سلامت دین هنگام مرگ، مهمترین دغدغه امیرالمومنین علیهالسلام
امام هرگز تصنعی عمل نمیکند.
هنگام مرگ، شیطان دین را میرباید.
خود تو، مخاطب تجربیات مرگ
لحظه مرگ، لحظه هولناک وهراس انگیز
کار ابلیس، زینت تعلقات در لحظه مرگ
قولی که از روی علم نباشد؛ گناه کبیره است.
جمع شدن تشییع ملائک با فشار قبر!!
نگاه صفر و یکی نداشته باش.
از نگاه خدا هیچ عملی گم نمیشود.
معنای قبر
فشار قبر؛ همه هستی از نحوه بودن فرد ناراحتند.
بداخلاق، فشار قبر دارد.
برزخ خالص نیست؛ هم عنایت دارد هم عذاب
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
آیهای از سوره واقعه را با هم بشنویم: «لا تذکرون». طباطبایی میفرمایند که این نشئه اولی -منظور دنیاست- تو که فهمیدی اینجا چیست، علم پیدا کردی به این نشئه اولیادی، چرا متذکر نمیشوی؟ ایشان میفرمایند که یعنی خصوصیات این را در نشئه زندگی اینجا را دیدی که اگر این را، حواست را جمع کنی، حمید، توجه به این مختصات نشئه تو را متوجه به این میکند که این نشئه باید نشئه بعدی هم داشته باشد.
نکاتی را مرحوم علامه مطرح میکنند که نکات بسیار زیبایی است و نکات مهمی است. میفهمند که الان در این نشئه، اعمال چی میشود؟ نتیجهاش؟ جزایش؟ خوبها، بدها، خوبیها، بدیها، همه تمام و کمال. یک بخشهایی البته بار کج به مقصد نمیرسد؛ میبینیم در درازمدت و کلان میبینیم که اینطور هست، ولی حق مسلم ادا نمیشود. یعنی خب، صدام آخر با بدبختی و فلان و اینها رفت. شهید صدر را با آن وضعیت کُشت. در سالگرد شهید صدر، صدام را اعدام کردند. نقل شده که گفته بود: «تو ذلیل میشوی و مجنون میشوی و اعدام میشوی.»
نقل شده که شهید صدر، رضوان الله علیه، به صدام این را... خب، شهید صدر را تا سالها قبر ایشان... سه بار قبر ایشان را عوض کردند. شبانه ایشان را دفن کردند، یک نفر فقط خبر داشت که شهید دفن شده. بعداً آن یک نفر قبر را جابهجا کرد. بعداً باز باخبر شدند. بعداً اینها قرار شد بعثیها اتوبان بزنند روی قبر شهید صدر. دوباره شبانه قبر ایشان را جابهجا کردند. سلام، یک زیارتگاه عظیم! صدام چی؟ فاتح قادسیه و فلان و اینها چی شد؟ صدام قبرش کجاست؟ چطور است؟ اسم و رسمش؟ خب، این درست معلوم میشود که حساب و کتاب دست یکی دیگر است. خدا این را که در دنیا نشان میدهد. ولی الان صدام گرفت نتیجهاش را، یا نه؟ ثبت نام چند نفر را بدبخت کرد. چند سال به خاک سیاه نشاند. این خشخشی که این جانباز شیمیایی میکند... جانبازی که باید غذای میکسشده را تزریق بکنند به معدهاش، همسرش سی ساله که دارد این کار را میکند. آن جانبازی که یک شب نتوانسته بدون درد بخوابد. آن خانوادهای که حسرت... آن دختری که در اقوام ما هستند... دختری که آرزو به دلش ماند یک بار دست پدر با نوازش و محبت روی سر او بنشیند... در شیرخوارگی یتیم شد. پدر شهید شد. کجا رفت الان؟ اینجا هست یا نیست؟ صدام به اینها رسید یا نرسید؟ تو باطنت چی میگوید؟ وجدانت چی میگوید؟ میگوید تمام شد قضیه؟
«نشئه» را دیدی؟ علامه میفرماید که این «لقد علم تو نشئه الاولی»، یعنی نشئه اولی را دیدی، به نظرت کار همینجا تمام شد؟ آخرش کات خورد؟ تمام؟ خدا آمد این چرخه، این سیستم عجیب و غریب همین... بیایم در دنیا همدیگر را غارت کنیم، بزنیم، بکوبیم، بکشیم و تمام؟ همه بروند یکجا؟ تمام؟ کات؟ پایان؟ دوباره از نو بیایم؟ چرا؟ عقل تو در ساختار هستی حکایت از این ندارد که یک شعوری پشت این هستی است؟ کی این را میتواند کتمان کند؟ شعوری در این هستی است. این همه پژوهشهای دقیق علمی سرِ چیست؟ چرا هی دارند میشکافند؟ میگویند این هسته اتم را بشکافیم باز به یک چیز دیگر برسیم. به این ظرفیتهای درون این موجودات و این مواد و این متریال این هستی برسیم؟ چرا؟ برای اینکه میدانی شعوری پشت این است. بدون توانایی پشت هرچیزی این را بشکافی، به قدرتها، به ظرفیتهای مکتومی میرسی. به قدرتها و ظرفیتهای پنهانی میرسی. هرچه جلوتر برود، میبیند هستی بیشتر از اینها دارد. این هستی که هرچه جلوتر میبینی بیشتر دارد. این هستی که همهاش دارایی است، کمال است. جلوتر میرود بیشتر دارد کمال میریزد بیرون. بیشتر دارد داراییهایش را نشان میدهد. بیشتر دارد توانمندیهایش را نشان میدهد. حرکتش به سمت کمال است، به سمت قدرت است، به سمت شکوفایی است، به سمت جلوهگری است. چرا یهو کات میخورد؟ چرا یهو همه میمیریم میرویم؟ چرا همه تمام میشویم؟ چرا همه هستی در مسیر قدرت و شکوفایی، بالا رفتن؟ فقط این بشر است که یک سیری را طی میکند، یهو تمام میشود؟
کلام علامه بیانش به نحو دیگری است. عنوانی که ازش استخراج میشود، هارمونی هستی است. مرگ انسان با هارمونی هستی جور در نمیآید. برای اینکه همه هستی دارد در یک چرخهای سیر میکند. جماد دارد شکوفا میشود در نبات. آن کود دارد میشود گل. دارد میشود درخت. دارد میشود علف. آن علف دارد شکوفا میشود در حیوان. دارد میشود غذای گاو، غذای گوسفند. دارد میشود شیر او، میشود گوشت او، میشود چربی او. آن گوسفند دارد میشود خوراک من یا خوراک موجودات قویتر. سمت قدرتی میرود. دارد هی هرچه جلوتر میرود قویترها دارند و به سمت تکامل دارد میرود. موجوداتی که از جهت وجودی رتبهشان بالاتر است. هستی چرخه این شکلی دارد. در یک حرکتی است به سمت یک جایگاه بهتر و قدرتمندتر. همه موجودات حرکت میکنند به سمت یک جایگاه بهتری. آن کود دارد حرکت میکند به سمت علف شدن. علف دارد حرکت میکند به سمت گوشت گوسفند شدن. گوشت گوسفند حرکت میکند به سمت گوشت انسان شدن. گوشت انسان دارد حرکت میکند به سمت انرژی انسان شدن. انرژی دارد حرکت میکند به سمت فعالیتهای انسانی. فعالیتهای انسانی حرکت میکند به سمت کجا؟ اگر نرود به سمت جزای این فعالیتها، این انسان با مرگش دارد هارمونی هستی را به هم میزند. چه بیان لطیفی! که علامه از اینجا معاد را با قرآن اثبات میکند، هم بیان قرآنی، هم بیان برهانی و عقلی.
هارمونی هستی به سمت حرکت... توجه به این حرکت است. این نشئه اولی تو را منتقل میکند به اینکه این نمیشود اینجا تمام بشود. با ساختار هستی جور در نمیآید. یک جایی باید باشد که وسیعتر که بشود همه اثر اعمالشان را ببینند. اینجا هم میبینند، ولی اینجا ظرفیت محدود است. آدم کُشتم. صد هزار نفر را کُشتم. اختلاس کردم. پولها را خوردم. دادند به افراد دیگری، ریاست دادم. آنها باز ریاستهایی دادند. خوردند، بُردند. بعضیهایشان مُردند. بعضیها حقها را برگرداندیم. گم و گورند. نمیدانم با او به کی داده؟ مجازات کند؟ برگردانند؟ من فقط پولم نبود که تو خوردی. در این پولی که خوردی، من با آن پول میخواستم جهیزیه تهیه کنم، میخواستم همسرم را سر خانه زندگی ببرم. این پولی که تو دزدیدی، این تورمی که آوردی... شصت میلیون جمع کرده بودم خانه بخرم، الان با شصت میلیون به من خانه اجاره هم... این بلایی که تو سرِ پول مملکت آوردی که پول ملی را کردی کود ملی. کود مسیر حرکت بالا داشت و همه چیز حرکت پایینی. آنجا عقد من طولانی شد. به واسطه این عقد طولانی ازدواجم به هم خورد. من الان سالهاست مجردم. همسرم عنوان مطلقه رویش ماند. کسی باهاش ازدواج نمیکند. یک نسلی نابود شد. به من برگردانی، بر فرض اگر بتوانی برگردانی، به این هشتاد میلیونی که نابودشان کردی، جو آبروم چه شکلی برمیگردد؟ ازدواجم را چه شکلی برمیگردانیم؟ این سیر آمده گوشت گوسفند شد. فعل تو و زنده بودن تو، حیات تو که تو بزنی ما را نابود کنی. تمام هستی را خدا این شکلی آفریده بود که تو، در چی... غایت خلقت باشی؟ همه اینها با یک هارمونی و شیب عالی پیش برود که بیاید در تو تبدیل به ظلم و فساد و خیانت و جنایت بشود.
منِ توهمی این است که همه چیز خودش را محور همه هستی میداند. آن منی که غیرتوهمی است و خودش را یک عضوی از این هستی و جزئی از این تقدیر میداند، میفهمد که این هستی دارد میرود جلو تا اینجا فعل. نشئه دیگری هست که بروز جزای فعل، اثر فعل دیده میشود. ظرفیت ندارد جزای فعل را نشان بدهد. یک جایی میخواهد که دیگر ماده نباشد، چون ماده که میآید یعنی قوه. تا ماده هست قوه است. تأثیر و تأثر است. امکان ماده تمام بشود که بشود فعلیت. فعلیت محض باشد. دنیا فعلیت ندارد. همین توجه به قوه و فعل کفایت میکند. آخه تو میبینی قوه است. هی این میآید میشود قوه. قوه بعدی. آن میرود قوه بعدی. کود شد علف، فعلیت شد. یک قوه دیگری. علف شد خوراک، فعلیت شد یا قوه دیگری. خوراک شد گوشت، قوه دیگری. گوشت شد خوراک من، یک قوه دیگری. خوراک من شد، قوه دیگری. انرژی من شد، فعل شد. یک قوه دیگری. این فعل من چی شد؟ فعل من شد دل شکستن، آواره کردن، بدبخت کردن، یتیم کردن؟ این فعل من چی شد؟ یتیم کردن چی شد؟ یتیم کردم. تمام شد رفت بالا. یهو در یک نقطه کج کرد. پایین و نابود شد؟ تمام شد؟ این با هارمونی هستی نمیخورد. این با شعور مدیریت پشت این هستی نمیخورد. این با سیر حرکتی رو به بالا و متعالی و تکاملی این هستی نمیخورد. باید قاعدتاً، عقلاً، ضرورتاً برود به سمت جزای فعل. پس الا و لابد نشئه بعدی نشئه جزاست. نشئه فعلیت، نشئه اثر دیدن. اینجا فقط تأثیر دادن و تصویر گرفتن بود. قوه بود.
یکی به خاک سیاه بنشیند. رفیقات را ببری بالا. مردم را بدبخت کنی. حق و حقوقی که از این کمپ گذاشتی چی شد؟ نابود کنی؟ جور در میآید این با هارمونی هستی؟ جور در نمیآید این. جور در نمیآید. از نظام حیرتانگیز عالم دنیا این معنا به طور یقین به دست میآید که لغو و باطلی در عالم هستی نیست. عالمی که همه چیزش روی حساب و کتاب. هیچ کس نمیتواند بگوید ما یک چیز بیخودی، پرتی در این عالم... اگر پرت بود، آنقدر خودشان را نمیکُشتند که بفهمند اینجا کارش چیست؟ یعنی این چه اثری دارد؟ این چه خاصیتی دارد؟ همه این قطعاتی که در چشم به کار رفته اثر دارد، خاصیت دارد. یک زمان آپاندیس را در میآوردند، بعداً دیدند که آپاندیسه خاصیت دارد، اثر دارد، باید باشد. هیچی اضافه در این بدن نیست. اگر اضافه هم هست به خاطر آن فعالیتهای تو و مربوط به توست که یک چیزی اضافه خلق شده. اضافه نداده به تو. خودت این محصول توست. این چیز اضافه یک خلقت ابتدایی که به همه بدهد و اضافه باشد نداد. در ساختار بدن تو، در ساختار هستی تک تک این ستارهها خاصیت دارد. کیست که حاضر است بگوید ستارهها مفت نمیارزند؟ گبر محضش. کافر بیدین کامل. این ساختار، ساختارِ لغوبازی الکی نیست. شعور دارد. درست است. هرچه هست روی حساب است. هرچه هست باید باشد. چطور این انسان رسید و حیات انسان تمام شد؟ دوباره میرود بعدی؟ دوره نسل دیگری؟ هرکه زور بیشتر داشت؟ وجدانت نمیگوید؟ وجدان تو بگوید. آنی که درد کشیده است وجدانش این را میگوید. میگوید این را... یا وجدانش میگوید یک جایی باید جواب پس بدهی، یک جایی حساب دارد، یک جایی رسیدگی میشود به اینکه این را چرا کشتی؟ آه آن ستانده میشود. بحث ظلم نیست. همه چیز، همه چیز... بحث اینکه آقا من الان یک چیزی... تو الان یک سرمایه را از من نابود کردی. وقت من را گرفتی. حالا بحث ظلم دیگر بیشترش یعنی اصلش ظلم است و اصل دیدنش هم ظلم. آثاری، آثاری. من هدایت کردم. من در زندگی تو تأثیر داشتم. در رشد تو تأثیر داشتم. میتوانستم کارهای دیگر کنم با این پولم. یکی دیگر بود رفت فقط آن پول را روی پول گذاشت. ده تا ویلا کرد که هر کدامش را سالی دو روز برود حال کند. من این پولها را برداشتم مدرسه علمیه ساختم و از اینها حمایت کردم، از آنها حمایت کردم. رفتند.
وجدان تو همچین قضاوتی میکند؟ اصلاً اینی که میگویی این خوب است آن بد است، وارد این بحث نمیخواهم بشوم. این بحث بحث فوقالعادهای است. خوب است. این بد است؟ این خوب است و بد است یعنی چی؟ اینی که علامه گفتی یعنی چه؟ میگویی ظلم بد است، نیکوکاری خوب است، رسیدگی به یتیم و فقیر خوب است، رسیدگی به همسایه خوب است، حقخوری بد. از خود این گزاره چیست؟ خود این گزاره ثابت است یا ندارد؟ این گزاره... کار به مصادیقش ندارمها. این همسایه، آن همسایه... ولی به یک همسایه رسیدگی خوب نیست؟ به یک همسایه رسیدگی خوب است؟ در یک حالاتی خوب است در یک حالتهایی خوب نیست؟ در یک دورانی ممکن است خوب باشد، در یک دوران ممکن است خوب نباشد؟ اصل قاعدهاش فارغ از همه این جزئیات و فاکتورها، این جمله «خوب است» یک امر ثابت است یا امر زوالپذیر؟ نابود میشود؟ محدود زمان دارد؟ اگر ثابت است یعنی چی؟ کجاست؟ این را من الان نشان بده. این الان کجاست؟ فکر کنید این جمله «ظلم بد است» کجاست؟ اینجا؟ سلام! این جمله کجاست؟ ملک؟ نشئهای؟ مال چه مرتبهای از حیات؟ چه ثابتی؟ چون ما اینجا که چیز ثابتی نداریم. زمان دارد. مکان دارد. گفتی مکان دارد؟ «ظلم بد است» مکان دارد؟ در کدام اتاق «ظلم بد است»؟ در کدام خانه؟ در کدام محل؟ در کدام شهر؟ کدام قاره؟ کدام زمان؟ چند شنبهها «ظلم بد است»؟ چهارشنبه بازار؟ دوشنبهها خوب است؟ صبح؟ بعد از ظهر؟ بد است؟ دو ده دقیقه تا دو ربع؟ سه و نیم تا چهار؟ چطور؟ بابا حالشان خوب است. خانواده سلام میرسانند. زمانش کیست؟ میگویی زمان ندارد؟ چطور یک چیزی که اینجا هست زمان ندارد و مکان ندارد؟ این مجرد از زمان و مکان است. مجرد از ماده است. قبلاًها خوب بود؟ بعداًها؟ این قبلش، بعدش، با من خوب است، با تو خوب است، با کی خوب است؟ مجرد از همه اینهاست. به اینها کار ندارد. اینکه مجرد است جایش کجاست؟ این مال کدام نشئه است؟ این هست یا نیست؟ هست. هست. یعنی مرتبه هستیاش کجاست؟ پس یعنی یک مرتبه بالاتری در هستی هست که این جمله با همین جمله تو نشئه بعدی را اثبات کردی.
بعد از مرگت میروی همان نشئهای که این جمله مال آنجاست. همان نشئه را میبینی. با همه وجودت لمس میکنی که ظلم بد است. نیکوکاری خوب است. رسیدگی به همسایه خوب است. اختلاس بد است. دروغگویی بد است. اینها نمیتواند مال این نشئه باشد. کجای این نشئه است؟ اگر ماده است، ماده یعنی اینها. ماده یعنی زمان. ماده یعنی مکان. ماده یعنی اینجا و آنجا. یعنی قبل و بعد ندارد. بحث تجرد روح را هم اثبات میکندها. تجرد روح صد تا دلیل دارد. آقای حسنزاده در بحث معرفت نفسش صد تا دلیل آورده برای تجرد نفس. روح تو مجرد. بدنت دارد درک میکند. چه ساعتهایی درک میکند. اصلاً خود درک انسان مجرد است. اصلاً نمیتواند مادی باشد. ده دقیقه پیش بود درک. ده دقیقه پیش کجا رفت؟ چطور در تصویر ده دقیقه پیش رفت؟ مگر تصویر دائماً جلو چشم توست؟ تصویر ادراکش نرفت. ادراکش الان کجاست؟ قوه خیالت است. خیالت هست؟ وقتی چشمت دیدنش تمام شده؟ ادراکت از چشمت نیست، از حست نیست. آن ابزار حس توست. ادراکت از خیال توست. مجرد است. همین الان که دوباره اراده میکنی بیاری، چطور آوردی؟ کجا بود که آوردی؟ تصویرش نیست؟ پس چطور آوردی؟ صحنه یادم است. بنگکات زده بودم به دیوار فلان جا. یک جنازه افتاده بغل خیابان. قشنگ یادم است. نه، در ذهن من است. یعنی چی در ذهن من است؟ وقتی جنازه جلوت نیست، یعنی چی در ذهن من است؟ چطور ادراکت الان بدون آن تصویر بیرونی مادی زنده است؟ ادراکی داری. مجرد از ماده. پس تو حقیقت هستیات، بودنت مجرد از این ماده است.
آن، آن خیال کجاست؟ قوه خیالت کجاست؟ هست یا نیست؟ اگر هست کجاست؟ کدام نشئه از حیات؟ کدام منطقه از حیات؟ اینجاست؟ جای دیگری است؟ پس یک جای دیگری. تمام شد. بعد از مرگ کجا میرویم؟ همان جایی که «دیگر» است. همان جای دیگری که هست. آن جای دیگری که هست، هست یا نیست؟ توهم است یا واقعیت؟ میگویی الان واقعاً تو چرا متأثر میشوی؟ اگر توهم است چرا اثرش واقعی است؟ یاد آن صحنه که میافتی ناراحت میشوی. یاد فلان... بابا فلان صحنه، فلان شهوت انسان تحریک میشود بلکه تأمین میشود. غضب انسان تحریک میشود. یاد فلان چیز که میافتد دوباره داغش تازه میشود. عصبانی میشود. به فحش میکشد. یادش یعنی چی؟ مگر تمام نشد برود؟ آقا یک فحشی بهت داد. تمام شد رفت. میگوید مگر تمام میشود؟ فحش که رفت. میگوید تمام نمیشود که. فحش داده. صد سال در مغز آدم میماند. فحش آدم. جمله «دوستت دارم»اش تمام نمیشود. اینها که کات میکنند با هم میگویند: «خودش گوربهگور شده، گذاشت رفت.» جمله «دوستت دارم»اش که نمیرود که. «دخترِ این محمد هنوز در خیابانها که میروم دنبالش میگردم.» یک بار به من گفته بود «دوستت دارم». پنج ساله کات کردیم ولی هنوز دارم دنبالش میگردم. جملهاش هنوز در گوشم است. در گوشت است یعنی چی؟ هست یا نیست؟ معلومه دیگر رفت. پس چطور هست؟ اثرش هنوز هست. تمام نشد. تا صد سال دیگر هم تمام نمیشود. اینکه تمام نمیشود یعنی در چه نشئهای است؟ در ماده است؟ مادهاش که ده ثانیه بود. یک صوتی بود. تمام شد رفت. یک موجی بود. رسید به گوشت. تمام مادهاش همینقدر بود. الان کجا زنده است این فحش؟ وقتی فحشی نیست. میگوید هست. صدا، فحش. صدایی میآید از اینجا در میآید. میرود آنجا. یک آهنگی از اینجا در میآید به آن گوش شما میرسد. ده ثانیه هم طول میکشد. میگوید ای پدر فلان... ده ثانیه. ولی اثرش چی؟ پنجاه ساله دلت با این صاف نشده. «با آن پدر فلان چه دلت صاف نشده» یعنی چی؟ این الان کجاست؟ این الان هست یا نیست؟ این جمله هنوز هست یا نیست؟ این کجا هست؟ آن جای دیگری که هست، تو آنجا را به من نشان بده. هست یا نیست؟ تمام. اگر هست همان جا عالم جزا است. همان جا عالم بقا است. در همان جا این فحشی که دادی زنده هست و در همان جا اثرش هم زنده است. این حرکت به سمت صعود و تعالی است، به سمت تمام شدن و فانی شدن و برش خوردن و یهو کات خوردن؟ برای چی باید یهو کات بخورد؟ برای چی در مرحله جنینیمان تمام میشد؟ نطفه شد نطفه بچه شد تمام شد. بالاتر. بعد از اینجا دربیاید میرود جایی تمام میشود؟ دوست نداری جای دیگری باشد؟ حال نمیکنی؟ چون منِ توهمیات نمیخواهد قبول کند؟ هستی این شکلی است. اینها همه هست. گفتی «دوستت دارم»، با محبت گفتی، جذبش کردی. این آن شیرینی حلاوتی که در دلش هست. آن جمله، آن «دوستت دارم» که حاج قاسم سلیمانی به همسرش گفته، این هنوز زیر زبان همسرش هست. این الان زیر زبان حاج قاسم هم هست و تا ابد زیر زبان جفتشان هست. حاج قاسم بسیار خوشحال است که این جمله را به همسرش گفته است و این جمله تا ابد هست. اثرش هم تا ابد هست. آن ترامپ به مادر حاج قاسم توهین کرد. خدا لعنتش کند. توهین بسیار بدی کرد. بعد از شهادت حاج قاسم. مادر حاج قاسم... مادر حاج قاسم... رشد توهینی است. هست یا نیست؟ وقتی خودش هست، کجا هست؟ آنجایی که آن هست. اثرش هم هست یا نیست؟ لذا قرآن میفرماید این لقمهای که خوردی تمام نشد برود. این رفت در شکمت. رفت در شکمت آتیش. رفت در شکمت. «نارا فی بطونهم». این یک بطنی بود که لقمه رفت درش. یک بطن دیگر هم بود که اثر رفت. خیلی محیالدین ترشوتها. آنی که اثر رفت درش. این لقمه رفت دفع شد. رفت در سرویس بهداشتی و لقمهای که خوردی چی شد؟ یک بستنی بود مال آن یکی بود. از دستش گرفتی تو زنگ تفریح خوردی. فلافلَت را میزدند. جیبت را خالی میکردند. میآمدی سر تغذیه در کیفت میدیدی نارنگیات نیست. نارنگیهایی که زد به بدن الان ماشاءالله قد و قوارهای پیدا کردی به برکت نارنگیهای مردم و لقمههای مردم. هرچه فلافل و اینها از توی جیب مردم بود. بلوغم سر و صورتت جوش زده و همهاش به برکت نان مردم است که خورده. کجا رفت؟ هست یا نیست؟ چطور در ذهن تو هست؟ یک ور قضیه هست. این است که حقت را خوردند. مظلومیت تو هست. ظالمیت آن نیست؟ چطور یک ورش هست آن ورش نیست؟ یک برهان دیگری. برهان اضافی. برهان زیاد دارد. کلاً همهاش برهان این دنیا هیچی ندارد. این اثبات. فکر کند آدم. هرچیزی که ثابت است برایمان دوامی ندارد. الان شما بچه. سونوگرافی کردن، گفتند که این پسر است. از کجا فهمیدی پسر؟ چه ویژگیهایی دارد؟ بهت گفتند پسر است. رفتی برایش سیسمونی خریدی. چیا خریدی؟ لباس در چه سایزی خریدی؟ سایز چیست؟ سایز نوزادی است. شاید بچه تو وقتی به دنیا... سایز پنجاه باشد. کمربند و شلوار و فلان. بچه تو در آن سایز به دنیا میآید. قدش اینقدر است. بعد بچه شیر میخواهد. بعد اول باید آغوز. مادر آغوز دارد. وقتی بچه مادر این شکلی. هرچیزی که ثابت است مال یک جای دیگر است. اینجا با چیز ثابت... اصلاً دنیا نیاز به اثبات دارد. چون همهاش فنایی از هیچی نیست. همهاش دارد تمام میشود. آن به آن دارد یک چیز نشان میدهد. میرود. زندگی جدید الاخره. «له الحیوان». اگر بچه پسر این شکلی است. اندامش تفاوت دارد با دختر. این شکلی به دنیا میآید. شیر به سینه مادر میآید. آغوز است. این شکلی شیر میخورد. اینها همه ثابت است دیگر. فرق نمیکند. این ثابت بودنش مال این دنیاست؟ هرکه ثابت است مال یک عالم دیگر است. یک عالمی که ثابت. در ماده. ما این ثابت. قاعده ثابت. مال این عالم نیست. این عالم اصلاً از خودش هیچی ثابت ندارد. یک جای دیگری هست که این آنجاست. همه با توجه به آنجا این را میگویند. میگویند اگر پسر است پس اینطور. اگر دختر پسوند. تازه زایمان کرده. بچه شیر میدهد پسوند. این اگر این پس آن. این شرط و جزا که همه قبول دارند و یا واقعی هم هست، ثابتش مال کجاست؟ از کجا ما ادراک داریم؟ این ادراکی در ذهن همهمان است که واقعاً هم هست. از کجا آمده در ذهنمان؟ ذهنمان کجاست؟ درکمان؟ قواعد ثابت عقلمان اصلاً کجاست که در عقلمان است؟ درک کردیم. اثبات کردیم. باور کردیم. قبول کردیم. آنها کجاست؟ اینجا نیست. قطعاً اینجا نیست. این ورش که هست. مظلوم بودن تو هست هنوز یا نیست؟ پس ظالم بودن آن هم هست. ظالم بودن او هست با این عنوان که ظالم است. هست؟ یا با این عنوان که یک چیزی خورده؟ یعنی آن عنوانش عنوان مثبت یا منفی؟ عنوان مثبتش هم باهاش هست یا نیست؟ وقتی عنوان مثبتش هم باهاش هست پس اثر مثبتش هم باهاش هست. وقتی عنوان منفیش هم باهاش هست پس اثر منفی. اثر مثبت یعنی چی؟ اثر منفی جزای اول. پس هرکه بمیرد اثر عملش را خواهد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
در حال بارگذاری نظرات...