تبدل امثال، قدرتنمایی خداوند
ارزش انسان به بروز جلوه الهی در آیینه وجودش
جمع بین غلبه رحمت الهی و ناچیز بودن انسان
خطابات هولناک امیرالمومنین علی علیهالسلام به اهل قبور
آیا انبیاء قدرت جذب افراد در دعوت به مرگ را نداشتند؟؟!!
دنیا با یا دمرگ آباد میشود نه با تلقینهای الکی
اهل هوای نفس، مرگ را برنمیتابند!!
دنیا سرابی بیش نیست.
کیفیت مرگ دست خودته!
دائما و همیشه به نفست مرگ را یادآوری کن.
باور کن که میروی!!
حمال دیگران نباشیم!
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
این جلسه، به مناسبتِ مناسبتی که داریم، یک بحث متفاوتی خواهیم داشت. این جلسه از سیر بحثمان یک فاصلهای میگیریم. اگر – انشاءالله – بتوانیم در این جلسه نیمساعته، بحث را تمام کنیم که چه بهتر. اگر نشد، یا بیشتر (در یک جلسه) یا در دو جلسه باید بحث را مطرح کنیم.
دو گزارش متفاوت و متضاد و عجیب از عالم برزخ، در روایات و در نقلهایی که شده و بزرگان گفتهاند و تأیید کردهاند، به ما رسیده است که بسیار عجیب است و میتواند مبدأ یک فصل پژوهشی بسیار جدی باشد. این دو گزارش، خودش یک فصل آموزشی باشد و باب و یک دوره مباحث شناخت برزخ. خودِ همین دو گزارش که قضایای بسیار عجیبی است.
قضیه اولی که میخواهیم نقل کنیم – البته در ذهنم بود اول کدام را بگوییم؛ اول رجائیش را بگوییم یا خوفیش را – به نظرم اول رجائیش را بگوییم بهتر است، بعد خوفیش را بگوییم؛ به شرط اینکه هر دو تایش با هم گوش داده و شنیده شود، و هر دو تایش با هم فهمیده شود، و هر دو تایش را خدا توفیق دهد که بنده بتوانم بفهمم و در مقام عمل هم به آن توجه داشته باشم. خیلی دو گزارش عجیبی است؛ یک گزارش اول از شدت رجا، انسان را بیدین میکند و گزارش دوم از شدت خوف، انسان را بیدین. دو گزارش بسیار عجیب و باید با مستندات این گزارش را گفت.
گزارش اولش جوری است که روی خودِ این عزیزان حضرات رجائی اینستاگرام ما هم قفل است، یعنی آنها همین حرف را نخواهند زد. جرئت ندارند که این گزارش را نقل کنند. گزارشی که کاملاً رجایی است؛ برای اینکه ظاهراً خلاف قرآن است. ولی علامه طباطبایی تأیید کردهاند. این داستان را با مستنداتش اینجا پخش میکنم برای دوستان که ببینند.
گزارش اول در مورد برزخ ابولهب. ما تقریباً دیگر همهمان، لااقل قرآن، معاد ابولهب را به ما گفته و دیگر تقریباً برای همهمان، برزخ این یکی و معاد این یکی واضح است. ولی الان در این جلسه معلوم میشود که حتی در مورد برزخ ابولهب که قرآن گفته، هم نمیشود با ضرس قاطع و محکم همه جوانب و زوایایش را گفت و محکم نظر داد. خیلی ابعاد خاصی در مورد قیامت او دارد و برزخ او گفته میشود. حالا باید با هم بشنویم و مروری داشته باشیم.
خدمت شما عرض کنم که اول قرآنش را که خب آیاتش را باید مروری بکنیم، بعد بیاییم به این داستان برسیم که علامه طباطبایی تأیید کردهاند. آیات قرآنش خیلی واضح است. آیات سوره مبارکه «مَسَد» را با هم بشنویم: «بسم الله الرحمن الرحیم. تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ * مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ * سَیَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ * وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ * فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ.» خب در این آیات میبینید: «تبت یدا أبی لهب و تب»، هم دستهایش بریده باد، هم خودش. تعبیری که بنده «نابود باد». کسی به کار میرود «تباً تباً لفلسفه فلان» که ملاصدرا جمله معروفش «نابود باد فلسفهای که بخواهد روبروی شریعت قرار بگیرد». آن جمله معروف ملاصدرا: «تباً تباً» نابود.
قرآن دارد گزارش میدهد از آخرت ابولهب، با اسم. یک وصف عام هم اینجا نیست. هرچند که میتواند اینها ابولهبها همیشه در طول تاریخ هستند، ولی اینجا خصوصاً به همان ابولهب، عموی پیغمبر، نظر دارد. مشخص است در این سوره. واضح است. کسی نمیتواند. «تبت یدا أبی لهب و تب»، هم دو دستش نابود باد. حالا چرا دو دستش؟ چرا یک دست نگفته؟ دو دست یعنی چه؟ نابود باد یعنی چه؟ ما میگوییم بریده باد. حالا بریده باد یعنی چه؟ اینها بحثهایی دارد که میشود در بحثهای تفسیری گفتگوی مفصل کرد. بحثهای قشنگی هم هست. دو دست اصلاً یعنی چه؟ خود قرآن هم یک دست و دو دست را بحث کرده است. یک جا میفرماید که با یک دست خلق کردم: «خَلَقْتُ بِیَدَیَّ». در مورد حضرت آدم (ع)، حضرت امام (ره) و بزرگان روی این بحث کردهاند: خدا با دو دستش انسان را خلق کرده یعنی دست جلال و دست جمال. حالا اینجا هم دو دست ابولهب نابود باد و بریده باد، یعنی چه؟
که حالا بحث مناسبتی که حالا داریم بحث میکنیم این است که ۲۴ رمضان سالروز به درک واصل شدن ابولهب است. این مناسبت این بحث است. و مروان بن حکم و ابولهب این روز از دنیا رفتند. که گرامی بداریم سالگشت مرگ این دو نفر و خوشحالی را ابراز کنیم. ولی با یک ابعاد خاص و جالبی که باید در موردش گفتگو کنیم. و حتماً بحث چالشی خواهد بود. یعنی خیلی میتوانند محققین روی اینها فکر بکنند و بحث آخرت را عجیب میکند، عجیبتر از آن چیزی که فکر میکنیم.
«تبت یدا أبی لهب و تب»، نابود باد هم دستان ابولهب هم خودش. «ما أغنی عنه ماله و ما کسب»، مال و کسبیاتش، آنچه که داشت در این دنیا، عناوین و شئون اعتباری و اینها. «سیصلی نارا ذات لهب»، شعلهور میشود، آتشی که «لهب» دارد. «وامرأته حمالة الحطب»، همسرش هم هیزمکش است. «فی جیدها حبل من مسد»، که آن تمثل برزخی و قیامتیِ او، گردنبندی که داشت و آن قضایایی که دارد که گردنبندش چی بود و اینها. حبلی از مسد که به گردنش است، چی بوده در دنیا که آنجا تمثل برزخیش را در جهنم این سوره با او هست. که خیلی از جهت تمثلات برزخی و تجسم اعمال هم این سوره از سورههای بسیار جالب است که خیلی جای کار دارد. اصلاً خود «مسد» که آن لیف خرما و اینها. چرا لیف خرما؟ و چرا به گردنش؟ لیف خرما چی بوده و فلان و اینها؟ و در گردنش «فی جیدها»، تکتک این کلماتش لطافتهایی دارد. «جید» یعنی چه؟ «حبل» یعنی چه؟ برخی از این واژهها واژههای تاپی است که در قرآن شاید نیامده باشد. به نظرم «جید» و «مسد» و اینها را ما در قرآن جای دیگری شاید نداشته باشیم. این کلمات خیلی کلمات فوقالعاده است.
در مورد هیچکس دیگری هم شاید تعبیر «تب» به کار نرفته باشد. و به نظرم این ماده در قرآن هم یک بار فقط استفاده شده. دوبار هم گفته: هم دستش را هم خودش. تفکیک کردهاند دو تا را از هم. خلاصه قرآن خیلی تأکید دارد بر اینکه هویت ابولهب را در این آیات به ما نشان دهد. و یک شخصیتی است که در کنار فرعون که خدا برزخ و عذاب برزخی او را معرفی کرده و نشان داده است در قرآن، ابولهب را بهطور خاص دارد در موردش حرف میزند. خیلی داستان واضحی در مورد ابولهب. ولی یک گزارشی در روایتی به ما رسیده است؛ به سند روایت و اینها کار ندارم. به تأیید و تأکید علامه طباطبایی و برخی از شاگردان خاص ایشان کار داریم که این خیلی قضیه را جالب میکند.
مرحوم آیتالله سید عبدالله جعفری تهرانی که از شاگردان ممتاز مرحوم علامه طباطبایی بودند، در جهات معنوی و سلوکی که وارث معنوی علامه طباطبایی به حساب میآمدند و در وصف عظمت ایشان سخنها باید گفت. علامه طباطبایی یک وقتی فرموده بودند ایشان مریض بودند، به یکی از شاگردان فرموده بودند که «اخلاص بنده را به سید عبدالله جعفری برسانید»، یعنی به ایشان بگویید که من مخلص شما هستم، یعنی در محبت به شما خالصم. همچین شخصیتی بود. سید عبدالله جعفری. یک قطعه فیلمی هست از سید عبدالله جعفری - رضوان الله علیه - که از شاگردان صاحبسر علامه طباطبایی بود و صاحب مقامات بلندی بود. ایشان یک گزارشی، یک خاطرهای نقل میکند از یک روزی که با مرحوم آیتالله پهلوانی تهرانی رسیده بودند خدمت علامه طباطبایی و یکی از اقوام علامه طباطبایی روایتی را محضر قبول میکنند و ایشان آن روایت را در مورد برزخ ابولهب شرح میدهد. خیلی این داستان، داستان شگفتانگیزی است. قرآن که خب مشخص بود چی دارد میگوید در مورد ابولهب. حالا ببینید این کلام، این داستان چی بوده. من صوت را پخش میکنم و دوستانمان این صوت را، خودِ صوت را برای شما خواهند گذاشت. کلیپ تصویریاش را هم حالا نمیدانم به چه نحوی حالا پایینش مثلاً اگر دوستان منتشر بکنند که ببینند عزیزان تصویر با متن را هم ببینند چون کیفیت صدا کمی پایین است. بعد دوباره داستان را عرض خواهم کرد با نکاتی که آیتالله عبدالله جعفری - رضوان الله علیه - مطرح میکند.
«...تشرف پیدا کرده بودیم مرحوم علامه با آقای پهلوانی. رحمت (آیتالله) حسین محمد حسینی بود، پسرعموی ایشان بود. ایشان تعریف کرد که در کتب اهل سنت است که حضرت عباس، عموی پیغمبر (ص)، ابولهب را بعد از به دَرَک واصل شدنش در خواب دید. عباس برادر خودش را. پرسید حالِت چطور است؟ گفت: خوش به سعادت تو! من اسلام اختیار نکردم. میسوزم، شب و روز در عذاب. فقط هر هفته یک روز عذاب از من برداشته میشود. پرسید چطور؟ گفت: من وقتی که برادرم عبدالله از دنیا رفت، خیلی ناراحت شدم. برادرم اجاقکور، بچهندار! خیلی ناراحت. یک وقت خبر آوردند خانم عبدالله بچهدار شده، فرزند متولد شده از او، اسمش هم محمد. صلیالله علیه و سلم. آنقدر خوشحال شدم، کنیزم را آزاد کردم. روزهای دوشنبه عذاب از من برداشته میشود. برای اینکه روز ولادت پیغمبر روز دوشنبه بود. باقیاش در گرفتاری و عذاب. حالا ببینید دشمن سرسخت رسول خدا (ص)، اما خوشحال است برای اینکه خداوند عبدالله برادرش را اجاقکور قرار نداده، بهش یک فرزندی داده به نام محمد. صلیالله علیه و سلم. روزهای دوشنبه عذاب از او برداشته میشود.»
این توضیح آیتالله جعفری بود از آن قضیه که هم علامه قبول کردهاند هم ایشان قبول کرده بود و ایشان دارد شرح میدهد قضیه را. یعنی نهتنها تلقی به قبول کرده بلکه اصلاً دارد قضیه را شرح میدهد. خب این ماجرا یعنی چی؟ روزهای دوشنبه. قرآن دارد میگوید عذاب و گرفتاریِ «تبت یدا أبی لهب». روزهای دوشنبه عذاب ازش برداشته میشود. آن هم به خاطر چه امری؟ ایمان و ولایت و اینها نبوده. برادرش بچهدار شده، خوشحال شده از تولد پیامبر. آن هم به خاطر اینکه برادرش است، یعنی بچه برادرش اجاقکور نیست. خب این چه محبتی است؟ این سطح از محبت اصلاً چه مدل محبتی است؟ یک ذره ایمان و توحید و اخلاص و ولایت و اینها توش نیست. محبت فقط یک محبت فامیلی و قومی و قبیلهای و عشیرهای. همینقدر محبت ابولهبی که قرآن تأکید دارد به اینکه باطن او را و ملکوت او را به ما نشان دهد، اینقدر محبت در او اثر دارد. این واقعاً یک قضیهای است که نمیشود باور کرد. یعنی اگر علامه طباطبایی نفرموده بود، یعنی بنده از هر کس دیگر میشنیدم، غیر از آصف عبدالله جعفری و کسی در وزن ایشان، ایشان نقل بکند، صوت ایشان را هم داریم تصویرش را هم داریم، و علامه طباطبایی تأیید بکند، قضیه اینجاست که یک مفسر، علامه طباطبایی، مفسر قرآن، یک اسلامشناس در حد ایشان، قضیه را قبول میکند. زوایای عوالم بعد را میدانند حسابکتابها چقدر عجیب و غریب است و هیچ چیزی گم نمیشود و اینها همه با هم جمع میشود. این خیلی نکته مهمی است.
در مورد سعد بن معاذ یا معاذ، این قضیه جمع میشود. میشود پیغمبر (ص) تو را تشریح بکند با آن کیفیت و فشار قبر هم داشته باشد. پیغمبر (ص) من، پیغمبر رحمت، اخلاقَت رحمت است. ملائکه هم میفرستم، تشییع جنازهات هم غلغله میشود از حضور ملائکه، جبرئیل میآید زیر تابوتت را میگیرد. پیغمبر (ص) بنای قبرت را میسازد. پیامبر رحمت فرمود: «من امت را عذاب نمیکنم تا وقتی به تو در عذاب نیستند.» «لا أعذب أمتي و أنت فيهم.» «أنت فیهم». عذاب نمیکنم تا وقتی که تو در بینشان هستی. رحمت پیغمبر اکرم (ص). از کنار جهنم که رد میشود عذاب از اهل جهنم برداشته میشود. ولی همان لحظه با همین که پیغمبر اکرم (ص) هست، اینجا قضیه حقالناس و سوء خلق، فشار قبر اینها خیلی چیزهای عجیبوغریبی است. خدای متعال اینها را با هم قاطی نمیکند. خصوصاً در برزخ هر کدام سر جای خود هستند. این است که نمیشود رجای محض پیدا کرد و خوف محض پیدا کرد.
بعد رجایش در چه وقتی است؟ از ابولهب به خاطر یک شادی این شکلی برداشته میشود روزهای دوشنبه. خب دیگر همین است که ابلیس هم طمع میکند. محبت ابلیس به اهل بیت. ولی امام صادق (ع) فرمودند سکرات موت باعث میشود که اینها را فراموش کنید. خودش یک بحثی است باید به آن بپردازیم. خود قرآن تأکید کرده: «الموت». عبارت علامه طباطبایی در المیزان توضیحات خوبی دارد. باید در مورد سکرات موت با هم صحبت بکنیم. که در تجربیات نزدیک به مرگ معمولاً حرفی از سکرات نیست. ولی قرآن به این قضیه تأکید دارد: مرگ سکراتی دارد، یک حالت گیجی و مستی دارد. که یکهو قیامت، که دیگر درس اول سوره حج فرمود که اینها را اصلاً همه را مست میبینی: «و ما هم بسكاری». آن دیگر صحنه قیامت که مستی عجیب و غریب همگانی دارد. مستیاش اصلاً یعنی چیست؟ باید در موردش صحبت کنیم.
بعد چرا روزهای دوشنبه؟ مگر ما در برزخ روز داریم؟ ایام هفته داریم؟ بعد روزهای دوشنبه عذاب برداشته میشود یعنی چی؟ مگر اینها تجسم اعمال نیست؟ خب برای چی برداشته میشود؟ یعنی خدا مثلاً بقیه روزها عصبانی است، دوشنبهها مثلاً حالش خوب است؟ معاذ الله. مگر اثر عملش نیست؟ خب چرا اثر عملش یک روز در هفته دیده نمیشود؟ خیلی نکات عجیبی است. اینها فکر بکنیم، کتابها میشود نوشت از همین داستان. روزهای دوشنبه یعنی چی؟ مگر روز به روزش فرق میکند؟ بله، هر روز یک جلوه است: «کل یوم هو فی شأن». دوشنبه با سهشنبه فرق میکند. لذا در مورد بهشت روزهای جمعهاش این شکلی. روایت عجیبی داریم: شنبهها اینها را میبینم، یکشنبهها اینها را میبینم. دوشنبه، جمعه «سید الایامه». شب جمعه یک اتفاق دیگری برای بهشتیها میافتد. روز جمعه یک اتفاق دیگر برای بهشتیها میافتد. بعد هر روزی روز یک معصومی است. اینها حساب و کتاب دارد.
آن عزیزی که تجربه کرده است، از مشهد برمیگشته، کرج، در جاده سبزوار تصادف میکند. برادرش دارد امام حسین (ع) را صدا میزند. خودش از زیارت امام رضا (ع) برگشته. مادرش امام رضا (ع) و امام زمان (عج) را دارد صدا میزند. این سه بزرگوار را میبیند. امیرالمؤمنین (ع) را نمیبیند، پیامبر اکرم (ص) را نمیبیند. یکی از سؤالاتی که بود میگفتند چرا پیغمبر (ص) را نمیبینند؟ آن محبت خودش را دارد میبیند. و آن محبت بدون محبوب که دیده نمیشود که. این هم جنبه رحمتیاش هم جنبه عذابیاش. در عذابش هم همین است. امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه فرمود که بحث بسیار زیبایی است، باید روش کار بشود. فرمود: «اولین حالی که به میت دست میدهد متوجه اموالش میشود.» و آن تعلقش به اموالش. و میبیند که چقدر این را مراقبت میکرد. حسودها به این دست نیندازند. حالا افتاد دست همه کسانی که من کلی مراقبت میکردم این اموال من دست اینها نیفتد. بیایید، امیرالمؤمنین (ع) آنجا فوقالعاده است. در نهجالبلاغه به نظرم خطبه ۱۱۰ شاید باشد. تعابیر بسیار عجیبوغریب و فوقالعاده در مورد اینکه این حالات برای عارض میشود وقتی که مالش... .
خب چرا مال من که تعلق دارد؟ کی میبیند؟ آنی که تعلق دارد. آنی که تعلق ندارد دیگر مالی نمیبیند. ول کرده رفته. اینکه شهید است. این اصلاً اموال را گذاشت رفت. این تقسیم میکرد اموالش را. هر چی داشت در راه خدا میداد. و این هم که گذشته برای ورثه گذاشته و به فکر اینها بوده. اینکه تعلقی ندارد. او تعلق دارد میبیند متعلق را. دیگر دسترسی ندارد. بعد هی توجه میکند. آن قضیهای که در «آن سوی مرگ» بود، آن شهرداری و هی توجه میکند میبیند که این میز آمده طرف فلانی گرفته یا آن آقای زمانی قلعه. چیز خیلی جالبی که نقل میکرد در برنامه. یک ساختمان. طرف آنجا تعلق بشود به این ساختمان. اصلاً سالها گذشته، چند بار اینو گرفتهاند ساختند. چیزهای محل کارش اینجا بوده. هنوز توجهش به آنجا است. سالها بگذرد حواس او پرت بشود. یک تعلق دیگری جلوهدار، جلوه کند. محبت دیگر. این روزها تجلیات است. اینجا دوشنبهها آن دوشنبهاش جلوه محبت را نشان میدهد. بعد جلوه محبت تعلق به «رحمت للعالمین». این تعلق به هر نحوی که باشد، سر سوزنی باشد، به هر بهانهای که باشد، اثر دارد.
چرا میفرماید حضرت زهرا (س) شفاعت میکند از محبین سیدالشهدا. محبین محبین سیدالشهدا. به هر نحوی، این البته مال قیامت است، محبین محبین سیدالشهدا. یعنی طرف به هر کیفیت امام حسین (ع) را دوست دارد. اینکه معلوم است اهل نجات است در قیامت. محب محبت امام حسین (ع) همشهریاش بوده، بچهمحلش بوده، از قیافهاش خوشش میآید. به هر نحوی یک علاقهای به هر حال هست. نفرت محض نیست. تقابل محض نیست که از همه کسانی که اهل حقاند به طور کامل متنفر است. جهنم ذات و اینها میشود دیگر. اصلاً هیچ نشانهای، روزنه در خودش نگذاشته. حتی بهش میگویند اینجا عذاب را از تو برداشتند به خاطر پیغمبر (ص). میگوید مرا دو برابر عذاب کنید. مرا به خاطر پیغمبر. نفرت محض. آن دیگر در ذاتش هر چی هست کینه است و نفرت. ولی این به یک نحوی پیغمبر (ص) را به خاطر اصلاً فصاحت و بلاغتش دوست داشته است. به خاطر کلماتش. از فلان روایت یک داستانی شنیده است. چهره پیغمبری را یک جایی یک عکسی دیده است. آن چهره را مثلاً یک لحظه خوشش آمد. اینها که واضح است که خودت تعلق به پیغمبر (ص) به محب پیامبر و اهل بیت هم یک همچین علاقهای داشته باشد آن هم اهل نجات است. به محب که یک همچین علقهای داشته باشد آن هم اهل نجات است. تعلق، وابستگی، محب را، محبت را میبیند. آنجا محبت را که ببیند محبوب را هم میبیند. محبوبش هم زنده است، حاضر است، دستش باز است. این به آن تعلق دارد، متصل به متعلقش است. رضا فرمود که «المرءُ یُحشَرُ مَعَ مَن یُحِبّ». آنجا هر کس با محبوبش محشور میشود. «احب حجراً لحشره الله». سنگ را دوست داشته باشد با آن محشور میشود. یعنی آنجا محبوب ظاهر میشود، محبت ظاهر میشود. محبوب هر جا برود محبتها و محبوبها ست. یک محبوبی دارد که همش حقیقت است و وزنش میچربد به همه اینها. او پیغمبر اکرم (ص). نجات نهایی را با آن محبت. در برزخ هم این بالانس هست. بقیه روزها در عذاب. اصلاً مسلمان نیست، دارد به عباس میگوید که خوش به حالت که تو مسلمان شدی، من اینجا گرفتارَم. ولی روزهای دوشنبه عذاب ندارم.
بعد باطن روزهای دوشنبه را شما نگاه کنید. کی؟ هر دوشنبه یک باطنی داشته است. فکر کنی این همه اتفاقات در این دوشنبهها افتاده است. فرض کنید مثلاً دوشنبهای که سقیفه درش واقع شد. آن هم روایت. یا مثلاً در مورد روز چهارشنبه داریم که جهنم روز چهارشنبه خلق شد. بعضی کارها را گفتند چهارشنبه انجام ندهید. بعضی کارها را روز جمعه انجام دهید. روز شنبه انجام دهید. روز شنبه مثلاً روز بسیار مبارکی است. سید بن طاووس هم نقل میکند اگر روز شنبه سفر بروی، روایت سنگ میبارد از بغل صخره. خداوند متعال سنگ را نمیگذارد ببارد. آنقدر که این روز، روز دفع بلاست. روز شنبه آن هم روز پیغمبر (ص) است. روز شنبه تجلی پیغمبر اکرم (ص).
خود این حکایات. شنبه پیغمبر، یکشنبه امیرالمؤمنین (ع)، دوشنبه امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، سهشنبه امام سجاد (ع)، امام باقر (ع)، امام صادق (ع) سه تا. چهارشنبه امام کاظم (ع)، امام رضا (ع)، امام جواد (ع) و امام هادی (ع). دوباره خمیس که پنجشنبه باشد امام عسکری (ع). خب، بعد چه سری در آن، در این اعداد حکایتی است. امیرالمؤمنین (ع) سال ۴۰ هجری به شهادت میرسند. بعد ۶۳ سالگی، سن معادل پیغمبر اکرم (ص). ۴۰ هجری. این در این ۴۰ چه قضیهای است که ۴۰ سال میگذرد از اسلام؟ خدا ابوان این امت را ازشان میگیرد. امت دیگر خالی میشود. امت به سن ۴۰ سالگی رسیده، بلوغ امت. امت سند قرآن میگوید اینها اجل دارند. هر امتی، هر جامعهای سن دارد، عمر دارد، اجل دارد، کتاب دارد. امت پیغمبر (ص) از سال هجری به سال ۴۰ که میرسد دیگر نه پیغمبر را دارد نه امیرالمؤمنین (ع). سال ۴۰ چه قضیهای است؟
بعد امام حسن مجتبی (ع)، آن روایت مفصلی که در مورد شهادت امیرالمؤمنین (ع) که این شبی است که در شب بیست و یکم از دنیا رفتند. روز بیست و یکم غسل دادند، شام بیست و یکم دفن کردند امیرالمؤمنین (ع) را. میفرماید: «این شبی است که یوشع بن نون را خدای متعال به آسمان و عیسی (ع) را به آسمان برد. همه اوصیا را در این شب خدای متعال از دنیا برد. شب ۲۱ ماه رمضان شب نزول قرآن و شب صعود اوصیاست.» خب، بعد خود سه بار در قرآن سه شب محتمل است. «انزلناه فی لیلة... و ما ادراک ما لیل... ما لیلة القدر خیر... أنا أنزلناه فی لیلة القدر». شاید شب نوزده. «و ما ادراک ما لیلة القدر» شب تحیر. شب بیست و یک. «لیلة القدر خیر من الف شهر». اسراری در این است. در سوره دخان یک بار فقط یاد میکند: «فیها یفرق کل امر حکیم». که آنجا باز یک بحث، یک فضای دیگری در مورد رحمت. تعابیر عجیبی در مورد شب قدر. آنجا «ما ادراک ما لیلة» صیغه تعجب و تحیر. خب این شاید در مورد «لیلة القدر وسطی» شب بیست و یکم است. به امیرالمؤمنین (ع) خدا در این شب از دنیا میبرد. اینها اسراری است ما نمیدانیم.
بعد اینها در برزخ اثر دارد. یعنی ما شب نوزدهم عالم برزخ داریم، شب بیست و یکم عالم برزخ داریم، شب بیست و سوم عالم برزخ داریم. دوشنبه عالم برزخ داریم، سهشنبه عالم برزخ داریم، چهارشنبه داریم. دوشنبههای عالم برزخ عذاب ازش برداشته میشود. دوشنبهها عالم برزخ یعنی کی؟ روزهای جمعه بروید زیارت اهل قبور. روزهای جمعه مثلاً اینطورین. در ماه رمضان مثلاً آثار خاصی برایشان هست. زمان ظهور یک گشایشی. ظهور امام زمان یک گشایشی برای اهل برزخ میشود. آقا اینکه دنیاست دیگر. چه ربطی به اهل برزخ دارد؟ بابا اینها همه به هم وصل است. اینها همه تجلی یک حقیقتی است که در چند لایه دارد جلوه میکند. یکی هم از بالا به پایین، هم از پایین به بالا. یعنی اوضاع برزخ هم بعد از ظهور امام زمان (عج) عوض میشود. آن برزخ هم یک برزخ دیگر است. جمعهها برزخ، برزخ دیگر است. دنیا هم یک دنیای دیگر. شب جمعه یک چیز دیگر است. درهای رحمت باز میشود. ملائکه میآیند. خب ملائکه میآیند تنزلی که میکنند از برزخ میآیند در دنیا. خب شب جمعه برای آن اهل برزخ هم یک چیز دیگر است. بعد شب جمعه تو به برزخ. حالا آن از بالا به پایین. از پایین به بالا. حالا تو ممکنه شب جمعه یک کار خاصی کردی خوب یا بد، آنجا شب جمعههای تو یک چیز دیگری است. شب جمعههای خاصی داری. کما اینکه حاج قاسم مثلاً شب جمعه ساعت ۱:۲۰ دقیقه به شهادت رسید. او برایش از جهت این، آن روز شهادت، آن اتفاق. خیلی از اینها دخالت دارد. این قضایا.
ایام محرم آن عزیز میگوید ایام محرم بود دیدم اموات، غصه، پدربزرگم نورانی بود ولی دیدم غصهدار. محرم در برزخ. مگر ما محرم داریم؟ این زمانها را در برزخ هم. چیزهای عجیبی در برزخ. دیگر محرم صفرش به چه نحوی است؟ آن عزیز میگوید که من امام حسین، یک غمی همراه حضرت با من میآید در برزخ. مگر ما غم داریم؟ حضرت زهرا (س) گریه میکنند، شبهای جمعه میروند حرم امام حسین (ع) روضهخوانی میکنند، مرثیهسرایی میکنند. که برخی تعابیر و برخی روایات، تعابیر عجیبی در مورد گریه حضرت زهرا (س) دارند. پیغمبر اکرم (ص) را ام سلمه خواب دید غروب عاشورا که چشم حضرت کاسه خون بود و حضرت پرسید که چی شده؟ فرمود که پسرم را کشتند. مگر آقا پیغمبر (ص) مگر بهشتی نیستند؟ بهشتیها مگر غرق شادی نیستند؟ چطور یک بهشتی که غرق شادی است دارد گریه میکند؟ تنوعاتی از تمثلات هست. یک تعبیری رهبر انقلاب یک وقتی در مورد شهدا داشتند این خیلی تعبیر عجیبی بود. فرمودند که خب قرآن میگوید شهدا شادند و شاد میشوند: «یستبشرون بالذین لم یلحقوا». گزارش میگیرند که در دنیا چه خبر است. اینها که ماندند و به اینها گزارش داده میشود که اینها دارند راهت را ادامه میدهند. قرآن شادیاش را گفته است. شهدا وقتی میبینند که بعد از شهادتشان یک موج معنویت راه افتاد، افرادی دارند مسیر اینها را ادامه میدهند، یاد شهید زنده است، اسامی حاج آقای مختلف، گروههای جهادی فعالند اینور آنور، اسم شهید، یاد شهید، هدف شهید، شهید خوشحال است. رهبر انقلاب فرمودند که دیدار یکی از خانوادههای شهدا بود، سال به نظرم ۸۹ فرمودند که «شهید ناظر به احوال ماست. وقتی میبیند مردم دارند راه را درست تشخیص میدهند و میروند خوشحال میشود. وقتی میبیند که اشتباه تشخیص میدهند و دارند میلغزند شهید ناراحت میشود.» تعبیر عجیبی است. شهید مگر ناراحت میشود؟ ناراحتی شهید یعنی چی؟ مگر ما در بهشت برزخی ناراحتی هم داریم؟ حضرت زهرا (س) در آن درجات عالیه شبهای جمعه گریه میکنند.
بعد شب جمعه که شب رحمت است، پیغمبر اکرم (ص) بچه چرا گریه میکند؟ برای چی؟ آن تعابیر را ما در زیارت ناحیه داریم، در زیارت عاشورا داریم. مصیبتی که در زیارت ناحیه و جاهای دیگر دارد که حوریهای بهشتی سیلی زدند به خودشان در مصیبت ابا عبدالله (ع). آقا حوری بهشتی اصلاً مگر حوری بهشتی با دنیا کار دارد؟ شهادت امام حسین (ع) که برای دنیا مصیبت است. آن مقامات معنوی که حضرت دارد پیدا میکند، وارد بهشت میشود. آن حقیقت امام حسین (ع) که شهید ذبح نشده است. که بدن امام حسین (ع) ذبح شده. وارد بهشت شدم. دیگر «حور العین» را چه کار دارم؟ لطمه زدن، «لطمن الخدود»، به سر و صورت میزدند حوریهای بهشتی در شهادت امام حسین (ع). اینها جزء عجایب عوالم غیب است. الان هم با یک جلسه، دو جلسه، پنج کلمه، ۱۰ دقیقه اینها، این بحث حل یک سرفصل نیست. ولی بحث مفصل که باید در ذهنمان باشد. خیس بخورد. حالا حالا در این مباحثاتی که داریم میکنیم باید اینها پیش برود. هی یک زوایایی از این عوالم برای ما کشف شود که معلوم شود یعنی چی. میشود در بهشت هم حالاتی عرضه شود، عارض شود بر بهشتی، بر این ولیّ خدا، بر این ملک، ملک دیگر چرا ناراحت میشود؟ بر این ملک، بر پیغمبر اکرم (ص) اشکش جاری شود. اشک حزن امام حسین (ع) را دارد میبیند. در عالم برزخ در صدد دیدن او حزن به من وارد میشد. پیام محرم و صفرم هست. البته وقتی که برایش اتفاق افتاده ۲۸ صفر بوده. محرم و صفر.
بعد حضرت با آن سیمای قتلگاه میبیند. این برای امام حسین (ع) مگر تو عالم برزخ این شکل نیستند؟ خب معلوم است که تمثلی است که در ظرف ادراک او دارد صورت میگیرد. امام حسین هم بینهایت امام حسین. در عالم امام حسین کی؟ همانجور که امام رضا (ع) الان بینهایت امام رضا (ع) است. امام رضا (ع) کی؟ امام رضا (ع) بنده. امام رضا (ع) بچه. آن یکی بچه کوچولو که میآید در حرم. بعضی بچههای ما امام رضا (ع) را فقط به بستنی قبل و بعدش میشناسند. حرم که مثلاً از فروشگاه رضوی مثلاً تیتاپ. این امام رضا (ع) را امام رضای تیتاپ میداند. در برزخ امام رضا (ع) را ببیند، یک تیتاپی میبیند که مثلاً یک ملکی دارد بهش میدهد. یک حال خوشی که در اثر آن تیتاپ برایش حاصل میشد. آن مزه را آنجا میچشد. امام رضا (ع) در آن شیرینی تیتاپ برایش جلوه میکند. برای اینکه درکش از امام رضا (ع) همین بود. امام رضا (ع) آنی است که به واسطه درک اوست نسبت به امام رضا (ع). مرتبه ادراکی اوست نسبت به امام رضا (ع). یکی مرتبهاش بالاتر است. یکی بالاتر. و اگر تمثل و صورت بخواهد اینها پیدا بکند. امام رضا (ع) اگر ببیند، میبیند حضرت باید یک کتاب باشد. اگر بفهمد امام رضا (ع) را دیده، نفهمد مهربان است. ارتباطش با امام رضا (ع) همین است. یکی دیگر هم نه بالاتر. یکی دیگر «شراب طهور». و یکی دیگر ازش حجابهای توحیدی را کنار میزند. سیر در سماوات میکند. «سهو» و «محو» و این تعابیری که عرفا میگویند. چه چیز دیگری از امیرالمؤمنین (ع) چیز دیگری میدید؟ امیرالمؤمنین (ع) که در شمشیرزنی نمی ادراک ما از امام حسین (ع) مظلومیت و شهادت امام حسین (ع) است. ما «قتیل کربلا». آن یکی حضرت زهرا (س) را با عصا دیده است. او یک مادر پیر رنجور آسیبدیده. ظرف ادراکیاش نسبت به حضرت زهرا (س) این است. آنجا هم که میبیند در ظرف ادراک خودش میبیند. عالم برزخ این است. خیلی اینها. یکی دیگر به نحو دیگری است. یکی حضرت عباس (ع) را بدون دست، یکی با دست، یکی اصلاً حضرت عباس (ع) را آنقدر عظیم میبیند که حضرت عباس (ع) از او عبور میکند مثل بهمن. قاشق نه عباس. به جای دیگری میرود. «باب رحمت الله الواسع» است. آنجا فهمیدم رحمت الله واسع اباعبدالله (ع). باب رحمت الله واسع. اباعبدالله (ع) باب رحمت الله الواسع است.
فهمیدم نه دست و قامت و قد رشید و چشم و ابرو اینها چیست. حضرت عباس (ع) را ندید. باب رحمت واسعه دید. بابی بود که دید. صورت اینها کشف فوق صورت است. بالاتر از اینکه اینها اصلاً برزخی نیست. برزخ کشف صورت است. صورت دارد. این بالاتر از برزخ است. تمثل عالی است که رو به قیامت است. عالم عقل. آنجا دیگر صورت میرود کنار. حقیقت هویدا میشود بدون صورت. الان بنده و شما دنداندرد را تصور میکنیم. یک دستی روی دندان اینجوری دارد بالا و پایین میشود. برای بنده و شما این یک صورت ذهنی است. تازه علم حضوری هم که نیست. یک صورت ذهنی با صورت تصور میکنیم دنداندرد. اگر دنداندرد شدیم درد شدید میشود. اصلاً یا اصلاً نمیدانم دست میگذارد. اصلاً یادم نمیآید دست گذاشته بودم میچرخیدم. دست فقط میدانم خیلی درد میکند. همین الانها الان که بالفور فارغ شدم از همه چیز. این کارهایی که میگوید همین است. این اصلاً درد دندان از همه چیز او را فارغ کرده است. میگوید: آقا این شیر سر رفت. شیر چیست؟ آی دندان، دندان. بعد میگویی دندان کجای دندان؟ میگوید نمیدانم کدام دندان. دندان آبسه کرده. یعنی درد دارد، نمیداند این است آن است. اصلاً آنقدر مست به این معنا فارغ شده از این شدت درد. کشف بالاتر از صورت، دیگر صورت ندارد. خیلی کشف قویای است. حقیقت منکشف شده است. آنجا آقای قاضی حقیقتی بالاتر از این را دارد از حضرت عباس (ع) درک میکند.
خب اینها پس میشود قضیه دوشنبه ابولهب. دوشنبهها عذاب ندارد. یک ماجرای بسیار عجیب. و قضیه اولمان، گزارش اولمان که خیلی رجا برانگیز است. که مثل ابولهبی هم یک همچین محبتی به پیغمبر اکرم (ص) که حق محض است: «من رآنی فقد رآ الحق»، همان کسی که مرا ببیند، حقیقت حق محض است. هر گوشه اتصالی به پیغمبر اکرم (ص)، به هر نحوی، اتصال به خود حقیقت برای او هم همچین اثری دارد. داستان دوم داستان به شدت خوفانگیزی است. میبرد تا مرز ناامیدی. که حالا باید انشاءالله جلسه بعد در موردش بحث کنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
در حال بارگذاری نظرات...