شه شناس

جلسه سی و شش

شه شناس . 1399/05/01
01:03:34
398

معرفی
* ازدواج امیرالمومنین و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما، ازدواج دو دریا

* تاریخ ازدواج امیرالمومنین و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما

* اهمیت هم‌شان بودن در ازدواج

* ماجرای خواستگاری امیرالمومنین ع از حضرت زهرا س

* نکات قابل تامل در ازدواج امیرالمومنین و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما

* قواعد الهی که در زندگی به حساب نمی‌آوریم

* ملاک‌های ازدواج از نگاه پیامبراکرم ص

* جهیزیه و مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها

* نسبت امیرالمومنین و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما

* شب بندگی در زندگی امیرالمومنین و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما

* ولیمه دادن از سنت‌های پیامبر اکرم ص
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
«القاسم المصطفی محمد و الطیبین الطاهرین»؛ و لعنت‌الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم!

تبریک عرض می‌کنیم این روز فرخنده، روز ازدواج پدر ما و مادر ما، امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سلام‌الله علیهما)، روز بسیار مبارکی است. عید بزرگی است و ابتدای ماه شریف ذی‌الحجه هم هست. ماه بسیار پربرکت و نورانی است، خصوصاً ده روز اول که خدای متعال هم در قرآن به شب و «لیال» قسم یاد کرده است.

این عید بزرگ را خدمت همه عزیزان، همه شیعیان و محبین امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سلام‌الله علیهما) در همه جای عالم تبریک عرض می‌کنیم و خصوصاً به سادات عزیزمان که همه محصول این ازدواج هستند، تبریک ویژه‌ای داریم. اگر بخواهیم مزاح کنیم، باید بگوییم که سادات باید این روز را به ما سور بدهند؛ برای اینکه به هر حال اگر این روز ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا نبود، این‌ها هم نبودند. به هر حال، اگر روزی بخواهیم خانه سادات برویم، شاید بهتر از عید غدیر، امروز باشد.

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا. البته به این مناسبت خیلی‌ها ازدواج می‌کنند و عروسی می‌گیرند که الان جگر شیر می‌خواهد؛ با سکه ده میلیونی، طلای گرمی یک تومان و خرده‌ای، قیمت مسکن و اجاره‌خانه و این پول پوشک و نمی‌دانم پول تشک و پول همه‌چیز؛ جگر شیر. البته بعضی‌ها دارند این جگر شیر را و خدا قوت می‌گوییم به آن‌ها. به آن اقلیت مطرودی که این ایام ازدواج می‌کنند، تبریک عرض می‌کنیم. ان‌شاءالله که این ازدواج برای آن‌ها مبارک باشد.

به مناسبت این روز عزیز، ما بحثی شناسنامه‌ای و یک تک‌جلسه ویژه مناسبتی داریم. عنوان بحثمان هم «ازدواج دو دریا: مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان». قرآن رسیدن امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا به یکدیگر را از آن تعبیر می‌کند به رسیدن دو دریا. لذا عنوان این جلسه را می‌گذاریم: «ازدواج دو دریا: مرج البحرین».

این به هم ریختگی که می‌شود، هرج و مرج. وقتی اوضاع به هم می‌ریزد، همه‌چیز با هم قاطی می‌شود. نمی‌شود مسائل را از هم تفکیک کرد و تشخیص داد. این از آن تعبیر می‌شود به مر. «مرج البحرین» یعنی دو تا دریا یک جوری با هم ریختند که دیگر این دو تا دریا را از همدیگر نمی‌شود تفکیک کرد و نمی‌شود تشخیص داد. بهترین روز، علی، فاطمه شد و فاطمه، علی شد.

از این رویداد بزرگ‌تر در عالم خلقت بعید است که داشته باشیم. وصال این دو گل سرسبد خلقت که جان همه ما به فدای این دو عزیز بزرگوار که از نور لبخند این‌ها بهشت روشن می‌شود. این دو عزیز در این عید مبارک به هم رسیدند.

نکاتی در مورد ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سلام‌الله علیهما) هست در آثار شیعی و آثار سنی. نکاتی در مورد این بحث هست. در کتاب مرحوم علامه که به تازگی به رحمت ایزدی پیوستند، علامه سید جعفر مرتضی عاملی، از علمای لبنان بودند. ایشان در کتاب «الصحیح من سیرة امیرالمؤمنین»، «سیرت علی علیه‌السلام» به «من‌سیرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام» در جلد سوم، بحثی را دارند در مورد ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا که نکات قشنگی هم هست. البته ما در این جلسه از این کتاب چیزی نمی‌خوانیم.

در کتاب «فروغ ولایت» از جناب آیت‌الله سبحانی نکاتی هست، البته به صورت مختصر. در «دانشنامه امیرالمؤمنین»، اثر جناب آیت‌الله ری‌شهری و مجموعه همکارانشان، جلد اول این کتاب، نکاتی در مورد ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا هست. این‌ها آثار خوبی است. اگر کسی حوصله مطالعه بیشتر دارد، این سه تا را می‌تواند مطالعه کند.

البته ما یک برآوردی و برآیندی از بحث‌هایی داریم که خیلی از بزرگان نکات اشاره کرده‌اند و مطالبی که می‌خواهیم عرض بکنیم، بخشیش در جلد چهل‌وسوم «بحارالانوار» مرحوم مجلسی، بخشیش در کتاب «فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت» اثر علامه قزوینی، بخشیش در کتاب آقای مروجی طبسی، «فاطمه الگوی حیات زیبا»، در «ارشاد» شیخ مفید، در این آثار نکاتی مطرح شده. «امالی» شیخ طوسی و «الغدیر» علامه امینی، «مناقب» ابن شهرآشوب و «الموسوعة الکبری عن فاطمه الزهرا» از جناب مرحوم آیت‌الله انصاری، اسماعیل انصاری، انصاری زنجانی که آنجا هم ایشان در جلد چهارم نکاتی را و مرحوم اربلی در «کشف الغمه» و جاهای دیگر، یک بحث چکیده‌ای است از این آثار که خدمت عزیزان ان‌شاءالله تقدیم می‌شود و یک جلسه انصافاً برای این بحث کفا نمی‌دهد.

جایی که می‌شود بحث را در قالب یک جلسه، از باب ادای دین به این دو نور مقدس، به این دو دریا که یک قطره‌اش هم ان‌شاءالله از این دو دریا به ما برسد، کفایت می‌کند و سعادت دارین برای ما تضمین. در دنیا و آخرت، ترشحی، یک قطره هم نه، یک نسیم خنکی از این دو دریا هم به ما برسد، برای ما کافی است. دو دریا، دریا هستند و اگر بخواهند عطا بکنند، دریا، عطا می‌کنند. ان‌شاءالله که همه ما بهره‌مند بشویم.

در این ایامی که تلخی‌ها و سختی‌ها و فشارها و مشکلات دارد آزارمان می‌دهد و اذیتمان می‌کند، ان‌شاءالله به عنایت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا در این عید دل شیعیان و مؤمنین شاد شود. مشکلات برداشته شود. چهره غباردیده شیعیان ان‌شاءالله غبارزدوده شود. این کشتی، این نظام و این ملت که به تلاطم افتاده، در این طوفان‌ها ان‌شاءالله با سلامت به منزل برسد و ما عنایات این بزرگوار را با پوست و گوشت لمس بکنیم.

نکته اول در مورد ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، در مورد تاریخ این ازدواج. خب، ما در تقویم رسمیمان اول ذی‌الحجه را به عنوان روز ازدواج این دو نور مقدس داریم. در مورد تاریخ ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا اختلاف اقوال داریم و چندین قول.

قبل از اینکه اقوال را عرض بکنم، یک نکته را عرض بکنم: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) خواستگاری رفتند که حالا عرض می‌کنم به چه نحوی. بعد از خواستگاری، یک خطبه عقدی خوانده شد در مسجد پیغمبر اکرم. در مسجد خودشان عقدی را جاری کردند بین امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و چند ماه بعد مراسم ازدواج گرفته شد. حالا امروزی‌اش و با زبان شوخی‌اش باید بگوییم که امیرالمؤمنین و حضرت زهرا چند وقتی تو عقد بودند تا اینکه بخواهند بروند سر خانه و زندگی و حالا نمی‌دانم امیرالمؤمنین هم مثل این جوان‌های الانی که تو عقد هم مثلاً این مدلی بودند یا نه. بعضی از این طلبه‌ها و دانشجوها که زن می‌گیرند، مثلاً طلبه در شهری که آنجا درس می‌خواند یا دانشجویی در شهرک درس می‌خواند و مثلاً آن خانم مال آن شهر است، بعد مثلاً این خوابگاهی است یا حجره‌ای. از این بامبول‌ها گاهی درمی‌آورند که مثلاً ساعت ده، مثلاً خوابگاه را می‌بندند یا حجره را می‌بندند. این تا نه و پنجاه‌وپنج دقیقه در خانه پدر خانم می‌ماند و بعد هم نه و پنجاه‌وپنج دقیقه که می‌شود، می‌گوید: «اوهو، من دیگر الان بروم، دیگر حجره درش بسته است و خوابگاه من را راه نمی‌دهند.» خلاصه برای مناسبت آن شب و خانه پدر خانم سر می‌کند.

حالا نمی‌دانم امیرالمؤمنین هم از این کارها می‌کردند که مثلاً این جوری بروند و بگویند که: «اوه، الان دیگر در نمی‌دانم مثلاً مسجد بسته است و در حجره بسته است و امشب دیگر باید همین جا بمانیم.» امیرالمؤمنین که اصلاً خانه‌زاده پیغمبر اکرم هم بودند و در واقع در خانه پیغمبر بزرگ شده بودند، تحت تربیت حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها)، در واقع اصلاً غریبه نبودند و شاید اصلاً منزل دیگری هم نداشتند. حالا دیگر این ایام عقدشان هم جالب می‌شود، در نوع خودش، و خواستگاری‌شان جالب می‌شود.

حالا یک نکته‌ای است که خوب است عزیزان مطالعه بکنند. محققینی که بحث را گوش می‌دهند، اگر میل داشتند و حوصله داشتند، تحقیق بکنند برای ما ارسال بکنند که امیرالمؤمنین در مدینه منزل مجزایی داشتند قبل از ازدواج؛ چون همان اولی که ماجرای هجرت به مدینه مطرح شد، ازدواج رخ داد. تو مکه که خب امیرالمؤمنین و حضرت پیامبر اکرم تو یک خانه زندگی می‌کردند، این تقریباً مسلم است و اختلافی هم سرش نیست. لذا آن شبی هم که امیرالمؤمنین جای پیغمبر خوابیدند، چیز عجیبی نبود. این‌ها احساس کردند که پیغمبر آمده است و ریختند بدن علی را. چون ظاهراً آن قدر که فهمیده می‌شود و تقریباً مسلم است، امیرالمؤمنین جای یعنی در منزل پیغمبر بودند، محل زندگی‌شان. و آن شب هم آمده بودند جای پیغمبر خوابیده بودند. لذا این‌ها هم واکنش. اگر جور دیگری بود، شاید واکنش دیگری نشان می‌دادند. یعنی فهمیدند که علی آمده جای پیغمبر خوابیده. شاید برخورد نه خواب. این‌ها فکر می‌کردند که به هر حال این تو مکه تقریباً روشن است.

تو مدینه‌اش را نمی‌دانیم که وقتی رفتند مدینه، جای مستقلی گرفتند یا باز هم مثل سابق تو خانه پیغمبر بودند. اگر این جور بوده، باز بحث ازدواج نحوه خاصی می‌شود و جالب‌تر هم می‌شود که با این حال که این‌ها با هم بزرگ شدند و زندگی کردند سالیانه در یک خانه، آن شرم و حیا و عفاف و در واقع آن روحیه لطافتی که در امیرالمؤمنین بود که این مسئله را با چه نجابتی مطرح کرد و لطافتی که حضرت زهرا با چه نجابتی قبول کرد و اصلاً فضا، این‌ها با اینکه تو یک خانه بزرگ شده بودند، فضای خواهر و برادری و نمی‌دانم رفاقت و صمیمیت ما دیگر همدیگر را پسندیدیم و همدیگر را می‌خواهیم و دیگر حالا برویم فقط صحبت‌ها را با ننه بابا بکنیم، اصلاً این‌ها نبود و کاملاً یک فضا، فضایی که اصلاً احساس می‌شود یک غریبه دارد می‌آید خواستگاری حضرت زهرا. که نکته به هر حال دورانی را گذراندند.

سر این تاریخ اختلافی است که کی بوده؟ برخی گفتند که عقد را روز اول ذی‌الحجه خواندند، ولی روز ششم ذی‌الحجه ازدواج کردند. برخی گفتند که در ماه شوال بوده، بعد از اینکه امیرالمؤمنین از جنگ بدر. این هم نکته جالبی است که هجده روز بعد از رحلت رقیه، خواهر حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) که همسر عثمان بن عفان بود، خلیفه سوم، که سر یک سری ماجراها که نمی‌خواهم فعلاً وارد بحث‌های تاریخیش بشوم، اذیت و آزاری در منزل دید و ایشان تحت یک آسیب‌های روحی، آخر از دنیا رفت با یک وضعیت بدی و دق کرد، به یک معنا. همسر عثمان بود و خواهر حضرت زهرا، جناب رقیه (سلام‌الله علیها) و گفتند که حالا شانزده روز یا هجده روز بعد از رحلت ایشان، امیرالمؤمنین خواستگاری آمدند و حضرت زهرا قبول کردند. این هم نکته جالبی است که با اینکه این خانواده عزادار بودند، خواهر جوان از دست داده بود حضرت زهرا، همش نکته خواهر از دست داده، خواهر جوان. هم از آن هم با وضعیت بدی که دق کرده بود. تو یک فاصله تقریباً سه هفته، کمتر از سه هفته، ماجرای ازدواج حضرت زهرا و امیرالمؤمنین رقم خورد. برخی گفتند تو همان روز عقد و ازدواج با هم بود. گفتند عقد آن موقع بود یا ازدواج آن موقع. به هر حال که در شوال بود، بعد از جنگ بدر. جنگ بدر تو ماه مبارک رمضان بود. بعد از این ماه مبارک رمضان که شوال شده بود، امیرالمؤمنین اقدام کردند برای ازدواج.

این هم یک قول که این هم باز توش نکته است. اگر این قول قول درستی باشد اینکه این‌ها اوهام و خرافات ما، یک سری چیزهایی که روح مرده و تا سال باید صبر کنیم و این نمی‌دانم فلان و این‌ها ما درآوردیم، این‌ها هیچ کدام تو اسلام نیست. و الان هم یک فرهنگی است و زشت است. خیلی بد می‌دانند اگر طرف بخواهد مثلاً خواهرش از دنیا رفته، دو هفته بعد بخواهد ازدواج بکند. خیلی چیز فجیع و زشتی. این‌ها این زشتی نیست. اونی که ما داریم زشت است. این‌ها که برای خودمان می‌بافیم، این اوهام و خرافات، این عقاید الکی و من‌درآوردی، این‌ها زشت است. باید یک فکری به حال این‌ها کرد. به هر حال، این هم قول دوم.

قول سوم این است که امام صادق فرمودند که عقد امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، عقد تو ماه رمضان بود، ازدواجشان در ذی‌الحجه بود. تو این روایت گفتند سال دوم هجری بود. روایت دیگر دارد که در شب پنجشنبه بیست‌ویکم محرم سال سوم هجری بود. این هم یک نقل دیگر دارد که اواخر ماه صفر عقدشان بود، ازدواجشان ذی‌الحجه بود که این‌ها این جوریا معمولاً نقل به این است که همان سال اول هجرت. یک عده هم گفتند که در ماه ربیع‌الاول بوده. تو همان ماه هم ازدواج کردند. یک نقل دیگر هم این است که پنج ماه بعد از این بود که پیغمبر به مدینه وارد شدند که می‌شود ماه رجب؛ چون ربیع‌الاول وارد مدینه شدند، ربیع‌الاول، ربیع‌الثانی، جمادی‌الاول، جمادی‌الثانی، رجب. پنج ماه بعدش می‌شود ماه رجب که گفتند تو ماه رجب بوده و بعد از اینکه از برگشت، یعنی عقد را آن موقع خواندند، بعد از جنگ بدر ازدواج صورت گرفت و راهی منزل کردند حضرت زهرا و امیرالمؤمنین.

و سن این دو بزرگوار هم گفته شده که نهایتاً حالا حضرت زهرا سنشان از سال گفته شده، ده سال، یازده سال تا چهارده سال. این اقوال را داریم، ولی اکثراً بین نه تا ده اختلاف دارند. سن امیرالمؤمنین هم بیست‌ویک سال و پنج ماه. دیگر بیست‌ویک ساله‌ها باید اقتدا کنند به امیرالمؤمنین و دیگر باید دیگر دست به کار بشوند. و البته مرد می‌خواهد. عرض کردیم الان با این وضعیت. اگر از جانتان سیر شدید، مشتاق مرگ. «فتمنوا الموت ان کنتم صادقین». نمی‌خواهد تمنی مرگ کنید. اگر از اولیای الهی هستید، بروید ازدواج کنید. افتادن تو مرگ است و قشنگ شب اول قبر احساس می‌کنید.

و حضرت زهرا خواستگاران زیادی داشتند که دیگر فرصتش نیست. برویم بحث بپردازیم. بحث مبسوط و مفصلی. به هر حال، دختر پیغمبر اکرم، هم دختر حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها) هستند. پدر، شخصیت ممتاز، آن هم بعد از هجرت به مدینه، آمدند اینجا حکومت تشکیل دادند، حاکم شدند. پیغمبر دختر حاکم هم دیگر. نه آن کسی که در مکه بود با آن وضعیت سخت و مادر ایشان از اشراف قریش بوده و از متمکنین بوده. حسب و نسب ایشان که در بین اعراب خیلی مهم است: فرزند پیامبر، نوه عبدالمطلب و خاندان شریف و فوق‌العاده که حسب و نسبشان استثنایی است و همه‌رقم این‌ها آقازاده و ژن خوب به حساب می‌آیند در قریش.

و از طرفی هم شخصیت خود حضرت زهرا (سلام‌الله علیها)؛ ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری ایشان که ایشان را ممتاز کرده، زبانزد کرده. محبت پیغمبر به ایشان؛ دستش را می‌بوسد، بازویش را می‌بوسد، جلو پایش بلند می‌شود. به هر حال، یک جایگاه اجتماعی ویژه‌ای دارد و خیلی‌ها به هوس همین جایگاه اجتماعی آمدند خواستگاری حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) و همه هم جواب رد شنیدند و پیغمبر می‌فرمودند که دست من نیست، خدا باید تعیین بکند ازدواج فاطمه با کی باشد.

و بعد هم فرمودند اگر غیر از امیرالمؤمنین کسی نبود، تا قیامت حضرت زهرا مجرد می‌ماندند؛ چون کفو نداشت. از صدر عالم تا آخر عالم حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) هم‌کفوی کسی که بخواهد هم‌شأن و هم‌اندازه او باشد، در حدی باشد که حضرت زهرا با او زندگی و ازدواج کند، معمولاً در زن‌هایی که در حد عصمت بودند، سخت‌گیری‌هایی هست نسبت به ازدواج. حضرت مریم (سلام‌الله علیها) عذرا ماند، یعنی دختر بودند و ازدواج نکردند. حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) همین‌طور و حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) اگر کسی غیر از امیرالمؤمنین بود، ایشان ازدواج نمی‌کردند. حضرت زینب (سلام‌الله علیها) البته حکایت، حکایت دیگری است و ایشان جایگاهش فرق می‌کند و آن هم اسرار و ماجرایی دارد در جایگاه خودش.

نکته‌ای که اینجا هست، همین است، این کفایت و هم‌شأن بودن که خصوصاً در مورد خانم‌ها خیلی مهم است و البته به این معنا نیستش که هیچ خانمی با مثلاً مردی که از جهت ایمانی از او کمتر است، ازدواج نکند. ربطی به بحث ما ندارد. معمولاً همین شکلی است که خانم‌ها از جهت عاطفی و ایمانی قوی‌تر از آقایان هستند، عمدتاً این شکل است. یک وقتی توی جلسه، یکی از این مباحثی که مطرح شده بود و همه شنیده بودند توی شهری حاشیه تهران، توی جلسه‌ای بود و آنجا عرض کردم، گفتم که من یقین دارم که این‌هایی که اینجا نشسته‌اند، حالا تعدادی خانم بودند سالنی، گفتم که یقین دارم این آقایانی هم که این بحث‌ها را گوش کردند، این‌ها همه خانوم‌هایشان وادارشان کرده که این‌ها را گوش کنند. بزن زیر و یک چیز واضحی بود و هیچ کس هم ابا ندارد، حتی رفقای خودمان که خانوممان این را شنید و اصرار کرد تو گوش بده. و خانم‌ها هم فرصت مبسوط‌تری دارند برای و حوصله بهتری برای شنیدن این چیزها. از جهت روانی و باطنی و انگیزشی آماده‌ترند.

به این معنا نیست که خانم صبر کند یک نفری که از خودش مؤمن‌تر است پیدا شود، نه. این به این معنا نیست. معمولاً پیدا نمی‌شود و خانم‌ها باید آقایان از این جهت سیر باشند. ولی در حد عصمت، اگر آقای حسن‌زاده هم توی کتاب «فص حکمة فاطمیه» به این نکته اشاره دارد، آیت‌الله حسن‌زاده آملی که زن معصومه با غیر معصوم نمی‌تواند ازدواج بکند. به هر حال، این هم نکته‌ای است و خیلی از این شخصیت‌ها.

عبدالرحمان بن عوف، عثمان بن عفان، این‌ها خیلی ثروتمند بودند. آمدند برای خواستگاری. یک وقت یکی از این‌ها گفت حاضرم صد تا شتر سیاه آبی چشم، آن آبی چشمش خیلی من را گرفته، شتر چشم آبی. نمی‌دانم اصلاً لنز می‌گذاشته؟ عمل کرده بوده؟ چی بوده شتره؟ صد تا شتر سیاه، سیاهش هم خیلی جالب است، شتر سیاه ما ندیدیم، سیاه چشم آبی. خیلی من پسندم این شتر. اگر جایی دیدید، یکی برای من هم شتر سیاه چشم آبی. گفت صد تا می‌دهم مهریه تو، فاطمه را به عقد من دربیار. این هم پارچه‌های کتان اعلای مصری باشد، ده هزار دینار هم می‌دهیم این باشد مهریه. عثمان هم گفت من همین‌ها را می‌دهم و من چون از عبدالرحمان هم زودتر مسلمان شدم، ترجیح دارم تو فاطمه را به عقد ما دربیار. پیغمبر خیلی عصبانی شدند، گفتند که: «من به مال شما علاقه‌ای ندارم و داستان ازدواج هم دوستان خرید و فروش مبادله ثروت نیست.» و سنگریزه گرفتند پرت کردند سمت عبدالرحمن بن عوف. «بنده پول و ثروتم. می‌خواهی با ثروتت به من مباهات کنی؟ می‌خواهی با پول ازدواج به من تحمیل کنی؟»

این هم نکته‌ای است که ازدواجی که سنت پیغمبر است، توش این اعتباریات و این مسائل سطح پایین ارزشی ندارد. بعد می‌رویم با دخترمان هم صحبت می‌کنیم. من خواستگار مؤمنی آمد، یک دختری گفته بود، گفته بود که: «خواستگار مؤمنی آمد خواستگاری من و بی‌پول.» داستان قشنگی است، گوش بدهید. گفت: «بی‌پول بود، آمد خواستگاری‌ام. بابا گفت: ببین دخترم، پول خیلی مهم است. تو که نمی‌خواهی بروی برای کلفتی. نمی‌خواهی بروی برای گدایی. شب یک لقمه‌ای جلویت بگذارد، یک نان گوجه‌ای و بتواند بگیرد، یک سقفی باید. یک آلونکی باید بتواند. چون پس‌فردا دانشگاه تا حالا من تأمین می‌کردم، این باید بتواند خرج دانشگاه. از این حرف‌هایی که لابد زیاد شنیده‌ایم.» می‌گفت: «بابا این را مخش را زد.» رفت. دو هفته بعد یک خواستگار پولدار ولی بی‌اخلاق. بابا گفت که: «ببین دخترم، وضعش خوب است. مغازه دارد. حقوقش این قدر. خانه دارد. ماشین، ویلا.» گفتم: «بابا، اخلاق؟» گفت: «نکن بابا، درست می‌شود. با هم زندگی می‌کنی. با هم راه می‌آییم. اخلاق را تحمل می‌کنی.» گفت: «بابا، دمت گرم! به یک حقیقتی آشنا کردی.» گفت: «چی بود؟» گفت: «من فهمیدم دو تا خدا تو عالم است.» گفت: «چطور؟» گفت: «یک خدا داریم مسئول امور مالی که کلاً از عهده فعالیت‌ها بر نمی‌آید، مگر. یک خدا داریم مسئول امور حالی که کلاً همین‌جور اورژانسی، اخلاق است که می‌چپاند به خلق‌الله و می‌ریزد برای مردم و خدای مالی نمی‌تواند اداره کند و خدای حالی بانک اخلاق. عوض شدنش به نسبت مال خیلی فرق می‌کند. این اخلاق کسی به ندرت زد دو یک یا سه نهایتاً عوض می‌شود. مالی که عوض می‌شود. رزقی که می‌آید، برکت است. بالا پایین می‌شود. زمین دارد. یک جایی می‌رود بالا، می‌آید پایین. این که حساب کتاب. این ور حساب کتابش خیلی بی‌نظم‌تر است. این که خیلی توکل بیشتری می‌خواهد. این جاها سفت. نه مال ندارد. آن جاها نه، اخلاق درست می‌شود، بچه که بیاید مهربان می‌شویم.» این‌ها ماجراهای زندگی.

پیامبر اکرم صد تا شتر سیاه چشم آبی. فکر کنی شتر سیاه چشم آبی. خیلی دوست دارم شتر سیاه چشم آبی. خیلی نظرم را جلب کرده. صد تا. آن هم با آن پارچه‌های کتان و با آن ده هزار دینار. عصبانی شدند. ما نهایتاً می‌زنیم تو آب نمک. حالا نه، دخترم باید بپسندد. حالا شما هم چیز کن. حالا خواستگار جای دیگر می‌خواهی بروی؟ حالا نه، فعلاً نرو. وایسا. حالا شاید دخترم نظرش عوض شد. آقا توکل.

خب، ماجرای خواستگاری امیرالمؤمنین ماجرای مفصلی است. باز این هم که چند نفر هی آمدند و رفتند، پیغمبر جواب رد دادند. این‌ها اصحاب پیغمبر. آمدند، عمر و ابوبکر، هر دو تا آمدند خواستگاری حضرت زهرا. هر دو جواب رد شنیدند. دلخور شدند و گفتند. دلخوریشان را به پیغمبر گفتند: «دست من نیست، این کار خداست.» و خدا سعد معاذ که رئیس قبیله اوس بود. اوس و خزرج، دو تا قبیله انصار. انصار آمدند مشاوره کردند. فهمیدند که کسی آقا جز علی به درد فاطمه نمی‌خورد و نظر پیغمبر هم به غیر علی نیست. ببینید، حالا امیرالمؤمنین تو خانه رسول اکرم بزرگ شده. فاطمه زهرا حکم برادر و خواهر هم‌خانه با هم بزرگ شدند و آن فاصله سنی تقریباً یازده سال که دیگر برادر بزرگ‌تر یک کمی دیگر اصلاً حکم پدری هم پیدا می‌کند و با این حال ابداً امیرالمؤمنین تو این مسئله به نحوی برخورد نکرده بودند که کسی برداشت این را بکند که علی با فاطمه خیلی صمیمی است. این‌ها خیلی توش نکته است. فکر درخواست.

این‌ها روح حاکم بر سیره اهل‌بیت است. ببینید، ما یک سری مسائل ظاهری داریم. مثلاً لباس. لباس پشم پوشیدن، سفال مثلاً بر اساسشان بود. خب، الان ما لباس پشمی نداریم. الان بنده لباس پشمی می‌پوشم بیایم اینجا، آمدم استندآپ کنم مثلاً مسخره‌بازی دربیارم. یا مثلاً با سفال مثلاً برایم آب بریزند بیارم به سفال بگیرم بالا، قورت قورت بدهم. مثلاً خنده‌دار می‌شود. خب، ما که نمی‌خواهیم از سفال و لباس پشمی الگو بگیریم. ما از آن روح حاکم بر زندگی می‌خواهیم الگو بگیریم. روح حاکم بر این مسئله، ساده‌زیستی است. در سطح اقل زندگی کردن، قناعت به اقلیات، اکتفا کردن. مسائل مادی را جدی نگرفتن و سخت نگرفتن. معنویات را جدی گرفتن است. خدا را تو زندگی به آوردن. این‌ها روح حاکم بر زندگی اهل‌بیت است.

آن عفاف، آن نجابت، آن حیا، بهترین رزق را هم نصیب آدم می‌کند. ما فکر می‌کنیم مثلاً اگر رفتارهایمان یک کمی بازتر باشد، چه در پسرها چه در دخترها، زمینه ازدواج برایمان بیشتر فراهم می‌شود. شرایط بهتر می‌شود. حالا در مورد ازدواج بحث‌های مفصلی باید طرح شود. الان هم بنده در مورد ازدواج نمی‌خواهم صحبت بکنم. شرایط ازدواج، چرا، ملاک‌های ازدواج، خواستگاری، چی بگوییم، چکار بکنیم. یک مقدارش البته تو برخی جلسات صحبت کردیم، یک مقدارش هم باید تو جلسات دیگری مطرح شود.

ما الان در مورد سیره امیرالمؤمنین و حضرت زهرا داریم بحث می‌کنیم. آن نجابت و حیا را ببینیم که با اینکه این‌ها هم‌خونند، انصار بعد از اینکه کلی آدم رفته خواستگاری، به این نتیجه رسیدند که بیایند مطرح کنند با امیرالمؤمنین. پیغمبر خودش هم می‌داند که پیغمبر نظر دارد. همه انصار هم می‌دانند پیغمبر نظر دارد. اصلاً به غیر علی نظر ندارد. برای داماد، از عالم ازل هم که پیغمبر دامادش علی بوده. امیرالمؤمنین هم می‌داند نسل امامت از طریق اوست که در این عالم منتشر می‌شود. نسل امامت هم از طریق فاطمه زهرا می‌آید. او می‌داند حسن و حسین فرزندان او هستند. می‌داند فرزندان فاطمه هستند. همه این‌ها را به علم الهی می‌داند. ولی ابداً قدم نمی‌گذارد. ابداً واکنش رفتار غیر نجیبانه نشان نمی‌دهد، غیر عفیفانه نشان نمی‌دهد. نه امیرالمؤمنین، نه حضرت زهرا.

این ویژگی استاندارد بنده. وار این بنده استاندارد و ایده‌آل، بنده مطلوب است. این بنده سالم است. این نجابت، این عفت که وقتی حرف ازدواج می‌شود، باید تا گوشش سرخ شود و مو به تنش راست شود، هم امیرالمؤمنین، هم حضرت زهرا. این نجابت است، این حیا. اونی است که خدا دوست دارد. خدا به این‌ها برکت می‌دهد. خدا به این‌ها نظر و توجه دارد. رفتارهای دیگر معمولاً کار عقب می‌افتد. این‌ها به عنوان تجربه عرض می‌کنم. رفتارهای غیر عفیفانه وقتی صورت می‌گیرد که آدم فکر می‌کند توری پهن بکند این جوری برخورد کند، آن را بکشاند سمت خودش که رفتار غیر متوکلانه است، با توکل نیست. رفتارهای جاه‌طلبانه و منفعت‌طلبانه، طمع‌کارانه است. این بدتر هم می‌شود. اگر هم روزی‌اش همان بوده، دور می‌شود. خدا پس می‌زند. یکی دیگر روزی‌اش یا ازدواج می‌کند، بعد مدتی به آسیب‌های جدی می‌خورد. به چالش می‌خورند. سردی می‌آید. فاصله می‌گیرند. طلاق می‌گیرند. این‌ها را این قواعد ما خیلی تو زندگی حساب نمی‌آوریم.

این‌ها آمدند با امیرالمؤمنین طرح کردند که آقا تو برو خواستگاری. شاید بعضی‌ها قصدشان هم خوب بود، بعضی‌ها هم شاید قصدشان بد بود. یعنی احتمال جدی داده می‌شود. چون از بعضی از این افراد که کینه و عداوت‌های شخصی با امیرالمؤمنین تا آخر داشتند، بند استنباطی‌ام، این است. یعنی برداشتی که از این ماجرا تو ذهنم می‌آید، این است که بعضی از این‌ها فکر می‌کردند علی هم می‌رود و جواب رد می‌شنود، کنف می‌شود، می‌خندیم. برای همین امیرالمؤمنین را پیش کردند. بعضی‌ها این جور برداشت کردند. بعضی‌ها نه، واقعاً قصدشان خیر بود. دیگر واقعاً می‌دیدند که کسی جواب مثبت نمی‌گیرد. گفتند: «خب، برویم به علی هم بگوییم، او وارد بشود دیگر، قال قضیه کنده بشود دیگر. ببینیم آخر پیامبر می‌خواهد دخترش را به کی بدهد دیگر، خلاص بشویم. همه خودشان را کاندید می‌بینند. همه دوست دارند که بروند دنبال پیامبر بشوند لااقل بفهمیم کی داماد می‌شود، خلاص.»

با امیرالمؤمنین مطرح کردند و ضحاک بن مزاحم می‌گوید که از امیرالمؤمنین شنیدم در مورد مراسم خواستگاری از حضرت زهرا. فرمودند موقعی که من پیش پیغمبر رفتم، آن بزرگوار من را دید، خندید. «برای حاجتی که داری آمدی پیش من، دیگر.» پدرخانم هم زرنگ است و داماد را می‌شناسد و «چیه علی جان؟» یک لبخندی زدند. «آمدی برای آن ماجرا.» من قرابت، سبقت در اسلام و یاری کردن خود را از آن حضرت به جواب‌هایی که در راه خدا کرده بودند برای آن حضرت، امیرالمؤمنین گفتند: «به هر حال ما نزدیکیم به شما. سابقه داریم، فداکاری کردیم.» پیامبر فرمودند که: «علی جان، راست می‌گویی، مقامت بالاتر از این حرف‌هایی است که داری.» گفتم که: «یا رسول‌الله، فاطمه را به ما تزویج می‌کنی؟» حالا مرحوم شهید نواب رفته بود به پدرخانم، از علما، گفته بود که: «می‌آیی نسبت من و شما نسبت امیرالمؤمنین و پیغمبر باشد؟» بلد باشید این‌ها را. این‌ها شیوه‌های علمایی است. خواستید از پدرخانمی خواستگاری کنید دخترش را، بگویید: «آقا، خیلی هوس کردم نسبت من و شما نسبت پیغمبر و امیرالمؤمنین بشود، نظرتان چیست؟» اول یکم فکر می‌کند، یعنی قرار است مقام وصایت و خلافت به شما بدهد؟ نه، وصایت، مساحت نمی‌خواهم. دخترت را بده. گنبدش را اگر بدهد رضایم. آن ش. نه، دخترش را اگر بدهد رضایم، ما هم دخترت را می‌خواهیم.

مطرح کردند و بعد فرمود: «یا علی، قبل از تو چند نفر آمدند ولی هر وقت فاطمه اظهار بی‌میلی کرد.» چند لحظه صبر کن. من بروم پیش بگویم و بیایم پیش حضرت زهرا. حضرت زهرا از جا بلند شدند، عبای پیغمبر را گرفتند، کفش‌هایشان را درآوردند، آب دست پیغمبر ریختند، پاهایشان را شستند. بعد پیامبر: «فاطمه جان.» عرض کرد: «بله یا رسول‌الله.» فرمود: «علی آمده. علی فامیل، فضیلت و اسلامش را می‌شناسی. من از خدا خواستم که تو را به ازدواج بهترین مخلوقاتش، محبوب‌ترین این‌ها دربیاره.» نحوه طرح، یعنی اونی که برای پیغمبر ارزش دارد همین است. بابت این می‌خواهد فاطمه را و ملاکش برای همسر و داماد این‌هاست: محبوب عندالله، اشرف در خلقت. این علو واقعی است. شما دو تا علو داریم: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ». بعضی‌ها علوّ در زمین دارند. این‌ها را قرآن فرمود بهشتی نیستند، این‌ها با تقوا نیستند.

حضرت فرمود: «دخترت را با آدم با تقوا بده.» آدم با تقوا اولین ویژگی‌اش این است که علوّ در زمین نمی‌خواهد. نمی‌خواهد تو زمین بالا برود. علوّ در زمین مثالش چیست؟ یک نمونه خیلی دوست داریم فالوورهایمان بروند بالا. این فالوورها می‌روند بالا، این علوّ در زمین است. کارهایی می‌کنیم که فالوورهایمان بروند بالا. این آدم تقوا ندارد، حتی اگر خوب است و حزب‌اللهی و مثلاً دوستم دارد که فالوورهایم بروند بالا، این علوّ در زمین است. یک علوّ می‌خواهد در زمین. این خودش را می‌بیند. خودش را بزرگ می‌بیند. خودش دارد می‌رود بالا. این به درد ازدواج، همسری و سر کردن با همسر و فهمیدن او نمی‌خورد. علوّ در زمین نخواهند. علوّ واقعی علی باشد، علی عندالله باشد. عالی باشد، متعالی باشد. خاکسار او، ابوتراب است. من کسی را برای تو از خدا خواستم که اشرف مخلوقات، رتبه وجودی او بالا باشد. این می‌شود علوّ واقعی و یکی هم که محبوب‌ترین خلایق باشد. این‌ها ملاک ازدواج است. محبوب‌ترین خلایق. خدا چقدر دوستش دارد؟ تا من دوستش داشته باشم. اگر خدا دوستش دارد، آدم ارزش دارد. واقعاً که من دوستش داشته باشم. حالا برو قرآن: «لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ»، «لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ»، «لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ». آدم اسراف‌کار را خدا دوست ندارد. آدم مستکبر را دوست ندارد. کافر را دوست ندارد. خدا شاکر را، متواضع را دوست دارد. دست بخشنده را دوست دارد. «لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ». خیال‌باف، فخرفروش را دوست ندارد. بروید این‌ها را بخوانید. «يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»، «يُحِبُّ الصَّابِرِينَ». خدا صابرین را دوست دارد. آدم صابریه، خدا این را دوست دارد. وقتی خدا دوست دارد، من کی‌ام که دوستش نداشته باشم؟ حتماً ارزش دارد که خدا دوستش دارد. حتماً واقعاً خوب است که خدا دوستش دارد. همین که خدا دوستش دارد خوب است. خدا دوست دارد: «أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَيْنًا». خدا کسی را دوست دارد که حسین را دوست دارد. دوست داشتن واقعی. «حُبُّ عَلِیٍّ». یا کسی که علی را دوست دارد. دوست داشتن واقعی، از عمق دل به رفتار و عمل.

من گفتن که: «دخترم، من از خدا برای تو این را خواستم. علی آمده خواستگاری. نظرت چیست؟» حضرت زهرا ساکت شدند، صورتشان را برنگرداندند. پیغمبر هم کراهتی تو چهره‌اش ندیدند. خیلی صورت برنگرداندند. آخه می‌گفت که الانی‌ها خواستگاری که می‌روند، بابای دختره می‌گوید که: «برو توی آن اتاق پشتی با هم صحبت کنیم.» بعد پسره می‌گوید که: «نه، اتاق پشتی کولرش خراب است. تو همین.» وقتی می‌خواهند چایی بیاورند، می‌گوید: «توی لیوان خودم. آن گوشه گذاشتم دیشب شستم.» الان این جوری شده خواستگاری‌ها. همه‌چیز بریده و دوخته شده و شمالشان هم رفتند و جوجه‌هایشان هم با هم خوردند. کامل به نتیجه رسیدند، کامل کامل که به درد هم می‌خورد. نه، تازه خواستگاری سوریه کشکی است.

اینجا به حضرت زهرا مطرح می‌کند، حضرت زهرا سرخ می‌شوند. سکوت. به پیغمبر می‌گویند: «الله اکبر! سکوتها اقرارها.» سکوتش علامت رضایش است. با سکوتش اقرار کرد. این زن استاندارد، تو یک خواستگاری استاندارد، تو یک ازدواج استاندارد، همش تراز است و الگو. بیمارستان یک اسکلت زده، یک عکس زده از یک اسکلت استخوان‌بندی سالم. آنجا نشان می‌دهد. بعد از شما که عکس می‌گیرند، عکس شکستگی می‌گیرند. از کجا می‌فهمند استخوان شکسته است؟ از کجا استخوان مشکل دارد؟ تطبیق می‌دهند با آن اسکلتی که آنجا. آن علامت استخوان‌بندی سالم است. این استخوان شما که این وری شده، شکسته است. به آن اسکلت که این را با آن تطبیق می‌دهند، می‌گویند اسوه. آن اسوه است. امام زمان فرمود که: «فاطمه زهرا اسوه من است.» اسوه امام زمان هم هست. پیغمبر اسوه ماست. امیرالمؤمنین اسوه ماست. عثمان، یعنی همین. یعنی خواستگاری‌ات را با این‌ها تطبیق بده. ازدواجت را با این‌ها تطبیق. جواب مثبت دادنت را با این‌ها تطبیق بده. این استاندارد است. هر چقدر این شکلی نیستیم، استاندارد نیستیم. فاصله داریم با آن مدل تراز انسانی، با آن اشرف خلایق، با آن خلیفة الله فاصله داریم.

اینجا جبرئیل آمد و گفت: «یا محمد، فاطمه را به ازدواج علی دربیار. خدا این دو تا را برای هم پسندیده است.» امیرالمؤمنین می‌گویند پیغمبر به من فرمودند که: «یا علی، یک تعدادی از مردهای قریش راجع به فاطمه من را مورد عتاب قرار دادند. گفتند ما خواستگار فاطمه بودیم، نپذیرفتی. الان علی.» من هم گفتم: «به خدا قسم، من فاطمه را از شما رد نکردم، تزویج نکردم. خدا خواستگاری شما را نپذیرفت. فاطمه را برای علی تزویج کرد. جبرئیل بر من نازل شد. گفت خدای متعال فرماید: اگر من علی را خلق نمی‌کردم، از حضرت آدم به بعد، یعنی از اول خلقت، شوهری که شایسته فاطمه باشد را روی زمین نبود.» یعنی هیچ کدام از انبیا، هیچ کدام از اولیا، هیچ کدام از اوصیا، هیچ کدام حدشان حد ازدواج با فاطمه زهرا. حالا اسرار و معارف اینجا نهفته است. بزرگان هم نکات خاصی را گفتند در مورد ازدواج حضرت زهرا و امیرالمؤمنین.

یک روایت فقط بخوانم که حضرت آدم در بهشت نور حضرت زهرا را دید. بعد دید تاجی بر سر حضرت زهرا (سلام‌الله علیه). پرسید این تاج چیست که اول پرسید کیست؟ گفتند فاطمه است از نسل تو می‌آید. پرسید این تاج چیست سر فاطمه؟ گفتند: «این تاجی که سر فاطمه می‌بینی، «بعلها علی بن ابیطالب»، شوهر او علی بن ابیطالب است.» مجلسی در جلد چهل‌وسوم بحار نقل کرد. تاجی که، یعنی در صورت ملکوتی ازدواج حضرت زهرا و امیرالمؤمنین این است. امیرالمؤمنین تاج روی سر فاطمه زهرا. اولاً تاج با خود آدم انگار یکی‌اند. الان بنده و عمامه‌ام دو تا به حساب نمی‌آید، یکی به حساب. تو اما من تاجه. تاج ملائکه. آن تاج است. آن تاجی هم که گفته می‌شود، تاج پادشاهان نبود. یک چیزی از جنس همین عمامه. اما من نماد ولایت. اگر تو خواب دیدید که مثلاً عمامه سرتان گذاشتند یا مثلاً عمامه دارید می‌بندید، عمامه افتاد. مثلاً کسی اگر خوابش را دیدند عمامه‌اش افتاد. یکی از مسئولین را دیده بودند قبل از انتخابات‌ها که او کاندید شده بود. رهبر پسر رهبر انقلاب خواب دیده بود که ایشان توی جلسه عمومی عمامه‌اش افتاده بود که آن تعبیرش همین انتخاباتشان کم کم زاویه پیدا کرد با ولایت، از دست دادن ولایت. عمامه که می‌افتد، این جوری گذاشتن عمامه به سر ولایت. روز عید غدیر هم پیامبر اکرم عمامه بستند سر امیرالمؤمنین. تو قبر هم که ما را می‌گذارند، عمامه روی مستحبات که نماد ولایت، یعنی با ولایت وارد عالم برزخ. این تاج سر حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) ولایت امیرالمؤمنین هم دو تا نیست، یکی به حساب می‌آید. هم شرافت و گوهر وجودی‌اش.

لذا امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند که: «ولایت علی بن ابیطالب بر من محبوب‌تر برای من تا ولادت من از...» چون که ولایت او بر من فرض است. ولادت من از او فرض. خیلی تعابیر هابیلی قشنگ. «ولایتی علی بن ابیطالب احب الیه من ولادتی منه.» ولایت از ولادت مهم‌تر است. فرزند او بودن آن قدری ارزش ندارد که ولی او بودن، ولایت او را پذیرفتن. خب، این می‌شود ولایت امیرالمؤمنین که هیچ کس مثل فاطمه زهرا تحت ولایت امیرالمؤمنین نبود و تاج سر او بود و این تاج هم بود سر فاطمه زهراست. عمامه را اگر کنار بگذاری، ارزشی ندارد. این عمامه روی سر یک شخص ارزش پیدا می‌کند. پارچه است. تو همه پارچه‌فروشی‌ها عمامه وابسته به سر است. سر وابسته است. اصطلاحاً فلسفی‌اش می‌شود نسبت و وجود اضافی بهش. این دو تا به همدیگر تعلق دارد. این بدون آن معنا ندارد. پدر بدون پسر من معنا ندارد. پسر بدون پدر معنا ندارد. این می‌شود وجود اضافی. سفیدی بدون دیوار معنا ندارد. دیوار بدون سفیدی معنا ندارد. می‌گویم وجود اضافی. علی بدون فاطمه معنا ندارد. فاطمه بدون علی معنا ندارد. این‌ها وجودشان نسبت به همدیگر وجود اضافی بود، نسبت تاج و سر. با تاج زیبا می‌شود. تاج هم بدون سر. هر دو به هم وابسته. خلاصه اینجا گفتند که این ازدواج صورت گرفت.

مهریه حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) چقدر بود؟ قبل از اینکه وارد ادامه بحث بشویم، این نکته را عرض بکنم که همان جا که پیغمبر فرمودند خدا فاطمه را به عقد علی می‌خواهد دربیارد که البته گفته شده که عقدشان هم در آسمان خوانده شد، مهریه‌شان هم آسمانی بود. کلمه بحث دیگری است. جبرئیل و میکائیل عقد این دو نفر را خواندند و مهریه نام بهشتی آب‌های روی کره زمین و این‌ها مثلاً شد مهریه حضرت زهرا. یعنی در واقع این‌ها ازدواجشان و نسبتشان در حد دنیا نیست که به اعتباریات ختم بشود با پول و نمی‌دانم سکه و این‌ها تمام بشود. این ازدواج یک ازدواج حقیقی است و در عوالم بالا این اتصال و زوجیت هست. تا ابد هست. از اول خلقت بوده تا آخر خلقت و حقیقت خلقت بنده به این زوجیت و این نسبت است. تا جایی که این زوجیت است، چون مهریه یعنی چی؟ مهریه یعنی این زوجیت است. این حق را می‌آورد که فلان چیز به فلانی داده بشود. این چه مهریه‌ای؟ یعنی چون الان این شد زوج او، این حق داده می‌شود که چهارده تا سکه بهش داده بشود. حالا تو عوالم بالاترش چه شکلی می‌شود؟ این زوجیت است، این حق را می‌آورد که خدای متعال آب‌های کره زمین را خلق بکند به عنوان مهریه فاطمه زهرا. چون همسر علی است و چون این دو نفر با هم زوجیت دارند، خدا آب را خلق می‌کند. آب خودش مبدأ حیات، یعنی از اینجا به بعد خدا در نظر می‌گیرد که حیاتی باشد در عالم. چون قرار است فاطمه زن علی بشود. اگر این زوجیت نبود، حیاتی در عالم این زوجیت در مراتب عالیش همین مهریه ظاهری.

پیامبر اکرم مهریه ظاهری را در نظر گرفت که حالا عرض می‌کنیم. اینجا گفتند که حالا چند تا روایت است. یکی این است که وقتی چرا خواستگاری نمی‌روی؟ ایشان فرمود که: «من پول ندارم.» یعنی این هم هست دیگر، یعنی یک حداقل درآمدی باید باشد به هر حال که کسی خواست پا پیش بگذارد. توکل هم باید باشد. یک حداقل درآمدی، یک ممر درآمدی باید وقتی رفتم پیش پیغمبر، از شرم همین موضوع مطرح نکردند. پیغمبر وقتی که این مسئله را مطرح کردند با حضرت زهرا به امیرالمؤمنین، گفتند: «چیزی داری؟» حضرت گفتند: «فقط زره دارم.» پیغمبر هم مهریه حضرت زهرا را دوازده و نیم اوقیه طلا قرار دادند. زره علی را هم بهش برگرداندند. جای دیگر دارد که چهارصد مثقال نقره لحاظ کردند که حالا عرض می‌کنیم چقدر می‌شود به پول امروزی. گفتند که چهارصد یا پانصد درهم، بین چون دینار طلایی درهم نقره، چهارصد تا درهم می‌شود چهارصد تا نقره. چهارصد تا پانصد دوران پیغمبر. هر ده درهم نقره معادل یک دینار. ده تا به یکی، ده تا درهم می‌شد یک دینار. این دوران پیغمبر بود. مهر حضرت زهرا می‌شود صد و هفتاد تا دویست و بیست و سه گرم طلا. این مهریه حضرت زهرا. چقدر؟ دویست و بیست و سه گرم تقریباً طلا. و امروزی‌اش را حساب کنید دیگر. صد و هفتاد گرم طلا الان گرم چنده آقا؟ همین الان بزنید. خیلی ارزان بود. به پول الان ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا، چیزی حول و حوش دویست و سی میلیون، دویست و بیست میلیون تقریباً مهریه حضرت زهرا (سلام‌الله علیها).

به مهر و سنت کسی نمی‌تواند عمل کند دیگر. یعنی آن مهریه‌ای که سنت بوده. فقط نکته خیلی خوبی که هست، مهریه و جهیزیه را یک جا حساب. نکته خیلی مهمی که باید درس باشد برای ما. من که مهریه را کی داده؟ کی گرفته؟ جهیزیه را هم که دختر بابای کمر شکسته‌اش بیاورد. این جوری نیست. مهریه را همان جا نقدی حساب کردند امیرالمؤمنین برای تأمین مهریه. زره‌اش را فروختند. مهریه را داد به پیغمبر. پیغمبر بدون اینکه بشمرند، یک مقداری از این پول به بلال دادند. گفتند: «برو برای فاطمه عطر بخر.» که اولین چیزی هم که توی ازدواج در واقع چون محبت می‌آورد، هم در واقع این رسمیت می‌بخشد به این ازدواج. عطر می‌گویند حضرت امام برای نوه‌هایشان تا وقتی متأهل نمی‌شدند، اصل هدیه نمی‌دادند. این عطر خیلی مهم است و خیلی قشنگ است. کادو. یعنی می‌تواند نماد باشد برای دختری که انگشتری که مثلاً تو دست چپ باشد، بیرون نامحرم که نباید دست بکند و نمی‌دانم حالا آن خاصیتش چیست. ولی عطر می‌تواند نماد باشد که مثلاً این از فلان عطر، اگر بهش دادند می‌شود مثلاً نماد اینکه متأهل شده.

نکته بعدی هم این است که بقیه پول را دادند که برود باهاش وسایل زندگی، یعنی جهیزیه را حضرت با پول مهریه که امیرالمؤمنین دادند. این هم مهریه هم آنجا حساب کن. پول مهریه بخواه، چه کاری است آخر؟ چه لقمه ده دور می‌چرخانیم؟ بعد هم مهریه سبک می‌شود، هم جهیزیه سبک می‌شود، هم دو طرف شراکت دارند. کسی به کسی فشار نمی‌آورد. کسی به کسی دیکته نمی‌کند. از همان اول تعاون، همکاری، محبت، صمیمیت. ابوبکر و عمار به چند تا از یاران پیغمبر رفتند و این‌ها را تهیه کردند و و که یکی از آن جهیزیه آن پیراهنی بود که حضرت زهرا شب عروسی‌شان پوشیدند که حالا عرض می‌کنیم آن را هم دادند به مستمندی و پیغمبر ولیمه دادند شب عروسی. موقع عقد نه، شب عروسی. به بلال گفتند بیاید برود اعلام بکند. با امیرالمؤمنین هم بودند. آمدند تو مسجد. حضرت می‌گویند: «دیدم همین‌جور جماعت نشستند. من رویم نشد تک تک بیایم کارت دعوت بدهم. امشب عروسی شما بیا.» گفتند: «من رویم نشد. داد زدم گفتم: امشب عروسی است، همه بیا.» راهپیمایی بیست و دو بهمن. همه ریختند خانه پیغمبر. با یک دانه گوسفند و پنج مد طعام. هر مدی هفتصد و پنجاه گرم. تقریباً چهار کیلو جو. پنج مد جو با یک گوسفند. این‌ها را دعوت کردند. ولیمه دادند. به همه هم غذا رسید و همه هم سیر شدند و حسابی. فرمودند: «آمار داشته باش کسی دوباره تو صف وای نایستد.» جالب بود. جلو گرفتن برای نان. دیگر نان جو درست می‌کردند و یک تکه هم گوشت روی نان جو. قشنگ پیاده‌روی اربعین بوده آنجا و به همه هم رسید. همه هم سیر شدند.

بعد پیغمبر فرمود: «این ولیمه را داشته باشید به عنوان سنت. من از این بازی‌ها هم درنیاورید. نمی‌دانم هزینه‌اش را می‌دهیم خیریه و فلان و این‌ها. افراط و تفریط نکنیم. نه افراط آن جوری که ده پرس غذا، ده مدل غذا. نه تفریطی که نمی‌دانم هزینه‌هایش را می‌دهیم نمی‌دانم دختر پسر می‌روند کربلا با همدیگر عوضش نمی‌دانم ازدواج نمی‌کنند و به صورت ولیمه. کربلا هم باشد خوب است. مثلاً بگویند که آقا این دختر پسر را به جای هزینه‌های این شکلی ما هزینه کردیم ولیمه کربلا می‌دهیم. این خوب است. ولی اینکه نه، این‌ها ولیمه نمی‌دهند. به جایش می‌روند کربلا ولیمش ارزش دارد و برکت است. پیغمبر این کار را بلد بودند که بکنند. نمی‌دانم خیریه و نمی‌دانم فلان جا از این کار پیغمبر هم بکند.

خلاصه نکته بعدی هم این است که مراسم گرفتند و تو مسجد. دیگر حالا سفره پهن که خیلی نمی‌خورد به سفره همان جوری که ظاهراً به هر کسی دادند و تو مسجد غذا را گرفت و این لیست در واقع مهریه‌ای که در برای حضرت زهرا بوده عرض بکنم که حالا آن روایت را خواندم. پیغمبر به امیرالمؤمنین گفتند: «برای عروسی چیزی داری؟» با لب خندان: «پدر مادرم به فدای شما. شما که می‌دانی وضع همه ثروت من یک شمشیر است، یک زره، شتر.» مرد جنگ و جهادی بدون شمشیر نمی‌توانی. شمشیر جزء لوازم احتیاجات ضروری. شتر هم که ضروریات زندگی است. باید باهاش آب‌کشی کنیم. امور اقتصادی تأمین بشود. شغل است، یعنی شغل امیرالمؤمنین. یعنی داماد هم شغلش این بوده. با شتر آب می‌کشیده. یعنی مثلاً اسنپ و این‌ها. سه تا سور می‌زند به این شغل اسنپ. آن دوران بوده دیگر که شتر برمی‌داشتم می‌رفته آب آب برمی‌داشته مثلاً پایین‌تر از اسنپ می‌ش. خلاصه شغل این شکلی. حالا چه اشکالی دارد؟ دامادی آمد شغلم اسنپ. تو اسنپ کار. چه مشکلش؟

خلاصه حضرت گفتند: «آن محل زندگی‌ات است، درآمدت است و مسافرت هم با همان می‌روی. زره‌ات را می‌توانی بفروشی. من در مورد زرهت سخت‌گیر نیستم. ضرر.» برو اینجا. آن مهریه حضرت زهرا همین زره بود. از دباغی نشده قوچ بود یا پوست بز بود. ارزشش هم چهارصد یا پانصد درهم. مهریه حضرت زهرا بین چهارصد تا پانصد درهم بود. همان زره را کردند مهریه حضرت زهرا (سلام‌الله علیها). فروختند و مهریه آسمانی هم که گفتیم آب بود و زمین. لذا امام صادق فرمودند که: «هر کسی با بغض امیرالمؤمنین و حضرت زهرا روی زمین راه برود، با بغض فاطمه و فرزندانش روی زمین راه برود، حرام است.» زمین مهریه حضرت زهراست. کسی بغض بچه‌های حضرت زهرا را داشته باشد، حرام است. رو تصرف می‌کند بدون اذن. یک پنجم دنیا، یک سوم بهشت، چهار نهر فرات، نیل، نهروان و مهریه آسمانی حضرت زهرا بود.

خلاصه تهیه کردند و جهیزیه که گرفتند. این نکته بعدی جهیزیه چی بود؟ یک پیراهن به قیمت هفت درهم. یک روبنده به قیمت چهار درهم. روبنده صورت خانم‌ها، مقنعه، چادر، روسری. این‌ها می‌شود. یک لحاف مشکی خیبری. یک تختی که وسطش را با لیف خرما بافته. دو تا تشک با روکشی از کتان مصری. یکی از این‌ها با لیف خرما بود، یکیش با پشم گاو. چهار تا بالش یا متکا یا پشتی با رویه‌ای از پوست حیوانات طائف که درونش را از علف پر کرده. فکر کن دیگر، پشتی توش پر علف. یک پرده‌ای از جنس پشم. پرده خانه این جوری بود. حصیری بافت یمن یا آسیای دستی. تشت مسی. یک مشک آبی از جنس پوست. ظرف مخصوص شیر که از جنس چوب می‌تراشیدند. یک ظرفی برای آبخوری. یک آفتابه‌ای قیر اندود. یک سبوی سبز رنگ که توش روغن، آرد یا چیزهای دیگر نگه می‌داشتند. دو تا کوزه کوچک سفالی کنار آوردند برای جهیزیه حضرت زهرا و خانه‌ای هم که گرفتند، یک خانه ساده بود کنار مسجد. با پوست گوسفند این را فرش کردند. یک دانه متکا هم که لایه‌اش از لیف خرما بود توش گذاشته بودند. این خانه امیرالمؤمنین بود که خانه عروس بود. توش می‌خواهند عروس بیاورند. پوست گوسفند انداختند وسط اتاق.

پیغمبر به امیرالمؤمنین گفتند که: «آن خانه دور است. یک دانه خانه نزدیک خودمان. من طاقت دوری فاطمه را ندارم. همین جا نزدیکی خودمان اجاره کن.» امیرالمؤمنین اول ازدواج مستأجر بودند. خانه، خانه اجاره کن. و یکی از اصحاب هم آنجا، یک حارثة بن نعمان، خلاصه آنجا خانه زیاد داشت. یکی از آن خانه‌ها را داد به امیرالمؤمنین و حضرت زهرا برای اجاره. ظاهراً نگرفته که در اختیار این‌ها گذاشته. شاید به این‌ها بخشید و خلاصه خانه را آماده کردند برای ازدواج و یک مقدار خاک نرم ریختند کف خانه که فرش بکنند. یعنی خب، چیز که نداشتند. سرامیک، نمی‌دانم این‌ها که نداشتند. یکم باید صاف می‌شد که رویش بتوانند فرش بندازند. یکم خاک نرم ریختند و دو تا متکا از لیف خرما آوردند و لیف‌ها را از هم جدا کردیم و با آن‌ها خلاصه و یک غذایی از خرما و کشمش و آبی گوارا دادند و و یک دانه تیرک هم زدند برای اینکه لباس‌هایشان را آویزان، چوب لباسی و مشق آنجا آویزان کنند. یک خلاصه. ما ازدواج بهتر از این ندیدیم در طول تاریخ.

در مورد غذای ازدواج هم بگویم که از امام صادق (علیه‌السلام). چرا غذاهای عروسی این قدر خوشمزه است؟ حضرت فرمودند که: «ملائکه می‌آیند آب بهشتی، عطر بهشتی می‌ریزند تو این غذاهای غذاهای عروسی.» برای همین ما تو این عالم غذای خوشمزه‌تر از غذای ازدواج و عروسی و ملائکه مشارکت. البته به خاطر حلال. فرمود چون به خاطر چون مراسمی است که برای حلال دارد برگزار می‌شود. ارزشی که حلال الهی دارد، باعث می‌شود که ملائکه از بهشت غذا می‌آورند، باد می‌آورند و آب می‌آورند این‌ها و می‌ریزند تو این غذا. خلاصه اگر حرام باشد این آثار را ندارد. مراسم حرامی باشد، مراسم حلالش نه. خیلی خلاصه خدا روزی کند همچین مراسمی رفقا بگیرند و ما هم دعوت کنند و از این غذاها بدهند بخوریم. گوشت بشود بچسبد به تن. و ولیمه عروسی هم که عرض کردیم حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) دو تا نکته دیگر بگویم و عرض تمام.

شب عروسی مستمندی آمد، درخواستی کرد از حضرت. حضرت لباس، دو تا لباس کلاً داشتند. یکی لباس عروسی‌شان بود، یکی هم لباس قبلی که داشتند که لباس پاره‌ای بود و دوخته شده. صبر کن. رفتم لباس دوخته شده‌شان را بیاورند. یک لحظه یاد این آیه افتادند: «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ». این نکته را داشته باشید. یک وقتی باید در مورد این نکته زیاد صحبت بکنیم. یک بخشی را یک وقتی شروع کردیم یک جلسه‌ای را در حرم مطهر به عنوان «ریخته‌گری زندگی» این بحث را شروع کردیم ولی استمرار پیدا نکرد به دلایلی. اصل حرفی که آنجا داشتیم در مورد سبک زندگی اسلامی بود و اینکه همه سبک زندگی اسلامی از دل ذکر در می‌آید و تفاوتش با سبک زندگی غربی و غیر اسلامی این است که آن بر مبنای غفلت و سرگرمی است، این بر مبنای ذکر خداست. شما این ازدواج را ببینید، سرتاسرش ذکر. تا جایی که شب عروسی از او درخواست می‌کنند. عروسی باعث غفلت حضرت زهرا. معمولاً این مراسمی است که خیلی از ماها غافلیم دیگر. از قبلش، بعدش، یک ماه قبلش، دو ماه قبلش، شش ماه. همش برایمان فضای غفلت. شیطان مدیریت می‌کند ماجرای ازدواج ماها را. خواستگاری که می‌رویم توجه به خدا نداریم. فاکتورها و معیارهای الهی نیست. شیطانی، نفسانی. خواستگاری. خانه می‌خواهیم بگیریم، لباس. همه ماجراهایمان دیگر شب ازدواج، شب عروسی که به اوج می‌رسد. بعدش هم همین. برای اهل‌بیت، همه این‌ها ذکر و توجه به خداست. همش توکل است. همش عبودیت و بندگی.

شب عروسی می‌خواهد لباس را بدهد، یاد این آیه افتاد: «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ». خدا از من دوست دارد که اونی که برایم محبوب‌تر است بدهم. لذا حضرت زهرا برگشتند، لباس را عوض کردند، لباس نو عروسی که تنشان بود را درآوردند. لباس کهنه دوخته شده را تنگ کردند. لباس نو عروسی را دادند به درویش. خیلی توش و نکته دوم هم اینکه حالا شب عروسی که یک کاروانی آمدند و با تکبیر این‌ها را همراهی کردند. از مراسم ازدواج تا خلاصه منزل. تکبیر هم تکبیر الان نبود که مثلاً یکی آن بالا وایستاد مثلاً عروس داماد آمدند بیرون، تکبیر! بعد می‌گویند مرگ بر آمریکا. مرگ بر الله اکبر می‌گفتند. این هم حالا اگر باب بشود قشنگ است. البته الله اکبرش هم بعد آن جوری که دنبال میت مثلاً لا اله الا الله، الله اکبر، جنازه که نمی‌برند عروس داماد. یک چیز قشنگی باید بنشیند. آدم‌های زرنگ، دانا، هنرمند، خلاق، ظریف بنشینند طراحی کنند. یک شعری برای عروس‌کشی، یک سرودی که با مضمون الله اکبر، تکبیر باشد. مردم آن را بخوانند. گل در آمد از حمام، نمی‌دانم چی چی در آمد از حمام. برات حمام دامادی و این‌ها بود دیگر. شعر برای مراسم بردن. بوق بوق، تق تق. ما خانه‌مان بغل خیابان. آن ور خیابان تالار عروسی است. این ورم که نبش خیابانیم. ساعت‌های سه شب دعاگوی همه عروس دامادهایی که از آنجا رد می‌شوند. یک صدای انفجار می‌آید. یک چیزی ترکاندند. فضا خوب است، جو مساعد است. غذای ملکوتی در آنجا. خلاصه بابا، انسان باش! اینجا آدم خواب است. تو داری زندگی‌ات را این جوری شروع می‌کنی، نابود می‌کنی زندگی عروسی پشت سرت است. با یک صدای قشنگ، بدون سروصدا، توجه به خدا، ذکر الهی. این دیگر طراحی قشنگی می‌خواهد. بعد آدم‌های خلاق و هنرمند وارد بشوند.

وضع زهرا وقتی وارد منزل امیرالمؤمنین شدند، از امیرالمؤمنین می‌گویند دیدند که فاطمه زهرا دارد گریه می‌کند. عرض کردم: «دختر رسول‌الله، از چیزی ناراحتی؟» عرض کرد: «علی جان، من اینجا که آمدم از خانه پدرم که به خانه تو منتقل شدم که نزدیک خانه رفتید مدینه. لابد خانه حضرت زهرا همان جایی که عروسی کردند همین خانه‌ای که الان هست که پشت خانه پیغمبر، منزلی که تو حرم پیغمبر است که درش مسدود است. نمی‌دانم کسی آنجا وایستاد. همین جا منزل بود که شب اول، شب اول همان جا پشت خانه پیغمبر، ده قدم فاصله.» عرض کرد: «علی جان، از خانه پدرم که به خانه تو آمدم، یاد شبی افتادم که از دنیا به آخرت منتقل می‌شوم. انتقال این خانه به آن خانه من را یاد انتقال این خانه دنیا به خانه آخرت انداخت.» و «بیا امشب شب عبادت قرار بده. تا صبح دعا، استغفار، مناجات با حق تعالی.» امیرالمؤمنین و حضرت زهرا. این‌ها البته اگر امثال بنده‌ای باشیم که ظرفیت و کشش را نداریم، این‌ها افراط‌ها فیگورها. نمی‌خواهد دربیاری. ادابازی درنیار. اما اگر زن و شوهر استعدادش را دارند، حالش را، توانش را دارند، ظرفیتش را دارند، این خیلی قشنگ است. شب اول زندگی این توجه، این حضور خدای متعال. این نور تو این خانه منتشر. این‌ها درس است.

عرض کردم نمی‌خواهد ما فیگور دربیاریم. با این شرایط الانمان فامیل‌های ما مثلاً هشتاد درصدشان بی‌حجابند. بعد تو مراسم عروسی همه تکبیر، الله اکبر. هفت قلم آرایش با پاشنه بلند تق تق دارد می‌کوبد می‌آید و الله اکبر می‌خواهد بگوید. این دیگر هو کردن است. عقلی می‌خواهد، شرایطی دارد. آدم باید تشخیص بدهد. آنجا همینی که شما مثلاً بزن بکوب نشود یا بزن بکوب اسلامی باشد مثلاً یکی استندآپ بکند. ازدواج‌های اسلامی می‌بینیم مداح، اثر قبر برداشتن آوردند آنجا میکروفون. شاد بخوانند. سوره یاسین با لحن شاد. خواهران و برادران محترم. نمی‌دانم. میت از راه‌های دور و نزدیک دیدم که می‌گویم. علت مسخره فیلم می‌گیرند که این را منتشر کنند تو فضای مجازی. مراسم گرفتند، حزب‌اللهی‌ها، احزاب. مراسم گرفتند. مسخره. هر جایی شأنی دارد، یک موقعیتی دارد. بعضی استندآپ می‌کنند. خیلی قشنگ، شیرین، حلال. آن‌ها خوب است. سنجیده.

خلاصه این‌ها شب ازدواج را تبدیل کردند به شب بندگی، شب عبادت. این هم نکته بسیار مهمی است در ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا. و به امیرالمؤمنین سپردند. گفتند: «یا علی، هذه فاطمه ودیعتی عندک.» دیگر این را باید داشته باشید روضه‌اش را باید ایام فاطمیه بخوانیم. «علی جان، این فاطمه است امانت من نزد تو.» «یا علی، نعم الزوجة فاطمه و یا فاطمه، نعم البعل علی.» «علی جان، خوب همسری فاطمه و فاطمه جان، خوب شوهری.» به فردایش آمدند برای سر زدن. آن شب آبی تبرک کردند به سر و صورت این‌ها پاشیدند. دعایی کردند که این‌ها دیگر بحث مفصل است و وقت نداریم که بگوییم. وقتمان گذشته. چه مقداری از ماجرای ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (سلام‌الله علیهما) بود. باشد که ان‌شاءالله از الطاف این دو نور مقدس، این دو نور پاک ان‌شاءالله بهره‌مند بشویم در دنیا و آخرت. همه جوان‌هایی که موقعیت ازدواج، شرایط ازدواج دارند، علاقه به ازدواج دارند، خدا ان‌شاءالله به آبروی این دو عزیز به این مناسبت شرایط ازدواجشان را فراهم کند. شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، موانعی که هست ان‌شاءالله برطرف شود. گناه نکردن آسان بشود. گناه کردن سخت بشود. پاک بودن ارزش باشد، ساده باشد. در جامعه ما هر جوانی که می‌خواهد پاک باشد با طهارت زندگی کند به راحتی بتواند و آن موردی که دوست دارد، آن موردی که می‌خواهد. موانع خانوادگی و تربیتی ازدواج برداشته بشود. شرایط ایده‌آلی باشد. همه جوان‌ها از همان اولین وقتی که احساس می‌کنند همسری می‌خواهند، نیاز به ازدواج دارند، نیاز به یک خانواده و همسر و مسکن می‌خواهند به یک سرپناهی خانه‌ای دل ببندند، تکیه کنند، خدای متعال از همان اول برایشان فراهم بکند و موانعش برطرف بشود به آبروی این دو نور مقدس و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...