تا بحث. موضوع منتفی میشود. اصلاً عرف دیگر این را زنانه نمیداند. احکام تابع زمان و مکان. به این معنا اگر در یک مکانی این را زنانه نمیداند، در یک زمانی این را زنانه نمیداند، تمام میشود موضوع. ولی یک وقت از حرام عادی میشود، همه دارند انجام میدهند. چقدر عقب افتاده؟ به کی میخواهی تذکر بدهی؟ این فضای جامعه اینشکلی میشود. نمیگوید این دیگر زنانه نیست. میگوید: "بابا اینها دیگر عادی شده." در عادی شدنش با عوض شدن موضوع فرق میکند.
خب حالا آفرین به ما گفتین. آفرین به خودتان. ولی حالا این بحث چی شد الان؟ یعنی شما آخر به اینور مجاب شدید یا به آنور؟ خودتان هستید؟ تراشیدن بوده باشد. خب الان قضیه عوض شد. مگر تشبه. پس اینکه حرف ما را اثبات میکند. نشان میدهد که در آن زمان تشبه هم روزنامه، تشبه خاصی نبوده. بر فرض تشبه خاصی باشد، این یک مصداقی از تشبه است. حضرت به صورت کلی فرمودند. مطلق گفتند. باز اینجا ما میآییم برمیگردیم از حرف آقا. اینجا اگر اطلاقگیری کردیم، میگوییم خداوکیلی در فضای عرفی لعن نسبت به این اطلاقش خیلی نمیشود. البته آقا گفتند حرف درستی هم هست. لعن قاعده اولیش به همین است که بگوییم که دلالت بر حرمت میکند و شدت قضیه. لعن، لعن کردن شوخی نیست. کسی الکی نمیشود به سادگی لعن کرد. لعنت خدا به تو. این تعبیر، تعبیر درشتی است. خیلی تعبیر گندهای است. داریم مواردی را در لعن میدانیم که این برای آدم جهنمی و فعل حرام و اینها لزوماً نیست. در مورد اطلاقش یک کمی همچین ذهن صاف نیست که بگوییم به صورت مطلقش لعن حرام بخواهد به کار برود. ولی باز هم بر اساس خود قاعدهای که از حضرت آقا گرفتیم، باید این را بپذیریم. کلاً دلالت اولیش یا به روز بگوییم، یا به مقدمات حکمت بگوییم، چه به وزن چه به اطلاق. به هر کدام از این دو تا که بگوییم، لعن اولاً ما را میبرد به سمت حرمت. خروجش از حرمت دلیل میخواهد. در همه روایت این موضوع را بررسی نکنیم، نمیشود نظر داد. ادامه روایت را هم ببینیم. ولی فعلاً با طایفه اول طرف.
پیامبر در واقع پوشیدن شلوار در زنان را پیروی از لباس مردان میدانند و امر پسندیده میدانند. خدا خیرتان بدهد. احادیثش را اگر حدیث معتبری سراغ دارید با سند در منبع درست، این را پس شاید موضوع این حدیث هم موردی بوده که مردم آن موقع بد نمیدانستند. آن حرکت را که برخورد نکردند. اول حدیث، حدیثی داریم، نداریم. سند دارد، ندارد. کجا نقل شده؟ عبارتش چیست؟ تشخیص موضوع تشبه در هر زمانی فرق میکند. اینطور نیست. باشد. خب ما به موضوع الان کاری نداریم. ما الان به همان حکم کار داریم. و موضوع به نحو کلی همان بازی که در هر زمانی فرق میکند. هر آن چیزی که در هر زمانی بهش گفتند تشبه، حکمش میشود حرام. حالا این موضوع به همه افرادش یا به بعضی افرادش. این بحثمان است. الان ما حرمت تشبه را قبول کردیم. حکمش حرام است. بحثمان الان در این روایت، بحث موضوعی است. داریم محدوده موضوع را میخواهیم کشف بکنیم. که هر آن چیزی که بهش میگویند تشبه، حرام. یا نه، از بین آن چیزی که بهش میگویند تشبه، یک چیزهای خاصش حرام. تشبه در لباس، تشبه در تنیس، تشبه در نکاح. تشبه در نکاح میشود همجنسبازی. تشبه در نکاح فقط در مباشرتش فقط تشبه دارد؟ یا نه، رفتارهاش هم اگر تشبه داشت که میشود تنیس و تذکر. این هم میشود تشبه. یا نه، مطلق تشبه، مگر ما خرج به دلیل. مگر چیزی که با دلیل خارج بشود. که فعلاً طایفه اول میگوید مطلق تشبه "الی ما خرج الدلیل". مشکل سندی داشت که مشکل سندیش هم روی حسین بن علوان برای ما حل شد. لااقل حالا دوستان خودشان میتوانند مراجعه بکنند و کار بکنند. کاشترین کارگاه که فرمودید برای یادگیری مدل استنباط است. از قبل تکلیف خودمان را روایات را پیدا کنیم. از اول کار فقط به روایتی که آقا آوردند اکتفا نکنیم. چشم، برای جلسات بعد انشالله میخواهیم کار کنیم.
کتاب آقای اعرافی را اگر ببینید، معمولاً آنجا دستهبندی روایت و نقل به روایتش عالی است. کتاب "مکاسب محرمه" آقای اعرافی را، کتابخانه جایی اگر هستید و آن کتابخانه دارد، آستان قدس که فکر میکنم داشته باشد، جلد دوازده مکاسب محرم. ایشان آمده لباسش را ببینید. بعد دیگر حالا خودتان یک ذهنیتی هم از روایت قبلش داشته باشید. به هر حال آقا میفرمایند که اگر دلیلی داشتیم، پس اینجا حرمت میشود اصل. اگر دلیلی داشتیم بر جواز تشبه در یک موردی، مثل اینکه فرض کنید از یک دلیل لفظی یا از سیره عقلایی بفهمیم که تشبه به این معنا مسلماً حرام نیست. از دلیل لفظی یا سیره عقلایی. یک سیره واضح عقلایی متخصص لبی یا متخصص لفظی یا مخصص لبی. این میشود مخرج به دلیلمان. روشن است اینها. "ایمان خرج به دلیل" میشود. ولی اصل را میگذاریم بر مطلق تشبه. حرمت مطلق تشبه. مثل اینکه مردی کارهایی که زنها در معمولاً در خانه میکنند، انجام بدهد. یا زن یکی از مشاغل متعارف مردان را به عهده بگیرد. مثل همین اسیر گرفتن یا اسیر بردن. اسیر را گرفتن تا بردن به سنگر. خانمه میبرد. این کار تشبه به مردهاست. ولی سیره عقلا به این است که اینجا تخصیصش میزند. شاید ما اجماع و سیره متشرعه و ارتکاز متشرعین را هم بتوانیم قبول کنیم. مخزن ارتکاز متشرع. اینجا خیلی به طور خیلی شفافی آدم احساس میکند که ارتکاز متشرعین داشته باشد. یعنی متشرع اصلاً پس نمیزند. شما در همین موردی که این زن کردستانی این دو تا اسیر عراقی را گرفته، اگر بر فرض در حال ضرورت نبود، همین که به شما بگویند این را گرفته، واقعاً در ذهنتان تحسینش میکند یا تقبیحش میکنید؟ شما به عنوان متشرعه، رمان از زبان وجدان متشرعین این حرف را بزنید. واقعاً آنی که فکر میکنید را بگوییدها. یک زن کرد رفته دو تا سرباز عراقی را. دمش گرم. باریکلا. بابا خیلی خوب است. این کار مردانه است. این کارها. یعنی چی؟ یعنی قشنگ اینجا ارتکاز متشرعه تخصیص میزند این قضیه را.
بانک تشبه دلیل را دلیل. ولی اصل تشبه زنها را چه به کارهای مردانه، مردها را چه به کارهای زنانه، این اصلش را پذیرفتیم. ولی اینجا میگوییم حالا مردانه هم باشد، اتفاقاً میگوییم این تعبیری که میگوییم: "بابا این چه این زن نیست، این مرد است." این تعبیر حالا الانها هی در سر این هم بدانید. توجه بهش داشته باشید. بدانید و آگاه باشید. یکی از چیزهایی که در کار فضای رسانه خیلی در سرش میزنند همین جوانمرد و فلان و اینهاست که هی میگویند جوان زن و فلان و اینها. شیرمردان و شیرزنان و فلان و اینها. این را ما هم خیلی وقتها استعمال میکنیم. دیدم که مثلاً یک روحانی هم در تلویزیون، مجری فلان برنامه را اینها حساسیت نشان میدهند. آره، همین فرنگیس، مال همین قضیه است. کتاب فرنگیس. این را هی گفتمان دارند میکنند که تعبیر شیرمرد و فلان و اینها استفاده نشود. اصل قضیه شاید خوب باشد، ولی پشتوانهای که پشت این قضیه است، فرهنگ غربی است که اساساً میخواهد تشسازی بکند و جنسیت را از بین ببرد. که جلسه قبل مفصل در مورد این صحبت کردیم. یک پشتوانه معرفتی و تمدنی دارد که حیوانیت انسان ملاک است و غریزه ملاک است و جنسیت محو میشود و فانی میشود در غریزه و حیوانیت. ما میگوییم جنسیت محو میشود در انسانیت. ولی آن ابعاد حیوانی مادی انسان را کاملاً تفکیک میکنیم زن و مرد را از هم. آنها میگویند: "نخیر، حیوانیت زن و مرد نمیشناسد. انسان حیوان است و حیوان هم نه زن است، نه مرد." بابا حیوان که زن و مرد دارد. انسان زن و مرد ندارد. غریزه حیوانی میگویند که نه غریزه حیوانی زن و مرد نمیشناسد. برای همین شما هی نگو زنانه مردانه. زنها، مردها. بعد واسه همین حساسیت نشان میدهند نسبت به اینکه میگوید: "جوانمرد، مردانه جنگیدن. بچههای دخترهای والیبالیستمان مردانه جنگیدن." مردانه جنگیدن؟ بگو زنانه جنگیدن. ماها میگوییم: "آره، راست میگوید. درست میگوید." دیگر حالیمان نیستش که پشتش چه فرهنگی میخواهد به خوردمان بدهد. آره، راست میگوید. ولی پشتش یک قضیهای دارد. راست میگوید، میخواهد بگوید که جنس مرد و زن را بردار از وسط. بعد درش باز بشود. تشبه. همینی که پیغمبر اکرم بهش حساسیت نشان دادند. امیرالمؤمنین حساسیت نشان دادند. و قطعاً آقا میفرمایند که ولو روایتم ضعیف باشد، قطعاً ما این را میفهمیم که پیغمبر حساسیت نشان دادند از مجموعه این همه روایت که دارد از اسناد مختلف نقل میشود. این برایم واضح است که در فرهنگ شریعت و پیغمبر حساسیت بوده نسبت به تشبه. یعنی فرهنگ اهل بیت برنمیتابد. فرهنگ اسلام برنمیتابد تشبه را. ضد این نقطه است و میخواهد بزند این را. بعد ادبیاتسازی که میشود، چیزهایی میشود. اینها مثلاً ماجرای فمینیست که میگوید: "خب این که درست میگوید. حق زن. این حق زن و فلان و این فتوا و این روایت و اینها. اینها همش پشتش نظام فکری و معرفتی و تمدنی نهفته است که این قطعاتش را نگاه میکنی، میگوید راست میگوید. همانی که جز جزاش خوب است. ولی مردهشور ترکیبش را ببرد. جز جزاش خوب است. راست میگوید اینجا جوانمرد بگو جوان زن. آره. ولی اینجا کار مردانه کرده. کار مردانه کرده یعنی اصل اینجور کارها مال مردهاست. حالا این هم که این انجام داد، تحسینش میکنیم. همین خانم فرنگیس را میگوییم: "باریکلا، این شیرمرد است. این زن نبوده که، مرد بوده. این چه مردی بوده رفته این کار را کرده." این دقیقاً هم درست است. اینجا تعبیر جوان زن غلط است. جوانمرد درست است. برای چی؟ برای اینکه اصل این کار، کار مردانه است. و ما تأییدش هم، تحسینش هم که میکنیم. میگوییم اشکال ندارد. اینجا تو کار مردانه کردی. ولی اصلش این کارها مال زنها نیست. این کار کار مردهاست. تخصیص در این مورد پذیرفتیم در مورد تو. ولی دلیل نمیشود که بگوییم این کار، کار زنان است یا مشترک بین زن و مردهاست. جهاد، جنگ، سلاح، تیر، تفنگ، اینها همش مردانه است. آن مال فرهنگ غرب است که زنها را میفرستند که زمان شاه ما هم همین کار را کردند. بعد امام، علما موضع گرفتند علیهش. سربازی فقط مردها باید بروند. پس دخترها چی؟ نان مفت بخورند؟ سربازی نروند؟ اگر شما واقعاً میخواهید جنسیت را در ایران هم منتفی بکنید، بحثش را کردیم دیگر. نمیدانم یادتان است یا نه. یک وقتی هم خبرش خیلی پخش شد. همین بحث که گفتیم اگر استادیوم میخواهیم باز بکنیم، زنها بروند. پادگان را باز کنید دیگر. چه فرقی میکند؟ پادگان هم بروند دیگر. سربازی هم بروند. اگر قرار است فرقی نباشد، خب فرقی نیست دیگر. مطلقاً فرقی نیست. اینجا اسلام خوب میشود. اینجا نه. اینجاهایش که میگوید دخترها سربازی نروند خوب. آنجاهایش که میگوید استادیوم نروند بد. آنجایش تحجر است. اینجایش عین عقلانیت است.
خیلی حرف قشنگی زده. گفته که خب بحث مالکیت و نفقه و اینها هم همینطور. برای چی مرد کار بکند، تو بخوری؟ دو تایی کار کنید، دو تایی خودتان را بخورید. این مدل غربش این است. چرا غربش را یک تیکه میگویی؟ فقط استادیومش را میگویی؟ هم مدل غربیش این است که هم استادیوم با هم بروید، هم عملگی با هم، هم سربازی با هم بروید. همش با هم. هیچ جایش جنسیت ندارد. هفته قبل تقریباً به این نرسیدیم که کارها خیلی زنانه و مردانه ندارد. پس میشود گفت تشبه بیشتر مربوط به پوشش و رفتار و مش. آمدیم دیدیم که زنانش را رسیدیم که خیلی زنانش نیست. ولی مردانش را که رسیدیم، کارهایی که بگوییم کارهای زنانه است، تعدادش کم بود. ولی کارهایی که بگوییم کارهای مردانه است، تعدادش روشن است یا نه. اینکه بگوییم این زنانه است، مردها نیایند. اینها کم بود. برای اینکه این مردانه است، زنها. که خیلی بود. الان شما یک پاکبان زن ببینی، چه موضعی میگیرید؟ این زبالهها که پشت در خانه خانمه دارد دنبال چیز میدود. دنبال وانت میدود. پلاستیکها را برمیدارد، پرت میکند توی ریو. خیلی کار سختی هم نیست. ممکن است شما بگویی از جهت بهداشتی و اینها، اتفاقاً تناسب با زنها هم دارد. اتفاقاً زنها بهتر کار شاید خداوکیلی این هم به ذهن برسد. بگذار از این موضوع باید رد بشویم. از این مثال. ولی مثالهای دیگرش کارهایی که واقعاً کارهای فیزیکی است. سنگین است، سخت است. آهنگری، قویترین مردان ایران، قویترین زنان ایران. بعد بیاید کامیون بکشد. کشتی کجش مردانه زنانه. چه میدانم آتشنشانی مردانه زن. آهنگری فلان. همه مشاغل سخت و مردانه زنانه کردن و خودشان هم اقرار میکنند به این نکته. در یکی از جلسات با این رفقای آمریکا صبح دوشنبه این نکته را گفتیم. خود رفقای ساکن آمریکا این را تأیید کردند. نمیدانم شماها بودید در آن جلسه یا نه. کامنتهای خیلی جالبی میگذاشتند. ماجرای فیل، آهو. نمیدانم این مثال بودند دوستان، نبودند؟ مثال فیل و آهو را آنجا گفتیم. غرب آمده به آهوها گفته همهتان فیلید. آهو فیل نشدند. ولی مثل فیل کار کردند. زن آهو، مرد فیل. حضرت حیوانی اگر بخواهیم نگاه کنیم، نه آهو بودن فضیلت است، نه فیل بودن فضیلت است. نه این رذیلت است، نه آن رذیلت. ظرافتها و جلوههایی را خدا در این گذشته. جذابیتهایی در این گذشته. کارکردی را در این گذشته. کارکردی در آن گذشته. ولی نتیجهاش این شد که مثل فیل دارد از آهو کار میکشد. آنجا زنهایشان میگفتند آره، واقعاً همین است. و خود غربیها اقرار میکنند به اینکه اینجا زنها جذابیت ندارند. واسه همین معمولاً زنهای خاورمیانه خوششان میآید. لطافتها و ظرافتهای زنانه را میگویند ما در این زنهای خاورمیانه و در مهاجرین معمولاً میبینیم. معمولاً زنهایشان به پسرهای ترکیهای خیلی علاقهمندند، مسلمانها و اینها. و مردهایشان هم به زنهای خاورمیانه و اینها. حالا لبنان و حالا کشورهای آسیا و ترکیه و ایران و سوریه و کشورهای عربی به نحوی. چرا؟ برای اینکه میگویند لطافت زنانه دارند. میگویند اینجا زنهایمان مردند. لطافتهای زنانه شان از بین رفته. در فیلمهایشان همینجور است. زنهایشان قیافه مردانه. بله، مطلق تشبه را در کار و حرفه برداشت میکنید. مطلق تشبه دیگر. تشبه مطلق تشبه. هر چیزی که در عرف تشبه به حساب بیاید. تشبه در کار شما تشبه به حساب نمیآورید؟ نه. روایات خلط نشود. نه. روایات را بر کار حمله میکنید. تشبه در کار را تشبه به حساب نمیآورید؟ شما اینکه خیلی واضح برای عرف میگویند اینها کارهای مردانه است. وقتی میبینی یک زن دارد این کار را میکند، خیلی جا میخورد. نینجاهای خانم که الان در دختر بچهها هم رواج میافتد، بله. اینها چی بگوییم دیگر؟ این عصر جدید و اینها که آن بزرگوار دوست مؤمن ما هم آنجا مینشیند و کلی هم تأیید میکند که شما نشان دادید که این تابوها شکسته بشود. بابا این حرفها از کجا دارد در میآید؟ شما نشان دادید محدودیت دخترها محدودیت ندارند. حرفهای غلطی است متأسفانه. یعنی چی؟ مبانی وقتی دستمان نباشد، هر جوان مؤمن ریشوی تحصیل کرده، حالا مثلاً در دانشگاه امام صادق، این میشود نماد و گفتمان و تریبون حزباللهیها. در چه دوران فلاکتباری ما هستیم؟ و بیشترش هم تقصیرش به حوزهها برمیگرددها. حوزه اگر حوزه زندهای باشد، پویا باشد، جامعه را بشناسد، بفهمد دور و برش چه خبر است، زبان حرف زدن داشته باشد، ابزار رسانه را بشناسد. کار اینجوری نمیشود که. چهار تا بزرگوار که الان معمولاً لیدرهای جریان حزباللهی و مؤمن و جوانان مؤمن ما اصلاً طلبه نیستند. شما محدودیتها بابا اینها مبنا میخواهد. اینها کار پژوهشی میخواهد. خودش را میکشد که یک خط بخواهد بگوید که این مطلب درست است. جامعه فرهنگسازی میکنی. شوخی نیست که. بروی فتوا میدهی. از کجا داری در میآوری این را که؟ ولی اینجا خیلی چیز خوبی بود. به ما نشان که محدودیت ندارند دخترها. بقیه هم بیایند تازه انجام بدهند. همین استندآپ کمدی هم که دارد باب میشود، این هم اگر آدم یک کمی یک دختر بایستد، یک جماعتی را بخنداند، این هم خداوکیلی یک جوری است برای آدم. این فضای تک. اصلاً خود مجریگری را هم تازه رویش میشود بحث کرد. در خود مجریگری هم یک کمی کنکاش کنیم، بوی تشبه کاملاً میآیدها. یک خانم بایستد رو به دوربین، لفظ قلم صحبت کردن. بله. حالا مثلاً اخبارگویی و اینها فرق میکند. ولی این ارتباطگیری با دوربین با مهمان، برو بیا، فلان.
متهم کنم به تحجر. متهم کنند به درک. ملعون خدا بشی، ملعون پیغمبر بشویم. بهتر است یا ملعون این جماعت ملعون بشویم؟ ملعون. ای ملعون شدنا که عین رحمت است. که آدم ملعون، ملعون که میشود منفی در منفی مثبت. مطرود این مطرودین میشویم. مطرود این ملعونین میشویم. فبها و نعمت. ملعون خدا و رسول نشویم که امیرالمؤمنین بیاید از در مسجد ما را بیرون کند. خیلی زور است. اصلاً این خیلی سنگین است. از مسجد پیغمبر امیرالمؤمنین بیاید طرف را بیرون کند. یعنی امام زمان الان میآیند از مسجد جمکران شما را بیرون کنند. میدانی یعنی چی؟ این جمله خیلی سنگین است. رفتی مسجد جمکران نماز بخوانی، گردنت را میگیرند. "برو بیرون. یا لعنت رسول الله. یا لعنت رسول الله." نه آقا جان. "بفرمایید بیرون. برو گمشو. یا لعنت رسول الله." کی امام زمان به آدم بگوید؟ خیلی سنگین است. هرچی آدم فکر میکند واقعاً مغز آدم سوت میکشد. جلو جمع خیلی سنگین است. میگویند کارهای مردانه، ولی به نظر نمیآید منظور باید اینجور تشبه. شاید همان انگیزه، سبب انگیزه، سبب اندیشه میشود. مؤثر است. همان است. دقیقاً مؤثر نیست. خودش است. ما ملاکمان تشبه است. تشبه هم عرف تعیین میکند. هر آنچه که در عرف بهش گفتند تشبه. حقیقت شرعیه که ندارد که. تشبه حقیقت شرعی دارد؟ شما باید این را الان جواب بدهید. اگر قائلید به اینکه تشبه حقیقت شرعیه دارد، اینی که میتواند شارع بیاید محدوده بدهد، بحث دیگر استها. این با حقیقت شرعی فرق میکند. روایت واقعاً تغییر میزند یا نمیزند؟ فعلاً این روایت دارد مطلق تشبه را میگوید. مطلق تشبه با دسته اول روایت درگیریم. مطلق تشبه هم که گفتند تشبه حقیقت شرعی ندارد. پس هر آن چیزی که در عرف بهش میگویند تشبه، این میشود چی؟ میشود موضوع حرمت تشبه. بله، مگر اینکه بعداً تخصیص بخورد برایمان. کی باید بحث بشود که آن مخصصاتش سندش درست حسابی نیست. میرسیم بهش.
این هم که همین حدیث چی بود که گذاشتید؟ نوشتید: "تخصیص متشبهین به مصاحبه رجلاً اباعبدالله ابراهیم". خیلی دیگر رو هواست. "عن المرأت صاحب المرأت فیهن". سند به هیچ جا بند نیست. مرسل است. کامل پرسیده. اصلاً این "رجلاً" فلان. خب این از کی؟ از کی؟ از کی؟ از کی؟ که رسیده به تازه. آن هم معلوم نیست از امام کاظم پرسیده، از امام صادق پرسیده. تخصیص بزند این؟ یا تقویت بزند مطلقمان را. حتی همین نماینده خانمها در مجلس میان آن همه مرد صحبت کردن، داد زدن. بله. ما با استادمان بین خودمان دیگر اینجا میماند. عموم نمیشود گفت. انتخابات اخیر ریاست خرداد. با استاد بزرگوارمان رفتیم رأی بدهیم. تهران، همان مدرسهای که ایشان مسئولیتش را دارند. مدرسه مروی. بعد لیست شورای شهر را ایشان فرمودند برایم بخوان. خب لیست خودم کامل نوشته بودم. یکی از لیستها را شروع کردم یکی یکی خواندن. دو تا خانم بود در لیست. ایشان خانمهایش را ننوشت. پرسیدم که: "آقا این دو تا را ننوشتید؟" ایشان فرمودند که: "زن را چه به شورای شهر؟" یک فقیه، فیلسوف، عارف، رأی نداد به خانم. "زن را چه به شورای شهر؟" بیاید برود در مردم. اینها کارهای اجرایی. هی باید بررسی. صلابه کشیدن شهرداری و نظارت به شهرداریها و برو و بیا و او ماجرا که معروف شنیدید دیگر. جسارت به خانمها میشود. حالا اصل قضیهاش قضیه دردناکی است. حالا نمیخواهم بگویم که به خاطر این قضایا اینجوری بگوییم. ولی میخواهم بگویم که همچین تبعاتی دارد این قضایا. در ذهنتان باشد. میگفت خانم نماینده را دعوت کرده بودند. مساجد میروند دیگر. نمایندهها منطقه منطقه میروند در منطقه. دعوت کرده بودند. خدمت شما عرض کنم که خانم وعده داده بود که جلسه چیز با اهالی محل در مسجد مثلاً پنجشنبه. همه جمع شدند. این خانم نیامد. گفتند: "چرا ایشان نیامده؟" گفتند که: "ایشان عادت ماهیانه است. در مسجد نمیتواند بیاید." چقدر زشت است این قضیه. چقدر قبیح است. همه سر در آوردند که این خانم نماینده مجلس مثلاً چه روزی فلان بوده مثلاً. خب اینها تبعات اینجور کارهای اجرایی، وسط معرکه بودن و رفت و آمدهای این شکلی و اینهاست دیگر.
حالا میگویند آقا از فکر زنانه نباید به عنوان بازوی مشورتی. بله. یک کمیسیونی شما داشته باشید. این به عنوان بازوی مشورتی باشد. همه هم زن باشند. بدون یک نماینده مجلس. آن نمایندهای که کارش درگیری و رفت و آمد و جلسه و در آن حوزه انتخاباتی خودش باید برود و با مردم و سؤال و جواب و نظارت به بخشهای مختلف اجرایی و فلان و اینهاست. کارهای مردانهاش باشد. عملگیهایش با مردها باشد. همه نمایندههای مجلس هم موظف باشند در همه زمینهها. نه ده تا زن بگذاری برای کل مجلس. همه اینها موظفند دیگر. بازوی مشورتی در خانواده داشته باشند. همه این کمیسیونها باید یک کمیسیون پنهان زنانه داشته باشند. با خطبههای حضرت زهرا، حضرت زینب توجیه میکنند. ضرورت و اثبات، اثبات حق را کنار میگذارد. خطبهخوانی به این شکل که حضرت زهرا با آن پوشش بیرون آمدند. بعد آخر هم پرده کشیدند. خطبه فدکیه را خواندید یا نخواندید؟ پرده زدند در مسجد. دارد سخنرانی میکند. با آن پوشش آمده. دور تا دورش هم زنها گرفتند. در مسجد هم پرده زدند. بعد آن لحن سنگین. خود پیغمبر دارد سخنرانی میکند. این کجا؟ حالا حضرت زینب که کاملاً اضطرار بوده دیگر فضا. خب بله. کی مخالف است با این؟ یک خانم بیاید در دانشگاه تدریس بکند. الان کدام خانم اینجوری تدریس میکند در دانشگاه؟ یک استاد دانشگاه بیاید در دانشگاه با آن پوشش بیاید. دور تا دورش هم زنها بگیرند. در کلاس هم پرده بزند. پشت پرده صحبت کند. آن هم در کل عمر حضرت زهرا همین یکی بود. کلاس این شکلی داشته باشد. قیاسش به کلاس هم اصلاً ربطی ندارد. بر فرض که میخواهیم همین را هم بگیرید. اگر این مدلی میآیند، آره. ما خیلی فاصله داریم. این است که میگویند وقتی امام زمان بیاید، میگویند: "یأتی به دین جدید." یک دین جدید آورده. دقت میکنی؟ یعنی خداوکیلی الان این مطلب اینها که رو مدل آقا میری تو راش که حل است. اصلاً مدل آقا میری تو راش، زائری تو راش، کمال حیدری تو راش. که اینها جزو واضحات است که این دین نیست. این اسلام نیست و ما کافریم به اسلام. این آقا شکی نیست. اسلام مردها درآوردند. آن بابا که اصلاً بنده خدا به چه جفنگیاتی افتاده. آن که اصلاً اینها مرد مردانه است. زنها باید بیایند فتوا بدهند که حل بشود. حل میشود. پیغمبر چیست؟ منطق دین چیست؟ منطق امیرالمؤمنین چیست؟ این حراست از جایگاه زن و مرد. حراست از هستی. حراست از تکوین. حراست از لذت. خود غربیها میگویند ما این کاری که کردیم، دیگر از زن لذت نمیبریم. مقالات را بخوان در این کتاب فمینیست آمریکا تا سال ۲۰۰۳ که میگوید که قربانی اینها فقط مردم و پسرها بودند. دیدید یک توییتی تازگی منتشر شده بود که طرف گفته فردا دارم میروم سونوگرافی. دیدید یا نه؟ اگر کسی دیده هم اعلام بکند. هم اینجا بگذارید ببینید. بله، سید کمال حیدری مال استرالیاست. به نظرم خانمه میگوید: "فردا ببینم سونوگرافی که ببینم بچهام دختر است یا باید بکشمش. ببینم بچهام دختر است یا باید بکشمش." نتیجه فمینیست. بها دادن و جایگاه دادن و یکی کردن و بعد اهمیت این شکلی دادن و برای اینکه بهرهبرداری کنند، هی ماستمالی کردن سر اینها که اینها را بیاورند در کف میدان کار کنند. همه حمالی و عملگی. اینها را میخواهند سربازی. اینها را میخواهند. تو چی از پسرها کم داری؟ بدو بیا. ما کلی از کتابهایمان مبنایشان استفاده کردیم. ۳۰، ۴۰ جلسه ایشان را نقد کردیم. حسابی کار شده در مورد ایشان. بله. عرض کنم که اینها را غرب برای ما جا انداخته. ما هم دنبالش راه افتادیم و داریم برایش آیات و روایات تولید میکنیم. روایت پیدا میکنیم بر اساس منطق، بر اساس آنچه که قلب خوشش میآید. بعد اسمش را هم میگذاریم که آنچه که عقل میپذیرد. کدام عقل؟ بنده برایتان بدیهیسازی، گفتمانسازی میکنند. تولید فکر میکنند. تولید ایدئولوژی میکنند. کدام عقل؟ جور در نیاید. عقل معمولاً تابع عرفیات است. عقل تابع هواست. عقل تابع فضای مشهورات است. عقل چشمش به این و آن است. "عقلا" این را میگویند. این عقول که نمیتواند دین را بیاید توضیح بدهد، تبیین بکند. آن عقل یک چیز دیگر است. آن در تشخیص موضوعات است. در تشخیص حکم نیست. آن هم روال خودش را دارد. بحث عرفی، بحث مفصل و پیچیدهای است. بحث ملاکات عرفی، عقل عرفی.
خب این از این. پس حل قضیه انشالله. یک ده دقیقهای وقت داریم. بگذارید این روایت سوم را هم بخوانیم. طایفه اول را تمامش کنیم. پس چی شد؟ میفرمایند که آنهایی که سیره و عرف متشرعین میفهمد، دلیل این میشود مقید و مطلق معارض با آنها نیست. اگر ما این روایات مطلق را اخذ کردیم، اصل در باب تشبه میشود حرمت. "الا ما خرج به دلیل". این نکته اول. دو روایت که دلالتشان بر اطلاق دلالتهای خوبی بود، ولی سند آنها ضعیف بود که دیدیم. خداوکیلی سند دومی ضعیف، ضعیف. سند روایت دوم ضعیف نبود. اگر بود بگویید. اگر برایتان ضعیف بود، بگویید. مشکلی نداریم. از وسائل نقد کردیم. یکی روایت جابر بود. یکی روایت زید بن علی. آقای عمر بن خالد نقل کرده بود دیگر. از او هم حسین بن علوان. که این دو تا را حلش کردیم. الحمدلله. یکیش را خود آقا حل کرده بودند. عجیب بود. گرفته بودند. اینجا که رسیدند طبیعی است. یعنی حتی شما یک فقیه باشی در حد حضرت آقا، اینها طبیعی است. و معمولاً بحثهای فتوایی و اینها از همین جهت دچار آسیب میشود. فتواها برمیگردد، عوض میشود. میشود فلان، میشود. در مورد عمر بن خالد نمیتوانیم بگوییم فتوا عوض شده. چون بحثهای رجالی معمولاً اینجوری نیست که عوض بشود و اول آدم یک پژوهشی کرده، یک چیزی را کشف کرده، پیدا کرده. بعداً دوباره وقتی با آن اسم مواجه میشود، مراجعه یک دو تا منبع. قبلاً کار مفصلی کرده و یادش هم میرود که آن کاری مفصلی که قبلاً کرده بود چی بود. الان خوبیش این است که ما تمام صحبتهای آقا را یکجا دستمان است. درس خارجشان. سریع یک سرچ میزنیم، میآید. خود بنده یادم نمیآید که هفته پیش در درس چی گفتم. ممکن است کامل یک حرف متناقض در بیاید. طبیعی هم هست. بعد به خودم که بگویم یکم فکر میکنم، میگویم نه بابا، همان درست بود. رویش فکر کرده بودم که گفته بودم. معروف از صاحب فصول به ایشان گفته بودند: "آقا نظری در این قضیه چیست؟" یکم فکر کرده بود، گفته بود که مثلاً چند سال پیش آن را کار کردم. "برید ببینید چند سال پیش چی نوشتم؟ همان مهم است." یادش نمیآید. یک چیز طبیعی است. یعنی نقصی هم به کسی وارد نمیکند.
روایت سوم خیلی گذشت. اگر زحمت بکشیم، کپی کنیم دوباره بزنیم. هنوز پیدایش نمیکنم. انقدر دور شده که آها. حاجی نوری در مستدرک از مجمع البیان نقل میکند از مرحوم طبرسی. طبرسی عن ابی عمامه عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم. "اربع لعنهم الله من فوق عرشه". چهار تا که خدا از فوق عرشش اینها را لعن کرده. "و امنت علیه ملائکته". ملائکه هم آمین گفتند. "التی یحضر نفسه". حالا قبل از اینکه کامل بخوانیم روایت را. البته آن روایت شما که گذاشتید، آیا شالبافیان روایت ابا ابراهیم یا اباعبدالله؟ این روایت طایفه دوم سند هم داشته. من آنجا فکر کردم که سند نداشته. مستقیم دارد میگوید علی بن ابراهیم از پدرش شروع میشود. ولی در بحث سندش هم بحث چون مجاهیل در آن هست. چند تا انشالله کار میکنیم.
به هر حال اینجا روایت سوم میفرماید که آقا میفرمایند که چند طایفه را که مورد لعن خدا ذکر میکند تا میرسد به اینجا. "ورجلٌ یتشبه بالنساء و قد خلقه الله ذکراً". و "المرأة یتشبه، یتشبه بالرجال. یا تتشبه بالرجال". آقا میگویند: "یتشبه بالرجال" فقط "خلق الله انسی". در حالی که خدا او را "انسی" خلق کرد. این هم مطلق. لسان اصلاح در این روایت هم جای تردید نیست. اگر سند خوبی داشت، میتوانست دلیل بر حرمت تشبه علی الاطلاق باشد. این لعن که نمیخورد حرام باشد؟ چرا نخورد؟ "لعنهم الله من فوق عرشه". چون "یحضر نفسه فلا یتزوج". از آنجایش میگویید. "ولایت سرا لعل لا یولد له". این هم اگر واقعاً کسی تقابل با ازدواج دارد. "یحضره نفسه فلا یتزوج". تزوّج مطلق ازدواج. نه که حالا مثلاً میخواهد درس بخواند. گارد دارد در برابر ازدواج. این چرا حرام نباشد؟ چرا ملعون؟ از وحدت سیاق اگر بخواهیم بگیریم، یک همچین موضعی دارد دیده میشود دیگر. با بچهداری مخالف است. با ازدواج مخالف است. قشنگ فرهنگ غرب است. قشنگ فرهنگ غرب. یعنی قشنگ مدلی است که غرب در مورد زن و مرد ارائه میدهد. در مورد زندگی ارائه میدهد. در مورد روابط اجتماعی ارائه میدهد. اول ازدواج نه. ازدواج کردی بچه نه. مردها شبیه زن، زنها شبیه مرد. همینها را خدا از فوق عرشش لعن کرده. خداوکیلی هر چهارتاش هم به این شکلش، با این سیاق، با این قرینه، با آن فضایی که غرب تعریف میکند. برای چی ما نمیتوانیم بگوییم حرام است؟ در بحث اعتقاد نیست. روایت اصلاً به اعتقاد کار ندارد. اینجور پرهیز کلی از جامعه ملعون میشوند که کلی از مگر مدل جامعه ما پرهیز از ازدواجش. پرهیز از ازدواج در غرب است. واقعاً جوان هم دوست ندارند ازدواج کنند. آن "لایتزوجی" که طرف تأمین با حرام و فلان و ازدواج را خسارت میبیند. اتلاف وقت میبیند. از کیف و حالش میافتد. چقدر جوانهای ما اینشکلاند؟ واقعاً نمیشود گفت غالباند. زیاد دارد میشود. آن هم به خاطر فرهنگ غرب است. بر اساس فرهنگسازی غرب است. دوست دارند ازدواج شُلاند. غربیوار هم هستند. ازدواج دوست دارند. یک کسی باشد. واقعاً یعنی در جامعه ما وقتی اینها با هم دوست میشوند، پسره به دختری که: "بیا یک مدت با هم دوست باشیم." در غرب میگویند: "یک مدت با هم دوست باشیم. یک مدت با هم باشیم. بعد هم ول میکنیم میرویم." در جامعه ما با وعده ازدواج میآیند دختر پسرها. اگر غیر این است شما بگویید. نوع ارتباطات دختر پسرها در همین فضای دختر پسری، دوست دختری، دوست پسری در جامعه و بر محور ازدواج شکل میگیرد. یعنی با وعده ازدواج شکل میگیرد. بدون وعده ازدواج طرف نمیآید رفیق بشود. معلوم میشود که فضای جامعه ما فضای پذیرش ازدواج است.
بله، عمر ازدواج از ماشین کمتر است. در غرب. آفرین. اغلب ارتباط برای ازدواج. یعنی حتی دخترهای شُل و ولیم که ما در جامعه خودمان میبینیم، نوعشان اینشکلی است. قالبشان اینشکلی است که اگر کسی از همان اول بگوید: "من نمیخواهم باهات ازدواج کنم." اینها پا نمیدهند. بله، میدانم از اول مواردی داشتیم. مواردی داشتید. خلاف اکثریتی است. نمیگوییم پنجاهپنجاه است. مواردی هم داریم. این هم اثر کار غرب است. آرام آرام دارد این اتفاق را رقم میزند. موارد خیلی زیاد نداریم. قطعاً موارد خیلی زیاد نیست. ما دیگر با دانشجوها عمری سر کردیم دیگر. از پشت کوه که نیامدیم بزرگوار. دانشجوها بودیم دیگر. پس کف جامعهای با جوانهاییم. با دانشجوهاییم. داریم میبینیم فضا را. در تهران هم اینشکلی نیست. در بالا شهر تهران همینشکلی نیست. در دانشگاههای خرابمان هم اینشکلی نیست. ارتباط برای صرف ارتباط معمولاً با وعده ازدواج. یک دانشجو آمد پیش ما گفت: "من ۱۹ سالش بود." گفت: "۱۵ تا دوست دختر داشتم. رابطه خاص داشتم و همهشان هم وعده ازدواج دادم." نیامده بود برای اینکه توبه بکند. آمده بود میگفت: "این مورد آخریه را فقط چشمم گرفته. یک کاری بکنید اوکی بشود. واقعاً بتوانم باهاش ازدواج کنم." واقعاً دخترها در جامعه ما بدون قصد ازدواج و بدون حرف ازدواج پا پیش نمیگذارند. این فرق میکند. آنی که میفرماید: "تحضر نفسه لا تزوج" بیشتر بر اساس وحدت سیاق و آن چهار تایی که با همدیگر میخوانیم و بر اساس همین که از فرهنگ غرب داریم. فرهنگ مادی و حیوانی همین را میرساند که اصلاً به ازدواج نه اعتقاد. بحث اعتقاد نیست. اصلاً ازدواج یک چیز اضافی است. الکی است. خارج از قاعده و آنرمال میبیند. ازدواج زندگی را میریزد به هم. آفرین. تک و توکاند. اینجوری که نخواهند ازدواج کنند. آن هم با توجه به دلایل خاص. آن هم بعضیهایشان واقعاً فاسدند. بعضیهایشان هم واقعاً به ازدواج فکر نمیکنند. یعنی اصلاً شرایط ازدواج را در خودشان نمیبینند. یعنی میدانند که اصلاً شرایط ازدواج ندارند. به دلایل مختلفی. به صرف ارتباط و رفاقت و اینها قانعاند. آن هم اگر بهشان بگویی که رفاقت بهتر است یا ازدواج؟ آنها معمولاً میگویند ازدواج. اگر بتوانم ازدواج کنم که خب چه بهتر. ازدواج. گارد دارد در برابر ازدواج. برای چی ازدواج؟ همان جملهای که آن جوان در مصاحبه گفته بود. گفته بود: "آدم به خاطر یک لیتر شیر که گاو نمیخرد." نمیدانم این جمله را شنیدید یا نه. یک ضربالمثل معروفی هم شده. بهش گفتند: "ازدواج. نظرت در مورد ازدواج چیست؟" گفته: "آدم به خاطر یک لیتر شیر که نمیرود گاو بخرد." دقیقاً نگاه غرب به ازدواج به همسر. من کاهش بدهم، علفش بدهم، سایبان سرش بگذارم. نگهبانی، نگهداری. برای اینکه آخرش یک لیوان شیر بخواهد بهم بدهد؟ یک لیوان شیر که همهجا پیدا. این همان "لا تزوج". فضای روایت را نبرید به سمت هرکی که ازدواج نمیکند. این وحدت سیاق روایت نمیگذارد اینجور چیزی شکل بگیرد. ظهور شکل نمیگیرد در بحث "لایتزوج" مطلق. ولی در مورد "یتشبه بالنساء" مطلق است. خدا مرد آفریده. برای چی خدا شبیه زنها میکنی؟ یعنی بحث پایبندی به مردانگی و زنانگی به صورت مطلق. این از این فهمیده میشود. اطلاق. سومیش اطلاق است. اولیش اطلاق نیست. اول سیاق نمیگذارد اطلاق شکل بگیرد که آقا میفرمایند این هم مشکل سندی دارد. روایت مرسل است. طبرسی نقل کرده. جناب طبرسی از کی شنیده؟ طبرسی معاصر کدام یک از معصومین بوده؟ طبرسی از ابی عمامه از پیغمبر. این وسط طبرسی و ابی عمامه مگر اینها باید شیشلیک میزدند؟ اینها چند نسل فاصله افتاده. ارسال دارد در سند. لذا مشکل سندی داریم. و خدمت شما عرض کنم که این روایت دوم را هم، روایت سوم را هم به خاطر سند نپذیرفتند. پس بنویس سه تا روایت با یک واسطه سه پیامبر. آره. از طبرسی قرن نمیدانم ۷ و ۸ میرسد به ابی عمامه میرود پیغمبر. خیلی راحت. این آسانسور است دیگر. این با چیز بوده. با بیآرتی بوده احتمالاً. سند این روایت با بیآرتی میرسد به پیغمبر. بله.
خب سه تا روایت خواندیم. روایت اولش روی آن بابا. کی بود؟ نوبت اول که چی چی بن شمر بود. بنده خدا بن شمر بود که آخر به خاطر کلام عمر بن شمر یک امری هم همه دارند. یا عمر بن خالد است یا عمر بن شمر. امروز ماجرا داشتند برای ما این عمر بن شمر. و آن هم فقط به گل روی نجاشی. وگرنه خیلی شرایط جور بود برای اینکه ایشان را هم توثیق کنیم. فقط به گل روی نجاشی و آن ماجرایی که در مورد جابربن یزید و اینها روایت کرد و روایت نقل کرد، دست از وثاقت ایشان برداشت. ولی روایت دوم را چاکر آقا هستیم. فدایش هم هستیم. هر وقت هر دستوری هم بدهد، جان و دل میپذیریم. از جهت تقلید آقا هم اگر بنا به تقلید باشد و در فضای تقلید نوکر آقا هستیم و به همین فتوا ما تکیه داریم. تقلیدش نه از حیث تقلیدیش. بحث طلبگی بکنیم. خداوکیلی بر اساس آنچه که از خود آقا یاد گرفتیم، نمیشود گفت که این روایت ندارد. و هم عمر بن خالد را خود آقا که توثیق کرده بودند قبلاً مطالبی که در مورد حسین بن علوان است، خداوکیلی با این شواهد و قرائنی که بررسی شد، کنار همدیگر که چیده میشود، میرویم به آن سمت که توثیق کنیم ایشان را. و فضا به سمت توثیق تا به سمت خدمت شما عرض کنم که تضعیف. خصوصاً که این دو تا روایت را بخواهیم کنار همدیگر بگذاریم، این میشود وثاقت. یعنی حالا یک مشکلاتی هم در مورد عمر بن شمر داشتیم. وقتی این روایت هم با این لحن میآید که خود روایت عمر بن شمر هم تقویت میکند صدوری. یک قرائنی میآید کنار همدیگر چیده میشود که ولو در مورد این راوی هم یک ابهاماتی هست. در مورد عمر بن شمر که حالا در ابهامات قویتر بود. در مورد حسین بن علوان یک ابهاماتی هست. ولی وقتی عمر بن شمر گذاشته میشود، این هم تقویت میشود. این هم باز یک قرینه دیگر میشود برای اینکه ما به این مضمون این روایت نه از باب دلیل لبی بر اساس دلیل لفظی. نه آنچه که آخر آقا به عنوان دلیل لبی قبول میکند که میگویند اجمالاً همه اینها این را میرساند. نه، نه، اجمالاً همه اینها خود همین حدیث عمر بن خالد این را میرساند. یک کمی مگر ابهام داشته باشی نسبت به حسین بن علوان و این مضمون روایت. و اینها کنار حدیث عمر بن شمر به آن اتقانی که پشت قضیه نهفته است. و به هر حال عمر بن شمر هم اثار را ازش داشتیم دیگر. ۱۶ تا روایت را اصحاب اجماع از ایشان نقل کرده بودند. درست میگویم؟ اینها هم باز قرائنی میشد که یک کمی آن قضیه فقط به خاطر تضعیف نجاشی ما ازشان دست برداشتیم. اینها را هم که کنار همدیگر بگذاریم، مجموع این دو تا، یعنی آن قرینه میشود، این قرینه آن میشود. به جفت این روایت میشود اعتنا کرد. به جفتش اعتنا نکنیم، لااقل به همین روایت دوم اعتنا میکنیم که سندش هم رفت به سمت توثیق. مضمونش هم از این جهت دوباره تأکید شد که با همین عبارت "لعن الله المتشبهین المتشبهات". دقیقاً عبارت هم در جفت اینها یکی بود. قرینه دیگر برای وثاقت صدوری که همین هم عبارت بوده. همین هم از پیغمبر نقل شده. یک کلمهاش هم جابجا نشده بود در این دو تا حدیث. و بر اساس این دو تا میرسیم به اینکه واقعاً اینجا تشبه به نحو مطلق فعلاً از این طایفه اول فهمیده شد. طایفه دوم میماند که انشالله نوبت دیگری باید وقت بگذاریم. حالا نمیدانم جمعه هفته بعد که شهادت است. درست میگویم؟ فردا کلاس پنجشنبه شهادت. فردا نه، فردا را دوست داریم، ولی نیستیم. درگیریم. درگیر کارهای دیگری هستیم. اگر جمعه بعد شهادت نیست، جمعه بعد هم با هم قرار بگذاریم. بحثهای بسته شیرین نیست. خستگی آدم در میرود. پس انشالله وعده بعدیمان جمعه، جمعه هفته بعد، همین ساعت ۷ انشالله. انشالله بحث را ادامه بدهیم. طایفه دوم، سوم، نرم بخوانیم. بحث برای ما که خیلی شیرین بود. نمیدانم دوستان هم صفا میکنند با این مباحثات یا نه. چون معمولاً پیج شما مناسبتها را با یک روز تأخیر میگذارد. خیلی خوب، خدا خیرتان بدهد. این را انشالله پس طایفه دوم برویم هفته بعد با هم بیاییم بخوانیم ببینیم چی ازش در میآید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسماللهالرحمنالرحیم
در مورد عمر بن خالد. حالا زحمت کشیدید، تحقیق آوردید، خوبه. آقای خویی توصیف کردند. خدمت شما عرض کنم که حالا چیز بهتر میخواهم برایتان بخوانم، یک چیز خوبی اینجا پیدا شد. الان این را بخوانیم، جالبی دارد. این بحث سند را آقا یک جایی مفصل به آن پرداختند. آدرسش هم هست: ۷۷۸۲، جلسه ۲۶۱ درس خارجشان. نکات خیلی خوبی اینجا مطرح است. یک روایتی را دارند، رویش کار میکنند، در بحث دیه است. بعد نکاتی، این نکات را ما باید الان مطالعه کنیم که به بحث سند خیلی ربط دارد.
سند روایت این است: "محمد بن حسن به اسنادی محمد بن احمد بن یحیی عن ابی جعفر عن ابی الجوزا حسین بن علوان عن عمر بن خالد". آن آخرش همین است که الان محل بحث ماست: حسین بن علوان، عمر بن خالد. خب، بحث در رجال سند، قبل از ورود در معرفی رجال. اول بحث در مورد رجال سند، اصلاً اینکه چه ضرورتی در مورد رجال بحث بکنیم، نکات حضرت آقا میفرمایند قبل از ورود در معرفی رجال این سند، این مطلب عرض کنم که ما به بحث از رجال اسانید از دو نظر اهمیت میدهیم:
* یکی اینکه باید صحت و سقم روایات را اجتهاداً به دست آوریم. در تشخیص سند نمیتوانیم به دیگران تکیه کرده و به صرف اینکه فقیهی حدیثی را صحیح یا ضعیف شمرده، تکیه کنیم. لذا در مقام افتا، خصوصاً در مسائل مهم مثل مسئله محل بحث، یعنی ترتب دیه بر جانی عاقله، باید نهایت دقت را به عمل آوریم.
* ثانیاً ذکر نام رجال سند و خصوصیات آنان سبب میشود که طلبه پژوهشگر با این افراد آشنا بشود، در ذهن او باقی بماند، در آینده مورد استفاده قرار بگیرد.
خب، محمد بن حسن، یعنی شیخ طوسی؛ محمد بن احمد بن یحیی السوات. عالیمقام دیگر. حالا بحث میآید کنار احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن محمد بن خالد برقی که هر دو سقه. ابوالجوزا منبع بن عبدالله، ششم توثیق نکرده. لکن درباره حدیث، همین مقدار برای اعتماد به حدیث او کافی است.
حسین بن علوان. حالا ببینید این دو نفر و آقا سال ۸۲ در موردشان چه تعبیر و بحثی داشتند. میفرمایند که حسین بن علوان، اولاً آمیس نجاشی در مورد ایشان میفرماید: "کوفیٌ عامیٌ". و اینکه گفتیم تعبیر صحیحه که در کلام مرحوم خویی نسبت به این روایت آمده، با مبنای خود ایشان سازگار نیست. این است که اگر وثاقت این شخص را احراز کنیم، روایت به خاطر عامی بودن او "صقه" میشود، نه "صحیحه". لکن وثاقت ایشان "مرده کلام" است. مبانی ایشان این "موثقه" میشود، "صحیحه" نمیشود. اشکال در وثاقت ایشان از اینجاست که نجاشی عبارتی دارد که میتوان از آن وثاقت حسین بن علوان را استفاده نمود و میتوان هم به وثاقت برادرش حسن بن علوان را استفاده. پس در عبارت نجاشی هر دو وجه محتمل است. مرحوم آقای خویی قائلند که تعبیر "ثقاتٌ" مربوط به حسین بن علوان و "مسخره کلام" مربوط به حسین بن علوان است. هرچه در ذیل این عنوان ذکر بشود، مربوط به صاحب مدخل است. لکن این کلام قابل اطمینان نیست.
عبارت نجاشی این است: "الحسین بن العلوان الکلبی مولاه کوفیٌ عامیٌ و اخوه الحسن یکنی ابا محمدٍ ثقه". خداوکیلی این عبارت با آن چیزی که اول فهمیده بودیم، خیلی فرق میکند. در مورد حسین بن علوان، این عبارت فرق میکند. "اخوه و فلان" قشنگ اخوه مبتدا و خبر. بعد این هم "کوفیٌ عامیٌ". یعنی بحث این نیست که ایشان را هیچی نگفتند، آمدند در مورد برادرش گفتند. نه، خودش را گفتند که مولاهم. حالا این "مولا" مراد از "مولانا" این است که از قبیله کلب نیست، بلکه مولای این قبیله است. چون کسانی که عرب نبودند به محیطهای عربی آمدند، خودشان را با قبیله پیوند دادند. ولایت، یعنی حسین بن علوان کلبی خودش کلبی نبوده، مولای کلبیها بوده، عقد ولایت با اینها بسته بوده.
در این جمله اگر کلمه "کوفیٌ عامیٌ" نبود، یعنی نجاشی حکمی در مورد حسین نگفته بود، "ثقه" پس "ثقاتٌ" درباره حسین بود. جمله "اخوه الحسن" میشد معترضه. اما چون صاحب کتاب در مورد حسین با کلمه "عامیٌ" قضاوت کرده، لذا جمله بعدی میتواند جمله معترضه نباشد، بلکه حکم به وثاقت فرد دوم باشد که به مناسبت ارتباط با فرد اول بیان شده. خداوکیلی حرف درستی است. خداوکیلی حرف درستی است. میگویم ما امروز انگشتر کاسب نیستیم، ولی لااقل مطلب دستمان میآید که حضرت آقا چه مسیری را پیش میروند تا به فتوا میرسند. خیلی مسیر، مسیر یک بحث جزئی، یک فتواست.
یکی از فتواهایی که ایشان در رساله دارند، مطرح میکنند که ظاهراً در رسالهها نیست. یعنی در استفتائات که ندیدم این بحث را، در این استفتائات جدیدی هم که از ایشان چاپ شده، در آن هم یک دوری زدم، آنجا هم ندیدم. بحث تشبه زن و مرد، کلاً اصلاً اشاره نشده. جایی بحث خیلی مهمی هم هست. حالا نمیدانم الان اگر کسی بخواهد فتوای آقا را بداند، به کجا باید مراجعه کند. شما اگر خبر دارید، به اینها در درس آموزشیشان آمده. یک جای دیگر بحث شده. به هر حال این مسیر دارد طی میشود. دهها ساعت. یعنی ما اگر بخواهیم مقایسه بکنیم که هفته پیش سه ساعت، این هفته یک ساعت و نیم، یک ساعت و نیم هم که الان داریم. این فقط برسیم روایت طایفه اول را تمام بکنیم. یک کمی هم طایفه دوم را بخوانیم. باز طایفه دوم، سوم و چهارم، خود آنها احتمالاً دو تا پنجشنبه-جمعه وقت میخواهد. یعنی دو تا سه ساعت میشود شش ساعت. شش ساعت و شش ساعت، دوازده ساعت. ما دوازده ساعت مباحثمان از تویش یک خط فتوا در میآید. یک خط فتوا.
ولی خب این یک خط فتوا، میگفت که دکتر ویزیت کرده بود و مریض را یک نگاه کرده بود و گفته بود که فلان چیز را بهش بدهید بخورد، صد تومان. آن طرف داد زد و گفته بود که به خاطر یک نگاه یک دقیقه نگاه کردی، صد هزار تومان. گفته بود: "این یک دقیقه نیست، پنجاه سال و یک دقیقه است." این هم یک خط نیست، ده هزار صفحه و یک خط است. یک خط فتواست، ولی کلی ماجرا پشتش است.
اولاً کلی مسیر را یاد میگیریم. چه شکلی به استدلال و فتوا میرسیم؟ بحثهای سندی، رجالی، روش کار آقا، حضرت آقا چه شکلی مواجه شدند با این موضوع؟ کلاً اول گفتند فعل، جمله واضح و بعد آمدند در وجوهش. بعد من در ادلهاش. دستهبندی روایات، تاریخبندی کردن و بعد حالا هر طایفهای را میخواهند بگویند که اینها سندش، دلالتش، خیلی کار تمیز، منسجم، مرتب. این کاری است که من و شما باید یاد بگیریم، بلد باشیم. روش استنباط. و این مسیری هم که ایشان دارد طی میکند، ببینید بحثهای رجالیش را چقدر قشنگ قدم به قدم میآید جلو. به کجاها مراجعه میکند. تشخیص میدهد که این ثقه از ثقه نیست. تأیید میکند طرف را، چرا تضعیف میکند طرف را؟ اینها چیزهای بسیار مهمی است.
اینجا با این عبارت که مواجه شدیم، اگر کلمه "کوفیٌ عامیٌ" نبود، میگفتیم بله، این جمله معترضه آمده بود. آن "ثقاتٌ" هم مال کیه؟ مال حسین بن علوان است. ولی نه، گفت این کو، داداشش ثقاتٌ. "کوفیٌ عامیٌ" داداش! خب اینجا "کوفیٌ عامیٌ" بحث تمام شد در مورد حسین بن علوان. حالا نمیدانم در مورد حسین بن علوان که ما اثار نداشتیم، داشتیم؟ پیدا کردید یا پیدا نکردید؟
بعد میفرمایند که چون صاحب کتاب در مورد حسین با کلمه عامی قضاوت کرده، لذا جمله بعدی میتواند جمله معترضه نباشد، بلکه حکم به وثاقت فرد دوم باشد که به مناسبت ارتباط دو فرد اول بیان شده. بنابراین ظاهر این است که "ثقاتٌ" به حسن برمیگردد. لذا اکثر بزرگان این فن رجال هم، اکثر بزرگان این فن همین را از عبارت نجاشی فهمیده. بر این اساس، حسین بن علوان را توثیق نمودند. یعنی سرانجام زدن به حسین بن علوان، ببخشید حسن. این را حسن بن علوان فهمیدند، به حسن بن علوان برگرداندند و ایشان را توثیق کردند. پس از کلام نجاشی نمیشود وثاقت حسین بن علوان را به طور صریح به دست آورد. البته ادعا هم نمیکنیم که جمله "ثقاتٌ" جزماً مربوط به حسن است. احتمالش هم هست ظهورش در حسن است. یک احتمالی هم هست که به حسین برگردد. اما نمیشود هم ادعا نمود که جزماً مربوط به حسین است.
عبارتی هم کشی از ابن عقده نقل میکند که ایشان در مورد حسن میفرماید: "انه اوثق من اخیه". خب این هم عبارت کشی از این تعبیر هم استفاده کردند که حسین هم مورد وثوق است، لکن وثاقت برادرش بیشتر است. "اوثق" یعنی چه؟ یعنی داداش، یعنی حسین هم ثقه بود، حسن ثقهتر بود. لکن این استفاده صحیح نیست. چون این تعبیر، تعبیر رایجی است که وقتی میخواهند یک فردی را از وثاقت بیندازند، گاهی همین تعبیر به کار میرود. فرض کنید در مورد آدم بدی میگویند: "فلانی به مراتب بهتر از اوست." این کلام در مورد توثیق او نیست، بلکه در مواردی یک نوع نفی وثاقت است. این هم حرف درستی است. مثلاً میخواهند یک نفر را از حیز انتفاع به نظر بگیرند، میگویند: "داداشش بهتر بود." این دلالت بر این ندارد که این تأیید بشود. بهتر بود، یعنی خوب است. او بهتر است، نه یعنی این هم بد است، او خوب است. در قیاس این دو تا میگویند او بهتر است.
خب مثالی که برای مطلب میشود ذکر کرد این است که علی بن ابی حمزه بطائنی توسط علی بن حسن علی بن حسن فضال قدح شده. حالا این همان ابن فضال است که شما آوردید که ابن فضال عمر بن خالد را تأیید کرده بود. فعلاً بحثمان در مورد حسین بن علوان است. میگویند که علی بن حمزه بطائنی، خب این علی بن حمزه که مشخص است دیگر. روایت در موردش داریم. امام رضا مگر شک دارید که این علی بن حمزه جاعل و کذاب است؟ این از آنهاست که واضح است. علی بن ابی حمزه بطائنی جزو آنهایی است که واضح، جزو جاعلین بوده. ابن فضال هم ایشان را قدح کرده. اما علی بن ابی حمزه پسری دارد به اسم حسن بن علی بن ابی که از پدر هم بدنامتر است. قضایا که معاصر نجاشی است، در مورد او میفرماید: "ابوها اوثق من". باباش ثقهتر از خودش است.
البته اینجا مطلب حضرت آقا، این جهتش درست است، آن جهتش یک کمی فرق میکند. قضیه ببینید دو تا بحث اینجا. یکی اینکه ابن ابی حمزه و پسرش. ابن ابی حمزه، بعد پسرش بدتر. ابن غزائری، شیخ غزائری، ایشان آمده گفته که پدرش از خودش ثقهتر. خب اینجا میدانی معنایش چیست؟ یعنی اینکه انقدر بد است، باز باباش یکم یک آب از او پاکتر. "اوثق منه". ولی الان بحث ما اینجا قیاس معالفارقه. برای اینکه ما در مورد یک حسن بن علوانی داریم بحث میکنیم که خودمان قبول داریم ثقه است. داداشش، یعنی حسن بن علوان از حسین بن علوان اوثق. اینجا خداوکیلی ذهن نمیرود نسبت به اینکه یک آب از او پاکتر است که مثل ابن ابی حمزه و پسرش. ذهن میرسد به اینکه ما گفتیم ما حسن بن حسن بن علوان را ثقه میدانیم، این از داداشش ثقهتر. خب این یک کمی بوی توثیق میدهد. خداوکیلی این یک کمی بوی توثیق میدهد.
حالا عامیبودنش سر جای خودش. آن عبارت شدیدالمحبتی هم که داشتیم آنجا، آن هم که خب خیلی عبارت خوبی بود. از کشی "شدید المحبت" بوده نسبت به اهل بیت، نسبت به امیرالمؤمنین. این هم که دارد میگوید "اوثق من اخیه". این فرق میکند با ماجرای ابن ابی حمزه و پسرش که بگوییم این انقدر داغان، باباش ازش بهتر. یعنی منظور اینکه باباش یک آب پاکتر بود. آن هم بابایی که همه میدانیم چقدر بد بوده. بچه چقدر بد است. از آن بدی بابا کمک میگیریم. وقتی میگوییم بابا، بابایی که همه میدانند بد بوده، خب اینجا میفهمیم که این بچه چقدر اوضاعش بد است. ولی در مورد حسن بن علوانی که ثقه میدانیم، میگوییم او ثقهتر از برادرش بوده، یک کمی توثیق حسین بن علوان خداوکیلی یک کمی دیگر توثیق حسین بن... میرساند. حالا آیا از این تعبیر استفاده میشود که ایشان حسن را "موثق به" میداند؟ طبعاً نه. عرض میکنیم که این قیاس معالفارقه. اینجا اگر مخالفین ولایت ما را، سینهچاکهای ولایت ما را اعدام نکنند، بحث طلب آقا داریم میکنیم. یک کمی خداوکیلی این تعبیر "اوثق" در مورد حسن بن علوان و داداشش با قضیه ابن ابی حمزه، قیاس معالفارقه.
به هر حال میگوید که چون خود ایشان در عبارات قبل و بعد از این عبارت حسن بن علی بن ابی حمزه را تضعیف نمودند، بنابراین کلام ابن عقده که فرموده: "والحسن اوثق من اخیه"، دلالت ندارد که حسین مورد وثوق میباشد. خداوکیلی اینجور به ذهن ما وقتی حسن ثقه است و میدانیم ثقه است و توثیق شده. از آن طرف هم این حسین تعبیر "شدیدالمحبه" برایش آمده. خداوکیلی این "اوثق من" نمیبرد ما را به اینور که بگوییم که این ثقه بوده، آن نبوده. این خوب، بد. داداشش بد بوده. واقعاً؟ یعنی آن هم یک کمی ثقه بود، ولی این ثقه است. این ثقهتر بود. یعنی این را محکم میگوییم ثقه، حسن بن علوان را. داداشش را محکم نمیگوییم ثقه. محکم نمیگوییم ثقه، نه یعنی میگوییم ثقه نیست. حساب همان "شدیدالمحبه" بودنش و اینها را، روی حساب همان عامی بودنش را، "شدیدالمحبه" بودنش را. چون ترکیبی بوده از سنیگری و محبت شدید. برای همین میگوییم آن هم یک کمی ثقه، ولی داداشش نه. داداشش را کامل میگوییم، احتمالاً دیگر عامی نبوده دیگر. از آن یکی ثقهتر. خداوکیلی ثقه بودن حسین بن علوان را میرساند. بنابراین خب اینکه هیچی. پس به هیچ عنوان آقا میفهمند نه از کلام نجاشی، نه از کلام ابن عقده نمیشود حسین بن علوان را توثیق نمود. گرچه حکم خداوکیلی ما دیدیم این را سفت نمیشد گفت هیچ عنوانش را. یک کمی همچین برایمان سخت بود. در ذهن ما این صاف نشد که به هیچ عنوان نشود ما توثیق حسین بن علوان را بفهمیم. خداوکیلی ذهنمان میرود سمت توثیق حسین بن علوان. اینها در فضای ذهن بنده است. دوستان نظر بدهند، بگویند اگر چیزی به ذهنشان میرسد، بگویند. به ذهن قاصر بنده، به ذهن قاصر خودتان چی میرسد؟ مراجعه کنید ببینید که واقعاً برداشتتان چطور میشود.
به هر حال نکته بعدی و جالبش این است که آقا در این بحثی که الان در بحث تشبه داریم، عمر بن قبول نکردند و سند را گذاشتند کنار. سال ۸۲ در بحث دیه، میگویند عمر بن خالد توثیق شده و کشی از ابن فضال توثیق او را نقل نموده. پس در رجال این سند تنها نقطه ضعف حسین بن علوان است که وثاقت او از هیچ راهی احراز نمیشود. بر این اساس، سند روایت تمام نمیشود. چهار تا روایت هم که حسن بن فضال از حسین بن علوان روایت کرده. دقت میکنید؟ این هم باز حالا اثار نیست، ولی یک کمی گفتیم دیگر. نقل اصحاب اجماع آنجایی که تضعیف نشده، یک کمی شائبه توثیق را دارد. دوستان دقت میکنند؟ حواسها جمع؟ همه خوب الحمدلله؟ دو نفر بله گفتند، دو نفر هم به هر حال خوب است. حالا در جمع نه بیشتر. همه گفتند دیگر تقریباً بله.
خدا عرض کنم خدمتتان که پس اینجا حضرت آقا عمر بن خالد را که پذیرفتند، با اینکه دیدیم اینجا در بحث ما عمر بن خالد را نپذیرفته بودند. قدیم پذیرفته بودند. به خاطر همین نقل کشی و ابن فضال. خب مگر اینها الان مشترک نبودند؟ سؤال. مگر در نقل کشی نیامده بود؟ ابن فضال و چیز را گذاشته بود عمر بن خالد را گذاشته بود کنار حسین بن علوان. یادتان است عبارت را پیدا کنم. این میگوید که عمر بن خالد، نفر سوم. عبدالملک بن جریح. حسین بن علوان و کلبی. "والکلبی" حالا این "والکلبی"اش احتمالاً اضافه باید باشد دیگر. حسین بن علوان الکلبی. تو یک کلبی صفت خود حسین بن علوان بود. کلبی جداگانه ما سراغ نداریم. من که داداشش مثلاً بوده باشد. "کلبیٌ کان مستوراً" تو کلبی را جدا کرده. آره، یک کلبی دیگری. "ولم یکن مخالفاً". مستور بود و مخالف نبود.
خب اینجا مگر آقا نفهمیدند عمر بن خالد توثیق شده به خاطر همان نقل ابن فضال؟ خب این الان تعبیر ابن فضال و کشی که آقا این را قبول کردند برای اینکه توثیق کنند عمر بن خالد را. این هم، این هم همان بود دیگر، درست است؟ این هم از کشی بود دیگر. آره دیگر، رجال کشی. خب اینجا که آمده همه را یک کاسه کرده. حسین بن علوان را گذاشته بغل. "الا ان لهم میل و محبتاً شدیداً". یعنی ملاک در توثیق عمر بن خالد با حسین بن علوان دارد یکی میشود. پس اصلاً کلاً ذهن ما رفت نسبت به توثیق حسین بن علوان. جدیدی برسیم که حالا مثلاً به نحوی تضعیف ایشان باشد. تضعیف که نداریم. توثیق هم که داداش ایشان را داریم. تعبیر "اوثق من" هم که داشتیم. محبت شدید هم که اینجا داریم. عمر بن خالد هم که آقا توثیق کردند. اینجام که عمر بن خالد و حسین بن علوان را یک کاسه کرده کشی. خداوکیلی شما باشین چی میگویید؟ ذهنتان میرود به سمت تضعیف حسین بن علوان یا میرود توثیق حسین؟ یا آن وسط میمانید؟ مجهول میشود برایتان؟ پنجاه پنجاه میشود؟ روی حساب احتمالات کداموری میروید شما؟ هماهنگ است الحمدلله. ایشان رفت سمت توثیق. بقیه دوستان هم در حال تفکرند احتمالاً.
خب پس ما در سند روایت دوم بحمدالله به نتایج خوبی رسیدیم. حالا برای انگشتر هم از آقا نگیریم، ولی در بحث تشبه آن دوازده تای آقای اعرافی دارد اثبات. ده تا بود یا دوازده تا بود؟ جلسه قبل کو کتاب پیدا کنم؟ تشبهات که ایشان گفته بود ده تا بود. داریم مطالب در مورد ایشان را میخوانید. کجا میخوانید؟ از کی؟ کجا؟ چی؟ در مورد کی؟ به درد بخوری پیدا میکنید؟ به من بگویید. در نرمافزار به ما بگویید استفاده کنیم. بعد خود ابن فضال هم که میدانید دیگر، ایشان هم آقا بهش بسیار اعتنا دارد. ابن فضال هم آقا روایتش را هم خودش هم پسرش را عرض کنم که "موثقه" نمیداند، "صحیحه" میداند. ابن فضال اعتنا دارد خیلی. و آن هم که تعبیر ابن فضال بود و کشی روایت کرده بود. اینور هم که دوباره کشی همه را یک کاسه کرد. همه عامیهایی هستند که چین "شدید المحبه" بودند. یعنی حکم "الان مثال فی ما یجوز و فی ما لا یجوز واحد" دیگر. مگر نگذاشت عمر بن خالد را کنار حسین بن علوان؟ خب چطور میشود که حسین بن علوان غیر موثق باشد و عمر بن خالد موثق باشد و اینها کنار همدیگر بیایند؟ و خصوصاً آن تعبیر "اوثق من" هم آنور داشته باشیم؟ خب بله. این تأثیرش توثیق آنجور سفت و سخت و قرصی نیست. همان از سر محبت شدیدش میگوییم. وگرنه سر عامی بودنش و فلان و اینها، خیلی سفت نمیتوانیم توثیق کنیم. ولی محبت شدیدش خداوکیلی رنگ و بوی توثیق به او داده. نکته دقت میکنید؟ این محبت شدیدش از آنور هم که عمر بن خالد هم که توثیق شد رسماً توسط ابن فضال. ابن فضال هم که خودش معلوم بود. کشی هم که پذیرفته، یعنی با تلقی به قبول دارد نقل میکند از ابن فضال. آن استدلال آقا و قیاس با ابن ابی حمزه هم که خداوکیلی تام نبود و اینجا صادق نبود. آن تعبیر "اوثق" با این تعبیر "اوثق" خیلی فرق میکرد. آنجا کامل رنگ و بوی یک آب پاکتر داشت. اینجا رنگ و بوی این هم یک کمی ثقه داشت. با هم تفاوت داشت.
داریم میرویم به سمت چی؟ به لحظه ملکوتی پذیرفتن طایفه اول از روایات. که اگر این پذیرفته بشود، آن ده تای آیه اعرافی عرفاً تشابه آقا هم که میفرماید اطلاق دارد. مطلق تشبه را پیغمبر لعن کردند. همه این ده تا اگر کسی این تشبه را داشته باشد، ملعون میشود. ده تایی که هفته پیش مفصل با همدیگر بحث کردیم. الان ذهنمان خیلی اینوری شدهها. کامل ذهنمان اینوری شد. اینها را جمع کنی آیا شفافیان یک مقاله کن بفرست بیت. خودم و خودت حلالمان. انگشتر را بدهند و خلاصه نصفش کنیم انگشتر را با همدیگر. این هم از این. این هم شد روایت دوم.
البته آقا در مورد این روایت دوم نکتهای دارند. میفرمایند که بعضی از روایات مطلق است که ظاهر آنها حرمت تشبه است به قول مطلق. که اگر این روایت را ما اخذ بکنیم، لازمش این است که بگوییم هرجایی که دلیل بر جواز تشبه نیست، آنجا حرام است. آقا دسته چهارم را نپذیرفتندها. نوشتید که بر فرض مطلق درست باشد، معمولاً روایت مطلقه تغییر میکند. مخصوصاً که گفته آقا دسته چهارم را پذیرفتند. آقا در هیچ کدام از این چهار دسته اخبار قوی را قبول نکرده. یعنی سند هر چهار دسته، حالا بهش میرسیم، سند هر چهار دسته را اشکال کردند. قدرتیقنگیری کردند. تنیس را از باب قدرتیقن دسته چهارم قبول کردند. اصلیش میشد همجنسبازی. آقا میفهمند آن خودش چون یک عنوان علاوهتر است، نمیتواند بحث تشبه ما باشد که بگویی منظور از تشبه همجنسبازی. خود همجنسبازی این همه حکماً و موضوعاً بهش پرداخته شده و آیات و روایات و اینها به وضوح در موردش بحث کردند. پس قدرتیقنمان آن نیست. برویم سراغ یک قدرتیقن دیگر. قدرتیقن را بگیریم تنیس از باب اینکه اول اجمالاً از مجموع این چهار دسته با همدیگر با همه ضعف سندی که داشت، باد شد که این فیالجمله قضیه تشبه حرام است. ولی چون موضوعش برایمان کشف نشده بود و دلالتی نداشتیم و دلیل لفظی نداشتیم، این برایمان اجمالش را دلیل لبی دلیل که باید اکتفا کرد به قدرتیقن. قدرتیقنی شد من بهی تنیس. از باب این آقا فتوا دادند به "من بهی تنیس". ولی اگر این روایت سندش حل بشود، که الان برای ما حل شد، این کلاً فضا را عوض میکند. میرود در دلیل لفظی. اصلاً ما دلیل لبی نداریم و قدرتیقن نیاز نداریم. قدرتیقن نیست. اخذ به همین اطلاق خود "لعن الله المتشبهین" میکنیم و همان نکتهای که فرمودند، فقط آن مواردی که تخصصاً یا تخصیصاً خارج بشود. یعنی برایمان واضح بشود که شریعت جواز داده این را. ولو تشبه باشد، ولو تشبه باشد. آن دیگر دلیل میخواهد. اخراجش دیگر دلیل که تخصصاً خارج است. یعنی ظاهراً تشبه نماز ولی تشبه نیست در واقع. یعنی در عرف ممکن است به ظاهر، به صورت اولی اجمالاً به این بگویند تشبه. میگویند خانم خونه شد. بچهداری میکنی، آشپزی میکنی، کسی همه کارها را دارد در خانه انجام میدهد. زنش میرود سر کار، آقا دارد کار میکند. این را در فضای عرف، یک فضاهای تشبهمانندی دارد. جارو میکند، غذا درست میکند، بچه را بهش میرسد. ولی خداوکیلی در فضای شریعت این را تشبه نمیدانند و این تخصصاً خارج از تشبه. بعضی چیزها واقعاً تشبه هست، ولی تخصیصاً خارج است. ما ادلهای داریم که این کار را جایز دانسته. مثلاً سلاح به دست گرفتن، اسیر گرفتن. آن خانمی که در کردستان دو تا عراقی را اسیر گرفته بود، اسمش چی بود یادتان است؟ مجسمهاش هم ساختند و حضرت آقا هم از ایشان تعریف کردند در کردستان و اینها. خب این کار مردانه بود دیگر. سلاح دست گرفتن، دو نفر را اسیر گرفتن. بحث ضرورتش هم مطرح بوده که به اینها حمله کردند. در فضایی چارهای غیر از این نداشتم.
حالا فرض به این بگوییم که یک خانمی میرود در جبهه، حالا به هر نحوی، حالا اینجا نه از باب ضرورت. احساس میکنی که الان این توان را دارد که بیاید اینجا، دو تا اسیر هم بگیرد از دشمن. این را تشبه به حساب میآید یا نمیآید؟ واقعاً این اصل این قضیه که بیاید سلاح دست بگیرد و برود دو نفر را اسیر کند از دشمن، خداوکیلی تشبه است. ولی این را میتوانیم بگوییم تخصیصاً خارج است. یعنی ادلهای ما داریم، بحث بشود البته. حالا اجماع باشد، چی باشد، چی باشد، چی باشد. با آنها بگوییم تخصیصاً این را خارج میکنیم. ولی حکم اولیه میرود روی چی؟ روی حرمت تشبه به صورت مطلق. شما یک جوراب زنانه، یک سجاده زنانه هم اگر استفاده بکنی، این هم حرام و ملعون. شاید ما که نمیدانیم. بابا که تشبه داشته چی بوده؟ اگر تشبهش خیلی ضایع و خیلی حاد بوده که احتمالاً اصلاً در بخش آقایان مسجد راهش نمیدادند. میآید دیگر. یا بقیه از جلو در مسجد بیرونش میکردند. آنها که آدمهای بیدین نبودند. الان در مساجد ما که این خیلی، یعنی فضای سیره متشرعه را اگر آدم بخواهد برود در آن، الان مسجد ما اگر کسی مثلاً یک آقایی خیلی دیگر وقیح باشد در بحث تشبه به خانمها، بخواهد از در امیرالمؤمنین برسد، مثلاً کار به امام جماعت برسد. تنیس و بهی تنیسون یک چیز خیلی تابلوئی هم نبوده. عرض بنده را دقت میکنید؟ این هم باز ذهنمان میرود به سمتش. معلوم میشود که خیلی یک چیز تابلوئی هم نبوده که بگوییم که این اصلاً خیلی تابلو است. تنیس تابلوئی داشتم؟ نه. این اگر تابلو بود که احتمالاً بقیه موزه یک تنیسونی بوده که بقیه هم خیلی حساسیت بهش به خرج ندادند. امیرالمؤمنین حساسیت به خرج دادند و با تعبیر لعنت رسول الله بیرونش کردند.
میخش کوفته بشود در ذهن همه که هر نوع شباهت و هر نوع تشبهی از هر جنسیتی به جنس دیگر و همه موضع و حساس بشود عرف جامعه. آن وجدان جامعه نسبت به هر جنس تشبهی که دید، برخورد سفت و سخت بکنند. از مسجد بیرونش کنند. چه کسی اینجوری پا نشود با جوراب زنانه مثلاً پا شده، آمده در مسجد گیپور دارد مثلاً سر آستینهایش. الحمدلله ماشاءالله الان لباسها دیگر مردانه، زنانه ندارد که. لباسهایی که تن جوانها و مردم اینها میبینیم دیگر اصلاً تن پیرمردهایشان هم یک چیزهای پیرزنانه است. فرزند آدم میبیند. شال گردن است مثلاً کاملاً دخترانه. قطعاً تشابه خیلی واضح و ضایع بوده که از بیرونش کردند. این قطعاًاش را از کجا میآورید؟ اگر تشبه خیلی واضح و ضایع بود که آن مردم مسجدی که یک مشت آدم بیخودی که نبودند که. معمولاً مسجدها نسبت به این چیزها حساسند. آدم مسجدی نمازخوان، آن هم فضاهای آنشکلی گیر بدهند. معمولاً مسجد خوراکی گیر دادن است دیگر. حضرت آقا میگویند: "جوان آمده بود پشت ما نماز بخواند. مسجد کرامت ظاهراً بوده. موهای بلندی درست کرده بود و اینها. پیرمردها انداختند صفهای عقب. من فهمیدم ولی چشمم را آوردم پشت خودم صف اول گذاشتمش که بفهمند که ما اینها را با آنها تقابلی نداریم."
معمولاً فضای مسجد از آنوری است. بچه شلوغ میکند، بیرونش میکند. یکی نمیدانم جورابش را پایش نکرده، بیرونش میکند. ترانسها چی میشوند این وسط؟ نه مذکرند، نه مؤنث. بحث تشبه وارد آنها. باید رویشان بحث بشود. آنها شاید تخصصاً خارج. "من الرجال من النساء". آنها نه جزو نساء به حساب میآیند، نه جزو رجال. تصور پوشش زنان مردانه زمان حضرت سخت است. سخت است که یعنی چی؟ یعنی به هر حال تأنس که بوده دیگر. رفتارهای زنانه و اینها که بوده. نحوه صدا را نازک کردن. میل به یک طرف دارند. ولی حالا باید دید که واقعاً در عرف رجل و مرأة بودنش به چه نحوی است. آنها باید بحثهای عرفی بشود رویش. و بحثهای البته فقهی مفصلی هم میخواهد. جای بحث دارد واقعاً. ولی فعلاً در مورد آنی که رجل است و آنی که مرأة است، رجلن قطعاً، مرأة قطعاً. حالا "یتشبه بالمرأة" این را چکارش کنیم؟ علی الاطلاق به هر نوع تشبهی. خب این الان روایت عمر بن خالد بر اساس این بحثهای سندی که کردیم، بر اساس خود مبانی حضرت آقا ما توثیق کردیم، برایتان "موثقه" شد برایمان.
پوشش آن موقع اینقدر ظر نداشته. تشبه در پوشش به چه شکلی بوده؟ خب ما به آنش کار نداریم. اصلاً به آن موقعش کار نداریم. ما به کلام پیغمبر. "لعن الله المتشبهین المتشبهات". اطلاق. اطلاق و عموم همه کسانی که متشبهند، همه جور تشبهی. اطلاقش هر جور تشبهی. عمومش همه کسانی که تشبه دارند. همش لعن. البته اینجا یک بحث دیگر مطرح میشود. این است که اینجا شاید خداوکیلی نشود گفت لعنش به معنای لعن حرام باشد، با توجه به تاریخ. تاریخ نوع خاصی از تشبه نیست. یک وقت آن اثبات میخواهد. ما که همینجوری نمیتوانیم بگوییم نه. مگر در آن زمانها نبودند؟ مگر آرایش مثلاً نمیکردند؟ یک چیز عجیبی نبوده. آنها مثلاً آرایش بکنند. خیلی چیزهایشان بوده. اصلاً شاید خودت تراشیدن صورت و فلان و اینها را هم بشود ذیل این بحثهای تشبه و اینها به حساب آورد. آن موقع تیغ بوده، میتراشیدند سر را، میتراشیدند صورت را، میتراشیدند. شاید اصلاً صورتش را تراشیده بوده، ازت بیرونش کردند. گفتند که ما خودمان خداوکیلی بین خودمان یک فضاهای آنشکلی داریم. حالا درست است که خیلی رایج شده، ولی قشنگ باطن جامعه این را قبول میکند که بگویند آقا یک مردی که صورتش را تراشیده باشد، زنانه میکند. درست است که خیلی جا افتاده و انقدر که عمل صورت گرفته، عادی شده. ولی باز هم باطن جامعه پس نمیزند این حرف را. میگوید راست میگوید. قیافهاش قیافه مردانه با ریشی، سیبیلی، یک چیزی.
بحث لباس اسپرت که الان میپوشند تا توجیه کنند که هم زنانه است و هم مردانه یا تشبه. همه تشبهها را آخر میتوانند درستش بکنند که عرض کردم همین است دیگر. آخر انقدر رایج میشود که تشبه میشود. ولی در واقع دلیل نمیشود که ما بگوییم که این حلال بشود. نه، حرام است دیگر. اول قضیه وقتی کسی این را تنش میکند، این فضای عرفی و ذهنی هستش که این مال مردها نیست. این مال زنهاست. خب حالا صد بار میپوشند، صد نفر میپوشند، قضیه درست میشود؟ صد نفر حرام انجام میدهند، حرام عادی میشود. حرام عادی میشود، حرام که حلال نمیشود. حرام عادی میشود. دو تا بحث. موضوع منتفی میشود. اصلاً عرف دیگر این را زنانه نمیداند. احکام تابع زمان و مکان. به این معنا اگر در یک مکانی این را زنانه نمیداند، در یک زمانی این را زنانه نمیداند، تمام میشود موضوع. ولی یک وقت از حرام عادی میشود، همه دارند انجام میدهند. چقدر عقب افتاده؟ به کی میخواهی تذکر بدهی؟ این فضای جامعه اینشکلی میشود. نمیگوید این دیگر زنانه نیست. میگوید: "بابا اینها دیگر عادی شده." در عادی شدنش با عوض شدن موضوع فرق میکند.
خب حالا آفرین به ما گفتین. آفرین به خودتان. ولی حالا این بحث چی شد الان؟ یعنی شما آخر به اینور مجاب شدید یا به آنور؟ خودتان هستید؟ تراشیدن بوده باشد. خب الان قضیه عوض شد. مگر تشبه. پس اینکه حرف ما را اثبات میکند. نشان میدهد که در آن زمان تشبه هم روزنامه، تشبه خاصی نبوده. بر فرض تشبه خاصی باشد، این یک مصداقی از تشبه است. حضرت به صورت کلی فرمودند. مطلق گفتند. باز اینجا ما میآییم برمیگردیم از حرف آقا. اینجا اگر اطلاقگیری کردیم، میگوییم خداوکیلی در فضای عرفی لعن نسبت به این اطلاقش خیلی نمیشود. البته آقا گفتند حرف درستی هم هست. لعن قاعده اولیش به همین است که بگوییم که دلالت بر حرمت میکند و شدت قضیه. لعن، لعن کردن شوخی نیست. کسی الکی نمیشود به سادگی لعن کرد. لعنت خدا به تو. این تعبیر، تعبیر درشتی است. خیلی تعبیر گندهای است. داریم مواردی را در لعن میدانیم که این برای آدم جهنمی و فعل حرام و اینها لزوماً نیست. در مورد اطلاقش یک کمی همچین ذهن صاف نیست که بگوییم به صورت مطلقش لعن حرام بخواهد به کار برود. ولی باز هم بر اساس خود قاعدهای که از حضرت آقا گرفتیم، باید این را بپذیریم. کلاً دلالت اولیش یا به روز بگوییم، یا به مقدمات حکمت بگوییم، چه به وزن چه به اطلاق. به هر کدام از این دو تا که بگوییم، لعن اولاً ما را میبرد به سمت حرمت. خروجش از حرمت دلیل میخواهد. در همه روایت این موضوع را بررسی نکنیم، نمیشود نظر داد. ادامه روایت را هم ببینیم. ولی فعلاً با طایفه اول طرف.
پیامبر در واقع پوشیدن شلوار در زنان را پیروی از لباس مردان میدانند و امر پسندیده میدانند. خدا خیرتان بدهد. احادیثش را اگر حدیث معتبری سراغ دارید با سند در منبع درست، این را پس شاید موضوع این حدیث هم موردی بوده که مردم آن موقع بد نمیدانستند. آن حرکت را که برخورد نکردند. اول حدیث، حدیثی داریم، نداریم. سند دارد، ندارد. کجا نقل شده؟ عبارتش چیست؟ تشخیص موضوع تشبه در هر زمانی فرق میکند. اینطور نیست. باشد. خب ما به موضوع الان کاری نداریم. ما الان به همان حکم کار داریم. و موضوع به نحو کلی همان بازی که در هر زمانی فرق میکند. هر آن چیزی که در هر زمانی بهش گفتند تشبه، حکمش میشود حرام. حالا این موضوع به همه افرادش یا به بعضی افرادش. این بحثمان است. الان ما حرمت تشبه را قبول کردیم. حکمش حرام است. بحثمان الان در این روایت، بحث موضوعی است. داریم محدوده موضوع را میخواهیم کشف بکنیم. که هر آن چیزی که بهش میگویند تشبه، حرام. یا نه، از بین آن چیزی که بهش میگویند تشبه، یک چیزهای خاصش حرام. تشبه در لباس، تشبه در تنیس، تشبه در نکاح. تشبه در نکاح میشود همجنسبازی. تشبه در نکاح فقط در مباشرتش فقط تشبه دارد؟ یا نه، رفتارهاش هم اگر تشبه داشت که میشود تنیس و تذکر. این هم میشود تشبه. یا نه، مطلق تشبه، مگر ما خرج به دلیل. مگر چیزی که با دلیل خارج بشود. که فعلاً طایفه اول میگوید مطلق تشبه "الی ما خرج الدلیل". مشکل سندی داشت که مشکل سندیش هم روی حسین بن علوان برای ما حل شد. لااقل حالا دوستان خودشان میتوانند مراجعه بکنند و کار بکنند. کاشترین کارگاه که فرمودید برای یادگیری مدل استنباط است. از قبل تکلیف خودمان را روایات را پیدا کنیم. از اول کار فقط به روایتی که آقا آوردند اکتفا نکنیم. چشم، برای جلسات بعد انشالله میخواهیم کار کنیم.
کتاب آقای اعرافی را اگر ببینید، معمولاً آنجا دستهبندی روایت و نقل به روایتش عالی است. کتاب "مکاسب محرمه" آقای اعرافی را، کتابخانه جایی اگر هستید و آن کتابخانه دارد، آستان قدس که فکر میکنم داشته باشد، جلد دوازده مکاسب محرم. ایشان آمده لباسش را ببینید. بعد دیگر حالا خودتان یک ذهنیتی هم از روایت قبلش داشته باشید. به هر حال آقا میفرمایند که اگر دلیلی داشتیم، پس اینجا حرمت میشود اصل. اگر دلیلی داشتیم بر جواز تشبه در یک موردی، مثل اینکه فرض کنید از یک دلیل لفظی یا از سیره عقلایی بفهمیم که تشبه به این معنا مسلماً حرام نیست. از دلیل لفظی یا سیره عقلایی. یک سیره واضح عقلایی متخصص لبی یا متخصص لفظی یا مخصص لبی. این میشود مخرج به دلیلمان. روشن است اینها. "ایمان خرج به دلیل" میشود. ولی اصل را میگذاریم بر مطلق تشبه. حرمت مطلق تشبه. مثل اینکه مردی کارهایی که زنها در معمولاً در خانه میکنند، انجام بدهد. یا زن یکی از مشاغل متعارف مردان را به عهده بگیرد. مثل همین اسیر گرفتن یا اسیر بردن. اسیر را گرفتن تا بردن به سنگر. خانمه میبرد. این کار تشبه به مردهاست. ولی سیره عقلا به این است که اینجا تخصیصش میزند. شاید ما اجماع و سیره متشرعه و ارتکاز متشرعین را هم بتوانیم قبول کنیم. مخزن ارتکاز متشرع. اینجا خیلی به طور خیلی شفافی آدم احساس میکند که ارتکاز متشرعین داشته باشد. یعنی متشرع اصلاً پس نمیزند. شما در همین موردی که این زن کردستانی این دو تا اسیر عراقی را گرفته، اگر بر فرض در حال ضرورت نبود، همین که به شما بگویند این را گرفته، واقعاً در ذهنتان تحسینش میکند یا تقبیحش میکنید؟ شما به عنوان متشرعه، رمان از زبان وجدان متشرعین این حرف را بزنید. واقعاً آنی که فکر میکنید را بگوییدها. یک زن کرد رفته دو تا سرباز عراقی را. دمش گرم. باریکلا. بابا خیلی خوب است. این کار مردانه است. این کارها. یعنی چی؟ یعنی قشنگ اینجا ارتکاز متشرعه تخصیص میزند این قضیه را.
بانک تشبه دلیل را دلیل. ولی اصل تشبه زنها را چه به کارهای مردانه، مردها را چه به کارهای زنانه، این اصلش را پذیرفتیم. ولی اینجا میگوییم حالا مردانه هم باشد، اتفاقاً میگوییم این تعبیری که میگوییم: "بابا این چه این زن نیست، این مرد است." این تعبیر حالا الانها هی در سر این هم بدانید. توجه بهش داشته باشید. بدانید و آگاه باشید. یکی از چیزهایی که در کار فضای رسانه خیلی در سرش میزنند همین جوانمرد و فلان و اینهاست که هی میگویند جوان زن و فلان و اینها. شیرمردان و شیرزنان و فلان و اینها. این را ما هم خیلی وقتها استعمال میکنیم. دیدم که مثلاً یک روحانی هم در تلویزیون، مجری فلان برنامه را اینها حساسیت نشان میدهند. آره، همین فرنگیس، مال همین قضیه است. کتاب فرنگیس. این را هی گفتمان دارند میکنند که تعبیر شیرمرد و فلان و اینها استفاده نشود. اصل قضیه شاید خوب باشد، ولی پشتوانهای که پشت این قضیه است، فرهنگ غربی است که اساساً میخواهد تشسازی بکند و جنسیت را از بین ببرد. که جلسه قبل مفصل در مورد این صحبت کردیم. یک پشتوانه معرفتی و تمدنی دارد که حیوانیت انسان ملاک است و غریزه ملاک است و جنسیت محو میشود و فانی میشود در غریزه و حیوانیت. ما میگوییم جنسیت محو میشود در انسانیت. ولی آن ابعاد حیوانی مادی انسان را کاملاً تفکیک میکنیم زن و مرد را از هم. آنها میگویند: "نخیر، حیوانیت زن و مرد نمیشناسد. انسان حیوان است و حیوان هم نه زن است، نه مرد." بابا حیوان که زن و مرد دارد. انسان زن و مرد ندارد. غریزه حیوانی میگویند که نه غریزه حیوانی زن و مرد نمیشناسد. برای همین شما هی نگو زنانه مردانه. زنها، مردها. بعد واسه همین حساسیت نشان میدهند نسبت به اینکه میگوید: "جوانمرد، مردانه جنگیدن. بچههای دخترهای والیبالیستمان مردانه جنگیدن." مردانه جنگیدن؟ بگو زنانه جنگیدن. ماها میگوییم: "آره، راست میگوید. درست میگوید." دیگر حالیمان نیستش که پشتش چه فرهنگی میخواهد به خوردمان بدهد. آره، راست میگوید. ولی پشتش یک قضیهای دارد. راست میگوید، میخواهد بگوید که جنس مرد و زن را بردار از وسط. بعد درش باز بشود. تشبه. همینی که پیغمبر اکرم بهش حساسیت نشان دادند. امیرالمؤمنین حساسیت نشان دادند. و قطعاً آقا میفرمایند که ولو روایتم ضعیف باشد، قطعاً ما این را میفهمیم که پیغمبر حساسیت نشان دادند از مجموعه این همه روایت که دارد از اسناد مختلف نقل میشود. این برایم واضح است که در فرهنگ شریعت و پیغمبر حساسیت بوده نسبت به تشبه. یعنی فرهنگ اهل بیت برنمیتابد. فرهنگ اسلام برنمیتابد تشبه را. ضد این نقطه است و میخواهد بزند این را. بعد ادبیاتسازی که میشود، چیزهایی میشود. اینها مثلاً ماجرای فمینیست که میگوید: "خب این که درست میگوید. حق زن. این حق زن و فلان و این فتوا و این روایت و اینها. اینها همش پشتش نظام فکری و معرفتی و تمدنی نهفته است که این قطعاتش را نگاه میکنی، میگوید راست میگوید. همانی که جز جزاش خوب است. ولی مردهشور ترکیبش را ببرد. جز جزاش خوب است. راست میگوید اینجا جوانمرد بگو جوان زن. آره. ولی اینجا کار مردانه کرده. کار مردانه کرده یعنی اصل اینجور کارها مال مردهاست. حالا این هم که این انجام داد، تحسینش میکنیم. همین خانم فرنگیس را میگوییم: "باریکلا، این شیرمرد است. این زن نبوده که، مرد بوده. این چه مردی بوده رفته این کار را کرده." این دقیقاً هم درست است. اینجا تعبیر جوان زن غلط است. جوانمرد درست است. برای چی؟ برای اینکه اصل این کار، کار مردانه است. و ما تأییدش هم، تحسینش هم که میکنیم. میگوییم اشکال ندارد. اینجا تو کار مردانه کردی. ولی اصلش این کارها مال زنها نیست. این کار کار مردهاست. تخصیص در این مورد پذیرفتیم در مورد تو. ولی دلیل نمیشود که بگوییم این کار، کار زنان است یا مشترک بین زن و مردهاست. جهاد، جنگ، سلاح، تیر، تفنگ، اینها همش مردانه است. آن مال فرهنگ غرب است که زنها را میفرستند که زمان شاه ما هم همین کار را کردند. بعد امام، علما موضع گرفتند علیهش. سربازی فقط مردها باید بروند. پس دخترها چی؟ نان مفت بخورند؟ سربازی نروند؟ اگر شما واقعاً میخواهید جنسیت را در ایران هم منتفی بکنید، بحثش را کردیم دیگر. نمیدانم یادتان است یا نه. یک وقتی هم خبرش خیلی پخش شد. همین بحث که گفتیم اگر استادیوم میخواهیم باز بکنیم، زنها بروند. پادگان را باز کنید دیگر. چه فرقی میکند؟ پادگان هم بروند دیگر. سربازی هم بروند. اگر قرار است فرقی نباشد، خب فرقی نیست دیگر. مطلقاً فرقی نیست. اینجا اسلام خوب میشود. اینجا نه. اینجاهایش که میگوید دخترها سربازی نروند خوب. آنجاهایش که میگوید استادیوم نروند بد. آنجایش تحجر است. اینجایش عین عقلانیت است.
خیلی حرف قشنگی زده. گفته که خب بحث مالکیت و نفقه و اینها هم همینطور. برای چی مرد کار بکند، تو بخوری؟ دو تایی کار کنید، دو تایی خودتان را بخورید. این مدل غربش این است. چرا غربش را یک تیکه میگویی؟ فقط استادیومش را میگویی؟ هم مدل غربیش این است که هم استادیوم با هم بروید، هم عملگی با هم، هم سربازی با هم بروید. همش با هم. هیچ جایش جنسیت ندارد. هفته قبل تقریباً به این نرسیدیم که کارها خیلی زنانه و مردانه ندارد. پس میشود گفت تشبه بیشتر مربوط به پوشش و رفتار و مش. آمدیم دیدیم که زنانش را رسیدیم که خیلی زنانش نیست. ولی مردانش را که رسیدیم، کارهایی که بگوییم کارهای زنانه است، تعدادش کم بود. ولی کارهایی که بگوییم کارهای مردانه است، تعدادش روشن است یا نه. اینکه بگوییم این زنانه است، مردها نیایند. اینها کم بود. برای اینکه این مردانه است، زنها. که خیلی بود. الان شما یک پاکبان زن ببینی، چه موضعی میگیرید؟ این زبالهها که پشت در خانه خانمه دارد دنبال چیز میدود. دنبال وانت میدود. پلاستیکها را برمیدارد، پرت میکند توی ریو. خیلی کار سختی هم نیست. ممکن است شما بگویی از جهت بهداشتی و اینها، اتفاقاً تناسب با زنها هم دارد. اتفاقاً زنها بهتر کار شاید خداوکیلی این هم به ذهن برسد. بگذار از این موضوع باید رد بشویم. از این مثال. ولی مثالهای دیگرش کارهایی که واقعاً کارهای فیزیکی است. سنگین است، سخت است. آهنگری، قویترین مردان ایران، قویترین زنان ایران. بعد بیاید کامیون بکشد. کشتی کجش مردانه زنانه. چه میدانم آتشنشانی مردانه زن. آهنگری فلان. همه مشاغل سخت و مردانه زنانه کردن و خودشان هم اقرار میکنند به این نکته. در یکی از جلسات با این رفقای آمریکا صبح دوشنبه این نکته را گفتیم. خود رفقای ساکن آمریکا این را تأیید کردند. نمیدانم شماها بودید در آن جلسه یا نه. کامنتهای خیلی جالبی میگذاشتند. ماجرای فیل، آهو. نمیدانم این مثال بودند دوستان، نبودند؟ مثال فیل و آهو را آنجا گفتیم. غرب آمده به آهوها گفته همهتان فیلید. آهو فیل نشدند. ولی مثل فیل کار کردند. زن آهو، مرد فیل. حضرت حیوانی اگر بخواهیم نگاه کنیم، نه آهو بودن فضیلت است، نه فیل بودن فضیلت است. نه این رذیلت است، نه آن رذیلت. ظرافتها و جلوههایی را خدا در این گذشته. جذابیتهایی در این گذشته. کارکردی را در این گذشته. کارکردی در آن گذشته. ولی نتیجهاش این شد که مثل فیل دارد از آهو کار میکشد. آنجا زنهایشان میگفتند آره، واقعاً همین است. و خود غربیها اقرار میکنند به اینکه اینجا زنها جذابیت ندارند. واسه همین معمولاً زنهای خاورمیانه خوششان میآید. لطافتها و ظرافتهای زنانه را میگویند ما در این زنهای خاورمیانه و در مهاجرین معمولاً میبینیم. معمولاً زنهایشان به پسرهای ترکیهای خیلی علاقهمندند، مسلمانها و اینها. و مردهایشان هم به زنهای خاورمیانه و اینها. حالا لبنان و حالا کشورهای آسیا و ترکیه و ایران و سوریه و کشورهای عربی به نحوی. چرا؟ برای اینکه میگویند لطافت زنانه دارند. میگویند اینجا زنهایمان مردند. لطافتهای زنانه شان از بین رفته. در فیلمهایشان همینجور است. زنهایشان قیافه مردانه. بله، مطلق تشبه را در کار و حرفه برداشت میکنید. مطلق تشبه دیگر. تشبه مطلق تشبه. هر چیزی که در عرف تشبه به حساب بیاید. تشبه در کار شما تشبه به حساب نمیآورید؟ نه. روایات خلط نشود. نه. روایات را بر کار حمله میکنید. تشبه در کار را تشبه به حساب نمیآورید؟ شما اینکه خیلی واضح برای عرف میگویند اینها کارهای مردانه است. وقتی میبینی یک زن دارد این کار را میکند، خیلی جا میخورد. نینجاهای خانم که الان در دختر بچهها هم رواج میافتد، بله. اینها چی بگوییم دیگر؟ این عصر جدید و اینها که آن بزرگوار دوست مؤمن ما هم آنجا مینشیند و کلی هم تأیید میکند که شما نشان دادید که این تابوها شکسته بشود. بابا این حرفها از کجا دارد در میآید؟ شما نشان دادید محدودیت دخترها محدودیت ندارند. حرفهای غلطی است متأسفانه. یعنی چی؟ مبانی وقتی دستمان نباشد، هر جوان مؤمن ریشوی تحصیل کرده، حالا مثلاً در دانشگاه امام صادق، این میشود نماد و گفتمان و تریبون حزباللهیها. در چه دوران فلاکتباری ما هستیم؟ و بیشترش هم تقصیرش به حوزهها برمیگرددها. حوزه اگر حوزه زندهای باشد، پویا باشد، جامعه را بشناسد، بفهمد دور و برش چه خبر است، زبان حرف زدن داشته باشد، ابزار رسانه را بشناسد. کار اینجوری نمیشود که. چهار تا بزرگوار که الان معمولاً لیدرهای جریان حزباللهی و مؤمن و جوانان مؤمن ما اصلاً طلبه نیستند. شما محدودیتها بابا اینها مبنا میخواهد. اینها کار پژوهشی میخواهد. خودش را میکشد که یک خط بخواهد بگوید که این مطلب درست است. جامعه فرهنگسازی میکنی. شوخی نیست که. بروی فتوا میدهی. از کجا داری در میآوری این را که؟ ولی اینجا خیلی چیز خوبی بود. به ما نشان که محدودیت ندارند دخترها. بقیه هم بیایند تازه انجام بدهند. همین استندآپ کمدی هم که دارد باب میشود، این هم اگر آدم یک کمی یک دختر بایستد، یک جماعتی را بخنداند، این هم خداوکیلی یک جوری است برای آدم. این فضای تک. اصلاً خود مجریگری را هم تازه رویش میشود بحث کرد. در خود مجریگری هم یک کمی کنکاش کنیم، بوی تشبه کاملاً میآیدها. یک خانم بایستد رو به دوربین، لفظ قلم صحبت کردن. بله. حالا مثلاً اخبارگویی و اینها فرق میکند. ولی این ارتباطگیری با دوربین با مهمان، برو بیا، فلان.
متهم کنم به تحجر. متهم کنند به درک. ملعون خدا بشی، ملعون پیغمبر بشویم. بهتر است یا ملعون این جماعت ملعون بشویم؟ ملعون. ای ملعون شدنا که عین رحمت است. که آدم ملعون، ملعون که میشود منفی در منفی مثبت. مطرود این مطرودین میشویم. مطرود این ملعونین میشویم. فبها و نعمت. ملعون خدا و رسول نشویم که امیرالمؤمنین بیاید از در مسجد ما را بیرون کند. خیلی زور است. اصلاً این خیلی سنگین است. از مسجد پیغمبر امیرالمؤمنین بیاید طرف را بیرون کند. یعنی امام زمان الان میآیند از مسجد جمکران شما را بیرون کنند. میدانی یعنی چی؟ این جمله خیلی سنگین است. رفتی مسجد جمکران نماز بخوانی، گردنت را میگیرند. "برو بیرون. یا لعنت رسول الله. یا لعنت رسول الله." نه آقا جان. "بفرمایید بیرون. برو گمشو. یا لعنت رسول الله." کی امام زمان به آدم بگوید؟ خیلی سنگین است. هرچی آدم فکر میکند واقعاً مغز آدم سوت میکشد. جلو جمع خیلی سنگین است. میگویند کارهای مردانه، ولی به نظر نمیآید منظور باید اینجور تشبه. شاید همان انگیزه، سبب انگیزه، سبب اندیشه میشود. مؤثر است. همان است. دقیقاً مؤثر نیست. خودش است. ما ملاکمان تشبه است. تشبه هم عرف تعیین میکند. هر آنچه که در عرف بهش گفتند تشبه. حقیقت شرعیه که ندارد که. تشبه حقیقت شرعی دارد؟ شما باید این را الان جواب بدهید. اگر قائلید به اینکه تشبه حقیقت شرعیه دارد، اینی که میتواند شارع بیاید محدوده بدهد، بحث دیگر استها. این با حقیقت شرعی فرق میکند. روایت واقعاً تغییر میزند یا نمیزند؟ فعلاً این روایت دارد مطلق تشبه را میگوید. مطلق تشبه با دسته اول روایت درگیریم. مطلق تشبه هم که گفتند تشبه حقیقت شرعی ندارد. پس هر آن چیزی که در عرف بهش میگویند تشبه، این میشود چی؟ میشود موضوع حرمت تشبه. بله، مگر اینکه بعداً تخصیص بخورد برایمان. کی باید بحث بشود که آن مخصصاتش سندش درست حسابی نیست. میرسیم بهش.
این هم که همین حدیث چی بود که گذاشتید؟ نوشتید: "تخصیص متشبهین به مصاحبه رجلاً اباعبدالله ابراهیم". خیلی دیگر رو هواست. "عن المرأت صاحب المرأت فیهن". سند به هیچ جا بند نیست. مرسل است. کامل پرسیده. اصلاً این "رجلاً" فلان. خب این از کی؟ از کی؟ از کی؟ از کی؟ که رسیده به تازه. آن هم معلوم نیست از امام کاظم پرسیده، از امام صادق پرسیده. تخصیص بزند این؟ یا تقویت بزند مطلقمان را. حتی همین نماینده خانمها در مجلس میان آن همه مرد صحبت کردن، داد زدن. بله. ما با استادمان بین خودمان دیگر اینجا میماند. عموم نمیشود گفت. انتخابات اخیر ریاست خرداد. با استاد بزرگوارمان رفتیم رأی بدهیم. تهران، همان مدرسهای که ایشان مسئولیتش را دارند. مدرسه مروی. بعد لیست شورای شهر را ایشان فرمودند برایم بخوان. خب لیست خودم کامل نوشته بودم. یکی از لیستها را شروع کردم یکی یکی خواندن. دو تا خانم بود در لیست. ایشان خانمهایش را ننوشت. پرسیدم که: "آقا این دو تا را ننوشتید؟" ایشان فرمودند که: "زن را چه به شورای شهر؟" یک فقیه، فیلسوف، عارف، رأی نداد به خانم. "زن را چه به شورای شهر؟" بیاید برود در مردم. اینها کارهای اجرایی. هی باید بررسی. صلابه کشیدن شهرداری و نظارت به شهرداریها و برو و بیا و او ماجرا که معروف شنیدید دیگر. جسارت به خانمها میشود. حالا اصل قضیهاش قضیه دردناکی است. حالا نمیخواهم بگویم که به خاطر این قضایا اینجوری بگوییم. ولی میخواهم بگویم که همچین تبعاتی دارد این قضایا. در ذهنتان باشد. میگفت خانم نماینده را دعوت کرده بودند. مساجد میروند دیگر. نمایندهها منطقه منطقه میروند در منطقه. دعوت کرده بودند. خدمت شما عرض کنم که خانم وعده داده بود که جلسه چیز با اهالی محل در مسجد مثلاً پنجشنبه. همه جمع شدند. این خانم نیامد. گفتند: "چرا ایشان نیامده؟" گفتند که: "ایشان عادت ماهیانه است. در مسجد نمیتواند بیاید." چقدر زشت است این قضیه. چقدر قبیح است. همه سر در آوردند که این خانم نماینده مجلس مثلاً چه روزی فلان بوده مثلاً. خب اینها تبعات اینجور کارهای اجرایی، وسط معرکه بودن و رفت و آمدهای این شکلی و اینهاست دیگر.
حالا میگویند آقا از فکر زنانه نباید به عنوان بازوی مشورتی. بله. یک کمیسیونی شما داشته باشید. این به عنوان بازوی مشورتی باشد. همه هم زن باشند. بدون یک نماینده مجلس. آن نمایندهای که کارش درگیری و رفت و آمد و جلسه و در آن حوزه انتخاباتی خودش باید برود و با مردم و سؤال و جواب و نظارت به بخشهای مختلف اجرایی و فلان و اینهاست. کارهای مردانهاش باشد. عملگیهایش با مردها باشد. همه نمایندههای مجلس هم موظف باشند در همه زمینهها. نه ده تا زن بگذاری برای کل مجلس. همه اینها موظفند دیگر. بازوی مشورتی در خانواده داشته باشند. همه این کمیسیونها باید یک کمیسیون پنهان زنانه داشته باشند. با خطبههای حضرت زهرا، حضرت زینب توجیه میکنند. ضرورت و اثبات، اثبات حق را کنار میگذارد. خطبهخوانی به این شکل که حضرت زهرا با آن پوشش بیرون آمدند. بعد آخر هم پرده کشیدند. خطبه فدکیه را خواندید یا نخواندید؟ پرده زدند در مسجد. دارد سخنرانی میکند. با آن پوشش آمده. دور تا دورش هم زنها گرفتند. در مسجد هم پرده زدند. بعد آن لحن سنگین. خود پیغمبر دارد سخنرانی میکند. این کجا؟ حالا حضرت زینب که کاملاً اضطرار بوده دیگر فضا. خب بله. کی مخالف است با این؟ یک خانم بیاید در دانشگاه تدریس بکند. الان کدام خانم اینجوری تدریس میکند در دانشگاه؟ یک استاد دانشگاه بیاید در دانشگاه با آن پوشش بیاید. دور تا دورش هم زنها بگیرند. در کلاس هم پرده بزند. پشت پرده صحبت کند. آن هم در کل عمر حضرت زهرا همین یکی بود. کلاس این شکلی داشته باشد. قیاسش به کلاس هم اصلاً ربطی ندارد. بر فرض که میخواهیم همین را هم بگیرید. اگر این مدلی میآیند، آره. ما خیلی فاصله داریم. این است که میگویند وقتی امام زمان بیاید، میگویند: "یأتی به دین جدید." یک دین جدید آورده. دقت میکنی؟ یعنی خداوکیلی الان این مطلب اینها که رو مدل آقا میری تو راش که حل است. اصلاً مدل آقا میری تو راش، زائری تو راش، کمال حیدری تو راش. که اینها جزو واضحات است که این دین نیست. این اسلام نیست و ما کافریم به اسلام. این آقا شکی نیست. اسلام مردها درآوردند. آن بابا که اصلاً بنده خدا به چه جفنگیاتی افتاده. آن که اصلاً اینها مرد مردانه است. زنها باید بیایند فتوا بدهند که حل بشود. حل میشود. پیغمبر چیست؟ منطق دین چیست؟ منطق امیرالمؤمنین چیست؟ این حراست از جایگاه زن و مرد. حراست از هستی. حراست از تکوین. حراست از لذت. خود غربیها میگویند ما این کاری که کردیم، دیگر از زن لذت نمیبریم. مقالات را بخوان در این کتاب فمینیست آمریکا تا سال ۲۰۰۳ که میگوید که قربانی اینها فقط مردم و پسرها بودند. دیدید یک توییتی تازگی منتشر شده بود که طرف گفته فردا دارم میروم سونوگرافی. دیدید یا نه؟ اگر کسی دیده هم اعلام بکند. هم اینجا بگذارید ببینید. بله، سید کمال حیدری مال استرالیاست. به نظرم خانمه میگوید: "فردا ببینم سونوگرافی که ببینم بچهام دختر است یا باید بکشمش. ببینم بچهام دختر است یا باید بکشمش." نتیجه فمینیست. بها دادن و جایگاه دادن و یکی کردن و بعد اهمیت این شکلی دادن و برای اینکه بهرهبرداری کنند، هی ماستمالی کردن سر اینها که اینها را بیاورند در کف میدان کار کنند. همه حمالی و عملگی. اینها را میخواهند سربازی. اینها را میخواهند. تو چی از پسرها کم داری؟ بدو بیا. ما کلی از کتابهایمان مبنایشان استفاده کردیم. ۳۰، ۴۰ جلسه ایشان را نقد کردیم. حسابی کار شده در مورد ایشان. بله. عرض کنم که اینها را غرب برای ما جا انداخته. ما هم دنبالش راه افتادیم و داریم برایش آیات و روایات تولید میکنیم. روایت پیدا میکنیم بر اساس منطق، بر اساس آنچه که قلب خوشش میآید. بعد اسمش را هم میگذاریم که آنچه که عقل میپذیرد. کدام عقل؟ بنده برایتان بدیهیسازی، گفتمانسازی میکنند. تولید فکر میکنند. تولید ایدئولوژی میکنند. کدام عقل؟ جور در نیاید. عقل معمولاً تابع عرفیات است. عقل تابع هواست. عقل تابع فضای مشهورات است. عقل چشمش به این و آن است. "عقلا" این را میگویند. این عقول که نمیتواند دین را بیاید توضیح بدهد، تبیین بکند. آن عقل یک چیز دیگر است. آن در تشخیص موضوعات است. در تشخیص حکم نیست. آن هم روال خودش را دارد. بحث عرفی، بحث مفصل و پیچیدهای است. بحث ملاکات عرفی، عقل عرفی.
خب این از این. پس حل قضیه انشالله. یک ده دقیقهای وقت داریم. بگذارید این روایت سوم را هم بخوانیم. طایفه اول را تمامش کنیم. پس چی شد؟ میفرمایند که آنهایی که سیره و عرف متشرعین میفهمد، دلیل این میشود مقید و مطلق معارض با آنها نیست. اگر ما این روایات مطلق را اخذ کردیم، اصل در باب تشبه میشود حرمت. "الا ما خرج به دلیل". این نکته اول. دو روایت که دلالتشان بر اطلاق دلالتهای خوبی بود، ولی سند آنها ضعیف بود که دیدیم. خداوکیلی سند دومی ضعیف، ضعیف. سند روایت دوم ضعیف نبود. اگر بود بگویید. اگر برایتان ضعیف بود، بگویید. مشکلی نداریم. از وسائل نقد کردیم. یکی روایت جابر بود. یکی روایت زید بن علی. آقای عمر بن خالد نقل کرده بود دیگر. از او هم حسین بن علوان. که این دو تا را حلش کردیم. الحمدلله. یکیش را خود آقا حل کرده بودند. عجیب بود. گرفته بودند. اینجا که رسیدند طبیعی است. یعنی حتی شما یک فقیه باشی در حد حضرت آقا، اینها طبیعی است. و معمولاً بحثهای فتوایی و اینها از همین جهت دچار آسیب میشود. فتواها برمیگردد، عوض میشود. میشود فلان، میشود. در مورد عمر بن خالد نمیتوانیم بگوییم فتوا عوض شده. چون بحثهای رجالی معمولاً اینجوری نیست که عوض بشود و اول آدم یک پژوهشی کرده، یک چیزی را کشف کرده، پیدا کرده. بعداً دوباره وقتی با آن اسم مواجه میشود، مراجعه یک دو تا منبع. قبلاً کار مفصلی کرده و یادش هم میرود که آن کاری مفصلی که قبلاً کرده بود چی بود. الان خوبیش این است که ما تمام صحبتهای آقا را یکجا دستمان است. درس خارجشان. سریع یک سرچ میزنیم، میآید. خود بنده یادم نمیآید که هفته پیش در درس چی گفتم. ممکن است کامل یک حرف متناقض در بیاید. طبیعی هم هست. بعد به خودم که بگویم یکم فکر میکنم، میگویم نه بابا، همان درست بود. رویش فکر کرده بودم که گفته بودم. معروف از صاحب فصول به ایشان گفته بودند: "آقا نظری در این قضیه چیست؟" یکم فکر کرده بود، گفته بود که مثلاً چند سال پیش آن را کار کردم. "برید ببینید چند سال پیش چی نوشتم؟ همان مهم است." یادش نمیآید. یک چیز طبیعی است. یعنی نقصی هم به کسی وارد نمیکند.
روایت سوم خیلی گذشت. اگر زحمت بکشیم، کپی کنیم دوباره بزنیم. هنوز پیدایش نمیکنم. انقدر دور شده که آها. حاجی نوری در مستدرک از مجمع البیان نقل میکند از مرحوم طبرسی. طبرسی عن ابی عمامه عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم. "اربع لعنهم الله من فوق عرشه". چهار تا که خدا از فوق عرشش اینها را لعن کرده. "و امنت علیه ملائکته". ملائکه هم آمین گفتند. "التی یحضر نفسه". حالا قبل از اینکه کامل بخوانیم روایت را. البته آن روایت شما که گذاشتید، آیا شالبافیان روایت ابا ابراهیم یا اباعبدالله؟ این روایت طایفه دوم سند هم داشته. من آنجا فکر کردم که سند نداشته. مستقیم دارد میگوید علی بن ابراهیم از پدرش شروع میشود. ولی در بحث سندش هم بحث چون مجاهیل در آن هست. چند تا انشالله کار میکنیم.
به هر حال اینجا روایت سوم میفرماید که آقا میفرمایند که چند طایفه را که مورد لعن خدا ذکر میکند تا میرسد به اینجا. "ورجلٌ یتشبه بالنساء و قد خلقه الله ذکراً". و "المرأة یتشبه، یتشبه بالرجال. یا تتشبه بالرجال". آقا میگویند: "یتشبه بالرجال" فقط "خلق الله انسی". در حالی که خدا او را "انسی" خلق کرد. این هم مطلق. لسان اصلاح در این روایت هم جای تردید نیست. اگر سند خوبی داشت، میتوانست دلیل بر حرمت تشبه علی الاطلاق باشد. این لعن که نمیخورد حرام باشد؟ چرا نخورد؟ "لعنهم الله من فوق عرشه". چون "یحضر نفسه فلا یتزوج". از آنجایش میگویید. "ولایت سرا لعل لا یولد له". این هم اگر واقعاً کسی تقابل با ازدواج دارد. "یحضره نفسه فلا یتزوج". تزوّج مطلق ازدواج. نه که حالا مثلاً میخواهد درس بخواند. گارد دارد در برابر ازدواج. این چرا حرام نباشد؟ چرا ملعون؟ از وحدت سیاق اگر بخواهیم بگیریم، یک همچین موضعی دارد دیده میشود دیگر. با بچهداری مخالف است. با ازدواج مخالف است. قشنگ فرهنگ غرب است. قشنگ فرهنگ غرب. یعنی قشنگ مدلی است که غرب در مورد زن و مرد ارائه میدهد. در مورد زندگی ارائه میدهد. در مورد روابط اجتماعی ارائه میدهد. اول ازدواج نه. ازدواج کردی بچه نه. مردها شبیه زن، زنها شبیه مرد. همینها را خدا از فوق عرشش لعن کرده. خداوکیلی هر چهارتاش هم به این شکلش، با این سیاق، با این قرینه، با آن فضایی که غرب تعریف میکند. برای چی ما نمیتوانیم بگوییم حرام است؟ در بحث اعتقاد نیست. روایت اصلاً به اعتقاد کار ندارد. اینجور پرهیز کلی از جامعه ملعون میشوند که کلی از مگر مدل جامعه ما پرهیز از ازدواجش. پرهیز از ازدواج در غرب است. واقعاً جوان هم دوست ندارند ازدواج کنند. آن "لایتزوجی" که طرف تأمین با حرام و فلان و ازدواج را خسارت میبیند. اتلاف وقت میبیند. از کیف و حالش میافتد. چقدر جوانهای ما اینشکلاند؟ واقعاً نمیشود گفت غالباند. زیاد دارد میشود. آن هم به خاطر فرهنگ غرب است. بر اساس فرهنگسازی غرب است. دوست دارند ازدواج شُلاند. غربیوار هم هستند. ازدواج دوست دارند. یک کسی باشد. واقعاً یعنی در جامعه ما وقتی اینها با هم دوست میشوند، پسره به دختری که: "بیا یک مدت با هم دوست باشیم." در غرب میگویند: "یک مدت با هم دوست باشیم. یک مدت با هم باشیم. بعد هم ول میکنیم میرویم." در جامعه ما با وعده ازدواج میآیند دختر پسرها. اگر غیر این است شما بگویید. نوع ارتباطات دختر پسرها در همین فضای دختر پسری، دوست دختری، دوست پسری در جامعه و بر محور ازدواج شکل میگیرد. یعنی با وعده ازدواج شکل میگیرد. بدون وعده ازدواج طرف نمیآید رفیق بشود. معلوم میشود که فضای جامعه ما فضای پذیرش ازدواج است.
بله، عمر ازدواج از ماشین کمتر است. در غرب. آفرین. اغلب ارتباط برای ازدواج. یعنی حتی دخترهای شُل و ولیم که ما در جامعه خودمان میبینیم، نوعشان اینشکلی است. قالبشان اینشکلی است که اگر کسی از همان اول بگوید: "من نمیخواهم باهات ازدواج کنم." اینها پا نمیدهند. بله، میدانم از اول مواردی داشتیم. مواردی داشتید. خلاف اکثریتی است. نمیگوییم پنجاهپنجاه است. مواردی هم داریم. این هم اثر کار غرب است. آرام آرام دارد این اتفاق را رقم میزند. موارد خیلی زیاد نداریم. قطعاً موارد خیلی زیاد نیست. ما دیگر با دانشجوها عمری سر کردیم دیگر. از پشت کوه که نیامدیم بزرگوار. دانشجوها بودیم دیگر. پس کف جامعهای با جوانهاییم. با دانشجوهاییم. داریم میبینیم فضا را. در تهران هم اینشکلی نیست. در بالا شهر تهران همینشکلی نیست. در دانشگاههای خرابمان هم اینشکلی نیست. ارتباط برای صرف ارتباط معمولاً با وعده ازدواج. یک دانشجو آمد پیش ما گفت: "من ۱۹ سالش بود." گفت: "۱۵ تا دوست دختر داشتم. رابطه خاص داشتم و همهشان هم وعده ازدواج دادم." نیامده بود برای اینکه توبه بکند. آمده بود میگفت: "این مورد آخریه را فقط چشمم گرفته. یک کاری بکنید اوکی بشود. واقعاً بتوانم باهاش ازدواج کنم." واقعاً دخترها در جامعه ما بدون قصد ازدواج و بدون حرف ازدواج پا پیش نمیگذارند. این فرق میکند. آنی که میفرماید: "تحضر نفسه لا تزوج" بیشتر بر اساس وحدت سیاق و آن چهار تایی که با همدیگر میخوانیم و بر اساس همین که از فرهنگ غرب داریم. فرهنگ مادی و حیوانی همین را میرساند که اصلاً به ازدواج نه اعتقاد. بحث اعتقاد نیست. اصلاً ازدواج یک چیز اضافی است. الکی است. خارج از قاعده و آنرمال میبیند. ازدواج زندگی را میریزد به هم. آفرین. تک و توکاند. اینجوری که نخواهند ازدواج کنند. آن هم با توجه به دلایل خاص. آن هم بعضیهایشان واقعاً فاسدند. بعضیهایشان هم واقعاً به ازدواج فکر نمیکنند. یعنی اصلاً شرایط ازدواج را در خودشان نمیبینند. یعنی میدانند که اصلاً شرایط ازدواج ندارند. به دلایل مختلفی. به صرف ارتباط و رفاقت و اینها قانعاند. آن هم اگر بهشان بگویی که رفاقت بهتر است یا ازدواج؟ آنها معمولاً میگویند ازدواج. اگر بتوانم ازدواج کنم که خب چه بهتر. ازدواج. گارد دارد در برابر ازدواج. برای چی ازدواج؟ همان جملهای که آن جوان در مصاحبه گفته بود. گفته بود: "آدم به خاطر یک لیتر شیر که گاو نمیخرد." نمیدانم این جمله را شنیدید یا نه. یک ضربالمثل معروفی هم شده. بهش گفتند: "ازدواج. نظرت در مورد ازدواج چیست؟" گفته: "آدم به خاطر یک لیتر شیر که نمیرود گاو بخرد." دقیقاً نگاه غرب به ازدواج به همسر. من کاهش بدهم، علفش بدهم، سایبان سرش بگذارم. نگهبانی، نگهداری. برای اینکه آخرش یک لیوان شیر بخواهد بهم بدهد؟ یک لیوان شیر که همهجا پیدا. این همان "لا تزوج". فضای روایت را نبرید به سمت هرکی که ازدواج نمیکند. این وحدت سیاق روایت نمیگذارد اینجور چیزی شکل بگیرد. ظهور شکل نمیگیرد در بحث "لایتزوج" مطلق. ولی در مورد "یتشبه بالنساء" مطلق است. خدا مرد آفریده. برای چی خدا شبیه زنها میکنی؟ یعنی بحث پایبندی به مردانگی و زنانگی به صورت مطلق. این از این فهمیده میشود. اطلاق. سومیش اطلاق است. اولیش اطلاق نیست. اول سیاق نمیگذارد اطلاق شکل بگیرد که آقا میفرمایند این هم مشکل سندی دارد. روایت مرسل است. طبرسی نقل کرده. جناب طبرسی از کی شنیده؟ طبرسی معاصر کدام یک از معصومین بوده؟ طبرسی از ابی عمامه از پیغمبر. این وسط طبرسی و ابی عمامه مگر اینها باید شیشلیک میزدند؟ اینها چند نسل فاصله افتاده. ارسال دارد در سند. لذا مشکل سندی داریم. و خدمت شما عرض کنم که این روایت دوم را هم، روایت سوم را هم به خاطر سند نپذیرفتند. پس بنویس سه تا روایت با یک واسطه سه پیامبر. آره. از طبرسی قرن نمیدانم ۷ و ۸ میرسد به ابی عمامه میرود پیغمبر. خیلی راحت. این آسانسور است دیگر. این با چیز بوده. با بیآرتی بوده احتمالاً. سند این روایت با بیآرتی میرسد به پیغمبر. بله.
خب سه تا روایت خواندیم. روایت اولش روی آن بابا. کی بود؟ نوبت اول که چی چی بن شمر بود. بنده خدا بن شمر بود که آخر به خاطر کلام عمر بن شمر یک امری هم همه دارند. یا عمر بن خالد است یا عمر بن شمر. امروز ماجرا داشتند برای ما این عمر بن شمر. و آن هم فقط به گل روی نجاشی. وگرنه خیلی شرایط جور بود برای اینکه ایشان را هم توثیق کنیم. فقط به گل روی نجاشی و آن ماجرایی که در مورد جابربن یزید و اینها روایت کرد و روایت نقل کرد، دست از وثاقت ایشان برداشت. ولی روایت دوم را چاکر آقا هستیم. فدایش هم هستیم. هر وقت هر دستوری هم بدهد، جان و دل میپذیریم. از جهت تقلید آقا هم اگر بنا به تقلید باشد و در فضای تقلید نوکر آقا هستیم و به همین فتوا ما تکیه داریم. تقلیدش نه از حیث تقلیدیش. بحث طلبگی بکنیم. خداوکیلی بر اساس آنچه که از خود آقا یاد گرفتیم، نمیشود گفت که این روایت ندارد. و هم عمر بن خالد را خود آقا که توثیق کرده بودند قبلاً مطالبی که در مورد حسین بن علوان است، خداوکیلی با این شواهد و قرائنی که بررسی شد، کنار همدیگر که چیده میشود، میرویم به آن سمت که توثیق کنیم ایشان را. و فضا به سمت توثیق تا به سمت خدمت شما عرض کنم که تضعیف. خصوصاً که این دو تا روایت را بخواهیم کنار همدیگر بگذاریم، این میشود وثاقت. یعنی حالا یک مشکلاتی هم در مورد عمر بن شمر داشتیم. وقتی این روایت هم با این لحن میآید که خود روایت عمر بن شمر هم تقویت میکند صدوری. یک قرائنی میآید کنار همدیگر چیده میشود که ولو در مورد این راوی هم یک ابهاماتی هست. در مورد عمر بن شمر که حالا در ابهامات قویتر بود. در مورد حسین بن علوان یک ابهاماتی هست. ولی وقتی عمر بن شمر گذاشته میشود، این هم تقویت میشود. این هم باز یک قرینه دیگر میشود برای اینکه ما به این مضمون این روایت نه از باب دلیل لبی بر اساس دلیل لفظی. نه آنچه که آخر آقا به عنوان دلیل لبی قبول میکند که میگویند اجمالاً همه اینها این را میرساند. نه، نه، اجمالاً همه اینها خود همین حدیث عمر بن خالد این را میرساند. یک کمی مگر ابهام داشته باشی نسبت به حسین بن علوان و این مضمون روایت. و اینها کنار حدیث عمر بن شمر به آن اتقانی که پشت قضیه نهفته است. و به هر حال عمر بن شمر هم اثار را ازش داشتیم دیگر. ۱۶ تا روایت را اصحاب اجماع از ایشان نقل کرده بودند. درست میگویم؟ اینها هم باز قرائنی میشد که یک کمی آن قضیه فقط به خاطر تضعیف نجاشی ما ازشان دست برداشتیم. اینها را هم که کنار همدیگر بگذاریم، مجموع این دو تا، یعنی آن قرینه میشود، این قرینه آن میشود. به جفت این روایت میشود اعتنا کرد. به جفتش اعتنا نکنیم، لااقل به همین روایت دوم اعتنا میکنیم که سندش هم رفت به سمت توثیق. مضمونش هم از این جهت دوباره تأکید شد که با همین عبارت "لعن الله المتشبهین المتشبهات". دقیقاً عبارت هم در جفت اینها یکی بود. قرینه دیگر برای وثاقت صدوری که همین هم عبارت بوده. همین هم از پیغمبر نقل شده. یک کلمهاش هم جابجا نشده بود در این دو تا حدیث. و بر اساس این دو تا میرسیم به اینکه واقعاً اینجا تشبه به نحو مطلق فعلاً از این طایفه اول فهمیده شد. طایفه دوم میماند که انشالله نوبت دیگری باید وقت بگذاریم. حالا نمیدانم جمعه هفته بعد که شهادت است. درست میگویم؟ فردا کلاس پنجشنبه شهادت. فردا نه، فردا را دوست داریم، ولی نیستیم. درگیریم. درگیر کارهای دیگری هستیم. اگر جمعه بعد شهادت نیست، جمعه بعد هم با هم قرار بگذاریم. بحثهای بسته شیرین نیست. خستگی آدم در میرود. پس انشالله وعده بعدیمان جمعه، جمعه هفته بعد، همین ساعت ۷ انشالله. انشالله بحث را ادامه بدهیم. طایفه دوم، سوم، نرم بخوانیم. بحث برای ما که خیلی شیرین بود. نمیدانم دوستان هم صفا میکنند با این مباحثات یا نه. چون معمولاً پیج شما مناسبتها را با یک روز تأخیر میگذارد. خیلی خوب، خدا خیرتان بدهد. این را انشالله پس طایفه دوم برویم هفته بعد با هم بیاییم بخوانیم ببینیم چی ازش در میآید. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه پنجم
کارگاه فقه
جلسه ششم
کارگاه فقه
جلسه هفتم
کارگاه فقه
جلسه نهم
کارگاه فقه
جلسه دهم
کارگاه فقه
جلسه یازدهم
کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه دوم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...