کارگاه فقه

جلسه یازدهم

01:01:08
9

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
"ادامه بحث مجسمه. گفتیم روایات دسته سوم، از آن می‌شود ظهور گرفت؛ ظهور اینکه تصویر حرام است. تصویر هم حالا اعم از مجسمه و نقاشی.

دو روایت از فضل بن عبدالملک که احتمال دارد این دو روایت، یک روایت باشد؛ چون راوی و مضمون روایتش یکی است. ممکن است دو روایت باشد، از این آیه: ﴿یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ مِنْ مَحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ﴾. اینجا این فضل بن عبدالملک که همان ابوالعباس باشد، ایشان هم از امام باقر علیه‌السلام نقل روایت کرده، هم از امام صادق علیه‌السلام که سؤال می‌کند. این البته گاهی در روایت اتفاق می‌افتد، حضرت اتفاق می‌افتد؛ مثلاً یک مسئله‌ای را زراره از امام باقر سؤال می‌کند، بعد همین را می‌آید از امام صادق علیه‌السلام سؤال می‌کند. گاهی هم می‌گوید: "ما این را از پدرتان سؤال کردیم، این طور فرمودند. نظر شما چیست؟" ولی بعید نیست که اینها یک روایت باشد. به هر حال سند این دو روایت معتبر است و استدلال به این دو روایت هم مبنی بر این است که ما بگوییم در ارتکاز فضل بن عبدالملک این بوده که تصویر و تمثال حرام بوده است؛ چون در ذهنش این بوده، یک استنکاری در او شکل گرفته نسبت به کار حضرت سلیمان که آقا، یعنی چه که حضرت سلیمان برایش تماثیل درست می‌کردند؟ مجسمه‌سازی می‌کردند؟ مجسمه که حرام است! این را به صورت ارتکازی دارد. بعد دارد از حضرت سؤال می‌کند که خب پس چطور بوده، چه بوده، این چه جور مجسمه‌ای بوده؟ مگر می‌شود مجسمه بسازند؟ چه جور مجسمه‌ای بوده؟ برای همین سؤال کرده. حضرت هم جوابی که دادند، ناظر به همین فضای ذهنی او بوده. می‌فرمایند که: "نه، از آن مدل مجسمه‌ها که نبوده، مجسمه غیر ذی‌روح بوده."

سؤالی که برایش بوده این بوده که چه شکلی به فرمان و خواست حضرت سلیمان، جنیان برایش تمثال می‌ساختند؟ نکته جالبی هم هست دیگر، جن تمثال می‌سازد! معلوم می‌شود که می‌تواند روی این بُعد مادی محسوس و ملموس انسان کار بکند. جن فعالیتی انجام بدهد که برای انسان محسوس باشد. یک اثر هنری خلق بکند، یک کار این شکلی انجام بدهد. این قدر از جن برمی‌آید.

خب در این ﴿مَا یَشَاءُ﴾ بحث این است که ﴿مَا یَشَاءُ﴾ ما چیست؟ دو تا احتمال اینجا هست: یک احتمال این است که این "یشاء" (ما یعم) متعلق مشیت و خواست حضرت بوده. دوست می‌داشته که تمثال و محراب داشته باشد و تا جن می‌فهمیده که این بزرگوار اینها را دوست دارد، این جن‌ها می‌رفتند برایش تهیه می‌کردند و این عمل اینها به امر آن بزرگوار نبود. مشیت او تعلق گرفته بود؛ یعنی فقط می‌خواست، همین که می‌خواست اینها را انجام می‌دادند. آن چیزی که حاصل عمل است، نه نفس عمل؛ یعنی ایشان مشیتش تعلق گرفته بود به حاصل عمل. مجسمه‌سازی را نمی‌خواست، مجسمه را می‌خواست. معمول را می‌خواست، نه عمل را. نتیجه عمل را می‌خواست.

خب اگر این جور باشد، این بر اساس این احتمال، در این صورت، درست است که حضرت سلیمان امر نکرده بود که "برید اینها را برای من درست کنید"، ولی علم داشت و راضی بود به عمل اینها. و عمل اینها هم استمرار داشت. ﴿یَعْمَلُونَ لَهُ﴾ نشان می‌دهد که استمرار داشته، بناشان این بود. این کار را می‌کردند. حضرت می‌دانست اینها این کار را دارند می‌کنند یا این کار را بعداً خواهند کرد و در عین حال راضی بود به این عمل. اگر این جور باشد، این احتمال را قبول کنیم، آن وقت این استنکاری که این ابوالعباس داشته، وجهش این است که چرا حضرت سلیمان راضی بود و اجازه می‌داد که این کار انجام بشود؟ این احتمال اول در مورد ﴿مَا یَشَاءُ﴾.

احتمال دوم این است که بگوییم: آقا، این ﴿یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ﴾ یعنی خود حضرت سلیمان امر می‌کرد که "برای من تمثال بسازید، برای ما محراب بسازید." اگر این باشد، که دیگر بیشتر جای استنکار است که چطور می‌شود که حضرت به یک چیزی امر بکند که این حرام است؟ پس به هر حال در ذهن راوی این استنکار بوده، این کار هم مربوط به راوی است. راوی این را داشته، ولی امام تقریر کرده. از نوع جوابی که دادند، معلوم می‌شود که این استنکار راوی را پذیرفته‌اند و صحه گذاشته‌اند بر آن؛ یعنی: "آره، اینی که می‌گویی درست است. آره، مجسمه‌سازی حرام است، ولی این از آن جنس حرامش نبوده، این از آن قسم حرامش نبوده." ظاهر روایت این است که آن استنکار یا استفهام و ابهام در ذهن راوی که حضرت سلیمان چطور همچین کاری را می‌کردند، این البته در روایت اول که از امام باقر علیه‌السلام است، واضح است. به امام باقر علیه‌السلام گفتم که این آیه چیست؟ بعد حضرت فرمود که: "مَا هِیَ تَمَاثِیلُ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَلَكِنَّهَا تَمَاثِیلُ الشَّجَرِ وَشِبْهِهِ." این از آنها نبوده، تمثال رجال و نساء نبوده، تمثال درخت و اینها بوده. آنجا می‌گوید که این طور گفتم، از آیه سؤال می‌کند. ولی در روایت دوم ندارد که من سؤال کردم، ولی می‌شود فهمید که در روایت دوم که از امام صادق علیه‌السلام است، می‌شود فهمید که آنجا هم سؤال کرده؛ چون همان راوی، اگر فرض بگیریم که دو تا روایت است، اگر هم یک روایت باشد که هیچی دیگر، اصلاً مشخص است که سؤال... یک بار حالا اگر دو تا باشد، یک بار از امام باقر علیه‌السلام روایت کرده، یک بار از امام صادق علیه‌السلام سؤال کرده، می‌خواهد برطرف بشود. حضرت هم عیناً همان جواب را می‌دهند. می‌فرمایند که: "این تمثال ذی‌روح نبود، این تمثال شجر بود، تمثال امثال شجر." حضرت ارتکاز او را تقریر می‌کنند؛ یعنی در جوابش نمی‌گویند: "تمثال ذی‌روح که اشکال ندارد." اگر ارتکازش غلط بود، باید حضرت می‌فرمودند: "بله، حضرت سلیمان همچین دستوری... مگر چه اشکالی دارد؟ اینکه حرام نیست." حضرت نفرمودند: "مگر چه اشکالی دارد؟" گفتند: "بله، از آن اشکال‌دارهاش نبود، از آن مشکل‌دارهاش نبود." حضرت در جوابی که فرمودند، آن مرتکز ذهنی او را تأیید کردند. آن مرتکز ذهنی‌اش حرمت بود. گفتند: "اشکال بر سلیمان وارد نیست؛ چون این تمثال ذی‌روح برایش نمی‌ساختند، غیر ذی‌روح برایش می‌ساختند."

خب با این بیان، دلالت این صحیحه بر حرمت تصویر ذی‌روح، دلالت واضحی می‌شود. حداکثر این است که بگوییم: آقا، قدر متیقن این است که نسبت به مجسمه حرمت دارد، نسبت به غیر مجسمه بگوییم اطلاق نداشته باشد؛ چون یک قضیه فی‌الواقعه‌ای است، اتفاقی افتاده و مجمل است. نمی‌دانیم چی بوده، نقش بوده، تصویر بوده. از این جهت می‌گوییم اطلاق ندارد، ولی قدر متیقن دارد. قدر متیقنش چیست؟ قدر متیقنش همان مجسمه.

خب، این استدلال به این روایت، در مرحله دلالت، به این روایات استدلال شده برای اینکه بگویند که آقا، این حرام است. حالا قبل از اینکه پاسخ حضرت آقا را عرض بکنم، نکات آقای اعرافی را می‌گویم، بعد پاسخ حضرت آقا را عرض می‌کنم. آقای اعرافی اول از جهت سند مشکل می‌گیرند که خب، این روایت ابوالعباس، در واقع سه تا روایت است. ما دو تا را گفتیم: یک روایتش از امام صادق علیه‌السلام، یک روایتش از امام باقر علیه‌السلام است. ولی آن روایت از امام صادق علیه‌السلام، یکیش از کافی و یکیش از برقی است که خب، روایت برقی را ایشان ضعیف می‌دانند، ولی روایت کافی را ایشان درست می‌دانند. همه رواتش امامی‌اند، ثقه‌اند و روایت صحیحه می‌شود. باز آن روایت از امام باقر علیه‌السلام هم مشکل سندی دارد و آن را هم قبول نمی‌کنند. و روایات هم که مضمون واحدی دارند و بر اساس اینها تمثال‌هایی که این جن‌ها برای حضرت سلیمان می‌ساخته‌اند، تماثیل غیر ذی‌روح است. دلالت روایت، ولی ایشان می‌فرماید که آقای اعرافی می‌فرماید که این روایات دلالت می‌کنند بر اینکه می‌شود تمثال موجودات غیر ذی‌روح را ساخت. در مورد جوازش خب واضح است، ولی در مورد حرمتش، دلالتش واضح نیست که اگر تمثال ذی‌روح باشد هم حرام باشد. این دلالتش واضح نیست؛ چون روایات در مقام تنزیه حضرت سلیمان‌اند از اینکه بخواهد تمثال حیوان بسازد. و اینکه ما تنزیه کنیم حضرت سلیمان را از همچین کاری، اعم از این است که ایشان از یک کار حرام منزه بوده یا از یک کار مکروه منزه بوده. از این حرف‌هاست. می‌گوید: آقا، مثلاً امام خمینی بین‌الطلوعین می‌خوابیدند. بگوییم: آقا، شأن امام خمینی اجل از این حرف‌هاست. من تنزیه می‌کنم امام خمینی را. خب شما تنزیه می‌کنید امام خمینی را از خواب بین‌الطلوعین، ولی این تنزیه به معنای این است که خواب بین‌الطلوعین حرام است؟ مکروه است؟ تازه در بحث کراهتش هم بحث... همان هم به نحو مطلقی ثابت نشده، کراهتش. چه روایتی داریم که خود اهل‌بیت هم در بین‌الطلوعین خواب بودند؟ امام رضا علیه‌السلام رفتند خوابیدند، خواب‌اند. قضایای این شکلی داریم. ولی این تنزیه دلالت نمی‌کند بر اینکه این حتماً چی بوده، حرام بوده. می‌تواند اعم باشد؛ یعنی اعم از فعل حرام یا مکروه یا حتی فعل مباحی که در شأن پیامبر... شأن امام خمینی اجل از این بود که سر سفره پایش را دراز کند. سر سفره پا دراز کردن حرام است؟ نخیر. مکروه است؟ نخیر. مباح است، ولی شأن ایشان اجل از انجام همچین مباحی است. می‌گویم: آقا، شأن حضرت سلیمان اجل از این است که برایش تمثال ذی‌روح بسازند. از این نمی‌شود فهمید که تمثال ذی‌روح حرام است. شأن ایشان اجل از حرام است. شأن ایشان اجل از مکروه است. شأن ایشان اجل از مباح است؛ مباحی که در شأن ایشان نباشد. لذا از این جهت نمی‌شود فهمید که این تمثال ذی‌روح حرام بوده باشد. ممکن است که جزو آن کارهای مکروه یا مباحی باشد که دون از شأن ایشان است و این روایت نمی‌تواند دلالت بکند بر حرمت تمثال ذی‌روح. این مجمل کلام آقای اعرافی است.

خدمت شما عرض کنم که حضرت آقا چی می‌فرمایند؟ چون می‌فهمند که این استدلال را قبول نمی‌کنند، استدلال برای اینکه از این روایت فهمیده بشود که ساخت تمثال ذی‌روح حرام باشد. فرض ما در این استدلال این است که چون در ارتکاز راوی این عمل حرام بوده بر جناب حضرت سلیمان، ایشان استنکار می‌کند. مثلاً حضرت هم دارند تقریر می‌کنند، ولی این ثابت نیست. معلوم نیست که چون راوی این را حرام می‌دانسته، استنکار کرده. ممکن است چون راوی این را مکروه می‌دانسته. حالا آقای اعرافی برده‌اند روی دلالتش؛ یعنی بحث تنزیه حضرت سلیمان. و ایشان می‌گیرد. حضرت آقا روی آن ارتکاز راوی می‌گیرند؛ یعنی راوی اصلاً اعتقادش به چی بوده؟ اصلاً به تنزیه امام کار نداریم. آنی که در ذهن راوی بوده چی بوده؟ از کجا معلوم که لزوماً این را فعل حرام می‌دانسته و استنکار می‌کرده؟ شاید مکروه می‌دانسته و انکار می‌کرده. شاید مباح دون شأن می‌دانسته و استنکار می‌کرده. پس اینجا مگر می‌شود پیغمبر کار مکروه انجام بدهند؟ یعنی می‌دانسته مکروه است و سؤالش از این بوده که برای چی پیغمبر کار مکروه انجام می‌دادند؟ تعجب می‌کند که چطور حضرت سلیمان این عمل مرجوح را انجام می‌داده، مخصوصاً که به نحو استمرار بوده باشد که این دیگر جای استنکار دارد؛ چون می‌دانسته که آقا این تصویر یک کار مکروه است، عمل مرجوح است. چطور این را به عنوان سیره قرار داده بود؟ ایشان عادت بوده برایش، چون ﴿یَعْمَلُونَ﴾ دارد دیگر. ﴿یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاءُ﴾، یک سیره بوده. فعل مضارع آورده برای حضرت سلیمان. اینها به طور مدام کار این شکلی می‌کردند، هرچی از این قبیل که ایشان می‌خواست، برایش فراهم می‌کردند. معلوم می‌شود که یک عمل مستمری بوده. خب اگر عمل مستمر بوده و مکروه هم هست، این دیگر جای استنکار دارد. و ظهور این روایت بر این اساس که بگوییم ارتکاز در ذهن راوی حرمت تصویر بوده، این ثابت نیست. این حرمت ثابت نیست. چنین احتمال هست که ارتکازش به خاطر کراهت این عمل باشد. و این احتمال هم، احتمال ضعیفی نیست و به هر حال وقتی که احتمال بیاید، "إذا جاء الاحتمال، بَطَلَ الاستدلال". وقتی احتمال عقلایی بیاید در قضیه، دیگر استدلال را خراب می‌کند. دیگر جا برای استدلال نمی‌ماند.

این هم از این روایت. روایت بعدی، روایتی که صاحب مستدرک از خصال صدوق نقل می‌کند: "عن ابیه، عن سعد بن عبدالله، عن محمد بن عیسی بن عبید، عن القاسم بن یحیی، عن جده الحسن بن راشد، عن ابی بصیر و محمد بن مسلم، عن ابی عبدالله علیه‌السلام، عن ابیه، عن آبائه علیهم‌السلام قال امیرالمومنین علیه‌السلام ایاکم و عمل صور، فانکم تسلون عنها یوم القیامه." امیرالمومنین علیه‌السلام فرمودند که: "برحذر باشید از اینکه صورتگری کنید، صورت بسازید؛ زیرا روز قیامت بابت این کار از شما سؤال خواهد شد."

اینها هم از جهت سندی اول باید بحث بشود و هم از جهت دلالی. سندش آقا می‌فرمایند که این سعد بن عبدالله که آمده بود، ایشان سعد بن عبدالله اشعری، جزو بزرگان است. محمد بن عیسی هم که آمده، ایشان هم ثقه است. و اشکال در مورد قاسم بن یحیی است که ایشان توثیق نشده. حسن بن راشد هم دو سه نفر به این نام داریم، ولی آن حسن بن راشدی که نوه... یعنی قاسم بن یحیی از او نقل می‌کند، حسن بن راشد بغدادی و ثقه است؛ یعنی به قرینه اینکه قاسم بن یحیی ازش نقل کرده، قاسم بن یحیی نوه یکی از این حسن بن راشدهاست و همیشه هم از همان حسن بن راشد نقل می‌کند که نوه اوست. و آن حسن بن راشد بغدادی ثقه است. ولی این قاسم بن یحیی خودش در طریق کامل‌الزیاره آمده و توثیق عام دارد، توثیق خاص ندارد. و طبق نظر حضرت آقا، توثیق پیدا می‌کند. طبق نظر آقای اعرافی و برخی از بزرگان، ایشان توثیق پیدا نمی‌کند. و اینجا آقا به قاسم بن یحیی هم اعتنا می‌کنند و ثقه می‌دانند. ولی علامه علامه حلی ایشان را تضعیف کرده. ما گفتیم این توثیقات عام وابسته به این است که یک تضعیف خاص نداشته باشیم. حالا چه کار کنیم با این تضعیف خاص علامه حلی؟ آقا می‌فرمایند که: "تضعیف علامه حلی مثل تضعیف نجاشی نیست. تضعیف نجاشی اگر بود، قطعاً ساقطش می‌کردیم، ولی توثیق عام، یعنی اینکه توی اسناد کامل‌الزیاره آمده، هم مثل توثیق نجاشی نیست. پس هم توثیقش قوی نیست، هم تضعیفش قوی نیست. توثیق و تضعیف جفتش در یک مرتبه آمده، در یک حد قرار دارند و تعارض می‌کنند. لذا نمی‌شود وثاقت ایشان را حکم کرد. اگر توثیق قوی‌تر داشتیم، توثیق را می‌گرفتیم. اگر تضعیف قوی‌تر داشتیم، تضعیف را می‌گرفتیم. تضعیف نجاشی از تضعیف علامه قوی‌تر است. تضعیف علامه ضعیف‌تر است. ولی خب توثیقش هم ضعیف است. این به آن در. لذا از وثاقت می‌افتد." البته قضائری هم ایشان را تضعیف کرده که ولی آقا به تضعیف‌های قضائری هم خیلی اعتمادی ندارند و خیلی کاری ندارند. به هر حال سند دچار مشکل شد. قاسم بن یحیی توثیق نشده بود و در واقع این توثیق کامل‌الزیاره هم فایده‌ای نداشت در جهت توثیق ایشان. پس سند به خاطر قاسم بن یحیی دچار مشکل می‌شود.

بحث دلالی قضیه: می‌فرماید "ایاکم و عمل صور". خب این هم می‌تواند حرمت باشد، چون حالا مخصوصاً که جمله "فانکم تسلون عنها یوم القیامه" را دارد. "روز قیامت از شما سؤال می‌کنند بابت این صورتگری‌ها." می‌تواند احتمال هست که حرمت باشد، ولی انصاف این است که این لحن ایجاب و الزام نیست، لحن کراهت است. "ایاکم کذا" وقتی می‌گویند در روایات، غالباً این در مورد کراهت است. لذا این روایت از ظهور در حرمت ساقط می‌شود. نمی‌تواند ظهور در حرمت داشته باشد. این جمله "فانکم تسللون عنها یوم القیامه" این هم باعث نمی‌شود که ظهور در کراهت ضعیف بشود، بلکه حتی این ظهور را تقویت هم می‌کند؛ چون در مورد حرام لازم نیست بگویند که "تسلون عنها یوم القیامه". امر حرام معلوم است دیگر، معلوم است که مؤاخذه دارد. اینی که می‌گویند: "روز قیامت از این از شما سؤال می‌کنند"، خودش معلوم می‌شود که این قرینه می‌شود برای کراهت؛ یعنی سؤال می‌کند که با چه نیتی این کار را کردی؟ با چه نیتی کشیدی؟ از نیتت سؤال می‌کند. این را ساختی که قدرت‌نمایی کنی، تشبه به خالق داشته باشی یا نه؟ این برای چی ساختی؟ ازتون حواستون... یعنی این "ایاکم" یعنی حواستان باشد. "حواستان به این صورتگری‌ها باشد که روز قیامت سؤال می‌کند." ما در این اصلاً این لحن را داریم. در روایت دیگر دارد امیرالمومنین به امام مجتبی فرمودند. دو تا بچه آمدند به امام مجتبی نقاشی‌شان را نشان دادند. نقاشی هم بود آنجا. حالا بحث سندیش هم جای کار دارد این روایت. البته می‌خواهم عرض بکنم داریم از این قبیل روایات. این تعابیر را داریم. این بچه‌ها نقاشی‌هایشان را دادند که امام حسن علیه‌السلام قضاوت بکنند. امیرالمومنین فرمودند: "پسرم، مراقبت کن در قضاوتی که می‌کنی که روز قیامت ازت سؤال می‌کنند بابت این قضاوتی که اینجا کردی که چرا این نقاشی را بهتر دانستی؟" خب، یعنی قضاوت حرام است؟ نه. سؤال می‌کند. مگر هر چیزی که ازش سؤال کنند حرام است؟ پس این لحن خودش لحنی است که از فضای حرمت خارج می‌کند. اینکه می‌فرماید: "روز قیامت ازتون سؤال می‌کنند" باعث می‌شود که ظهور شکل نمی‌گیرد در قضیه حرمت. هم دلالتش واضح نیست، هم سندش هم سند خوبی نبود.

خب، یک توضیحی هم آقای اعرافی می‌دهند، چون این روایت از مستدرک آمده بود. ایشان می‌فهمند که این احادیثی که محدث نوری برای تکمیل ابواب وسایل آورده، اینها دو نوع‌اند. برخی‌شان را از منابعی نقل کرده که شیخ حر عاملی بهش توجه نداشته. برخی‌شان هم احادیثی‌اند که شیخ حر عاملی بهش توجه داشته، ولی چون قصدش این نبوده که همه روات را مطرح بکند، اینها را ذکر نکرده. و این روایت، قسم دوم. غالبشان روایات ضعیف‌اند. ضعفشان هم واضح است. برای همین ما در کتاب مستدرک الوسائل احادیث غیر معتبر زیاد داریم. خیلی به روایت مستدرک نمی‌شود اعتنا کرد. کلام.

باز روایت بعدی‌مان هم مال مستدرک است. روایت بعدی که این هم سند خوبی ندارد. البته متنش قابل توجه است. روایت دوم همین باب ۷۵ از کتاب جعفر بن محمد بن شریح حضرمی، از عبدالله بن طلحه، از ابی عبدالله علیه‌السلام، "انه قال من اکل سحت سبعه." هفت تا چیز اکل سحت به حساب می‌آید، تا رسیدن به اینجا که "والذین یسورون التماثیل." آنهایی که تصویرگری، تمثال می‌کنند، اینها اکل سحت‌اند. تماثیل، تصویر سحت معامله‌اش حرام است. کسی که اجیر بشود برای اینکه مجسمه بسازد، این اجرت سحت است. یا اینکه مجسمه را بسازد، بعد این را بفروشد، این ثمنی که می‌گیرد یا آن مال اجاره‌ای که در اجاره می‌گیرد، سحت است. خب، تعبیر سحت دلالت بر حرمت می‌کند، ولی آیا حرمت معامله دلیل بر این است که عمل هم حرام است؟ نه، لزوماً. این را عرض کردیم. این ملازمه را حضرت آقا قبول نداشتند. آقای اعرافی قبول داشتند، می‌گفتند که وقتی می‌گویند مثل کتب ضاله که وقتی می‌گویند خرید و فروشش حرام است، آقای اعرافی گفتند که منظور این است که نوشتنشم حرام است، چاپشم حرام است، تولیدشم حرام است. آقا می‌فهمند نه، لزوماً هر جایی این ملازمه فهمیده نمی‌شود. بله، این اینجا ملازمه‌اش فهمیده می‌شود، ولی مال هر جایی نیست که هر جایی که هر چیزی حرام بود، بگوییم ساختش هم حرام باشد. لذا دلالتش را آقا دلالت روشنی نمی‌دانند. می‌فهمند ممکن است معامله حرام باشد، ثمنش سحت باشد، ولی اصل ساختن آن شیء حرام نباشد. لذا دلالتش دلالت روشنی نیست. علاوه بر اینکه سند هم مطلقاً اصلاً مقبول نیست؛ یعنی این جعفر بن محمد بن شریح حضرمی که صاحب این کتاب است، توثیق نشده. عبدالله بن طلحه هم... "عبدالله بن طلحه" غلط تایپی اینجا. عبدالله بن طلحه هم که روایت را از ایشان نقل کرده‌اند، ایشان هم توثیق نشده. و اصلاً طریق این حاجی نوری، صاحب مستدرک، طریق ایشان به کتاب جعفر بن محمد هم معتبر نیست.

تا اینجا ما سه دسته روایت داشتیم مربوط به تصویر. دسته اول مربوط به عمل تصویر نبود، ولی مربوط بود به اینکه تصویر راه پیدا کند به محیط زندگی: سقف خانه، دیوار خانه، لباس، فرش، انگشتر و امثال اینها. اینها منقوش باشد. حالا چه سه‌بعدی، چه دوبعدی، چه تجسیم، چه غیر تجسیم. مربوط به اینها بود که گفتیم این طایفه از روایات از چند جهت محل مناقشه است. اولاً این روایات اصلاً توجه به ساخت مجسمه یا نقاشی ندارد. ناظر به عمل نیست. ظاهرش این است که دارد منع می‌کند از تصرفات در این منقوش، از این چیزی که نقاشی شده، در تصرف از این مجسمه دارد منع می‌کند. مثلاً از اقتنایش منع می‌کند، از نگهداریش منع می‌کند، از خرید و فروشش منع می‌کند. این اولاً. ثانیاً همه اینها هم ظهور در حرمت نداشت. لسان بعضی‌شان قابل حمل بر کراهت بود. سال... که از همه مهم‌تر این است که مبتلا به معارض بود. بر فرض هم که ازش حرمت فهمیده بشود، معارض دارد که در روایاتی به صراحت دارد که نگه داشتن اینها در خانه به صورت فرش، به صورت پشتی، اشکالی ندارد. لذا روایات دسته اول از دور خارج می‌شود.

روایات دسته سوم که روایات متفرقی بود، ازش حرمت استظهار شده بود، ولی بعد از اینکه ما دقت کردیم و کنکاش کردیم، معلوم شد که اینها هم ظهوری در حرمت ساخت تصویر ندارند. نه اینکه ظهورش در حرمت است و بگوییم مربوط به آن زمان‌هاست. اگر ظهور در حرمت داشت، می‌گفتیم این حکم هم مال همه دوران‌هاست و ثابت است، مثل بقیه احکام، مال همه زمان‌هاست. ولی مشکلش در این بود که ظهورش در حرمت ثابت نشد.
دسته دوم روایاتی بود که در مورد نفخ روح بود که خب ظهورش در حرمت قابل خدشه نبود. خیلی واضح بود این لحن شدید که "عذابش می‌کنند، اشد عذاب" را دارد می‌گویند. درش روح بدم. "ثلاثه معذبون یوم القیامه." این عذاب یوم القیامه، این دلیل بر حرمت عمل است، دلیل بر اینکه گناه کبیره است، بلاشک. پس آن چیزی که در دسته دوم از روایات آمده بود، موضوع آن دسته از روایات، موضوعش آن بلاشک حرام است. فقط بحث سر این بود که آن موضوع چیست که ما بحث تناسب حکم و موضوع را داشتیم که بر اساس حکم می‌خواستیم موضوع را در تناسب با آن حکم کشف بکنیم که آیا این موضوع وسیع است، شامل هر صورتی می‌شود یا به تناسب حکم و موضوع باید دایره‌ای را تضییق کرد و یک سری صور خاصی را مد نظر قرار داد؟ که حضرت آقا این را استنباط کردند که موضوعش مطلق تصویر باشد. حضرت امام را داشتند. اگر کسی این استنباط را قبول نکرد، همین روایت کافی است و آن روایات هم اختصاص به مجسم ندارد، غیر مجسم را هم شامل می‌شود. حضرت آقا می‌فهمند: "اگر آن تناسب حکم و موضوعی که آقا فرموده بودند را، اگر شما آن تناسب حکم و موضوع را نپذیرفتید، باید قائل بشوید به اینکه مطلق صورت حرام است؛ چه مجسمه، چه غیر مجسمه. هر نقاشی و هر تجسیمی از ذی‌روح، هر صورتی از ذی‌روح حرام است." اگر این استبعاد ایشان را قبول نکنی، این تناسب حکم و موضوع را نپذیری. ولی آقا می‌فرمایند استبعادی که ما آوردیم، یک استبعاد صرف ذهنی نیست. این با توجه به جهات گوناگون این قضیه است. یک جهتش همان است که امام هم فرمودند که بحث مناسبت حکم و موضوع، آن اهمیتی که داده شده به این عمل، آن قدر بزرگ شمرده شده که خدای متعال وعده عذاب دائم بهش داده. خب، اگر یک آدمی بردارد یک نقاشی با زغال روی دیوار بکشد، عکس خود امام خمینی را بکشد یا با دستش یک چیزی به شکل خرگوش با شن و ماسه نقاشی بکند، این مستلزم این باشد که تا ابد در جهنم بسوزد، خیلی بعید به نظر می‌رسد. تناسب نیست بین این حکم و این موضوع. که این را حضرت امام هم فرموده بودند. این چیز کمی نیست. این حکمت و ملاکات احکام. حالا ما درست است که نمی‌توانیم ملاکات احکام را بفهمیم، نمی‌توانیم حتی حکمت احکام را بفهمیم، ولی لااقل بعد از اینکه حکم شرعی آمد، اگر هم بگوییم قابل فهم نیست، لااقل قابل حدس که هست. بعد از اینکه حکم شرعی آمد، وقتی یک چیزی را حرام کردند، لااقل حدسی می‌شود زد در مورد ملاکاتش، حکمتش. حالا درست است قبل از اینکه حکم بیاید، ممکن است به عقل نرسد که عذابی برای همچین عملی انسان احتمال نمی‌دهد، یعنی بعد احتمال نمی‌دهد واقعاً. بعد از اینکه این حکم آمد، این ملاک و این چیزش را می‌شود حدس زد، این حکمتش را می‌شود حدس زد.

یک نکته، نکته دوم این است که در این روایات در کنار مصوّر، دو تا موضوع دیگر هم هست: یکی "یَکْذِبُ فِی مَنَامِهِ اَوْ فِی رُؤْیَا"؛ خواب دروغ نقل می‌کند. که عرض کردم این را. این را در قیامت عذاب دائم می‌کنند تا وقتی که بتواند دو تا جو را به هم گره بزند. معلوم است که پس نمی‌تواند. این نمی‌تواند. عذابش هم به همین است. این عذاب همین طور ادامه دارد. خب چه مناسبتی هست بین دروغ در رؤیا با تصویر؟ خیلی بحث قشنگی است. آقا واردش می‌شوند. ربط اینها با همدیگر چیست؟ کنار کنار هم گذاشتند، گفتند "ثَلَاثَةٌ مُعَذَّبُونَ." این سه تا روز قیامت معذّب‌اند. آنی که تصویرگری می‌کند، آنی که خواب دروغ نقل می‌کند. ربط اینها با همدیگر چیست؟ که عرض کردم، عرض شد قبلاً که این می‌تواند همان به غلط انداختن باشد، توهم و تصور غلط در ذهن‌ها ایجاد کردن بشود. با توجه به این قرائن، باید معنای روایت و موضوع آن را درست بفهمیم.

آقا می‌فرمایند که شیخ اعظم به آن احتیاطی که در فتوا دارند، ایشان آمده یک حکمتی برای حکم در نظر گرفته و این حکمت را دخیل گرفته در اینکه ما این موضوع را اینجا توسعه بدهیم یا تضییق کنیم. و باید در شیوه فقاهت ما به این روش ایشان توجه بکنیم. یک فقیهی مثل شیخ اعظم می‌فرماید که حکمت این حرمت این است که تشبه به خالق پیدا می‌کند. این حکمت اختصاص به مجسمه ندارد. ایشان توسعه می‌دهد. می‌گوید: "مطلق صورت، نقش صرف به هر نقشی چنین رخ بدهد." چون این حکمت صادق است و تشبه به خالق پیدا کرده، این در واقع حرمت سرایت پیدا می‌کند. این حکمت را توسعه می‌دهد. در توسعه این موضوع دخالت دارد. خب، پس این روش فقه ایشان این است. ما محتوای این کار فقه ایشان را قبول نداریم، ولی روش فقه ایشان یک چیز جالبی است و درست است. حکمت را دخیل می‌داند در توسعه و تضییق موضوع. اینجا حکمت به اشتباه کشف شده و به اشتباه توسعه داده شده. حکمتی که ایشان استنباط کرده، حکمت درستی نیست؛ چون اولاً در تصویر هیچ تشبهی به خالق نیست، تشبه به مصوّر، نه تشبه به خالق. ثانیاً هر تشبهی به خالق هم حرام نیست. شما نویسندگی هم که می‌کنی، یک اثر خلق می‌کنی. شما بچه‌دار هم که می‌شوی، "أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ؟" بچه‌دار شدن هم یک تشبه به خالق هست. در خیلی از این چیزها تشبه به خالق هست. مگر هر تشبهی به خالق حرام است؟ بعد حضرت آقا می‌فرمایند که: "اگر این جوری باشد، دشمنی با دشمن‌های خدا هم باید حرام باشد؛ چون خالق متعال دشمن کفار است و این تشبه به خالق پیدا می‌کند." این جوری باشد، نرخ تشبه به خالق است دیگر. همه اینها تشبه به خالق است. ما اَدُوبِ کافرین هم هستیم، اَدْوِیِّنِ خدا هم هست. این تشبه هم حرام نیست، بلکه اصلاً ادعای خالقیت کردن با این کارها، آن حرام است. آن یک بحث دیگری است. غرض این است که این توجه به جوانب قضیه، بصیرت انسان را نسبت به فهم درست این موضوع بیشتر می‌کند. که حالا در جلسه بعد درسشان، حضرت آقا به این بحث می‌پردازند. می‌فهمند که حالا در درس بعد دوباره یک مروری می‌کنند به مباحثی که مطرح شده. البته این جلسه درس بعدیشان هم، یعنی دو جلسه درس دیگر کلاً مانده از بحث مجسمه، از بحث‌های حضرت آقا دیگر جمع‌بندی می‌خواهم بکنم. اول می‌فهمند که به طور خلاصه، سه تا روایت، سه طایفه روایت را گفتیم که به حسب دلالت این روایات و موضوعی که این حکم به حسب ظاهر بهش تعلق گرفته، یک دسته از این روایات که لحنشم لحن کراهت بود، موضوعش این بود که آقا، تصویری که در محیط زندگی است: لباس، سقف خانه، انگشتر و امثال اینها. این دسته روایت دلالتی بر حرمت ساخت صورت به طور مطلق نداشت. دسته دوم، دلالتش دلالت تام می‌بود بر حرمت، ولی موضوعش محل بحث بود که حرمت به چی تعلق گرفته؟ به ظاهر به مطلق تصویر تعلق گرفته. در ابتدای امر این طور به نظر می‌رسد که اطلاق این روایت شامل هر نوع تصویری می‌شود، ولی به مناسبت حکم و موضوع، به این جهت که آنی که در این روایات مابه‌ازای این عمل قرار داده شده، یک کیفر سنگین است، یک مابه‌ازا... تناسب حکم و موضوع اقتضا می‌کند که ما از این روایت استظهار بکنیم که منظور از صورت، مطلق صورت نیست، یک نوعی از صورت است، یک قسمی از صورت. حالا این قسم صورت چیست؟ این عبارت، یا این قسم صورت عبارت از صور اصنام و اوثان و امثال اینهاست. یک جهات دیگری هست که حالا در آن جمع‌بندی نهاییشان آن را مطرح می‌کند. آن روایت نفخ روح، آن روایتی که تعبیر "زادالله" داشت، از این طور تعابیر داشت. این طایفه دوم روایت نفخ روح، ۵ تا روایت بود که به جز یک روایتش، در ۴ روایت دیگرش وعده عذاب ابدی داده بود. در یکی از آن روایات هم حتی آن آیه شریفه "ان الذین یؤذون الله و رسوله" را تطبیق داده بودند بر مصورین؛ یعنی مصورون باعث آزار خدا و رسول می‌شوند. در این روایت، همه اینها وعده عذاب است. این هم وعده عذاب دائمی و ابدی. سه تا روایت هم که داشتیم که درش تعبیر "أشد العذاب" آمده بود که آنها البته سندش ضعیف است. لذا در روایت دسته دوم در دلالت جمله مناقشه‌ای نداریم و فی الجمله دلالت می‌کند؛ یعنی تصویر فی الجمله را، نه مطلقاً، فی الجمله یک تصویری را حرام می‌داند، قطعاً حرام است و گناه بزرگی هم هست. ولی اینکه دلالت بکند بر مطلق تصویر، نه. فی الجمله تصویر را می‌رساند، ولی مطلق تصویر را نه که حالا در موردش نکاتی عرض شد. یعنی آقا می‌فرمایند: "عرض شد." وگرنه ما که باید بگوییم: "فرمودند نکاتی را فرمودند."

دسته سوم روایاتی بود که از لحاظ ظهور در حرمت مثل دسته دوم نبود، مثل روایتی که مربوط بود به عمل جناب حضرت سلیمان که بعضی سند خوبی داشت، ولی ظهور اینها در حرمت قابل مناقشه بود. پس به آن روایت برای اثبات حرمت تصویر، چه مجسم، چه غیر مجسم، نمی‌توانستیم اعتماد بکنیم. لذا دسته اول و دسته سوم از دور خارج شد. دسته اول اولاً ظهورش در کراهت بود، ثانیاً موضوعشان مطلق تصویر نبود، تصویر مربوط به محیط زندگی: خانه و پرده و فرش و اینها. ثالثاً روایاتی هم بود که با اینها در تعارض بود؛ روایاتی که تصریح می‌کرد به جواز اقتناء صورت در بیت. و دسته سوم گفتیم ظهورش، ظهور تامی نیست در حرمت که با ملاحظه این روایت کسی نمی‌تواند از اینها حرمت را به صورت قطعی و جزمی استظهار بکند که آقا ضیاء هم در تقریراتی که ازشان نوشته شده، می‌فرمایند که همه این روایات، حتی روایت نفخ، ظهور در کراهت دارد. ایشان حتی آن روایت را هم دال بر کراهت گرفته است. اشکالی که به این نظر ممکن است وارد بشود این است که اگر گفتیم این روایت ظهور در کراهت دارد، تالی فاسدش این است که حرمت مجسم هم ثابت نمی‌شود؛ چون اگر حمل بر کراهت بکنیم، این کراهت شامل مجسم هم می‌شود که این را ایشان یک محذور می‌دانند؛ یعنی ایشان قائل نیستند به اینکه مجسم حرام نباشد، ولی اگر قائل بشوند به اینکه همه این روایات دال بر کراهت است، باید قائل به این بشوند که اینها هم مجسم هم باید مکروه باشد و حرام نباشد. و آقا این حرمت مجسم را از مسلمات گرفته‌اند. آقا می‌فرمایند که: "به نظر ما این تالی فاسد نیست؛ چون اصلاً خود اینکه مجسم حرام باشد و بدیهی بودنش محل کلام است و لزوماً نمی‌شود ما این را از مسلمات بگیریم. مسلماً ساخت مجسمه حرام است."

بحثمان پس سر طایفه دوم است. طایفه دوم از روایات حرمت تصویر را، نه مجسم، حرمت تصویر را به صورت مطلق می‌رساند. تصویر حرام است، ولی بحث سر این است که این تصویر چیست؟ در مورد موضوع بحث داریم. پس حکم روشن شد، حکم حرمت است. می‌ماند موضوع. موضوع این حرمت چیست؟ که می‌فهمند: "ما تصرف کردیم در موضوعش که متعلق حکم قرار گرفته بود. گفتیم صورت در این روایات اطلاق ندارد. بعضی از صور، قسمی از صورت مورد نظر است. این اطلاق با توجه به قرائن و جهاتی منصرف به بعضی از صور است، انصراف دارد به بعضی از..." بعد می‌فهمند که این حرف ممکن است مورد شبهه واقع بشود. آن شبهه هم این است که کسی بگوید: "شما یک حکمتی در نظر گرفتید، یک علتی در نظر گرفتید برای حرمت تصویر، یا با آن بیان حضرت امام یا با آن بیان ما. علت اینکه شارع مقدس در این روایات در امر تصویر تشدید کرده، این بوده که کسانی بودند که هنوز یک گرایش‌های قلباً داشتند به همان تمثال‌های دوران جاهلیت، دلبسته آنها بودند. یا در زمان ائمه به آنهایی که از مدینه‌های دیگر، از آن بلاد مفتوحه، از آن سرزمین‌هایی که جدید فتح می‌شود، از اینجاها صور و تمثال‌ها می‌آمده. اینها عادت کرده بودند، از اینها تمثال یاد گرفته بودند. برای اینکه این گرایش منفی منحرفانه از اینها رد بشود، این نهی آمده. ملاک یا حکمت را این گرفتیم. بر اساس این ملاک و حکمت آمدیم دایره موضوع را محدود کردیم." این هم می‌شود قیاس مستنبط‌العله؛ چون دلیلی و نصی بر اینکه علت حرمت تصویر این باشد، ما نداریم. اگر علت حکم مشخص بود، این منصوص بود، می‌شد منصوص‌العله. ما اینجا آمدیم خودمان استنباط کردیم علت را، نص نداریم. منصوص‌العله نیستیم، منصوص‌العله نیست که بر اساس این بیاییم دایره موضوع را توسعه بدهیم یا تضییق کنیم؛ چون نصی بر این علت نداریم. و این استنباط و این استنباط هم صرفاً از مجموع ادله است یا از مجموع اوضاع و احوال استفاده شده. پس این علت، علت قطعی و یقینی نیست. این قیاس مستنبط‌العله است و نمی‌شود بر اساسش حکم شرعی صادر کرد. این اشکالی است که به کلام حضرت آقا می‌فرمایند: "این اشکال به ما می‌شود." همچین می‌شود، همچین اشکالی کرد به ما. می‌فهمند: "حالا برای اینکه معلوم بشود که ما اینی که گفتیم قیاس مستنبط‌العله نبوده، باید نکته‌ای را بگوییم. نکته این است که در قیاس، بحث قیاس هم بحث مهمی است. حالا از آن بحث‌هایی است که خیلی علاقه داریم یک وقتی ان‌شاءالله در موردش یک دوره درسی مفصل بگذاریم؛ یعنی ۵۰ ۶۰ جلسه لااقل باید در مورد قیاس بحث بکنیم. خیلی بحث مهمی است و خیلی زوایا دارد. حالا در بحث‌های اصولی می‌گوییم و می‌رویم، در حالی که این خیلی کاربرد دارد. می‌گوییم که آقا، در قیاس، آن قیاس‌کننده تکیه‌اش به آن ملاک، به آن حکمت، به آن علتی است که خودش کشف کرده برای حکم. خودش استنباط کرده. بر اساس این علت می‌آید موضوع را تضییق می‌کند یا توسعه می‌دهد. می‌آید حکم را از یک موضوعی به موضوع دیگر سرایت می‌دهد. قیاس این طوری است، ولی حرف ما اینجا این شکلی نیست، بر این اساس نیست. ما قرائنی را به دست می‌آوریم که این قرائن تأثیر می‌گذارد در ظهور کلام؛ یعنی ما تکیه‌مان به استظهار از روایات است. ما تکیه‌مان به آن علتی که استنباط کردیم نیست، به آن علتی که حدس زدیم نیست. ما با آن علتی که حدس زدیم نمی‌خواهیم موضوع را تغییر بدهیم، نمی‌خواهیم حکم را از یک موضوع به موضوع دیگر منتقل کنیم. ما تکیه‌مان و اعتمادمان به ظهور روایات است. آنی که از یک روایت استظهار عرفی می‌شود، این برای ما حجت است؛ چون ظهور حجت است. در بحث‌های مناسبات حکم و موضوع هم عرض کردیم هم را دیگر. یک بحث مفصلی کردیم در همین جلسات در مورد مناسبت حکم و موضوع و آخرش هم عرض کردیم که از باب ظهور حجت است. یعنی ص... آن کبرای حجیت ظهور است. اینجا می‌گوییم آقا، اصلاً ظهور دارد این کلام. ظهور دارد. اگر یک قرائنی ما در اطراف کلام داشتیم، چه قرائن مقالیه، چه قرائن حالیه و مقام، قرائن مقالیه یا قرائن قرائن مقامیه، مجموع این قرائن باعث می‌شود که کلام از ظهور خودش منصرف بشود. مثلاً وقتی می‌گویند "اکرم العالم" (می‌گویند به عالم احترام بگذار)، قرائن حالیه و قرائن مقامیه به ما می‌فهماند که این عالم مطلق عالم نیست که شما بروی یک کسی را پیدا کنی احترام بگذاری. این عالم، عالم به علم فقه است، عالم حوزوی است. اینها قرائن حالیه است، قرائن مقامیه است. انصراف دارد. قضایای سبزی را دیروز گفتم دیگر، ها؟ گفت اینها را ببر بالا. این هم برده بود بالای بالا ریخته بود برای... برای مرغ‌ها. اینجا قرائن حالیه دارد که باعث انصراف می‌شود. این نمی‌تواند به اطلاق بالا عمل بکند. بگوید: "بالا بالا دیگر مطلق است. نگفتی کدام بالا و من به این اطلاق عمل کردم." دو تا فرد داشت، دو تا حس داشت، مختار بودم به هر کدام از این دو حس که خواستم عمل بکنم، به یکیش عمل کردم. اطلاق ندارد. اینجا انصراف دارد. قرائن حالیه داریم، قرائن مقامیه داریم. "تو کی دیدی من یک همچین سبزی تر و تازه این تعداد زیادی را بردارم بیاورم برای مرغ‌ها بریزم؟" بعد "مگر نمی‌دانی، مگر نشنیدی مامان گفت برو بیرون سبزی بخر؟ مگر ندیدی من پا شدم به خاطر حرف مادرت رفتم بیرون سبزی خریدم؟" همه اینها قرائن حالیه و مقامیه است که وقتی پا شدم این سبزی برای تو آوردم، بگویم ببر بالا، یعنی ببر تحویل مادرت بده، نبر بینداز جلوی مرغ‌ها. این را می‌شود. قرائن حالیه و مقامیه باعث انصراف می‌شود. وقتی انصراف شد، دیگر اطلاق شکل نمی‌گیرد. عالم، عالم وقتی می‌گوییم، انصراف دارد به خاطر قرائن حالیه، به خاطر استعمالاتمان، قرائن مقامیه.

حالا انصراف البته خود انصراف این بحث مفصلی است که چه چیزهایی باعث انصراف می‌شود، کجاهاست و به چه نحو و به چه کیفیت. هم بحث قیاس را داشتیم که الان می‌شد مفصل در موردش بحث بکنیم، هم بحث انصراف را داریم. می‌شد همین الان هم می‌توانیم بحثش را وارد بشویم، ولی حالا دیگر فعلاً به بحثش نمی‌پردازیم. باشد یک وقتی ان‌شاءالله مفصل‌تر وارد بحثش بشویم. پس در مجموع اینجا انصراف هست. خود این قرائن، چیزهایی که باعث می‌شود ما استظهار بکنیم در استظهار فقیه از روایت اثر می‌گذارد، ظهورات را تغییر می‌دهد. بحثمان بحث تغییر در ظهور روایت است، نه بحث علت، نه بحث قیاس، نه آن علتی که مستنبط باشد، استنباط شده باشد. قیاس مستنبط‌العله نیست. نمی‌خواهیم حکم را از یک جایی به جای دیگر منتقل کنیم. نمی‌خواهیم موضوع را توسعه و تضییق کنیم بر اساس علت. ما آمدیم دقت کردیم در روایت. بر اساس این دقت، قرائنی به دست آوردیم. با کمک این قرائن استظهار می‌کنیم که این حرمت مربوط به یک هسته‌ای از تصویر است، مربوط به یک قسمی از تصویر، نه مطلق تصویر. پس ما دنبال قرائنیم. این قرائن اثر می‌گذارد در استظهار از این روایات دسته دوم.

این قرائن چیست؟ یکیش این است. ما روایتی داریم که در اینها اغتناء صور و تماثیل تجویز شده. یک قرینه است. آقا به ما اجازه دادند صور و تمثال داشته باشیم، اقتنا کنیم، نگهداری کنیم. از این روایات استفاده می‌شود که علاوه بر اقتنا، خب تصرفات معاملی هم جایز است. وقتی نگهداریش جایز است، معامله می‌شود کرد، بیعش هم جایز است، شرائش هم جایز است، هبش هم جایز است، بقیه تصرفات. وقتی نگهداری و معامله صورت جایز شد، به ملازمه عرفیه صنعش هم جایز است. که روایات را بعداً می‌خوانیم که الان فعلاً کاری به اینها نداریم. به اسنادش هم فعلاً کاری نداریم. خب این روایت چیست؟ روایت اول از عبدالله بن مغیره از امام رضا علیه‌السلام و ارواحنا فداه. امام رضا علیه‌السلام از امام رضا علیه‌السلام شنیدم می‌گوید: "قَالَ قَائِلٌ لِأَبِی جَعْفَرٍ" (که حضرت می‌فرمود: "یک کسی به ابوجعفر، یعنی امام باقر علیه‌السلام، عرض کرد: "یَجْلِسُ الرَّجُلُ عَلَی بِسَاطٍ فِیهِ تَمَاثِیلُ؟" یک کسی روی یک فرشی نشسته که آن فرش رویش تمثال‌هایی است؟) حضرت فرمودند: "الاَعَاجِمُ تُعَظِّمُهُ وَ إِنَّا لَنُهِينُهُ." عجم، حالا چه فارس، چه غیر فارس، غیر عرب‌ها، رومی‌ها، ایرانی‌ها، اینها تعظیم، بزرگ می‌دانند. خوششان می‌آید از این چیزها. این بساطی که توش تماثیل است، بزرگ می‌دانند، ولی ما اینها را خوار می‌دانیم. "مهانه" همان سبک، پست و خوار شمردن. ما خوار می‌دانیم. پس اینجا حضرت تحریم نکردند. گفتند: "نه، آنها در چشم آنها بزرگ است، در چشم ما بزرگ نیست."

این روایت اول. روایت دوم روایتی است که از ابوبصیر از امام صادق علیه‌السلام. دلم می‌خواست اینها را از توی بحث‌های اعرافی هم پیدا بکنم. حالا ان‌شاءالله بین دو تا کلاس اینها را پیدا می‌کنم و روایتش را از بحث‌های اعرافی هم ان‌شاءالله. "عن ابی بصیر ابی عبدالله علیه‌السلام قال سلت عن الوساده و البساط یکون فیه التماثیل." (زیراندازی، جاپشتی که توش تمثال است، از حضرت در مورد اینها پرسیدم.) "لَا بَأْسَ بِهِ، یَکُونُ فِی الْبَیْتِ." (اشکال ندارد در خانه باشد.) خب راوی در ذهنش این است که آقا این تماثیل عزیز است، پست است، بد است. با ترجمه "التماثیل" تماثیل را می‌فرماید: "اشکال ندارد. کُلُّ شَیْءٍ یُوطَأُ فَلَا بَأْسَ بِهِ." (اگر لگد می‌خورد، زیر پاست، اشکال ندارد.) آن تمثالی که بد است، تمثالی است که زیر پا نباشد. تمثالی که زیر پاست، لگد می‌خورد، اشکال ندارد. این هم یک روایت.

روایت بعدی: "عن جعفر بن بشیر" (ام من ذکره که فعلاً به سند اینها کار نداریم) "عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال کانت ل علی بن الحسین علیه‌السلام وسائد و أنماط فیها التماثیل." امام سجاد علیه‌السلام پشتی‌هایی داشت، زیراندازهایی داشت که توش امثال بود، صورت نقش داشت. "یَجْلِسُ عَلَیْهَا" (و حضرت روی آنها می‌نشست.) تشک، الماس، همیشه همین فرش‌هایی که زیر پا می‌اندازند. حضرت از این تماثیل داشتند، رویش می‌نشستند.



روایت چهارم: "محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه‌السلام قال قال له رجلاً رحمک الله." یک کسی به امام باقر علیه‌السلام عرض کرد: "رحمت خدا به شما باد. مَا هَذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَرَاهَا فِی بُیُوتِکُمْ؟" این تمثال‌ها چیست که در خانه‌هایتان می‌بینم؟ با یک حالت اعتراض و استنکار دارد نسبت به امام باقر علیه‌السلام می‌پرسد. و حضرت می‌فرمایند که: "هَذَا لِلنِّسَاءِ أَوْ بُیُوتِ النِّسَاءِ." (اینها مال خانم‌هاست. خانم‌ها علاقه به این طور چیزها دارند. اینها را جمع می‌کنند. مال خانه خانم است، مال خانه خانم‌هاست، خانم‌ها خوششان می‌آید.) خب، این هم دال بر تجویز است.

روایت بعدی: "عن حلبی عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال ربما قمت اصلی و بین یدی وساده فیها تماثیل طائر." (نماز می‌خوانم، جلوی چشمم یک پشتی است که رویش عکس پرنده است.) "فَجَعَلْتُ عَلَیْهَا ثَوْبًا." (من رویش پیراهن می‌اندازم، می‌خواهم نماز بخوانم، رویش پارچه می‌اندازم که دیده نشود.) حضرت فرمودند: "وَ قَدْ أُهْدِیَتْ لِیَ تَنَفُسَةٌ مِنَ الشَّامِ." می‌فرمایند که: "به من هم هدیه کردند یک تنفسه‌ای از شام." تنفسه با ت دسته دار، گلیم‌ها و جاجیم‌هایی که با دست می‌بافند. از شام یک تنفسه‌ای به من هدیه کردند که "فِیهَا تَمَاثِیلُ طَائِرٍ." رویش آقا تصویر پرنده است. "فَأَمَرْتُ بِهَا فَقِیلَ لِیَ غَیِّرُوا رَأْسَهَا." (من هم سفارش کردم، دستور دادم، به خیاط سفارش کردم این سر این را تغییر داد.) "فَجَعَلْتُهَا کَهِیْئَةِ الشَّجَرِ." (این قیافه‌اش عوض شده، از شکل پرنده درآمده، شکل درخت شده.) گفتم: "یکم این را ور بروم با این عکسش. پرنده را درختش کردند." چیز دیدنی بودها، اگر بودیم آنجا، چیز بامزه‌ای بوده حتماً. چه جور پرنده بوده و چه شکلی با نقاشی رویش؟ بعد اینجایش خیلی جالب است، خیلی جالب است اینجایش. مستند شنودی است. این تیکه‌اش. می‌فرمایند که: "إِنَّ الشَّیْطَانَ أَشَدُّ مَا یَهُمُّ بِالإِنْسَانِ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ." (شدیدترین وقتی که انسان، شیطان نسبت به انسان همت دارد، اهتمام دارد به انسان، بیشترین تلاشی که می‌کند برای اغوای انسان، مال آن وقت‌هایی است که انسان تنهاست.) خب، خیلی جالب است. ربطش چی بود؟ این اغوایی که در مورد این وساده است، در مورد این وساده است. این اغوا در موردش این است که یک توجهی بکند حیوان، این صورتش قشنگ است. یک توجه. عمل شیطان است. حواست پرت می‌شود، جلب توجه می‌کند. چقدر این بحث، بحث عجیب و غریب و فوق‌العاده‌ای است. کار شیطان این است که مشغول می‌کند، حواست را پرت می‌کند و این صورت، صورت حیوان، حواست را پرت می‌کند. خیلی عجیب است. این اصلاً یک بابی است. اگر در سندش و اینها بحث است، ولی اگر از جهت سندی بشود این را درآورد، هم در بحث‌های مربوط به شیطان یک باب عجیب و غریبی است، هم در همین بحث‌های فقهی که الان داریم می‌کنیم، یک باب جالب و قابل توجهی.

روایت بعدی: کار شیطان حواس پرت کردن است دیگر. در کل نمی‌گذارد متمرکز و متوجه بشوی و آن چیزی که باید بهش توجه داشته باشی، خدا ان‌شاءالله لعنتش بکند و ما را نجات بدهد از شر این خبیث. "ابوالحسن علیه‌السلام قال دخل قوم الا ابی جعفر علیه‌السلام و هو علی بساط فیه تماثیل." (یک جماعتی آمدند محضر امام باقر علیه‌السلام و ایشان روی فرشی نشسته بودند که رویش تصویرهایی بود.) "فسألوه." (از حضرت پرسیدند.) "فقال اردت عن أوهنه." (خواستم تحقیرش کنم. زیر انداختم، زیر پا انداختم، رویش می‌نشینم. خواستم این تمثال‌ها را تحقیر کنم.)

خب، از ابواب لباس المصلی، باب ۴۵، روایت اولش که صحیح است، این: "عن محمد بن مسلم قال سلت احدهما" (از یکی از باقرین و صادقین علیهم‌السلام سؤال کرده) "عن تماثیل فلبیت" (از تمثال‌هایی که در خانه استفاده می‌شود.) حضرت فرمودند: "لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا کَانَتْ عَنْ یَمِینِکَ وَ عَنْ شِمَالِکَ وَ إِنْ خَلْفَکَ أَوْ تَحْتَ رِجْلَیْکَ وَ إِنْ کَانَتْ فِی الْقِبْلَةِ فَالْقِ عَلَیْهَا ثَوْبًا." (حضرت فرمودند: "اشکالی ندارد اگر راستت باشد یا چپت باشد یا عقبت باشد یا زیر پایت باشد. و اگر هم رو به قبله است، یک پرده‌ای، پارچه‌ای، لباسی، چیزی بینداز رویش.") اینجا سؤال از نماز می‌کند، نماز در خانه‌ای که درش تمثال داریم، ولی از پاسخ امام کاملاً معلوم می‌شود که نگه داشتن تمثال در خانه اشکال ندارد. اگر اشکال داشت که حضرت می‌فرمودند که: "اصلاً مگر تمثال در خانه می‌شود نگه داشت؟" پشتت، جلو... جلو نباشد، راست، چپ، عقب، زیر پا. تازه جلو هم اگر هست، فقط یک چیزی رویش بینداز. خب، این قشنگ واضح است که حضرت مشکلی با اقتنای تمثال ندارند. تمثال هم که از اول به کرات گفتیم تمثال مطلق است، هم شامل مجسم می‌شود، هم شامل غیر مجسم است. دارد "تماثیل" سؤال می‌کند. جفت اینها را شامل می‌شود. چه مجسمه، چه غیر مجسمه، اشکال ندارد. فقط روبرویت نباشد. روبرویت هم اگر هست، یک چیزی بینداز رویش موقع نماز. حالا اینجا یک نکته‌ای هست در این روایت که دیگر چون الان وقت آن به پایان رسیده، می‌گذاریم آن نکته را ان‌شاءالله بعد از یک استراحت نیم ساعته. ان‌شاءالله ساعت ۹ برمی‌گردیم به حول و قوه الهی. این روایت را بحث می‌کنیم. پس فعلاً به این روایت رسیدیم که حضرت فرمودند در نمازت فقط اگر جلویت است رویش را بپوشان، هر جای دیگر بود اشکال ندارد. می‌خواهیم بحث بکنیم که این دال بر این است که اقتنای تمثال در خانه، به اس و اساساً اقتنای تمثال اشکالی ندارد که حالا بعد دیگر بحث‌های دیگری که خواهیم داشت. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین."
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه