متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
«فقال له الیهودی: إنی أسألک فاعدد له جواباً. فقال له علی (علیه السلام): هات! قال له الیهودی: هذا آدم (علیه السلام) أسجد الله له ملائکته فهل فعل بمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شیئاً من هذا؟»
فقال له علی (علیه السلام): «لقد کان کذلک و لعن عجل الله لآدم ملائکته فان سجودهم لم یکن سجود انهم عبدوا آدم من دون الله عزوجل و لکن اعترفوا بآدم بالفضیلة و رحمة من الله له و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هو افضل من هذا ان الله تعالی صلی علیه فی جبروته و الملائکة به اجمعها و تعبدا المصلوة علیه و هذه زیادت.»
یهودی به امیرالمؤمنین عرضه داشت که: «من از تو سؤال میپرسم، تو واسش جواب مهیا کن.» تعبیر، تعبیرِ گستاخانهای است؛ «فاعدد له جواباً»؛ جواب آماده کن! یعنی انگار جواب نداری، یه چیزی توجیه بیار، یه چیزی بتراش از خودت. شما بیار، سؤال تو بیار؛ «هات»، خیلی تعبیر، تعبیرِ لطیفی است، تویش توازن نهفته است. اینکه حالا شما مثلاً تو اصلاً اینجا سؤال تو بیاری، بیار اینجا سوسکت کنیم، فلانات کنیم، اینجوری نیست؛ حالا بیار ببینیم چی.
یهودی برگشت گفت: «هذا آدم علیه السلام»، این آدمه، این اشاره به کسی نیست. «خدا ملائکه رو به سجده او واداشت. آیا با پیغمبر شما هم همچین کاری کرده؟ واسه آدم ملائکه سجده کردند، پیغمبر شما چی؟» تازه «شیئاً من هذا»؛ یه خورده از اینا. چقدر پیغمبر در نگاه آدم کوچیکه! «میگه واسه آدم ملائکه سجده کردند، واسه پیغمبر شما شیئاً من هذا بود!؟ یه خورده از اینام بود، یه کوچولو!؟»
امیرالمؤمنین فرمودند که: «لقد کان ذالک.» اون که بود، اون که کلاً بود. سجده ملائکه که کلاً بود! شروع میکنند اول داستان سجده ملائکه به خود حضرت آدم رو توضیح میدن. شما مثل اینکه هنوز کامل شیرفهم نشده در مورد خود این سجده، بفهمی، بعد میفهمی که اینو که خدا به پیغمبر داده، تازه یه چند تا چیزم اضافه توضیح بدم.
خود این سجده چی بوده؟ این سجده، سجده طاعت نبوده که اینا «أنهم عبدوا آدم من دون الله عز و جل»؛ که یعنی اینا آدمپرستند، اینا واسه آدم سجده کردند چون آدم رو میپرستیدند؛ بلکه اینا اعتراف کردند به فضیلت. ما برای حضرت آدم سجده میکنیم به سمت قبله. قبله رو که نمیپرستیم، کعبه رو که نمیپرستیم؛ داریم اعتراف میکنیم که ما قائلیم که خدا به تو، خونه کعبه، احترام زیادی قائل شده. ما میخوایم با او صحبت کنیم، اعتراف به این معناست. ما میخوایم با او ارتباط داشته باشیم، من تو رو تحویل میگیرم، غیر از اینه؟
شما این درِ منزل مثلاً وارد میشی، شما کسیو میخوای ببینی. بکنی خیلی هم با محبت و با مدارا و بالاخره شما این سببی که ما بخوایم به این آقا برسیم، باید از شما رد بشیم. خیلی با احترام حتی در میزنیم. در زدنمون هم رو حساب و کتاب اون زنگو شما برنمیداری با مشت روش بزنی که. اون خیلی با مراعات و با ادب و اینا. بالاخره مراتبی که باید طی بشه. در مورد سجده به حضرت آدم صحبت خیلی هست بین مفسرین. من یه دو سه روزی تقریباً مطالعه کردم تو این زمینه. حالا در کنار بحثهایی که قبلاً بوده و این دیدم بحث خیلی گستردهتر از اینه که بخوایم تو این جلسه واردش بشیم. حالا در مورد انبیای دیگه و خود حضرت آدم انشاءالله به مناسبت وارد بحثهای آیه تفسیریش هم میشیم که خود قرآن اشاراتی که داره، بعضی نکات خیلی نکات لطیفی که تو همین روایت هم امیرالمؤمنین خیلی اشارات لطیفی دارند به بعضی آیات و خیلی آیات رو تفسیر کردند که تو تفاسیر نیست. شما ملاحظه بفرمایید. خیلی از تفاسیر برای تفسیر بسیاری از آیات از همین روایت کمک گرفتن. تفسیر برهان دیدم که بسیاری از آیات قرآن رو برای تفسیرش از همین روایت کمک گرفته. روایت فوقالعادهایه از جهات مختلف.
بحث سجود ملائکه برای حضرت آدم یه بحث بسیار گسترده، ابعاد خیلی پراکندهای داره. یه بحث بسیار عمیقی که تو این مباحث هست اینه که این سجده، سجده تکوینی بوده یا سجده تشریعی بوده؟ که حضرت آیتالله جوادی آملی قائل به اینند که اصلاً این سجده، سجده حقیقی نبوده، سجده تمثیلی بوده. مثالهایی میزنه. یک جلد تسنیم مختص به همین هفت هشت آیه است که ایشون مفصل اونجا یک جلد تقریباً ۵۰۰ ۶۰۰ صفحهای بحث کردند در مورد اینکه سجده به ملائکه به آدم، داستان حضرت آدم، خلقت آدم، خلافت آدم، بحث بهشتی که آدم توش بوده، گناهی که آدم کرده، توبهای که داشته، مفصل یه جلد اونجا بحث کردم که خب شاید خوندنش خالی از لطف نباشه برای این بحث خودش که حتماً لازم داری موقع خوندن این تفسیر برای این بخش خالی از لطف نباشه.
بحث اینه که «أسجد» تعبیر هم تعبیر خوبیه. خدا به سجده واداشت. حالا بحث بعدی اینه که این ملائکه اگه مخاطب بودن، ابلیس اون وسط چکار بوده؟ رابطه ابلیس با ملائکه چی بوده؟ چجوری این خطاب به این هم تعلق گرفته؟ اگه ملائکه گفتن که شما سجده کنین، چرا این آقا مأمور به سجده بوده؟ این بابت سجده که نشده مؤاخذه میشه؟ بعد بحث بسیار گستردهتریه که کیا سجده کردن، کیا سجده نکردند. قیصری در شرح فصوصش اینجا دو دسته کرده: کسایی که سجده نکردن و از آیه قرآن هم البته استفاده کرده «أستکبرت أم کنت من العالین». مستکبرین یه دسته بودن، عالین یه دسته دیگه بودن. بعد این تعبیری که ایشون اونجا دارهها، که حالا معرکة الآرایی در مورد همین نظر تو تفاسیر مفصل بحث شده. ایشون میگه یه دسته مستکبرین بودن؛ ابلیس و جنودش و حزبش. حالا اینم یه چیز اضافه بر سازمانیهها که معمولاً ما بهش توجه نداریم. اینو بعضی جاها ابلیس و جنودش بودند که سجده نکرد. یه بحث بسیار گسترده که خیلی جای صحبت داره. من خاطرم هست تقریباً یک سال، یک سال و خوردهای شد، بحث شیطانشناسی داشتیم در قالب نهجالبلاغه، انقدر این بحثو گسترده بود، اصلاً به این بحث نتونستیم برسیم. یه کار درس خارجی میطلبه که یک سال چند تا طلبه فاضل بشینن فقط در مورد همین بحث شیطان از دیدگاه قرآن و بالاخره اون ابتدا و انتهایی که داشته، زوایایی که داره، کار میکنن. بسیار بحث مفصل و واقعاً مورد ضرور و بهش نیاز داریم. ببخشید، شیرین و جذابی هم هست البته. حول و حوش این بحثا خیلی نپل. مگه اینکه نونی توش باشه، شهرتی توش باشه، کتابی توش باشه. در اون صورت شیطون کمکتم میکنه، تازه مطلبم بهت میده.
عرض شود که یه دسته اون بودن، یه دسته هم گفتن که عالین بودن. اینا انقدر غرق در توجه به خدا بودن، اصلاً خطاب امر رو نفهمیدن. انقدر مست بودن، اصلاً نفهمیدن خدا امر کرده. اینا مست خدا بودن، اینا عالین بودن. این چیزیه که قیصری در فصوص گفته. بعضی عرفا هم قائل به هستند. حتی خاطرم هست که علامه حسنزاده هم ظاهراً قبول دارن این مطلب رو. بعضی بزرگان تأیید میکنن. حالا مطلب قابل مناقشهایه، روش میشه خیلی صحبت کرد. حالا اون تعدادی که سجده کردن، که خود این سجدهشون امتیازی بود. چون اگه امتیاز نبود اون که سجده نکرد، مؤاخذه میشد. معلوم میشه که اینا یه امتیاز ویژهای گیرشون اومده. اینجوری نبود که یه کار عبثی باشه، صرفاً یه حرکت سمبولیک بوده. خود اینها به وسیله این حرکت دارن یه درجه پیدا میکنن. این نکته خیلی مهمه.
یه وقت شما یه عده فشفشه دستته، بادبادک دستته، یه کسی وارد میشه اینا رو میفرستی هوا. این یه حرکت سمبولیکه. این بادبادک الان ارزشی پیدا نکرد، درجهای پیدا نکرد. امر میکنی برید بالا. یه تعداد میرن، یه تعداد نمیرن. اون تعدادی که میرن، افزایش درجه پیدا میکنن. افزایش درجهشون هم به چی بود؟ ملائکهای که سجده کردند افزایش درجات در علم بود که خدای متعال به فرمود که به حضرت آدم فرمود که اینا اسمهاشون رو بهشون تازه اونم انباء کن، نه علمهم. أنبئهم بأسمائهم خبر بده که خود این بحث اسماء از اون بحثهای بسیار کلیدی و اصیل قرآنی میشه در درجه اول مباحث قرار داد. ما اگه بخوایم یه رتبهبندی بکنیم مباحث قرآنی رو، درجهبندی بکنیم بر اساس اهمیت، درجه اول اگه توحید باشه، تو خود بحث توحید جز اون درجات اول بحث اسماءالله که اینجا مطرح میشه و حضرت آدم شرافت پیدا میکنه به واسطه این اسماء. انقدر شرافت پیدا میکنه که به واسطه اسماء مسجود میشه. اونها به واسطه این سجده شرافت پیدا میکنن که باخبر بشن از اسمهاشون. نه دیگه، نه خبر نداشتن دیگه از این اسماء خبری نداشتن. به آدم تعلیم کرد، حضرت آدم به اینها انباء کرد، خبر داد. حالا بحث اسماء و بحث بسیار گستردهای که بخوایم واردش بشیم. ظاهراً اینها هر کدوم تجلیات اسمائی که داشتن تو اون فاز باخبر شدند شما مظهر چه اسمی هستی. و این میسر نبود مگر به واسطه ولیالله و آن هم میسر نبود مگر به واسطه سجده بر ولیالله. و این سجده بر ولیالله «لم یکن سجود طاعت»؛ سجده طاعتی نبوده بلکه اعتراف بوده. «آدم بالفضیلة».
این نحوه اعتراف رو باید در قالب سجده نشون میدادند. مثل داستان حضرت یوسف که برادران یوسف و بلکه پدر یوسف، یعقوب هم جز ساجدین بود دیگه. «و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین.» خیلی حرف، حرف عمیقی. خورشید داره واسه من سجده میکنه! یعقوبی که بالاتر، این آقا شاگرد یعقوبه! بحث چیه؟ تو عالم ملکوت جلوه تمثیلی، جلوه تمثیلی و توسلی ابراز تواضع نسبت به ولیالله. قالب ملکوتیش سجده است. نکته رو خوب دقت بفرمایید. هر حرکتی تو عالم ملکوت یه چهرهای داره دیگه. شما مثلاً بدونید غیبت چهره ملکوتی زنائه. عالم رؤیا کسی زنا کاره، کسی داره زنا میکنه، یه ربطی به غیبت داشته. این جلوههای مختلفی داره. مثلاً ورم کردن، حالت مستی و جنونزدگی این چهره توسلی، چهره ملکوتی رباخواریه. «الشیطان تبریک قرآن من المس»؛ شیطون مسش کرده. این آقا مبتلا شده، خبط پیدا کرده، قاطی کرده. چهره ملکوتیش اینه. آدم سالمیه. یه کسی اهل تمثله یا حالا توسل متصل یا تمثل منفصل که حالا بحثش مفصله. این آقا برزخ این آقا رو که میبینه، میبینی این آدم تو عالم برزخ یه آدم گیج و منگیه. چرا؟ این چهره ملکوتی اونه. ابراز تواضع نسبت به ولیالله تو عالم ملکوت چه جلوهای داره؟ سجده است. این همونیه که بزرگان میفرمایند که سجده ملائکه به آدم، این نه سجده تکوینی بوده، نه سجده تشریعی. قالب تمثیلی بوده. یعنی خواستن بگن اینا ابراز تواضعشون چه جلوه ملکوتی واسشون ایجاد کرد؟ سجده.
حالا این بحث، میگم بحث بسیار گستردهای که بخوایم وارد بحث سجود ملائکه بشیم که واقعاً سجده کردند؟ نکردند؟ چطور بوده؟ اصلاً ملائکه مکلف نیستند؟ مختار نیستن؟ ملائکه، حداقل ملائکه سماوی طبق قرائن قطعی که ما داریم، ملائکه سماوی مختار نیستن. اختیاری ندارن. ملائکه الارض اختلاف نظر وجود داره که داستان فطرس رو که نقل میکنن که بالش سوخته بود و وقتی که حضرت اباعبدالله به دنیا اومد، بردنش و پر و بالش رو به گهواره حضرت اباعبدالله زد و شفا پیدا کرد و اینها به خاطر اینکه دیر کرده بود در اون مسئلهای که داره تو روایت و اینها که تو زیارتنامه حضرت اباعبدالله، زیارت روز سوم شعبان خوندید، پریروز، اونجا اشاره میکنه به داستان فطرس و این ملک مقرب شد به واسطه احترام بر اباعبدالله. اونم جلوه توسلی چی بود؟ اون سجده. «رضی ساجدین» شد.
این تعبیر ساجدین تو قرآن تعبیر خیلی دقیق. در مورد اجداد رسولالله تعبیر به ساجدین میشه: «قد نری تقلبک الساجدین» ما هوای تو رو داشتیم. مرحله به مرحله از ساجدین تقلب پیدا میکردی. قلب میشدی. مرحله مرحله از صلب ساجدین انتقال پیدا میکردی. ساجد بودن اینها یعنی چی؟ یعنی همه اجداد رسولالله در مقام ولایت معترف بودند به فضایل انبیا. معترف بودن به فضایل اولیاالله که این بحث خیلی مهمیه. خلاصه اینها سجدهشون برای حضرت آدم، قالب توسلی اعترافشون برای فضایل آدم بوده. تازه اونم فضایل نه، فضیلت. تعبیری که امیرالمؤمنین اینجا دارند: یه فضیلت، «بل فضیلة» فضیلت حضرت آدم داشت. اینها فضیلت آدم رو اعتراف کردن بهش. خود اعتراف به فضیلت اولیا درجات قرب میاره برای ما. رضا تو روایت فرمود که بنشینید دور هم بنشینید از فضایل امیرالمؤمنین بگید. بعد رسولالله فرمود. امر رسولالله فرمود: دور هم که میشینید از فضایل علی بگید. گفتنش کفاره گناهان زبان است. دیدنش کفاره گناهان چشم است. شنیدنش کفاره گناهان گوش است. نوشتنش کفاره گناهان دست است. چرا؟ چون همش اعتراف به فضیلته دیگه. شما فضیلت که نقل میکنی، من اعتراف میکنم اون فضیلت ایشون داره. خود همین شمارو رشد میده، خود همین قرب میاره. شما میبینید تو زیارت عاشورا «إنی أتقرب إلیک» تعابیری که داره: خدایا من به تو نزدیک میشم به واسطه اینکه دارم اقرار میکنم به فضایل اینها. دارم اقرار میکنم سیدالشهدا مظلوم بود. دارم اقرار میکنم که او رو به این نحو به شهادت رسیدند. اقرار میکنم که نوه رسولالله. خود همین که شما میگید نوه رسولالله یعنی اقرار کردی که رسولاللهی هست، حضرت ختمی مرتبت رسولالله. خود همین اقرار، خود همین درجه میده به شما. کوچکترین مراحل اقرار به فضیلت رسولالله، کوچکترینش در آدم حالت سجده میاره.
دقت فرمودید که خود سجده نماد قربه. اون آیه سجده داری که آخر سوره علق هست که اگه بخونی منم باید بیفتیم واسش فرمود: «سجده کن، نزدیک شو». سجده علامت قربه. هرجا تو قرآن میبینید اشارهای به سجده داره، سجده علامت قربه. حقیقت سجده چیه؟ اعتراف به فضیلت ولیالله. حالا با این نگاه یه دور آیات سجدهدار قرآن رو ملاحظه بفرمایید. با این نگاه یه دور کلماتی که در مورد سجده آورده، ملاحظه بفرمایید. اون آیات انتهایی سوره اسرا میفرماید: کسی اگه اهل علم شد با چه حالتی به سجده میافته؟ خب ماها میگیم که ما که تا حالا ندیدیم کسی با همچین حالتی به سجده بیفته. حتی ظاهراً کسایی هم که معاصر با اهل بیت بودن ندیدن. «یخرون للاذقان سجدا» اینا با چونه پرت میشن، میافتن. میافتن حالت اینکه کسی پاش به جایی گیر بکنه، پرت بشه. «یخرون»؛ خَرّه به این حالت میگن. «للاذقان سجدا» با این حالت با چونه پرت میشن به سجده. خب این ظاهراً کسایی که معاصر با اهل بیت بودند، ما نشنیدیم و ندیدیم جایی اینو بگن که ما هر وقت دیدیم که «اذ اذلیت علیهم آیاته» وقتی آیات برای اینها تلاوت میشد، اینا گریه بوده، اشک بوده، سوز بوده، ولی این نحوه عمل ظاهراً نبوده. مگر اینکه یه جور توجیه کنیم که این همون حقیقت تمثلیه. یعنی وقتی آیات خدا برای اینها تلاوت میشه، اینا یه جوری اعتراف به فضیلت میکنند، چه چهره ملکوتیش چیه؟ با صورت و با چونه به سجده افتادن. حالا چونه چرا گفته میشه؟ چون اون وسیله حرف زدنه دیگه. فک آدم دیگه. آدم صحبت میکنه. این اگه بشکنه دیگه آدم نمیتونه صحبت بکنه. اصل قوه ما تو صحبت کردن از همین چونمون گرفته میشه دیگه. آدمی که با چونه به سجده افتاده یعنی چی؟ یعنی هم در دل قبول کرده، هم در زبانش میجوشه این فضایل. «یخرون للأذقان سجداً» این حالت با چونه به سجده افتادنه. یعنی با چونه داره فضایل رو میگه. هی اعتراف میکنه، هی سجده داره. باطن سجده رو در خودش داره. به اصطلاح بزرگان میفرمایند که سجده قلبی داره، نه سجده قالبی. قالبی داریم قالب سجده رو رعایت میکنه. یه سجده قلبی هم در مورد داستان سحره موسی انشاءالله بهش میرسیم.
جز فضایل رسولالله همین بحثه که بسیار فوقالعاده است این روایت. اونجا سحره «ساجدین» فضایل موسی رو که دیدن، به سجده افتادند. به چه نحو بوده؟ اقرار کردند به فضیلت. یعنی هم سجده قالبی بوده، هم سجده قلبی بوده که «آمنا برب هارون و موسی». من که «آمنا برب العالمین» تعبیر خیلی دقیقه. «آمنا برب هارون و موسی». یعنی هم خدا رو قبول کردیم، هم اقرار کردیم که خدا به این هارون و موسی فضیلتی داده. بابت اینه ها، یه وقت اشتباه نکنید. سجدهشون بابت اعتراف به فضیلت ولیالله. کسی هنر نکرده اگه فضیلت خدا رو اقرار بکنه. اصلاً کسی نمیتونه انکار بکنه فضیلت خدا رو. کسی نمیتونه علم خدا رو منکر بشه. کسی نمیتونه عظمت خدا رو منکر بشه. انکار ما کجاست؟ وقتی که اون عظمت رو خدا میریزه برای کسی، اون علم رو میریزه برای کسی، ملائکه امتحانشون کجا بود؟ در مورد علم خدا بود. امتحانشون اونجا که گفتن: «معلم سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم» سه بار تأکید به علم خدا میکنه اینجا. ولی وقتی علم، اون علمه به آدم میریزه امتحان اونجاست. سجده کنید. بردار نبود. اینجایی که آدم اومد همون علمه رو به این دادم. حالا ببینم اقرار میکنید یا نه. همیشه ولیالله معیار برای اینکه ما صفات خدا رو قبول داریم یا نه. یه بحث بسیار مفصلی باعث سجده قلبی، قالبی اینا. بله دیگه، بله، احسنت، احسنت. همون داستانهای سجده رو تو قرآن با این نگاه ملاحظه بفرمایید. اصلاً نگاهتون عوض میشه.
در مورد خود همون داستان یوسف، اونا اعتراف به فضیلت شمس و قمر که اعتراف فضیلت داشتند. اینجا داستان چیه؟ اون نجوم هنوز اون «أحد عشر کوکباً» اونا هنوز اقرار نکرده بودند. اقرارشون کجا بود؟ آخر داستان گفتن که: «لقد آثرک الله علینا» خدا تو رو بر ما ترجیح داده. اونجا سجدهشون شد. سجدهشون اونجا خودشو نشون داد. کل داستان یوسف هم همه بگیر و ببند به خاطر اینکه اینا به اقرار بیان. داستان رو خوب دقت بفرمایید. داستان از کجا شروع میشه به کجا تموم میشه. داستان با خواب یوسف شروع میشه، با حقیقت بیرونی خواب یوسف تموم میشه. خواب یوسف چی بود؟ ۱۱ تا ستاره سجده کردند با شمس و قمر. حقیقت بیرونی چی بود؟ ۱۱ تا برادر سجده کردند با پدر و خاله یا مادر. حالا داستان چی بود؟ اون حقیقت تمثیلی که یوسف دیده بود، این مراحل باید طی میشد تا به حقیقت برسن. این همه امتحانات و گیر و بندا. برادرای یوسف اقرار به فضیلت میکنن نزدیک بشن. داستان خود یوسفه، اون که هست. ولی یه حرکت تربیتی خیلی قشنگ که خدا در قالب این داستان داره نشون میده. خود داستان رفت و آمد این برادرا. شما ببینید چند بار از یوسف اینا رو برد. چندین بار به خاطر اینکه در درجات قرب اینا هی بلا ببینن. تو اون بحث سجده چرا آخر زیارت عاشورا ما سجده میکنیم؟ احسنت. وصل به ولیالله شدیم. اوج اقرار رو داریم بهش. اینجا دیگه شد تا الان قلبی بود سجده، حالا قالب سجده هم بهش اضافه شد. دیگه کامل جدا شدی، منفک شدی. اقرار به شرور دشمنان که کردی. اقرار به فضایل خود اباعبدالله هم که سلام سلامم که دادی اوج تقرب حاصل شده. حالا دیگه احسنت. دیگه قالب سجده هم میاد. این بحث بسیار عمیقیه البته. خود بحث قالب سجده که حالا به خود ولیالله میشه سجده کرد، بحث فقهی خودشو میطلبه که البته این سجده، سجده حرام نمیشه. به نحو ظاهری کسی مثلاً به سجده بیفته رو خاک و فلان اینا با همون نحوه که تو نماز سجده میکنه نسبت به ولیالله سجده بکنه ولی اون حقیقت ملکوتی هنوز جای خودش. نه نه در هر صورت اون بوسیدن فرق میکنه. بوسیدن با سجده فرق نه. اگه سر رو بذاره به نیت قالب سجده رو که برای خدا داره میگه من میخوام واسه شما بیارم. سجده شکر برای خدا میکنه روبروی معصوم. اونم درسته. ولی اینکه مسجود لهش معصوم باشه غلط. مسجود علیه اگه باشه مشکل نداره. خاک سجده میکنی روبرو قبله. مسجود علیه مسجود له نیستند. به خاطر اینا نیست. به خاطر خداست.
خلاصه اینا سجدهشون سجده طاعت نبود، اعترافی بود. دو تا قالب داشت سجدهشون. یکی فضیلت آدم رو بهش اعتراف کردند، یکی «رحمة من الله له» بود. رحمتی از جانب خدا بود. برای چی؟ برای آدم. سجده اینا یه درجه به خودشون حالا یه درجه یک نگیم. درجهای به اینها میافزود که چی بود؟ اعتراف به فضیلت بود. خودشون رشد میکردند. درجهای به آدم میافزود که چی بود؟ رحمت خدا بر آدم بود. یعنی ما این اقراری که به فضیلت میکنیم برای ولیالله، برا خود ما قرب میاره چون سجده است. برای خود ولیالله رحمت میاره. احسنت. اینم هست. خود صلوات برای ما قرب میاره. چرا؟ چون برای اونا داریم رحمت میاریم. شما تو خود همین زیارت عاشورا باز ملاحظه بفرمایید صلوات و رحمت و مغفرت. اونجا باز تعبیر از رحمت و جاهای مختلف قرآن رحمت به این وسیله به اون کسی که اقرار به فضایلش میشه داده میشه. تو همین داستانی که الان گفتم، داستان از یوسف، داستان حضرت موسی، عرض شود که اونجا میبینید فاز رحمتی که برای خود اون پیغمبر داره بعد از این سجده، بعد از این اقرار به فضائل که میشه اونجا حالا فاز رحمت رحمت جدیدی برای معصوم شکل میگیره. البته این رحمت یه رحمت عرض شود که ثابت داره، یه رحمت سیال داره. رحمت ثابت که همیشه هست. هیچ احدی هم اگه تو عالم اقرار به فضایل نکنه باز این رحمت سیرش ادامه داره. «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی» اونا خدای متعال صلواتشو داره، رحمتشو داره به پیغمبر. ولی این رحمت اثر چیه؟ اینا اقرار به فضیلت که کردن، رحمت بر پیغمبر میاد. رحمت بر پیغمبر که اومد، رحمت ویژه بر امت و برای اون کسایی که اقرار کردن وارد میشه. باز بازخورد نهاییش به خود همینا برمیگرده.
عرض شود خدمت شما که واسطه فیضان دیگه. هرچی از جانب خدا به اونا بریزه، از اون طرف هم صاف هرکی نزدیکتر باشه دریافت میکنه. اصلاً شب قدر برکاتش برای غیر معصوم به چی برمیگرده؟ به اینکه امشب سفره پهن شده مختص ولیالله. خدا داره هرچی داره تو این عالم میریزه سر این سفره. هرکی نزدیکتر به ولیالله باشه، بهره شب قدر بیشتره. چرا؟ چون اینجا رابطه خدا ولی، اونجا چنین چیزی داره جوشش میکنه. این طرف هرکی نزدیکتر باشه میگیره. مثل اینکه هرچی حقوق پدر شما از طرف اداره بیشتر بشه، شما وضعیت مالی بهتر میشه. خب چه ربطی به شما داره؟ وقتی میاد تو جیبش، ما هی تو خونهایم بهرهمون بیشتر میشه دیگه. ماها سر سفرهمون و اونایی که هرچی به ما نزدیکترن، فامیل درجه یک، پدر، مادر، خواهر، برادر و به ترتیب هرچی دورتر میشه برکات کمتر میشه. وقتی اونور افزایش حقوق پیدا میکنن از جانب خدا، افزایش رحمت پیدا میکنن، هرکی نزدیکتره بهرهاش بیشتر میشه. تازه اینا همه درجهای بود که برای حضرت آدم بود. حالا فضیلت رسولالله نسبت به این چیه؟ این همه مطلب داشتیم دست آدم. «أفضل من هذا» بهتر از این به پیغمبر دادن. اون چیه؟ «ان الله تعالی صلی علیه فی جبروته». خدای متعال به حضرت آدم اقرار به فضیلت داد به واسطه ملائکه و رحمت. حالا در مورد پیغمبر خودش داره صلوات میفرسته. اونجا به ملائکه گفت سجده کنید، اقرار به فضیلت کنید تا رحمتی بیاد. اینجا خودش داره صلوات میفرسته. اونم کجا؟ تو جبروت. تازه تو ملکوت هم نه، تو لاهوت هم نه، تو جبروت. مفصل داره دیگه بخوایم بحث بکنیم فرق جبروت و لاهوت و ملکوت و چهار تا عالم که میگن. اولیش همین عالم ناسوت، عالم ماده. بالاتر از این عالم ملکوت. بالاتر از آدم آدم لاهوت. بالاتر از اون جبروت. اونجا دیگه جباریت خدا حاکمه و دیگه غیری نیست. اونجا دیگه احدیت خدا مطرحه. احدی توش مطرح نیست. فانی هم اونجا نیست. فانی تو لاهوته. جبروت احدی راه منطقه ذات. اونجا منطقه مطلق. اونجا خدا داره صلوات میفرسته. تو اون عالم که احدی غیر از او راه نداره. هویت مطلق است. وساطت مطل. احدی غیر از خودش نیست. خودشه و خودشه و خودش. خودش داره نهایت لذت رو از خودش میبره. بوعلی تعبیری داره. میگه که خدا «أشد و ابتهاجاً» نسبت به خودش. خدا بیشترین شادیش نسبت به خودشه. بیشترین لذتش نسبت به خودشه. چون عالمترینه به خودشه و معلومترینه برای خودشه. جذابترینه برای خود. شیرینترین برا خودشه. دلنشینترین برای خودشه. خودش اونجا نشسته داره خودشو تماشا میکنه. لذت میبره. تو اون اوج تماشا داره چکار میکنه؟ خدا به پیغمبر صلوات میفرسته. تو اون اوج تماشا خدا تو جبروت نشسته خودش داره از خودش لذت میبره. به چی؟ که یه همچین پیغمبری خلق کردی. «فتبارک الله أحسن الخالقین». دمت گرم. حالا چرا دمت گرم؟ تو پیغمبر خلق کردی. تو رسولالله. تو رسولالله تو آفریدی. این محمد مصطفی محصول توست. اللهم. واسه همین بالاترین ذکر چیه؟ صلوات. چرا؟ چون تو با صلوات خودتو به عالم جبروت نزدیک میکنی. با اون اقرار به فضیلت سجده داشتی چی داری؟ داری به عالم جبروت نزدیک میشی. «إن الله و ملائکته یصلون». فعل مضارع هم. «علی النبی». از اول عالم از اول خلقت کار خدا این بوده الی الابد. زبان بردارم نیست. تو بهشت هم کار خدا همینه. لذت خدا به همینه که من اون خداییم که همچین چیزی آفریدم. کارش چیه؟ اینه. شما چکار کنی؟ «یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه». تنها جایی که تو قرآن خدا از خودش یه کار گفته بعد گفته شما این کارو انجام بدین همینه. من مشغول این کارم. تو هم بیا. «و سلموا تسلیما». از چه فازی باید وارد بشه؟ از فاز تسلیم. اقرار به فضیلت. تازه «و سلموا تسلیماً». اونو به نهایت درجه برسون. «تسلیماً» قیده دیگه. مفعول مطلق تأکیدیه. به نهایت درجه تسلیم برسون. وارد عالم صلواتت میکنم.
خلاصه عرض شود خدمت شما که فضیلت رسولالله به حضرت آدم چیه تو این فاز؟ خود خدا داره تو جبروتش صلوات میفرسته. «و الملائکة به اجمعها». همه ملائکه تو عالم پایینتر، تو لاهوت، ملکوت و «تعبدا المؤمنین بالصلوة علیه». مؤمنین تعبدشون، عبودیتشون به اینه که صلوات بر پیغمبر بفرستند. ابراز عبودیت میخوان بکنن بندگی با چی؟ خلق شدن الهی سه دسته موجودات این عالم: ملائکه، جن، انسان. اون دسته که خودشون مشغول جن و انس هم عبودیتشون اینا مشغول بشن. حالا کارکرد صلوات چیه؟ «هو الذی یصلی علیکم لیخرجکم من الظلمات الی النور». احزاب قبل همین آیه داره دیگه. قبل از اینکه بفهمه «یصلون علی النبی» دو سه آیه قبلترش همین بحث اینکه خدا به خود شما که مؤمنین داره صلوات میفرسته برای اینکه شما رو از ظلمات به نور یعنی خدا هم با شما تو عالم ملکوت داره حرکت صلواتی انجام میده تا به اون صلوات به رسول شما هرچی نزدیکتر بشین، خدا شمارم شامل میکنه. لذا تو روایت داره که این «و آل محمد» شامل هرکی که یه ربطی داره به حضرت میشه. اول که مشخصه منظور چیه. یه نسبتی، یه ربطی. یعنی خدا میگه که من اونیم که این پیغمبر رو آفریدم. بعد میگن خب تو هم یه درصد شباهت داری دیگه. میگه حالا اینم به اینم برسه. ما به میزان شباهتمون به رسولالله، به همون میزان بهره داریم از صلواتی که خدا بر رسولالله. لطفاً تو روایت وقتی طرف صلوات فرستاد و آل و آل رو نگفت، حضرت برآشفته شدن. امام صادق علیه السلام فرمودند که چرا دایره رو تنگ کردی؟ و آل رو بگو همه شیعیان مؤمنین شامل بشن. کلاً نظام رابطهای خدا و پیغمبر، نظام صلواتی.
حالا خود صلوات چیه؟ صلوات، صلوات اصطلاحاً بین حالت پختگی میگن به حالت نیمسوز شدن. تو خود قرآن دیدید دیگه. میفرماید که همین آیهای که مستحب امشب خونده بشه از سوره اعلی «و یتجنبها الأشقی الذی یصلی النار الکبری» «یصلی» به معنی برافروختنه، گداختن. کار خدا پیغمبرش که گداختن این آتیشو هی داره داغتر میکنه، هی داره داغتر میکنه، هی داره داغتر. ماها به واسطه صلوات تو این حرارت، تو این دایره حرارت میایم. پیغمبر وقتی میره معراج اون مرحله که دیگه اوجه، جبرئیل چی میگه؟ تو این ملت چی میشم؟ «لو دنوت أنملة لأحرقت» اگه یه بند انگشت بالاتر بیام خب شما چی میشین؟ درب و داغون میشی، له میشی. نه، میسوزم. چرا میسوزی؟ چون دایره صلواتیه. من دیگه بیشتر از این گنجایش صلوات ندارم. از اینجا به بعد دیگه مخصوص شمای پیغمبر. این محدوده صلواتی، محدوده گداختن. دیگه من در حد تعادل گرمایی خودمو اون پیک انرژی به اون اوج رسیدم. بالاتر دیگه ندارم. اون «کی و من» دیگه جواب نمیده. اینجا از اینجا به بعد دیگه مال شماست. هر کسی که اتصالی داره این گرما که گرفته میشه مثل یه بدنه حالا بلاتشبیه مثلاً بدنه گاز دیدید. اون شعله پخشکن اون شعله اصلیمون خودش اصل حرارته. هرچی نزدیکتر باشه و در اطرافش باشه حرارتی داره. اون پختنه هم حاصل همینه. رب العالمین که داره میپزه دیگه با چی داره میپزه؟ با همین حرارته، با این صلواته. نکته رو گرفتید؟
کار ربوبی خدا چیه؟ ربوبیت خدا تربیت فرق میکنه. آب ربوبیت، ربوبیت داره اداره میکنه گرفته در چنگ. تربیت به معنی رشد دادن. ربوبیت زیرمجموعه ربوبیته. ربوبیت رب العالمین به چه واسطهایه؟ گرفتنش با همین حرارته دیگه. مشتعل کرده، ذوب کرده، تو خود گرفته. اصل اون حرارت تو این عالم که نهایت درجه حرارت به کی داره میرسه؟ رسولالله. «سم العقرب فالعقرب» هرکی نزدیکتر حرارت هرچی بهش میرسه اون از ربوبیت خدا بهره داره. فضیلت رسولالله. خود صلات نماز هم که بهش میگن صلات به خاطر اینکه گداختگی داره دیگه. آتشی هست. صلوات خدا به رسولالله شامل میشه. بله دیگه، به محدوده هی نورش بیشتر میشه. یا از ظلمات فاصله بیشتر میشه به نور. حرارته دیگه. شما کمترین حرارتی که به دست شما برسه میگی چی؟ الان اینجا مثلاً یه چراغ روشنه. دو تا چراغ که روشن بشه. الان چراغ اول که روشن شد میگه چی؟ از ظلمات خارج شدیم به نور. باز از ظلمات خارج شدیم به نور دیگه نمیتونیم بگیم نورتر شد. از ظلمات خارج شدیم به نور روشن بشه هی از ظلمات به نوره دیگه. چون نور بعدی هنوز هست. باز هنوز ظلمات وجود داره نسبت به نور بعدی خودش. ظلمات داره نسبت به چی؟ نسبت به نور بعدی. ما همه بهرهای از نور داریم انشاءالله. ولی ظلماتی هم داریم نسبت به نور بعدی. مرحله کمتر میشه. همینه دیگه. گداختگی آتشه هی این نوره رو بیشتر میکنه. دایره صلواتی نزدیکتر بشیم تو اون محدوده خودمونو راه بدیم. بهرهمون از اون ربوبیت بیشتر میشه. بهرهمون از نور بیشتر میشه. بهرهمون از رحمت بیشتر میشه. این فضیلتیه که دستور دادن نسبت به این شاخه.
حضرت آدم داشتن. شاخه بعدی که این یهودی ذکر میکنه میگه که: «قال له یهودی: فان آدم تاب الله علیه من بعد خطیئته». حالا من آیات در مورد سجده ملائکه به حضرت آدم بگم شاید خالی از لطف نباشه. یه مروری هم به این آیات داشته باشین این نکاتی هم که ذکر کردیم. یکی سوره بقره آیه ۳۰ تا ۳۷. یکی سوره اعراف آیه ۱۱ تا ۲۵. سوره اسرا آیه ۶۱ تا ۶۵. سوره کهف آیه ۵۰. سوره طه آیه ۱۱۶ تا ۱۲۳. این آیات رو با این بحثی که داشتیم یه دور دیگه ملاحظه بفرمایید. فضیلت دومی که از حضرت آدم ذکر میکنه یهودی اینه که آدم خدا توبهشو پذیرفت بعد از اشتباهی که کرد. چرا عرض شود خدمت شما که نه، این تعبیر با آیات قرآن جور در میاد. بله حتی تعابیر قرآنی خیلی شدیدتر از این هم هست و «عصی آدم ربه». حتی معصیت همونجا داره. فَق. اشکال نداره درجه تفسیر کنیم.
«قال له علی (علیه السلام): لقد کان کذلک و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خود صلوات رو در روایت داره که بلند بفرستین این بهره شما رو از صلوات بیشتر میکنه. گداختگی داره دیگه. ابراز محبت. نزل فیه ما هو اکبر من هذا من غیر ذنب عط بن عط. قال الله عز و جل: لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر». کدوم آیه است؟ سوره فتح آیه ۱ درسته؟ آیه ۲: «إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً لیغفر لک الله». امیرالمؤمنین فرمود: «لقد کان کذلک» اون که بود. پیغمبر نازل شد درباره ایشون اون چیزی که بزرگتر از اینه. «ارک من غیر ذنب عطا». بدون اینکه گناهی آورده باشه. بدون اینکه گناهی اتیان کرده باشه. خود این تعبیر خیلی تعبیر زیبایی. اتیان، اومدن، آوردن. ببینید میریم خدمت خدا. میریم ملاقات خدا. «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقی». یه سفر با مشقت و سختی داریم همهمون. آخرش هم ختم به لقاءالله. اونجا تو لقاءالله بهره ما از لقاءالله چیه؟ هرچی که با خودمون بردیم. «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها». هرکی با حسنه بیاد ده برابر. لقاءالله اون حسنه رو نگه داره. نه اینکه هر کار خوبی انجام بدی ده برابر میشه. اشتباه نکن. آفرین. «من جاء بالحسنة» هرکی بیاید با حسنه. یعنی تا اونجا با خودش برده. هرکس پول رو تا بانک، تا حساب خود ببرد، سود ۲۹ درصد شاملش میشود. خب دیگه اینا الان چقدر داریم؟ ده هزار تومان سود ۲۹ درصد چقدر برداری ببری بذاری سپردهگذاری بکنی بمونه اون موقع سودش به تعلق میگیره. ده برابر این که نشد. مقدار علمی که از اینجا بردی. مقدار حسنهای که بردی با همه ابعادش. حسنه خیلی دامنه گستردهای. زن هم همینه. «من غیر ذنب عطاء» میره بدون اینکه زن بی برده باشه. نشون میده که حضرت آدم میره با زنبی که برده. تعبیر، تعبیر دقیقیه. حضرت آدم گناهی که کرد و توبه کرد. توبه فرمود بالاخره دامنه خودشو تو قیامت نشون میده. دامنه خورشید قیامت نشون حتی بالاخره کمبودی از خودش نشون میده. اون طرف. بله دیگه. همونی که میان میگن شفاعت کن. میگه من خودم کمبود دارم. تک تک انبیا میرن تا آخر میان سراغ رسولالله. این همینه.
«قال الله عز و جل لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر». این بحث بحث گسترده در مورد ذنب رسولالله. خدای متعال فرمود که خدا برای تو بخشید آنچه که مقدم شد از ذنب تو و آنچه که مؤخر شد. حالا اینو انشاءالله جلسه بعد مفصلتر سریع صحبت بکنیم که این فضیلت رسولالله به حضرت آدم. حضرت آدم توبه کرد، خدا رو بخشید. پیغمبر اکرم بدون اینکه گناهی کرده باشه، خود خدا بهش گفتش که من گناهان مقدم و مؤخر تو الان خود اصل فضیلت مشخصه دیگه چی شد. حضرت آدم اشتباهی ازش سر زد، توبه کرد، خدا بخشید. پیغمبر اکرم خدا به او توبه کرد و گناهان مقدم و مؤخر او را بخشید بدون اینکه اصلاً گناهی کرده باشه. تازه حضرت آدم گناهی کرد، پیامبر اکرم گناه نکرد. حضرت آدم توبه کرد، خدا بخشید. پیغمبر اکرم توبه نکرد، خدا بهش توبه کرد. حضرت آدم توبه کرد، خدا گناه انجام دادش رو بخشید، چه گذشته بود. پیغمبر اکرم گناه انجام ندادش رو بخشید خدا، اونم مقدم و مؤخر. حالا خود این بحث چیه که «لیغفر الله لک ما تقدم من ذنبک»؟ پنج تا وجه در مورد این آیه وجود داره. انشاءالله فردا بحثش رو انجام بدیم که من اینجا پنج تا وجه فکر کنم نوشته باشم. بله. پنج تا وجه انشاءالله فردا در مورد این پنج تا بخش یه بحث تفسیری داشته باشیم اگه خدا بخواد ببینیم که تعبیر به چی برمیگرده. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.
«فقال له الیهودی: إنی أسألک فاعدد له جواباً. فقال له علی (علیه السلام): هات! قال له الیهودی: هذا آدم (علیه السلام) أسجد الله له ملائکته فهل فعل بمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) شیئاً من هذا؟»
فقال له علی (علیه السلام): «لقد کان کذلک و لعن عجل الله لآدم ملائکته فان سجودهم لم یکن سجود انهم عبدوا آدم من دون الله عزوجل و لکن اعترفوا بآدم بالفضیلة و رحمة من الله له و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هو افضل من هذا ان الله تعالی صلی علیه فی جبروته و الملائکة به اجمعها و تعبدا المصلوة علیه و هذه زیادت.»
یهودی به امیرالمؤمنین عرضه داشت که: «من از تو سؤال میپرسم، تو واسش جواب مهیا کن.» تعبیر، تعبیرِ گستاخانهای است؛ «فاعدد له جواباً»؛ جواب آماده کن! یعنی انگار جواب نداری، یه چیزی توجیه بیار، یه چیزی بتراش از خودت. شما بیار، سؤال تو بیار؛ «هات»، خیلی تعبیر، تعبیرِ لطیفی است، تویش توازن نهفته است. اینکه حالا شما مثلاً تو اصلاً اینجا سؤال تو بیاری، بیار اینجا سوسکت کنیم، فلانات کنیم، اینجوری نیست؛ حالا بیار ببینیم چی.
یهودی برگشت گفت: «هذا آدم علیه السلام»، این آدمه، این اشاره به کسی نیست. «خدا ملائکه رو به سجده او واداشت. آیا با پیغمبر شما هم همچین کاری کرده؟ واسه آدم ملائکه سجده کردند، پیغمبر شما چی؟» تازه «شیئاً من هذا»؛ یه خورده از اینا. چقدر پیغمبر در نگاه آدم کوچیکه! «میگه واسه آدم ملائکه سجده کردند، واسه پیغمبر شما شیئاً من هذا بود!؟ یه خورده از اینام بود، یه کوچولو!؟»
امیرالمؤمنین فرمودند که: «لقد کان ذالک.» اون که بود، اون که کلاً بود. سجده ملائکه که کلاً بود! شروع میکنند اول داستان سجده ملائکه به خود حضرت آدم رو توضیح میدن. شما مثل اینکه هنوز کامل شیرفهم نشده در مورد خود این سجده، بفهمی، بعد میفهمی که اینو که خدا به پیغمبر داده، تازه یه چند تا چیزم اضافه توضیح بدم.
خود این سجده چی بوده؟ این سجده، سجده طاعت نبوده که اینا «أنهم عبدوا آدم من دون الله عز و جل»؛ که یعنی اینا آدمپرستند، اینا واسه آدم سجده کردند چون آدم رو میپرستیدند؛ بلکه اینا اعتراف کردند به فضیلت. ما برای حضرت آدم سجده میکنیم به سمت قبله. قبله رو که نمیپرستیم، کعبه رو که نمیپرستیم؛ داریم اعتراف میکنیم که ما قائلیم که خدا به تو، خونه کعبه، احترام زیادی قائل شده. ما میخوایم با او صحبت کنیم، اعتراف به این معناست. ما میخوایم با او ارتباط داشته باشیم، من تو رو تحویل میگیرم، غیر از اینه؟
شما این درِ منزل مثلاً وارد میشی، شما کسیو میخوای ببینی. بکنی خیلی هم با محبت و با مدارا و بالاخره شما این سببی که ما بخوایم به این آقا برسیم، باید از شما رد بشیم. خیلی با احترام حتی در میزنیم. در زدنمون هم رو حساب و کتاب اون زنگو شما برنمیداری با مشت روش بزنی که. اون خیلی با مراعات و با ادب و اینا. بالاخره مراتبی که باید طی بشه. در مورد سجده به حضرت آدم صحبت خیلی هست بین مفسرین. من یه دو سه روزی تقریباً مطالعه کردم تو این زمینه. حالا در کنار بحثهایی که قبلاً بوده و این دیدم بحث خیلی گستردهتر از اینه که بخوایم تو این جلسه واردش بشیم. حالا در مورد انبیای دیگه و خود حضرت آدم انشاءالله به مناسبت وارد بحثهای آیه تفسیریش هم میشیم که خود قرآن اشاراتی که داره، بعضی نکات خیلی نکات لطیفی که تو همین روایت هم امیرالمؤمنین خیلی اشارات لطیفی دارند به بعضی آیات و خیلی آیات رو تفسیر کردند که تو تفاسیر نیست. شما ملاحظه بفرمایید. خیلی از تفاسیر برای تفسیر بسیاری از آیات از همین روایت کمک گرفتن. تفسیر برهان دیدم که بسیاری از آیات قرآن رو برای تفسیرش از همین روایت کمک گرفته. روایت فوقالعادهایه از جهات مختلف.
بحث سجود ملائکه برای حضرت آدم یه بحث بسیار گسترده، ابعاد خیلی پراکندهای داره. یه بحث بسیار عمیقی که تو این مباحث هست اینه که این سجده، سجده تکوینی بوده یا سجده تشریعی بوده؟ که حضرت آیتالله جوادی آملی قائل به اینند که اصلاً این سجده، سجده حقیقی نبوده، سجده تمثیلی بوده. مثالهایی میزنه. یک جلد تسنیم مختص به همین هفت هشت آیه است که ایشون مفصل اونجا یک جلد تقریباً ۵۰۰ ۶۰۰ صفحهای بحث کردند در مورد اینکه سجده به ملائکه به آدم، داستان حضرت آدم، خلقت آدم، خلافت آدم، بحث بهشتی که آدم توش بوده، گناهی که آدم کرده، توبهای که داشته، مفصل یه جلد اونجا بحث کردم که خب شاید خوندنش خالی از لطف نباشه برای این بحث خودش که حتماً لازم داری موقع خوندن این تفسیر برای این بخش خالی از لطف نباشه.
بحث اینه که «أسجد» تعبیر هم تعبیر خوبیه. خدا به سجده واداشت. حالا بحث بعدی اینه که این ملائکه اگه مخاطب بودن، ابلیس اون وسط چکار بوده؟ رابطه ابلیس با ملائکه چی بوده؟ چجوری این خطاب به این هم تعلق گرفته؟ اگه ملائکه گفتن که شما سجده کنین، چرا این آقا مأمور به سجده بوده؟ این بابت سجده که نشده مؤاخذه میشه؟ بعد بحث بسیار گستردهتریه که کیا سجده کردن، کیا سجده نکردند. قیصری در شرح فصوصش اینجا دو دسته کرده: کسایی که سجده نکردن و از آیه قرآن هم البته استفاده کرده «أستکبرت أم کنت من العالین». مستکبرین یه دسته بودن، عالین یه دسته دیگه بودن. بعد این تعبیری که ایشون اونجا دارهها، که حالا معرکة الآرایی در مورد همین نظر تو تفاسیر مفصل بحث شده. ایشون میگه یه دسته مستکبرین بودن؛ ابلیس و جنودش و حزبش. حالا اینم یه چیز اضافه بر سازمانیهها که معمولاً ما بهش توجه نداریم. اینو بعضی جاها ابلیس و جنودش بودند که سجده نکرد. یه بحث بسیار گسترده که خیلی جای صحبت داره. من خاطرم هست تقریباً یک سال، یک سال و خوردهای شد، بحث شیطانشناسی داشتیم در قالب نهجالبلاغه، انقدر این بحثو گسترده بود، اصلاً به این بحث نتونستیم برسیم. یه کار درس خارجی میطلبه که یک سال چند تا طلبه فاضل بشینن فقط در مورد همین بحث شیطان از دیدگاه قرآن و بالاخره اون ابتدا و انتهایی که داشته، زوایایی که داره، کار میکنن. بسیار بحث مفصل و واقعاً مورد ضرور و بهش نیاز داریم. ببخشید، شیرین و جذابی هم هست البته. حول و حوش این بحثا خیلی نپل. مگه اینکه نونی توش باشه، شهرتی توش باشه، کتابی توش باشه. در اون صورت شیطون کمکتم میکنه، تازه مطلبم بهت میده.
عرض شود که یه دسته اون بودن، یه دسته هم گفتن که عالین بودن. اینا انقدر غرق در توجه به خدا بودن، اصلاً خطاب امر رو نفهمیدن. انقدر مست بودن، اصلاً نفهمیدن خدا امر کرده. اینا مست خدا بودن، اینا عالین بودن. این چیزیه که قیصری در فصوص گفته. بعضی عرفا هم قائل به هستند. حتی خاطرم هست که علامه حسنزاده هم ظاهراً قبول دارن این مطلب رو. بعضی بزرگان تأیید میکنن. حالا مطلب قابل مناقشهایه، روش میشه خیلی صحبت کرد. حالا اون تعدادی که سجده کردن، که خود این سجدهشون امتیازی بود. چون اگه امتیاز نبود اون که سجده نکرد، مؤاخذه میشد. معلوم میشه که اینا یه امتیاز ویژهای گیرشون اومده. اینجوری نبود که یه کار عبثی باشه، صرفاً یه حرکت سمبولیک بوده. خود اینها به وسیله این حرکت دارن یه درجه پیدا میکنن. این نکته خیلی مهمه.
یه وقت شما یه عده فشفشه دستته، بادبادک دستته، یه کسی وارد میشه اینا رو میفرستی هوا. این یه حرکت سمبولیکه. این بادبادک الان ارزشی پیدا نکرد، درجهای پیدا نکرد. امر میکنی برید بالا. یه تعداد میرن، یه تعداد نمیرن. اون تعدادی که میرن، افزایش درجه پیدا میکنن. افزایش درجهشون هم به چی بود؟ ملائکهای که سجده کردند افزایش درجات در علم بود که خدای متعال به فرمود که به حضرت آدم فرمود که اینا اسمهاشون رو بهشون تازه اونم انباء کن، نه علمهم. أنبئهم بأسمائهم خبر بده که خود این بحث اسماء از اون بحثهای بسیار کلیدی و اصیل قرآنی میشه در درجه اول مباحث قرار داد. ما اگه بخوایم یه رتبهبندی بکنیم مباحث قرآنی رو، درجهبندی بکنیم بر اساس اهمیت، درجه اول اگه توحید باشه، تو خود بحث توحید جز اون درجات اول بحث اسماءالله که اینجا مطرح میشه و حضرت آدم شرافت پیدا میکنه به واسطه این اسماء. انقدر شرافت پیدا میکنه که به واسطه اسماء مسجود میشه. اونها به واسطه این سجده شرافت پیدا میکنن که باخبر بشن از اسمهاشون. نه دیگه، نه خبر نداشتن دیگه از این اسماء خبری نداشتن. به آدم تعلیم کرد، حضرت آدم به اینها انباء کرد، خبر داد. حالا بحث اسماء و بحث بسیار گستردهای که بخوایم واردش بشیم. ظاهراً اینها هر کدوم تجلیات اسمائی که داشتن تو اون فاز باخبر شدند شما مظهر چه اسمی هستی. و این میسر نبود مگر به واسطه ولیالله و آن هم میسر نبود مگر به واسطه سجده بر ولیالله. و این سجده بر ولیالله «لم یکن سجود طاعت»؛ سجده طاعتی نبوده بلکه اعتراف بوده. «آدم بالفضیلة».
این نحوه اعتراف رو باید در قالب سجده نشون میدادند. مثل داستان حضرت یوسف که برادران یوسف و بلکه پدر یوسف، یعقوب هم جز ساجدین بود دیگه. «و الشمس و القمر رأیتهم لی ساجدین.» خیلی حرف، حرف عمیقی. خورشید داره واسه من سجده میکنه! یعقوبی که بالاتر، این آقا شاگرد یعقوبه! بحث چیه؟ تو عالم ملکوت جلوه تمثیلی، جلوه تمثیلی و توسلی ابراز تواضع نسبت به ولیالله. قالب ملکوتیش سجده است. نکته رو خوب دقت بفرمایید. هر حرکتی تو عالم ملکوت یه چهرهای داره دیگه. شما مثلاً بدونید غیبت چهره ملکوتی زنائه. عالم رؤیا کسی زنا کاره، کسی داره زنا میکنه، یه ربطی به غیبت داشته. این جلوههای مختلفی داره. مثلاً ورم کردن، حالت مستی و جنونزدگی این چهره توسلی، چهره ملکوتی رباخواریه. «الشیطان تبریک قرآن من المس»؛ شیطون مسش کرده. این آقا مبتلا شده، خبط پیدا کرده، قاطی کرده. چهره ملکوتیش اینه. آدم سالمیه. یه کسی اهل تمثله یا حالا توسل متصل یا تمثل منفصل که حالا بحثش مفصله. این آقا برزخ این آقا رو که میبینه، میبینی این آدم تو عالم برزخ یه آدم گیج و منگیه. چرا؟ این چهره ملکوتی اونه. ابراز تواضع نسبت به ولیالله تو عالم ملکوت چه جلوهای داره؟ سجده است. این همونیه که بزرگان میفرمایند که سجده ملائکه به آدم، این نه سجده تکوینی بوده، نه سجده تشریعی. قالب تمثیلی بوده. یعنی خواستن بگن اینا ابراز تواضعشون چه جلوه ملکوتی واسشون ایجاد کرد؟ سجده.
حالا این بحث، میگم بحث بسیار گستردهای که بخوایم وارد بحث سجود ملائکه بشیم که واقعاً سجده کردند؟ نکردند؟ چطور بوده؟ اصلاً ملائکه مکلف نیستند؟ مختار نیستن؟ ملائکه، حداقل ملائکه سماوی طبق قرائن قطعی که ما داریم، ملائکه سماوی مختار نیستن. اختیاری ندارن. ملائکه الارض اختلاف نظر وجود داره که داستان فطرس رو که نقل میکنن که بالش سوخته بود و وقتی که حضرت اباعبدالله به دنیا اومد، بردنش و پر و بالش رو به گهواره حضرت اباعبدالله زد و شفا پیدا کرد و اینها به خاطر اینکه دیر کرده بود در اون مسئلهای که داره تو روایت و اینها که تو زیارتنامه حضرت اباعبدالله، زیارت روز سوم شعبان خوندید، پریروز، اونجا اشاره میکنه به داستان فطرس و این ملک مقرب شد به واسطه احترام بر اباعبدالله. اونم جلوه توسلی چی بود؟ اون سجده. «رضی ساجدین» شد.
این تعبیر ساجدین تو قرآن تعبیر خیلی دقیق. در مورد اجداد رسولالله تعبیر به ساجدین میشه: «قد نری تقلبک الساجدین» ما هوای تو رو داشتیم. مرحله به مرحله از ساجدین تقلب پیدا میکردی. قلب میشدی. مرحله مرحله از صلب ساجدین انتقال پیدا میکردی. ساجد بودن اینها یعنی چی؟ یعنی همه اجداد رسولالله در مقام ولایت معترف بودند به فضایل انبیا. معترف بودن به فضایل اولیاالله که این بحث خیلی مهمیه. خلاصه اینها سجدهشون برای حضرت آدم، قالب توسلی اعترافشون برای فضایل آدم بوده. تازه اونم فضایل نه، فضیلت. تعبیری که امیرالمؤمنین اینجا دارند: یه فضیلت، «بل فضیلة» فضیلت حضرت آدم داشت. اینها فضیلت آدم رو اعتراف کردن بهش. خود اعتراف به فضیلت اولیا درجات قرب میاره برای ما. رضا تو روایت فرمود که بنشینید دور هم بنشینید از فضایل امیرالمؤمنین بگید. بعد رسولالله فرمود. امر رسولالله فرمود: دور هم که میشینید از فضایل علی بگید. گفتنش کفاره گناهان زبان است. دیدنش کفاره گناهان چشم است. شنیدنش کفاره گناهان گوش است. نوشتنش کفاره گناهان دست است. چرا؟ چون همش اعتراف به فضیلته دیگه. شما فضیلت که نقل میکنی، من اعتراف میکنم اون فضیلت ایشون داره. خود همین شمارو رشد میده، خود همین قرب میاره. شما میبینید تو زیارت عاشورا «إنی أتقرب إلیک» تعابیری که داره: خدایا من به تو نزدیک میشم به واسطه اینکه دارم اقرار میکنم به فضایل اینها. دارم اقرار میکنم سیدالشهدا مظلوم بود. دارم اقرار میکنم که او رو به این نحو به شهادت رسیدند. اقرار میکنم که نوه رسولالله. خود همین که شما میگید نوه رسولالله یعنی اقرار کردی که رسولاللهی هست، حضرت ختمی مرتبت رسولالله. خود همین اقرار، خود همین درجه میده به شما. کوچکترین مراحل اقرار به فضیلت رسولالله، کوچکترینش در آدم حالت سجده میاره.
دقت فرمودید که خود سجده نماد قربه. اون آیه سجده داری که آخر سوره علق هست که اگه بخونی منم باید بیفتیم واسش فرمود: «سجده کن، نزدیک شو». سجده علامت قربه. هرجا تو قرآن میبینید اشارهای به سجده داره، سجده علامت قربه. حقیقت سجده چیه؟ اعتراف به فضیلت ولیالله. حالا با این نگاه یه دور آیات سجدهدار قرآن رو ملاحظه بفرمایید. با این نگاه یه دور کلماتی که در مورد سجده آورده، ملاحظه بفرمایید. اون آیات انتهایی سوره اسرا میفرماید: کسی اگه اهل علم شد با چه حالتی به سجده میافته؟ خب ماها میگیم که ما که تا حالا ندیدیم کسی با همچین حالتی به سجده بیفته. حتی ظاهراً کسایی هم که معاصر با اهل بیت بودن ندیدن. «یخرون للاذقان سجدا» اینا با چونه پرت میشن، میافتن. میافتن حالت اینکه کسی پاش به جایی گیر بکنه، پرت بشه. «یخرون»؛ خَرّه به این حالت میگن. «للاذقان سجدا» با این حالت با چونه پرت میشن به سجده. خب این ظاهراً کسایی که معاصر با اهل بیت بودند، ما نشنیدیم و ندیدیم جایی اینو بگن که ما هر وقت دیدیم که «اذ اذلیت علیهم آیاته» وقتی آیات برای اینها تلاوت میشد، اینا گریه بوده، اشک بوده، سوز بوده، ولی این نحوه عمل ظاهراً نبوده. مگر اینکه یه جور توجیه کنیم که این همون حقیقت تمثلیه. یعنی وقتی آیات خدا برای اینها تلاوت میشه، اینا یه جوری اعتراف به فضیلت میکنند، چه چهره ملکوتیش چیه؟ با صورت و با چونه به سجده افتادن. حالا چونه چرا گفته میشه؟ چون اون وسیله حرف زدنه دیگه. فک آدم دیگه. آدم صحبت میکنه. این اگه بشکنه دیگه آدم نمیتونه صحبت بکنه. اصل قوه ما تو صحبت کردن از همین چونمون گرفته میشه دیگه. آدمی که با چونه به سجده افتاده یعنی چی؟ یعنی هم در دل قبول کرده، هم در زبانش میجوشه این فضایل. «یخرون للأذقان سجداً» این حالت با چونه به سجده افتادنه. یعنی با چونه داره فضایل رو میگه. هی اعتراف میکنه، هی سجده داره. باطن سجده رو در خودش داره. به اصطلاح بزرگان میفرمایند که سجده قلبی داره، نه سجده قالبی. قالبی داریم قالب سجده رو رعایت میکنه. یه سجده قلبی هم در مورد داستان سحره موسی انشاءالله بهش میرسیم.
جز فضایل رسولالله همین بحثه که بسیار فوقالعاده است این روایت. اونجا سحره «ساجدین» فضایل موسی رو که دیدن، به سجده افتادند. به چه نحو بوده؟ اقرار کردند به فضیلت. یعنی هم سجده قالبی بوده، هم سجده قلبی بوده که «آمنا برب هارون و موسی». من که «آمنا برب العالمین» تعبیر خیلی دقیقه. «آمنا برب هارون و موسی». یعنی هم خدا رو قبول کردیم، هم اقرار کردیم که خدا به این هارون و موسی فضیلتی داده. بابت اینه ها، یه وقت اشتباه نکنید. سجدهشون بابت اعتراف به فضیلت ولیالله. کسی هنر نکرده اگه فضیلت خدا رو اقرار بکنه. اصلاً کسی نمیتونه انکار بکنه فضیلت خدا رو. کسی نمیتونه علم خدا رو منکر بشه. کسی نمیتونه عظمت خدا رو منکر بشه. انکار ما کجاست؟ وقتی که اون عظمت رو خدا میریزه برای کسی، اون علم رو میریزه برای کسی، ملائکه امتحانشون کجا بود؟ در مورد علم خدا بود. امتحانشون اونجا که گفتن: «معلم سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم» سه بار تأکید به علم خدا میکنه اینجا. ولی وقتی علم، اون علمه به آدم میریزه امتحان اونجاست. سجده کنید. بردار نبود. اینجایی که آدم اومد همون علمه رو به این دادم. حالا ببینم اقرار میکنید یا نه. همیشه ولیالله معیار برای اینکه ما صفات خدا رو قبول داریم یا نه. یه بحث بسیار مفصلی باعث سجده قلبی، قالبی اینا. بله دیگه، بله، احسنت، احسنت. همون داستانهای سجده رو تو قرآن با این نگاه ملاحظه بفرمایید. اصلاً نگاهتون عوض میشه.
در مورد خود همون داستان یوسف، اونا اعتراف به فضیلت شمس و قمر که اعتراف فضیلت داشتند. اینجا داستان چیه؟ اون نجوم هنوز اون «أحد عشر کوکباً» اونا هنوز اقرار نکرده بودند. اقرارشون کجا بود؟ آخر داستان گفتن که: «لقد آثرک الله علینا» خدا تو رو بر ما ترجیح داده. اونجا سجدهشون شد. سجدهشون اونجا خودشو نشون داد. کل داستان یوسف هم همه بگیر و ببند به خاطر اینکه اینا به اقرار بیان. داستان رو خوب دقت بفرمایید. داستان از کجا شروع میشه به کجا تموم میشه. داستان با خواب یوسف شروع میشه، با حقیقت بیرونی خواب یوسف تموم میشه. خواب یوسف چی بود؟ ۱۱ تا ستاره سجده کردند با شمس و قمر. حقیقت بیرونی چی بود؟ ۱۱ تا برادر سجده کردند با پدر و خاله یا مادر. حالا داستان چی بود؟ اون حقیقت تمثیلی که یوسف دیده بود، این مراحل باید طی میشد تا به حقیقت برسن. این همه امتحانات و گیر و بندا. برادرای یوسف اقرار به فضیلت میکنن نزدیک بشن. داستان خود یوسفه، اون که هست. ولی یه حرکت تربیتی خیلی قشنگ که خدا در قالب این داستان داره نشون میده. خود داستان رفت و آمد این برادرا. شما ببینید چند بار از یوسف اینا رو برد. چندین بار به خاطر اینکه در درجات قرب اینا هی بلا ببینن. تو اون بحث سجده چرا آخر زیارت عاشورا ما سجده میکنیم؟ احسنت. وصل به ولیالله شدیم. اوج اقرار رو داریم بهش. اینجا دیگه شد تا الان قلبی بود سجده، حالا قالب سجده هم بهش اضافه شد. دیگه کامل جدا شدی، منفک شدی. اقرار به شرور دشمنان که کردی. اقرار به فضایل خود اباعبدالله هم که سلام سلامم که دادی اوج تقرب حاصل شده. حالا دیگه احسنت. دیگه قالب سجده هم میاد. این بحث بسیار عمیقیه البته. خود بحث قالب سجده که حالا به خود ولیالله میشه سجده کرد، بحث فقهی خودشو میطلبه که البته این سجده، سجده حرام نمیشه. به نحو ظاهری کسی مثلاً به سجده بیفته رو خاک و فلان اینا با همون نحوه که تو نماز سجده میکنه نسبت به ولیالله سجده بکنه ولی اون حقیقت ملکوتی هنوز جای خودش. نه نه در هر صورت اون بوسیدن فرق میکنه. بوسیدن با سجده فرق نه. اگه سر رو بذاره به نیت قالب سجده رو که برای خدا داره میگه من میخوام واسه شما بیارم. سجده شکر برای خدا میکنه روبروی معصوم. اونم درسته. ولی اینکه مسجود لهش معصوم باشه غلط. مسجود علیه اگه باشه مشکل نداره. خاک سجده میکنی روبرو قبله. مسجود علیه مسجود له نیستند. به خاطر اینا نیست. به خاطر خداست.
خلاصه اینا سجدهشون سجده طاعت نبود، اعترافی بود. دو تا قالب داشت سجدهشون. یکی فضیلت آدم رو بهش اعتراف کردند، یکی «رحمة من الله له» بود. رحمتی از جانب خدا بود. برای چی؟ برای آدم. سجده اینا یه درجه به خودشون حالا یه درجه یک نگیم. درجهای به اینها میافزود که چی بود؟ اعتراف به فضیلت بود. خودشون رشد میکردند. درجهای به آدم میافزود که چی بود؟ رحمت خدا بر آدم بود. یعنی ما این اقراری که به فضیلت میکنیم برای ولیالله، برا خود ما قرب میاره چون سجده است. برای خود ولیالله رحمت میاره. احسنت. اینم هست. خود صلوات برای ما قرب میاره. چرا؟ چون برای اونا داریم رحمت میاریم. شما تو خود همین زیارت عاشورا باز ملاحظه بفرمایید صلوات و رحمت و مغفرت. اونجا باز تعبیر از رحمت و جاهای مختلف قرآن رحمت به این وسیله به اون کسی که اقرار به فضایلش میشه داده میشه. تو همین داستانی که الان گفتم، داستان از یوسف، داستان حضرت موسی، عرض شود که اونجا میبینید فاز رحمتی که برای خود اون پیغمبر داره بعد از این سجده، بعد از این اقرار به فضائل که میشه اونجا حالا فاز رحمت رحمت جدیدی برای معصوم شکل میگیره. البته این رحمت یه رحمت عرض شود که ثابت داره، یه رحمت سیال داره. رحمت ثابت که همیشه هست. هیچ احدی هم اگه تو عالم اقرار به فضایل نکنه باز این رحمت سیرش ادامه داره. «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی» اونا خدای متعال صلواتشو داره، رحمتشو داره به پیغمبر. ولی این رحمت اثر چیه؟ اینا اقرار به فضیلت که کردن، رحمت بر پیغمبر میاد. رحمت بر پیغمبر که اومد، رحمت ویژه بر امت و برای اون کسایی که اقرار کردن وارد میشه. باز بازخورد نهاییش به خود همینا برمیگرده.
عرض شود خدمت شما که واسطه فیضان دیگه. هرچی از جانب خدا به اونا بریزه، از اون طرف هم صاف هرکی نزدیکتر باشه دریافت میکنه. اصلاً شب قدر برکاتش برای غیر معصوم به چی برمیگرده؟ به اینکه امشب سفره پهن شده مختص ولیالله. خدا داره هرچی داره تو این عالم میریزه سر این سفره. هرکی نزدیکتر به ولیالله باشه، بهره شب قدر بیشتره. چرا؟ چون اینجا رابطه خدا ولی، اونجا چنین چیزی داره جوشش میکنه. این طرف هرکی نزدیکتر باشه میگیره. مثل اینکه هرچی حقوق پدر شما از طرف اداره بیشتر بشه، شما وضعیت مالی بهتر میشه. خب چه ربطی به شما داره؟ وقتی میاد تو جیبش، ما هی تو خونهایم بهرهمون بیشتر میشه دیگه. ماها سر سفرهمون و اونایی که هرچی به ما نزدیکترن، فامیل درجه یک، پدر، مادر، خواهر، برادر و به ترتیب هرچی دورتر میشه برکات کمتر میشه. وقتی اونور افزایش حقوق پیدا میکنن از جانب خدا، افزایش رحمت پیدا میکنن، هرکی نزدیکتره بهرهاش بیشتر میشه. تازه اینا همه درجهای بود که برای حضرت آدم بود. حالا فضیلت رسولالله نسبت به این چیه؟ این همه مطلب داشتیم دست آدم. «أفضل من هذا» بهتر از این به پیغمبر دادن. اون چیه؟ «ان الله تعالی صلی علیه فی جبروته». خدای متعال به حضرت آدم اقرار به فضیلت داد به واسطه ملائکه و رحمت. حالا در مورد پیغمبر خودش داره صلوات میفرسته. اونجا به ملائکه گفت سجده کنید، اقرار به فضیلت کنید تا رحمتی بیاد. اینجا خودش داره صلوات میفرسته. اونم کجا؟ تو جبروت. تازه تو ملکوت هم نه، تو لاهوت هم نه، تو جبروت. مفصل داره دیگه بخوایم بحث بکنیم فرق جبروت و لاهوت و ملکوت و چهار تا عالم که میگن. اولیش همین عالم ناسوت، عالم ماده. بالاتر از این عالم ملکوت. بالاتر از آدم آدم لاهوت. بالاتر از اون جبروت. اونجا دیگه جباریت خدا حاکمه و دیگه غیری نیست. اونجا دیگه احدیت خدا مطرحه. احدی توش مطرح نیست. فانی هم اونجا نیست. فانی تو لاهوته. جبروت احدی راه منطقه ذات. اونجا منطقه مطلق. اونجا خدا داره صلوات میفرسته. تو اون عالم که احدی غیر از او راه نداره. هویت مطلق است. وساطت مطل. احدی غیر از خودش نیست. خودشه و خودشه و خودش. خودش داره نهایت لذت رو از خودش میبره. بوعلی تعبیری داره. میگه که خدا «أشد و ابتهاجاً» نسبت به خودش. خدا بیشترین شادیش نسبت به خودشه. بیشترین لذتش نسبت به خودشه. چون عالمترینه به خودشه و معلومترینه برای خودشه. جذابترینه برای خود. شیرینترین برا خودشه. دلنشینترین برای خودشه. خودش اونجا نشسته داره خودشو تماشا میکنه. لذت میبره. تو اون اوج تماشا داره چکار میکنه؟ خدا به پیغمبر صلوات میفرسته. تو اون اوج تماشا خدا تو جبروت نشسته خودش داره از خودش لذت میبره. به چی؟ که یه همچین پیغمبری خلق کردی. «فتبارک الله أحسن الخالقین». دمت گرم. حالا چرا دمت گرم؟ تو پیغمبر خلق کردی. تو رسولالله. تو رسولالله تو آفریدی. این محمد مصطفی محصول توست. اللهم. واسه همین بالاترین ذکر چیه؟ صلوات. چرا؟ چون تو با صلوات خودتو به عالم جبروت نزدیک میکنی. با اون اقرار به فضیلت سجده داشتی چی داری؟ داری به عالم جبروت نزدیک میشی. «إن الله و ملائکته یصلون». فعل مضارع هم. «علی النبی». از اول عالم از اول خلقت کار خدا این بوده الی الابد. زبان بردارم نیست. تو بهشت هم کار خدا همینه. لذت خدا به همینه که من اون خداییم که همچین چیزی آفریدم. کارش چیه؟ اینه. شما چکار کنی؟ «یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه». تنها جایی که تو قرآن خدا از خودش یه کار گفته بعد گفته شما این کارو انجام بدین همینه. من مشغول این کارم. تو هم بیا. «و سلموا تسلیما». از چه فازی باید وارد بشه؟ از فاز تسلیم. اقرار به فضیلت. تازه «و سلموا تسلیماً». اونو به نهایت درجه برسون. «تسلیماً» قیده دیگه. مفعول مطلق تأکیدیه. به نهایت درجه تسلیم برسون. وارد عالم صلواتت میکنم.
خلاصه عرض شود خدمت شما که فضیلت رسولالله به حضرت آدم چیه تو این فاز؟ خود خدا داره تو جبروتش صلوات میفرسته. «و الملائکة به اجمعها». همه ملائکه تو عالم پایینتر، تو لاهوت، ملکوت و «تعبدا المؤمنین بالصلوة علیه». مؤمنین تعبدشون، عبودیتشون به اینه که صلوات بر پیغمبر بفرستند. ابراز عبودیت میخوان بکنن بندگی با چی؟ خلق شدن الهی سه دسته موجودات این عالم: ملائکه، جن، انسان. اون دسته که خودشون مشغول جن و انس هم عبودیتشون اینا مشغول بشن. حالا کارکرد صلوات چیه؟ «هو الذی یصلی علیکم لیخرجکم من الظلمات الی النور». احزاب قبل همین آیه داره دیگه. قبل از اینکه بفهمه «یصلون علی النبی» دو سه آیه قبلترش همین بحث اینکه خدا به خود شما که مؤمنین داره صلوات میفرسته برای اینکه شما رو از ظلمات به نور یعنی خدا هم با شما تو عالم ملکوت داره حرکت صلواتی انجام میده تا به اون صلوات به رسول شما هرچی نزدیکتر بشین، خدا شمارم شامل میکنه. لذا تو روایت داره که این «و آل محمد» شامل هرکی که یه ربطی داره به حضرت میشه. اول که مشخصه منظور چیه. یه نسبتی، یه ربطی. یعنی خدا میگه که من اونیم که این پیغمبر رو آفریدم. بعد میگن خب تو هم یه درصد شباهت داری دیگه. میگه حالا اینم به اینم برسه. ما به میزان شباهتمون به رسولالله، به همون میزان بهره داریم از صلواتی که خدا بر رسولالله. لطفاً تو روایت وقتی طرف صلوات فرستاد و آل و آل رو نگفت، حضرت برآشفته شدن. امام صادق علیه السلام فرمودند که چرا دایره رو تنگ کردی؟ و آل رو بگو همه شیعیان مؤمنین شامل بشن. کلاً نظام رابطهای خدا و پیغمبر، نظام صلواتی.
حالا خود صلوات چیه؟ صلوات، صلوات اصطلاحاً بین حالت پختگی میگن به حالت نیمسوز شدن. تو خود قرآن دیدید دیگه. میفرماید که همین آیهای که مستحب امشب خونده بشه از سوره اعلی «و یتجنبها الأشقی الذی یصلی النار الکبری» «یصلی» به معنی برافروختنه، گداختن. کار خدا پیغمبرش که گداختن این آتیشو هی داره داغتر میکنه، هی داره داغتر میکنه، هی داره داغتر. ماها به واسطه صلوات تو این حرارت، تو این دایره حرارت میایم. پیغمبر وقتی میره معراج اون مرحله که دیگه اوجه، جبرئیل چی میگه؟ تو این ملت چی میشم؟ «لو دنوت أنملة لأحرقت» اگه یه بند انگشت بالاتر بیام خب شما چی میشین؟ درب و داغون میشی، له میشی. نه، میسوزم. چرا میسوزی؟ چون دایره صلواتیه. من دیگه بیشتر از این گنجایش صلوات ندارم. از اینجا به بعد دیگه مخصوص شمای پیغمبر. این محدوده صلواتی، محدوده گداختن. دیگه من در حد تعادل گرمایی خودمو اون پیک انرژی به اون اوج رسیدم. بالاتر دیگه ندارم. اون «کی و من» دیگه جواب نمیده. اینجا از اینجا به بعد دیگه مال شماست. هر کسی که اتصالی داره این گرما که گرفته میشه مثل یه بدنه حالا بلاتشبیه مثلاً بدنه گاز دیدید. اون شعله پخشکن اون شعله اصلیمون خودش اصل حرارته. هرچی نزدیکتر باشه و در اطرافش باشه حرارتی داره. اون پختنه هم حاصل همینه. رب العالمین که داره میپزه دیگه با چی داره میپزه؟ با همین حرارته، با این صلواته. نکته رو گرفتید؟
کار ربوبی خدا چیه؟ ربوبیت خدا تربیت فرق میکنه. آب ربوبیت، ربوبیت داره اداره میکنه گرفته در چنگ. تربیت به معنی رشد دادن. ربوبیت زیرمجموعه ربوبیته. ربوبیت رب العالمین به چه واسطهایه؟ گرفتنش با همین حرارته دیگه. مشتعل کرده، ذوب کرده، تو خود گرفته. اصل اون حرارت تو این عالم که نهایت درجه حرارت به کی داره میرسه؟ رسولالله. «سم العقرب فالعقرب» هرکی نزدیکتر حرارت هرچی بهش میرسه اون از ربوبیت خدا بهره داره. فضیلت رسولالله. خود صلات نماز هم که بهش میگن صلات به خاطر اینکه گداختگی داره دیگه. آتشی هست. صلوات خدا به رسولالله شامل میشه. بله دیگه، به محدوده هی نورش بیشتر میشه. یا از ظلمات فاصله بیشتر میشه به نور. حرارته دیگه. شما کمترین حرارتی که به دست شما برسه میگی چی؟ الان اینجا مثلاً یه چراغ روشنه. دو تا چراغ که روشن بشه. الان چراغ اول که روشن شد میگه چی؟ از ظلمات خارج شدیم به نور. باز از ظلمات خارج شدیم به نور دیگه نمیتونیم بگیم نورتر شد. از ظلمات خارج شدیم به نور روشن بشه هی از ظلمات به نوره دیگه. چون نور بعدی هنوز هست. باز هنوز ظلمات وجود داره نسبت به نور بعدی خودش. ظلمات داره نسبت به چی؟ نسبت به نور بعدی. ما همه بهرهای از نور داریم انشاءالله. ولی ظلماتی هم داریم نسبت به نور بعدی. مرحله کمتر میشه. همینه دیگه. گداختگی آتشه هی این نوره رو بیشتر میکنه. دایره صلواتی نزدیکتر بشیم تو اون محدوده خودمونو راه بدیم. بهرهمون از اون ربوبیت بیشتر میشه. بهرهمون از نور بیشتر میشه. بهرهمون از رحمت بیشتر میشه. این فضیلتیه که دستور دادن نسبت به این شاخه.
حضرت آدم داشتن. شاخه بعدی که این یهودی ذکر میکنه میگه که: «قال له یهودی: فان آدم تاب الله علیه من بعد خطیئته». حالا من آیات در مورد سجده ملائکه به حضرت آدم بگم شاید خالی از لطف نباشه. یه مروری هم به این آیات داشته باشین این نکاتی هم که ذکر کردیم. یکی سوره بقره آیه ۳۰ تا ۳۷. یکی سوره اعراف آیه ۱۱ تا ۲۵. سوره اسرا آیه ۶۱ تا ۶۵. سوره کهف آیه ۵۰. سوره طه آیه ۱۱۶ تا ۱۲۳. این آیات رو با این بحثی که داشتیم یه دور دیگه ملاحظه بفرمایید. فضیلت دومی که از حضرت آدم ذکر میکنه یهودی اینه که آدم خدا توبهشو پذیرفت بعد از اشتباهی که کرد. چرا عرض شود خدمت شما که نه، این تعبیر با آیات قرآن جور در میاد. بله حتی تعابیر قرآنی خیلی شدیدتر از این هم هست و «عصی آدم ربه». حتی معصیت همونجا داره. فَق. اشکال نداره درجه تفسیر کنیم.
«قال له علی (علیه السلام): لقد کان کذلک و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خود صلوات رو در روایت داره که بلند بفرستین این بهره شما رو از صلوات بیشتر میکنه. گداختگی داره دیگه. ابراز محبت. نزل فیه ما هو اکبر من هذا من غیر ذنب عط بن عط. قال الله عز و جل: لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر». کدوم آیه است؟ سوره فتح آیه ۱ درسته؟ آیه ۲: «إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً لیغفر لک الله». امیرالمؤمنین فرمود: «لقد کان کذلک» اون که بود. پیغمبر نازل شد درباره ایشون اون چیزی که بزرگتر از اینه. «ارک من غیر ذنب عطا». بدون اینکه گناهی آورده باشه. بدون اینکه گناهی اتیان کرده باشه. خود این تعبیر خیلی تعبیر زیبایی. اتیان، اومدن، آوردن. ببینید میریم خدمت خدا. میریم ملاقات خدا. «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقی». یه سفر با مشقت و سختی داریم همهمون. آخرش هم ختم به لقاءالله. اونجا تو لقاءالله بهره ما از لقاءالله چیه؟ هرچی که با خودمون بردیم. «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها». هرکی با حسنه بیاد ده برابر. لقاءالله اون حسنه رو نگه داره. نه اینکه هر کار خوبی انجام بدی ده برابر میشه. اشتباه نکن. آفرین. «من جاء بالحسنة» هرکی بیاید با حسنه. یعنی تا اونجا با خودش برده. هرکس پول رو تا بانک، تا حساب خود ببرد، سود ۲۹ درصد شاملش میشود. خب دیگه اینا الان چقدر داریم؟ ده هزار تومان سود ۲۹ درصد چقدر برداری ببری بذاری سپردهگذاری بکنی بمونه اون موقع سودش به تعلق میگیره. ده برابر این که نشد. مقدار علمی که از اینجا بردی. مقدار حسنهای که بردی با همه ابعادش. حسنه خیلی دامنه گستردهای. زن هم همینه. «من غیر ذنب عطاء» میره بدون اینکه زن بی برده باشه. نشون میده که حضرت آدم میره با زنبی که برده. تعبیر، تعبیر دقیقیه. حضرت آدم گناهی که کرد و توبه کرد. توبه فرمود بالاخره دامنه خودشو تو قیامت نشون میده. دامنه خورشید قیامت نشون حتی بالاخره کمبودی از خودش نشون میده. اون طرف. بله دیگه. همونی که میان میگن شفاعت کن. میگه من خودم کمبود دارم. تک تک انبیا میرن تا آخر میان سراغ رسولالله. این همینه.
«قال الله عز و جل لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر». این بحث بحث گسترده در مورد ذنب رسولالله. خدای متعال فرمود که خدا برای تو بخشید آنچه که مقدم شد از ذنب تو و آنچه که مؤخر شد. حالا اینو انشاءالله جلسه بعد مفصلتر سریع صحبت بکنیم که این فضیلت رسولالله به حضرت آدم. حضرت آدم توبه کرد، خدا رو بخشید. پیغمبر اکرم بدون اینکه گناهی کرده باشه، خود خدا بهش گفتش که من گناهان مقدم و مؤخر تو الان خود اصل فضیلت مشخصه دیگه چی شد. حضرت آدم اشتباهی ازش سر زد، توبه کرد، خدا بخشید. پیغمبر اکرم خدا به او توبه کرد و گناهان مقدم و مؤخر او را بخشید بدون اینکه اصلاً گناهی کرده باشه. تازه حضرت آدم گناهی کرد، پیامبر اکرم گناه نکرد. حضرت آدم توبه کرد، خدا بخشید. پیغمبر اکرم توبه نکرد، خدا بهش توبه کرد. حضرت آدم توبه کرد، خدا گناه انجام دادش رو بخشید، چه گذشته بود. پیغمبر اکرم گناه انجام ندادش رو بخشید خدا، اونم مقدم و مؤخر. حالا خود این بحث چیه که «لیغفر الله لک ما تقدم من ذنبک»؟ پنج تا وجه در مورد این آیه وجود داره. انشاءالله فردا بحثش رو انجام بدیم که من اینجا پنج تا وجه فکر کنم نوشته باشم. بله. پنج تا وجه انشاءالله فردا در مورد این پنج تا بخش یه بحث تفسیری داشته باشیم اگه خدا بخواد ببینیم که تعبیر به چی برمیگرده. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آفتاب در کلام ماه
جلسه اول
آفتاب در کلام ماه
در حال بارگذاری نظرات...