بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)

برکت در سیره امام جواد (ع)

01:20:14
22

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن لا قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری وللل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

یا ابا جعفر، یا محمد بن علی، ایها الجواد یبن رسول الله، یا حجت الله علی خلقه، یا سیدنا و مولانا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله، و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیها عند الله، اشفع لنا عند الله.

خدا را شاکریم که دوباره توفیق داد با بحث سیره اهل بیت بتوانیم در خدمت عزیزان باشیم. هرچند با یک وقفه چند ساله تقریباً مواجه شدیم. ان‌شاءالله اگر خدا توفیق دهد، در این ماه مبارک، این بحث سیره را ان‌شاءالله به اتمام برسانیم. و حُسن اتفاقی هم هست اینکه در این هیئت جوادالائمه، شروع مجدد بحث سیره، سیره حضرت جوادالائمه (علیه السلام)، در ماه مبارک رمضان است. این ماه را به عقیده بنده، باید ماه امام جواد (علیه السلام) هم دانست. حالا عرض خواهم کرد ان‌شاءالله.

تبریک... تقریباً می‌شود گفت میلاد امام جواد (علیه السلام) در این ماه است؛ برخلاف نظر غیرمشهوری که در ماه رجب است. نظر مشهوری که هست، این است که در ماه مبارک رمضان، طبق بیان شیخ عباس قمی (ره) در "مفاتیح‌الجنان"، بلکه "اشهر" و مشهورتر این است. یک قول خیلی ضعیفی که دهه رجب است. و قول مشهورتر باز بر این است که شب قدر، شب میلاد جوادالائمه است. شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را هم مرحوم کلینی نقل کرده، هم شیخ مفید نقل کرده، هم دیگران، که حالا ان‌شاءالله عرض خواهم کرد.

**درباره امام جواد (علیه السلام) چه بگوییم؟**
وقتی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «پدرم به فدای او»، «بِأَبی ابنُ خِیرَةِ الْإِمَاءِ، ابْنِ النَّبِیِّ الطَّیِّبَةِ الْفَهِمِ الْمُنْتَجَبَةِ الرَّحیم»؛ پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «پدرم به فدای فرزند بهترین کنیزان». خب امام جواد (علیه السلام) از جهت مادری، مادرشان جناب سَبیطه نوبیه بوده که امام رضا (علیه السلام) به مادر ایشان "خیزران" می‌فرمودند. جناب خیزران، مادر بزرگوار و کریمه حضرت جوادالائمه (علیه السلام)، از نسل ماریه قبطیه است. ماریه قبطیه همسر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. بعد از حضرت خدیجه، محبوب‌ترین همسر پیغمبر، ماریه قبطیه بود.

بعد پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که: «پدرم به فدای فرزند بهترین کنیزان.» بهترین کنیزان منظور ماریه قبطیه است که کنیز خود ایشان بودند. پس فرمودند فرزندِ نوبی (نوبی اسم مادر امام جواد (علیه السلام))، بعد فرمودند: «مادر امام جواد، نوبیه، هم دهان خوش‌بویی دارد، هم رحم برگزیده‌ای دارد.» این مادر، مادری است که از دوران پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منتظر او هستند. حالا عرض می‌کنم. در مورد این‌ها ان‌شاءالله.

از عجایب، یک همسر پیغمبر اکرم، خدیجه (سلام الله علیها) است. خدا از طریق خدیجه به پیغمبر اکرم، کوثر را که ذات مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) است، می‌دهد. یک همسر یا کنیز پیغمبر اکرم، جناب ماریه قبطیه، خدا از نسل ایشان، با برکت‌ترین مولود عالم را می‌دهد که امام جواد (علیه السلام) است. از طریق یک همسر، کوثر؛ از طریق یک همسر، اعظم و با برکت‌ترین مولود عالم که امام جواد (علیه السلام) هستند.

**این داستان "با برکت‌ترین مولود عالم" چیست؟**
این می‌شود گفت تکیه‌کلام امام رضا (علیه السلام) بوده که هی تکرار می‌کردند برای اصحاب، که جا بیندازند: «از این فرزند، با برکت‌تر در عالم اسلام و در عالم شیعه به دنیا نیامده.» «با برکت‌ترین فرزند عالم اسلام».

راوی می‌گوید که یحیی صنعانی می‌گوید: خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدم. حضرت در مکه بودند. دیدم که دارند موز پوست می‌کنند و در دهان امام جواد (علیه السلام) می‌گذارند. مبارک! ببینید چقدر همه منتظر آن مولود مبارکند! فدایتان بشوم! این همان مولود مبارک است. حضرت فرمودند: «بله ای یحیی! این همان مولودی است که در عالم اسلام، مثل او در این درجه از برکت به دنیا نیامده. با برکت‌ترین مولود عالم اسلام.»

جای دیگر، خدمت امام رضا (علیه السلام) بودند. می‌گوید: دیدم حضرت اشاره کردند به امام جواد (علیه السلام) و فرمودند: «از این بچه، با برکت‌تر در عالم اسلام به دنیا نیامده.»

ابن اسباط و عباد می‌گویند که خدمت امام رضا (علیه السلام) بودیم در منا، بچه کوچکی آمد، امام جواد (علیه السلام). حضرت اشاره کردند و فرمودند: «که از این بچه، با برکت‌تر در عالم اسلام به دنیا نیامده.»

سرّ اینکه این همه تکرار می‌شود این ماجرا و امام جواد (علیه السلام) را به عنوان با برکت‌ترین فرزند می‌شمرند، این یک‌خورده جای تأمل دارد. می‌خواهیم یک‌خورده درباره این امشب ان‌شاءالله صحبت بکنیم. اگر خدا توفیق دهد و حضرت جوادالائمه هم عنایت بفرمایند، چرا از این بچه، با برکت‌تر در عالم اسلام نبوده و در سیره حضرت همین را بررسی کنیم؟

خب خاطر عزیزان اگر باشد، ما بحث سیره را موضوعی تا اینجا پیش آمده‌ایم. هر جلسه یک موضوع در سیره حضرات معصومین (علیهم السلام) داشتیم. پراکنده صحبت نکردیم. حالا از اول شروع کردیم: سیره خانوادگی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، سیره مدیریتی امیرالمؤمنین (علیه السلام)، سیره عرفانی حضرت زهرا (سلام الله علیها)، تا جلوتر آمدیم. به ترتیب، هر موضوعی را برای یک معصوم (علیه السلام) بحث کردیم. ان‌شاءالله به بعد هم تا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به همین روش پیش خواهیم رفت. این برکت را می‌خواهم در سیره امام جواد (علیه السلام) بررسی بکنیم.

**معنای برکت**
خود معنای برکت، شاید بهترین ترجمه فارسی که برای برکت می‌شود گفت، "خیر ماندگار" است. مرحوم علامه طباطبایی (ره) در جلد هفتم "المیزان"، خیلی تعبیر قشنگی دارند درباره برکت. می‌فرمایند که: «آن خیری که در چیزی مستقر بشود و همراهش بماند، برکت است.»

برکت در هر چیزی هم متناسب با خودش می‌شود برکتش. برکت در نسل، این است که اعقاب آدم زیاد باشد، پشت آدم پشت اندر پشت بماند، یا ذکر آدم باقی بماند. این ماندگاری می‌شود برکت.

در غذا: اینکه تعداد زیادی هرچی از این غذا بخورند، باز از غذا بماند، این می‌شود برکت غذا.
در وقت: آدم هرچی از این وقت استفاده می‌کند، از این وقت بماند، وقت ماندگار است، این می‌شود برکت وقت.

وجود نازنین امام جواد (علیه السلام) با برکت‌ترین بود، با این معنایی که از برکت گفتیم. می‌خواهیم برویم در سیره حضرت ببینیم چرا امام جواد (علیه السلام) با برکت‌ترین مولود عالم اسلام بودند؟

یکی از راویان می‌گوید: از خدمت امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم: «آقا جان، این آیه قرآن که می‌گوید: "و جعلنی مبارکاً اینما کنت"، منظور از مبارک چیست؟» حضرت فرمودند: «ما کنت نفّاعاً». «مبارک یعنی نَفّاع.» آدم که خیلی خیرش به دیگران برسد. پر سود. پر سود است. دورریز ندارد. به قول امروزی‌ها، لَغو ندارد. زاید ندارد. بی‌خاصیت ندارد. بی‌اثر ندارد. با برکت، این می‌شود.

**نماد برکت در قرآن**
موجود "مبارک" در قرآن کریم، نماد برکت، حضرت عیسی (علیه السلام) است. نماد برکت در شخصیت‌های قرآنی، حضرت عیسی (علیه السلام). "و جعلنی مبارکاً اینما کنت." آن لحظه ولادت و بعدش که آمدند با همراه مادرشان. یک عده ایراد گرفتند که آقا این بچه تو نیست، مریم! و این‌ها. خود حضرت عیسی به زبان آمد. فرمود که: "إِنّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ". «من بنده خدایم. خدا به من کتاب داده.» و این‌ها. "و جعلنی مبارکاً اینما کنت." «هر جا باشم، با برکتم.»

یادم است آیت‌الله جوادی آملی (حفظه الله) خیلی این دعا را، خدمتشان می‌رسیدیم، می‌فرمودند: "و جعلکم مبارکاً اینما کنتم." «هرجا هستید، خدا شما را با برکت قرار بدهد.» از این آیه ایشان برداشت کرده بودند.

مبارک در شخصیت‌های قرآنی، این‌جوری نیست که بقیه مبارک نیستند. آنی که نماد برکت در قرآن به عنوان یک شخصیت دیده می‌شود، حضرت عیسی (علیه السلام) است. حضرت عیسی (علیه السلام) در انبیا، نماد برکت است. حضرت جوادالائمه (علیه السلام) در ائمه، نماد برکت است.

**شباهت‌های امام جواد (علیه السلام) با حضرت عیسی (علیه السلام)**
شباهت‌های این‌ها با همدیگر دارند. چند تایش را می‌خواهم بگویم و خیلی عجیب است. برخی شباهت‌هایشان با همدیگر.

1. **نماد برکت بودن:** یکی از شباهت‌هایشان همین که عرض کردم، نماد برکت بودنشان.
2. **ولایت در کودکی:** یکی دیگر از شباهت‌هایشان این است که هر دو در کودکی به ولایت می‌رسند و امتحان مردم این است که این کودک را به عنوان ولی خودشان قبول بکنند. حضرت جوادالائمه، امام می‌شوند در کودکی. حضرت عیسی (علیه السلام)، پیغمبر می‌شوند. این هم شباهت دومشان.
3. **انتظار و بشارت مادر:** شباهت سومشان این است که هر دوتایشان مادرشان منتظرشان بود و بشارت به مادرشان داده شده بود. حضرت مریم، ملائکه بهش گفتند: "یا مریم إن الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح". در حال عبادت بود حضرت مریم. ملائکه را دید. ملائکه بهش گفتند: «مریم، خدا بهت بشارت می‌دهد که کلمه‌ای از خودش را به تو خواهد داد که اسم او مسیح است.» حالا جوادالائمه خب خیلی باید کلاسشان بالاتر باشد قاعدتاً دیگر! حضرت عیسی افتخارش به این است که مأموم امام زمان ما باشند. امام زمان ما کسی است که در توسلات خودشان، امام جواد (علیه السلام) را واسطه می‌کنند بین خودشان. خیلی بالاتر باشد!

اگر مریم، خب این هم ما... مادر مریم وقتی که باردار شد، گفت: «من فرزندم را نذر می‌کنم برای اینکه خادم معبد بشود.» چون این خانواده منتظر حضرت عیسی بودند. مادر مریم فکر می‌کرد این بچه‌ای که باردار است، خود مریم و خود عیسی (علیه السلام) است. برای همین نذر کرد. وقتی به دنیا آورد، دید که دختر است. «خدایا پسر مثل دختر نمی‌شود.» اینکه دختر، چه بکنیم؟ بعداً خدا به مریم آن فرزند را داد. این نسل منتظر بودند. چشم‌به‌راه حضرت عیسی.

درباره امام جواد (علیه السلام)، عرض کردم: پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «پدرم به فدای او.» اگر مریم به واسطه ملائکه، خدا بهش بشارت می‌دهد، مادر امام جواد (علیه السلام) را خدای متعال به واسطه پیغمبر اکرم بشارت می‌دهد. بعد این بشارت را امام رضا (علیه السلام) منتقل می‌کنند به مادر جوادالائمه. درجه را ببینید چقدر! ملائکه بهش می‌گویند خدا بشارت داده، مادر عیسی. این‌ور پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از خدا بشارت می‌دهد. امام رضا (علیعلیه السلام) منتقل می‌کنند به همسرشان که: «تو، جوادالائمه را به دنیا می‌آوری.»

4. **قدیسه بودن مادر:** یکی دیگر از تشبیه‌هایی که هست بین امام جواد (علیه السلام) و حضرت عیسی، این است که هر دو مادرشان مقدس شد. قدیسه بود. مادر امام جواد (علیه السلام)، متأسفانه کم گفتیم و کم شنیدیم و کم متوسل می‌شویم. مادران اهل بیت (علیهم السلام) خیلی جایگاه بالایی دارند.

وقتی که امام جواد (علیه السلام) به دنیا آمدند، امام رضا (علیه السلام) فرمودند که: «قَدْ وُلِدَ لِی شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ». «خدا به من فرزند داده که شبیه موسی بن عمران است.» «وَ شَبِیهُ عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ». «و شبیه عیسی بن مریم است.» وجه شباهت را چی فرمودند؟ «مطهره». شباهت امام جواد (علیه السلام) با عیسی بن مریم، هر دو مادری که این‌ها را به دنیا آورد، تقدیس شد و مادرشان هم طاهره و مطهره بود. مادر امام جواد (علیه السلام) را می‌دانند هم‌رتبه مریم (سلام الله علیها). خیلی عجیب است.

5. **تهمت زدن به هر دو و مادرشان:** یکی دیگر از شباهت‌ها، شباهت پنجم امام جواد (علیه السلام) و حضرت عیسی (علیه السلام)، این است که به هر دو تهمت زدند و به مادر هر دو تهمت زدند.

به مریم (سلام الله علیها) گفتند که: «این بچه تو نیست.» «بچه تو نیست»، یعنی که: «زنا کردی.» «بچه تو هست، ولی زناکاری.» وقتی که حضرت مریم برمی‌گشت از معبد، باردار شد و بچه را به دنیا آورده و با آن وضعیت که آرزوی مرگ کرد. "یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَ کُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا". «ای کاش مرده بودم، هیچ اسمی از من نمی‌ماند.» برگشت. بهش گفتند: "یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ بَغِیًّا وَ مَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا". «ای خواهر هارون، بابات که خوب بود، مادرت که زناکار نبود. تو چرا این بچه را در دامنت گذاشتی؟» به حضرت مریم بر او اشاره کرد.

عجیب هم هست. هر دو وقتی می‌خواستند بچه‌دار بشوند، هم مریم (سلام الله علیها)، هم زکریا (علیه السلام) بچه‌دار بشوند، خدا بهشان گفت: «یک چند روزی باید ساکت باشید.» حضرت زکریا ساکت بود. آمد بیرون. "فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا". «سه روز بروید همه‌تان عبادت بکنید.» و بعد خدا بهش یحیی را داد.

حضرت مریم وقتی آمد، خدا بهش گفت: «حق نداری حرف بزنی.» سکوت. که با دست فقط اشاره کرد به عیسی بن مریم. حضرت عیسی در گهواره زبان گشود و از خودش دفاع کرد. «من بنده خدایم.» "أَنَا عَبْدُ اللَّهِ". مادرم... وصفی که سوره مبارکه مریم آورده.

درباره حضرت جوادالائمه (علیه السلام) همین تهمت را زدند. وقتی امام جواد (علیه السلام) به دنیا آمدند، به شدت گندم‌گون بودند. اطرافیان... خب امام رضا (علیه السلام) خیلی سن زیادی داشتند. چهل و پنج سالشان بود که بچه‌دار شدند. و خیلی سر همین کنار کشیدند. گفتند که: «امام رضا، امام نیست. بچه ندارد.» امامت امام رضا را منکر شدند. چهل و پنج سالگی الی چهل و هفت سالگی امام رضا (علیه السلام) بچه‌دار شدند.

بچه که به دنیا آمد، رنگ پوست امام جواد (علیه السلام) به امام رضا نمی‌خورد. ایشان خیلی گندم‌گون بودند. یک عده گفتند که: «این بچه همسرت... (العیاذ بالله) زنا کرده.» عموم مردم به نحوی گفتند. اقوام و خویشان امام رضا (علیه السلام) هم به نحوی دیگر. سادات، فرزندان امام صادق (علیه السلام) و امام کاظم (علیه السلام) و برخی از این‌ها، عموزادگان و برادران و این‌ها، برخی متأسفانه تهمت زدند به امام رضا (علیه السلام) و به همسر جوادالائمه.

یک وقت مردم ریختند، آمدند امام جواد (علیه السلام) را روی دوش گذاشتند، بردند به قیافه‌شناس نشان بدهند. گفتند: «که این بچه، سیف اسود! بچه رضا علی بن موسی الرضا نیست. سیف اسود فلان کس!» «این با همسر امام رضا (علیه السلام) زنا کرده. این بچه شبیه او شده.» بچه را روی دوش گذاشتند، بردند. قیافه‌شناس‌های مکه جمع شدند در مسجدالحرام. این بچه را نشان دادند به این قیافه‌شناس‌ها. همه به سجده افتادند. گفتند: «وَیْحَکُمْ! مَنْ هَذَا الْکَوْکَبُ الْعَظِیمُ؟» «این ماه درخشان، این ستاره درخشان کیست؟» «این به خدا قسم نسبش پاک است. از خوب مادری است، از خوب پدری است. این از ذریه پیغمبر است. این خیلی آدم بزرگی است. از نسل بزرگی است، از اصل و ارحام طاهر است.» بعد این‌ها به آن‌هایی که آورده بودند، گفتند: «برگردید، بروید توبه کنید. بگویید غلط کردیم. شک نکنید در این بچه.»

آن‌جا امام جواد (علیه السلام) که ایشان هم خردسال، بیست و پنج ماه، دو سال و یک ماه. ایشان هم زبان به سخن گشود، عیسی بن مریم. "فَنَطَقَ بِلِسَانٍ أَرْحَفَ مِنَ السَّیْفِ". «زبانی برنده‌تر از شمشیر.» "وَ أَفْصَحَ مِنَ الْفَصَاحَةِ". «فصیح‌ترین زبان.» شروع کرد جوادالائمه (علیه السلام) به سخنرانی. سخنرانی بی‌نظیری انجام دادند.

"اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَنَا مِنْ نُورِهِ". «شروع کرد: ما کسانی هستیم که خدا ما را از نورش خلق کرده. شما دارید به من تهمت حرام‌زادگی می‌زنید، احمق! خدا ما را از ذریه خودش انتخاب کرده. ما را امین خودش قرار داده نسبت به خلقش و نسبت به وحیش. معاشر الناس! انا محمد بن علی بن موسی الرضا، موسی الکاظم، جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین الشهید بن امیرالمؤمنین علی المرتضی و فاطمة الزهرا بنت محمد المصطفی." (اللهم صل علی محمد و آل محمد.)

بعد عجیب است این جمله: "وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ بِأَنْسَابِ النَّاسِ مِنْ آبَائِهِمْ." تا آخر بگویم که حضرت: «آدم، پدران شما کی بوده؟» "وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْلَمُ بِخَوَافِی سَرَائِرِهِمْ". «من می‌توانم بگویم در دلتان چی می‌گذرد، در فکرتان چی می‌گذرد. می‌توانم نسبت به آبایتان بگویم این‌ها چی فکر می‌کردند، تا روز اول خلقت.» «قیافه‌شناس، می‌توانم بگویم بعداً چی شدند و بعداً چی می‌شوید تا قیامت. همه‌چیز را بهتان بگویم.»

«بعد از اینکه آسمان‌ها و زمین فانی می‌شود. به خدا قسم، اگر این نبود که اهل باطل بر ما غلبه دارند، چیزهایی می‌گفتم که اول و آخرون ازش تعجب کنند.»

بعد حضرت با دست کوبید به دهانش، فرمود: "اُسْکُتْ یَا مُحَمَّدُ کَمَا سَمِعْتَ آبَائِی". «ساکت باش ای محمد، همان‌طور که پدرانم شنیده‌اند.» "فَاصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ". «صبر کن. تهمت زنازادگی می‌زنند به تو. حقایق عالم را می‌توانی بگویی، بگویی این‌ها کیند و چین. صبر کن.»

یکی از این بزرگترها، دست او را گرفتند، برگشتند خدمت علی بن موسی الرضا (علیه السلام). حضرت نوح که شنیدند، فرمودند که: «چقدر این داستان شبیه داستان مادرم ماریه قبطیه، همسر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.» «داستانش چیست آقا جان؟ یبن رسول الله.» حضرت فرمودند که: «پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی ماریه قبطیه را دوست داشت. برخی زن‌های دیگر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از شدت حسادت، تهمت زنازادگی زدند. با باباهاشان توطئه کردند. تهمت زنازادگی زدند به ابراهیم، فرزند ماریه قبطیه که چند ماهه بود، از دنیا رفت.» و خورشیدگرفتگی که داستانش را می‌دانید. «این بچه، جریح خادم است.»

«این تهمت پخش شد. همه گفتند که این بچه پیغمبر، بچه جریح خادم است.» پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فرستاد. گفت: «یا علی! برو. اگر دیدی که ماریه با آن مرد خلوت کرده، بیا که حکم برایشان جاری بکنیم.» امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد با شمشیر سمت جلوی تو. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرار کرد. رفت بالای درخت. لباسش را کنار زد. همه دیدند که اصلاً آلت مردانگی ندارد. تا این را مشخص شد که اصلاً این مرد نمی‌تواند زنا بکند که این بچه از او باشد.

آیه نازل شد. آیه سوره مبارکه نور: "لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا". «چون کسانی که قذف می‌کنند، تهمت زنا می‌زنند به زن‌های محصنات، زن‌های پاک، غافلات و این‌ها. برای اینکه بی‌خبرند از این حرف‌ها، خدا لعنتشان می‌کند.» حالا به هر نحوی بود، پیش پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم).

امام رضا (علیه السلام) فرمودند که: «داستان پسرم هم، داستان همسرم، داستان ابراهیم ماریه قبطی است.» این هم یکی از شباهت‌های امام جواد (علیه السلام) و حضرت عیسی بن مریم، تهمتی که به این دو بزرگوار زدند و هر دو را گفتند که فرزند زنا هستند، العیاذ بالله.

درباره خود امام رضا (علیه السلام) هم که خب قیافه‌شناس آوردند، برادران و عموزادگان حضرت. به حضرت کلاهخود تنشان کردند و زره تنشان کردند. حضرت را فرستادند در حیاط. گفتند: «شما برو باغ‌بانی کن. قیافه‌شناس اگر آمد، شما را نبیند.» قیافه‌شناس آمد، همه را نگاه کرد. گفت: «این بچه از هیچ‌کدامتان نیست. بچه اوست.» اول از همه، علی بن جعفر (علیه السلام) که در گلزار شهداست، می‌گوید: «من دویدم و آب دهان امام جواد (علیه السلام) را مکیدم. از امام رضا (علیه السلام) عذرخواهی کردم. گفتم: آقا، ما اشتباه کردیم، این حرف‌هایی که می‌زدیم.»

6. **حل اختلاف‌های علمی:** یکی دیگر از شباهت‌های جناب عیسی بن مریم (علیه السلام) با حضرت جوادالائمه (علیه السلام) این است که هر دو اختلاف‌های علمی را حل کردند. حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود: "و لاحلّ لکم بعض الذی حُرّم علیکم." «اختلافاتی بود. من مأمورم از شما حل بکنم.» امام جواد (علیه السلام) هم یکی از شباهت‌هایشان با حضرت عیسی (علیه السلام) همین است، اختلاف‌های علمی را حل کردند. آن داستان حکم سارق و دیگر همه شنیده‌اند دیگر. چنان اختلاف داشتند که سارق به چه نحو باید دستش قطع بشود و آخر حضرت فرمودند که: «چهار انگشت باید قطع بشود.»

7. **مسیح بودنشان:** هر دو مسیح. هم وجود نازنین جوادالائمه (علیه السلام)، هم وجود نازنین عیسی بن مریم (علیه السلام)، "مسیح" بودند. مسیح یعنی چه؟ مسیح را چند تا معنا در نظر گرفته‌اند.
* یکی این است که مادر او توسط هیچ مردی مسح نشد. مستقیم از جانب خدا بود. انگار مسح شده خدا، این بچه.
* یکی دیگر از معانی‌اش این است که آن‌قدر مبارک و قدیس بود، همه می‌آمدند مسح می‌کردند، تبرک بکنند.
* یکی دیگر از معانی‌اش این است که او دستش به هرکی می‌رسید، او را زنده می‌کرد و شفا می‌داد.
* وجوهی است که درباره حضرت مسیح (علیه السلام) و درباره امام جواد (علیه السلام) همین است.

8. **اهل نماز و زکات:** یکی دیگر از شباهت‌هایشان این است که هر دو اهل نماز و زکات بودند. حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود: "وَ أَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا". «خدا مرا سفارش کرده به نماز و زکات تا وقتی زنده‌ام.» یعنی این دو تا کار، کارهایی است که دائم باید انجام بدهم. بیست و چهار ساعته تا زنده‌ام، باید این دو تا را انجام بدهم. در سیره امام جواد (علیه السلام)، آنی که بیشتر از همه موج می‌زند، همین دو تاست. حالا ان‌شاءالله عرض خواهم کرد.

9. **برکت یافتن هرجا که منصوب شدند:** یکی دیگر از شباهت‌هایشان هم این است که هرجا که به آن‌ها منصوب شد، برکت پیدا کرد.

این چند تا از وجوه شباهت حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) و امام جواد (علیه السلام) است. خسته نشوید. یک‌خورده از سیره خود حضرت می‌خواهم عرض بکنم. داستان‌های جذاب و که شاید خیلی‌هایش را نشنیده باشید.

**برکات وجودی امام جواد (علیه السلام)**
امام جواد (علیه السلام) میلادشان در با برکت‌ترین شب... این‌ها اول سخنرانی عرض کردم. چیزی که مشهورتر است، ایشان شب نوزدهم ماه مبارک رمضان به دنیا آمدند. گفتند: «آقا، آن دعایی که از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده: "اللهم انی اسئلک بالمعبودین فی رجب"»، آن دلالت می‌کند که امام جواد (علیه السلام) در ماه رجب به دنیا آمده‌اند. در حالی که نه، آن دلالت به این ندارد. محمد بن علی الثانی، منظور امام جواد (علیه السلام) نیست. منظور امام باقر (علیه السلام) است. چون علی الثانی، امام زین‌العابدین (علیه السلام) است، محمد بن علی الثانی، باقر (علیه السلام) است. این هم دلالتی ندارد به اینکه امام جواد (علیه السلام) در ماه رجب به دنیا آمده‌اند.

شب نوزدهم بیشتر مشغول احیا و ضربت خوردن امیرالمؤمنین (علیه السلام) و این‌ها کمتر می‌شود. این را متوجه باشیم و مخصوصاً متوسل بشویم ان‌شاءالله به جوادالائمه (علیه السلام).

یکی از جلوه‌های برکت امام جواد (علیه السلام): با برکت‌ترین شب سال و در با برکت‌ترین ماه سال، در ماه رمضان این وجود نازنین به دنیا آمد.

**پاسخگویی به سی‌هزار سؤال**
یکی دیگر از وجوه برکت امام جواد (علیه السلام)، اینکه در یک مجلس، سی هزار تا سؤال را جواب دادند. این از عجایبی است که خیلی هم مشهور است. چندین نفر نقل کرده‌اند. یک عده از جمعیت آمدند خدمت حضرت بودند: "فَسَأَلُوهُ فِی مَجْلِسٍ وَاحِدٍ عَنْ ثَلَاثِینَ أَلْفَ مَسْأَلَةٍ". سی هزار مسئله پرسیدند. حضرت جواب دادند.

مرحوم مجلسی (ره) بیانی دارد درباره این. خیلی بیان جالبی است. ایشان می‌فرماید که: «ما چی بگوییم درباره این سی هزار سؤالی که از امام جواد (علیه السلام) پرسیدند و حضرت جواب دادند؟» ایشان می‌فرماید که: «اگر هر مسئله یک خط بوده باشد، حداقل پنجاه تا حرف دارد. سی هزار تا سؤال را حضرت جواب داده‌اند، به اندازه سه تا ختم قرآن می‌شود.»

مرحوم مجلسی می‌گوید: «چه جور در یک مجلس، سه تا ختم قرآن جواب داده می‌شود؟» جواب بهترین جواب، آن این است که: «سؤال‌ها کوتاه بود. حضرت هم به نوعی جواب می‌دادند که کوتاه بود، ولی فروع زیادی ازش کشیده می‌شد.» از هر سؤالی، از هر جوابی که حضرت می‌دادند، چندین فرع کشیده می‌شد. شاهد مثال هم دارد.

اول اینکه خب از یک همچین وجود با برکتی، عجیب نیست. کسی که با برکت‌ترین مولود عالم اسلام است، نمی‌شود ازش تعجب کرد که بخواهد سی هزار تا سؤال را در یک مجلس جواب بدهد.

**سؤالات یحیی بن اکثم و پاسخ امام جواد (علیه السلام)**
در مراسم عقد امام جواد (علیه السلام)، وقتی یک عده از این آدم‌های بادنجان دور قاب‌چین آمدند پیش مأمون، گفتند: «این بچه چیست؟ واشتی با خودت آورده‌ای، دامادت؟ معدن علم است. اگر قبول ندارید، باسوادترینتان را بیاورید از او سؤال بکند، هرچی می‌خواهد.» گشتند، یحیی بن اکثم را پیدا کردند. قاضی‌القضات مریضی بود. شیخ عباس قمی (ره) در "تتمة المنتهی" می‌فرماید که: «از جنایات اخلاقی یحیی بن اکثم چیزهایی هست که قلمم شرم دارد که بنویسد.» فقط یک موردش را می‌گویم. ایشان می‌گوید: «و آن اینکه نوجوان زیبارویی در آن منطقه نبود، مگر اینکه او بهش تجاوز کرده بود. سی هزار پسر را بهش تجاوز کرده بود.» یک شاعری برگشت شعر گفت: «بنازم قاضی را که با هر بچه هر کاری دلش بخواهد می‌کند، ولی کسی کوچک‌ترین کاری بکند، حد بر او جاری می‌کند، اعدامش می‌کنند.» همین آقایی که شعر... آدم فاسد عجیب غریبی بود یحیی بن اکثم.

خیلی! امام جواد (علیه السلام) یازده سالشان بود. وقت... «کسی که در احرام است، اگر شکار بکند، این چه حکمی دارد؟» حضرت شروع کردند جواب دادن. «یازده تا سؤال کردند: دفعه اولش است؟ یا دفعه چندم؟ روز بوده یا شب بوده؟ از احرام خارج شده؟ یا هنوز در احرام بوده؟ مرد بوده یا زن بوده؟ آزاد بوده؟» یازده تا سؤال کردند.

بنده حساب کردم، در این یازده تا سؤالی که امام جواد (علیه السلام) در پاسخ یحیی بن اکثم گفتند، دو هزار و بیست و چهار تا جواب دادند. چون دو به توان یازده می‌شود دیگر. هر یازده تا سؤال، دو قسم بود. هر کدام از این‌ها دو قسم. این‌ها همه با همدیگر جمع بشود، می‌شود دو هزار و بیست و چهار تا مسئله. در یک سؤال، دو هزار تا جواب دادند. سی هزار تا پس خیلی عجیب به نظر نمی‌رسد در یک مجلس سی هزار تا جواب بخواهند بدهند. این هم از علامت‌های این وجود با برکت است.

کسی که هفت سالگی به امامت رسیده، بیست و پنج سالگی از دنیا رفته، بیست و پنج سال عمر کرده، این همه برکت!

**مأمون و امام جواد (علیه السلام)**
عجیب‌ترین برکت وجود نازنین و جوادالائمه (علیه السلام) این است که با خبیث‌ترین حاکم طول تاریخ خلفای اسلامی در دوران اهل بیت (علیهم السلام) مواجه می‌شود. سیاست‌بازترین، زیرک‌ترین، فیلسوف‌ترین، دانشمندترین، رذل‌ترین، منافق‌ترین حاکم عالم اسلام: مأمون.

پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «بنی عباس حاکم می‌شود.» بعد تک‌تکشان را اسم آوردند. «نفر اولشان فلان، نفر چندم فلان. اعلمهم عاشرهم.» «نفر دهمشان از همه‌شان باسوادتر است.» مدیریت عجیب غریبی داشت. یک تئوریسین به معنای واقعی کلمه. آدم دانشمند، زیرک، باسواد. مثل بعضی از خلفا نبود که به زور چماق مردم را بیاورد. مثل بعضی دیگر هم نبود که با پول بیاورد. مثل خود هارون‌الرشید، تئوریش این بود: «سگ را گرسنه نگه دار، دنبالت راه می‌افتد.» با فشار اقتصادی دور خودش نگه داشته بود. تازیانه مردم را دنبال خودش کشید. ولی مأمون با کرسی دانشگاه! خیلی عجیب است. خیلی از دوره خودش جلوتر بوده.

مأمون... صحبت بکنیم خوشبختانه و متأسفانه آن‌قدر اهل بیت (علیهم السلام) برای ما حرف داشتند و حقایق و نورانیتشان برای ما جذاب است، فرصت نکردیم به دشمنانشان برسیم. عزیزان! صحبت بود، معصوم که تمام شد، سیره ملعون را هم شروع بکنیم. بگوییم دروازه دانشگاه‌های عالم را باز می‌کند به سمت امت اسلامی. بهترین دانشمندان عالم کرسی راه می‌اندازد. با امام رضا (علیه السلام) بحث می‌کند. حالا رو دست می‌خورد آن یک بحث دیگر است. و بدبختی یک سری شگردها را در دوره امام رضا (علیه السلام) پیاده می‌کند، رو دست می‌خورد. بعداً در دوره امام جواد (علیه السلام) دیگر حواسش جمع می‌شود. بیشترین فشار را به امام جواد (علیه السلام) می‌آورد. و کسی که هرچیزی که مأمون رشته کرده و پنبه می‌کند، کیست؟ آقای یازده ساله. اسم امام جواد (علیه السلام).

برنامه‌های عجیب غریبی داشته. بعضی از آثار خباثت‌های مأمون تا الان که الان است، باقی مانده. برای اینکه مبارزه بکند با فکر اهل بیت (علیهم السلام). بیشترین حجم شبهات اعتقادی در دوره مأمون بوده. مثل شعبه مخلوقیت قرآن و این‌ها. گرفتار شبهات علمی می‌کرد. نه اینکه با شهوات، با فشار و این‌ها مردم را بیاورد. دانشگاهی، آکادمیک کار می‌کرد. کاری که الان غرب دارد می‌کند. مبانی تئوریک علمی را انداخته در دانشگاه. دانشجو می‌رود بحث‌های علمی می‌کند. باسواد. شهوت نه با فشار است، نه به خاطر مشکل اقتصادی است. این حس علم دوستی را ارضا می‌کند. طرف را هم ملحد می‌کند. این روش... معمولی. خبیث‌ترین روش.

فلسفه یونان را می‌آورد. با فلسفه اهل بیت (علیهم السلام) درگیر می‌کند. تا هنوز که هنوز است، یک عده برگردند بگویند که: «ما فلسفه... تو فلسفه مال یونان است.» چون مال یونان... خباثت‌های مأمون است. آن‌قدر درهم می‌آمیزد فلسفه یونان به فلسفه اسلامی که تا سال‌های بعد، سال‌های سال، قرن‌های قرن، کسی سراغ فلسفه اسلامی نتواند... آغشته کرده. خباثت‌های عجیبی داشته مأمون.

یک نفر روبروی او وای‌می‌ایستد. الان این صحبت‌های ما بی‌ربط هم نیست. چون همین ایام، اول ماه رمضان، همین هشتم، هفتم ماه مبارک، سالروز ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام) است دیگر. که سکه زدند به اسم امام رضا (علیه السلام) و آقا را رسماً ولیعهد قبول کردند. ولی عصر را به عنوان ولیعهد قبول کردند. چقدر هم خوشحالند. برداشت امام رضا (علیه السلام) را آورد.

خب می‌دانید یک دخترش را مأمون به امام رضا (علیه السلام) می‌دهد. بعداً یک دخترش را به امام جواد (علیه السلام) می‌دهد. در مورد امام رضا (علیه السلام) یک سری فتنه‌هایش کارگر نمی‌شود. اینکه بخواهد آقا را درباری حساب بکند، کارگر نمی‌شود. چون امام رضا (علیه السلام) موقعیت خودشان را داشتند. چهل و خرده‌ای سال بین مردم زندگی کرده‌اند. جایگاه دارند. مرجعیت شیعیان. با دخالت نمی‌کنند. راضی هم نیستند. جاهای مختلف هم اعتقادات خودشان را بیان کرده‌اند.

خباثت‌های خودش را به نحو عجیبی حضرت را به شهادت می‌رساند. خط بگیرد. خودش تشییع جنازه راه بیندازد. این‌ها از خباثت‌های عجیب مأمون است. باور کنید اگر مأمون در ماجرای کربلا بود و مأمون امام حسین (علیه السلام) را می‌کشت، هیچی از ماجرای عاشورا... خانواده با احترام جایگاه برمی‌گرداند. بهترین موقعیت. بدون کمترین اذیت. خودش مرد. امام رضا (علیه السلام) و نهضت عظیم اسلامی را خفه کرد. کار سخت‌تر می‌شود.

حضرت یک بچه یازده ساله هستند. علی‌الظاهر داماد خودش می‌کند. فقهای بزرگ تاریخ اسلام برمی‌گشتند می‌گفتند که: «این آقا سنش کم است. ما نمی‌توانیم دنبالش راه بیفتیم. فعلاً یک نفر از ماها، مرجعیت شیعیان را داشته باشد تا این آقا بزرگ بشود.» اسم بیاورم. یعنی در رده اول فقهای تاریخ ماست. در رده اول راویان، شاگردان اهل بیت (علیهم السلام). خیلی بالا هستند. خیلی بالا هستند. ده، پانزده تا راوی در این حد داشته باشیم، یکیش این آقا است. این‌ها بچه یک روزه‌شان، اگر خدا بهش عنایت کرده باشد، هزار برابر آن آدمی است که خدا بهش عنایت نکرده. خدمت امام جواد (علیه السلام) به همین‌ها است که حضرت در یک مجلس سی هزار تا جواب بهشان می‌دهند.

مظلومیت امام جواد (علیه السلام)، آن دوره هنوز جایگاه حضرت و امت. کاخ خودش هم دسترسی شیعیان از او قطع می‌کند. کارهای خودش را از این جهت توجیه می‌کند. همان هم جایگاهی بین مردم، پایگاهی ندارد علی. امام رضا (علیه السلام) چه می‌کند؟ آن برکت امام جواد (علیه السلام)، برکت وجود نازنین او همین است. یک بچه دوازده سیزده ساله، یک‌تنه کل شیعه را نگه می‌دارد. این حجم تاریخی، این ام خباثت مأمون لعنت الله علیه. یک همچین آدمی. یک‌جوری تا می‌کند. آخر هم مأمون نمی‌کشد امام جواد (علیه السلام) را. تا بعدش دختر مأمون به سفارش معتصم... دختر مأمون پیش مأمون می‌گفته که: «این آقا همسران دیگری دارد. به آن‌ها بیشتر علاقه دارد. من حسادت می‌کنم.» گفت: «خودت را کنترل کن.» خانواده... نمی‌شود دست چه کرده امام جواد (علیه السلام) که با اینکه در مشت هیچ کاری نمی‌شود کرد. با چه سیاستی... اطاعت کرده‌اند. این‌ها همه از برکات وجود نازنین جوادالائمه (علیه السلام) است.

**زکات و دستگیری از شیعیان**
یکی از شعبه‌های برکت جوادالائمه (علیه السلام)، همین زکات ایشان، حیا... آنی که نگه می‌دارد، همین زکات امام جواد (علیه السلام) است. ما در دوره امام جواد (علیه السلام) دوره ویژه‌ای را داریم. از هر معصوم، از نحوه سیره او، تقریباً می‌شود فهمید که در آن دوره خطرات به چه نحوی بوده. مخصوصاً این امام‌های آخر. چون ما کمتر شنیده‌ایم و کمتر خبر داریم. به این جنبه خیلی باید بیشتر مراجعه بکنیم. نحوه عملکرد آن امام حکایت دارد از اینکه شیعه و اسلام با چه آسیب‌هایی درگیر بوده.

امام جواد (علیه السلام) از معجزاتی که در برخی دوره‌ها خیلی بیشتر بوده، تقریباً در دوره ایشان خبری نیست. بیشتر کرامات و عنایات امام جواد (علیه السلام) در دستگیری‌های زکاتی و انفاقی و دستگیری‌های این شکلی از شیعیان. تا اینکه یک دفعه یک قدرت‌نمایی مثلاً بکنند برای شیعیان. در برخی دوره‌ها خب به این نحو بوده. یک وقت آن قدرت علمی را بروز دادن بوده، مثل دوره امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام). یک وقت‌هایی آن قدرت‌های معنوی را بروز دادن بوده، مثل دوره امام هادی (علیه السلام). امام جواد (علیه السلام) بیشتر نگه‌داری شیعه را همین دستگیری‌های امام جواد (علیه السلام) است.

در چند شاخه می‌شود تقسیم کرد این‌ها را. اینکه هر کسی از هر جایی می‌آمد، از امام رضا (علیه السلام) درخواستی داشت، حضرت کارش را راه انداختند.

ابن عباس هاشمی می‌گوید: خدمت امام جواد (علیه السلام) روز عیدی بود. گفتم: «آقا خیلی برای من زندگی سخت می‌گذرد. تنگ می‌گذرد.» حضرت سجاده را دادند بالا. یک مقدار خاک برداشتند، در دست گرفتند. خاک را تبدیل به شمش طلا کردند. آمدم بازار، بردم فروختم. دیدم شانزده مثقال طلا. یعنی وضعیت اضطراری این است. امام جواد (علیه السلام)، نه، شیعیان این‌جوری نگه می‌دارند. بین کرامات و معجزاتشان رفته به این سمت. با اینکه اهل بیت (علیهم السلام) دربشان به این نبوده، شیعیانشان. ولی در دوره امام جواد (علیه السلام)، آن‌قدر کار حساس می‌شود، حضرت کراماتشان را می‌گذارند در جهت دستگیری از شیعیان.

دستگیری‌های همین شکلی. حتی امام رضا (علیه السلام) دستورالعمل اخلاقی امام رضا (علیه السلام) به امام جواد (علیه السلام). خیلی توش نکته است. امام رضا (علیه السلام) دارند نامه می‌نویسند و دارند یک توصیه اخلاقی و توصیه راهبردی می‌کنند به امام جواد (علیه السلام). توصیه‌شان چیست؟ می‌فرمایند که: «پسرم، به من خبر رسیده.» از امام رضا (علیه السلام) نامه دادند به مدینه به امام جواد (علیه السلام). «به من خبر رسیده که این خادم‌های شما، وقتی می‌خواهند شما را بیرون بیاورند، از آن در کوچک می‌آورند که گداها پشت در نباشند، فقرا پشت در نباشند.» «بخل این. من بهت دستور می‌دهم از آن در بزرگ برو بیرون. وقتی هم که می‌روی بیرون، همراهت همیشه طلا و نقره باشد. هرکی هم...» (عرض کردیم مهم است.) «هر کسی از تو هرچی خواست، بهش بده.»

«الان چیست؟ به این بنده. هرکی ازت هرچی خواست، بهش بده.» بعد حضرت... حالا همان عموها و خویشاوندانی بودند که به ایشان تهمت زنازادگی زده بودند. «عموهای تو، اگر از تو چیزی خواستند، کمتر از پنجاه دینار بهشان نده. بیشتر هم اگر خواستی بده.» پنجاه دینار خیلی است. «از عمه‌هات، اگر کسی ازت چیزی خواست، کمتر از بیست و پنج دینار نده. بیشتر هم اگر خواستی بده.» "إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَرْفَعَکَ اللَّهُ فَأَنْفِقْ". «خدا بالا ببردت، پس انفاق کن.» «عرش. اخطار: نترس کم بیاری. صاحب عرش پشت تو است.»

یکی از شعبه‌های برکت امام جواد (علیه السلام)، هرکی هر درخواستی داشت، حتی قبل از مطرح کردنش، حضرت می‌دادند.

داوود بن قاسم جعفری می‌گوید که: «آمدم خدمت امام جواد (علیه السلام). شتربان که من را آورده بود، به من گفتش که وقتی می‌روی داخل به آقا بگو که یک جایی اگر خالی هست، من دوست دارم خادم حضرت بشوم.» «آمدم تو. دیدم که جماعتی دور امام جواد (علیه السلام) هستند. خواستم صحبت بکنم، دیدم فرصت نیست برای صحبت کردن. سر سفره حضرت خودشان، بدون اینکه من چیزی بگویم، فرمودند: "ای غلام! برو به این شتربانی که اباهاشم را آورده بگو که این‌جا کار خالی داریم. هر کاری که داری به او بگو، برایت انجام بده."» یعنی حتی حضرت اجازه نمی‌دهند روال طبیعی معمولی طی بشود که او بگوید. اعجازی صورت نگیرد. چون درب اهل بیت (علیهم السلام) بر عدم اعجاز بوده، عدم کرامت بوده. درخواست بکند. بعد ایشان بگویند. ممکن است یک وقت یادش برود. او هم یادش برود. الان اسلام به همین بنده.

دستگیری‌های کوچک. به همین برکت‌های کوچکی که قرار است از من صادر بشود. جای دیگر، کسی درخواست لباس داشته. لباسی از حضرت بگیرد داشته باشد.

خدمت سهل بن یسع می‌گوید: «مجاور مکه بودم. آمدم مدینه خدمت امام جواد (علیه السلام). می‌خواستم که لباسی از حضرت بگیرم. نشد که از حضرت لباس بگیرم. خداحافظی کردم. آمدم بروم. نامه می‌نویسم به حضرت که حضرت لباسشان را بفرستند.» «رفتم در مسجد.» (حالا ظاهراً مسجد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده در مدینه.) «استخاره می‌کنم.» استخاره هم اصلش بر این است دیگر. استخاره تسبیحی نیست. استخاره به این است که آدم صد بار ذکر "استغفر الله" را می‌گوید. می‌نشیند ببیند چی به دلش می‌افتد. این می‌شود استخاره حقیقی. روایات فراوانی است.

«استخاره می‌کنم. دو رکعت نماز خواندم. صد بار استغفرالله گفتم. به دلم افتاد که نمی‌خواهد نامه بنویسم. نامه‌ای هم که نوشته بودم، پاره کردم. حرکت کردم، رفتم. دیدم یک نفری آمده. لباسی در دستش است. یک حوله‌ای پیچیده. مرتب جمعیت را دارد کنار می‌زند. می‌گوید: "محمد بن سهل کجاست؟"» «گفتم: "منم."» «گفتش که: "آقای شما این لباس را برای شما فرستاده."» لباسی که امام جواد (علیه السلام) لباس را گرفتم. پسر او هم می‌گوید: «بعداً من پدرم را در همین دو تا لباس کفن کردم.»

یک کسی دیگر می‌گوید: «من مسافت طولانی را راه افتادم. عمران بن محمد اشعری. آمدم خدمت امام جواد (علیه السلام). گفتم: آقا، همسر من به شما سلام رسانده. از شما یک لباسی می‌خواهد تا کفنش کند.» ببینید! تو را خدا، این خیلی عجیب است روایت. «گفتم: آقا، همسر من سلام رسانده. یک لباس از شما می‌خواهد که این را به عنوان کفن قرار بدهد.» "عَنْ ذَلِکَ". «بی‌نیاز شد. نیازش برطرف.» «برگشتم. تا رسیدم، به من گفتند که زنم سیزده روز است که از دنیا رفته.» یعنی انگار خود حضرت برده بودند به او رسانده بودند. بی‌نیاز شد از این. یعنی این دیگر داستان بی‌بی شطیطه که موسی بن جعفر (علیه السلام) کفن فرستادند، گفتند: «ما خودمان از پنبه‌ای که خودمان کشت می‌کنیم، برایش کفن درست کردیم و خودمان نماز می‌خوانیم.» ناز برکت اهل بیت (علیهم السلام).

کس دیگر می‌گوید: «آمدم خدمت امام جواد (علیه السلام). می‌خواستم یک پیراهنی از پدرشان از امام رضا (علیه السلام) بگیرم. آمدم خدمت حضرت. قبل از اینکه درخواست بکنم، حضرت لباس را آوردند. خادم آورد. خادم گفتش که: آقا، این را فرستادند. فرمودند: "این از لباس‌های پدرم است که توش نماز می‌خواند."»

**توسل به امام جواد (علیه السلام) برای حاجات دنیوی**
اینی که می‌گویند حاجات دنیایی را خدا واگذار کرده به جوادالائمه (علیه السلام). هر کدام از معصومین (علیهم السلام)، بنا بر اقتضایی که در دوره‌شان بود، یک سری تجلیاتی داشتند. در جنبه‌های خاصی. به همان تجلیاتی که در آن جنبه‌های خاص داشتند، در عالم برزخ هم دوباره باز خدا همان‌ها را بیشتر واگذار کرده به اهل بیت (علیهم السلام). علم امیرالمؤمنین (علیه السلام)، شهادت سیدالشهدا (علیه السلام)، به اعمال مختلف.

ولایت مفصلی هم دارد. مرحوم مجلسی (ره) هم نقل کرده. از شیخ صدوق (ره) هم نقل کرده. شیخ صدوق (ره) از یکی از اساتید خودش نقل کرده که: «من پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را خواب دیدم. حضرت فرمودند که برای هر کدام از این حاجاتی که می‌گویم، به این‌ها که می‌گویم متوسل شو.» بعد می‌گوید: «در راه‌ها به علی بن موسی الرضا (علیه السلام) متوسل شو. در امور برادری و دوستانه به امام هادی (علیه السلام) متوسل شو. حاجات دنیوی را می‌گوید به جوادالائمه (علیه السلام) متوسل شو. توحید ناب اگر می‌خواهی به پنج تن.» دسته‌بندی می‌کند. تک‌تک امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را هم می‌گوید.

در صورت این حاجات دنیوی، ظهور برکت جوادالائمه (علیه السلام) به همین بود که همه آزاد، به هر نحوی که بود، ولو خیلی اندک، مأمور به این بود. مولودی با برکت‌تر از آن نیست. حتی اگر دیگران در یک جایی چیزی از دست دادند، مأموریت با امام جواد (علیه السلام).

خیلی عجیب است. علی بن حدید می‌گوید: «میمونه، با تو برای حج رفتیم. حجمان را انجام دادیم. داشتیم از مکه برمی‌گشتیم. راه‌زن‌ها راه را زدند.» «جماعت شیعیان امام جواد (علیه السلام) بودیم. هرچیزی که همراهم بود، دزدیدند. و رسیدیم مدینه خدمت امام جواد (علیه السلام). قبل از اینکه من چیزی بگویم، جوادالائمه (علیه السلام) فرمودند که: "علی بن حدید، راه‌زن راهتان را زد؟ هرچیزی همراهتان بود، برداشت؟"» «گفتم: "بله."» «"بیست و سه نفر بودید؟"» «گفتم: "بله."» «"فرزند فلانی و فلانی و فلانی؟"» «گفتم: "بله، به خدا قسم آقا جان، همه این‌ها همانی که شما فرمودید."» حضرت دستور دادند لباس و پول به ما بدهند. «بیست و سه نفر تقسیم کن.» علی بن حدید می‌گوید: «آمدم، رفتم پیش دوستان و اصحابم تقسیم کردیم. دیدیم دقیقاً هر کدام از ما مقداری بهش رسید که در مأموریت خاص جوادالائمه (علیه السلام) به این بوده.»

**بازگرداندن امانت گم‌شده**
از عجایب دیگر. قاسم بن محسن می‌گوید که: «بین مکه و مدینه بودم. یک اعرابی ضعیف‌الحالی آمد پیش من. یک مقدار خمیر نان درآوردم بهش دادم. وقتی تندبادی عمامه من را از سرم برداشت و برد. معلوم نیست کدام طرف رفته. بدون عمامه آمدم مدینه. آمدم خدمت جوادالائمه (علیه السلام). تا پیش حضرت نشستم، حضرت فرمودند: "یا قاسم، ذه امامت کف الطریق."» «عمامه‌ات را راه باد برد؟» «گفتم: "بله آقا جان."» "یا غلام! اخرج الیه امامته." «"ای غلام! عمامه آقا را برایش بیاور."» «عمامه خودم را.» همان عمامه را. نه چیزی جایش بدهند. «همان عمامه را حضرت به من دادند.» «به دست شما رسیده.» حضرت فرمودند: «تو راه به آن اعرابی صدقه دادی. درست است؟» «خدا بهت عمامه‌ات را برگرداند.» «تشکر کرد.» اینکه دارد برمی‌گردد می‌گوید: «خدا برگرداند.» «نمی‌گوید من.» «خدا به تو عمامه‌ات را برگرداند.» "إِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ". «خدا اجر محسن را ضایع نمی‌کند.»

**برکت در هر مکان**
مأموریت جوادالائمه (علیه السلام) به این منزل نشسته بودند. یکی از گوسفندان کنیزان حضرت رفت بیرون، یعنی گم شده بود. همراهان امام جواد (علیه السلام) راه افتادند، در خانه همسایه‌ها را می‌زدند. و یکی از همسایه‌ها را برداشتند آوردند. چند تا از این همسایه‌ها را آوردند، گفتند: «این‌ها دزدند. آقا این گوسفند ما را دزدیده.» «همسایه‌ها رو...» «این‌ها دزد نیستند. گوسفند شما در خانه فلانی است.» رفتند در خانه فلانی دیدند گوسفند آن‌جا است. به ... زدند، لباس را پاره کردند. می‌زدند. می‌گفتند: «ای دزد!» (علیه السلام). حضرت فرمودند که: «آن هم قسم می‌خورد. آقا، من دزدی نکردم.» حضرت بعد آن‌ها که رهایش کردند، حضرت فرمودند: «هرچه که هزینه‌ات شده و خسارتت شده بابت لباست، بابت اینکه آمدند در خانه‌ات، دیه‌ای که زدنت، همش وظیفه من است که بهت بدهم.»

همه را... علامت این است که چرا این وجود با برکت‌ترین وجود عالم اسلام، مسیح عیسی بن مریم، در گهواره سخن گفت. امام ما کسی است که یحیی بن اکثم آمد پیش در مکه. یک سری سؤال کرد. حضرت جواب دادند. بپرسید که من امامم یا نه. گفت: «بله آقا، شما از کجا فهمیدید؟» حضرت عصا را زدند به زمین و نطق این عصا زبان آمد. «حجت الله.» این آقایی که من در دستش هستم، حجت خداست. عیسی بن مریم خودش به زبان "عبدالله". امام ما چوب را به زبان آورد. "حجت الله". این تفاوت عیسی بن مریم و جوادالائمه (علیه السلام).

عیسی بن مریم (علیه السلام) مرده زنده می‌کرد، کور و بینا می‌کرد. اکمل و الاعبر من... شفا می‌دهم، خوب می‌کنم. آدمی که نابیناست. مشکلاتی که دارید، از در خونتان خبر می‌دهم.

امام ما آب وضوی او زنده می‌کرد. نه. ماجرا داشته باشید. ببینید این وجود با برکت، ناز برکات این وجود است.

امام جواد (علیه السلام) وقتی از بغداد برمی‌گشتند، می‌آمدند به سمت مدینه. به در ورودی شهر کوفه که رسیدند، مردم همراه حضرت بودند. به دارالمسیب رسیدند. خورشید غروب کرده بود. حضرت از اسب پیاده شدند. آمدند در مسجد کوفه. در حیاط مسجد کوفه، درخت عناب بود یا زالزالک. درخت هیچ وقت بار نمی‌داد. حضرت گفتند که: «یک کوزه آب برای من بیاورید.» یک کوزه آب آوردند. حضرت در ریشه این درخت وضو... کنار ریشه درخت وضو گرفتند. آمدند نماز مغرب را به جماعت خواندند. در رکعت اول سوره حمد و "إذا جاء نصر الله و الفتح" را خواندند. رکعت دوم سوره حمد و "قل هو الله احد" را خواندند. رکعت دوم قنوت کردند. رکعت سوم را خواندند، تشهد و سلام دادند. تشهد سلام دادند. یک مقداری نشستند. ذکر گفتند. تعقیبات نخواندند. پا شدند. دو تا نافله دو رکعتی خواندند. بعدش تعقیبات خواندند. بعدش دو تا سجده شکر به جا آوردند. آمدند بیرون. نمازهایشان را فاصله می‌انداختند. حضرت آمدند بیرون. یعنی به مقدار یک نماز مغرب فاصله شد.

شیخ مفید (ره) نقل می‌کند در کتاب "ارشاد". می‌فرماید که: «همه دیدند که درخت پر از میوه شده. درختی که هیچ وقت میوه نمی‌داد، آب وضو... آب وضوی دست جوادالائمه (علیه السلام) به این درخت رسیده. میوه داد.» «همه در... میوه داده. میوه‌هایش هم هسته ندارد.» شیخ مفید (ره) می‌فرماید: «من بعد صد سال از این درخت میوه خوردم.» هنوز که هنوز است. چند سال فاصله بوده. برکت این وجود.

**شفای بیمار و طی‌الارض**
امام جواد (علیه السلام) کسی است که وقتی مریض می‌شود. امام رضا (علیه السلام) می‌آوردند، می‌فرمود: «مریض جوادالائمه (علیه السلام)، او دست بکشد.» خیلی عجیب است این‌ها. خدمت حضرت گفت: «آقا، بچه زبانش سنگین است. حرف نمی‌تواند بزند. گفتاردرمانی می‌خواهد.» «نوکر شما هم از فردا می‌آورند. یک نوکر جوادالائمه (علیه السلام) است. ببریدش پیش جوادالائمه (علیه السلام)، دست به سرش بکشد.» بردند. حضرت دست کشید. «بهترین روزهایی که چشمم می‌دید، هم بهتر.»

یک وقت دیگر حضرت کاسه چینی در دست گرفته بودند. در دستشان آب کردند. این کاسه را دوباره ریختند در ظرف. دوباره درآوردند. کاسه کردند. "فَلْیَکُنْ مِثْلَ هَذَا فَلْیَکُنِ الْقَدَرُ". «قدرت این است. قدرت الهی این. این برکت. این مسیح (علیه السلام).» عرض کردم: «دستش با هرچی تماس پیدا می‌کرد، زنده می‌کرد، شفا می‌داد.» این دست چه می‌کند؟

**طی‌الارض**
طی‌الارض. این هم یکی از برکات وجودیه جوادالائمه (علیه السلام). آدمی که با برکت می‌شود، خدا بهش این را می‌دهد. برکت دوست دارد عبادت کند. هرجا دوست دارد دستگیری کند. به چه دستگیری‌هایی که نکرده جوادالائمه (علیه السلام)!

مرد شامی می‌گوید: «من در زندان بودم.» «چه کسی؟» می‌گوید: «شخص زیدی بود. زندان بودیم. گفتند این آقایی که شامی است، ادعای پیغمبری کرده. واسه همین انداختنش در زندان.» «اجازه گرفتم از این دربون‌ها. آمدم پیش آن مرد شامی. گفتم: آقا، برای چی شما را انداختند در زندان؟» «گفت: من یک مرد شامی هستم. داشتم در شام کنار مقام رأس اباعبدالله (علیه السلام) عبادت می‌کردم. یک شخصی آمد پیش من. به من گفت که: "پاشو با من بیا." با او راه افتادم. یک دفعه دیدم در مسجد کوفه نماز خواندیم. آمدیم. یک دفعه دیدم در مکه اعمال را به جا آوردیم.»

با طی‌الارض. کسی بخواهد مکه برود، لازم نیست محرم بشود. احکام طی‌الارض بلد... «آمدیم در مکه اعمال را به جا آوردیم. بعد دیدم شام. سال بعدش در همین ایام که شد این‌جا.» از این عبارت فهمیده می‌شود که گویا حضرت او را برای اعمال حج بردند. حالا این از این‌جور هم ممکن است برداشت.

«سال بعدش را دوباره این آقا آمد، من را برد این‌جاها. وقتی می‌خواستیم جدا بشویم، گفتم: "تو را قسم می‌دهم به حق آن کسی که به تو این قدرت داده، به من بگو شما... مرد شامی! من آن‌هایی که دیدم از شما دیدم."» «سکوت کرد. فرمودند: "انا محمد بن علی بن موسی. من جوادالائمه‌ام."»

«خبر پخش شد. رسید به محمد بن عبدالملک. عبدالملک ضیاء... گرفتم. من را دستگیر کردند. دست و پایم را بستند. فرستادند عراق. حبس کردند.» این مرد زیدی که می‌گوید: «من با او بودم، ماجرا را فهمیدی چی شد دیگر.» مرد زیدی می‌گوید: «در زندان بودم. این مرد شامی. گفتم: چرا انداختند در زندان؟ ادعای پیغمبری کرد.» «رفتم ازش پرسیدم. گفت: ماجرا این بوده.» مرد زیدی می‌گوید: «گفتم بهش که تو نامه بنویس. ماجرات را بنویس. من پیش پادشاه ماجرا را بگویم، آزادت بکند.» «نوشت. بردم پیش پادشاه. از شام برده کوفه. از کوفه برده مکه. از تو زندان هم درت بیاورد.» «آمدم بهش خبر دادم.» می‌گوید: «دلم گرفت. خیلی ناراحت شدم.» "قَالَ ثُمَّ بَکَرْتُ عَلَیْهِ یَوْمَ فَإِذَا الْجُنْدُ وَ صَاحِبُ الْحَرَسِ وَ صَاحِبُ السِّجْنِ وَ خَلْقٌ عَظِیمٌ یَتَفَحَّصُونَهُ."

این آقای زیدی می‌گوید که: «صبح شد. دیدیم همه مأمورها در زندان به هم ریختند. همه دارند دنبال این آقا می‌گردند. آقای شامی که این‌جا آورده بودند. ادعای پیغمبری کرده بود. دیشب گم شده. یا در زمین رفته، یا در هوا. معلوم نیست کجا رفته.» «گفتم: "الله اکبر! همان آقا این را نجات داده."» می‌گوید: «به برکت طی‌الارض حضرت نجات پیدا کرد. من هم شیعه شدم، زیدی.» برکت این وجود نازنین.

**ابوصلت هروی و توسل به امام جواد (علیه السلام)**
جناب ابوصلت هروی، خادم امام رضا (علیه السلام) که می‌رویم زیارتشان، توفیق هست الحمدلله کنار بهشت رضای مشهد. امام رضا (علیه السلام) وقتی می‌خواستند از دنیا بروند، به ابوصلت وصیت کردند. ماجرای مفصلی است. چند صفحه در "بحار" نقل کرده مرحوم مجلسی، جلد پنجاه.

به این نحو دفع می‌کنند. کنار قبر هارون. وقتی که قبر را باز کردند، «تو یک ذکری هست، بهت می‌گویم. این ذکر را بخوان. ماهی می‌بینی و دریا می‌بینی در قبر من. این ماهی‌ها... مأمون را هم بیاور کنار خودت. او هم می‌بیند این صحنه را.» می‌گوید: «همین‌جور شد. من این ذکر را خواندم. مأمون دید ماهی‌های بزرگ آمدند. ماهی بزرگ من همه ماهی‌های کوچک را خورد. و دوباره ذکر گفتم، همه‌چیز رفت.» «به خدا قسم، یادم نمی‌آید. من را انداخت زندان. گفتی آزادت می‌کنم.»

ابوصلت را از همان محل دفن امام رضا (علیه السلام) زندان انداختند. یک سال در زندان به همین نحو ماند. «یک سال گذشت. فضا صدری. دلم... بعد یک سال یک شب جمعه، پا غسل. تمام شب را به رکوع و سجده و گریه و تضرع گذراندم که خدا من را خلاص بکند.» «نماز صبح را که خواندم، یک وقتی دیدم امام جواد (علیه السلام)...» موقع دفن امام رضا (علیه السلام) دیده بود دیگر. «به آن آقا گفت: "شما از کجا آمدید؟"» «گفت: "از مدینه آمدم."» «گفت: "درها که..."» «خدایی که من را از مدینه به این‌جا می‌آورد، درهای بسته را هم می‌تواند من را رد بکند.»

«نماز صبح را خواندم. دیدم امام جواد (علیه السلام) در زندان، در سلول من، کنار من نشسته. "وَ قَالَ: یَا أَبَا صَلْتٍ، ضَاقَ صَدْرُکَ؟"» «فرمود: "دلت گرفته؟"» «گفتم: "بله آقا جان! ای والله یا مولایی! آره آقا جان، دلم گرفته."» حضرت فرمودند: «اگر این کار را همان روز اول کرده بودی، به ما متوسل شده بودی، چرا یک سال این کار را انجام ندهی؟» «پاشو. کجا دوست داری بروی؟» «آمدیم بیرون از در. من را رد کرد. دیدم نه زندانبان‌ها من را می‌بینند، نه هیچ‌کس. تا قیامت هم نخواهند دید. بدن من را دیگر تو را نمی‌بینند.» «کجا دوست داری بروی؟» «گفتم: آقا جان، دوست دارم منزل خودم هرات بروم. دلم برای زن و بچه‌ام تنگ شده است.» «از دست من را گرفتند. یک لحظه احساس کردم که حضرت از سمت راست من آمدند و سمت چپ من. چشم‌هایم را باز کردم. هواتو بگیر جلوی صورتت. نوار انداختم. چشم را باز کردم، دیدم جلوی در خانه‌ام هستم.» «حاصل یک لحظه توسل این به این وجود با برکت است.»

**سفارش امام جواد (علیه السلام) به توسل به حضرت زهرا (سلام الله علیها)**
این وجود با ولی، خود این وجود با برکت سفارش می‌کرد به توسل به حضرت کوثر فاطمه زهرا (سلام الله علیها).

راوی می‌گوید: «خدمت امام جواد (علی علیه السلام) رسیدم. گفتم: آقا جان، شما اجازه می‌فرمایید که ما از جانب شما اهل بیت (علیهم السلام) طواف به جا بیاوریم؟» حضرت فرمودند: «اشکالی ندارد.» «رفتم. سه سال بعدش آمدم. گفتم: آقا جان، من از شما اجازه گرفتم برای اینکه از جانب شما طواف به جا بیاورم. شما اجازه دادید. رفتم از جانب شما طواف کردم. یک کاری هم به دلم افتاد انجام دادم. می‌خواهم برای شما بگویم.» حضرت فرمودند: «چی بود؟» «گفتم که: آقا، یک روز از جانب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طواف به جا آوردم.» حضرت فرمودند: "صلی الله علی رسول الله." اسم پیغمبر را... می‌نشستند. احترام خاصی می‌گذاشتند به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم). «یک طواف به جای امیرالمؤمنین (علیه السلام)، یک طواف به جای امام حسن (علیه السلام)، یک طواف به جای امام حسین (علیه السلام)، یک طواف به جای امام سجاد (علیه السلام)، یک طواف به جای امام باقر (علیه السلام)، یک طواف به جای امام صادق (علیه السلام)، موسی بن جعفر (علیه السلام) و پدرتان، و یک طواف از جانب شما.» حضرت فرمودند: «این دین حقیقی که داری. احسن!» «گفتم: آقا جان، گاهی هم از جانب مادرتان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) طواف می‌کردم. گاهی هم طواف نمی‌کردم.» حضرت فرمودند: "اسْتَکْثِرْ مِنْ هَذَا." «این را بیشتر از همه انجام بده. از همه طواف بهتر، همین است. بیشتر از همه، طواف به جای مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) انجام بده.»

وجود با برکت سفارش می‌کند به توسل به فاطمه زهرا (سلام الله علیها).

**حزن امام جواد (علیه السلام) برای حضرت زهرا (سلام الله علیها)**
جناب زکریا بن آدم که در قبرستان شیخان دفن است، می‌گوید: «خدمت امام رضا (علیه السلام) نشسته بودم. یک وقتی امام جواد (علیه السلام) وارد شد. سنش کمتر از چهار سال بود. دستش را زد به زمین. دیدم دارد به آسمان نگاه می‌کند. طولانی مدت فکر می‌کند.» امام رضا (علیه السلام) بهش فرمودند: "بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی". همیشه امام رضا (علیه السلام) این‌جوری خطاب می‌کردند. «بابات فدات بشود.» "فِدَاکَ کَعْبُکَ یَا بْنَفْسِی". عبارات مختلف. «پدرت فدایت.» این‌جا فرمودند که: «پدرت فدات بشود. چی شده عزیزم؟ به چی فکر می‌کنی؟» "فَقَالَ فِیمَا صُنِعَ بِأُمِّی فَاطِمَةَ". امام جواد (علیه السلام) فرمود: «به آنچه که با مادرم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کردند، دارم فکر می‌کنم. به خدا قسم، آن دو نفری که ظلم کردند و...» «از تو قبر دوست دارم در بیاورم. آتیش بزنم. تیکه تیکه به آب بریزم.» «از دست گرفت امام جواد (علیه السلام) را. بین دو چشمش را بوسید.»

لا اله الا الله! امام جواد (علیه السلام) وقتی خودش به شهادت رسید، از دنیا رفت. امام هادی (علیه السلام) در مکتب نشسته بود. مشق خودش را داشت برای معلمش می‌خواند. یک وقت دیدند که این کاغذها از دست امام هادی (علیه السلام) ریخت. "ازبکا بکا شدیداً". شروع کرد بلند بلند گریه کردن. معلم ایشان گفتش که: «از چی گریه می‌کنی سید من؟» ایشان جواب نداد. گفت: «می‌گذاری من بروم بیرون؟» رفت بیرون. رفت داخل خانه. دیدند صدای گریه از داخل خانه بلند است. دوباره حضرت برگشت. سؤال کرد: «آقا جان، چی شده؟» «گفتم که: پدرم جوادالائمه از دنیا رفت.» «شما از کجا فهمیدی؟» فرمود: «ما اهل بیت (علیهم السلام) وقتی که امام می‌شویم، یک ذلت جدید و خاصی نسبت به خدای متعال بر ما وارد می‌شود که از این طریق بفهمیم امام...»

حالا وقتی داخل رفتن، اتفاق افتاد. به چی گذشت؟ وقتی امام هادی (علیه السلام) که هفت، هشت سال بیشتر نداشتند، وقتی... ده سال. وقتی امام جواد (علیه السلام) از دنیا رفتند. این آقازاده آمدند داخل منزل. نشست در دامن ام‌موسی، عمه پدرش. عمه امام جواد (علیه السلام). خواهر امام رضا (علیه السلام). نشست در دامن ام‌موسی. "مزعور". ام‌موسی دید امام هادی (علیه السلام) وحشت... «گفت: عزیزم، این حال چیست که تو داری؟» فرمود: "مَاتَ أَبِی وَ اللَّهِ السَّاعَةَ". «پدرم الان از دنیا رفت. این وحشتم به خاطر این است که پدرم از دنیا...» یک آقای جوانی. جوادالائمه (علیه السلام) یک جای دیگر از دنیا... امام هادی (علیه السلام) به علم امامت فهمید که ایشان از دنیا رفته. وحشت کرد. "مذعور" شد. لا اله الا الله!

چه کشید بچه‌هایی که مادر را بین در و دیوار دیدند!

یا ابا جعفر، یا محمد بن علی، ایها الجواد، یبن رسول الله، یا حجت الله علی خلقه، یا سیدنا و مولانا، انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله، و قدمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیها عند الله، اشفع لنا عند الله، یا وجیهًا عند الله! اشفع لنا عند الله.

یا آقایی! با لب... آقای جوانی، کنج حجره، توسط سمی که ام‌الفضل داد. با لب تشنه، دست و پا زنان جان داد. نبود در آن صحنه امام، ولی با علم امامت، این‌جور وحشت، این‌جور متحول و متغیر شد. لا اله الا الله!

مرحوم حاج عبدالزهرا کعبی نقل می‌فرمود. می‌فرمود: «در عالم معنا خواب امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را دیدم. فرمودند: "حاج عبدالزهرا، چرا وقتی روضه مادرم را می‌خوانی، روضه ما را نمی‌خوانی؟"» «گفتم: آقا جان، روضه شما دیگر چیست؟» «فرمودند: "آن وقتی که ریختند در خانه ما، از یک طرف پدر را با دست بسته بردند. از یک طرف مادرم را می‌زدند. ما بچه‌ها وحشت‌زده مانده بودیم باید برویم کمک بابا، یا اینکه مادرمان را از بین نامحرمان..."»

آن شب جمعه از رمضان، دل‌ها را راهی کربلا. آقا جان! یا امام حسین! اگر شما آن‌جا وحشت‌زده بودید، الحمدلله زود وحشتتان برطرف شد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) به منزل حتماً نوازشگر شما بودند. ولی چی کشید آن دختربچه‌ای که در بیابان‌ها از ترس، نامه را روی زمین می‌خواست... با سیلی بلندش می‌کردند. بالا می‌آورد. به روی سر بابا را می‌دیدی.

"حسین جان، عَلمُ الّذین ای امام غلبه قلبون علی لعنة الله علی القوم الظالمین."

اسئلک اللهم بسمک العظیم الاعظم الاعجل الاکرم برحمتک یا الله یا رحمان و یا رحیم، یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک. انک علی کل شیء قدیر. الهی یا حم، بحق محمد؛ یا عالی، بحق علی؛ یا فاطمه، بحق فاطمه؛ یا محسن، بحق الحسن؛ یا قدیم‌الاحسان، بحق الحسین؛ بدم المظلوم. آبروی جوادالائمه (علیه السلام). به این وجود با برکت. به حق محبت امام رضا (علیه السلام) به جوادالائمه (علیه السلام). به حق محبت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) به جوادالائمه (علیه السلام). به حق مظلومیت حضرت زهرا (سلام الله علیها). به حق رگ‌های بریده ابی عبدالله (علیه السلام).

اللهم عجل لولیک الفرج. خدایا! ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برسان. قلب نازنینش از ما راضی و خشنود بفرما. عمر ما را نوکری حضرتش قرار بده. اموات شهدا، اموات این جمع، امام سر سفره با برکت امام جواد (علیه السلام) مهمان. نسل ما را سربازان آقامان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بده.

مرز اسلام، مریض منظور، مرزهای سفارش شده، شفای عاجل و کامل عنایت فرما. حاجتمندان، شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را از حاجت بفرما. دشمنان دین، قرآن، انقلاب، ولایت، اگر قابل هدایت نیستند، و نابود بفرما.

الهی، رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام، علمای اعلام، مسئولین خدمتگزار را مؤید و منصور بدار. الهی، در دنیا زیارت، در آخرت شفاعت اهل بیت (علیهم السلام) نصیب ما بفرما. در برزخ و بهشت ان‌شاءالله نعمتم جوار با حضرت معصومه (سلام الله علیها) از ما... الهی، هر آنچه گفتیم، آنچه نگفتیم و صلاح ما می‌دانی برای ما رقم بزن.

و نبی و آله. رحم الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات بررسی اجمالی سیره معصومین (علیهم السلام)