متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا اَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنَ الْآنَ اِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی اَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی.
فَقَالَ لِلْیَهُودِیِّ: «صَبَرَ فِی ذَاتِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اعْذَرَ قَوْمَهُ اِذْ کَذَّبَهُ.» قَالَ لَهُ عَلِیٌّ (عَلَیهِ السَّلام): «لَقَدْ کَانَ کَذَلِکَ وَ مُحَمَّدٌ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) صَبَرَ فِی ذَاتِ اللهِ وَ اعْذَرَ قَوْمَهُ اِذْ کَذَّبَهُ بِشَرْدٍ وَ حَسَبَ بِالْحِسَا وَ اَلَی اَبِی لَهَبٍ فَاَرْسَلَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اِلَی جِبْرَئِیلَ مَلَکِ الْجِبَالِ اَنْ شَقَّ الْجِبَالَ وَ اَنْتَ اِلَی اَمْرِ مُحَمَّدٍ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ).» فَقَالَ لَهُ: «اِنِّی قَدْ آمَنْتُ لَکَ بِإِطَاعَةٍ فَاِنْ اَمَرْتَهُ اَنْ اَنْطَبِقَ عَلَیْهِمُ الْجِبَالَ فَاَهْلَکْتَهُمْ بِهَا.» قَالَ (عَلَیهِ الصَّلاةِ وَ السَّلام): «اِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَةً رَبَّهُ اُمَّتِی فَاِنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ. وَیْحَکَ یَا یَهُودِیُّ، اَنَا نُوحًا لَمَّا شَاهَدَ غَرَقَ قَوْمِهِ رَفَعَ عَلَیْهِمْ رِقَّةَ الْقَرَابِ.»
خب، این در مورد حضرت نوح کمی طولانی است؛ تا همین جایش اکتفا بکنیم. ویژگی که در مورد حضرت نوح هست این است که پیغمبر، فضیلتی که مطرح میشود در مورد نوح، فقط اکتفا نمیکند. در دوتای قبلی، آدم و ادریس (علیهم السلام)، امیرالمؤمنین فقط در آن زاویهای که یهودی مطرح میکرد جواب میدادند. یک فضیلتی گفت از آدم، امیرالمؤمنین جواب دادند فضیلت برتری پیغمبر؛ یا فضیلتی از ادریس گفت، فضیلت بالاتر. اینجا فضیلتی از نوح مطرح میشود، آن را جواب میدهند. بعد شروع میکنند یک فضیلت دیگری را هم نداشت؛ به هیچ وجه، و پیغمبر اکرم داشتند. این را مطرح میکند. در قبلیها فضایل برتر یعنی افضلیت را مطرح میکردند. فرمایش امیرالمؤمنین این را مطرح، حالا ما در مورد این داستان این را لای پرونده بگذاریم.
انشاءالله یک چند روزی مشغول شخصیتشناسی حضرت نوح بشویم. بعد ابعاد مختلف که باز شد، این شخصیت تا یکم شناختهتر شد برای ما، آن وقت بیاییم این داستان را؛ چون ما تا آن مسئله برایمان باز نشود، اینها را نمیتوانیم باز بکنیم. صبر حضرت نوح در برابر قومش احتیاج به یک بحث تفصیلی دارد؛ چون اینجا مطرح میکند، میگوید: «نوح خیلی صبر کرد.» پیغمبر چه؟ بعد از صبر پیغمبر درباره امت خودشان ذکری به میان، انشاءالله بشود در طول همدیگر. همینجور که ما بحث را از روز قبل شروع کردیم به این نحو که هر پیغمبری را شناسایی بکنیم، در طول ابعادی از زندگی پیغمبر اکرم که دارد گفته میشود را هم همانطور پی بگیریم. انشاءالله یک خورده زمان طولانیتر میشود، ولی خب اشکال ندارد. ما بنا نداریم که زود تمام بکنیم اصلاً بحث را. حتی خوب است که بحث پیغمبرشناسی هم باشد در کنارش. یعنی خود این پیغمبر وقتی ابعاد وجودی شناخته بشود، بعد فضیلت پیغمبر چه گوهری خدا به ما داده است؟ همینجوری سطحی برخورد بکنیم، احساس میکنیم که خب، پیغمبرهای دیگر که -العیاذ بالله- مثلاً درجات خیلی پایین، حالا خوب بودند دیگر. نه، قشنگ بحث بشود. آیات قرآن را ببینیم در مورد حضرت نوح چه دیدگاهی دارد. بعد این پیغمبر به آن نوح هم شرافت دارد. در آیات قرآن وارد بحث بشویم در مورد شخصیت ایشان، در مورد قوم ایشان، ویژگیهای قومشان، در مورد عذابی که بر این قوم وارد شد، اتفاقاتی که افتاد در مورد اینها، انشاءالله یک بحثی داشته باشیم.
بحث اول در مورد خود شخصیتشناسی حضرت نوح (علیه السلام) در آیات قرآن. حالا دیگر در محضر آیات قرآن انشاءالله باشید. ما اول آیات را میخوانیم، بعد به باب بحارش میآییم. انشاءالله آنجا هم بحث را پیش میگیریم و جلو میرویم به حول و قوه الهی.
سوره مبارکه عنکبوت، آیه ۱۴: «وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا نُوحًا اِلَی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ اِلَّا خَمْسِینَ عَامًا.» ما ارسال کردیم نوح را به سمت قومش. «فَلَبِثَ فِیهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ.» خود همین تعبیر «قَوْمِهِ» شاید اشاره به این داشته باشد که حضرت نوح مدتی بین اینها زندگی کرده است، از مردم اینها شمرده میشود. یک مدتی پس گذشته تا ایشان پیغمبر در بین اینها. هزار سال مگر پنجاه سال. تعبیر قرآن هزار سال، منهای پنجاه سال، نهصد و پنجاه سال رسالت حضرت. تازه این هم مطرح نیست که نبوت و رسالت ایشان این مقدار بوده. بحث این است که این مقدار بین اینها بود. تبلیغ این قوم متلاشی شد. بعد از متلاشی شدن و طوفان و اینها، باز دوره جدید. یعنی بعضیها میخواهند برداشت بکنند که رسالت حضرت نوح نهصد و پنجاه سال بوده. حتی این هم فهمیده نمیشود. نه تنها فهمیده نمیشود که عمر حضرت نوح چقدر است، حتی فهمیده نمیشود که رسالت ایشان چقدر بوده. فقط فهمیده میشود که نهصد و پنجاه سال اینها را دعوت کرد و طوفان اینها بعد از نهصد و پنجاه سال بوده. نهصد و پنجاه سال طول کشیده. حالا صبر از نوح را از همینجا میخواهیم تکتک باز بکنیم. ما فکر میکنیم که یک مدتی صبر کرد و خسته شد و رفت. بعد تازه امیرالمؤمنین میفرمایند که پیغمبر اکرم که اصبر بود نسبت به نوح. نهصد و پنجاه سال فقط این بعد... حالا باز میکنیم انشاءالله خود سوره نوح را میآوریم. بعد در آنجا تعابیر چه است؟ میگوید: «هرچه دعا بیشتر کردم، دعوت بیشتر کردم، فرار اینها بیشتر شد.» بعد این لباسهایشان را روی سرشان میکشیدند که حرف نشنوند. شدت لجاجت و عناد اینها را ببینید. حالا آیاتش را انشاءالله تکتک مرور میکنیم با هم. خود این بحث اوج قلدری این قوم را نشان میدهد. نهصد و پنجاه سال نسبت به این قوم تحمل کرد. خب، این در سوره عنکبوت بود، آیه چهاردهم. خب، آیه بعدش که مطلبی در مورد حضرت نوح ندارد. درست است، در مورد نجات حضرت نوح است. یکی از ویژگیهای حضرت نوح، رسالت ایشان بود که اینجا مطرح شد. آن هم یک مدت نهصد و پنجاه ساله دائماً با این قوم کلنجار.
ویژگی دوم: سوره مبارکه انعام، آیه ۸۴. «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ.» به کی؟ به ابراهیم. «کُلًّا هَدَیْنَا.» همه اینها را ما هدایت کردیم. «وَ نُوحًا هَدَیْنَا مِنْ قَبْلُ.» نوح را قبل از اینها هدایت کردیم. «وَ مِنْ ذُرِّیَتِهِ.» ذریت کی؟ اینجا بحث اختلافی در مورد ذریه است. شامل نوح بحث شده یا در مورد ذریه اسحاق و یعقوب یا ذریه ابراهیم همه را شامل میشود. چون البته اصل بحث در مورد حضرت ابراهیمها اینجا. دعای قبلی را ملاحظه بفرمایید. «حُجَّتُنَا آتَیْنَاهَا إِبْرَاهِیمَ عَلَی قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ.» ما یک همچین حجتهایی دادیم به ابراهیم. با یک همچین احتجاجاتی بحث کرد و اینها. بعد بهش اسحاق و یعقوب هم دادیم. اینها را هم هدایت کردیم. نوح هم که از قبلش هدایت کرده بودیم. از ذریه او، حالا اینجا منظور کی بود؟ همه را شامل میشود. ابراهیم را شامل میشود. یعقوب، اسحاق و یعقوب یک خورده بعید است. ولی هم نوح، ابراهیم. ولی در مورد حضرت ابراهیم هم تعبیر این است که «إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ.» قرآن دارد که خود ابراهیم از شیعیان نوح است. بنا به آن مطلب شاید که از ما فرزندان... «مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ نُوحٍ.» سوره مریم، اگر اشتباه نکنم که ما نجات دادیم و اینها از ذریه آدم و نوح بودند. خود بحث ذریه، ذریه نوح یک بحث خیلی مفصلی، خیلی اسرارآمیز، حکمتآمیز است.
ابراهیم (علیه السلام)، خدا بهش ذریه طیبه داد. چرا؟ چون پسر را به مسلخ آورد برای اینکه قربانی بکند. از او پذیرفت همین قدر را. نه تنها این بچه را به او بخشید. «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ.» اسحاق و یعقوب هم بهش داد. جدای از این بچه، از هر دوی این بچهها نسل به او داد. و از هر دو نبوت را قرار داد. از اسحاق، یعقوب را. از یعقوب، یوسف را. باز از یعقوب سلسله نبوت ادامه پیدا کرد. از این ور اسماعیل. از اسماعیل میآید نبی اکرم. سلسله انبیا همه ختم به ابراهیم خلیلالله میشود. چرا؟ به خاطر اینکه بچه را به مسلخ آورد. باز خود ابراهیم با بقیه انبیا، همه ختم به نوح میشوند. او برای چی؟ چون او هم بچهاش را به مسلخ آورد. حضرت نوح نه تنها به مسلخ برد، بلکه بچه جلو چشم خودش غرق شد. بچه را داد در راه خدا. آن از نوع دیگری بود بخشیدن ابراهیم بچهاش را. این از نوع دیگری. رضای خدا به هر دو ذریه طیبه داده است.
«وَ مِنْ ذُرِّیَتِهِ دَاوُودَ وَ سُلَیْمَانَ وَ اَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسَی وَ هَارُونَ.» یک خورده هم این نظم، نظم صد درصد دقیقی نیست. چون یوسف نزدیکتر است به این ذریه است تا مثلاً سلیمان یا مثلاً ایوب یا داوود. یوسف میشود نوه اسحاق. نسل سوم بعد از ابراهیم میشود. ولی خب این ترتیب، این خود چینش توش حکایتی است. چرا اول داوود، سلیمان؟ میشود گفت بر اساس قدرت بوده. مثلاً قدرتی که روی زمین اینها پیدا... شاید این چینش روی این اساس بوده که حضرت داوود، شما که مثلاً این قدرت را داشته، بعد به سلیمان منتقل میشود. در مورد ایوب نحوه قدرت که قدرت دیگری است. بله، این اتفاقاتی که برایش میافتد، آن هم قدرتی پیدا میکند. از ایوب میفرماید که ما دو برابر به او بخشیدیم. «مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ.» در سوره صاد ملاحظه بفرمایید. ایوب را ما فقط بحث صبر و مصیبت و اینهایش را میبینیم. در حالی که بعد از این سختی که میکشد، یک قدرتی در زمین به او میدهد. یک مکنتی به او داده میشود. یوسف هم که همینجور. موسی هم همینجور. هارون هم که خلیفه. «وَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.» ما محسنین را اینجوری جزا میدهیم. چهجوری محسن را جزا میدهید؟ «وَ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا.» در سوره قصص. ما حکم و علم دادیم. محسن اینجوری جزا میدهیم. اینجا میشود گفت این ترتیب هم بر همان اساس است. ترتیب حکم و علم است. همه اینها کسانی که در قرآن حکم را بهشان نسبت داده. بقیهاش را حکم را بهشان نسبت نداده است. پس در یک فاز حضرت نوح را سرسلسله ذریهای میداند که این ذریه همه چه بودند؟ بفرمایید، محسن بودند. در فاز بعدی سرسلسله ذریهای میداند که اینها همه صالحند.
«وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیَی وَ عِیسَی وَ إِلْیَاسَ کُلٌّ مِنْ الصَّالِحِینَ.» ظاهراً، ظاهراً صالحین از محسنین بالاترند. ظاهراً صالحین از محسنین بالاترند. مرحله بعد از صالحین میشود صدیقین. مرحله بعد از صدیقین میشود انبیا. حالا این محل بحث است دیگر. حالا توش میشود تأمل. «وَ إِسْمَاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطًا وَ کُلًّا فَضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ.» ببینید، سیمبندی کرد این ذریه را. همه از ذریه ابراهیماند و در مرحله بالاتر ذریه کیاند؟ حضرت نوح. نسبت نداده به آدم اینجا. توش لطایفی است. اینها همه این ذریه را به کی نسبت دادهاند؟ اینها همه نشان میدهد که آن صاحب نسل عنایت داشته به این ذریه. امتحانات را نسبت به اینها پس داده است. اینی که این ذریه را به کی نسبت میدهد، یعنی در این مسئله که دارد نسبت میدهد، آن صاحب سلسله امتحانی نسبت به اینکه در نسل فلان مرتبه به فلان افراد داده بشود، امتحان پس داده است. این مسئله به آدم نسبت میدهد. خب، آن در چه فازی است؟ در فازی که آدم نسبت به این ذریه امتحان پس داده. یک جا به ابراهیم نسبت میدهد. یک جا به حضرت نوح نسبت میدهد. پیغمبر اکرم بحث کوثر که «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ.» حالا که تو این کوثر را قبلی را امتحان گرفتیم، در ذریه بهشان مقامی دادیم. تو را امتحان نگرفته بهت در ذریه مقام دادیم. ولی حالا بعد از مقام این کار را انجام بده. «فَصَلِّ» چی شد؟ این سوره کوثر چه دریایی از معارف است! چقدر ساده و سطحی گرفته میشود! آن را امتحان گرفتیم، مقامی در ذریهشان دادیم. به شما امتحان نگرفته کوثر دادیم به ذریه. در ازایش حالا چه انجام بده؟ «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ.» برای خدا نماز، برای خدای خودت. «رَبِّکَ وَ انْحَرْ.» نحر هم بکن.
تعدادی از این ذریه را محسنین میگوید. تعدادی از این ذریه را صالحین میگوید. البته «کُلًّا مِنَ الصَّالِحِینَ.» این «کُلًّا» را باید دید منظور همین که «کُلًّا» آمده، یا نه آیه قبلی را هم شامل میشود. باز «إِسْمَاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطًا وَ کُلًّا فَضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ.» رادهای ما نداریم، مانعی نداریم برای اینکه بخواهیم «کُلًّا» را شامل همه بدانیم. در یک مرحله اینها محسنند. یک چند تا دیگر اضافه میشوند. این چند تا با آن قبلیها همه صالحند. چند تا دیگر اضافه میشوند. این چند تا با آن قبلی همه اینچین مفضل بر عالمیناند. تفضیل داده شدهاند بر عالم. حالا بحث خیلی دامنه گسترده است، خیلی میشود بحث کرد.
«وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ إِخْوَانِهِمْ.» پدرانشان، ذریه خود اینها باز و برادرهایشان. «وَ اجْتَبَیْنَاهُمْ مِنْ بَعْضٍ.» بعضی اینها باباهایشان، بعضی ذریههایشان. «مِنْ آبَائِهِمْ.» بعضی باباهای اینها. بعضی ذریات اینها. خودشان در ذریاتشان باز اتفاقاتی است. ببینید مثلاً در ذریه یوسف قرار نمیدهند. غذای انبیا با ذریهشان نیست. در ذریه اسماعیل قرار میدهند. این توش اسراری است. خود همین «وَ کُلًّا» در مورد حضرت سیدالشهدا دارد که در ذریه قرار دادند. بنا به داستان کربلا، امامت را در ذریه قرار دادند در ازای داستان کربلا. بله. چرا به امام حسن مجتبی داده نشد؟ چون امام حسن، امام حسین بالاتر بودند؟ خیر. اتفاقاً امام مجتبی از امام حسین بالاتر است. بنا به نسلی که ما در روایت داریم، ولایت فرمود: «اول پیغمبر اکرم، بعد امیرالمؤمنین، بعد الحسن، ثم الحسین.» در ائمه بعد امام زمان، من بعد... بعد امام حسین حضرت ولیعصر، بعد بقیه ائمه دیگر باز تفصیل داده نشد. خلاصه امام حسن بالاتر از امام حسین است بنا به این روایت. ولی ذریه را به امام حسین میدهند. چرا؟ چون امتحان ویژهای. تکتک فرزندان جلو چشم بعد از دست بدهد. در ازای فرزندان در نسل قرار... اینها بالاخره اسراری در این عالم نهفته است.
«وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ إِخْوَانِهِمْ.» از آباء اینها، ذریات اینها و برادرهایشان. بعضی هم در برادرهایشان قرار دادند. «وَ اجْتَبَیْنَاهُمْ.» اینها را ما اجتباء کردیم. همهشان مجتبی بودند. «وَ هَدَیْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ.» دایره باز گستردهتر شد. اینهایی که گفتیم، یک چند تا را اول گفتیم اینها محسن بودند. یک چند تا دیگر اضافه شدند. سلام علیکم. چند تای دیگر اضافه شدند. این چند تا که اضافه شدند چی شد؟ «کُلٌّ صَالِحِینَ.» اینها صالح. چند تا دیگر اضافه شدند. این چند تا با آن قبلیها همه اینها با همدیگر چی شدند؟ «مُفَضَّلٌ عَلَی الْعَالَمِینَ.» چند تا دیگر به اینها اضافه کردیم. بعضی باباهای اینها، بعضی ذریات اینها، بعضی برادرهای اینها. با این چند تایی که اضافه شد، اینها همه مجتبیاند و هدایت شده به صراط مستقیم. دایره هی هرچه گستردهتر میشود، مراتب کاهش پیدا میکند. این سرسلسله، سر ذریه که حضرت نوح. بعد مرحله بعدی سرسلسله کیست؟ حضرت ابراهیم. پایین که میآید، چند نفر را میگوید اینها محسن. یک چند نفر دیگر اضافه میشود. اینها صالح. چند نفر دیگر اضافه میشود. اینها تفضیل بر عالمین داده شدهاند. چند نفر دیگر اضافه میشوند. اینها اجتباء شدهاند. مجتبیاند. مجتبی از جبایه میآید. میوه وقتی خوبهایش را جدا میکند، میگویند: «جوایی میوه.» مجتبی یعنی بین چند تا خوب، از همه جدا کردن، سوا کردن. مجتبی بودن. همه را هم به صراط مستقیم هدایتگر.
«ذَلِکَ هُدَی اللهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ.» اینها همه در مراتب چی بود؟ هدایت بود. همه اینهایی که گفتیم در مراتب هدایت. یک مرحله فقط به اجتباء و هدایت به صراط مستقیم. یک مرحله بالاتر تفضیل بر عالمین است. این هم خودش یک مرحلهای از هدایتها است. از این مرحله تا آن مرحله چی؟ چی باعث میشود که آدم در این مراتب هدایت رشد بکند؟ بفرمایید: «وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا.» مرحله به مرحله در هدایت رشد کردن چی میخواهد؟ جهاد میخواهد. جهاد درست. جهاد این مرحله اول آباء و ذریات و اخوان و اینها یک مرحلهای از جهاد داشتند. مجتبی شدند. مهتدی شدند به صراط مستقیم. محل بالاتر جهادشان بیشتر بود. کیا بودند؟ اسماعیل و یسع و یونس و لوط. اینها بر عالمین فضیلت پیدا کردند. محل بالاتر جهاد بیشتر بود. زکریا و یحیی و عیسی و الیاس. اینها از صالحین شدند. مرحله بالاتر داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون. اینها محسن شدند. تازه اینها همه زیرمجموعه کیاند؟ خدا بهش داده. طبقهبندی شده با همه مقامات. میخواهیم بیاوریمش نزد پیغمبر اکرم. تازه پیامبر ما قد بلند.
«وَ لَوْ اَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» این هم خیلی قشنگ. اگر شرک میورزیدند، هرچه داشتند نابود میشد. آنقدر بالا بردیم، ولی به یک شرک بندهها نابود میشوند. همه اینها تمام. «اُولَئِکَ.» حالا مرحله بعدی. «اُولَئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ.» به اینها هم کتاب دادیم، هم حکم دادیم، هم نبوت. «فَإِنْ یَکْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَیْسُوا بِهَا بِکَافِرِینَ.» اینها مگر کفر میورزیدند؟ فکر نکن ما عاشق چشم و ابروی داوود و سلیمان و اینها بودیم. ها! خوب بودند. راه آمدند. شرک نبردند. هی برد محلبندی کمتر. «اُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللهُ.» دوباره تکرار. اینها کسانیاند که خدا هدایتشان کرد. «فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ.» به هدایت اینها اقتدا کن. به هدایت این مدلی مراتب هدایت را بیا بالا با جهاد. مرحلهمرحله. اول مجتبی شو. به صراط مستقیم هدایت شو. این کمترین مرحله است که گفتیم. جان کندن میخواهد. همین. همین. این دیگر فاز جهادیش فرق میکند. اینها در فاز جهاد اکبر. یعنی شما از جهات اصغر و اوسط که گذشتی، در فاز جهاد اکبر افتادی. این ابواب هدایت. نظام جهاد اوسط یا جهاد کبیر. حالا مختلف تعاریفی که کردهاند. جهاد فرهنگی دانستهاند. جهاد علمی دانستهاند. مرحله بالاتر جهاد عشقی دانستهاند. جهاد اکبر. حالا بعضی جهات با نفس. توابع مختلف. باب چی آقا؟ حالا هرکی یک کدی دارد برای هدایت. کد شما چیست؟ پیغمبر اکرم اول از همه به هدایتی که به اینها دادم اقتدا کن. این مدلی ابعادی که اینها در باب هدایت رفتند، تکتک اینها را دنبالش راه بیفت. یعنی همه اینها را شما استعداد داری که همه را. یک کدی مخصوص خودت است. آن چیست؟
«قُلْ لَا اَسْاَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرًا.» بگو من هیچی نمیخواهم. «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ.» همه این کارهایی که کردم باشد برای اینکه ذکری باشد برای عالمین. باز کردن دارد. تا اینجا این آیه را، آیات را در خدمتش بودیم. فقط در حد ترجمه داریم مرور میکنیم. انشاءالله بقیهاش باشد بعد نماز مغرب. سلام.
حالا پس در این آیاتی که الان گذشت، چند تا از صفات حضرت نوح مشخص شد. یکی سریع فقط مرور کنیم. یکی نه، همین چند تایی که الان در همین سوره انعام خواندیم، محسن بودن اول بود. بعد صالح بودن. حالا ما گفتیم صالح و محسن، حالا معلوم بحثهای فرعی است. تا حالا کدام یکی از این مراتب از آن یکی بالاتر؟ اصل اینکه خود این مرتبه چیست و چهشکلی میشود به اینجا رسید. اولیش محسن. بعد صالح. بعد فضیلت داده شده بر عالمین و مجتبی و هدایت شده به صراط مستقیم. کتاب و حکم و نبوت هم به اینها داده شده و کافر هم، بفرمایید که لحظهای هم شرک نورزیدند. کفر هم نورزیدند. جزء کیا بودند؟ کسانی که خدا هدایتشان کرده.
آیه دیگری که میخواهیم بحث بکنیم سوره مبارکه یونس، آیه ۷۱: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَاَ نُوحٍ.» داستان نوح را برایشان تلاوت. «إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقَامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیَاتِ اللهِ فَعَلَی اللهِ تَوَکَّلْتُ.» بگو اگر برای شما سنگین است مقام من اینجا که رویش وایستادم. جایگاه و اینکه من آیات خدا را ذکر میکنم. اگر برای شما سنگین است، چهکار کنید؟ من به خدا توکل میکنم. شما، شما چهکار میکنید؟ به من ربطی ندارد. من به خدا توکل. فقط بر خدا توکل میکنم. «فَعَلَی اللهِ تَوَکَّلْتُ.» مقدم شدن «عَلَی اللهِ» بر «تَوَکَّلْتُ.» اختصاص. «فَأَجْمِعُوا اَمْرَکُمْ وَ شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُنْ اَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً.» همهتان جمع بشوید. برنامههایتان را هم جمع کنید. و شرکاءتان را، همپیمانهایتان را هم جمع کنید. ناتوتان را جمع کنید. «ثُمَّ لَا یَکُنْ اَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً.» یک جور بشود که امرتان برای شما پوشیده هم نباشد. یعنی کاملاً واضح واضح همه جای برنامه را طراحی کنیم تا آخر خط را بنشینیم برنامهریزی کنیم. «ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لَا تُنْظِرُونِ.» آن برنامه را انجام بدهید. برنامه را ضد من. من تک و تنها. همه شما با همدیگر برنامههایتان هیچ جای ابهامی هم برای خودتان نداشته باشد. همه را دقیقاً مشخص کنید. همهتان هم با همدیگر جمع شوید. به هم هم کمک کنید. هر کاری هم که میتوانید علیه من انجام بدهید. «وَ لَا تُنْظِرُونِ.» یک ذره هم به من مهلت ندهید.
«فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمَا سَاَلْتُکُمْ مِنْ اَجْرٍ.» اگر میخواهید به من پشت کنید... نوح از متوکلین. علامت توکلش به چیست؟ همه عالم با توکل. یعنی همین. امام رضا (ع) سؤال کردند که سؤال عن توکل. حضرت فرمودند که: «إِنَّ اللهَ یَخَافُ مَعَ اللهِ اَحَدًا.» یک همچین تعبیری. آنجوری که در ذهن... توکل یعنی اینکه با خدا که هستی از هیچکس نترسی. توکل یعنی، توکل یعنی نوح از متوکلین. حالا خود مقام متوکلین در قرآن، مقام برجسته، جای بحث دارد. اینها. قبلاً گفتم جلسه ما جلسه سخنرانی نیست. دور هم مینشینیم جلسه کارگاهی. اینها را یک فتح بابی بشود. انشاءالله برویم در برش. تکتک اینها را برویم پیدا بکنیم. الان این مقام متوکلین را در قرآن بررسی بکنیم. نگاه قرآن به متوکلین چیست؟ تعریفش از اینها چیست؟ اینها چه شده که به اینجا رسیدهاند؟ حالا که متوکل شدهاند چهکارها میکنند؟ علامت متوکل چیها است؟ در سوره ابراهیم آن وقتی که روش برخورد انبیا با کفار را مطرح میکند، آنجا بحثش این است که روش استراتژیک انبیا علیه کفار توکل است. یعنی به عنوان یک راهبرد. نه یک تاکتیک. گاهی ما یک چیزی به عنوان استراتژی داریم. گاهی یک چیزی را به عنوان دفاع داریم. در حمله، در برنامه طراحی شده برای پیش بردن کارها، شما یک چیزی را توش گنجاندی. یک وقت است شما کارت را پیش میبری، پیش نمیرود. حالا یک برخوردی از خودت نشان میدهی. توکل از نوع دسته اول است، نه از نوع دسته دوم. برای انبیا یک وقت است شما میگویی توکل جزء برنامه انبیا است برای اینکه کارشان را پیش ببرند. یک وقت است میگویی نه، کارشان را پیش میبرند طبق برنامه. اگر این کار متوقف شد، دیگر نتوانستند پیش بروند، حالا به عنوان دفاع در موضع دفاع چهکار میکنند؟ توکل میکنند. از نوع دوم البته هست، ولی اصل توکل از نوع اول است. اصلاً پیش بردن اهدافشان با توکل است. طراحی شده از تو برنامههایش. از احدی نمیترسند. از همان اول برایشان مشخص است. جزء ذات تبلیغشان است. «اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لَا یَخْشَوْنَ اَحَدًا إِلَّا اللهَ.» کسانی که مبلغ رسالات خدا، رسالت خدا را تبلیغ میکند. کدام رساله؟ دارد رسالههای کسانی که رسالات خدا را تبلیغ میکنند. ویژگیشان چیست؟ خشیت نسبت به او دارد. «وَ لَا یَخْشَوْنَ اَحَدًا إِلَّا اللهَ.» از احدی غیر از او خشیت ندارد. اصلاً روش تبلیغ این است. مبلغ یعنی این. تا وقتی به این حد از توکل نرسد، پیامی ابلاغ نمیشود که بخواهد تبلیغ کند. این در ذات او نهفته است. طراحی شده. از تو مانیفستشان طراحی شده. در آن پیماننامه، در آن تعهدنامه، در آن منشوری که ابتدای امر بهشان داده شده، توکل توش چیست؟ طراحی حضرت نوح از ویژگیهای بارزش چیست؟ توکل است. توکل او نمودش به چیست؟ به اینکه میگوید: «همهتان کنار هم. هیچ پنهانکاری هم برای همدیگر نداشته باشید. هرکی هر برنامهای دارد رو کند. نگوید حالا یکیش را میگذارم آخر کار اگر نگرفت.» «ثُمَّ لَا یَکُنْ اَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً.» از خودتان هیچی پنهان نکنید. هرکی هرچه به ذهنش رسید بگوید. در دشمنی با من هر طرحی به ذهنش آمد بگوید. هر برنامهای که در توان داشت بیاورد. همهتان هم کنار هم جمع شوید. همهتان هم برنامهها را اجرا کنید. یک ذره هم به من مهلت ندهید. متوکل اینجور میایستد.
این مقام توکل حضرت. «اَجْرِیَ عَلَی اللهِ.» در ازای کاری که میکنم پاداش نمیخواهم. من چشم بستم نسبت به، نسبت به آنچه که در دست شماست. هیچ توقعی ندارم. «اِنَّ اَجْرِیَ عَلَی اللهِ.» توقع من نسبت به کجاست؟ نسبت به الله. حالت طمع از آن ور. خوف او فقط از کیست؟ خوف او فقط از کیست؟ از الله. طمع او فقط به کیست؟ مرتبه بعدی در تبلیغ مبلغ، طمعی هم غیر از خدا ندارد. هیچ چیز، هیچ، هیچ چیزی نمیخواهد غیر از خدا. حالا من دارم میگویم چه دنبالم راه بیفتید، چه بنر من را جایی بزنید، تبلیغات من را بکنید، من را استاد معرفی کنید، دنبال من راه بیفتید، سینه بزنید، من را حاکمم کنید، از من برنامه بگیرید، من یک شخصیت موجهی بین شما بشوم. نه، هیچ خوفی از غیر خدا ندارم. نه هیچ طمعی به غیر خدا دارم. «مَا سَاَلْتُکُمْ مِنْ اَجْرٍ.» اجر فقط به معنی پاداش دادن نیست. در ازای کاری که میکنم هیچی از شما نمیخواهم. حتی اینکه اسم من را به، حتی من را با ادب صدا کنید. این هم نمیخواهم از شما. اولش اسم ما را با آقا بگو. هیچ طمعی هم غیر از الله ندارد. «اُمِرْتُ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ.» چرا هیچ طمعی ندارم غیر از خدا؟ آن حالت خوف به خاطر چی بود؟ توکل. این حالت طمع به خاطر چیست؟ مسلمین. چون از مسلمین، تسلیم بودن من اقتضایش این است که طمع به او بشود. اگر کسی، اگر ما البته در بیان قرآن، مسلم با مسلم تومانی دو قران فرق میکند ها. یک مسلم داریم که پاک میشود فقط از نجاست. مسلمان. «وَ قَالَتِ الْاَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَکِنْ قُولُوا اَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ.» اعراب گفتند ما ایمان آوردیم. بهشان بگو شما بگویید که ما اسلام آوردیم. هنوز ایمان در دل شما وارد. اسلام هنوز به ایمان نرسیده. این یک اسلام. یک اسلام دیگر فرمود که: «مسلم باشید در برابر خدا.» فرمود که: «حرف تو را هم غیر از مسلمان کسی گوش نمیدهد.» تبعیت از تو را هم نمیکند مگر مسلم. آن یک مسلم دیگری است ها. در یک مرحله اسلام آورده، در یک مرحله تسلیم شده. اسلام آورده یعنی اعلام سلم کرده. تسلیم شده یعنی کاملاً سلم را به خودش پذیرفته. یک وقت است من به شما میگویم که آقا شما میخواهی مدیر باشی، خیلی خوب. من با مدیریت شما مخالفت نمیکنم. شما مدیر باشی، هر رقم بتوانم برایت کار میکنم. اولیا میگویند اسلام. دومی میگویند چی؟ تسلیم. به هر دو هم مسلم گفته میشود. آن دومی یک همچین حالی را دیدید. هر رقمی بتوانم برایت کار میکنم. این یعنی چی؟ یعنی طمع دارد. این حالت طمع مال آن اسلام است. مال آن تسلیم است در واقع. «اُمِرْتُ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ.»
بعد حالا تکذیبش میکنند قوم نوح. هنوز بحث ما نرسیده. فعلاً در مورد خود هسته نوح. بعد در مورد دعوتش چیا گفت؟ به چی دعوت کرد اینها را؟ در مورد قومش چهجور برخورد کردند؟ چه عاقبتی قومش پیدا کردند؟ بعد زمانی که بعد از این قوم چه اتفاقاتی افتاد؟ این چند مرحله را میخواهیم طبق آیات قرآن کار بکنیم. دو سه روز فکر میکنم طول بکشد. بعد یک ده روزی فکر کنم طول بکشد در مورد اینکه روایاتش را بخوانیم. بعد آخر آخرش میخواهیم به این برسیم که حالا پیغمبر اکرم شرافتش به حضرت نوح چیست؟ نوح به این دسته گلی، به این، به این خوبی. پیغمبر داشته باشد، آنجا میرسیم بهش.
آیه بعدی که درباره حضرت نوح سوره هود آیه ۴۷. سوره بعدی همین سوره است. آیه ۴۷. مقام فقر حضرت نوح در این آیه. حالا آیات قبلی و بعدی این آیه هم خیلی زیباست. مطرح هم هست. بعداً انشاءالله بهش، خود همین که هست نوح کشتیبانیاش با بسمالله. یک بحث خیلی قشنگ و مفصلی است. حالا انشاءالله بعداً به آن آیه برسیم. بعد در بحث اهلیت فرزندش. حالا در بحث وحی که به او رسید نه. تکتک در آیات قبلی قبل این آیه مطرح است. حالا ما به آن آیات کار نداریم. انشاءالله بحث میکنیم. بله، الان این مقام فقر حضرت نوح را اینجا فقط یک اشارهای بهش داشته باشیم. در برابر برخوردی که بچه نشان میدهد. بچه چی میگوید؟ «سَآوِی إِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاءِ.» میگوید: «عذاب خدا رسیده. میگوید به کوه پناه میبرم.» روبروی عذاب خدا میخواهد به کوه پناه ببرد. این حالت کسی که بوی کفر گرفته. «قَالَ لَا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ اَمْرِ اللهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ.» حالا این بحث به کنار. حالا حالت نوح بهش میگویند که اگر متمایل بشوی به این بچه، بیچارهات میکنیم ها! آن حال بچه را ببین. بهش میگویند اگر بروی از این کشتی دور بشوی، بیچاره میشوی. میگوید به کوه پناه میآورم. به نوح میگویند یک خورده به این بچه متمایل بشوی، بیچاره میشوی. او چی میگوید؟ «رَبِّ إِنِّی اَعُوذُ بِکَ اَنْ اَسْاَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ.» مقام استعاذه. مقام استعاذه. «اَنْ اَسْاَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ.» من پناه میبرم به تو که ازت چیزی بخواهم که علم بهش ندارم. «وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» تازه این کیست؟ این همانی است که «فَضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ مِنَ الصَّالِحِینَ اجْتَبَیْنَاهُمْ هَدَیْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» ها! متوکل. «فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ.» هدایت او یک هدایتی است که تو پیغمبر اکرم و به هدایت آنقدر این هدایت سفت و محکم است. او در مقام بالاترین درجات هدایت، هیچ از خودش هدایتی اصلاً مهتدی نمیبیند. اصلاً احساس نمیکند هدایت شده. «وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» اگر نبخشی و ترحمنی، رحم نکنی، «اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» من از خاسرینم. خسران به کیا نسبت داده؟ به کفار، ظالمین و اینها. دیگر در قرآن اینها را خاص دانست. میگوید اگر غفرانت و رحمت تو نباشد، من هیچ. «من خودم با پای خودم نیامدم. تو آوردی مرا. ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد.» علامه طباطبایی فرمودند این شعر: «من به سرچشمه خورشید نه خود بردم را، ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد.» این حالت فقر است. حالت استعاذه است. دارد چنگ میاندازد. یک رهام نکنی. یک وقت ولم نکنی. بخواهی ولم کنی. ول کردن به چه معنا؟ نبخشی. غفرانت را نرسانی. رحمت. ول کردن او به این معناست. نه اینکه الان همه هرچی هدایت بهت دادم ازت میخواهم بگیرم. نه. این غفرانت را که دائم پشت سر هم میآمد، یک لحظه قطع. رحمت تو که پشت سر هم میآمد، یک لحظه قطع بشود. چی میشوم؟ «اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» من از خاسرینم. خسران به کیا نسبت داده؟ به کفار، ضالین و اینها دیگر در قرآن اینها را خاص دانست. میگوید اگر غفرانت و رحمت تو نباشد، من هیچ. من خودم با پای خودم نیامدم، تو آوردی. من به سرچشمه خورشید نه خود بردم، ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد. این حالت فقر است. حالت استعاذه است. دارد چنگ میاندازد. یک رهام نکنی. یک وقت ولم نکنی. بخواهی ولم کنی. ول کردن به چه معنا؟ نبخشی. غفرانت را نرسانی. رحمت. ول کردن او به این معناست. نه اینکه الان همه هرچی هدایت بهت دادم ازت میخواهم بگیرم. نه. این غفرانت را که دائم پشت سر هم میآمد، یک لحظه قطع. رحمت تو که پشت سر هم میآمد، یک لحظه قطع بشود. چی میشوم؟ «اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» من کنار همینهایم. چی شد؟ حالت «اَعُوذُ بِکَ اَنْ اَسْاَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ.» چیزی که بهش علم ندارم را بخواهم ازت. حتی بخواهم درخواست بکنم. از چیا پناه میبرد؟ از چیا میترسد؟ چیا برایش سد است؟ برایش بمب خطر است؟ در آن مقام. در مقام چی او را از پا میاندازد؟ همین که یک چیزی بخواهد که بهش علم ندارد. همین که یک لحظه غفران نرسد. همین که یک لحظه رحمت نرسد. مقام... مقام حضرت نوح را اول غفران، بعد رحمت. دیگر قرآن خیلی جاها دارد که: «اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا.» اول غفران، بعد رحمت. اول از همه مغفرت میآید. آثار... حالا بحث مغفرت و اینها، بحث گسترده و مفصلی است. محو آثار غفران، رحمت اثر جدید دادن است. یک چیزی مثلاً بوی بد میدهد. مثلاً شما این بوی بد را که ازش میگیری، میشود غفران. حالا بوی نو و تمیز و خوشبو که بهش میدهی، میشود رحمت. اول غفران، بعد حمد. حالا این در مورد انبیا و اولیا در مرتبه خودشان است. اول دفع بدی، بعد آمدن خیر. غفران و این رحمت.
خب، آیه بعدی که مطرح است، بهش بپردازیم سوره مبارکه اسراء، آیه سوم: «وَ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَ جَعَلْنَاهُ هُدًی لِبَنِی إِسْرَائِیلَ اَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلًا.» ما به موسی کتاب و آن را هدایت برای بنیاسرائیل قرار دادیم. اینکه برای الله، «تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلًا.» غیر از من وکیل برند. «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ.» در مورد این ذریه اختلاف وجود دارد که حالا ترجمهاش به چه معناست. ولی خب معمولاً خطابهای گرفتهاند: «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ.» ای ذریه کسانی که ما همراه نوح حملشان کردیم. «إِنَّهُ کَانَ عَبْدًا شَکُورًا.» بنده شکوری. میگوید که: «اگر میخواهی تو هم ربط به این کشتی پیدا کنی، من شکور.» بله دیگر شکور از شاکر. این حالت احتمالاً مثلاً نحوه ثبوتش باشد. یک وقت است شما حالت شکر داری نسبت به این نعمت. یک این حالت ثبوت دارد. دائم شاکر است. نعمت را درباره باطل خرج نمیکنی. یک وقت است این حالت در شما دوام دارد نسبت به همین یک نعمت. شکر یعنی دائماً این حال هست. هر نعمتی که میآید، این تا آخر بابت همان نعمت شاکر. حالت شکور، کسی که شکور. «اَبَدًا شَکُورًا.» این عبد از شکور بالاتر است ها. عبد از شکور بالاتر. شما بچههای همانهایی هستید که باباهایتان با نوحی بودند که آن نوح عبد شکور بود. بابایت کجا بوده؟ بحث ذریه را با زور مطرح میکنند. میبینید قبلی هم داشتیم که ذریه هسته نوح. در مورد کسانی که با نوح بودند، میگوید: «بالاخره یک سنخیتی بوده که اینها با نوح بودند دیگر. حتماً بنده بودند. شکور بودند. حالا در حد خودشان.» باباهایتان اینجوری بودند. با نوح بودند. مثل اهل بیتی کم. «مَثَلُ اَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ.» اهل بیت پیغمبر هم مثل کشتی نوح است. آنهایی که در کشتی نوح بودند، دور کی جمع شده بودند؟ دور عبد شکور. یعنی خودشان هم یک بویی برده بودند از عبودیت و شکوریت. شماها هم اگر میخواهید به این کشتی بچسبید، باید یک بویی از عبودیت و شکوریت ببرید. کشتی اهل بیت، عبد شکور. اینها عبد شکورند.
یک آیه دیگر هم بحث کنیم. سوره مبارکه صافات، آیه ۸۱. باز آیه قبلش را هم ببینید. آیه ۷۹: «وَ جَعَلْنَا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبَاقِینَ.» ما بقا را در ذریه کی گذاشتیم؟ نوح. «وَ تَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ سَلَامٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.» دوباره همان بحث محسن بودن. «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ.» از بندگان مؤمن ما. اول اینکه از بندگان ما بود. کدام نوع بندگان؟ بندگان مؤمن. اینجا اونی که او را در برابر غرق شدن نگه داشت که نوح کاملاً از خطر در امان بود. نسبت به غرق شدن مسما به برگه بهش دادیم: «آقا شما برو حالت را بکن. شما که کلاً غرق نمیشوی.» نه، او هم در معرض غرق شدن بود. یک چیزی را نگه داشت. چی بود؟ اینکه از مؤمن. مؤمن. «ثُمَّ اَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ.» بقیه را غرق کردیم. نوح را غرق نکردیم. چون معیار غرق شدن چی بود؟ عدم ایمان. ایمان داشت، غرقش نکرد. یکی دیگر از صفات حضرت از شیعیان نوح ابراهیم.
تجارتگاه آیه. دو تا آیه مانده. این دو تا را بخوانم. سوره مبارکه نوح را بیاورید، آیه ۲۸. طی روزهای بعد بحث کنیم. افق دعای حضرت نوح. یکی از ابعاد شناسایی هر کسی افق دعایش است. فاز دعایش در چه زمینهای دعا میکند؟ چی میخواهد؟ محدودش برای چند نفر؟ چه برههای از تاریخ؟ به چه شکلی؟ این آدمها باز چه ویژگی دارند که برایشان دعا میکند؟ ببینید حضرت نوح دارد دعا میکند. اولاً که چی میخواهد؟ غفران. برای کیا؟ برای اینوریها. برای آنوریها چی میخواهد؟ تبار. چی خواست؟ غفران برای اینوریها. برای آنوریها چی؟ تبار. تباهی. نابودی. میگویند بائر. بائر شنیدید میگویند زمین بائر؟ قم بورا. چیزی که از توش چیزی درنمیآید. محصول درنمیآید. تبار به همین معناست. از همین ریشه است. آره. ظالمین یک جوری بشوند که محصول ندهند. فضای عالم این است دیگر. ظالمین دارند محصول میدهند. الان دارد الحمدلله فضا برمیگردد. شما در کشور عربی، ظالمین دارد محصولشان قطع میشود. به افتادن. تا قبلش مثل غده سرطانی که هی دارد تکثیر میشود. این خشک بشود غده سرطانی. حالا ماندنش یک بحث است. همین که تکثیر نشود، این خودش یک مرحله است دیگر. تبار به این، برای اینوریها غفران. تب خوب. اینوریها محدودشان کیان؟ با چه صفاتی؟ «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ.» و پدر و مادرم. خود این دعای بر پدر و مادر علامت چیست؟ علامت شکر. سوره لقمان ملاحظه بفرمایید: «اَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیْکَ.» دعای برای پدر و مادر علامت شاکر بودن و شکور بودن انسان است نسبت به این نعمت که از اعظم نعمتها است. «اِنَّهُ کَانَ عَبْدًا شَکُورًا.» شکور است. شکر پدر مادر داری چهجوری به جا میآورد؟ چی میخواهد؟ غفران. «وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا.» هرکی در خانه من آمده و مؤمن بوده. مسجد کوفه. بله دیگر همسرش غیرمؤمن بود دیگر. فرزندش غیرمؤمن. هرکی وارد خانه من شد و مؤمن. خونش کجاست؟ مسجد کوفه. هرکی رفت مسجد کوفه و مؤمن بود، مشمول دعای حضرت نوح میشود. خدا میبخشدش با این دعا. «وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ.» امیرالمؤمنین. همه را شامل میشود. برای اینها به خاطر جنس نرینگیشان. آنها به خاطر جنس مادگیشان. یعنی یک چیز اضافه. یک غفران خاصی که مختص به جنس مرد است. مختص جنس زن است. اینها هر دو خواسته. شعاع تا کجاست؟ تا آخر عالم. آن دوران کی؟ دوران مثلاً بعد از ادریس. آن موقع دارد دعا میکند. تا آخر عالم هرچه مؤمن و مؤمن است شامل غفرانی که او از خدا خواست میشود. فضایی که احسن. از آن ور دارد نفرین میکند برای ظالمین. ظالمین را از محدوده دعای خودش خارج میکند و بلکه یک چیزی اضافهتر. من این را میخواهد. تبار برای...
حالا آیه بعدی هم که بحث کنیم. البته باز بحث ما میماند ولی این آیه را دیگر آخرین آیه امشبمان باشد. سوره مبارکه شعرا، آیه ۱۱۴. صفحه ۳۷۲. آیه ۱۱۴. ملاحظه فرمودید. باز تعابیر دیگر در مورد تعریف نوح هست. انشاءالله فردا بیشتر در موردش صحبت میکنم. «اَمِینٌ.» این خودش یک نکتهای توش نهفته است. چون مخلوقات همه امانتاللهاند. اینها را باید به امین سپرد. کسی که از امانت نگهداری. «یَا اَمِینَ اللهِ.» السلام علیک یا امین الله فی ارض. خود همین امینالله بودن یک مرتبهای است نسبت به امانت خدا. پایینتر میفرماید که: «إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَی رَبِّی.» تعبیر چیست؟ دفاع از مؤمنین که همراهشاند. «قَالُوا وَ الْمُؤْمِنِینَ.» او عضوی از او. عضوی از. و این قاعده خود همین با صبر را میرساند. کسی که مؤمنین به او تحت فشارند، به همان اندازه خود آن ولی تحت فشار است. حتی اگر خودش در رفاه باشد. الان حضرت ولیعصر (عج) ظاهراً در رفاهند. ظاهراً. ولی مؤمنین به او تحت فشارند. به همان میزانی که مؤمنین تحت فشارند، او تحت فشار است. بلکه بیشتر. مسلماً این مقداری که فشار دارد وارد میشود به مجموع اینها، به او یکتنه دارد وارد پخش. چون اینها همه فرزندان او، بخشی از اویند. بخشی از. فرمود: «شِیعَتُنَا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِینَتِنَا یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا.» این از او. ما اگر محزون بشویم، اینها محزون میشوند. چون اضافه ما. ما اگر شاد بشویم، آنها شاد میشوند. از آن طرف هم دارد که شما اگر مغموم بشوید، ناراحت بشوید، به ما سرایت میکند. روایت. شماها اگر غصهدار بشوید، این به آن.
حالا حضرت نوح در کنار همه صبوریهایی که دارد، این هم داشته باش که چند نفر قلیلی. «وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ.» یک تعداد خیلی کمی. در این فاصله نهصد و پنجاه سال، هشتاد نفر. یعنی در هر صد و خوردهای سال یک نفر. خود همین چند نفر کمی هم که آمدند، انواع و اقسام انواع دارد به اینها میخورد. در نهایت فشار و سختی. «قَالُوا اَنُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْاَرْذَلُونَ.» یک عده اراذل. هرچی رذل دور تو را گرفته. تعبیر آنها. آدمهای بیمایه و فقیر و بدبخت و بیچاره و قالب. «وَمَا اَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ.» و «مَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» جواب داشته باش. نوح گفت: «من نمیدانم اینها واقعاً چیاند. چهکار میکنند؟» «بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» شما دارید میگویید که اینها رذلاند. رذل به عمل آدم بستگی دارد. اگر عمل رذل باشد، خود آدم رذل میشود. من هم که نمیدانم اینها چهکارند. پس نمیتوانم بگویم اینها رذلاند یا نه. «اِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَی رَبِّی.» شاید انحساب من ربی. حساب اینهایشان باشد به عهده خدای من. فقط به عهده رب من. «لَوْ تَشْعُرُونَ.» اگر شما شعور داشته باشید. «وَمَا اَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ.» من طرد کننده مؤمنان نیستم. مؤمن هرچقدر هم ضعیف، فقط به خاطر اینکه او ایمان آورده، پایش وایمیستم. سختیهای نگهداری همین را هم تا آخر تحمل میکند. شما فرض کنید یک پدر و مادری بچه فلج داشته باشند. یک مؤمن ضعیف. این خودش قوز بالا قوز است دیگر. مؤمن ضعیف. مؤمن ضعیف نمیکشد. نمیآید. وایمیستد هی وسط راه. هی توقف میکند. ولی هی به خاطر این باید صبر کند. تحمل کند. کوتاه. امیرالمؤمنین. شما ببینید یک عده مؤمن ضعیف. چقدر سخت است. مؤمن ضعیف فشاری که بر ولیالله دارد بیشتر از دشمن قوی است. مؤمن ضعیف فشاری که بر ولیالله دارد از دشمن قوی بیشتر است. الان امام زمان (عج) غیبتشان به خاطر اینکه، به خاطر دشمنان قوی یا به خاطر مؤمنان ضعیف؟ این همه غیبت. مؤمنان ضعیف. حالا نوح در کنار همه سختیهایی که دارد از دشمنان میبیند، پای یک عده مؤمن ضعیف هم وایستاده. ول نمیکند. این هم بخشی از شخصیت حضرت نوح. هشتاد و خوردهای آمدند. بعضی از اینها سرعتها پایین. کند. ضعیف. چهار تا حرف قبول میکنند، چهل تا را قبول نمیکنند. دو جا میآیند، بیست جا نمیآیند. انواع و اقسام شبهات. مثلاً از آن طرف دشمن خارجی روی اینها تأثیر دارد. دلباختگیهایی هم نسبت به آن. ولی این پای همه اینها وایستاده. تک و تنها باشد راحتتر است تا اینکه بخواهد با یک همچین آدمهایی برود. احسنت.
خلاصه چی شد؟ «وَمَا اَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ.» من مؤمنان را طرد کن نیستم. چرا؟ «اِنْ اَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ.» من نذیرم. من کارم انذار است. کسی پای این انذار وایستاد، پایش وایمیستم. این هم از صفات دیگر. انشاءالله حالا باشد. این چند تا را شما دستهبندی بکنید. روی کاغذ بیاورید. فردا بیشتر. چون بعضی صفات مانده. انشاءالله فردا مفصلتر.
وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا اَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا اَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنَ الْآنَ اِلَی قِیَامِ یَوْمِ الدِّینِ. رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی اَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی.
فَقَالَ لِلْیَهُودِیِّ: «صَبَرَ فِی ذَاتِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ اعْذَرَ قَوْمَهُ اِذْ کَذَّبَهُ.» قَالَ لَهُ عَلِیٌّ (عَلَیهِ السَّلام): «لَقَدْ کَانَ کَذَلِکَ وَ مُحَمَّدٌ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) صَبَرَ فِی ذَاتِ اللهِ وَ اعْذَرَ قَوْمَهُ اِذْ کَذَّبَهُ بِشَرْدٍ وَ حَسَبَ بِالْحِسَا وَ اَلَی اَبِی لَهَبٍ فَاَرْسَلَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اِلَی جِبْرَئِیلَ مَلَکِ الْجِبَالِ اَنْ شَقَّ الْجِبَالَ وَ اَنْتَ اِلَی اَمْرِ مُحَمَّدٍ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ).» فَقَالَ لَهُ: «اِنِّی قَدْ آمَنْتُ لَکَ بِإِطَاعَةٍ فَاِنْ اَمَرْتَهُ اَنْ اَنْطَبِقَ عَلَیْهِمُ الْجِبَالَ فَاَهْلَکْتَهُمْ بِهَا.» قَالَ (عَلَیهِ الصَّلاةِ وَ السَّلام): «اِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَةً رَبَّهُ اُمَّتِی فَاِنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ. وَیْحَکَ یَا یَهُودِیُّ، اَنَا نُوحًا لَمَّا شَاهَدَ غَرَقَ قَوْمِهِ رَفَعَ عَلَیْهِمْ رِقَّةَ الْقَرَابِ.»
خب، این در مورد حضرت نوح کمی طولانی است؛ تا همین جایش اکتفا بکنیم. ویژگی که در مورد حضرت نوح هست این است که پیغمبر، فضیلتی که مطرح میشود در مورد نوح، فقط اکتفا نمیکند. در دوتای قبلی، آدم و ادریس (علیهم السلام)، امیرالمؤمنین فقط در آن زاویهای که یهودی مطرح میکرد جواب میدادند. یک فضیلتی گفت از آدم، امیرالمؤمنین جواب دادند فضیلت برتری پیغمبر؛ یا فضیلتی از ادریس گفت، فضیلت بالاتر. اینجا فضیلتی از نوح مطرح میشود، آن را جواب میدهند. بعد شروع میکنند یک فضیلت دیگری را هم نداشت؛ به هیچ وجه، و پیغمبر اکرم داشتند. این را مطرح میکند. در قبلیها فضایل برتر یعنی افضلیت را مطرح میکردند. فرمایش امیرالمؤمنین این را مطرح، حالا ما در مورد این داستان این را لای پرونده بگذاریم.
انشاءالله یک چند روزی مشغول شخصیتشناسی حضرت نوح بشویم. بعد ابعاد مختلف که باز شد، این شخصیت تا یکم شناختهتر شد برای ما، آن وقت بیاییم این داستان را؛ چون ما تا آن مسئله برایمان باز نشود، اینها را نمیتوانیم باز بکنیم. صبر حضرت نوح در برابر قومش احتیاج به یک بحث تفصیلی دارد؛ چون اینجا مطرح میکند، میگوید: «نوح خیلی صبر کرد.» پیغمبر چه؟ بعد از صبر پیغمبر درباره امت خودشان ذکری به میان، انشاءالله بشود در طول همدیگر. همینجور که ما بحث را از روز قبل شروع کردیم به این نحو که هر پیغمبری را شناسایی بکنیم، در طول ابعادی از زندگی پیغمبر اکرم که دارد گفته میشود را هم همانطور پی بگیریم. انشاءالله یک خورده زمان طولانیتر میشود، ولی خب اشکال ندارد. ما بنا نداریم که زود تمام بکنیم اصلاً بحث را. حتی خوب است که بحث پیغمبرشناسی هم باشد در کنارش. یعنی خود این پیغمبر وقتی ابعاد وجودی شناخته بشود، بعد فضیلت پیغمبر چه گوهری خدا به ما داده است؟ همینجوری سطحی برخورد بکنیم، احساس میکنیم که خب، پیغمبرهای دیگر که -العیاذ بالله- مثلاً درجات خیلی پایین، حالا خوب بودند دیگر. نه، قشنگ بحث بشود. آیات قرآن را ببینیم در مورد حضرت نوح چه دیدگاهی دارد. بعد این پیغمبر به آن نوح هم شرافت دارد. در آیات قرآن وارد بحث بشویم در مورد شخصیت ایشان، در مورد قوم ایشان، ویژگیهای قومشان، در مورد عذابی که بر این قوم وارد شد، اتفاقاتی که افتاد در مورد اینها، انشاءالله یک بحثی داشته باشیم.
بحث اول در مورد خود شخصیتشناسی حضرت نوح (علیه السلام) در آیات قرآن. حالا دیگر در محضر آیات قرآن انشاءالله باشید. ما اول آیات را میخوانیم، بعد به باب بحارش میآییم. انشاءالله آنجا هم بحث را پیش میگیریم و جلو میرویم به حول و قوه الهی.
سوره مبارکه عنکبوت، آیه ۱۴: «وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا نُوحًا اِلَی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ اِلَّا خَمْسِینَ عَامًا.» ما ارسال کردیم نوح را به سمت قومش. «فَلَبِثَ فِیهِمْ اَلْفَ سَنَةٍ.» خود همین تعبیر «قَوْمِهِ» شاید اشاره به این داشته باشد که حضرت نوح مدتی بین اینها زندگی کرده است، از مردم اینها شمرده میشود. یک مدتی پس گذشته تا ایشان پیغمبر در بین اینها. هزار سال مگر پنجاه سال. تعبیر قرآن هزار سال، منهای پنجاه سال، نهصد و پنجاه سال رسالت حضرت. تازه این هم مطرح نیست که نبوت و رسالت ایشان این مقدار بوده. بحث این است که این مقدار بین اینها بود. تبلیغ این قوم متلاشی شد. بعد از متلاشی شدن و طوفان و اینها، باز دوره جدید. یعنی بعضیها میخواهند برداشت بکنند که رسالت حضرت نوح نهصد و پنجاه سال بوده. حتی این هم فهمیده نمیشود. نه تنها فهمیده نمیشود که عمر حضرت نوح چقدر است، حتی فهمیده نمیشود که رسالت ایشان چقدر بوده. فقط فهمیده میشود که نهصد و پنجاه سال اینها را دعوت کرد و طوفان اینها بعد از نهصد و پنجاه سال بوده. نهصد و پنجاه سال طول کشیده. حالا صبر از نوح را از همینجا میخواهیم تکتک باز بکنیم. ما فکر میکنیم که یک مدتی صبر کرد و خسته شد و رفت. بعد تازه امیرالمؤمنین میفرمایند که پیغمبر اکرم که اصبر بود نسبت به نوح. نهصد و پنجاه سال فقط این بعد... حالا باز میکنیم انشاءالله خود سوره نوح را میآوریم. بعد در آنجا تعابیر چه است؟ میگوید: «هرچه دعا بیشتر کردم، دعوت بیشتر کردم، فرار اینها بیشتر شد.» بعد این لباسهایشان را روی سرشان میکشیدند که حرف نشنوند. شدت لجاجت و عناد اینها را ببینید. حالا آیاتش را انشاءالله تکتک مرور میکنیم با هم. خود این بحث اوج قلدری این قوم را نشان میدهد. نهصد و پنجاه سال نسبت به این قوم تحمل کرد. خب، این در سوره عنکبوت بود، آیه چهاردهم. خب، آیه بعدش که مطلبی در مورد حضرت نوح ندارد. درست است، در مورد نجات حضرت نوح است. یکی از ویژگیهای حضرت نوح، رسالت ایشان بود که اینجا مطرح شد. آن هم یک مدت نهصد و پنجاه ساله دائماً با این قوم کلنجار.
ویژگی دوم: سوره مبارکه انعام، آیه ۸۴. «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ.» به کی؟ به ابراهیم. «کُلًّا هَدَیْنَا.» همه اینها را ما هدایت کردیم. «وَ نُوحًا هَدَیْنَا مِنْ قَبْلُ.» نوح را قبل از اینها هدایت کردیم. «وَ مِنْ ذُرِّیَتِهِ.» ذریت کی؟ اینجا بحث اختلافی در مورد ذریه است. شامل نوح بحث شده یا در مورد ذریه اسحاق و یعقوب یا ذریه ابراهیم همه را شامل میشود. چون البته اصل بحث در مورد حضرت ابراهیمها اینجا. دعای قبلی را ملاحظه بفرمایید. «حُجَّتُنَا آتَیْنَاهَا إِبْرَاهِیمَ عَلَی قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ.» ما یک همچین حجتهایی دادیم به ابراهیم. با یک همچین احتجاجاتی بحث کرد و اینها. بعد بهش اسحاق و یعقوب هم دادیم. اینها را هم هدایت کردیم. نوح هم که از قبلش هدایت کرده بودیم. از ذریه او، حالا اینجا منظور کی بود؟ همه را شامل میشود. ابراهیم را شامل میشود. یعقوب، اسحاق و یعقوب یک خورده بعید است. ولی هم نوح، ابراهیم. ولی در مورد حضرت ابراهیم هم تعبیر این است که «إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ.» قرآن دارد که خود ابراهیم از شیعیان نوح است. بنا به آن مطلب شاید که از ما فرزندان... «مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَ نُوحٍ.» سوره مریم، اگر اشتباه نکنم که ما نجات دادیم و اینها از ذریه آدم و نوح بودند. خود بحث ذریه، ذریه نوح یک بحث خیلی مفصلی، خیلی اسرارآمیز، حکمتآمیز است.
ابراهیم (علیه السلام)، خدا بهش ذریه طیبه داد. چرا؟ چون پسر را به مسلخ آورد برای اینکه قربانی بکند. از او پذیرفت همین قدر را. نه تنها این بچه را به او بخشید. «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ.» اسحاق و یعقوب هم بهش داد. جدای از این بچه، از هر دوی این بچهها نسل به او داد. و از هر دو نبوت را قرار داد. از اسحاق، یعقوب را. از یعقوب، یوسف را. باز از یعقوب سلسله نبوت ادامه پیدا کرد. از این ور اسماعیل. از اسماعیل میآید نبی اکرم. سلسله انبیا همه ختم به ابراهیم خلیلالله میشود. چرا؟ به خاطر اینکه بچه را به مسلخ آورد. باز خود ابراهیم با بقیه انبیا، همه ختم به نوح میشوند. او برای چی؟ چون او هم بچهاش را به مسلخ آورد. حضرت نوح نه تنها به مسلخ برد، بلکه بچه جلو چشم خودش غرق شد. بچه را داد در راه خدا. آن از نوع دیگری بود بخشیدن ابراهیم بچهاش را. این از نوع دیگری. رضای خدا به هر دو ذریه طیبه داده است.
«وَ مِنْ ذُرِّیَتِهِ دَاوُودَ وَ سُلَیْمَانَ وَ اَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسَی وَ هَارُونَ.» یک خورده هم این نظم، نظم صد درصد دقیقی نیست. چون یوسف نزدیکتر است به این ذریه است تا مثلاً سلیمان یا مثلاً ایوب یا داوود. یوسف میشود نوه اسحاق. نسل سوم بعد از ابراهیم میشود. ولی خب این ترتیب، این خود چینش توش حکایتی است. چرا اول داوود، سلیمان؟ میشود گفت بر اساس قدرت بوده. مثلاً قدرتی که روی زمین اینها پیدا... شاید این چینش روی این اساس بوده که حضرت داوود، شما که مثلاً این قدرت را داشته، بعد به سلیمان منتقل میشود. در مورد ایوب نحوه قدرت که قدرت دیگری است. بله، این اتفاقاتی که برایش میافتد، آن هم قدرتی پیدا میکند. از ایوب میفرماید که ما دو برابر به او بخشیدیم. «مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ.» در سوره صاد ملاحظه بفرمایید. ایوب را ما فقط بحث صبر و مصیبت و اینهایش را میبینیم. در حالی که بعد از این سختی که میکشد، یک قدرتی در زمین به او میدهد. یک مکنتی به او داده میشود. یوسف هم که همینجور. موسی هم همینجور. هارون هم که خلیفه. «وَ کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.» ما محسنین را اینجوری جزا میدهیم. چهجوری محسن را جزا میدهید؟ «وَ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَ عِلْمًا.» در سوره قصص. ما حکم و علم دادیم. محسن اینجوری جزا میدهیم. اینجا میشود گفت این ترتیب هم بر همان اساس است. ترتیب حکم و علم است. همه اینها کسانی که در قرآن حکم را بهشان نسبت داده. بقیهاش را حکم را بهشان نسبت نداده است. پس در یک فاز حضرت نوح را سرسلسله ذریهای میداند که این ذریه همه چه بودند؟ بفرمایید، محسن بودند. در فاز بعدی سرسلسله ذریهای میداند که اینها همه صالحند.
«وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیَی وَ عِیسَی وَ إِلْیَاسَ کُلٌّ مِنْ الصَّالِحِینَ.» ظاهراً، ظاهراً صالحین از محسنین بالاترند. ظاهراً صالحین از محسنین بالاترند. مرحله بعد از صالحین میشود صدیقین. مرحله بعد از صدیقین میشود انبیا. حالا این محل بحث است دیگر. حالا توش میشود تأمل. «وَ إِسْمَاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطًا وَ کُلًّا فَضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ.» ببینید، سیمبندی کرد این ذریه را. همه از ذریه ابراهیماند و در مرحله بالاتر ذریه کیاند؟ حضرت نوح. نسبت نداده به آدم اینجا. توش لطایفی است. اینها همه این ذریه را به کی نسبت دادهاند؟ اینها همه نشان میدهد که آن صاحب نسل عنایت داشته به این ذریه. امتحانات را نسبت به اینها پس داده است. اینی که این ذریه را به کی نسبت میدهد، یعنی در این مسئله که دارد نسبت میدهد، آن صاحب سلسله امتحانی نسبت به اینکه در نسل فلان مرتبه به فلان افراد داده بشود، امتحان پس داده است. این مسئله به آدم نسبت میدهد. خب، آن در چه فازی است؟ در فازی که آدم نسبت به این ذریه امتحان پس داده. یک جا به ابراهیم نسبت میدهد. یک جا به حضرت نوح نسبت میدهد. پیغمبر اکرم بحث کوثر که «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ.» حالا که تو این کوثر را قبلی را امتحان گرفتیم، در ذریه بهشان مقامی دادیم. تو را امتحان نگرفته بهت در ذریه مقام دادیم. ولی حالا بعد از مقام این کار را انجام بده. «فَصَلِّ» چی شد؟ این سوره کوثر چه دریایی از معارف است! چقدر ساده و سطحی گرفته میشود! آن را امتحان گرفتیم، مقامی در ذریهشان دادیم. به شما امتحان نگرفته کوثر دادیم به ذریه. در ازایش حالا چه انجام بده؟ «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ.» برای خدا نماز، برای خدای خودت. «رَبِّکَ وَ انْحَرْ.» نحر هم بکن.
تعدادی از این ذریه را محسنین میگوید. تعدادی از این ذریه را صالحین میگوید. البته «کُلًّا مِنَ الصَّالِحِینَ.» این «کُلًّا» را باید دید منظور همین که «کُلًّا» آمده، یا نه آیه قبلی را هم شامل میشود. باز «إِسْمَاعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ یُونُسَ وَ لُوطًا وَ کُلًّا فَضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ.» رادهای ما نداریم، مانعی نداریم برای اینکه بخواهیم «کُلًّا» را شامل همه بدانیم. در یک مرحله اینها محسنند. یک چند تا دیگر اضافه میشوند. این چند تا با آن قبلیها همه صالحند. چند تا دیگر اضافه میشوند. این چند تا با آن قبلی همه اینچین مفضل بر عالمیناند. تفضیل داده شدهاند بر عالم. حالا بحث خیلی دامنه گسترده است، خیلی میشود بحث کرد.
«وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ إِخْوَانِهِمْ.» پدرانشان، ذریه خود اینها باز و برادرهایشان. «وَ اجْتَبَیْنَاهُمْ مِنْ بَعْضٍ.» بعضی اینها باباهایشان، بعضی ذریههایشان. «مِنْ آبَائِهِمْ.» بعضی باباهای اینها. بعضی ذریات اینها. خودشان در ذریاتشان باز اتفاقاتی است. ببینید مثلاً در ذریه یوسف قرار نمیدهند. غذای انبیا با ذریهشان نیست. در ذریه اسماعیل قرار میدهند. این توش اسراری است. خود همین «وَ کُلًّا» در مورد حضرت سیدالشهدا دارد که در ذریه قرار دادند. بنا به داستان کربلا، امامت را در ذریه قرار دادند در ازای داستان کربلا. بله. چرا به امام حسن مجتبی داده نشد؟ چون امام حسن، امام حسین بالاتر بودند؟ خیر. اتفاقاً امام مجتبی از امام حسین بالاتر است. بنا به نسلی که ما در روایت داریم، ولایت فرمود: «اول پیغمبر اکرم، بعد امیرالمؤمنین، بعد الحسن، ثم الحسین.» در ائمه بعد امام زمان، من بعد... بعد امام حسین حضرت ولیعصر، بعد بقیه ائمه دیگر باز تفصیل داده نشد. خلاصه امام حسن بالاتر از امام حسین است بنا به این روایت. ولی ذریه را به امام حسین میدهند. چرا؟ چون امتحان ویژهای. تکتک فرزندان جلو چشم بعد از دست بدهد. در ازای فرزندان در نسل قرار... اینها بالاخره اسراری در این عالم نهفته است.
«وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ وَ إِخْوَانِهِمْ.» از آباء اینها، ذریات اینها و برادرهایشان. بعضی هم در برادرهایشان قرار دادند. «وَ اجْتَبَیْنَاهُمْ.» اینها را ما اجتباء کردیم. همهشان مجتبی بودند. «وَ هَدَیْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ.» دایره باز گستردهتر شد. اینهایی که گفتیم، یک چند تا را اول گفتیم اینها محسن بودند. یک چند تا دیگر اضافه شدند. سلام علیکم. چند تای دیگر اضافه شدند. این چند تا که اضافه شدند چی شد؟ «کُلٌّ صَالِحِینَ.» اینها صالح. چند تا دیگر اضافه شدند. این چند تا با آن قبلیها همه اینها با همدیگر چی شدند؟ «مُفَضَّلٌ عَلَی الْعَالَمِینَ.» چند تا دیگر به اینها اضافه کردیم. بعضی باباهای اینها، بعضی ذریات اینها، بعضی برادرهای اینها. با این چند تایی که اضافه شد، اینها همه مجتبیاند و هدایت شده به صراط مستقیم. دایره هی هرچه گستردهتر میشود، مراتب کاهش پیدا میکند. این سرسلسله، سر ذریه که حضرت نوح. بعد مرحله بعدی سرسلسله کیست؟ حضرت ابراهیم. پایین که میآید، چند نفر را میگوید اینها محسن. یک چند نفر دیگر اضافه میشود. اینها صالح. چند نفر دیگر اضافه میشود. اینها تفضیل بر عالمین داده شدهاند. چند نفر دیگر اضافه میشوند. اینها اجتباء شدهاند. مجتبیاند. مجتبی از جبایه میآید. میوه وقتی خوبهایش را جدا میکند، میگویند: «جوایی میوه.» مجتبی یعنی بین چند تا خوب، از همه جدا کردن، سوا کردن. مجتبی بودن. همه را هم به صراط مستقیم هدایتگر.
«ذَلِکَ هُدَی اللهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ.» اینها همه در مراتب چی بود؟ هدایت بود. همه اینهایی که گفتیم در مراتب هدایت. یک مرحله فقط به اجتباء و هدایت به صراط مستقیم. یک مرحله بالاتر تفضیل بر عالمین است. این هم خودش یک مرحلهای از هدایتها است. از این مرحله تا آن مرحله چی؟ چی باعث میشود که آدم در این مراتب هدایت رشد بکند؟ بفرمایید: «وَ الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا.» مرحله به مرحله در هدایت رشد کردن چی میخواهد؟ جهاد میخواهد. جهاد درست. جهاد این مرحله اول آباء و ذریات و اخوان و اینها یک مرحلهای از جهاد داشتند. مجتبی شدند. مهتدی شدند به صراط مستقیم. محل بالاتر جهادشان بیشتر بود. کیا بودند؟ اسماعیل و یسع و یونس و لوط. اینها بر عالمین فضیلت پیدا کردند. محل بالاتر جهاد بیشتر بود. زکریا و یحیی و عیسی و الیاس. اینها از صالحین شدند. مرحله بالاتر داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون. اینها محسن شدند. تازه اینها همه زیرمجموعه کیاند؟ خدا بهش داده. طبقهبندی شده با همه مقامات. میخواهیم بیاوریمش نزد پیغمبر اکرم. تازه پیامبر ما قد بلند.
«وَ لَوْ اَشْرَکُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» این هم خیلی قشنگ. اگر شرک میورزیدند، هرچه داشتند نابود میشد. آنقدر بالا بردیم، ولی به یک شرک بندهها نابود میشوند. همه اینها تمام. «اُولَئِکَ.» حالا مرحله بعدی. «اُولَئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ.» به اینها هم کتاب دادیم، هم حکم دادیم، هم نبوت. «فَإِنْ یَکْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَیْسُوا بِهَا بِکَافِرِینَ.» اینها مگر کفر میورزیدند؟ فکر نکن ما عاشق چشم و ابروی داوود و سلیمان و اینها بودیم. ها! خوب بودند. راه آمدند. شرک نبردند. هی برد محلبندی کمتر. «اُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَی اللهُ.» دوباره تکرار. اینها کسانیاند که خدا هدایتشان کرد. «فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ.» به هدایت اینها اقتدا کن. به هدایت این مدلی مراتب هدایت را بیا بالا با جهاد. مرحلهمرحله. اول مجتبی شو. به صراط مستقیم هدایت شو. این کمترین مرحله است که گفتیم. جان کندن میخواهد. همین. همین. این دیگر فاز جهادیش فرق میکند. اینها در فاز جهاد اکبر. یعنی شما از جهات اصغر و اوسط که گذشتی، در فاز جهاد اکبر افتادی. این ابواب هدایت. نظام جهاد اوسط یا جهاد کبیر. حالا مختلف تعاریفی که کردهاند. جهاد فرهنگی دانستهاند. جهاد علمی دانستهاند. مرحله بالاتر جهاد عشقی دانستهاند. جهاد اکبر. حالا بعضی جهات با نفس. توابع مختلف. باب چی آقا؟ حالا هرکی یک کدی دارد برای هدایت. کد شما چیست؟ پیغمبر اکرم اول از همه به هدایتی که به اینها دادم اقتدا کن. این مدلی ابعادی که اینها در باب هدایت رفتند، تکتک اینها را دنبالش راه بیفت. یعنی همه اینها را شما استعداد داری که همه را. یک کدی مخصوص خودت است. آن چیست؟
«قُلْ لَا اَسْاَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرًا.» بگو من هیچی نمیخواهم. «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ.» همه این کارهایی که کردم باشد برای اینکه ذکری باشد برای عالمین. باز کردن دارد. تا اینجا این آیه را، آیات را در خدمتش بودیم. فقط در حد ترجمه داریم مرور میکنیم. انشاءالله بقیهاش باشد بعد نماز مغرب. سلام.
حالا پس در این آیاتی که الان گذشت، چند تا از صفات حضرت نوح مشخص شد. یکی سریع فقط مرور کنیم. یکی نه، همین چند تایی که الان در همین سوره انعام خواندیم، محسن بودن اول بود. بعد صالح بودن. حالا ما گفتیم صالح و محسن، حالا معلوم بحثهای فرعی است. تا حالا کدام یکی از این مراتب از آن یکی بالاتر؟ اصل اینکه خود این مرتبه چیست و چهشکلی میشود به اینجا رسید. اولیش محسن. بعد صالح. بعد فضیلت داده شده بر عالمین و مجتبی و هدایت شده به صراط مستقیم. کتاب و حکم و نبوت هم به اینها داده شده و کافر هم، بفرمایید که لحظهای هم شرک نورزیدند. کفر هم نورزیدند. جزء کیا بودند؟ کسانی که خدا هدایتشان کرده.
آیه دیگری که میخواهیم بحث بکنیم سوره مبارکه یونس، آیه ۷۱: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَاَ نُوحٍ.» داستان نوح را برایشان تلاوت. «إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقَامِی وَ تَذْکِیرِی بِآیَاتِ اللهِ فَعَلَی اللهِ تَوَکَّلْتُ.» بگو اگر برای شما سنگین است مقام من اینجا که رویش وایستادم. جایگاه و اینکه من آیات خدا را ذکر میکنم. اگر برای شما سنگین است، چهکار کنید؟ من به خدا توکل میکنم. شما، شما چهکار میکنید؟ به من ربطی ندارد. من به خدا توکل. فقط بر خدا توکل میکنم. «فَعَلَی اللهِ تَوَکَّلْتُ.» مقدم شدن «عَلَی اللهِ» بر «تَوَکَّلْتُ.» اختصاص. «فَأَجْمِعُوا اَمْرَکُمْ وَ شُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُنْ اَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً.» همهتان جمع بشوید. برنامههایتان را هم جمع کنید. و شرکاءتان را، همپیمانهایتان را هم جمع کنید. ناتوتان را جمع کنید. «ثُمَّ لَا یَکُنْ اَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً.» یک جور بشود که امرتان برای شما پوشیده هم نباشد. یعنی کاملاً واضح واضح همه جای برنامه را طراحی کنیم تا آخر خط را بنشینیم برنامهریزی کنیم. «ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لَا تُنْظِرُونِ.» آن برنامه را انجام بدهید. برنامه را ضد من. من تک و تنها. همه شما با همدیگر برنامههایتان هیچ جای ابهامی هم برای خودتان نداشته باشد. همه را دقیقاً مشخص کنید. همهتان هم با همدیگر جمع شوید. به هم هم کمک کنید. هر کاری هم که میتوانید علیه من انجام بدهید. «وَ لَا تُنْظِرُونِ.» یک ذره هم به من مهلت ندهید.
«فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمَا سَاَلْتُکُمْ مِنْ اَجْرٍ.» اگر میخواهید به من پشت کنید... نوح از متوکلین. علامت توکلش به چیست؟ همه عالم با توکل. یعنی همین. امام رضا (ع) سؤال کردند که سؤال عن توکل. حضرت فرمودند که: «إِنَّ اللهَ یَخَافُ مَعَ اللهِ اَحَدًا.» یک همچین تعبیری. آنجوری که در ذهن... توکل یعنی اینکه با خدا که هستی از هیچکس نترسی. توکل یعنی، توکل یعنی نوح از متوکلین. حالا خود مقام متوکلین در قرآن، مقام برجسته، جای بحث دارد. اینها. قبلاً گفتم جلسه ما جلسه سخنرانی نیست. دور هم مینشینیم جلسه کارگاهی. اینها را یک فتح بابی بشود. انشاءالله برویم در برش. تکتک اینها را برویم پیدا بکنیم. الان این مقام متوکلین را در قرآن بررسی بکنیم. نگاه قرآن به متوکلین چیست؟ تعریفش از اینها چیست؟ اینها چه شده که به اینجا رسیدهاند؟ حالا که متوکل شدهاند چهکارها میکنند؟ علامت متوکل چیها است؟ در سوره ابراهیم آن وقتی که روش برخورد انبیا با کفار را مطرح میکند، آنجا بحثش این است که روش استراتژیک انبیا علیه کفار توکل است. یعنی به عنوان یک راهبرد. نه یک تاکتیک. گاهی ما یک چیزی به عنوان استراتژی داریم. گاهی یک چیزی را به عنوان دفاع داریم. در حمله، در برنامه طراحی شده برای پیش بردن کارها، شما یک چیزی را توش گنجاندی. یک وقت است شما کارت را پیش میبری، پیش نمیرود. حالا یک برخوردی از خودت نشان میدهی. توکل از نوع دسته اول است، نه از نوع دسته دوم. برای انبیا یک وقت است شما میگویی توکل جزء برنامه انبیا است برای اینکه کارشان را پیش ببرند. یک وقت است میگویی نه، کارشان را پیش میبرند طبق برنامه. اگر این کار متوقف شد، دیگر نتوانستند پیش بروند، حالا به عنوان دفاع در موضع دفاع چهکار میکنند؟ توکل میکنند. از نوع دوم البته هست، ولی اصل توکل از نوع اول است. اصلاً پیش بردن اهدافشان با توکل است. طراحی شده از تو برنامههایش. از احدی نمیترسند. از همان اول برایشان مشخص است. جزء ذات تبلیغشان است. «اَلَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لَا یَخْشَوْنَ اَحَدًا إِلَّا اللهَ.» کسانی که مبلغ رسالات خدا، رسالت خدا را تبلیغ میکند. کدام رساله؟ دارد رسالههای کسانی که رسالات خدا را تبلیغ میکنند. ویژگیشان چیست؟ خشیت نسبت به او دارد. «وَ لَا یَخْشَوْنَ اَحَدًا إِلَّا اللهَ.» از احدی غیر از او خشیت ندارد. اصلاً روش تبلیغ این است. مبلغ یعنی این. تا وقتی به این حد از توکل نرسد، پیامی ابلاغ نمیشود که بخواهد تبلیغ کند. این در ذات او نهفته است. طراحی شده. از تو مانیفستشان طراحی شده. در آن پیماننامه، در آن تعهدنامه، در آن منشوری که ابتدای امر بهشان داده شده، توکل توش چیست؟ طراحی حضرت نوح از ویژگیهای بارزش چیست؟ توکل است. توکل او نمودش به چیست؟ به اینکه میگوید: «همهتان کنار هم. هیچ پنهانکاری هم برای همدیگر نداشته باشید. هرکی هر برنامهای دارد رو کند. نگوید حالا یکیش را میگذارم آخر کار اگر نگرفت.» «ثُمَّ لَا یَکُنْ اَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً.» از خودتان هیچی پنهان نکنید. هرکی هرچه به ذهنش رسید بگوید. در دشمنی با من هر طرحی به ذهنش آمد بگوید. هر برنامهای که در توان داشت بیاورد. همهتان هم کنار هم جمع شوید. همهتان هم برنامهها را اجرا کنید. یک ذره هم به من مهلت ندهید. متوکل اینجور میایستد.
این مقام توکل حضرت. «اَجْرِیَ عَلَی اللهِ.» در ازای کاری که میکنم پاداش نمیخواهم. من چشم بستم نسبت به، نسبت به آنچه که در دست شماست. هیچ توقعی ندارم. «اِنَّ اَجْرِیَ عَلَی اللهِ.» توقع من نسبت به کجاست؟ نسبت به الله. حالت طمع از آن ور. خوف او فقط از کیست؟ خوف او فقط از کیست؟ از الله. طمع او فقط به کیست؟ مرتبه بعدی در تبلیغ مبلغ، طمعی هم غیر از خدا ندارد. هیچ چیز، هیچ، هیچ چیزی نمیخواهد غیر از خدا. حالا من دارم میگویم چه دنبالم راه بیفتید، چه بنر من را جایی بزنید، تبلیغات من را بکنید، من را استاد معرفی کنید، دنبال من راه بیفتید، سینه بزنید، من را حاکمم کنید، از من برنامه بگیرید، من یک شخصیت موجهی بین شما بشوم. نه، هیچ خوفی از غیر خدا ندارم. نه هیچ طمعی به غیر خدا دارم. «مَا سَاَلْتُکُمْ مِنْ اَجْرٍ.» اجر فقط به معنی پاداش دادن نیست. در ازای کاری که میکنم هیچی از شما نمیخواهم. حتی اینکه اسم من را به، حتی من را با ادب صدا کنید. این هم نمیخواهم از شما. اولش اسم ما را با آقا بگو. هیچ طمعی هم غیر از الله ندارد. «اُمِرْتُ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ.» چرا هیچ طمعی ندارم غیر از خدا؟ آن حالت خوف به خاطر چی بود؟ توکل. این حالت طمع به خاطر چیست؟ مسلمین. چون از مسلمین، تسلیم بودن من اقتضایش این است که طمع به او بشود. اگر کسی، اگر ما البته در بیان قرآن، مسلم با مسلم تومانی دو قران فرق میکند ها. یک مسلم داریم که پاک میشود فقط از نجاست. مسلمان. «وَ قَالَتِ الْاَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَکِنْ قُولُوا اَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ.» اعراب گفتند ما ایمان آوردیم. بهشان بگو شما بگویید که ما اسلام آوردیم. هنوز ایمان در دل شما وارد. اسلام هنوز به ایمان نرسیده. این یک اسلام. یک اسلام دیگر فرمود که: «مسلم باشید در برابر خدا.» فرمود که: «حرف تو را هم غیر از مسلمان کسی گوش نمیدهد.» تبعیت از تو را هم نمیکند مگر مسلم. آن یک مسلم دیگری است ها. در یک مرحله اسلام آورده، در یک مرحله تسلیم شده. اسلام آورده یعنی اعلام سلم کرده. تسلیم شده یعنی کاملاً سلم را به خودش پذیرفته. یک وقت است من به شما میگویم که آقا شما میخواهی مدیر باشی، خیلی خوب. من با مدیریت شما مخالفت نمیکنم. شما مدیر باشی، هر رقم بتوانم برایت کار میکنم. اولیا میگویند اسلام. دومی میگویند چی؟ تسلیم. به هر دو هم مسلم گفته میشود. آن دومی یک همچین حالی را دیدید. هر رقمی بتوانم برایت کار میکنم. این یعنی چی؟ یعنی طمع دارد. این حالت طمع مال آن اسلام است. مال آن تسلیم است در واقع. «اُمِرْتُ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ.»
بعد حالا تکذیبش میکنند قوم نوح. هنوز بحث ما نرسیده. فعلاً در مورد خود هسته نوح. بعد در مورد دعوتش چیا گفت؟ به چی دعوت کرد اینها را؟ در مورد قومش چهجور برخورد کردند؟ چه عاقبتی قومش پیدا کردند؟ بعد زمانی که بعد از این قوم چه اتفاقاتی افتاد؟ این چند مرحله را میخواهیم طبق آیات قرآن کار بکنیم. دو سه روز فکر میکنم طول بکشد. بعد یک ده روزی فکر کنم طول بکشد در مورد اینکه روایاتش را بخوانیم. بعد آخر آخرش میخواهیم به این برسیم که حالا پیغمبر اکرم شرافتش به حضرت نوح چیست؟ نوح به این دسته گلی، به این، به این خوبی. پیغمبر داشته باشد، آنجا میرسیم بهش.
آیه بعدی که درباره حضرت نوح سوره هود آیه ۴۷. سوره بعدی همین سوره است. آیه ۴۷. مقام فقر حضرت نوح در این آیه. حالا آیات قبلی و بعدی این آیه هم خیلی زیباست. مطرح هم هست. بعداً انشاءالله بهش، خود همین که هست نوح کشتیبانیاش با بسمالله. یک بحث خیلی قشنگ و مفصلی است. حالا انشاءالله بعداً به آن آیه برسیم. بعد در بحث اهلیت فرزندش. حالا در بحث وحی که به او رسید نه. تکتک در آیات قبلی قبل این آیه مطرح است. حالا ما به آن آیات کار نداریم. انشاءالله بحث میکنیم. بله، الان این مقام فقر حضرت نوح را اینجا فقط یک اشارهای بهش داشته باشیم. در برابر برخوردی که بچه نشان میدهد. بچه چی میگوید؟ «سَآوِی إِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاءِ.» میگوید: «عذاب خدا رسیده. میگوید به کوه پناه میبرم.» روبروی عذاب خدا میخواهد به کوه پناه ببرد. این حالت کسی که بوی کفر گرفته. «قَالَ لَا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ اَمْرِ اللهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ.» حالا این بحث به کنار. حالا حالت نوح بهش میگویند که اگر متمایل بشوی به این بچه، بیچارهات میکنیم ها! آن حال بچه را ببین. بهش میگویند اگر بروی از این کشتی دور بشوی، بیچاره میشوی. میگوید به کوه پناه میآورم. به نوح میگویند یک خورده به این بچه متمایل بشوی، بیچاره میشوی. او چی میگوید؟ «رَبِّ إِنِّی اَعُوذُ بِکَ اَنْ اَسْاَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ.» مقام استعاذه. مقام استعاذه. «اَنْ اَسْاَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ.» من پناه میبرم به تو که ازت چیزی بخواهم که علم بهش ندارم. «وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» تازه این کیست؟ این همانی است که «فَضَّلْنَا عَلَی الْعَالَمِینَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ مِنَ الصَّالِحِینَ اجْتَبَیْنَاهُمْ هَدَیْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» ها! متوکل. «فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ.» هدایت او یک هدایتی است که تو پیغمبر اکرم و به هدایت آنقدر این هدایت سفت و محکم است. او در مقام بالاترین درجات هدایت، هیچ از خودش هدایتی اصلاً مهتدی نمیبیند. اصلاً احساس نمیکند هدایت شده. «وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» اگر نبخشی و ترحمنی، رحم نکنی، «اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» من از خاسرینم. خسران به کیا نسبت داده؟ به کفار، ظالمین و اینها. دیگر در قرآن اینها را خاص دانست. میگوید اگر غفرانت و رحمت تو نباشد، من هیچ. «من خودم با پای خودم نیامدم. تو آوردی مرا. ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد.» علامه طباطبایی فرمودند این شعر: «من به سرچشمه خورشید نه خود بردم را، ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد.» این حالت فقر است. حالت استعاذه است. دارد چنگ میاندازد. یک رهام نکنی. یک وقت ولم نکنی. بخواهی ولم کنی. ول کردن به چه معنا؟ نبخشی. غفرانت را نرسانی. رحمت. ول کردن او به این معناست. نه اینکه الان همه هرچی هدایت بهت دادم ازت میخواهم بگیرم. نه. این غفرانت را که دائم پشت سر هم میآمد، یک لحظه قطع. رحمت تو که پشت سر هم میآمد، یک لحظه قطع بشود. چی میشوم؟ «اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» من از خاسرینم. خسران به کیا نسبت داده؟ به کفار، ضالین و اینها دیگر در قرآن اینها را خاص دانست. میگوید اگر غفرانت و رحمت تو نباشد، من هیچ. من خودم با پای خودم نیامدم، تو آوردی. من به سرچشمه خورشید نه خود بردم، ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد. این حالت فقر است. حالت استعاذه است. دارد چنگ میاندازد. یک رهام نکنی. یک وقت ولم نکنی. بخواهی ولم کنی. ول کردن به چه معنا؟ نبخشی. غفرانت را نرسانی. رحمت. ول کردن او به این معناست. نه اینکه الان همه هرچی هدایت بهت دادم ازت میخواهم بگیرم. نه. این غفرانت را که دائم پشت سر هم میآمد، یک لحظه قطع. رحمت تو که پشت سر هم میآمد، یک لحظه قطع بشود. چی میشوم؟ «اَکُنْ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» من کنار همینهایم. چی شد؟ حالت «اَعُوذُ بِکَ اَنْ اَسْاَلَکَ مَا لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ.» چیزی که بهش علم ندارم را بخواهم ازت. حتی بخواهم درخواست بکنم. از چیا پناه میبرد؟ از چیا میترسد؟ چیا برایش سد است؟ برایش بمب خطر است؟ در آن مقام. در مقام چی او را از پا میاندازد؟ همین که یک چیزی بخواهد که بهش علم ندارد. همین که یک لحظه غفران نرسد. همین که یک لحظه رحمت نرسد. مقام... مقام حضرت نوح را اول غفران، بعد رحمت. دیگر قرآن خیلی جاها دارد که: «اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا.» اول غفران، بعد رحمت. اول از همه مغفرت میآید. آثار... حالا بحث مغفرت و اینها، بحث گسترده و مفصلی است. محو آثار غفران، رحمت اثر جدید دادن است. یک چیزی مثلاً بوی بد میدهد. مثلاً شما این بوی بد را که ازش میگیری، میشود غفران. حالا بوی نو و تمیز و خوشبو که بهش میدهی، میشود رحمت. اول غفران، بعد حمد. حالا این در مورد انبیا و اولیا در مرتبه خودشان است. اول دفع بدی، بعد آمدن خیر. غفران و این رحمت.
خب، آیه بعدی که مطرح است، بهش بپردازیم سوره مبارکه اسراء، آیه سوم: «وَ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ وَ جَعَلْنَاهُ هُدًی لِبَنِی إِسْرَائِیلَ اَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلًا.» ما به موسی کتاب و آن را هدایت برای بنیاسرائیل قرار دادیم. اینکه برای الله، «تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِی وَکِیلًا.» غیر از من وکیل برند. «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ.» در مورد این ذریه اختلاف وجود دارد که حالا ترجمهاش به چه معناست. ولی خب معمولاً خطابهای گرفتهاند: «ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ.» ای ذریه کسانی که ما همراه نوح حملشان کردیم. «إِنَّهُ کَانَ عَبْدًا شَکُورًا.» بنده شکوری. میگوید که: «اگر میخواهی تو هم ربط به این کشتی پیدا کنی، من شکور.» بله دیگر شکور از شاکر. این حالت احتمالاً مثلاً نحوه ثبوتش باشد. یک وقت است شما حالت شکر داری نسبت به این نعمت. یک این حالت ثبوت دارد. دائم شاکر است. نعمت را درباره باطل خرج نمیکنی. یک وقت است این حالت در شما دوام دارد نسبت به همین یک نعمت. شکر یعنی دائماً این حال هست. هر نعمتی که میآید، این تا آخر بابت همان نعمت شاکر. حالت شکور، کسی که شکور. «اَبَدًا شَکُورًا.» این عبد از شکور بالاتر است ها. عبد از شکور بالاتر. شما بچههای همانهایی هستید که باباهایتان با نوحی بودند که آن نوح عبد شکور بود. بابایت کجا بوده؟ بحث ذریه را با زور مطرح میکنند. میبینید قبلی هم داشتیم که ذریه هسته نوح. در مورد کسانی که با نوح بودند، میگوید: «بالاخره یک سنخیتی بوده که اینها با نوح بودند دیگر. حتماً بنده بودند. شکور بودند. حالا در حد خودشان.» باباهایتان اینجوری بودند. با نوح بودند. مثل اهل بیتی کم. «مَثَلُ اَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ.» اهل بیت پیغمبر هم مثل کشتی نوح است. آنهایی که در کشتی نوح بودند، دور کی جمع شده بودند؟ دور عبد شکور. یعنی خودشان هم یک بویی برده بودند از عبودیت و شکوریت. شماها هم اگر میخواهید به این کشتی بچسبید، باید یک بویی از عبودیت و شکوریت ببرید. کشتی اهل بیت، عبد شکور. اینها عبد شکورند.
یک آیه دیگر هم بحث کنیم. سوره مبارکه صافات، آیه ۸۱. باز آیه قبلش را هم ببینید. آیه ۷۹: «وَ جَعَلْنَا ذُرِّیَّتَهُ هُمُ الْبَاقِینَ.» ما بقا را در ذریه کی گذاشتیم؟ نوح. «وَ تَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ سَلَامٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.» دوباره همان بحث محسن بودن. «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ.» از بندگان مؤمن ما. اول اینکه از بندگان ما بود. کدام نوع بندگان؟ بندگان مؤمن. اینجا اونی که او را در برابر غرق شدن نگه داشت که نوح کاملاً از خطر در امان بود. نسبت به غرق شدن مسما به برگه بهش دادیم: «آقا شما برو حالت را بکن. شما که کلاً غرق نمیشوی.» نه، او هم در معرض غرق شدن بود. یک چیزی را نگه داشت. چی بود؟ اینکه از مؤمن. مؤمن. «ثُمَّ اَغْرَقْنَا الْآخَرِینَ.» بقیه را غرق کردیم. نوح را غرق نکردیم. چون معیار غرق شدن چی بود؟ عدم ایمان. ایمان داشت، غرقش نکرد. یکی دیگر از صفات حضرت از شیعیان نوح ابراهیم.
تجارتگاه آیه. دو تا آیه مانده. این دو تا را بخوانم. سوره مبارکه نوح را بیاورید، آیه ۲۸. طی روزهای بعد بحث کنیم. افق دعای حضرت نوح. یکی از ابعاد شناسایی هر کسی افق دعایش است. فاز دعایش در چه زمینهای دعا میکند؟ چی میخواهد؟ محدودش برای چند نفر؟ چه برههای از تاریخ؟ به چه شکلی؟ این آدمها باز چه ویژگی دارند که برایشان دعا میکند؟ ببینید حضرت نوح دارد دعا میکند. اولاً که چی میخواهد؟ غفران. برای کیا؟ برای اینوریها. برای آنوریها چی میخواهد؟ تبار. چی خواست؟ غفران برای اینوریها. برای آنوریها چی؟ تبار. تباهی. نابودی. میگویند بائر. بائر شنیدید میگویند زمین بائر؟ قم بورا. چیزی که از توش چیزی درنمیآید. محصول درنمیآید. تبار به همین معناست. از همین ریشه است. آره. ظالمین یک جوری بشوند که محصول ندهند. فضای عالم این است دیگر. ظالمین دارند محصول میدهند. الان دارد الحمدلله فضا برمیگردد. شما در کشور عربی، ظالمین دارد محصولشان قطع میشود. به افتادن. تا قبلش مثل غده سرطانی که هی دارد تکثیر میشود. این خشک بشود غده سرطانی. حالا ماندنش یک بحث است. همین که تکثیر نشود، این خودش یک مرحله است دیگر. تبار به این، برای اینوریها غفران. تب خوب. اینوریها محدودشان کیان؟ با چه صفاتی؟ «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ.» و پدر و مادرم. خود این دعای بر پدر و مادر علامت چیست؟ علامت شکر. سوره لقمان ملاحظه بفرمایید: «اَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیْکَ.» دعای برای پدر و مادر علامت شاکر بودن و شکور بودن انسان است نسبت به این نعمت که از اعظم نعمتها است. «اِنَّهُ کَانَ عَبْدًا شَکُورًا.» شکور است. شکر پدر مادر داری چهجوری به جا میآورد؟ چی میخواهد؟ غفران. «وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا.» هرکی در خانه من آمده و مؤمن بوده. مسجد کوفه. بله دیگر همسرش غیرمؤمن بود دیگر. فرزندش غیرمؤمن. هرکی وارد خانه من شد و مؤمن. خونش کجاست؟ مسجد کوفه. هرکی رفت مسجد کوفه و مؤمن بود، مشمول دعای حضرت نوح میشود. خدا میبخشدش با این دعا. «وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ.» امیرالمؤمنین. همه را شامل میشود. برای اینها به خاطر جنس نرینگیشان. آنها به خاطر جنس مادگیشان. یعنی یک چیز اضافه. یک غفران خاصی که مختص به جنس مرد است. مختص جنس زن است. اینها هر دو خواسته. شعاع تا کجاست؟ تا آخر عالم. آن دوران کی؟ دوران مثلاً بعد از ادریس. آن موقع دارد دعا میکند. تا آخر عالم هرچه مؤمن و مؤمن است شامل غفرانی که او از خدا خواست میشود. فضایی که احسن. از آن ور دارد نفرین میکند برای ظالمین. ظالمین را از محدوده دعای خودش خارج میکند و بلکه یک چیزی اضافهتر. من این را میخواهد. تبار برای...
حالا آیه بعدی هم که بحث کنیم. البته باز بحث ما میماند ولی این آیه را دیگر آخرین آیه امشبمان باشد. سوره مبارکه شعرا، آیه ۱۱۴. صفحه ۳۷۲. آیه ۱۱۴. ملاحظه فرمودید. باز تعابیر دیگر در مورد تعریف نوح هست. انشاءالله فردا بیشتر در موردش صحبت میکنم. «اَمِینٌ.» این خودش یک نکتهای توش نهفته است. چون مخلوقات همه امانتاللهاند. اینها را باید به امین سپرد. کسی که از امانت نگهداری. «یَا اَمِینَ اللهِ.» السلام علیک یا امین الله فی ارض. خود همین امینالله بودن یک مرتبهای است نسبت به امانت خدا. پایینتر میفرماید که: «إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَی رَبِّی.» تعبیر چیست؟ دفاع از مؤمنین که همراهشاند. «قَالُوا وَ الْمُؤْمِنِینَ.» او عضوی از او. عضوی از. و این قاعده خود همین با صبر را میرساند. کسی که مؤمنین به او تحت فشارند، به همان اندازه خود آن ولی تحت فشار است. حتی اگر خودش در رفاه باشد. الان حضرت ولیعصر (عج) ظاهراً در رفاهند. ظاهراً. ولی مؤمنین به او تحت فشارند. به همان میزانی که مؤمنین تحت فشارند، او تحت فشار است. بلکه بیشتر. مسلماً این مقداری که فشار دارد وارد میشود به مجموع اینها، به او یکتنه دارد وارد پخش. چون اینها همه فرزندان او، بخشی از اویند. بخشی از. فرمود: «شِیعَتُنَا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِینَتِنَا یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا.» این از او. ما اگر محزون بشویم، اینها محزون میشوند. چون اضافه ما. ما اگر شاد بشویم، آنها شاد میشوند. از آن طرف هم دارد که شما اگر مغموم بشوید، ناراحت بشوید، به ما سرایت میکند. روایت. شماها اگر غصهدار بشوید، این به آن.
حالا حضرت نوح در کنار همه صبوریهایی که دارد، این هم داشته باش که چند نفر قلیلی. «وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ.» یک تعداد خیلی کمی. در این فاصله نهصد و پنجاه سال، هشتاد نفر. یعنی در هر صد و خوردهای سال یک نفر. خود همین چند نفر کمی هم که آمدند، انواع و اقسام انواع دارد به اینها میخورد. در نهایت فشار و سختی. «قَالُوا اَنُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْاَرْذَلُونَ.» یک عده اراذل. هرچی رذل دور تو را گرفته. تعبیر آنها. آدمهای بیمایه و فقیر و بدبخت و بیچاره و قالب. «وَمَا اَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ.» و «مَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» جواب داشته باش. نوح گفت: «من نمیدانم اینها واقعاً چیاند. چهکار میکنند؟» «بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ.» شما دارید میگویید که اینها رذلاند. رذل به عمل آدم بستگی دارد. اگر عمل رذل باشد، خود آدم رذل میشود. من هم که نمیدانم اینها چهکارند. پس نمیتوانم بگویم اینها رذلاند یا نه. «اِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَی رَبِّی.» شاید انحساب من ربی. حساب اینهایشان باشد به عهده خدای من. فقط به عهده رب من. «لَوْ تَشْعُرُونَ.» اگر شما شعور داشته باشید. «وَمَا اَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ.» من طرد کننده مؤمنان نیستم. مؤمن هرچقدر هم ضعیف، فقط به خاطر اینکه او ایمان آورده، پایش وایمیستم. سختیهای نگهداری همین را هم تا آخر تحمل میکند. شما فرض کنید یک پدر و مادری بچه فلج داشته باشند. یک مؤمن ضعیف. این خودش قوز بالا قوز است دیگر. مؤمن ضعیف. مؤمن ضعیف نمیکشد. نمیآید. وایمیستد هی وسط راه. هی توقف میکند. ولی هی به خاطر این باید صبر کند. تحمل کند. کوتاه. امیرالمؤمنین. شما ببینید یک عده مؤمن ضعیف. چقدر سخت است. مؤمن ضعیف فشاری که بر ولیالله دارد بیشتر از دشمن قوی است. مؤمن ضعیف فشاری که بر ولیالله دارد از دشمن قوی بیشتر است. الان امام زمان (عج) غیبتشان به خاطر اینکه، به خاطر دشمنان قوی یا به خاطر مؤمنان ضعیف؟ این همه غیبت. مؤمنان ضعیف. حالا نوح در کنار همه سختیهایی که دارد از دشمنان میبیند، پای یک عده مؤمن ضعیف هم وایستاده. ول نمیکند. این هم بخشی از شخصیت حضرت نوح. هشتاد و خوردهای آمدند. بعضی از اینها سرعتها پایین. کند. ضعیف. چهار تا حرف قبول میکنند، چهل تا را قبول نمیکنند. دو جا میآیند، بیست جا نمیآیند. انواع و اقسام شبهات. مثلاً از آن طرف دشمن خارجی روی اینها تأثیر دارد. دلباختگیهایی هم نسبت به آن. ولی این پای همه اینها وایستاده. تک و تنها باشد راحتتر است تا اینکه بخواهد با یک همچین آدمهایی برود. احسنت.
خلاصه چی شد؟ «وَمَا اَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ.» من مؤمنان را طرد کن نیستم. چرا؟ «اِنْ اَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ.» من نذیرم. من کارم انذار است. کسی پای این انذار وایستاد، پایش وایمیستم. این هم از صفات دیگر. انشاءالله حالا باشد. این چند تا را شما دستهبندی بکنید. روی کاغذ بیاورید. فردا بیشتر. چون بعضی صفات مانده. انشاءالله فردا مفصلتر.
وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا اَبِی الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
آفتاب در کلام ماه
جلسه پنجم
آفتاب در کلام ماه
جلسه ششم
آفتاب در کلام ماه
جلسه هفتم
آفتاب در کلام ماه
جلسه هشتم
آفتاب در کلام ماه
جلسه دهم
آفتاب در کلام ماه
جلسه یازدهم
آفتاب در کلام ماه
جلسه دوازدهم
آفتاب در کلام ماه
جلسه سیزدهم
آفتاب در کلام ماه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آفتاب در کلام ماه
جلسه اول
آفتاب در کلام ماه
در حال بارگذاری نظرات...