بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و عجل فرجهم. لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
یا اباالحسن، یا علی بن موسی ایها الرضا، یابن رسول الله، یا حجت الله علی خلقه، یا سیدنا و مولانا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله.
تقویم به ساعت ملکوتی مولایمان، ولینعمتمان، آقایمان حضرت علی بن موسی الرضا (صلواتی هدیه).
**حمد الهی**
سیره چهارده معصوم را تا سیره موسی بن جعفر (علیه السلام) رساندیم. در خدمت دوستان بودیم. اکثر دوستان در اکثر بحثها تشریف نداشتند؛ حالا توفیقی است که پس از شهادت آقا علی بن موسی الرضا، به سیره امام رضا (علیه السلام) رسیدیم و توفیق مضاعفی است که این بحث را، ما بهقولمعروف، «از آب گذشته»، از مشهد سوغاتی آوردیم. انشاءالله که مورد رضای حضرت رضا هم قرار گیرد.
بحثی که درباره امام رضا (علیه السلام) انشاءالله خواهیم داشت، درباره سبک زندگی امام رضا (علیه السلام) است. یک نکته اول عرض بکنم. البته این گلهای بود که از ابتدا بود؛ دوستان معمولاً یادداشت نمیکنند. مسئلهای که دیده میشود، حالا از هرچه هست، بالاخره آن کسی که دارد بحث را بیان میکند، احساس عدم اشتها میکند وقتی یادداشت نمیشود یا احساس اینکه بالاخره میدانیم، نیازی نیست یا اینکه اگر نمیدانستیم، حالا یاد گرفتیم؛ خیلی خاصیتی به حالمان ندارد. گاهی آنچنانکه باید و شاید، بله، انگیزه را نمیرساند.
نکتهای که باید عرض بکنیم، این است که سیره با گفتار تفاوت دارد. یک خلطی متأسفانه در برخی کتب، کتابی که درباره سیره اهلبیت نوشته شده، برخی جاها این را خلط کردهاند. مثلاً عنوان کتاب این است که "سیره فلان معصوم"، بعد وارد میشود، همهاش روایت است، آن معصوم نقل کرده. سیره یعنی آن جریان حاکم بر رفتار و اعمال آن معصوم بزرگوار در موضوع خاص. شما در بیاورید، این سیره خیلی جاها خلط شده بین گفتار و سیره. امام صادق (علیه السلام) در یک زمینهای روایاتی دارند، مطالبی فرمودهاند، رهنمودهایی دادهاند، این را بهعنوان سیره حضرت آوردند. این نگاه حضرت، گفتار حضرت، سیره حضرت این است که در عمل حضرت قالب گرفته. ازاینجهت پرداختن به بخش سیره، یک خورده سخت است؛ یعنی شما همیشه باید رفتارشناسی کنید، نه گفتارشناسی. البته گفتاری که از تویش بشود رفتار معصوم را به آن پی برد، آن هم در بخش سیره به درد ما میخورد.
بر این بوده که از این مبنا خارج نشویم. درباره هر کدام از معصومین وقتی بحث شد، سعی کردیم گفتار را با رفتار خلط نکنیم. حتی در مورد سیره امام صادق (علیه السلام)، بحثی که داشتیم در خدمت عزیزان، با اینکه موضوع بیشتر به گفتار میخورد، ولی باز ما آن جریان حاکم سیره حضرت را درآوردیم. یعنی سیره امام صادق (علیه السلام) درباره عزاداری امام حسین (علیه السلام)، با اینکه بیشتر روایاتی بود که حضرت نقل کردند، ولی از تو دلش خواستیم سیره حضرت را بیرون بکشیم. حالا تا چه حد موفق بودیم، با خداست.
بحث سبک زندگی، مخصوصاً در کلام امام رضا (علیه السلام)، روایات گفتاری حضرت فراوان است، الی ماشاءالله. خلط میشود وقتی بحث سبک زندگی امام رضا مطرح میشود، روایات حضرت نقل میشود، درحالیکه باید جریان حاکم بر رفتار حضرت کشف شود. امشب انشاءالله این جریان حاکم را که به اسم سیره رفتار حضرت، مروری سریع داشته باشیم. من که روایتش هم خیلی زیاد است. روایاتی که درباره گفتار حضرت است، خیلی فراوانتر است. آن هم خیلی ناب است. آن هم بحث غدیر. حالا اگر بشود یک وقتی بشود تکتک موضوعات را، حالا بهجای سیره حضرات در گفتارشان هم بحث شود، این هم بحث خوبی است.
در سیره امام رضا (علیه السلام)، در سبک زندگی حضرت، سبک معاشرتی حضرت، خود بحث سبک زندگی هم که گفته، ابعاد و جهات مختلفی دارد دیگر. ابعاد سیاسیاش هست، ابعاد اقتصادیاش هست، ابعاد معاشرتیاش هست، ابعاد خانوادگی و تربیتیاش هست. ما یک جریان حاکم کلی را میخواهیم مرور داشته باشیم.
**اصول حاکم بر رفتار امام رضا (ع)**
در سبک زندگی امام رضا (علیه السلام)، یکی از اصول حاکم بر رفتار حضرت، خود بحث سخن گفتن است، نحوه سخن گفتن. اصل روابط ماها با همدیگر تحتالشعاع نحوه حرف زدنمان است. با هم چه میگوییم، چهجور میگوییم، با چه لحنی میگوییم، چقدر میگوییم؟ اینها همهاش دخیل است دیگر. معاشرت و بخش اعظمش همینها را میسازد دیگر. نحوه حرف زدن است که بخش اعظمی از مشکلات خانوادگی را وقتی بررسی میکنیم، ته تهش ۹۰ درصد به همین نحوه گفتگوها برمیگردد. مشکلات تربیتی را بررسی میکنی، میبینی ۹۰ درصد. حتی فضای سیاسی را وقتی بررسی میکنی، معضلات سیاسی، آن هم بخش اعظمش برمیگردد.
یک وقتی یک چیزی گفته، نباید میگفته. یک چیزی را به من میگفتی، الان وقتش نبوده. دیر گفته. یک چیزی را گفته، بیشتر از فهم مخاطب گفته. اینها خیلیهایش معضل سیاسی ما همین است، ته همه به ۵۰ گرمی برمیگردد که با تکان خوردنش عالمی را به هم میریزد. در سیره امام رضا (علیه السلام)، سخن گفتن حضرت یک قواعد و چارچوب خیلی زیبایی دارد. ابراهیم بن عباس که معاشر بوده با حضرت، رابطه داشته، کلیدواژهها به ما داده، فوقالعاده است. برخیاش را عرض بکنم خدمتتان.
میفرماید که من، ایشان میگوید: «من ندیدم در تمام مدتی که با حضرت اباالحسن علی بن موسی الرضا بودم، یک بار ندیدم حضرت در کلامش به کسی جفا کند، حرف نیشدار بزند.» البته بعداً میگوییم یک وقتهایی حضرت فریاد هم زدند، آن هم سر وقت خودش. ولی اصل معاشرت حضرت روی مبنا بود. تیکه انداختن، کنایه زدن و زخم زدن و آبروریزی مطرح کردن؛ یک سری بحثهایی که وقتش نیست، اکراه دارد از مطرح شدنش، همه جفاست دیگر. حضرت هیچ وقت جفا در کلام به کسی نکردند. «علی احدٍ کلام هیچ وقت ندیدم حضرت در حرف کسی بپرند، حرف کسی را قطع کنند، حتی یفرغ منه، تا که خود طرف حرفش تمام بشود.»
باز بکنیم، خیلی مسئله هست. این بحث سیره را ما فقط این جلسات بحثمان به این منوال بوده که بتوانیم کلیاتی بگوییم و برویم. وگرنه بخواهیم اگر تکتکش را باز بکنیم، خیلی نکات هست. الان بخش اعظمی از مشکلات زن و شوهرها سر همین است، نمیتوانند با هم حرف بزنند یا در حرف زدنها شنوایی نیست. الان هووی بزرگ این خانمها، برنامهساز فوتبالهای شبانه، جناب فردوسیپور آقای فردوسیپور! صدایش که در میآید، من دادم در میآید. قطع کلام است دیگر. روایت دارد کسی کلام دیگری را قطع کند، انگار پنجه انداخته در صورتش، زخم به چهرهاش انداخته. حکمش این است. در عالم معنا، روز قیامت میآییم سر و صورتهای زخمی میلیونها نفر. کلام پرید. گاهی یک عالمی دارد حرف میزند. داستان شقشقیه امیرالمؤمنین. داستان حضرت، امام داشتند سخنرانی میکردند، درس اخلاق فوقالعاده و بینظیرشان. آن آقا «کل کچلَم چه کنم؟» یک کلمه حرف بیحساب اینجوری است.
«و ما رد احداً ان حاجت یقدر علیها». این حالا باز در سطح کلان رفتار حضرت است. هیچ وقت حاجتی که میتوانستند برآورده کنند، رد نمیکردند. یعنی بیشتر از اینکه به مخاطب نگاه بکنند، نیاز دارد یا ندارد، به خودش نگاه میکرد که توان دارم یا ندارم. این خیلی حرف است. شاهکلید اول چیزی که در رفع حوائج و احتیاجات مردم مطرح بود، برای حضرت این بود: «میتوانم به جا بیاورم یا نه؟» در وهله دوم نگاه میکردیم که نیاز دارد یا ندارد. برخی وقتها اهلبیت به بعضیها دادند مقدار پولی که فلان جا قایم کردی، مواظبش باش، میبرد، عوض کرد.
**ادب و متانت امام رضا (ع)**
هیچ وقت حضرت پیش کسی که کنارشان نشسته بود، پایشان را دراز نکردند. هیچ وقت از تو، هیچ وقت حضرت وقتی کسی کنارشان بود، تکیه نمیدادند. برخی بزرگان دیدیم، حضرت آیت الله جوادی آملی، برخی شدیداً ادب و متانت را در درس، وقتی که، نمیدانم، حتی در ماشین، معمولاً دیده شده همان مقداری که نقل شده، ایشان تکیه نمیدهد. حالت ضرورتی پیش بیاید.
«موالیه و ممالیکه قطعه». هیچ وقت ندیدم حضرت درشتگویی کنند به زیردستهایشان. «دیر آمدی، نیامدی، کجا بودی، چهکار میکردی؟» آبروریزی. ما که الان دیگر آب دهان میاندازیم. هیچ وقت پاچه بدبخت پشت موتور نشسته. بله دیگر، نقل نکنیم. تبسم، لبخند، لبخند روی لبشان بود همیشه. این لبخند هم دائمی بود. خود پیغمبر که فقط موقعی که لبخند قطع میشد، همین قطع شدن لبخند نازل میشود. همیشه لبخند روی چهره بود. فرمودند که وقتی حضرت خلوت میکردند و سفرهشان پهن میشد، نمیخوردند مگر اینکه همه خدم و حشمی که در آن منزل کار میکردند، از دربان و نگهبان و همه اینها بیایند بنشینند سر سفره. همه با هم.
آخر و اعظم عرض خواهم کرد. دانلود، روزه حضرت و شبزندهداری حضرت را. حالا نقل میکند، میگوییم حالا هرچند الان ربطی به این موضوع که وارد شدیم ندارد. میگوید که حضرت تمام شبها را از اول شب تا صبح بیدار بودند، عبادت میکردند و معمولاً حضرت روزه بودند. اگر جایی میرفتند، قصد ۱۰ روز میکردند، همه ۱۰ روز روزه میگرفتند. این هم روایت فراوان داریم، سه روز روزه در ماه که پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط روزه. ۱۰ هیچ وقت از حضرت فوت نمیشد.
«کثیرالمعروف بود». صدقه حضرت زیاد بود، مخصوصاً صدقه پنهانی و در شبهای تاریک. حتی شبهای مهتابی هم حضرت، شبهای تاریک. «بدین جناب ابن عباس، ابراهیم بن عباس میگوید: هرکی فکر کنه که مثل علی بن موسی الرضا را در فضیلت دیده.» فضیلت این یک نحوه جریان حاکم بر سیره امام رضا در سخن گفتن. یک بخش دیگر، لطافتهای حضرت در کلام بود. دقتها خیلی مهم است.
**لطافت کلام و دقت در الفاظ**
یکی از خادمان حضرت میگوید که روز عید فطری بود. حضرت دیدم حضرت فرمودند که «خدا از شما و ما قبول کند اعمال را.» گذشت. عید قربان حضرت فرمودند که «خدا از ما و شما قبول کند.» گفتم: «آقا جان، عید فطر چیز دیگر میفرمودین، عید قربان شد، عوض شد نحوه حرف زدنتون. از شما قبول کند، حالا میفرمایید که از ما و شما. دلیلش چی بود؟» حضرت فرمودند که «تو عید فطر همه با هم اعمال را انجام دادیم، همه ما روزه گرفتیم، هم شما. واسه همین اول شما را گفتم درباره قبولیش. بعد ولی عید قربان چون شما پولتان نمیرسد گوسفند بخرید، قربانی انجام ندادید، اول گفتم خدا از ما قبول کند و از شما.»
خود این تقدیم و تأخیر خیلی حرف است. در معاشرتها دقت تکتک کلمات. گل احمد آیت الله العظمی بهجت میفرمود که «خدا این قدرت را به من داده که یک جمله بگویم، یک کتاب تویش خلاصه کند.» تحمل میخواهد. چقدر دقت میخواهد. لطافت حضرت در سخن گفتن.
**قرآنی بودن کلام امام رضا (ع)**
یک جریان حاکم دیگر، سخن گفتن امام رضا، قرآنی بودن کلام حضرت بود. کلامه قرآن، حرف زدن قرآن بود. دوباره ابراهیم بن عباس میگوید: «میگوید هرکی هر سؤالی از امام رضا میکرد، جواب میدادند.» عالمتر از حضرت جایی ندیدم. هر امتحانی میکردند با سؤالات مختلف، حضرت جواب میدادند و «کان کله و جوابه و تمثله انتزاعات من القرآن.» حرف زدن حضرت، همهاش جواب دادنشان به سؤالات، مثال آوردنهایشان، همه قرآنی. این هم بهخاطر ارتباطشان با قرآن بود که حضرت ابراهیم بن عباس میگوید حضرت میفرمود: «من هر سه روزی یک دور ختم قرآن میکنم.» خیلی لفتش میدهم. اگر میخواستم تو یک روز یا کمتر از سه روز میتوانستم ختم قرآن کنم. «من به هر آیهای که میرسم، رویش فکر میکنم، ببینم این آیه کجا نازل شده، درباره چه وقتی نازل شده؟ واسه همین طول میکشد سه روز.» حالا این سیر حضرت در ارتباط با قرآن خیلی جالب است. برخیاش را اشاره بکنم خدمتتان.
روایت خیلی زیاد است. حالا ما میخواهیم بخشی را عرض بکنیم. حضرت معمولاً شبها تلاوت میکردند قرآن. شبها، سحر، مخصوصاً. خیلی سفارش شده قرآن خواندن. به هر آیهای میرسیدند، اگر در مورد بهشت بود یا در مورد جهنم بود، حضرت گریه میکردند. هم در مورد بهشت هم در مورد جهنم گریه میکردند. بهشت را میخواستند، از جهنم پناه میبردند. نحوه قرآن خواندن، دقت بفرمایید. بعد بسم الله الرحمن الرحیم را در همه نمازها بلند میگفتند. سبک قرآنی حضرت. «قل هو الله» را که میخواندند، سوره «قل هوالله» میخواندند، آرام پیش خودشان میگفتند: «الله.» وقتی «قل یا ایها الکافرون» میخواندند، آرام پیش خودشان میگفتند: «یا ایها الکافر.» وقتی تمام میشد سوره، وقتی سوره «و التین» میخواندند، «شاهدین سوره لا یوم القیامه» که میخواندند، وقتی تمام شد، میفرمودند: «سبحانک اللهم بلا.» سوره جمعه را که میخواندند، به این آیه «الله خیرٌ من لهوٍ من تجاره» که میرسیدند، این جمله را اضافه میکردند: «للذین اتقوا». سوره حمد را که تمام میکردند، میفرمودند: «الحمدلله رب العالمین.» سوره «سبح اسم ربک الاعلی» را که میخواندند، «یا ایها الذین آمنوا» در قرآن میخواندند، «لبیک اللهم لبیک.» این سبک ارتباط حضرت با قرآن است.
بعد این ارتباط، آنجور کلامی از تویش درمیآید که هرچه میفرمایند، قرآنی است. شواهد در روایات فراوان است. حالا نمیخواهم اشاره بکنم، فرصتش نیست. در مورد کلام جناب حضرت علی بن موسی الرضا (ارواحنا فداه).
**نحوه پوشش امام رضا (ع)**
در معاشرت حضرت، یکی دیگر از جریانهای حاکم بر سیره امام رضا، نحوه پوشششان است. این هم خیلی خاص است. اصلاً یکجورایی انگار خوشتیپ اهلبیت، امام رضا. من مشکل عدم بچهداری داشتم، احضار مورد پوشیدن یک لباس گلمنگولی، لباس گلدار تن امام رضا (علیه السلام)، تعجب کردم از این لباس. خیلی هم حضرت انتقاد میکردم به شما: «من چه وضع لباس پوشیدن است؟ انقدر خوش میپوشی؟ نخودتیپ و عطای گرانقیمت؟»
وقتی حضرت ۷۰۰ درهم به کسی گرانقیمت: «واسه من میخری میآری بخونم؟» جالب است. لباس حضرت که خیلی گیر میدادم: «این شیعیان ضعیف ما، موالی ضعیف ما، اینها به من هی ایراد میگیرند. دوست دارند که من روی نمد بنشینم و لباسهای خشن بپوشم و لیس یحتمل الزمان ذالک.» بابا! زمان، زمان این حرفها گذشته. دوره، دوره این حرفها نیست. لباس پشمی، مخصوصاً صوفیه، خیلی وضعیت گیر میدهد. اصلاً صوفیها، صوفیه میگویم. امشب صوفیه شدیم. انتقاد میکردند: «دوره دیگر است. قبل از ما امیرالمؤمنین، رسولالله لباسشان فرق میکرد. دورهها فرق میکرد.» حتی خود امام باقر، امام صادق (علیه السلام) در وسایل دارد، روایات را که به حضرت انتخاب کردند. امام باقر (علیه السلام) لباسهای خوشگل، مشکلتر، تمیز، نرم و راحت و اینها. حضرت لباس را زدند کنار، گفتند به این زیرش دست بزن. لباس پشمی خشن، اذیت میکند. حضرت فرمودند: «این روحیه بهخاطر شماها پوشیدم، زیر را بهخاطر خدا. کنار لباس روحی، لباس خشن، زیرپوش راحت.» ولی تو دقیقاً برعکسی برای مردم میپوشی، ریا. برای رفاه خودت. بین مردم عامل برای معاشرت با مردم، مثل مردم بودن، سبک مردم زندگی کردن، خودش اثر دارد در تعامل با مردم. تیپ و لباس و قیافه و اینها فرق میکند. میگوید: «پس اینها احتمالاً افکارشان و اینها خیلی احتمالاً و بین ما تفاوت باشد.» اصلاً خودش یک عاملی برای جدایی. پیغمبری که غذا میخورد، در بازارها راه میرود، این شد پیغمبر. پیغمبر بعد روی هوا راه برود، ملائکه بیایند. باب امتحانم بخشش همین است. مثل بقیه زندگی کردن.
امام رضا (علیه السلام) عجیب شیکپوش بودند. عرض بکنم خدمتتان. این صوفیه آمدند. امام رضا در خدمت حضرت. بعد گفتند که: «این امت میدانی آقا به که احتیاج دارد؟» لحن حزباللهی هم میگیرند بعضیهاشان. این امت الان، آدم یاد ایام انتخابات میافتد. «این امت به کسانی نیاز دارد که اینها لباس خشن بپوشند، بر الاغ راه بروند، نمیدانم، عیادت مریض بروند، غذاهای نمیدانم فقیر فقرایی بخورند.» ولیعهد ماها اینجوریاند. و اینها انقدر خوشتیپاند، انقدر باکلاساند. مدل جواب میدادند، گرد به اصل ولایتعهدی امام رضا ایراد وارد میکردند. حضرت فرمودند که: «من بالاترترم یا یوسف؟» یوسف مأمون بدتر است یا فرعون زمان یوسف؟ فرعون زمان یوسف کافر بود دیگر. محمود مسلمان. ظاهراً یوسف برگشت به فرعون خودش گفت: «اجعلنی علی خزائن الارض.» آقای مسئولیتی در این دربار تشکیلاتت به ما بده. یعنی بلدیم، کار بلدیم. یک مسئولیتی به ما بده. یوسف به آن حاکم کافر گفت به من مسئولیت بده. حالا این حاکم مسلمان به من مسئولی. خود یوسف پیشنهاد داده بود. به بند معرفتشان جواب میدادند. جواب دادن حضرت، تکیه داده بودند. حالا این با آنکه حضرت وقت تکیه نمیدادند، چطور در میآید؟ نشستند، آمدند جلو، به حالت عصبانیت: «یوسف مگر پیغمبر نبود؟ لباسهای خوشگل، مشکل میپوشید، لباسهای زرکوب میپوشید، زرههای آنچنانی میپوشید. پشتیهای آل فرعون تکیه میداد، حکومت میکرد، قضاوت و تشکیلات حکومت و اینها همه چ.» بیت رهبری که ساپورت نمیشد که. فرعون تشکیلات فرعون خورده بود. یوسف امام اینجوری باشد، سادهزیست و فلان و این حرفها. خیلی ایام سالگردش است.
حضرت فرمودند که: «امام کسی است که وقتی حرف میزند، حرف عادلانه باشد. وقتی وعده میدهد، وعدهاش را حک میکند. قفل وعده نکند. مگر خدا حرام کرده لباس خوب پوشیدن، غذای خوب خوردن را؟ «من حرم زینت الله التی اخرج العباده و طیبات من الاستشهاد قرآنی» هم داشته.»
یک وقت دیگر به یکی از غلامانشان ۷۰۰ درهم دادند. نوشتن که یک عطر گرانقیمت از آن فرانسویها و اینها. امام رضا مشکل دارد. نگاهمان به اهلبیت یک چیزهای تخیلی من درآوردی از خودمان ساختیم. خیلی مشکل است. بحث سیره باید ۲۴ ساعته باشد. همهاش هی بگوییم: «بابا! اینها فرق میکند. اینها که در خیال.» جواب دادن که: «مگر نمیدانی یوسف صدیق لباس آنچنانی میپوشید، تخت طلایی، نقرهای میشود؟ مگر سلیمان نبی را خبر نداری چطور زندگی میکرد؟ بالا سرش ابر میرفت، جن و انس همه در اختیارش بودند، باد در اختیارش بود، وحوش و درندهها و اینها همه نوکرش بودند.» حرم زینت الله. به حضرت دستور دادند که یک عطر گرانقیمت بیاورند. و دوباره یک مدت بعد، چهار هزار دینار دادند. یک هفته گرانقیمت نگاهی کردم. خیلی خوششان آمد. دلم خوشبو. اینها کاغذ توش معوضات. دستورهایی که برای دفع شنود و اینهاست که فراوان هم هست در کتب حدیثی از خود امام رضا خیلی هست. اینجور چیزهایی نقل شده. یک حرز بردارید بگذارید در این شیشه عطر. چشم زخم. حق است. اینجوری بخواهم بزنم، نگاه کردن. «یا معمر ان العین حق محمد بن خلث.» چشم زخم حق است. یک کاغذ برداریم، تویش هم «دو قل هو الله، معووضتین، آیت الکرسی» بنویسید. چشم زخم. این هم حرف است.
**دفع چشم زخم و مراقبت در زندگی**
میگفت که بررسی کردیم اکثر زندگی البته روایت داریم که اکثر کسانی که در قبرستانند، بهخاطر چشم زخم از دنیا رفتهاند. روایت از امام صادق. بررسی کردیم اکثر زندگیهایی که اوایل زندگی به طلاق منجر شده، بهخاطر چشم زخم بوده. هفته اولی که دختر پسر ازدواج کردند، کسی نبیند اینها را در خیابان. طبق دقیقاً برعکس. چشمه دیگر.
یک وقتی حضرت به یکی فرمودند که: «هر وقت، بله، هر وقت ترس چشم زخم داشتی، اینها را داشته باشی، به درد میخورد. دستت را بیاور روبروی صورتت بگیر. الحمدلله، قل هوالله، معووضتین را بخوان. دستت را بکش به پیشانیات و از بالا تا بغل.» این کار را بکنی، انشاءالله چشم دفع میشود. از خوشت آمد، الله اکبر بگویید. چشم نخورد طرف. این چشمها خیلی در زندگیها. البته اصل ماجرای بدبختیها و مصیبت افغان، کثیر مصیبت اثر اعمال. گوش میتاباند، بیچارهات میکند.
در مورد لباس پوشیدن ازت، یک روایت خیلی جالب است. این را لباس نو میخریم، چهکار میکنیم؟ در ایام عید و اینها درمیآوریم. خیلی شیک و ریک و اینها. چشم مردم. ایام نوروزی باشد، چیزی باشد. امام رضا (علیه السلام) لباس نو که میگرفتند، یک سری کارهای خاص رویش انجام میدادند. لباس همیشه از سمت راست میپوشیدند. نکته است. دست راست علامت چیزی است، دست چپ علامت چیزی است، پای راست علامت چیزی است. مثلاً حضرت نماز که میخواندند، در تشهد همیشه پای راست را روی پای چپ میانداختند. میفرمودند: «این علامت غلبه حق بر باطل است.» میگذاشتند روی زمین. همیشه لباس سمت راست میپوشیدند. میآمدند دستور میدادند یک لیوان آب بیاورند. لباس. هرکی این کار را با لباسش بکند، قبل از اینکه لباس برای یک بارم شده تنش کند، لباسی که هنوز یک بارم تنش نکرده، این کار را با این لباس بکند. «لم یزل فی رقع من العیش». دائماً در زندگیاش خوش میآید، پشت سر هم خوشی میبیند. ۱۰ تا «قل هو الله»، ۱۰ تا «قل یا ایها الکافرون» آب بخواند، از این آب بپاشد روی لباس. هر لباسی. فرق نمیکند. حالا نمیدانم اطلاقش لباس زیر و اینها دیگر باید بررسی شود. تا وقتی این لباس هست، این آدم دارد خوب زندگی میکند.
**آراستگی امام رضا (ع) در خانواده**
مخصوصاً امام رضا (علیه السلام) در ارتباط با اهل و عیالشان خیلی خوشپوش بودند و خوشتیپ بودند. بعضی ماها در کوچه میرویم. ایام ربیعی بگوییم. الان بهش گفتم: «کجا میروی؟» گفت: «میروم خانه.» گفتم: «چرا میدوی؟» گفت: «زنم دارد از عروسی برمیگردد.» بیرون که میرویم چونه و آینه. اگر در خانه شلخته و ملخته و ولو و کر و کثیف ساخته بود، نماد انسان وارسته. طرف نماد انسان تاریک دنیا. امام رضا ما محاسنشان خیلی میرسیدند. کسی پرسیده بود که: «آقا محاسن و اینها بغلش را زدی، اشکال ندارد، ولی وسطش را نگه دار.» ادریس فتوا داده، بر اثرش که بغلهای محاسن را زدن اشکال ندارد، وسطش مقدمش را باید حفظ. حالت پروفسوری و اینها انجام بدهید. معممین و اینها. عرض کنم که خیلی تیپ میزنم برای اهل و عیال و اینها.
درخت که کسی محاسن مبارک را رنگ کردین؟ آره، با حنا و از این مواد گیاهی رنگش کرد. مگر نمیدانی که این کار اجر دارد؟ رنگ کردن ریش به شهادت رسیدن. اولی که محاسن حضرت پدر شدن، قربانشان. یک وقتی با یکی از آقایان بزرگان مشهد نشسته بودیم روبروی ضریح امام رضا. یک جوان عربی آمد. گفتش که: «آقا ما بچهدار نمیشویم، چهکار کنیم که این آقا را میبینی پشت سر ضریحش است؟ تا ۴۵ سالگی بچهدار نمیشود. برو دنبال بازی حضرت.» حالا نه بچهای نه سن و سالی. یک بچه خردسال پسرم، عزیزم. خود یک بچه کوچک دلالت بر این دارد که آقا این سن و سال ندارد. مخصوصاً رنگ میکنند، این بار روانی را به همسرشان القا کنند. مخصوصاً خود تیپ زدن. حضرت فرمودند که: «انها تحب ان ترا منک مثل.» چطور تو دوست داری زنت خوشتیپ باشد، به خودش برسد، به سر و وضعش برسد؟ او هم دوست دارد همچین چیزی را از تو توقع دارد. یک عده از زنها بیبندوبار شدند. هیچ عامل بیبندوباریشان نبود، تیپ نزدن شوهر. الله اکبر! خیلی حرف است.
این همه شبکه ماهوارهای، همه نحوه مد و آرایش و تیپ زنها توش هست. از مردها خبری نیست. به بردگی، به صلابه کشیدن زنها را. قبول نداریم. چو برده دستورات خاصی داشتند.
**اهمیت اخلاق در ازدواج**
یک پسری از اقوام خواستگاری کرده دخترمان را. «بد اخلاق دختر خواستگاری میکردند.» پیغمبر برای مقداد بالا منبر خواستگاری کردند. و از آرزوهایمان این است که برویم یک جا پای منبر بنشینیم، یکی خواستگاری که همانجا ازدواج شد و بدو بدو: «مبارک باد.» سلام خانم پشت پرده است. فلان آقا اینجا. بله، مبارکه. پیغمبر بوده. ولی به اخلاق و اینها که میرسید: «حالا بعداً میروند با هم میسازند، خوب میشوند.» نه! از همان اول نهی میکردند.
**معاشرت و روابط اجتماعی**
در رفتوآمد و روابط هم ازت رو بحث، در معاشرتها خیلی روی این بحث محرم و نامحرم حساس بودند. عدو وارد یک جمعی از بنی هاشم شدند. یک دختر کوچکی را آوردند خدمت حضرت، خدمت امام رضا (علیه السلام). حضرت دست باز کردند که این بچه را بغل کنند. این بچه چند دختر ۵ ساله. بغل نمیکنیم ما دختر ۵ ساله را. بغل نمیکردند. بله. درددلها دوباره مثل هفته پیش میشود. سر و صدامان درمیآید. مشکلات درست این به خود رسیدن، مخصوصاً در فضای خانواده، یک روایت خیلی زیبایی. این را ندیده بودم من در این سفر. عنایت بود از جانب امام رضا. این را دیدم. خیلی واسم جالب بود.
«خدا لطفش به زنها بیشتر از مردهاست. به زنها لطفش بیشتر است تا مردان.» هرکی هر زنی را خوشحال کند، زن محرمش را، زن محرم. حضرت «بینه و بینها حرمه». محرمش باشد، زن محرم را اگر خوشحال کند، روز قیامت خدا خوشحالش میکند. خوب لطف خدا به زنها بیشتر است. امام رضا. رفتند دیگر. درسته؟ زیارت که شما تشریف ببرید با خانوادهتان، اهل عیالتان، دعوت امام رضا به همسرتان بیشتر است تا خود شما. «با خانواده بیا اینجا، تنها با خانواده.» این از تیپ حضرت برای خانواده.
**فضای منزل امام رضا (ع)**
در فضای خانه هم امام رضا (علیه السلام) همیشه فضای خانه را کیک. کنیزهای حضرت میگویند که: «من هر وقت یادم میآید از خانه امام رضا، این یادم میآید که حضرت داشتند یک عود هندی خاصی.» عود هندی سنی. حالا اگر کسی پیدا کرد، برایم بیاورد. حضرت این را همیشه دود میکردند. فضای خانه حضرت کاملاً معطر بود. اول عود دود میکردند. عود که تمام میشد، گلاب و مشک میپاشیدند به فضای منزل.
در مورد نحوه سخن گفتن حضرت، هیچکی نتواند صدای امام رضا را بالا ببرد. هیچ وقت صدای امام رضا بالا نرفت. «انما یتکلم الناس قلیلاً قلیلاً.» حضرت کمکم هم صحبت میکردند با مردم. کمکم. خیلی حرف. تحمل بفرمایید. چند سال برنامه ۲ ساعت بکوب، ضربتی. فضای معاشرتی اینها باشد. اگر اشتیاق میدادند، خود طرف میخواست دوباره حرف بزند.
**مبنای معاشرت امام رضا (ع)**
معاشرت امام رضا چند تا مبنا داشت. یکی مبنای رأفت. یکی مبنای تواضع. یکی مبنای تعامل. فکر کنم وقتمان خیلی نمانده. یک داستان جالبی. این را شاید نشنیده باشید. ماجرای جلودی. شنیدید ماجرای جلودی را؟ یک صلوات برای امام رضا بفرستید.
به جلالی کار نداریم. یک عده بودند موقع ولایتعهدی امام رضا، ولایتعهدی را نپذیرفتند. دو سه نفر بودند. یکی از اینها این آدم بیخود، ناجنس، این جلودی ملعون بود، علی بن ابی عمران بن مونس جلودی. امام رضا در مدینه وقتی که امام رضا مدینه بودند، هارون الرشید دستور داد به همین جلودی نام گفت: «میروی میریزی در خانه بنی هاشم. هر کدام از بنی هاشم که رفت در خانهشان، هرچی لباس تن، در خانه، زیر فرش، هرچی هست مال زن و بچه اینهاست، ورمیداری میآری. یک دانه لباس نباید در خانهشان بماند. خانهها را بهقولمعروف لخت کرد.»
به خانه امام رضا که رسید، پشت در صدا زد. گفت: «من مأمورم.» با سپاهش آمده. همه همسران امام رضا، زن و بچه. حالا مثلاً خواهرانشان که خب زیاد هم بودند خواهران امام رضا، فضا بودند. حملهور بشم. حضرت فرمودند که: «من خودم هرچی که از اینها هست، میروم برایت میآورم. قسم میخورم یک دانه را جا ندارم. تو وارد خانه نشو.» از رفتن حتی گوشوارهها و خلخالها و لباسها، هرچی بود، برداشتند آوردند. قلیل و کثیر. دیگر در خانه نبود.
این روز گذشت. برای بیعت با امام رضا. «ما حق دارد. آن روز خانه ما آمد، بهش گفتم داخل نیا. گوش کرد. داخل منزل نیامد.» پشت در فکر کرد بابت آن داستان آن روز امام رضا دارد میگوید که گردنش را بزن. گفت: «یک حرف این آقا را گوش ندیا.» نگاه مثبت همایشها و کنفرانسها: «چگونه زندگی مثبت داشته باشیم؟» نگاه مثبت. این جلودی مظهر نگاه. نگاه مثبت. از یک همچین واقعهای که انقدر جیگر آدم را میسوزاند، چه نگاه مثبتی به این واقعه دارد؟ از دور دارد نگاه میکند. تفاوت در سیره امام رضا، تواضع حاکم است.
**تواضع و تعامل امام رضا (ع)**
جالب است. حضرت یک وقتی تشریف بردند حمام. یکی از اینها که در حمام بود، امام رضا را نشناخت. کدام معرفت؟ بشناسد، ببیند، بشناسد. ندیده بشناسد. مثل حضورش را احساس کند. ابوبصیر نابینا بود. بهش گفتند که امتحان کنید. وارد مسجد میشدند، مردم سؤال میکردند: «امام صادق الان.» حضرت رفتند بیرون. نابینا بود. تشخیص. کیسه بکش. «فجعل یدلکه.» کیسه را انداختن پشت اینها. «فرفروم من.» گفتم که: «مرد حسابی! نشستی امام زمان کیسه بکشد؟ خجالت بکش!» آقا ببخشید، غلط کردم. «و هو یطیب قلبه.» خب، بعدش چی شد؟ عزیزم تا آخر در سیره حضرت تواضع حاکم بر رفتار امام رضاست.
یک بخش دیگر که بر رفتار امام رضا حاکم است، تعاون حضرت است. سخنرانی دارد دیگر. شما میدانید دیگر ما داریم سریع میگذریم ازش به سرانجامی برسانیم. امام رضا (علیه السلام) خیلی اهل مشورت بودند. از عجایب. یک وقت یکی از غلامانشان از دنیا رفت. این غلام اسمش سعد. حضرت به محمد بن خلوت گفتند که: «به نظرتان بیاوریم بگذاریم یک کسی باشد که هم فضیلت داشته باشد، هم امانت.» و «قال شبه المغضو». چهره درهم. فرمودند پیغمبر از اصحابش مشورت میگرفت. بعد هرچی که آنها میگفتند، پیغمبر انجام میدادند. «چی میگویی تو؟» یعنی چی مشورت برسانید؟ پدر من موسی بن جعفر. همه عقول عالم اگر جمع بشود با عقل پدر من، باغ موسی بن جعفر. ولی همین پدر من موسی بن جعفر غلام سیاههای خودش را جمع میکرد در امورش با اینها مشورت میکرد. «ان الله تبارک و تعالی ربما». شما بیندازد که به فکر من نرسیده. اهلبیت مشورت میکردند. موسی بن، امام رضا پدرم هر وقت مشورت میکردند، در ملکشان و زمینشان و باغ باغچه و اینها اعمال نفوذ میکردند. این مشورتهایی که اینها میدادند، خاصیت داشت. زندگیهایمان سوپرایز میشود. این بنده خدا وقتی ماشین خریده، آمده مشورت است که اول مشورت کردی. «سر ماشین خریدم.» صد برابر اینی که الان بردی. غافلگیرش کردی، سوپرایزش کردی. الان آن اول وقتی نگفته میآورید، مشورت میخواهی. آن خیلی جذابیتش بیشتر است. مشورتها. ولی اصل مشورتش خوب است، خوب است.
خودرأیی همیشه مشورت. مشورت اگر یک جمعی باشند، از اینها مشورت خواسته بشود. در این جمع اسمش محمد باشد یا حامد باشد یا محمود باشد یا احمد. یکی از این اسامی را در مشورتشان وارد کنند. یک کسی باشد، یک همچین اسمی داشته باشد، ازش مشورت بخواهند، خدا خیر و برکت روی زبان یک قومی باشد، یک همچین اسمی داشته باشد. مشورت خواسته بشود، خدا خیر میاندازد در اینها. خانه میخواهی بخری، محمدی، مش، حامدی، حاج احمدی. خدا خیلی جاری میکند سر سفرهها. روایت دارد که اینها وقتی هستند، تقدیس میشود آن سفره و آن بیت. «معین اسامی امام رضا فرمود به چهرهاش حتی اخم نکنید.» خیلی احترام و حتی این آدم سیره امام رضا. دیگر احساس میکنم که دوستانم خسته شدند ها. یک خورده ایجابی بود.
**آسیبشناسیهای معاشرت**
در سیره امام رضا، سیره معاشرتشان چند تا چیز. حضرت سیرشان اسرافستیز بودند. تکبرستیز بودند. دروغستیز بودند. منحرفستیز بودند در معاشرت. جایی فرصت نشد بالا نمیرفت و انقدر مهربان بودند و اینها. حضرت خیلی عصبانی شدند. «مردم هستند که لهله میزنند برای همین میوهها. لازم نیست حتماً بخورید. اشتها نداری.» با یک لحن غضبناک. این اسرافستیزی حضرت در معاشرتها خیلی جالب است. خیلی مزه میدهد.
آن تکبرستیزی امام رضا (علیه السلام). رباط. خیلی هم محشور بوده با امام رضا. میگویم: «این آقای بزندی را بروید سوارش کنی بیارید. یک مرکب خوب تشکیلاتی حکومتی از اینها که پلاک قرمز.» بله، محافظین و اینها هم عقب و جلو. مثلاً با الاغ بوق میزدند و اینها. مردم زدن کنار. سوار شدیم. آمدیم خدمت حضرت. شب بود. خیلی جالب است روایت از عیون اخبار الرضا است از مرحوم صدوق. لطافت امام رضا را در معاشرت داشته باشید. گفتگو تمام شد. شبنشینی. شبنشینیها داشته باشد. آخر شب است. حالا این هم با الاغ آوردند آقا را. دیر وقت هم شده. حضرت فرمودند که: «لا اراک ان تقدر علی الرجع الی المدینه.» «فکر نمیکنم دیگر این موقع شب شما برسی برگردی بروی خانه.» میخواهد بگوید بمان. نحوه گفتن یک جوری نیست که طرف را پررو بار بیاورد، متوقع بار بیاورد. مهمان عزیز است ولی: «همچو نفس صفحه میسازد اگر آید او بیرون نرود.» گیر میکنی توش. درسته؟ گفتم بله آقا جان. فداتون بشم الهی. «بمان. اشکال ندارد. خدا برکت بازی کند. انجام میدهم انشاءالله.»
«آن زیرانداز ما را بردار بیاور، بینداز زیر آقا. ملافه ما را بردار بیاور، بینداز روی آقا.» همان ملافهای که من شب رویش میخوابم. «برو بردار واسه آقا بیار.» دلم گفتم که: «من اعصابم را از تو فی لیلتی هادی حمام کسی شدیم. مرکب سفارشی میفرستند، ماشین شخصی دولتی میفرستم دنبالمون. میان ما را میآورند اینجا.» اهلبیت کسی را تحویل نمیگیرند. خیلی امام رضا. زیارت تشریف میبرید. همین امام رضا امیرالمؤمنین. عطا زید بن صوحان احمد آقا امیرالمؤمنین رفتند عیادت زید بن صوحان. خیلی یار جونجونی بود با حضرت. مریض شده بود. حضرت رفتند عیادتش. بله احمد آقا میگفتند: «برای شما این در دلش یک خورده به خودش بالید. افتخار کرد. الی الفخر.» یک وقت خیالات برت ندارد. بابا جان. بله عزیزم. نقل شده که حضرت دعوت کردند و آمد. وقتی میخواست بماند و اینها، حضرت فرمودند که: «خوابت میآید؟» گفت: «بله آقا جان. دیگر خوابمان گرفته و اینها.» پا شدند رفتند و من در دلم اینها آمد. گفتم که: «بابا! ما جایگاهی داریم و اینها.» یکی ما را صدا کرد. گفت: «یا احمد.» آمدم بیرون از پشت بام. گفتند که: «مولای من را جوابش را بده.» آمدم که آقا کفی. فشار کوچولو دادند. امیرالمؤمنین عیادت بن صوحان. آنجا زید بن صوحان. آنجا سعد. وقتی حضرت میخواستند پاشوند بروند، گفتند: «ای! یک وقت افتخار نکنید به اینکه من آمدم عیادتت. حواست به خودت باشه. حواست به خودت باشه. آرزوهای طول و دراز برت نداره.» خیلی حرف است. همین که آدم فکر کند جایگاهی دارد، خودش آرزوهای الکی است. تکبر گریزی. خیلی مدیریت از جای جوانهاش نزند.
**عدم معاشرت با منحرفین**
یک وقت دیگر حضرت انحرافات فکری دارند. معاشرت نکنیم. خسته شدید؟ مشهد است که فداش بشیم. امام رضا مشکلی ندارد. اجازه بفرمایید. زمستان است دیگر. بلند دیگر. صلوات بر امام رضا بفرستید.
سلیمان جعفری میگوید که: «دیدم امام رضا به پدر من فرمودند که چند وقتی میبینم با این آقای عبدالرحمن بن یعقوب رفت و آمد داری.» حضرت فرمودند که: «میدانی که این آقای انحرافات فکری داییاش ها. ببین صله رحم.» این حدیثش هم بشنوید. در مورد خدا اعتقادات عجیب غریبی دارد. حرفهای گنده گندهای میزند در مورد خدا. این قائل به این است که کدام محدوده کدام وصف نمیشود. در تولیدش مشکل دارد. خبر داری اینها را؟ برگشت گفت: «آقا یک حرفهای پرت و پلتی میزند. به من چهکار دارد؟ و اعتقادات خودم بودم. به این آقا کاری ندارم.» ولی نمیترسی آن مصیبتی که سر اصحاب موسی آمد، سر تو بیاید؟ یکی از اصحاب موسی بود، با موسی بود. باباش جزء اصحاب فرعون بود. از آب که رد شدند، سپاه فرعون که رسید، کوچولو بزنیم. شاید جواب بدهد. بفرمایید. قبول کند. برگشت بابا را موعظه کند. آب آمد، با بابا رفتند با هم. رحمت خدا بهشت رفت. ولی بالاخره رفت، عذاب بردش. مواظب باش وقتی عذاب خدا، انحرافستیزی در معاشرت.
**دروغ ستیزی**
بحث آخر در مورد معاشرتها در جنبه سلبی، دروغستیزی. نمیگویم حدیثش کجاست. داستان آن تعدادی که از مدینه آمدند امام رضا زیارت بکنند. ۶۰ روز حضرت اینها را راه ندادند. دو ماه. رفتند، آمدند و اینها. بعد آمدم داخل خانه حضرت آخر. بعد دوم گفتم: «ما میرویم. دشمن مسخرهمان میکنند.» اینها سلام کردند، جواب سلام ندادند. سلام کردند، حضرت جواب سلام ندادند. تقصیر امام عسکری نقل کرده: «ادعاهای گنده گنده داشتیم. آوای منم شما را تحویل نمیگرفتند. امیرالمؤمنین هم شما را تحویل نمیگرفت.» حالا پاک شدی. با استقبال چند بار آمدند، ۶۰ بار آمدم. حضرت فرمودند: «۶۰ بار از طرف من میروی پیش اینها. سلام من را به اینها میرسانی. از طرف من هدایا برای نام میبری.» سلامی فقط مه. «و ما کان من ذنبهم به استغفار و توبه کردن پاک شدن.» حالا به موالات و محبت ما میروی. «امور ایالاتهم به نفقات و مبرات و صلات و رفع معرات.» از این به بعد ۶۰ بار از طرف من میروی، هی از من بپرسی: «مشکلی داری؟ نداری؟ خانوادهات رو به راه است؟» هدایا.
**برخورد امام رضا (ع) با زیردستان**
این هم بحث آخر و نکته آخری که عرض بکنم خدمتتان. هنوز مانده. سیره امام رضا دیگر. بخش گذشتیم. سیره امام رضا در برخورد با زیردستان. معاشرت حضرت با زیردستان. این هم خیلی بحث مهمی است. فقط اشاره عرض. من تمام. خصوصاً با کارگر. سلیمان بن جعفر جعفری. رفتوآمد نکن. خدمت امام رضا بودم. یک روزی بود، میخواستم بروم خانهمان. حضرت فرمودند که: «با من بیا. شب پیش ما باش.» منزل حضرت داخل خانه که آمدیم، دیدیم که یک عده از این غلامها دارند اسطبل درست میکنند برای مرکبها. اسنپ. یک نفر سیاهپوست در آنها بود که از این غلامها نبود. امام رضا آمدند. مدیریت را نگاه کن. قدوس کارخانه تبرک. اجرش را باهاش طی کردیم. میگوید حضرت تازیانه را برداشتند. یک جوری که انگار میخواهند بزنند، به صوت شدیداً خیلی عصبانی. آمدند جلو. «من شما را چندین بار نهی نکردم از اینکه کسی با شما وقتی کار میکند، از همان اول اجرش را طی، مزدش را طی کنید؟ اگر کسی برای شما کار میکند، از اول مزدش را طی نکنی، هرچقدر بهش بدهی، ولو سه برابر حقوق اصلی و طبیعیاش هم بهش بدهی، همهاش فکر میکند واسهاش کم گذاشتی. ولی وقتی از اول طی میکنی، بهش میدهی. یک حد هم که بیشتر بدهی، خودش را ممنون میداند.» دربست فلان جا میروند زیردستان نهایی را عرض بکنم. عرض ما تمام.
این را شام غریبان امام رضا، این نکته حرم امام رضا برای خدام عرض کردم، برای شما بگویم. خیلی جالب است. امام رضا (علیه السلام) علاقه عجیبی به خدامشان داشتند، مخصوصاً دربان. صحبت میکنیم. دربانهای امام رضا بودند. زن امام رضا (علیه السلام) مسموم شدند. آن سم. این روایت نقلش یک خورده فرق میکند با آن نقلی که مأمون زهر داد، مأمون ملعون. این هم عرض بکنم از غربت امام رضا. میدانید امام رضا کجا دفن شدند؟ این منزلی که حضرت توش دفن شدند کجاست؟ این خانه حمید بن قحطبه است (لعنت الله علیه). جلسه قبل یادتان است گفتم آن کسی که آمد ۶۰ تا شیعه را، ۶ سید را سر برید؟ این حمید بن قحطبه است. در خانه این امامزاده دفن کردند کنار هارون. غربت به این میگویند.
**شهادت امام رضا (ع)**
امام رضا مریض شدم، در بستر افتادم، مریض. یک آخرشان حضرت نماز ظهر را خواندند. به یاسر خادمشان فرمودند که: «یا یاسر! اکل الناس شیعا؟» «مردم غذا خوردند یا نه؟» امام رئوف در آن لحظه حواسش به این است که این خدام و نوکرها و خدمه و حشمه و اینها چهوضعی دارند. اشتها دارد که غذا بخورد. «فنتصبا ثم قال هات المائده.» فرمود: «همه تکتک آوردند. یتفقد واحداً واحداً.» حضرت یکییکی تفقد کرد. «فلانی کو؟ اینجاست. شما خوردی غذا را؟» برای زنها بردند. زنها غذا را خوردند. حضرت خیالشان راحت شد. همه خادمها و زنها و همه زیردست غذا خوردند. از حال رفتند. بیهوش. منجر شد به شهادت آقا علی بن موسی الرضا.
این امام رضا قلعة الرسول است دیگر. «بضعة الرسول». دو نفر را پیغمبر تحویل «بضعه» در موردشان به کار بردند. «منی». به خراسان: «به زودی بضعهای از من.» «بضعه» بهقول ماها چکیده، عصاره، خلاصه کنم تو یک چیز دیگر. همه خوبیهای او را میآورم. این تو به این است که خلاصه فرمود: «بضعهای از من در خراسان دفن میشود. زیارت نمیکند او را آدم غمزده، مگر اینکه خدا غمش را برطرف برطرف میکند. گناهکاری زیارت نمیکند او را، مگر اینکه خدا میبخشدش.» رسول الله بضعه دیگر کیست؟ حضرت صدیقه کبری. شباهت عجیبی است بین این پسر و آن مادر.
یکی از شباهتها این است. شاید نشنیدهاید. روزهای آخری که امام رضا (علیه السلام) دیگر منجر به شهادتشان بود. خادم حضرت میگوید که: «دیدم که حضرت مسجد برگشتند، آمدند منزل. غبار و عرق و اینها سر و صورت حضرت گرفته بود.» یاسر خادم میگوید: «دیدم روز جمعه بود. حضرت مسجد برگشتند. عرق و غبار سر حضرت گرفته بود. غذا. دستشان را بالا آوردند و قال: «اللهم ان کان فرجی من ما انا فیه بالموت وعجل لی الساعه.» «خودت دیگر مرگ من را برسان. دیگر راحتم. اگر فرج من به این است، زودتر دیگر ما را ببر.»
امشب یکی از شباهتهای این پسر و این مادر همین است. دعاست اینجا. این پسر، این بضعه رسول الله جدا کرد. تو مدینه دیگر رسول الله بچهها را جمع کرد. مثل این ایام. ایام بعد از رحلت رسول الله، ایام غریبی است برای اهلبیت. کمتر حرفی از این ایام میآید. مثل این روزها. شاید امروز، شاید فردا. حملهور میشوند به خانه فاطمه زهرا. بعد از شهادت رسول الله. نمیدانم این مادر سادات چهکشید. این بضعة الرسول چهکشید. بعد از چند بچهها را جمع کردند. «بچهها میخواهم دعا کنم.» شما بچهها را جمع کرد. امام رضا بعد سالیان سال درد کشیدن آرزوی مرگ کرد. سادات چند روز درد کشید. نمیدانم چه دردی. این بچهها را جمع کرد. طلب مرگ کردیم. بچهها آمین گفتند. از زبان امام رضا روضه بخوانیم. این ایام ماه ربیع، ایام غربت اهلبیت.
یک وقتی امام رضا (علیه السلام) سخنرانی میفرمودند. خطبه پیغمبر را میخواندند. یک خطبه پیغمبر در مورد بعد از وفات خودشان. وصیت پیغمبر است. عجیب. دقت بفرمایید. امام رضا خطبه پیغمبر را میخواندند. تکتک فرازهای خطبه را خواندند. رسیدند به اینجا: «الا فسمعو جدم پیغمبر فرمود: هرکی اینجا هست، گوش بده. الا ان فاطمه بابها بابی و بیتها بی.» امام رضا فرمودند پیغمبر فرمود: «فاطمه خانهاش خانه من است. در خانه او، در خانه من است. فمن هتکه فقد هت حجاب الله.» «هرکس هتک حرمت فاطمه را بکند، به حجاب خدا هتک حرمت کرده.»
بعد راوی میگوید امام رضا به این تیکه از سخنرانی که رسیدند: «فبکا ابوالحسن طویلاً». گریه طولانی کرد امام رضا و «قطع بقیه کلامه.» بقیه سخنرانی امام رضا. یا امه! صلی الله علیک یا فاطمه. یا آقا جان غریبانه دفن کردند. شبانه، مخفیانه، برای اینکه دوستانتان یک وقت باخبر نشوند. نیایند، حملهور نشوند. ولی مادرتان را اگر برای این بود که دشمنها حملهور شوند. امام رضا راوی زهر مأمون آنچنان اثر کرد در امام رضا: «یتم الملائکتم المل.» مثل مارگزیده امام رضا به خودشان میپیچیدند. بعضی مورخین گفتند، گفتند: «مثل ماهی که از آب بیرون میافتد، چطور پر و بال میزند، از اینور به آنور خود را میاندازد.» امام رضا اینجور دست و پا میزدند. ولی مد. یک کاری کردند دیگر مادر سادات نمیتوانست. همه بدن و زخم. از یک طرف پهلو شکسته. از این طرف دست شکسته. از یک طرف صورت کبود. از یک طرف کمر زخمدیده. لا اله الا.
یا امام رضا! دست و پا زدن شما را زن و بچهتان ندیدند. الحمدالله. ولی مادر سادات نه تنها بچهها، نامحرمها هم دیدند. خدا رحمت کند مرحوم حاج آقا مجتبی تهرانی اینجور روضه میخواند. میفرمود: «سالیان این روضه دلم را خون کرده.» فیض من ایشان. «همه در این ایامی که هتک حرمت شد به خانه رسول الله، در وسط تو را. کاش بهجای مرا، کاش بهجای تو مرا میزدند.» امیرالمؤمنین همان آقایی که فرمود: «خلخال از پای دختر یهودی بکشد، جا دارد مسلم.» حالا ناموس خدا را جلوش بین کوچهها بازی. یک علی بود. ناموسش را جلو. یک علی دیگر هم در مسیر شام ناموسش را جلو چشمهایش زدند. حسین جان. حسین جان. «یعلم الذین ظلموا منقلب ینقلبون.»
علی لعنت علی القوم الظالمین. اللهم و ندعو بسم العظیم الاعظم العز الاجل. من اکرم به عظمتک یا الله. رحمان و یا رحیم. یا مقلب القلوب، قلبنا علی دینک. انک علی کل شی قدیر. الهی یا حمید به حق محمد، یا فاطمه به حق فاطمه، یا محسن به حسن، یا قدیم الاحسان به حق الحسین. اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا به بدن آقامون علی بن موسی الرضا، به زخم جگرش، به غمش، به مظلومیتش، فرج آقامون امام زمان مثل ما نوکر آقا قرار بده. عمر ما را نوکری آقا قرار بده. الله. تولما شهدا فقها امام راحل سر سفره با برکت علی بن موسی الرضا مهمان بفرما. شب اول قبر آقامون فریادمون برسان. در دنیا و برزخ و قیامت، آنیتر از آنی ما را از همجواری با فاطمه معصومه جدا نفرما. الهی مرزهای اسلام، آبروی آقامون، شفای عاجل و کامل عنایت. دشمنان دین، قرآن، انقلاب و ولایت، اگر قابل هدایت نیستند، بفرما. رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام، علمای اعلام، مسئولین را منصور بدار. در دنیا زیارت، در آخرت اهلبیت را نصیب ما بفرما. هر آنچه گفتیم و صلاح ما بود، آنچه نگفتیم و صلاح ما میدانی برای ما رقم بزن. نبی و آله رحم الله من قرأ الفاتحه مع الصلوات.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
عزت در سیره امام حسین (ع) - بخش دوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عبادت در سیره امام سجاد (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
تربیت در سیره امام باقر (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
امام حسین (ع) در سیره امام صادق (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
سیاست در سیره امام کاظم (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
برکت در سیره امام جواد (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
بصیرت در سیره امام هادی (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
آرامش در سیره امام حسن عسکری (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
انبیاء در سیره امام زمان (عج)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عبادت در سیره امام سجاد (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
تربیت در سیره امام باقر (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
امام حسین (ع) در سیره امام صادق (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش سوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عزت در سیره امام حسین (ع) - بخش اول
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
عزت در سیره امام حسین (ع) - بخش دوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
ذکر در سیره حضرت زهرا (س)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش اول
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش دوم
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
اعتدال در سیره امیر المومنین علی (ع)
بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)
در حال بارگذاری نظرات...