آفتاب در کلام ماه

جلسه هفتم

00:39:30
23

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی.

درباره داستان تحفه‌ای که از بهشت برای رسول‌الله (ص) آوردند، رسول‌الله (ص) تعبیر خیلی خاصی دارند که در بحار، جلد ۵۱، صفحه ۷۷ آمده است: «روزی نیست که برای من تحفه از بهشت نیاورند.» این تحفه گاهی به شکل مأکولات بوده، گاهی به شکل مشروبات، ولی معمولاً رزق معنوی بوده است؛ مثل رزقی که حضرت مریم (س) داشته‌اند. خدمت شما عرض کنم که مثلاً «لحم مشوی»، گوشت کباب، به قول معروف پرنده. آنجا طبیعی است که از خدا کسی را می‌خواهند بفرستند که محبوب‌ترین خلق به خداست، به خدا محبوب‌ترین است.

برای او معمولاً این تحفه‌ها، یک پای پیاله، همیشه امیرالمؤمنین (ع) منحصراً - گاهی دیگرانی شریکند که آن‌ها فقط دیگر از حد پنج تن تجاوز کرده‌اند - سه بزرگوار دیگر از پنج تن، غیر از رسول‌الله و امیرالمؤمنین، گاهی بهره از این تحفه‌ها دارند. گاهی تحفه‌ها به شکل ادعیه است، هدایا به شکل ادعیه است، به شکل ذکر مراحل و مراتب معنوی که برای رسول‌الله فرستاده می‌شود یا برای امتشان فرستاده می‌شود. گاهی دستورالعمل‌هایی برای خودشان است، گاهی دستورالعمل برای امت، گاهی بشارت اخبار غیبیه. این‌ها همه شامل این تحفه‌ها می‌شود. اسم این ابعاد گسترده‌ای از تحفه را با آن روبرو هستیم.

ولی اینی که اینجا امیرالمؤمنین (ع) اشاره می‌کنند، این تحفه بهشتی به همراه جامی که همراهش بوده، این تحفه از نوع خوردنی بوده و حال رسول‌الله قبل از رسیدن این تحفه، از شدت گرسنگی به خودشان می‌پیچیدند. یک حال خاصی بود. ما بررسی که کردیم از بین تقریباً ۶۰ روایت - آنجور تو ذهنمه اگر اشتباه نکنم - ۶۰ روایت در مورد تحفه‌های مختلفی که برای رسول‌الله آمده، پنج تایش را دیدیم به این واقعه نزدیک است. این پنج تا را گفتیم. حالا بیاییم وارد بحثش بشویم، روایاتش را بخوانیم، ببینیم کدامش می‌تواند این واقعه باشد که برایمان این واقعه را بیشتر توضیح دهد.

اولین داستان در بحار، جلد ۳۹، صفحات ۱۲۳ و ۱۲۴ آمده است که ابن‌عباس نقل می‌کند: «کُنَّا جُلُوسًا فِی مَحْفَلٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بَیْنَنَا، فَرَأَیْنَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَدْ أَشَارَ بِطَرَفِهِ إِلَى السَّمَاءِ.» ابن‌عباس می‌گوید: «در محفلی که اصحاب رسول‌الله بودند و حضرت هم بین ما بودند، نشسته بودیم. دیدیم که رسول‌الله با انگشت اشاره به آسمان می‌کنند. فَنَظَرْنَا فَرَأَیْنَا سَحَابَةً قَدْ أَقْبَلَتْ.» دیدیم که ابری نزدیک شد. «فَقَالَ لَهَا: أَقْبِلِی.» رسول‌الله فرمودند: «بیا نزدیک‌تر.» «فَأَقْبَلَتْ، ثُمَّ قَالَ لَهَا: أَقْبِلِی.» دوباره رسول‌الله فرمودند: «بیا نزدیک‌تر.» «فَأَقْبَلَتْ.» آمد نزدیک‌تر. «ثُمَّ قَالَ لَهَا: أَقْبِلِی.» آمد نزدیک‌تر. سه مرحله نزدیک شد. «ثُمَّ قَالَ لَهَا: أَقْبِلِی.» مرحله چهارم دوباره رسول‌الله فرمودند: «بیا.» و برای مرحله چهارم نزدیک شد.

«فَرَأَیْنَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ قَدْ قَامَ قَائِمًا عَلَى قَدَمِهِ فَاَدْخَلَ یَدَهُ إِلَى السَّحَابَةِ حَتَّى اسْتَبَانَ لَنَا بَیَاضُ یَدِ رَسُولِ اللَّهِ.» دیدیم حضرت روی دو پا ایستادند، دستشان را داخل این ابر کردند، تا جایی که این سفیدی زیر، عرض شود که، بغل حضرت رسول برای ما آشکار شد. «فَأَخْرَجَ جَامًا أَبْیَضَ مَمْلُوءًا رُطَبًا.» دیدیم که حضرت از توی این ابر، جامی که پر از خرما بود، این جام را بیرون آوردند. «فَأَکَلَ النَّبِیُّ مِنَ الْجَامِ.» جام سفید بود، این جام، جام سفیدی بود لبریز خرما. حضرت از این جام خوردند. «وَ سَبَّحَ الْجَامُ فِی کَفِّ رَسُولِ اللَّهِ.» جام در دست رسول‌الله مشغول تسبیح شد. «فَنَاوَلَهُ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَأَکَلَ عَلِیٌّ (ع).» حضرت آن را دادند به امیرالمؤمنین، بعد امیرالمؤمنین از جام خوردند. «وَ سَبَّحَ الْجَامُ فِی کَفِّ عَلِیٍّ (ع).» دوباره در دست امیرالمؤمنین تسبیح کرد.

«فَقَالَ رَجُلٌ: یَا رَسُولَ اللَّهِ أَکَلْتَ مِنَ الْجَامِ وَ نَاوَلْتَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ.» مردی آنجا نشسته بود، برگشت گفتش که خودت می‌خوری و به این دامادت هم می‌دهی، خب پس ما چی؟ دهنمان آب افتاد (به این تعبیر). «فَأَنْطَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْجَامَ.» خدای متعال جام را به نطق درآورد. انسان حیوان ناطقه، اگر ناطق به معنای نطق حرف زدن باشد، این غلط است. همه موجودات عالم ناطقند. «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ.» روز قیامت که خدا همه را ناطق می‌کند، حتی شما که حیوان ناطق بودی، دهانت را می‌بندد، دستت را ناطق می‌کند، دست و پایت را ناطق. خلاصه پس انسان حیوان ناطق نیست به این معنا که بخواهد حرف بزند. جام را به حرف درآورد «وَ هُوَ یَقُولُ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ.» جام چی گفت؟ گفت: «لا إله الا الله.» «تَحْلِیلًا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ خَالِقُ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ.» خدا خالق ظلمات و نور. «اعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنِّی هَدِیَّةُ الصَّادِقِ إِلَى نَبِیِّهِ النَّاطِقِ.» من هدیه صادق (خدا) هستم به پیغمبر ناطقش. خدا را صادق اینجا معرفی می‌کند، پیغمبر را ناطق معرفی می‌کند. خیلی تعابیر لطیفی است، حالا فرصتش نیست؛ چون پنج تا حدیث است، وقتش نیست که بخواهیم بین احادیث بپردازیم. «وَ لَا یَأْکُلُ مِنِّی إِلَّا نَبِیٌّ أَوْ وَصِیُّ نَبِیٍّ.» از من نمی‌خورد مگر این داستان. پس داستان اول، روایت اولی که بررسی کردیم، بحث چی بود؟ جام سفیدی بود که مملو از رطب بود، بعد این خوردند، طرف خودش درخواست کرد که ما بدهید، بعد جام به زبان آمد گفت: «ممنوعم برای نبی و وصی.»

حدیث دوم در فضائل ابن‌شازان، که در نیشابور دفن شده، «جَبْرَئِیلُ (ع) نَزَلَ عَلَى النَّبِیِّ.» روایت شده که جبرئیل نازل شد. اون حدیث اول بحث ابر بود، ابر آمد پایین، بعد رسول‌الله درخواست کرد. در مورد گرسنگی رسول‌الله هم چیزی ننوشته بود. اون حدیث در مورد اینکه رسول‌الله خواستند آن را به بقیه اصحاب هم بدهند چیزی ننوشته، در مورد تحلیلش فقط گفته بود و تسبیحش، در مورد تحمید و تکبیرش چیزی نگفت. احادیث را می‌خواهیم بررسی بکنیم کدامش نزدیک‌تر است به این داستان. هیچ کدام از این وقایع نبوده، این واقعه که امیرالمؤمنین (ع) دیگری است، ولی خب این وقایع نزدیک است به آن داستان بعدی که برای ما باز بکند.

حدیث ابن‌شازان این است که جبرئیل بر پیغمبر نازل شد با جامی از بهشت که درش میوه‌های زیادی بود. پس آن را به پیامبر داد. بعد جام تسبیح گفت، تکبیر گفت و تحلیل گفت در دست رسول‌الله. سپس رسول‌الله آن را دادند به امیرالمؤمنین. دوباره جام تسبیح و تکبیر و تحلیل گفت توی دست امیرالمؤمنین. سپس جام گفتش که: «أَتَکَلَّمُ إِلَّا فِی یَدِ نَبِیٍّ.» گفت: «من امر شدم، مأمورم که حرف نزنم مگر در دست نبی یا وصی.» بعد برگشت با یک زبان بسیار فصیح این آیه را خواند، با یک زبان فصیح که همه شنیدند: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.» این در بحار، جلد ۳۹، صفحه ۱۲۱ است. این حدیث دوم. میوه‌های زیادی بوده، نه ذکر نشد و این این‌ور داستان اشاره کرد که با زبان فصیح آیه تطهیر خواند.

داستان سوم همان بحار، جلد ۳۹، چند صفحه جلوتر از این احادیثی که خواندیم، صفحه ۱۳۰. جبرئیل نازل بر پیامبر می‌شود با جامی از بهشت که درش میوه‌های زیادی از میوه‌های بهشت است. پس آن را به پیامبر داد. جام تسبیح و تکبیر و تحلیل گفت در دست رسول‌الله. سپس حضرت آن را دادند به ابوبکر. «فَسَکَتَ الْجَامُ.» جام ساکت شد. «ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى عُمَرَ.» به عمر داد. جام دوباره خفه خون گرفت. «ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (ع).» این دفعه دادند به امیرالمؤمنین. «فَسَبَّحَ وَ حَلَّلَ وَ کَبَّرَ فِی یَدِهِ.» هم تسبیح گفت، هم تحلیل گفت، هم تکبیر گفت در دست امیرالمؤمنین. «ثُمَّ قَالَ الْجَامُ: إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ لَا أَتَکَلَّمَ إِلَّا فِی یَدِ نَبِیٍّ أَوْ وَصِیٍّ.» اینجا هم تکبیر گفت، هم تسبیح گفت، هم تحلیل گفت در دست امیرالمؤمنین، بعد گفت: «من مأمورم که فقط در کلام در دست نبی و وصی نبی سخن بگویم.»

حدیث بعدی که حدیث چهارم است، تا الآن پس این احادیث را ملاحظه فرمودید. حدیث اول نکاتش را بفرمایید. رطب. جام سفیدی بود. از ابر گرفته شد. سؤالات به چه نحوی؟ خود رسول‌الله یک نفر هم درخواست کرد که حضرت ندادند. بحث درخواست ندارد. تسبیح آمد. بله، ساکت شد. تحمید نمی‌توانم حرف بزنم. بله، خوب نکات دیگری نداشت. پس عمر و ابوبکر هم که حدیث سوم که نبی ناطق، بعد آنجا «لا إله الا الله خالق الظلمات و النور»، توی دومی آیه تطهیر خواند، بعد سومی هم که تحمید نگفت، تحمید نگو. خوب اصحاب رسول... حالا این‌ها را باید تک تک بحث بکنیم.

حدیث چهارم در بحار، جلد ۳۷، صفحه ۱۰۰ آمده است که از امالی شیخ طوسی نقل کرده. جای دیگر باز جلد ۱۷، صفحه ۳۵۹ آمده است. یک جا جز فضائل رسول‌الله نقل کرده، جلد ۳۷. جلد ۱۷ یک جا جلد ۳۷ از فضائل امیرالمؤمنین. آن دو تا قبلی هم که خواندم جز فضائل امیرالمؤمنین، جلد ۳۹ فضائل امیرالمؤمنین بحار. اینجا می‌فرماید که، اینجا باز حدیث را از ابن‌عباس نقل می‌کند، می‌گوید که: «کُنَّا جُلُوسًا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ.» حدیث، حدیث یک خورده طولانی است، حالا خیلی طولانی نیست. می‌گوید که: «خدمت رسول‌الله نشسته بودیم. جبرئیل امین پایین آمد و همراهش جامی از بلور سرخ بود که مملو از مشک و عنبر بود. وَ کَانَ إِلَى جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) وَ وَلَدَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (عَلَیْهِمُ التَّحِیَّةُ وَ الْإِکْرَامُ).» کنار رسول‌الله علی بن ابی‌طالب نشسته و فرزندانش حسن و حسین (ع). امروز روز میلاد حضرت علی اکبر، معجون پنج تن. پنج تن عصاره‌گیری کردند از علی اکبر. امیرالمؤمنین نشستند و فرزندانش امام حسن و امام حسین. صلوات به روح حضرت علی اکبر بفرست. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اشبه الناس برسول‌الله بعد از امیرالمؤمنین تو اهل بیت. اولین علی که خدا به این خاندان داد، از علی اکبر. در سفره‌داری وصی امام حسن. در اسرار وصی امام حسین. در شهادت مثل مادر حضرت زهرا (س). عصاره پنج تن، حسن علی اکبر، که تعبیر بعضی بزرگانی که دفتردار حضرت سیدالشهداست ایشان. فرزندان ایشان، امام حسن و امام حسین (ع).

«فَقَالَ لَهُ: السَّلَامُ عَلَیْکَ.» جبرئیل به رسول‌الله اول سلام داد. «اللَّهُ یُقْرِئُ عَلَیْکَ السَّلَامَ.» بعد گفت: «خدا بهت سلام می‌رساند. وَ یُحَیِّیکَ بِهَذِهِ التَّحِیَّةِ.» خدا با این تحیت به تو تحیت گفته. «وَ یَأْمُرُکَ أَنْ تُحَیِّیَ عَلِیًّا وَ وَلَدَیْهِ بِهَذِهِ التَّحِیَّةِ.» و به تو امر کرد که تو به علی و دو تا بچه‌هایش تحیت بگو. «فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَلَمَّا صَارَتْ فِی کَفِّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) حَلَّلَتْ ثَلَاثَةً.» ابن‌عباس می‌گوید: «وقتی آمد دست رسول‌الله، سه بار تحلیل گفت، سه بار گفت لا إله الا الله. وَ کَبَّرَتْ ثَلَاثَةً.» سه بار هم گفت: «الله اکبر. ثُمَّ قَالَتْ بِصَوْتٍ طَلْقٍ.» یعنی الجام با صدای خودش. یک بحث بسیار مفصلی که بعضی عرفا روش نظر دارند، این است که تسبیح موجودات بنا به چه حسبی است. یک نظر این است که کلاً به حسب هر چیزی تسبیح به مدل خودشه. اینجوری نیست که «سبحان‌الله» مثل ما که می‌گوییم «سبحان‌الله» آن هم بگوید «سبحان‌الله». هر چیزی با صدای خودش داره تسبیح می‌کنه. هر چیزی با استعداد خودش، با زبان قال و مقال و استعداد خودش، با زبان حال خودش. این روایت به این مطلب اشاره دارد. با زبان جام، با صدای جام شروع کرد این‌ها را گفتن. اینجا با زبان فصیح گفت آیه را. اینجا با زبان خود جام شروع کرد این آیات را خواندن: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى.» چقدر این آیه... هیچ وقت تو قرآن خطاب اسمی خدا با رسول‌الله نداریم. همه انبیا را به اسم صدا کرده: «یا موسی»، «یا ابراهیم»، «یا داوود»، «یا آدم»، «یا نوح». هیچ وقت رسول‌الله را با اسم صدا نکرد. مخاطبانش را قرار داد به «طه»، «یاسین»، «انک لمن المرسلین». اینجوری است خطاب‌های خدا با رسول‌الله: «طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى.» «فَشَمَّهَا النَّبِیُّ وَ حَیَّا بِهَا عَلِیًّا.» رسول‌الله بویید این جام را و تحیت گفتند به وسیله این جام به امیرالمؤمنین.

«فَلَمَّا صَارَتْ فِی کَفِّ عَلِیٍّ (ع) قَالَتْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ.» وقتی آمد کف امیرالمؤمنین، این آیه را خواند. آیه‌ای که امیرالمؤمنین در رکوع انگشترشان را بخشیدند به آن فقیر، این آیه نازل شد. توی دست امیرالمؤمنین که آمد این آیه را شروع کرد خواندن. «فَشَمَّهَا عَلِیٌّ (ع) وَ حَیَّا بِهَا الْحَسَنَ.» روایت از رسول‌الله داریم که ایام نیمه شعبان هم هست، در فضائل امیرالمؤمنین فرمودند که: «او بالاترین اوصاف و حجت خداست و این‌ها.» بعد از او در رتبه بعدی، حسن، «ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ.» رتبه بعدی حسن، رتبه بعدی حسین، رتبه بعدی آن اسم فاعل قیام‌کننده بعد از امام حسین ایشان، بعد بقیه ائمه در روایت رسول‌الله. رتبه‌بندی که کردند بین ائمه، اول امیرالمؤمنین، بعد امام حسن، بعد امام حسین، بعد حضرت ولی عصر، بعد بقیه حضرات. بعد از بقیه حضرات دیگر رتبه‌بندی نکردند، همه را با هم یک جا گفتند. رمز عجیبی بین حضرت صاحب و حضرت سیدالشهدا، یکی‌اش هم این است که حضرت صاحب در رتبه‌بندی، تالی‌تلو حضرت سیدالشهداست. اینجا جام را می‌دهند به امام حسن.

«فَلَمَّا صَارَتْ فِی کَفِّ الْحَسَنِ (ع) قَالَتْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ * الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ.» وقتی آمد توی دست امام حسن مجتبی، شروع کرد این آیه را در دست امام حسن خواندن. «فَشَمَّهَا الْحَسَنُ وَ حَیَّا بِهَا الْحُسَیْنَ (ع).» بویید و در کف حضرت سیدالشهدا قرار داد. «فَلَمَّا صَارَتْ فِی کَفِّ الْحُسَیْنِ (ع) قَالَتْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى * وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ.» این آیه را شروع کرد سیدالشهدا. «إِلَى النَّبِیِّ.» برگرداندندش به پیامبر. «فَقَالَتْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ.» دست رسول‌الله که برای بار دوم برگشت، شروع کرد آیه نور را خواند. «قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَلَا أَدْرِی أَفِی السَّمَاءِ صَعِدَتْ أَمْ فِی الْأَرْضِ بِقُدْرَةِ اللَّهِ تَعَالَى.» ابن‌عباس گفت: «فلا ادری در آسمان صعود کرد یا در زمین مخفی شد این جام، به قدرت الله تعالی.»

اینجا عرض شود خدمت شما که و داستان آخری که این را پس ملاحظه فرمودید که ابعاد چی شد؟ این‌ها همه را مد نظر داشته باشید. چه ابعادی از داستان. ببینیم کدامش نزدیک‌تر است. تا الآن به نظر شما کدام سومی نزدیک‌تر است؟ حالا این حدیث ارشاد القلوب را بخوانیم، شاید این از همه نزدیک‌تر باشد. جلد ۲. حالا ان‌شاءالله بحث و بررسی بکنیم توی متن که پیاده می‌شود. در جلد ۲ ارشاد القلوب، صفحه ۲۸۶، مرحوم دیلمی، ظاهراً دیگر نویسنده است. بله، حسن بن ابوالحسن دیلمی. ایشان نقل کرده. آنجا می‌فهمیم که: «جَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِی رَحَبَةِ مَسْجِدِهِ بِالْمَدِینَةِ.» حضرت در حیات یا محل وسیع مسجد، توی مدینه، مسجد النبی. «وَ الْأَنْصَارُ حَوْلَهُ.» یک طائفه‌ای از مهاجرین و انصار هم دور حضرت بودند. «وَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَنْ یَمِینِهِ.» امیرالمؤمنین سمت راست رسول‌الله بودند. «وَ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرُ عَنْ یَسَارِهِ.» اصحاب میمنه و اصحاب مشئمه. ابوبکر و عمر سمت چپ بودند. «وَ غَمَامَةٌ لَهَا زَجَلٌ وَ خَفْیٌ.» حالا زجل و خفی، ابری سایه انداخت. رسول‌الله، حالا تعبیری که از اینجا فهمیده می‌شود، مرور لغت‌نامه‌ها، یک نرمی و لطافت خاصی داشت. یک پیامی هم درش مشخص بود. «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): یَا أَبَا الْحَسَنِ، قَدْ أُوتِینَا بِهَدِیَّةٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ.» رسول‌الله فرمودند: «یا ابوالحسن، از جانب خدا برایمان هدیه‌ای آمده است.»

«فَمَدَّ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یَدَهُ إِلَى الْغَمَامَةِ فَتَدَلَّتْ.» حضرت دستشان را دراز کردند سمت ابر. ابر نزدیک شد. «وَ دَنَتْ مِنْ یَدِهِ فَبَدَا مِنْهَا جَامٌ یَلْمَعُ حَتَّى غَشِیَ أَبْصَارَ مَنْ فِی الْمَسْجِدِ.» ابر نزدیک شد، از تویش یک جامی در آمد. آنقدر تلألؤ داشت، چشم کسانی که توی مسجد نشسته بودند بسته شد. «وَ لَهُ رَوَائِحُ ذَابَتْ مِنْ طِیبِهَا عُقُولُ النَّاسِ.» آنقدر بوش خوشایند بود، عقل از سر همه پرید. «وَ الْجَامُ یُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَى وَ یُقَدِّسُهُ وَ یُمَجِّدُهُ بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ فِی کَفِّ رَسُولِ اللَّهِ (ص)» جام شروع کرد تسبیح و تقدیس و تمجید کردن با زبان عربی. تا جایی که نازل شد، در کف دست حضرت آمد، توی وسط این نرمی دست حضرت، آنجا قرار گرفت. وسط کف دست راست رسول‌الله.

بعد گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حَبِیبَ اللَّهِ وَ صِفَتَهُ وَ رَسُولَهُ الْمُخْتَارَ مِنَ الْعَالَمِینَ.» سلام بر تو ای حبیب خدا و صفت او و رسول برگزیده‌اش از بین همه عالمین. «فُضِّلْتَ عَلَى أَهْلِ مِلْکِ اللَّهِ أَجْمَعِینَ مِنْ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ.» خدا در تمام ملکش تو را از همه فضیلت داد، از اولین و آخرین. «وَ عَلَى وَصِیِّکَ خَیْرِ الْوَصِیِّینَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِینَ وَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ نُورِ الْمُسْتَنِیرِینَ وَ مُقْتَدِینَ.» و به وصی تو، بهترین اوصیا و امام پرهیزگاران و امیرالمؤمنین و نور هدایت‌جویان و مقتدیان. سلام داد به امیرالمؤمنین که وصی توست، که بهترین اوصیا و امام متقین و امیرالمؤمنین و نور برای کسی که طالب نور است. امام کسی است که اقتدا می‌کند، چراغ کسی است که اقتدا می‌کند. هر کی دنبالش راه بیفتد ازش نور می‌گیرد. «وَ عَلَى زَوْجَتِهِ ابْنَتِکَ فَاطِمَةَ خَیْرِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ الزَّهْرَاءِ الظَّاهِرَةِ الْبَتُولِ أُمِّ الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِینَ الْمَعْصُومِینَ.» و به همسرش، دختر تو فاطمه، بهترین زنان عالم، زهرا، تابان، بتول، مادر امامان راشدین معصومین. دختر تو زهراست، نورش درخشنده است در نورهای درخشان. تو بین همه آن‌هایی که نورشان دارد می‌درخشد، باز این بتولی که ام‌الائمه است. بتول تفسیر خاصی دارد. مادر ائمه راشدین معصومین. «وَ عَلَى سِبْطَیْکَ وَ نُورِکَ وَ رَیْحَانَتَیْکَ وَ قُرَّتَیْ عَیْنَیْکَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ.» و بر دو سبط تو و دو نور تو و دو ریحانه تو و دو قرة العین تو، حسن و حسین.

همه شنیدند، امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین و جمیع کسانی که حاضر بودند، شنیدند آن چه را که جام گفت و «یَقْذِفُونَ أَبْصَارَهُمْ مِنْ تَلَأْلُؤِ النُّورِ.» از شدت تلألؤ نور، چشمانشان را بسته بودند. «وَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یُکْثِرُ مِنْ حَمْدِ اللَّهِ وَ شُکْرِهِ حَتَّى قَالَ الْجَامُ.» رسول خدا زیاد حمد و شکر خدا را می‌گفت تا جایی که جام برگشت و گفت، وقتی تو دست رسول‌الله بود: «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِی إِلَیْکَ وَ إِلَى أَخِیکَ عَلِیٍّ (ع) وَ إِلَى ابْنَتِکَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ.» خدا من را فرستاده برای تو و بر برادرت علی (ع) و به دخترت فاطمه و حسن و حسین. «فَرُدَّنِی یَا رَسُولَ اللَّهِ إِلَى یَدِ عَلِیٍّ (ع).» پس برگردان یا رسول‌الله به دست علی. «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): خُذْ یَا أَبَا الْحَسَنِ هَدِیَّةَ اللَّهِ إِلَیْکَ.» حضرت دست راستشان را دراز کردند. این‌ها توی‌اش لطایفی است که حالا چرا دست راست؟ اینجا چرا راست نشسته بودند امیرالمؤمنین؟ آن دو تا چرا چپ بودند؟ حضرت دست راستشان را دراز کردند. آمد در کف دست حضرت. «فَقَبَّلَهُ وَ شَمَّهُ.» حضرت بوسید و بوییدش. «وَ قَالَ: مَرْحَبًا بِزُلْفَةِ اللَّهِ لِرَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ.» مرحبا به آن چیزی که خدا مثلاً چی بگوییم؟ شاباش داده، مثلاً یک همچین تعبیری. زلفت‌الله، تعبیر خیلی تعبیر خواب خاصی است. زلف به معنی نزدیک شدن. زیرلفظی وقتی کسی به کسی خیلی نزدیک می‌شود، زیرلفظی به قول ما مثلاً می‌دهد، آن را می‌گویند زلفت‌الله. خدای ذوالفت‌اللهی داده برای رسول و اهل بیت رسول. «وَ أَکْثَرَ مِنْ حَمْدِ اللَّهِ وَ ثَنَائِهِ عَلَیْهِ.» از حمد و ثنای خدا را زیاد گفت. «وَ الْجَامُ یُکَبِّرُ وَ یُهَلِّلُ.» و جام شروع کرد تکبیر و تحلیل گفتن. «وَ یَقُولُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، قُلْ لِعَلِیٍّ.» برگشت به رسول‌الله گفت: «یا رسول‌الله، به علی بگو،» (توی دست امیرالمؤمنین است ولی با رسول‌الله صحبت می‌کند) «به علی بگو من را بده به حسن و حسین و فاطمه (س)، اول فاطمه (س) همان‌جوری که خدا به من امر کرده.»

بعد رسول‌الله فرمودند که: «قُمْ یَا أَبَا الْحَسَنِ.» وقتی رسول‌الله، امیرالمؤمنین را بدهند، بلند نشد. اینجا که می‌خواهند امیرالمؤمنین به فاطمه بدهند، می‌فرمایند که: «بلند شو، پاشو ببر آن را بده به فرزندان تو و در دست فاطمه و دست عزیزان من، حبیبی الحسن و الحسین، دو تا حبیب من امام حسن و امام حسین.» امیرالمؤمنین پا شدند، جام را در دست گرفتند. نورش از نور خورشید بیشتر و بوش همه عقول را برده بود از شدت طیب. حضرت داخل بر فاطمه و حسن و حسین شدند با آن تحیت گفتن و بوسیدن آن را و «أَکْثَرَ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ حَمْدِهِ وَ شُکْرِهِ وَ ثَنَائِهِ.» ذکر خدا را زیاد گفتند و حمد و شکر و ثنا هم زیاد گفتند.

سپس آن را دادند به رسول‌الله. پس وقتی آمد در دست رسول‌الله، عمر روی دو تا پایش ایستاد. «یَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا بَالُ هَذِهِ الْهَدِیَّةِ أَنْتَ وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ؟» یا رسول‌الله چه خبره؟ خانوادگی خدا هدیه فرستاده؟ اختصاصی‌اش کردیم؟ پس ما چی؟ خدا فرستاده چرا شما واسه خودتون نگه می‌دارید؟ شما خودتان را به ما ترجیح دادید؟ خودتان به همه آن‌هایی که پیشت بودند؟ رسول‌الله فرمودند: «وَیْلَکَ یَا عُمَرُ، مَا أَجْرَأَکَ! أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ؟ تَسْأَلُنِی أَنْ أُعْطِیَکَ مَا لَیْسَ لِی بِأَخْذِهِ وَ شَمِّهِ وَ تَقْبِیلِهِ؟» رسول‌الله فرمودند: «وای بر تو عمر، چقدر تو جرأت داری؟ چقدر گستاخی؟ آیا نشنیدی چه گفت؟ از من می‌خواهی چیزی به تو بدهم که من خودم هم حق گرفتن و بوییدنش و بوسیدنش را ندارم؟» «وَ اللَّهِ مَا ذَاکَ لَکَ.» به خدا مال تو نیست اصلاً. «وَ لَا لِغَیْرِکَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ غَیْرَنَا.» تو و همه مردم، غیر از ما، هیچ کدام توی این قد نیستید. «یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَمُدُّ یَدِی عَلَیْهِ؟» یا رسول‌الله دست بکشم رویش؟ «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): وَیْلَکَ یَا عُمَرُ، مَا أَلْجَاجَکَ! وَ اللَّهِ لَوْ مَدَدْتَ یَدَکَ إِلَیْهِ مَا رَأَیْتَ الْجَامَ، فَهُوَ حَقٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ.» رسول‌الله فرمودند: «وای بر تو عمر، چقدر تو گیر می‌دهی؟ چقدر لجبازی؟ به خدا اگر دستت بهش رسید، من پیغمبر نیستم. حق است و حق از جانب خدا آمده.»

«فَمَدَّ عُمَرُ یَدَهُ.» چقدر این‌ها خدا بر عذابشان با این کارش می‌خواهد اثبات بکند که پیغمبر پیغمبر نیستند. رسول‌الله باز اقدام می‌کند، یعنی من فقط می‌خواهم این کار را بکنم که اثبات بشود واسه مردم که تو پیغمبر نیست. پا شد دست نحسش را دراز کرد. «فَمَدَّ عُمَرُ یَدَهُ نَحْوَ الْجَامِ فَلَمْ تَصِلْ إِلَیْهِ فَنَسَاءَ الْجَامُ إِلَى الْغَمَامَةِ.» دستش را سمت جام دراز کرد، فلم تسل الیه. جام خودش را کشید عقب. غمام رفت سمت ابر. «یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَکَذَا یَفْعَلُ الْمَزُورُ بِالزَّائِرِ؟» یا رسول‌الله، «مذل» با «ظاهر» باید باشد که اشتباه است. یا رسول‌الله، منظور با ظاهر یک همچین کاری می‌کند؟ منظور آن کسی که زیارت می‌شود، زیارت می‌کند؟ آخه این چه کاری با ما کردی؟ یا رسول‌الله، «یَفْعَلُ الْمَزُورُ بِالزَّائِرِ؟» آخه مزور با ظاهر همچین کاری می‌کند؟ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): وَیْلَکَ یَا عُمَرُ، مَا أَجْرَأَکَ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ!» رسول‌الله فرمودند که: «وای بر تو عمر، چقدر تو جرأت بر خدا و رسول داری! قُمْ یَا أَبَا الْحَسَنِ عَلَى قَدَمَیْکَ وَ مُدَّ یَدَکَ إِلَى الْغَمَامَةِ فَخُذِ الْجَامَ وَ قُلْ لَهُ: مَنْ الَّذِی أَمَرَکَ اللَّهُ أَنْ تَعُدَّهُ إِلَیْنَا؟» ابوالحسن پاشو، دستت را هم دراز کن به سمت ابر، جام را برگردان و بهش اونیو بگو که خدا بهت امر کرده که برگردی سمت ما. رسول‌الله در می‌فرمایند امر خدا را دارد می‌گوید. «انهم الا وحی یوحی.» «فَتَنَاوَلَ الْجَامَ وَ أَخَذَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ.» دستشان را دراز کردند، جام را گرفتند و آوردندش. «وَ قَالَ لَهُ: رَسُولُ اللَّهِ یَقُولُ لَکَ: مَاذَا أَمَرَکَ اللَّهُ أَنْ تَقُولَ؟ فَنَسِیتَهُ؟» رسول به جام برگشتند فرمودند که: «رسول‌الله به جان برگشتند فرمودند که رسول‌الله بهت می‌گه اون حرفه چی بود که به من می‌گفتی یادت رفت؟» به جام گفتند.

«فَقَالَ الْجَامُ: نَعَمْ یَا أَخَا رَسُولِ اللَّهِ.» جام برگشت گفت: «بله ای برادر رسول خدا. قَدْ أَمَرَنِی اللَّهُ أَنْ أَقُولَ لَکُمْ: إِنِّی قَدْ أَوْقَفَنِی اللَّهُ عَلَى نَفْسِ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مِنْ شِیعَتِکَ فِی أُمُورِهِ وَ وَفَاتِهِ.» خدا به من امر کرده بود که به شما بگویم: «همانا خدا من را واقف کرده بر نفس هر مؤمن و مؤمنه از شیعیان شما در امور و وفاتش. فَیَأْمُرُنِی بِحُضُورِ وَفَاتِهِ حَتَّى لَا یَسْتَوْحِشَ بِالْمَوْتِ.» خدا به من امر می‌کند موقع مرگ، موقع مرگ آن شیعه شما باید کنارش حاضر باشم تا از مرگ وحشت نکند. «وَ یَنْظُرُ إِلَیَّ وَ یَأْنَسُ بِی.» به من نگاه کند، با من انس بگیرد. «وَ أَنْ أَنْزِلَ عَلَى صَدْرِهِ.» و من برم توی سینه‌اش. خدا من را امر کرده. «وَ أَنْ أُسْکِرَهُ بِرَوَائِحِ طِینَتِی.» و من با بوی خودم مستش بکنم. «فَتِیضُ نَفْسُهُ وَ هُوَ لَا یَشْعُرُ.» جان بدهد در حالی که نمی‌فهمد. خدا به من امر کرده با شیعیان تو این کار را بکنم. برم توی سینه‌اش، آنقدر مستش بکنم جان دادن نفهمد. «فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِی بَکْرٍ: یَا لَیْتَنَا لَمْ نَزِلْ إِلَى الْحَدِیثِ الْأَوَّلِ وَ لَمْ یُذْکَرْ شَیْئًا.» عمر برگشت به ابوبکر گفت: «ای کاش همان دفعه اول رفته بود، این حرف‌های آخر را نمی‌زد. ای کاش رفته بود، دیگر از فضائل شیعیان امیرالمؤمنین چیزی نمی‌گفت.» درود خدا بر این حضرات. افتخارمان از این جام بهره‌مند کند. این جامی که وعده این جام جامی است که تحفه‌ای که به ادریس دادند، در برابر شیشه گیر شیعه علی می‌آید موقع مرگ، موقع جان دادن. تو هم دنیا همینجا زیارت امام رضا (ع). جامی دست علی بن موسی الرضا (ع) بگیریم. ان‌شاءالله مست بشویم، سیراب بشویم. این پنج تا حدیث، ۵ روایت بود از داستان جام. توی پنج تا واقعه مختلف این داستان را. دوستان یک تأملی روش بفرمایید. روی این پنج تا با آن متنی که از حدیث خواندیم مقایسه بکنید، ببینید کدامش نزدیک‌تر است. تفاوت‌ها کدامش کمتر است. این پنج تایی که گفتیم هیچ کدامش ممکن است آن واقعه باشد یا نه این پنج تا نیست. آن واقعه، واقعه دیگری است. ان‌شاءالله این را بررسی بفرمایید که بحث جام را جلسه بعد دیگر تمامش بکنیم. ان‌شاءالله رقص جام جلسه بعد تمام بشود، وارد بحث حضرت نوح بشویم. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آفتاب در کلام ماه