متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
قال له الیهودی: «فإن آدم تاب الله علیه من بعد خطیئته.»
قال له علی علیهالسلام: «لقد کان کذالک و محمد صلی الله علیه و آله و سلم نزل فیه ما هو اکبر من هذا من غیر ذنب. اذ قال الله عز و جل: «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر.» ان محمدا صلی الله علیه و آله و سلم غیر موافن فی القیامة بوزر و لا مطلوب فیها بذنب.»
نکتهای که در سراسر فرمایشات وجود دارد این است که حضرت با لحن خودِ طرف صحبت میکنند. آن یهودی تعبیر بیادبانهای دارد و دم در، رسول الله (پیامبر) را با اسم کوچک میخواند و هیچ یک از القاب را قبول ندارد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، در بحث روانشناسی مخاطب، چون بحث دقیق است، زمانی که مخاطب عنوانی را قبول ندارد، اگر شما بخواهید هی از آن عنوان مایه بگذارید، باعث میشود که اعتماد او نسبت به مطالب شما سستتر شود. به همین دلیل، حضرت برای اعتمادسازی، همان تعبیری را که او به کار میبرد، استفاده میکنند. در حالی که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در تمام طول عمرشان اینگونه تعبیر در مورد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ندارند، اما اینجا این کلمه (نام مبارک حضرت) را به کار میبرند.
یک نکته، اول در مورد حضرت آدم (علیهالسلام). بحث بسیار گستردهای است و در جلسه قبلی هم عرض کردیم. حالا ما چون قصد تطویل بحث را نداریم که بحث را طولانی کنیم، به همین دلیل در حد این قیاسی که اینجا صورت گرفته وارد میشویم. البته مبنای مقایسه امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، سوال مخاطب است و معمولاً در تمام این روایت، بیشتر از آن، دیگر مقایسه نمیکنند و این هم خودش باز خالی از نکته نیست. حضرت در حدی فرمایش دارند که طرف سوال میپرسد: «آدم که همچین ویژگی داشت، شما چه میگویید؟» و حضرت هم در مورد همان ویژگی صحبت میکنند. ای کاش به نحوی سوال میشد که در تمام ابعاد، آن نبی را با پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مقایسه میکرد، آنجا خیلی لطایف و حکمتهای بیشتری گیرمان میآمد. ولی خب حالا در این حد که مقایسه شده، مطالبی فرمودهاند.
در مورد حضرت آدم (علیهالسلام)، روی دو فاز این یهودی خیلی شبهه دارد: یکی بحث سجده ملائکه، یکی بحث توبه حضرت آدم. در مورد سجده ملائکه که جلسه قبل صحبت شد. در مورد بحث توبه اشارهای شد. اصل مطلب را هم بحث کردیم که خود مطلب به چه معناست. آن فاز مقایسهای را الان که فضیلتی در مورد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) صحبت شده، بحث کنیم.
در مورد این آیه، سوره مبارکه فتح، آیه اول و دوم سوره مبارکه فتح که: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا» عرض شود که این آیه در مورد فتح مکه است که حضرت میفرمایند توبه حضرت آدم در مقابل مغفرت رسول اکرم است، بدون اینکه توبهای بکنند یا ذنبی انجام داده باشند. خود مطلب روشن است، ولی این آیه از آن آیات بسیار بحثبرانگیز قرآن است در سوره مبارکه فتح که متاسفانه امثال زمخشری با این آیه نسبت به عصمت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) سست شدهاند و قائل شدند که رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) معصوم نبودند، به استشهاد همین آیه و آن آیه سوره توبه که فرمودند: «عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» که روی این دو تا خیلی اهل سنت پاگیر شدند و در مورد بحث عصمت متاسفانه زمین خوردند، جدای از شبههای که در آیه نهفته است. برای ما که آن شبهه ممکن است منقصتی بر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) محسوب شود، جدای از آن بحث که اگر ما بحث تفسیری در مورد این آیه داشته باشیم، آن شبهه برطرف میشود. منقصتی بر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در این آیه نهفته است که اگر وارد بحث بشویم، نکات دیگری غیر از این بحث گیرمان میآید.
نکتهای که هست این است، حالا در مورد این بحث این آیه را چند محور بررسی میکنیم: یکی بحث خود کلمه «ذنب» بود که به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نسبت داده شده: «ما تقدم من ذنبک». ذنب را به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نسبت داده. بعد ابعاد این ذنب، «ما تقدم و ما تأخر». گناه مقدم و موخر. بعد غفران این ذنب صحبت دارد. این سه محور، محورهای شبههآلود این آیه است که باید بحث را حل کرد.
در مورد خود «فتح»، نکات عرفانی زیادی بزرگان فرمودهاند که قیصری دستهبندی میکند اقسام فتح را: «فتح غریب»، «فتح مبین»، «فتح مطلق». تعبیری که آنجا دارد که حالا شاید خالی از لطف نباشد، اشاره به این تعابیر که آنجا دارند: فتح غریب، فتحی است که البته این سه تا همه عناوین مختلف زمان فتح مکه است. در قرآن با سه تعبیر مختلف فتح مکه را بیان فرموده است. یکی در سورهای که قبل از اینکه فتح مکه صورت بگیرد، مژده فتح مکه را داده: «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ.» در سوره مبارکه فتح که الان در محضرش هستیم: «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا» با صیغه ماضی و با قید مبین، فتح را تبیین فرموده. در سوره نصر این را معلق به تالی کرده: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا»، حالا چیکار کن؟ «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا». تو حالا بعد از این فتح که اینجا دیگر تعبیر فتحش با الف و لام (الفتح) است که فتح مطلق به آن میگویند. بعد از این، این کار را انجام بده. پس مرحله اول بشارت به این، مرحله دوم توضیح این فتح بود، مرحله سوم مرحله بعدی این فتح است.
این بحثی که در مورد خود فتح است، حالا شاید اشاره به آن خالی از لطف نباشد، هرچند امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اینجا اشاره به بحث فتح ندارند، اشاره به بحث غفران و ذنب در حد اشاره خوب بحث کردیم، بیشتر از این شاید صلاح نباشد وارد آیه بشویم که از متن خارج نشویم. ولی خود بحث غفران و بحث ذنب و بحث گناه مقدم و مؤخر چیست؟ هفت تا نظریه در این زمینه وجود دارد؛ آن حدی که احساس شد، عرض شود که گشتیم و پیدا شد. حالا بیشتر اگر تحمل شود، بیشتر نکات پیدا میشود.
نکته اولی که وجود دارد در مورد بحث «ما تقدم و ما تأخر». اول در مورد خود «ذنب» بگذارید من در مورد خود ذنب اول نکته را عرض بکنم. ذنب به معنی کار دنبالهدار است، از «ذنب» گرفته شده. «ذنب» به دم حیوان میگویند، به دم گاو میگویند «ذنب البقر»، شما که به دم اسب مثلاً میگویند «ذنب الخیل». این دم دنبالهدار، کار دنبالهدار را به آن میگویند «ذنب». کار از جهت دنبالش. اینها در عرب این حیثیتها همیشه مورد لحاظ است. گناه از جهت سنگینیش، حیثیت سنگینیش را به آن میگویند «وزر». از جهت حیثیت نافرمانی به آن میگویند «معصیت». از جهت حیثیت دنبالهدار به آن میگویند «ذنب». از جهت حیثیت اشتباه بودنش نسبت به کار درست به آن میگویند «خطأ» یا «خطیئه». تعبیر «عصر من شما» که و تعابیر دیگری که در قرآن در مورد گناه به کار برده شده است، که ما همه را در ترجمه فارسی میگوییم «گناه». اینجا نه، اینجا حیثیتهای مختلفش لحاظ است.
ذنب پس به کاری میگوید که دنبالهدار است. حالا این پس وجه اولی بود که در مورد ذنب وجود دارد. این ذنب، کار دنبالهدار، یک تقدمی دارد، یک تاخری دیگر. یک ابتدایی دارد، یک انتها. «لیغفر الله لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر». یکی از وجوهش این است که شما یک کاری انجام دادی که این دنبالهدار است. ما از اول تا آخر این کار دنبالهدار شما، کار اشتباه دنبالهدار شما را همه را از اول تا آخرش را بخشیدیم. این وجه اول. یعنی هم در گذشته تحت تأثیر این کار بودی هم در آینده تحت تأثیر این کار قرار میگیری. ما آمدیم کل تأثیرات این گناه را از تو برداشتیم.
این وجه اولش. وجه دوم این است که حالا خود این گناه، گناه یک وقت هست خدای متعال قائل به این گناه است، یک وقت هست شما خودت قائل به این گناهی. پس وجه دوم چی میشود؟ تو وجه اول که گفتیم یعنی کاری که خدا گناه میدانست، تقدم و تأخرش را از جهت اثری و ازت برداشت. مطلب دوم این است که کاری که خودت گناه میدانستی. «ما تقدم من ذنبک» نه «من الذنب». این تعبیرم شاید یک همچین اشارهای هم داشته باشد که خودت قائل بهش هستی، آن را «ما تقدم و ما تأخرش» را بخشیدیم که خودت تو مقام عبودیت قائل به بحث سوم این است که که بیشتر مفسرین روی همین مطلب، مطلب سوم در مورد ذنب اشاره دارند و روایات هم همین را تأکید میکند این است که گناهی که مشرکان عرب و دیگران قائل به آن بودند، آنها را بخشیدیم برایت که حضرت رضا (سلام الله علیه) فرمودند گناهی که دیگران قائل بودند، بحث نفی بتهای متعدد، بحث قتل سران کفر و شرک بود. چون رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) جنگیده بودند با اینها، سران اینها را کشته بودند. در نگاه اینها «مُذنِب» بودند دیگر، گناهکار بودند. کارم یک کار دنبالهداری بود دیگر، اثر داشت. یک زمان که تمام بشود این، در ادامه دشمنی ادامهاش میآمد.
عکس خدمت شما که بحث نفی بتهای متعدد که: «أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ». «أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَٰهًا وَاحِدًا»؟ این خیلی کار «عُجاب»ی است. «عُجاب» یعنی تعجببرانگیز. خلاصه گناه رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در نگاه اینها چه بود؟ این همه بت برداشته. ما برای هر روزی یک بت داشتیم، هر بت را یک روز برداشته. بعد برای کل سال و بلکه کل عمر و بلکه کل عوالم. در طول این گناه است دیگر، در نگاه اینها گناهی هم که هست که اثرش را میگذارد. اساتید بزرگوار، امثال حضرت آیت الله جوادی قائل به همیناند که این ذنب به معنی گناه در نگاه آنهاست.
این سه وجه در مورد کلمه «ذنب»، «ما تقدم و ما تأخر»، تعبیر چیست؟ حالا در مورد خود غفران هم که جای بحث است. «ما تقدم و ما تأخر» را بعضی گفتند گناه گذشته و آینده که این از آن غلطهای حالا تعبیر غلط مشهور به کار نبرم چون بعضی روایات دلالت بر گناه آینده هم توش ازش فهمیده میشود، ظاهراً به نظر میرسد که این تعبیر، تعبیر غلطی باشد در ترجمه گناه آینده. تعبیر غلطی است. ولی بعضی بزرگان، امثال حضرت آیت الله بهجت، ایشان فرمایششان بر این بود که منظور از گناه آینده، توفیق به ترک گناه در آینده است و بعضی روایات هم ظاهراً این را تأکید دارد. گناه گذشته و گناه آینده یعنی توفیق میدهد که ترک کند. ولی شاید این مطلب تام نباشد. چون کلمه «تقدم و تأخر» هر دو ماضی. «آنچه گذشت از گناهت و آنچه که میآید» میگوید. «آنچه که مقدم شد و آنچه که موخر شد.» خودمان میگوییم دیگر: «بزرگان متقدمین و متأخرین»؛ یعنی علمای خیلی قدیم، «متقدمین». علمایی که همین دهههای اخیر بودهاند، میگوید «متأخرین». گناهی که خیلی قدیم بود، آن میشود گناه «ما تقدم». گناهی که همین اواخر بود، میشود گناه «ما تأخر». این پس یک برداشت دیگر کاملاً شد: «ما تقدم من ذنبک و ما تأخر».
تو تعابیر عرفانی، بزرگان این «ما تقدم و ما تأخر» را تو بحث صفات نفسانی و بحث روح و شهود و اینجور فازها وارد شدهاند که مقدم و موخر به معنی رتبه، نه به معنی زمانی. آنچه که مقدم است از گناهت و آنچه که موخر است، یعنی در سیر تکاملی شما تو رتبهبندی یک سری گناهان مقدمهاند، یک سری مؤخره. خود ما هم همینیم دیگر. مثلاً شما اگر گناه شرک، خدایی نکرده کسی به آن مبتلا باشد، و گناه بینمازی و گناه مثلاً روزههای واجب از این آقا فوت شده. خب روزه واجب کی از این آقا فوت شده؟ سال گذشته. نماز کی از این آقا فوت شده؟ از اول تکلیف تا همین الان. ایمان کی از این آقا فوت شده؟ همین الان. خب الان اینجا مقدم از گناهانش از جهت رتبی کدامهاست؟ شرکش است دیگر. الان از اول توبه کند. در حالی که از همه قدیمیتر روزه هست، بعدش نماز، بعد شرک. ولی تقدم رتبی با کدام است؟ با شرک. پس این میشود «ما تقدم من ذنب». متأخرش چی میشود؟ بعد مهمتر از آن کدام است؟ بعد نماز. با اینکه نماز بود از جهت زمانی از روز جلوتر است دیگر. ولی از جهت رتبی چون بالاتر باید این آقا الان اول از همه مشغول نمازش باشد، بعد روزه. از جهت زمانی تقدم تأخر اینجور بود، ولی از جهت رتبی تقدم و تأخر فرق دارد. پس یکی دیگر از وجوه «ما تقدم من ذنبک و ما تأخر»، بحث رتبی «ذنب» است. اینها همه را در همدیگر باید ضرب کرد. این وجوه الان سه تا وجه از خود ذنب گفتیم، دو تا و از ما تقدم و ما تأخر گفتیم.
عرض شود خدمت شما که در مورد ذنب یکی دیگر هم که هست که میشود وجه چهارم در مورد ذنب به صورت نموداری با همدیگر داشته باشیم. اینها در همدیگر ضرب میشود، ابعاد وجوه خیلی بیشتر میشود. آیه ۱۰۱ سوره بقره که وجوه در همدیگر ضرب میشود، یک میلیون و ششصد هزار تفسیر پیدا میکند. چندین و عرض شود خدمت شما که نه، ابعاد تو همدیگر آیه خیلی تفاسیر مختلف. یکی دیگر از معانی ذنب که در روایت امام صادق (علیه السلام)، ذنب به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را این دانستند: بحث ذنب به شیعیان. ذنب امت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، گناهشان میشود گناه رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به تعبیر این روایت که در بحار آمده. مژدهای که خدا میدهد چیست؟ مژده این است که اینها را هم بخشیدی. «ما تقدم و ما تأخر». قبلش هرچی بود و بعدش هرچی میآید. به معنی گذشته و آینده یا معنی مقدم و موخر. قبلاً قدیمیهاش و اخیریاش، همه را بخشیدیم. هی باز تو هم ضرب. خود ذنب دو تا وجه در مورد تقدم و تأخر داشتیم. در مورد غفران دو تا وجه داریم: یکی همین که عرض کردم غفران ذنب به گذشته معنی گذشته و آینده بگیریم. گذشته که یعنی بخشیدیم، معنی پوشاندن است دیگر. دنبالش را چیدیم برایت دیگر، نمیگذاریم دنبال داشته باشیم. ولی خود کار هنوز هست. غفران که میآید کار هنوز هست، ولی ابعاد دیگرش بسته شده. چون خود عمل که محو نمیشود به هیچ وجه. حالا گناه گذشته را بخشیدیم، گناه آینده را توفیق ترکش را بهت میدهیم. این یک وجه.
وجه بعدی این است که ما غفرانمان برای ذنب به شما، به این نحو است که به نحو دفعی، نه رفعی. شما گاهی یک چیزی هست این را بیرونش میکنی. یک چیزی نمیگذاری که داخل بشود. درست است؟ یک وقت یک کسی الان تو جمع ماست میگوییم این آقا رفع شد. یک وقت کسی میآید زنگ میزند دم در، راهش نمیدهیم، این را میگویند دفع شد. بعضی بزرگان در مورد استغفار معصومین تعبیرشان این است که اینها استغفارشان به نفع دفعی گناه است. نیاید، نه اینکه گناه برود. استغفار میکنند از اینکه گناه بیاید، نه اینکه استغفار میکنند از اینکه گناه بماند. ماها استغفار میکنیم از گناه که دیگر گناه برای ما نماند. او استغفار میکند از گناه که گناه سمت او نیاید. این میشود استغفار دفعی: «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر». خدا به نفع دفعی گناه مقدم و موخر. یعنی حتی وقتی هم که شما معصوم نشده بودی، آن وقت هم ازت داشت برمیداشت. ابعاد ۶. این الان سه، دو تا، چهار تا. آن طرف ۴، دو تا، ۸. ضربدر دو، ۱۶ تا وجه برای این تا حدی که ما بحث کردیم پیدا شد.
پس اصل بحث دیگر روشن شد. آن توبه حضرت آدم از گناه آمده بود. این از گناه نیامده. خود خدا دارد میگوید. خود خدا میفرماید تعبیر غفران هم دارد. آنجا تعبیر توبه دارد: «فَتَابَ عَلَيْهِ». خدا رو کرد به آدم. اینجا غفران، غفران یک مرحله بالاتر از توبه است. خدا اول رو میکند، بعد جارو میکند. اینجا بدون توبه خدا دارد جارو میکند. این تعابیر در مورد این آیه گفتم خالی از لطف نباشد. بحث خود ذنب بالاخره برای این آقا میماند یا نه؟ آثارش را از این آقا برداشتی؟ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در ادامه حدیث آن را نفی میکنند. میفهمند که پیامبر روز قیامت: «غیر موافن فی القیامة بوزر». هیچ وزری از حضرت ایفا نمیشود، گرفته نمیشود. هیچ وزری نمایش داده نمیشود از حضرت. هیچ وزری به گردن ندارد. ذرهای وزر به گردن حضرت نیست. «و لا مطلوب فیها بذنب». هیچ ذنبی هم مطلوب از حضرت نیست. بابت هیچ ذنبی بدهکار نیست. بابت هیچ ذنبی مؤاخذه نمیشود. در مورد بعضی انبیا ظاهراً به این نحو است که آنها هم مؤاخذهای دارند، حالا در حد خودشان دیگر، «علی مراتبه». هر کسی در حد خودش مؤاخذهای دارد. میبینی تو آیات قرآن مؤاخذههای انبیا را دیگر مشخص کردهاند: «أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ». گفتی من و مادرم خدا کنیم؟ نحوه مؤاخذه، هرچند هسته عیسی با جوابی که در ادامه آیه میدهد آن برداشت منفی من این حرف را زده باشم و اینها فاز مؤاخذهای در خلاصه در هر صورت پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مطلوب به ذنبی نیست. موافن وزری هم نیست. هیچ بار سنگینی به دوششان نیست. ذره کاستی ندارد. ذره کمبود ندارد. ذره بار اضافی ندارد. ذره لغزش ندارد. با این حال تعبیر: «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» برایشان آمده.
این آیه را ما بیشتر از این بحث نکنیم، چون در اواخر همین حدیث در مقایسه حضرت رسول با حضرت داوود، آنجا دوباره امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به این بحث آیه اشاره میکند. آنجا نکات دیگری را میفرماید. با اینکه خدا اینها را به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرموده بود، باز آنجور عبادات را داشتند ورم کرد پاهای مبارکشان. بعد آیه نازل شد: «طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ». ما دیگر نمیخواهیم به تو. بعد به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) گفتند که شما که برایت آیه «لیغفر لک الله» آمده، چرا باز این همه به خودت سخت میگیری؟ «أَفَلَا أَكُونُ عَبْدًا شَكُورًا». میخواهم شاکر باشم، میخواهم بنده شکور باشم. این بحث را مفصلتر بحث میکنیم.
بحث بعدی که حضرت (علیهالسلام)، یعنی این یهودی وارد بحث میشود، حالا بحث امروزمان یک خورده جنبه تفسیری پیدا کرد، از اینجا به بعد مطلب جنبههای تاریخی پیدا میکند. هرچند نکات تفسیری هم لابهلایش هست، ولی بیشتر قالب تاریخی در مقایسه رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با ادریس (علیهالسلام). بحثی که هست این است. من حالا متن را بخوانم، یک اشاره داشته باشیم. تفسیرش انشاءالله باشد جلسه بعد.
یهودی: «فإن هذا إدریس علیه السلام رفعه الله عزوجل مکان علیا و أطعمه من تحف الجنة بعد وفاته.»
ادریس (علیهالسلام) رفعت مکانی پیدا کرد. خدا او را به یک مکان بالایی برد. بعد از از دنیا رفتنش هم خدا از هدایای بهشتی به او داد. این روایت دلالت بر این دارد که حضرت ادریس از دنیا رفته، برخلاف آنچه که بعضی میگویند که حضرت زنده است. عمر جاودان از خدا خواست. آن را هم باز تو روایت ملاحظه بفرمایید. میبینی که همان مطلبی که دارد در مورد خیلی روایت زیبا و شیوایی در مورد حضرت ادریس که آن اتفاقی که میافتد که از خدا طلب عمر جاودان میکند که میگوید: «من زیر خاک باشم، مردم عبادت بکنند، نماز بخوانند، روزه بگیرند، من خوش نمیدارم.» از خدا عمر جاودان میخواهد. نقل آن روایت خدا بهش عمر جاودان میدهد، ولی بعضی روایات دیگر دلالت بر این دارد که عمر طولانی بهش میدهد، عمر جاودان ندارد. اینجا هم دلالت بر این دارد که ایشان وفات کرد، وفات کرد. بعد از وفات، بعد از وفات از هدایای بهشتی بهش اطعام کردند. پس دو تا فاز از حضرت علی (علیهالسلام): یکی اینکه خدا او را بالا برد. یکی دیگر اینکه از تحف بهشتی بهش اطعام.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام): «لقد کان کذالک و محمد صلی الله علیه و سلم أعطی ما هو أفضل من هذا ان الله جل فناؤه قال فیه: و رفعنا لک ذکرک فکفی به هذا من الله رفعة.»
در مورد آن رفعتی که شما گفتی که خدا او را بالا برد. در مورد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تعبیری دارد آیه قرآن که: «وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ». ما یاد تو را هم بالا بردیم. همین کافی است برای رفعت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم). ادریس خودش را بالا بردند، رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تفسیر دارد انشاءالله فردا. اگر حضرت ادریس بعد از وفاتش از تحف بهشتی اطعام شد:
«فإن محمد صلی الله علیه و سلم فی الدنیا فی حیاته رسول الله تو همین دنیا از تحف بهشتی بهرهمند شد.»
وقتی که از شدت گرسنگی به خودش میپیچید، جبرئیل به جام من الجنة. جبرئیل آمد جامی از بهشت در دستش، «فیه تحفة». توی این جام بهشتی هدیهای بود. «فهَلَّلَ الجام». این جام لا اله الا الله گفت. «و هَلَّلَت التحفة». این تحفه بهشتی هم تو دست رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) لا اله الا الله گفت. «و سَبَّحَها و كَبَّرَها و حَمَدَها». بعد این دو تا با همدیگر تسبیح گفتند. بعد دو تایی با همدیگر تکبیر گفتند. بعد دو تایی با همدیگر تحمید گفتند. سبحان الله، الحمدلله، الله اکبر، الحمدلله.
«فَناوَلَها أهل بیته». اهل بیت حضرت، آن را دادند به اهل بیت خودشان. منظور امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، حسنین (صلوات الله علیهم اجمعین). «فَفَعَلَ الجامُ مثلَ ذلک». دوباره جام در دست اهل بیت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تهلیل و تکبیر و تحمید و تسبیح و اینها. «فَهَمَّ أن یناوِلَها بعض أصحابه». حضرت خواستند که بعضی از اصحابشان هم بدهند این جام. «فتناوَلَها جبرئیل». جبرئیل آمد دست رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را قاپید. «فقال له: کلها فإنها تحفة من الجنة أطهاک الله بها». شما خودت بخوری یا رسول الله. این جامی از بهشت است که خدا برای شما هدیه فرستاده. او، وصی نبی، صلاحیت این جام بهشتی را غیر از نبی و وصی نبی کسی ندارد. به اصحاب دیگر. «فأکلها صلی الله علیه و سلم و أکلنا معه و إنی لأجد حلاوة ساعته هذه». حضرت خوردند. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و ما هم که اهل بیتشان بودیم از آن تحفه بهشتی خوردیم. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرماید: من همین الان، همین لحظه شیرینی آن تحفه بهشتی را زیر زبانم دارم. همین الان مزهاش را احساس میکنم. مقایسه اطعام ادریس (علیهالسلام) با اطعام رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم). اطعام ادریس (علیهالسلام) بعد از وفاتش بود. اطعام رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در حیاتش. به واسطه چه؟ تازه به اهل بیتش هم داده. آن هم به این نحو که هم جام تهلیل و تکبیر و تحمید و تسبیح داشته، هم تحفه درون جام داشته. بعد غیر از نبی و وصی نبی هم کسی صلاحیت این را ندارد.
بعضی از این نکات را اشاره بکنم، بحث را تمام بکنیم. در مورد «رفعَه الله عز وجل مکان علیا»، مفسرین مثل استاد آیت الله جوادی آملی، تعبیرشان این بود در تفسیر سوره مریم که این «رفعَه الله»، رفعت مکانی نیست، رفعت مکانتی است. یعنی خدا جایگاه حقیقی او را بالا برد، نه اینکه خود جسم او را. ایشان چندین بار تعبیر آنجا داشتند که بالا و پایین ندارد بخواهد بالا ببرد پایین ببرد. همان جایی که هست رفعت مکانی پیدا کردم. بعد تشبیه میکردند به: «فِی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرفَعَ». آن خانههایی که خدا اینها را بالا برده در سوره نور دارد، آن خانهها یعنی چی؟ یعنی مثلاً دو طبقه بالاتر از بقیه مردم؟ مثلاً یک جور بالا، بالا است؟ همه میبینند؟ نه، جایگاه بلندی دارد که در مورد «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ». رفعتی که علما پیدا میکنند، رفعتی که مومنین پیدا میکنند، یعنی چی؟ یعنی عالم وقتی کسی شد، رفت بالا، رفعتش به این معناست یا نه جایگاهش، جایگاه. با ایشان تعبیری که اینجا دارند برخلاف بعضی مفسرین دیگر که تعبیرشان این است که به خود مکان علی یا اشاره میکند. مثلاً «رفعةً علیا». این اگر بود، این مطلب درست است. الان هم ما مناقشهای به این مطلب ایشان نداریم. ولی بحث این است که خود کلمه «مکان» که آمده، این یک خورده فاز مطلب دارد عوض میکند. «مکان علیا»، بالاخره آن قالب جسمانی مطلب شاید توش لحاظ بشود. خدا او را بالا برد. «مکان علیا»، مکانی که علو دارد، احاطه دارد. آن مکان چیره است بر مکانهای دیگر. در مورد این آیه، بحثش جای بحث مفصل است. ما هم چون قصد تفسیری بکنیم، ما میخواهیم خود فاز روایت را پیش برویم. در هر صورت بیشتر میشود قائل به این بود که خود حضرت ادریس هم رفعت پیدا کرده، خودش هم بالا. حالا شاید تو قالب جسمانی نبوده، ولی شاید عروج روحی بوده. فقط صرف جایگاه شاید نباشد که رفعت جایگاهی پیدا کرده. شاید خود روح هم یک سیر معنوی داشته، ولو به نحو مکاشفه، تمثلات برزخی، ولو به این. حتی اگر نگیریم که قالب جسمانی مثل معراج رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم). حتی اگر قالبمان هم نشویم، خود صرف اینکه بالاخره تو قالب مکاشفه حضرت تو بالا بردن، صرف این محتمل است. شاید بعید به نظر برسد که فقط صرف این است که جایگاه معنوی حضرت ادریس بالا رفته. این یک خورده بعید به نظر میرسد.
در مورد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، ذکر ایشان هم رفعت داشته. یعنی چی؟ «و رفعنا لک الذکر». ذکر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رفعت داشته. در مورد صلوات خاطرتان هست بحثمان چی بود؟ ذکر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رفعت داشته، یعنی ذکر ایشان درجات میخواهد برای رسیدنش. خود ذکر درجات آور. خود همین بحث صلوات، اسم رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) توش آورده میشود دیگر. ذکر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) دیگر. شما ببینید تو نماز باید به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) سلام بدهید. آن وقتی که اوج نماز است. یعنی چی؟ یعنی ذکر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بالاست. شما با این ذکر باید بالا بروید. تو سجده سهو میبینید که باید به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) سلام بدهید و جاهای مختلف دیگر. تو خود نماز باید شهادت به رسالت ایشان بدهید. با ذکر ایشان برای خود اسلام، شما تا ذکر اسم ایشان نکنی مسلمان نمیشوی. تطهیر اینها همه از رفعت ذکر حکایت میکند. یعنی ذکر ایشان تو باطن و ملکوت این عالم دارد کارهایی انجام میدهد. صرف ذکرش. «و کفا به هذا من الله رفعة». همین یک دانه برای رفعت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بس است. کسی که ذکرش اینقدر بالاست که خود ذکرش تو ملکوت عالم این همه دارد کار میکند، خودش کجاست؟ ادریس خودش را بردند بالا. رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) اینقدر نامش بالا برده شده که کسی خودش را به ذکر ایشان متصل بکند، پرواز میکند. کسی خودش را به ذکر ایشان متصل بکند، رفعت پیدا میکند. البته میتواند معنای دیگر هم باشد که ما ذکر تو را بالا بردیم. وجهه تو را، نامت گرامی است. حالا تو تفاسیر معمولاً اینجوری گفتند دیگر. مثلاً اسم در طول تاریخ میماند. چقدر آدمها را هدایت میکند. چقدر آدم انسانها مشتاق به نام این نام به نیکی میماند بین مردم. الان کسی تو عالم رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را با اسم، العیاذ بالله، شرارت که نمیشناسد. همه به پاکی و قداست و طهارت حضرت یقین دارند. این رفعت ذکر شاید به این معنا باشد. حالا انشاءالله بقیه بحث باشد روزهای بعد مفصلتر صحبت کنیم.
و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله ربالعالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
قال له الیهودی: «فإن آدم تاب الله علیه من بعد خطیئته.»
قال له علی علیهالسلام: «لقد کان کذالک و محمد صلی الله علیه و آله و سلم نزل فیه ما هو اکبر من هذا من غیر ذنب. اذ قال الله عز و جل: «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر.» ان محمدا صلی الله علیه و آله و سلم غیر موافن فی القیامة بوزر و لا مطلوب فیها بذنب.»
نکتهای که در سراسر فرمایشات وجود دارد این است که حضرت با لحن خودِ طرف صحبت میکنند. آن یهودی تعبیر بیادبانهای دارد و دم در، رسول الله (پیامبر) را با اسم کوچک میخواند و هیچ یک از القاب را قبول ندارد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، در بحث روانشناسی مخاطب، چون بحث دقیق است، زمانی که مخاطب عنوانی را قبول ندارد، اگر شما بخواهید هی از آن عنوان مایه بگذارید، باعث میشود که اعتماد او نسبت به مطالب شما سستتر شود. به همین دلیل، حضرت برای اعتمادسازی، همان تعبیری را که او به کار میبرد، استفاده میکنند. در حالی که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در تمام طول عمرشان اینگونه تعبیر در مورد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) ندارند، اما اینجا این کلمه (نام مبارک حضرت) را به کار میبرند.
یک نکته، اول در مورد حضرت آدم (علیهالسلام). بحث بسیار گستردهای است و در جلسه قبلی هم عرض کردیم. حالا ما چون قصد تطویل بحث را نداریم که بحث را طولانی کنیم، به همین دلیل در حد این قیاسی که اینجا صورت گرفته وارد میشویم. البته مبنای مقایسه امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، سوال مخاطب است و معمولاً در تمام این روایت، بیشتر از آن، دیگر مقایسه نمیکنند و این هم خودش باز خالی از نکته نیست. حضرت در حدی فرمایش دارند که طرف سوال میپرسد: «آدم که همچین ویژگی داشت، شما چه میگویید؟» و حضرت هم در مورد همان ویژگی صحبت میکنند. ای کاش به نحوی سوال میشد که در تمام ابعاد، آن نبی را با پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مقایسه میکرد، آنجا خیلی لطایف و حکمتهای بیشتری گیرمان میآمد. ولی خب حالا در این حد که مقایسه شده، مطالبی فرمودهاند.
در مورد حضرت آدم (علیهالسلام)، روی دو فاز این یهودی خیلی شبهه دارد: یکی بحث سجده ملائکه، یکی بحث توبه حضرت آدم. در مورد سجده ملائکه که جلسه قبل صحبت شد. در مورد بحث توبه اشارهای شد. اصل مطلب را هم بحث کردیم که خود مطلب به چه معناست. آن فاز مقایسهای را الان که فضیلتی در مورد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) صحبت شده، بحث کنیم.
در مورد این آیه، سوره مبارکه فتح، آیه اول و دوم سوره مبارکه فتح که: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا» عرض شود که این آیه در مورد فتح مکه است که حضرت میفرمایند توبه حضرت آدم در مقابل مغفرت رسول اکرم است، بدون اینکه توبهای بکنند یا ذنبی انجام داده باشند. خود مطلب روشن است، ولی این آیه از آن آیات بسیار بحثبرانگیز قرآن است در سوره مبارکه فتح که متاسفانه امثال زمخشری با این آیه نسبت به عصمت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) سست شدهاند و قائل شدند که رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) معصوم نبودند، به استشهاد همین آیه و آن آیه سوره توبه که فرمودند: «عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ» که روی این دو تا خیلی اهل سنت پاگیر شدند و در مورد بحث عصمت متاسفانه زمین خوردند، جدای از شبههای که در آیه نهفته است. برای ما که آن شبهه ممکن است منقصتی بر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) محسوب شود، جدای از آن بحث که اگر ما بحث تفسیری در مورد این آیه داشته باشیم، آن شبهه برطرف میشود. منقصتی بر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در این آیه نهفته است که اگر وارد بحث بشویم، نکات دیگری غیر از این بحث گیرمان میآید.
نکتهای که هست این است، حالا در مورد این بحث این آیه را چند محور بررسی میکنیم: یکی بحث خود کلمه «ذنب» بود که به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نسبت داده شده: «ما تقدم من ذنبک». ذنب را به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نسبت داده. بعد ابعاد این ذنب، «ما تقدم و ما تأخر». گناه مقدم و موخر. بعد غفران این ذنب صحبت دارد. این سه محور، محورهای شبههآلود این آیه است که باید بحث را حل کرد.
در مورد خود «فتح»، نکات عرفانی زیادی بزرگان فرمودهاند که قیصری دستهبندی میکند اقسام فتح را: «فتح غریب»، «فتح مبین»، «فتح مطلق». تعبیری که آنجا دارد که حالا شاید خالی از لطف نباشد، اشاره به این تعابیر که آنجا دارند: فتح غریب، فتحی است که البته این سه تا همه عناوین مختلف زمان فتح مکه است. در قرآن با سه تعبیر مختلف فتح مکه را بیان فرموده است. یکی در سورهای که قبل از اینکه فتح مکه صورت بگیرد، مژده فتح مکه را داده: «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ.» در سوره مبارکه فتح که الان در محضرش هستیم: «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا» با صیغه ماضی و با قید مبین، فتح را تبیین فرموده. در سوره نصر این را معلق به تالی کرده: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا»، حالا چیکار کن؟ «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا». تو حالا بعد از این فتح که اینجا دیگر تعبیر فتحش با الف و لام (الفتح) است که فتح مطلق به آن میگویند. بعد از این، این کار را انجام بده. پس مرحله اول بشارت به این، مرحله دوم توضیح این فتح بود، مرحله سوم مرحله بعدی این فتح است.
این بحثی که در مورد خود فتح است، حالا شاید اشاره به آن خالی از لطف نباشد، هرچند امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اینجا اشاره به بحث فتح ندارند، اشاره به بحث غفران و ذنب در حد اشاره خوب بحث کردیم، بیشتر از این شاید صلاح نباشد وارد آیه بشویم که از متن خارج نشویم. ولی خود بحث غفران و بحث ذنب و بحث گناه مقدم و مؤخر چیست؟ هفت تا نظریه در این زمینه وجود دارد؛ آن حدی که احساس شد، عرض شود که گشتیم و پیدا شد. حالا بیشتر اگر تحمل شود، بیشتر نکات پیدا میشود.
نکته اولی که وجود دارد در مورد بحث «ما تقدم و ما تأخر». اول در مورد خود «ذنب» بگذارید من در مورد خود ذنب اول نکته را عرض بکنم. ذنب به معنی کار دنبالهدار است، از «ذنب» گرفته شده. «ذنب» به دم حیوان میگویند، به دم گاو میگویند «ذنب البقر»، شما که به دم اسب مثلاً میگویند «ذنب الخیل». این دم دنبالهدار، کار دنبالهدار را به آن میگویند «ذنب». کار از جهت دنبالش. اینها در عرب این حیثیتها همیشه مورد لحاظ است. گناه از جهت سنگینیش، حیثیت سنگینیش را به آن میگویند «وزر». از جهت حیثیت نافرمانی به آن میگویند «معصیت». از جهت حیثیت دنبالهدار به آن میگویند «ذنب». از جهت حیثیت اشتباه بودنش نسبت به کار درست به آن میگویند «خطأ» یا «خطیئه». تعبیر «عصر من شما» که و تعابیر دیگری که در قرآن در مورد گناه به کار برده شده است، که ما همه را در ترجمه فارسی میگوییم «گناه». اینجا نه، اینجا حیثیتهای مختلفش لحاظ است.
ذنب پس به کاری میگوید که دنبالهدار است. حالا این پس وجه اولی بود که در مورد ذنب وجود دارد. این ذنب، کار دنبالهدار، یک تقدمی دارد، یک تاخری دیگر. یک ابتدایی دارد، یک انتها. «لیغفر الله لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر». یکی از وجوهش این است که شما یک کاری انجام دادی که این دنبالهدار است. ما از اول تا آخر این کار دنبالهدار شما، کار اشتباه دنبالهدار شما را همه را از اول تا آخرش را بخشیدیم. این وجه اول. یعنی هم در گذشته تحت تأثیر این کار بودی هم در آینده تحت تأثیر این کار قرار میگیری. ما آمدیم کل تأثیرات این گناه را از تو برداشتیم.
این وجه اولش. وجه دوم این است که حالا خود این گناه، گناه یک وقت هست خدای متعال قائل به این گناه است، یک وقت هست شما خودت قائل به این گناهی. پس وجه دوم چی میشود؟ تو وجه اول که گفتیم یعنی کاری که خدا گناه میدانست، تقدم و تأخرش را از جهت اثری و ازت برداشت. مطلب دوم این است که کاری که خودت گناه میدانستی. «ما تقدم من ذنبک» نه «من الذنب». این تعبیرم شاید یک همچین اشارهای هم داشته باشد که خودت قائل بهش هستی، آن را «ما تقدم و ما تأخرش» را بخشیدیم که خودت تو مقام عبودیت قائل به بحث سوم این است که که بیشتر مفسرین روی همین مطلب، مطلب سوم در مورد ذنب اشاره دارند و روایات هم همین را تأکید میکند این است که گناهی که مشرکان عرب و دیگران قائل به آن بودند، آنها را بخشیدیم برایت که حضرت رضا (سلام الله علیه) فرمودند گناهی که دیگران قائل بودند، بحث نفی بتهای متعدد، بحث قتل سران کفر و شرک بود. چون رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) جنگیده بودند با اینها، سران اینها را کشته بودند. در نگاه اینها «مُذنِب» بودند دیگر، گناهکار بودند. کارم یک کار دنبالهداری بود دیگر، اثر داشت. یک زمان که تمام بشود این، در ادامه دشمنی ادامهاش میآمد.
عکس خدمت شما که بحث نفی بتهای متعدد که: «أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ». «أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَٰهًا وَاحِدًا»؟ این خیلی کار «عُجاب»ی است. «عُجاب» یعنی تعجببرانگیز. خلاصه گناه رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در نگاه اینها چه بود؟ این همه بت برداشته. ما برای هر روزی یک بت داشتیم، هر بت را یک روز برداشته. بعد برای کل سال و بلکه کل عمر و بلکه کل عوالم. در طول این گناه است دیگر، در نگاه اینها گناهی هم که هست که اثرش را میگذارد. اساتید بزرگوار، امثال حضرت آیت الله جوادی قائل به همیناند که این ذنب به معنی گناه در نگاه آنهاست.
این سه وجه در مورد کلمه «ذنب»، «ما تقدم و ما تأخر»، تعبیر چیست؟ حالا در مورد خود غفران هم که جای بحث است. «ما تقدم و ما تأخر» را بعضی گفتند گناه گذشته و آینده که این از آن غلطهای حالا تعبیر غلط مشهور به کار نبرم چون بعضی روایات دلالت بر گناه آینده هم توش ازش فهمیده میشود، ظاهراً به نظر میرسد که این تعبیر، تعبیر غلطی باشد در ترجمه گناه آینده. تعبیر غلطی است. ولی بعضی بزرگان، امثال حضرت آیت الله بهجت، ایشان فرمایششان بر این بود که منظور از گناه آینده، توفیق به ترک گناه در آینده است و بعضی روایات هم ظاهراً این را تأکید دارد. گناه گذشته و گناه آینده یعنی توفیق میدهد که ترک کند. ولی شاید این مطلب تام نباشد. چون کلمه «تقدم و تأخر» هر دو ماضی. «آنچه گذشت از گناهت و آنچه که میآید» میگوید. «آنچه که مقدم شد و آنچه که موخر شد.» خودمان میگوییم دیگر: «بزرگان متقدمین و متأخرین»؛ یعنی علمای خیلی قدیم، «متقدمین». علمایی که همین دهههای اخیر بودهاند، میگوید «متأخرین». گناهی که خیلی قدیم بود، آن میشود گناه «ما تقدم». گناهی که همین اواخر بود، میشود گناه «ما تأخر». این پس یک برداشت دیگر کاملاً شد: «ما تقدم من ذنبک و ما تأخر».
تو تعابیر عرفانی، بزرگان این «ما تقدم و ما تأخر» را تو بحث صفات نفسانی و بحث روح و شهود و اینجور فازها وارد شدهاند که مقدم و موخر به معنی رتبه، نه به معنی زمانی. آنچه که مقدم است از گناهت و آنچه که موخر است، یعنی در سیر تکاملی شما تو رتبهبندی یک سری گناهان مقدمهاند، یک سری مؤخره. خود ما هم همینیم دیگر. مثلاً شما اگر گناه شرک، خدایی نکرده کسی به آن مبتلا باشد، و گناه بینمازی و گناه مثلاً روزههای واجب از این آقا فوت شده. خب روزه واجب کی از این آقا فوت شده؟ سال گذشته. نماز کی از این آقا فوت شده؟ از اول تکلیف تا همین الان. ایمان کی از این آقا فوت شده؟ همین الان. خب الان اینجا مقدم از گناهانش از جهت رتبی کدامهاست؟ شرکش است دیگر. الان از اول توبه کند. در حالی که از همه قدیمیتر روزه هست، بعدش نماز، بعد شرک. ولی تقدم رتبی با کدام است؟ با شرک. پس این میشود «ما تقدم من ذنب». متأخرش چی میشود؟ بعد مهمتر از آن کدام است؟ بعد نماز. با اینکه نماز بود از جهت زمانی از روز جلوتر است دیگر. ولی از جهت رتبی چون بالاتر باید این آقا الان اول از همه مشغول نمازش باشد، بعد روزه. از جهت زمانی تقدم تأخر اینجور بود، ولی از جهت رتبی تقدم و تأخر فرق دارد. پس یکی دیگر از وجوه «ما تقدم من ذنبک و ما تأخر»، بحث رتبی «ذنب» است. اینها همه را در همدیگر باید ضرب کرد. این وجوه الان سه تا وجه از خود ذنب گفتیم، دو تا و از ما تقدم و ما تأخر گفتیم.
عرض شود خدمت شما که در مورد ذنب یکی دیگر هم که هست که میشود وجه چهارم در مورد ذنب به صورت نموداری با همدیگر داشته باشیم. اینها در همدیگر ضرب میشود، ابعاد وجوه خیلی بیشتر میشود. آیه ۱۰۱ سوره بقره که وجوه در همدیگر ضرب میشود، یک میلیون و ششصد هزار تفسیر پیدا میکند. چندین و عرض شود خدمت شما که نه، ابعاد تو همدیگر آیه خیلی تفاسیر مختلف. یکی دیگر از معانی ذنب که در روایت امام صادق (علیه السلام)، ذنب به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را این دانستند: بحث ذنب به شیعیان. ذنب امت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، گناهشان میشود گناه رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به تعبیر این روایت که در بحار آمده. مژدهای که خدا میدهد چیست؟ مژده این است که اینها را هم بخشیدی. «ما تقدم و ما تأخر». قبلش هرچی بود و بعدش هرچی میآید. به معنی گذشته و آینده یا معنی مقدم و موخر. قبلاً قدیمیهاش و اخیریاش، همه را بخشیدیم. هی باز تو هم ضرب. خود ذنب دو تا وجه در مورد تقدم و تأخر داشتیم. در مورد غفران دو تا وجه داریم: یکی همین که عرض کردم غفران ذنب به گذشته معنی گذشته و آینده بگیریم. گذشته که یعنی بخشیدیم، معنی پوشاندن است دیگر. دنبالش را چیدیم برایت دیگر، نمیگذاریم دنبال داشته باشیم. ولی خود کار هنوز هست. غفران که میآید کار هنوز هست، ولی ابعاد دیگرش بسته شده. چون خود عمل که محو نمیشود به هیچ وجه. حالا گناه گذشته را بخشیدیم، گناه آینده را توفیق ترکش را بهت میدهیم. این یک وجه.
وجه بعدی این است که ما غفرانمان برای ذنب به شما، به این نحو است که به نحو دفعی، نه رفعی. شما گاهی یک چیزی هست این را بیرونش میکنی. یک چیزی نمیگذاری که داخل بشود. درست است؟ یک وقت یک کسی الان تو جمع ماست میگوییم این آقا رفع شد. یک وقت کسی میآید زنگ میزند دم در، راهش نمیدهیم، این را میگویند دفع شد. بعضی بزرگان در مورد استغفار معصومین تعبیرشان این است که اینها استغفارشان به نفع دفعی گناه است. نیاید، نه اینکه گناه برود. استغفار میکنند از اینکه گناه بیاید، نه اینکه استغفار میکنند از اینکه گناه بماند. ماها استغفار میکنیم از گناه که دیگر گناه برای ما نماند. او استغفار میکند از گناه که گناه سمت او نیاید. این میشود استغفار دفعی: «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر». خدا به نفع دفعی گناه مقدم و موخر. یعنی حتی وقتی هم که شما معصوم نشده بودی، آن وقت هم ازت داشت برمیداشت. ابعاد ۶. این الان سه، دو تا، چهار تا. آن طرف ۴، دو تا، ۸. ضربدر دو، ۱۶ تا وجه برای این تا حدی که ما بحث کردیم پیدا شد.
پس اصل بحث دیگر روشن شد. آن توبه حضرت آدم از گناه آمده بود. این از گناه نیامده. خود خدا دارد میگوید. خود خدا میفرماید تعبیر غفران هم دارد. آنجا تعبیر توبه دارد: «فَتَابَ عَلَيْهِ». خدا رو کرد به آدم. اینجا غفران، غفران یک مرحله بالاتر از توبه است. خدا اول رو میکند، بعد جارو میکند. اینجا بدون توبه خدا دارد جارو میکند. این تعابیر در مورد این آیه گفتم خالی از لطف نباشد. بحث خود ذنب بالاخره برای این آقا میماند یا نه؟ آثارش را از این آقا برداشتی؟ امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در ادامه حدیث آن را نفی میکنند. میفهمند که پیامبر روز قیامت: «غیر موافن فی القیامة بوزر». هیچ وزری از حضرت ایفا نمیشود، گرفته نمیشود. هیچ وزری نمایش داده نمیشود از حضرت. هیچ وزری به گردن ندارد. ذرهای وزر به گردن حضرت نیست. «و لا مطلوب فیها بذنب». هیچ ذنبی هم مطلوب از حضرت نیست. بابت هیچ ذنبی بدهکار نیست. بابت هیچ ذنبی مؤاخذه نمیشود. در مورد بعضی انبیا ظاهراً به این نحو است که آنها هم مؤاخذهای دارند، حالا در حد خودشان دیگر، «علی مراتبه». هر کسی در حد خودش مؤاخذهای دارد. میبینی تو آیات قرآن مؤاخذههای انبیا را دیگر مشخص کردهاند: «أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ». گفتی من و مادرم خدا کنیم؟ نحوه مؤاخذه، هرچند هسته عیسی با جوابی که در ادامه آیه میدهد آن برداشت منفی من این حرف را زده باشم و اینها فاز مؤاخذهای در خلاصه در هر صورت پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) مطلوب به ذنبی نیست. موافن وزری هم نیست. هیچ بار سنگینی به دوششان نیست. ذره کاستی ندارد. ذره کمبود ندارد. ذره بار اضافی ندارد. ذره لغزش ندارد. با این حال تعبیر: «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» برایشان آمده.
این آیه را ما بیشتر از این بحث نکنیم، چون در اواخر همین حدیث در مقایسه حضرت رسول با حضرت داوود، آنجا دوباره امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به این بحث آیه اشاره میکند. آنجا نکات دیگری را میفرماید. با اینکه خدا اینها را به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فرموده بود، باز آنجور عبادات را داشتند ورم کرد پاهای مبارکشان. بعد آیه نازل شد: «طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ». ما دیگر نمیخواهیم به تو. بعد به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) گفتند که شما که برایت آیه «لیغفر لک الله» آمده، چرا باز این همه به خودت سخت میگیری؟ «أَفَلَا أَكُونُ عَبْدًا شَكُورًا». میخواهم شاکر باشم، میخواهم بنده شکور باشم. این بحث را مفصلتر بحث میکنیم.
بحث بعدی که حضرت (علیهالسلام)، یعنی این یهودی وارد بحث میشود، حالا بحث امروزمان یک خورده جنبه تفسیری پیدا کرد، از اینجا به بعد مطلب جنبههای تاریخی پیدا میکند. هرچند نکات تفسیری هم لابهلایش هست، ولی بیشتر قالب تاریخی در مقایسه رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با ادریس (علیهالسلام). بحثی که هست این است. من حالا متن را بخوانم، یک اشاره داشته باشیم. تفسیرش انشاءالله باشد جلسه بعد.
یهودی: «فإن هذا إدریس علیه السلام رفعه الله عزوجل مکان علیا و أطعمه من تحف الجنة بعد وفاته.»
ادریس (علیهالسلام) رفعت مکانی پیدا کرد. خدا او را به یک مکان بالایی برد. بعد از از دنیا رفتنش هم خدا از هدایای بهشتی به او داد. این روایت دلالت بر این دارد که حضرت ادریس از دنیا رفته، برخلاف آنچه که بعضی میگویند که حضرت زنده است. عمر جاودان از خدا خواست. آن را هم باز تو روایت ملاحظه بفرمایید. میبینی که همان مطلبی که دارد در مورد خیلی روایت زیبا و شیوایی در مورد حضرت ادریس که آن اتفاقی که میافتد که از خدا طلب عمر جاودان میکند که میگوید: «من زیر خاک باشم، مردم عبادت بکنند، نماز بخوانند، روزه بگیرند، من خوش نمیدارم.» از خدا عمر جاودان میخواهد. نقل آن روایت خدا بهش عمر جاودان میدهد، ولی بعضی روایات دیگر دلالت بر این دارد که عمر طولانی بهش میدهد، عمر جاودان ندارد. اینجا هم دلالت بر این دارد که ایشان وفات کرد، وفات کرد. بعد از وفات، بعد از وفات از هدایای بهشتی بهش اطعام کردند. پس دو تا فاز از حضرت علی (علیهالسلام): یکی اینکه خدا او را بالا برد. یکی دیگر اینکه از تحف بهشتی بهش اطعام.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام): «لقد کان کذالک و محمد صلی الله علیه و سلم أعطی ما هو أفضل من هذا ان الله جل فناؤه قال فیه: و رفعنا لک ذکرک فکفی به هذا من الله رفعة.»
در مورد آن رفعتی که شما گفتی که خدا او را بالا برد. در مورد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تعبیری دارد آیه قرآن که: «وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ». ما یاد تو را هم بالا بردیم. همین کافی است برای رفعت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم). ادریس خودش را بالا بردند، رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تفسیر دارد انشاءالله فردا. اگر حضرت ادریس بعد از وفاتش از تحف بهشتی اطعام شد:
«فإن محمد صلی الله علیه و سلم فی الدنیا فی حیاته رسول الله تو همین دنیا از تحف بهشتی بهرهمند شد.»
وقتی که از شدت گرسنگی به خودش میپیچید، جبرئیل به جام من الجنة. جبرئیل آمد جامی از بهشت در دستش، «فیه تحفة». توی این جام بهشتی هدیهای بود. «فهَلَّلَ الجام». این جام لا اله الا الله گفت. «و هَلَّلَت التحفة». این تحفه بهشتی هم تو دست رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) لا اله الا الله گفت. «و سَبَّحَها و كَبَّرَها و حَمَدَها». بعد این دو تا با همدیگر تسبیح گفتند. بعد دو تایی با همدیگر تکبیر گفتند. بعد دو تایی با همدیگر تحمید گفتند. سبحان الله، الحمدلله، الله اکبر، الحمدلله.
«فَناوَلَها أهل بیته». اهل بیت حضرت، آن را دادند به اهل بیت خودشان. منظور امیرالمؤمنین، حضرت زهرا، حسنین (صلوات الله علیهم اجمعین). «فَفَعَلَ الجامُ مثلَ ذلک». دوباره جام در دست اهل بیت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تهلیل و تکبیر و تحمید و تسبیح و اینها. «فَهَمَّ أن یناوِلَها بعض أصحابه». حضرت خواستند که بعضی از اصحابشان هم بدهند این جام. «فتناوَلَها جبرئیل». جبرئیل آمد دست رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را قاپید. «فقال له: کلها فإنها تحفة من الجنة أطهاک الله بها». شما خودت بخوری یا رسول الله. این جامی از بهشت است که خدا برای شما هدیه فرستاده. او، وصی نبی، صلاحیت این جام بهشتی را غیر از نبی و وصی نبی کسی ندارد. به اصحاب دیگر. «فأکلها صلی الله علیه و سلم و أکلنا معه و إنی لأجد حلاوة ساعته هذه». حضرت خوردند. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و ما هم که اهل بیتشان بودیم از آن تحفه بهشتی خوردیم. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرماید: من همین الان، همین لحظه شیرینی آن تحفه بهشتی را زیر زبانم دارم. همین الان مزهاش را احساس میکنم. مقایسه اطعام ادریس (علیهالسلام) با اطعام رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم). اطعام ادریس (علیهالسلام) بعد از وفاتش بود. اطعام رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در حیاتش. به واسطه چه؟ تازه به اهل بیتش هم داده. آن هم به این نحو که هم جام تهلیل و تکبیر و تحمید و تسبیح داشته، هم تحفه درون جام داشته. بعد غیر از نبی و وصی نبی هم کسی صلاحیت این را ندارد.
بعضی از این نکات را اشاره بکنم، بحث را تمام بکنیم. در مورد «رفعَه الله عز وجل مکان علیا»، مفسرین مثل استاد آیت الله جوادی آملی، تعبیرشان این بود در تفسیر سوره مریم که این «رفعَه الله»، رفعت مکانی نیست، رفعت مکانتی است. یعنی خدا جایگاه حقیقی او را بالا برد، نه اینکه خود جسم او را. ایشان چندین بار تعبیر آنجا داشتند که بالا و پایین ندارد بخواهد بالا ببرد پایین ببرد. همان جایی که هست رفعت مکانی پیدا کردم. بعد تشبیه میکردند به: «فِی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرفَعَ». آن خانههایی که خدا اینها را بالا برده در سوره نور دارد، آن خانهها یعنی چی؟ یعنی مثلاً دو طبقه بالاتر از بقیه مردم؟ مثلاً یک جور بالا، بالا است؟ همه میبینند؟ نه، جایگاه بلندی دارد که در مورد «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ». رفعتی که علما پیدا میکنند، رفعتی که مومنین پیدا میکنند، یعنی چی؟ یعنی عالم وقتی کسی شد، رفت بالا، رفعتش به این معناست یا نه جایگاهش، جایگاه. با ایشان تعبیری که اینجا دارند برخلاف بعضی مفسرین دیگر که تعبیرشان این است که به خود مکان علی یا اشاره میکند. مثلاً «رفعةً علیا». این اگر بود، این مطلب درست است. الان هم ما مناقشهای به این مطلب ایشان نداریم. ولی بحث این است که خود کلمه «مکان» که آمده، این یک خورده فاز مطلب دارد عوض میکند. «مکان علیا»، بالاخره آن قالب جسمانی مطلب شاید توش لحاظ بشود. خدا او را بالا برد. «مکان علیا»، مکانی که علو دارد، احاطه دارد. آن مکان چیره است بر مکانهای دیگر. در مورد این آیه، بحثش جای بحث مفصل است. ما هم چون قصد تفسیری بکنیم، ما میخواهیم خود فاز روایت را پیش برویم. در هر صورت بیشتر میشود قائل به این بود که خود حضرت ادریس هم رفعت پیدا کرده، خودش هم بالا. حالا شاید تو قالب جسمانی نبوده، ولی شاید عروج روحی بوده. فقط صرف جایگاه شاید نباشد که رفعت جایگاهی پیدا کرده. شاید خود روح هم یک سیر معنوی داشته، ولو به نحو مکاشفه، تمثلات برزخی، ولو به این. حتی اگر نگیریم که قالب جسمانی مثل معراج رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم). حتی اگر قالبمان هم نشویم، خود صرف اینکه بالاخره تو قالب مکاشفه حضرت تو بالا بردن، صرف این محتمل است. شاید بعید به نظر برسد که فقط صرف این است که جایگاه معنوی حضرت ادریس بالا رفته. این یک خورده بعید به نظر میرسد.
در مورد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، ذکر ایشان هم رفعت داشته. یعنی چی؟ «و رفعنا لک الذکر». ذکر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رفعت داشته. در مورد صلوات خاطرتان هست بحثمان چی بود؟ ذکر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) رفعت داشته، یعنی ذکر ایشان درجات میخواهد برای رسیدنش. خود ذکر درجات آور. خود همین بحث صلوات، اسم رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) توش آورده میشود دیگر. ذکر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) دیگر. شما ببینید تو نماز باید به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) سلام بدهید. آن وقتی که اوج نماز است. یعنی چی؟ یعنی ذکر رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بالاست. شما با این ذکر باید بالا بروید. تو سجده سهو میبینید که باید به رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) سلام بدهید و جاهای مختلف دیگر. تو خود نماز باید شهادت به رسالت ایشان بدهید. با ذکر ایشان برای خود اسلام، شما تا ذکر اسم ایشان نکنی مسلمان نمیشوی. تطهیر اینها همه از رفعت ذکر حکایت میکند. یعنی ذکر ایشان تو باطن و ملکوت این عالم دارد کارهایی انجام میدهد. صرف ذکرش. «و کفا به هذا من الله رفعة». همین یک دانه برای رفعت رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بس است. کسی که ذکرش اینقدر بالاست که خود ذکرش تو ملکوت عالم این همه دارد کار میکند، خودش کجاست؟ ادریس خودش را بردند بالا. رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) اینقدر نامش بالا برده شده که کسی خودش را به ذکر ایشان متصل بکند، پرواز میکند. کسی خودش را به ذکر ایشان متصل بکند، رفعت پیدا میکند. البته میتواند معنای دیگر هم باشد که ما ذکر تو را بالا بردیم. وجهه تو را، نامت گرامی است. حالا تو تفاسیر معمولاً اینجوری گفتند دیگر. مثلاً اسم در طول تاریخ میماند. چقدر آدمها را هدایت میکند. چقدر آدم انسانها مشتاق به نام این نام به نیکی میماند بین مردم. الان کسی تو عالم رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را با اسم، العیاذ بالله، شرارت که نمیشناسد. همه به پاکی و قداست و طهارت حضرت یقین دارند. این رفعت ذکر شاید به این معنا باشد. حالا انشاءالله بقیه بحث باشد روزهای بعد مفصلتر صحبت کنیم.
و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات آفتاب در کلام ماه
جلسه اول
آفتاب در کلام ماه
در حال بارگذاری نظرات...