کارگاه فقه

جلسه یازدهم

01:55:20
10

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
تا کجا را بحث کردیم؟ جلسه اول که حضوری بود، بیان توضیحات و مقدمات. جلسه دوم حضوری بود، بحث تزئین به طلا. حریر را از لوکس جدا می‌دانند؛ ولی در آخر ملاک را همان لوکس می‌گیریم. لوکس طلا حرام است، نه تخنّث. تزئین در لباس کار شده باشد، حرام نیست. یا مثلاً یا سال ؟، سنجاق‌سینه کت مرد از جنس طلا باشد، حرام نیست؛ چون مصداق تزئین هستند نه لوکس. "زینتک فی الآخره". اشکال که این روایت، روایت بعدی می‌شود معنا کرد. علی (علیه السلام): «نهانی رسول الله اَنَّ النبی صلی الله علیه و آله.» به خاطر از نظر دلالت هم مشکل دارد. روایت دوم فعل نبی‌ست و مثل لفظی است که ازش اطلاق ؟.

جلسه سوم، بیان نظرات آقای عراقی. تشبه را در هشت حالت معرفی می‌کند. بیان عرفی تشبه را به ده صورت بیان کردند: تشبه تکوینی در تزئینات، در زیورآلات، لباس، و ملحقات (ملحقات غیرلباس، امور جنسی، لحن کلام، حرفه و شغل، در نام‌گذاری). پلاکی ؟، عرف ترجمه جلسه موفق. تا معلوم شود.

جلسه چهارم، از جمله حرمت تشبه معلوم می‌شود، تعریف و حدود مشخص می‌شود. سند ضعیف است. در مجموع معلوم ؟. لحن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مردانی که شبیه زنان و زنانی که شبیه مردان هستند، وجود دارد. در این بحث چهار طایفه تشبه به‌صورت مطلق حرام شده است. سه تا تفسیر از تشبّه شده، دو تا بیشتر می‌خورد که تشبه حرام در خصوص لباس است. لفظ تشبه درش نیست؛ ولی عنوان "تعنّس" برای مردم در «عنّس» ؟ استفاده شده است. این هم سه تا خوب.

روایت اول: «لعن الله فلان ؟». تشبه فهمیده می‌شود. سند دارد که در هر سه راوی، ضعیف یا مجهول وجود دارد. نوبت دوم از دفعه اول به خاطر حسین بن علوان و عمر بن خالد ضعیف است. توثیق با توجه به نظر خود آقا در بحث سند را درست کرد. دسته چهارم هم حساب ؟. نوبت سوم، تاریخ اول اربع ؟. «لعنهم الله فلان ؟.» یک روایت دیگر هم استاد آوردند که آقا بهش اشاره نکرده بودند که در سندش در متن، که احتمالاً باید در دسته چهارم قرار بگیرد.

بررسی دسته دوم روایات، روایت اول از طایفه دوم: «اباعبدالله». این‌ها هم‌جنس‌بازی از مصادیق تشبه است. روایت دوم، طایفه دوم. نوبت سوم، صحیفه دوم: «المخنثین». در سندش ابوهریره است که خوب بعد سند معلوم است که ضعیف می‌شود.

بررسی دسته سوم روایات، نوبت اول، صحیفه سوم: «یتشبه نساء» ؟. احتمال بوده باشد؛ چون در بعضی زجر و نهی دال بر حرمت. سند مرسل است. تشبه آموزش ؟، دو تا مثال وجود ندارد. خیر. ان‌شاءالله که چقدر خوب زحمت کشیدی. خیلی هم عالی.

خوب، پس ما الان آخرین بحث‌مان شد روایت اول از طایفه سوم. دوم را نخواندیم؛ یعنی نوبت دوم. هیئت سند معتبر بود. تشکر به زنان کند. ظاهراً موضوع تشکر ؟ در لباس کشیدن لباس روی زمین، درباره حکم. اما درباره حکم، بعضی گفتند این ؟، ازش حرمت برداشت می‌شود. اما آن را قبول نمی‌کنیم؛ چون «اَکرم» ؟ به معنای غذا نیست. بنابراین، ظهور روایت در حرمت نیست. لذا هم حکم و هم موضوع احتمالی می‌شود. خوب، این هم خیلی خوب.

می‌رویم سراغ طایفه چهارم. صفحه چهارم را این جلسه با هم تمام. طایفه چهارم، روایاتی هستند که کلمه تشبه توش نیست. عنوان دیگری توش هست. «مَنْ بَهی تَنِسَ» ؟ یا «مَنْ بَهی تَعَنَّسَ». عنوان تشبه نیست. یکی‌اش همان روایتی بود که از جناب زید بن علی خواندیم. «رَأَی رَجُلًا بَهی تَنِسَ». امیرالمؤمنین مردی را در مسجد دیدند که «تنیس» داشت. از مسجد بیرونش کردند. فرمودند: «لَعَنَ اللهُ المُتَشَبِّهینَ.» آنجا گفتیم که تشبه را به «تنیس» تفسیر کرده. ظهور در این معنا ندارد؛ چون ممکن است «تنیس» یکی از مراتب تشبه باشد. اینکه تشبه انحصاراً به معنای «تنیس الرّجل» باشد، ازش استفاده نمی‌شود. لذا این روایت از اطلاق نمی‌افتد. حضرت آقا قائلند که روایت اطلاق خودش را، اکنون عرض می‌کنیم، آنچه آنجا گفتیم، درست است. درست است. لکن این هم از این روایت استفاده می‌شود که مسلماً این نوع از تشبه، یعنی «تنیس»، قطعاً حرام است. یعنی درست است که مفهوم تشبه به «نسآء»، اَعَمّ منحصر در «تنیس» نیست. لکن در اینکه «تنیس» هم جزء تشبه متعلق لعن پیامبر است، در این بحثی نیست. پس بنابراین، یعنی «تنیس» هم قطعاً حرام است. حرمت «تنیس» هم بحثی نیست.

خوب، این نوبت اول. آقا مشکل سندی داشتند. در دلالتش مشکل نداشتند. از دلالتش اطلاق می‌فهمند. فقط شبهه سندیشان باعث شد که این روایت را گذاشتند کنار که آن شبهه سندی را بررسی‌هایی که شد، تقریباً برای ما مرتفع شد و اینکه واقعاً شاید جای شبهه در سند نباشد. روایت دومی که برای طایفه چهارم می‌آورند، این هم از جناب زید بن علی: «کُنتُ اَمیرَالمُؤمِنینَ» ؟. «کُنتُ رسولُ اللهِ جالساً فی المسجدِ». همان روایت دومی که باز هم آنجا، توی همین نکاتی که اشاره کرده بودند، بود. «تَنِسَ وَ سَلَّمَ عَلَیهِ». «فَرَّ رَسُولُ اللهِ صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ». «ثُمَّ اَکبَّ رَسُولُ اللهِ اِلَی الاَرضِ یَستَرجِعُ». شروع کردند: «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ». «اَذانُ مَثَلِ هؤلاءِ فی اُمَّتِی؟» ؟.تهمت ؟ من همچین چیزهایی پیدا بشود! فرمود: نبودند مثل این‌ها در امت، مگر اینکه قبل از اینکه قیامت بشود، عذاب شدند آن امت. شخصی که «بَهی تَنِسُون» ؟، «تنیس» داشته. اینجا پیامبر «اِنّا لِلّهِ» گفتند، به نشان شدت نفرت و بغض حضرت نسبت به این پدیده بوده است. کسی باشد تهمت ؟ من. معلوم می‌شود که این «تنیس» یک چیزی است که در ظاهر شخص یک امر بارزی است. علت این روایت بر حرمت «تنیس» هم واضح است. این هم روایت دوم.

روایت سوم، روایت مستدرک از کتاب ابی سعید اَسفاری ؟. سند: «یا رسول اللهِ! قَالَ: لَعَنَ اللهُ وَ اَمَنَتِ الْمَلائِکَهُ اِلاّ رَجُلٌ تَعَنَّفَ اِمْرَأَةً تَذَکَّرَتْ». ؟ کنجام ؟ تعبیر «تَعَنُّس» آمده. «تَذَکَّرَ» ؟ آمده. مردی که «تَعَنُّف» ؟ داشته باشد. زنی که «تَذَکُّر» ؟ داشته باشد. مردی که زنانگی دارد. زنی که مردانگی دارد. آقا می‌فرمایند که حالا روایت سوم که سندش ضعیف است. اینکه از روایت سوم، آن دو تای قبلی را آقا فرمودند سندش ضعیف بود. می‌فرمایند که روایت زید هم که قبلاً خواندیم، سندش ضعیف بود. این دو روایت هم ضعیف است. در حالی که بررسی که کردیم، دیدیم که روایت اول سندش درست شد. روایت دوم هم که همان سند داشت؛ یعنی بر اساس خود مبانی رجالی آقا، دو تا از این سه تا روایت سندش خوب بود. اینجا آقا ملتفت به آن نکته‌ای که قبلاً خودشان فرموده بودند، نبودند. توجه به آن نکته نداشتند. حالا اگر می‌شد که به نحوی به آقا می‌رساندیم، این بحث مطرح می‌شد. به احتمال زیاد فتوای ایشان عوض بشود در این مسئله. به هر حال می‌فرمایند که پس در خصوص حرمت «تنیس»، ما دلیلی نداریم که البته اینجا «تنیس» لزومی ندارد که چیز خاصی باشد. همان اطلاقی که خودشان هم فرمودند، یعنی «تنیس» حرام است؛ ولی اطلاق هم از اطلاق خودش نمی‌افتد. «تنیس» می‌شود یکی از مصادیق بارز در واقع تشبه به‌نحو مطلق بر اساس آن سیری ؟ که تا به حال پیش آمدیم، به این می‌رسیم.

در حال ؟ می‌گویند اگر این روایات به لحاظ سند خوب بودند، اگرچه حرمت مطلق تشبه را با آن نمی‌توانیم اثبات کنیم؛ اما خصوص «تعنّس» را می‌توانستیم بگوییم حرام است. اما سند این‌ها ضعیفند. بنابراین، از مجموعه روایات هیچ چیز مشخصی نتوانستیم به دست بیاوریم. نکته‌ای که مشکلشان فقط مشکل سندی بود، دیگر. یک چیز فقط در این بین باقی می‌ماند و آن این است که ما از مجموعه روایات می‌فهمیم تشبه مرد به زن و زن به مرد، جمله مرغوب‌عنه شارع است. حالا این همه روایت با همدیگر وقتی کنار همدیگر بیاید، دیگر انقدری فهمیده می‌شود، علم اجمالی پیدا می‌کند، که شارع خوشش نمی‌آید از تشبه. و حرام قطعاً به‌صورت اجمالی و کلی و مبهم. قطعاً آن امر مجملی که اسمش تشبه الرجل بالمرأة و تشبه المرأة بالرجل است، ناشی از موش حرام ؟. عموی مجمل ؟ را نمی‌دانیم چیست. بعد از اینکه آن بحث‌های سندی و این‌ها را سابقاً به چالش خوردند، دیگر اگر آن‌ها را قبول کنیم، به این اجماع دیگر لازم نیست ما رو بیاوریم. همان خود همان‌ها اطلاقش کفایت می‌کند. ولی به هر حال بر اساس اینی که اینجا دارند بحث می‌کنند، روایت مطلبی که قابل قبول نبود که خوب دیدیم قابل قبول بود. هر کدام یک شق و یک صنفی از اقسام تشبه را می‌گفتند که خدشه کردند؛ ولی از تظاهر روایات تشبه که این همه حجم کثیر کنار همدیگر بیایند، حرمت این امر اجمالاً به دست می‌آید. فقها هم به همین امر اجمالی فتوا دادند. بگوییم که مطلقات ما از لحاظ سند ضعیفند؛ ولی با شهرت جبران بشود. بحث جبران شهرت هم که حالا بحث مهمی است و یک مبنای کلیدی است. حلش کنیم. ما مجال نداشتیم به کلمات قدما مراجعه کنیم. شما مراجعه کنید. شهرت قدما ادعا شده است. می‌گویم که ما عرض می‌کنیم اگر شهرتی فرض کنیم وجود داشته باشد، این شهرت اعتبار ندارد. چون که شهرت چیست اینجا؟ دوستان، اینجا شهرت می‌شود شهرت چی؟ شهرت چی چی؟ شهرت مدرکی. مثل اجماع مدرکی؛ یعنی شهرتی است که بر اساس روایات شکل گرفته. همان‌جوری که اجماع گاهی بر اساس روایت شکل می‌گیرد، مستند به همین روایتی که خواندیم، شهرت. حالا سندی، شهرت مدرکی. خوب، این روایت هم که مضامینش مختلف بود. بعضی مطلق بودند، بعضی مخصوص لباس بودند، بعضی موارد «تنیس» بودند، بعضی مربوط به «تخنّث» بودند. و آن‌هایی که فتوا دادند، آیا از مجموع فتاوای آن‌ها شهرت درست شده یا مثلاً به این حالا مثلاً به دسته‌ای از این روایات استناد کردند؟ این‌ها معلوم نیست تا بخواهد فتوای این‌ها جبران بکند ضعف آن روایات را. اگر روشن بود که مثلاً به مطلقات فتوا دادند، می‌آمد آن مطلقات را سندش را جبران می‌کرد. ولی معلوم نیستش که این‌ها به مطلقات فتوا داده باشند. ممکن است به آن روایتی که دلالتش بر حرمت تشبه در لباس فتوا داده باشد. دلالتش بر حرمت «تخنّث» یا «تعنّث». یعنی این فتاوا معلوم نیست به کدام یک از به پشتوانه کدام یک از این طایفه از این روایات بوده. که این‌ها اگر روی یکی‌اش همه با هم جمع می‌شدند، معلوم می‌شد که در آن موضوع، روایت دیگری بوده که به دست ما نرسیده. آن‌ها داشتند و برایشان قرص شده و فتوا داد. اینجا شهرت جابر است نه اینکه بر اساس همین‌هایی که ما داریم و این‌جور هم مختلف. معلوم نیست به کدام یکی از این‌ها استناد کردند. شاید هم همین کار ما را کردند؛ یعنی از مجموع همه‌اش کنار همدیگر به همچین چیزی رسیده باشند.

می‌فرمایند که این دلیل نمی‌شود از اینکه تعبیر به تشبه به کار بردند. می‌خواهیم بگوییم که استناد به روایت تشبه کردند. این لزوماً این طور نیست و معلوم نیست. ممکن است هر فقیهی آن مصداق از تشبه را در نظر گرفته باشد که بر اساسش که بر اساس آن روایت فتوا داد. لذا آن شهرتی که بخواهد نشان بدهد که فقها به این دسته خاص از روایات عمل کردند که این بخواهد رفع سند آن را جبران بکند، برای ما ثابت نیست. پس نمی‌شود به روایات استناد بکنیم برای جبران ضعف سند. این تا نه اطلاقش که سر جایش است. آقا در بحث در بحث اطلاق گفتند که این دلالتش بر اطلاق واضح است. «تنیس» یکی از مصادیق بارز است؛ یعنی تعیین ایجاد نمی‌کند در «تنیس». تازه خود «تنیس» را هم که بحث داشتند، دیگر «تنیس» را هم ایشان وسیع گرفتند. «تنیس» در مرد یعنی رفتار زنانه، سلوک زنانه، چه در لباس، چه در زینت، چه در گفتار، چه در نحوه تعامل. یک مرد زی متعارف زنانه را برای خود اتخاذ کند. این می‌شود «تنیس». یعنی شیوه زنانه باشد. همچنان که شیوه‌های متعارف زنانه دارای نوعی جاذبه برای جنس مخالف است. این مرد هم برای ایجاد جاذبه در جنس موافق، همان رفتار را تقلید کند. این می‌شود معنای «تنیس». البته خب یه کمی با مطلق تشبه فرق می‌کند؛ ولی خیلی هم خاص نیست. یک چیزی آن وسط‌هاست. نه لزوماً هر تشبه را «تنیس» می‌گویند، نه لزوماً خیلی یه چیز خاصی می‌شود دیگر. واقعاً یه چیزی که خیلی باید احتیاط کرد در مطلق تشبه. بر فرض اینکه خصوص «تنیس» باشد هم این شکلی می‌شود. ضمن اینکه آقا فرمودند که «تنیس» تازه مصداق بارز در واقع تشبه است. و روایات «لَعَنَ اللهُ الْمُتَشَبِّهینَ». آن «الْمُتَشَبِّهینَ» ؟، آن «الْمُتَشَبِّعینَ» ؟، آنجا دیگر قشنگ فضا اطلاق دارد. و کبریایی بوده که امیرالمؤمنین بر این صغرا پیاده کردند. کبری هم در کبریت خودش تامه و اطلاق خودش را. لفظ «تنیس» بود. و فرضاً بگوییم «تَعَنُّف» مصداقی از تشبه است، باز هم سخت است بخواهیم ازش مطلقش را محرم و حرام بدانیم. پاسپورت ؟، صحت سند این دو روایت، فقط می‌شود گفت قطعاً «تَعَنُّف» حرام است. عرض کردم دیگر. این «رَجُلًا بِهِ تَنِسَ» ؟. آن بابا «تنیس» داشته. حضرت عنوان را «تنیس» نیاوردند. «لَعَنَ اللهُ الْمُتَنَسِّیینَ مِنَ الرِّجَالِ» ؟. فرمودند: «الْمُتَشَبِّهینَ مِنَ الرِّجَالِ». حضرت عمر ؟ آمدند رو تشبه. لعن پیغمبر ناظر بوده به تشبه، نه به «تَعَنُّس». این بابا «تَعَنُّس» داشت. نه اینکه کلام امیرالمؤمنین ناظر. آخرش تشبه ملاک است. یعنی بابا کار نداریم. اصلاً فرض بر این است که امیرالمؤمنین کسی را بیرون نکرد. آن یک واقعه‌ای بود که باعث شد امیرالمؤمنین کلام پیغمبر را در واقع افشا بکنند، استناد بهش بکنند، حکم را تقریر بکنند، یادآوری بکنند. نه اینکه خصوصیت داشته باشد. مورد که مختص نمی‌شود. خصوصیتی نبود. پس اینجا عنوان همین است. اصلاً کأنه ما واقعه‌ای نداشتیم. پیغمبر فرمود: «لَعَنَ اللهُ الْمُتَشَبِّهینَ». هر آنچه که مصداق باشد برای تشبه مرد به زن، طبق آن روایت می‌شود مشمول لعن پیامبر.

لعن پیامبر هم باز می‌دیدم در برخی مقالات و این‌ها. حالا ظاهراً از آقای خویی هم نقل می‌کنند. یک کتابی هست. کتاب خوبی هم هست. در مجموع البته یه کمی همچین دل آدم سرد می‌شود وقتی آدم دلسرد می‌شود که خیلی به این کتاب‌ها نمی‌شود اعتنا کرد. کتابی به اسم «فقه رسانه و ارتباطات» که «بَهِنِشت» ؟ چاپ کرده. دو جلد است. در جلد یکش، صفحه ۱۹۷، عنوانی دارد «تشبه زن به مرد و به عکس جهت مصادیق رسانه‌ای». خوب است. بحث‌های خوبی می‌تواند داشته باشد. وضعیت مصداقی و موضوعی می‌تواند. مثلاً حالا از که نقل می‌کنند و نگاه کنم. می‌گوید در بعد دلالالی، لعنت خدا بر حرمت دلالت نمی‌کند. خوب، این خیلی حرف عجیبی است. یعنی اگر آمدند گفتند صیغه نهی دلالت بکند بر حرمت، اگر گفتند این کار را نکن، یعنی الان اگر شما روی دیوار خانه کسی ببینید که نوشته باشد اینجا آشغال نریزید، این دلالت بر حرمت بکند، علت بر مبغوضیت صاحب‌خانه بکند که نمی‌خواهد کسی پشت در خانه‌اش آشغال بریزد. ولی اگر آمد نوشت لعنت خدا بر کسی که اینجا آشغال بریزد، دیگر دلالت نمی‌کند. مخاطبین لعنت خدا بر کسی که اینجا آشغال بریزد. ابراز نکرده. نهی نکرده. نهیش بود که ما ازش می‌فهمیدیم مبغوضیتش را. الان واقعاً شما الان متوجه همچین چیزی می‌شوید؟ نمی‌شوید؟ چطور است الان واکنش شما؟ یعنی الان لعن این بابا هیچ دلالت بر مبغوضیتش ندارد؟ ساده‌ای ؟ نیست. آن هم از زبان پیغمبر که فرمود: «من لعّان نیامده‌ام». آن ؟ بی ؟ خیلی می‌تواند کمک بکند به این بحث ما. فرمود: «من برای لعن نیامده‌ام». «من نیامده‌ام لعن بکنم». خوب، همین مواردی که لعن در غیر معنای حرمت بوده، آنجا هم حالا مثلاً توی همین چیز هم که اشاره کرده، روایتی هستش که همان روایت عمر بن شمر که مشکل سندی داشت. آنجا آمدند بحث گفتند که آنجا چون «لَعَنَ اللهُ الْمُحَلِّلَ وَ الْمُحَلَّلَ لَهُ. مَنْ تَوَلّی غَیْرَ مَوَالِیَ. مَنِ ادَّعَا نَسَبًا لا یُعْرَفُ. مُتَشَبِّهینَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاء». «فَلَانَ مَن اَحْدَثَ حَدَثًا فِی الْاِسلامِ». «آوا مُحْتَصَرٌ» ؟. «مَنْ قَتَلَ غَیْرَ قَاتِلٍ اَوْ ضَرَبَ». ؟ خداوکیلی این سیاق این روایت که الان همه این‌هایی که ما نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این‌ها واقعاً چیزهای سنگین است. چیزهای ساده‌ای نیست. این بابا بنده خدا نوشته که توی این روایت چندین مسئله ذکر شده: ادعای نسب، عبدی که منکر ولایت ولی خود بشود، مردانی که شبیه زنان هستند، زنانی که شبیه مردان هستند، کسی که دیگری را بکشد و غیره. این مراتب مختلف در روایت بر حرمت، مصادره مطلوب ؟ بزرگوار استدلالت به اینکه چرا المتشبهین ؟ مصداق لعن نیست، این است که به خاطر اینکه متشبه مصداق لعن نیست. چه استدلالی است! واقعاً آدم ناامید می‌شود وقتی استدلال‌ها و بحث‌های این شکلی را وقتی می‌بیند. خیلی واقعاً واسه رنجیدگی می‌شود که چه عرض بکنم. خوب، الان قشنگ لحن و سیاق را شما نگاه کنید. «مَنْ تَوَلّی غَیْرَ مَوَالِیَ». این ابَر ؟ یکی دیگر است. می‌رود خود را در عبودیت یکی دیگر قرار می‌دهد. یا مثلاً ادعای نسبی می‌کند که «لا یُعْرَفُ». خود را به یک نسبت دیگری منصوب می‌کند. کسی که عهد ؟ «حَدَثَ فِی الْاِسلامِ» ؟. بدعت می‌گذارد. «آوا مُحْدِثًا» ؟ به یک بدعت‌گذاری. «قَتَلَ غَیْرَ قَاتِلِهِ». یک کسی را می‌کشد که قاتل او نیست. یعنی طرف نیامده در صحنه کشتن او. «اَوْ ضَرَبَ غَیْرَ ضَارِبِهِ». یک کسی را می‌زند که طرف نیامده در فضای ضرب او. این‌ها واقعاً چیزهای کمی نیست. این‌ها واقعاً مستحق لعن است. این‌ها مقاصد کوچکی هم نیست. چه استدلالی است که اینجا لعنت دلالت بر حرمت نمی‌کند؟ چرا؟ به خاطر اینکه این‌ها همه‌اش در یک سطح نیست. اتفاقاً در یک سطح است. همه‌اش وقتی دارد از یک چیز سنگینی حکایت می‌کند، اینجا دقیقاً بحث متشابه می‌رود بالا از جهت دلالی که این روایت خیلی اتفاقاً قشنگ است در بحث حرمتش. مشکلش، مشکل سندش بود. لعنت هم آن جاهای دیگر هم که فرض بر این است که به‌صورت واضحی ازش خدمت شما عرض کنم که چیزی غیر از حرمت فهمیده می‌شود، موارد دیگری است. آن باید روی خود آن بحث‌ها بحث بشود. «رَحْمَةً لِلْعَالَمینَ». حالا باید آن عبارت را بگردید. کدام روایاتمان در مورد اینکه «لعّان نباشید»، خیلی تعابیر غلیظ و شدیدی دارد که نهی کرده از اینکه کسی «لعّان» پیدا بشود. ولی به هر حال بحث لعن چیز ساده‌ای نیست. یعنی این قشنگ ارتکاز مکرراً به همین است. چه مگه الکی است کسی بیاید یکی دیگر را لعن بکند؟ همین دیگر. «لعّان» در بحث «تبری» ؟، در «تبری الهی» لعّان باشید. در «تبری شخصی جزئی»، «لعّان» نباشید. تا یک کسی نسبت به شما یک کاری کرد، بنا نکنید به لعن کردن. لعن شما بر مدار مبغوضیت خدا باشد، نه بر مدار مقبولیت خودتان. یک کسی آمده جلو در خانه تان پارک کرد، لعنش نکن. قشنگ آشغال ریختن پشت در خانه مصداق همین است. «لعّان» نباش. حالا کسی آمده اشتباه کرده، حتی ظلم کرد. ظلم به تو کرده. ظلم به دین که نکرده. معصیت خدا را که نکرده. تو را اذیت کرده. تو را آزار داده. فعلش که عنوان محرمی در شریعت ندارد. که غیر از اینکه تو را اذیت کرده. یعنی اگر امرش من نباشم و تعزیه من نباشم که هیچ عنوان معصیتی بر این فعل ؟ بار نمی‌شود از جهت شرعی. پس من فقط این وسط ملاک هستم. اینجایی که فقط تو ملاکی، «لعّان» نباش. آنجایی که خدا ملاک است، آنجایی که مردم ملاک هستند، از باب در واقع آسیبی که برای شریعت دارد، برای دین خدا دارد، آنجا «لعّان» باش. تازه آن هم «لعّان» حالا شاید تعبیر خوبی نباشد. لعنی اگر هست، آنجا است. «لَعْنُ عَلَی دَاوُودَ». روایات فراوانی از قرآن لعن کردند. در خود زیارت عاشورا هم این‌ها پیغمبر ملعون است. و اساساً لعن اگر نباشد که انسان خود لعن نکردنش باعث ملعون شدن انسان می‌شود در برابر در محضر الهی. لعن پس باید باشد. این «لعّان» نبودن همان بحث شخصی است دقیقاً. یعنی پیغمبر را دارند سنگ می‌زنند. او می‌گوید که من لعّان نیستم. من که نیامدم برای خودم لعن بکنم. من که نیامده‌ام برای خودم نفرین بکنم که اگر حرف من را گوش ندادند، اگر با من مخالفت کردند، بحث من که سر خودم نیست. اگر با من مخالفت کردند، لعن بکنم. معلوم می‌شود که لحن پیغمبر این‌ها همه قرینه می‌شود. پیغمبر هی می‌رود بالا. چقدر قضیه سنگین است که اینجا پیغمبر لعن کرده. پیغمبری که به خودش سنگ می‌زنند، لعن نمی‌کند. مسئله شخصی است. ببین دیگر چی بوده این قضیه که لعن کردند. «لَعَنَ اللهُ الْمُتَشَبِّهینَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ». لعن دلالت بر حرمت ندارد! نگفتند. یعنی اینجا که ندیدم من توی این متن بحث کراهت را گفته باشد. همین فقط. حالا شاید جای دیگرش گفته باشد. توی بحث دلالت می‌گوید که دلالت بر حرمت ندارد. خب، یک چیز عجیبی است واقعاً. شوخی! پیغمبر لعن بکند! لحن پیغمبر شاید با لعن بقیه اهل بیت هم فرق بکند. اینجا الان خود این بابا امیرالمؤمنین بهش نفرمودند من لعنت می‌کنم یا لعنت رسول الله. ای ملعون پیغمبر. معلوم می‌شود که ملعون پیغمبر بودن خیلی سنگین است. تو ملعون پیغمبری. ملعون خالی هم نگفته. نگفتند من تو را لعنت می‌کنم. ای ملعون! پاشو برو بیرون. تو ملعون منی مثلاً. تو ملعون پیغمبری. این‌ها توی ذهن می‌آید. این قضیه که خب ملعون پیغمبر بودن خیلی سنگین است. شوخی نیست که! «رَحْمَةً لِلْعَالَمینَ». «کَشْوَر» ؟ لعن بکند! آن کسی که «حَرصٌ عَلَیکُم بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ». توصیفاتی که قرآن، توصیفاتی که قرآن و خطاب خدای متعال دارد، خطاب به پیغمبر در مورد رحمت و شفقت پیغمبر. بعد یک کسی ملعون پیغمبر شده باشد! مبانی و مبادی کلامی بحث که باید خودمان حلش بکنیم. این‌ها را اگر کنار همدیگر بگذاریم، واقعاً لعن پیغمبر چیز ساده‌ای نیست که بخواهند از کنارش رد بشویم. و آن طرف هم که اطلاق دارد «الْمُتَشَبِّهینَ». مشکلش، مشکل سند بود که آن هم با بحث آن جلسه دیدیم که مشکل سندش هم حل می‌شود. یعنی خداوکیلی ما باشیم و این مجموع این قضایا، همین یک دانه روایت هم کفایت می‌کند. چون بحث حجیت دیگر. ما که کشف واقعی که نمی‌خواهیم بکنیم. ما می‌خواهیم برای خودمان حجت داشته باشیم در محضر الهی. یا حجیت به طرف مقابل. الان ما با این روایت دیگر حجت ازمان ساقط شد که بخواهیم دایره تشبه را محدود کنیم و مثلاً توی موارد خاصی. ما الان دیگر حجت، حجت به معنای منجزیتش، معنای منجزیتش با این خبر واحد و این قرائن و فلان و این‌ها برایمان شکل گرفته و واقعاً دیگر در مقام توبیخ خدای متعال اگر بر بیاید و بخواهد یقه ما را بگیرد، ما جوابی نداریم که بگوید تو این روایت را دیدی. سندش را دیدی. لعن پیغمبر را دیدی. چرا دوباره گفتی که این مواردی که تشبه هست، اشکال ندارد؟ از کجا گفتی اشکال ندارد؟ گفتی نه، آن موارد خاص تشبه اشکال دارد. این‌ها اشکال ندارد. جعل حجیت همین است. خبر واحد حجیت می‌آورد. ما که کشف واقعی که نمی‌خواهیم بکنیم. نمی‌دانیم چیست. شاید خدا بسیاری از این‌ها را هم که متشبه بودند، چه در مردان چه در زنان، بخشید. اصلاً به حساب نیاورد. بحث اینکه من و شما حجت داریم یا نداریم. من و شما الان توی این فعل کوچک جزئی خودمان که مصداقی برای تشبه است، می‌توانیم بگوییم «هذا یجوز». این جایز است. اشکال ندارد؟ یا آن منجزیت دارد؟ این خبر واحد، این لحن، این قرائن، با آن ماجرای سند، آن هم باز قرائن خودش. حساب احتمالات را که کنار همدیگر بگذاریم، از جهت سند، از جهت دلالت، واقعاً اینجا می‌شود گفت که منجزیت ندارد برای ما و ما معذوریم. معذریت داریم. واقعاً معذوری ؟. من و ؟ با همه این‌ها کنار همدیگر، عذری داریم در مخالفت. عذری داریم در اینکه تشبه را روی موارد خاص و جزئی ببریم. به نظر می‌رسد که ما عذری نداریم. کنار همدیگر بگذاریم. ما آنجا تکلیفمان منجز است و اینکه تشبه را، معنای مطلقش را ازش پرهیز بکنیم. الا ای نحو امکان. به هر شکلی. ولو یک دقیقه. ولو در خلوت. بله. یک چیز جزئی. یک ثانیه بخواهم مثلاً من از باب شوخی هم که شده، چادر مادرم را مثلاً سرم بکنم که ادای کسی را در بیاورم مثلاً. یا مثلاً از این سبیل‌های مصنوعی. مثلاً یک خانمی بیاید یک دقیقه بگذارد از باب اینکه مثلاً شوخی در بیاورد، ادایی در بیاورد. مگر دیگر موردی باشد که واقعاً به دلیل لبی ؟، ارتکاز متشرع و فلان و این‌ها تفکیک بکند. حالا توی بحث تعزیه و این‌ها واقعاً بحث است. توی این کتاب بحث تعزیه را هم منفکش کرده. گفته اشکال ندارد. خب، آن هم واقعاً فهمیده نمی‌شود برای چی اشکال ندارد. از کجا ارتکاز متشرعه؟ از سیره متشرع است. سیره در واقع متصل به زمان معصوم که نیست. این مال دوران صفوی است. تعزیه و این‌ها. قیمه‌سبزی. علما موضع نمی‌گرفتند. حالا اولاً که از کجا معلوم که موضع نمی‌گرفتند. ثانیاً موضع گرفتن علما، اشکال گرفتن علما، نگرفتنش، دخیل در این قضیه دارد. به هر حال این حالا از کجا معلوم که ما توی تعزیه ضرورت داریم. خوب، چه ضرورتی است واقعاً؟ تعزیه اجرا نکن. یا در تعزیه زن بیاور. می‌گویند خب نه، زن بخواهد بیاید، این که مفسده‌اش بیشتر است. یک مرد و چادر سرش می‌کنیم. این نقش زن را مثلاً اجرا می‌کند. حالا نمی‌دانم این‌ها جای فکر دارد. واقعاً جای بررسی دارد که ما اینجا واقعاً می‌شود این را تخصیصش بزنیم. بگوییم اینجا اشکالی ندارد. یک امر اهمی است مثلاً. از باب آن نشان دادن قضیه. عناوین ثانوی. اینجا خیلی هم عناوین ثانوی غضایش ؟ به نظر می‌رسد که نیست. یعنی اهمیت چندانی را شارع ؟ متشرع نمی‌دانم به ذهنت می‌آید که اینجا مثلاً یک اهمیت بیشتری هست در اجرا کردن این تعزیه که مثلاً مصالحی فوت می‌شود. بگذار من اجرا کنم. ولو این قضیه که مثلاً یک آقایی هم چادر سرش بکند و مثلاً در رخت حضرت زینب (سلام الله علیها). به نظر نمی‌رسد خیلی همچین چیزی که حالا مثلاً مصلحت اهم نیست که این فوت دارد می‌شود. تعزیه اجرا نکن. چه مشکلی الان پیش می‌آید؟ الان چندین سال است که توی این مملکت تعزیه ور افتاده. تک و توکی اگر این ور آن ور تعزیه باشد. خوب، مشکلی پیش آمده الان؟ نمی‌دانم این‌ها جای فکر دارد. جای بررسی بیشتر دارد.

تشخیص مصداق تشبه چی شد آخر؟ هر چه عرف بگوید. بله دیگر. آقا در درسشان مثالی، قاعده‌ای ندادم. مثلاً نماز خواندن همسری روی سجاده صورت خانمش، حرام است. رانندگی زن پشت اتوبوس و کامیون، حرام است. بلوز و شلوار پوشیدن خانم مدل مردها، اینکه خانم ماشین ؟ مثل مردها کوتاه می‌کنند یا حتی بغل‌هایشان را ماشین می‌کنند، حرام است. بازیگری برای شوخی برای لحظات کوتاه. از کجا بفهمیم حرمت؟ همان که عرفاً تشبه به حساب بیاید دیگر. این دیگر بحثش عرفی است. موضوع بحث دیگری باشد که بنشینیم بحث بکنیم. خدمت شما عرض کنم، عرف اصلاً جایگاهش چیست؟ تشخیصش چیست؟ ارجاع به عرف که این‌ها قشنگ یکی از بحث‌های بسیار بارزش همین بحث تشبه است. یعنی شارع آمده گفته آن چیزی که تو تشبه می‌دانی را من این حکم را روش آوردم. حرام. لعنت. موضوعات حقیقت شرعی ندارد. موضوعات حالا آن جاهایی هم که اختراع شارع باشد هم باز روش بحث است. یک موضوعی باشد که شارع اختراع کرده. نوعاً توی عبادت است. این‌هایی که می‌شود بحث‌های اجتماعی و سیاسی و حالا بهش می‌گوییم فقه هنر و فقه ارتباطات و این‌ها را نمی‌شود گفت که ما چیزی به اسم حقیقت شرعی داریم. یعنی شارع جعل موضوع نکرده. یک موضوعی هست که عرف تشخیص می‌دهد. شارع آمده حکمش را بیان کرده. مثل قمار که این عرف می‌گوید این ابزار قمار هست یا نیست. دیگر از بحث شطرنج که آن همه تعبیر غلیظ و شدید برای شطرنج به کار رفته. امام می‌فرمایند که این‌ها به خصوص شطرنج نیست. این‌ها علی وصف قماریتش ؟ است و همه‌اش متعلق به این است که عرف آن را قمار بداند یا نداند. الان در زمان ما عرف قمار نمی‌داند. ابداً آن تعابیری که در مورد شطرنج آمده بر این صادق نیست. یا در مورد ابزارآلات غنا و همین جور چیزهای دیگر. تشبه هم همین است. آن بحث‌های عرفیش بود. هر چیزی که در عرف وقتی عرضه بشود، عرف خالی ساده بدون جهت‌گیری. بله. الان عرفی که مخاطب پیج مسیح علی‌نژاد ملعون باشد. اگر بهش بگویی می‌گوید نه نه. تا بخواهی بگویی می‌خواهد فضا را ببرد به سمت اینکه مثلاً محدود بکنی و حرام بکنی. ولی بروی با خود این عرف روی مغزش کار بکنی. بکشی بیرون بدون اینکه بخواهی بهش بگویی که حکم می‌خواهم در بیاورم، اینکه الان این کار به نظر زنانه است یا مردانه؟ ببین، اصلاً من نمی‌خواهم بگویم زنانه خوب است، مردانه بد است، فلان است. تفکیک جنسیتی بکنم و این‌ها. ولی تو اگر باشی مثلاً می‌گویی که این کار از خانم‌ها بر می‌آید. با نگاه عرض می‌کنم، عمیق‌ها. نه نگاهی که متأثر از غفلات فمینیستی و رسانه‌ای و این‌ها باشد. یعنی آن چیزی که حمل ذهنی اوست، عرف این است. حمل ذهنی او می‌گوید این مردانه است. جا می‌خورد در یک مرد. می‌بیند جا می‌خورد. توقع ندارد همچین چیزی را از مرد ببیند. توقع ندارد از زن ببیند. مگر اینکه روی کار رسانه‌ای و فلان و این‌ها صورت بگیرد و حسابی روی مغزش کار بکنند و آنقدر عادی بشود سال‌ها. که آن هم عرض کردم عادی شدنش هم به این است که این کار عادی می‌شود. او بگوید که یک وقت هست یک چیزی از آن جنبه مردانگی زنانگی‌اش می‌افتد. این می‌شود عرف. یک وقت مردانه می‌دانم توی عرف عادی شده. اینکه خانم‌ها این کار مردانه را انجام بدهند. الان که چند قرن این‌ها دارند این کارها را می‌کنند، باز هم طبع زنانه به انجام این کارها نیست. وقتی بهش بگویند آقا در اسلام مثلاً این از زن‌ها برداشته شده. مثلاً سربازی، جبهه جنگ، کار نظامی. به وجد می‌آید. وای! چقدر چیز فوق‌العاده‌ای! خوش به حال شما! چقدر درست است! این الان می‌شود به عنوان عرف بگویید. نماز خواندن مرد روی سجاده صورتی را تشبه می‌دانید؟ با این مطالب کار چهار پنج هفته است توی خانه سخت شده. دوستان بگویند دیگر. الان شما به عنوان یک عرف حمل می‌کنید که این سجاده زنانه است. سجاده صورتی زنانه است. رنگ صورتی در یک سری چیزها زنانه است. مثلاً توی تسبیح. نه تسبیح. ببینید، خیلی مثلاً جاهای قشنگش همین فضای رسانه آن وری‌اش. یعنی مثلاً توی فضای رسانه ماها آن‌هایی که رسانه‌ای می‌شوند و این‌ها، یک حساسیت‌های این شکلی پیدا می‌کنی. الان بعضی از رفقا که ادمین کانال بودند، این‌ها فضای عرفیشان از خود بنده قوی‌تر بود. ما که می‌خواستیم توی کانال کاری بکنیم یا حرفی توی سخنرانی می‌زدیم، این حذف می‌کرد. این بنده خدا، این دوستمان می‌گفتش که من اینجا پای چیزم، ادمینم. پیام برای من می‌آید. من می‌دانم که این را بگوییم، بابت این کلمه به آن گیر می‌دهند. بابت آن کلمه. جور ؟ کردم. آن را ورش داشتم. این را حذفش کردم. این فضای عرفیش قوی می‌شود. یعنی می‌فهمد واکنش مخاطبین چیست. یک بخشی از چیزهای عرفی همین‌هاست. مثلاً یک تسبیح صورتی توی دست یکی از مراجع. مثلاً مثلاً آقای رئیسی اگر تسبیح صورتی دستش بگیرد، جوسازی رسانه‌ای مثلاً می‌کنند که تسبیح زنانه در دست آقای رئیسی. در مورد تسبیح صورتی شاید نه. ولی در مورد یک سجاده مثلاً با یک شکل عجیب و غریب و فلان و این‌ها که خیلی مثلاً دیگر جنبه زنانه دارد. خداوکیلی شما باشید، شما معاند باشی، دنبال سوژه از آقای رئیسی باشی، اگر رئیسی با همچین چیزی نماز بخواند، بر نمی‌دارید عکس بگیرید منتشر کنید که آقای رئیسی زنانه نماز خوانده؟ تسبیح مثلاً فقط رنگش اگر صورتی باشد، نمی‌گویند تسبیح زنانه. ولی اگر یک کمی دیگر زیورآلات و تزئینش خیلی دیگر به سمت زنانه برود، دست بگیرند، بگویند تسبیح زنانه در دست رئیسی. آقای رئیسی تسبیح زنانه دارد. آقای خامنه‌ای تسبیح زنانه دارد. عینک مثلاً اگر یک کمی دیگر فرمش جابجا بشود، نمی‌گویند عینک زنانه فلانی. این‌ها خیلی توی فضای عرفی کمک می‌کند. آن فضاهایی که می‌شود روی عموم موج‌سازی کرد. یعنی عموم حمل می‌کند تصدیق. آره دیگر. بابا این زنانه است دیگر. چقدر ضایع! این‌ها مصادیق خوبیه. یعنی همین را. همین سجاده‌ای که می‌خواهید شما نماز بخوانید. بگویید من اگر آقای رئیسی باشم اینجا من را دور تا دور دوربین باشد، روی نماز بخوانم ورمیدارم منتشر کنم، بگویم که آقای رئیسی روی سجاده زنانه نماز خوانده. یا من اگر رئیس جمهور باشم، من الان من خانم رئیس جمهور بشوم، روی این سجاده نماز بخوانم، نمی‌گویند سجاده مرد؟ نه نه. شخصیتی نمی‌شود. این‌ها دقیقاً عرفی می‌شود. عرفی روی یک. ببینید. می‌خواهم بگویم که حملی که عرف می‌کند روی یک سری مسائل قشنگ واضح می‌شود. مصادیقی واضح می‌شود. آن جاهایی که عرف حساسیتش برانگیخته می‌شود. حساسیت عرف برانگیخته می‌شود. آنجا قشنگ می‌شود این حمل را از توی مغز عرف کشید بیرون و این تصدیق را از عرف کشید بیرون. شمایی که مؤمن و حزب‌اللهی هستید، دفاع تو داری از دست می‌دهی. می‌گوید خب اشتباه کردی دیگر. خب آخه این سجاده زنانه است دیگر. مثلاً این بحث شخصیت نیست. همین که مثلاً روی من نشد آن سجاده را برایمان بیندازم، ملاک می‌شود. این هم ملاک خوبی است دیگر. آره. یعنی قشنگ شما باشید و دیگران. بحث چیز. همین عکس گرفتن و فضای مجازی و این‌ها یک چیز خوبی است واقعاً الان برای تشخیص بحث‌های عرفی ما که اگر این را عکس بگیرند، پخش بشود توی فضای مجازی، سوژه می‌شود. این‌ها خودشان سوژه‌سازی می‌کنند. ماجرا درست می‌کنند. سوژه‌ای است که این را اگر درست کردند، من مؤمن و سایر مؤمنین بی‌دفاعیم. زبان آن بسته است. حرفی برای گفتن نداریم. اگر من آمدم چه‌کار کردم؟ مؤمنی می‌ریزند سرم. آخه فلان فلان شده! آهان. این منطقه تا منطقه فرق می‌کند. این هم نکته خوب. بله. ممکن است همین را یک جای دیگر بردارند سوژه کنند. ولی توی همین منطقه خودم چی؟ اگر همین جا سوژه کردند، همین رفقای هم محله‌ای و مسجدی و طلبه و هم بحث و این‌ها، این‌ها نمی‌آیند ملامت و مذمت کنند بر اساس همین عرف منطقه و فرهنگ منطقه خودمان؟ این ملاک خوبی است. خانم فلانی! آخه این چه سجاده‌ای بود پهن کردی؟ نه. مگر چش است؟ ده نفر، بیست نفر، صد نفر. هر کس توی این محله ما، منطقه ماست، نسبت به این رنگ واکنششان این است. حساسیتی بله. مثلاً توی شهرهای بزرگ معمولاً توی یکی از صوت‌ها دمپایی مردانه و زنانه را جدا کردیم. حرام برای جنس مخالف. دمپایی حمام و دستشویی حکمش چیست؟ همین دیگر. عرض می‌کنم باید به عرف مراجعه کرد. اگر عرف یک چیزی است که واقعاً این جنس دمپایی را زنانه می‌داند. یعنی مغازه که می‌گوید دمپایی زنانه، دمپایی مردانه. یک وقتی هم می‌گوید مردانه زنانه ندارد که زنانه می‌گوید فرقی نمی‌کند. دارد جا می‌افتد. رنگ آبی را مال پسرها. صورتی مال دخترها. در جشن‌های تعیین جنسیتی وقتی عرف بشود. مثلاً توی شهرهای بزرگ معمولاً این شکلی است. توی روستاها و این‌ها معمولاً خیلی بحث‌های رنگ و جنسیت و این‌ها خیلی نیست. لباس‌های سنتی خیلی جاها. مثلاً ترکمن‌ها و این‌ها رنگ قرمزهای خیلی خاص را می‌بینی که این‌ها خانم تنشان می‌کند که رنگ قرمز الان توی شهر یک خانمی باهاش مثلاً مانتو قرمز اگر داشته باشد بیاید توی خیابان، خیلی رنگ معمولی است. من و شما مانتو قرمز توی خانم‌ها توی خیابان نمی‌بینیم. یک آقا اگر لباس قرمز بپوشد توی خیابان بیاید، طبیعی است. یک خانم اگر مانتو قرمز توی خیابان بپوشد بیاید، طبیعی نیست. مسخره است. همه یک جور خاصی نگاهش می‌کنند. اینجا تا جا فرق می‌کند. توی شهرستان‌ها و شهرستان‌های کوچک‌تر و روستاها و این‌ها خیلی فضای رنگ و این‌ها نیست. توی شهرهای بزرگ و این دم و دستگاه و بامبولایی که ما داریم، ممکن است بعداً توی جشن تولدها مثلاً چیزهایی را باب بکنند. این‌ها بشود پسرانه. آن‌ها بشود دخترانه. مثلاً خود جشن تکلیف هم الان معمولاً دخترانه است. خیلی پسرانه نیست. ولی خوب مشکلی برای پسر جشن تکلیف بگیری، پس نمی‌زند. ولی معمولاً برای دخترها جشن تکلیف می‌گیرند. ممکن است بعداً یک جوری بشود که اصلاً قبیح بدانند. بگویم پسر را که به جشن تکلیف! این‌ها چیزهای دخترانه است. همه جا همین طوری است. یعنی قشنگ ملامت می‌کنند و سوژه می‌کنند. ببین! برای پسرشان جشن تکلیف گرفتند. وای! خدا مرگم بده! ملاک عرف. اگر این حالت صورت گرفت که وای! خدا مرگم بده! مگر بر پسر این کار را می‌کنند؟ مگر پسرم این کار را می‌کند؟ یا وای! خدا مرگم بده! مگر دخترم این کار را می‌کند؟ نمی‌شود ملاک عرف. حالا نه به آن شدتی که مثلاً طرف خیلی تعجب کند. نه. همین قدر. ساعت ۹. بیشتر وقت نداریم.

پس اینجا قضیه این شکلی شد. خدمت شما عرض کنم که ملاکش هم شد عرف. بر اساس بحث‌هایی که آقا کردند، می‌فرمایند که ما روایت را دلیل خاصی نداشتیم که خب این را هی داریم می‌گوییم که داشتیم. حالا فعلاً بر فرض آن چیزی که آقا پیش رفتند، گفتند که از مجموع این‌ها به‌نحو اجمالی فهمیدیم تشبه را. اما اینکه همه انواع تشبه حرام باشد یا خصوص یکی‌شان، گفتند که نفهمیدیم. اجمالاً می‌دانیم که قسمی از اقسام تشبه مسلماً حرام است. چون اجمالاً تشبه را حرام گرفتیم. خب حالا دیگر به نحو اجمالی تشبه، اقسامش حرام است. مقتضای قاعده مواردی که موضوع حکم مجمل است چیست؟ آنجایی که یک حکمی داریم. موضوعش مجمل است. اجمالاً می‌دانیم حرام است. حرام. حکم روشن است. موضوعش مجمل است. اینجا کلاً باید چه‌کار کرد؟ ثانیاً اگر مقتضای قاعده این است که قدر مطلق را بگیریم، قدر متیقن چیست؟ این‌ها دو تا بحث است که باید اینجا تمام شود. خاموش کنیم. اگر یک موضوعی داریم که محکوم به یک حکم الزامی است. چه حالا حرمت، وجود این موضوع ما یا متعلق حکم از لحاظ سعه و ضیق معلوم نیست. می‌دانیم که همه افراد آن موضوع عرفی با آن سعه‌ای که توی عرف دارد، متعلق حکم شرعی نشد. این‌ها همه فرض بر این است که روایت را گذاشتیم کنار. دیگر اجمالاً از مجموعه چیزی کشف کردیم که ما به بن‌بستی که پیش رفتیم، ابداً به این نقطه که آقا رسیدند، نمی‌رسیم. ولی فعلاً بر اساس متن آقا و بحث آقا داریم پیش می‌رویم. بانک مقلد ؟ آقا هستیم و آخرش بر اساس اینکه آقا گفتند، می‌خواهیم عمل بکنیم. دیگر شما البته مجتهد شدید. اجتهاد کردید توی این جلسه. و اگر برایتان منعکس شده که باید بر اساس همان عمل بکنید. حجت اگر شکل گرفته، بر اساس همان باید عمل بکنید. ولی حالا مثلاً امثال بنده که مقلدیم. سندها چون خدشه کردند، می‌گویند یک حرمتی آمده. موضوعش را هم می‌دانیم که اینی که توی عرف این سعه‌ای ؟ که توی عرف گذشته نیست. یعنی تشبه که توی عرف این دایره وسیعی که تشبه می‌گیرد، عرف این موضوع ؟ نیست. یعنی اطلاق نسبت به این موضوع نداریم. امر مدار بین اکثر و اقل. اینجا می‌شود دوران بین اقل و اکثر که حالا اینجا موضوع اقل باشد برای آن حکم یا اکثر باشد. اینجا قاعده اقتضایش به این است که ما به قدر متیقن اخذ بکنیم. آن مقداری که یقین داریم از این موضوع مشمول حکم است، پیدایش بکنیم. بگوییم همین حرام است. و مابقی‌اش که مشکوک است، برائت جاری بکنیم. اینجا مقتضای قاعده دو موارد مشکوک می‌شود برائت و اصل حلیه.

یک اشکال ممکن است اینجا بشود. آن هم این است که اصل نیست. چون دلیل لفظی داریم. اصل جایی می‌آوریم که ما دلیل نداشته باشیم. اینجا دلیل داریم. به آن دلیل ما در واقع روایاتی است که تشبه را حرام است. تشبه هم از لحاظ عرفی معنایش روشن است. تشبه یعنی خود را شبیه کسی کردن. شبیه چیزی کردن. تشبه مرد و بالعکس طبق روایات حرام است. اشکال‌ها! پس قاعده این است که هر جایی که عنوان تشبه برش صدق بکند، روایت آنجا محکم است. بدونید بگید محکوم به محکم ؟ بدونید بگید این محکوم به حرمت است. بله. اگر به دلیل دیگری مثل ارتکاز سیره متشرع یا دلیل خاصی فهمیدیم که این عمل ولو عرفاً تشبه است، ولی حرام نیست. که حالا مثلاً می‌گفتیم بحث مثلاً تعزیه بر فرض تشبه حرام است. ولی در مورد تعزیه مثلاً دلیل خاص داریم به اینکه تشبه حرام نیست. بر فرض آن خارج می‌شود. پس اسب توی مسئله می‌شود حرمت در هر آن چیزی که تشبه برش اطلاق می‌شود. یعنی اصل لفظی داریم. اینجا دیگر نوبت به این اشکال. این شبهه. جواب این شبهه این است که این حرف جایی درست است که ما اطلاق حکم از روایات بفهمیم. یعنی از دلیل استفاده می‌کردیم که حکم متعلق شده به تشبه. قضیه را نرفته‌اند به سمتش. می‌فرمایند که خب ما چون آن را نداشتیم که از دلیل بخواهیم استفاده بکنیم که حکم متعلق شده به تشبه به قول مطلق، آن اطلاقاتی که اگر آن اطلاقات تمام بود، این حرف حرف درستی بود. لفظی داریم. نوبت به اصل نمی‌رسد و دلیل لفظ. آقا چون آن را قبول ندارند، می‌فرمایند که فرض این است که تعلق حکم این موضوع به نحو اطلاق را نفهمیدیم که موضوع می‌شود. از لحاظ عرف روشن است. ولی دلیل نداریم که این موضوع روشن عرفی بعینه همین نکته. خیلی نکته مهمی است. جواب شما اینجا نهفته است. می‌فرماید موضوع از لحاظ عرف روشن است. آخر اگر بر اساس دلیل لفظی می‌آمدیم جلو، دلیل لفظی حکم علوم را همینی که عرف دارد می‌گوید. آن مسیری که پیش آمدیم، آنجا آن شکلی باید بگوییم هر چه که عرف تشبه بداند، شما باید بگذاری کنار. ولی اینی که آقا می‌فهمند اگر می‌خواهید به فتوای آقا، آخرش این است که نه. آن ادله تام نبود. ما دلیل لفظی‌مان تام نبود و اینجا می‌دانیم که اجمالاً حرام است. اجمالمان هم آمده روی موضوعی که می‌دانیم که آنچه که در عرف تشبه را نباید اینجا مصداق و موضوع قرار بدهیم برای حکم. بحث اقل و اکثر. اقلش را، آنچه که متیقن است، آن چیزی که واضح است، ما قائل به حرمتش می‌شویم. ما ادای ؟ آنجایی که مشکوک می‌شود را که می‌شود توی آن دایره وسیع تشبه. همین بحث سجاده و فلان و این‌ها که دیگر قسم حضرت عباس نمی‌شود روش خورد. آنجا که قسم حضرت عباس می‌شود روش خورد، متیقن است. معلوم است. واضح. تشبه. این‌ها را می‌گوییم چی؟ می‌گوییم حرام. رنگ و بوی تشبه داشت؛ ولی دیگر قسم حضرت عباس نمی‌شد خورد.

بازی دخترانه و پسرانه. مثلاً گرگم به هوا، مثلاً بازی پسرانه. مثلاً وسطی. بازی‌های دیگر که حالا مثلاً دخترها همچین بازی‌هایی نمی‌کنند. پسرها معمولاً همچین بازی‌هایی می‌کنند. بازی‌های فیزیکی و خشن و این‌ها معمولاً پسرانه است. بگوییم خب این هم برای دخترها حرام است؟ این دخترهای ده ساله الان بالغند. این بازی بازی پسرانه است؟ فتوای آقا آن بحث دلیل لفظی اگر بیاییم جلو که این هم می‌شود حرام. چون تشبه. هر چه که عنوان تشبه بهش بار شد، می‌گویند پسرانه است، پس حرام است. بر اساس سیره آقا که آمدند جلو، فتوای آقا اگر بیاییم جلو، می‌گویند نه. آنجایی که واضح می‌شود گفت پسرانه، واضح، روشن، آنجاها را می‌گوییم حرام است. آنجا این شکلی که همچین با گیر و گره سفت نمی‌گویی پسرانه. این هم پسرانه است. اینجاها نه. مشکوک و برائت جاری می‌شود. این بر اساس فتوای آقا است. حالا هفت سنگ هم مثلاً بازی پسرانه می‌شود دیگر تقریباً. ولی جزء پسرانه‌های سفت و قرص نیست. به هر حال خدمت شما عرض کنم که تازه توی خود استخرش هم بحث است که شنا هم مردانه است یا زنانه که حالا خوب آنجا خیلی واضح دیگر. چون نیست دیگر. عرفاً. البته عرف ما که الان دیگر قائل به چیز نیست. یعنی شناگری را مردانه زنانه نمی‌داند. به هر حال آقا می‌فرمایند که اگر دلیل مطلقی داشتیم هم بله. قاعده همین بود. فرض بر این است که ما حرمت را فی‌الجمله فهمیدیم. یعنی فهمیدیم نحوی از انواع تشبه حرام است. از دلیل بیش از این نفهمیدیم. مثل بحث غنا که توی کتاب‌های اصول معمولاً مثال می‌زنند به شبهه ناشی از اجمال دلیل. گفته می‌شود که غنای موضوع مجمل است. غنا از لحاظ عرفی اصلاً اجمال ندارد. توی زبان عرب و ادبیات عربی، توی اشعار عرب، غنا یعنی آوازه‌خوانی متین ؟. یک وقت انسان کلام را عادی می‌گوید. درش ترجیع نیست. یک وقت با مد می‌گوید. مد یعنی ترجیع. صدایش را بالا می‌برد، پایین می‌برد. این می‌شود مد. ترجیع. غنا یعنی آوازه‌خوانی. از لحاظ عرفی یک موضوع مجمل و مبهمی نیست. موضوع روشنی است. ولی می‌دانیم غنای محرم شرعی قطعاً به این سعه نیست. به این شکی نیست. این اجمال در غنای محرم شرعی است. که از دلیل باید بفهمیم که غنای حرام کدام قسم از اقسام آوازه‌خوانی است. اینجا هم دقیقاً مثل همان است. یعنی می‌دانیم که غنا توی عرف به هر تغییر صدایی می‌گویند غنا. ولی شارع که غنا را حرام کرده، با این سعه حرام نکرده که هر تغییر صدایی را حرام کرده باشد. این موضوع را روی موارد خاصیش نظر داشته برای حرمت. اینجا می‌گویند که چون دلیل لفظی را گذاشتیم کنار، می‌گوییم که شارع تشبه را حرام کرده. ولی نه تشبه با این سعه‌ای که توی عرف است. یک سری مصادیق خاصش را نظر دارد به عنوان اینکه حرامش بکند. که البته عرض می‌کنم این‌ها همه‌اش بر اساس اینکه دلیل لفظی را گذاشتن کنار. این را شاید ده بار امروز گفتم. اگر ما آنجا خیلی سفت نتوانستیم دلیل لفظی را کنار بگذاریم، دیگر پیش نمی‌آید. موضوعش منتفی است. به هر حال می‌فرمایند که پس اینجا هم تشبه از لحاظ معنای عرفی معلوم است. ولی کلام در این است که تشبه به قول مطلق دلیل بر حرمتش نداریم. آنی که قطعاً می‌دانی حرام شده، یک تشبه فی‌الجمله‌ای است. حالا آن تشبه کدام است؟ نمی‌دانیم. جاهایی که موضوع عرفاً معلوم است، ولی آنی که متعلق حکم است، کدام حصه ؟ از این موضوع معلوم نیست. اینجا قاعده مقتضایش به این است که قدر متیقن را اخذ بکنیم. در ما ادای ؟ قدر مطلق برائت جاری بکنیم. اینجا می‌شود حکم اقل و اکثر. اقل و اکثر به معنای سعه و ضیق دایره متعلق حکم موضوع. یک دایره موسع داریم از تشبه. یک دایره مضیق داریم. آن مضیق همان می‌شود قدر متیقنمان. نسبت به این می‌آییم تعلق حکم را مسلم می‌گیریم. نسبت به آن دایره موسعش می‌گوید مشکوک است. برائت جاری می‌کنی. نسبت به مضیقش متیقن است و حکم حرمت را برش جاری. کدام است؟ دایره مضیقش کدام است؟ می‌فرمایند که قدر متیقن. هر جایی از این قبیل که ما یک حکم الزامی تحریمی داریم، طبعا مقدار شدیدترش می‌شود دیگر. یعنی اگر فرض کنیم چند نوع تشبه داریم. یک تشبه کامل از همه جهات. یک تشبه نه آنچنان کامل. یک بازی که عرض کردم. بخش شدیدتر. حصه شدیدتر. باید ببینیم که کدام نحو از انواع تشبه، تشبه شدیدتر است. بعضی احتمال دادند که همان «تخنّث» باشد که عمل جنسی باشد. این را از همه شدیدتر. آقا می‌فرمایند که خب این می‌شود قدر متیقن. بله. اگر این جور بگوییم که دیگر خب فقط همین یک دانه اش می‌شود تشبه حرام. همجنس‌بازی. و مابقی‌اش می‌شود مشکوک و در دایره موسع. می‌فرمایند که مثلاً شیخ می‌فرماید که قدر متیقن. یعنی شیخ انصاری یک دانه اش را فقط حرام می‌گیرد. آن هم همین است. قدر متیقن همین است که قدر متیقن همین «تعنّس» است. به همین «تخنّث». به همین در واقع همجنس‌بازی است. و در بحث جنسیش. ما به عنوان قدر متیقن بگیریم. به خاطر اینکه خودش یک موضوع علی‌حده‌ای است. اگر آن روایتی که آمده تشبه را به «تخنّث» تفسیر می‌کرد، درست بود. آنجا مشکلی نداشتیم. ولی آن روایت از جهت و منظور از «تَعَنُّف الرّجل» همین چیزی باشد که متبادر از «تخنّث» است. یعنی وقوع مرد به عنوان «من کوهن» ؟. خوب، تعبیر از این عمل زشت به تشبه، تعبیر کنایه‌ای است. ما در مورد لواط به صراحت حکم داریم. روایات تصریح کرده. دو سه باب، ابواب نکاح محرم توی همین قضیه است. حرمت این کار، قبح این کار با تعابیر مختلف تصریح شده. بحث علی‌حده است. چیزی هم که هم اصل حرمتش هم متعلق حرمتش به طور سریع از پیامبر آمده، دیگر تعبیر کنایه تشبه را بخواهیم توی آن موضوع ببریم، خیلی بعید است. ثانیاً ظاهر این روایت این است که می‌خواهد یک حکم جدیدی را بیان بکند. یک حکم دیگر. غیر از حرمت لواط. غیر از حرمت ؟ سقط ؟. که این دو تا برای همه واضح است. ضمن اینکه اطلاق تشبیه رجل به مرأة بر این عمل هم اصلاً محل تردید است. این هم مجازاً تشبه بهش گفته می‌شود. وگرنه در واقع تشبهی نیست. این حالا از یک جهتی شباهت دارد که مثلاً یک فعلی که یک احوالی که مثلاً آنجا مرد باید به نحوی مثلاً با این خانم در ارتباط باشد را مثلاً یک خانم دیگری با او در ارتباط شده و اینجا مثلاً می‌گویند تشبه. این خیلی به این نحو نیستش که ما اینجا در واقع تشبه را بخواهیم صادق بدانیم. یعنی همان تعبیر در واقع تعبیر مجازی. تعبیر حقیقی تشبه اینجا خیلی نمی‌شود محکم.

پس این قدر متیقن را آقا بحث همجنس‌بازی را در واقع نمی‌دانند. ایروانی هم در حاشیه مکاسب می‌فرمایند که اصلاً «من کوه» ؟ قرار گرفتن مرد اصلاً تشبه نیست. آقا می‌فرمایند که بعدی هم ندارد که حرف ایشان را درست بدانیم. یعنی احتمالاً حرف ایشان هم بیشتر به ذهنمان می‌آید. حرف مرحوم آقای ایروانی که اصلاً توی این قضیه تشبه نیست. مجازاً تشبه این عمل مرد با مرد و زن با زن، مجازاً تشبه. خوب پس که می‌فهمند که خب همان «تخنّث» را آقا. یعنی اگر منظور از «تخنّث» «تنیس» باشد، همان «تَعَنُّس» که الان بحثمان بود. امروز تا «انس» ؟ می‌گیرند. «تَنَاس» ؟ هم با همانی که عرض کردم. یعنی یک زی مردانه‌ای که جاذبه برای جنس مخالف دارد. زی زنانه که جاذبه برای جنس مخالف دارد. یک زی متعارف. نه هر تشبهی. نه دمپایی. نه فلان. نه بازی. یک زی متعارفی. یک زی زنانه را اتخاذ بکند برای خودش. یک زی مردانه‌ای را اتخاذ بکند برای خودش. این فتوای نهایی از آغاز آخر به زی می‌رسد. نه یک فعل یکباره. ولو در خلوت. ولو به شوخی. ولو یک ثانیه. ولو کسی نبیند. نه. یک زی متعارفی که ظاهراً هم باید در صحنه عموم باشد. یعنی در ارتباط با دیگران باشد. زن در صحنه و مرأی مردها همچین کاری بکند. مرد در صحنه و مرأی زن‌ها همچین کاری بکند. آن قدر که از کلام که «تَعَنُّف» را عرض کردم که آقا منظورشان چیست. این متن اگر بیاید حالا زن برای جاذبه در مرد کاری بکند. مرد هم باز برای جاذبه در مرد کاری بکند. این نکته مهمش است. یعنی زن یک کاری می‌کند که این‌ها، این آقایان این را از خودشان بدانند. این می‌شود رفتار مردانه زن. و تشبه مرد. یک کاری بکند که برای مردها جذابیت جنسی داشته باشد. رفتار زی متعارف زنانه. به همینی که جاذبه برای مرد داشته باشد. مرد هم یک کاری بکند که جاذبه برای مردها داشته باشد. نمی‌شود تشبه. خب حالا خانم چه‌کار بکند؟ معمولاً جاذبه برای آقایان است دیگر. معمولاً گفته نمی‌شود که این جاذبه برای خانم‌ها دارد. زن یک کاری بکند که آقایان ؟ از خودشان بدانند. یعنی اینجا نوعاً بحث امیال مردانه این وسط معیار و ملاک است. طبق اینکه آقا فرمودند قدر متیقن را دارند می‌گیرند. ما ملاک و معیار بگذاریم امیال مردانه. اگر مردی کاری کرد که امیال مردانه‌ای که معمولاً به زن‌ها تمایل پیدا می‌کند، نسبت به این مرد فعال شد، این می‌شود رفتار زنانه این مرد. اگر زنی کاری کرد که معمولاً امیال مردانه‌ای که به زن‌ها فعال می‌شود از او سلب شد و او را همجنس و همنوع خودشان به حساب آوردند، رفتار مردانه آن. بر اساس زی که این زن اتخاذ کرده و آن مرد اتخاذ کرده. این امیال بیاید یا برود.

این توضیح کلام حضرت آقا آن قدری که به ذهن می‌رسد و می‌فهمد. چه مؤیدی هم که آقا برای این حرفشان می‌گیرند، روایت ابی‌بصیر است که حضرت فرمودند که در بیان اینکه این عمل زشت لواط بین قوم لوط رواج پیدا کرد، «اِبْلِیسُ اَعْطَاهُمْ فِی صُورَةٍ حَسَنَةٍ فِیها تَنِیسٌ». اب ؟ چهره زیبایی که مرد بود ولی زنانگی داشت. جلوه کرد برای این‌ها. «عَلَیهِ صَابُونَ حَسَنَةٌ» ؟. یک لباس خوشگلم تنش بود. آمد پیش جوان‌های این‌ها. «فَأَمَرَ مَنْ یَلْقَهُ بِهِ». به این‌ها امر کرد که باهاش مواقعه کنند. «وَلَو طَلَبَ اِلَیهِم اِبْتِداءً بِالسَّاکِنِ». درخواست ابا می‌کردند. «وَلَکِنْ طَلَبَهُ مِنْهُمْ». اگر درخواست می‌کرد که این بیاید به آن‌ها مواقعه بکند، آن‌ها پس می‌زدند. درخواست کرد که آن‌ها بیایند با این مواقعه کنند. قبول کردند. «فَلَمّا وَقَعُوا بِهِ التَذّوا». وقتی که باهاش مواقعه کردند، لذت بردند. «ثُمَّ ذَهَبَ عَنْهُمْ وَ تَرَکَهُمْ». بعد این‌ها را ولشان کرد توی همان حال خودشان و رفت. «فَحَالُوا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ». بعد دیگر این‌ها را حواله داد به همدیگر. دیگر میل که درشان فعال شد، خودشان به خودشان رو آوردند. «اَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُرُورِ اَنْفُسِنَا». به خدا پناه می‌بریم از این هواهای نفسانیاتی که این جور بیچاره می‌کند. فرهاد ؟ اول قوم لوط بودند که این عمل زشت را انجام دادند و اول هم اهل این کار نبودند. برای اینکه این‌ها را وادار به این عمل بکند، وارد این وادی بشوند، یک صورت زیبایی که «فِیها تَنِیسٌ»، حالت زنانه داشت، پیش این‌ها. این‌ها را وادار به انجام این کار کرد. با خودش تعقیب کرد که اگر عکسش را می‌خواستند، زیر بار نمی‌رفتند. غیرت داشتند. معنای «تنیس» را روشن می‌کند. یعنی همان فعال کردن میل مردانه. میلی که مردها نسبت به زن‌ها داشتند، این شیطان با این چهره، با این جلوه‌گری آورد. نسبت به این‌ها فعال کرد. «تنیس» اینجا قشنگ توی این ترسیمی که روایت دارد، توضیح داده می‌شود. همان فعال کردن میل مردانه به سمت زن‌ها را فعال کرد برای یک مرد دیگری. می‌شود «تنیس». یک مردی رفتاری از خودش نشان بدهد، چه تمایلاتی که مردها، نه خصوص آن عمل، نه خصوص لواط. تمایلات قدر متیقن را یک کمی آوردند بالاتر از اصل همجنس‌بازی. اصل همجنس‌بازی به دلیل جداگانه‌ای حرام است. فعال کردن این امیال. کشش ایجاد کردن این امیال. گرایش در این سطح، این امیال غریزی حیوانی. رفتارهایی بروز بدهم که این جور تمایلاتی به سمت من بیاید. ممکن است مردهای مریضی باشند که از صرف حرف زدن من هم تحریک شوند. من مرد حرف می‌زنم. از چهره من. از این پوست شفاف. پوست سفید. این تن لطیف. مردهای بیماری باشند که از این‌ها هم تحریک شوند. خب من که رفتار زنانه انجام نداده‌ام و زی زنانه اتخاذ نکرده‌ام که. حرام نیست. اگر رفتاری کردم که با این نوع رفتارها امیال مردها نسبت به زن‌ها فعال می‌شود و من هم آن امیالی که من و تو برای زن‌ها فعال می‌شود، برای خودم فعال می‌کنم، اینجا این می‌شود «تنیس». پس اینجا شیطان یک نحوه آرایشی داشت. یک رفتار روش زنانه‌ای داشت که حالت انفعالی داشت. حالت انجذابی داشت. خود را به آن جوان‌ها عرضه کرد. آن‌ها را وادار به این عمل کرد. این یک روایت که «تنیس» را نشان می‌دهد.

نوبت دوم نشان می‌دهد در مورد «اَصّاف» ؟ و «نائله» ؟. دو تا بت قریش. «اِنَّمَا کَانَا شَابَّینِ صَبِیحَینِ». این‌ها دو تا جوان خوشگل بودند و «کَانَ بِأَحَدِهِمَا تَنِیسٌ». یکی از این دو تا «تنیس» داشت. این دو تا بت قبل از اینکه مسخ بشوند به شکل بت، در جهان زیبا بودند. یکی از این‌ها حالت «تنیس» داشت. یعنی حالت نرمش و انعطاف زنانه. آن حالت جذابیتی که زن در مقابل مرد دارد. این حالت اگر مردی در خودش به وجود بیاورد، می‌شود معنایش «تنیس». تشبیه رجال به نساء. پس نام دایره وسیع تشبه، نه آن دایره ضیق صرف عمل جنسی. یک چیزی بین این دو تا شد. آن هم آن چیزی که این تحرکات جنسی را فعال می‌کند. این جاذبیت‌ها و جاذبه‌ها را فعال می‌کند. این می‌شود آن مصداق بارش.

بنده ان‌شاءالله بحث را تمام بکنم. بعد سؤالات دوستان را می‌خوانم که تا قبل ۹ بحث را تمام کرده باشیم. پس اینجا این چون قدر مطلق است، مگر می‌شود حرام. یقین هم داریم که این نحو از تشبه حرام است. مؤید حرمتش هم همان روایاتی بود که کلمه «تنیس» توش آمده بود که ولو سند بود، ولی برای تأیید کافی بودند. بگذار قدر متیقن از تشبه مرد به زن، تشبه محرم. «تنیس» نقطه مقابلش همیشه «تذکیر» است. یک زنی حالت مردانه در مقابل همجنسش داشته باشد. همان حالتی که مرد در مقابل زن دارد، این در مقابل زن دیگر همین حالت را اتخاذ بکند. این هم می‌شود مسلماً حرام. حالا زن در مقابل مرد داشته باشد. یعنی مردها او را از خودشان بدانند. آقا باز این را هم نمی‌گویند. دایره تنگ‌تری. نه اینکه رفتارهایی داشته باشد که مردها او را از خودشان بدانند. رفتارهایی داشته باشد که در قبال زن‌ها، زن‌ها این رفتارها را در قبال خودشان مردانه بدانند. نه مردها این رفتارها را مردانه بدانند. پس این هم که گفتی معیار مردها باشند. تنگ‌ترش بکنیم. بگوییم نه. آن طرف معیار مردها باشند. این طرف معیار زن‌ها باشند. این رفتارها رفتارهایی است که یک زن این را از مرد توقع دارد و باعث کشش زن به مرد می‌شود. حالا این خیلی خاصش کردند دیگر. معمولاً زن‌ها خیلی این بحث جذابیت به زن‌ها خیلی این شکلی نیست. یعنی بر اساس رفتارها خیلی جذابیت پیدا نمی‌کند که یک زنی مثلاً به یک مردی این شکلی. خوب، آن از ناز و کرشمه و راه‌رفتنش و این‌ها مرد کشش پیدا می‌کند به این زن. یک زنی آمد حالت قلدری گرفت و یک زن دیگر مثلاً نسبت به این مرد مورد علاقه من است. من مثلاً همیشه یک مرد این شکلی دوست داشتم. آن کمبودها را نسبت به یک مرد در او ببیند و به او گرایش پیدا بکند. معمولاً این شکلی نیست. ولی همین معیار قدر متیقن این شکلی می‌شود. کشش زن به آن مرد می‌شود و این می‌شود «تذکیر» و می‌شود حرام. زائده بر این را دیگر. بیش از این را ما چون یقین نداریم، می‌شود جزء مشکوکات و می‌شود برای ما در واقع محل برائت. این شد بحث ما در تزئین زن و مرد و بحث تمام. یک صفحه پایان بحث و نتیجه‌گیری. چند تا نکته. پنج تا نکته. نکات پایانی است که دیگر آقا بر اساس این فتاوای نهاییشان مطرح می‌کنند.

نکته اول این است که «تنیس» با همین معنایی که گفتیم، مسلماً بر مردها حرام است. معادلش «تذکیر» هم در زن‌ها حرام است. یعنی آن سلوک و عملی که با انگیزه‌های مردان در تعامل با زنان تناسب دارد، آن هم همچین انگیزه‌هایی. انگیزه‌های شهوت‌آلود. این می‌شود «تنیس» و «تذکیر». نکته دوم این است که این انحصاری به لباس هم ندارد. لزوماً توی لباسش نیست که لباسی بپوشد که جذابیت و جاذبه این شکلی و شهوت‌آلود داشته باشد. بلکه توی کلامش، توی عرض کنم که گفتارش. هر چه صدایش را جوری نازک بکند و این حرف‌ها. این‌ها همه‌اش می‌شود حرام و می‌شود تشبه به همین معنا. فقها بحث آوردند روی لباس. تشبه را روی لباس بردند. ولی اختصاصی به لباس ندارد. یک مردی لباسش، لباس مردانه است. لحنش را لحن زنانه می‌کند و باعث جذابیت یک مرد به خودش می‌شود. این هم می‌شود «تَعَنُّس» و حرام. اگر آن «تنیس» صدق بکند.

نکته سوم این است که صرف پوشیدن لباس جنس مخالف اگر عنوان «تنیس» یا «تذکیر» صدق نکند، حرام نمی‌شود. دمپایی دستشویی را اگر بپوشد، خوب با این توضیح که آقا فرمودند، عنوان «تنیس» برش بار نمی‌شود. عنوان «تذکیر» برش بار نمی‌شود. چون شهوت‌آلودگی ندارد و جذابیتی در جنس مخالف ایجاد نمی‌کند. سرویس بهداشتی. حالا دمپایی زنانه پایش کرد و حالا توی حیاط خانه مثلاً نعلین شوهرش را پایش کرد. این‌ها «تنیس» و «تذکیر» ندارد. لذا این هم حرمتی ندارد. و مردی با حفظ شئون و جهات مردانه لباس زنانه‌ای را بپوشد. ولی هیچ «تنیس»ی به آن معنا که گفتیم ایجاد نکند. می‌فرماید دلیل بر حرمتش نداریم. صرف پوشیدن در واقع لباس جنس مخالف حرمتی ندارد. همان جذابیت در جنس موافق. مخالف. خانم‌ها برای جنس موافقشان جذابیت داشته باشند. یک خانم برای جنس موافقش جذاب باشد. آره دیگر. آره. جذابیت برای جنس موافق. آره. من مرد کاری بکنم که جنس موافقم به من کشش پیدا کند. به عنوانی که برای جنس مخالف کشش پیدا می‌کند. به من موافق کشش پیدا کند. بعد من خانم رفتار مردانه‌ای نشان بدهم که یک خانم دیگری به عنوان که به یک مرد کشش پیدا می‌کند به آن. خیلی کم است و خیلی دور از ذهن است. ولی به هر حال می‌فرمایند که این شکلی می‌شود قدر متیقنش.

نکته چهارم این است که این جور هم که ما گفتیم، قصد عنوان دخیل در این بحث ماست. نکته بسیار مهمی است. آن بحث‌های تعزیه و فلان و این‌ها کلاً حل می‌شود دیگر. برای اینکه آنجا لباس آن آقایی که لباس زن پوشیده در نقش حضرت زینب (سلام الله علیها)، عنوان «تنیس»ی که حضرت آقا فرمودند، آنجا بار نمی‌شود. ضمن اینکه تابع قصد هم هست. یعنی قصد هم به این است که با این رفتار من، طرف بیمار است. من قصد تحریک او را ندارم. او خودش دارد تحریک می‌شود. من اصلاً چون می‌دانم او از اینجا آسیب می‌بیند و تحریک می‌شود، دست روی همین نقطه ضعفش گذاشتم. دارم تحریکش می‌کنم. این تابع قصد می‌شود. «تنیس» و «تذکیر» از عناوین قصدیه است. قصد درش دخیل است. قصد «تنیس» باید داشته باشد. اگر آقایی آمد حرکات زنانه را روی جهت عقلایی انجام داد، توی فیلمی، نمایشی، تعزیه‌ای، به خاطر مقتضای آن نمایش یا فیلم لباس زنانه پوشید. حرکات زنانه انجام داد. من مثلاً آمدم توی سخنرانی ادای خانم را پیش من مشورت گرفت و زنانه کردم. بر اساس فتوای آقا مشکلی ندارد. برای اینکه من قصدم «تنیس» نیست. قصدم تحریک در واقع نیست و ولو کارم ادای زن‌ها را در آوردن است، اصل این ادای زن‌ها را در آوردن حرام نمی‌شود. و تشبه دو معنی خاص و قدر متیقنش نمی‌شود. به معنای وسیعش و قدر موسعش می‌شود. دایره موسعش می‌شود. ولی آن مضیقش و دایره تنگش نمی‌شود. لذا معلوم است که شأنش این چیزها نیست. لذا یعنی قصد زنانگی ندارد. زنی که شأنش تشبه به مرد نیست. حالا اقتضای یک فیلم یا نمایش یا تعزیه سیدالشهداست که با این شکل حرف بزند. توی این نقش ظاهر بشود. این هم اشکالی ندارد. دلیل بر حرمتش نداریم.

نکته پنجم و پایانی هم این است که این «تنیس» و تصویری ؟ که گفتیم حرام است، غیر از آن صورتی که منجر به عمل لواط یا مساحقه بشود. نه اینکه زمینه‌ساز لواط بشود. زمینه‌ساز مساحقه بشود. می‌خواهد زمینه‌ساز بشود یا نشود. صرف تحریکش ملاک است. نه آن خروجی عمل. ولو منجر به لواط یا مساحقه نشود. خود این عمل حرام است. یعنی خود این نحوه رفتار مردانه باز برای زن یا رفتار زنانه برای مرد به همان معنایی که گفتیم حرام است. ولو منجر به لواط یا مساحقه نشود. مقدمش نباشد. طوری که می‌داند دو مرحله جنسی نمی‌رسد. قصدش هم ندارد. ولی خود این عمل فی‌نفسه به خاطر آن دلیل که گفتیم حرام است. البته احوط این است که مرد از تزئین به زینت زن اجتناب کند. این نکته پایانی‌اش و احتیاطش است که نکته مهم و جالبی است. یعنی آخرش هم شما که بر اساس فقاهت ؟ احتیاط آن تشبه را رعایت می‌فرماید از زینت از تزئین به زینت. البته زینت. ملاک زینت نساء. خب، دمپایی نساء زینت نساء نیست. توی سرویس بهداشتی دمپایی زنانه. تزئین به زینت نساء نیست. ولی یک چیزی که زینت نساء است. یک چیزی است که دخترها دست می‌کنند. دخترها روی سر می‌زنند. عرض کنم خدمتتان که از این چیزهایی که تزئین است. زینت‌های دخترانه است. زینت‌های زنانه است. یا زینت‌های مردانه است. مثلاً تزئین به این‌ها. مثلاً همان آرایش. آره. زیر ابرو مثلاً. ولو قصد «تنیس» و «تذکیر» هم نداشته باشد. ولو قصد «تنیس» و «تذکیر» هم نداشته باشد، احوط به این است. احتیاط. فتوا به این شد که «تنیس» و «تذکیر» با آن معنای گرایش و تحریک و این‌ها. احتیاط حالا به چیست؟ احتیاط به این است که آنی که زینت زن‌هاست، من مرد احتیاطاً انجام ندهم. آنی که زینت مردهاست، من زن احتیاطاً انجام ندهم. ولو قصد «تنیس» و «تذکیر» هم ندارم. یعنی من مردی که دارم زیر ابرو برمی‌دارم، قصدم به این نیست جذابیت زنانه داشته باشند برای بقیه مردها به نوعی تحریک بکنم. حالا می‌خواهد به آن عمل جنسی نهایی هم ختم بشود یا نشود. صرفاً تحریک جذابیت زنانه برای مردها داشته باشم. دنبال قصد «تنیس»م نیستم. خوشگل. آقای ابرویم خیلی پرپشت است. می‌خواهم خالیش کنم یک کمی. ولی این کار کاری است که عرف می‌گوید زینت زنانه. احتیاط به این است که این را انجام ندهد. قصد «تنیس»م ندارد. قصد «تذکیر» هم ندارد. قصدش اتخاذ حالت زنانه هم نیست. فقط می‌خواهد یک آرایشی کرده باشد. می‌فرماید احتیاط به این است که همین را هم انجام ندهد. چون بعید نیستش که آن ادله حرمت بیاید شامل اینجا هم بشود. این شد مجموع بحث و فتوای نهایی از ساقی ؟ آقا. بحث ما اینجا تمام شد.

۲۰ دقیقه‌ای که وقت مانده است را دیگر سؤالات و اشکالات دوستان را خوب خدمت شما عرض کنم که نوشتید که دلیل لفظی درست بشود، باز هم تشبه با این وسعت حرام است؟ بله دیگر. هر آنچه که در تشبه به حساب بیاید، همان حمل عرفی که عرض کردم. چون پیغمبر فرمود: «الْمُتَشَبِّهینَ». اگر ما معیار و دلیل لفظی و روایت بدانیم، هر آن چیزی که عرف حمل بکند به اینکه «هذا» ؟ در ذهن افراد عرف رسوخ پیدا کرده. ریشه دوانده که این مردانه است. این زنانه است. هر چه که باشد دیگر. آنجا قصد باشد، نباشد، زینت باشد، نباشد، هر چه که باشد، می‌شود تشبه و حرام می‌شود. یا باید دنبال این باشیم ببینیم چیا از دامنه حکم خارج شده؟ آره دیگر. آنجا تخصیص می‌خواهد. یعنی با متخصص لبی ؟ یا لفظی یا این‌ها تخصیص فقط می‌خورد. اصل می‌شود بر حرمت هر آن چیزی که عرف تشبه بداند. مگر اینکه عرف بگوید این ولو تشبه است، ولی جایز است. اگر ما بر اساس اصل، بر اساس دلیل لفظی قائل به حرمت شدیم، زیادی از مصادیق از دامنه حکم بیرون می‌روند که خب این مدل حکم را هم می‌گویند قوی است. نه مصادیق زیاد فرق می‌کند با تخصیص اکثر. تخصیص اکثر قبیح است. مصادیق زیاد یعنی پنج تا، ده تا اگر بیاید بیرون، قوی ندارد. تشبه. ولی من به معیار و بنای عقلی و یک حکم دیگر عقلی حالا یا به اولویت دیگر یا یک مصلحت خاصی که در نفس این قضیه هست، تشبه اشکالی ندارد. بحث دیگری.

خوب، یک سؤال که همیشه برایم بوده بپرسم: در احکامی که حرمت آن کار برای زنان حالات مرد است، چطوری است؟ در جایی جای ؟ فکر کنیم به شرط اینکه مفسده نداشته باشد. مثلاً خوانندگی زن. جایی که برای مرد جایی حرام است که مفسده باشد. خب یک خانم از کجا بداند مثلاً این کلامش یا صدایش روی مرد تأثیر می‌گذارد؟ آنجا باید بنا را بر این بگذارد. یعنی جاهایی که زن وقتی که در معرض مرد قرار می‌گیرد، تحریک می‌شود. وقتی که مرد از نشستن بر جای گرم یک زن تحریک می‌شود که توی برخی روایات هم بهش اشاره شده، ذهن مردانه چقدر ذهن علی ؟ است در برابر زن که از گرمای تن او در یک جایی احساسات خاصی پیدا می‌کند. ویولن ؟ صدای او، خوانندگی او، چه اثری می‌گذارد؟ مریض است. بدون تو. تو توی کلامت دقت کن. تو بقیه را مریض بدان. این کار را نکن و مریض را تحریک نکن. اصلاً این چطور ملاکی است که حرمت کار آدم بسته به حالت درونی طرف مقابلش است؟ آن هم حالتی که ظاهر نیست. از کجا بفهمیم در طرف مقابل چه‌خبر است؟ همین که عرض کردم، طرف مقابل مریض است. در باطنش خیلی خبر است. از کمترین چیزها تحریک می‌شود. ولی نه در آن حد مریضی که دیگر اصل روابط بخواهد تحت‌الشعاع قرار بگیرد. نه. اصل رابطه پولی که می‌خواهم کارت می‌خواهم بکشم. این کارتی که بهش ؟ تحریک. این چیزها. وهابی ؟ که فتوا دادند برای شما بگویم که مثلاً خانم‌ها میوه‌فروشی می‌روند. مثلاً خرید فلان چیز هم حرام. این‌ها بیماری روانی است. این‌ها منظور ما نیست. منظور آن حالت‌هایی است که واقعاً توی این جنس ارتباطات یک مرد نوعاً اثر این شکلی می‌گیرد و طبعاً اثر شکلی دارد. این نحوه عرضه زنانه به یک مرد اثر این شکلی دارد. فرق می‌کند با کارت دادن به او. این گرمای تن او، فعل من نیست. من پا شدم رفتم. او نشسته. اگر من پاشم جایم را به او بدهم فرق می‌کند. بلند شوم همان لحظه بگویم این آقا جای من بنشیند. بررسی بشود. ولی خب مردی که از همین گرما، از همین محبت. گاهی این خانم پا می‌شود به این نامحرم جایش را می‌دهد. از همین حساب با خودش می‌کند. صدای شما، خوانندگی شما، حرکات موزون شما. این‌ها چه اثری پیدا می‌کند؟ این همان حکم آخری می‌شود که مردان زینت زنان انجام ندهند. برعکس. زن‌ها هم باید احتیاط کنند. آره دیگر. احسنت. آنجا زینت مرد را. مردها زینت زنانه نداشته باشند. اینجا هم زن‌ها. البته خب چون بحثش ضابطه‌اش شد برای جنس موافق، آن یک معیار دیگری است. بحث تحریک جنس مخالف یک ضابطه دیگری دارد. تحریک جنس مخالف. ما الان بحثمان تحریک جنس موافق است. به قول شما درس خارج غیبت آقا را همین مدلی بخوانیم. چشم. خیلی دوست داریم. حالا ببینیم اگر بشود. چشم. حالا فعلاً چند تا موضوع فرعی را بتوانیم تمام بکنیم که سر و تهش روشن باشد. همین جوری چند جلسه. چهار پنج جلسه سر و تهش هم بیاید. بحث بیع مصحف. بحث خوبی است. بسته‌های رایجی هم هست. این‌ها خرید و فروش قرآن و بحث‌های این شکلی. سر و تهش هم با دو سه جلسه معمولاً تمام می‌شود. این‌ها را بتوانیم تمام بکنیم. بعد ان‌شاءالله غیبت را یک وقت مفصل یا مثلاً یک تابستان بزنیم. قشنگ قیمت ؟ تمام بکنیم. این شکلی می‌شود. ان‌شاءالله انجام داد. بحث آقا هم بحث‌های خیلی قشنگ است. یعنی نحوه بحث آقا، نحوه استدلالشان خیلی شسته‌رفته. بدون حاشیه. بحث‌های خیلی متقن. نحوه استدلالشان، نحوه فکرشان خیلی واقعاً. خدا حفظ کند آقا را. هستیم. آخر فتوای ایشان برایمان کشف می‌شود. ضابطه فتوایشان هم کشف می‌شود. این خیلی به دردمان می‌خورد و کمک می‌کند که بفهمیم لااقل آخر وظیفه من چیست؟ توی این قضیه چه‌کار باید بکنم؟ بله. عرض کنم خدمتتان که حالا آنجا تزئین مرد به نحو زنانه ولو قصد «تنیس» نداشتن هم آقا احتیاط دادند برای اینکه انجام ندهد. یک زینت مردانه‌ای. حالا زینت مردانه مثل چی؟ مثل حالا مثلاً ریش معمولاً زینت مردانه است. سبیل زینت مردانه است. خانم سبیل ندارد. فرض دیگر. یک خانمی سبیل و ریش و این‌ها نداشته باشد. ولو قصد «تذکیر» ندارد هم. یا صدا را کلفت بکند. صدایش را کلفت بکند. حالا صدای کلفت خیلی زینت شاید به حساب نیاید. آقا بحث را بردند روی زینت. انگشترهای مثلاً مردانه. از انگشترهای کلفت یوغور ؟. ولو قصد «تذکیر» ندارد هم همین کار را نکند. آنجا می‌گفتیم ولو این قصد «تنیس» ندارم. زیر ابرو برندارد. تزئین به زینت زنان است. اینجا بگوییم ولو قصد «تذکیر» ندارد هم انگشتر مردانه دست نکند. این تزئین به زینت مردان است. فکر کند دیگر. این تزئین به زینت مردانه چه مواردی می‌تواند باشد؟ این احتیاط آقا در مورد خانم‌ها مصداق ندارد؟ این تزئین. چرا. شاید داشته باشد. اگر روش فکر بکنیم. بعضی چیزها تزئین مردها است. حالا رانندگی به سبک مردها. این خیلی شاید تزئین به حساب نیاید. تشبه را مطلقاً حرام بدانیم که اگر بر اساس دلیل لفظ تشبه حرام می‌شود که آن رانندگی هم همین طور. یعنی هر آن چیزی که رانندگی مردانه به حساب می‌آید. این را هم خانم انجام بدهد. این هم تشبه دیگر. قصد هم آنجا اصلاً ملاک نیست. به قصد تشبه باشد یا نباشد. همین که عرف بگویند مردانه رانندگی می‌کند. مدل مو هم همین طور. اگر بر اساس دلیل لفظی بیاییم جلو، صرف تشبه کفایت می‌کند. ولی این بحث مدل مو نکته خوبی است. اگر مدل مویش را مردانه می‌زند بر اساس فتوای آقا. آفرین. این تیپ پسرانه. خیلی نکته قشنگ و خوبی است. تیپش را تیپ پسرانه‌ای می‌کند. تزئین به زینت پسرانه. ولو قصد «تذکیر» هم ندارد. خانم یزدان‌پرست گفتید که احتیاط آقا مورد ندارد. چرا. شاملش می‌شود. یعنی توی مدل مویی که می‌زند، ولو برای مردها هم عرضه نکند دیگر اصلاً. همین قصد «تذکیر» ندارد یعنی همین دیگر. یعنی برای مردها اصلاً نمی‌خواهد ؟. ولی دوست دارد پسرانه بزند. حالا یک مدل هستش که می‌گوییم پسرانه است. مدل زنانه‌ای است که بهش می‌گویند پسرانه. پسرانه. این الان توی آرایشگاه هست دیگر. یک مدل زنانه هست که بهش می‌گویند مردانه. خانم رفته مردانه زده. نه. این یک مدل زنانه است. یک مدل زنانه است. اسمش مردانه. بعضی دختر خانم‌ها حتی آرایشگاه مردانه می‌روند توی اندرزگو. بله. یک چیزهای عجیب و غریبی که حالا شما از لابد خبر داری که چیز عجیب و غریب آدم می‌شنود. از این وضعیت فساد و آلودگی‌های این شکلی الان که باب شده. توی اینستا هم دارند به‌شدت فعالیت می‌کنند که اصلاً آرایشگر زن. مردها خوبند. مردها خوب آرایش برند ؟ شده‌اند. الان توی تهران. جای دیگر آرایشگرهای مردی که برای زن‌ها آرایش می‌کند. بحثی نیست در حرمتش. اینکه محل بحث ماست. خانم مردانه بزند. ولو قصد «تذکیر» هم ندارد. قصد ایجاد جاذبه برای بقیه خانم‌ها ندارد. نمی‌خواهد نظر یک زن را به عنوان جذابیت مردانه به خودش جلب کند. ولی همینی که این تشبه به مردها به این نحو به حساب می‌آید توی مدل پوشش او و مدل موی او و تزئین او. همین هم می‌شود احتیاط آقا. احتیاجی که دادند برای اینکه این احتیاط کند و این کار را انجام دهد. احتیاط روش جاری است. یعنی آقایان زیر ابرو برندارند احتیاطاً از این جنس. خانم‌ها احتیاطاً مدل موهایشان را خدمت شما عرض کنم که مردانه نزنند. ولو قصدی هم نداشته باشند. توضیحات تزئین که فقط مربوط به جنس موافق که نمی‌شد. چون فرمودید «تنیس» نداشته باشد. باعث تحریک مردان نشود. از آن طرف جزء مواردی که مورد پسند خانم‌ها نباشد. این می‌شود هم موافق هم مخالف. ببینید بحث سر این بود که مرد یک رفتاری داشته باشد که معمولاً زن‌ها در قبال مردها دارند. زن یک رفتاری داشته باشد که معمولاً مردها در قبال زن‌ها دارند. چی شد؟ آره دیگر. زن یک رفتاری داشته باشد که معمولاً مردها در قبال زن‌ها دارند. بعضی نوجوان‌ها دختر اجازه اصلاح ندارد. خب آن که تشبه نیست. پر مو است. آن موی خودش. یعنی سبیل و ریش که به آن نمی‌گویند عرفاً تزئین مردانه. به او نمی‌گویند اصلاح زنانه نکرده. یعنی زینت زنانه نداشته. دو تا چیز است. یک وقت زینت زنانه ندارد. یک وقت زینت مرد دارد. هر کسی که زینت زنانه ندارد که لزوماً به این معنی نیست که زینت مردانه دارد. مردانه داشته باشد. زنانه ندارد. من که زینت مردانه دارد. بحث اینکه یعنی یک جوری سبیل می‌گذارد. ریش می‌گذارد. زینت مردانه دارد. یا مدل موهایش را یک جوری می‌کند که مدل مردانه برای خاصش. یعنی رفتار رفتار پسرانه است. تیپش تیپ پسرانه است. به هر حال خدمت شما عرض کنم که این همین تشبه این شکلی می‌شود دیگر. برای جنس موافقش می‌شود عرض می‌کنم. تحریک جنس مخالف یک بحث دیگری است. یک زن یک جوری حرف بزند که مرد را تحریک کند. یک مردی بیاید به خانم بگویم دوست دارم. خانم فلانی! من عاشق مثلاً خوبی ؟ که معلوم است که حرام است. نه به دلیل تشبه. بحثمان روی تشبه. به دلیل دیگری. به دلایل دیگری. بحث اختلاط با نامحرم و بحث چه و چه و چه و به دلایل دیگری حرام است. بحث مربوط به تشبه. تشبه یعنی چی؟ یعنی من مرد بین مردها زن جلوه می‌کنم. من زن بین مردها، بین زن‌ها مرد جلوه می‌کنم. خیلی تو هم تو هم است. من مرد بین مردها زن جلوه می‌کنم. یا من زن بین زن‌ها مرد جلوه می‌کنم. این می‌شود تشبه. تشبه این است.

پیش نرفتیم که خدای اعرافی ؟ آخرش چی می‌گوید. آن هم یکی دو جلسه بحث می‌خواهد. فضای دیگری را می‌رود. از آیات برداشتی که می‌کند و نتیجه‌گیری. آن بحث‌های عرفی ده مورد. ما فقط این ؟ را گرفتیم که اگر بخواهیم با دلیل لفظی پیش برویم و بنا را بگذاریم روی عرف. نکاتی که ایشان فرمود در مورد تنقیح عرف نکات خوبی است برای اینکه حالا خود ایشان آخرش چه‌کار کرد. بحث دیگری است. دلیل لفظی است دیگر. «الْمُتَشَبِّهینَ». اگر شد «الْمُتَشَبِّهینَ» حرام. آن دیگر مطلق متشبه. آنجا اسمش هم شبیه باشد. کارش هم شبیه باشد. شغلش هم شبیه باشد. همین را هم می‌شود حرام. روی معیار آقا که دلیل لفظی نداشتند. این را که عرض می‌کنم اگر سند روایت برای آقا کسی بتواند ببرد و عرض بکند که آقا این سند به نظر می‌رسد سند خوبی است، فتوای آقا عوض می‌شود. احتمال زیاد. به احتمال زیاد فتوای آقا عوض می‌شود. برای اینکه کلاً یک فضای دیگری است توی دلیل لفظی. جنبه تعبدی دارد. هر آن چیزی که تشبه به حساب بیاید. اینجا نه. اینجا قدر متیقن است. خصوص تحریکات جنسی است. یک کمی از آن بحث خود لواط فاصله گرفت و همان چیزهایی که نوعاً به آن سمت می‌رود. ولو به سمت فعل هم نرود. که نوعاً به آن سمت می‌رود. یک کمی احتیاط کردند به آن زینت‌ها را هم حول و حوش پذیرفتند. دیگر زینت‌های مردها و زینت‌های زن. آن چیزی که توی عرف می‌شود تشبه به حساب آورد. حسین بن علوان را طبق فضای توسعه که در موردش بود، پذیرفته می‌شود. آقای ؟ مقدار در قبول توثیق شخصی نپذیرد. بنده احساس می‌کنم که شاید این نکات به محضرشان نرسید یا مثلاً بررسی این شکلی نکردند. چون این چند مورد بوده توی بحث‌های رجالی که افرادی این موارد این شکلی وقتی آوردند برای حضرت آقا، ایشان نظرشان توی بحث‌های رجالی عوض شده. فتوایشان عوض شده. یعنی آن نکات، آن بررسی‌های آن شکلی. آن چند تا عبارت کشتی ؟ و این‌ها را اگر کنار همدیگر بگذاریم. خداوکیلی. یعنی فضای توثیق ایشان خیلی قرص‌تر است. مخصوصاً که آقا خالد بن عمر بود یا امر بن خالد بود. کی بود. آن را هم پذیرفته بودند. جای دیگر توی درس و این دو تا کاملاً از جهت حکم رجالی شبیه هم بودند. لذا سخت بود نپذیرفتن توثیق حسین بن علوان. این مدل ایشان معمولاً نوآوری‌های خوبی دارد. بحث‌های جذابی دارد. اگر می‌شد ایشان هم کار بشود، خوب بود. حالا نمی‌دانم. دیگر جلسه را تمامش کردیم. دیگر نخواستیم دیگر بیشتر ذهن‌ها درگیر بحث بیش از این بشود. با اصل استدلال‌ها بیان می‌خواستیم آشنا بشویم دیگر. بشود. خیلی می‌شود توسعه داد بحث‌ها را. غیر از آقای اعرافی، دیگران از بخش‌های بسیار مهم بحث فقه هنر. بحث‌های بسیار مهمی است که الان مطرح است و جزء الان. بنده چندین سؤال بود که نخواندم برایتان. بحث‌های مربوط به تشبه توی فیلم‌سازی و بحث‌های مختلفی که هست. الی ماشاءالله سؤال است که این‌ها الان بسیار چالش دارند. جاهای مختلفش تشبه به حساب می‌آید. مثلاً همان نمونه‌ای که عرض کردم برایتان. کارتون فوتبالیست‌ها. دارد نقش مثلاً عموی سوباسا را بازی می‌کند. مرد بود. ولی خیلی‌های دیگرشان هم که مرد بودند توی کارتون، صدای این‌ها صدای مردانه بود ولی زن بود دوبلور. اگر تشبه حرام باشد به‌نحو مطلق، اینجا هم شامل می‌شود دیگر. این‌ها می‌شود تشبه. همینی که وقتی شما مواجه می‌شوی، می‌بینی که این دوبلور زن بوده و جا می‌خوری. همین دیگر. چه دلیلی بهتر از این؟ سوباسا، کاکرو. کاکرو زن بود! چقدر عجیب!

خوب یا ممکن است نقش زنی را توی سریالی، توی یک چیزی دوبلورش بعداً نگاه می‌کنیم که این مرد بوده. تعجب می‌کند. اگر ما اصل و اساس را تشبه گذاشتیم، همه این‌ها حرام است. اگر بر مبنای آقا و فتوای آقا پیش آمدیم، خب این‌ها خیلی راحت می‌شود دیگر. مشکل آن «تنیس» خاص نیست. تزئین هم نیست. قصد به آن شکل هم که ندارد. نه «تنیس» است، نه قصد «تنیس» دارد، نه واقعاً می‌خواهد مردها را تحریک کند، نه می‌خواهد زن‌ها را تحریک کند. تزئین هم که نیست. لذا طبق فتوا مسئله حل می‌شود. ولی همه‌اش بنده به همان یک تیکه حسین بن علوان است. حسین بن علوان اگر درست بشود، کلاً دو تا قضیه می‌شود. این‌ها دو جنس فتوای کاملاً روبروی همدیگر می‌شود. خیلی خوب. خوشحال شدیم محضر دوستان بودیم. به حمدالله یک بحث را به هر حال تمام کردیم. کمتر پیش می‌آید که ما بحثی را که شروع می‌کنیم به نتیجه و ثمر برسانیم. به لطف خدا یک درس، یک واحد درسی‌مان تمام شد و در یک فرع فقهی به حمدالله عنایت خدای متعال بحث‌هایی را مطرح کردیم. استدلال‌ها، ادله. می‌بینیم چقدر فتوا دادن سخت است. چقدر ریزه‌کاری دارد. چقدر پشت‌بندش بحث‌های مختلفی می‌خواهد و شیرینی‌های خودش را هم دارد. آن مسیری که آدم کشف بکند که خدای متعال چی فرموده. این‌ها همه‌اش جذابیت‌ها و شیرینی‌های خودش را دارد که الحمدلله توی این جلسات داشت. نوشتید ولی آن فضای روایت مسجد به نظر می‌آید که تشبه و «تنیس» آن فرد همان جلب مردها بوده یا آن شخص مشهور بوده. مخصوصاً واکنش حضرت. رفتارهایی داشته که مردها را تحریک می‌کرده. آن جور وقت‌ها معمولاً خود متدینین دیگر وارد عمل می‌شوند. یعنی خیلی بهت ؟ بعید به نظر می‌رسد که وارد مسجد کسی بشود. این رفتار تذکر ندهد. امیرالمؤمنین کار به امیرالمؤمنین معمولاً جوری است که یا خودشان یا امیرالمؤمنین می‌گویند آقا این چه‌وضعی است؟ این کیست؟ این جوری آمده. توجه داشته باشید. اگر دنبال قرائن هستید برای اینکه ببرید به سمت چیست، به سمت «تنیس» خاص. آخه مردم اصلاً واکنشی نشان ندادند آنجا. هیچ نقلی نشده که مردم واکنش نشان بدهند که بیایند بگویند آقا این چیست یا بگویند مردم همهمه بشود. دیگر خب این‌ها معمولاً نقل می‌شود توی روایات. وقتی کارها این شکلی می‌شود توی مسجد. همین که این وارد شد، فلان شد، سر و صدا شد، این جور شد، آن جور شد، به حضرت گفتند. در اثر عدم نقلش حاکم است که نبوده دیگر. اگر بود، می‌گفتند دیگر. حجتش به این است. حجتش به این است که این‌ها را نگفته. نبوده که نگفته. وقتی که نبوده که نگفتند، ذهن می‌رود به سمت دیگری. می‌رود به سمت اینکه آن «تنیس» خاصی که معمولاً تحریک‌های آن شکلی. آن هم توی فضای مسجد متدینین مسجدی نمازخوان. این‌هایی که قرآن به نیزه زدند. گفتند ما به قرآن نمی‌جنگیم. بالاخره قشر مذهبی نوعاً قشر ظاهرگرایی است دیگر. ظاهرپرست. قشم قشم پرست ؟. معمولاً آن هم حساسیت‌های این شکلی توی آن فضاهایی که بحث حجاب و فلان این‌ها توی آن دوران غیرت‌ها خیلی بالا بوده. خیلی بعید به نظر می‌رسد که آن «تنیس» خاصی که مد نظرمان است، آنجا مطرح بوده باشد. اگر ظاهرش هم به‌صورت افتضاح زنانه بوده، باز مردم بیرونش می‌کردند؟ نه دیگر. افتضاح زنانه به چه معناست؟ اگر مثلاً زیر ابرو برداشته بوده، چی؟ مردم بیرونش می‌کردند؟ ذهن من خیلی نمی‌رسد. اینکه اگر مثلاً زیر ابرو هم برداشته بود، ممکن است توی خودشان پچ‌پچ بکنند در گوش. ولی همهمه و سر و صدا و اعتراض و داد و بیداد و اعتراض به امیرالمؤمنین. اگر کسی آمده با عشوه های زنانه و تحریک جنسی توی مسجد و راه می‌افتد، برعکس بود. یعنی به نظر می‌رسد که حضرت آمدند این‌ها را، مردم را توجیه کردند. این را خوب دقت بکنید. این هم نکته جالبی است. به ذهنم رسید. حضرت در مقامی قرار گرفتند که مردم اینجا بیشتر برایشان شبهه شد که چرا از ؟ بیرونش کردند. آن موردی که شما می‌گویید، طبعاً یک جوری است که اصلاً برای مردم شبهه پیش نمی‌آید. می‌گوید باید بیرونش کرد. اینکه ازت استدلال می‌آورند که پیغمبر لعنش کرده و روایت پیغمبر را می‌خواند، معلوم می‌شود که فضای افکار عمومی و جو عمومی خیلی پذیرفته برایش نبود که امیرالمؤمنین کسی را از مسجد بیرون کند. یعنی شاهد خیلی خوبی به ذهنم آمد. نکته جالبی است. فکر کنید از خود این فعل حضرت چی می‌فهمی. معلوم می‌شود که فضای روانی عمومی مسجد به این بود که الان ابهام برای چی باید یکی از مسجد بیرون کند. توضیح می‌دهند که این کار پیغمبر بوده. پیغمبر لعن کرده «متشبهین» را. بیرونش کرد. فضای جالبی شکل می‌گیرد برای آدم که می‌برد قشنگ به سمت اینکه «تنیس» از آن تعاریس ؟ «تنیس» افتضاح و واضح و فلان و این‌ها نبوده. جامعه همان روز هم این‌ها چیزهای معمولی به حساب می‌آمد. این‌ها نکته جالبی است. اگر این قرائن را کنار همدیگر بگذاریم. اگر این هم نباشد، خود همان تشابه. این اطلاقش. دایره وسیعی که در عرف تشبه به حساب بیاید و ما بر اساس همان حمل بر تشبه می‌کند و موضوع حکم قرار می‌دهیم و حکم لعن را بر همان ؟ خدا ان‌شاءالله به همه دوستان خیر بدهد که این قدر همت دارید و پای کار هستید و دعا کنیم که ان‌شاءالله به سلامت نفس برسیم که آن مهم است. مدل بیمار از دنیا نرویم و ان‌شاءالله که مرضیه خدا باشیم در بعد از مرگ. ان‌شاءالله بحث را تمام کردیم و به لطف خدا این موضوع در این بخش خودش به پایان رسید و توانستیم بررسی کنیم و فتوای حضرت آقا را به دست بیاوریم. ان‌شاءالله که بله. ان‌شاءالله ادامه پیدا بکنیم. بحث‌ها. موضوعات دیگر. همین جور موضوعات فرعی جزئی را مورد به مورد. چیزهایی که جمع و جور و ساده باشد و کاربردی هم باشد برایمان، ان‌شاءالله بحث بکنیم. خدای متعال توفیق بدهد و ان‌شاءالله همین جور دوستان با انگیزه و همت و تلاش. حالا این خلاصه‌برداری که کردید جزوه‌اش هم اگر بشود عرضه بشود، چیز خوبی در می‌آید. یک جزوه‌ای داشته باشیم کنار این بحث‌ها و ارائه بشود. همان مدل ایکس مایند و این‌هایی که حالا کار می‌کنید. بعضاً چیزهای خیلی خوبی است. این جزوات را معمولاً بنده حالا از طریق خانواده می‌بینم. توی گروه‌ها می‌گذارند. این را هم بگویم از طرف بنده به دوستان منتقل بکنید. تشکر می‌کنم که فضای گروه‌ها آن قدری که دیدم الحمدالله فضای خیلی خوبی مانده. هم اختلاط زنانه مردانه صورت نگرفته. الحمدالله تا حدی که خبر داریم. به هم تبدیل به یک تابلو اعلانات نشده گروه. که از جای دیگر بردارند فوروارد کنند. چرا. همین فضا بماند. از جای دیگر کسی فورواردی چیزی ؟. و فضای مباحثه باشد. خیلی از بحث‌هایی که دوستان توی جلسه حل نشده، توی مباحثات می‌آیند. این جزوات و نکات و این حالت مباحثه. نکات این شکلی‌شان با همدیگر ان‌شاءالله حفظ بشود توی آن کلاس‌ها توی همان فضای چیز. فضای گروه. و همین جزواتی که می‌گذارند. همان ایکس مایندی که مثلاً توی کفایه گذاشته بودند، خیلی چیز خوب و جالبی بود. زحمت کشیده بودند. استفاده بکنند و و درس‌ها را ان‌شاءالله زیرش این بحث‌های این شکلی هم ازش استفاده بکنند. خیلی چیزهای خوب و مفیدی است. هم برای خود ما قابل استفاده است. یک دور نقشه بحث یادمان بیاید. کلاً توی این بحث‌ها چی گفتیم. برای دوستان می‌تواند مفید باشد که نکات یادآوری می‌شود. نقشه بحث را مرور می‌کنیم. برای خودمان خوب است. تثبیت می‌شود مطالب. برای دیگران به صورت اجمالی که اصلاً توی این درس چیا مطرح شده. به درد من می‌خورد نمی‌خورد. از جهت مختلف خوب است. ان‌شاءالله که خدا به شما خیر بدهد و ان‌شاءالله همیشه همه‌مان ثابت‌قدم باشیم در این مسیر. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه