بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)

کرامت در سیره امام حسن مجتبی (ع) _ بخش دوم

00:49:35
221

معرفی
* قیام عزتمندانه اباعبدالله الحسین علیه السلام، جلوه بیرونی کرامت حسنی ست [00:00]

*‌ امضاي تفاهم‌نامه توسط امام حسن مجتبی عليه السلام؛ تحقیر معاویه بود نه سفیدشویی و تطهیر او! [03:56]

* سیاست واحد امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام)؛ نرمش قهرمانانه در عین اقتدار عزتمندانه! [07:05]

* تحلیل تطبیقی سیره 14 معصوم عليهم السلام در کنار سیره 14 ملعون؛ وقتی باطل ابزار روشنگری جبهه حق می شود! [10:25]

* نشانه شناسی کرامت؛ «صبرجمیل، خرج بی منت، بذل مال و حفظ آبرو، وفای به عهد و کنترل کلام» [12:55]

* نام امام حسن مجتبی عليه السلام از نام محسن خدا، احسانش تجلی احسان خدا و حسن السجیه‌اش منطبق با سجیه الهیست [17:34]

* کرامت یعنی؛ مهار چشم، صبر بر خشم، جود در عطا! [21:25]

* دست کریم همیشه باز است، چشم لئیم همیشه بسته! [27:40]

* رد احسان، باب کرامت را می بندد لذا، منش حماران است! [33:58]

* کریم، به فضیلتش می‌بالد؛ لئیم، به اندوخته هایش! [37:22]

* بخشیدن، هنر کریم است؛ کینه صفت لئیم [41:29]

* عادت عاشقانه رب و عبد، از این سو افاضه رحمت از جانب خدا بر امام، از آن سو احسان نعمات از امام بر مردم [50:35]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
با طغیان و طغیانگر سازش معنایی ندارد. کریم این‌گونه است، این‌ها همه جلوه‌های کرامتند. گدا می‌آید، پول می‌دهد. در عرصه سیاست هم کرامت است. تو آمده‌ای جنایت می‌کنی، یکی را می‌خواهی که تو جنایت هم دستت باشد. ما مثل امارات نمی‌توانیم باشیم. امارات در زندگی‌اش را می‌کند، انگشت در لانه کسی هم نمی‌کند، کسی هم کاری ندارد. ببین چقدر برج خلیفه این‌ها امارات بشویم؟ اقتصادشان چیست که آن خودش بحث دارد که چقدر این اقتصاد را می‌شود اقتصاد خوب دانست، ولی چقدر این کرامت است؟ الان درواقع پوچی راه آمده امارات با قدرت‌ها که مثلاً آدم حسابش کردند. آدم حساب کند! رفته بود سازمان... حالا امارات که آدم حساب می‌کنند. تو چی راه آمده؟ همدست جنایت‌هایش می‌شود، ناتوی عربی راه انداخته‌اند، مردم یمن را سپر کرده‌اند برای موشک‌های ایران که نخورد به اسرائیل. امارات این است دیگر. اگر این را قبول داری، اگر به این تن می‌دهی، حتی این دیگر خیلی دین هم نمی‌خواهد. یک دو زار آدم اگر شعور داشته باشد، برای خودش ارزش قائل بشود، هویت این دولت و این حاکمیت این است. اگر به این تن ندهد…

حالا گاهی آدم‌ها موجهی هم هستند، عمامه‌های گنده، ریش‌های گنده. آدم تعجب می‌کند. قطر باشی، مثل امارات بشویم. نماز هم می‌خوانند. ملت مسلمان‌تر هم هستند. تو کشورهای این‌ها این فشارها هم نیست که مردم از دین زده بشوند. اصلاً دینی نیست که بخواهد واسه کسی زده بشود یا بماند. همان که اباعبدالله فرمود که: «اصلاً دینی نمی‌ماند و علی الاسلام السلام» از بولیت براء مثل یزید با اسلام خداحافظی کرد. اگر تن بدهد به یک کسی مثل یزید، مَثلی لا یبایی و مثل منی با مثل او بیعت اسلامی نیست. اسلام نمی‌گویند به آنی که در ترکیه هست. اسلام نمی‌گویند؛ برای اینکه آنجا انسانی نیست که اسلامی باشد. آن برده است؛ یا برده است یا گرگ. گرگ هم نباشد، برده است. برده انسان نیست. انسانی که برای خودش ارزش قائل است، شریک و همدست نمی‌شود با جانی، با جنایتکار، با آدم‌کش، با قاتل. ناتو نمی‌شود، عضوی از این جریان نمی‌شود. این یک بحثی بود دیگر.

حالا تو آن بحث‌های سیاسی‌مان هم که دیگر ما به ابعاد سیاسی سیره امام حسن در این جلسه نپرداختیم، ولی در قضیه صلح امام حسن با معاویه، این قضیه همین است؛ یعنی سازش حضرت. چون در بخش‌هایی که خیلی خوششان می‌آید و تاکید دارند از امام حسن علیه‌السلام الگو بگیریم، سازش با معاویه بود. خیلی این بخش از تاریخ برایشان جذاب است و هی تاکید دارند که این را یاد بگیرید، لامصبا! چرا هی کربلا کربلا می‌کنی؟ «ثلثل روضه». چرا واسه دسته سینه‌زنی راه نمی‌افتد بگوید مثلاً یا امام حسن ما با تو صلح می‌کنیم، کنار تو صلح می‌کنیم، می‌جنگیم، با تو شهید می‌شویم؟ یا دوتا دسته هم راه بیندازیم با تو کنار تو صلح می‌کنیم؟ چرا از این‌ها راه نمی‌اندازید؟ برای اینکه آن صلح امام حسن همان حقیقت عاشوراست. اصلاً تفاوتی بین این دوتا نیست. آنجا جلوه عزتش است، اینجا جلوه کرامتش است. این قدم اول و درونی است، آن قدم بیرونی و دومش است. یکی است، اصلاً دوتا نیست. خیلی حماقت می‌خواهد کسی این‌ها را دوتا بفهمد.

بحث مهمی بود که امشب به آن اشاره شده. چون مبنای سازش امام حسن علیه‌السلام بر اساس کرامت است؛ کرامت انسانی، کرامت اسلامی، کرامت شیعه، کرامت امت. چهار مفاد صلح را که می‌خوانید که وقت نیست دیگر امشب به آن بپردازیم، از بالا تا پایینش همه‌اش کرامت است. از موضع کرامت است. از موضع تحقیر معاویه است. حالا برمی‌دارند با پول‌های کثیفشان فیلم برای معاویه هم می‌سازند. ننه معاویه را پورن استار دوره پورن استارهاست دیگر. پورن استار بودن معاویه دیگر. تو این دوره پورن استارها، ننه این هم الان ارزشمند شده. ننه کریمی داشت؛ البته اگر کریم معنایش این است که دست رد به سینه کسی نمی‌زند، مادر شخصیت کثیفی. آمده‌اند با چه هزینه‌هایی، چه فیلم‌هایی دارند می‌سازند که همه را چپه نشان بدهند. با خودم فکر می‌کردم که ما تو جواد تبیین نوجوانان خودمان بودیم، الان روز قیامت خدا یقه ما را می‌گیرد، می‌گوید: «آنقدر کار نکردید، این‌ها معاویه ساختند.» من دیگر چه جواب بدهم؟ خداییش برای کشورهای عربی کاری نکردیم، این‌ها معاویه ساختند. من از پس همین دبیرستان‌های تهران و قم و مشهد برنمی‌آیم جواب بدهم. شما چه غلطی می‌کردید این‌ها معاویه ساختند؟ طاقت آن را دیگر ندارم. دیگر آن هم بخواهند سؤال کنند، از خیلی درد است واقعاً.

خلاصه آقا جان، این کرامت. این کرامت در هر رفتار او، در هر موضع‌گیری او نمایان است. سازش به این معنا نیست، سازش به معنای همجوش شدن و راه آمدن و همدست شدن. امام حسن همدست معاویه نشد. امام رضا همدست مأمون نشد. پیغمبر همدست ابوسفیان نشد. بله، یک وقتی تو الان شرایط و امکانات درگیری همه‌جانبه نداری، نیروی آماده نیست، تجهیزات نظامی آنقدر آماده نیست. حالا یا تجهیزاتت کم است، یا نشاط و شادابی برای سپاه تو کم است، یا آمادگی فکری‌اش ضعیف است، یا هجمه رسانه‌ای هنوز خوب حق و باطل از هم تفکیک نشده، تبیین حاصل نشده، اقناع شده باشد نیرویی که قرار است برای تو بجنگد. اینجا جایی است که خب سازش می‌کنی به حسب ظاهر که این همان کاری بود که امام مجتبی انجام داد، ولی این سازش معنایش همدست شدن، سفیدشویی، بزک کردن و این‌ها نیست. بعضی‌ها سازششان با آمریکا این است؛ سفیدشویی آمریکا را می‌کند، گنده‌ و کثافت‌ها را هم می‌زنند، خونشویی می‌کنند. هرجا یک رد خونی از آمریکاست، نه وظیفه‌شان این است که بروند طی بکشند. سازش خیلی نکات مهمی دارد. می‌خواهی از امام حسن درس صلح بگیری، بگیر. ما هم می‌گیریم. یکی است، فرقی با کربلا ندارد. آنجا سازشش به این بود که من در این قرارداد کوتاه نمی‌آیم. آنجا سازش، آنجا هم سازش کرد؛ یعنی هم سازش یعنی هم پذیرفتن یک سری شرایط و هم تن ندادن به آن چیزهایی است که دیکته است، اجبار است، خارج از حوزه عزت و کرامت.

هم امام حسن این مدلی بود، هم امام حسین. بابا امام حسین دیگر از این سازش بیشتر فرمود: «مرا رها کنید بروم در سرحدات زندگی کنم.» یعنی این حد از سازش را خود امام حسن انجام نداد با معاویه که امام حسین با یزید انجام داد. بابا این‌ها دعوت کردند، من دارم می‌روم کوفه. این‌ها دعوت کردند. الان راه را بستید می‌گویید نروم کوفه؟ باشد. گفتند: «نه، باید بروی پیش یزید دستش را ببوسی.» فرماندارش این کار را نمی‌کند، می‌کشیمت. خب، امام حسن به این معنا بیعت نکرد. بیعت کرد با معاویه، ولی به این معنا بیعت نکرد. سازش به این شکل، همدست با معاویه نشد. این خیلی نکته دقیقی بود. پس کریم آنی است که از این فضائل کوتاه نمی‌آید، از این فضائل اخلاقی و فضائل معنوی کوتاه نمی‌آید. این می‌شود کرامت. آن تعبیرم که عرض کردم روایتش را می‌خواهم بخوانم: «ما فرار الکرام من الحمام کفارهم من البخل و مقارنه‌الئام سبحان العظیم». تعابیر عجیب و غریب که همه‌اش هم مال امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. امام یعنی مرگ. پرواز روح پر می‌کشد می‌رود. فرمود: «کرام کریمان فرارشان از مرگ شبیه فرارشان از بخل و مقارنت با لئیمان نیست.» یعنی حاضرند به مرگ تن بدهند، ولی به همنشینی با لئیمان، همدست شدن و همکاسه شدن و در یک ساید و تیم در آمدن… یکی مقارنت لئیم، یکی هم بخل. می‌میرد، ولی به بخل تن نمی‌دهد. یکی از نمونه‌های عینی کرامت این است. بخل که این هم اتفاقاً هم شخصیت امام حسن است که نمودار است. این‌ها را داشته باشید ها! خیلی مهم است. هم شخصیت امام حسن هم مبارزه امام حسن است. شخصیت معاویه در این حقارت و خواری و پستی‌ و خاری‌اش است. در عرصه اقتصادی هم این را نشان می‌دهد. مردم را تحقیر می‌کند، فشار می‌آورد، تنگ می‌گیرد، تحقیرآمیز رفتار می‌کند. امام حسن کریمانه برخورد می‌کند، برای مردم ارزش قائل است، نسبت به درخواستشان ارزش قائل است، نسبت به آبرویشان ارزش قائل است، نسبت به خانواده، نسل و دودمانشان ارزش قائل است. این می‌شود آن نوع مدل رفتار امام حسن با فقیرش، با محتاجش، با یتیمش، با همسایه‌اش. این هم می‌شود این مدل رفتار معاویه.

آن اوایل بحث سیره چهارده معصوم، یک چیزی گفتم. خیلی یکی از رفقا خیلی جدی گرفت. بحث خیلی هم اصرار داشت. گفتم: «آقا ما یک سیره چهارده ملعون هم کنار سیره چهارده معصوم باید بگوییم.» حقش ادا نشده است؛ یعنی یک جلسه سیره معاویه، یک جلسه سیره… خدمت شما عرض کنم که مأمون. روایت دارد. فرمود امام حسن مجتبی فرمود: «کسی مثقال ذره‌ای محبت عثمان در وجودش باشد، اگر دجال را ببیند ایمان می‌آورد. اگر دجال را نبیند و بمیرد، در قبر به دجال ایمان می‌آورد، ذره‌ای محبت عثمان در وجودش باشد.» این است داستان برائت. از این‌ها می‌روی آن‌ور، تازه ایمان می‌آوری. ملکات است دیگر. ظهور پیدا می‌کند. خیلی عجیب است. امام حسن را معرفی کنیم. خب عثمان را چقدر معرفی کردیم؟ معاویه را چقدر معرفی کردی؟ سیره چهارده ملعون هم آن‌ور. می‌خواهیم این‌ها اگر خوب مقابل هم قرار بگیرند، تازه اهل بیت خودشان را نشان می‌دهند. دوستان حرم شش هفت سال پیش گفتند: «آقا اگر مثلاً در حرم موزه‌ای بخواهیم بزنیم پیشنهادت چیست؟» گفتم: «یک موزه هارون‌شناسی بزنید. یک موزه مأمون‌شناسی بزنید. مردم بیایند در یک صحنی بچرخند، یکم با هارون آشنا بشوند، بفهمند امام رضا کیست.» بعد تازه قبلش هم همین‌جاست. هارون. یکم با مأمون آشنا بشوم. معلوم بشود تفاوت‌ها چیست. یک تنه فقط از داده‌ها معرفی کن ماهی. از امام حسن می‌گوییم، تا این تقابل امام حسن با معاویه درنیاید، اصلاً معلوم نمی‌شود امام حسن چه جواهری بوده است. دشمن می‌فهمیده امام حسن کیست، چون دیده بوده معاویه را. آن‌هایی که کنار معاویه بودند بهتر از این می‌فهمیدند امام حسن کیست. به فرزند یکی از علما می‌گفتم که تو نمی‌فهمی بابایت کیست. گفتم: «تو یک مدت باید بین اراذل و اوباش زندگی کنی تا بفهمی بابایت کیست.» گفت: «راست می‌گویی.» گفت: «اتفاقاً هر وقت رفتم بین یک مشت آدم کثیف، تازه فهمیدم بابایم چه خوبی‌هایی دارد که بابایم اینجوری برخورد نمی‌کند، بابایم اینطور به چشمم نمی‌آید که این سیرش باشد، این فضیلتش باشد. وقتی می‌روم باباهای دیگر را می‌بینم که بچه را چه شکلی صدا می‌زنند، تازه می‌فهمم که بابایم بچه‌اش را چه شکلی صدا می‌زند.» خیلی نکته مهمی است. تا معاویه اصلاً نمی‌فهمد امام حسین چیست و چی دارد. این می‌شود کرامت.

حالا این کریم نشانه‌هایی دارد. یک دور اجمالاً این نشانه‌ها را خیلی سریع عرض بکنم، بعد می‌خواهم دانه‌دانه پاره‌های تاریخی و نکات از سیره امام حسن را بگویم که این نکات را آنجا با همدیگر مرور می‌کنیم؛ یعنی الان که بگویم در ذهنتان باشد، بعد دانه‌به‌دانه که از امام حسن خواندم، شما خودتان بگویید این‌ها کدام نشانه‌های کرامت و کریم مثلاً دارد که آقا «الکرم احتمال الجریه» کم و کسری‌های بقیه را تحمل می‌کند. کریم این‌گونه است. دانه‌به‌دانه داشته باشیم. «الکرم احتمال الکرم حسن الا استبار». صبر می‌کند. خوشگل هم صبر می‌کند. جوجه سبز جمیل داریم دیگر. تحمل می‌کند. خیلی هم نق می‌زند. دیدی بچه مثلاً یک بار ۱۰ کیلویی بهش دادید آسانسور ببرد. ۶۰ بار هی می‌گذارد، هی بلند می‌کند. وای! آی پام! آی دستام! کمرم! هی می‌برد‌ها. دارد خون به دلت می‌کند تا این را می‌رساند به آسانسور. یک وقتی هم می‌رود و می‌گذارد و بعد می‌بیند انگشتش برید. هیچی نگفتی؟ نه دیگر. این می‌گویم «فصبر جمیل». حضرت یعقوب صبر جمیل دارد. یوسفم را چکار کردید؟ خدا لعنتتان کند! دیگر فقط یوسف می‌گویم. به شما دیگر کار ندارم، هی تو سر شماها بزنم. کریم این‌گونه است. حسن استبار دارد. صبر جمیل دارد. منتی بابت صبرش به کسی نمی‌زند. هی یادآوری این صبر و فشار نمی‌کند. خیلی این‌ها لطیفه ها! داشته باشید.

دیگر چی؟ «الکرم تحمل اعباء المقارم». مادرخرج خرج‌ها را روی دوش خودش می‌بیند. همیشه خودش را بدهکار می‌داند. حالا می‌رسیم تو سیره امام حسن. عجایب نیست. دیوانه می‌کند آدم را. ان‌شاءالله فرصت بشود بخوانیم. خیلی روایت آوردم. حالا همین در مقدمات بحث می‌کرد. هنوز کریم را بشناسیم، بعد برویم جلوه‌های کرامت. خودش را همیشه در مقام بدهکاری می‌بیند. موظف می‌داند. در هرجایی، هر قضیه‌ای احساس می‌کند وظایف همیشه متوجه اوست. «الکرم ایثار الارض علی المال». بین آبرو و پول، پول می‌دهد. آبرو نمی‌دهد. لئیم آبرو می‌دهد، پول نمی‌دهد. حاضر آبرویش برود، ولی حاضر نیست پولش برود. این گوشی را دارد می‌گیرد با یک وضعی، لگد می‌زند، لگد می‌خورد، التماس، گریه زاری. گوشی ۵ میلیونی را دزد نبرد. من که آن موقع مقاومتی ندارد. کریم مثلاً برخوردی ندارد. ولی دیگر آقا دیگر این مدل دیگر. به خاطر ۵ میلیون خودم، خودم، خانواده به درک رفت. دیگر چکارش کنم دیگر؟ این‌ها ویژگی‌های کریم.

دیگر چی؟ «الکرم بذل الجود و انجاز الموعود». هرچی که جود دارد می‌گذارد. چند تا روایت که هرچی دارد می‌گذارد. از نشانه‌های کرم. هرچی دارد می‌گذارد و یکم وعده‌ای که می‌کند، پایش وایمی‌ستد. وفای به وعده. دیگر چی؟ «الکرم ملک لسان». صاحب زبانش است. زبان. هر چیزی. خدا نصیب خود من بکند. من خودم کریم نیستم ها! یعنی آدم با کرامت. مرد کرامت. دیگر هر کلمه، هر لفظی، هر چیزی به زبانم نیاید. هر برخوردی. برای این زبان ارزش. بزرگان، سگ آمده بود بعد به سگ می‌گفت بفرمایید. برو گمشو! حیوان! گفت: «نه، این زبان حیف آلوده بشود به این کلمات.» بفهم! برو آقای سگ! من که باشم که به انسانش هم یک چیزهایی می‌گویم. و «بذل الاحسان». کرم، بذل احسان. در روایت هم دارد که اصلاً اسم امام حسن مجتبی از اسم محسن خدای متعال گرفته شده است. خدا صاحب احسان است و اسم حسن هم همان احسان خداست. حسن و حسین هم یک حقیقت است. باز عرض می‌کنم. «الکرم حسن السجیه». سجیه خوب. حالا نمی‌دانم سجیه را ما ترجمه فارسی دقیق بخواهیم برایش بکنیم، به نظر می‌رسد مثلاً واژه شخصیت. شخصیت خودم. با شخصیت. با فرهنگ. با فرهنگ با شخصیت. و «اجتناب الدنیه». از این چیزهای بی‌ارزش، بیخود اجتناب می‌کند. «من الکرم لین الشیم». نرم‌خویی جزو ویژگی‌های کریم است. راحت می‌آید. سخت نمی‌گیرد. در فشار و تنگنا نمی‌گذارد. زور نمی‌گوید. دیکته نمی‌کند. خیلی ابعاد دارد‌ها کرامت. «من الکرم الوفا با زمم». اگر با کسی یک ذمه‌ای، پیمانی چیزی دارد، وفا می‌کند. این کم نمی‌گذارد. از جانب این بی‌تعهدی نیست. حالا آن طرف بی‌تعهدی می‌کند. این هم بستگی دارد که آن کی باشد و چطور بی‌تعهدی می‌کند. تا یک جایی راه می‌آید. از یک جایی هم خب به هر حال دیگر وظیفه دیگر پیدا می‌کنی که آن بحثش یک بحث دیگری است.

از خود امام حسن پرسیدند که کرامت از خود حضرت کرامت چیست؟ گل بحث. خود حضرت. پرسیدند. فرمودند. خیلی پاسخ. پاسخ جانداری که دقیقاً در سیره خود ایشان با همین کیفیت دیده می‌شود. فرمود: «الابتداء باالعطیه قبل المسئله». قبل اینکه درخواست کند، بدهی. وقتی می‌دانی می‌خواهد، بده. دیگر آخه چیزی نگفت؟ آخه هنوز نگفته. پررو می‌شود دیگر. نگذار به آنجا برسد. خیلی فاصله. من که می‌خواندم در سیره امام حسن با خودم گفتم: «چقدر ما فاصله داریم با اهل بیت.» این را هم من ندارم. اینجوری هم نیستم. آخه آن مدلی هم نیستم. چقدر فاصله است. «الابتداء باالعطیه قبل المسئله». قبل درخواست عطا می‌کند. دیگر چی؟ «و اطعام و طعام فالمحل». وقتی که ندارد، سفره پهن می‌کند. وقتی گرسنه است، سفرش پهن است. من ده تا غذا هیئت بهم داده که ۵ تایش را هم می‌خواهم بگذارم در فریزر. فریزر هم جا ندارد. می‌دانی مسئله این است دیگر. آن هم زنگ بزن یکی بیاید بردارد ببرد. نه! بروم بدهم بیاید بردارد ببرد. فردا این چیز هست، می‌آید خانه را تمیز کند. می‌دهم ببرد. تازه اگر عطایی باشد. این‌ها نشان می‌دهد که کرامت برای خودش ارزش قائل است نه برای بقیه. آنی که برای خودش برای جان آدمی ارزش قائل است، بماند. آنی که برای خودش ارزش قائل است. به خاطر چی؟ به خاطر اینکه برای اینکه برای جان آدمی ارزش قائل است. آنی که برای جان آدمی ارزش قائل است، برای جان هر آدمی ارزش قائل است. نمی‌شود که آنی که کرامت دارد، آنی که کریم است، مکرم است. آنی که کرامت دارد، اکرام می‌کند. چنین جان آدمی است. یک آبروی آدمی است. یک آدمی آبرو گذاشته این وسط. یک آدمی آبرویش در خطر است. این این ارزش آبروی آدمی را می‌فهمد. کریم می‌فهمد ارزش آبروی آدمی را. رگباری برایتان سیره بگویم کیف کنید. خستگی‌تان در می‌رود. ان‌شاءالله.

دیگر چی؟ باز از خود امام حسن: «الکرم فتبرع بالمعروف». کار خوشگل و خوب انجام دادن. داوطلبانه انجام می‌دهد. نه آن وقتی که تکلیف می‌شود. هیشکی دیگر نیست. بچه‌ای دیگر. طرف ندارد که دیگر. می‌خواهد به این برسد. دیگر خودتی دیگر. کی دیگر انجام بدهد؟ بابایش است دیگر. کسی دیگر بابایش بهش نرسد، دیگر کی به این برسد؟ هنر نکردی. آنجا که داوطلبانه می‌داند در این کاروان این پیرمرد نیاز به کمک دارد. تقسیم می‌کنند. ۵ تا پیرمرد را به پنج تا جوان. یکی هم به این افتاده. دیگر چکار کنیم دیگر؟ این کرامت نیست اسمش. خودش داوطلبانه. خودش می‌آید می‌گوید. قبل درخواست. قبل اینکه رویش زوم بشود، متمرکز بشود، تعیین پیدا کند، تکلیف بشود به نوع خاصش. کرامت. «والعطا قبل السوال». قبل از درخواست عطا می‌کند. دیگر چی؟ فرمود: «سه تا چیز دلالت می‌کند بر کرم انسان: حسن خلق، کظم الغیظ». خشمش را می‌خورد. و «غض و طرف». چشم پایین سر. چشم دائم در گردش، هرز، هیز نیست. چشمی که همینجوری هی بچرخد برای خودش. چشمانش کنترل. پایین. این علامت چیست؟ علامت کرم. چون برای چشمش ارزش قائل است. برای چشمش ارزش قائل است. خدا نصیب بکند. دیگر چی؟ خیلی اصلاً فوق‌العاده. شما ۱۰ جلسه روانشناسی می‌خواهد بشینی دانه‌به‌دانه بحث بکنیم. می‌گوید: «الکریم یلین و اذ استعف». وقتی بهش عاطفه نشان می‌دهند، نرم می‌شود. بعضی از ماها به ما عاطفه که نشان می‌دهند، مثلاً ماشینه زده بعد شما که پیاده می‌شوی، شما زده‌ای، مقصر هم هستی. پیاده می‌شوی. دیده‌ام این‌ها را. خیلی محترمانه که برخورد می‌کنی که آقا ببخشید من زدم. فلان فلان شده! غلط کردی! ببخشم! امشب زبانمان را کنترل کنیم. این چه ترمز زدنی است؟ فلان فلان شده! اینجا جای ترمز است؟ کوری؟ از این در که وارد می‌شوی، آن می‌رود در موضع انفعالی. خیلی عجیب است‌ها! این علامت لئیم است. «اللئیم یقصو اذا التفل». با ملاطفت که باهاش برخورد کنی، خشن می‌شود. حتی اگر مقصر باشد، طلبکار می‌شود. ولی کریم وقتی با عاطفه باهاش برخورد می‌کنند، از در موضع پشیمانی و شکستگی. و برای طرف مقصر است ها! جایش هم هست بزنمش ها! دارم ابزار امکاناتش را. ولی دیگر از کریم اینجوری خورد نمی‌کند. الان موقعیت خورد کردن. آسیاب دارد می‌چرخد. خودش دکمه را زده افتاده در این دستگاه چی چی است؟ خوردکن غذا ساز. خوردکن. خودش دکمه خوردکن خودش را زده. این علامت لئیم. به یکی می‌رسد که خودش دارد خودش را خورد می‌کند، این هم آن روی سرعت یک گذاشته. می‌گذارد روی سرعت دو. حالا که بناست، حالا که خودت اقرار داری که خوار و خفیف خوردی، پس بیشتر از این‌ها خردت می‌کنم. خیلی عجیب است ها! کار بشود، چیز عجیب و غریب از تو دلش درمی‌آید. تفاوت کریم و لئیم. «الکریم یعفو اذا انف و یلین اذ استعف». «الکریم ابلج». گشادرو. عنق و اخمو. قیافه گرفته و کیهان. برمی‌گردد به اینکه توقع ندارد. اصلاً از کسی. کریم بی‌توقع. لئیم پر توقع. و هیچ وقت هم توقعش اجابت نشده. همیشه شاکی است. بابا چه افطاری دادند! نمی‌دادند بهتر بود. سوپشان که سرد بود. کباب‌ها ماسیده بود. نمی‌دانم. من ماست موسیر خوشم نمی‌آید. کباب با ماست موسیر گذاشته‌ام. سالاد باید بیاوری برای من. آقا کریم دقیقاً برعکس است. چه سوپی به ما دادند! نان نمی‌خواست. آنقدر سوپ زیاد بود. با هم خالی خالی هم سیر شدیم. این تفاوت کریم و لئیم. همیشه در مقام توقع. مفصل پرداخته شده. همیشه بقیه باید برای او کاری بکنند. هیچ وقت قرار نیست این برای بقیه کاری بکند. این نسبت به کسی وظیفه‌ای ندارد. تعهدی ندارد. بالاتر از این، همان کریم تو هم. بالاتر از این حرف‌هاست که نسبت به کسی وظیفه‌ای داشته باشد. این کریم جهنمی عزیز است. «الکریم من شهرم». این است که بیایم بنشینم آنجا به این تعارف بکنم. من تعارف بکنم. من باید بگویم خودش باید بفهمد. خودش باید بیاید. برعکس است. آنجا که دارد عطا می‌کند. باز عذرخواهی می‌کنم. می‌رسیم. عذرخواهی می‌کند. اصلاً عجایبی دیده. امام حسن. بریم برسیم کیف کنیم.

«الکریم یتقاف و ینخذ». کریم تغافل می‌کند. خودش را می‌زند به اینکه من نفهمیدم، خبر ندارم. عه! چی بود؟ «ینخد». خودش اجازه می‌دهد سرش کلاه بگذارند. کی کلاه بگذارد و کجا کلاه بگذارد؟ بحث ایستاد. خودی بگذارد. حالا بگذار فکر کند من حالم نیست. این کریم‌ها. گفتم. گفت که طرف آیت‌الله گلپایگانی جلوس داشتند. ایام میلاد و وفات اهل بیت. مثلاً فرض کن که ۱۰ رجب مثلاً میلاد امام جواد علیه‌السلام. این طرف رفت و مراسم عید و این‌ها. چه جالب! به ما پول داد. رفت ۱۳ رجب دوباره مراسم. گفت آقا که یادش نیست دیگر. همه جماعت مبارک. من خدا تازگی بچه بهم بدهد. دوباره ۲۷ رجب نگاه کرد. دوباره در باغ نیست. با پیرمرد در جریان نیست. سوم شعبان، چهارم شعبان، پنجم شعبان، نیمه شعبان، نیمه رمضان. خلاصه آقا از ۱۰ رجب تا نیمه رمضان. ۷ ۸ تا نیمه رمضان که دیگر دست کرد پول را بدهد. هزاری را که به ما داد، به من گفتش که قبل. زنتو. بدون تو دو ماه هفت بار زایید. ولی دیگر حالا درخواست می‌کنی. دیگر چی؟ «الکریم من بداء به احسان». آنی که آغاز می‌کند احسان را، این را می‌گویند کریم. «الکریم یشکر القلیل». یک کوچولو هم برایش کار کنی، به چشمش می‌آید. شاکر. شکرگزار. جزیل. لئیم گنده گنده‌ام که برایش کار می‌کنی که چیزی نبود. مگر چی بود حالا؟ «الکریم من بذل احسان». احسان بذل می‌کند. «لئیم من کفر امتنانا». این فقط منت. دیرتر از همه می‌آید. کمتر از همه هم کار می‌کند. بیشتر از همه هم غر می‌زند. بیشتر از همه منت می‌گذارد. صد جا اعلام کرده که کار کرده. هیچ جا هم رزومه و گزارش و خبر و تیزر و هیچی ازش نیست. «الکریم من سبق نواله سواله». کریم آنی است که قبل از درخواست عطا می‌کند که این هم چند بار. «الکریم من جاد بالموجود». هرچی هست برمی‌دارد می‌آورد. خیلی عجیب است این واقعاً. این‌ها را در این پذیرایی‌های عراقی‌ها در اربعین آدم دیده. به این‌ها واقعاً می‌گویند کریم. هرچی دارد برمی‌دارد می‌آورد. دوتا پپسی در یخچال مانده. پیش خودش و امام حسین شرمنده است که مثلاً من این دوتا را در یخچال نگه دارم. این می‌گویند کریم. پذیرایی نکند می‌تواند. خونش نبرد. می‌توانی اینجوری پذیرایی نکنی. این را می‌گویند کریم. کرم هر کدامش یک ابعادی است که خیلی زیباست.

فرمود: «کریم اذا احتاج الیه». وای! چقدر زیباست! وقتی کریم به تو محتاج می‌شود، «اعفاک». می‌بخشد. عفو می‌کند. نیامدی. نیامدی. انجام ندادی. ندادی. در می‌روی از دست کریم. نوبت کار تو که می‌شود، هیچ فشار و تحمیل و جبر هیچی نیست. و «اذا تجد الیه کفاک». ولی وقتی تو بهش محتاجی، سنگ تمام می‌گذارد کریم. تفاوت چقدر؟ چقدر من دورم از این. به تو که من به کسی محتاج می‌شوم، صد بار زنگ می‌زنم. بهم احتیاج داشته باشند، ۱۰۰ تا رد می‌دهم. بعد زایمان داشتم. به دنیا آمد. الحمدلله. بعد سه روز می‌دانستند نیاز دارند. کریم برعکس است. آن وقتی که نیاز دارد، یک بار زنگ می‌زند. وقتی که بهش نیاز داری، صد بار بهت زنگ می‌زند. لئیم وقتی که بهت نیاز دارد، صد بار زنگ می‌زند. وقتی بهش نیاز داری، یک بار زنگ می‌زند. نشانه‌های کریم و لئیم. «الکریم یعفو مع القدره». وقتی که زورش برسد می‌بخشد. انتخابات که پیروز بشود، رقبا را جمع می‌کند. از دلشان در می‌آورد. این از دل آن‌ها در می‌آورد. تشکر می‌کند. فضای رفاقت و گل و گلاب. لئیم وقتی رأی می‌آورد، حالا وقت انتقام است. یادم نمی‌رود چیست. پدرتان را در می‌آورد. این آها! دارم برایت. تفاوت کریم و لئیم. دیگر چی؟ «به کثرت الافضال یعرف الکریم». خیلی تفضلاتش. یکی دوتا. می‌بارد ازش. از همه طرف. کثرت افضال. همه‌اش روایت از امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. یک دنیایی را می‌تواند آباد کند. «لقد اتعبک من اکرمک ان کنت کریما». اگر کریم باشی، کسی تحویلت بگیرد، به رنج می‌افتی. علامت کریم. کریم از اینکه دوست دارد این به بقیه رسیدگی کند. دوست داری این سرویس بدهد. از سرویس دادن و رسیدگی بقیه به خودش به رنج می‌افتد. خب من چه مدلی‌ام؟ سرویس بودن که وظیفه‌شان است. سرویس می‌خواهند که غلط می‌کنند! نمی‌فهمد آنقدر مشغله دارم. این همه کار دارم. افطاری می‌دهند که وظیفه‌شان است. افطاری هم که نباید توقع داشته باشند من بهشان بدهم. ان‌شاءالله آخر ماه رمضان جبران می‌کنم. علامت لئیم. علامت کریم این است که نه افطاری می‌دهد و افطاری هم نمی‌رود. افطاری هم نمی‌خواهد. در مورد رد کرامت هم داریم: «لا یرد الاحسان الکرام الا الحمار». آنی که کرامت را رد می‌کند الاغ است. چندین روایت داریم. نه، کرامت را هم نباید رد کرد. تو را ازت پذیرایی می‌کند. احترام برایت قائل است. مگر اینکه یک جنبه حرامی داشته باشد. یک حق کسی است. از مال مردم. از بیت‌المال است. مال خودش است. مال حرام هم نیست. پشت. نه، ما نمی‌خواهیم. دو نفر آمدند خدمت امیرالمؤمنین. صندلی گذاشتند. از این نشست. آن یکی نشست. آب آوردند. نمی‌دانم هرچی آوردنی نخواست. حضرت: «رفیقت هم که الاغ است.» البته نه. این پذیرایی می‌کند. ارزش برایت قائل شده دیگر. الاغی که نمی‌فهمد بقیه واسش ارزش قائل می‌شوند. احترام قائل شده برایت.

امام حسن علیه‌السلام: «ما یکون الکریم بالمغفره اذا ذاقت بالمذنب المعذره». بیشترین جایی که آن مغفرت و بخشش کریم توسعه پیدا می‌کند، آنجایی است که عذر آوردن گناه تنگ می‌شود. آنجایی که دیگر طرف هیچی عذر ندارد. یک وقتی بهانه و توجیه دارد. خب هیچی. می‌بخشد. یک جایی است که هی دارد زور می‌زند یک توجیه، یک چیزی بیاورد. ها! پدرش را در می‌آورم. می‌گوید کریمانه که اتفاقاً آنجا بیشترین مغفرتش را آنجا خرج می‌کند. بیشترین ندید گرفتنش مال آنجاست. چقدر محشر است این روایت. آدم پرواز می‌کند. من واقعاً وقتی هر وقت دل چرک‌م می‌شوم، غصه‌دار می‌شوم، در روایات هم هست که با حکمت قلبتان را جلا بدهید. دلم سبک شد. حالم خوب شد. حقایق نور است دیگر. می‌زند به دل. از این گرفتگی آدم را در می‌آورد. ان‌شاءالله که اهل عملش هم باشیم.

دیگر چی؟ «ان الکریم» باز از امام حسن. «ان الکریم یبتهج به فضل و لئیم یفتخر به ملکه». وای! هی سخت می‌شود. کریم وقتی می‌خواهد به یک چیزی ببالد، به آن بخشیدن‌ها می‌بالد. لئیم به آن جمع کردن‌ها می‌بالد. کریم نگاه می‌کند چند تا کتاب هدیه داده. لئیم نگاه می‌کند چند تا کتاب خریده. لئیم نگاه می‌کند در کمد چند تا لباس دارد. کریم نگاه می‌کند تا حالا چند تا لباس عروس بخشیده. آنی که خوشحالش می‌کند، آن‌هایی است که داده. نه آن‌هایی که مانده. دوتا هم دادیم رفت. چقدر آن‌ها خوشگل بودند. آن، آن دوتا حیف شد. کریم که نگاه می‌کند می‌گوید: «حیف شد این ده تا را ندادیم برود. نگه داشتم.» چقدر خوب شد آن دوتا رفت. ظرفیت می‌خواهد. در یک مرحله آدم خوب با خودش مرور می‌کند و خوشش می‌آید و یک کمی همچین غره می‌شود. این هنوز قدم‌های اول کرامت به چشمش نمی‌آید. خدا دارد. اتفاقاً از خود امام حسن هم هست. حالا بچه‌ها پیدا کنم که اصلاً نمی‌شمرد. کریم آنی است که نمی‌شمرد انسان‌ها و عنایت‌هایی که اصلاً یادش نمی‌آید. بهش می‌گوید: «آقا فلان جا هم که شما این پول دستی که دادی.» می‌گوید: «کدام؟» بابا آنجا دستی. واقعاً ادا در بیاورد. بیشتر معلوم بشود من چکار کرده‌ام. یادش رفته. ولی آنی که دستی گرفته یادش مانده. یادش نمی‌رود فلانی فلان جا ما دستی داد. ولی صد بار دیگر که بهش دستی داده یادش نمی‌ماند. این را می‌گویند کریم. سخت است دیگر. الکی آقا فضائل که مفت حاصل نمی‌شود که. این است که اهل بیت خیلی. امام حسن باحال بودند. فدایشان بشوند. الکی مگر کسی اینجوری بشود؟ فرمود هر کدامش عجایب.

امام عسکری فرمود. فرمود: «نائل الکریم یحب و نائل اللئیم یضعک». لئیم وقتی بهت عطا می‌کند، یک جوری عطا می‌کند که با هر عطای کریم به تو، تو برای کریم محبوب‌تر می‌شوی. لئیم یک جوری عطا می‌کند که با هر عطایی که به تو می‌کند، هی تو را خوار و خفیف‌تر و کوچک‌تر می‌کند. هر بار که عطا می‌کند، تو احساس می‌کنی در قلب او جایگاه بالاتری پیدا کردی. کریم این‌گونه عطا می‌کند. لئیم یک جوری عطا می‌کند که هی احساس می‌کند که باز یک جور دیگر دارد کوچک‌ات می‌کند. یک جور دیگر دارد تیکه می‌گیرد. یک متلکی، یک تیکه‌ای توش است. یک تحقیری توش است. چندین روایت دارد که حالا این‌ها را هم آورده‌ام. خیلی دیگر در این روایت رفتیم. از سیره جا نمانیم. چندین روایت دارد که با کریم دعوا کنی قشنگ‌تر باهات برخورد می‌کند تا با لئیم رفاقت کنی. در دعوای با لئیم آبرو و مالت بیشتر حفظ می‌شود تا در رفاقت با لئیم. چقدر این روایات محشر است. خوش به حال آنی که کریم دشمنش است. حالا آن که رفیقش باشد که هیچی. دشمن آدم داشته باشد این مدلی. دشمن باشد. لئیم رفاقت هم که می‌کند، خوردت می‌کند. خوارت می‌کند. ذلیلت می‌کند. نابودت می‌کند.

دیگر از ویژگی‌های کریم چیست؟ «النصیحه». یک رنگ باهات. دورویی و قل و غش ندارد. ولی لئیم همیشه قاطی‌دار است. یک چیز دیگر است. این نیست. اینجوری. خیلی به این کلمات کریم ممکن است آنقدر غلیظ چاکرم مخلصم نمی‌گوید. همان قدر که می‌گوید دوست دارم، همان قدر واقعاً دوست دارد. لئیم ۳ کیلومتر ارادت‌ورزیش طول می‌کشد. بعد می‌ریزد توش. ذره مثقالی درمی‌آید. واحد دیگری در ذهنم می‌آمد که… دیگر چی؟ یکی دیگر از ویژگی‌های کریم این است که مبادرت به عفو دارد. «المبادره الی العفو». موقع بخشش اصلاً می‌بیند تو پشیمان شدی. نمی‌گذارد به پیام و زنگ زدن و این‌ها کار برسد. طرف قبول کرده در این مهمانی که ما هستیم بیاید؛ یعنی پشیمان شده دیگر. نمی‌روم یک جا بنشینم تا بیاید. حالا بگو. اول از همه او را بغل می‌کند، می‌بوسد، بغلش می‌نشیند. اصلاً نرس به این حرف‌ها. یادآوری اینکه چه کرده بودی و چی شده بود، این‌ها همه‌اش ویژگی‌های کریم است. «المبادره الی الانتقام من شیعم لعام». محک برای خود امام است دیگر. چقدر کریمیم؟ چقدر لئیم؟ لئیم همه‌اش در سر انتقام گرفتن است. از اول می‌زند در خط انتقام. کریم از اول می‌زند در مسیر عفو. از بعد چالش به فکر این است که چه شکلی حلش کند، تمامش کند. لئیم از بعد چالش به فکر این است که چجوری انتقام بگیرد، خوردش کند. علامت اینکه خودش هم حقیر است، خرد است. نمی‌تواند ارجمندی و ارزشمندی دیگران را ببیند. نکته است. کریم از اینکه بقیه بها پیدا کنند کیف می‌کند. لئیم چون ندارد، نمی‌تواند تحمل کند بقیه داشته باشند. بحث دقیق و ترادف الانعام. پشت هم انعام کردن از ویژگی‌های کریم است. دیگر چی؟ «الجود». دیگر چی؟ «حسن الثنیه». خوب رفتار کردن. دیگر چی؟ وقتی پیروز می‌شود، «عفون و احسان». عفو و احسان می‌کند. دیگر چی؟ «اصبر نفساً». از همه صبورترند. دیگر چی؟ خوشحالی‌اش در عطا کردن است. کیفش در این است. عشقش به این است که بقیه بخورند، بقیه ببرند. به بقیه «مسره الکرام فی بذل العطا». «لذت الکرام فی الاطعام». «لذت اللئام فی الطعام». لئیم از طعام کیف می‌کند. کریم از اطعام کیف می‌کند. آقا نرسید. یک فلافل برایت این بغل مانده. فلان فلان. با کریمان کارها دشوار نیست. می‌گوید که آقا خیلی قشنگ است. خیلی زیباست. خیلی فنی است.

پیامبر فرمود که: «از گرامی داشتن تو نسبت به دیگری، تکرمه این است که ان یقبل تحفه». همین که هدیه او را می‌پذیری، کریم می‌شود. ارزش قائل شدی برای هدیه او. این چی هست؟ برای ما آورده‌اند. من دیدم اینجور رفتار. «لباس خیلی دهاتی است.» تعبیر این شکلی هم دارند که خود همین علامت لئامت است. کسی است که دهاتی‌ماتی. شهری شهرستانی. بچه شهرستانی. علامت پستی یک نفر است. لباس خیلی جیغ است. خیلی دهاتی است. دیده‌ام این رفتارها را. آنی که ارزش قائل است برای بقیه، برای همان چیز بیخود، کم‌کیفیت، ارزان. اینکه تاناکورا از کجا چند خریدی این را؟ سر کوچه‌مان سه تا ۱۰۰ تومن دوشنبه. این رفتارها. این‌ها علامت آدم لئیم است. آدم کریم. رنگی کردم. من اصلاً از این لباس‌ها لازم. «او یطفه من ما عنده من مشهد». آمده‌ام هنوز حرم نرفته‌ام. یعنی بخش عمده از اینکه حرم نرفته‌ام، درگیر این بحث بودم. با خودم گفتم این امام رضا قبول کند. شاید زیارت ظاهری‌ام حالا زیارتم می‌رویم ان‌شاءالله تا قبل اینکه از مشهد برویم. ولی به نظرم چیزی که این شاید به هر حال محبوب و مطلوب باشد برایشان، امام حسن غریبند و کمتر از ایشان یاد می‌شود. «ولا یتکلف شیئاً». چیزی که دارد را می‌دهد. تکلف ندارد. هدیه می‌شود قبول می‌کند.

بعد تعبیر قشنگ است. دیگر از امام حسین: «من قبل عطاک». وقتی به یکی یک چیزی قبول می‌کند، «فقط اعانک علی الکرم». کمکت می‌کند تو هم کریم بشوی. وقتی ساده می‌گیرد نسبت به اینکه یک چیزی می‌خواهد بدهند، طرف به اشتیاق می‌افتد که برای بقیه هم یک چیزی بگیرد. وقتی سخت می‌گیرند، کتاب بگیرند سخت است. همیشه برایشان کتاب نگیریم. برایمان معمولاً هم کتاب که می‌گیرند از کتاب‌هایی است که دارم. یعنی یک چالشی که همیشه هست. بعضی‌ها حالا می‌پرسند قبلش که آقا مثلاً کدام کتاب؟ کتاب را نداری و می‌خواهی. بعضی وقت‌ها این کارها را هم می‌کنم. رد احسان نمی‌کنیم البته. چون کار الاغ است و جلد هشتاد فلان کتاب مثلاً آمده، من ندارم. گاهی اینجوری است. برای بعضی‌ها حالا مثلاً طرف دارد از اینجور کتاب‌ها. سخت است کتاب گرفتن برایش. گاهی از این جهت سخت است. گاهی از این جهت سخت است که طرف سخت‌پسند است. هر ظرفی را نمی‌گیرد. از گلدانی قبول نمی‌کند. هر لباسی نمی‌پوشد. هر عطری هرچیزی می‌آورد. یک عطر هم می‌خواهد بخرد، ۶۰ بار مغازه‌ها را بالا پایین می‌کند. سخت نگیر وقتی هدیه می‌دهند تا طرف تشویق بشود واسه بقیه هم بگیرد. آن هم کریم می‌شود. وقتی اینجور رفتار می‌کنی، آن هم کمک می‌شود بهش که کریم بشود. وقتی سخت می‌گیری، از دماغمان در آمد دیگر. ۶۰ بار به آن تیکه انداخت که این عطر را می‌بینی بوی شاه عبدالعظیم می‌دهد؟ این را فلانی گرفته برای ما. انگشتر مثلاً بهش داده‌اند، ۶۰ سال یک بار دستش نمی‌کند. مثلاً برعکس ما مثلاً در بعضی اساتید می‌دیدیم، یک چیز کوچولو که هدیه می‌کردیم همانجا. یادم است یک بار روز پدری بود در یکی از اساتید من قرآن جیبی گرفتم. خانه بگذارد برود. سخنرانی داشت. در حد یک ثانیه که برود خانه یک چیزی بگذارد برگردد که که برود به سخنرانی برسد. رفت و برگشت. رفتیم سخنرانی ایشان. وسط جلسه می‌خواست قرآن بخواند. یک نگاه اینجوری به ما کرد و یک نگاه به قرآن کرد که این قرآن تو را برداشته‌ام آورده‌ام ها! امتحان. یک ثانیه که رفتم خانه، قرآنم را جابجا کردم. قرآن جیبی‌ام را گذاشتم، این قرآن را برداشتم که بفهمی که این هدیه‌ای که دادی برایم ارزشمند بود. گذاشتم در جیبم. نگذاشتم یک روزی به یک کسی هدیه کنم. هنوز نوع خوبه. ارزش دارد. به یکی بدهیم. ببخشید. این‌ها باعث می‌شود که طرف رغبت پیدا می‌کند. باز هم می‌خرد. باز هم می‌آورد. این روحیه بخشیدن و کرم. خوب، تک تک این‌هایی که گفتیم در سیره امام حسن مجتبی موج می‌زند. خب، خیلی من روایت آوردم که دو سه ساعت فقط این روایت‌ها طول می‌کشد دیگر. حالا ان‌شاءالله خسته نشوید. تند تند می‌خوانم با توجه به توصیف‌هایی که کردم. من روایت‌ها را می‌خوانم شما دیگر خودتان ده تا نمایه واسش بزنید که این یکی ویژگی، آن ویژگی، آن ویژگی کریم است که اینجا در این روایت دارد.

روایت اول دارد که دیگر من سندهایش را اینجا برای شما نمی‌خوانم. سعی می‌کنم عبارت‌های عربی‌اش را هم کمتر بخوانم. ان‌شاءالله در آن جزوه‌ای بعداً پیاده می‌شود. رفقا زحمت می‌کشند می‌آورند. بخش عمده‌ای از این روایاتی هم که برایتان می‌خوانم جا دارد که یادی هم بکنیم از مرحوم آیت‌الله رحمانی همدانی. خدا رحمتشان کند. ایشان کتاب «الامام المجتبی محجه قلب المصطفی» برای پیغمبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا. پیغمبر یادم نیست. امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، امام حسن. اثر حالا یکی از دوستان ما بیست سال پیش شاید این کتاب را به ما هدیه داد که یاد بکنیم بابت هدیه‌ای که داد. هدیه‌ای که داد به درد ما خورد. خدا خیرش بدهد. روایاتتان. کتاب آورده که خیلی زحمت کشیده است. در خیلی از منابعی که دم دست ماست، بعضی از روایاتش نیست؛ یعنی منابع وسیع‌تری گشته پیدا کرده است. روایت اول می‌گوید دارد که یکی آمد جلو امام حسن گفت: «یبن امیرالمؤمنین پسر امیرالمؤمنین! خدا به تو نعمت داده. به آن کسی که حالا خیلی هم قشنگ با ادبیات طرف صحبت کرد. گفت: به آن کسی که به تو همچین نعمت‌هایی داده یک شفاعتی بکنی و بی من با یکی دعوا دارم، یک دشمنی دارم، بیا من را روبروی این دشمنم کمک کن.» یک دشمنی دارم که پدرم را درآورده. ظالم است. نه به پیرمرد کبیر رحم می‌کند نه به طفل صغیر. می‌گوید امام حسن نشسته بودند. صاف نشستند. چی می‌خواهد بگوید؟ فرمودند: «من خصمک حتی انتصف لک؟» دشمنت کیست بروم کف دستش؟ می‌گوید برگشت گفت: «الفقر». دشمن، فقر است. نداری. خیلی با ادبیات قشنگ هنرمند بود. بزرگوار. می‌گوید ازت یک سکوتی کردند و یک مقدار فکر کردند و خادمشان فرمودند که: «احضر ما اندک من موجود». هرچی هست بردار بیاور. دیگر خودتان نمایه‌هایش را بزنید از این اوصافی از کریم تا به حال خواندیم. وقت نیست دانه‌به‌دانه تطبیق بدهم. «فاحضر خمسه آلاف درهم». برداشت ۵۰۰۰ درهم. خیلی آن ۵۰۰۰ درهم برداشت آورد. پاسخ حضرت آن اول چی گفت؟ گفت: «قسمت می‌دهم به آن کسی که به تو نعمت داده. به واسطه نعمت‌هایی که داری، هوای دشمنمان را داشته باش.» حضرت فرمود: «دشمنت کیست؟» گفت: «فقر». و هرچی داشتم دادم. حالا من تو را قسمت می‌دهم. قسمت می‌دهم هر وقت دیگر هم این دشمن آمد یقه‌ات را گرفت بیا پیش خودم به حق «هاده الاقسام التی قسمت بها». به حق آن قسم‌هایی که برای من خوردی. قسمت می‌دهم. همان قسم را به خودت می‌گویم: «متی اطاک خصمک جائراً». هر وقت این دشمن افتاد به جانت، «عطایتنی منهم متزلماً». ظلم را پیش کسی دیگر نبر. بیا پیش خودم. دیگر هی دیگر همینجور از تو دلش داستان‌های لطیف یک سی چهل تا دارم. دیگر حالا هر چقدر وقت بشود می‌خوانم برایت.

به ایشان گفتند که چرا ما می‌بینیم هیچ وقت گدا را رد نمی‌کنی و «ان کنت علی فاقه». یک وقتی می‌دانیم نداری. باز هم دست رد نمی‌زنی. «انی لله سائل». آخه من خودم گدای خدا هستم و «فیه راغب». دستم سمت او دراز است. از تَهَی «ان اکون سائلاً و اراده سائلاً». خجالت می‌کشم خودم گدا باشم، دست گدا را رد کنم. چون دوست دارم هر وقت گدایی کردم، او دست من را پر کند. دوست دارم هر وقت کسی هم سمت من دست دراز کرد، بسته اروپا در اوجش. ببینید دیگر. تا به حال هرچی شنیدید بروید تماشا. بعد فرمود: «به به به به!» فرمود: «ان الله تعالی عودنی عادتاً». خدا من را یک عادتی داده. من هم خدا را عادت داده‌ام. لطافت در اوج. خدا من را عادت داده «ان یفیض نعمه علیه». نعمت‌هایش را می‌بارد سمت من. من هم او را عادت داده‌ام نعمت‌هایش را ببارانم سمت مردم. می‌ترسم عادتم را قطع کنم، عادتش را قطع کنم. کیف می‌کنی دیگر!
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)