آفتاب در کلام ماه

جلسه سیزدهم

01:04:21
22

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا.

بحثی که در حدیث داشتیم، درباره حضرت نوح از دیدگاه قرآن بحث می‌کردیم. خب آیاتی را مرور کردیم. امروز وارد سوره مبارکه شعرا می‌شویم، چون جلسه آخرمان است و آیات زیادی هم مانده. حالا ببینیم چقدر می‌توانیم از این آیات را، در حد ترجمه هم که شده، بخوانیم. خیلی خوب است.

سوره شعرا، آیه ۱۰۵: «کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ». قوم نوح همه انبیا و پیامبران را تکذیب کردند. خب این‌ها که یک پیغمبر بیشتر پیش روی خود نداشتند، تکذیب یک پیغمبر تکذیب همه انبیاست؛ چون نبوت را تکذیب کرده‌ای، دیگر همه تکذیب شده‌اند.

«إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ». وقتی که برادر آن‌ها، نوح، به آن‌ها گفت: «أَلَا تَتَّقُونَ». برادرش! یک جا دارد که «یا قومه ای قوم من». اینجا باز تعبیر لطیف‌تر است: برادرشان نوح بهشان گفت: «آخه چرا تقوا ندارید؟». «أَلَا تَتَّقُونَ» یعنی این جمله‌ای که او فرمود، اثر عاطفه است، اثر محبت، اثر دلسوزی، اثر اخوت. او در خودش احساس برادری می‌کند با دیگران، لازم می‌بیند که تذکر بدهد، نجاتشان بدهد. نه از روی رئیس‌بازی، نه از روی خودبازی، نه از روی لجبازی. این سه تایی که گفتم، این‌ها هر کدامش یک انگیزه است. گاهی برای ارشاد: «گاهی رئیس‌بازی، گاهی لجبازی، گاهی خودبازی». می‌خواهم شما را ارشاد بکنم. یعنی دارم امر بهت می‌کنم از روی رئیس‌بازی. یک وقت دارم امرت می‌کنم از سر لجبازی. شما نمی‌خواهی حرف گوش بدهی، منم وامی‌ایستم. پس حالا روی اینم لجبازی. یک سری هم خودبازی: «من یک حرفی زدم، پاش وامی‌ایستم. خودم گفتم اینو باید انجام بدهی، باید انجام بدهی.» نوح از سر چی؟ از سر برادری و اخوت.

«أَنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ». من برای شما هم رسولم، هم امینم. امین یعنی چی؟ چون شماها امانتید. همه مخلوقات الهی امانتند. خدا امانتش را فقط به امین می‌سپارد. تا امین نباشد، کسی حق ندارد این امانت را بگیرد و ازش استفاده کند. ما روحمان، فطرت‌مان، اندیشه‌مان، این‌ها همه امانت الهیه‌اند. حق نداریم به هر کسی بسپاریم. باید به امین‌الله بسپاریم. به رحمان بسپاریم. بعد به رسول امین بسپاریم. امانت‌دار باشد، از این امانت بتواند خوب استفاده کند. هم این امانت را حفظ کند، هم بتواند به ما یک روشی یاد بدهد که از این امانت الهی که نزد ماست، نهایت استفاده را بکنیم. تقویتش کنیم، پرورش.

دیگران تعبیر خیلی قشنگ دارند: «و ما امر فرعون برشید». آیه قرآن فرمود که مشکل فرعون این بود که امرش گشتاور نبود. هر چقدر حرفش را گوش می‌کردی، رشدی پیدا نمی‌کردی. امین‌الله نیست. مفسد از این دایره خارج است. خائن هم هست. او در امانت خودش خیانت کرده. چه جوری می‌خواهد امانت شما را حفظ کند؟ امانتی که به خودش سپرده‌اند، تو همان خیانت کردی. چه شکلی شما می‌خواهی خودت را به او بسپاری؟

«رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ». تقوای خدا را داشته باشید و از من اطاعت کنید. خب با این امین باید چه جور برخورد کرد؟ خدا، اطاعت از او.

«وَ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ». من اجرم را از شما نمی‌خواهم. اجر من فقط به عهده رب‌العالمین است. یعنی خدا به من اجر می‌دهد بر اساس اینکه رب‌العالمین است. او چون رب‌العالمین است، من را فرستاده. و چون رب‌العالمین است، بابت زحمتی هم که می‌کشم، اجرم را می‌دهد. از شما هیچی نمی‌خواهم. هیچ توقعی از شما ندارم. هیچ طمعی ندارم.

«فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ». باز دوباره تکرار می‌شود. یک جا پس گفت تقوا و اطاعت، بعد از چی؟ بعد از اینکه من رسول و امینم. اینجا دوباره می‌گوید تقوا و اطاعت، بعد از چی؟ بعد از اینکه من از شما اجر نمی‌خواهم. یعنی از راه‌های مختلف می‌خواهد حس تقوا داشتن این‌ها را تحریک کند. چون خود تقوا داشتن یک حس فطری است دیگر. ما هر چیزی که در فطرت‌مان هست، یک عامل بیرونی هم هست که این را تقویت می‌کند، راهش می‌اندازد. برای همه این عامل بیرونی یکی نیست، فرق می‌کند. گاهی برای بعضی‌ها باید بگویی که آقا من امینم. امینم، باید بگویی: «من توقعی ندارم». امین یعنی امانت بسپارید، نگه می‌دارم. توقع ندارم یعنی امانتم نمی‌خواهم از تو که به من بسپاری، بدون اصلاً چیزی ازت نمی‌خواهم. فکر نکنی من می‌خواهم یک چیزی از تو بالا بکشم. این باز یک حالت دیگر است. این‌ها انگیزه‌های مختلف را دست گذاشتند.

«قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ». ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که اراذل دنبالت راه افتاده‌اند؟! ببینید، مشکل، بارها عرض کردیم در بحث حضرت نوح، مشکل کفار با حضرت نوح، مسئله‌ای که باهاش درگیر شدند، سر چی بود؟ بفرمایید، اطرافیان حضرت. یکی از اقسام تکبر.

ببینید این درگیر شدن اقوام مختلف با انبیا، هر کدام یک بروزی از تکبر را دارند. اینکه همه‌شان متکبرند، استکبار دارند، در همه یکسان است. ولی هر کسی یک فازی دارد. بعضی می‌گویند که: «تو پیامبر کوچولو هستی، بچه‌ای.» بعضی دیگر می‌گویند که: «چرا پول نداری؟ چرا قدرت نداری؟» بعضی دیگر می‌گویند که: «ما حرفی نداریم، ما نمی‌خواهیم حزبمان با این عده آدم اراذل یکی بشود.» می‌گوید: «من مال یک گروهی باشم که یک مشت اراذل هم عضو آن گروه‌اند؟» این قسم تکبر، قسمی است که مخالفین عصر نوح دارند. یک عده دیگر می‌گویند: «چرا پول نداری؟ چرا اسورت من ذهب نداری؟» حرفی که فرعون به موسی می‌زند. «جواهرات به دستت بند نیست، حکومتی نداری، مال و منالی نداری.» یک عده دیگر روبروی حضرت یحیی می‌ایستند: «کم سن و سالی.» بسیاری دیگر از انبیا، امام هادی، این جور می‌ایستند. معصومین ما. ببینید همه مخالفین، صفتی که با هم دارند و مشترک است چیست؟ استکبار، تکبر، علو.

«غنو سابق». خیلی صحبت کردم. «فرعون الا فی الارض کان عالین من المصرفین». عالی بود، علو داشت. این الاغ در همه دشمنان اهل‌بیت هست. ولی بروزش فرق می‌کند. هر کسی یک فازی دارد. تکبر هر کس در یک بعدی است. این خیلی بحث مهمی است. حالا ما الان چون نمی‌خواهیم واردش بشویم، فقط در قسمت موارد دیگر خودتان نگاه کنید در آیات قرآن.

«قَالَ وَ مَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». فرمود: «خب من چه می‌دانم این‌ها چه‌کاره‌اند؟» شما می‌گویید این‌ها پستند. پستی آدم به چیست؟ وقتی که کار پست انجام بدهد. هستی آدم وقتی که کار پست انجام بدهد. منم که نمی‌دانم این‌ها چه‌کار می‌کنند، پستند یا نه. کار پست به معنی این کارهای پست اجتماعی نیست ها، کار پست عندالله. نه اینکه مثلاً بگویی طرف رفته گدایی یا مثلاً چیه. این‌ها کارهای پستی که ماها رو حساب الکی خودمان، بیهوده، مفت نمی‌ارزند. یکی اگر مدیر کل باشد، خیلی جایگاه دارد. آبدارچی باشد، خیلی جایگاهش پایین است. نهایت حماقت در این دسته‌بندی است دیگر. معیار چیست؟ کی دارد تکلیفش را انجام می‌دهد؟ مدیر کل وظیفه‌اش را انجام نمی‌دهد، به اندازه پهن هم ارزش ندارد. آبدارچی دارد وظیفه‌اش را انجام می‌دهد، از ملائکه بالاتر است. حساب این است.

من نمی‌دانم این‌ها دارند وظیفه‌شان را انجام می‌دهند یا نه. جمله: «من نمی‌توانم در مورد این‌ها نظر بدهم.» «وَ مَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَی رَبِّی». حساب این‌ها فقط به عهده خدای من، رب من است. «لَوْ تَشْعُرُونَ». این فهمیدن، این شعور می‌خواهد. یعنی کسی که این جوری نباشد، چیست؟ بی‌شعور. کسی که معیار ارزش‌گذاری‌اش برای انسان‌ها این نباشد که این آدم نزد خدا چقدر ارزش دارد. کسی که این جوری نیست، بی‌شعور است. «لَوْ تَشْعُرُونَ». شعور داشته باشید می‌فهمید که حساب هر کس به عهده رب من است. تا آنجا نرسد. «الغنا و الفقر بعد العرض علی الله». روایت: «کی داراست؟ کی ندارد؟» قیامت معلوم می‌شود. بعد از عرض علی الله. تازه بعد از حساب کتاب‌های قیامت، آنجا. بعد از اینکه خدا حساب کتاب کرد. دارا هستی، یعنی دارا. ندار هستی، یعنی ندار. برعکس این دنیا. اینجا دارا هستی، اصلاً معلوم نیست که دارا است یا ندارد. ندار هستی، اصلاً معلوم نیست که دارا است یا ندارد.

«الغنا و الفقر شعار داشته باشی. الغنا و الفقر بعد العرض علی الله». روایت غلط نخوانده باشم. «الغنا و الفقر بعد العرض علی الله». فقر و غنا بعد از اینکه به خدا عرضه بشویم. آنجا حساب به عهده رب باشد. رب حساب کتاب بکشد. آنجا کسی راحت در بیاید از آن حساب کتاب‌ها، آنجا معلوم است که اراذل نیست. در نیاید، جزء اراذل است. رذل. پس این‌ها گفتند تابعینت اراذل‌اند دیگر. «لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ». بعد از حساب کتاب چی؟ شما از الان تقسیم‌بندی می‌کنی. این‌ها که یک عده پستند. چرا؟ چون روستایی است مثلاً. چرا؟ چون سوادش کم است. چرا؟ چون لباسش لباس ساده‌ای است، لباس محلی، لباس مندرسی است. این‌ها حساب کتاب‌های ماست دیگر. برای اینکه کی باکلاس است، کی بی‌کلاس. واقعاً همین‌ها است. یعنی این را دیروز هم عرض کردم در بحث تفسیر. شما یک نفر پولدار با یک ماشین آخرین سیستم، با یک تیپ خیلی خاص بیا وارد جمع. یک خضوع ناخودآگاهی به دست می‌دهد. مخصوصاً چهار تا محافظ هم مثلاً داشته باشد، وارد بشود. ۱۰ نفر هم جلو پاش بلند بشوند. اینجا دیگر اصلاً بی‌بروبرگرد یک خضوعی به دست می‌دهد. صدایت نرم می‌شود پیش این آدم. چی شد؟ این آقا خیلی باکلاس است. از کجا فهمیدی؟ شما چشم باطن داری؟ این جوری‌ها. شعور، این‌ها همه معیار بی‌شعوری است. این‌ها همه این حالات علامت بی‌شعوری است. شعور می‌خواهد.

«وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ». من ولکن مؤمنین نیستم. شما می‌گویید این‌ها را ول کن، ما می‌آییم طرفدارت می‌شویم. «إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ». من کارم آگاهی دادن است، آگاه کردن، هشدار دادن. هر کس هشدار گرفت. و مسئولم نسبت به او. ردش کنم از این گودال‌ها. قیافه‌اش مشکل دارد، وضع اقتصادیش مشکل دارد که دلیل نشد. من نمی‌توانم این‌ها را ول کنم.

«قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ». نوح! اگر دست برنداری، حتماً حتماً جزو کسانی خواهی بود که سنگسار شده‌اند. خیلی حرف است. اگر دست برنداری از این افکارت. طبقه‌بندی اجتماعی این جوری باشد. بر مبنای توسعه نباشد، بر مبنای رفاه نباشد، بر مبنای امکانات نباشد. آن چیزی که دقیقاً الان در دنیا شهروند درجه یک، شهروند درجه دو را چه اساس، بر اساس پول، تحصیلات.

انقدر بی‌سواد داریم عندالله جایگاه دارند. انقدر باسواد داریم. «کَمَثَلِهِ کَمَثَلِ الْکَلْبِ». مثل سگ. این مال یکی از آدم‌های باسواد قرآن است دیگر. «کَمَثَلِ الْحِمَارِ». این را باسوادهای قرآن می‌گویند دیگر. به بی‌سوادها که نگفته‌اند. «خَسَفَ الْأَرْضَ». زمین فرو بلعید. چه کسی را فرو بلعید؟ بی‌پول را یا پولدار را؟ پولدار را.

طبقه‌بندی اجتماعی اگر این جوری باشد، دسته‌بندی که می‌کنی مردم را اگر این جوری سنگسارت می‌کنیم.

«قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ». برگشت گفت: «خدایا! قوم من من را تکذیب کردند.» «فَفْتَحْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَتْحًا وَ نَجِّنِی وَ مَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ». بین من و این‌ها یک فتحی بیاور و هم من را نجات بده و هم هر کس همراه من است، مؤمن هم هست. «فَنَجَّیْنَاهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ». هم او را نجات دادیم، هم کسانی که همراه او بودند توی کشتی که پر بود. «ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِینَ». هر کس مانده بود، غرق کردیم بعدش. «إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً وَ مَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُّؤْمِنِینَ». این آیه، این‌ها که گفتیم آیت‌الله. ولی این‌ها را می‌بینند. کیست که ایمان بیاورد؟ اکثراً مؤمن نیستند.

«وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ». تازه این‌ها همراه با چیست؟ رب تو فقط اوست که عزیز و رحیم است. رب تو عزیز و رحیم است. عزت دارد، رحمت هم دارد. با عزتش از پیغمبرش محافظت می‌کند. با رحمتش از کسانی که به سمت پیغمبرش آمدند. روشن است. همان است دیگر. فرقی نکرد. با عزتش از پیغمبرش وقتی که تکذیب شده، دفاع می‌کند. حقانیت او را نشان می‌دهد. آیه خودش را نشان می‌دهد. با رحمتش این‌ها را نجات می‌دهد. هر کس با پیغمبر و خود پیغمبر. همه را نجات می‌دهد. تازه فرصت هم داد به آن طرف. کلی. این از سوره مبارکه شعرا.

سوره مبارکه اعراف را فکر می‌کنم نخواندیم، درست است؟ آیه ۵۹ تا ۶۴. حالا نگاه کن ببینیم این آیه را خواندیم یا نه. فکر می‌کنم نخوانده باشد. «إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ». دعای ۵۴ را دارم می‌خوانم، چرا؟ ۵۹.

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ». نوح را فرستادیم به سمت قومش. پس گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید.» یکی از مشکلات همین‌ها است. هر پیغمبری می‌آید سمت قوم خودش، یکی از مشکلات همین است. پیغمبر اگر برود سراغ قوم دیگر، محبوب‌تر است. هر آدمی در منطقه خودش، در فامیل خودش، در همسایه‌های خودش، در خانه خودش، در خانواده خودش، معمولاً قاعده بر این است، ۹۵ درصد به بالا، قاعده بر این است، این جور جاها کمتر استفاده می‌شود تا جای دیگر.

«اذهب الناس فی العالم اهل و جیرانه». روایت از پیغمبر اکرم است. بی‌رغبت‌ترین آدم‌ها به عالم، خانواده و همسایه. در خانه که هست، می‌خورد، می‌خوابد، می‌خندد، مطالعه، مثلاً تلویزیون نگاه می‌کند، سبک عمومی دارد زندگی می‌کند. هیچ برجستگی که ندارد. برجستگی‌هایی که اینجا مشخص نمی‌شود که. برجستگی این آدم وقتی که دارد تدریس می‌کند. برجستگی این آدم وقتی که دارد موضع سیاسی می‌گیرد. وقتی که روبروی دشمن درآمده، در جبهه درآمده، در عملیات نظامی درآمده. آن وقت‌ها آدم برجستگی خودش را نشان می‌دهد. این‌ها چون برجستگی او را نمی‌بینند. بیرون طرفدار دارد. چی دارد؟ مگر این مشکل این است. قوم او خب از بچگی نوح را دیده‌اند. بچه‌ای که مثلاً توپش می‌افتاد خانه همسایه و با هم بازی می‌کرد، شیشه‌های همسایه‌ها را زده، شکسته و مثلاً بر فرض برف‌بازی می‌کردند و از این جور داستان‌ها. بابا! همچین چیزهایی.

حالا این آقا آمده: «ایها الناس انی لکم رسول امین». پسر تا دیروز دماغت آویزان بود. لخت از توی خانه در می‌رفتی، عریان می‌آمدی توی کوچه. مثلاً بچه چهار سال. دیگر می‌شود عالم ربانی، می‌خواهد بیاید کرسی درس اخلاق بگذارد برای اهل محل. آن وقتی که خودت را کثیف می‌کردی، شلوارت را نجس می‌کردی، چه‌کار کنیم مثلاً؟ همین است. یکی از، یکی از ابعاد تکبر باز همین جاست.

خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله پهلوانی می‌فرمود که استاد ما نقل کرده، فرمودند: «گاهی شاگردت دارد جای سخنرانی می‌کند، شاگردت است.» حالا مثلاً، حالا این اضافه هم از بنده است. آدم خب، شاگرد هیچ وقت سخنرانی کند. خود حس تکبر تحریک می‌شود. در جنبه اینکه آدم لذت می‌برد. بله. «استاد ما اینجا نشسته‌اند و این‌ها.» اصلاً آدم گاهی حال می‌کند شاگردش را بفرستد بالا. «شاگرد من این است. خودم چی هستم؟» کرشمه هنر ماست. ولی گاهی این است که لذت‌بخش است. ولی گاهی یک جور دیگر است. شاگردت می‌رود بالا منبر، جلوی خودت. و کاملاً ادعا دارد، بلکه نقد دارد به شما. «شما یک نفر، من یک نفر. انت عالم و انا عالم.» اینجا، اینجا در یک همچین حالی، ۲۰ سال از شما کوچک‌تر است. شاگردت است. می‌رود بالا منبر، ادعا هم دارد. شما پایین بنشینی. ایشان فرمود که: «در تکبر، تو همین قدر بس که سرت را پایین بیندازی و ننشینی، نگاهش کنی.» ساکت است. سرش را می‌اندازد پایین. پایین استفاده کن، بنویس. چه تقوایی، چه خلوصی است! این‌هاست که در باز می‌کند به روی آدم. حس تکبر که ما تا وقتی این جوری با قوم نوح دیگر غرق در شهوت خودمان، در آمال خودمان، در افکار خودمان، در اوهام خودمان، غرق. هنوز سوار سفینة النجات نشدی. بعد می‌گوید: «می‌روم چرا کربلا، دری به روم باز نمی‌شود؟» چون سوار سفینة النجات نیستی. این حسین سفینة النجات است. سوار سفینة النجات باشی تا دری به رویت باز بشود در کربلا. وقتی غرق در شهوات خودت، زندگی پست خودت، سوار بر این کشتی نشدی، چه توقعی داری؟ وقتی از نوح فاصله گرفتی؟ خب این صفات، صفات قوم نوح است دیگر. این تکبر، این طغیان، این از دسته‌بندی ما. آدم‌ها را بر اساس قورته‌ای تقسیم‌بندی می‌کنیم. این آقا چرا خوب است، جایگاهی دارد بین مردم؟ آن چرا بد است، جایگاهی ندارد؟ این چرا خوب است؟ چون من را تحویل می‌گیرد. آن چرا بد است؟ چون ما را تحویل نمی‌گیرد. معمولاً از علما هم خوشمان می‌آید که بیشتر ما را تحویل بگیرند. آنی که تو پر بزند، چرا تکبر داریم؟ دنبال حق نیستیم، دنبال وظیفه نیستیم. شما لذت. بگذریم، حرف زیاد است. این جور جاها از این آیات خارج نشویم.

مشکل نوح چیست؟ همین که آمدی سمت قوم خودش. «فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ». قوم من! خدا را بپرستید. شما غیر از او الهی ندارید. «إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ». من برای شما از عذاب روزی می‌ترسم که خود آن روز خیلی بزرگ است. روزی که خیلی بزرگ است، عذابش. دنیا کوچک است، عذابش انقدر بزرگ است، سخت است. کوچک‌ترین عذاب‌های این دنیای کوچک از ما بزرگ‌تر است. دنیا کوچک‌ترین و پست‌ترین مخلوقی که خدا در این عالم دارد، مثلاً بهش می‌گویند دنیا. از «دون» می‌آید، پستی. دنیا یعنی پست‌ترین. در بین مخلوقات خدا از این دنیا پست‌تر وجود ندارد. کوچک‌تر نیست. عذاب او چیست؟ ببینید کوچک‌ترین عذاب‌های او چیست؟ ذره‌ای آتش. همین یک ذره آتش از ما بزرگ‌تر است، درست است؟ دنیا با این کوچکی‌اش، عذابش هم کوچک است. کوچک‌ترین عذابش. قیامت، آن طرف خودش بزرگ. همه‌چیز بزرگ. روزش بزرگ، عذابش چیست؟ بعد آن هم با سخت‌ترین عذاب. اشد العذاب. آنجا. این چه حسی است؟ چقدر این پوست‌کلفت می‌شود؟ جداً شما وعده بدهند: «آقا با فندک کف پایت را می‌سوزانی؟» انجام نمی‌دهی. فندک کوچولو، آتشش کوچولو، کلاً مال دنیای کوچولو. از آن طرف آتشی که «زفیر» دارد. از دور که جهنمی را می‌بینی، یک دادی می‌زند که همانجا جهنمی قبض روح می‌شود با صدای داد آتش. بعد می‌آید احاطه می‌کند این آدم را اصلاً.

«قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ». اشراف قوم نوح برگشتند گفتند که: «موتور را در ضلال مبین می‌بینیم.» خیلی بابا! تو وضعت خراب است. خیلی تابلوئی، گمراهی. صبر! ببین تو را خدا. خب به شما یکی فحش بدهد، چی می‌گویی؟ مثلاً عالم دهری، برگردد بهت بگوید: «بی‌سواد!» چی می‌گویی؟ کوچک‌ترین جوابشان، جوابی که بوعلی داد دیگر. بهش گفتند: «بی‌سواد!» گفت: «اگر من بی‌سواد باشم، پس باسواد در عالم نیست دیگر.» خیلی دیگر مؤدبانه است. یک لغدی بر بچه‌ها را می‌فرستیم از خجالتش در بیایند. حرکتی، فعالیت، یک چیزی.

«لَسْتُ بِضَلَالٍ مُّبِینٍ». گمراه نیستم. چقدر حلم می‌خواهد ها. حلم را باید اینجا دید. مادر امام سجاد ظاهراً، اگر اشتباه نکنم، یا مادر امام باقر شروع کرد اهانت کردن، فحش آن جوری دادن. حضرت فرمودند که: «اگر مادر من بد بود، خدا مادر من را ببخشد. اگر شما غلط می‌گویی، خدا تو را ببخشد.» چه حلمی است، چه تحملی است! یک دانه نگفتی، ۱۰ تا جوابت را می‌دهد. هنوز چیزی نگفتی، جوابت را داده. بگویی، چه‌کارت می‌کند! «حشمت فردوسیه» برای خودش. حرف نزده، پدرت را در می‌آورد. حرف بزنی، چه‌کارت می‌کند! «وَلَکِنِّی رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِینَ». رسالت ربی شما خبر ندارید واقعاً.

حس انبیا با مردم، حس انبیا با مردم، حس لالی است که دستش فلج است. بلا تشبیه، بلا تشبیه، بلا تشبیه. یک لال دستش فلج باشد، خواب دیده باشد. بخواهد خوابش را تعریف کند برای کسی. حالا ترسیم کنیم حداقل با دست، یک چیزی بفهماند. زبان که هیچی. بعد تازه خودت با زبان اصلی بزنی، چون خواب است. او که ندیده، تو دیدی. کارون تو سوره هود خواندیم دیگر. حضرت پشت پرده این خبرها بوده. یک رحمت خداوند داده، یک علمی به من داده، یک بینه‌ای به من داده. من بعد تازه این حس پیغمبر مخاطبم کر باشد. یک گنگ خواب دیده، مشلول در شله. این می‌خواهد برای یک کر و کور خوابش را تعریف کند. جوکیه واقعاً. گریه کرد. این حس نبی نوح با قومش. چه صبری می‌خواهد!

«أَ عَجِبْتُمْ أَن جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِّن رَّبِّکُمْ». آخه تعجب کردید شما؟ از جانب ربتان ذکر آمده. «عَلَی رَجُلٍ مِّنکُمْ». یکی از خودتان، بین خودتان. به یک نفر از بین شما داده‌اند. خود همین هم باز یک فاز دیگر. یا یک آدم مثل من. «بابا ما با هم همکلاس بودیم. آخه چی شد یک دفعه ادعاهایی شروع کردی؟ با هم بودیم یک جا. چرا به تو؟ چرا به من نه؟ تو چه امتیاز خاصی داری؟» «چرا به تو؟» «چه امتیاز خاصی؟» «یکی از خودتان برداشته خدا ذکری داده که شما را بیدار کند.» امتحان دیگر. نمی‌ماند که انذاری از جانب خدا آمد و صبح پا شدند، همه. «نحن من المنذرین». آقا! همه منظریم دیگر. به یکی بیاید، او به بقیه برساند. هم اصل امتحانم در همین است. بلکه تقوا پیدا کنیم. «وَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ». کدام به تو رحم؟

«فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ». تکذیبش کردند. ما نجات دادیم نوح را و کسانی که همراه او بودند در کشتی. در چی نجات دادیم این‌ها را؟ در کشتی. کشتی خاصیتش چیست؟ «بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا». سوره هود خواندیم. راه رفتن کشتی با بسم‌الله بود، ایستادنش هم با بسم‌الله. لنگر کشتی گفت: «لنگر را بینداز توی آب.» لنگر کشتی چیست؟ بسم‌الله. خاصیت کشتی در این بود که هر کس در این بود، نجات پیدا کرد. سراسر اسم‌الله که دور این را گرفته.

«وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا». آن‌هایی که آیات ما را تکذیب می‌کردند. غرقشان کردیم. «إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا عَمِینَ». این‌ها قوم کور بودند. دسته کوران. کر. این پیغمبر من، گنگ خواب دیده و عالم همه کر. «من گنگ خواب دیده‌ام و عالم همه کر». نمی‌دانم از مولوی است یا از این حالت. آن‌هایی که کور و کرند، که اصلاً سوم لا یعقل. هم کر است، هم کور است، هم لال است، هم بی‌عقل. برای این آدم یک کسی که زبانش بسته است، دستش هم بسته است، می‌خواهد خوابی که دیده تعریف کند.

این هم از سوره مبارکه اعراف. آیات زیاد مانده، بخوانیم همین جور سریع تا فقط بتوانیم امروز اگر ان‌شاءالله بشود این سوره‌ها را که بعد بحث حدیثش بماند برای بعداً، فقط یک دور ما از دیدگاه قرآن وضعیت حضرت نوح را بررسی کرده باشیم. خیلی سریع و فوری.

سوره مبارکه مؤمنون را بخوانیم. آیه ۲۳. بی‌خانمان‌ها کجا نشسته‌اند که این آیات ربطی به این‌ها دارد؟ هر کس بی‌خانمان است از این آیات می‌تواند استفاده کند، متوسل بشود. چون خانه و زندگی، همه‌چیزش را آب برد. بی‌خانمان. بی‌خانمان بود.

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ». پس گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید. شما غیر از او الهی ندارید. آیا تقوا پیشه نمی‌کنید؟» «فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ». اشراف کافر قومش گفتند: «مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ». این یک آدمی مثل خود شماهاست. این‌ها آمدند جنگ تبلیغاتی راه انداختند. این‌ها روبروی نوح. اطرافیان داری که این‌ها آدم‌های پستند. این تقابل اشراف با خود نوح. حالا این اشراف وقتی بین عوام می‌رفتند، ذهن عوام را نسبت به نوح تخریب می‌کردند. مثلاً می‌گفتند که این آقا آدم بی‌ادبی است، بی‌نزاکت، بی‌کلاس. چند تا مورد را چک کنیم، بعد حالا قرآن کدامش را می‌گوید.

«یُرِیدُ أَن یَتَفَوَّقَ عَلَیْکُمْ». این آدم می‌خواهد بین شما رئیس بشود. رئیس می‌گوید دنبال من راه بیفتید. رئیس، یعنی اشراف. خیلی جالب است‌ها. یعنی یک کسی مثل مثلاً حسنی مبارک، شما فرض کنید لعنت‌الله علیه، ۳۰ صفر چسبیده به صندلی. اعتراض کن از این همه فساد. می‌گوید دنبال صندلی می‌گردیم. خیلی جالب است‌ها. این‌ها اشراف خودشان به زور چسبیده‌اند به پست.

«لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً». اگر واقعاً خدا خواسته بود، آقا! این آمده می‌گوید: «من پیغمبر خدایم، خالی.» اگر این واقعاً خدا فرستاده بود، چهار تا فرشته هم می‌فرستاد. فرشته‌ها تأییدش کنند. فرشته‌ها بیایند به ما بگویند: «ای مردم! دنبال این راه بیفتیدها.» از عالم غیب باید یک چرا از عالم غیب تأییدی نرسیده؟ نکته. نکته. اصلاً اساساً این جور تأییدات ملاک برای کسی نیست، نفیاً و اثباتاً. منتظر بشینیم یک خوابی در مورد این آقا ببینیم. یک مکاشفه‌ای در مورد این آقا صورت بگیرد. «چرا انقدر مرید این آقا شدی؟» «یک مکاشفه.» این‌ها ببین، همه‌اش غلط است‌ها. شما به وظیفه‌ات عمل کنی با عقل. دو دوتا چهار تا منطقی شدی. «مکاشفه‌ای، خوابی دیدم در موردش.» چقدر بدت می‌آید. «خوابی دیدم در موردش.» معیار است مگر؟ اصلاً بر فرض دریچه‌ای باز شد از عالم غیب، ۱۰۰. شما با خبر شدی. کیک؟ وضعیت برزخی‌اش چه جوری است؟ بازار. طبق آن برخورد کنیم؟ مگر انبیا و معصومین این جوری برخورد می‌کردند با کسی؟ امام رضا و مأمون چه جوری برخورد کردند؟ یقین دارد یا قاتلش است. گاهی ببین چقدر لحن محبت‌آمیز است. امام رضا با چه لحن محبت‌آمیزی مأمون را تحویل می‌گیرند. سؤال دارد، مأمون می‌پرسد. حضرت با... به وظیفه باید عمل کرد. «من می‌دانم در باطن او چه خبر است.» اصلاً کسی را دیده‌ای زیاد دارد طبق باطن حرف بزند؟ خود همین الان علامت بطلان اوست. می‌روی پیشش تحویلت نمی‌گیرد. «من باطنت را می‌بینم.» حساب کتاب دارد. آدمی که اهل باطن است برای هر کسی که رو نمی‌کند که. یک آدم‌های خاص. آن هم در فضاهای خاص، موقعیت‌های خاص، اشراف باطنی خودش را نشان می‌دهد. الان تحویلت نمی‌گیرد به دلیلی. تحویلت می‌گیرد به دلیلی. معصومین این جور نبودند. از پیغمبران. از در که آمدم بیرون به هر کی می‌رسم: «فلانی! دیشب چرا این کار را کردی؟ به زنت این را گفتی؟ بیا اینجا ببینم.» چیز باطنی. از این آقا بهش گفت: «دیروز کردی.» بناشان بر این نبوده. چقدر احمقی! می‌گوید: «فلانی خیلی آدم خوبی است.» دلیلش چیست؟ «هر وقت که من یک کار بدی می‌کنم، می‌روم پیش این آقا، می‌زند توی پرم، تحویلم می‌گیرد.» بدو دیگر. کی هستی؟ اعتمادی که به این آقا داری از امام معصوم بیشتر است. فاکتورهای غلط ذهنی ماست‌ها. قرآن دارد همه را آدرس می‌دهد.

چی می‌گویند؟ تأییدات غیبی می‌رسید. «اولین گذشتگان ما در مورد این آقا چیزی نگفتند.» قدیمی‌ها مثلاً می‌آمدند می‌گفتند. «می‌بینیم در آینده.» مثلاً منجمین می‌گفتند: «می‌بینیم یک کسی می‌آید به اسم فلانی.» همچین چیزهایی هم نشنیدیم. تأییدات این شکلی. اساساً این‌ها غلط است. آقا! فقط ما یک شاخص داریم، یک فاکتور داریم برای اینکه کسی حق، حق نیست. خوب است، بد است. استاد است، صالح، صالح نیست. چی؟ قرآن. تمام شد و رفت. قرآن و عترت. خودمان نمی‌توانیم مستقیم از این‌ها بپرسیم. شاخص دستمان بیاید. کسانی که دستشان توی این است، وصل است. آدمی که وصل به قرآن و عترت است. از او کمک بگیریم. او صادق باشدها. در این معیار دادن به شما. او دیگر خودش هوا نداشته باشد. خودش درست باشد. بله، مثلاً همین است. این‌ها به خود خدا اعتقاد دارند، به غیب اعتقاد دارند، به ملائکه اعتقاد دارند، به خود حتی قیامت اعتقاد دارند. به خود قیامت اعتقاد دارند. حضرت نوح نمی‌آید برای این‌ها قیامت را اثبات کند. می‌گوید: «یک کاری نکن قیامت گرفتار بشویم.» یعنی قبول دارند که او را. حالا بیا من بهت بگویم چه‌کار کنی که آنجا گرفتار نشوی.

این دشمنان نوح نداشتیم که این‌ها از بیخ بعد از مرگ را منکر. دوباره زنده بشود. نوع انکار فرق می‌کند. وگرنه اصل زندگی بعد از مرگ و این‌ها قبول دارند. طرف می‌مرد، الاغش را بغلش دفن می‌کردند. همین الان مسیحی‌ها با کت و شلوار دفن می‌کنند. یک وقتی خواست بیاید بیرون، لباس شیک داشته باشد. این بحث اعتقادات این‌ها. فعلاً وارد نشویم. این بحث خیلی بحث مفصلی است. ولی این را اجمالاً بدون اینکه قبول دارند. هم غیب را قبول دارند، هم ملائکه را قبول دارند، هم خدا را قبول دارند، هم خالقیت خدا را قبول دارند. ایمان نیست. مثل ماها. قبول داریم هست. بالاخره باور نداریم. فرق قبول و باور را نمی‌دانی چیست دیگر. ما همه قبول داریم که مرده که مرد، مرد. ولی باور نداریم که مرد. چرا؟ چون می‌ترسیم شب بغلش بخوابیم. ۵۰ تا استدلال برایت می‌آورم که این مرده. می‌گوید: «خب چرا بغلش نمی‌خوابی؟» دلیل باور و قبول و باور. «آقا! این آقا جن‌زده شده.» چقدر این عبارات دقیق است! چقدر این عبارات منکر ارتباط او با عالم غیب نمی‌شود. می‌گویند او با غیب ارتباط دارد، ولی با ملائکه نه، با جن. چقدر دقیق کار می‌کنند. دشمن نوح در چه فازی می‌زند؟ توی فازی که کاملاً دست مردم خالی است برای اینکه آنجا را بخواهند تأیید بکنند یا رد بکنند. این عالم غیب خبری بهش می‌رسد، ولی جن است. جن. «جَمْعٌ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ». اجنه جمع جن نیست ها. اجنه جمع جنین است. ما خودمان همه یک روزی از اجنه بودیم. جمع جن نه. نه اجنه. اجنه. «إِذْ کُنتُمْ أَجِنَّةً فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ». یادتان است وقتی اجنه بودیم توی شکم مادر؟ اجنه بود. جن. جن. «این آقا، این آقا إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ». یک مشت جن دورش را گرفته‌اند. جن‌زده شده. خیالات داشته. فکر می‌کند از عالم بالا دارد دستور می‌گیرد. از سخت‌ترین نوع برخوردها هم همین است. برخورد خاصی باهاش نکنید. دهنش را نمی‌بندی. «ما انقدر ذهن را شستشو داده‌ایم روبروتان، هرچقدر هم صحبت می‌کنی هیچ خاصیتی نداری.» انقدر قوی پدافند زده‌ایم علیه تو. بله. دقیقاً همین برخوردی که با حضرت صدیقه کبری می‌شود از همین جنس است. «یک مدت ولش کنیم.» خیلی برخورد. یعنی کاملاً مصلوب الحیثیه می‌شوی. «تو که خل و چلی، تو که دیوانه.» هر چه دوست داری بگو. چه جوری است؟ دیوانه را آزاد می‌گذارند. هر چه خواست بگوید. اصلاً خود همین آزاد گذاشتن یک حرکت ضد تبلیغاتی است. گاهی شما خیلی دهن یک کسی را می‌بندی، خود همین علامت حقانیتش است. این‌ها انقدر دقیق‌اند. از همین کار هم استفاده نمی‌کنند. زندانی کنند، دهنش را ببندند. آزاد. آزاد. افکار کار می‌کند. انقدر افکار را کاملاً چپه کرده‌اند علیه این پیغمبر. حرف بزند تأثیر.

«قَالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ». اینجا نصرت می‌خواهد. اینجا دیگر جایی است که دیگر هیچ راهی نیست. خدایا! کمک کن من را در برابر این تکذیبی که دارم می‌کنم. چشم. «وَمَا أَنَا بِصَادِّ الْمُؤْمِنِینَ». کشتی بساز. «فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَ لَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُّغْرَقُونَ». وقتی که امر ما آمد، تنور هم فوران کرد. تنور خانه‌ات به جای اینکه آتش داشته باشد، خیس می‌شود. وسط آتش آب می‌زند بیرون. همان جور که آتش هنوز هست ها. از معجزات. «فَاسْلُکْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ». سلوک کن در آن. بردار، سوارش کن توی آن کشتی از هر زوجی دو تا. پسر. زوجی دو تا. «وَ أَهْلَکَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ». خانواده‌ات را هم سوار کن، مگر کسانی که قبلاً در مورد این‌ها با هم صحبت کردیم. این‌ها قبلاً توضیح دادم. «وَ لَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا». دیگر در مورد ظالمان با من خطاب نکن ها. ننشینی باز با من کل‌کل کردن، بحث کردن، صحبت کردن. «خدایا! این‌ها را فلان.» این‌ها.

«فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنتَ وَ مَن مَّعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ». وقتی که تو و همراهانت سوار کشتی شدید، پس بگو. ذکر زبانی هم پس کارساز است. فقط ذکر باطنی تمام نیست که. زبانی هم احتیاج داری. در اوقات خاص، در مکان‌های خاص، در شرایط خاص. خود این ذکر عوض می‌شود. این‌ها همه. بعضی می‌گویند: «آقا! این مزخرفات چیست؟ این ذکر را ۵۰ بار بگو. آن یکی ۳۲ تا بگو. آن یکی ۸۰ بار بگو.» این خدا بهش می‌گوید این را بگو. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ». حمد برای خدایی که ما را از دست قوم ظالم نجات داد. باید حمد هم کنند با هم. نجات و گل. این را بگو: «رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا». هر کی خانه‌دار می‌شود این آیه را زیاد بخواند. «وَ أَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ». به من یک منزل، نه منزل، مبارک بده. فرق منزل و منزل چیست؟ منزل جایی که خودت می‌روی تویش. منزل جایی که می‌برندت تویش. منزلین. خدایا! بعد خدا، آقا نوح دعا نکند. آخه پیغمبر مگر یک لنگه پا وسط طوفان، پیامبرش را تنها می‌گذارد که؟ خدا پیغمبرش را که لازم باشد حتماً پیغمبرش بگوید تو بخواه از من. چه‌کار است؟ پیغمبرش هم که خدا بخواهد. یعنی چی؟ این‌ها همه‌اش نکته است. «مُنزَلًا مُّبَارَکًا». جای مبارکی هم باشد. برکت تویش باشد. «وَ أَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ». تو خیرالمنزلینی. خانه‌ای که تو بدهی، جایی که تو بدهی، بهترین جاست.

«إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ وَ إِن کُنَّا لَمُبْتَلِینَ». در همه این‌ها آیات ماست. آیه اینجا. آیات بررسی بشود. فرق این داستانی که اینجا تعریف شده با خواندیم، فرقش چیست؟ آیه اینجا می‌فرماید: «آیات». آنجا چه‌چیزی را مگر گفت که آیه می‌داند؟ اینجا مگر چی گفت؟ آیات می‌داند. و بررسی کنید. ابتلا بود. ما اصلاً کارمان ابتلا، مبتلا کردن است. ما مبتلی‌ایم. آقا! مبتلی آزمایش. ابتلا. ابتلا با امتحان و این‌ها هم فرق می‌کند. یک اختبار داریم، یک امتحان داریم، یک ابتلا داریم، یک فتنه. آزمایش هر اختبار امتحان ابتلا فتنه. اختبار صرفاً خبر گرفتن است. با خبر بشوم. مختبر اختبار چه خبر. امتحان باز معنی‌اش فرق می‌کند. ابتلا، عرض شود خدمت شما که در فتنه شرایط را کاملاً به هم می‌ریزی. تزلزل تویش است. همه‌چیز به هم می‌ریزد. آن وسط می‌خواهی ببینی چه‌کار می‌کند. بله. حالا فرقش با ابتلا چیست؟ این سابق چون خیلی کار کرده بودیم الان در ذهنم دقیق نیست. ولی این جور در ذهن من است که در ابتلا جابه‌جایی. یک چیزی را جابه‌جا می‌کنیم. از تو این شرایط بیا تو این شرایط ببینیم چه‌کار می‌کنیم. از این شهر به آن شهر. خود نوح هم در ابتلاها. قومش نیستندها. حمد می‌کنی ما را یا نه؟ «خدایا! زاغرت شده‌ایم و نفرین کرده‌ایم. داشتیم زندگی‌مان را می‌کردیم در این آب و دریا و باران و وسط این همه حیوان در کشتی. ۴۰ روز روی آب. آخه آدم سه روز روی آب باشد، دریازده می‌شود. آن هم در این تاریکی. ۴۰ روز هم فقط دارد باران می‌آید. همه سفره‌های زمینی هم که باز شده. روی زمین یک دانه خشکی نیست که ما دلمان خوش باشد. آخرش هم نمی‌دانیم چی می‌شود. آب نگه دارد. چه‌کار کنیم؟» یک دانه خشکی نیست ما دلمان خوش باشد. مردم رفتند اندازه من صبر ندارند که. «کجا می‌بری با این باران؟»

«ماه منهمر». هر یک قطره‌اش. هر یک قطره آب باران. شیلنگ بود. هر یک اصلش یک قتل است. نه یک قطره. هر یک قطره آب باران طوفان نوح خودش یک شیلنگ. این فقط بارانش بود. از روی زمینم همه سفره‌های زیرزمینی باز کرده. هر چه آب در زمین ذخیره شده بود آمد بیرون. آب در آسمان ذخیره شد آمد تو. در کل کره زمین. آقا! دو سوم کره زمین همین الان دریاست. الان که این همه قاره ما داریم. باران هم نمی‌خواهد. اقیانوس آرام یک دانه. این یک دانه را خدا باز کند. همین اقیانوس‌ها. آن موقع همه باز شده. آسمان هم هر چه باران داشته فرستاده. یک کشتی این وسط است. آن هم همه حیوان‌ها دورش. چند نفر وسط این کشتی. نوحی که زن و بچه‌اش پایش واینستادند. این نوح حساب بقیه مشخص است دیگر. آدم‌های اعلالی. نه نه. دیگر مشخص است کیست. صبرشان در چه حدی است. این‌ها را وسط کشتی. این ابتلاست. بعد تو اینجا بگو: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانَا». اینجا حمد بگو دیگر. خیلی آدم باکلاس باشد، خیلی خوب باشد، حمد که نمی‌کند دیگر. خدا صبر می‌کنیم. چه‌کار کنیم؟

«وَ قَرَنَا آخَرِینَ». الی آخر سوره مبارکه ذاریات. قبل برمی‌گردد. آیات قبلی‌اش در مورد اقوام مختلفی که بنا به دلایلی زدیم ترکاندیمشان. «وَ قَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ». قبل از همه. اولین قومی که روی کره زمین عذاب شدند قوم نوح است. اولین عذابی که خدا فرستاد، بی‌نظیرترین عذاب بود دیگر. عذاب این مدلی ندارد. خیلی جالب است. معمولاً ورژن به ورژن می‌آید جلو دیگر. مرحله مرحله رشد می‌کند. خدا اول یک عذاب آزمایشی می‌فرستد. مثلاً سرویس پک ۱. آزمایشی تکمیلی ۳.۰. مثلاً ۶۲. خدا کلاً اولین قومی که عذاب کرده، عذاب فرستاده. دیگر روی دست این آقا نمی‌آید. دیگر ورژن بالاتر از این ندارد. آخرش.

خلاصه ذاریات. صفحه ۵۲۲. بله. قبل از همه قوم نوح هم. چرا؟ «إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ». این‌ها فاسق بودند. این‌ها عذابشان مطابق با فسقشان بوده. یک عده را خدا متناسب با اسرافشان. ببین این‌ها همه‌جور گناهی انجام می‌دهند. خدا با یکی از این‌ها که در این‌ها خیلی ظهور دارد، آن گناهی که بیشتر از همه در این‌ها ظهور دارد، متناسب با آن این‌ها را عذاب می‌کند. قوم لوط را متناسب با لواطشان. اهل ظلم نبودند؟ اهل خیانت نبودند؟ اهل حق الناس نبودند؟ اهل چه می‌دانم دزدی نبودند؟ مسلماً بودند. مسلماً بودند. تاریک نماز هم بودند. تاریک خمس هم بودند. مثلاً خدا متناسب با اینکه شهوتشان چپه شده بود، زمین این‌ها را هم چپه کرد. «أَجْعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا». روی زمین آمد پایین. پایین آمد بالا. کلاً زمین برگشت. هر چه آن. آن هم هست. اول باران سنگ می‌آید بعد عوض می‌شود. هر چه روی زمین بود رفت تو. هر چه تو بود آمد بیرون. شما شهوت به زنان را بردی به سمت مردان. چپه کردی شهوتت را. شهوتت را به مردان بردی سمت زن و مردشان. هر دو چپه شدند دیگر. ما هم زمینتان را چپه می‌کنیم. این از این. این از قوم لوط.

قارون متناسب با چی؟ خیلی به این زمین تکیه کرده. پایش را روی زمین می‌کوبد با قدرت. «عَلَی قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ». علاقه به مردم. بین مردم می‌آید. پایش را می‌کوبد با این زینت‌هایش. خیلی به این زمین دلگرم است. تو همین بردیم.

قوم عاد. آیات قبل‌ترش دارد دیگر. «أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ». باد عقیم فرستادیم برایشان. باد بی‌بار. باد بی‌بار. کرمیم. این باد به هر کی خورد شد یک استخوان خشک. هیچی نبود. یک تکه استخوان. استخوان پوسیده. یک تکه خاک. باد می‌خورد خاک می‌شود. چرا قوم آدم را بررسی کنیم با صفات آن‌ها را. قوم ثمود. «لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّی حِینٍ». بهشان گفتیم یک مدت حالا فعلاً بهره ببرید. اهل عطوف بودند. زیر بار نمی‌رفتند. «فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ». گردن زیاد بالا می‌آوردند. از بالا گردنشان را زدیم. از آسمان پرتابشان کردیم. پا شدند یک جوری از بالا زدی نتوانستند پاشند. چقدر حکیمانه! چقدر ظریف است! چقدر لطیف است عذاب‌های خدا. رحمتش چیست؟ عذابش انقدر دلبری می‌کند. مزه دارد. از عزوه دیگر. عذابش اسب شیرین است.

این هم از قوم. این‌ها متناسب با فسقشان. فسق یعنی خارج شدن از دایره. خارج شدن. خود فسق یعنی خارج شدن. حریم خارج بشوی. خارج شدید. چه‌کار می‌کنی؟ همه‌تان را خارج کشتی قرار می‌دهیم. وارد رحمت نشدید. این همه رحمت آمد جلو دستتان. وارد نشدید. وارد همان جا که هستی می‌گیریمت.

سوره نجم، آیه ۵۲. «أَهْلَکَ عَادًا الْأُولَی وَ ثَمُودَ فَمَا أَبْقَی وَ قَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ کَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغَی». واقعاً من در صبر نوح اینجا می‌مانم. قوم عاد، قوم ثمود، قبل از این‌ها قوم نوح. قوم نوح هم ظالم‌تر بودند هم طاغی‌تر بودند. طغیان مثل رودی که طغیان می‌کند. مثل برفی که طغیان می‌کند، بهمن می‌شود. این حالت. این‌ها هم ظلمشان بیشتر بود هم طغیان. قوم نوح. حالا این قوم اظلم و اطغی. ۹۵۰ سال باهاشان سر و کله بزنیم. ۹۵۰. صبر ایوب. صبر نوح. از قرآن فهمیده می‌شود. بله. خب این هم از این آیه.

سوره تحریم، آیه آخرش: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ». مثل می‌زند این در مورد مؤمنین است. خلاصه. «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا». ضرب‌المثل کفار. تابلو دیدی. آخرش این دیگر. اندش کیست؟ «امْرَأَتَ نُوحٍ». زن نوح. ضرب‌المثل کفار. یعنی مثلاً بلا تشبیه، بلا تشبیه، بلا تشبیه، بلا تشبیه. مثلاً خیلی عذر می‌خواهم از ساحت بلند حضرت امام و خانواده بزرگوارش. شما مثلاً فرض کنید بلا تشبیه، همسر امام خمینی بشود. از هزار تا آمریکا بدتر. او امام خمینی است. نوح، زنش از همه دشمنان بدتر. ضرب‌المثل کفار. دنبال این راه افتادند.

«امْرَأَتَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ». این‌ها تحت دستور برنامه، نظر عنایت. حالا چه معنی بشود. دو تا از بندگان خاص ما. صالح هم بودند. شوهرش عبد صالح. بعد این زن زیر سایه این مرد باشد. خیلی حرف است. حیوان‌ها زیر سایه این مرد نجات پیدا کنند. آن شیر جنگل و ببر و یوزپلنگ و مورچه و حرص و گاو و الاغ و همه این‌ها نجات پیدا می‌کنند، زنش نجات پیدا نمی‌کند.

«فَخَانَتَاهُمَا». خیانت کردند این‌ها به آن دو تا. خیانت هم کردند. این‌ها رفتند با دشمنان این‌ها زد و بند کردند. در خانه جاسوسی می‌کردند. در خانه اطلاعات. در خانه‌ات پایگاه دشمن بشود. خانه‌ات. کوچک‌ترین حرفی بزنی، کوچک‌ترین برنامه‌ای داشته باشی، کوچک‌ترین طرحی داشته باشی. «فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا». این زن همسر بودنش هیچ به دردشان نخورد. «خوش به حالت همسر فلانی! از تو بچه فلانی هستی!» پیغمبر اکرم به فاطمه زهرا فرمود: «اگر عمل صالح نداشته باشی، تو که دختر منی، روز قیامت نگاه نمی‌کنم.» «تو دختر رسول‌اللهی.» عملت را نگاه می‌کند. «تو فاطمه. خلق کرده. نگاه نمی‌کنم.» «تو دختر رسول‌اللهی.» زن پیغمبری. «جَهَنَّمَ وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ». همه آقا! زن نوح است. خدا عاقبت همه‌مان را. زن فرعون. این خیلی تقابل قشنگ است. صدر سوره تحریم یک اشاره فقط بکنم. چرا آخرش خدا یک همچین کسانی را مثل می‌زند؟ چون اول سوره تحریم در مورد بعضی زن‌های ناکس پیغمبر اکرم دارد صحبت می‌کند. زن پیغمبر خوب است. پس چرا زن نوح و لوط خوب نبودند؟ آیات اول را بخوانید. دو تا از زن‌های پیغمبر. «تتوبا الی الله فقط سقط قلوبکما». این‌ها آن آیات. این‌ها کی بودند؟ این دو تا دختر کیا و دختر کدام دو تا بودند؟ این دو تا. بعد این دو تا را به کدام دو تا تشبیه کردم؟ آن دو تا الان در برزخ با کدام دو تا محشور شدند؟ حساب کتابی دارد. ان‌شاءالله دو، چهار، شش، هشت، ده، دوازده، سیزده بند از سوره‌های مختلف در مورد حضرت نوح ماند که ما نرسیدیم این‌ها را بحث بکنیم. نمی‌دانم می‌خواهیم بحثی باشد بیشتر. آیه ۱۳، ۱۴، ۱۷، ۱۷ بند. مد. چند تا آیه هم باشد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات آفتاب در کلام ماه