چالش پیش فرض‌ها

جلسه پنجم بخش دوم

00:47:52
178

معرفی
هوای نفس تابع چیست؟
چرایی پرستش طاغوت
تغییر ایمان ساحران فرعونی
اسلام آمریکایی، اسلام مورد تایید طاغوت
کیفیت اجرایی قوانین اسلام در قطر؟!
هزینه دادن در جدال با طاغوت
شاخص کفر به طاغوت
اعتماد به نفس، شاخص طاغوت
چرا در قرآن دوقطبی حق و باطل ارائه شده ولی در جامعه توصیه به پرهیز از دوقطبی شده؟
عدم پذیرش سنت شیخین
ساختار حفظ حکومت
چرا خداوند اجر مسلمانان را با آسایش آنان نمی دهد؟
خداوند دعای حق را اجابت می کند
علامت وطن فروشی در بازی های جام جهانی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
به هر حال، از بحث دور نشویم. پس چه شد؟ این «انا» در برابر خدا، و «من» در برابر درست شد. این می‌شود دین. برخی طاغوت‌پرستی و هواپرستی می‌کنند، نه دین. دین یعنی، مثلاً، رساله عملیه برایش نوشته‌اند، بعد باز می‌کند و می‌گوید: «الان به هوای نفس با هم عمل کنم، چیکار کنم؟» بعد نوشته: «احتیاط مستحب این است که این کار را بکنی.» این می‌شود دین، مثلاً، هوای نفس. نه، همین که تو هر مسئله...

ساحران وقتی می‌خواستند به میدان بروند، خیلی این آیات قشنگ است. اصلاً هر وقت آدم می‌خواند، مست می‌شود. در سوره (به‌به‌به!) از آیات ۳۶ به بعد (۳۷ و ۳۸)، فرعون ساحران را جمع کرد. دستور داد: "یأتوک بکل سحار علیم." نه ساحر، بلکه اوستای سحر باشند، متخصص سحر باشند. یعنی اینها در کار خودشان دیگر واردترین‌ها بودند.

فرعون آنها را از همه جای دنیا جمع کرد و گفت: "وبعث المدائن حاشرین." بروند در همه شهرها بگردند، فراخوان بدهند. رئیس ساحران هر منطقه را بردارند و بیاورند. از جاهای مختلف "فجوم من سحر المیقات." خستگیتان در برود، بحث خیلی خشک و مدرسه‌ای نشود. ساحران جمع شدند برای میقات یوم معلوم.

حالا، ان‌شاءالله، باید به بحث فرعون بعداً برسیم. سر وقت دیگر. حالا یک نمونه است: "قیل للناس هل أنتم مجتمعون؟" به مردم گفتند: "می‌آیید؟" "لعلنا نطبع السحرة إن کانوا هم الغالبین." تشویق کنیم ساحران برنده شوند. اگر ساحران برنده شدند، دنبال ساحران راه بیفتیم.

"فلما جاء السحرة." این خودش یک بحثی دارد. فرعون ساحران را می‌آورد وسط. ساحران الان کیان و چین؟ سری این ساحر را. چون سحر تصرف در قوه خیال است. کسانی که بتوانند در قوه خیال تصرف کنند، بعد مردم ببینند اینها کدام‌وری می‌روند، دنبال اینها راه بیفتند.

"فلما جاء السحرة." ساحران که آمدند، به فرعون چه گفتند؟ ببینید ایمان به طاغوت را، ببینید چطور در چند لحظه عوض شدند. مؤمن به طاغوت بودند. اولش، وقتی آمدند، قانون فرعون به فرعون چه گفتند؟ گفتند: "إن لنا لأجراً إن کنا نحن الغالبین." اگر پیروز شویم، اجری داریم. اجرش را از کی می‌خواهد؟ این می‌شود پرستش طاغوت. منفعت را دست او می‌بیند، قدرتمند می‌داند، این را کاره می‌داند.

دیگر مثال‌هایی می‌آید تو ذهنم که بگویم که تیکه و متلک سیاسی و مربوط به این زمان‌های خودمان و اینها، دیگر رد می‌کنم. دیگر حالا آب خوردنمان هم بالاخره... "قال نعم وإنکم إذاً لمن المقربین." بله که اجر دارید. نه تنها بهتان اجر می‌دهم، بلکه شما را پیش خودم جزو مقربین می‌کنم. با هم قدم بزنیم، ایمیل بفرستیم برای همدیگر، نوه‌هایمان را به هم تبریک بگوییم. تابعیت، رفاقت. ایام کریسمس، شما بیایید. زن اوباما به زن فلانی گفته که مثلاً آره الان که دیگر دوتایی با هم تلفنی صحبت کردیم، رفیق شدیم، اینها آخر هفته شما می‌آیید یا ما بیاییم؟ آبگوشت گذاشتم، کی می‌آیی؟

"لمن المقربین." با هم رفیق می‌شویم، به من نزدیک می‌شوید، مقرب می‌شوید. می‌خواهد انسان پیش کی؟ ببین، اینها همه در وجود ما هست. انسان دوست دارد به کی نزدیک باشد؟ پیش کی جایگاه داشته باشد؟ کی بهش بها بدهد؟ کی دوست داشته باشد؟ کی تأییدت کند؟ اینها همانی است که نظام پرستش انسان را شکل می‌دهد. خیلی چیزهای ساده‌ای هم هست. دور کردیم از دین. فکر کردی مثلاً دین همین نماز و روزه است؟ اینها چیزهای مثلاً زندگی شخصی است. ریشه سکولار از همین دین همین‌هاست. از کی توقع لایک داری؟ کی کف بزند؟ کی تأیید کند؟ کی خوشش بیاید؟ کی ناراحت نشود؟ صدای کی درنیاید؟

این بخشنامه را می‌دهیم، این را باید تو مدارس اجرا کنند که دیگر خودتان الحمدلله اوستایید. و به لطف خدا چیزی هم که زیاد است، همین است. این وقتی که انسان طاغوت‌پرست است، وقتی که مؤمن به طاغوت باور دارد، به اینکه فرعون همه‌کاره است، زندگی دست فرعون است، پول دست فرعون است، جایگاه و اعتبار دست فرعون است. مدرکی که فرعون بدهد، مدرک است.

"قال لهم موسی ألقوا ما أنتم ملقون." حالشان را داشته باشید، کیف کنید. ان‌شاءالله قرآن دارد. ولی مطلب "حبالهم وعصیهم." طناب‌ها و عصاهایشان را انداختند. چی گفتند آقا؟ وقتی انداختند، حالا این حرف یا به زبان آمده یا تو دلشان بوده. خیلی از اینها که قرآن می‌گوید "گفتند"، گفتن لسانی نیست، به زبان حال، تو دلش گفته. طناب‌ها و عصاها را که انداختند، گفتند: "بعزة فرعون إنا لنحن الغالبون." به عزت فرعون قسم، می‌بریم. نظر فرعون را جلب کنند. ولی باورشان بود. عزت دست فرعون است، عزیز است، رئیس است، فرعون همه‌کاره است، نابود کند.

"فألقی موسی عصاه." موسی عصایش را انداخت. "فإذا هی تلقف ما یأفکون." بلعید همه را. خب، چی شد آقا؟ "فسحر ساجدین." اینها شدند مصداق همین قسمت. ببینید چی شد. ساحران به سجده افتاده بودند. حالت طبیعی هم نبود. "ألقی" می‌گوید از شدت، چون ساحر بودند، می‌دانستند اگر سحر باشد یعنی چی. نمی‌گوید سجده کردند، می‌گوید "ألقی" گرفتند، پرت کردند، بی‌اختیار شدند. "قالوا آمنا برب العالمین." گفتند ایمان آوردیم به رب العالمین. تا قبلش ایمان به کی داشتند؟ الان ایمان پیدا کردند به رب العالمین. رب العالمین کیست؟ "رب موسی وهارون." این آیه خیلی توش نکته دارد که احتمالاً امشب نرسد نکات این آیه را بگویم. جلسه بعدی که خدمتتان باشیم که فقط یک اشاره به تیترش بکنم که این همه می‌گوید "یؤمن بالله، یؤمن بالله، یؤمن بالله." اینجا فقط خدا را گفته. در برابرش گفته طاغوت. پس هر که غیر از خدا حرفش را گوش بدهی، می‌شود طاغوت. خدا را گرفتیم، پیغمبر را چیکار کنیم؟ امام را چیکار کنیم؟ یک بحثی است، یک جلسه مفصل همین بحث. فعلاً شما در حد عقاید داعشی بمانید تا چندین جلسه. فعلاً فقط خدا. پیغمبر هم قبولند. بامزگیش این است. یعنی ته حماقت است که یا توحید محض، غیر خدا را نباید قبول کنی، یا اگر پیغمبر را قبول کردی، چطور بقیه را قبول نداری؟ چقدر واقعاً آدمیزاد احمق می‌شود. خدا را قبول داری، پیغمبر هم قبول دارد، ولی توسل به هر کسی، حتی خود پیغمبر هم شرک است. زیاد داریم: "فقط خدا، من اصلاً با بشر کار ندارم، فقط خدا."

اینها هم ایمان به خدا آوردند، هم "رب موسی وهارون." به رب موسی و هارون. این هم توحید بود، هم ولایت بود، دو تا با هم. "قال:" خب، حالا فرعون چی گفت؟ "قال آمنتم له قبل أن آذن لکم." معنایش چیست؟ گفت: "قبل اینکه من اجازه بدهم، ایمان آوردید؟" یعنی با اصل ایمانتان مشکل ندارم. طاغوت حتی به مسلمانی‌تان مشکل ندارد. مسلمانی که من امضا کنم.

جلسه درس داشتیم کانادا، البته مجازی بود. بعد این رفقا می‌گفتند که آقا من از قبل باید هماهنگ کنیم. کلاس دانشگاه در کلگری. مجوزش را می‌گیریم و باید بگوییم دقیقاً برنامه‌مان چیست. سین برنامه را باید با تمام جزئیات برای اینها بنویسیم، تأیید کنند. بعد برنامه... خیلی سال پیش چند بار دعوت کردند، بحث دعوتنامه و فلان و اینها. یک مؤسسه‌ای که اینجا هست و شما به عهده بگیرید و کارهایش را اینها و مشورت. حالا احتمالاً دوستان صوت جلسه را هم می‌شنوند، سلام می‌رسانیم به همشان.

سلام دارید به همشان. عرض کنم که چند تا روحانی مستقر در آنجا را گفتم با اینها مشورت دارم، شماره‌هایشان. یکیشان پاکستانی بود، امام جمعه موقت آن شهر بود. شهر کلگری کانادا. خدمت شما عرض کنم که تماس گرفتیم با این بنده خدا. "خیلی خوبه، من انگلیس بودم، نمی‌دانم آفریقا بودم، جاهای مختلف بودم، هیچ‌جا کانادا نمی‌شود. حقوق خوب می‌دهند، ۲۰۰۰ دلار چقدر. خیلی امکانات خوب. دانشگاه می‌روی تدریس می‌کنی، می‌آید. من الان مؤسسه هم دارم، کارهایم را هم می‌کنم." بعد گفتم که خب، یعنی مثلاً چطوری است؟ گفت: "خیلی عالی است، اینجا اصلاً کاملاً آزادی است." گفتم: "یعنی مثلاً من با آتئیست‌ها می‌توانم بیایم مناظره کنم؟" گفت: "می‌توانی گفتگو کنی." گفتم: "مثلاً من می‌توانم آتئیست‌ها را در اثر گفتگو مسلمان کنم؟" که بیرون از عقد می‌خوانم، طلاق می‌خوانم. "دارم هفته دو سه تا عقد داریم، دو سه تا طلاق داریم. خیلی خوبه، حقوق خیلی خوبی دارد."

گفتم: "خب بشر عاقل، مثلاً آخوند شدم که بیایم بگویم اسلام برحق است؟ باید بروم آنجا بنشینم بگویم اسلام هم تو تعیین کفر است." که دری از امام رضا علیه السلام باز شد. غرض اینکه اسلامی که او اجازه بدهد. مسجدی که او اجازه بدهد و تأیید کند، باید امضا کند. قبلاً مشکل نداشته. چرا بدون اینکه من اجازه بدهم ایمان آورده؟ اسلامی که من بگویم. امام خمینی: "اسلام چیست؟ اسلام آمریکایی. اسلام." الان بعضی‌ها را دیدم خیلی خوشحال بودند از اتفاقاتی که تو قطر می‌افتد. بابا ساده نباشیم، تپه نباشیم. وای این قطری‌ها گشت ارشاد دارند، نمی‌گذارند شراب کسی بخورد. چقدر خدایا! اسلام اخوانی، اسلام آمریکایی. از ریشه‌اش آمریکا تأیید باید بکند. زیر و زبرش را. بعد تو الان لنگ اینی که مثلاً تأیید کرده، حمایت کرده. دیگر گفتم اینها را. شراب نباید باشد، فلان نباشد. فیفا هم حمایت کردیم. از هیچ‌چیز بهتر است. ولی باید اثبات کنیم که این هم یک‌چیزی است. طبق قوانین دارد انجام می‌شود که آخرش از این مملکت. آخرش این مملکت، مملکتی که از اسلامش، پایه‌های اسلام قرص نمی‌شود. پایه‌های آمریکا قرص.

بهش توجه داشت. گفت که صدای اذان بلند شد تو توی عراق. آن افسر انگلیسی گفت: "این چیه؟ این صدای چیه؟" اعلیحضرت، با حکومت شما و دم و دستگاه شما. برای این حکومت و دم و دستگاه شما آسیبی. اذان حمایت می‌کند، ردیف بودجه دارد. دولت انگلیس برای حمایت از مؤسسات اسلامی لندن. قم اروپا، لندن، قم اروپایی. پر از مؤسسات اسلامی. می‌گویند تو خیابان که راه می‌روی، پر از محجبه است. هیچ‌جا برای پوشش بانوان تو اروپا بهتر از لندن نیست. وقتی که بحث رفتن بود، همین مشورت می‌کرد. کانادا خیلی خوب نیست، مخصوصاً این بخش، همین کلگری و اینها. متعدد مشورت کردیم. دیدیم اصلاً پرطمطراق، خیلی دهن‌پرکن است. خود لندن بودجه دارد. مؤسسه اسلامی دارد. حوزه علمیه شیعه ما داریم تو لندن. یکی از شلوغ‌ترین حوزه‌های علمیه اروپا، حوزه علمیه لندن است. بودجه ملکه پول می‌دهد، آخوند پرورش بدهد. دیدید آخوندی را که مصاحبه کرده بود و اینها. آخوند داریم بی‌بی‌سی برایش مستند ساخته. من حیا می‌کنم اینها را بگویم. سرچ بکنید. اگر فیلتر نباشد، می‌آورد برایتان. بی‌بی‌سی برای آخوند مستند ساخته. آخوند همجنس‌باز! کجا دلم بگذارم آخوند همجنس‌باز بی‌بی‌سی مستند ساخته برایش؟ آخوند دیگر آورد. چیزهایی که از تو اینها درآمده بود. با زن دست می‌دهد، روبوسی می‌کند. آخوند است دیگر. اسلام این قشنگ است. من همیشه احساس می‌کنم اسلام اینها برحق است. فلانی مقایسه می‌کند. البته معمولاً آدم‌های متفکر. بنده نشنیدم این حرف‌ها را ازشان. آدم متفکر فکر می‌کند، می‌گوید نه. اینکه می‌شنوم این هم خیلی عمیق.

جلسه اولی که اینجا آمدیم که اصلاً حساب خودمان، هیئتی، کلاً بستیم. ما اصلاً با اینها که "من این را آخر به تو ترجیح می‌دهم." تو نمازخوان. سازوکار اسلامی که باید مهرش آنجا بخورد، برای طاغوت نباید اذیت و الضرر داشته باشد. بعد او تأیید کند: "آمنتم قبل له قبل أن آذن لکم." بدون اجازه من ایمان آوردی. اسلامی که من می‌گویم. الان قطر یکم شاخ بشود برای سعودی‌ها. شاخ شد، تحریمش کردند، یادتان است؟ برای سعودی‌ها شاخ شد، تحریمش کردند. پروازها را نمی‌گذاشتند از آن‌ور برود. افتاد به پای جمهوری اسلامی. یکی از دلایلی که این‌قدر پیش جمهوری اسلامی موس‌موس می‌کند قطر، همین است. برای اینکه می‌داند اگر یکم تو منطقه بخواهند این‌ور آن‌ور تحریمش کنند، جمهوری... بیشتر درآمدش با همین چیزهای پروازی‌اش است دیگر. قطر یک بخشی از درآمد، جدای از گازی که دارد، این پروازهایش را نمی‌گذاشتم از آسمان عربستان رد شود. همه‌اش آمد رو آسمان ایران. تحریم کرد. سه‌روزه قطر به خاک سیاه نشست. بروید اینها را تحقیق کنید. مال سال ۹۷ بود فکر می‌کنم که توی فروشگاه‌های قطر دیگر چیزی برای خریدن پیدا نمی‌شد. سه‌روزه عربستان تحریمش کرد. عربستان قطر را با آن همه عظمت که ۳۰۰ میلیون چقدر، ۳۰۰ میلیون دلار برای جام جهانی خرج کرده. میلیارد؟ ۲۲۰ میلیارد دلار هزینه کردی که فقط ۷۰۰ میلیونش برمی‌گردد. خرپول‌بازی. در یک مملکتی البته به این معنی نیست که مملکت آباد است‌ها. عربستان عربستان تحریمش می‌کند به خاک سیاه می‌نشیند. آمریکایی که پایگاه نظامی دارد توی قطر. بازی ایران و آمریکا. سربازهای آمریکایی آمدند تو استودیو. پایگاه نظامی دارد. مستعمره نظامی‌اش است رسماً.

مسلمان تو این مملکت ببندی که بتوانی حکومت کنی، که آخر همه چیز مال ما باشد. اوکی. مثنی و دهنشان را ببندی. نماز و مسجدبازی نباید باشد. اسلام این است. اسلام نقطه تمرکزش روی جدال با طاغوت و کفر به طاغوت است. نماز بخواند، روزه بگیرد. فقط ایمان اول کفر به طاغوت، بعد ایمان به خدا. بعد می‌نشستم سگ این کفر به طاغوت. فرعون می‌گوید: "بدون اینکه من اجازه بدهم، ایمان آوردید؟" این را تمام کنم. مطالب عزیزان را بشنوید. "إنه لکبیرکم الذی علمکم السحر." اصلاً شما پشت پرده با هم بسته بودید. این گندتان است. سحر بهتان یاد داده بود. با هم بسته بودید بیایید اینجا نمایش بدهید. بندازید، بدهید ببرتان. کار خودشان است که بعد بگویید که ما شکست خوردیم از موسی. همه‌تان آدم جمهوری اسلامی بودید. الان ما را برد، برنده شد. پشت پرده بسته بودیم که اینجا بیاییم یک نمایش ضعیفی نشان بدهیم، شکست بخوریم. مردم فکر کنند "فلسوف تعلمون." حالا می‌بینید چیکار می‌کنم. تهدید. اینجا وقت هزینه‌دادن در جدال با طاغوت است. اینجا ایمان معلوم می‌شود.

همین تیکه را می‌توانم ۱۰-۲۰ جلسه با هم گفتگو بکنیم. این‌قدر از تو این مطلب درمی‌آید. این‌قدر شبهات روز جامعه با همین یک جمله حل می‌شود. این‌قدر این ادعاهای الکی، مردم بی‌دین شدند، فلان شدند، این‌طور شدند، آن‌طور شدند، با همین یک جمله که اصل دین هزینه‌دادن در جدال با طاغوت است. بعد باید اثبات کنی که این هزینه کم شد، هزینه‌ها کمتر شده، مقاومت‌ها هم کمتر شده. اگر هزینه‌ها بیشتر شده، مقاومت‌ها بیشتر شده. اینکه عین دینداری است که هی فشار از آن‌ور بیشتر، تحمل از این‌ور بیشتر. کی مردم از دین درآمده‌اند؟ فشارها کم شده. با کمترین فشار جا می‌زند. ریشه اعتقادات. ببینید اعتقادات به این نیست که ما حجابش این شکلی شد، آن فلان شد. این مثلاً نماز جماعت مساجد خلوت شده. بنده تو دانشگاه بودم، می‌دیدم تعداد جوانان نمازخوان ما بسیار زیاد بود، ولی نمازخوانمان یک‌دهم آن جمعیت می‌آمد. یک‌دهم نمازخانه‌های دانشکده می‌آمدند نماز. هزار و یک دلیل هم داشت، هزار و یک دلیل. بنده می‌رفتم تو ارتباطات اینها را پیدا می‌کردم. می‌دیدم اینی که اصلاً نماز جماعت نمی‌آید، این خودش لیدر یک بخشی از مشهد است. مثلاً هیئتی‌های مشهد، مسجد. این یک نفر دارد ساپورت می‌کند. بعد نماز پیش ما نمی‌آمد. وقت نمی‌کرد بیاید. الی ماشاءالله این‌طور داشتیم. حالا بر فرضم مثلاً نماز یا بحث دیگری. حالا من نمی‌خواهم وارد بحث بشوم، این چون وقت می‌گیرد.

شما همین قضیه آمریکا. اتفاقی که خیلی مهم بود و خیلی بزرگ بود توی بازی دیشب آمریکا، این یکپارچگی مردم، بعد نفرت نسبت به آمریکا. نسبت به آمریکا. یعنی جدای از اینکه دوست داشتن ببریم و صعود بکنیم، این خود اینکه حریف آمریکا بود، این فرق عرض بنده را، روحیه این تنفر که تو دل مردم هست. خوششان می‌آید از اینکه ما روبروی آمریکا وایستادیم. مردم بدشان می‌آید. حتی آنهایی که می‌خواستند ما را تسلیم آمریکا کنند، می‌آمدند پز این را می‌دادند که آمریکا پیش ما تسلیم شد. اینش خیلی بامزه بود. به ما سجده کرد آمریکا. آخ جون! قدرت ابرقدرت‌ها پیش ما تسلیم شدند. چند تا شهر بودند، چند تا شهر بوده، چند درصد بوده. نفی بکنیم اصل قضیه. حالا این یک نمونه است. وارد نمونه اگر بخواهیم بشویم، بحث طولانی می‌شود. یعنی بنده باید یک سری گزاره‌ها و یک سری داده‌ها را مطرح کنم. باز در مقابلش یک سری حرف‌ها هست. اثبات این‌ور، اثبات آن‌ور. این خیلی بحث را طولانی می‌کند. غرضم این است که این یک شاخصه است، یک شاخص بسیار جدی و مهم برای اینکه ببینیم مردم متدین یا متدین نیستند و دینداری رشد کرده یا ضعیف شده تو بحث کفر به طاغوت.

اینجا می‌گوید که فرعون به اینها گفت: "لأقطعن أیدیکم." حالا می‌رسد به هزینه‌دادن در برابر طاغوت. دست‌هایتان را می‌برم، پاهایتان را هم می‌برم. من خلاف خلاف جهت، دست راست پای چپ، دست چپ پای راست. شدیدترین شکنجه. "ولأصلبنکم أجمعین." همه‌تان را به دار می‌کشم. "لا غیره." به درک. "إنا إلی ربنا منقلبون." ما ملت شهادتیم. حاج قاسم را که زدند، مردم آمدند گفتند: "وای بدبخت شدیم! لیدرمان را کشتند! فرمانده را می‌کشند!" یک شاخصه، یک دانه است برای آن کسی که می‌خواهد نمونه عینی ببیند. موج شهادتی بود که جامعه را گرفت. ۷۰ نفر فقط در کرمان از دنیا رفتند که با خانواده اینها گفتگو می‌کردیم، می‌گفتند اینها اصلاً پر می‌زدند برای شهادت. عشقشان این بود که تو همین چند روز رئیسشان، فرمانده اصلی را بزنیم، همه‌شان می‌گرخند. می‌روند یک گوشه، می‌گویند ما را دیگر نزن، تو را قرآن. "إنا إلی ربنا منقلبون." تهدید می‌کنی احمق؟ مرگ می‌کنید.

تو دانشگاه می‌دیدی آن جوان. یکم بنده یادم است، تو متن قضیه بودیم دیگر. تو دانشگاه جلسه بعد از شهادت حاج قاسم. جلسه هفتگی که تو دانشکده مهندسی داشتیم، شد شلوغ‌ترین جلسه هفتگی. آن بچه‌هایی که با انقلاب و اینها زاویه داشتند، حرف و حدیث داشتند، آن جلسه آمده بودند سفت و قرص بوی پرخونی. آمده بودند تو جلسه. اعتقادی‌مان را فعلاً بیاورم به این مباحث. ولی خب دیگر واسه اینکه بالاخره بحث مباحث روز درش باشد، نکاتی را عرض می‌کنیم که به هر حال خستگی سراغ دوستان نیاید وگرنه اینها خلاف رویه طبیعی بحث. "یغفر لنا ربنا خطایانا." ما اصلاً طمع داریم. ما را بکشی شهید بشویم، گناهانمان بخشیده شود. "إن کنا أول المؤمنین." تو این آیه دیگر دارد که سوره طه است: "فقض ما أنت قاض." هر غلطی می‌خواهی بکن. "إنما تقضی هذه الحیاة الدنیا." تو بیش از دنیا چیکار می‌توانی بکنی؟ تیکه‌تیکه‌مان کن، آتشمون بزن، دارمون بزن. هزینه‌دادن در جدال با طاغوت. هزینه‌دادن در پای ایمان. ایمان بالله که بعد دیگر خدای متعال اینها را به‌عنوان "أول المؤمنین" یاد کرده است. یعنی اینها سرآمد مؤمنین. دنبال اینها بیایید. این مدلی است. عزت را اول در فرعون می‌دید، می‌خواست مقرب فرعون بشود، می‌خواست به عشق فرعون غلبه کند، غلبه را در فرعون می‌دید. قدرت را. الان کلاً عوض شد. نه، کلاه فرعون پشمی ندارد. خبری نیست. جرأتش هم بیشتر می‌شود، دلش هم بیشتر گرم می‌شود. خب، این هم شد بحث کفر به طاغوت. مباحث دیگری هم هست در مورد کفر به طاغوت و اینها که حالا دیگر آن یک ساعت و نیم، تقریباً دو ساعتی که می‌خواستیم ارائه بحث بکنیم، بعد در خدمت دوستان باشیم. چون دیگر تقریباً رو به اتمام است دیگر. بحث دیگری را مطرح نکنم. سؤالات و نکات عزیزان را در خدمتتان هستیم.

در مورد این اعتماد به نفس. بله، آن بحث ما ان‌شاءالله یکی از فصل‌هایی که تو بحثمان داریم، در مورد یهود است به‌عنوان یکی از شاخص‌های طاغوت در قرآن. یهود و اهل کتاب. قرآن معرفی دارد نسبت به یهود و اهل کتاب. ویژگی‌هایی را گفته. شاید ۱۰، ۱۵ تا ویژگی قرآن از اینها گفته. یکی از ویژگی‌هایشان اعتماد به نفس است به‌عنوان شاخص طاغوت. یعنی آن نظام تربیتی و فرهنگی طاغوت، نظام اعتماد به نفس که این بحث مفصلی می‌طلبد. الان بخواهم واردش بشوم، دیگر بحث جمع نمی‌شود.

آقا، در خدمتتان سلامت باشیم. من الان تو جامعه می‌خواهم اول و دومی را جواب بدهم. عرض کنم خدمت شما که نکته خیلی قشنگی است، نکته بسیار درست. آقا مجید قسطنطنی می‌آید تو بحث، خلاصه آدم کیف می‌کند. عرض کنم خدمت شما که ما چند مدل دو قطبی داریم. حالا آن روایت امیرالمؤمنین هم که بهتان گفتم این جلسه بخوانم. آن دقیقاً همین است. آن بیست و خورده‌ای موردی که ازت می‌فرماید این کار را نکردم، این کار را نکردم، این کار را نکردم، موارد عجیب و غریبی که ذکر می‌کند، می‌فرماید: "هیچ‌کدام از آنها را در حکومت نتوانستم اصلاح کنم." بیست و خورده‌ای مورد. شخص خود امیرالمؤمنین، کلام امیرالمؤمنین.

یک روایت دیگر از امام باقر علیه السلام. حضرت فرمودند که: "پای امیرالمؤمنین لو ثبت قدما." می‌گوید پاهایش سفت نشد که بخواهد حکومت کند. آن کلام امام باقر است. اینجا خود حضرت دارد می‌فرماید. در حکومتش، در خطبه‌ای که خوانده برای عموم مردم، بیست و خورده‌ای مورد می‌آورد. می‌فرماید: "اینها را نتوانستم اصلاح کنم." بعد می‌فرماید: "اگر این کار را می‌کردم، تفرق عسکری." سپاه من چند تیکه. جناح من، جناح حق. بعد مردم به جای اینکه همه با هم کنار هم با طیف مقابل ما درگیر بشوند، اینها به جان هم می‌افتادند. روایتش کجاست؟ در کافی است.

خدمت شما عرض کنم که خب، رایگان که نمی‌شود. یک صلوات برای امیرالمؤمنین بفرستید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد) خب، سند روایت. من خودم برایتان سرچ بکنم، اینجا سندش را نیاورده‌ام. جان؟ وقت جلسه مهم است، بگذارید بیاورم. شما یکی دیگر هم بفرستید. (اللهم صل علی محمد و آل محمد) یکی در کتاب سلیم بن قیس. امام صادق. این کتاب اگر تو خانه شیعیان ما نباشد، در واقع شیعه ما نیست. اگر کسی این کتاب تو خانه‌اش نباشد. بحثی که این کتاب، همان کتاب است یا یک کتاب دیگری است، یعنی اصل کتاب سلیم بن قیس توش بحثی نیست اینکه این همان کتاب است. تو شکم در کافی، جلد ۸، صفحه ۵۹، که یک بخش‌هایی از این در نهج البلاغه آمده است. کتاب کافی کتاب بسیار معتبری است. حالا چون سؤال دو قطبی را پرسیدید، من این روایت را پس یک اشاره‌ای بکنم. خیلی مطالب فوق‌العاده‌ای دارد. اول روایت می‌گوید امیرالمؤمنین. سندش هم سند بسیار خوبی است. علی بن ابراهیم از پدرش، از حماد بن عیسی، از ابراهیم بن عثمان، از سلیم بن قیس. تمام اینها از بزرگان شیعه.

امیرالمؤمنین خطبه خواند. "حمد الله وأثنی علیه." حمد خدا را کرد، ثنا کرد. پیامبر صلوات فرستاد. بعد فرمود: "إن أخوف ما أخاف علیکم خصلتان." بیشترین چیزی که برای شما می‌ترسم، دو تا ویژگی است: "اتباع الهوی و طول الأمل." اول تبعیت از هوای نفس، بعد آرزوهای طولانی. اینها نابود می‌کند جبهه حق. اینها طاغوت‌پرستتان می‌کند. "وأما اتباع الهوی فیصد عن الحق." دنبال هوای نفس راه بیفتی، از حق کنار می‌روی. "وأما طول الأمل." آرزوهای طولانی آخرت و مطالبی در مورد علاقه به دنیا فرمود. بعد مطالبی در مورد فتنه‌ها فرمود که فتنه‌ها اصلاً آغازش "من الأهواء" است، از تبعیت از هوای نفس فتنه شروع می‌شود. بعد همین‌جور مطالبی فرمود. این دسته‌بندی‌اش را چون اینجا دارم عرض بکنم خدمتتان مواردش را فرمود.

من ترجمه کنم. "خلفای قبل از من کارهایی انجام دادند که در آن با رسول خدا مخالفت کردند. مخالفت با رسول خدا را از روی عمد داشتند. پیمان پیغمبر را شکستند، سنت پیغمبر را تغییر دادند. اگر مردم را بر ترک اینها وادار کنم و اینها را به جایگاه خودشان برگردانم و به آنی که در زمان پیغمبر اکرم بود بخواهم مردم را وادار کنم، لشکر من از دور من پراکنده می‌شود." امیرالمؤمنین مصلحت‌سنجی نمی‌کرد؟ مصلحت‌سنجی‌اش هم نمی‌گوید خون ریخته می‌شود، می‌گوید لشکرم کم می‌شود. شما مگر دنبال لشکر بودی؟ شما که اول به زور آوردند حاکمت کردند. یک شبه بیندازم. همه به چالش بیفتید. یک بله محکم بگیرید. اگر مسلمان از جلسه بیرون نرفتید، گردن خودتان. کتک‌کاری نمی‌شود. از تشیع خارج می‌شوید. بعضی‌ها پیام داده بودند که آقا، متدینین خدا چقدر به ما رحم کرده‌ایم. جلساتی که گوش دادیم درگیر این شبهات که تو می‌گویی تا حالا نبودیم، وگرنه از دین... مگر وقتی این سؤال شما را به قرآن خوب گوش بدهید و جواب بدهید. جوابم لطفاً برای بنده نبافید.

جواب بدهید. موقعی که بین امیرالمؤمنین و عثمان می‌خواستند انتخاب کنند. ساعت آخر که گفتگو می‌خواستم. به این امیرالمؤمنین و عثمان انتخاب کنم. عبدالرحمن بن عوف به امیرالمؤمنین چی گفت؟ گفت: "سه تا رأی داری." او هم سه تا رأی دارد. "تو الان باید بشوی خلیفه. دستت را به من بده. این جمله که می‌گویم تکرار کن. بگو بر اساس قرآن، سنت پیغمبر و سیره شیخین، خلیفه اول، خلیفه دوم. بر اساس اینها عمل می‌کند. بر اساس قرآن و سنت پیامبر. عمل." به عثمان این را گفت. عثمان گفتش که: "قسم می‌خورم." حالا ببین، هم به قرآن عمل می‌کنم، هم به سنت پیغمبر، هم سنت شیخین. دوباره برگشت به امیرالمؤمنین گفت. بار دوم. دوباره به امیرالمؤمنین گفت. بار سوم. همان جمله دوباره به عثمان گفت. بار سوم. "تو یک شرطی گذاشتی که می‌دانی من به این شرط تن نمی‌دهم." که امیرالمؤمنین زیر بار خلافت نرفت که مبادا به سنت شیخین عمل نکند. تو این روایت بیست و خورده‌ای موردی که سنت شیخین بود را می‌فرماید که هیچ از اینها را برنداشتم. سند این احتمالاً از سند امور قبلی که برایتان خواندم قوی‌تر است. اول خلیفه نشد. چرا عثمان خلیفه شد؟ بدبخت کرد همه را. یا نه.

خارجی آمده بود، "من نسبت به همه چیز شک دارم." گفتم: "کار خوبی می‌کنی." گفتم: "از همه چیز در بیا. شکت را با این راه بیفت. همه چیز را از بیخ درست. اعتقادات را از ریشه باید درست." توصیف ظاهری امیرالمؤمنین از روایات کردیم. چهره امیرالمؤمنین چه شکلی بوده. آمده بود می‌خواست من را بزند. شما باورتان نمی‌شود. یعنی بقیه گرفتنش. آمد بزند. می‌گفت: "تو داری تهمت می‌زنی به امیرالمؤمنین." نقل تاریخ غلط کرده. با تو یکی قطعاً. همه سنت همون ۲۰ مورد نبوده. بله، چیزهای دیگر هم بوده. آفرین! آخه این حفظ نظام آقا خیلی خیلی بوی ماست‌مالی می‌دهد. سال ۹۲ تا بدعت عمر. بله، خیلی ایمان. دو تا نکته: حکومت مجبور. مجبور بودن. ولی آن به رسمیت شناختن شدن یک‌چیزی را گفتم تو این جلسات زیاد عزیزانمان که صحبت کردیم به این نکته اشاره کرد. بحث ربا و اینها بود. گفتم دو حالت ربا دارد. یک وقت می‌آیند به صورت قانون متنی که آنی که دارد وزن می‌کند این را وزن می‌کند. یک وقت از قبل بوده. از قبل بوده چه جور ورش داریم که تبعاتش کم باشد؟ الان شما یک عرض چهار و دویستی را دیوانه سنگی می‌اندازد، ۴۰ تا عاقل نمی‌توانند بردارند. یک دیوانه، چند تا دیوانه البته بودن، سنگش را انداختند. دیوانه‌هایی هم بودن که خودشان عقل کل می‌دانستند. این بدبختی‌اش این بود. سنگش را انداختند. این بعدی‌ها بدبخت‌ها آمدند دیدند نه می‌توانند بزنند بماند، نه می‌توانند برش دارند. دعوا سر این بود که کدامش با کدامش با فشار کمتری می‌میریم. اختلاف کارشناسان بر این بود که اگر چهار و دویست بماند با آرامش بیشتری می‌میریم یا اگر برش داریم با آرامش بیشتری می‌میریم. انتخاب می‌کرد. دولت سنگ انداخته. جواب دارم، می‌شناسم دیگر فرایند ذهنی شما را. می‌دانم که هرچه بگویم بعدش کجا می‌روید. امیرالمؤمنین اگر رسمیت می‌داد، اینها می‌شد مهر می‌زد به قانون اساسی. ولی تو مسیر اجرا. در عین حال به‌عنوان قانون قبول ندارد. می‌بیند فعلاً به این قانون نمی‌شود دست زد. قبول ندارم. آقا یا قبول داری یا قبول نداری. اگر قبول داری خودت شریکی. اگر قبول نداری برش دار. رهبر به معنای الانمان که نبود. امیرالمؤمنین هم رهبر بود، هم رئیس جمهور بود. همه قدرت دست خودش بود. رهبر گفته شما حق نداری دخالت کنی توی شئون اجرایی، حتی تو شئون تقنینی، حتی تو تقنین رهبری دخالت ندارد، چه برسد به اجرا. قانون به تو ربطی ندارد. قانون‌گذاری شورای نگهبان که آن هم ۶ تاش را تو معرفی می‌کنی. ساختار چیست؟ این مصلحت نظام، حفظ نظام، از هم نپاشیدن این نظام. آقا مگر نظام چقدر ارزش دارد؟ یا علی! مگر تو نبودی می‌گفتی این حکومت برای من از آب بینی بز کم‌ارزش‌تر است؟ حکومت. اگر به ریشه برگردیم، می‌شود گفت به همان دلیلی که در شهادت همسرش سکوت... الی ماشاءالله موارد داریم. یکی دو تا نیست. به هزار دلیل، به هزار نمونه.

امیرالمؤمنین جاهای مختلف از خود پیغمبر می‌شود موارد فراوانی را آورد. نفوذ کردند تو بیت پیغمبر. معرفی نکرد. اینها طرح ترور پیغمبر را بستند. شبانه سنگ انداختند از بالا پیغمبر را ترور کنند. آسمان رعد و برق زد، نور افتاد. حذیفه بود، عمار بود، "شرطة الخمیس." اینها دیدند افرادی که طرح ترور پیغمبر. اینهایی که آمدند پیغمبر را ترور کنند. دیدند اینها را. پیامبر اسمشان افشا بشود. تو روزنامه‌ها بزنند. ای بخیر! درست شد. بابا، چرا الان پیغمبر شریک نمی‌شوند اینها تو جامعه. وقتی خراب نشدن. آقا بگیرد اعدام کند. رسوایشان. اینجا رضاشاه خیلی به‌عنوان الگوی خوبی معرفی می‌شود. معمولاً شنیدید از عوام. بعضی وقت‌ها می‌گوید که رضاشاه خوب بود. آمد دید نان گران شده. بقیه‌اش را بلدی. دو تا نانوا انداخت. تو آتش درست شد قیمت نان. عشقش طاغوت است. طاغوت می‌خواهد ماست کیسه‌ای. آن قضیه نادرشاه افشار.

توقع جایزه دارم. خب ما که مسلمان شدیم، از خدا می‌خواهیم که خوبی واسه... ولی طبق صحبت شما باید هزینه بدهید. هر جایزه‌ای هم رسیدن بهش هزینه می‌خواهد. الان شما قهرمان المپیک بخواهید بشوید، هزینه آن کار. نمی‌دانم مشکل در همین است. مشکل در این است که ما این را نتوانستیم خوب جا بیندازیم که اینها هزینه رسیدن به آن. بازی آمریکایی دیشب. یک نکته‌ای که تو ذهنم بود این بود. حالا این همه دعا کردیم، چی شد؟ دعای شما مستجاب شد. نمازهایی که خواندیم مستجاب. پس چرا نبردیم؟ شما دعا کردید که ما بر آمریکا غلبه کنیم. روح دعای شما چی بود؟ چون خدا که به هر دعایی که اجابت. دعای حق با خدا اجابت می‌کند. طرف دید که طرف بیرون شهر دارد می‌رود، بگویم بخندید. بعد بقیه گفت بیرون شهر داشت می‌رفت چند تا بچه کوچیک هم همراه خودش راه انداخته بود. گفت: "کجا می‌روید؟" گفت: "داریم می‌رویم با بچه‌ها تو بیابان دعا کنیم باران بیاید." گفت: "اگر دعای بچه‌ها مستجاب بود، یک دانه معلم رو زمین زنده نبود." دعا باید به حق باشد. بچه‌ام بله، ان‌شاءالله آقایمان امشب بمیرد، فردا امتحان کنسل بشود. با اشکش دعا می‌کند، پاکم از بچه.

تنها جنگی که روح دعایمان که برحق بود چی بود؟ این بود که آقا ما روبروی آمریکا محکم باشیم، قرص باشیم، غلبه کنیم. تو سرمان نخورد، تحقیر نشویم. کله آمریکا را بزنیم. خب این مشت را زدیم تو کله آمریکا. همین مواردی که حاج آقا فرمودند دیشب ریختند تو خیابان. من اصلاً به امتیازات و این داستان‌های فوتبالش کار ندارم. من اصلاً ماندم توی طراحی خدا تو این جام جهانی چقدر محشر بود. بازی اول ۶ تا می‌خوری که اصلاً هیچ‌کس جرأت نمی‌کند این تیم ملی خودش که ۶ تا خورده را بخواهد تحقیر کند. یک مشت می‌زد تو خیابان. می‌گوید که دیگر اصلاً نماد وطن‌فروشی. وطن‌فروش‌های معمولی نیست. اصلاً کلاً وطن‌فروش، غیر از این سوء تف... بازی اول ۶ تا می‌خوری برای اینکه معلوم بشود اینهایی که ریختند تو خیابان با عموم مردم فرق می‌کنند. بازی دقیقه ۹۸ دو تا می‌زنی باز برای اینکه اینها از هم جدا بشوند. بازی آخر یک دانه زورکی می‌خوری معلوم بشود اینها دو قطبند. جمعیت و اندازه‌ها معلوم بشود. ۶ تا هم که می‌خوری، با یکی هم که می‌خوری، خوب بازی می‌کنی، بد بازی می‌کنی، در آستانه صعودی. در آستانه صعودی کلاً فرق نمی‌کند. این وطن‌فروش است. این حالت پیش‌فرض دیفالتش است. دیفالتش است بفروشد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات چالش پیش فرض‌ها