آفتاب در کلام ماه

جلسه دوازدهم

01:00:00
24

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

«اِشرَحْ لی صَدْری وَ یَسِّرْلی اَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی.»

آیه سی و دوم سوره مبارکه هود: «قَالُوا یَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَکْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ»

مخاصماتی که، تخاصمی که شکل گرفت؛ صف‌بندی‌ای که بین حضرت نوح و قومش بود. این صف‌بندی هم از جانب قوم است. آن‌ها دارند حسابشان را هی جدا می‌کنند. مخاصمه، گفت‌وگو و مکالمه‌ای دارد صورت می‌گیرد. بعضی از آن‌ها را گفتیم به این بحث رسیدیم. نگفتند که تو داری با ما مجادله می‌کنی، تو با ما درگیر شدی، ما که داشتیم زندگیمان را می‌کردیم. «یَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا» محرم پارسال بود که یک بحثی داشتیم تو جمع دانشجویی تبریک از دانشگاه مشهد. اولیای خدا یکی از اتهاماتی که بهشان هست، اتهام اختلاف افکنی است. همان‌طور که اباعبدالله متهم شدند، بین اتهام یزید گفت که امت یک دسته است. حسین آمده دارد این‌ها را از این یکپارچگی خارج می‌کند. امیرالمومنین متهم به تفریق می‌شود؛ فرقه‌فرقه کردن، اختلاف افکنی. حضرت هارون متهم به تفریق می‌شود، نوح متهم به تفریق می‌شود، ابراهیم متهم به این می‌شود که دارد مردم را چندتکه می‌کند. واسه همین ضرر اجتماعی دارد برای ما. بعد همه با هم جمع بشویم بکشیمش. این دلیل بحث این است که این‌ها اتحاد دارند، متحدند با هم و این اتحاد از آن اتحادهای مذموم قرآنی است. هر اتحادی ممدوح نیست در قرآن. گاهی هست یک امت با هم کاملاً متحدند؛ به خاطر این اتحادشان اتفاقاً می‌روند جهنم. اتحاد در کفر دارند، اتحاد در نفاق دارند، اتحاد در شرک دارند. این اتحاد ارزش ندارد. بعد حضرت نوح علیه السلام متهم می‌شوند به اینکه دارند اتحاد را لکه‌دار می‌کنند، به اتحاد خدشه وارد می‌کنند. مردم یکدست بودند دیگر. ما داشتیم زندگی می‌کردیم همه. "آمدی یک عده جماعت از ما جدا کردی، ۹ تومن ولی بچه من از من گرفتی." این بچه چند روزه می‌گوید که ما با هم اختلاف عقیده داریم. از این بت‌ها دست برداری. باید بیایی این سبکی که نوح می‌گوید زندگی کنی. «قَدْ جَادَلْتَنَا» تو ما را به جان هم انداختی. ببینید، این‌ها اتهامات را خوب داشته باشید. خیلی بحث مهم است. ما فرصت نداریم این‌ها را هر کدامش را داریم یک open folder می‌کنیم که فقط در حد اینکه بعداً خودمان برویم روش کار بکنیم. حالا من هم دیدم که واقعاً داریم از بحث حدیث یک خورده دور می‌شویم. نیست. این‌ها هرچه بحث جلوتر می‌رود نکات بیشتری باز می‌شود. ولی خب دوست دارم که زودتر وارد خود بحث احادیث بشویم و بحث را پیش ببریم.

«فَأَکْثَرْتَ جِدَالَنَا» خیلی هم لفتش دادی اینجا. جدل تو با ما زیاد است، طولانی است، تعدادش زیاد است. چرا این قدر جر و بحث می‌کنی با ما؟ خیلی جالب است. این‌ها دارند اتهامات وارد می‌کنند. نوح بیاید جواب بدهد. تو این فضاها بودید دیگر. حتماً دیدید، دقیقاً فراوان است. این‌ها اتهامات ۱۰۰ تا وارد می‌شود بعد یک بار شما می‌خواهی جواب بدهی. چقدر حرف می‌زنی؟ چقدر جر و بحث می‌کنی؟ جر و بحث تمام شد. رفت، فلان کار نباید بکنیم، فلان جا نباید بروی. خب حالا می‌خواهی استدلال کنی. خصوصیت آدم متکبر است که صد تا می‌گوید و توقع ندارد که یک دانه جواب بشنود. یک دانه جواب را بیشتر از صد تایی که گفته می‌داند. حتی اگر صد تا بگوید به حساب بد نمی‌گذارد، ولی آن اگر یک دانه بگوید به حساب بد می‌گذارد و به خاطر آن یک دانه اش مستحق روانشناسی متکبر خیلی بحث مفصلی است. تو قرآن هم خیلی روی این بحث صفات و روانشناسی‌اش کار کرده قرآن. خلاصه «فَأَکْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» وعده دادی، خیلی این حالت، حالت اوج بی‌خیالی نسبت به دعوت و نسبت به انذار است. این نظیر این حالت است که از بس یک صدم درصد احتمال به حقانیت حرف طرف نمی‌دهند. "اگه راست میگی..." «قَالَ إِنَّمَا یَأْتِیکُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شَاءَ» همان جوابی که در سوره ابراهیم داشتیم. «فَأْتِنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ» آن‌ها برگشتند گفتند واسه ما سلطان بیارید. ما دیگر قبول نمی‌کنیم. این‌ها چه فرمودند؟ گفتند که «مَا لَنَا مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» دست ما نیست آخه بخواهیم بیاوریم و خدا اذن بدهد. اینجا فرمود: «إِنَّمَا یَأْتِیکُمْ بِهِ اللَّهُ» خدا فقط واسه شما می‌آورد، آن هم تازه «إِنْ شَاءَ» اگر بخواهد. «وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» منو زمین‌گیر کردید. الان دست من خالی است. منو به عجز درآوردید. خب من که شما خودتان درخواست عذاب کردید. ببین معمولاً عذاب‌ها مال این وقت‌هاست. یک وقت اشتباه نکنید که مثلاً این‌ها داشتند زندگی می‌کردند، یک دفعه نفرینشان کرد. خودشان پیشنهاد عذاب دادند. با پیشنهاد عذاب این‌ها پیغمبر موافقت کرد. نفرین را به این معناست، نفرین او به این معنا نیست که این‌ها هنوز داشتند تو بحث و بررسی بودند که حالا مثلاً اقداماتی داشتند می‌کردند که تحقیق بکنند در مورد صحت و سقم حرف، این وسط یک دفعه عذاب نازل شد. خوب شرایط را ترسیم کنیم، تصور می‌کنیم. یعنی چی؟ خب این‌ها عذاب می‌فرستی تو. ایمان نیاورده‌اند. از چه نوع ایمان نیاوردنی؟ یک وقت هست آدم می‌گوید خب شما به من مهلت بده. من یک سال دو سال می‌خواهم تحقیق کنم در مورد حرف‌های شما. شما ایمان نیاوردی. الان عذاب می‌فرستم. اینجا فرستادن انبیا یا نه، کاملاً وقت دادیم. از همه هم خیالمون جمع شد. همه هم اعلام کردند که آقا ما ایمان بیاوریم، دیگر نیست. اینجا پیغمبر بعضی پیغمبران موافقت کردند، به پیغمبر ما موافقت نکردند. دلایل خاص خودشان را دارد. حالا بعداً در مورد رسول الله باید بحث کنیم.

«وَلَا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ» این یکدست بودن من با شما. «نصح» به معنی یکدست بودن است، بی‌شیله‌پیله بودن است، خالص بودن. توبه نصوح که می‌گویند، نصیحت که می‌گویند، یعنی با هم یکدست باشید، شیله‌پیله باشید، روراست باشی. یعنی توبه روراست، بی‌شیله‌پیله. یعنی توبه‌ای که آخه ما گاهی گناه می‌کنیم، خب الان من چرا دارم؟ لذتش را که بردم. یک توبه کنیم دیگر کاری ندارد که. یک تو، ولی بعداً اگر باز هم گناه می‌کنی این توبه نصوح نیست. "بی‌کلک توبه کردم، دیگر هم نمی‌کنم. کلک‌ملک هم تو کارم نیست." ما خیلی از توبه‌هایمان کلک توش است. ابراز پشیمانم در خانه خدا می‌کند، نصوح نیست. تو باطن روراست نیست، یکدست نیست. با خدا نیست، با شما ناصح بودم، یکدست بودم، روراست بودم، روبازی کردم. من به شما یک حرکت غافلگیرانه تا حالا واستون نیامده‌ام که شما فکر می‌کنید که من یک چیزی تو آستین دارم. آخه فکر می‌کردند که حضرت نوح مثل بعضی از این شعبده‌بازها – العیاذ بالله- مثلاً یک چیزی تو آستین دارد، می‌خواهد هر وقت این‌ها ایمان نیاوردند آن را رو کند. همه را یک دفعه جذب کند. این‌ها منظورشان این است که "عذاب بیا یک وقتی می‌خواهم رو کنم این عذابی که می‌خواهم، واقعاً عذاب‌ها اژدها درمی‌آورم بخوریدتان، سندبادی آتش‌بازی راه می‌اندازم و توش از تو شیر رد می‌کنم و خانه آخر..." روراست بودم، هرچه داشتم تا الان گفتم. مخفی نکردم. من با شما شیله‌پیله داشتم تا الان. زد و بند پشت پرده کردم. همه نقد سیاست‌های استعماری الان‌ها به اسم خیلی جالب است. BBC را راه می‌اندازند به اسم چی؟ "ما می‌خواهیم یک بنگاهی باشیم که تو بین این همه خبر دروغ دنیا یک خبر راست." با همین سیاست BBC را راه انداختند. خیلی دیگر رو می‌خواهد. من ادعا ندارم که راست و دروغ اخبار هرچه باشد پخش می‌کنیم. یک وقت ادعات این است که همه دارند دروغ می‌گویند، ما می‌خواهیم وسط راست بگوییم. به واسطه این ادعا هرچه دروغ است می‌آیی می‌گویی. خیلی هنر می‌خواهد. سیاست استعماری الان خوب شناخته است. نظام سلطه است تو عالم حاکم. سیاست‌مدارها خوبی هم اگر از خودشان نشان بدهند خوبی ناصحانه نیست، روراست نیست. یک پاکی دارد از خودشان می‌دهد، یک انفاقی دارد می‌کند، یک کمک مالی دارد می‌کند به هیئتی هم. خانه پشتش یک چیزی است، زد و بند است.

دستم چی شد؟ نسخه نیست. «وَلَا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کَانَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ» اگر خدا بخواهد شما را اغوا کند. جلسه قبلی تفسیر عرض کردم بعضی می‌گویند که آقا شیطان برگشت به خدا گفت خدایا تو منو اغوا کردی. عجب پررویی است! برگشته با خدا اینجوری صحبت کرده. با پیغمبر خدا حضرت نوح هم دارد می‌گوید: "می‌گوید خدا شما را اغوا می‌کند، خدا خواسته شما را اغوا کند. من دیگر ازم کاری برنمی‌آید." حرف شیطون اتفاقاً خیلی دقیق است آنجا. «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» خیلی بی‌ادبی! شیطون خیلی بی‌ادب است. بیاورم برایت ببینی بعضی مفسرین که این‌ها انقدر با قرآن آشنا هستند. گزپرویش برگشته به خدا می‌گوید تو منو اغوا کردی. چقدر بی‌ادب! بله تقصیر معروف، چقدر بی‌ادب! اینجا حضرت نوح دارند اغوا را به خدا نسبت می‌دهند. خدا خواسته شما را اغوا کند. اصلاً خدا چون اراده کرده. اگر خدا این را اراده کرده باشد من دیگر این همه نسخه‌های من کاری را، مشکلی را حل نمی‌کند. معلوم می‌شود نسخ تا وقتی کارساز است، یک مسئول، یک مدیر، یک حاکم، یک رهبر، نصیحت او تا وقتی کارساز است که اغوا هنوز نیامده باشد. بحث اقبال را خوب داشته باش. اغوا با چی درگیر می‌شود؟ نوح تجلی نصیحت کاملاً روراست و شفاف است. دیگر از آن طرف چی باعث می‌شود که این نصیحت حضرت نوح پیش نرود؟ اغوا. خدا این‌ها را اغوا کرد. دیگر من کاری از... ببین، من اراده کردم شما را انصح کنم. خدا اراده کرده شما را اغوا کند. دیگر تمام. صاحب شما خواسته شما را اغوا کند. خواسته شما برگردید به سمت او. با عذاب بنده‌های منو. ۹ جان بفرست بیایند پیش خودم ببینمشان. خدایا چه شکلی می‌خواهم همه را غرق کنم بیایند تو بغل خودم. اینجوری‌ها.

«وَرَبُّکُمْ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» رب شماست. خواسته شما را با صفات جلالی خودش آشنا کند. خدا نکند یک وقت خدا یک همچین اراده‌ای بکند برای کسی. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ» یک توطئه دیگر. ببین این‌ها همه را داشته باش. تابلوهای تبلیغاتی که ضد نوح دست گرفتند. تا الان چند تا بوده توی این سوره؟ چند تایی که پیش بردیم؟ یکی این است که گفتند که تو یک بشری مثل مایی. چند تا را داشته باشیم؟ تو یک بشر مثل مایی. تابعانت هم اراذلند. هیچ فضیلتی هم بر ما نداری پس دروغ می‌گویی. یک جای دیگر برگشتند گفتند که خیلی داشته باشی، خیلی با ما داری جر و بحث می‌کنی. خیلی هم لفتش دادی. الکی داریم با همدیگر دعوا می‌کنیم. ما انقدر دعوا نداریم با هم. راست می‌گویی رو کن بیا. باز دوباره برگشتند گفتند که «افْتَرَاهُ» ما خدا را قبول داریم تو داری به خدا دروغ نسبت می‌دهی. ما با خدا مشکل نداریم. یکی از سیاست‌های این‌ها باز همین است. الان خود آمریکا می‌گوید ما با اسلام مشکل نداریم. ما با جمهوری اسلامی مشکل داریم. ما اسلام... اوباما اولی که رأی آورد پا شد دانشگاه الازهر مصر یک سخنرانی کاملاً اسلامیان برای این‌ها کرد. حدیث پیغمبر. رأی آورد اوباما. حدیث که «هرچه برای خودت می‌پسندی برای دیگران...» تبلیغاتی. اوباما آمد، یادم است همان موقع بعضی از رفقای دانشجوی ما این کلیپ انگلیسیش را گرفته بودند بلوتوث می‌کردند به عنوان یک چیز خیلی جالب. طرفدار اوباما شده بودند. این‌ها گفتند تو آمریکا داری یک کسی می‌آید که شعارهای اسلامی را آورده. از آن طرف دارد می‌گوید ما با اسلامش مشکل نداریم. پا می‌شود می‌رود عربستان دولا می‌شود دست ملک عبدالله را می‌بوسد. اوباما به کعبه احترام می‌گذارد. پا می‌شود می‌رود مصر تو جمع علمای الازهر سخنرانی می‌کند. تل آویو پشت دیوار ندبه وامی‌ایستد زارزار گریه می‌کند. عملیات خود صهیونیست‌ها. یعنی روش عبادی خود صهیونیست‌ها. بعد اعلام می‌کند می‌گوید ما با اسلام هیچ مشکلی نداریم. بعد یک مدت می‌گوید ما با اسلام مشکل نداریم، ما با جمهوری اسلامی مشکل داریم. ما با این‌ها. ببین حساب این‌ها از آن جداست. حکومت علویه به حساب امیرالمومنین. این‌ها خیلی حسابشان از هم جدا. یک حرف خیلی زیبایی هست آقا دیروز فرمودند، فرمودند که نظام‌سازی که یک دفعه‌ای نیست که مثلاً ما دست کنیم تو آستینمان. در اضافات نظام جمهوری اسلامی. "آهنگ مات و مبهوت." بعد کی رفت جلو؟ "کم‌کم نظام دگردیسی دارد. هی مرحله‌مرحله خودش را نزدیک می‌کند به نظام اسلامی." چقدر حرف غلطی می‌گوید این‌ها مشکل دارند؟ خب درست است که مشکل داریم. مشکل چیست؟ هنوز اسلامی ۱۰۰ نیست. چرا؟ چون زمان می‌خواهد. تمام نظام اسلامی ۱۰۰ نیست. چرا؟ چون هنوز زمانش را کامل طی نکرده. آن می‌گوید نه. "زمان کامل داشته. تا الان نیاورده پس این‌ها دنبال جیب خودشانند. دنبال اسلام نیستند. این‌ها حسابشان از اسلام..." مغالطه‌ها را خوب بلد باشید. این‌ها را ما باید بدانیم که این نقاط اصلی مغالطه کجاست.

می‌گوید که ما با خدا مشکل نداریم، با تو مشکل داریم. آیاتش فراوان است. تو سوره نساء، سوره مائده که پیغمبر بین تو قرآن فاصله می‌اندازند. بهشان می‌گویی که آیات قرآن است دیگر. سوره نساء آیه ۶۱. پیدا «مَا أَنْزَلَ اللَّهُ» ترجمه «مَا أَنْزَلَ اللَّهُ» چیست؟ قرآن. دعوتشان می‌کنی که بیایند سمت چی؟ بیا سمت قرآن و پیغمبر. منافقین چیکار می‌کنند؟ «أَرَیْتَ الْمُنَافِقِینَ یَصُدُّونَ» یعنی چی از کی؟ یعنی چی «یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُودًا» منافقین؟ بیا سمت قرآن و پیغمبر، سمت پیغمبر نرید. "ما با قرآن که مشکل نداریم." بحث این است. یا ما به قرآن مشکل نداریم، ما با پیغمبر مشکل داریم. یک جای دیگر شگرد این‌ها این است که می‌گویند که ما با خدا مشکل نداریم، با پیغمبر مشکل داریم. سوره بله سوره نساء آیه ۱۵۰. «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ» کسانی که کفر به خدا دارند و به رسول هم. خدا را قبول ندارند هم پیغمبر را. خب حرفشان چیست؟ «یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ» حساب الله با رسولش جداست. «وَیَقُولُونَ» نه دیگر منظور انبیاست دیگر. بعد جالب است که در مورد قوم نوح هم دارد که این‌ها همه کذب قوم نوح است. «لَكَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ» حالا می‌رسیم بعداً. قوم نوح همه مرسلین را تکذیب کردند. یک پیغمبر را تکذیب کردند گناه تکذیب همه انبیا طول تاریخ نوشته است. رسول شما یک پیغمبر را اگر قبول بکنی همه انبیا را قبول کردی. یک پیغمبر را اگر تکذیب بکنی همه انبیا را تکذیب کردی. چون همه یکی‌اند. «بَیْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ» این‌ها می‌خواهند تفریق بیندازند بین الله و رسولش. می‌گویند اسلام را قبول داریم، این حکومت دین را قبول داریم، روحانیت نه. همه شگردهای اینستا. امام می‌فرمود که بعضی می‌گویند که این طرح بعضی‌ها بوده که من اسمشان را نمی‌گویم. می‌گفتند که اسلام منهای روحانیت. تحقیق کنید طرح کی بوده. حواله قبل انقلاب از دنیا رفته است. خیلی هم طرفدار دارد. کتاب‌هایش هم همه جا هست. اول فامیلیش هم شین است. دکتر هم هست. دکتر فلان. اسم خیابان خودمان هم خیلی به اسم این آقا است. "آهنگ‌های شریعتی" آن موقع می‌گفت که اسلام منهای روحانیت. بعد امام تو سخنرانی فرمودند که کسی که می‌گوید اسلام منهای روحانیت یعنی اسلام منهای اسلام. یعنی حساب این از آن. "روحانیت را قبول ندارم." حالا حرفش هم توضیح دارد، تفسیر دارد. خود شخص آقای شریعتی کاملاً دو تا جبهه مقابل ما داریم. مثل شهید مطهری به شدت ضد این آقا. آیت الله مصباح و بعضی بزرگان دیگر. یک جبهه این طرف مثل شهید بهشتی. نه به این سرسختی. یک انتقاداتی دارم ولی نگاه معتدلی نسبتاً. آقا هم تقریباً یک همچین نگاهی آن مال زمان ریاست جمهوریشان یک صحبتی که داشتم مصاحبه کرده بودند، نگاه بینابینی داشتند به شریعتی. مصباح به شدت اصلاً قبول ندارند. بله. حالا اسلام خوب، روحانیت نه. این تفریق است. فاصله انداخت. «سَبِیلًا» می‌خواهند این وسط یک راه دیگر بین خدا و پیغمبر یک راه وسط یک راه دیگر بکشند بیرون. «أُولَٰئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا» این‌ها خداییش کافرند واقعاً کافرند. «وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُهِینًا» ببین این‌ها کافرند واقعاً کافرند. «وَالَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ» مومن کیست؟ «وَلَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ» فرق نمی‌گذارد بین این‌ها. "موسی را قبول داریم، عیسی را نه. عیسی را قبول داریم، پیغمبر را نه." «أُولَٰئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا» این هم از این. پس شگردهای این‌ها را دیدیم. یکی از شگردهایشان شگرد تفریق است. برای این شگرد تفریق از چی استفاده می‌کنند؟ از افترا. می‌گویند این آقا دارد چرت و پرت می‌گوید -العیاذ بالله- استفاده ابزاری می‌کند از این خدایی که ما قبول داریم. "کی گفته شما نماینده خدایی؟ کی گفته خدا شما را فرستاده؟ ما این همه سال دوستش داشتیم بهش مشکل نداریم. الله فرستادی این حرف‌ها چیست آقا؟"

«أَوْ أَجْرٍ» جواب این‌ها را چی بدهد؟ بگو آقا من اگر افترا بسته‌ام گناهش به گردن خودم. «وَعَلَیْهِ أَجْرِیَ وَمَا أَنَا بِمُجْرِمٍ» اما «أَنَا بَرِیءٌ مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» من هم نسبت به جرائم شما بری هستم. من هم اهل آن‌ها نیستم. «وَأُوحِیَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ» اینجا وحی شد به نوح: "ببین دیگر کسی ایمان نمی‌آورد. هرکی می‌خواست ایمان بیاورد." «فَلَا» اینجا تمام شده دیگر. اینجا کاملاً بحث و بررسی می‌کنم. این وسط یک دفعه عذاب نازل بشود. هیچ وقت اینجوری نیست. دیگر تمام شده است. این جبهه بیش از این جا ندارد. «فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا کَانُوا یَفْعَلُونَ» نگران نباش. "من جذب که ندارم حالا از آن طرف این‌ها یک وقت نکنه این جذب مار را هم چند تا من بیایند ترور کنند و از کارهای آن‌ها." دیگر نگران نباش. «وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا» جلو چشم ما کشتی بساز. "دو چشم خودم بساز. ببینم یک کشور بابا بساز. جلو چشم‌های بابا." چقدر تعبیر مهربانانه! «وَوَحْیِنَا» مطابق با وحی امام بساز. گفتیم: "چه جور کن آن جوری کن." وسط خشکی یک عده جماعتی که همین جوری‌اش به خون نوح تشنه هزار و یک افغانی درست می‌کند. گفت که یک لطیفه‌ای تعریف می‌کنند. می‌گویند که مردم یک شهری دیدند در مورد یک شهر دیگر جوک زیاد ساخته می‌شود. این شهر اولی گفتند: "بیاییم و یک کار خارق‌العاده انجام بدهیم که به ما بخندند دیگر." شهر دومی نخندد. "تو دل بیابون درست کنیم." می‌گوید مردم شهر اولی آمدند جمع شدند و صددر درست کنند که همه بیایند به این‌ها بخندند. شهر دومی نخندد. بعد چند وقت منو دیدند که این سدی که خاکی بود وسط بیابون بود چند نفر از آن مردم شهر دومی آمدند اینجا نشستند دارند ماهی می‌گیرند. داستان این است. حالا این پیغمبر خدا وسط خشکی کشتی را انداخته. چقدر دنبال بهانه می‌گشتم. "می‌تونم بهانه دادی. آقا وسط کویر. کویر دیگر. آن سمت منطقه کوفه و آنجا زندگی. یا کویر همین الانش که شما می‌روی کویر است. آن کوفه و نجف و کربلا و کربلا تا خود زمان امام حسین کویر بودی. بیابون بود. چند سالی است شهر شده. چند صد سالی." آن مال دوران هسته نوح ماقبل تاریخ. دیگر چی بوده آنجا؟ بعد حالا آن بیابون و آن کویر، آن منطقه خشک دریا ندارد اطرافش. گنده فیل و پلنگ و ببر و همه این‌ها را می‌خواهیم سوار کنیم. "اتاق درست کردیم. اتاق فیل. مثلاً خیلی با..." یعنی چی آخه؟

«وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا» کسانی که ظالمند شما دیگر در مورد این‌ها با من خطاب نکن. ببین یک وقت دوباره دلت نگیرد نسوزی‌ها آقای نوح. دوباره بدن باز این حالت مهربونیت اوج نگیرد ها. هزار ساله از دست این‌ها خون دل می‌خورد بعد باز خدا بهش می‌گوید: "ببین من می‌خواهم واسه این‌ها عذاب بفرستم." دوباره سبد فی ذات الله. یعنی این‌ها «إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ» این‌ها دیگر باید غرق بشوند. «وَیَصْنَعُ الْفُلْکَ وَکُلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ» شروع کرد کشتی را ساختن. هر وقت آقا یک جماعتی از بغل او رد شدند مسخره‌اش کردند. "اتاق فیل درست کرده برای کشتی. بودن تو دل بیابون." «قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ» همینه. "می‌خندی؟ بخند. بعداً ما بهت می‌خندیم." چرا؟ "مؤدبانه بعداً می‌فهمی. بعداً می‌فهمی که «مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ» این عذابی که می‌خواهد بیاید ذلیل کند. واسه کی می‌خواهد بیاید؟ «وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِیمٌ» آن عذاب مقیم می‌آید. این را می‌گیرد. اقامه دارد می‌آید. یک جوری که از توش مقیم می‌شود تو. عذاب راه در رو ندارد. بعضی عذاب‌ها راه در رو دارد. اینجا خشکسالی شده. یک شهر دیگر. عذاب مقیم نیست. اینجا آب، آنجا آب، بالا آب، پایین آب. کجا می‌خواهی در برویم؟ بله بیت العتیق که بهش می‌گویند نه. کعبه زیر آب. کشتی نوح تو مسجد کوفه فرود آمده. حتی هزار جا. «أَمْرُنَا» امر امام. حالا روایت این‌ها را بخوانیم. روایتش خیلی شیرین است. این‌ها تک‌تک این‌ها را بحث می‌کند، توضیح می‌دهد.

«حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ» امر ما آمد. بچه امام آمد. «وَفَارَ التَّنُّورُ» تنور فوران کرد. کدام کار؟ امکان از وسط تنور آب می‌زند بیرون. «وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ» سه دسته را گفتیم سوار کن. جالب است دسته‌بندی قرآن. اول حیوان‌ها، بعد خانواده‌ات، بعد مؤمن‌ها. «مِنْ کُلِّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ» از هر دو تا زوج دو تایش. از هر حیوان یک نر و یک ماده. «وَأَهْلَکَ» خانواده‌ات. یک احمقی اول انقلاب چیز کرده بود در تفسیر این آیه. و ایشان گفته بود که «مِنْ کُلِّ زَوْجَیْنِ» "اهلک" را به معنای هلاک شد گرفته بود. «أَهْلَکَ» به چه معناست؟ اهل تو. نه. «أَهْلَکَ» یعنی هلاک کرد. یک «أَهْلَکَ» باب افعال داریم. «أَهْلَکَ یُهْلِکُ إِهْلَاکٌ». یک «أَهْلُکَ» اسم داریم. اسم مضاف و مضاف الیه. اهل تو. "اهل‌کَ همه را خدا هلاک کرد. «إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ»" صحبت بی‌سواد. وقتی قرآن. «وَأَهْلَکَ» خانواده‌ات. کیا را سوار کن؟ از هر حیوونی دو تا. خود همین هم باز نکته دارد. خدا نمی‌توانست اراده بکند که این حیوان‌ها همه بروند زیر آب. یک دور دیگر حیوان‌های جدید خلق بکند؟ اراده. بعد این حیوان‌ها چه ویژگی‌ای داشتند که حفظ شدند؟ این‌ها بعداً تو روایت اشاراتی بهش شده است. مثلاً بعضی حیوانات داریم که این‌ها تو خود کشتی به وجود آمده تا قبلش نبود. مثلاً تو روایت دارد گربه مال آنجاست. تو روایت دارد که دیدم کشتی کثیف شده و این‌ها. خدا چند تا حیوان آنجا خلق کرد. از عطسه شیر خدا گربه خلق کرد آنجا. طبق این روایت آت‌آشغالی که می‌ماند روی زمین این‌ها بخورند واسه نظافت کشتی. خب همه را خدا ورمی‌داشت. بعد حالا بین این حیوانات این دو تا چه خاصیتی داشتند؟ اینجا همان بحث ذریه است. خدا تو این عالم گشته دیده هرکی صلاحیت دارد که بهش نسلی داده بشود. همه شمایی که روی کره زمینید ذریه کسانی که با نوح تو کشتی بودند. یعنی ما در آن‌ها یک ویژگی دیدیم، صلاح دانستیم که ذریه بهشان بدهیم. بین همه فیل‌ها نگاه کردیم که کدام فیل شایستگی ذریه دارد. آن حالا چیست که این حیوانات روی چه اساسی بود حالا ببینیم تو روایات داریم یا نه. "خانواده‌ات هم بردار." «إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ» مگر کسانی که قبلاً در موردشان حرف زدیم. قبل‌تر دیگر. «وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا» در مورد ظالم‌ها به من خطاب نکن. "خانواده تو آن‌هایی که بینشان ظالمند، زنت، بچه‌ات." نوح چقدر مظلوم است! زنش هم قبولش ندارد. «وَمَنْ آمَنَ» مؤمن‌ها را هم بردار. «وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ» کسی ایمان نیاورده بود همراه او مگر یک تعداد کمی. یک چند تا مؤمن.

«وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا» با چی راه می‌رود این کشتی؟ با بسم الله. با چی توقف می‌کند؟ با بسم الله. ناوخدا، ناخدا غلط‌ها. ناوخدای این کشتی بود. بسم الله می‌گفت کشتی راه می‌افتاد. بسم الله می‌گفت لنگر می‌داد. "خدای ناو دیگر." ناخدا غلط. ناخدا درست است. آن لطیفه را هم حالا بگویم باز. می‌گفتیم که یک ماشین ساخته بودند مثلاً می‌گفت: "دمت گرم" راه می‌افتاد. می‌گفت: "خیلی‌خیلی دمت گرم" خیلی تند می‌رفت. "یا ابوالفضل" ترمز می‌کرد. پشت فرمون گفت: "دمت گرم" راه افتاد. "خیلی‌خیلی دمت گرم" سرعت گرفت. رفت رسید به یک دره. لب دره که رسید گفت: "یا ابوالفضل" همانجا وایسا. لب دره ماشین وایساده. خیلی خوشحال شد برگشت گفت: "خیلی‌خیلی دمت گرم." حضرت چقدر مسخره کردیم این پیغمبر خدا -العیاذ بالله-. بعضی داستان‌ها شباهت دارد. خلاصه این بسم الله بوده. بسم الله می‌گفت راه می‌افتاد. بسم الله می‌گفت. حالا بسم الله الرحمن الرحیم هم نبوده. بسم الله خالی بوده. آره. این فرق می‌کند. بسم الله الرحمن الرحیم یک کسی می‌گفت که بسم الله الرحمن الرحیم مال امت آخرالزمان است. ولی این نیست چون حضرت سلیمان بسم الله الرحمن الرحیم دارد. «إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» حالا واقعاً آن دوران بسم الله الرحمن الرحیم نبوده یا نه. بسم الله خالی. این توش یک رمزی است. خود بسم الله الرحمن الرحیم ۱۹ تا حرف است. آن باز یک دیگری دارد. عدد ۱۹ فرق می‌کند حسابش. این یکی هفت تاست. بسم الله. حالا باید «إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ» اینجا کدام صفات خدا تجلی کرده در بردن این کشتی؟ غفران رحمت خدا. غفران رحمت. یادتان است چند روز قبل گفتیم حضرت نوح چی گفت؟ "خدایا تو اگر به من غفران رحمت نرسانی منم..." آنجا غفران و رحمت خدا تجلی کرده است. وسط این همه تجلیات جمالی و جلالی این دو تا تجلی جمالی این‌ها را دارد حفظ می‌کند. «وَهِیَ تَجْرِی بِهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبَالِ» یک موج‌هایی می‌آمد مثل کوه. موج مثل کوه. تصور کن خودت را. دریا. آدم پایش به هیچی بند نیست. آن هم چه بارانی، چه طوفانی. عرض کردم از بالا دریچه‌های آبی را باز کردیم. از پایین هم دریچه‌های آبی را باز کردیم. دو طرفه. هرچی آب تو آسمان ذخیره شده. هرچی آب تو زمین ذخیره شده. همه را بریز. موج دارد مثل کوه. چه کوهی؟ نگفته دماوند، هیمالیا، اورست. این موجش است. تو این موج‌ها دارد این کشتی می‌رود.

«وَهِیَ تَجْرِی بِهِمْ» ولاد نوحاً. اینجا ببین تو این فضا یک همچین موج‌هایی. اینجا دارد با بچه‌اش مکالمه می‌کند. پسرش را صدا زد. «وَکَانَ فِی مَعْزِلٍ» پسر او در کنار آن‌ها بود. گوشه‌گیر شده بود. یک گوشه‌ای رفته بود. «یَا بُنَیَّ» تعبیر عاطفی. «ارْکَبْ مَعَنَا وَلَا تَکُنْ مَعَ الْکَافِرِینَ» با کافر نمی‌گوید «مِنَ الْکَافِرِینَ» از کافران نباش. می‌گوید با کافران نباش. پس معلوم می‌شود همه کسانی که غرق شدند کافر خالص نبودند. بعضی همراه این‌ها بودند. با این‌ها همراهی می‌کردند. مخالفتی با این‌ها نداشتند. سیاه‌لشکر بودند. این جوری نبوده که همه قلچماق‌های تاریخ بوده باشند. نه. یک عده ملأ بودند، ساکت بودند، حرف گوش می‌دادند، موضع نمی‌گرفتند. «وَلَا تَکُنْ مَعَ الْکَافِرِینَ» با این‌ها نباش. با ما باش. «قَالَ سَآوِی إِلَىٰ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاءِ» گفت می‌روم بالای یک کوهی که آنجا آب به آن کوه نمی‌رسد. بلندترین کوه آن منطقه بوده. «قَالَ لَا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ» دیگر اینجا که خدا کسی را امروز نگه نمی‌دارد. مگر کسی که بهش رحم بکند. بعد دایره وارد دایره رحمت بشوی. رحمت تو این عالم کیست؟ «رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِینَ» پیغمبر اکرم. بعد یک ربطی به او پیدا کنی تا نگهت دارم. خود نوح را نگه داشتند. چرا؟ چون رفته به او دارد. «وَحَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ» وسط مکالمه این‌ها یک موجی آمد. بچه را گرفت. همانجا غرق شد. کار به این نرسید که برود بالای کوه آنجا. «وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَیَا سَمَاءُ أَقْلِعِی» گفته شد ای زمین آب خودت را فرو بخور. و ای آسمان تو هم ابرها را ببند. چون باران این که گفتم هر دو در باز شد. هر دو به طور مداوم بود ها. یعنی ۴۰ روز باران قطع نمی‌شده از روایات فهمیده. «وَغِیضَ الْمَاءُ» آب کشیده شد. «وَقُضِیَ الْأَمْرُ» کار تمام شد. «عَلَى الْجُودِیِّ» کوه جودی. نوح کشیش روی این کوه فرود آمد. کوچکترین کوه منطقه بوده. آن کوه درازه که همه بهش می‌خواستند تکیه بکنند رفت زیر آب. این کوه کوچک هیچکی بهش اعتنا نمی‌کرد سالم بود. کوه جودی متواضع بود. آن کوه متکبر بود. می‌گفت اگر بارانی هم بیاید منم که مردم را نگه می‌دارم. من چیزی. نو تو روایت دارد پیغمبر اکرم شتری داشتند. هرکی با این شتر مسابقه می‌داد می‌باخت. عربی به پیغمبر گفت بین شترها مسابقه بیندازیم. مسابقه گذاشتند شتر پیغمبر شکست. گفت چی شد؟ "شما که همیشه می‌بردی." "شتر و مغرور شده بود. خدا خواست که این ببازد. غرور دیگر برش ندارد."

«وَقِیلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» گفته شد دور باد برای قوم ظالمین. "قوم ظالمین بهشان دور باد." گفته شد. اینجا که همه عذابات تمام شده. کار تمام شده. بچه غرق شده. جنازه‌اش هم نهنگ‌ها خوردند. هیچی هم ازش نماند. سوم و هفتم و ختم و چهلم و همه تمام شد. نوح برگشت گفت: "خدایا ببخشیدا. یک سؤال. من می‌خواهم فقط یک چیزی بفهمم. حالم بشود. می‌خواهم علمم بیشتر بشود. اعتراض نمی‌کنم. از اسرار این عالم با خبر بشوم. بچه من که اهل من بود. مگر تو نگفتی همه اهلت را بردار ببر. «وَأَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ» اهلت را بردار سوار کن. خب بچه من هم که اهل من بود. چرا این غرق؟ «إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی» خدایا بچه من که از اهل من بود. «وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ» وعده تو هم که حق. گفتی اهلت را همه نجات می‌دهم." «قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» آی نوح این از اهل تو نبود. «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ» او عمل غیر صالح. کار صالح نبود. عمل صالح نبود. معلوم می‌شود کسی عمل صالح خودش مظهر عمل صالح نباشد از اهلیت خارج می‌شود. ممکنه سید باشد ها. اسمش از طومار سادات خط خورده. ممکنه سید نباشد. اهل. «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ» چیزهایی که ازش، از من سؤال نکن. «تَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ» جاهل. "من با شما نمی‌چرخم. شما جاهل." من دارم موعظت می‌کنم. یک وقت از جاهل‌ها نباشیا. هرچه آدم رشد می‌کند معیار جهالتش آن بالا باز دوباره عوض می‌شود. بچه بودیم به کیا می‌گفتیم خل. بزرگتر شدیم دایره دارد گسترده‌تر می‌شود. حالا عقل ما بشود در حد عقل امام زمان. می‌بینیم تو این عالم عاقل نیست الا ماشذ و ندر. تک و توک. دیوانه‌خانه بزرگ است این عالم. مسئول دیوانه‌خانه نه تنها فرار نمی‌کند بلکه رفته یک گوشه. رفته گوشی که این‌ها نکشنش. عقل می‌دهد به همه. «وَیَلْنَازَ» خدا را داشته باش. اینجا چقدر این‌هایی که ولی شدند ناز شناسند. چقدر زودرنج است. چقدر حساس است. چقدر لطیف است. سریع چه جور سؤال کرده؟ نوح، خدا ازش رنجیده. ما با او چجوری امتحان می‌کنیم؟ انواع و اقسام گناه و...

«وَإِلَّا تَغْفِرْ لِی وَتَرْحَمْنِی أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ» اگر غفران و رحمتت نرسد از خاسرینم. حتماً از قاصرین. «قِیلَ یَا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَکَاتٍ عَلَیْکَ» بیا پایین به وسیله سلامی از جانب ما. سلام علی نوح «الْجُودِیِّ وَبَرَکَاتٍ عَلَیْکَ» سلام علیک و رحمة الله و برکاته. همه همراه احمد دادیم. «آتَانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ» هم سلام دادیم هم برکت. می‌خندی. «وَبَرَکَاتٍ عَلَیْکَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ» برکات را واست، بر امت‌هایی از کسانی که همراه تواند. "امت‌هایی از کسانی که همراه..." هر کدام از این‌ها پس معلوم می‌شود ازش امتی. «وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ» یک گروه هم هستند که این‌ها را بهره‌مند می‌کنیم ولی بعدش هم عذاب الیم بهشان می‌فرستیم. «تِلْکَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ» این‌ها از داستان‌های غیبی است که داریم بهت وحی می‌کنیم. از خبرهای «مَا کُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هَذَا» نه تو می‌تونستی این چیزها را بفهمی نه قومت قبل از این. «فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ» صبر کن. عاقبت مال متقین است. این از سوره مبارکه هود که بخشی از این داستان را بهش اشاره‌ای. سوره مبارکه نوح را شروع بکنیم. این سوره را امروز وارد بشویم. چند دقیقه‌ای که وقت داریم بخوانیم بعد بحث ما هنوز تو بحث قرآنی‌اش خیلی مانده. جان ۵۷۰.

بسم الله الرحمن الرحیم. خب تو این لحظات این سوره را هدیه کنیم به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه. لحظات استجابت دعاست در روز جمعه. کل هفته طرف این ساعت دم غروب آفتاب روز جمعه ان شاء الله با این سوره توسلی داشته باشیم. یعنی همین سوره توسل ما باشد به حضرت ولی عصر.

«إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» بیان نحوه دیگر. با بیان سوره هود و سوره انعام، سوره اسراء، عرض شود که یونس و این‌ها فرق صفات هم خواندیم ها چند روز قبل. خب ما نوح را فرستادیم به قومش. "قومت را انذار کن قبل از اینکه عذاب الیم برایشان بیاید." اینجا اصلاً عذاب الیم را اصل می‌داند. می‌گوید اصلاً فرستادیم نوح را که انذار کند چون عذاب می‌آید. اصل بر عذاب الیم بوده. نگاه عوض. «قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ» مبین بودنش به این معناست. "من هشدار. «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ وَأَطِیعُونِ»" خدا را بپرستید. تقوای او را داشته باشید. از من اطاعت کنید. "تقوایش هم داشته باشید. حرف من را گوش بدهید. موضوع تهمت می‌افتد. دیگر من از جانب خدا آمده‌ام. حرف مرا گوش دهید." ولی از شما چیزی نمی‌خواهم ها. «یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرْکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى» رئیس افترای خالی‌بندی شد. «یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرْکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى» هم گناهانتان را می‌بخشد هم بهتان مهلت می‌دهد. این همان است که تو سوره ابراهیم هم داشتیم دیگر. قوم این‌ها آمدند بهشان انبیا آمدند به این قوم. قوم نوح و عاد و ثمود و من بعدهم لا یعلمهم الا الله. بعد آنجا همین تعبیر را داشتند. "خدا ذنوب شما را می‌بخشد، بهتان مهلت می‌دهد." «إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا یُؤَخَّرُ» مهلت خدا وقتی بیاید دیگر تأخیر پیدا می‌کند. «لَوْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» اگر شما علم داشته باشید. اینجا این‌ها را جاهل در برابر علم هم می‌داند. هم جاهل در برابر عقلند، هم جاهل در برابر. «قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَنَهَارًا» برگشت گفت: "خدایا من این‌ها را شب و روز دعوتشان کردم." «فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا» هرچی بیشتر خواندم بیشتر در رفتند. هرچی بیشتر خواندم امیدم کمتر شد. «وَإِنِّی کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ» من این‌ها را دعوت می‌کنم که بیایند تو این‌ها را ببخشی انگشت‌هایشان را می‌کنند تو گوش‌هایشان. چه حالت فرار از شنیدن است. به هیچ وجه صدا را نشنوند. و اصرار و اصرار هم دارند. «وَاسْتَکْبَرُوا» استکبار. گفتم ویژگی قوم این‌ها یکی دیگر از ویژگی‌هایشان چیست؟ اصرار و استکبار. سر حرفی که زدم صاف وایستادند. اصلاً کوتاه نمی‌آیند. اصرار استکبار هم بهترین حرف است. «جِهَارًا» من آمدم حالا باهاشان آشکارا دعوتشان کردم اصرار. بعد باز آمدم علنی کردم و در کنارش مخفیانه. یک بار آقا علنی دعوت کردم عمومی فایده. با بعضی‌هاشان علنی با بعضی‌ها خصوصی فایده نداشت. هر راهی بگویی خدایا من رفتم. «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا» گفتم ببین از گناهانتان استغفار کنید می‌بخشد ها. غفار ها. باز در مورد غفران خداست. همان که نجات داد این‌ها را. فقط تنها کاری که باید می‌کردند چی بود؟ دامن استغفار. تو دامن غفران خدا غرق نمی‌شدند ها. حتی آن طوفان آمده بود خدا تو این طوفان همه را نگه می‌داشت. فقط برای خودشان وصل به غفران می‌کردند. تو همان حالی که دارد غرق می‌شود توبه می‌کرد. همین حالا تصمیم گرفتم دیگر نکنم این کارها را. آدمیزاد تا کجا می‌رود؟ دارد خفه می‌شود. حاضر چه اتفاقاتی می‌افتد.

«یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا» آسمان مثل ادرار برای شما می‌بارد. «وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ» پس یکی باران. استغفار چند تا اثر دارد؟ یکی باران. عدم استغفار هم باران دارد دیگر. استغفار نکردم باران آمد برایشان. قانون اساسی. اگر استغفار کنی باران. بعد خدا شما را امداد. به وسیله امداد. به وسیله اموال و بنین. با مال و بچه هم خدا بهتان مال زیاد می‌دهد. استغفار اگر بکنید هم بچه. استقبال سحر این جوری است. «وَیَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ» خدا برای شما جنات. زندگیتان می‌شود باغ. «وَیَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهَارًا» باغ دارین هم رودخانه. «مَا لَکُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا» آخه چتان است شما؟ برای خدا وقار قائل نیستید. یک ذره واسه خدا یک ذره خدا را سنگین فرض نمی‌کنید. «وقار» به معنی سر. خدا سرسنگین نمی‌دانی؟ احترام بگذارد؟ احترام برای خداوند نیستیم تو نگاه شما. انقدر خدا کوچک ناچیز است. انقدر انواع و اقسام. چقدر بزرگ است که به همه این‌ها احاطه دارد. «خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا» ببین هفت آسمان را همدیگر طبقه طبقه آفریده است. «وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا» «وَاللَّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا» از تو زمین شما را کشیده بیرون. نطفه شدید. لطفاً گرفته آدم تحویل داده. «ثُمَّ یُعِیدُکُمْ فِیهَا وَیُخْرِجُکُمْ إِخْرَاجًا» دوباره برتان می‌گرداند تو همان. دوباره درتان می‌آورد. «وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا» خدا برای شما زمین را فرش کرد. کف پا. «لِتَسْلُکُوا مِنْهَا سُبُلًا فِجَاجًا» شما از شیشه‌های گشاد در بیاورید.

«قَالَ نُوحٌ رَبِّ إِنَّهُمْ عَصَوْنِی» خدایا این‌ها عصیان کردند. «وَاتَّبَعُوا مَنْ لَمْ یَزِدْهُ مَالُهُ وَوَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا» دنبال کسانی راه افتادند که این آدم‌هایی که رهبر ایران رئیس اینان. این‌ها هرچی مال و بچه‌شان بیشتر بشود خسارت بیشتر وارد می‌کنند. نیروشان بیشتر می‌شود برای ک... «وَمَکَرُوا مَکْرًا کُبَّارًا» طرح‌های سنگین سنگین دارند برای حذف از جامعه. چشم‌اندازهای ۴۰ ۵۰ ساله دارند برای مبارزه با اسلام. «وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا یَغُوثَ وَیَعُوقَ وَنَسْرًا» شعار این‌ها چیست؟ گفتند آقا خدایان خودتان را ول نکنید. "ود را ول نکنید ها. سواع را ول نکنید ها. یغوث و یعوق و نسر را ول نکنید ها." نسر نصب بت‌های اصلی‌شان است. همه رقمه ما پای آن‌ها. همه جور جانفشانی می‌کنیم. سالانه قربانی می‌کردند پای آن‌ها. گوسفند عید قربان اصلاً از همین است دیگر. آن‌ها بچه قربانی می‌کردند. خدا به امت اسلام این را داد که گوسفند قربانی کند. نو پای بوتا. شما پای کعبه تو حج سر می‌برید دیگر. ازش چه توقعی می‌رود؟ «وَقَدْ أَضَلُّوا کَثِیرًا» خیلی‌ها را این‌ها ذلیل کردند. باز زال کردند از راه به در کردند. «وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلَالًا» خدایا تو هم به خود این‌ها ضلال بینداز. زیاد نکن برای ظالم مگر زلالشان را. گم بشوند. خودشان پیچ بخورند. وضعیتی که آمریکا پیدا کرده است. مانده چیکار کند. از یک طرف کشور تک‌تک خارج می‌شوند. از یک طرف خودش تو خودش به هم ریخته. اقتصادش به هم ریخته. نظام سیاسیش به هم ریخته. نظام امنیتش به هم ریخته. موقعیت جغرافیاییش به هم ریخته. خودش باز دوباره آنی که زال بوده، مضر بوده، خودش دوباره دچار ضلال. خودش. مجموعه تنور آتش. از تو تنور خانه آب از تو تنور خانه حضرت نوح درآمد. همه جا را گرفت. سفره‌های زیرزمینی. خدا از تو تنور کشید بیرون. اینجا تو آب غرق شدند رفتند تو آتش. آنجا از تو آتش آب کشید بیرون. خدا اینجا از تو آب تو آتش می‌برد. کسانی که تو آب غرق شدند خوش‌خیالند. فکر می‌کنند حتماً تو قبر که می‌گذاری همانجا فشار قبر که این نیست که بدن تو آب. «أَدْخَلُونَا نَارًا» دارم می‌سوزانند. به ما خطیات. به خاطر چی؟ به خاطر خطیاتشان. «فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصَارًا» این‌ها غیر از خدا ناصر نداشتند. «وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا» خدایا روی زمین دیاری از این‌ها نگذار. کسی که بخواهد بچرخد زندگی کند. کسی وجود نداشته باشد. کسی نمونه. «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ» این‌ها هرچی بیشتر بمانند عباد تو را بیشتر گمراه می‌کنند. «وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا» هرچی بچه بزایند فاجر و کفار. آقا ما بعد این‌ها خودشان که درست نمی‌شوند. یعنی چی؟ نسل‌های بعدیشان هم همه خراب. هرچی بماند ازشان فاجر و کفار می‌آید. کفار خیلی. «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا» غفران هم شامل همان غفرانی که نجات می‌دهد در برابر عذاب. شامل من و پدر و مادرم. هرکی که داخل خانه من شد و مؤمن و مؤمن است. «وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا تَبَارًا» و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آفتاب در کلام ماه