بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)

عبادت در سیره امام سجاد (ع)

00:47:27
22

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهو قولی.
یا ابا الحسن، یا علی بن الحسین، یا زین العابدین، یابن رسول الله، یا حجت الله علی خلقه، یا سیدنا و مولانا، انا توجهنا وستشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا. یا وجیهاً عندالله، اشفع لنا عندالله.
هدیه به روح منور و مطهر آقا سید الساجدین و زین العابدین، امام سجاد (علیه السلام)، صلوات هدیه کنید: اللهم صل علی محمد و آل محمد.

یکی از جلوه‌های پرفروغ سیره‌ی عملیه‌ی حضرات معصومین در بحث عباداتشان است. خود این عبادات شاخه‌ها و فروعات مختلفی دارد؛ منظور در بین همه معصومین، عبادات تجلی خاص و زیورآلودش در سیره‌ی حضرت سجاد (علیه السلام) است که معروف شده‌اند به زین‌العابدین. امشب، بدون اینکه بخواهم مقدمه‌ی خاصی عرض بکنم، می‌خواهم وارد اصل داستان بشویم و بیشتر در مورد سیره‌ی حضرت بحث بکنیم؛ جلوه‌هایی از این زینت را در سیره‌ی امام سجاد (علیه السلام) که تبلور دارد؛ زینت عبادت در سیره‌ی حضرت زین‌العابدین (علیه السلام).

در بین همه‌ی عبادات، قلّه‌ی عبادات نماز است. حالا در این عبادت حضرت می‌خواهیم این جلوه‌های زینتی را، ان‌شاءالله، مروری داشته باشیم. امشب از جهتی هم تناسبی دارد این شبی که در آن قرار داریم؛ اینکه فردا روز دوازدهم ربیع‌الاول، روزی است که حضرت ختم‌مرتبت، محمد مصطفی (اللهم صل علی محمد و آل محمد) بعد از یازده دوازده روز سفر، وارد مدینه شدند. روز ورودشان به مدینه است فردا؛ دینی را که به صورت علنی مأمور شدند تبلیغ کنند. اولین حکمی که نازل شد، حکم وجوب صلات بود، وجوب نماز بود. خیلی زیبا می‌شود که در تقویم وارد شود و بین مردم هم جا بیفتد؛ روز نماز. اصلاً دوازدهم ربیع را با این عنوان گرامی بداریم و این فرهنگی شود؛ در مورد نماز بیشتر صحبت شود. آن‌قدر این حقیقت نورانی مظلوم و غریب نباشد.

من خودم در ذهنم نیست مثلاً یک مبلغ، یک ماه مبارک رمضان، مثلاً یک ماه در مورد نماز صحبت کرده باشد؛ یا منبرها، مثلاً سلسله مباحثی در مورد نماز، من خودم در خاطرم نیست. حالا بزرگان و عزیزان اگر جایی به یاد دارند، خیلی بحث غریبی است. نداریم دیگر، چیزی غیر از نماز. یعنی این گل عبادات را اگر این را بتوانیم خوب جا بیندازیم، دیگر تمام است. حالا از فرهنگ انذاری هم بیشتر استفاده می‌کنیم، اشکالی هم ندارد، تا حدی خوب است. آخرین ترساندن از عدم نماز خواندن، این هم خوب است. ولی حالا این قله‌ها را نشان دادن در بحث نماز و عبادت، این آثار دیگری دارد. شما دیدید دیگر، در این دوره‌ای که گذراندیم، مرحوم حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت، بدون اینکه کمترین سخنرانی انذارها و سخنرانی‌های عمومی و این‌ها، جماعت، مشت، ظرفیت عظیم ایجاد کردند. فضای معنوی که شاید بی‌سابقه بود، با چه چیزی؟ با نماز.

در سیره‌ی حضرت سجاد (علیه السلام) هم همین را ببینید. اصلاً فرهنگ سیاسی‌ای که امام سجاد ایجاد کردند در دوره‌های بعدی خودشان، با همین عباداتشان، این خیلی عجیب است. اصلاً شاید کار نشده روی این جنبه‌ها. چه می‌شود که یک‌دفعه یک جامعه‌ی اسلامی ظرفیت پذیرفتن باقرین (علیهم السلام) را پیدا می‌کند؟ از تو آن فضای خفقان دوره‌ی بنی‌امیه، انتهای دوره‌ی بنی‌امیه، که ظرفیت عظیمی ایجاد می‌شود، یک تشنگی عظیم بین مردم. از این‌ور، استقبال شدید نسبت به صادقین (علیهم السلام). این‌ها همه آن حرکت و نهضت مخفی‌ای است که امام سجاد (علیه السلام) ایجاد کردند. به چه نحو بوده؟ خادم می‌گرفتند، می‌خریدند؛ عبد و مملوک، برده می‌آوردند. بیست و چند سالی که مدینه تشریف داشتند، ده‌ها هزار خادم را حضرت دائماً خریدند و آزاد کردند؛ از شهرها و از بلاد مختلف، به مناسبت‌های مختلف آزاد می‌کردند. شب عید فطر که می‌شد، تعداد زیادی؛ مناسبت‌های دیگر. بعد این‌ها دوره‌ای که می‌گذراندند، همین بود؛ فقط عبادت ببینند، نماز ببینند. می‌رفتند آزاد که می‌شدند، در منطقه‌ی خودشان مبلغ می‌شدند. البته یک شاه‌کلید دیگر هم داشتند حضرت سجاد؛ آن هم روضه‌ی اباعبدالله بود. این دو تا را تحویل این خادم می‌دادند، بدون اینکه اطلاعات زیادی داشته باشد این خادم از معارف دین، دو تا اصل کلیدی: همین فقط خود این عبادت که دیده بود، با وجود خودش لمس کرده بود؛ یکم روضه‌ی اباعبدالله. بعد مناطق مختلف، از روم خادم داشتند، از منطقه‌ی کابل این طرف، از آفریقا؛ مناطق مختلف عالم را امام سجاد. از غلام‌های رده‌بالایشان هم بعضاً بودند، مثل ابوخالد کابلی که این‌ها بعداً وقتی می‌آیند سرزمین خراسان کبیر، منشأ اثر می‌شوند. جماعت بسیاری را برایشان حوزه علمیه تشکیل می‌دهند، به قول امروزی‌ها، با همان معارفی که گرفتند از امام سجاد، با همان معارفی که حالا یا در قالب دعا گرفتند یا در قالب عبادت گرفتند، آن حالات و آن شیدایی‌هایی که در سیره‌ی حضرت زین‌العابدین (علیه السلام) بوده. امشب اگر خدا توفیق بدهد، یک مروری داشته باشیم به برخی از این جلوه‌ها در نماز حضرت زین‌العابدین (علیه السلام).

خود قرآن هم خیلی تأکید دارد، جاهای مختلف، آیاتی که تأویل برده شده بر حضرات معصومین به نماز، این بزرگواران اشاره دارد: «الذین ان مکناهم فی الارض اقام الصلا». آیات فراوانی است اگر بخواهم اشاره بکنم؛ آیاتی که اهل‌بیت اشاره داشتند که این آیات در مورد ماست که نقطه‌ی اصلی که قرآن رویش دست می‌گذارد نماز است. یا می‌فرماید که «ربنا انی اسکنت من ذریة»؛ حضرت ابراهیم (علیه السلام) وقتی کعبه را می‌سازد: «من ذریه‌مو اینجا ساکن کردم به واد غیر ذی زرع عند بیتک المحرم، ربنا لیقیم الصلا». امام باقر (علیه السلام) فرمودند که منظور از جد ما ابراهیم، ما بودیم که مقیم‌الصلاتیم. حضرات معصومین هم در همه‌ی زیارت‌نامه‌ها، بلااستثناء، در مختصرترین و مفصل‌ترینشان، چیزی که همیشه ترجیع‌بند همه‌ی زیارت‌نامه‌ها بوده، این «اقمتم الصلاة» بوده، اقامه‌ی صلات. حالا یک جلوه‌هایی از این اقامه‌ی صلات را در سیره‌ی امام سجاد (علیه السلام) داشته باشیم.

یکی خود همین نگاه امام سجاد (علیه السلام) به نماز است. در روایت دارد که عبدالملک بن مروان وارد شد بر امام سجاد (علیه السلام). خدا لعنت کند عبدالملک را. این ماه ربیع از یک جهت هم خیلی ماه پربرکتی است؛ چون که سیلی از این نانجیب‌ها در این ماه در طول تاریخ به درک واصل شدند. حالا من یک لیستی نوشتم، حالا اولیش که گذشت، آن ملعون بود که دیگر همه خبر دارند. در همین ایام عمر سعد ملعون به درک واصل شد. معتصم عباسی، یزید؛ ای کاش این یزیدکشان راه بیفتد به جای آن یکی. این یکی دیگر تقیه و توریه ندارد. موسی، خلیفه‌ی عباسی که قاتل سادات بود، در همین ایام است. ولید بن عبدالملک در همین ایام است. نمرود، دشمن حضرت ابراهیم، در همین ایام است. جالوت، دشمن داوود، در همین ایام است. یهودیان بنی‌نضیر هم که با پیامبر جنگیدند، این‌ها هم در همین ایام. ان‌شاءالله که آل‌سعود هم در همین ایام ساقط شود. ان‌شاءالله صهیونیسم هم در همین ایام، در این ماه ربیع، ان‌شاءالله ماه پربرکت. همش به برکت همین نماز است.

دیدید دیگر، این نماز جمعه‌ی دیروز ولی امر مسلمین، حضرت امام خامنه‌ای (اللهم صل علی محمد و عجل فرجه آل محمد). خطبه‌های دشمن‌شکن همش به برکت همین نماز است؛ نماز جمعه دو رکعت. این نماز، همین سخنرانی و همین خطبه‌هاست. عالم را همین نماز دارد می‌چرخاند. همه‌ی انقلاب‌های منطقه هم از همین نماز جمعه است. خیلی جالب است که در قرآن هم دارد که مخالفین شعیب، حرفی که داشتند با حضرت شعیب این بود، می‌گفتند که: «یا شعیب ا صلاتک تعمرک النصر کما یعبد آبائنا؟» نمازت به تو می‌گوید که ما باید این خدایانی که داریم، ول کنیم؟ یعنی پشتوانه‌ی معنوی مبارزه‌ی حضرت شعیب را نمازش می‌دانستند. این همه مبارزات سیاسی‌اش، این‌ها همه وابسته به نماز است. این نماز را اگر از او بگیریم، این اتفاقات نمی‌افتد. می‌فهمید؟ نماز دارد خط می‌دهد به حضرت شعیب.

عبدالملک بن مروان خدمت امام سجاد (علیه السلام) آثار سجود را در سیمای ملکوتی زین‌العابدین (علیه السلام) دید. طبق آن روایتی که دختر امیرالمؤمنین، فاطمه، ایشان نقل می‌کند که وقتی رفت خدمت جابر بن عبدالله، گله کرد از عبادات زین‌العابدین. رفت گله کرد، گفتش که از بنی‌هاشم کسی دارد هلاک می‌شود، شما بیا واسطه شو، صحابه‌ی پیغمبری، نصیحت کنی ایشان را. عجیب است! بعد به جناب عبدالله گفتش که ایشان از بس عبادت کرده، این انفش انحراف پیدا کرده، بینیش شکاف برداشته. بعد از وضعیت عبادت ایشان گفت و داستان معروفی که جابر بن عبدالله مأمور شده بود که سلام پیغمبر را به امام باقر (علیه السلام) برساند، مال همین جاست که آمد در زد و آزادی در را باز کرد و بعدش می‌پرسند که شما کی هستی؟ گفت: من محمد بن علی هستم. و بعد فرمودند که عرضه داشت که شما همان محمد بن علی هستی که پیغمبر گفتند و این‌ها. بعد آنجا دست جناب باقرالعلوم را بوسید. بعد آمد خدمت امام سجاد (علیه السلام). سیمای ملکوتی حضرت را دید و این‌ها. گفت: آقا جان! بالاخره یک بویایی هم لازم است؛ آن‌قدر باشد که بتوانی زنده بمانی. بعد آنجا حضرت اشاره کردند به سیره‌ی رسول‌الله که در همین روایت هم هست.

عبدالملک بن مروان آمد و آثار سجود را دید. بینی که شکاف برداشته، پیشانی که سالی هفت بار صفحه‌ی ناخن دارد از بس سجده‌ها طولانی است، کبوده می‌بندد، پیشانی زخم می‌شود، باد می‌کند، سالی هفت بار با چاقو می‌کنند. از آثار سجود را در پیشانی زین‌العابدین. حضرت یک کیسه‌ای دارند، این‌ها همه را جمع می‌کنند، دستور می‌دهند بعد از مرگم با من این آثار سجود در پیشانی ایشان و کف دستشان، همچین چیزی داشت. سر زانویشان هم، محل عباداتشان. حالا می‌گویم جلوتر چه جور عبادت می‌کردند. می‌گوید: آمدم اثر سجود را بین دو چشم علی بن حسین دیدم. کی می‌گوید؟ عبدالملک بن مروان، دشمن امام سجاد. گفتم که این همه زحمت به خودتان می‌دهید، شما که دیگر آمرزیده هستید، خدا بخشیده شما را. شما اصلاً جایگاه خوبی دارید پیش خدا. شما بضعه‌ی رسول‌اللهی، غریب النسبی، وکیل السببی. شما که وضع روبه‌راهی داری، احتیاج به این همه عبادت نداری. این همه فضل و علم و دین و ورع خدا به شما داده که به هیشکی نداده. شروع کرد تعریف کردن از امام سجاد (علیه السلام). چه ظرفیتی می‌خواهد! این همه معارف را داشتن و ذره‌ای نگاه نکردن به این‌ها در خود سیره‌ی عملی و سیره‌ی ظاهریشان هم باز هست.

فرمودند که: من مسافرت که می‌روم، سعی می‌کنم با جماعتی باشد که من را نشناسند، امام سجاد. چون بفهمند من نوه‌ی رسول‌الله هستم، به خاطر رسول‌الله به من احترام می‌گذارند که من مستحقش نیستم، احترام مستحقش نیستم. فرهنگ آقازادگی در فضای سیاسی آن کجا، این کجا! خیلی عذر می‌خواهم، مستراح پارک را دادند به این آقا، خدا را بنده نیست بچه‌اش، بعد محافظ بگیرم برای آقازاده، بالاخره پدرش مسئولیتی دارد در پارک، پارک محل. آن کجا؟ فرمود: من نوه‌ی رسول‌الله هستم، به خاطر این به من احترام می‌گذارند. من مستحقش نیستم. من با جماعتی می‌روم که من را نشناسند. می‌خواهم خدمت کنم بهشان. بعد حضرت به عنوان خادم می‌رفتند سفر و با آن بدن نحیف که روایت می‌فرماید که باد که می‌آمد، حضرت نمی‌توانستند راه بروند؛ از بس نحیف حضرت زین‌العابدین (علیه السلام) بودند، باد تکان می‌داد امام سجاد را. باد که می‌آمد، تکان می‌داد؛ از بس این بدن نحیف بود. وجود نازنین خادم می‌شد؛ پیرمردها و بچه‌ها و این‌ها را خادم. کسی زخمی داشت، کسی غذایی می‌خواست، به صورت پوشیده. همه گفتند که: آقا! شما یک همچین نسبی دارید، بعد آن‌قدر زحمت می‌دهید به خودتان؟ فرمودند که: «کل ما ذکرته و وسفته من فضل الله و تأییده و توفیقه». تازه این‌ها که گفتی، باعث می‌شود که من شکر بیشتری باید به خاطر همین انجام بدهم. وظیفه‌ام سنگین‌تر است. «کان رسول الله یقف فی الصلاه». در معنویات همیشه قله بالاتر از خودش را رفته، پیدا کرده، او را مد نظر دارد. دقیقاً خلاف آن چیزی که ماها معمولاً داریم. در مادیات اونی که بالاتر است را نگاه می‌کنیم، در معنویات اونی که پایین‌تر است. مادیات گله داریم، در معنوی طلبکاریم. دقیقاً برعکس امام سجاد (علیه السلام) در معنویات بالاتر را پیدا کرده، در مادیات پایین‌تر. او را که می‌بیند این همه عبادت دارد، باز کم می‌داند این را.

اینو که می‌بیند این همه بهره‌اش از دنیا کم است. فقیر وقتی آمد در آن داستان مفصل، عرضه داشت که هیچی ندارم، این همه بدهکاری و این‌ها دارم، حضرت دو تا تکه نان خشک داشتند. نتوانست بشکافم، سحری من است، یکیش مال افطاری. خیلی مفصل است که او هم رفت نان را به یک کسی که داشت نمک می‌فروخت، نمکش در دستش باد کرده بود. یک کسی هم ماهی داشت می‌فروخت، خراب شده بود تقریباً. این نان‌ها را داد و آن را گرفت و بعد آمد در خانه، شکم ماهی را شکافت و جواهر پیدا کرد. و بعد اونی که نان‌ها را برده، برگرداندند، گفتند: نان‌هایت را نخواستیم، رفتیم در خانه هر کاری کردیم، زن و بچه نتوانستند آن را بشکافند. جواهری که داخل شکم ماهی بود فروخت و خیلی وضعش خوب شد. پیکی از جانب امام سجاد (علیه السلام) آمد، در زد، این نان‌ها را بده، در عالم کسی نمی‌تواند این نان را بخورد غیر از ما اهل‌بیت. نانی که آن‌قدر خشک بود. بعد باز او که مشکلش را گفت، امام سجاد زیر گریه زدند. بلند بلند گریه می‌کردند وقتی گفت که بدهکاری دارم، نمی‌توانم ادا کنم، برایم مصیبت است. گفت: مصیبت چیست؟ حضرت فرمودند: مصیبت غیر از این است که آدم بداند کسی هست گرفتاری دارد، نتواند گرفتاریش را برطرف کند. در مادیات گشته، از خودش وضعیت بدتر. وقتی که این قافله‌ی اسرا می‌رفت، یک وقت ناشناسی همانجا آمد گفتش که گرفتاری مالی دارم، چه حالی؟ فرمودند که این شتر ما که از اینجا رد شد، زیر شتر را بکن، که کند و گنج پیدا کرد.

در معنویات، زین‌العابدین (علیه السلام) رفته قله بالاتر از خودش. کی؟ رسول‌الله. بعد فرمود که: نمی‌دانی نماز رسول‌الله چه بود؟ او به نماز می‌ایستاد، پاهای مبارکش ورم می‌کرد. روزه از بس می‌گرفت، دهان مبارکش همیشه خشک بود. این زبان نمی‌توانست بچرخد در دهان. بعد به رسول‌الله گفتند که: خدا که شما را بخشیده، «ما تقدم من ذنبک و ما تاخر». شما آن‌قدر چراغ حسن و زحمت؟ «افلا اکونوا عبداً شکوراً؟» شاکر بشوم. سجاد (علیه السلام) این را فرمودند. فرمودند: «والله لو تقطعت اعضائی و سالت مقلتی علی...» به خدا قسم اگر تک‌تک اعضای من از هم بپاشد، اگر این حدقه‌ی چشم، این سفیدی چشم از چشمان من به واسطه‌ی گریه آویزان شود به روی سینه، این‌جور عبادت تا آنجا، «لن اقوم لله جل جلاله به شکر عشر العشیر من نعمت واحده من جمیع». نتوانستم یک‌دهم، یک‌دهم از یک دانه نعمت از بین این نعمت‌هایی که در عالم به من داده، به جا بیاورم. همه‌ی اعضای من تکه‌تکه شود، از شدت اشک چشم آویزان شود به روی سینه، یک‌صدم یک دانه از نعماتی که از بین این همه نعماتی که شمرده نمی‌شود، «من نعم التی لا یحصیه العادون و لا یبلغ حد نعمة منها علیه جمیع حمد الحامدین». همه‌ی حمد کنندگان عالم جمع شوند، نمی‌توانم حمد یک دانه نعمتش را به جا بیاورم. «ان لی الله لا یشغلنی شیئ عن شکره و ذکره فی لیل و لا نهار و لا سر و لا علانیة».

خیلی عجیب است. می‌فرماید که اگر اهل من به گردن من حق نداشتند، اگر مردم خاص و عامشان به گردن من حق نداشتند، یک سری حقوقی که من نمی‌توانم به جا بیاورم، مگر اینکه باید حرکتی انجام بدهم، کاری برایشان انجام بدهم که خود همین‌ها هم قیمتی بود پیش امام سجاد (علیه السلام). حالا از عباداتشان می‌خواهیم بگوییم، یک وقت باز کسی سرنخ را گم نکند، فکر کند که همه چی همین است. امام سجاد فرمودند که: من دوست دارم بازار بروم، یک مقدار پول هم باهام باشد، یک مقدار گوشتی که خانواده دارند بخرند. «احب الی». این کار، همین که بروم بازار یک تکه گوشت بخرم، از برده آزاد کردن برای من بیشتر ارزش دارد، بیشتر خوشم می‌آید در برخی از این کارهای کوچک و فرمان از اعتکاف چند روزه در مسجد رسول‌الله بیشتر ارزش دارد. فرمودند: این‌ها هست، این حقوق به گردن من هست. ای کاش این‌ها نبود. اگر این‌ها نبود، آن موقع تازه می‌توانستم عبادت کنم. چه شکلی عبادت می‌کردم؟ فرمود: «لرمیت بجرفی الی السماء بقلبی الی الله». گوشه‌ی چشمم را می‌انداختم به آسمان، دل من را می‌دادم به خدا. «ثم لم اردهما حتی یقضی الله علی نفسی». همه عمرم را همین‌جوری صرف می‌کردم. یعنی چه؟ من اگر این حقوقی که به گردن من است، نبود که باید بروم به خاطرش حرکتی انجام بدهم، مردم و دیگران حقی به گردن من دارند، گوشه‌ی چشمم را انداختم به آسمان، دلم را دادم به خدا، همه عمرم همین. «خیر الحاکمین». بعد حضرت گریه کردند، عبدالملک هم به گریه در آمد. بخشی از این تازه نگاه امام سجاد به نماز.

صدای اذان را که می‌شنید، وجود نازنینش، همین وجود نحیف، این بدن نحیف به رعشه و نفر می‌افتاد، لرزش و تب. من نمی‌دانم سراغ دارید شما در سیره‌ی عارفی تا به حال گفته باشند، ولو چند صباحی ایشان این‌جور شده بودند، مثلاً صدای اذان که می‌شنیدند تب می‌کردند، می‌لرزید بدنشان؟ در سیره‌ی عارف این‌جور گفته باشند؟ سیره‌ی دائمی حضرت زین‌العابدین (علیه السلام)، صدای اذان که می‌شنید، رنگش زرد می‌شد. «اصفرار لونه». همه‌ی اعضای بدن می‌لرزید؛ مثل نخلی که تکان می‌دهند، می‌خواهند خرمایش را بردارند. این شکلی می‌شد بدن حضرت. «کسوفه». نمی‌دانید من محضر کی می‌خواهم بروم. با کی می‌خواهم بروم حرف بزنم؟ این همان امام سجاد (علیه السلام) است که وقتی حج می‌رفت، راوی می‌گوید: دیدم همه لبیک می‌گویند، حضرت لبیک نمی‌گویند. تعجب کردم، گفتم: آقا جان! چرا لبیک نمی‌گویی؟ فرمودند که: می‌ترسم من «لبیک اللهم لک لبیک» بگویم، از آن‌ور ندا بیاید: «لا لبیک لا لبیک». چه حالی است! چه ذلتی! «العبد ذلیل بین یدی رب الجلیل». امام صادق فرمودند که: این‌جور بود حضرت زین‌العابدین در نماز، کلاً عبد ذلیل، یک برده‌ی ذلیل پیش یک رب جلیل ایستاده.

عبا افتاد، دیدیم حضرت کاری با عبا نداشتند. عبا افتاد، عبایشان افتاد، عبا را بگیرم؟ محضر ربوبی. نرم‌افزار خدا، او با همه‌ی وجود به من توجه داشت. چقدر این تعبیر عجیب است از امام سجاد (علیه السلام)! فرزند عزیزش افتاد در چاه، وسط نماز بود امام سجاد (علیه السلام). مادر این فرزند که حالا طبق برخی نقل‌ها امام باقر (علیه السلام) بودند، این فرزند، مادر شروع کرد گریه و زاری و این‌ها. امام سجاد در نماز، هرچه مادر داد می‌زند، حضرت نماز را نمی‌شکنند. به امام سجاد (علیه السلام) رفت، نمازشان تمام شد، آمدند دست کردند در چاه، بچه را درآوردند. بعد گفتند: ای فلیقین! به همسرشان گفتند، به کسی که یقینت ضعیف است، ببین. دیدی اول خندید که بچه سالم است، بعد زد زیر گریه که ازت بهش گفتم. فرمودند که: او با همه‌ی وجود به من توجه کرده بود در نماز. من چه جور از او رو برمی‌گرداندم؟ خدای من با همه‌ی وجود به من توجه داشت، چه جور رویم بشود من از او رو برگردانم در آن فضای دلدادگی و شیدایی، در آن عشق‌بازی با ذات ربوبی، پذیرایی همه‌جانبه دارد از من می‌کند، بعد من رو برگردانم بچه‌ام را بگیرم؟ تو را ارحم من او را ارحمی. به همسرشان گفتند: تو رحیم‌تر از او سراغ داری؟ من به خاطر رحمتی که به بچه‌ام دارم، برگردم او را بگیرم؟ آن که رحیم‌تر است که خودش را نگه می‌دارد، من او را بچسبم. چه حالی است!

در نماز امام سجاد (علیه السلام)، فرزند ایشان از بلندی می‌افتد، دستش می‌شکند، صدای شیون بلند می‌شود در منزل. امام سجاد (علیه السلام) در سجده است. حضرت زین‌العابدین سجده‌ی نماز که می‌خواندند، هرچند معطر می‌کردند خودشان را. بهترین عطرهایی که داشتند آن موقع، می‌زدند. سیره‌ی رسول‌الله این‌جور بود. یا عطر استفاده می‌کردند برای نماز. اگر نبود، می‌رفتند از روسری‌های همسرشان که معطر بود، خیس می‌کردند به صورت پیغمبر اکرم. معطر باشند، دارند می‌روند محضر معشوق خودشان. ولی لباسشان را می‌گشتند، «اغلظ و ثیاب»شان را پیدا می‌کردند. اونی که از همه خشن‌تر بود، می‌خواستند اذیت بشوند در نماز. می‌رفتم برای نماز جایی که از همه جا گرم‌تر و سخت‌تر و سنگش سفت‌تر و اذیتش بیشتر بود؛ کوه جبان بود در مدینه. روی سنگ خشن و داغ سجده می‌کردند. خجالت می‌کشد عبادات خودشان را می‌بیند. پاشیم مثلاً بریم یک مسجد کوفه‌ای، سال ماهی بگذرد، یک چهار رکعتی بخوانیم، آن هم یک خورده زیاد بریم، دیگه همان اول وایمیستیم یک دو رکعتی می‌خوانیم. همین که تبرک مسجد و حضرت آمدند کلی راه، فقط اینجا نماز مسجد کوفه را خواندم، برگشتند مدینه. از مدینه آمدند کوفه، فقط اینجا چهار رکعت نماز خواندند، رفتند. الان هم که دیگه سنگ خنک و کولر گازی و راحت قشنگ می‌کند و چهار رکعت نمازی می‌خواند و آن هم مابینش هی آنتراکت، هی خستگی در کن و این‌ها. بعدش هم یک رانی، نوشابه‌ای، بستنی از دلمان در بیاوریم. دو رکعت نماز خواندی، خسته نشده باشیم منطقه، یک هفته بعد، بعدش استراحت کنیم. عمل سنگین انجام دادیم.

این هزار رکعتی که هر روز می‌خواند حضرت زین‌العابدین (علیه السلام)، که طبق نقل پانصد تا نخل داشتند ایشان، هر نخلی دو رکعت نماز می‌خواندند. آن در همچین حالتی بوده. بدترین لباس را تن می‌کردند. بدترین جا می‌ایستادند. همه‌ی نمازها ایستاده. نماز مستحبی نشسته نمی‌خوانده که. نماز شبشان از بس خسته می‌شد حضرت زین‌العابدین (علیه السلام) روی پا می‌ایستادند که راوی می‌گوید: دیدم در حیات کعبه ایستاده، حضرت زین‌العابدین ایستاده نماز می‌خواند. نماز شب پای راست می‌اندازد، گاهی روی پای چپ. بعد آنجا مناجات دارد. جان مناجاتش بماند، خیلی شیرین است. حالا دوستان خودشان مراجعه کنند. آوردم اینجا. نماز شبشان که تمام شد، «یضحف»، سینه‌خیز راه می‌رفتند، راه بروند. سینه‌خیز حرکت می‌کردند. یک مقداری استراحت می‌کردند، برای نماز صبح پا می‌شدند که باز برای نماز صبح که پا می‌شدند، نماز صبح را می‌خواندند تا طلوع آفتاب تعقیبات داشتند. نماز دیگر نمی‌خواندند تا طلوع آفتاب. البته خود نماز شبشان هم باز در کنار خود هزار رکعتی که روزانه داشتند و نماز شبی که داشتند، قضای نوافل یومیه. اگر نوافل یومیه، نافله‌هایی در روز قضا می‌شد، حضرت توصیه‌شان به فرزندانشان بود که قبل از نماز صبح، یعنی موقع نماز شب، این‌ها را قضا کنید. این عادتتان بشود، نفستان را عادت بدهید به این کار. امام سجاد به فرزندانشان فرمودند تا طلوع آفتاب نماز نمی‌خواندند. روایت هم داریم که بعضاً نهی کردند. البته داریم قضای نماز شب آن موقع بخوانید. قضای نماز شب را بعد از نماز صبح بخوانید. خیلی سفارش به آن ساعت شده. فرمودند: «سر من آل محمد المخزون». اللهم صل علی محمد و آل محمد. قضای نماز شب بعد از الغدات و بعد از العصر. بعد از نماز صبح، بعد از عصر. آن موقع از اسرار مخزون اهل‌بیت. آن موقع به جا آورده شود. خیلی آن ساعت سفارش داشتند.

تا آن موقع، تا طلوع آفتاب حضرت نماز نمی‌خواندند. بعد طلوع آفتاب نمازهایشان شروع می‌شد. خسته می‌شدند. استراحتی می‌کردند. مختصری می‌خوابیدند. پا می‌شدند. مسواک می‌زدند و غذا می‌خوردند. دوباره نماز، عباداتشان شروع می‌شد. حالا این حضرت زین‌العابدین (علیه السلام) با این نماز شب، با این حالات. فضای کعبه ایستاده بود، گریه می‌کرد، ضجه. شکر یک دانه نعمت را نمی‌توانم به جا بیاورم. جهنم. تعبیر حضرت این بود. مناجاتی که در کنار کعبه داشت. بعد از آن همه سختی که در عبادت به خودش می‌داد: می‌خواهی من را ببری جهنم؟ اشکال ندارد. ولی من آنجا با کسانی جمع می‌شوم که یک عمر به خاطر تو با این‌ها دشمنی کردم. چه ادبیاتی دارد در مناجات حضرت سجاد (علیه السلام)! صحیفه‌ی سجادیه دیوانه می‌کند آدم را. علامه مجلسی جلد ۵۳ بحار می‌فرماید که داستانی که تعریف می‌کند که توصیه‌ی حضرت ولی‌عصر به این بود که صحیفه‌ی سجادیه خوانده شود. وقتی آن شخص تشرف پیدا کرد خدمت امام زمان که داستانش را نقل کرده مرحوم مجلسی، گفت که: من دسترسی به شما ندارم، دسترسی به شما ندارم. یک کتاب بگویید جای شما را برای من پر کند. از امام زمان درخواست کرد، کتاب دادند به شیخ محمد تاج. برو ازش بگیر که رفت و صحیفه‌ی سجادیه را گرفت. به این واسطه صحیفه‌ی سجادیه وارد اصفهان شد. مرحوم علامه مجلسی نقل می‌کند که به واسطه‌ی اینکه این کتاب وارد در همه‌ی خانه‌ها وارد شد، «اکثرهم صلحاء» شدند و «اکثرهم مستجاب الدعوه» شدند. بعد فرمود: علومی که خدا به واسطه‌ی صحیفه‌ی سجادیه به من داده، «لا احصیها». الان نمی‌توانم بشمارم. از بس این علوم زیاد است به واسطه‌ی صحیفه‌ی سجادیه.

علومی که خداوند، زبان حرف زدن با خود آدم. یک خورده صحیفه‌ی سجادیه می‌خواند، انگار لحن صوتش، صدایش، همه‌چیز سجادی می‌شود. این نفس دیگر نفس زین‌العابدین است، یک جورایی انگار. و در نماز می‌ایستاد، آن «مالک یوم الدین» را آن‌قدر تکرار می‌کرد حضرت سجاد (علیه السلام)، دیگر دارد از جان می‌دهد در نماز، از بس تکرار می‌کرد. از شدت ترس، شدت ترس. یوم‌الدین را باور کرده امام سجاد با همه‌ی وجود. شفیع اعظم روز قیامتند این‌ها. جابر بن عبدالله به واسطه‌ی شما می‌روند بهشت. مردم به واسطه‌ی شما جهنم می‌روند. شما خودت آن‌قدر از جهنم می‌ترسی، از جهنم که دیگر می‌دانی دیگر. ترس آن فرمایش خودشان ترس معامله‌گرانه نیست، ترس عاشقانه است. دارونیست فیه رحم. جایی که تویش رحمت نیست، خدا نظر ندارد. خب می‌ترسند از اینجا. یوم‌الدین را باور کرده. راوی می‌گوید: غلام امام سجاد (علیه السلام) جایی رفته بود و کاری انجام می‌داد برای حضرت. دیر آمد. اینکه وارد شد، یک ضربه‌ای بهش زدند. یک ضربه. غلام گریه کرد، گفت: آقا! من رفتم کار شما را انجام دادم، حالا می‌زنید ما را؟ امام سجاد گریه کردند. فرزندشان امام باقر (علیه السلام) را فرستادند، فرمودند: برو کنار قبر رسول‌الله، دو رکعت نماز بخوان، این را بگو: «اللهم اغفر لعلی بن الحسین خطیئته یوم الدین». قبر رسول‌الله. توسلشان همین شکلی بوده. تا کوچکتر از خودشان را واسطه می‌کردند. حالا چرا امام سجاد، امام باقر را می‌فرستند، خودشان نمی‌روند شرکت. کنار قبر رسول‌الله دو رکعت نماز خوانده شود. به تعبیر امروز: «اللهم اغفر لعلی بن الحسین خطیئته یوم الدین». گناه علی بن حسین را ببخش یوم‌الدین. یوم‌الدین را در نماز از بس می‌گفتند، نزدیک بود قالب تهی کنند.

عرض ما تمام. خیلی عزیزان! خودمان را معطل نکنیم. حالات معنوی زین‌العابدین، یک جای دیگر خیلی یک زیبایی خاصی دارد؛ سجده‌ی همیشگی امام سجاد (علیه السلام) روی تربت سیدالشهدا. یک کیسه‌ای داشتند همراه خودشان. یک کیسه‌ای داشتند امام سجاد. دیگر آن تربت هم تربت اصل است دیگر، تربت اصل است دیگر، تربت اصل‌تر از این نیست. سوالم تربتی که دست امام سجاد (علیه السلام) بوده که سجده‌شان روی این بوده. کیسه را باز می‌کردند، روی این سجده می‌کردند. وجود نازنین زین‌العابدین (علیه السلام). راوی می‌گوید: از بس گریه می‌کرد امام سجاد در این سجده. حالا خود این خاکی که هجوم هفتگانه را کنار می‌زند، امام سجاد روی این خاک سجده‌های طولانی، آن هم اشک. راوی می‌گوید: از بس گریه می‌کردند، صورتشان غم سه دَر ما پیدا می‌کرد. مثل اینکه آدم صورتش را بکند در سطل آب، در بیاورد. چه شکلی خیس می‌شود؟ صورت امام سجاد در سجده بر تربت سیدالشهدا این‌جور خیس می‌شد، آب می‌چکید از صورت. سرش چیست؟ خب یکیش خود سجده است، یکی دیگر این است که یک عمر امام سجاد اشکش جاری است از واقعه‌ی عاشورا. این خاک بوی خون بابا را می‌دهد. این خاک بوی بدن پاره‌پاره می‌دهد. خاک را خودش برداشته است زیر خون گلوی بابا. این تربت به خودش از گودی قتلگاه درآورده. این دیگر بی‌واسطه اصل‌ترین تربت عالم دست امام سجاد (علیه السلام) است. لا اله الا الله، لا اله الا الله.

خیلی عجیب است. در نماز امام سجاد، چیزی که هست این است که این نماز هیچ وقت تکراری نمی‌شد برای حضرت. امام صادق (علیه السلام) فرمودند که یکی از ویژگی‌های جدم زین‌العابدین این بود، نمازش همیشه تازگی داشت برایش. هر نمازی هم که می‌خواند، نگاه نماز آخر. هیچ وقت تکراری نمی‌شد برایش. خیلی خصلت قشنگی است آدم این‌جور بشود. هیچ وقت تکراری نشود برایش. ولی ولی یک جایی اذیت می‌کند. کسی یک همچین روحیه‌ای داشته باشد که یک واقعه برایش هیچ وقت تکراری نباشد، آن می‌شود امام سجاد. هر بچه کوچولویی که ببیند، تکراری نمی‌شود برایش. هیچ وقت سر بریده برایش تکراری نمی‌شود. هیچ وقت بچه شیرخواره برایش تکراری نمی‌شود. هیچ وقت لب تشنه برایش تکراری نمی‌شود. هر وقت آب می‌دید، هر وقت نگاهش به آب بیفتد، اشکش جاری نشود. تکراری نمی‌شد برایش لب تشنه. این آبی که دارد موج می‌زند.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک. علیک منی سلام الله ابداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم. السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

عرض کرد: آقا جان! آن‌قدر از ماتم پدرتان گریه می‌کنید، دیگر دارید خودتان را هلاک می‌کنید. بس است دیگر. بیست و چند سال گذشته، تمام شده این داستان. آن‌قدر خودتان را اذیت نکنید. فرمود: یعقوب پیغمبر از بین این چند تا پسر، یک پسرش را از جلو چشمانش دور کردند. تازه می‌دانست زنده است. می‌دانستیم بچه برمی‌گردد. فقط به خاطر دوری آن‌قدر گریه کرد، «ابیضت عیناه و هو کظیم». نابینا شد یوسف. شم صباحی ازش دور شد، نابینا شد. هجده تا یوسف را جلو چشمانم با بدن پاره‌پاره و سر بریده نبودی ببینی چه خبر است در گودی قتلگاه! این بدن‌ها پاره‌پاره... حسین جان! حسین جان! حسین! و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. لعنت الله علی القوم الظالمین.
نسئلک اللهم و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم، به عظمتک یا الله. وقت نفس‌های زین‌العابدین، به حق مناجات‌ها و اشک‌ها و ناله‌های زین‌العابدین. الهی یا حمید به حق محمد، یا عالی به حق علی، یا فاطر به حق فاطمه، یا محسن به حق الحسن، یا قدیم الاحسان به حق الحسین. اللهم عجل لولیک الفرج. الهی به حق زخم‌های تن زین‌العابدین در مسیر کربلا تا شام، به حق داغ‌های دلش، به حق جگرش، فرج آقامون امام زمان را برسان. قلب نازنینش را راضی و خشنود بفرما. عمر ما را در نوکری آقامون قرار بده. نسل ما را محب آقامون قرار بده. اموات علما، شهدا، فقها، امام راحل را سر سفره با برکت زین‌العابدین مهمان بفرما. در دنیا زیارت و در آخرت شفاعت سجاد و همه‌ی حضرات معصومین را نصیب ما بفرما. الهی رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام، علمای اعلام، مسئولین خدمتگزار را مؤید و منصور بدار. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت را اگر قابل هدایت نیستند، نیست و نابود بفرما. مریض‌های اسلام را شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. حاجت حاجتمندان را حاجت‌روا بفرما. مظلومین عالم را از شر ظالمان عالم نجات عنایت بفرما. در دنیا و آخرت نعمت همجواری با فاطمه معصومه را از ما دریغ مفرما. الهی هر آنچه گفتیم و صلاح ما بود، آنچه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی، برای ما رقم بزن. رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)