متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
دربارهٔ شخصیت حضرت نوح در جلسه قبل بحثهایی شد. انشاءالله ادامهٔ بحث را اینجا داشته باشیم. در مورد خود حضرت نوح، بعد وارد رسالت او، نحوهٔ برخوردی که ایشان داشتند، نحوهٔ برخوردی که قوم ایشان داشتند، عاقبت هر دو که یکی غرق شد و یکی نجات یافت و روانشناسی قوم حضرت نوح که در قرآن خیلی روی این روانشناسی قوم نوح مانور داده است، از جهات مختلف و صفات گوناگونی را، شاید حدود شش هفت صفت را، به این قوم نسبت داده است.
خوب واکاوی کردهایم، نسل از آن طرف تهمتهایی که اینها به حضرت نوح زدند که بسیار جالب است این تهمتها؛ یعنی ابعادی که اینها رویش کار میکنند، دقیقاً الآن ابعادی است که دشمن دارد روی بحث ولایت کار میکند. خیلی جای مانور دارد، متأسفانه. خب، اینها بحث غریب ماست. یعنی انبیا در قرآن اصلاً محور برای ما نیستند. اینها شخصیتهایی هستند که قرآن به عنوان شخصیتهای سمبولیک مطرح کرده، ولی ما هیچ ارتباطی با اینها برقرار نمیکنیم.
خب، دربارهٔ حضرت نوح، سوره مبارکه صافات را دیروز بخشیاش را خواندیم. آیه ۷۵ سوره مبارکه صافات: "ولقد نادانا نوح فلنعم المجیبون." ندا داد. "لقد" هم دارد. حالا اینها تکتک حروفش نکتهها و اسرار نهفته است. و "ولقد." واوِش، در همان واوِش شاید میلیونها سر نهفته است. "لقد نادانا." این "لقد" هم که تأکید است، خود "قد" تأکید است، لام هم دوباره تأکید است. دو تا تأکید سر فعل ماضی آمده است. آری، واقعاً، واقعاً ما را ندا داد. "لقد نادانا نوح فلنعم المجیبون." خود ندا در چه شرایطی بوده، چه وضعی بوده؟
حالا بعداً بحث عذابی که حضرت نوح به قومش وارد میشود را مطرح میکنیم، انشاءالله بیشتر بحث میکنیم. در این وضعیت، راهکاری که حضرت نوح پیش میگیرد چیست؟ روش نداست. همان روشی که حضرت یونس پیش گرفت: "اذهب مغاضبا فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین." این ندا، شیوهٔ انبیاست؛ آن وقتی که در تنگناها گیر میکنند.
روششان، روش ندایی است. این ندا هم حالا در برابر آن نجوا نیست، این ندا از سر این طرف است، نه از سر آن طرف. ببینید، ما یک ندا داریم، یک نجوا. ندا و نجوا، فرقشان با همدیگر چیست؟ تفاوت ندا و نجوا در مخاطب است. در فرهنگ ما، اگر مخاطبم خیلی به من نزدیک باشد و فاصله زیاد نباشد، آرام حرف میزنم، به این میگویند نجوا. اگر مخاطب دور باشد، بلند حرف میزنم، به این میگویند ندا. در قرآن این مطرح است، ولی یک چیز دیگر هم مطرح است؛ خود آن مخاطب، نه مخاطب. یک مخاطب داریم که دارند با او صحبت میکنند، یک مخاطب داریم که دارد خطاب میکند. مخاطب خودش را در برابر آن مخاطب چه میداند؟ گاهی مخاطب خودش را نزدیک میداند، گاهی خود را دور میداند از مخاطب. بر این اساس نجوا و ندا.
گاهی که خودش را نزدیک میبیند: "و قربناه نجیا." دربارهٔ حضرت موسی است: "ما او را نزدیکش کردیم در حال نجوا." قرب با نجوا. نجوا را به کجا آورده؟ قرب. چرا نجوا را نسبت داده به موسی؟ چون قریب شد، نزدیک شد. اصلاً ممکن است حرف نزده باشد؛ یعنی لفظاً، زبانی. یا ممکن است داد زده باشد، ولی آن نجواست. چرا؟ چون مخاطب در حال قرب میبیند خودش را نسبت به مخاطب. یک وقتی مخاطب در حال بعد میداند خودش را نسبت به مخاطب. اینها هم حالات مختلفی است که انبیا دارند. این حالات آنها متغیر است. اینجوری نیست که حالا چون پیغمبر است همیشه یک حال ثابتی دارد، شدت و ضعف دارد. این حالا حتی خود بحث غیبدانی در بین همه معصومین اینگونه است؛ از خود حضرات معصومین گرفته تا انبیا، این حالات شدت و ضعف دارد.
خود پیغمبر اکرم که رأس این عالم، صدر این عالم، صادر اول، مخلوق اول و آخر این عالم است، ایشان فرمودند که: "لی مع الله حالات لا یسعنی حتی ملک مقرب." من با خدا حالاتی دارم که در آن حال حتی ملک مقرب هم جا ندارد. یک حالت ویژهای با خدا. او هم پس یک حالت شدت و ضعف دارد. اگر اینجوری نبود، دیگر معراج معنا نداشت که پیغمبر حالش ثابت باشد. گاهی پس در این حالت شدت و ضعف، آن حالت ضعف که پیدا میشود، اینها حالت بعد احساس میکند. آنجا چون بعد احساس میکند، یکجوری خطاب میکند که آن خطاب بهش میگویند چی؟ ندا. وقتی که خیلیخیلی این حالت را در خودش احساس بکند، میشود چی؟ "لقد نادانا." "لقد نادانا." چون با این حال ما را خوانده، ما چطور باهاش برخورد کردیم؟ جوابش را دادیم: "فلنعم المجیبون." ما بهترین جوابدهندهایم.
خود خدا هم شدت و ضعف دارد در بروز صفاتش. از این طرف، شما هر چقدر از خودت قوت نشان بدهی، از آن طرف تجلی اسماء و صفات برای شما قوت پیدا میکند. توبه هر چقدر قویتر باشد، تجلی غفران الهی و تواب بودن الهی قویتر میشود. از این طرف، سؤال هر چه قویتر باشد، با حالت فقر بیشتری باشد، از آن ور اجابت با حالت قویتر است. از این ور ندا هر چه حالت فقیرانهتری است، از آن ور اجابت بهتر است. در مورد بقیه، بعضیها فقط بحث اجابت را دارد در قرآن: "ما جواب فلانی را دادیم." بعضیها حتی اجابت هم ندارد، نجات فقط دارد، مثل حضرت یونس. یونس تنها پیامبری است که در قرآن به پیامبر اکرم سفارش میکند که: "این مدل را همه را سفارش میکنیم، این مدل باش." در مورد یونس بفهمان که "و لا تکن کصاحب الحوت." اینجوری نباش، مثل یونس نباش.
البته در یک صفت یونس (علیهالنبینا و آله و علیهم السلام) جلوتر میرسیم به بحث ایشان هم. بحثی که قرآن دارد این است که: "و نادی فی الظلمات." این "ظلمات" خودش خیلی تعبیر عجیبی است. ظلمات منظور هم ظلمات ظاهری، هم ظلمات باطنی. "ظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین." بعدش چیست؟ "فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین." ما اجابت کردیم برای او و غم را هم رها کردیم و اصلاً مؤمنین را این شکلی نجات میدهیم. سیرهٔ الهی، کسی با این حال ما را بخواند، نجاتش میدهیم.
حالا در مورد این پیامبر عزیز حضرت یونس، تبدیل به چی؟ "اجابت کردیم و نجات دادیم." بعضی جاها اجابت ممکن است نداشته باشد، فقط نجات مطرح باشد. حالا در مورد حضرت نوح، نه تنها اجابت مطرح است، بهترین حال اجابت مطرح است: "فلنعم المجیبون." با چه تأکیدی؟ "فلنعم." خود یک "فا" دارد که به معنی "بلافاصله" است، فوری. یک "لام" دارد که تأکید را میرساند. یک "نعم" دارد. این چیست؟ آن حالتی که خدا در آن حالت بهترین نحوهٔ اجابت را دارد، ما با آن حالت با نوح برخورد کردیم. با بهترین حالتی که یک بنده میتواند ندا بدهد، خودش را در آن حال درآورد. ما از این طرف با این حال برایش تجلی کردیم. چه شد؟ تجلی اسماء و صفات کاملاً به این ور مرتبط است.
استغفار ما در نهایت ضعف است. به همین حد ندامت پشیمان شدیم. قلباً پشیمان شدیم که چرا این کار را انجام دادیم. به همان میزان هم بهره داریم از غفران الهی. ولی وقتی است که خیلی قوی است. کلاً آدم روشش عوض میشود، متحول. ساعتها، روزها، ایام گریه. آنجا تعبیر چیست؟ در مورد حضرت آدم فرمود که آنجا: "فتاب علیه ان الله هو التواب الرحیم." یکجا میفرماید: "یقبل التوبة." خدا توبه را میپذیرد. میفرماید که: "اصلاً من توابم."
در خود بحث طهارت الهی، یک وقتی خدا طاهر است، یک وقتی طهور است. اینها فرق میکند. نحوهٔ طهارتی که از خودش، میزان طهارتی که نسبت به شما از خودش متجلی میکند، این بنا به این طرف بستگی دارد که شما چقدر از خودت تجلی بروز طهارت بروز دادی. این بحث را از آن بحثهایی است که باز جای فکر دارد و میشود با آن به آیات قرآن خدمت کرد.
پس نوح یک همچین کسی است. در مقام ندا یک همچین حالی از خودش نشان میدهد. در آن ور، در مقام اجابت چی؟ یک همچین اجابتی. خب، حالا بعدش چی میشود؟ "و نجیناه." نجات هم بعدش معمولاً نجات را بعد از اجابت مطرح میکند قرآن. نجات مقولهٔ غیر از اجابت است. نجات مقولهٔ غیر از اجابت. حالا این فرقش اینها با هم چیست؟ اینجا فکر دارد، الان ما نمیخواهیم واردش بشویم. "هم خود او را نجات دادیم، هم اهلش را." یعنی او محور قرار گرفته بود برای نجات. این هم یک بحث دیگری است، باز این باز یک چیز خاصتری نسبت به قبلی است. یک وقت شما را به تنهایی نجات میدهند، یک وقت شما محور نجات قرار میگیرید. هر که که به شما ربطی پیدا میکند، از شما نجات به او سرایت میکند.
خب، حالا از چی نجات دادیم؟ "من الکرب العظیم." از کرب عظیم. خود کرب، آن غصهای که تحت فشار قرار میدهد. حالا این هم باز عظیم هم باشد. آن کرب عظیم بود که نوح را به ندا واداشت. به آن ندا "لقد نادانا." چه شد؟ در این فاصله چه اتفاقی افتاد؟ هم اجابتش کردیم، هم خودش را نجات دادیم و اهلش. همان کرب عظیم را برداشتیم.
خب، بعد چکار کردیم؟ "و جعلنا ذریته هم الباقین." باز بحث ذریه که دیشب: "ذریهٔ او را باقی قرار داد." "و ترکنا علیه فی الآخرین." برای او در بین دیگران به جا گذاشتیم. دربارهٔ بعضی پیامبران، خدا هیچ چیزی ازشان نمانده است؛ نه اسمی، نه نامی، نه قبری، نه شریعتی. این هم خودش یک چیز منحصر به فردی است، باز. باز در مورد بعضی از انبیا، لسان صدق را در آخر قرار داده، مختص حضرت ابراهیم. دربارهٔ حضرت نوح، از او چیزی به جا گذاشتیم بین دیگران.
"سلام علی نوح فی العالمین." این مطلب خیلی مهم اینجاست. دربارهٔ هیچ پیامبری این تعبیر را ندارد در قرآن: "سلام علی ابراهیم، سلام علی موسی و هارون، سلام علی الیاسین." تعابیر مختلف، ولی "فی العالمین" داشته باشد، نیست. "سلام علی نوح فی العالمین." خب، خود "فی العالمین" از آن کلمات عجیب و غریب است. "فی العالمین" هر چه که ما سوی الله است شامل میشود. غیر خدا. عالم فقط به معنی این مثلاً عالم دنیا و برزخ و قیامت و اینها که نیست، آن هم شامل میشود.
ببینید، حضرت یحیی و حضرت عیسی، سلامی که به آنها میرسد در چه حدی است؟ "و سلام علیه یوم ولد و یوم اموت و یوم ابعث حیا." باز جای دیگر در مورد حضرت یحیی دارد که: "و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت." پیام برای آنها در این سه برهه سلام خدا قرار داده است: یکی وقت میلاد، یکی وقت رحلت، یک وقت بعث در قیامت. برای حضرت نوح همهٔ اینها را شامل میشود، از این طرف هم هست. در عوالم دیگر، در ناسوت، ملکوت، جبروت، لاهوت، در همهٔ این عوالم برای او خدا سلام قرار داده است.
اگر باز عالم را به این معنا بگیریم، اگر عالم به معنی دنیا و سماوات و ارض بگیریم، در آنجا هم باز خدا برای او در هر برههای سلام قرار داده است. یعنی در این عالم در هر شکل، غیر خداست. هیچ جایی نیست که برای نوح ناامن باشد. هیچ جایی نیست که با نوح سلم نداشته باشد، هماهنگ نباشد. چه حالتی؟ همهٔ ترکیبات و ذرات این عالم، همهٔ عوالم، نه این عالم، همهٔ عوالم را هماهنگ با نوح قرار دادیم. در هر جا بخواهد نفوذ بکند، قدرتش را دارد. هر چه بخواهد حکم صادر بکند، قدرتش را دارد. هیچکدام از اینها از او نافرمانی نمیکند. هیچکدام با او درگیر نمیشوند.
خب، حالا ما میبینیم. ماها، خدا برایمان سلام قرار نداده است. ما الان آتش برای ما "برداً و سلاما" نیست. آتش با ما سلام ندارد. برای ابراهیم خدا این را قرار داد. برای ما سرما سلام ندارد. با ما آشتی ندارد. سرما اگر بیاید با ما درگیر میشود. گرما اگر بیاید با ما درگیر میشود. خشکی اگر بیاید با ما درگیر میشود. تری اگر بیاید با ما درگیر میشود. هر جور بخواهی حساب بکنی، هر چیزی در این عالم حساب بکنید، یک درگیری با ما دارد. هوا، اکسیژن کم بشود، زیاد بشود، اینها با ما سلم ندارند. حالت سلام نیست.
برای حضرت نوح، هر چه که غیر خداست، با او سلام دارد. لذا دربارهٔ هبوط حضرت نوح فرمود: "اهبط بسلام منا." کشتی با چی فرود آمد؟ با سلام الهی. یعنی چی؟ یعنی خشکی و دریا هر دو با او در سلم بودند. ببین چرا نوح غرق نشد؟ چون دریا با او در سلام بود. هوا با او در سلام بود. باران با او در سلام بود. طوفان با او در سلام بود. با ما اینجوری نیست دیگر. ما، دریا با ما در سلام نیست. آن هم یک همچین طوفانی. جلوتر در آیات قرآن، یک طوفان، یک سیل دوطرفه است. هم از پایین خدا دریچههای آبی را باز کرده، هم از بالا دریچههای آبی را باز کرده. سیلی که برای قوم نوح آمد اینجوری است: از بالا هر چه ابر بود فرستاد، از پایین هر چه دریا بود رها کرد. در این دریا، از آن طرف همهٔ بادها. معمولاً برای طوفان هیچی نماند دیگر.
طوفان حضرت نوح، طوفانی است که کل عالم را گرفت. همهٔ کره زمین خیس شد. اینجا کربلا نشستیم وقتی خیس شده بوده، باران آمده زیاد. آنجا شامل شد. لذا میگویند دوران ماقبل تاریخ، دوران قبل از طوفان را، تاریخنویسی که کردهاند، از بعد طوفان حضرت نوح شروع کردهاند. میگویند ما به قبل طوفان حضرت نوح دسترسی نداریم. عالم کلاً عوض شد. دوران ماقبل طوفان و مابعد طوفان، خودش محور تاریخ قرار گرفت. در یک همچین شرایطی، او با اهلش سالم ماندند. چرا سالم ماندند؟ چون همه چیز با آنها در سلم بود. حیوانات با او در سلم بودند. در کشتی همه را سوار کرده. خب یک شیر، شیر نر، خب با او در سلمند. با آن بچهکوچکهایی که در کشتیاند که در سلم نیستند. او چون "سلام علی نوح فی العالمین" است.
سلامی که او دارد، دیگران هم که به او بندند، از این سلم بهرهمندند. خاصیت سلامی که ما به اولیای خدا میدهیم این است که ما در دایرهٔ سلم آنها وارد میشویم. نکته خیلی مهمی است. حضرت اباعبدالله سیدالشهدا، او هم سلام، سلام بر او در عالمین است. شما با سلام به او، بند به این سلام میشوی. همهٔ عوالم با او در سلمند. همهٔ غیر خدا با او در سلمند. شما با سلمی که از خودت به اباعبدالله نشان میدهی، همهٔ عالم از خودشان به شما نشان میدهند. لذا خود حضرت نوح چی میشود که کشتیاش تحمل میکند این طوفانها را؟ در روایت بعداً میرسیم، توسل او به پنج تن. باز او احتیاج به یک سلام دارد. خود نوح را چی نگه میدارد؟ سلام. "سلام علی نوح فی العالمین." باز احتیاج داریم که وصل بشویم به اونی که سلم بیشتر سلام باشد، همه وجود تسلیم باشد. و "سلموا تسلیما." "صلوا علیه و سلموا." آن اولیاش را عمل میکنیم، صلوات میفرستیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
سلام، السلام علیک یا رسول الله. سلام یک ظاهری دارد، یک باطنی. سلام ظاهرش همین است، سلام باطنیش همین است که ما در سلم هر چه شما بگویی، این حالت وقتی برقرار میشود، همه عالم هم به شما میگویند هر چه شما بگویی: "سلام بر شما در عالم." خب، این همان سلامی است که "برداً و سلاما" برای ابراهیم سلامت میآورد. این همان است که برای ابراهیم قلب سلیم میآورد. سلامت، سالم. این همان است که فرمود روز قیامت همه در گرفتاری: "یوم لا ینفع مال و لا بنون، الا من اتی الله بقلب سلیم." هیچی به درد آدم نمیخورد مگر قلب سلیم. قلب سلیم چه قلبی است؟ قلبی که در سلم با اولیاست.
حالا اینهایی که با نوح در سلم نبودند، چه اتفاقی برایشان افتاد؟ اینها از هیچی در امان نماندند: "لا عاصم الیوم من امر الله." سوار کشتی شد. اصلاً همین کشتی مظهر سلم الهی است. این هم که اهلبیت تشبیه شدند به کشتی حضرت نوح، برای همین است. چون از هر سلمی وصل به اینها بشوی، به سلم وصل شدی. وصل نشوی، دایرهٔ حرب است. خیلی مطلب مهمی است. به این وصل نشوی، خب چه حالتی است؟ یک حالت سوم ما. نه دوستیم نه دشمن. حالت سومی داریم. ما نه در سلمیم، نه در جنگ. تسلیم نشدیم. خب، الان خیلی اصلاً تسلیم ما نشدهاند، ولی دشمن ما نیستند. ولی نسبت به حضرات معصومین چی؟ تسلیم نباشی، پس در جنگ هستی. برای همین در هیچ امانی نیستی. هیچ امانی نداری.
لذا حضرت نوح به پسرش فرمان داد: "بیا سوار کشتی شو." گفت که: "ساوی الی جبل یعصمنی." در سوره هود میخوانیم حالا بعد. گفت: "میروم بالای این کوه، نجات پیدا میکنم." "لا عاصم الیوم من امر الله." امروز دیگر هیچکس در امان نیست. هیچکس در عصمت نیست. چرا؟ چون سلم الهی فقط در این کشتی تجلی کرده. اینجا نباشد دیگر هیچی نیست. از آن ور مُغرق بودن و عرض شود که مُهلک بودن خدا تجلی میکند. عذاب این است. عذاب یعنی اینکه روزی یک حالی اتفاق بیفتد که خدا صفت رحمانی و رحیمی خودش را در چیز خاصی دهد و صفت جلالیه خودش را بارز کند، به نحو عموم. عذاب یعنی این.
خیلی مطلب مهم است. اینها که داریم میگوییم ساده از کنارش رد نشوید. الان حالی که ما داریم چه جوری است؟ دقیقاً برعکس است. الان خدای تبارک و تعالی صفات رحمانی و رحیمی خودش را به نحو عموم برای ما بارز کرده. صفات جلالیه خودش، صفات جلالیه مشخص است دیگر. یعنی چی؟ غضب خداست. قهر خداست. عذاب خداست. جلال از خشم خداست، از محبت خدا نیست. حالا این صفات را الان خدا چکار کرده؟ جزء جزء در گوشههای عالم پخش کرده. به نحو عموم تجلی نداده. درست است؟ الان قهر الهی گوشههای عالم جاهای مختصری است. روز عذاب چه اتفاقی میافتد؟ برعکس میشود. صفت رحمانی و رحیمی خودش را میآورد، در یک گوشه محدود میکند. البته آن دوباره باز این صفات جلالیه پشت صفات جمالی است. چه شد؟ اینها پیرو آنهاست.
آیتالله جوادی میفرمود که: "قهر و غضب خدا مأمومند، رحمت خدا امام جماعت است. اینها خودشان را با آن هماهنگ میکنند." "یا من سبقت رحمته غضبه." ای کسی که رحمتش از غضبش سبقت گرفته است. غضب او هم باز از رحمتش است. در بحث عذاب حضرت نوح میرسیم. چون الان در حدیث ما کاملاً روی این بحث و مانور بدهیم که چی. فضیلت پیامبر اکرم به حضرت نوح همین است که او نفرین کرد، ایشان نفرین نکردند. او چون نفرین کرد، ایشان همه شرایط برای نفرین بود، باز نکردند. اینها بحثهایی است که اینجاها خودش را نشان میدهد. بحث تجلی رحمت و غضب.
خب، حضرت نوح نسبت به پیامبر اکرم، تجلی رحمت الهیاش کمتر است. چرا؟ نوح بهره از سلم در عالمین دارد، ولی "رحمة للعالمین" نیست. "سلام علی نوح فی العالمین" هست، ولی "و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین" نیست. پیامبر اکرم هم "سلام فی العالمین" است، هم "رحمة فی العالمین." این نکته خیلی مهم است. او مظهر سلم است، این مظهر رحمت. رحمت نیست؟ یا پیامبر اکرم مظهر سلم نیست؟ نه. او تجلی در سلم دارد. پیامبر اکرم دارند، برای او بیشتر. ولی دیگر تجلی در رحمت الهی به این نحوی که پیامبر اکرم داشتند، ندارد. برای همین از او تجلی در قهر الهی هم سر میزند، ولی از پیامبر اکرم تجلی در قهر الهی سر نمیزند، مگر در جاهایی. اگر نباشد که این اصلاً نقص است. یک کسی اینجور از صفات خدا را تجلی نکند، اصلاً به هیچ نه ندارد.
"در جنگ با کفار و اعدا و مشرکین و محمد رسول الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد، اشداء علی الکفار رحماء بینهم." این شدت بر کفار که یاران پیامبر دارند، از کی یاد گرفتهاند؟ یاران پیامبر شدت بر کفار دارند، پیامبر ندارد؟ میشود؟ نه. پس خود پیامبر هم حتماً دارند. خود پیامبر شدت بر کفار دارند. این مظهر کدام یکی از اسماء الهی است؟ اسماء جلالی. پس پیامبر اکرم جلالی هستند. خب، اینکه "رحمة للعالمین" بود؟ ایشان رحمت امام جماعت، غضب پشتش. رحمتی که تویش غضب نباشد، اصلاً رحمت نیست. "سلام علی نوح فی العالمین." خدا پس رحمتش را آورد اینجا، در کشتی نوح کاملاً متبلور کرد. سلامش را اینجا متبلور کرد. غیر از این دیگر همهاش شد عذاب، همهاش شد غرق، همهاش طوفان.
بالای کوه گفت: "لا عاصم الیوم من امر الله." امروز از این حرفها نداریم دیگر. خدا هیچ جای امنی نگذاشته در عالم غیر از این کشتی. "انا کذلک نجزی المحسنین." این "سلام علی نوح فی العالمین" برای چی بود؟ "محسن." کسی بشود، ما اینجوری. "محسن" درجات احسان فرق میکند. در یک درجه فقط سلام میدهند. در یک درجه دیگر "سلام فی العالمین" میدهند. "انه من عبادنا المومنین." احسان داشت. کنار احسانش چی داشت؟ ایمان داشت. معجونی از احسان و ایمان بود. چه شد که این؟ خب، آیات قبل و بعدش شما ببینید، همهاش در مورد همین است که: "انا کذلک." یک سلام خدا به اینها میدهد و بعد میفرماید که: "انا کذلک نجزی المحسنین." مثلاً آیات جلوتر، من بر شما بیاورم. فرمود که: "مومنین." مثلاً آیه ۱۰۹ تا ۱۱۱. "سلام علی ابراهیم کذلک نجزی المحسنین انه من عبادنا المومنین." دیدید آقا. حالا خود همین باز دوباره درجات تویش فرق میکند.
ترکیب احسان و ایمان. این دو تا با همدیگر. ترکیب این دو تا با همدیگر. چون در هر کسی نحوش فرق میکند، جزایش بین هم فرق میکند. ببین، اصل این دو جزای ثابتی دارد. در نحوهٔ اینها، هر کدامش تفاوتی هست، در آن نحوهٔ هر کدام، یک جزای جدا. باز شما الان ببینید، دانشجو اگر هر رشتهای باشد، یک دورهٔ خاص، مقطع خاصی را که طی کند، بهش لیسانس میدهند. این لیسانس، جزای ثابت برای کسی است که با هر رشتهای به این مقطع رسیده است. ولی حالا متناسب با رشتهٔ شما، باز دوباره جزای دیگری منحصر پیدا میکند. روشن است؟ شما بابت احسان و ایمان، ما بهت اینهایی که گفتیم جزا میدهیم. ولی حالا این احسان و ایمان تو را در چه شرایطی نشان دادی؟ با چه ویژگیهایی؟ چه جوری تجلی دادی؟ باز جزای ما خصوصی است.
برای همین به یکی بابت احسان، همهشان که ثابتند، به همهشان: "آتنا حکما و علما انا کذلک نجزی المحسنین." هر کی محسن باشد، ما بهش حکم و علم میدهیم. ولی حالا این متناسب با آن نحوهای که شما از خودت احسان نشان دادی، آن حکم متناسب با آن نحوهای که از خودت. ریزهکاریها فرق میکند. به نوح یک جور میدهند، ابراهیم یک جور، به موسی و هارون یک جور، به الیاسین یک جور، شد. به عیسی یک جور. تفاوت دارد. همه محسنند، ولی تفاوتی تویش هست. خب، این هم از این آیاتی که در خدمتش بودیم.
"ثم اغرقنا الآخرین." "ثم اغرقنا الآخرین." نسبت به چی؟ سلام به او بود دیگر. هر کی رفت آنجا نبود، آخرین است. هر که آخرین شد: "اغرقنا." همه را غرق کرد. همه عالم غرق شد. این یک بخشی از صفات حضرت نوح (علیهالسلام). بخش دیگر از صفات حضرت نوح در سوره هود است. این سوره مبارکه هود، مطلب خیلی، آیه ۲۵ سوره هود: "و ارسلنا نوحا الی قومه انی لکم نذیر مبین." او نذیر مبین بود. به خاطر همین مبین بودن، انذار او چون مبین بود، عذابش هم باز فرق. ولی او نذیر مبین بود. یک انذارهایی داشت که خیلی مشخص بود. برای همین عذابش هم خیلی همگانی بود. بستگی به این دارد که هر چه انذار شفافتر، آن چیزی که دارد ازش انذار میدهد، مطلب روشنتر. کسی مثل حضرت لوط از چی انذار میکند؟ اینها را از لواط. آخه مسئله به این روشنی. انذار اینقدر روشن، انذار مبین، عذاب آن جور میشود.
ولی گاهی انذار روشن نیست. در روایتی از امیرالمؤمنین هست که پیامبر اکرم یکی از ویژگیهایی که داشتم این بود که، حالا فکر کنم در همین حدیث، همین حدیثم که در خدمتش هستیم، در همین هم باشد. حالا شک دارم. حدیث خیلی زیبایی است. فرمودند که تفاوت پیامبر اکرم با بقیه انبیا غریبه به این مضمون این است که بقیه انبیا مطلب خیلی صریح و شفاف میگفتند، هر کی مخالفت میکرد عذاب سریع میآمد. پیامبر اکرم مطلب صریح و شفاف نمیگفتند. پیامبر ما نذیر مبین نبودند؟ نذیر بوده: "و ما ارسلناک الا نذیرا." پیامبر اکرم نذیر مبین دارد در قرآن. من بعید میدانم الان در ذهنم نیست که نذیر مبین جایی به پیامبر اکرم نسبت داده باشد. حالا میخواهیم یک جستجویی میشود کرد.
بله، در مورد پیامبر اکرم سوره حج: "قل یا ایها الناس انما انا لکم نذیر مبین." باز جای دیگر هم دارد. بله، سوره احقاف که دیگر خیلی تعبیر روشن است: "ما کنت بدعا من الرسل و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم و ما انا الا نذیر مبین." خب، حالا پس پیامبر اکرم نذیر مبین، ولی مطلبی که هست این است که طبق این روایت که امیرالمؤمنین فرمودند، پیامبر ما مطلب را شفاف نمیگفتند، برای همین مخالفت اگر کسی میکرد، عذاب نازل نمیشد. مطلب را خیلی شفاف میگفتند، صریح میگفتند. این هم باز خودش یک بعدی از رحمت استها. یک معلم یک جوری حرف بزند که اگر کسی خواست مخالفت بکند، مخالفتش مخالفت تابلو نباشد، جای مخالفش تابلو باشد، چوب میخورد. فرمایش امیرالمؤمنین خیلی فرمایش دقیقی است، مثل همه فرمایشات؛ یعنی خیلی جای فکر دارد.
حضرت نوح مطلب روشن، انذار روشن، خبر روشن، همه چی روشن. پیامبر اکرم نه. پیامبر اکرم شما ببینید، در مورد انواع و اقسام احکامی که ایشان نذیرش بودند، نذیر بودن به یک نحوی بود که میشد دبه درآورد. "من کنت مولا فهذا علی مولا." مولا یعنی چی؟ هفتاد تا معنی دارد. "ولیکم" یا چه میدانم مثلاً "خلیفه رسولتان." نه، مولا هفتاد تا معنی دارد. عذاب نازل نمیشود. ولی انذار بقیه انبیا اینجور نیست. در مورد هارون، "هارون اخی." بعد به مردم میگوید که او را دنبالش راه بیفتید. بعد کاملاً مشخص میکند. مخالفت میکنند، چه اتفاقی میافتد؟ "اقتلوا انفسکم." "فاقتلوا انفسکم." همدیگر را روبروی همدیگر شمشیر. صبح تا ظهر بزنید تیکهپاره. مطلب چون خیلی روشن است، مخالفت باهاش عذاب نازل میکند. ولی مطلب وقتی صریح نیست، عذاب را ندارد.
حالا حضرت نوح یکی از دلایلی که عذابش اینجوری است، به خاطر اینکه مطلب خیلی شفاف، حقانیت او خیلی ساده. ببین، کسی ۹۵۰ سال بین مردم باشد. بحث یکی دو سال نیست. بحث ۱۰ سال، ۱۵ سال نیست. یک آدم، آدم خوبی باشد، سالم باشد. دو سه سال در یک منطقه زندگی بکند، اسمش درمیآید که آقا این آدم. ۹۵۰ سال! آخه یکی بین شما باشد، صبح تا شب ببینید یک دانه کار بد ازش سراغ نداشته باشید. اینقدر تابلو. حرف خیلی منطقی. حالا حرفهای منطقی بوده. در همین سوره حرفهای خیلی تابلو برایتان آوردم. حالا خیلی نحوهٔ برخورد حضرت نوح بسیار کاربردی. حالا روش تبلیغی ایشان واقعاً روش استثنایی. "ما را ارسال کردیم. انی لکم نذیر مبین." من چرا؟ خطرم برای شما بزند. آن هم اینقدر تابلو، جاده تاریک، همهتان هم میدانید که ما بعد، چراغ خطر خیلی خطرناک است. برای همهتان تابلو است. هیچ استدلالی هم ندارید روبروی من بایستید. حرفهای من هم خیلی تابلو است. چراغهایم درشت است، درشت است. چه برخوردی؟ آخه نذیر مبین.
حالا درگیری حضرت نوح با قومش سر چی بوده است؟ این هم وارد بحث میشویم. در مورد انبیا، خب درگیری مختلف است. هر رسول سر یک چیز درگیر است. حضرت شعیب، مردم دچار کمفروشیاند. مردم قوم عاد، قوم ثمود، اصحاب رس که در روایت داری که اینها لواط زنانه داشتند. اصحاب رس، آنها باز یک قوم دیگر. قوم تبّع، آنها باز یک قوم دیگر. اصحاب اخدود، طایفه دیگر. این طایفههای مختلف در قرآن بررسی بکنید، خیلی بحث قشنگی است. هر کدام دچار چه ابتلاعاتی بودند؟ چه مشکلاتی داشتند؟ عذابی که بهشان نازل شد چی بود؟ چه جوری بود؟ خلاصه، مثلاً در مورد حضرت داوود دارد در روایت، در ذهنم هست که قوم ایشان، بله، به نظر میآید که حضرت داوود بود در روایت که اینها به نان بیاحترامی کردند. در ازای این بیاحترامی، خدا کاری با اینها کرد که اینها مجبور شدند همدیگر را بخورند. آدمخوار شدند. بعد کار به اینجا رسید که بچههای همدیگر را میخوردند. قرعهکشی میکردند: "امروز بچهٔ کی را بخوریم؟ نوبت تو است." میگفت: "خیلی خب، پس این را امروز بخوریم. فردا بچهٔ من را بخوریم." کباب میکردند، قشنگ کباب ترکی آن وسط قشنگ. پیش میخوردند. و به نان بیاحترامی کردند. قحطی آمد بین اینها. اینجور گرسنه شدند، مجبور شدند همدیگر را بخورند.
خب، خود این عذاب بابت چیست؟ چه صفتی دارند؟ چه جور عذابی میآید؟ خود این طوفان غرق شدن، آن هم اینجوری، اینقدر منحصر به فرد. بعد حالا آیات جلوتر میرسیم. آتیش از کجا شروع میشود؟ "فار التنور." از تو تنور خانهٔ حضرت نوح. تنور از تویش آب میزند بیرون. از تو تنور، وسط آتیش دارد آب درمیآید. بعد آن از تو تنور که تویش نان درست میکنند، خوراک یک قوم بسته به این است. متأسفانه وقتمان هم کم است. یعنی ما بخواهیم اینها را بحث بکنیم، باید قشنگ یک سال بنشینیم هر شب صحبت بکنیم. آیات شیرین است، آدم دل نمیکَنَد. یعنی هر جمله و کلمه را دوست دارد بنشیند ساعتها بحث بکند. "نذیر مبین." گیر کردیم اینجا، میخواهیم برویم. نمیگذارد. بایست. کجا؟ دور. بله.
عرض شود که: "انی لکم نذیر مبین." این انذار، نذیر. حالت بعد. میدانید ما یک "منذر" داریم، یک "نذیر." اینها با هم فرق. همانجور که "رسول" داریم، یک "مرسل" داریم. یک "منذر" داریم، یک "نذیر." در مورد "منذر" ببینیم. بعضی آیات را مثلاً دارد که در سوره شعراء آیه ۱۹۴: "نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین." سوره نمل آیه ۹۲: "و ان اتلو القرآن فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فقل انما انا من المنذرین." ما یک "منذر" داریم، یک "نذیر." منذر هشدارهای گاهبهگاه میدهد. نذیر هشدارهای دائمی میدهد. بعد منذر هشدارهایش موقتی است. نذیر هشدارهایش دائمی است.
مثلاً بنده به شما هشدار میدهم که این لباس شما سوراخ است. مثلاً هشداری که من دارم به شما میدهم در مورد چیست؟ در مورد یک چیز دائمی که نیست. ولی یک وقت هست من در مورد افکار شما مثلاً یک چیزی که دائم است، در مورد آن دارم به شما هشدار میدهم. صفت. نه حالا شاید در این بحث باشد فرق منذر و نذیر. چون یکیاش حدوث را میرساند، اسم فاعل. یکی ثبات را میرساند، صفت مشبهه است. نذیر، نذیر است. آن هم نذیر چی؟ مبین. خیلی تابلو. انذار مشخص است. همه میشناسندش. دارد اعلام خطر میکند. "الا تعبدوا الا الله." آقا حرف من خیلی روشن است. حرفم چیست؟ همه تبلیغ من چیست؟ بفرمایید: "الا تعبدوا الا الله." روشن است. استدلال ندارد. هشدار.
دیگر از این تابلوتر؟ دائمی. الی الابد ما باید به این توجه داشته باشیم. هم فقط خدا را بپرستیم، هم از عذاب روز علیم رها شویم. اساس شاید بوده که نذیر دلسوزانه. آخه من میترسم برای شما از عذاب روز علیم را. تازه نمیگوید برای شما از عذاب عظیم میترسم، از عذاب علیم میگوید. یک روزی هست، آن روزه پدر آدم را درمیآورد. میترسم آن روز یک جایی گرفتار بشویم. چقدر تعبیر محبتآمیز است. بدبخت میشوی. یک وقت میگویم: "این کار را نکن." ممکن است شرایط یک جور بشود که آن شرایط یک شرایطی بشود که کمکم آن شرایط یک جوری بشود که اذیتت کند. چقدر مؤدبانه و محترمانه و عاشقانه.
بله، دیگر. "فقال الملأ الذین کفروا من قومه." کیا روبروی حضرت نوح ایستادهاند؟ یک اشتباهی که ماها در تبیین بحث انبیا داریم این است. انبیا را روبروی مردم میگذاریم. میگوییم: "نوح آمد، مردمش باهاش جنگیدند. مردمش باهاش بد برخورد کردند." قرآن چی میگوید؟ "الملأ الذین کفروا." ملأ کیان؟ اشراف. کسانی که جیبشان پر است، دست و بالشان پر است. آنها میجنگند. مبارزه تبلیغاتی میکنند. اصل مبارزه را آنها میکنند. بیتفاوت میشوند. همین، دفاع نمیکنند. بحث عوام و خواص یک بحث بسیار مفصل است. من یک سالی محرم میخواستم ده شب در مورد این صحبت کنم، فرصتش پیش نیامد. خیلی خیلی بحث مفصل است. بحث عوام و خواص. هر کدام تعریفش چیست؟ نقشش چیست؟ کارآییاش چیست؟
یک نکته بسیار کلیدی بگویم. چون بحث در مورد جنبههای تبلیغی است. ما در زندگینامه حضرت نوح هیچ بحثی غیر از جنبه تبلیغ ایشان نداریم. قرآن هیچ از بچگیاش. دارد در مورد حضرت ابراهیم، در مورد ازدواجش دارد، بچهدار شدنش و داستانهای این شکلی در مورد انبیای جاهای مختلفی از زندگیشان. حضرت موسی داستانش با عصر خضر و اینور و آنور. نوح هیچی ندارد غیر از تقابل او با یک قوم، رسالت او، درگیر شدن، نجات او، عذاب، حرفهایی که اینور میزند، حرفهایی که آن اپیزود. فقط از هستی ۹ داریم در قرآن. اپیزود محدود به کدام محدوده؟ ۹۵۰ سال زندگی کرده. هیچ خبری از این ۹۵۰ سال ما نداریم. چی شده بعد از جریان طوفان اتفاقاتی افتاده؟ هیچ خبری از آن نداریم. این وسط فقط درگیر طوفان آمده، تمام شده رفته.
بحث خیلی مهمی است. هستی نوح نماد تبلیغ در قرآن. اگر کسی میخواهد مبلغ خوبی بشود، باید متوسل ۹ بشود. خیلی مجرد اینها اثر دارد دیگر. هر پیغمبری در چه بعدی خدا بهش عنایاتی کرده. چون در آن بعد به او متوسل بشوی، مسجد سهله بروی، این اتفاق برایت میافتد. فاز عنایاتی که بر سرش است. حضرت ادریس، حضرت آدم. مثلاً شما آدم میشوی. پس لوط این پیامبر خیلی پیامبر مظلومی است. خیلی. یعنی متأسفانه این قوم برای این پیامبر هم عزت و احترام نگذاشتند. ایشان هم راهکارهای تبلیغی که دارد، خیلی کلیدی. حالا بعداً در بحث لوط بهش میرسیم. از خانوادهاش مایه میگذارد. از بچههایش، از دخترهایش فساد را بگیرد، به رذلترین آدمهای تاریخ دخترهای خودش را به ازدواج اینها درآورد. "هؤلاء بناتی هن اطهر لکم." دختر خودم را بگیرید. یعنی حاضر بود قوم لوط بشوند دامادش، ولی کثافتکاری نکنند. ای ساره، در خانهاش تنهاست. همسرش هم با آنهاست. میخندیم. بابا حضرت لوط حضرت لوط است. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
کیا به حضرت نوح درگیر شدند؟ ملأ. "ملأ" چه صفتی داشتند؟ هر ملأیی هم درگیر نمیشود. حالا هر کی دستش به دهانش میرسد. هر پیامبری که پیامی از آن ور آورد، روبرویش کیست؟ اینها چی بودند؟ "الذین کفروا." ببین، پس هر کافری روبروی حضرت نوح نایستاد. اول هر ملأیی هم نایستاد. یک گروه ایستادند که اینها هم ملأ بودند، هم کافر. اینها چی گفتند؟ پس درگیری حضرت نوح با کیا بود؟ با ملأ کافر، نه با عوام.
یک نکتهای بگویم، نکته بسیار کلیدی در بحث تبلیغ. ما در کار تبلیغی با سه گروه برخورد میکنیم: صالحین مصلح، فاسدین مفسد، صالحان و فاسدان. روش صالحین مصلح کیان؟ نماز جمعه میرود، ده نفر هم میبرد. مشهد میرود، چهار نفر هم میبرد. کربلا میرود، چهل نفر هم میبرد. درس اخلاقی خوب پیدا کرده، پنجاه نفر میفرستد آنجا. نماز شب میخواند، پنجاه نماز شبی میکند. این را میگویند صالح مصلح.
فاسدین مفسد؟ سی دی مستهجن دستش رسیده، به ۲۰ نفر دیگر میدهد. سایت پیدا کردهاند، ۵۰ نفر را معرفی میکند. آنتی پروکسی پیدا کرده، قفلشکن، فیلترشکن برای ۲۰ نفر ایمیل میکند. شماره تلفن خانم دارد، برای ۵ نفر اساماس میکند. خراب، خراب میکند. تریاکی، تریاکی میکند. این را میگویند چی؟ فاسد.
دسته سوم چیست؟ صالحان و فاسدان. نماز جماعت میرود، خب دیگر چی؟ همین. میرود، برمیگردد. هر جا میرود تنها خودش. از آن ور سیگار میکشد خودش. عرق میخورد خودش. کسی که عرقخور نکرده تا حالا.
دسته اولی که شما باید سرمایهگذاری کنید کیان؟ در بحث تبلیغ. شما رفتی در یک دانشگاه میخواهی کار کنی، با این سه گروه طرف هستی. در یک مدرسه با این سه گروه طرف هستی. بحث خیلی کلیدی است. در یک هیئت با این سه گروه طرف هستی. در یک محله با این سه گروه طرف هستی. در یک مسجد با این سه گروه طرف هستی. در یک روستا با این سه گروه طرف هستی. شما اول از همه روی کدامها باید سرمایهگذاری کرد؟ سرمایهگذاری میکنیم روی صالحان و فاسدان. درست است؟ غلط. گروه آخر. روی اینها. اول از همه باید روی صالحان مصلح. شما ۵ نفر پایت باشند که به اندازه ۱۰۰ نفر کار کنند. روی آنها باید خیلی برنامهگذاری کرد، سرمایهگذاری کرد، برنامهریزی کرد.
در یک دانشگاه یک بچه است اهل کار فرهنگی، این را باید گرفت، ۵۰ برابر تقویتش کرد. این اگر ۵۰ برابر تقویت بشود، صالحان و مفسدان، آن طبقه ۵۰ برابر رشد میکند. صالحان ۲۵ تایشان میآیند، فاسدان ۲۵ تایشان میروند. صالحان و مصلحان کار کن. او تأثیرگذار است روی اینها. مشکل این است که حضرت نوح دارد این است که از این دسته ندارد. آدم در قرآن ذکر نشده برای او کسی. احتمالاً، احتمال زیاد، حضرت نوح کسانی که دور و برش را گرفتهاند صالحان. صالحان و فاسدان. مثلاً صالحان، فوق آدم خوب. ولی خب، شاید خیلی غیبت نکنیم. ولی در مورد اینکه یک عده آدم پاک در مورد حضرت موسی دارد در آن داستانی که حضرت موسی رفت سوره مائده، پشت در آن شهر قرار گرفتند. پشت در قلعه قرار گرفتند و حضرت موسی فرمود: "بیا بریم در این شهر پیروز میشویم." مردم گفتند: "ما نمیآییم. اذهب انت و ربک انا ههنا قاعدون." تو با خدایت برو بجنگ، ما اینجا نشستهایم. آنجا دو نفر پا شدند از حضرت موسی دفاع کردند. "اولوا العلم" یا "اوتوا العلم." موسی از این آدمها داشته. رفتی. احسن. آن هم هست. حبیب نجار: "اتبعوا من لا یسئلکم اجرا و هم مهتدون." حضرت موسی از اینجور آدمها دارد. پیامبر اکرم از اینجور آدمها دارد. حضرت عیسی از اینجور آدمها دارد. حواریون که میگوید که: "فاصبحوا علی عدوهم ظاهرین." اینها پای رکاب، ۱۲ نفر پای رکاب عیسی ایستادند. همه کفار قلب و قم کرد. سوره صف آیه آخرش ببینیم: عیسی گفت که: "من انصاری الی الله." "قالوا نحن انصار الله."
بحث صالحان و صالحان مصلح. اینها که بعضی از نوح چیزی نقل نشده. دسته دومی که برایشان کار کرد، فاسدان مفسد. یک دانه اگر از اینها درست بشود، یک محله را درست میکند. از اینها که ساقی میخوانند، یکیشان درست بشود، کل میخانه را برایم درمیآورند. میگفت: "من خدمت آیتالله حقشناس توبه کردم. ما رئیس عرقخورهایمان که عوض شدیم، همه عرقخورها را آوردیم پیش ایشان، کمکم توبه دادیم." حقشناس که میآمدیم بهشان گفتم: "آقا من میخواهم هر روز عرقخور بیاورم اینجا شما توبه بدهید. اشکال ندارد بوی دهانش اذیتم میکند." سرمایهگذاری کرد روی این فاسدان مفسد. خب، اینها که دیگر در مسجد نمیآیند، دنبالش بروی. اینها را باید شما دنبالش بروی. حضرت سلیمان با یک همچین کسانی کار میکند. کی را ورمیدارد اینجوری میکند؟ ملکه صبا. نامه میزند. البته خب، ایشان هم نامه زدنش یک خورده فرق میکند. میگوید: "بیا اینجا." حضرت موسی دنبال همچین کسی میرود. کی؟ فرعون. رأس فاسدان مفسد. مفسدین تعبیر قرآن: "من المفسدین." هم فاسد بوده، هم مفسد بوده. فرعون. رویش سرمایهگذاری میکند. فرعون.
قرآن. ببینید، با این نگاه که نگاه میکنیم، همه مطالبی که شنیدیم دوباره یک دور ریکاوری میشود. چرا؟ قاعدهاش چیست؟ چون مفسد است، برو. قارون. سرمایهگذاری میکند. چون قارون آدم تأثیرگذاری است. بیرون که میآید، همه مردم. اگر خدا عمری بدهد، آخرین سوره قصص. بریم. خلاصه ببینید، اینها فاسدین مفسدند. ملأ. خطاب حضرت نوح با کیاست اینجا؟ با فاسدین مفسد. با آنها دارد درگیر میشود.
خب، حالا مردم پس ما کلاً ولش کنیم؟ دسته سوم نه. شما در برنامهگذاری، در سیاستگذاری اولویت را باید ۷۰ درصد به دسته اول و دوم. ۳۰ درصد به دسته سوم. اینها را در طول همدیگر باهاشان کار کنیم. ولی با این سرمایهگذاری، با این سیاستگذاری. آنها ۷۰ درصد، این ۳۰ درصد. یعنی وقتی که، که برای کار با آنها میگذاری، ۷۰ درصد وقتت باشد. کاری که وقتی که ۳۰ درصد مسجد محل ۴ تا پیرمرد دیگر. ولش میکنیم؟ نه. اینها هم اگر ارتقا پیدا بکنند، زمینه برای رشد صالحان مصلح بین اینها درمیآید. و چه بسا بسیاری صالحان مصلحی که بالقوهاند بین ایران صالحان. بروی بتوانی اینها را پیدا کنی. برای همین شما باید با عوامترین بدنههای جامعه هم مرتبط باشی. عوامترین این بدنههای جامعه.
ببین، پیغمبر دیگر با چه عوامهایی طرف بوده. چه اعرابیهایی میآمدند خدمت پیغمبر. خود پیغمبر رویشان سرمایه میگذارد. و "الذهبه فقیه"ها. خلاصه مطلب. خود امیرالمؤمنین، خود حضرات معصومین. سرمایه. امیرالمؤمنین خطبههای عمومی دارد برای کیا؟ "یا اشباه الرجال ولا رجال." ای نامردها! قیافهتان فقط مرد میخورد. روی "نام" چندین سال کار کرده. صالحان مصلح. امیرالمؤمنین یکی مثل سلمان دارد، بسش است. یکی مثل مقداد دارد، یکی مثل عمار دارد. یک ابوذر دارد. از آن طرف امیرالمؤمنین درگیریاش را با کیا شروع میکند؟ زبیر. چرا؟ چون فاسد مفسد است. طلحه. معاویه. هیچ وقت امیرالمؤمنین سراغ طبقه سوم نمیرود در بحث درگیری. اصلاً طبقه سوم. میفرماید که: "ولشان کنیم." شما خوارج ببینید. خوارج کدام دستهاند؟ دسته فاسد مفسدند یا فاسد فاسدند؟
امیرالمؤمنین وقتی یکی از اینها ایشان را به شهادت میرساند، در مورد این چی میگویند؟ فرمودند که: "حق ندارید بعد از من راه بیفتید با همه اینها بجنگید. این یکی از اینها بوده که من را کشته. به خاطر قصاص من ور ندارید همه قبیله اینها را. هر چی خوارج پیدا کردید بکشید." یک نفر بوده، یک نفر. چقدر برخورد حسابشده است. ولی از آن طرف در انتقام از اباعبدالله، یک نفر کشته، ولی حضرت ولیعصر همه این اقوام بنیامیه، بنیمروان، آل زیاد، همه اینها را انتقام میگیرند. حساب اینها فرق میکند با هم. قاطی نکنیم. باریکالله.
آقا، یکی به ما فحش داده، چه جوری باید برخورد کنیم؟ فاسد به شما فحش داده یا فاسد مفسد؟ اگر فاسد فحش بدهد، باید بروی ببوسیش. اگر فاسد مفسد فحش بدهد، باید بروی بزنیش. چقدر فرق کرد. جفتشان یک جمله گفتند. او با این یک جمله دارد یک آشوبی به پا میکند و جلوی دهانش گرفته. حالا ما همه را یک کاسه میکنیم. این و آن به نظام فحش میدهد، به رهبری فحش میدهد، به امام فحش میدهد، به ولایت فقیه فحش میدهد. برخورد کرد. کدام دسته از فاسد است؟ یا فاسدین مفسد؟ بیبیسی هم دارد فحش میدهد، این آقا هم دارد فحش میدهد. برخورد کرد. ای مزدور اجیر انگلیسی! نه. اول باید دید که گره ذهنی دارد یا نه. گرهها را باز کرد. بعد با محبت، با عاطفه، با رأفت، با عطوفت. با خودت تذکر.
فاسد مفسد کار کرد، روش خاص خودش را دارد. روش. خدا وقتی موسی را فرستاد سمت فرعون: "قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی." با او قول لین داشته باشید، شاید متذکر بشود یا خشیت پیدا کند. روششان. باز: "و لا تنیا فی ذکری." سست نباشید در ذکر من. سفت بایستید، ولی با محبت. محکم حرف بزن، ولی حرف نرم. محکم حرف نرم بزن. یعنی چی؟ محکم حرف نرم بزنیم. با صلابت حرف نرم بزن. چکار کردند ایشان؟ با صلابت با حرف نرم. صلابت یعنی از خودت نفوذپذیری نشان ندهی. یا فکر نکن که دارد نرم صحبت میکند، یعنی اینکه ما با هم خصومتی، خطکشی نداریم. ما با هم. خیلی نکته. دین همهاش وضو و غسل و اینها نیستها. اینها بحثهای اصلی ماست. غافلیم. میخوریم از اینها. بلد نیستیم. روشهای سیستماتیک سیاسی را نداریم. ما ایدئولوژی در این زمینهها ضعیف است. متأسفانه کار نمیکنیم دیگر در بحث فلسفه سیاست و فلسفه حکومت، فلسفه حقوق. اینها دانشگاهها ضعیف است که بخواهیم واردش بشویم.
صلابت یعنی اینکه نفوذپذیری از خودت نشان ندهی. طرف فکر نکند خطکشی نداریم. یعنی اگر قبول هم نکردی، یعنی یکجورهایی هم شاید بشود جذبت کرد. یکجور هم شاید بشود خریدت. نه. کاملاً با صلابت، ولی با قول لین. روی حساسیت طرف دست نگذار. حساسیتهای عاطفی نه. حساسیتهای اعتقادی. حساسیت اعتقادی هم حتی جا دارد تا حدی که میشود روی آن دست نزن. آقا برای خلفا عصمت قائلم. خب، حالا چه نیازی شما اول از همه بیایی روی این دست بگذاری. با صلابت قول لین داشته باش.
فرمودند که: "خواص ما در نماز جمعه اول بعد از انتخاب ۲۹ خرداد فرمودند خواص ما تکلیف و عوام ما تکلیفشان را مردم توده مردم تکلیفشان را خوب انجام دادند. حالا دیگر نوبت خواص است. یک وقت خواص کاری نکنند که دشمن خوشحال بشود." صلابت. "قل علیه عزیزیم." یک کاری نکنی دشمن خوشحال بشود. یعنی ما دشمن داریمها. من هم نمیخواهم حسابم را از دشمن جدا کنم. تو مگر رفتی جزء دشمن؟ من به روی خودم نیاورم، ولی "نازی." ببین، این را میگویند صلابت با قول لین. در این زمینه هم صحبت زیاد است.
حضرت نوح با کی درگیر میشود؟ بحثها خیلی مهم استها. بعداً میفهمیم که صبر نوح یعنی چی. صبر پیامبر ما. "ما نراک الا بشرا مثلنا." خب، آنها چی گفتند در جنگ تبلیغاتی؟ "ما تو را غیر از خودمان چیزی نمیبینیم." تمام شد و رفت. "الا بشر مثلنا." شما ببخشید. شما به جا نمیآورم. شما مثلاً قبلاً از حکام بودید؟ از سرمایهداران بودید؟ از شخصیتهای بزرگ محلهای و قومی و قبیلهای بودید؟ شما رسالت، مگر شد عنوان؟ وحی هم اگر شد عنوان؟ انذار هم اگر شد عنوان؟ عنوان چی داری؟ عنوان. این هم اگر شد عنوان. اینجا ما نشان میدهد که خطمان در چه خطی است. خط نوحیم یا خط ملأ. ولی عموماً هستند. عنوان چی داری؟ این مرحله اول.
خب، شما میگویی که من هم عنوان دارم. من هم یک عده طرفدار دارم. من هم یک دانه مرید دارم. من هم یک عده دنبالم راه افتادهاند. "و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای." طرفدارت هم که اینهایند. مریدات هم که اینهایند. بله. حساب شده است. اینها میدانند کجا را بزنند که فلج کند. شاهرگ را بزند. شما چکار میکنید؟ چیست؟ مردم دست شماست. میگوید: "آقا، عنوان چی داری؟" میگویی: "من رئیسم. من هم حزب دارم برای خودم. من هم یک عده طرفدار دارم." اینها کیان؟ اینها اراذل ماهان. کی دنبال شما راه میافتد؟ گدا گونی، گرسنه. اراذل با این اراذل معروفی که ما میگوییم فرق میکند. مثلاً طرف مثلاً خفتگیر است. مثلاً قمهکش است. مثلاً دور و بر حضرت نوح یک قمهکش خفتگیر مثلاً اراذل و این نیست. اراذل یعنی جمع رذل.
از دیدگاه ما یک عده آدم رذل که هیچی از مناسبات دنیوی ندارند. هیچی از بهرههای دنیا، از تمتعات دنیوی ندارند. هیچ بهرهای ندارند. هیچ نقشی ندارند در این جامعه. مسائل ما تعیین میکنیم. شما از این شخصیتهای تعیینکننده که نیستی. تو مریدات هم که همچین آدمهایی نیست. چی میگویی؟ "بادی الرای." حسن. اینها یک وقت هست کاری ازشان برنمیآید، ولی حداقل فکر صائبی دارند. صاحبنظرند. مهندس است. آخه اینها مهندس هم نیستند. "بادی الرای." بیسواد. عوام. مسئله این است. عوام، خواص میگویند تو که دنبالت یک عده عوام راه افتادهاند. با همین حرف عوام را جذب میکند. خواص برای اینکه عوام را جذب بکنند، چی میگویند؟ میگویند: "شما عوامفریبی." مشکل چیست؟ چون عوام خودشان را عوام نمیدانند. همیشه خواص میدانند. بعد آن تعدادی که آن ور راه افتادهاند، آنها را عوام میدانند. میگویند: "اینی که دنبالش عوام راه افتادهاند و ما راه نیفتادیم." خود همین دلت میکند که چیز بهدردبخوری ندارد. "لو کان خیرا ما سبقونا الیه." در مورد ایمان. استدلال. ببین چقدر تخیلی میگوید: "ایمان بهدردبخور نیست. چرا؟ اگر چیز خوبی بود، ما خودمان قبلاً رفته بودیم سراغش." "لو کان خیرا ما سبقونا الیه." گداگوریها زودتر از ما نمیرفتند سراغش. چون چیز خوب این است که ما اول از همه میرویم دنبالش. قطعه کامپیوتر آمده، خوب است. چرا؟ چون اول از همه من در بازار خریدم. من را میبینی چه تجلی دارد. هر کی منشش قویتر، اوضاعش وخیمتر.
من ملأ. باریکالله. ولی الله. کفار. یک عده ملأیند. یک عده اطرافند. مطرف. یک عده طاغوتند. یک عده عرض شود خدمت شما که، حالا آن باز یک بحث دیگری است. فاسقین و اینها. آن صفات اینهاست. اینها خود اینکه اینها قدرتشان در چه فازی است. بعضی قدرت سیاسی. بعضی قدرت اقتصادی. بعضی قدرت فرهنگی. طاغوت، قدرت فرهنگی. مطرف، قدرت اقتصادی. شاید به این معنا باشد. ملأ، قدرت سیاسی.
فازی. موسی هم با قدرت سیاسی جنگید که فرعون بود. هم با قدرت اقتصادی جنگید که قارون بود. هم با قدرت فرهنگی جنگید که کی بود؟ سامری. مطلب را خوب گرفتیم. برخورد جداگانه یک فازی دارد. حضرت نوح با کیا درگیر است؟ با قدرتهای سیاسی اول. بعد در این تقابل، هر کی توانست حرفش را بیشتر خریدار برایش پیدا بکند، او پیروز است. البته خب، این طرف هم عوام چه ویژگیهایی درونی دارند؟ آن هم مطرح. قوم عامی بودن. عامی با عین. کور. خیلی جالب است. تحلیل قرآن مثلاً یک جامعه را دارد تحلیل میکند. جامعه کوران. اصلاً شما در هیچ کتاب سیاسی، کتاب تحلیلی، هیچ. این عناوین جامعهشناسی. اصلاً اینکه حرفها نیست. جامعهشناسی قرآن چیست؟ "بل کانوا قوما عامین." قوم عامین بودند. اینها کور بودند. کل قوم کور. خیلی مطلب جای دیگر دارد. فاسقین. خلاصه.
"و ما نری لکم علینا من فضل." ما اصلاً در تو برتری نسبت به خودمان نمیبینیم. "کاذبین." چون تو برتری نداری، ادعا هم داری. طرفدار درست حسابی خالی میبندد. دیگر از کجا به اینجا رسیدیم که دروغ میگویی؟ از اینجا. تو مثل ما هیچ فضیلتی که نداری. یک دم آدم دور و برت راه افتاده که آنها هم که آدمهای قشر ضعیف جامعه. جهان پنجمی. جهان سوم. جهان اولی، دومی. داری. بیا جواب. سوم، چهارم، پنجم. آفرین. این مناسبات سیاسی عالم را ببین. وقتی اینجوری میکند، میگوید: "ما جهان اولی هستیم، شما جهان سومی هستید." چی چی میگویی؟ راه مبارزه با این همین که شما رشد اقتصادی بکنی یا رشد سیاسی بکنی، رشد نظامی بکنی. شما وقتی به عنوان یک قدرت علمی در دنیا مطرح باشی، او دیگر از این کانال نمیتواند بیاید تبلیغات بکند ضد شما بگوید که من قدرت علمیام، پس من باید حرف آخر را بزنم در این عالم. بلکه در اینجایی که مناسبات ارزشها به اینهاست، شما این ارزشها را اگر داشته باشی، بد نیستها. به این معنا نیست که چون حالا ارزششان به اینهاست، شما پس اینها را نباید داشت. نه. ارزش به پول میدهند. خب، ما نباید اصلاً پول داشته باشیم. چه اشکالی دارد؟ ارزش نیست، ولی از این کانال که میشود با اینها مبارزه کرد. روی خود امیرالمؤمنین از این کانال مبارزه میکنند دیگر. آنها هم از این کانال. اولین چیزی که از امیرالمؤمنین میگیرند چیست؟ فدک. قدرت اقتصادی. امیرالمؤمنین قدرت اقتصادی نداشته باشد، نمیتواند حرف بزند. پول دست کیست؟ خزانه دست کی بود؟ بودجه دست کیست؟ کارگردان امیرالمؤمنین برمیدارند اخراج میکنند. کارگر خودشان.
خلاصه داری دروغ میگویی. استدلال دروغ چیست؟ خیلی جالب است. دروغ را برایش باید استدلال بیاورند. شما باید واقعیت را بیاوری، حرف این آقا را هم بیاوری، این دو تا را با هم مقایسه بکنی، بعد مشخص بشود که دروغ است یا راست. ولی ملأ در بحث مانور تبلیغاتی چه شکلی میآیند استدلال میکنند؟ برای دروغگویی. خودت را نابود میکند. بعد میگوید: "تویی که اینقدر وضعت خراب است، آخه حرف کدام حرفت میخواهد راست باشد؟" واقعیت را مقایسه کن. آنجا دستش خالی است. طرف چیزی ندارد. یا خودش یک حرفی بزند، هیچی ندارد. فقط تنها کاری که میکند شما را از جایگاه بیندازد. هواشناسی. دیگر حرفی نداری. الان حزبالله لبنان را اینجور دارند تخریب میکنند. نظام جمهوری اسلامی را تخریب میکند. انقلابیون را دارند اینجور تخریب میکنند. در اقسام اقصا نقاط عالم. این روش برخورد این است. خود اسلام را تخریب میکند. حرفش را نقد کنند که آقا شما بیا پنج تا از آموزههای دینی را بگذار. پنج تا از آموزههای اسلام را بگذار. تکتک اینها را بگو که اینجور نیست. "زن با مرد اینجور برخورد کند زندگی شیرین نمیشود." چند تا برنامه دارد ماهوارههای خارجی اینجوری کار میکند. اصلاً دستش خالی است. اسلام. اسلام چیست؟ همینی که اینها دنبالش راه افتادهاند. ببین، یک عده گداگوری غذا خوردن بلد نیستند. فیلم نشان بده. ببین، یک عده گداگوری خشونتطلبند، قمهزنند. این آدم. شما میخواهی ازش حرف قبول کنی؟ خودش را تخریب میکند تا حرف ازش نماند. روش برخورد ملأانه.
بله، آقا. بیسواد. یک عده دنبالش. فضیلتی ندارد. روستایی و فقیر و گداگشنه. ۲۵ میلیون هم که اینها نیستند. همه رائین اینهاست. ما بالاشهریها به هم رأی میدهند. آدمحسابیها بهمان رأی میدهند. آنها هم که همه کشورند. پیروز شده باشی. استدلال خیلی جالب است. معادلات دستتان باشد. از کجا شروع میشود؟ ۹۵۰ سال با این درگیری این شکلی طرف است. با تخریب سیاسی ۹۵۰ سال دارد سر میکند. بعد چند تا یار داشته باشد؟ هشتاد و خوردهای. چقدر دشمن داشته باشید؟ این تعداد اینقدر زیاد. حالا از چه مانورهایی میدهند؟ اینها خیلی جالب است. مانورهایی که اینها میدهند. بحثی که حالا در سوره مؤمنون هم هست. جای دیگر هم هست. بهش میپردازیم. فقط انشاءالله این جمله را بگویم و بسیار کلیدی است اینجا. حسن ختام جلسه امشبمان باشد. فردا انشاءالله جلسه بعدی که داریم، پس فردا در مورد این آیه از اینجا به بعدش بحث بکنیم.
حالا حضرت نوح چه گارد میگیرد؟ روبروی اینها. بحث خیلی جالب میشود. حالا شما در این وضعیت طرفی. در یک فضایی که آمدهاند برای شما هیچ وجههای نگذاشتهاند. بالکل تخریب کردهاند. خودت را با طرفدارانت. خودت را با طرفدارانت را بالکل نابود. حالا میخواهی دفاع کنی؟ حرف بزنی؟ چی میگویی؟ ما یک روشی که در تدبر قرآن داریم، یکی همین تبیین وضعیتهاست. یکی تبیین وضعیت. وضعیتها را خوب جغرافیایش را در بیاوریم. بحث در چه شرایطی، چه حرفی گفته شده؟ در چه فضایی؟ یکی این است. یکی پیشبینی گزینههای مختلف. این هم خیلی کاربردی است برای تدبر. بحث تدبر، پیشبینی گزینههای مختلف. حالا گزینههای مختلف یعنی چی؟ یعنی این آدم مثلاً منکر معاد شده. شما ۵ تا گزینه داری که با این آدم حرف بزنی. استفاده میکند. این آدم دارد تخریب سیاسی میکند. چهار تا گزینه داری. این کار را بکنیم. آن کار را بکنیم. این کار را بکنیم. این کار را بکنیم. قرآن کدامش را میگوید؟ تخریب نظامی دارد میکند. مبارزه نظامی دارد میکند. مثلاً ۱۰ تا گزینه داری. یک بعد بسیار قوی است در بحث تدبر.
حالا حضرت نوح را دارند تخریب میکنند. یک بررسی سریع بکنیم. ما چند تا راهکار داریم الان. چند تا گزینه پیش روی ماست. یکی اینکه تخریب کنیم از آنها. خیلی آتو داری. ما از اینها. یک کاری میکنم بیحیثیت بشویم. در هیچ خانه دیگر رویت نشود بروی پیش زن و شوهر. روش استفاده میکنیم؟ روش قرآنی نیست. روش اسلامی نیست. روش الهی نیست. یک روش دیگر اینکه ما از مخالف از طرفداران آنها مقابل مثل طرفداران را بکوبیم. طرفدارش را بکوبیم.
روش دیگر چیست؟ شما بیایی مانور تبلیغاتی راه بیندازی. از یک طرف برای خودت وجههسازی کنی. از یک طرف وجهه آن طرف را خراب کنیم. من برای خودم وجههسازی کنم. درست کردم. فلان جا آبادانی آوردم. با فلان دولت فلان قدر سفر استانی رفتم. فلان جا رفتم. فلان کار را کردم. فلان طرح مال من بوده. این هم الهی نیست.
چند تا گزینه مطرح. اصلیترین گزینه این است. شما بیایی حق را فقط نشان بدهی. همه تلاشت هم برایش بکنی که این را شفاف نشان دهی. ابهامی تویش نبود. حتی اگر به قیمت این باشد که شما باید تیکهتیکه بشوی تا این شفاف بشود. مثل کربلا. تا تیکهتیکه نشوی، شفاف نمیشود. راهکار از یک طرف زوری هم نباشد. زور هم نباشد. نشان میدهم. ببین، نمیبینی؟ چکار کنم؟ تبیین حق و عدم اجبار. تبیین حق و عدم.
یکیاش هم که بیاید باز از حالت الهی خارج میشود. شما حق را تبیین کنید، ولی اجبار هم بکنی. هر حق این است. قبول نمیکنی؟ زندان داردها. گردنت را میزنما. امیرالمؤمنین وقتی خلیفه میشوند به معنای ظاهریاش، به پسر عمر میگویند که: "خب ما مردم را خلیفه کردهایم. همانجور که پدر شما را مردم خلیفه کردند. خلافت ما را قبول نمیکنید؟" میگوید: "نه. چرا؟ خوشم نمیآید." "پدر تو همان بود که اگر کسی خلافتش را قبول نمیکرد، میگفت از دین خارج شده و گردنش را میزد. ولی بدون، من گردنت را نمیزنم." راهکار. چه اتفاقی میافتد؟ مظلوم میشوی. آقا جان. همین آدم میماند. ۵۰ سال بعد، ۲۰ سال بعد، ۳۰ سال بعد با حجاج بن یوسف بیعت میکند. همپیمان با او میشود.
حق خیلی روشن است. در یک مرحله همه تلاشش را کرد که حق روشنیش را نشان بدهد. مرحله بعدی که سختتر است این است. زور هم نکند. هر کی میخواهد بیاید. ببین، خیلی سخت است. یک خورده تصور کنیم. شما همه تلاش را کردهای. حالا حق را توانستی آشکار کنی. فضای جامعه را گرفت این حرف. ولی اجبار نمیکنی کسی بیاید. اجبار اینجا خیلی سخت است. فضان، فضای امنیتی نمیکنی. فضا وقتی امنیتی میشود. آفرین. یک مدرسه معلم درس. همه تلاشش را میکند که مطلب درس را خوب بفهماند. حالا شما مطلب نفهمیدی. یعنی نمیخواهی بفهمیها. نمیخواهی بفهمی. خب، من به زور بهت نمیفهمانم. به زور یک کاری نمیکنم که پای درس من گوش بدهی. حرف ما رساتر است یا این آیه؟ مسلم آیه. آیه را بخوان: "قال یا قوم ارایتم ان کنت علی بینة من ربی و آتانی رحمة من عنده فعمیت علیکم انلزمکم و انتم لها کارهون." نظر شما چیست؟ وقتی خدا به من بینه داده، یک چیزی که خیلی روشن است. یک رحمتی هم از جانب خودش داده. شما ندیدهاید. من به زور به شما اجبار بکنم؟ "انلزمکم و انتم لها کارهون." در حالی که شما هم کراهت دارید. خوشتان نمیآید. خودتان هم نمیخواهید.
آقای شاگرد، شما سر درس من بودی. دیدی اینقدر قشنگ درس میدهم. هیچ مشکلی ندارد. باز داری شلوغ میکنی. کلاس را به هم میریزی. من به زور بهت درس بدهم؟ وقتی میبینم تو نمیخواهی، زورکی نمیشود. البته بعد از این باز ما یک بحثی داریم به اسم تقابل. جایش چیست؟ بعداً بهش میرسیم که حالا پس کی باید شمشیر کشید؟ فضا را به هم میریزد. کی باید شمشیر کشید؟ وقتی او شمشیر میکشد، تا شمشیر نکشی، نکش. مظلومیت آورد. حتی کربلا امام حسین اولین تیر را نمیاندازد. جنگ صفین امیرالمؤمنین اولین تیر را نمیاندازد. تا شمشیر طرف نکشد، همیشه دفاعی است. دفاع معلم. به این بچه چیزی نمیگوید تا اینکه بچه چاقو بکشد، بخواهد معلم را بکشد. اوج مظلومیت.
روشهای دیگر چیست؟ الان در عالم قبول نکرد. به زور قبول کنی. با پلیس، با قوانین، با تبلیغات بیچارهات میکنیم. ولی روش الهی همین است. ۵۰ سال زندگی میکنی. همه فحشها را هم میخوری. صبر فی ذات الله یعنی این. توفیق بدهد که بیشتر با این معارف آشنا. چرا؟ بحثم همین است دیگر. فضیلت پیامبر همین است دیگر. بالاخره این سد صبر نوح یک جایی نفوذ پیدا میکند. البته نقصی بر او نیستها. عیبی بر آن نیستها. ضعفی بر آن نیستها. ولی پیامبر نکته را بگویم این است. آن مقداری که نوح در ۹۵۰ سال زجر کشید و تحمل کرد، پیامبر در این ۲۳ سال چندین برابر او را زجر کشیدند. پیامبر انواع و اقسام. بعد شما ببینید، خود این تعدد دین. دین که هی آمده جلو. انواع و اقسام دینهایی از هر کدام یک لایهای مانده. دین تحریف شده. معجونی. تازه یک بعدش استها. حالا خود بحث مظلومیت. انواع و اقسام ظلمها که اصلاً سابق پیامبر اکرم انحصاری. پیامبری ذکر نشده این مدلی که ظلمی که به پیامبر کرده. انواع و اقسام خیانتها. جزئیترین مسائل. "و ترکوا قائما." داری خطبه میخوانی بالای منبر روز جمعه. دستفروش آمده. هنوز سخنرانی آدمحسابی. امت دینان. کار درستشان ذکر الله بودند. اینها که آمدند اینجوری بود. دستفروش آمد. تو را به دستفروش فروختند. اصلاً ابعادی که برای پیامبر است، خیلی عظیم و گسترده است. خیلی گسترده.
شما فقط منافقینی که چند صد سال به امت رسول الله حکومت میکنند به اسم خلافت رسول الله. کسانی که در دوران حیات رسول الله مایه زجر پیامبر بودند. بعدش مایه ننگ پیامبر بودند. خیلیها عاشق پیامبرند. به خاطر پیامبر دنبال اینها راه میافتند. چه ظلمی است. اصلاً ابعاد این ظلم فهمیده نمیشود. حضرت نوح کجا همچین ظلمهایی را تحمل کرد؟ یک عده آدم پارهکارابی داشته باشد که اینها دشمن خونی خودشند. به خونش تشنهاند. به زور هم اینها را تحمل کند. بعد از مرگش هم اینها بشوند وارث او. صدها سال هم حکومت کنند به اسم دین او. ملکه عبدالله بشود خلیفه رسول الله. تاریخ ۱۴ قرن گذشته. صدها ملک عبدالله در انواع و اقسام این حکومتهای اسلامی حکومت کردهاند. همه را هم خبر دارد رسول الله. یک بخشی از مظلومیت. در ۲۳ سال چندین برابر بیشتر از ۹۵۰ سال زجری که نوح کشید، پیامبر تحمل میکند. مقایسه زجر و صبر. حالا در بحث نفرین نکردن و اینها که آن یک بحث دیگر است. حالا بعداً انشاءالله. بله، دیگر. شیطان هم من ازش تشکر کرد. دیگر گفت: "من چقدر باید زحمت میکشم، زحمت بکشم اینها را صاف میفرستم."
و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
دربارهٔ شخصیت حضرت نوح در جلسه قبل بحثهایی شد. انشاءالله ادامهٔ بحث را اینجا داشته باشیم. در مورد خود حضرت نوح، بعد وارد رسالت او، نحوهٔ برخوردی که ایشان داشتند، نحوهٔ برخوردی که قوم ایشان داشتند، عاقبت هر دو که یکی غرق شد و یکی نجات یافت و روانشناسی قوم حضرت نوح که در قرآن خیلی روی این روانشناسی قوم نوح مانور داده است، از جهات مختلف و صفات گوناگونی را، شاید حدود شش هفت صفت را، به این قوم نسبت داده است.
خوب واکاوی کردهایم، نسل از آن طرف تهمتهایی که اینها به حضرت نوح زدند که بسیار جالب است این تهمتها؛ یعنی ابعادی که اینها رویش کار میکنند، دقیقاً الآن ابعادی است که دشمن دارد روی بحث ولایت کار میکند. خیلی جای مانور دارد، متأسفانه. خب، اینها بحث غریب ماست. یعنی انبیا در قرآن اصلاً محور برای ما نیستند. اینها شخصیتهایی هستند که قرآن به عنوان شخصیتهای سمبولیک مطرح کرده، ولی ما هیچ ارتباطی با اینها برقرار نمیکنیم.
خب، دربارهٔ حضرت نوح، سوره مبارکه صافات را دیروز بخشیاش را خواندیم. آیه ۷۵ سوره مبارکه صافات: "ولقد نادانا نوح فلنعم المجیبون." ندا داد. "لقد" هم دارد. حالا اینها تکتک حروفش نکتهها و اسرار نهفته است. و "ولقد." واوِش، در همان واوِش شاید میلیونها سر نهفته است. "لقد نادانا." این "لقد" هم که تأکید است، خود "قد" تأکید است، لام هم دوباره تأکید است. دو تا تأکید سر فعل ماضی آمده است. آری، واقعاً، واقعاً ما را ندا داد. "لقد نادانا نوح فلنعم المجیبون." خود ندا در چه شرایطی بوده، چه وضعی بوده؟
حالا بعداً بحث عذابی که حضرت نوح به قومش وارد میشود را مطرح میکنیم، انشاءالله بیشتر بحث میکنیم. در این وضعیت، راهکاری که حضرت نوح پیش میگیرد چیست؟ روش نداست. همان روشی که حضرت یونس پیش گرفت: "اذهب مغاضبا فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین." این ندا، شیوهٔ انبیاست؛ آن وقتی که در تنگناها گیر میکنند.
روششان، روش ندایی است. این ندا هم حالا در برابر آن نجوا نیست، این ندا از سر این طرف است، نه از سر آن طرف. ببینید، ما یک ندا داریم، یک نجوا. ندا و نجوا، فرقشان با همدیگر چیست؟ تفاوت ندا و نجوا در مخاطب است. در فرهنگ ما، اگر مخاطبم خیلی به من نزدیک باشد و فاصله زیاد نباشد، آرام حرف میزنم، به این میگویند نجوا. اگر مخاطب دور باشد، بلند حرف میزنم، به این میگویند ندا. در قرآن این مطرح است، ولی یک چیز دیگر هم مطرح است؛ خود آن مخاطب، نه مخاطب. یک مخاطب داریم که دارند با او صحبت میکنند، یک مخاطب داریم که دارد خطاب میکند. مخاطب خودش را در برابر آن مخاطب چه میداند؟ گاهی مخاطب خودش را نزدیک میداند، گاهی خود را دور میداند از مخاطب. بر این اساس نجوا و ندا.
گاهی که خودش را نزدیک میبیند: "و قربناه نجیا." دربارهٔ حضرت موسی است: "ما او را نزدیکش کردیم در حال نجوا." قرب با نجوا. نجوا را به کجا آورده؟ قرب. چرا نجوا را نسبت داده به موسی؟ چون قریب شد، نزدیک شد. اصلاً ممکن است حرف نزده باشد؛ یعنی لفظاً، زبانی. یا ممکن است داد زده باشد، ولی آن نجواست. چرا؟ چون مخاطب در حال قرب میبیند خودش را نسبت به مخاطب. یک وقتی مخاطب در حال بعد میداند خودش را نسبت به مخاطب. اینها هم حالات مختلفی است که انبیا دارند. این حالات آنها متغیر است. اینجوری نیست که حالا چون پیغمبر است همیشه یک حال ثابتی دارد، شدت و ضعف دارد. این حالا حتی خود بحث غیبدانی در بین همه معصومین اینگونه است؛ از خود حضرات معصومین گرفته تا انبیا، این حالات شدت و ضعف دارد.
خود پیغمبر اکرم که رأس این عالم، صدر این عالم، صادر اول، مخلوق اول و آخر این عالم است، ایشان فرمودند که: "لی مع الله حالات لا یسعنی حتی ملک مقرب." من با خدا حالاتی دارم که در آن حال حتی ملک مقرب هم جا ندارد. یک حالت ویژهای با خدا. او هم پس یک حالت شدت و ضعف دارد. اگر اینجوری نبود، دیگر معراج معنا نداشت که پیغمبر حالش ثابت باشد. گاهی پس در این حالت شدت و ضعف، آن حالت ضعف که پیدا میشود، اینها حالت بعد احساس میکند. آنجا چون بعد احساس میکند، یکجوری خطاب میکند که آن خطاب بهش میگویند چی؟ ندا. وقتی که خیلیخیلی این حالت را در خودش احساس بکند، میشود چی؟ "لقد نادانا." "لقد نادانا." چون با این حال ما را خوانده، ما چطور باهاش برخورد کردیم؟ جوابش را دادیم: "فلنعم المجیبون." ما بهترین جوابدهندهایم.
خود خدا هم شدت و ضعف دارد در بروز صفاتش. از این طرف، شما هر چقدر از خودت قوت نشان بدهی، از آن طرف تجلی اسماء و صفات برای شما قوت پیدا میکند. توبه هر چقدر قویتر باشد، تجلی غفران الهی و تواب بودن الهی قویتر میشود. از این طرف، سؤال هر چه قویتر باشد، با حالت فقر بیشتری باشد، از آن ور اجابت با حالت قویتر است. از این ور ندا هر چه حالت فقیرانهتری است، از آن ور اجابت بهتر است. در مورد بقیه، بعضیها فقط بحث اجابت را دارد در قرآن: "ما جواب فلانی را دادیم." بعضیها حتی اجابت هم ندارد، نجات فقط دارد، مثل حضرت یونس. یونس تنها پیامبری است که در قرآن به پیامبر اکرم سفارش میکند که: "این مدل را همه را سفارش میکنیم، این مدل باش." در مورد یونس بفهمان که "و لا تکن کصاحب الحوت." اینجوری نباش، مثل یونس نباش.
البته در یک صفت یونس (علیهالنبینا و آله و علیهم السلام) جلوتر میرسیم به بحث ایشان هم. بحثی که قرآن دارد این است که: "و نادی فی الظلمات." این "ظلمات" خودش خیلی تعبیر عجیبی است. ظلمات منظور هم ظلمات ظاهری، هم ظلمات باطنی. "ظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین." بعدش چیست؟ "فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین." ما اجابت کردیم برای او و غم را هم رها کردیم و اصلاً مؤمنین را این شکلی نجات میدهیم. سیرهٔ الهی، کسی با این حال ما را بخواند، نجاتش میدهیم.
حالا در مورد این پیامبر عزیز حضرت یونس، تبدیل به چی؟ "اجابت کردیم و نجات دادیم." بعضی جاها اجابت ممکن است نداشته باشد، فقط نجات مطرح باشد. حالا در مورد حضرت نوح، نه تنها اجابت مطرح است، بهترین حال اجابت مطرح است: "فلنعم المجیبون." با چه تأکیدی؟ "فلنعم." خود یک "فا" دارد که به معنی "بلافاصله" است، فوری. یک "لام" دارد که تأکید را میرساند. یک "نعم" دارد. این چیست؟ آن حالتی که خدا در آن حالت بهترین نحوهٔ اجابت را دارد، ما با آن حالت با نوح برخورد کردیم. با بهترین حالتی که یک بنده میتواند ندا بدهد، خودش را در آن حال درآورد. ما از این طرف با این حال برایش تجلی کردیم. چه شد؟ تجلی اسماء و صفات کاملاً به این ور مرتبط است.
استغفار ما در نهایت ضعف است. به همین حد ندامت پشیمان شدیم. قلباً پشیمان شدیم که چرا این کار را انجام دادیم. به همان میزان هم بهره داریم از غفران الهی. ولی وقتی است که خیلی قوی است. کلاً آدم روشش عوض میشود، متحول. ساعتها، روزها، ایام گریه. آنجا تعبیر چیست؟ در مورد حضرت آدم فرمود که آنجا: "فتاب علیه ان الله هو التواب الرحیم." یکجا میفرماید: "یقبل التوبة." خدا توبه را میپذیرد. میفرماید که: "اصلاً من توابم."
در خود بحث طهارت الهی، یک وقتی خدا طاهر است، یک وقتی طهور است. اینها فرق میکند. نحوهٔ طهارتی که از خودش، میزان طهارتی که نسبت به شما از خودش متجلی میکند، این بنا به این طرف بستگی دارد که شما چقدر از خودت تجلی بروز طهارت بروز دادی. این بحث را از آن بحثهایی است که باز جای فکر دارد و میشود با آن به آیات قرآن خدمت کرد.
پس نوح یک همچین کسی است. در مقام ندا یک همچین حالی از خودش نشان میدهد. در آن ور، در مقام اجابت چی؟ یک همچین اجابتی. خب، حالا بعدش چی میشود؟ "و نجیناه." نجات هم بعدش معمولاً نجات را بعد از اجابت مطرح میکند قرآن. نجات مقولهٔ غیر از اجابت است. نجات مقولهٔ غیر از اجابت. حالا این فرقش اینها با هم چیست؟ اینجا فکر دارد، الان ما نمیخواهیم واردش بشویم. "هم خود او را نجات دادیم، هم اهلش را." یعنی او محور قرار گرفته بود برای نجات. این هم یک بحث دیگری است، باز این باز یک چیز خاصتری نسبت به قبلی است. یک وقت شما را به تنهایی نجات میدهند، یک وقت شما محور نجات قرار میگیرید. هر که که به شما ربطی پیدا میکند، از شما نجات به او سرایت میکند.
خب، حالا از چی نجات دادیم؟ "من الکرب العظیم." از کرب عظیم. خود کرب، آن غصهای که تحت فشار قرار میدهد. حالا این هم باز عظیم هم باشد. آن کرب عظیم بود که نوح را به ندا واداشت. به آن ندا "لقد نادانا." چه شد؟ در این فاصله چه اتفاقی افتاد؟ هم اجابتش کردیم، هم خودش را نجات دادیم و اهلش. همان کرب عظیم را برداشتیم.
خب، بعد چکار کردیم؟ "و جعلنا ذریته هم الباقین." باز بحث ذریه که دیشب: "ذریهٔ او را باقی قرار داد." "و ترکنا علیه فی الآخرین." برای او در بین دیگران به جا گذاشتیم. دربارهٔ بعضی پیامبران، خدا هیچ چیزی ازشان نمانده است؛ نه اسمی، نه نامی، نه قبری، نه شریعتی. این هم خودش یک چیز منحصر به فردی است، باز. باز در مورد بعضی از انبیا، لسان صدق را در آخر قرار داده، مختص حضرت ابراهیم. دربارهٔ حضرت نوح، از او چیزی به جا گذاشتیم بین دیگران.
"سلام علی نوح فی العالمین." این مطلب خیلی مهم اینجاست. دربارهٔ هیچ پیامبری این تعبیر را ندارد در قرآن: "سلام علی ابراهیم، سلام علی موسی و هارون، سلام علی الیاسین." تعابیر مختلف، ولی "فی العالمین" داشته باشد، نیست. "سلام علی نوح فی العالمین." خب، خود "فی العالمین" از آن کلمات عجیب و غریب است. "فی العالمین" هر چه که ما سوی الله است شامل میشود. غیر خدا. عالم فقط به معنی این مثلاً عالم دنیا و برزخ و قیامت و اینها که نیست، آن هم شامل میشود.
ببینید، حضرت یحیی و حضرت عیسی، سلامی که به آنها میرسد در چه حدی است؟ "و سلام علیه یوم ولد و یوم اموت و یوم ابعث حیا." باز جای دیگر در مورد حضرت یحیی دارد که: "و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت." پیام برای آنها در این سه برهه سلام خدا قرار داده است: یکی وقت میلاد، یکی وقت رحلت، یک وقت بعث در قیامت. برای حضرت نوح همهٔ اینها را شامل میشود، از این طرف هم هست. در عوالم دیگر، در ناسوت، ملکوت، جبروت، لاهوت، در همهٔ این عوالم برای او خدا سلام قرار داده است.
اگر باز عالم را به این معنا بگیریم، اگر عالم به معنی دنیا و سماوات و ارض بگیریم، در آنجا هم باز خدا برای او در هر برههای سلام قرار داده است. یعنی در این عالم در هر شکل، غیر خداست. هیچ جایی نیست که برای نوح ناامن باشد. هیچ جایی نیست که با نوح سلم نداشته باشد، هماهنگ نباشد. چه حالتی؟ همهٔ ترکیبات و ذرات این عالم، همهٔ عوالم، نه این عالم، همهٔ عوالم را هماهنگ با نوح قرار دادیم. در هر جا بخواهد نفوذ بکند، قدرتش را دارد. هر چه بخواهد حکم صادر بکند، قدرتش را دارد. هیچکدام از اینها از او نافرمانی نمیکند. هیچکدام با او درگیر نمیشوند.
خب، حالا ما میبینیم. ماها، خدا برایمان سلام قرار نداده است. ما الان آتش برای ما "برداً و سلاما" نیست. آتش با ما سلام ندارد. برای ابراهیم خدا این را قرار داد. برای ما سرما سلام ندارد. با ما آشتی ندارد. سرما اگر بیاید با ما درگیر میشود. گرما اگر بیاید با ما درگیر میشود. خشکی اگر بیاید با ما درگیر میشود. تری اگر بیاید با ما درگیر میشود. هر جور بخواهی حساب بکنی، هر چیزی در این عالم حساب بکنید، یک درگیری با ما دارد. هوا، اکسیژن کم بشود، زیاد بشود، اینها با ما سلم ندارند. حالت سلام نیست.
برای حضرت نوح، هر چه که غیر خداست، با او سلام دارد. لذا دربارهٔ هبوط حضرت نوح فرمود: "اهبط بسلام منا." کشتی با چی فرود آمد؟ با سلام الهی. یعنی چی؟ یعنی خشکی و دریا هر دو با او در سلم بودند. ببین چرا نوح غرق نشد؟ چون دریا با او در سلام بود. هوا با او در سلام بود. باران با او در سلام بود. طوفان با او در سلام بود. با ما اینجوری نیست دیگر. ما، دریا با ما در سلام نیست. آن هم یک همچین طوفانی. جلوتر در آیات قرآن، یک طوفان، یک سیل دوطرفه است. هم از پایین خدا دریچههای آبی را باز کرده، هم از بالا دریچههای آبی را باز کرده. سیلی که برای قوم نوح آمد اینجوری است: از بالا هر چه ابر بود فرستاد، از پایین هر چه دریا بود رها کرد. در این دریا، از آن طرف همهٔ بادها. معمولاً برای طوفان هیچی نماند دیگر.
طوفان حضرت نوح، طوفانی است که کل عالم را گرفت. همهٔ کره زمین خیس شد. اینجا کربلا نشستیم وقتی خیس شده بوده، باران آمده زیاد. آنجا شامل شد. لذا میگویند دوران ماقبل تاریخ، دوران قبل از طوفان را، تاریخنویسی که کردهاند، از بعد طوفان حضرت نوح شروع کردهاند. میگویند ما به قبل طوفان حضرت نوح دسترسی نداریم. عالم کلاً عوض شد. دوران ماقبل طوفان و مابعد طوفان، خودش محور تاریخ قرار گرفت. در یک همچین شرایطی، او با اهلش سالم ماندند. چرا سالم ماندند؟ چون همه چیز با آنها در سلم بود. حیوانات با او در سلم بودند. در کشتی همه را سوار کرده. خب یک شیر، شیر نر، خب با او در سلمند. با آن بچهکوچکهایی که در کشتیاند که در سلم نیستند. او چون "سلام علی نوح فی العالمین" است.
سلامی که او دارد، دیگران هم که به او بندند، از این سلم بهرهمندند. خاصیت سلامی که ما به اولیای خدا میدهیم این است که ما در دایرهٔ سلم آنها وارد میشویم. نکته خیلی مهمی است. حضرت اباعبدالله سیدالشهدا، او هم سلام، سلام بر او در عالمین است. شما با سلام به او، بند به این سلام میشوی. همهٔ عوالم با او در سلمند. همهٔ غیر خدا با او در سلمند. شما با سلمی که از خودت به اباعبدالله نشان میدهی، همهٔ عالم از خودشان به شما نشان میدهند. لذا خود حضرت نوح چی میشود که کشتیاش تحمل میکند این طوفانها را؟ در روایت بعداً میرسیم، توسل او به پنج تن. باز او احتیاج به یک سلام دارد. خود نوح را چی نگه میدارد؟ سلام. "سلام علی نوح فی العالمین." باز احتیاج داریم که وصل بشویم به اونی که سلم بیشتر سلام باشد، همه وجود تسلیم باشد. و "سلموا تسلیما." "صلوا علیه و سلموا." آن اولیاش را عمل میکنیم، صلوات میفرستیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
سلام، السلام علیک یا رسول الله. سلام یک ظاهری دارد، یک باطنی. سلام ظاهرش همین است، سلام باطنیش همین است که ما در سلم هر چه شما بگویی، این حالت وقتی برقرار میشود، همه عالم هم به شما میگویند هر چه شما بگویی: "سلام بر شما در عالم." خب، این همان سلامی است که "برداً و سلاما" برای ابراهیم سلامت میآورد. این همان است که برای ابراهیم قلب سلیم میآورد. سلامت، سالم. این همان است که فرمود روز قیامت همه در گرفتاری: "یوم لا ینفع مال و لا بنون، الا من اتی الله بقلب سلیم." هیچی به درد آدم نمیخورد مگر قلب سلیم. قلب سلیم چه قلبی است؟ قلبی که در سلم با اولیاست.
حالا اینهایی که با نوح در سلم نبودند، چه اتفاقی برایشان افتاد؟ اینها از هیچی در امان نماندند: "لا عاصم الیوم من امر الله." سوار کشتی شد. اصلاً همین کشتی مظهر سلم الهی است. این هم که اهلبیت تشبیه شدند به کشتی حضرت نوح، برای همین است. چون از هر سلمی وصل به اینها بشوی، به سلم وصل شدی. وصل نشوی، دایرهٔ حرب است. خیلی مطلب مهمی است. به این وصل نشوی، خب چه حالتی است؟ یک حالت سوم ما. نه دوستیم نه دشمن. حالت سومی داریم. ما نه در سلمیم، نه در جنگ. تسلیم نشدیم. خب، الان خیلی اصلاً تسلیم ما نشدهاند، ولی دشمن ما نیستند. ولی نسبت به حضرات معصومین چی؟ تسلیم نباشی، پس در جنگ هستی. برای همین در هیچ امانی نیستی. هیچ امانی نداری.
لذا حضرت نوح به پسرش فرمان داد: "بیا سوار کشتی شو." گفت که: "ساوی الی جبل یعصمنی." در سوره هود میخوانیم حالا بعد. گفت: "میروم بالای این کوه، نجات پیدا میکنم." "لا عاصم الیوم من امر الله." امروز دیگر هیچکس در امان نیست. هیچکس در عصمت نیست. چرا؟ چون سلم الهی فقط در این کشتی تجلی کرده. اینجا نباشد دیگر هیچی نیست. از آن ور مُغرق بودن و عرض شود که مُهلک بودن خدا تجلی میکند. عذاب این است. عذاب یعنی اینکه روزی یک حالی اتفاق بیفتد که خدا صفت رحمانی و رحیمی خودش را در چیز خاصی دهد و صفت جلالیه خودش را بارز کند، به نحو عموم. عذاب یعنی این.
خیلی مطلب مهم است. اینها که داریم میگوییم ساده از کنارش رد نشوید. الان حالی که ما داریم چه جوری است؟ دقیقاً برعکس است. الان خدای تبارک و تعالی صفات رحمانی و رحیمی خودش را به نحو عموم برای ما بارز کرده. صفات جلالیه خودش، صفات جلالیه مشخص است دیگر. یعنی چی؟ غضب خداست. قهر خداست. عذاب خداست. جلال از خشم خداست، از محبت خدا نیست. حالا این صفات را الان خدا چکار کرده؟ جزء جزء در گوشههای عالم پخش کرده. به نحو عموم تجلی نداده. درست است؟ الان قهر الهی گوشههای عالم جاهای مختصری است. روز عذاب چه اتفاقی میافتد؟ برعکس میشود. صفت رحمانی و رحیمی خودش را میآورد، در یک گوشه محدود میکند. البته آن دوباره باز این صفات جلالیه پشت صفات جمالی است. چه شد؟ اینها پیرو آنهاست.
آیتالله جوادی میفرمود که: "قهر و غضب خدا مأمومند، رحمت خدا امام جماعت است. اینها خودشان را با آن هماهنگ میکنند." "یا من سبقت رحمته غضبه." ای کسی که رحمتش از غضبش سبقت گرفته است. غضب او هم باز از رحمتش است. در بحث عذاب حضرت نوح میرسیم. چون الان در حدیث ما کاملاً روی این بحث و مانور بدهیم که چی. فضیلت پیامبر اکرم به حضرت نوح همین است که او نفرین کرد، ایشان نفرین نکردند. او چون نفرین کرد، ایشان همه شرایط برای نفرین بود، باز نکردند. اینها بحثهایی است که اینجاها خودش را نشان میدهد. بحث تجلی رحمت و غضب.
خب، حضرت نوح نسبت به پیامبر اکرم، تجلی رحمت الهیاش کمتر است. چرا؟ نوح بهره از سلم در عالمین دارد، ولی "رحمة للعالمین" نیست. "سلام علی نوح فی العالمین" هست، ولی "و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین" نیست. پیامبر اکرم هم "سلام فی العالمین" است، هم "رحمة فی العالمین." این نکته خیلی مهم است. او مظهر سلم است، این مظهر رحمت. رحمت نیست؟ یا پیامبر اکرم مظهر سلم نیست؟ نه. او تجلی در سلم دارد. پیامبر اکرم دارند، برای او بیشتر. ولی دیگر تجلی در رحمت الهی به این نحوی که پیامبر اکرم داشتند، ندارد. برای همین از او تجلی در قهر الهی هم سر میزند، ولی از پیامبر اکرم تجلی در قهر الهی سر نمیزند، مگر در جاهایی. اگر نباشد که این اصلاً نقص است. یک کسی اینجور از صفات خدا را تجلی نکند، اصلاً به هیچ نه ندارد.
"در جنگ با کفار و اعدا و مشرکین و محمد رسول الله. اللهم صل علی محمد و آل محمد، اشداء علی الکفار رحماء بینهم." این شدت بر کفار که یاران پیامبر دارند، از کی یاد گرفتهاند؟ یاران پیامبر شدت بر کفار دارند، پیامبر ندارد؟ میشود؟ نه. پس خود پیامبر هم حتماً دارند. خود پیامبر شدت بر کفار دارند. این مظهر کدام یکی از اسماء الهی است؟ اسماء جلالی. پس پیامبر اکرم جلالی هستند. خب، اینکه "رحمة للعالمین" بود؟ ایشان رحمت امام جماعت، غضب پشتش. رحمتی که تویش غضب نباشد، اصلاً رحمت نیست. "سلام علی نوح فی العالمین." خدا پس رحمتش را آورد اینجا، در کشتی نوح کاملاً متبلور کرد. سلامش را اینجا متبلور کرد. غیر از این دیگر همهاش شد عذاب، همهاش شد غرق، همهاش طوفان.
بالای کوه گفت: "لا عاصم الیوم من امر الله." امروز از این حرفها نداریم دیگر. خدا هیچ جای امنی نگذاشته در عالم غیر از این کشتی. "انا کذلک نجزی المحسنین." این "سلام علی نوح فی العالمین" برای چی بود؟ "محسن." کسی بشود، ما اینجوری. "محسن" درجات احسان فرق میکند. در یک درجه فقط سلام میدهند. در یک درجه دیگر "سلام فی العالمین" میدهند. "انه من عبادنا المومنین." احسان داشت. کنار احسانش چی داشت؟ ایمان داشت. معجونی از احسان و ایمان بود. چه شد که این؟ خب، آیات قبل و بعدش شما ببینید، همهاش در مورد همین است که: "انا کذلک." یک سلام خدا به اینها میدهد و بعد میفرماید که: "انا کذلک نجزی المحسنین." مثلاً آیات جلوتر، من بر شما بیاورم. فرمود که: "مومنین." مثلاً آیه ۱۰۹ تا ۱۱۱. "سلام علی ابراهیم کذلک نجزی المحسنین انه من عبادنا المومنین." دیدید آقا. حالا خود همین باز دوباره درجات تویش فرق میکند.
ترکیب احسان و ایمان. این دو تا با همدیگر. ترکیب این دو تا با همدیگر. چون در هر کسی نحوش فرق میکند، جزایش بین هم فرق میکند. ببین، اصل این دو جزای ثابتی دارد. در نحوهٔ اینها، هر کدامش تفاوتی هست، در آن نحوهٔ هر کدام، یک جزای جدا. باز شما الان ببینید، دانشجو اگر هر رشتهای باشد، یک دورهٔ خاص، مقطع خاصی را که طی کند، بهش لیسانس میدهند. این لیسانس، جزای ثابت برای کسی است که با هر رشتهای به این مقطع رسیده است. ولی حالا متناسب با رشتهٔ شما، باز دوباره جزای دیگری منحصر پیدا میکند. روشن است؟ شما بابت احسان و ایمان، ما بهت اینهایی که گفتیم جزا میدهیم. ولی حالا این احسان و ایمان تو را در چه شرایطی نشان دادی؟ با چه ویژگیهایی؟ چه جوری تجلی دادی؟ باز جزای ما خصوصی است.
برای همین به یکی بابت احسان، همهشان که ثابتند، به همهشان: "آتنا حکما و علما انا کذلک نجزی المحسنین." هر کی محسن باشد، ما بهش حکم و علم میدهیم. ولی حالا این متناسب با آن نحوهای که شما از خودت احسان نشان دادی، آن حکم متناسب با آن نحوهای که از خودت. ریزهکاریها فرق میکند. به نوح یک جور میدهند، ابراهیم یک جور، به موسی و هارون یک جور، به الیاسین یک جور، شد. به عیسی یک جور. تفاوت دارد. همه محسنند، ولی تفاوتی تویش هست. خب، این هم از این آیاتی که در خدمتش بودیم.
"ثم اغرقنا الآخرین." "ثم اغرقنا الآخرین." نسبت به چی؟ سلام به او بود دیگر. هر کی رفت آنجا نبود، آخرین است. هر که آخرین شد: "اغرقنا." همه را غرق کرد. همه عالم غرق شد. این یک بخشی از صفات حضرت نوح (علیهالسلام). بخش دیگر از صفات حضرت نوح در سوره هود است. این سوره مبارکه هود، مطلب خیلی، آیه ۲۵ سوره هود: "و ارسلنا نوحا الی قومه انی لکم نذیر مبین." او نذیر مبین بود. به خاطر همین مبین بودن، انذار او چون مبین بود، عذابش هم باز فرق. ولی او نذیر مبین بود. یک انذارهایی داشت که خیلی مشخص بود. برای همین عذابش هم خیلی همگانی بود. بستگی به این دارد که هر چه انذار شفافتر، آن چیزی که دارد ازش انذار میدهد، مطلب روشنتر. کسی مثل حضرت لوط از چی انذار میکند؟ اینها را از لواط. آخه مسئله به این روشنی. انذار اینقدر روشن، انذار مبین، عذاب آن جور میشود.
ولی گاهی انذار روشن نیست. در روایتی از امیرالمؤمنین هست که پیامبر اکرم یکی از ویژگیهایی که داشتم این بود که، حالا فکر کنم در همین حدیث، همین حدیثم که در خدمتش هستیم، در همین هم باشد. حالا شک دارم. حدیث خیلی زیبایی است. فرمودند که تفاوت پیامبر اکرم با بقیه انبیا غریبه به این مضمون این است که بقیه انبیا مطلب خیلی صریح و شفاف میگفتند، هر کی مخالفت میکرد عذاب سریع میآمد. پیامبر اکرم مطلب صریح و شفاف نمیگفتند. پیامبر ما نذیر مبین نبودند؟ نذیر بوده: "و ما ارسلناک الا نذیرا." پیامبر اکرم نذیر مبین دارد در قرآن. من بعید میدانم الان در ذهنم نیست که نذیر مبین جایی به پیامبر اکرم نسبت داده باشد. حالا میخواهیم یک جستجویی میشود کرد.
بله، در مورد پیامبر اکرم سوره حج: "قل یا ایها الناس انما انا لکم نذیر مبین." باز جای دیگر هم دارد. بله، سوره احقاف که دیگر خیلی تعبیر روشن است: "ما کنت بدعا من الرسل و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم و ما انا الا نذیر مبین." خب، حالا پس پیامبر اکرم نذیر مبین، ولی مطلبی که هست این است که طبق این روایت که امیرالمؤمنین فرمودند، پیامبر ما مطلب را شفاف نمیگفتند، برای همین مخالفت اگر کسی میکرد، عذاب نازل نمیشد. مطلب را خیلی شفاف میگفتند، صریح میگفتند. این هم باز خودش یک بعدی از رحمت استها. یک معلم یک جوری حرف بزند که اگر کسی خواست مخالفت بکند، مخالفتش مخالفت تابلو نباشد، جای مخالفش تابلو باشد، چوب میخورد. فرمایش امیرالمؤمنین خیلی فرمایش دقیقی است، مثل همه فرمایشات؛ یعنی خیلی جای فکر دارد.
حضرت نوح مطلب روشن، انذار روشن، خبر روشن، همه چی روشن. پیامبر اکرم نه. پیامبر اکرم شما ببینید، در مورد انواع و اقسام احکامی که ایشان نذیرش بودند، نذیر بودن به یک نحوی بود که میشد دبه درآورد. "من کنت مولا فهذا علی مولا." مولا یعنی چی؟ هفتاد تا معنی دارد. "ولیکم" یا چه میدانم مثلاً "خلیفه رسولتان." نه، مولا هفتاد تا معنی دارد. عذاب نازل نمیشود. ولی انذار بقیه انبیا اینجور نیست. در مورد هارون، "هارون اخی." بعد به مردم میگوید که او را دنبالش راه بیفتید. بعد کاملاً مشخص میکند. مخالفت میکنند، چه اتفاقی میافتد؟ "اقتلوا انفسکم." "فاقتلوا انفسکم." همدیگر را روبروی همدیگر شمشیر. صبح تا ظهر بزنید تیکهپاره. مطلب چون خیلی روشن است، مخالفت باهاش عذاب نازل میکند. ولی مطلب وقتی صریح نیست، عذاب را ندارد.
حالا حضرت نوح یکی از دلایلی که عذابش اینجوری است، به خاطر اینکه مطلب خیلی شفاف، حقانیت او خیلی ساده. ببین، کسی ۹۵۰ سال بین مردم باشد. بحث یکی دو سال نیست. بحث ۱۰ سال، ۱۵ سال نیست. یک آدم، آدم خوبی باشد، سالم باشد. دو سه سال در یک منطقه زندگی بکند، اسمش درمیآید که آقا این آدم. ۹۵۰ سال! آخه یکی بین شما باشد، صبح تا شب ببینید یک دانه کار بد ازش سراغ نداشته باشید. اینقدر تابلو. حرف خیلی منطقی. حالا حرفهای منطقی بوده. در همین سوره حرفهای خیلی تابلو برایتان آوردم. حالا خیلی نحوهٔ برخورد حضرت نوح بسیار کاربردی. حالا روش تبلیغی ایشان واقعاً روش استثنایی. "ما را ارسال کردیم. انی لکم نذیر مبین." من چرا؟ خطرم برای شما بزند. آن هم اینقدر تابلو، جاده تاریک، همهتان هم میدانید که ما بعد، چراغ خطر خیلی خطرناک است. برای همهتان تابلو است. هیچ استدلالی هم ندارید روبروی من بایستید. حرفهای من هم خیلی تابلو است. چراغهایم درشت است، درشت است. چه برخوردی؟ آخه نذیر مبین.
حالا درگیری حضرت نوح با قومش سر چی بوده است؟ این هم وارد بحث میشویم. در مورد انبیا، خب درگیری مختلف است. هر رسول سر یک چیز درگیر است. حضرت شعیب، مردم دچار کمفروشیاند. مردم قوم عاد، قوم ثمود، اصحاب رس که در روایت داری که اینها لواط زنانه داشتند. اصحاب رس، آنها باز یک قوم دیگر. قوم تبّع، آنها باز یک قوم دیگر. اصحاب اخدود، طایفه دیگر. این طایفههای مختلف در قرآن بررسی بکنید، خیلی بحث قشنگی است. هر کدام دچار چه ابتلاعاتی بودند؟ چه مشکلاتی داشتند؟ عذابی که بهشان نازل شد چی بود؟ چه جوری بود؟ خلاصه، مثلاً در مورد حضرت داوود دارد در روایت، در ذهنم هست که قوم ایشان، بله، به نظر میآید که حضرت داوود بود در روایت که اینها به نان بیاحترامی کردند. در ازای این بیاحترامی، خدا کاری با اینها کرد که اینها مجبور شدند همدیگر را بخورند. آدمخوار شدند. بعد کار به اینجا رسید که بچههای همدیگر را میخوردند. قرعهکشی میکردند: "امروز بچهٔ کی را بخوریم؟ نوبت تو است." میگفت: "خیلی خب، پس این را امروز بخوریم. فردا بچهٔ من را بخوریم." کباب میکردند، قشنگ کباب ترکی آن وسط قشنگ. پیش میخوردند. و به نان بیاحترامی کردند. قحطی آمد بین اینها. اینجور گرسنه شدند، مجبور شدند همدیگر را بخورند.
خب، خود این عذاب بابت چیست؟ چه صفتی دارند؟ چه جور عذابی میآید؟ خود این طوفان غرق شدن، آن هم اینجوری، اینقدر منحصر به فرد. بعد حالا آیات جلوتر میرسیم. آتیش از کجا شروع میشود؟ "فار التنور." از تو تنور خانهٔ حضرت نوح. تنور از تویش آب میزند بیرون. از تو تنور، وسط آتیش دارد آب درمیآید. بعد آن از تو تنور که تویش نان درست میکنند، خوراک یک قوم بسته به این است. متأسفانه وقتمان هم کم است. یعنی ما بخواهیم اینها را بحث بکنیم، باید قشنگ یک سال بنشینیم هر شب صحبت بکنیم. آیات شیرین است، آدم دل نمیکَنَد. یعنی هر جمله و کلمه را دوست دارد بنشیند ساعتها بحث بکند. "نذیر مبین." گیر کردیم اینجا، میخواهیم برویم. نمیگذارد. بایست. کجا؟ دور. بله.
عرض شود که: "انی لکم نذیر مبین." این انذار، نذیر. حالت بعد. میدانید ما یک "منذر" داریم، یک "نذیر." اینها با هم فرق. همانجور که "رسول" داریم، یک "مرسل" داریم. یک "منذر" داریم، یک "نذیر." در مورد "منذر" ببینیم. بعضی آیات را مثلاً دارد که در سوره شعراء آیه ۱۹۴: "نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین." سوره نمل آیه ۹۲: "و ان اتلو القرآن فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فقل انما انا من المنذرین." ما یک "منذر" داریم، یک "نذیر." منذر هشدارهای گاهبهگاه میدهد. نذیر هشدارهای دائمی میدهد. بعد منذر هشدارهایش موقتی است. نذیر هشدارهایش دائمی است.
مثلاً بنده به شما هشدار میدهم که این لباس شما سوراخ است. مثلاً هشداری که من دارم به شما میدهم در مورد چیست؟ در مورد یک چیز دائمی که نیست. ولی یک وقت هست من در مورد افکار شما مثلاً یک چیزی که دائم است، در مورد آن دارم به شما هشدار میدهم. صفت. نه حالا شاید در این بحث باشد فرق منذر و نذیر. چون یکیاش حدوث را میرساند، اسم فاعل. یکی ثبات را میرساند، صفت مشبهه است. نذیر، نذیر است. آن هم نذیر چی؟ مبین. خیلی تابلو. انذار مشخص است. همه میشناسندش. دارد اعلام خطر میکند. "الا تعبدوا الا الله." آقا حرف من خیلی روشن است. حرفم چیست؟ همه تبلیغ من چیست؟ بفرمایید: "الا تعبدوا الا الله." روشن است. استدلال ندارد. هشدار.
دیگر از این تابلوتر؟ دائمی. الی الابد ما باید به این توجه داشته باشیم. هم فقط خدا را بپرستیم، هم از عذاب روز علیم رها شویم. اساس شاید بوده که نذیر دلسوزانه. آخه من میترسم برای شما از عذاب روز علیم را. تازه نمیگوید برای شما از عذاب عظیم میترسم، از عذاب علیم میگوید. یک روزی هست، آن روزه پدر آدم را درمیآورد. میترسم آن روز یک جایی گرفتار بشویم. چقدر تعبیر محبتآمیز است. بدبخت میشوی. یک وقت میگویم: "این کار را نکن." ممکن است شرایط یک جور بشود که آن شرایط یک شرایطی بشود که کمکم آن شرایط یک جوری بشود که اذیتت کند. چقدر مؤدبانه و محترمانه و عاشقانه.
بله، دیگر. "فقال الملأ الذین کفروا من قومه." کیا روبروی حضرت نوح ایستادهاند؟ یک اشتباهی که ماها در تبیین بحث انبیا داریم این است. انبیا را روبروی مردم میگذاریم. میگوییم: "نوح آمد، مردمش باهاش جنگیدند. مردمش باهاش بد برخورد کردند." قرآن چی میگوید؟ "الملأ الذین کفروا." ملأ کیان؟ اشراف. کسانی که جیبشان پر است، دست و بالشان پر است. آنها میجنگند. مبارزه تبلیغاتی میکنند. اصل مبارزه را آنها میکنند. بیتفاوت میشوند. همین، دفاع نمیکنند. بحث عوام و خواص یک بحث بسیار مفصل است. من یک سالی محرم میخواستم ده شب در مورد این صحبت کنم، فرصتش پیش نیامد. خیلی خیلی بحث مفصل است. بحث عوام و خواص. هر کدام تعریفش چیست؟ نقشش چیست؟ کارآییاش چیست؟
یک نکته بسیار کلیدی بگویم. چون بحث در مورد جنبههای تبلیغی است. ما در زندگینامه حضرت نوح هیچ بحثی غیر از جنبه تبلیغ ایشان نداریم. قرآن هیچ از بچگیاش. دارد در مورد حضرت ابراهیم، در مورد ازدواجش دارد، بچهدار شدنش و داستانهای این شکلی در مورد انبیای جاهای مختلفی از زندگیشان. حضرت موسی داستانش با عصر خضر و اینور و آنور. نوح هیچی ندارد غیر از تقابل او با یک قوم، رسالت او، درگیر شدن، نجات او، عذاب، حرفهایی که اینور میزند، حرفهایی که آن اپیزود. فقط از هستی ۹ داریم در قرآن. اپیزود محدود به کدام محدوده؟ ۹۵۰ سال زندگی کرده. هیچ خبری از این ۹۵۰ سال ما نداریم. چی شده بعد از جریان طوفان اتفاقاتی افتاده؟ هیچ خبری از آن نداریم. این وسط فقط درگیر طوفان آمده، تمام شده رفته.
بحث خیلی مهمی است. هستی نوح نماد تبلیغ در قرآن. اگر کسی میخواهد مبلغ خوبی بشود، باید متوسل ۹ بشود. خیلی مجرد اینها اثر دارد دیگر. هر پیغمبری در چه بعدی خدا بهش عنایاتی کرده. چون در آن بعد به او متوسل بشوی، مسجد سهله بروی، این اتفاق برایت میافتد. فاز عنایاتی که بر سرش است. حضرت ادریس، حضرت آدم. مثلاً شما آدم میشوی. پس لوط این پیامبر خیلی پیامبر مظلومی است. خیلی. یعنی متأسفانه این قوم برای این پیامبر هم عزت و احترام نگذاشتند. ایشان هم راهکارهای تبلیغی که دارد، خیلی کلیدی. حالا بعداً در بحث لوط بهش میرسیم. از خانوادهاش مایه میگذارد. از بچههایش، از دخترهایش فساد را بگیرد، به رذلترین آدمهای تاریخ دخترهای خودش را به ازدواج اینها درآورد. "هؤلاء بناتی هن اطهر لکم." دختر خودم را بگیرید. یعنی حاضر بود قوم لوط بشوند دامادش، ولی کثافتکاری نکنند. ای ساره، در خانهاش تنهاست. همسرش هم با آنهاست. میخندیم. بابا حضرت لوط حضرت لوط است. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
کیا به حضرت نوح درگیر شدند؟ ملأ. "ملأ" چه صفتی داشتند؟ هر ملأیی هم درگیر نمیشود. حالا هر کی دستش به دهانش میرسد. هر پیامبری که پیامی از آن ور آورد، روبرویش کیست؟ اینها چی بودند؟ "الذین کفروا." ببین، پس هر کافری روبروی حضرت نوح نایستاد. اول هر ملأیی هم نایستاد. یک گروه ایستادند که اینها هم ملأ بودند، هم کافر. اینها چی گفتند؟ پس درگیری حضرت نوح با کیا بود؟ با ملأ کافر، نه با عوام.
یک نکتهای بگویم، نکته بسیار کلیدی در بحث تبلیغ. ما در کار تبلیغی با سه گروه برخورد میکنیم: صالحین مصلح، فاسدین مفسد، صالحان و فاسدان. روش صالحین مصلح کیان؟ نماز جمعه میرود، ده نفر هم میبرد. مشهد میرود، چهار نفر هم میبرد. کربلا میرود، چهل نفر هم میبرد. درس اخلاقی خوب پیدا کرده، پنجاه نفر میفرستد آنجا. نماز شب میخواند، پنجاه نماز شبی میکند. این را میگویند صالح مصلح.
فاسدین مفسد؟ سی دی مستهجن دستش رسیده، به ۲۰ نفر دیگر میدهد. سایت پیدا کردهاند، ۵۰ نفر را معرفی میکند. آنتی پروکسی پیدا کرده، قفلشکن، فیلترشکن برای ۲۰ نفر ایمیل میکند. شماره تلفن خانم دارد، برای ۵ نفر اساماس میکند. خراب، خراب میکند. تریاکی، تریاکی میکند. این را میگویند چی؟ فاسد.
دسته سوم چیست؟ صالحان و فاسدان. نماز جماعت میرود، خب دیگر چی؟ همین. میرود، برمیگردد. هر جا میرود تنها خودش. از آن ور سیگار میکشد خودش. عرق میخورد خودش. کسی که عرقخور نکرده تا حالا.
دسته اولی که شما باید سرمایهگذاری کنید کیان؟ در بحث تبلیغ. شما رفتی در یک دانشگاه میخواهی کار کنی، با این سه گروه طرف هستی. در یک مدرسه با این سه گروه طرف هستی. بحث خیلی کلیدی است. در یک هیئت با این سه گروه طرف هستی. در یک محله با این سه گروه طرف هستی. در یک مسجد با این سه گروه طرف هستی. در یک روستا با این سه گروه طرف هستی. شما اول از همه روی کدامها باید سرمایهگذاری کرد؟ سرمایهگذاری میکنیم روی صالحان و فاسدان. درست است؟ غلط. گروه آخر. روی اینها. اول از همه باید روی صالحان مصلح. شما ۵ نفر پایت باشند که به اندازه ۱۰۰ نفر کار کنند. روی آنها باید خیلی برنامهگذاری کرد، سرمایهگذاری کرد، برنامهریزی کرد.
در یک دانشگاه یک بچه است اهل کار فرهنگی، این را باید گرفت، ۵۰ برابر تقویتش کرد. این اگر ۵۰ برابر تقویت بشود، صالحان و مفسدان، آن طبقه ۵۰ برابر رشد میکند. صالحان ۲۵ تایشان میآیند، فاسدان ۲۵ تایشان میروند. صالحان و مصلحان کار کن. او تأثیرگذار است روی اینها. مشکل این است که حضرت نوح دارد این است که از این دسته ندارد. آدم در قرآن ذکر نشده برای او کسی. احتمالاً، احتمال زیاد، حضرت نوح کسانی که دور و برش را گرفتهاند صالحان. صالحان و فاسدان. مثلاً صالحان، فوق آدم خوب. ولی خب، شاید خیلی غیبت نکنیم. ولی در مورد اینکه یک عده آدم پاک در مورد حضرت موسی دارد در آن داستانی که حضرت موسی رفت سوره مائده، پشت در آن شهر قرار گرفتند. پشت در قلعه قرار گرفتند و حضرت موسی فرمود: "بیا بریم در این شهر پیروز میشویم." مردم گفتند: "ما نمیآییم. اذهب انت و ربک انا ههنا قاعدون." تو با خدایت برو بجنگ، ما اینجا نشستهایم. آنجا دو نفر پا شدند از حضرت موسی دفاع کردند. "اولوا العلم" یا "اوتوا العلم." موسی از این آدمها داشته. رفتی. احسن. آن هم هست. حبیب نجار: "اتبعوا من لا یسئلکم اجرا و هم مهتدون." حضرت موسی از اینجور آدمها دارد. پیامبر اکرم از اینجور آدمها دارد. حضرت عیسی از اینجور آدمها دارد. حواریون که میگوید که: "فاصبحوا علی عدوهم ظاهرین." اینها پای رکاب، ۱۲ نفر پای رکاب عیسی ایستادند. همه کفار قلب و قم کرد. سوره صف آیه آخرش ببینیم: عیسی گفت که: "من انصاری الی الله." "قالوا نحن انصار الله."
بحث صالحان و صالحان مصلح. اینها که بعضی از نوح چیزی نقل نشده. دسته دومی که برایشان کار کرد، فاسدان مفسد. یک دانه اگر از اینها درست بشود، یک محله را درست میکند. از اینها که ساقی میخوانند، یکیشان درست بشود، کل میخانه را برایم درمیآورند. میگفت: "من خدمت آیتالله حقشناس توبه کردم. ما رئیس عرقخورهایمان که عوض شدیم، همه عرقخورها را آوردیم پیش ایشان، کمکم توبه دادیم." حقشناس که میآمدیم بهشان گفتم: "آقا من میخواهم هر روز عرقخور بیاورم اینجا شما توبه بدهید. اشکال ندارد بوی دهانش اذیتم میکند." سرمایهگذاری کرد روی این فاسدان مفسد. خب، اینها که دیگر در مسجد نمیآیند، دنبالش بروی. اینها را باید شما دنبالش بروی. حضرت سلیمان با یک همچین کسانی کار میکند. کی را ورمیدارد اینجوری میکند؟ ملکه صبا. نامه میزند. البته خب، ایشان هم نامه زدنش یک خورده فرق میکند. میگوید: "بیا اینجا." حضرت موسی دنبال همچین کسی میرود. کی؟ فرعون. رأس فاسدان مفسد. مفسدین تعبیر قرآن: "من المفسدین." هم فاسد بوده، هم مفسد بوده. فرعون. رویش سرمایهگذاری میکند. فرعون.
قرآن. ببینید، با این نگاه که نگاه میکنیم، همه مطالبی که شنیدیم دوباره یک دور ریکاوری میشود. چرا؟ قاعدهاش چیست؟ چون مفسد است، برو. قارون. سرمایهگذاری میکند. چون قارون آدم تأثیرگذاری است. بیرون که میآید، همه مردم. اگر خدا عمری بدهد، آخرین سوره قصص. بریم. خلاصه ببینید، اینها فاسدین مفسدند. ملأ. خطاب حضرت نوح با کیاست اینجا؟ با فاسدین مفسد. با آنها دارد درگیر میشود.
خب، حالا مردم پس ما کلاً ولش کنیم؟ دسته سوم نه. شما در برنامهگذاری، در سیاستگذاری اولویت را باید ۷۰ درصد به دسته اول و دوم. ۳۰ درصد به دسته سوم. اینها را در طول همدیگر باهاشان کار کنیم. ولی با این سرمایهگذاری، با این سیاستگذاری. آنها ۷۰ درصد، این ۳۰ درصد. یعنی وقتی که، که برای کار با آنها میگذاری، ۷۰ درصد وقتت باشد. کاری که وقتی که ۳۰ درصد مسجد محل ۴ تا پیرمرد دیگر. ولش میکنیم؟ نه. اینها هم اگر ارتقا پیدا بکنند، زمینه برای رشد صالحان مصلح بین اینها درمیآید. و چه بسا بسیاری صالحان مصلحی که بالقوهاند بین ایران صالحان. بروی بتوانی اینها را پیدا کنی. برای همین شما باید با عوامترین بدنههای جامعه هم مرتبط باشی. عوامترین این بدنههای جامعه.
ببین، پیغمبر دیگر با چه عوامهایی طرف بوده. چه اعرابیهایی میآمدند خدمت پیغمبر. خود پیغمبر رویشان سرمایه میگذارد. و "الذهبه فقیه"ها. خلاصه مطلب. خود امیرالمؤمنین، خود حضرات معصومین. سرمایه. امیرالمؤمنین خطبههای عمومی دارد برای کیا؟ "یا اشباه الرجال ولا رجال." ای نامردها! قیافهتان فقط مرد میخورد. روی "نام" چندین سال کار کرده. صالحان مصلح. امیرالمؤمنین یکی مثل سلمان دارد، بسش است. یکی مثل مقداد دارد، یکی مثل عمار دارد. یک ابوذر دارد. از آن طرف امیرالمؤمنین درگیریاش را با کیا شروع میکند؟ زبیر. چرا؟ چون فاسد مفسد است. طلحه. معاویه. هیچ وقت امیرالمؤمنین سراغ طبقه سوم نمیرود در بحث درگیری. اصلاً طبقه سوم. میفرماید که: "ولشان کنیم." شما خوارج ببینید. خوارج کدام دستهاند؟ دسته فاسد مفسدند یا فاسد فاسدند؟
امیرالمؤمنین وقتی یکی از اینها ایشان را به شهادت میرساند، در مورد این چی میگویند؟ فرمودند که: "حق ندارید بعد از من راه بیفتید با همه اینها بجنگید. این یکی از اینها بوده که من را کشته. به خاطر قصاص من ور ندارید همه قبیله اینها را. هر چی خوارج پیدا کردید بکشید." یک نفر بوده، یک نفر. چقدر برخورد حسابشده است. ولی از آن طرف در انتقام از اباعبدالله، یک نفر کشته، ولی حضرت ولیعصر همه این اقوام بنیامیه، بنیمروان، آل زیاد، همه اینها را انتقام میگیرند. حساب اینها فرق میکند با هم. قاطی نکنیم. باریکالله.
آقا، یکی به ما فحش داده، چه جوری باید برخورد کنیم؟ فاسد به شما فحش داده یا فاسد مفسد؟ اگر فاسد فحش بدهد، باید بروی ببوسیش. اگر فاسد مفسد فحش بدهد، باید بروی بزنیش. چقدر فرق کرد. جفتشان یک جمله گفتند. او با این یک جمله دارد یک آشوبی به پا میکند و جلوی دهانش گرفته. حالا ما همه را یک کاسه میکنیم. این و آن به نظام فحش میدهد، به رهبری فحش میدهد، به امام فحش میدهد، به ولایت فقیه فحش میدهد. برخورد کرد. کدام دسته از فاسد است؟ یا فاسدین مفسد؟ بیبیسی هم دارد فحش میدهد، این آقا هم دارد فحش میدهد. برخورد کرد. ای مزدور اجیر انگلیسی! نه. اول باید دید که گره ذهنی دارد یا نه. گرهها را باز کرد. بعد با محبت، با عاطفه، با رأفت، با عطوفت. با خودت تذکر.
فاسد مفسد کار کرد، روش خاص خودش را دارد. روش. خدا وقتی موسی را فرستاد سمت فرعون: "قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی." با او قول لین داشته باشید، شاید متذکر بشود یا خشیت پیدا کند. روششان. باز: "و لا تنیا فی ذکری." سست نباشید در ذکر من. سفت بایستید، ولی با محبت. محکم حرف بزن، ولی حرف نرم. محکم حرف نرم بزن. یعنی چی؟ محکم حرف نرم بزنیم. با صلابت حرف نرم بزن. چکار کردند ایشان؟ با صلابت با حرف نرم. صلابت یعنی از خودت نفوذپذیری نشان ندهی. یا فکر نکن که دارد نرم صحبت میکند، یعنی اینکه ما با هم خصومتی، خطکشی نداریم. ما با هم. خیلی نکته. دین همهاش وضو و غسل و اینها نیستها. اینها بحثهای اصلی ماست. غافلیم. میخوریم از اینها. بلد نیستیم. روشهای سیستماتیک سیاسی را نداریم. ما ایدئولوژی در این زمینهها ضعیف است. متأسفانه کار نمیکنیم دیگر در بحث فلسفه سیاست و فلسفه حکومت، فلسفه حقوق. اینها دانشگاهها ضعیف است که بخواهیم واردش بشویم.
صلابت یعنی اینکه نفوذپذیری از خودت نشان ندهی. طرف فکر نکند خطکشی نداریم. یعنی اگر قبول هم نکردی، یعنی یکجورهایی هم شاید بشود جذبت کرد. یکجور هم شاید بشود خریدت. نه. کاملاً با صلابت، ولی با قول لین. روی حساسیت طرف دست نگذار. حساسیتهای عاطفی نه. حساسیتهای اعتقادی. حساسیت اعتقادی هم حتی جا دارد تا حدی که میشود روی آن دست نزن. آقا برای خلفا عصمت قائلم. خب، حالا چه نیازی شما اول از همه بیایی روی این دست بگذاری. با صلابت قول لین داشته باش.
فرمودند که: "خواص ما در نماز جمعه اول بعد از انتخاب ۲۹ خرداد فرمودند خواص ما تکلیف و عوام ما تکلیفشان را مردم توده مردم تکلیفشان را خوب انجام دادند. حالا دیگر نوبت خواص است. یک وقت خواص کاری نکنند که دشمن خوشحال بشود." صلابت. "قل علیه عزیزیم." یک کاری نکنی دشمن خوشحال بشود. یعنی ما دشمن داریمها. من هم نمیخواهم حسابم را از دشمن جدا کنم. تو مگر رفتی جزء دشمن؟ من به روی خودم نیاورم، ولی "نازی." ببین، این را میگویند صلابت با قول لین. در این زمینه هم صحبت زیاد است.
حضرت نوح با کی درگیر میشود؟ بحثها خیلی مهم استها. بعداً میفهمیم که صبر نوح یعنی چی. صبر پیامبر ما. "ما نراک الا بشرا مثلنا." خب، آنها چی گفتند در جنگ تبلیغاتی؟ "ما تو را غیر از خودمان چیزی نمیبینیم." تمام شد و رفت. "الا بشر مثلنا." شما ببخشید. شما به جا نمیآورم. شما مثلاً قبلاً از حکام بودید؟ از سرمایهداران بودید؟ از شخصیتهای بزرگ محلهای و قومی و قبیلهای بودید؟ شما رسالت، مگر شد عنوان؟ وحی هم اگر شد عنوان؟ انذار هم اگر شد عنوان؟ عنوان چی داری؟ عنوان. این هم اگر شد عنوان. اینجا ما نشان میدهد که خطمان در چه خطی است. خط نوحیم یا خط ملأ. ولی عموماً هستند. عنوان چی داری؟ این مرحله اول.
خب، شما میگویی که من هم عنوان دارم. من هم یک عده طرفدار دارم. من هم یک دانه مرید دارم. من هم یک عده دنبالم راه افتادهاند. "و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای." طرفدارت هم که اینهایند. مریدات هم که اینهایند. بله. حساب شده است. اینها میدانند کجا را بزنند که فلج کند. شاهرگ را بزند. شما چکار میکنید؟ چیست؟ مردم دست شماست. میگوید: "آقا، عنوان چی داری؟" میگویی: "من رئیسم. من هم حزب دارم برای خودم. من هم یک عده طرفدار دارم." اینها کیان؟ اینها اراذل ماهان. کی دنبال شما راه میافتد؟ گدا گونی، گرسنه. اراذل با این اراذل معروفی که ما میگوییم فرق میکند. مثلاً طرف مثلاً خفتگیر است. مثلاً قمهکش است. مثلاً دور و بر حضرت نوح یک قمهکش خفتگیر مثلاً اراذل و این نیست. اراذل یعنی جمع رذل.
از دیدگاه ما یک عده آدم رذل که هیچی از مناسبات دنیوی ندارند. هیچی از بهرههای دنیا، از تمتعات دنیوی ندارند. هیچ بهرهای ندارند. هیچ نقشی ندارند در این جامعه. مسائل ما تعیین میکنیم. شما از این شخصیتهای تعیینکننده که نیستی. تو مریدات هم که همچین آدمهایی نیست. چی میگویی؟ "بادی الرای." حسن. اینها یک وقت هست کاری ازشان برنمیآید، ولی حداقل فکر صائبی دارند. صاحبنظرند. مهندس است. آخه اینها مهندس هم نیستند. "بادی الرای." بیسواد. عوام. مسئله این است. عوام، خواص میگویند تو که دنبالت یک عده عوام راه افتادهاند. با همین حرف عوام را جذب میکند. خواص برای اینکه عوام را جذب بکنند، چی میگویند؟ میگویند: "شما عوامفریبی." مشکل چیست؟ چون عوام خودشان را عوام نمیدانند. همیشه خواص میدانند. بعد آن تعدادی که آن ور راه افتادهاند، آنها را عوام میدانند. میگویند: "اینی که دنبالش عوام راه افتادهاند و ما راه نیفتادیم." خود همین دلت میکند که چیز بهدردبخوری ندارد. "لو کان خیرا ما سبقونا الیه." در مورد ایمان. استدلال. ببین چقدر تخیلی میگوید: "ایمان بهدردبخور نیست. چرا؟ اگر چیز خوبی بود، ما خودمان قبلاً رفته بودیم سراغش." "لو کان خیرا ما سبقونا الیه." گداگوریها زودتر از ما نمیرفتند سراغش. چون چیز خوب این است که ما اول از همه میرویم دنبالش. قطعه کامپیوتر آمده، خوب است. چرا؟ چون اول از همه من در بازار خریدم. من را میبینی چه تجلی دارد. هر کی منشش قویتر، اوضاعش وخیمتر.
من ملأ. باریکالله. ولی الله. کفار. یک عده ملأیند. یک عده اطرافند. مطرف. یک عده طاغوتند. یک عده عرض شود خدمت شما که، حالا آن باز یک بحث دیگری است. فاسقین و اینها. آن صفات اینهاست. اینها خود اینکه اینها قدرتشان در چه فازی است. بعضی قدرت سیاسی. بعضی قدرت اقتصادی. بعضی قدرت فرهنگی. طاغوت، قدرت فرهنگی. مطرف، قدرت اقتصادی. شاید به این معنا باشد. ملأ، قدرت سیاسی.
فازی. موسی هم با قدرت سیاسی جنگید که فرعون بود. هم با قدرت اقتصادی جنگید که قارون بود. هم با قدرت فرهنگی جنگید که کی بود؟ سامری. مطلب را خوب گرفتیم. برخورد جداگانه یک فازی دارد. حضرت نوح با کیا درگیر است؟ با قدرتهای سیاسی اول. بعد در این تقابل، هر کی توانست حرفش را بیشتر خریدار برایش پیدا بکند، او پیروز است. البته خب، این طرف هم عوام چه ویژگیهایی درونی دارند؟ آن هم مطرح. قوم عامی بودن. عامی با عین. کور. خیلی جالب است. تحلیل قرآن مثلاً یک جامعه را دارد تحلیل میکند. جامعه کوران. اصلاً شما در هیچ کتاب سیاسی، کتاب تحلیلی، هیچ. این عناوین جامعهشناسی. اصلاً اینکه حرفها نیست. جامعهشناسی قرآن چیست؟ "بل کانوا قوما عامین." قوم عامین بودند. اینها کور بودند. کل قوم کور. خیلی مطلب جای دیگر دارد. فاسقین. خلاصه.
"و ما نری لکم علینا من فضل." ما اصلاً در تو برتری نسبت به خودمان نمیبینیم. "کاذبین." چون تو برتری نداری، ادعا هم داری. طرفدار درست حسابی خالی میبندد. دیگر از کجا به اینجا رسیدیم که دروغ میگویی؟ از اینجا. تو مثل ما هیچ فضیلتی که نداری. یک دم آدم دور و برت راه افتاده که آنها هم که آدمهای قشر ضعیف جامعه. جهان پنجمی. جهان سوم. جهان اولی، دومی. داری. بیا جواب. سوم، چهارم، پنجم. آفرین. این مناسبات سیاسی عالم را ببین. وقتی اینجوری میکند، میگوید: "ما جهان اولی هستیم، شما جهان سومی هستید." چی چی میگویی؟ راه مبارزه با این همین که شما رشد اقتصادی بکنی یا رشد سیاسی بکنی، رشد نظامی بکنی. شما وقتی به عنوان یک قدرت علمی در دنیا مطرح باشی، او دیگر از این کانال نمیتواند بیاید تبلیغات بکند ضد شما بگوید که من قدرت علمیام، پس من باید حرف آخر را بزنم در این عالم. بلکه در اینجایی که مناسبات ارزشها به اینهاست، شما این ارزشها را اگر داشته باشی، بد نیستها. به این معنا نیست که چون حالا ارزششان به اینهاست، شما پس اینها را نباید داشت. نه. ارزش به پول میدهند. خب، ما نباید اصلاً پول داشته باشیم. چه اشکالی دارد؟ ارزش نیست، ولی از این کانال که میشود با اینها مبارزه کرد. روی خود امیرالمؤمنین از این کانال مبارزه میکنند دیگر. آنها هم از این کانال. اولین چیزی که از امیرالمؤمنین میگیرند چیست؟ فدک. قدرت اقتصادی. امیرالمؤمنین قدرت اقتصادی نداشته باشد، نمیتواند حرف بزند. پول دست کیست؟ خزانه دست کی بود؟ بودجه دست کیست؟ کارگردان امیرالمؤمنین برمیدارند اخراج میکنند. کارگر خودشان.
خلاصه داری دروغ میگویی. استدلال دروغ چیست؟ خیلی جالب است. دروغ را برایش باید استدلال بیاورند. شما باید واقعیت را بیاوری، حرف این آقا را هم بیاوری، این دو تا را با هم مقایسه بکنی، بعد مشخص بشود که دروغ است یا راست. ولی ملأ در بحث مانور تبلیغاتی چه شکلی میآیند استدلال میکنند؟ برای دروغگویی. خودت را نابود میکند. بعد میگوید: "تویی که اینقدر وضعت خراب است، آخه حرف کدام حرفت میخواهد راست باشد؟" واقعیت را مقایسه کن. آنجا دستش خالی است. طرف چیزی ندارد. یا خودش یک حرفی بزند، هیچی ندارد. فقط تنها کاری که میکند شما را از جایگاه بیندازد. هواشناسی. دیگر حرفی نداری. الان حزبالله لبنان را اینجور دارند تخریب میکنند. نظام جمهوری اسلامی را تخریب میکند. انقلابیون را دارند اینجور تخریب میکنند. در اقسام اقصا نقاط عالم. این روش برخورد این است. خود اسلام را تخریب میکند. حرفش را نقد کنند که آقا شما بیا پنج تا از آموزههای دینی را بگذار. پنج تا از آموزههای اسلام را بگذار. تکتک اینها را بگو که اینجور نیست. "زن با مرد اینجور برخورد کند زندگی شیرین نمیشود." چند تا برنامه دارد ماهوارههای خارجی اینجوری کار میکند. اصلاً دستش خالی است. اسلام. اسلام چیست؟ همینی که اینها دنبالش راه افتادهاند. ببین، یک عده گداگوری غذا خوردن بلد نیستند. فیلم نشان بده. ببین، یک عده گداگوری خشونتطلبند، قمهزنند. این آدم. شما میخواهی ازش حرف قبول کنی؟ خودش را تخریب میکند تا حرف ازش نماند. روش برخورد ملأانه.
بله، آقا. بیسواد. یک عده دنبالش. فضیلتی ندارد. روستایی و فقیر و گداگشنه. ۲۵ میلیون هم که اینها نیستند. همه رائین اینهاست. ما بالاشهریها به هم رأی میدهند. آدمحسابیها بهمان رأی میدهند. آنها هم که همه کشورند. پیروز شده باشی. استدلال خیلی جالب است. معادلات دستتان باشد. از کجا شروع میشود؟ ۹۵۰ سال با این درگیری این شکلی طرف است. با تخریب سیاسی ۹۵۰ سال دارد سر میکند. بعد چند تا یار داشته باشد؟ هشتاد و خوردهای. چقدر دشمن داشته باشید؟ این تعداد اینقدر زیاد. حالا از چه مانورهایی میدهند؟ اینها خیلی جالب است. مانورهایی که اینها میدهند. بحثی که حالا در سوره مؤمنون هم هست. جای دیگر هم هست. بهش میپردازیم. فقط انشاءالله این جمله را بگویم و بسیار کلیدی است اینجا. حسن ختام جلسه امشبمان باشد. فردا انشاءالله جلسه بعدی که داریم، پس فردا در مورد این آیه از اینجا به بعدش بحث بکنیم.
حالا حضرت نوح چه گارد میگیرد؟ روبروی اینها. بحث خیلی جالب میشود. حالا شما در این وضعیت طرفی. در یک فضایی که آمدهاند برای شما هیچ وجههای نگذاشتهاند. بالکل تخریب کردهاند. خودت را با طرفدارانت. خودت را با طرفدارانت را بالکل نابود. حالا میخواهی دفاع کنی؟ حرف بزنی؟ چی میگویی؟ ما یک روشی که در تدبر قرآن داریم، یکی همین تبیین وضعیتهاست. یکی تبیین وضعیت. وضعیتها را خوب جغرافیایش را در بیاوریم. بحث در چه شرایطی، چه حرفی گفته شده؟ در چه فضایی؟ یکی این است. یکی پیشبینی گزینههای مختلف. این هم خیلی کاربردی است برای تدبر. بحث تدبر، پیشبینی گزینههای مختلف. حالا گزینههای مختلف یعنی چی؟ یعنی این آدم مثلاً منکر معاد شده. شما ۵ تا گزینه داری که با این آدم حرف بزنی. استفاده میکند. این آدم دارد تخریب سیاسی میکند. چهار تا گزینه داری. این کار را بکنیم. آن کار را بکنیم. این کار را بکنیم. این کار را بکنیم. قرآن کدامش را میگوید؟ تخریب نظامی دارد میکند. مبارزه نظامی دارد میکند. مثلاً ۱۰ تا گزینه داری. یک بعد بسیار قوی است در بحث تدبر.
حالا حضرت نوح را دارند تخریب میکنند. یک بررسی سریع بکنیم. ما چند تا راهکار داریم الان. چند تا گزینه پیش روی ماست. یکی اینکه تخریب کنیم از آنها. خیلی آتو داری. ما از اینها. یک کاری میکنم بیحیثیت بشویم. در هیچ خانه دیگر رویت نشود بروی پیش زن و شوهر. روش استفاده میکنیم؟ روش قرآنی نیست. روش اسلامی نیست. روش الهی نیست. یک روش دیگر اینکه ما از مخالف از طرفداران آنها مقابل مثل طرفداران را بکوبیم. طرفدارش را بکوبیم.
روش دیگر چیست؟ شما بیایی مانور تبلیغاتی راه بیندازی. از یک طرف برای خودت وجههسازی کنی. از یک طرف وجهه آن طرف را خراب کنیم. من برای خودم وجههسازی کنم. درست کردم. فلان جا آبادانی آوردم. با فلان دولت فلان قدر سفر استانی رفتم. فلان جا رفتم. فلان کار را کردم. فلان طرح مال من بوده. این هم الهی نیست.
چند تا گزینه مطرح. اصلیترین گزینه این است. شما بیایی حق را فقط نشان بدهی. همه تلاشت هم برایش بکنی که این را شفاف نشان دهی. ابهامی تویش نبود. حتی اگر به قیمت این باشد که شما باید تیکهتیکه بشوی تا این شفاف بشود. مثل کربلا. تا تیکهتیکه نشوی، شفاف نمیشود. راهکار از یک طرف زوری هم نباشد. زور هم نباشد. نشان میدهم. ببین، نمیبینی؟ چکار کنم؟ تبیین حق و عدم اجبار. تبیین حق و عدم.
یکیاش هم که بیاید باز از حالت الهی خارج میشود. شما حق را تبیین کنید، ولی اجبار هم بکنی. هر حق این است. قبول نمیکنی؟ زندان داردها. گردنت را میزنما. امیرالمؤمنین وقتی خلیفه میشوند به معنای ظاهریاش، به پسر عمر میگویند که: "خب ما مردم را خلیفه کردهایم. همانجور که پدر شما را مردم خلیفه کردند. خلافت ما را قبول نمیکنید؟" میگوید: "نه. چرا؟ خوشم نمیآید." "پدر تو همان بود که اگر کسی خلافتش را قبول نمیکرد، میگفت از دین خارج شده و گردنش را میزد. ولی بدون، من گردنت را نمیزنم." راهکار. چه اتفاقی میافتد؟ مظلوم میشوی. آقا جان. همین آدم میماند. ۵۰ سال بعد، ۲۰ سال بعد، ۳۰ سال بعد با حجاج بن یوسف بیعت میکند. همپیمان با او میشود.
حق خیلی روشن است. در یک مرحله همه تلاشش را کرد که حق روشنیش را نشان بدهد. مرحله بعدی که سختتر است این است. زور هم نکند. هر کی میخواهد بیاید. ببین، خیلی سخت است. یک خورده تصور کنیم. شما همه تلاش را کردهای. حالا حق را توانستی آشکار کنی. فضای جامعه را گرفت این حرف. ولی اجبار نمیکنی کسی بیاید. اجبار اینجا خیلی سخت است. فضان، فضای امنیتی نمیکنی. فضا وقتی امنیتی میشود. آفرین. یک مدرسه معلم درس. همه تلاشش را میکند که مطلب درس را خوب بفهماند. حالا شما مطلب نفهمیدی. یعنی نمیخواهی بفهمیها. نمیخواهی بفهمی. خب، من به زور بهت نمیفهمانم. به زور یک کاری نمیکنم که پای درس من گوش بدهی. حرف ما رساتر است یا این آیه؟ مسلم آیه. آیه را بخوان: "قال یا قوم ارایتم ان کنت علی بینة من ربی و آتانی رحمة من عنده فعمیت علیکم انلزمکم و انتم لها کارهون." نظر شما چیست؟ وقتی خدا به من بینه داده، یک چیزی که خیلی روشن است. یک رحمتی هم از جانب خودش داده. شما ندیدهاید. من به زور به شما اجبار بکنم؟ "انلزمکم و انتم لها کارهون." در حالی که شما هم کراهت دارید. خوشتان نمیآید. خودتان هم نمیخواهید.
آقای شاگرد، شما سر درس من بودی. دیدی اینقدر قشنگ درس میدهم. هیچ مشکلی ندارد. باز داری شلوغ میکنی. کلاس را به هم میریزی. من به زور بهت درس بدهم؟ وقتی میبینم تو نمیخواهی، زورکی نمیشود. البته بعد از این باز ما یک بحثی داریم به اسم تقابل. جایش چیست؟ بعداً بهش میرسیم که حالا پس کی باید شمشیر کشید؟ فضا را به هم میریزد. کی باید شمشیر کشید؟ وقتی او شمشیر میکشد، تا شمشیر نکشی، نکش. مظلومیت آورد. حتی کربلا امام حسین اولین تیر را نمیاندازد. جنگ صفین امیرالمؤمنین اولین تیر را نمیاندازد. تا شمشیر طرف نکشد، همیشه دفاعی است. دفاع معلم. به این بچه چیزی نمیگوید تا اینکه بچه چاقو بکشد، بخواهد معلم را بکشد. اوج مظلومیت.
روشهای دیگر چیست؟ الان در عالم قبول نکرد. به زور قبول کنی. با پلیس، با قوانین، با تبلیغات بیچارهات میکنیم. ولی روش الهی همین است. ۵۰ سال زندگی میکنی. همه فحشها را هم میخوری. صبر فی ذات الله یعنی این. توفیق بدهد که بیشتر با این معارف آشنا. چرا؟ بحثم همین است دیگر. فضیلت پیامبر همین است دیگر. بالاخره این سد صبر نوح یک جایی نفوذ پیدا میکند. البته نقصی بر او نیستها. عیبی بر آن نیستها. ضعفی بر آن نیستها. ولی پیامبر نکته را بگویم این است. آن مقداری که نوح در ۹۵۰ سال زجر کشید و تحمل کرد، پیامبر در این ۲۳ سال چندین برابر او را زجر کشیدند. پیامبر انواع و اقسام. بعد شما ببینید، خود این تعدد دین. دین که هی آمده جلو. انواع و اقسام دینهایی از هر کدام یک لایهای مانده. دین تحریف شده. معجونی. تازه یک بعدش استها. حالا خود بحث مظلومیت. انواع و اقسام ظلمها که اصلاً سابق پیامبر اکرم انحصاری. پیامبری ذکر نشده این مدلی که ظلمی که به پیامبر کرده. انواع و اقسام خیانتها. جزئیترین مسائل. "و ترکوا قائما." داری خطبه میخوانی بالای منبر روز جمعه. دستفروش آمده. هنوز سخنرانی آدمحسابی. امت دینان. کار درستشان ذکر الله بودند. اینها که آمدند اینجوری بود. دستفروش آمد. تو را به دستفروش فروختند. اصلاً ابعادی که برای پیامبر است، خیلی عظیم و گسترده است. خیلی گسترده.
شما فقط منافقینی که چند صد سال به امت رسول الله حکومت میکنند به اسم خلافت رسول الله. کسانی که در دوران حیات رسول الله مایه زجر پیامبر بودند. بعدش مایه ننگ پیامبر بودند. خیلیها عاشق پیامبرند. به خاطر پیامبر دنبال اینها راه میافتند. چه ظلمی است. اصلاً ابعاد این ظلم فهمیده نمیشود. حضرت نوح کجا همچین ظلمهایی را تحمل کرد؟ یک عده آدم پارهکارابی داشته باشد که اینها دشمن خونی خودشند. به خونش تشنهاند. به زور هم اینها را تحمل کند. بعد از مرگش هم اینها بشوند وارث او. صدها سال هم حکومت کنند به اسم دین او. ملکه عبدالله بشود خلیفه رسول الله. تاریخ ۱۴ قرن گذشته. صدها ملک عبدالله در انواع و اقسام این حکومتهای اسلامی حکومت کردهاند. همه را هم خبر دارد رسول الله. یک بخشی از مظلومیت. در ۲۳ سال چندین برابر بیشتر از ۹۵۰ سال زجری که نوح کشید، پیامبر تحمل میکند. مقایسه زجر و صبر. حالا در بحث نفرین نکردن و اینها که آن یک بحث دیگر است. حالا بعداً انشاءالله. بله، دیگر. شیطان هم من ازش تشکر کرد. دیگر گفت: "من چقدر باید زحمت میکشم، زحمت بکشم اینها را صاف میفرستم."
و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
آفتاب در کلام ماه
جلسه ششم
آفتاب در کلام ماه
جلسه هفتم
آفتاب در کلام ماه
جلسه هشتم
آفتاب در کلام ماه
جلسه نهم
آفتاب در کلام ماه
جلسه یازدهم
آفتاب در کلام ماه
جلسه دوازدهم
آفتاب در کلام ماه
جلسه سیزدهم
آفتاب در کلام ماه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آفتاب در کلام ماه
جلسه اول
آفتاب در کلام ماه
در حال بارگذاری نظرات...