آفتاب در کلام ماه

جلسه یازدهم

00:53:44
23

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلحمدُلِلهِ ربِّ العالَمین، و صَلَّی اللهُ عَلَی سیدِنا و نَبِیِّنا ابی‌القاسِمِ المُصطفی محمّد (اللهم صل علی محمد و آل محمد). اَلطَیِّبینَ الطّاهِرین، و لَعنَةُ اللهِ عَلَی القَومِ الظّالمین مِنَ الآنِ اِلَی قیامِ یَومِ الدّین. ربِّ اشرَح لی صَدری و یَسِّر لی اَمری و احلُل عُقدَةً مِن لِسانی یَفقَهُوا قَولی.

درباره حضرت نوح (علی نبینا و آله و علیه السلام) و احتجاجات ایشان با قومش به سوره مبارکه هود، آیه بیست و هشتم رسیدیم که حضرت خطاب می‌کنند: «یا قومِه». در اینجا کسر «ی» حذف شده و «قومی» به معنای «قوم من» است. «قوم» شدت نزدیکی را می‌رساند؛ پسر من، یک وقت می‌گویی «پسرم» یا «قوم»، نهایت محبت نسبت به چه کسانی؟ نسبت به همین «المَلَأُ الَّذینَ کَفَروا» که این‌ها گفتند: «مَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِینَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِیَ الرَّأْیِ وَ مَا نَرَىٰ لَکُمْ عَلَیْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِینَ.» اشاره به آیه ۲۷ سوره هود. «هم تو، هم همه طرف‌دارانت هیچ فضلی نسبت به ما نداری. پس همه‌تان با همدیگر دروغ می‌گویید.» «...مِن فضلٍ بل نَظُنُّکُم کاذبین»، همه‌تان با هم دروغ‌گو هستید.

بعد به این آیه رسیدیم که: «یا قومِه». این تعبیر «قومِه» را برای یک همچین کسانی که یک همچین حرفی زده‌اند به کار می‌برد: «أَرَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلَىٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ آتَانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ» آیه ۲۸ سوره هود. خدای من، پروردگار من، بینه‌ای به من داده باشد و من بر آن بینه باشم، سوار بر آن بینه باشم، بعد یک رحمتی هم از جانب خودش به من داده باشد، رحمتی که شما ندیده باشید، دور از چشم شما بوده باشد، پشت پرده بوده باشد. حالا من باید چکار کنم؟ اگر به من یک مقامی داده، رب من یک رحمتی داده، شما ندیدید. «أَنُلْزِمُکُمُوهَا وَ أَنْتُمْ لَهَا کَارِهُونَ؟» من شما را نسبت به آن بینه و رحمت الزام کنم؟ اجبار کنم؟ وادار کنم؟ در حالی که شما کراهت دارید؟ زورکی که من نمی‌توانم شما را وادار کنم. مسئله از جنس دیدن و چیزی که شما ندیدید، اینکه اعتقاد پیدا بکنید، وادار کنم؟ مثلاً «خانه بغلی گربه است.» هیچ راهی برای دیدن توی این خانه نداری. حالا من زورکی شما را وادار کنم به اعتقاد به اینکه «توی این خانه بغلی گربه است»؟ نمی‌شود که. اصلاً راه ندارد.

لذا فرمود: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» آیه ۲۵۶ سوره بقره. دوباره همان تعبیری که اکراهی در دین نیست. زورکی نیست، اجباری نیست؛ چون از جنس اعتقاد است. بله، دین یک سری اجبارها دارد. وقتی که دین به صحنه جامعه می‌آید، یک عده را مجبور به یک سری کارها می‌کند. باید هم بکند. مالیات، مثلاً شما مسلمان هم نباشی باید جزیه بدهی. جزیه در ازای اینکه حکومت اسلامی دارد برای شما امنیت برقرار می‌کند. در ازای آن جزیه می‌دهید. شما باید خمس پرداخت بکنید، زکات بدهید. حالا البته الان در حکومت اسلامی مسائل مربوط به اینها اجباری برایش نیست. ولی در دوران امام زمان، این مسائل الزامی است. اینها دوباره ببینید، الزام در اعتقاد نیست. فرق می‌کند. به زور کسی را ملزم نمی‌کنند به اینکه مسلمان بشود. اجباری نیست. زورکی توی بحث اعتقاد، هر کسی اختیار با خودش است. ولی حالا توی بحث اداره، یک سری الزاماتی هست، قوانینی هست. بالاخره اگر این قوانین مراعات نشود، آشوب به پا می‌شود. نمی‌شود. به این معنا نیست که حالا چون شما ببینید. این‌ها بحث‌های روز ماست دیگر. حضرت نوح، قوم را آخر هم ملزم کرد. زورکی عذاب آمد دیگر. عذاب زورکی بود. هرچقدر هم که شما ببینید، قوم نوح توی این شرایط گیر کردند. باز هم در آن حال، ایمانشان اجباری نبود. شرایط به نحوی شد که محدود شدند این‌ها، بسته شدند. ولی باز با ایمان کاری نبود. خود این عذاب از همین سنت‌هاست. وقتی که یک قومی به حدی می‌رسند که سیر اجرای هدایت را در جامعه متوقف می‌کنند، سیر اجرای هدایت...

این‌ها بحث‌های چی بگویم؟ مثلاً بحث‌های خیلی عمیقی که جای کار دارد؛ بحث فلسفه تاریخ، بحث سنت‌شناسی الهی. هدایت آمده، به مردم رسیده. از عالم بالا تا اینجا، رسیدنش بدون مانع، بدون توقف بوده. شیاطین از آسمان چهارم می‌خواستند دست ببرند درش، سنگ‌باران شدند. «فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِینٌ» اشاره به آیه ۱۰ سوره صافات. شهاب‌باران شدند. توی هر محل از آسمان چهارم به بعد که هیچ دخل و تصرفی ندارد، وحی از عالم بالا، «لَدُنِ الله»، از نزد خدا، وقتی که القاء شده که بیاید به پیغمبر برسد، این بین فرشته‌ای که واسطه بوده، هیچ دستبردی نمی‌تواند بزند. معصوم است؛ نه کم می‌کند، نه زیاد. دقیقاً آنی که بهش گفته‌اند می‌رساند. آن که دارد پایین می‌آورد از آسمان چهارم، عملیات گسترده، حماسه‌ای دارد. اصلاً خود چهره حماسی، اتفاقاتی توی عالم ملکوت افتاده تا این رسیده به ما. کلمه به کلمه‌اش، حرف به حرف.

اولاً که یک عده از این‌ها گوش تیز می‌کنند که این وحی را آن وقتی که دارد القاء می‌شود بشنوند. این‌ها همه را توی قرآن دارد؛ هم توی سوره حجر دارد، هم توی سوره صافات دارد. جاهای دیگر هم هست. سوره قمر به نظرم یا نجم مطرح شده. جاهای دیگر هست. شیاطین می‌آیند از آسمان چهارم که بالاتر نمی‌توانند بروند. همان آسمان چهارم کمین می‌کنند؛ یا بشنوند مطالب را، یا وقتی که دارد می‌آید پایین بیایند سرقت بکنند یا استراق سمع بکنند، یا سرقت. برای استراق سمع که این‌ها را دور می‌کند. برای سرقت که می‌آیند، شهاب‌باران می‌شوند. این همین‌طور مراحل را طی می‌کند، از عالم بالا می‌آید، می‌رسد به این پیغمبر. این پیغمبر هم بدون هیچ کم و کاستی کاملاً وحی را دریافت می‌کند. حالا این وحی را می‌خواهد منتقل کند.

ببینید مراحلی که تا اینجا طی شد، بدون هیچ مانع، متوقف، مانع و توقف‌گاه. حالا که می‌خواهد برساند، یک عده می‌آیند می‌گیرند، یک عده نمی‌گیرند، یک عده مانع می‌شوند. در واقع سه دسته می‌شوند. یک عده می‌آیند می‌گیرند، یک عده نمی‌گیرند، یک عده مانع می‌شوند. درگیری انبیا با کدام یکی از این‌هاست؟ مانع‌شوندگان. حالا این درگیری مرتبه‌بندی دارد. این بحث صبر را داریم در می‌آوریم ها. صبرشان چگونه است؟ قاعده‌ای دارد. همین‌طور یلخی نیست. بعضی‌هایشان دیگر صبرشان کم می‌آورد، یک دفعه داغ می‌کنند، عذاب می‌خواهند. بعضی صبرشان زیاد است. قاعده داریم. خود اینکه این پیام چه شکلی منتقل شده، عرض کردم جلسه قبل، بعضی انبیا با صراحت پیام را منتقل کردند، بعضی‌ها بدون صراحت. مثل پیغمبر اکرم. وقتی که پیام صریح نباشد، توی بحث مانع شدنش، عذابش کمتر است، آنی که مانع می‌شود. حالا اینی که دریافت نکرد، پیام هم صریح بود، روشن‌گری تویش نبود. خیلی آشکار همه چیز را گفت. پیام را یک دم قبول می‌کنند، یک دم کافر می‌شوند. مشکلی با این‌ها هم نیست. توی اینجا ما جبر و الزام و اکراهی نداریم. «فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ» آیه ۲۹ سوره کهف. هرکی می‌خواهد ایمان بیاورد، هرکی می‌خواهد کافر شود. آیه فرمود که: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا» آیه ۳ سوره انسان. آیات فراوانی از قرآن داریم. ما این را آوردیم تا این جایش را رساندیم، بدون هیچ توقعی. حالا به شما که رسید، یا ایمان بیاور، یا کفر. ولی اگر کفر آوردی، نگذار مانع ایمان آوردن دیگران شوی. اگر خودت کافر شدی، اینجا الزام و اجبار و اکراهی نیست. شما خودت کافر. ما هیچ چیز را به زور شما را در اعتقاداتت عوض نمی‌کنیم. ولی اگر کافر شدی، خواستی مانع هم بشوی، و نمی‌گذاری دیگران بیایند، اینجا ما با شما درگیر می‌شویم. درگیر شدن، اجبار تویش است.

ببینید چقدر مغالطه می‌کنند. می‌گوید: «اسلام با شمشیر پیشرفت!» یعنی همه را به زور مسلمان کردن؟ هرکی اسلام با شمشیر پیشرفت، یعنی چه؟ یعنی در آن کسانی که مانع بودند برای اجرای هدایت، سیر اجرای هدایت را توقف تویش ایجاد می‌کردند، این‌ها را از سر راه برداشتیم. خب، یک قومی مثل ایران، یک پادشاه دارد مثل خسروپرویز. یک جایی مثل روم، این پادشاه باید درگیر شد. ولی یک جایی مثل حبشه، پادشاه ایمان نمی‌آورد ولی مانع هم نمی‌شود. نجاشی. با این پادشاه، پیغمبر اکرم کافر است ها، باهاش درگیر نمی‌شود. چرا؟ چون مانع نشده. «هرچی می‌خواهید تبلیغ کنید، تبلیغ کنید، اشکال ندارد.» خسروپرویز مانع می‌شود. یکی مثل پادشاه روم مانع می‌شود. وقتی پادشاه روم مانع می‌شود، پیغمبر اکرم می‌جنگند. یهودی‌ها این‌ها مانع می‌شوند برای سیر اجرای هدایت. پیغمبر اکرم با آنها درگیر می‌شود. قوم نوح مانع اجرای هدایت می‌شوند. خودشان که ایمان نمی‌آورند هیچ، نمی‌گذارند دیگران ایمان بیاورند. از طرق مختلف استفاده می‌کنند؛ نظامی، سیاسی، تبلیغاتی، فرهنگی، اقتصادی. «هرکی ایمان بیاورد می‌زنیمش.» «لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ» اشاره به آیه ۱۱۶ سوره شعراء. اول خودت را می‌گیریم، سنگ‌باران می‌کنیم. بعد همه رفیقات. یک جاهای دیگر در مورد قوم لوط گفتند که می‌گیریم از شهر بیرونت می‌کنیم. «فَأَخْرِجُوهُم مِن قَرْیَتِکُمْ» اشاره به آیه ۸۲ سوره نمل. بعضی دیگر گفتند: «اعدامت می‌کنیم.»

چیست؟ سوره ابراهیم، آیه ۱۵. پانزدهم هم حول و حوش روش برخورد مردم با انبیا است. این آیه را بخوانیم، به نظرم بد نیست خوانده بشود. سوره مبارکه ابراهیم، آیه، از آیه هفتم شروع کنیم. اینجا یک مانیفست روشنی دارد می‌دهد از نحوه برخورد انبیا با مردم. جاهای دیگر ما داریم این‌ها را. حالا جاهای دیگر هم می‌شود بهش مراجعه کرد. این جمله معروف را از حضرت موسی نقل می‌کند: «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» آیه ۷ سوره ابراهیم. خدا ی شما «تأذن» کرده. ما ازش خواستیم، قبول کرده. «تأذن» با «اذن» فرق می‌کند. یک وقت ما «ایزان» داریم. یک وقت «استیذان» داریم. یک وقت «تأذن». «ایزان» یعنی بنده به شما اذن صادر کردم. مثل «جان، چکار؟». یک وقت شما طلب اذن می‌کنی. من یک جوری اعلام می‌کنم اذن خودم را. به این می‌گویند «استیذان». وقتی وارد خانه می‌خواهیم بشویم، «فَلْیَسْتَأْذِنُوا» اشاره به آیه ۵۸ سوره نور. استیذان کنیم، اجازه بگیریم. اگر به یک نحوی متوجه شدیم که طرف اجازه نمی‌دهد، وارد سوره نور... حالا برای بحث «تأذن». شما وقتی که یک اذن را پذیرفتی، موافقت کردی باهاش. به این می‌گویند «تأذن». چی شده؟ به این می‌گویند «تأذن». خدا تأذن کرده، موافقت کرده. «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ». لرزیدن نکن! اگر شکر کنی، زیاد می‌کنم. خودتان را، نه نعمتتان را. خودتان زیاد می‌شوید. «وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» آیه ۷ سوره ابراهیم. اینجا خیلی تعبیر قشنگ. اگر کفر ورزید، باید بگویی که: «عذابتان می‌کنم.» می‌گوید: «اگر کفر ورزید، من عذاب شدید دارم ها.» چی شد؟ اگر شکر کردی، زیادت می‌کنم. اگر کفر ورزیدی، عذابت می‌کنم. اگر کفر ورزیدی، عذابم شدید است ها.

«وَ قَالَ مُوسَىٰ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ» آیه ۸ سوره ابراهیم. اگر همه‌تان، شماها و همه کسانی که توی زمین هستید، کافر بشوید، خدا غنی و حمید است. «أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ» آیه ۹ سوره ابراهیم. و فرمود: «آیا خبر کسانی که قبل از شما بودند، نرسیده به شما؟» قبلی‌هایتان کیا بودند؟ قوم نوح و عاد و ثمود. «وَالَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ لَا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ» آیه ۹ سوره ابراهیم. یک دم بعد این‌ها بودند. اصلاً غیر خدا هیچ‌کس از این‌ها خبر ندارد. چقدر آدم توی این کره زمین بوده. اصلاً غیر خدا کسی نمی‌داند که این‌ها بوده‌اند. ۵۰۰ سال دیگر می‌آید، غیر خدا کسی خبر ندارد که یک مصطفی امینی‌خواه نامی مثلاً روی این کره بوده. فقط خدا خبر دارد. این تکبری که این‌ها دارند، با حق می‌جنگند. زمین سفت کنند.

«جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ» آیه ۹ سوره ابراهیم. این‌ها رسولانشان با بینات آمده‌اند. «إِنْ کُنْتُ عَلَىٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی». با بینات آمدند. خودش شفاف است. هیچ ابهامی تویش نیست. هیچ ابهامی تویش نیست. حالا مثال برای این زیاد می‌شود زد. الان شما هیچ شکی ندارید نسبت به اینکه این صدایی که داریم می‌شنویم از دهان من دارد در می‌آید؟ نسبت به جای دیگر که ابهامی نیست که مثلاً از توی گوشم صدا در بیاید. دهنت داری حرف می‌زنی دیگر. شکی نیست. این بینه است. روشن است. بین این دو لب دارد صدا در می‌آید. شما الان هیچ شکی ندارید که من دارم شما را می‌بینم؟ با غیر این دو چشمم دارم می‌بینم؟ من با غیر این دو گوشم دارم صدای شما را می‌شنوم؟ این‌ها همه بهش می‌گویند بینه. هیچ ابهامی تویش نیست. هیچ ابهامی تویش نیست. نوح با یک همچین بیناتی از جانب خدا آمده. همه انبیا «جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ».

حالا در مورد این اقوام، قوم نوح و عاد و ثمود و کسایی که بعد این‌ها بودند، که هیچ‌کس غیر از خدا خبر ندارد این‌ها بودند. این‌ها رسولانشان با بینات آمدند. این‌ها چکار کردند؟ «فَرَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ» آیه ۹ سوره ابراهیم. ۵ تا نظریه در مورد این یک تکه است. این‌ها دست خودشان را گذاشتند روی دهان خودشان. به این معنا که نظریه اول: دست خودشان را گذاشتند روی دهان انبیا. به این معنا که نظریه دوم: دست انبیا را روی دهان خودشان گذاشتند. نظریه سوم: دست خودشان را گذاشتند روی دهان خودشان. نظریه چهارم: انبیا دست خودشان را گذاشتند روی دهان کفار. این چهار تا است. باز هم یک نظریه دیگر هم تویش هست. اینکه نه، منظور دست ظاهری نیست. «رَدُّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ». خیلی سابق بر این، من این تفسیر را دیده بودم چند سال قبل. الان دقیق آن نظریه پنجم به نظر می‌آید که همین چهار تاست، توی ذهنم هست که خواجه نصیر این چهار تا نظریه را مطرح کرده. این‌جور برخوردی کردند. دست روی دهان. نحوه برخورد این‌ها چی بود؟ دست روی دهان. حالا به چه معنایی می‌تواند باشد؟ خب.

«وَ قَالُوا إِنَّا کَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ» آیه ۹ سوره ابراهیم. گفتند: «ببین آقا، نسبت به آن چیزی که تو به خاطرش فرستاده شدی، ما کافریم. و ما در شکی نسبت به آن چیزی که شما ما را بهش دعوت می‌کنید، که مریب است.» هم شک داریم، هم ریب داریم. یعنی برای برطرف کردن. گاهی آدم برای برطرف کردن شکش، دیگر شک ندارد. شما شک داری الان برق که خاموش شد، برق رفت. یک لامپ سوخت. شک داری برای اینکه این شک را برطرف کنی که دیگر شک نداری. چهار تا لامپ دیگر می‌زنم. روشن می‌شود یا نه. ولی یک وقت شک داری نسبت به خود این موضوع. نسبت به اینکه این شکم را برطرف کنی، باز شک داری. این را بهش می‌گویند: «وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَیْهِ مُرِیبٍ». «انا لفی شک». نه، «انا نشک». گیر کردیم. همه وجود ما را گرفته. هر کدامش این‌ها. نوجوان بودیم که این‌ها را تفسیرش را کار می‌کردیم، مباحثه می‌کردیم. هر کلمه همین سوره ابراهیم، عرض شود که یک سال، دو سال طول کشید. دو آیه یا سه آیه‌اش را همین دو سه آیه را با هم کار می‌کردیم با دوستان. الان چند شب پیش توی حرم یکی از دوستانی که بعد از ما ۴ سال توی حوزه ادامه داده بود، تازه یعنی شش هفت سال کار کرده. ۲۰ آیه از سوره ابراهیم. ۷ سال، ۸ سال فکر می‌کنم طول کشیده. ۸ سال. نه مثلاً همان ۶ سانترا ؟. بله، سوره ابراهیم. ۲۰ آیه‌اش است. این آیات خیلی مطلب دارد. کارش هم سنگین است. کار تفسیر سنگین است.

بحث حالا رسل به این‌ها چی گفتند: «قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللَّهِ شَکٌّ» آیه ۱۰ سوره ابراهیم. اصلاً خدا مگر شک‌بردار است؟ ما توی قرآن هیچ جا اثبات خدا نداریم. اثبات وجود خدا نداریم. دقیقاً همان برعکس همان چیزی که الان توی پایگاه‌های بسیج و مدارس و این‌ها کار می‌کنیم. «خدا را اثبات کنید.» این کار احمقانه است. بهترین کارم همین است. شما که یک چیزی که خیلی بدیهی است، برای اثباتش زیاد صحبت می‌کنی، خود همین کار طرف را توی شک می‌اندازد که نکند اصلاً این مسئله، مسئله استدلالیه. ولی ما که با همه وجود خودمان داریم این را لمس می‌کنیم. «أَفِی اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ». آسمان و زمین را درآورده. «یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى» آیه ۱۰ سوره ابراهیم. تازه این الله شما را هم دعوت کرده که بیاید گناهانتان را ببخشد، و مسمی، شما را، بهتان مهلت بیشتری بدهد.

«قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا» آیه ۱۰ سوره ابراهیم. چکار کنی؟ می‌خواهی ما را نسبت به آن چیزی که باباهایمان داشتند به عقب برگردانی؟ تو می‌خواهی به باباهای ما انتقاد کنی؟ باباهای ما عزت و احترام دارند بین ما. تو نداری. می‌خواهی بیایی یک چیز جدید در بیاوری؟ تو بین ما عزت و احترام نداری. یک حرف جدید می‌خواهی در بیاوری، قرار بدهی. «فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ» آیه ۱۰ سوره ابراهیم. برای ما سلطان مبین بیاورید. سلطان مبین، چیزی که باهاش بتوانی حکومت بکنی، سلطنت پیدا بکنی، حرف آخر را بزنید.

«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» آیه ۱۱ سوره ابراهیم. بله، ما بشری مثل شما هستیم. «وَلَکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَىٰ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ» آیه ۱۱ سوره ابراهیم. اینجا می‌گوید: «منت». سوره هود می‌گوید: «چی؟ رحمت». همین آیه ۲۸ سوره هود که تویش بودیم: «وَ آتَانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ». درست شد. یک جا پس تعبیر به رحمت می‌شود. یک جا تعبیر به منت می‌شود. حضرت نوح، بنا به آن تعبیر آنجا، بینه، رحمت خدا بهش داده. بنا به تعبیر اینجا، خدا منت بر او گذاشته، رسولش کرده. «وَلَکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَىٰ عِبَادِهِ». از بین بندگان خودش یک عده را منت می‌گذارد. هرکی هم که خودش بخواهد.

«وَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» آیه ۱۱ سوره ابراهیم. اصلاً دست ما نیست بخواهیم برایتان سلطان بیاوریم. او باید اذن بدهد. که این وقتی او اذن بدهد، «به تأذن». الان شما از ما سلطان می‌خواهید. ما منتظر اذن او هستیم. بپذیرد، می‌شود «تأذن». «تأذنه». «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» آیه ۱۱ سوره ابراهیم. فقط بر خدا باید مؤمنان توکل کنند. باز مقام توکل. «وَ مَا لَنَا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا» آیه ۱۲ سوره ابراهیم. ما برای چی توکل به خدا نکنیم؟ در حالی که ما را هدایت کرده تا اینجا. او ما را آورده. ما ؟. آها، حالا چی می‌شود؟ «وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلَىٰ مَا آذَیْتُمُونَا» آیه ۱۲ سوره ابراهیم. شما قبول نمی‌کنید دیگر. ما هم که زورکی به شما اعتقاد را وارد نمی‌کنیم. شما که قبول نمی‌کنید، روبروی ما وای‌می‌ایستید، اذیتم می‌کنید. دیگر طبیعی است دیگر. وقتی کسی قبول نمی‌کند، اذیت می‌کند. ما نسبت به این صبر می‌کنیم. «لَنَصْبِرَنَّ». حتماً حتماً صبر می‌کنیم. مامان ؟، روش استراتژیک، راهبردی، طراحی شده از توی مانیفست انبیا. یعنی صبر جز ارکان هدایت، ارکان ولایت، ارکان نبوت، ارکان رسالت. مقایسه بکنیم با صبر. «وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ» آیه ۱۲ سوره ابراهیم. اصلاً هرکی دستگیره‌ای داشته باشد، باید دستش را به دستگیره الهی بیندازد، توکل به او کند.

«وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا» آیه ۱۳ سوره ابراهیم. تا آنجایش را انبیا گفتند: «صبر می‌کنیم.» کسانی که کافر بودند به رسولانشان گفتند که شما یا باید ما شما را از زمین خودمان بیرون می‌کنیم، یا برمی‌گردی توی ملت ما. برمی‌گردید حرف است. یعنی این‌ها انبیا «بین» ماها. یعنی همان‌جور که قبلاً دعوتی بین ؟ نداشتی، ادعای بین ما نداشتی، برگرد به همان حالتت. یا اینکه عوض بشوی، مثل ما بشوی. این هم می‌شود. «فَأَوْحَىٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ» آیه ۱۳ سوره ابراهیم. حالا خدا چی وحی کرد؟ «لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ». اینجا گفت: «ما هلاکشون می‌کنیم.» هلاکت مال اینجاست. تا قبلش صبر و توکل. قبول، اذیت می‌کنند، صبر کن، توکل کن. حالا می‌خواهم بیرونت کنند. «تو را برو بیرون از زمین ما یا برگرد تو مملکت.» اینجا قرار دادن شما را دارند مانع اجرای هدایت می‌شوند. آقا، این آب دارد می‌رود توی این رودخانه. یک سنگی بغل رودخانه است. به زور بیندازیمش توی رودخانه. ولی یک سنگی وسط رودخانه است. آب را بند آورده. این را به زور برمی‌داریم، پرتش می‌کنیم بیرون. چطور با آن سنگ کنار رودخانه کار نداری؟ چون مانع نشده. درست است خیس نشده، ولی مانع هم نشده. باهاش کار نداریم. ولی این سنگه مانع شده. با تراکتور هم شده، درش می‌آوریم. با جرثقیل هم شده، می‌کنیمش. تا وقتی که سنگ راه انبیا نشویم، هلاکت نیست. هلاکت نمی‌خواهد. آب نمی‌خواهی بخوری، خیلی خب، بیرون باش. مانع نشو. اینجا که این‌ها می‌خواستند مانع بشوند دیگر. «پرتت می‌کنیم بیرون، نمی‌گذاریم کار بکنیم.»

اینجا «فَأَوْحَىٰ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ * وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ» آیات ۱۳ و ۱۴ سوره ابراهیم. ما آن‌ها را پرت می‌کنیم، هلاکت می‌کنیم. شما را ساکن می‌کنیم. «ذَلِکَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَ خَافَ وَعِیدِ» آیه ۱۴ سوره ابراهیم. این مال کسی است که از مقام من و از وعید من بترسد. «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ» آیه ۱۵ سوره ابراهیم. پیامبران استفتاح کردند، طلب فتح کردند از خدا. جبارهای عنید همه‌شان ناامید شدند. دستشان خالی. «مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقَىٰ مِنْ مَاءٍ صَدِیدٍ» آیه ۱۶ سوره ابراهیم. بقیه آیه عذاب قلیل. حالا قاعده مثل «الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ» آیه ۱۸ سوره ابراهیم. اعمال این‌ها که کافر شدند، مثل خاکستری است که یک باد طوفان محکم، یک باد توی روزی که دارد طوفان‌های محکم می‌آید، یکی از این بادها بیاید بخورد به این خاکستر. اعمال این‌ها حالتش این است. خاکستر است. تا وقتی بلند نشده، این طوفان باهاش کار نداریم. طوفان کی خاکستر را می‌گیرد، باهاش درگیر می‌شود؟ وقتی که این خاکستر بلند می‌شود. عذاب کی می‌آید برای کفار؟ وقتی که این‌ها بلند قیام می‌کنند علیه انبیا. وقتی که روی زمینم کاری ندارند، این طوفان هم باهاش کاری نداریم. «ذَلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ» آیه ۱۸ سوره ابراهیم. ضلال بعید که بحثمان است. پس تا این جایش روشن. پس اجبار و الزام نیست به این معنا. حضرت نوح الزام نمی‌کند، اجباری نمی‌کند. ولی وقتی که آن‌ها شاخ و شانه می‌کشند، آنجا باید وای‌بایستد.

ادامه آیه را بریم. آیه ۲۹: «وَ یَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مَالًا» آیه ۲۹ سوره هود. من از شما که مال نمی‌خواهم. مگر از شما توقعی دارم؟ مگر از شما چیز مادی می‌خواهم که این‌جوری روبروی ما وای‌بایستید؟ «إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ» آیه ۲۹ سوره هود. شما فکر نکنید من آن الله را بهانه کردم که بیایم از شما چیزی بگیرم. من همان‌جور که مقام خودم را به الله نسبت می‌دهم، پاداش خودم را از همان الله می‌خواهم. بعضی آخه مقام خودشان را به الله نسبت می‌دهند، پاداششان را از مردم می‌خواهند. این خودش علامت اشکال است. می‌گوید: «من از جانب خدام.» پست کنم. بیاید، پاداشم را از خودش می‌خواهم. این خودش بهترین استدلال است برای الهی بودن پیغمبر.

«وَ مَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا» آیه ۲۹ سوره هود. شما مشکلتان با خود من نیست. مشکلتان سر این‌هاست. یکی دنبال راه افتادن. با خود من می‌توانی کنار بیایی. این‌ها را نمی‌توانی برتابی. اینجا که رسیدیم، من از این خط دیگر عقب‌نشینی نمی‌کنم. خودم یک بحثی که انبیا، انعطاف‌پذیریشان چه حدی است. امروز یک سخنرانی بسیار مهم داشتند حضرت آقا که این حتماً باید کتاب بشود، تدریس بشود توی دانشگاه. سخنرانی امروز، حالا شب ان‌شاءالله از اخبار می‌شنوید. آنجا بحثی که داشتند در مورد همین بود که ولایت مطلقه فقیه، واژه مطلقش یعنی چی؟ انعطاف‌پذیری ولایت صحبت کردند. بعد در مورد اینکه ولایت عقب‌نشینی می‌کند و بعضی خطوط را عقب‌نشینی ندارد و این‌ها. این بحث مفصلی که امروز داشتند، بحث بسیار کاربردی. ما واقعاً ما باید به خودمان نهیب بزنیم که این‌قدر کار بیخ پیدا کرده که خود شخص اول ولایت توی این مملکت خودش مجبور شده بیاید از مقام ولایت فقیه دفاع کند. یعنی اوج تنهایی ما. واقعاً باید بمیریم از این غربت، از این مظلومیت، از این علافی خودمان. که از بس ما چیزی نگفتیم، فضای جامعه این حرف‌ها نیست. خود ولی باید بیاید از خودش دفاع کند.

خلاصه ولایت انعطاف‌پذیری دارد نسبت به بعضی چیزها کوتاه می‌آید، نسبت به بعضی چیزها اصلاً کوتاه نمی‌آید. معیار این چیست؟ کجاهاست؟ چون توی خود زندگی‌نامه اهل بیت، توی سیرشان، می‌بینیم یک سری چیزها را خیلی کوتاه می‌آیند، یک سری چیزها را اصلاً کوتاه نمی‌آیند. معیار این چیست؟ قاعده‌اش چیست؟ پیغمبر اکرم، جریان صلح حدیبیه، این اسم ؟. وقتی که صلح را می‌خواستند بنویسند، آن‌ها گفتند که این «محمد رسول الله» را پاک کن. پیغمبر فرمودند که: «خب بنویسید از جانب محمد رسول الله.» علی ؟ «رسول الله» را پاک کن. که علی: «یا رسول الله، من یک همچین جرئتی ندارم.» «کاغذ را بیاورید من به من نشان بدهید کجاست، من خودم پاکش کنم.» این مسئله که انعطاف نشان می‌دهد. این واژه «رسول الله» پاک بشود، اشکال ندارد. این واژه «رسول الله» پاک بشود، اشکال ندارد. ولی همین امیرالمؤمنین و همین رسول الله. امیرالمؤمنین به خاطر اینکه بدن رسول الله خاک بشود، از ولایت می‌گذرد؟ نمی‌رود سقیفه. چرا نیامدی؟ «همان بدن رسول الله را داشتم غسل می‌دادم، کفن می‌کردم، دفن می‌کردم.» خب آقا، از بدن می‌گذشتی. آنجا که رسول الله از اسم گذشت. اسم رسول الله مهم‌تر یا بدن رسول الله مهم‌تر است؟ دیگر ظاهراً چون بدن را چند ساعت دیرتر دفع می‌کردی، اینجا قبول نمی‌کند. آنجا انعطاف نشان می‌دهند. خودش قواعد دارد. کجاها باید انعطاف نشان داد؟ نسبت به چه چیزی؟ چقدر؟

نوح انعطاف‌پذیری از خودش نشان می‌دهد. می‌گوید: «من شما را اجبارتان نمی‌کنم، درگیر نمی‌شوم. توکلم به خدا.» ولی شما می‌گویید: «این چهار نفری هم که آمده‌اند دور و بر تو را گرفته‌اند، این‌ها را هم ول کن.» این را دیگر کنار نمی‌نشیند. «إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ» آیه ۲۹ سوره هود. ملاقات می‌کنند. واسطه ارتباط خدا با این‌ها منم. بعد من این‌ها را دکشان کنم، مسلماً علیه من شکایت می‌کنند با خدا. این‌ها اصولی است که ازش عقب‌نشینی نمی‌کند. توی خود جریان انتخابات دیدید، حضرت آقا سر داستان بازشماری آراء، صندوق به صندوق باز بشود، دوباره شمرده بشود، جلوی دوربین‌های تلویزیون، تک تک صندوق‌ها گفته بشود چقدر تویش رأی داده شده. نسبت به همه این‌ها انعطاف نشان می‌دهند. وقت ۵ روز اضافه‌تر بهشان داده بشود. انتخابات ابطال بشود اصلاً. خب آقا، مملکت معیار که اصل چیست، فرع چیست. از فرع می‌گذرد، از اصل نمی‌گذرد. این‌هایی که دور و برشند برایش اصل. آن‌ها هم درگیر نمی‌شوند. شاید کار تبلیغی نوح هم راحت‌تر می‌شد. «این ۴ نفر را ول کن شما، تعریف از این‌ها نکن، حمایت نکن.» «این‌ها هم از شما حمایت نکنند.» خیلی خب. این چند نفر را. «ما تا آخر می‌زنیم.» کنج مظلومیتم بیشتر. من که این‌ها را ول نمی‌کنم. چون این‌ها به خدای خودشان می‌خواهند ملاقات کنند. ولی شما هم می‌بینم که آدم درست حسابی نیستید که اگر من باز کوتاه هم بیایم شما درست بشوید. «وَلَکِنِّي أَرَاکُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ» آیه ۲۹ سوره هود. قوم جاهل می‌دانم. جهل اینجا در برابر عقل است، نه در برابر علم. ما کتاب العقل و الجهل داریم دیگر. یک جهل در برابر علم داریم، یک جهل در برابر عقل داریم. اینجا جهل در برابر عقل است. در برابر علم نیست.

فرق این‌ها چیست؟ فرق علم با عقل. عقل کتابی نیست. علم به معنی دانستن است. بهترین روایت امام صادق علیه السلام. علم به این معناست که: «یَعرِفُ الخَیرَ مِنَ الشَّرِّ». «وَلَکِنَّ العاقِلَ مَن یَعرِفُ خَیرَ الشَّرَّینِ». عالم فرق خوب و بد را می‌داند. عاقل فرق بد و بدتر را می‌داند. عقل کارش تر کردن، طرح کردن، طرح می‌کند. این بهتر است، ارزان‌تر است، زیباتر است. علم به شما می‌گوید زیباست یا زشت. عقل می‌گوید کدام زیباتر است. عقل کارش سنجش است. توی جهنم ما عالم داریم ولی عاقل نداریم. توی سوره عنکبوت هم فرمود که: «وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ» آیه ۴۳ سوره عنکبوت. آیات الهی را کسی عاقل نسبت به این‌ها نمی‌شود مگر اینکه قبلش عالم بوده باشد. عاقل مرحله بعد از عالم است. کسی عالم نباشد، عاقل نمی‌شود. بعضی آیات قرآن فرمود که: «لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ». ما این‌ها را فرستادیم. ترجمه «ما این‌ها را فرستادیم شاید شما بیندیشید.» آقا، «متفکرون»، «تعلمون»، «تعقلون». هر سه تا را یک جور ترجمه می‌کنیم. دو منی ۹ قران با هم فرق می‌کند. تفکر یک چیز است. تدبر یک چیز است. تعلم یک چیز است. تعقل یک چیز است. یقین یک چیز است. همه را یک جور ترجمه: «آگاه شوید، شاید شما آگاه شوید.» نمی‌دانم. «آگاه شوید، آگاه شوید.»

عقل مرحله بعد از علم است. کسانی که قدرت سنجش ندارند، جاهلان به معنای چی؟ جهل به معنای در برابر عقل. نه جهل در برابر علم. خبر نداری که. مثال بخواهم بزنم. مثلاً شما می‌دانی یک ماشینی هست با سرعت مثلاً فلان، با امکانات فلان و این‌ها. خبر داری یک همچین ماشینی هست. نه. اینجا جاهلی. ولی مثلاً یک همچین ماشینی هست، پیکانم هست. شما بین این دو تا نمی‌توانی تشخیص بدهی کدام بهتر است. اینجا چی؟ جاهل در برابر عاقلی. توی قبلی جاهل درباره عالمی بود. اصلاً خبر نداشتی همچین چیزی هست. حالا باخبر شدی. بین این دو تا نمی‌توانی تشخیص بدهی کدامش بهتر است. «تجهلون». شما مشکلتان چیست؟ وقتی می‌سنجید، تشخیص نمی‌دهید. کسانی که ایمان آوردند با خودتان مقایسه می‌کنی. همیشه نمره برتری را به خودتان می‌دهید. جهل شما را چکار کنم؟ مشکل من جهل شماست. مشکل آنجاست شما جاهلید.

ببینیم جاهل یک قومی که جهل بر این‌ها رخنه کرده. نمی‌توانم بسنجم. یعنی واقعاً واقعاً شما ببینید این منافقین صدر انقلاب، مسعود رجوی را به امام خمینی ترجیح می‌دهند. چقدر خرند! به قول یکی از بزرگان فرمود: «بعضی‌ها یک خر نیستند، یک طویله خر.» واقعاً چقدر حماقت؟ چقدر اسلام مجاهدند این‌ها در راه خدا؟ عملیات مرصاد. می‌خواهند به ایران حمله بکنند بعد از پایان قطعنامه سال ۶۷. جنگ ایران و عراق تمام شد. یک عملیات برون‌مرزی داشتیم که از خاک عراق به ما حمله کردند بعد از قطعنامه. کی حمله کردند؟ منافقینی که از ایران رشد کرده بودند، فرار کرده بودند، رفته بودند پادگان اشرف. عملیات چی؟ عملیات مرصاد توی کوه‌های کرمانشاه. آنجا حمله کردند. این بچه‌های عملیات مرصاد که منافقین بودند، قبلش کجا رفتند؟ حرم حضرت عباس. چکار کردند؟ وصیت‌نامه نوشتند. رفته وصیت‌نامه نوشته. وصیت‌نامه شهادت. همان وصیت‌نامه‌ای که بچه‌های ما توی شلمچه می‌نوشتند. آن رفته حرم حضرت عباس نوشته. توی ضریح هم انداخته‌اند. بعضی‌هایشان از حضرت عباس کمک گرفتند که بیایند به بچه‌های خمینی بجنگند. رفته کربلا متوسل شده که کربلایی هست، حماسه‌ای هست. این جهل درباره علم است. می‌دانی کربلایی هست. به اسم کربلا کمک یزید می‌کنی. از امام حسین کمک می‌خواهی که بتوانی کمک یزید کنی. یزیدی نمی‌شناسی. حسینی نمی‌شناسی. یعنی چی؟ یعنی چی؟ جهالتی که گفتم به شما. این در برابر جهلی که قوم نوح داشتند، هیچ است. واقعاً صالح، قوم ثمود، شتر از سنگ بیرون بیاورند. حداقل این همه انبیا مخالف داشتند، مگر کشتیم؟ نکشیدیم؟ درگیر اجرای هدایت نشدید؟ قوم نوح یک همچین جهالی.

«وَ یَا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ» آیه ۳۰ سوره هود. ای قوم تعبیر قوم من برخورد می‌کند. ای قوم من، صبر. اینجا خودش «صبرون» ؟. یا قومه. بی‌ادبانه است. واژه‌های این شکلی که می‌گوییم این حیوانات و این‌ها همه ؟. قرآن صد برابر بدتر از این‌ها به این‌ها نسبت داده. «کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا» اشاره به آیه ۵ سوره جمعه. مثلاً «الکَلْبِ» اشاره به آیه ۱۷۶ سوره اعراف. «إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا» اشاره به آیه ۴۴ سوره فرقان. انعام. «بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا» اشاره به آیه ۱۷۹ سوره اعراف. نوع تلفظش یک خرده برداشت‌های دیگری می‌شود ازش. خلاصه، فکر کنید این‌ها را من اگر ول کنم، خدا دیگر من را کمک می‌کند؟ من دارم از آن خدا حرف می‌زنم. عقل داشته باشید. فرض کنید حرف من درست باشد. من این را پرت کنم. آن خدایی که من انجامش بدهم، به من امان می‌دهد، مهلت می‌دهد، کمک می‌کند من را؟ «أَفَلَا تَذَکَّرُونَ». شما متذکر نمی‌شوید؟ فکر کنید. فکر نکنند. ذکر احتیاج به فکر هم حتی ندارد. احتیاج به ذکر دارد. فکر وقتی که آدم چیزی را نمی‌داند، یک عملیات ذهنی انجام می‌دهد، بهش می‌رسد. ذکر وقتی چیزی را می‌دانی، یک عملیات ذهنی انجام می‌دهی، دوباره توی ذهنت می‌آوری. نمی‌گوید «افلا تتفکرون». «افلا تذکرون».

مسئول، یک مسئول شما را فرستاده بیرون. عقل می‌خواهد که ندارید شما. «وَ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَ لَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ» آیه ۳۱ سوره هود. آقا، من به شما نمی‌گویم خزائن خدا نزد من است. «وَ لَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ». من غیبم نمی‌دانم. چقدر کوتاه آمده برای این‌ها. واقعاً خزائن الهی دست نوح نیست. درست است. اینجا منظورش این است که من با استقلال چیزی ندارم. از خودم چیزی ندارم. من اگر غیبم می‌دانم، خدا به من، من را آگاه می‌کند. غیبم نمی‌دانم. ملکم هستم؟ یک کاری دست من است؟ فرشته‌ام؟ مثلاً می‌توانم کاری بکنم توی ملکوت این عالم؟ «وَ لَا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْرًا» آیه ۳۱ سوره هود. همین‌جور که آدم‌هایی که توی چشم شما کوچک‌اند، نمی‌گویم که خدا بهشان خیری نمی‌رساند. گرفتی چی شد؟ ببین، من نمی‌گویم خزائن الله دارم. من نمی‌گویم غیب بلدم. من نمی‌گویم فرشته‌ام. هیچ ادعایی. می‌گوید: «نمی‌دهم.» هیچ خیری نمی‌رساند ؟. طرفدار نقطه درگیر کجاست؟ آبروی‌اند ؟. نور بین اشراف است، بین بزرگان است، بین پولدارهاست. تعریف کنیم. طرفدارات. مشکل نوع قومش فرق می‌کند با اقوام دیگر ها. اقوام دیگر همچین مسئله‌ای ندارد با انبیا. فقط سر این مؤمنین گیر است.

من که ادعایی ندارم. ادعایی ندارم. ادعایی ندارم که خدا به این‌ها خیر نمی‌رساند. «اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِی أَنْفُسِهِمْ» آیه ۳۱ سوره هود. خدا بهتر می‌داند این‌ها وضعشان چه جوری است. چقدر دارد روش آرام صحبت می‌کند این‌ها توی این آیات. خوب فکر کن این‌ها خیلی نکته دارد. الان توی شرایطی که امروز ما گیریم، این‌ها چی می‌گویند؟ غرب با ما دارد این را می‌گوید. ما با نظام جمهوری اسلامی مشکل نداریم. مشکل ما این است که هرچی گداگشنه و مستضعف و پابرهنه است دنبال این‌ها راه افتاده‌اند. غزه دفاع نکن. از لبنان دفاع نکن. تبلیغات سوء نمی‌کنیم. دست از حمایتشان بردار. ما دست از این دشمنی، زلف با تو برمی‌داریم. دشمنی سرسخت. کوتاه نمی‌آییم. «از کجا معلوم خدا بین این‌ها خیر نمی‌دهد؟» شما این‌ها را کوچک می‌دانید. از کجا معلوم از درون این‌ها، توی نفس این‌ها چی می‌گذرد؟ ارزش عکس آنی که توی درون دارد. خدا خبر دارد از درون این‌ها. پایه اصول اخلاقی چقدر خوب است. وای‌بایستاد، دارد کتک می‌خورد. «ظالمین». من اگر دست از حمایت این‌ها بردارم، ظالمم. همین‌هایی که غرق شدند، نوح می‌گوید: «این‌ها ظالم بودند.» ظلم این‌ها به چی بود؟ ظلم به عدالت نداشتن. عدالت مگر چیست؟ هرکی توی جایگاه خودش است. هرکی شما وقتی هرکی توی جایگاه خودش قرار ندهی، ظالمی. فقرا را به خاطر فقرشان از جایگاه الهی‌شان هم می‌خواهی خارج کنی. این اقسام ظلم. یک وقت توی قرآن بنشینید بررسی بکنید، خیلی بحث پیچیده‌ای است. باید ببینیم خداوکیلی ما با ظالمین، خصلت‌های ظالمانه را داریم یا نه.

طرف بی‌پول که هست، پیش ما بی‌اعتبار هم هست، بی‌دین هم هست. پولدار که هست، معتبر هم است، بافرهنگ هم است. اصلاً فرهنگ را به چی می‌دانی؟ به پول. کلاس را به چی می‌توانی؟ به پول. چرا این بی‌کلاس است؟ چون بی‌پول است. همین نگاه شما ظلم. روز قیامت عمل «اکله» صدام. ظلم از خودش ؟. ظلم فرصت بروز پیدا نمی‌کند. صدام می‌تواند این تفکر خودش را توی جامعه نشان بدهد. مثل من دستم چیزی نیست. آب پیدا نمی‌کند. باطلشان باطن ظالم است. فرصت پیدا نشده این باطن را نشان بدهند. یکی مثل صدام و فرعون فرصت پیدا کرده. یکی مثل من. نگاه قرآن به ظالم این است ها. نه اینکه بیاید تبر بردارد تک تک بزند آدم‌ها را له کند. همین که نگاهت این است که من اگر این‌جوری فکر کنم، از ظالمینم. این‌هایی که توی چشم شما کوچک‌اند، فکر کنم چون این‌ها توی چشم شما کوچک‌اند، پس خدا به این‌ها خیر نمی‌رساند. این خودش علامت ظلم است. این بحث ما دارد طول می‌کشد. اشکال ندارد. امروز چند تا آیه قرآن خواندیم. ۱۰ ۱۵ آیه. برکت دارد. ان‌شاءالله همین‌جوری با این مدل ادامه بدهیم.

و صَلَّی اللهُ عَلَی سیدِنا و نَبِیِّنا ابی‌القاسِمِ المُصطفی محمّد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آفتاب در کلام ماه