متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم
طایفه دوم از روایاتی که در مورد تشبه است، روایاتی است که به نحوی تشبه را تفسیر از آن حالت اطلاقش درمیآورد و در مقام تحدید موضوع، موضوع را محدود کردهاند. روایت اولش روایت یعقوب بن جعفر از امام صادق علیه السلام (وسایل ابواب نکاح محرم، باب ۲۴، حدیث پنجم) است که عبارت "ملعونة ملعونه" را اگر بزنید میآید.
عن ابراهیم علی بن ابراهیم عن ابیه، یعنی ابراهیم بن هاشم علی بن القاسم عن جعفر بن محمد عن الحسین بن زیاد ان یعقوب بن جعفر قال: «سال رجل ابا عبدالله علیه السلام ابا ابراهیم علیه السلام». یک مردی از امام صادق علیه السلام یا از امام کاظم علیه السلام پرسید: «عن المرئة تساحق المرئة» درباره زنی که با زن دیگری مساحقه میکند. این نیست فکر کنم که گذاشت. «ملعونة ملعونه» سندش هم کَراجَکی و اینهاست. «ملعونة ملعونه» این هم نیست. «قاتِلِ ملعونة ملعونه» هم نیست. تو «تساحق المرئة» را بزنید با همان «ملعونة ملعونه» در وسائل.
«متکا فجلسه» در مورد زنی که با زن دیگر مساحقه میکند. حضرت تکیه داده بودند، یکهو نشستند. از حالت تکیه دادن نشستند. فرمودند که: «ملعونة ملعونه». حالا دو تا هم، شاید به خاطر اینکه هم در دنیا ملعون است و هم در آخرت ملعون، یا هم از جهت فعل ملعون است و هم از جهت صفت ملعون است. به هر حال «الراکبة و المرکوبه ملعونه حتی تخرج من اصلابها».
که سؤال از مساحقه و همجنسبازی زنان، جلوترش میگوید که «هذا ما جا به اهل العراق». لغات جالبی است. میگوید که حضرت فرمودند که این راکب و مرکوب جفتشان ملعون در این عمل هستند تا اینکه از آن فرم خودشان در بیایند، از آن اسباب "صبح" همان فرم... فرم پیدا کرده، فرمی که فرم راکبیتی که اینجا دارد، فرم مرکوبیتی که اینجا دارد. خدا به ملائکه و اولیایش اینها را لعن میکند و من هم لعن میکنم. «و من بقی فی اصلاب الرجال و ارحام النساء». هر که هم که در صُلب مردان و رَحِم زنان باقی مانده، اینها را لعن میکنند. «فهو والله من الزنا الاکبر» به خدا قسم زنای اکبر است. «ولا والله ما لهن توبة» به خدا قسم اینها توبه ندارند. «قاتَلَ الله لاقیس بنت ابلیس». خدا بکشد لاقیس، دختر ابلیس را. «ماذا جائت به»؟ چه چیزی آورده؟ یعنی فعلی بوده که لاقیس بنیانگذارش بوده. دختر ابلیس لاقیس هم میبینید ترکیبش ترکیب جالبی است. "یاغی" از ملاقات و لقا و اینها میآید.
اهل عراق نیست آورده. عراقیها درآوردهاند. نخ، این زبان پیغمبر هم بوده. «والله لقد کان علی عهد رسول الله». عراقی نبود، پیغمبر هم بود و فیهن. فینال رایج بود. «قال رسول الله» در مورد همینها پیغمبر فرمود که: «لعن الله المتشبهات بالرجال من النساء و لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء». خدا لعنت کند زنهایی را که خودشان را شبیه مردها میکنند و خدا لعنت کند مردانی را که خودشان را شبیه زنان میکنند.
خوب، دلالتش دلالت خوبی است. ظهور این کلام در حصر است. یعنی اینکه از پیغمبر نقل شده که مسلم است این لعن درباره اینهاست. پس بنابراین مسئله تشبه در این روایت به این معنا تفسیر شده، ولی سندش سند ضعیفی است و چندین نفر در این سند مجهولند. وثاقتشان معلوم نیست. جعفر بن محمد و قبل و بعد او همه مجهولند. به این روایت نمیشود اعتنا کرد. قبل و بعد او، جعفر بن محمد قبلش که علی بن قاسم است، علی بن قاسم را هم احتمالاً مجهول گرفتهاند. بعد از او هم مشهور گرفتهاند.
«ربط تشبه با تشبه در مسائل جنسی متوجه نمیشوم. یعنی انحرافات جنسی از باب تشبه حرام است؟ مگر این مسائل حرمت جداگانه ندارد؟»
بسته باشد. در مورد مفعول متصور است، ولی در مورد فاعل یا مساحقه چه وجه تشبهی؟
یکی از جنبههایی که مرد و زن از هم تفکیک میشوند، توی نوع این مباشرت است که یک مباشرت، مباشرت مردانه است، یک مباشرت، مباشرت زنانه است. حالا در پرده عرض میکنم به صورت کلی که مثلاً آن موقعیتی که موقعیت مردانه به حساب میآید، با موقعیتی که موقعیت زنانه به حساب بیاید در لواط، آن موقعیت زنانه را یک آقایی درون جایگاه قرار میگیرد. در مساحقه، آن موقعیت مردانه را یک خانمی درون جایگاه قرار میگیرد. این فعل خودش یک حرمت علیحده دارد و روشن است. فقط بحثش این است که این را بردهاند ذیل بحث تشبه و تشبه را بر این بار کردهاند. اتفاقاً نکتهای که هست این است که اینجاها یک مصداقی از مصادیق تشبه است، یعنی اصلاً مطالب حضرت آقا را باید بخوانیم فعلاً. حالا این روایتی که قبول نکردهاند. روایت بعدی هم که مشکلات سندی دارد همهاش. ولی این دسته از روایات را هم حالا بر فرض اینکه سندش هم مشکل داشته باشد، بر اساس وثاقت صدور و اینها، نه، که حالا بخواهیم بحث بکنیم، مجهولند دیگر. فعلاً ضعیف که نیستند، مجهولند. بر اساس وثاقت صدوری اگر بخواهیم پیش برویم و فعلاً بپذیریم که این روایت هم هست، میگوییم که این روایت منافاتی ندارد با روایت دسته قبل. ما اساساً تشبه را حرام میگیریم. این هم یک نمونه از تشبه است. این هم یک نمونه بارز و بسیار شنیع و زشت تشبه در آن رأس مراتب تشبه دیگر، آن کثیفترین جنس تشبه، حتی از جهت مباشرت جنسی که خدای متعال قرار داده و دیگر برای هر انسانی روشن است که اینجا مرد و زن تفاوت دارند. این بیحیاهای بیشرم نادان اینجا آمدهاند، مردانگی و زنانگی را از بین بردهاند و مرد را به او کارکرد زنانه دادهاند، زن را به او کارکرد مردانه دادهاند. تا اینجاها پیش رفتهاند و این ساختار مردانه و زنانه را از بین بردهاند. جنسیت تا آنجاها رفته. عرض بنده روشن است. نه اینکه اینها عنوان حرمتشان را به خاطر تشبه بگیرند. تشبه «کتگوری» از حرامهاست. یک دستهای است، یک کانالی است، نمیدانم چه تعبیری باید به کار ببریم. یک در واقع، یک «پارتی» است، یک بخشی است، یک قسمتی است از معاصی که دایره وسیعی از گناهان را توی خودش قرار میدهد و به صورت مطلقش اگر ما حرام گرفتیم، هر آنچه که ذیلش بیاید حرام میشود. برخی چیزها هم که حرام، جاهای دیگر میبینیم، توی همین دسته گنجانده شده. من توی همین دسته از معاصی به حساب آمده، مثل لواط و مساحقه. اینها خودش گناهان علیحده و روشنی است. مثل اینکه ما مثلاً میگوییم آقا ظلم، آدمکشی ظلم است، در حالی که ما آدمکشی را از ظلم جدا میکنیم. معمولاً ظلم که میگوییم، معمولاً توی ذهنمان چیزهای غیر از آدمکشی است. «فلانی به فلانی ظلم کرده»، «ولی شما به ما ظلم کردی». «آقا ظلم ظلم کرده. ظالم است». اینها معمولاً منصرف است از توی استثنائاتمان، معمولاً توی استثنائاتمان منصرف است از قتل، ولی از حیث لغوی و وضعش چی؟ از حیث لغوی و وضعش کاملاً یکی از مصادیقش قتل است. اینجا هم همین است. مثل اینکه بگویند آقا ظلم، آقا ظلم است، قتل ظلم است. بنده را اینجا حضرت میخواهند اول در مورد این بحث صحبت کنند: «ملعونة ملعونه»، «لعن و فلان و اینها». بعد میگویند اینها تشبه. آقا، بیان ما را بهتر میرساند که یعنی حساسیت روی خود تشبه. اینها هم که دیگر مصادیق واضحش است که کسانی که روی تشبه حساسیت ندارند، هم روی همچین کارهایی حساسیت دارند. برای عموم مردم دیگر اینها دیگر روشن است که این مقدارش که دیگر اینها دیگر خیلی بد است. حتی اصل تشبه هم کسی شبهه داشته باشد.
«پس فاعل در لواط و برعکسش در مساحقه ذیل بحث تشبه نیست. پس بهتر نیست این مسئله را در بحث تشبه نیاورند؟ مگر مجبوریم در این باب ذکر کنیم؟ حتی شاید به نظر بیاید قبح این کار کمتر به نظر بیاید؟»
عرض بنده را دقت اگر بکنیم، مسئله حل میشود. احتمالاً سؤال را قبل از اینکه به عرض بنده باشد، پرسیدید. خیلی خوب. بله. این اگر روشن، یعنی خواستهاند ببرند روی مصادیقش. ببینید بلا تشبیه هزاران مرتبه بلا تشبیه. ما مثلاً میگوییم آقا مردم خیلیها هستند که نظام را قبول ندارند، حاج قاسم را قبول دارند. میخواهیم از حاج قاسم استفاده کنیم، از آن دلالت و روشنایی و شفافی و عَلَقه و اینهایی که طرف دارد، بیاوریم روی خود نظام. بگوییم حاج قاسم محصول نظام است. حاج قاسم محصول امام است. حاج قاسم محصول رهبری است. عاشق نظام است. حاج قاسم میگفته جمهوری اسلامی حرم است. حاج قاسم این را گفته. حاج قاسم آن را میگفته. از این دلالت میخواهیم استفاده کنیم برای اینکه حاج قاسم واقعاً ذیل جمهوری اسلامی استها. ولی بعضیها منفک به او نگاه میکنند. میخواهیم از آن روشن بودن استفاده کنیم. این انفکاک را از بین ببریم. اینجا میخواهیم از روشن بودن مصداق، روشن بودن قبح لواط و مساحقه استفاده بکنیم برای اینکه بیاییم بگوییم بابا اینها میدانی انقدر بد است، ذیل همان است دیگر. این از همان است. این یکی از مصادیق تشبه است، یعنی اصل قضیه تشبه است. این هم بدیش از آنجا میآید. ولی برای تو دیگر واضح است. همه مردم به آن جنبه تشبه که نگاه نکنند و توجه نکنند، اصل قضیه برایشان معلوم است که خیلی زشت است، در حالی که اگر خوب دقت بکنی، اصل قضیه برای چی زشت است؟ از کجاست؟ برمیگردد به قضیه تشبه. اگر اینطور باشد، قضیه تشبه را خیلی میبرد بالاها. اگر اینطور باشد، البته اینها بحث سندیاش فعلاً مشکل دارد. ولی اگر اینطور باشد، اتفاقاً میخواهیم عرض بکنیم که نه تنها اینها موضوع را محدود نمیکند، بلکه آن عام فوقانی ما را، آن کبرای ما را هی تقویت میکند. اگر اینجوری نگاه کنیم، نمیخواهد بگوید که تشبه این است. هر آنچه که در مورد تشبه گفتهاند، منظورش اینها بوده. نه. اینهایی که مصادیقی از تشبه است. آقا تو تشبه قبول نداری؟ انقدر زشت است؟ پس لواط برای چی بد است؟ مساحقه برای چی بد است؟ برای چی بدت میآید از اینها؟ الان قبح این کار، آن شناعت این کار به چیش برمیگردد؟ اگر خوب دقیق بشوی، تمرکز کنی، به همین برمیگردد که مرد، زن شده، زن، مرد شده. کل ساختار زندگی و اجتماع و خلقت و همه چیز را میریزد به هم. سنگ روی سنگ دیگر بند نمیشود. حواست باشد. اگر قرار باشد مردها زن بشوند، زنها مرد بشوند، دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. کل جامعه نابود میشود. جامعه در غرب نابود شده است به همین رُکن. یک وقتی حضرت آقا یادم است سال ۸۴ یا ۸۳ و ۸۴. به نظر، غرب حتماً نابود خواهد شد به خاطر همین موقعیتی که زنها دارند در غرب. تمدن غرب نابود میشود. دقیقاً به خاطر اینکه زنها را از جایگاه و حقیقت خودشان و هویت خودشان خارج کردهاند. جامعه نابود میشود. جامعهای که زنهایش زن نیستند، قطعاً نابود خواهد شد. جامعهای که مردهایش زن هستند، زنهایش مرد هستند، و یا اگر زنها زن هستند، به عنوان یک ابزار و طعمهای هستند، کالا خرید و فروش میشود که آن حالت هم در واقع باز دوباره زنها زن نیستند. زنهایش کالا. گاهی زنها را از زن بودن خارج میکند به سمت مردانگی، گاهی زنها را خارج میکند به سمت کالا و ابزار فروش، ابزار درآمد. البته همه اینها آخرش برمیگردد به همان اصالت پول و هژمونی پول. یعنی آخرش پول ملاک است و زن و مرد کارکردش در تولید پولی است که تولید میکند، آن هم نه پول خودش، نه پول برای جامعه. پول برای یک آدم قدرتمند و پولدار که این میشود بردهداری مدرن. این میشود همان نظام تسخیر که مفصل، صد و خوردهای جلسه مفصل در مورد اینها صحبت شد. به صورت کلی این میشود نظام تسخیر. تسخیر میکند برای اینکه پول، من پول دربیاورم. من یک ابزاری دارم. بسم. رسانه. قدرتی دارم. حکومت دارم. موقعیت سیاسی دارم. تو را استخدام میکنم. از یک طرف ابزارهای تشویقی و تنبیهی دارم. از یک طرف بهت شهرت میدهم. تریبون میدهم. رسانه میدهم. پول میدهم. از یک طرف محرومت میکنم از حقوق اجتماعی خودت. اگر تن ندهی به این کارها، با ابزار رسانه خودم تحقیرت میکنم. ذلیلت میکنم. انگشتنمازت میکنم. موج منفی برایت ایجاد میکنم. توی زن، جامعه را به ابزاری تبدیل میکنم برای اینکه بیایی اینجا. خب میدانید دیگر الان صنعت «پورن» در غرب وضعیت درآمدش به چه نحوی است؟ یک درآمد عجیب و غریب که مغز آدم سوت میکشد. خب اینها از کجاست؟ این زنها و خود همین، یک پولهایی ظاهراً نصیبشان میشود. خاطرات اینها، داستان، چیزهای عجیب و غریبی است. بعضی مستندهایی که ساختهاند، آدم وقتی میبیند، چه ایرانیان ساختهاند، چه حالا مصاحبههایی که غربیها داشتهاند، چیزهای عجیب و غریبی است. عجیب و غریب است اصلاً. یعنی واقعاً حال آدم به هم میخورد از اینکه چقدر انسان پست میشود و چه کارها که نمیکنند اینها برای این قضایا. به هر حال اینها همین است. یعنی آخرش بازگشت اینها هم به این است که جای مرد و زن عوض شده و جای خودش نیست. نام، به عنوان مصادیقی است از این قضیه.
روایت دوم روایت ابیخدیجه است. «ان عده من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن محمد بن علی عن علی بن عبدالله و عبدالرحمن بن محمد عن ابیخدیجه عن ابیعبدالله علیه السلام قال: لعن رسول الله صلی الله علیه و آله المتشبهین من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال و هم المخنثون و اللواتی ینکهن بعضهن بعضاً». پیغمبر لعن کردند آنهایی که شبیهاند از مردها به زنها، از زنها به مردها. آنها کیان؟ «وهم المخنثون». مخنثون. «و اللواتی ینکهن بعضهن بعضاً». آنهایی که بعضیهایشان بعضیهای دیگر را نکاح میکنند. این هم سریع در معناست. تشبه مرد به زن تخنثش است اینجا و تشبه زن به مرد حالت «یرکبن بعضهن بعضاً» است. حالتی که بعضیها راکب میشوند بر بعضیهای دیگر. همان موقعیت مردانه که عرض کردیم در این عمل. یا «ینکهن بعضهن بعضاً». این معنا کاملاً روشن است. دلالت این روایت از دلالت روایت قبل هم واضحتر است، ولی سند این روایت هم قابل اعتماد نیست.
خب، این دیگر خیلی واضحتر است که فرمودند که «وهم المخنثون». این همان مخنثین است. آنها کیان؟ پیامبر لعن کرده متشبه و متشابهات را. آنها کیان؟ آنها همین کسانیاند که تخنث دارند و نکاح به این شکل دارند. دلالتش که خیلی واضح است. سندش میماند. ابیخدیجه همان سالم بن مکرم یا مُکرَّمَه و ثقه است. ابیخدیجه را آقا ثقه میدانند. عبدالرحمن بن محمد هم که با علی بن عبدالله مشترکاً از ابیخدیجه نقل میکنند، ایشان هم علی الظاهر ثقه است. یک محمد بن علی میماند که ایشان متعدد است. احتمال دارد محمد بن علی بن محبوب باشد که اگر ایشان باشد ثقه عالیمقام است، ولی قرینه و شاهدی نداریم دال بر اینکه ایشان همان ابن محبوب باشد. لذا این سند هم قابل اعتماد نیست. کسانی بتوانند محمد بن علی را توی این سند درست مشخص کنند که کیست، شاید به این روایت بشود تکیه کرد. این هم آیا شالبافیان... اگر بتوانید از روی طبقه، البته الان کمی سخت است همین الان فیالفور انجام دادنش، از روی طبقه پیدا بکنید که کدامشان هستند و اینکه کدام یک از این دو بزرگوار نوعاً نقل میکرده است از علی بن عبدالله و از عبدالرحمن بن محمد. اگر معلوم بشود که ابن محبوب است، درصدهای روایات را اگر نگاه بکنیم، کدامشان هستند. اگر باز برایمان ظن یا علم حاصل بشود که همان ابن محبوب است، آقا میفرمایند که سند درست میشود. سند هم اگر درست بشود، عرض کردیم، یعنی چیزی که به ذهن میرسد این است که البته خب رابطهشان رابطه عمق خصوص. آقای شبیری محمد بن علی را ابوسمینَه گرفتهاند و روایت را ضعیف. اینجا را ابوسمینَه گرفتهاند. خیلی خوب. اگر حالا اگر باز بشود بگردیم پیدا کنیم چیز را که ابن محبوب میتواند باشد یا نه. بر اساس طبقه اگر پیگیری بشود، شاید بشود فهمید. به هر حال اگر اینطور بود، خوب فضا فضای خاصی میشد. یعنی این روایت کار ما را عوض میکرد و اینجا میشود تخنث. آنی هم که توی مسجد امیرالمؤمنین بیرون کرده بودند، مخنث بوده. این تشبه هم تشبه در حد تخنث بوده. تخنث را جلوتر حضرت آقا بحث میکنند. توی ذهنم هستش که جلوترش یک بحثی در مورد تخنث دارد. برویم جلوتر. برویم. فکر میکنم بهش برسیم. اگر نرسیدیم، توضیح که آقای اعرافی در مورد تخنث میدهند، انشاءالله عرض میکنیم که آقا میفرمایند که تخنث یعنی عمل جنسی مرد با مرد دیگر. مردی مفعول کسی قرار بگیرد. نکتهاش این است. آفرین. اینجا شبههای که میشود، آن روایت اینجوری میشود. البته آقا چون سند او را نپذیرفتهاند، اگر سند این قبول بشود که خب همین را میگیرند، ولی ما که سند او را پذیرفتهایم، اگر سند این هم قبول بشود، باید چکار کنیم؟ باید بگوییم که البته «ما که میگویم» یعنی بر اساس ضوابط آقا. ما که چیزی بلد نیستیم در حرم. به شیوه کسی پنجاه تومان نمیآید کف دستمان بگذاریم. کسی بیاید حرف از ما قبول کند. عرض کنم خدمتتان که توی مسجد نشسته بوده. این مگر مخنث فعل نیست؟ آدمی که توی موقعیت فعل است، آنش حرام است دیگر. همچین فعلی انجام میداد؟ مسجد باید بیرونش کنند. بعد مگر مربوط به خلوتش نیست؟ مگر طرف شهره به این کار است؟ به خاطر شهرت به این کارش بیرون کردهاند؟ یا به خاطر تشبهش؟ دسته اول مطلقاً. اگر این دسته هم ثابت بشوند، باز هم نمیشود گفت حرمت تشبه به انحراف جنسی خوب مطلق باشد. این روایت قید میزند دیگر. میگوید آن اصلاً اطلاقش همین است. آن تشبه همین. این تشبه منظور است. نه آن تشبه. این مقیدش میکند. میگوید شما ذهنت نرود بر تشبهی. آن تشبه، این تشبه است. تشبه تخنث. چرا دیگر. با این قید میخورد قشنگ. آنجا حضرت گفتند که خدا لعنت کند متشبه و متشابهات را. «وهم المخنثون». این متشبهین و متشابهات همان مخنثونند. تشبهی که در این عمل شنیع از خودشان نشان میدهند. آنجا ظاهر او را باید با این قید سازگار نیست. فضایی که مسجد بیرونش کردهاند، سازگار نیست. عبارت که با این عبارت سازگار است. یک جا میگوید «لعن الله متشبه متشابهات». جای دیگر معینش میکند. منظور چیست؟ منظور مخنث. مشکل ندارد. اطلاق و تقیید میخواهید بگویید. اجمال و تبیین. آنجا مجمل بوده، اینجا مبین. آنجا مطلق بوده، اینجا مقید. آنجا عام بوده، اینجا خاص است. به هر نحو میخواهیم بیان کنیم. آنجا ظاهر بوده، اینجا نص است. هر تعبیری که میخواهیم به کار ببریم، این روشنتر از آن یکی است. لذا این مقدم میشود از «هر بر ظاهر» مقدم میشود. از این جهتش روشنتر است، ولی آن یک ابهام و گیری آنجا داشت. برای چی باید طرف را که یک جای دیگر یک عملی انجام دادهای، توی مسجد بیرونش کنند که «بهی تنیسون
بسماللهالرحمنالرحیم
طایفه دوم از روایاتی که در مورد تشبه است، روایاتی است که به نحوی تشبه را تفسیر از آن حالت اطلاقش درمیآورد و در مقام تحدید موضوع، موضوع را محدود کردهاند. روایت اولش روایت یعقوب بن جعفر از امام صادق علیه السلام (وسایل ابواب نکاح محرم، باب ۲۴، حدیث پنجم) است که عبارت "ملعونة ملعونه" را اگر بزنید میآید.
عن ابراهیم علی بن ابراهیم عن ابیه، یعنی ابراهیم بن هاشم علی بن القاسم عن جعفر بن محمد عن الحسین بن زیاد ان یعقوب بن جعفر قال: «سال رجل ابا عبدالله علیه السلام ابا ابراهیم علیه السلام». یک مردی از امام صادق علیه السلام یا از امام کاظم علیه السلام پرسید: «عن المرئة تساحق المرئة» درباره زنی که با زن دیگری مساحقه میکند. این نیست فکر کنم که گذاشت. «ملعونة ملعونه» سندش هم کَراجَکی و اینهاست. «ملعونة ملعونه» این هم نیست. «قاتِلِ ملعونة ملعونه» هم نیست. تو «تساحق المرئة» را بزنید با همان «ملعونة ملعونه» در وسائل.
«متکا فجلسه» در مورد زنی که با زن دیگر مساحقه میکند. حضرت تکیه داده بودند، یکهو نشستند. از حالت تکیه دادن نشستند. فرمودند که: «ملعونة ملعونه». حالا دو تا هم، شاید به خاطر اینکه هم در دنیا ملعون است و هم در آخرت ملعون، یا هم از جهت فعل ملعون است و هم از جهت صفت ملعون است. به هر حال «الراکبة و المرکوبه ملعونه حتی تخرج من اصلابها».
که سؤال از مساحقه و همجنسبازی زنان، جلوترش میگوید که «هذا ما جا به اهل العراق». لغات جالبی است. میگوید که حضرت فرمودند که این راکب و مرکوب جفتشان ملعون در این عمل هستند تا اینکه از آن فرم خودشان در بیایند، از آن اسباب "صبح" همان فرم... فرم پیدا کرده، فرمی که فرم راکبیتی که اینجا دارد، فرم مرکوبیتی که اینجا دارد. خدا به ملائکه و اولیایش اینها را لعن میکند و من هم لعن میکنم. «و من بقی فی اصلاب الرجال و ارحام النساء». هر که هم که در صُلب مردان و رَحِم زنان باقی مانده، اینها را لعن میکنند. «فهو والله من الزنا الاکبر» به خدا قسم زنای اکبر است. «ولا والله ما لهن توبة» به خدا قسم اینها توبه ندارند. «قاتَلَ الله لاقیس بنت ابلیس». خدا بکشد لاقیس، دختر ابلیس را. «ماذا جائت به»؟ چه چیزی آورده؟ یعنی فعلی بوده که لاقیس بنیانگذارش بوده. دختر ابلیس لاقیس هم میبینید ترکیبش ترکیب جالبی است. "یاغی" از ملاقات و لقا و اینها میآید.
اهل عراق نیست آورده. عراقیها درآوردهاند. نخ، این زبان پیغمبر هم بوده. «والله لقد کان علی عهد رسول الله». عراقی نبود، پیغمبر هم بود و فیهن. فینال رایج بود. «قال رسول الله» در مورد همینها پیغمبر فرمود که: «لعن الله المتشبهات بالرجال من النساء و لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء». خدا لعنت کند زنهایی را که خودشان را شبیه مردها میکنند و خدا لعنت کند مردانی را که خودشان را شبیه زنان میکنند.
خوب، دلالتش دلالت خوبی است. ظهور این کلام در حصر است. یعنی اینکه از پیغمبر نقل شده که مسلم است این لعن درباره اینهاست. پس بنابراین مسئله تشبه در این روایت به این معنا تفسیر شده، ولی سندش سند ضعیفی است و چندین نفر در این سند مجهولند. وثاقتشان معلوم نیست. جعفر بن محمد و قبل و بعد او همه مجهولند. به این روایت نمیشود اعتنا کرد. قبل و بعد او، جعفر بن محمد قبلش که علی بن قاسم است، علی بن قاسم را هم احتمالاً مجهول گرفتهاند. بعد از او هم مشهور گرفتهاند.
«ربط تشبه با تشبه در مسائل جنسی متوجه نمیشوم. یعنی انحرافات جنسی از باب تشبه حرام است؟ مگر این مسائل حرمت جداگانه ندارد؟»
بسته باشد. در مورد مفعول متصور است، ولی در مورد فاعل یا مساحقه چه وجه تشبهی؟
یکی از جنبههایی که مرد و زن از هم تفکیک میشوند، توی نوع این مباشرت است که یک مباشرت، مباشرت مردانه است، یک مباشرت، مباشرت زنانه است. حالا در پرده عرض میکنم به صورت کلی که مثلاً آن موقعیتی که موقعیت مردانه به حساب میآید، با موقعیتی که موقعیت زنانه به حساب بیاید در لواط، آن موقعیت زنانه را یک آقایی درون جایگاه قرار میگیرد. در مساحقه، آن موقعیت مردانه را یک خانمی درون جایگاه قرار میگیرد. این فعل خودش یک حرمت علیحده دارد و روشن است. فقط بحثش این است که این را بردهاند ذیل بحث تشبه و تشبه را بر این بار کردهاند. اتفاقاً نکتهای که هست این است که اینجاها یک مصداقی از مصادیق تشبه است، یعنی اصلاً مطالب حضرت آقا را باید بخوانیم فعلاً. حالا این روایتی که قبول نکردهاند. روایت بعدی هم که مشکلات سندی دارد همهاش. ولی این دسته از روایات را هم حالا بر فرض اینکه سندش هم مشکل داشته باشد، بر اساس وثاقت صدور و اینها، نه، که حالا بخواهیم بحث بکنیم، مجهولند دیگر. فعلاً ضعیف که نیستند، مجهولند. بر اساس وثاقت صدوری اگر بخواهیم پیش برویم و فعلاً بپذیریم که این روایت هم هست، میگوییم که این روایت منافاتی ندارد با روایت دسته قبل. ما اساساً تشبه را حرام میگیریم. این هم یک نمونه از تشبه است. این هم یک نمونه بارز و بسیار شنیع و زشت تشبه در آن رأس مراتب تشبه دیگر، آن کثیفترین جنس تشبه، حتی از جهت مباشرت جنسی که خدای متعال قرار داده و دیگر برای هر انسانی روشن است که اینجا مرد و زن تفاوت دارند. این بیحیاهای بیشرم نادان اینجا آمدهاند، مردانگی و زنانگی را از بین بردهاند و مرد را به او کارکرد زنانه دادهاند، زن را به او کارکرد مردانه دادهاند. تا اینجاها پیش رفتهاند و این ساختار مردانه و زنانه را از بین بردهاند. جنسیت تا آنجاها رفته. عرض بنده روشن است. نه اینکه اینها عنوان حرمتشان را به خاطر تشبه بگیرند. تشبه «کتگوری» از حرامهاست. یک دستهای است، یک کانالی است، نمیدانم چه تعبیری باید به کار ببریم. یک در واقع، یک «پارتی» است، یک بخشی است، یک قسمتی است از معاصی که دایره وسیعی از گناهان را توی خودش قرار میدهد و به صورت مطلقش اگر ما حرام گرفتیم، هر آنچه که ذیلش بیاید حرام میشود. برخی چیزها هم که حرام، جاهای دیگر میبینیم، توی همین دسته گنجانده شده. من توی همین دسته از معاصی به حساب آمده، مثل لواط و مساحقه. اینها خودش گناهان علیحده و روشنی است. مثل اینکه ما مثلاً میگوییم آقا ظلم، آدمکشی ظلم است، در حالی که ما آدمکشی را از ظلم جدا میکنیم. معمولاً ظلم که میگوییم، معمولاً توی ذهنمان چیزهای غیر از آدمکشی است. «فلانی به فلانی ظلم کرده»، «ولی شما به ما ظلم کردی». «آقا ظلم ظلم کرده. ظالم است». اینها معمولاً منصرف است از توی استثنائاتمان، معمولاً توی استثنائاتمان منصرف است از قتل، ولی از حیث لغوی و وضعش چی؟ از حیث لغوی و وضعش کاملاً یکی از مصادیقش قتل است. اینجا هم همین است. مثل اینکه بگویند آقا ظلم، آقا ظلم است، قتل ظلم است. بنده را اینجا حضرت میخواهند اول در مورد این بحث صحبت کنند: «ملعونة ملعونه»، «لعن و فلان و اینها». بعد میگویند اینها تشبه. آقا، بیان ما را بهتر میرساند که یعنی حساسیت روی خود تشبه. اینها هم که دیگر مصادیق واضحش است که کسانی که روی تشبه حساسیت ندارند، هم روی همچین کارهایی حساسیت دارند. برای عموم مردم دیگر اینها دیگر روشن است که این مقدارش که دیگر اینها دیگر خیلی بد است. حتی اصل تشبه هم کسی شبهه داشته باشد.
«پس فاعل در لواط و برعکسش در مساحقه ذیل بحث تشبه نیست. پس بهتر نیست این مسئله را در بحث تشبه نیاورند؟ مگر مجبوریم در این باب ذکر کنیم؟ حتی شاید به نظر بیاید قبح این کار کمتر به نظر بیاید؟»
عرض بنده را دقت اگر بکنیم، مسئله حل میشود. احتمالاً سؤال را قبل از اینکه به عرض بنده باشد، پرسیدید. خیلی خوب. بله. این اگر روشن، یعنی خواستهاند ببرند روی مصادیقش. ببینید بلا تشبیه هزاران مرتبه بلا تشبیه. ما مثلاً میگوییم آقا مردم خیلیها هستند که نظام را قبول ندارند، حاج قاسم را قبول دارند. میخواهیم از حاج قاسم استفاده کنیم، از آن دلالت و روشنایی و شفافی و عَلَقه و اینهایی که طرف دارد، بیاوریم روی خود نظام. بگوییم حاج قاسم محصول نظام است. حاج قاسم محصول امام است. حاج قاسم محصول رهبری است. عاشق نظام است. حاج قاسم میگفته جمهوری اسلامی حرم است. حاج قاسم این را گفته. حاج قاسم آن را میگفته. از این دلالت میخواهیم استفاده کنیم برای اینکه حاج قاسم واقعاً ذیل جمهوری اسلامی استها. ولی بعضیها منفک به او نگاه میکنند. میخواهیم از آن روشن بودن استفاده کنیم. این انفکاک را از بین ببریم. اینجا میخواهیم از روشن بودن مصداق، روشن بودن قبح لواط و مساحقه استفاده بکنیم برای اینکه بیاییم بگوییم بابا اینها میدانی انقدر بد است، ذیل همان است دیگر. این از همان است. این یکی از مصادیق تشبه است، یعنی اصل قضیه تشبه است. این هم بدیش از آنجا میآید. ولی برای تو دیگر واضح است. همه مردم به آن جنبه تشبه که نگاه نکنند و توجه نکنند، اصل قضیه برایشان معلوم است که خیلی زشت است، در حالی که اگر خوب دقت بکنی، اصل قضیه برای چی زشت است؟ از کجاست؟ برمیگردد به قضیه تشبه. اگر اینطور باشد، قضیه تشبه را خیلی میبرد بالاها. اگر اینطور باشد، البته اینها بحث سندیاش فعلاً مشکل دارد. ولی اگر اینطور باشد، اتفاقاً میخواهیم عرض بکنیم که نه تنها اینها موضوع را محدود نمیکند، بلکه آن عام فوقانی ما را، آن کبرای ما را هی تقویت میکند. اگر اینجوری نگاه کنیم، نمیخواهد بگوید که تشبه این است. هر آنچه که در مورد تشبه گفتهاند، منظورش اینها بوده. نه. اینهایی که مصادیقی از تشبه است. آقا تو تشبه قبول نداری؟ انقدر زشت است؟ پس لواط برای چی بد است؟ مساحقه برای چی بد است؟ برای چی بدت میآید از اینها؟ الان قبح این کار، آن شناعت این کار به چیش برمیگردد؟ اگر خوب دقیق بشوی، تمرکز کنی، به همین برمیگردد که مرد، زن شده، زن، مرد شده. کل ساختار زندگی و اجتماع و خلقت و همه چیز را میریزد به هم. سنگ روی سنگ دیگر بند نمیشود. حواست باشد. اگر قرار باشد مردها زن بشوند، زنها مرد بشوند، دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. کل جامعه نابود میشود. جامعه در غرب نابود شده است به همین رُکن. یک وقتی حضرت آقا یادم است سال ۸۴ یا ۸۳ و ۸۴. به نظر، غرب حتماً نابود خواهد شد به خاطر همین موقعیتی که زنها دارند در غرب. تمدن غرب نابود میشود. دقیقاً به خاطر اینکه زنها را از جایگاه و حقیقت خودشان و هویت خودشان خارج کردهاند. جامعه نابود میشود. جامعهای که زنهایش زن نیستند، قطعاً نابود خواهد شد. جامعهای که مردهایش زن هستند، زنهایش مرد هستند، و یا اگر زنها زن هستند، به عنوان یک ابزار و طعمهای هستند، کالا خرید و فروش میشود که آن حالت هم در واقع باز دوباره زنها زن نیستند. زنهایش کالا. گاهی زنها را از زن بودن خارج میکند به سمت مردانگی، گاهی زنها را خارج میکند به سمت کالا و ابزار فروش، ابزار درآمد. البته همه اینها آخرش برمیگردد به همان اصالت پول و هژمونی پول. یعنی آخرش پول ملاک است و زن و مرد کارکردش در تولید پولی است که تولید میکند، آن هم نه پول خودش، نه پول برای جامعه. پول برای یک آدم قدرتمند و پولدار که این میشود بردهداری مدرن. این میشود همان نظام تسخیر که مفصل، صد و خوردهای جلسه مفصل در مورد اینها صحبت شد. به صورت کلی این میشود نظام تسخیر. تسخیر میکند برای اینکه پول، من پول دربیاورم. من یک ابزاری دارم. بسم. رسانه. قدرتی دارم. حکومت دارم. موقعیت سیاسی دارم. تو را استخدام میکنم. از یک طرف ابزارهای تشویقی و تنبیهی دارم. از یک طرف بهت شهرت میدهم. تریبون میدهم. رسانه میدهم. پول میدهم. از یک طرف محرومت میکنم از حقوق اجتماعی خودت. اگر تن ندهی به این کارها، با ابزار رسانه خودم تحقیرت میکنم. ذلیلت میکنم. انگشتنمازت میکنم. موج منفی برایت ایجاد میکنم. توی زن، جامعه را به ابزاری تبدیل میکنم برای اینکه بیایی اینجا. خب میدانید دیگر الان صنعت «پورن» در غرب وضعیت درآمدش به چه نحوی است؟ یک درآمد عجیب و غریب که مغز آدم سوت میکشد. خب اینها از کجاست؟ این زنها و خود همین، یک پولهایی ظاهراً نصیبشان میشود. خاطرات اینها، داستان، چیزهای عجیب و غریبی است. بعضی مستندهایی که ساختهاند، آدم وقتی میبیند، چه ایرانیان ساختهاند، چه حالا مصاحبههایی که غربیها داشتهاند، چیزهای عجیب و غریبی است. عجیب و غریب است اصلاً. یعنی واقعاً حال آدم به هم میخورد از اینکه چقدر انسان پست میشود و چه کارها که نمیکنند اینها برای این قضایا. به هر حال اینها همین است. یعنی آخرش بازگشت اینها هم به این است که جای مرد و زن عوض شده و جای خودش نیست. نام، به عنوان مصادیقی است از این قضیه.
روایت دوم روایت ابیخدیجه است. «ان عده من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن محمد بن علی عن علی بن عبدالله و عبدالرحمن بن محمد عن ابیخدیجه عن ابیعبدالله علیه السلام قال: لعن رسول الله صلی الله علیه و آله المتشبهین من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال و هم المخنثون و اللواتی ینکهن بعضهن بعضاً». پیغمبر لعن کردند آنهایی که شبیهاند از مردها به زنها، از زنها به مردها. آنها کیان؟ «وهم المخنثون». مخنثون. «و اللواتی ینکهن بعضهن بعضاً». آنهایی که بعضیهایشان بعضیهای دیگر را نکاح میکنند. این هم سریع در معناست. تشبه مرد به زن تخنثش است اینجا و تشبه زن به مرد حالت «یرکبن بعضهن بعضاً» است. حالتی که بعضیها راکب میشوند بر بعضیهای دیگر. همان موقعیت مردانه که عرض کردیم در این عمل. یا «ینکهن بعضهن بعضاً». این معنا کاملاً روشن است. دلالت این روایت از دلالت روایت قبل هم واضحتر است، ولی سند این روایت هم قابل اعتماد نیست.
خب، این دیگر خیلی واضحتر است که فرمودند که «وهم المخنثون». این همان مخنثین است. آنها کیان؟ پیامبر لعن کرده متشبه و متشابهات را. آنها کیان؟ آنها همین کسانیاند که تخنث دارند و نکاح به این شکل دارند. دلالتش که خیلی واضح است. سندش میماند. ابیخدیجه همان سالم بن مکرم یا مُکرَّمَه و ثقه است. ابیخدیجه را آقا ثقه میدانند. عبدالرحمن بن محمد هم که با علی بن عبدالله مشترکاً از ابیخدیجه نقل میکنند، ایشان هم علی الظاهر ثقه است. یک محمد بن علی میماند که ایشان متعدد است. احتمال دارد محمد بن علی بن محبوب باشد که اگر ایشان باشد ثقه عالیمقام است، ولی قرینه و شاهدی نداریم دال بر اینکه ایشان همان ابن محبوب باشد. لذا این سند هم قابل اعتماد نیست. کسانی بتوانند محمد بن علی را توی این سند درست مشخص کنند که کیست، شاید به این روایت بشود تکیه کرد. این هم آیا شالبافیان... اگر بتوانید از روی طبقه، البته الان کمی سخت است همین الان فیالفور انجام دادنش، از روی طبقه پیدا بکنید که کدامشان هستند و اینکه کدام یک از این دو بزرگوار نوعاً نقل میکرده است از علی بن عبدالله و از عبدالرحمن بن محمد. اگر معلوم بشود که ابن محبوب است، درصدهای روایات را اگر نگاه بکنیم، کدامشان هستند. اگر باز برایمان ظن یا علم حاصل بشود که همان ابن محبوب است، آقا میفرمایند که سند درست میشود. سند هم اگر درست بشود، عرض کردیم، یعنی چیزی که به ذهن میرسد این است که البته خب رابطهشان رابطه عمق خصوص. آقای شبیری محمد بن علی را ابوسمینَه گرفتهاند و روایت را ضعیف. اینجا را ابوسمینَه گرفتهاند. خیلی خوب. اگر حالا اگر باز بشود بگردیم پیدا کنیم چیز را که ابن محبوب میتواند باشد یا نه. بر اساس طبقه اگر پیگیری بشود، شاید بشود فهمید. به هر حال اگر اینطور بود، خوب فضا فضای خاصی میشد. یعنی این روایت کار ما را عوض میکرد و اینجا میشود تخنث. آنی هم که توی مسجد امیرالمؤمنین بیرون کرده بودند، مخنث بوده. این تشبه هم تشبه در حد تخنث بوده. تخنث را جلوتر حضرت آقا بحث میکنند. توی ذهنم هستش که جلوترش یک بحثی در مورد تخنث دارد. برویم جلوتر. برویم. فکر میکنم بهش برسیم. اگر نرسیدیم، توضیح که آقای اعرافی در مورد تخنث میدهند، انشاءالله عرض میکنیم که آقا میفرمایند که تخنث یعنی عمل جنسی مرد با مرد دیگر. مردی مفعول کسی قرار بگیرد. نکتهاش این است. آفرین. اینجا شبههای که میشود، آن روایت اینجوری میشود. البته آقا چون سند او را نپذیرفتهاند، اگر سند این قبول بشود که خب همین را میگیرند، ولی ما که سند او را پذیرفتهایم، اگر سند این هم قبول بشود، باید چکار کنیم؟ باید بگوییم که البته «ما که میگویم» یعنی بر اساس ضوابط آقا. ما که چیزی بلد نیستیم در حرم. به شیوه کسی پنجاه تومان نمیآید کف دستمان بگذاریم. کسی بیاید حرف از ما قبول کند. عرض کنم خدمتتان که توی مسجد نشسته بوده. این مگر مخنث فعل نیست؟ آدمی که توی موقعیت فعل است، آنش حرام است دیگر. همچین فعلی انجام میداد؟ مسجد باید بیرونش کنند. بعد مگر مربوط به خلوتش نیست؟ مگر طرف شهره به این کار است؟ به خاطر شهرت به این کارش بیرون کردهاند؟ یا به خاطر تشبهش؟ دسته اول مطلقاً. اگر این دسته هم ثابت بشوند، باز هم نمیشود گفت حرمت تشبه به انحراف جنسی خوب مطلق باشد. این روایت قید میزند دیگر. میگوید آن اصلاً اطلاقش همین است. آن تشبه همین. این تشبه منظور است. نه آن تشبه. این مقیدش میکند. میگوید شما ذهنت نرود بر تشبهی. آن تشبه، این تشبه است. تشبه تخنث. چرا دیگر. با این قید میخورد قشنگ. آنجا حضرت گفتند که خدا لعنت کند متشبه و متشابهات را. «وهم المخنثون». این متشبهین و متشابهات همان مخنثونند. تشبهی که در این عمل شنیع از خودشان نشان میدهند. آنجا ظاهر او را باید با این قید سازگار نیست. فضایی که مسجد بیرونش کردهاند، سازگار نیست. عبارت که با این عبارت سازگار است. یک جا میگوید «لعن الله متشبه متشابهات». جای دیگر معینش میکند. منظور چیست؟ منظور مخنث. مشکل ندارد. اطلاق و تقیید میخواهید بگویید. اجمال و تبیین. آنجا مجمل بوده، اینجا مبین. آنجا مطلق بوده، اینجا مقید. آنجا عام بوده، اینجا خاص است. به هر نحو میخواهیم بیان کنیم. آنجا ظاهر بوده، اینجا نص است. هر تعبیری که میخواهیم به کار ببریم، این روشنتر از آن یکی است. لذا این مقدم میشود از «هر بر ظاهر» مقدم میشود. از این جهتش روشنتر است، ولی آن یک ابهام و گیری آنجا داشت. برای چی باید طرف را که یک جای دیگر یک عملی انجام دادهای، توی مسجد بیرونش کنند که «بهی تنیسون
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
کارگاه فقه
جلسه ششم
کارگاه فقه
جلسه هفتم
کارگاه فقه
جلسه هشتم
کارگاه فقه
جلسه نهم
کارگاه فقه
جلسه یازدهم
کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...