بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری ولل عقدة من لسانی یفقهو قولی.
یا اباجعفر، یا محمد بن علی، ایها الباقر، یابن رسول الله، یا حجة الله علی خلقه، یا سیدنا و مولانا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله، قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیهاً عندالله، اشفع لنا عندالله.
هدیه به روح منور آقا حضرت باقرالعلوم علیه السلام صلوات هدیه کنید. اللهم صل...
* * *
در بحث سیره اهل بیت که این حقیر توفیقی داشتم خدمت سروران و اساتید خودم باشم، بحث رسید به سیره امام باقر علیه السلام. این را بارها عرض کردم خدمت عزیزان که خب، بحث سیره در حد یک بحث اجمالی که در یک جلسه بشود ابتدا و انتهایی برایش معین کرد، نیست؛ وگرنه برای هرکدام از ذوات مقدسه معصومین، جا دارد در تمام ابعاد، آنقدر که به ما رسیده، بحث شود و این منابعی که داریم از آن استفاده کنیم. برخی دوستان میگفتند که بحث سیره سیاسی اهل بیت بیشتر مطرح شود. خب، بحث سیاسی واقعاً در یک جلسه نمیشود بحث را جمع کرد؛ چون باید آن شرایط جغرافیایی و شرایط زمانی که اهل بیت با آن مواجه بودند، اول مطرح شود. خود خلفایی که بودند، روشهایی که اتخاذ میکردند، مطرح شود. بعد روشهای دفاعی و ابداعی حضرات هم در برابر اینها مطرح شود؛ خیلی بحث مفصلی میشود. البته امشب، اگر خدا توفیق بدهد، یک مرور خیلی مختصر و موجزی انشاءالله به سیره سیاسی امام باقر علیه السلام خواهیم داشت، چون ایام انتخابات هم هست، آخرین جلسه قبل از انتخابات؛ ولی خب، بحث اصلیمان در مورد سیره تربیتی امام باقر علیه السلام، در این جلسه، خصوصاً در بحث تربیت فرزند است.
روایات خیلی فوقالعادهای در این زمینه، در سیره حضرت داریم. من تقریباً دو سه هفته درگیر بحث بودم. توانستم حالا از بین همه روایاتی که هست، یک ۱۵ صفحهای خیلی مختصر جمع بکنم. بعد دوباره باز این را خیلی جمعبندی کردم، ۶ صفحه آچار شده. خیلی جمعبندی خلاصه که بخواهیم خدمت شما عرض بکنیم، همینهایی که من فقط اینجا آوردهام، فقط خود خواندنش یک دو ساعتی وقت میخواهد. وسیله تربیت فرزند امام باقر علیه السلام میشود. خیلی خلاصه انشاءالله مرور سریعی داشته باشیم بر این مطالب.
در نگاه امام باقر علیه السلام، نگاهشان به فرزندان و خانواده، نگاه زیبایی است. یک دعایی دارند حضرت که این دعای همیشگیشان بوده است. فرمودند: "رب اصلح لی نفسی فانها اهم الانفس الیه." خدایا، اول از همه نفس خودم را صالح کن که از همه نفوس پیش من مهمتر است. "رب اسلحه لی ذریتی" بعد از نفس خودم، ذریه من؛ "فاننهم یدی و ازودی" اینها دست و بازوی من هستند. "رب و اصله لی اهل بیتی" بعد از اینها، در طبقه سوم، اهل بیت من؛ "فاننهم لحمی و دمی." فرزندان را تعبیرشان به "ید و ازود" بود. در مورد خانواده، "لحم و دم"، گوشت و خون.
جماعت مؤمنین؛ حضرت میفرمایند که: "رب اصلح لی جماعة اخوتی و اخواتی و محبتی." هر کسی که اهل محبت من است، آنها در مرحله چهارم. "فان صلاحهم صلاحی" که آنها اگر صالح شوند، یعنی صلاح پیدا کردن من، وابسته به صلاح پیدا کردن آنهاست. این چهار طبقهای که حضرت در این دعا که دعای همیشگیشان بوده است، اشاره میفرمایند، نگاهشان به فرزندان این است: "ید و ازود"، نگاه به خانواده: "لحم و دم." حالا این دست و بازو را حضرت به چه نحوی با آن برخورد میکردند؟ این دست و بازو، یعنی اینها باز جدای از "لحم و دم" نیستند؛ آنها در واقع خود "لحم و دم" کاراییشان به این است که این دست و بازو، کار نهایی را انجام دهد.
خود فضای خانواده، باز برای فرزندان، این را اشاره میکنم انشاءالله در بحث سیره تربیتی امام باقر علیه السلام، حضرت دو تا شیوه را پیگیری میکنند برای تربیت فرزندان: یکی شیوه "آموزهای"، یکی شیوه "فضاسازی". این دو تا را حضرت مورد نظر دارند.
بحث تربیت در فضای آموزهای؛ حضرت برخی آموزهها را برای کودکان، بالاخص فرزندان خودشان، خیلی اصرار دارند بر آن، و بالخصوص بحث عبادات را. خود عبادات، یک سری عبادات خیلی ویژه است که به آن اهتمام دارند که فرزندان به اینها انس داشته باشند، تربیتشان وابسته به این است که به این عبادات خاص انس داشته باشند. یکی خود بحث دعاست. حالا من الان تیترها را اشاره میکنم، بعد روایاتش را میخوانم. حضرت خیلی فضای تربیتی آموزهای که به آن اصرار دارند که فرزندانشان اهلش باشند، یکیاش دعاست. یکی دیگر قرآن. بعد از قرآن، ذکر است. باز خود بحث نماز و روزه را حضرت خیلی اصرار دارند برای فرزندانشان، و در کنار همه اینها، تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها. این چند تا، چند تا آموزهای است که در بحث تربیتی حضرت خیلی به آن اشاره میکنند.
بعد البته آموزههای دیگری غیرعبادی هم حضرت مد نظرشان است که یکیاش فعالیت و پویایی است که حالا این را هم انشاءالله اشاره میکنم. الان فقط تیتر را دارم عرض میکنم، بعد روایاتش را واردش بشویم.
در بحث نماز، حضرت نماز جماعت که تشریف میبردند، معمولاً بچهها را همراه خودشان میبردند، فرزندان خودشان را. برخی مردم میآمدند میگفتند: آقا، ما این بچههایی که در صف نماز جماعت پشت شما وامیایستند را از صف اول عقبتر میاندازیم، صف تتوش به هم نخورد. بالاخره آن زمان هم اینجوری بوده که زنبیل میگذاشتند، ریشسفیدها بالاخره حساب و کتابی داشتند. صف اول، خیلی واقعاً فاجعه است، مخصوصاً بین اهل علم. در یک مسجد آدم میآید وامیایستد، صف اول سه چهار نفر وایستادهاند، الا ماشاءالله صفهای بعدی پر. عموماً هم ریشسفیدهایی هستند که دیگر خط آخر برای حضرت عزرائیل علیه السلام دم در وایستادهاند که از عزرائیل بیایند سراغشان. بعد انگار سرقفلی هم دارد آنجا، هر کسی حق ندارد بیاید وایستد. بچه اگر بیاید که یک فصل کتک میخورد. اصلاً بچهها را که در مساجد هم راه نمیدهند، چون سروصدا میکنند و پای سخنرانی هم که بالاخره اینها حرف میزنند و بازی میکنند. اینها بعد آنجا هم کتک بخورند و بچهها اصلاً از واجبات دینی ما الان این است که این بچهها را از مسجد بیندازیم بیرون. هر کی زودتر این کار را انجام دهد: "سابقوا الی مغفرة من ربکم." گم شده پیغمبر فرمودند که: اگر بدانند، فرمودند فضیلت صف اول به بقیه صفوف، فضیلت من به بقیه مردم است. مردم میدانستند چه خبر است، اینجا شمشیر میکشیدند برای اینکه صف اول وایستند، کار به قرعهکشی میرسید. من خودم در عمرم تا حالا نشنیدهام، ندیدهام که هیچ، نشنیدهام جایی بگویند: آقا خیلی سر صف اول مردم دعوا شد، دعواشان شد، کار به قرعهکشی کشید. التماس بکنند: آقا تو را قرآن بیا صف اول وایست. ادعاهایی برای خودمان داریم. نه، صف اول برای مردان الهی.
خلاصه، اینها بچهها را صف اول، بچهها میآمدند وایمیستادند. اینها آمدند گفتند به امام باقر علیه السلام که: آقا، این بچهها را چکار کنیم؟ میخواهیم یک خورده عقبتر بیندازیم اینها را. "لا تعخروهم عن الصلاة المکتوبه." در نمازهای واجب اینها را عقب نیندازید. "فارغ" بگذارید بینشان کسی وایستد؛ یعنی یکی درمیان کنید صف اول را. تصور بفرمایید صفی که امام باقر علیه السلام در مسجدشان تنظیم میفرمایند: یک دانه بالغ، یک بچه، یک بالغ، یک بچه. امام باقر علیه السلام را دارم عرض میکنم! حالا نمیدانم فاضل درجه ۳ هم فکر نمیکنم پیدا کنیم که اینقدر اهتمام داشته باشد، در مسجد، وارد صف بچهدار، پشت سر خودش. "فضلاً عن العلماء ربانیین."
حالا امشب جمع خصوصیتر است، یک خورده میشود انتقاد کرد. امشب ما گارد انتقادی داریم. بالاخره ایام، خود این ارتباط یک روحانی، یک شخصیت دینی با این بچهها خیلی ضعیف است. قائل نیستیم ماها. کلاس برای ما کجا دارد؟ یک دانشگاه بزرگی باشد، دانشگاه بینالمللی، آنجا امام جماعت باشیم. باید پز بدهیم که ما با این بچههای اینجا رفیقیم که هرکدام دکترا و فوق لیسانس و اینها دارند. بچهها! امام جماعت بچهها بودن که کلاس نیست که. قرائتی فرمودند که ظاهراً خدمت حضرت امام رضوان الله علیه رسیده بودند، یکی از علمای بزرگ مشهور آمده بودند خدمت امام، درخواستی داشتند و مصر بودند. بعد ایشان فرمودند که: ما دیدیم که امام امضا کردند. بعد از امام ظاهراً پرسیده بودند، امام جواب نداده بودند که این آقا چه درخواستی دارند. من با یک واسطه چون شنیدهام، از خدا جای غلطی نشنیدهام، از یکی از علمای اصفهان شنیدم. رفته بودند خدمت حضرت آقا مقام معظم رهبری که آن موقع رئیسجمهور بودند. پرسیده بودند، گفته بودند که: شما میدانید که این عالم بزرگوار چه درخواستی دارند؟ اینقدر اصرار دارند که این آقای بزرگوار آمدند خدمت حضرت امام، گفتند که: من طبق اخبار یقینی که دارم مثلاً ۶ ماه بیشتر زنده نیستم. درخواست خیلی مصرانه از شما دارم که برای بنده امضا بفرمایید این چند وقت آخر را بنده امام جماعت دبستان یا پیشدبستانی بشوم که اخلاص و صفای این بچهها در نماز من اثر کند. این شش ماه آخر یک چند تا نماز باصفا داشته باشم، میخواهم بروم محضر رب العالمین یک خورده کار کنم.
فضای این بچهها باشد. نفس قدسی رسول الله به همچین آدمی خورده است. دیگر همان رسول اللهی که ابوذر میگوید: در مسجد جمعیت منتظر مالامال، همه منتظریم ببینیم رسول الله چرا تشریف نمیآورند؟ دیر شد، وقت گذشت. رسول الله که اینقدر مقید به نماز اول وقت، میگوید نگران حال رسول الله شدیم. سراسیمه دویدیم آمدیم در کوچه دیدیم حضرت وایستادهاند، گردو بازی میکنند با چند تا بچه. چند تا بچه به سنگ گردو بازی. این سیره اهل بیت است. اصلاً سن تربیت، سن اینهاست: بین ۷ و ۱۴. ما ول میکنیم بچه را در این سن و سال. این هی بار شبهات و شهوات پیدا میکند، میرود بالا، میرود بالا، هی سنگینتر میشود. دانشگاه میرویم، چند تا مبلغ داریم برای مدارس ابتدایی خودمان؟ که الحمدلله چیزی که ریخته، مبلغ است. چند تا مدرسه ابتدایی الان مبلغ دارد؟ استاد حوزهای بشویم، دانشگاهی، درسی، چیزی. آنجاها قلقله است، دعواست. باید گزینش کنند. کار به اینجا که میرسد و التماس کند. حالا امام باقر علیه السلام کار کجا میدانند اینور.
حالا ببینید سیره مبارکه از تو حضرت میفرمایند که بحث زیاد است. یعنی در سیره اهل بیت فراوان پیدا میشود بحث دعا. امام صادق: "وقتی پدرم را امری محزون میکرد" (محزون امام باقر ببخشید) "چه محزون میکرد؟" بازی روایت دیگر که جابر، جابربن یزید جعفی از حضرت پرسید: "کیف اصبت یابن رسول الله؟" حضرت فرمودند: "اصبحت." تعجب کرد. شما محزونی؟ حضرت فرمودند که: "ولاکن حزن حَمِّ الاخره." من محزونم. حزنم از جنس دنیا نیست. بعد آنجا حضرت فرمودند که عاقل غصه دنیا را نمیخورد، میشناسد دنیا را. حالا روایاتش را آوردهام اینجا، فرصت است که تکتک را. عاقل هم آخرت دارد، حزن آخرت دارد. "حزن حمّ الاخره." این حزن صد در صد معنوی و زلال امام باقر را میگرفت، سلام الله و صلوات الله علیه. شخصیتی که بالاتر از او در عالم نیست. اذیت معنوی، وقتی محزون میشود، آن هم در مسائل معنوی، حالیشان. چکار میکردند؟ کارهای مختلفی نقل شده، در سیره حضرت دارد، فراوان که گاهی عطر استشمام میکردند، بعد میرفتند مسجد، نماز میخواندند. کارهای مختلفی نقل شده؛ ولی آنی که معمولاً حضرت مشغولش بودند: "اذا حزنه امر جمع النساء والصبیان." بچهکوچولوها را بیار، به همسرانشان. "من دعا میکنم شما کوچولوها آمین بگید." روی آیتالله العظمی فرض بفرمایید هر وقت محزون میشود در امور معنوی و اخروی خودش، چهار تا بچه دورش جمع. حالا آیتالله العظمی کجا، حضرت باقرالعلوم کجا. چقدر اهمیت دارد در سیره اهل بیت زلالی این جنس، این نسل، بالخصوص.
حضرت: "پدرم من را عَقدَوهُ علی رجله." آغوش میگرفتند، روی زانویشان مینشاندند و وقتی بچه بودم، من هم اینجورم با موسی بن جعفر. "سیره ما اهل بیت این است." حضرت همه فرزندان، کودکان، به خصوص حالا این امام معصوم بزرگوار، عجیب اهتمام داشتند خصوصاً به دعای بچهها. تا حالا دیدهاید یک عالم ربانی مثلاً وارد مسجد بشویم، بچهها: التماس دعا داریم به شما. خیلی فاصله داریم ما با اهل بیت. خجالتآور. گاهی این فاصلهها هم بچهها را دور میکند. آقا را اذیت نکنید، کسالت دارند. امام باقر ما، اعلم فی الارض. باز در روایت دارد که حضرت خیلی اهتمام به تسبیحات حضرت زهرا داشتند. فرمودند که: "انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمه." توصیه همیشگی ما به بچههایمان این است که تسبیحات حضرت زهرا را مشغولش بشویم. همانجور که اینها را تأکید نماز را برایشان تأکید میکنیم، همانقدر تأکید میکنیم به تسبیحات حضرت زهرا. بعد این نکته خیلی کلیدی را "الزمه فاین لم یلزم عبد فشقی." نشده کسی التزام به تسبیح حضرت زهرا داشته باشد، دچار شقاوت بشود. از بچگی دارد این جوهر روح را.
معارف باز در مورد بحث نماز و روزه. شاید کمتر گفته شده که حضرت فرمودند که: "انا نامر صبیاننا بالصلاة اذا کانو بنی خمس." بچههای ما وقتی ۵ ساله میشوند، ما امر به نماز میکنیم بهشان. ولی شما نه، شما هفتسالگی امر به نماز. "فمور صبیانکم بالصلاة اذا کانو بنی سبع." ۵ سالگی امر به نماز میکنیم، امر به نماز. شما از هفتسالگی امر به نماز کنید. حالا همان نماز دستوپا شکسته خودش، فقط انس بگیرد با این افعال و با این حرکات.
ما بچههایمان وقتی امر به روزه میکنیم، البته روزه به قول ما روزه کله گنجشکی. "ما عطاغو من صیام الیوم ان کان الی نصف النهار او اکثر من ذالک او اقل و المغرب افطر حتی یتعود الصوم." ما به بچهها میگوییم که شما روزه را بگیرید، از صبح هر وقت تشنهتان شد آب بخورید، هر وقت گرسنه شدید غذا بخورید. فقط عادت به روزه بکنید. بحث عادت کار دارم. باز جای دیگر، اصلاً سیره تربیت امام باقر این است: باید عادت ایجاد کرد. وارد بحث نظام تربیتی غربی دیگر نشویم چه مزخرفاتی به خورده عالم دارند میدهند. عادت را دارند ورمیدارند، عادت تحقیر میکند. شما بچههایتان از ۹ سالگی امر کنید به روزه کله گنجشکی. سیره امام باقر علیه السلام بحث عادتسازی. "من به ذالکه آمرو کس بیانیه." همچین تعبیری دارند. من توصیه همیشگیام به فرزندانم این است که نفس خودتان را به خیر عادت بدهید تا کمکم اهل خیر بشوید.
حالا این نحوه عادت دادن، یکیاش را امام صادق علیه السلام در یک روایتی دارند، خیلی زیباست. چهشکلی عادت بدهیم؟ اینجوری میفرمایند: میفرمایند که امام صادق، این حدیث که این آنی که پدر من توصیه همیشگیاش حالا اول متن حدیث: "انصف الناس من نفسک فی مالک." انصاف با مردم. اسهامه با مردم، سهم برایشان در نظر بگیر. در مالت سهم در نظر بگیر. خود حضرت اینجوری بودند. حقوق ماهیانهٔشان سه سهم بود. سهم اول برای همسایهها، به این ترتیب هم بود. اول قصهها را جدا میکنیم و بعد یک مقداریاش پسانداز و یک مقداریاش هم هزینههای خانه و یک مقداریاش هم پولتوجیبی بچهها. و مردم هم که کشک. بقیه که هیچی به کمرشان نخورده و کار کنند. جسارت شماها نباشد. حضرت اول سهم همسایهها، سهم کسانی که اهل سؤالاند، درخواست میکنند، سهم برای اینها جدا میکردند، پول جدا میکردند. کسانی که میآیند درخواستی دارند. سهم سوم برای اهل بیتش. امام صادق فرمودند که: "اقلّ مالاً فی اهل بیته بود امام باقر." در بین تمام اقوام و کسان، مالش از همه کمتر بود ولی "اعظمهم معونه"، خرجش از همه بیشتر بود. مالش از همه کمتر بود، خرجش از همه بیشتر.
موازنهها دستمان است دیگر. دقیقاً بعضاً در سیرههای ماها برعکس این است. نمیشد مهمان بیاید برای حضرت، حضرت کلاً لباس طرف را، "لباس نو بهش گفتم با این لباسی که آمده من قبول ندارم." باید با لباس نویی که من و جیبش را کامل پر میکردند. بعد میفهماندند که هر وقت هم تمام شد باید بیایی خبر بدهی به من و میآیی خبر میدهی هر وقت تمام. دائمی نبود. مهمانی که بیاید منزل حضرت، حضرت خوراک و پوشاک و پول در اختیار این طرف نمیداد.
این امام باقر علیه السلام میفرماید که: "و رض لهم بما ترضا لنفسک." راضی به همان شو. "و اذکر الله کثیرا و ایاک والکسل والوجل." تنبلی و خستگی. دو تا جنس هم است دیگر. تنبلی قبل از عمل، خستگی حین عمل یا بعد از عمل است. مواظب این دو تا خیلی باش. حضرت اینها توصیههای تربیتیشان است ها. اینجور بچه تربیت میکردند. "فان ابی به ذالک کان یوصین." "کان یوصیه ابو امام سجاد هم توصیه همیشگیشان به امام باقر همین بود." امام باقر هم توصیه همیشگیشان به امام صادق همین بود. "وکذالک فی صلاة اللیل خصوصاً در مورد نماز شب دچار تنبلی و خستگی نشوی." خصوصاً در مورد نماز. "انک اذا کسلت لم تعدل الله حق و ان وجلت لم تعدل احدن حقا." تنبلی باعث میشود که نتوانی حق خدا را به جا بیاوری. خستگی باعث میشود که نتوانی حق مردم را به جا بیاوری. این دو تا، دو تا آفت خیلی مهم است. در فضای تربیتی وارد بشود، تنبلی و خستگی در فضای تربیتی رمان، غده سرطانی شناخته بشود. حالا من تکتک اینها را جای بحث دارد. میخواهم سریع فقط یک سرفصلی داشته باشیم.
امام صادق، امام باقر علیه السلام شدیداً اهتمام به عمل دارند. البته از آن طرف امام صادق علیه السلام فرمودند که: "من در طواف بیت بودم و خیلی خودم را به خستگی میانداختم و عرق میکردم و اینها." پدرم امام باقر من را منع کردند. "چه خبر؟ اینقدر داری خودت را اذیت میکنی؟" "ان الله اذا احب عبدا ادخله الجنة و رضی منه بالیسیر." مهم است و مهم این باشد که خدا دوستت بدارد نه اینکه کار زیاد انجام بدهی. او وقتی دوست بدارد بندهای را، به کمش هم راضی میشود. فضای تربیتی پس عملگرایی هم اصل نیست. محبوبگرایی اول، محبوب بشود. نقطه اصلی، نقطه کانونی که در تربیت ذهن فرزند را باید به سمتش داشت این است: قرص تکلیف خیلی مهم است ولی مهمتر از آن این است: محبوب شدن. تکتک اینها حرف دارد.
حالا سیره سیاسی امام باقر علیه السلام را میبینید با اینکه این همه خودشان اهل عملاند. آن راوی میگوید: در باغات اطراف مدینه دیدم سر ظهر تابستان در گرما دو نفر زیر بغل یک آقای ثمین و اَبتن را گرفتهاند. حضرت باقر علیه السلام درشتاندام بودند. خیلی نمازهای نافلهشان هم نشسته میخواندند. "منذ بلغت هذا له." "از وقتی که این گوشتها را دارم حمل میکنم دیگر نمیتوانم نماز نافله ایستاده بخوانم." بزرگوار یک خورده ثمین بودند، فربه بودند. راوی درویشمسلک میگوید که: دیدم زیر بغل این آقای بزرگوار را گرفتهاند، دو نفر دارند حمل میکنند. آقا را آوردند، ایشان شروع کرد بیل زدن. گفتم: چقدر بیادب. حالا نمیشناختند اینها دیگر. "تو این کیه؟ سر ظهر چقدر عاشق مال دنیاست؟ این موقع آمده کار کند پول دربیاورد؟" به خودش بیاید، بیدارش کنم. گفت: آقا بس است دیگر، دنبال دنیا بودن هم حدی دارد دیگر. سر ظهر تابستان شما با این وضعیت الان اگر در این حالت از دنیا بروی چکار میخواهی جواب خدا را بدهی؟ "الان در بهترین حالت از دنیا رفتهام در حال فعالیتم." مفصل دیگر، در بحار نقل کرده مرحوم مجلسی. "این حالت حالت طاعت است." یک همچین کسی که اصلاً کار اینقدر برایش معونه دارد، دو نفر باید زیر بغلها را بگیرند. باز دست از کار برنمیدارد. شاید نیاز اقتصادی هم نداشته باشد. خود کار موضوعیت دارد. کار موضوعیت دارد ولی آنی که موضوعیت اهم و اکثری دارد چیست؟ محبوب الله شدن.
حالا این را در سیره سیاسی امام باقر علیه السلام میبینیم. یک موردی من اشاره بکنم. یک خورده شاید این بحث ما گزنده بشود. عذر میخواهیم از محضر عزیزان. خاصیت بحث سیاسی این است دیگر. در دوران امام باقر علیه السلام یکی از حکامی که موقعیت و مسندی پیدا کرد، عمر بن عبدالعزیز است. حتماً عزیزان دیگر حتماً همه آشنایی دارند با این اسم عمر بن عبدالعزیز. حالا نمیدانم طلب مغفرت کنیم برایش یا نه. خیلی خدمات کرد، خیلی کار انجام داد. خیلی. یکیاش این بود: بعد از ۶۹ سال بدعت معاویه که هر منبری میخواهد شروع بشود باید، العیاذ بالله، با سب به امیرالمؤمنین شروع بشود. منبر رسمی حکومتی این بود وگرنه مؤاخذه میشد، زندانی میشد. "داشت قواعد دیپلماتیک حکومت را رعایت نکرده کسی سخنرانی بکند." اول پناه بر خدا لعن نفرستد بر امیرالمؤمنین. بعد ۶۹ سال این عمر بن عبدالعزیز آمد این را برداشت. این سادات و بنیهاشم و علویونی که در زندانها بودند را آزاد کرد. برای اینها مخارج در نظر گرفت. برای خود حضرت باقر علیه السلام مخارج سالیانه، مالیات از خزانه پرداخت میکرد. خمس فدک را برگرداند به امام باقر علیه السلام بعد از سالها. مالیات شیعیان را کم کرد. خیلی کار انجام داد. مدت حکومتش هم بین دو سال تا ۴ سال نهایتاً گفته شده. خب، این همه خدمات و کار.
حالا از دیدگاه امام باقر علیه السلام این آقایی که این همه اهل کار و خدمت بودند، ببخشید، چه جایگاهی داشتند؟ قبل از اینکه به حکومت برسد عمر بن عبدالعزیز، امام باقر در مسجد نشسته بودند. این عمر بن شخص دیگری وارد عمر بن عبدالعزیز، بعداً به حکومت میرسد. کسی که وقتی از دنیا میرود، مردم زمین برایش گریه میکنند و "یلعنه اهل السماء." آسمانیها لعنش میکنند چون چیزی را اخذ کرد که حقش نبود. آقا، این همه خدمت کردین! آقا، اصلاً جایگاهی که رویش نشسته، مال این نیست. حالا از این جایگاه هرچی میخواهد خدمت کند، غصب کرده. اصل داستان این است. خیلی بحث مبنایی و مهمی است ها. این باید قاعده بشود در فضای سیاسی ما. وقتی میخواهیم محک بزنیم، عیارسنجی بکنیم یا انتخاب بکنیم، مهمتر از اینکه طرف چقدر اهل خدمات و کار بوده، این است: اصلاً جایگاهی که نشسته، صلاحیت این جایگاه را داشته یا نه. خود ورود مثلاً در مجلس شورای اسلامی، خود ورود در هیئت رئیسه. شاخص هم دارد هر کدام دیگر. مثال یک خورده بخواهم ریز بزنم، کار به جای باریک میکشد. ایام انتخاباتی خلاصه خیلی فاجعه است. از مجلس شورای اسلامی کسی روز، مراتب بلندپایه مجلس باشد، بدون اجازه رهبری پاشود برود. بعد از ۳۰ سال که هیچ مسئولی را از جمهوری اسلامی راه که نمیدهند هیچ، خبرنگار هم راه نمیدهند، پاشود برود با نام مبارک پشت درهای بسته دیدار میکند. بعد اینجا مقام معظم رهبری گله بکنند، کلیپ رسمی مقامات بلندپایه مجلس با ذلت، با خفت بروند آنجا پشت درهای بسته. سال ۸۷ قبل یعنی چند روز بعد از این داستان، داستان غزه پیش آمد. چون فجایع را نامبارک به جا. عدم صلاحیت در جایگاه، آن جایگاه برتری که داشته در مجلس صلاحیتش را ندارد. جایگاه پایینتری که صلاحیت دارد. ما رأی میدهیم شما وارد مجلس بشوید. خب، کسی که آن جایگاهی که صلاحیت نداشت را نشست، خود اصل محبوبیتش زیر سؤال رفت. هر چقدر میخواهد خدمت انجام بدهد.
اینها فاکتورهایی است که امام باقر دارند به ما میدهند. جمله خیلی کلیدی، فوقالعاده استراتژیک. امام باقر فرمودند در مورد عمر بن عبدالعزیز، فرمودند که: "آدم خوبی بود، خدمات زیاد کرد، آن نجیب بنیامیه است." بعضی از مورخین خیلی با این تعبیر نجیبش کار داشتند. آمدند گفتند که: حضرت به نجابتش اشاره کردند. بنده حقیر امشب به این بنیامیه کار دارم. آخه پیغمبر فرمودند که: "هر قومی نجیب دارد الا بنیامیه." پیغمبر! "هر قومی نجیب دارد الا بنیامیه." بنیامیه نجیببردار نیست. اینی که امام باقر میفرماید نجیب بنیامیه، خیلی تویش حرف است. این خودش ضوابط حزبی که اینها دارند، این آدم منتسب چه حزبی است؟ زیر کدام علم است؟ هر چقدر هم که عالی باشد، هر چقدر هم خدمت انجام بدهد. میدانم که حوصله جلسه در این حد نیست که ما بحثهای سیاسی بکنیم. حالا این هم به برکت امام باقر و ایام انتخابات هم هست. حالا جای دوری نمیرود، اشکال ندارد. منتسب به چه حزب و گروهی میداند. این هم خیلی مهم است ها.
یک وقتی مقام معظم رهبری به دیداری که با نمایندههای مجلس شورای اسلامی داشتند، امسال یا پارسال بود، فرمودند: بحث تقوای جمعی را مطرح کردند. خدا را شکر الحمدلله رب العالمین، این حرف ایشان هم مثل بقیه حرفها و کلیدواژههایی که میدهند، غریب، مخفی زیر خروارها خاک مانده. چقدر ایشان در این سالها کلیدواژه ما دادهاند؟ قبل از فتنه ۸۸ در مورد انتخابات ۸۸، آن کلیدواژه فوق کلیدی شاه سلطان حسین. "فرمانده نگذارید شاه سلطان حسین مسند به دست بگیرد کار بکند." الحمدلله در رأسش هم صدا و سیمای ما. یک شاه سلطان حسین کی بود؟ الان به کی برمیگردد؟ این جملهای که ایشان گفته بین این کاندیداها. ۸ ماه مملکت متزلزل بشود تا مردم بفهمند ایشان کی را میدید و کی را میگفته. در همین دیدارهای اخیر ایشان بحث تقوای جمعی را مطرح کردند. فرمودند: "تقوای فردی هم خیلی مهم نیست، تقوای جمعی مهم است." خیلی عجیب بود که الحمدلله این هم مخفی ماند.
آن جریانی که موسوم به جریان چپ بود اول انقلاب، چه آدمهای بعضاً خیلی متقی تویشان بود. خیلی متقی در این جریان بودند. فرمودند: این جریان با اینکه یک همچین آدمای خیلی متقی کارش به اینجا رسید که شد تکیهگاه دشمنان امام حسین. فتنه ۸۸، عاشورای ۸۸ انداختن. چون همه آن جریان مسئول میدانست ها. تفکیک میکنیم سخنرانی کرده یا نه؟ حرف ضد نظام زده یا نه؟ پیشرفت بکنیم در این حرفها. یک جریانی آمد معارضه کرد با نظام. الان هر کی خود را منتسب به آنجا میداند، مسئول است. حالا نباید حتماً آن موقع موضعگیری کرده باشد، حرفی زده باشد، دشمنی کرده باشد. نجیب بنیامیه را ما داریم دیگر. ازش پرسیدند که: "شما برای چی فدک را برگرداندی؟" گفت: "آرزوی شفاعت فاطمه زهرا را دارم." آقا، این را میگویی نجیب جهنم؟ تقوا خرج میکند؟ او منتسب بنیامیه است، زد و بند دارد با بنیامیه. او را اول بردارد، بعد طلب شفاعت کند. مهمتر از عمل، محبوبیت عندالله است. خدمات و کارها و اینها یک وقت ما را اسیر نکند. قاعدهام داری. محبوبیت عندالله، ولایتپذیری است. اطاعت تام از ولایت، حمایت تام از ولایت، تبعیت تام از ولایت. مشخصه اصلی برای محبوبیت عندالله. اینها آموزههایی است که امام باقر در تربیت مد نظر دارند.
یکی دیگر از مباحثی که مد نظر دارند، من نمیدانم عزیزان چقدر حوصله دارند. من این بحث را خیلی سریع مطرح کنم بگذریم. البته بحث شیرینی است. بحث محیطسازی و زمینهسازی در تربیت. یکی از چیزهای فوق کلیدی زمینههای تربیتی است. من این روایت را بخوانم برایتان، حاشیه بر این روایت بزنم، بحث خودم را جمع کنم. امام صادق علیه السلام میفرمایند که: "پدر ما یکی از سیرههایشان این بود و کان یجمعنا به ذکر شمس." ما بخوابیم، بیدار نگه میداشتند ما را. میفرمودند: "تا طلوع آفتاب مشغول ذکر باشید." "قرائت من کان یقرأ منا و من کان لایقرأ منا امره بالذکر." هر کی میتواند از بین شما قرآن بخواند، هر کی نمیتواند ذکر بگوید. موسیقی حضرت بعد این را فرمودند: "والبیت الذی یقرع یقرأ فیه القرآن و یذکر الله عزوجل فیه تکثر برکته." این کارها را بکنید، خانه برکت پیدا بکند. قاعده را داریم باهاش کار داریم. خانهای که تویش قرآن خوانده میشود، خانهای که تویش ذکر خدا گفته میشود، خانه برکت پیدا میکند. "و تحضره الملائکه." ملائکه آنجا حاضر میشوند. "و تهجره الشیاطین." شیاطین از رو زمین برای آسمانیها میدرخشد. همانجوری که از تو آسمان ستاره برای زمینیها میدرخشد. خانهای که تویش قرائت و ذکر نیست، برکت نیست. شیاطین هستند و ملائکه نیستند.
قرآن بخوانید، خانه برکت پیدا کند. خود خانه که معنوی بشود، نصف بحث تربیت ح، فضای خانه، فضای خانه. آقا یک گیاه را وقتی میخواهیم پرورش بدهیم، اول از همه شرایط جوی، فضا. میگویند آماده است برای همچین گیاهی یا نه؟ خاک خوب بهش میدهیم، کود خوب بهش میدهیم، آب خوب بهش میدهیم. خرما در فضای بارانی و ابری مثلاً منطقه مازندران خوب در نمیآید. حالا هرچی شما بگویید آقا همه کارش را میکنیم، محیط سازگار نیست با یک همچین نهالی. محیط را اول باید آباد کرد. یکی از چیزهایی که فوقالعاده تأثیر دارد در ایجاد محیط سالم برای تربیت فرزند، روابط زن و شوهر است. روابط زن و شوهر وقتی خراب است، حالا شما بگویید ما ۵۰۰ تا آموزه میخواهیم اجرا بکنیم روی این بچهها، فایده ندارد، محیط سالم نیست.
خیلی سریع عرض بکنم تمام. در روابط زن و شوهر، آنی که از روایات و آیات قرآن و جاهای دیگر از کلام بزرگان استفاده میشود، دو تا وظیفه خیلی کلیدی است که یکیاش را مرد نسبت به زن دارد، یکی را زن نسبت به مرد. این دو تا وقتی این دو تا وظیفه را انجام میدهند، فضای خانه برای تربیت آماده است. آنی که از جانب مرد محبت است و ابراز محبت هم قلباً هم عملاً. از جانب زن هم "عطا زوجها"، اطاعت. بحث مفصلی است، این را بخواهیم کار بکنیم باید سیره حضرت زهرا را اشاره بکنیم. محبت این را باید دائماً هم نشان بدهد. گاهی کلامی بهت بگوید. دائمی هم باید باشد ها. خانم گفتنشم باید دائمی باشد. عبارات عاطفی. کدام کلمه؟ "انی احبک." خیلی اهل بیت بهش سفارش کردند. دوست دارم پررو میشود. جالب است، این یک خلأ اساسی در فضای تربیتی منزل ایجاد میکند. بحثهایش بماند. اینها ساعتها، دهها جلسه بحث میخواهد که اثبات بشود برای چی. ما سریع میخواهیم فقط سیره اهل بیت را اشاره کنیم.
بعد در عمل، در خرج کردن، در رسیدن به وضعیت ظاهری. امام باقر علیه السلام عرض کردم یک سوم مالشان که برای خانواده کنار میگذاشتند، بخش اعظمی که خرید همیشگی حضرت بود، خریدن طلا بود. آقایان البته یک توصیه این است که حاجخانمها را نیاورید، راحت. حضرت طلا میخرید، هم برای همسرانشان هم برای فرزندان. دائمی هم باشد ها. هر روز برود طلا بخرد. یعنی این رویه است. چند وقت به چند وقت جزء برنامههای حضرت، ابراز عملی محبت در رسیدن به وضعیت ظاهری. فراوان روایت داریم. من چندین روایت آوردهام چون دیگر وقت نیست میخواهم اشاره بکنم.
طرف میگوید: آمدم خانه حضرت دیدم "نُزَوِّدُ بساطٍ و اَنْمَات و اینها." در خانه حضرت تخت خیلی شیک، مبلهای خیلی شیک، فرش خیلی شیک، پشتیهای خیلی شیک، بروکش چرمی. تعجب کردم: خدایا، اینجا خانه فرزند رسول الله است؟ "هذه متاع المرأة." ملا، "حاجخانوم بیتی، البیت الذی تعرف." "خانه من همان است که دیدی." "لیس فیه الا حصیر." تویش غیر از حصیر گیر نمیآید. زنم دوست دارد یک همچین شرایطی فضای خانهاش باشد. من با پذیرفتن نظر او در مدیریت منزل دارم ابراز محبت میکنم بهش. یک وقتی آقایان خیلی دیگر میزنند به آن درش. میگفت طرف وایستاده بود داشت دیوار خانه را رنگ میکرد. "این رنگی میکنی؟" گفت: "در مورد امور منزل شما هیچ حق دخالت ندارید غیر از در مورد پردهها باید سبز باشد." دیکتاتوری کامل. شخصیت اول عالم، امام باقر علیه السلام که همه عالم بر مطیعش باشند، در خانه خودش مطیع زن است. در اینجور مسائل فلان چیز کجا باشد، چه رنگی باشد، چه شکلی باشد، به ما ربطی ندارد. تا یک حدیاش که بخواهد زمینه اسراف باشد، زمینه تجمل باشد، اشرافیت باشد یا مثلاً شأن و شئون اجتماعی سیاسی که آدم دارد بخواهد لحاظ نشود، آنها دیگر آدم باید اعمال نظر بکند. مشکلی هم پیش نمیآید. حالا چون بنده صرفاً علاقهای ندارم، دلیل نمیشود. عجیبترین روایت حضرت فرمودند که: "مثلاً رنگ قرمز خوشم نمیآید، به شما میگویم در نماز ازش استفاده نکن." این را کجا فرمودند؟ وقتی طرف آمد دید که لباس قرمزی حضرت تن پوشیدند که از شدت قرمزیاش تبسم کردم. من زدم زیر خنده. راوی میگوید: "لباسی که اینقدر قرمز بود دیدم زدم زیر خنده، گفتم: آقا جان، شا پِمُحَرَّقَه." یک همچین لباسی تن میکنه؟ این جوانهای به قول ما جلف برایم خرید. "لباس من، زنم را دوست دارم. از این لباس بدم میآید به خاطر اینکه او دوست دارد این را تنم کنم. تنم کردم." "نماز هم باهاش نمیخوانم. شما هم از این لباسهایتان نکنید ها." چقدر خیلی حرف است تویش ها.
روایت هم فراوان داریم. آمدم دیدم وضعیت ظاهریتان. خیلی زندگی حضرت بیت مجد دارند. اصلاً بدجور به این خانه رسیدند. تعجب کردیم. بعد حضرت فرمودند که مسائلی پرسیدیم. دو نفر بودیم. یکی اهل بصره بود. حضرت فرمودند که: "به آن رفیق اهل بَسطت بگو فردا بیاید خانه خودم. اینجا خانه زن من است." میگوید: فردا رفتم خانه حضرت دیدیم که هیچی تویش نیست. و حضرت فرمودند که: "آن خانه دیروز، یک خانه زن من بوده. من به احترام زن من گذاشتم هرچی میخواهد بخرد. اینجا خانه خودم است." یک وقت تو دلت هم چیزی وارد نشود. طرف برگشت گفتش که: "من تو دلم چیزی وارد شده بود، امروز برطرف شد." باز میگوید: دیدم حضرت محاسن را رنگ کردند، روغن زدند ریشها را. "ان کارُت کردهاند." "حَفَّ محاسنه." یک همچین تعبیری. محسن قشنگ، "حق النساء" را تراشیدند و چرب کردند. بعد سرمه کشیدند. میگوید: من نگاه کردم، خدایا، این چه چهرهای است؟ چقدر رسیدهاند. "من زنها را دوست دارم." "تو زنها." یعنی زنهای خودمان، نه زنهای اطلاق ندارد. "زنها را دوست دارم، برایشان تصنع میکنم." این تسنع نه یعنی فیلم بازی میکنم. تسنع یعنی خودآرایی. آقا واقعاً ماها نسبت به همسران، بین ما طلبهها حالا بنده اینجا شنیدنش را ندارم بخواهم موعظه بکنم بزرگان خودم. ولی گاهی خیلی کم میگذاریم. مدل لباس ما، اینها حق اظهار نظر دارند در مدل موی ما، مدل محاسن ما، لباس ما. حق دارم. باید ابراز نظر بکنند. چهجوری آقا حق دارد ابراز نظر بکند در مورد موی همسرش، لباس همسرش. آرایش مال خانمهاست نسبت به شوهر. مادر، همسرانم. اینها زمینه تربیتی را در خانه ایجاد میکند. یک آرامش معنوی ایجاد میکند. فضای مودت و "جعل بینکم مودتاً و رحمه" با اینها حاصل میشود. بعد در این فضا، یک همچین فرزندانی در میآید. "نورٌ علی نور." یکی از یکی بهتر. یک همچین فضایی، یک همچین زمینهای.
یک عرض مختصری داشته باشم. ذکر مصیبت. التماس دعا. فضای خانه وقتی این همه مهر و محبت تویش است، این بچه اصلاً در مخیلهاش نمیآید که یک روز یکی سرش داد بزند. یک کسی تنبیهش بکند. یک وقت کسی دست رویش بلند بکند. مخیلهاش نمیآید. اینجور تربیت میکنند بچههایشان را اهل بیت. اصلاً در خواب شبش هم کتک خوردن ندیده، سیلی خوردن ندیده. الله اکبر. چه برسد به اینکه بخواهد در حال یتیمی، در حال غصه، در حال ناراحتی کسی دست رویش بلند بکند. همین امام باقر، صلوات رحمت الله. چهار ساله بود. کاروان اسرا را کربلا حرکت دادند به سمت کوفه. همین آقایی که اینجور در خانه برخورد میکرد، تازیانه ندیده به عمرش، سیلی ندیده، دشنام نشنیده. این بچهها چکار میدانند دشنام چیست؟ یک عده آدم نامرد بددهن آمدند زمام این قافله را دست گرفتند. هر وقت دسترسی به بچهها داشتند، تازیانه میزدند، سیلی میزدند. هر وقت دسترسی نبود، دشنام میدادند.
السلام علیک یا اباعبدالله و الارواح التی حللت به فناءک. علیک منی سلام الله ابداً ما بقی تو و بقی اللیل والنهار. ولا جعله الله آخر العهد منی زیارة. السلام الحسین و علی علی علی اولاد الحسین علی. به امام صادق توصیه کردند: سرم بعد از من یک پولی بده. حاجی تو من را هر سال، وقتی دارند اعمال حج انجام میدهند، یک گوشه برایم روضه بخوانند. هر سال باشد روضه امام باقر را بخوانند. بعد از رحلت امام باقر، امام صادق دستور دادند آن پدر داخلش بودند، همیشه چراغش روشن باشد. تا موقع رحلت امام اینجور بود. اتاق امام باقر همیشه چراغش. یادبود پدر. "لا یوم کیومک اباعبدالله." چراغ چیه؟ این بدن او پارهپاره بدن، یک طرف کربلا، سر یک طرف کوفه. چراغی برای ابی عبدالله روشن کنند؟ لا اله الا الله. ولی زن خولی میگوید: نیمهشب در عالم دیدم یک نوری، نور خانه به سمت آسمان میرود. تعجب کردم با خودم گفتم: خدایا، خبر است؟ مگر تنور خانهمان چی دارد امشب اینجور افشانی میکند. از خواب پرید. سر آمد سمت تنور منزل. روپوش تنور را کنار زد. یک سر بریده که با خون خضاب شده. یک صدای زنی میآید. هی صدا میزند: "بُنَیَّ، قَتَلُوکَ وَ مَا عَرَفُوکَ." "پسرم، کشتند تو را ولی نشناختند تو را." "قَتَلُوکَ عَطْشَاناً و مَا سَقَوْکَ مِنَ المَاءِ." "او حسین."
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش دوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش سوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عزت در سیره امام حسین (ع) - بخش اول
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عزت در سیره امام حسین (ع) - بخش دوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عبادت در سیره امام سجاد (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
امام حسین (ع) در سیره امام صادق (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
سیاست در سیره امام کاظم (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
معاشرت در سیره امام رضا (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
برکت در سیره امام جواد (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
بصیرت در سیره امام هادی (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عبادت در سیره امام سجاد (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
تربیت در سیره امام باقر (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
امام حسین (ع) در سیره امام صادق (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش سوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عزت در سیره امام حسین (ع) - بخش اول
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عزت در سیره امام حسین (ع) - بخش دوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
ذکر در سیره حضرت زهرا (س)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش اول
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش دوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
اعتدال در سیره امیر المومنین علی (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
در حال بارگذاری نظرات...