معرفی
یکی شدن ملّیّت و دین، به برکت انقلاب
ساز و کار عالم بر مدار قانون اسباب و مسبّبات
جذب حداکثری، به چه قیمتی ؟
راهکار های امام علی علیه السلام برای جلوگیری از دوقطبی شدن جامعه
تفاوت سطح کارگزاران امام در حکومت داری
تفاوت مقام سیاست گذاری و مقام اجرایی ؟
مواردی که امام، علی رغم میل تغییر ندادند؟
امامی که کمترین یاران را داشت ؟
هدف امام سجاد از سیاست تربیت بردگان
توجه به شاخص های حق در جامعه
عملکرد امام در حکومت داری متاثر از چه بود؟
دلایل سکوت حضرت هارون
مصلحت سنجی امام، در برخی از امور حکومت
عمده تمرکز امام برحفظ اعتقادات و مشترکات مسلمانان
خطر شیعه انگلیسی بیشتر است یا یهود ؟
حق، خط قرمز در مصلحت سنجی
آیا نماز مستحبی را می توان به جماعت خواند؟
ترفند خلفا برای حفظ حکومت
حمایت از انقلاب، منطق و نقشه می خواهد
چرا دشمنی ها را از جانب آمریکا می دانیم ؟
ساز و کار عالم بر مدار قانون اسباب و مسبّبات
جذب حداکثری، به چه قیمتی ؟
راهکار های امام علی علیه السلام برای جلوگیری از دوقطبی شدن جامعه
تفاوت سطح کارگزاران امام در حکومت داری
تفاوت مقام سیاست گذاری و مقام اجرایی ؟
مواردی که امام، علی رغم میل تغییر ندادند؟
امامی که کمترین یاران را داشت ؟
هدف امام سجاد از سیاست تربیت بردگان
توجه به شاخص های حق در جامعه
عملکرد امام در حکومت داری متاثر از چه بود؟
دلایل سکوت حضرت هارون
مصلحت سنجی امام، در برخی از امور حکومت
عمده تمرکز امام برحفظ اعتقادات و مشترکات مسلمانان
خطر شیعه انگلیسی بیشتر است یا یهود ؟
حق، خط قرمز در مصلحت سنجی
آیا نماز مستحبی را می توان به جماعت خواند؟
ترفند خلفا برای حفظ حکومت
حمایت از انقلاب، منطق و نقشه می خواهد
چرا دشمنی ها را از جانب آمریکا می دانیم ؟
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بحث وطن و اینها، حق و باطل. حالا اگر من ببینم بازیکنان فوتبال (یعنی) میآیند و دهنکجی میکنند به اسلام و اینها، من شاید دوست نداشته باشم تیم ایران ببرد. تحصیلِ وطن را میگذارم کنار و عقیدهام را میآورم جلو. این بخشی از آن بحثهای دوقطبی است که آقا پرسیدند و الان در واقع در مقام جواب سؤال ایشان هستید. در آن فضایی که آن فضا خوب تعریف شود، اینها هم برایمان حل میشود.
ببینید، ما گاهی نقد داریم، مسئله هست و فلان. اینها نباید آنقدر زیاد باشد که ضریب بدهد و قطبها را جدا کند. ببینید، این بازیکنان تیم ملی هم در مصاحبهها خیلی چیزها گفته بودند. بازی اول سرود نخواندند و داستان زیاد بود. در عین حال، ما چه کار باید میکردیم؟ موضعمان درباره اینها چه بود؟ حالا خود رهبری، مثلاً موضع حمایت کردند، دعا کردند و علناً پشت اینها را گرفتند. خب آخرش ما اینها را با که میخواهیم؟ اینها بچههای ما هستند. اینها رفتند برای جمهوری اسلامی. حالا به قول اینها، "تیم ملی نیست، تیم ملاست. تیم ملی نیست، دارد میخورد پنج تا." دهنکجی، مگر همه در یک سطح هستند؟
این جبههبندی، اول باید بدانیم که کی کجاست. یک زمانی اتفاق افتاده بود که بین دین و ملیت تفرقه افتاده بود، آن بحث بود. ولی ما الان به برکت انقلاب، چهل و پنج سال است که ملیتمان با دینمان یکی شده است؛ یعنی الان دیگر اصلاً بحث تفکیک ایرانی از شیعه، از انقلاب و از اینها نیست. اینها دیدهاند این بستر ایران را. تا وقتی این خاک و این موقعیت جغرافیایی با این سازوکار هست، از چه میجوشد؟ تنها راهحلش این است که باید تجزیه شود.
نکتهای که در مورد انتهای بازی خود بازیکنان آمریکا، حالا ما سیاستهامان نباید… خیلی درست است که خدای متعال این عالم را با سازوکار اسباب آفریده است. هر که زحمت بکشد، شما جبهه پیغمبر هم که باشی، با لشکر کفر مواجه بشوی، آنها اگر مجهز باشند، تاکتیک دارند. امیرالمومنین چه فرمود؟ فرمود که: "من دوست داشتم یکی از شماها را با ده نفر از آنها عوض میکردم." چون اینها "اجتماعهم علی باطلهم و تفرّقکم عن حق." اتحاد دارند، همبستگی دارند، حرف گوشکن هستند، پاکار هستند، جدی هستند. شما شل هستید، بله عقیدهتان بر حق است. شما به علی اعتقاد داری، آنها به معاویه. ولی خدا نمیگوید چون تو به علی اعتقاد داری، بیا همه جا را شش بر نفع تو تمام کنم. امام حسین…
باز هم اینها برات نکات بود که در ذهن بنده هم بود که مصرف بکنم. ولی عرض من این بود که بالاخره، آن جنبهای که در دل مردم بود، از این بازی، توقعی که داشتند، اصلاً برای خیلیها بحث سقوط هم لغو شد. آن برده و آن حیثیته و این دهنکجی به آمریکا و این دهنکجی به اینهایی که اینجا دارند لگد میزنند و آن آرامشی که بالاخره بعد این پیروزی و آن اتحادی که در جامعه میآمد، بالاخره خیلی چیزها را میشست و میبرد. این چیزی بود که مردم میخواستند. این در دعاها، روح دعاها این بود. اتفاقاً خدا همین را هم داد و میدهد انشاءالله. یعنی این چیزی نیست که بگوییم آقا حاصل آن بحث فوتبالش و سازوکارش بحث جدایی است.
برگردیم به سؤال درباره یعنی ادامه همان بحث جذب حداکثری کنیم. بله. بعد آیا رواست که ما پا روی حق بگذاریم؟ آفرین. حضرت نوح هم آفرین، آفرین. این از آن مسائل بسیار مهم و چالشی است که بنده خودم خیلی نسبت به این موضوع هر چه فکر میکنم میبینم جای کار جدی دارد که ما اگر دنبال جذب بودیم و واقعاً خود من هم سؤالات جدی در این زمینه دارم که اگر دنبال جذب بودیم، آن پارامترهایی که در مسیر جذب میتوانیم مراعات بکنیم، دقیقاً چه چیزهایی است؟ حدودش، خیلی تشخیصش سخت است. اول انضباط دادن به این است. یک جایی میگوید: "آقا زکات را بده." "مؤلفه قلوب" دریافتکننده زکات است. زکات بده. اینها جذب مصرف زکات هستند. زکات که شوخی نیست. آقا سهم فقرا، جذب، پول بده. یک جای دیگر، شما یک سر سوزن نباید با اینها راه بیایی. قاعدهای دارد. به قول ما، یک جاهایی از در دروازه رد نمیشود، ولی سوزن رد میشود. کمی تشخیص اینها دشوار است. آن یک بحث است، باید در موردش مفصل بحث دوقطبی را بگویم.
ادامه کلام امیرالمومنین، مواردش را ببین. خیلی میفرماید که: "شما را به خدا فقط فکر کنید." خیلی عجیب. میفرماید که: "لشکر من از گرد من پراکنده شد" (ترجمه روایت)، "و تنها باقی میمانم یا با عده کمی از شیعیانم که برتری من و وجود وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت پیامبر را میدانند." میمانم. قبل حکومت میفرمود: "من طرفدار ندارم، نمیآیم مسئولیت به عهده نمیگیرم." بعد حکومت میفرمود: "من باید عموم را همراه کنم، نباید برش بدهم، باید یک جاهایی کوتاه بیایم. این عموم تفرقه پیدا نکند. این عمومی که الان اینجا روبروی سپاه معاویه ایستاده، نه اینکه امیرالمومنین جذب حداکثری بخواهد بکند که اینجا قاطی شود، سپاه خودش و معاویه و اینور و آنور و شامی بعضی از جبهه." نه، جذب حداکثری این جماعتی است که صفشان را جدا کردند از معاویه. روبروی معاویه اختلاف نظر دارند، اختلاف عقیده دارند. عقایدشان مراتب دارد. همه که در یک سطح نیستند که اگر بخواهد فقط به سلمان نگاه کند که چهار نفر میمانند که آدمهای خالص و سرسخت حزباللهی تمیز هستند. دیگر حسن خالص و فلان نمیماند. امیرالمومنین نمیماند.
حالا یک بخشش هفته وحدت است. خیلی وسیعتر است. شما دیدید، حالا بنده بنا ندارم وارد این مثالها بشوم. ولی به هر حال بالاخره اینها هم خوب است دیگر، به عنوان مثالهای روز. رهبر انقلاب نماز افراد متعددی را میخوانند. یکی از این افرادی که نمازشان را خواندند، آیا دعایی… خب ما سالها با ادعای همسایه دیوار به دیوار در شهرآرا، پرچم شیر و خورشید، سلبریتی فلان خانم، اصلاً دولا شده بود، چادرش را بوس کرده بود، به بنده بود که اصلاً رفیق فابریک آقای خاتمی و خیلی دیگر از این آقایان. ایشان هم که رفت، جای ایشان باز رهبر انقلاب یک اصلاحطلب سفت دیگر را گذاشتند. بانک مجموعه اطلاعات، یکی از سه تا مجموعه زیر نظر خود ایشان است. کیهان و جمهوری و اطلاعات سه تا روزنامه است که آدمی که دیگر خودش نصب میکند، این دیگر حتی به رأی مردم هم کار ندارد. فرصت بسیار عالی است. ایشان چهل سال مثلاً اطلاعات بوده، افتاده دست اصلاحطلبها. ما که میدانیم اصلاحطلبها با رهبری زاویه دارند. الان وقتش است که ایشان اینجا را پالایش کند یا سرسخت حزباللهی بگذارد. آن هم اطلاعات شوخی نیست. نه، احترام مجموعه برای فکر آن مجموعه، برای دلبستگی آن مجموعه، انسجام آن مجموعه، اطلاعات از هم میپاشد. انسجام این اطلاعات جناح ما باشد، بر فرض اصلاً اگر این جناحبندیها را بتوان قبول کنیم، آن سازوکار هم اصلاحطلب میماند.
خیلی نکات جالبی است. بنده با این پاسخ موافق نیستم که هرچه میشود سریع بگوییم کی به اینها رأی داده؟ خیلی مسائل هست. اگر کسی هم رأی نمیداد، همین در همین فرآیند طبیعی انتخاب میشود. مگر بازرگان را مردم رأی داده بودند؟ بازرگان را مردم رأی داده بودند؟ بازرگان را خود امام خمینی انتخاب کرد. بازرگان را من و شما نگاه میکنیم، تاریخ میخوانیم، دستمان میآید، بازرگان همان اول کی بوده، چه بوده. امامی که اینقدر تیز بود، اینقدر زرنگ بود، برای چه کار را سپرد دست بازرگان؟ همان اول و آدمهایی از جنس بازرگان. و امام نظرش بود که حکومت دست اینها باشد. یکهو نمیخواست روحانیت بیاید خیلی غلیظ. بله، احکام اسلام در قانونگذاری جدا، در مسیر اجرا و آن بدنه اجرایی و آن مدیران اجرایی، آن یک سازوکار دیگری دارد، یک انضباط دیگری دارد. نکات مهمی است اینها، تحلیل نمیشود. مسائل با هم قاطی میشود. امیرالمومنین پنج تا مالک پیدا میکرد، اینور آنور میگذاشت. چند تا مالک داشت. بعد هم خیلی جاها مالک و امثال مالک بودند. امیرالمومنین افراد بسیار معمولی، حتی بعضاً افراد فاسقی را روی جاهایی به مسئولیت میگذاشت برای اینکه کار اداره بشود. غذای کمیل، کمیل روستایی را داشت، یک روستا دستش. از آن منطقه انبار، روستای هیت بود اسمش. این شب باید مأمور میگذاشت. حالا کمیلی که محرم اسرار عارفانه امیرالمومنین بود، درجه یک بود برای امیرالمومنین، شاگرد خصوصی عرفان امیرالمومنین. دو تا سرباز اگر بود، شبیخون نمیخوردند. دو تا سرباز. سرباز شب راه برود، دیده، روی برج دو تا سرباز نداشت. اینها ریختند شهر را قلع و قمع کردند. آن قضیه معروفی که مسلمان اگر بشنود خلخال از پای دختر یهودی درآوردهاند، باید بمیرد. من ازت نامه نوشتم. آخه آدم خوب، حالا تعبیر تندی هم در آن نامه به معاویه در نهجالبلاغه است. آخه تو نمیتوانستی دو تا سرباز بگذاری که اینها شبیخون نزنند؟ پاک خدایا، بله. و خیلیهای دیگر، خیلیهای دیگر. زیاد بن ابی اشعث و خیلیها. چقدر در حکومت امیرالمومنین اینها اختلاس کردند. یزید بن حجیه اختلاس کرد، فرار کرد. مسئولیت آذربایجان با او بود. امیرالمومنین فرمود: "پولها را بردار تحویل بده." پولها را تحویل نداد. فرمود: "حصرش کنید، شب تا خودم برسم." حصرش کردند. دست و پایش را بستند. شبانه خودش را از آن چیز درآورد. آنی که دست و پایش را بسته بود، آنی که در ذهن من است، کشت. سوار اسب شد، مستقیم پناهنده شد به معاویه. فرماندار آذربایجان بود. امیرالمومنین نمیتوانست تشخیص بدهد؟ آدم دیگر نداشتی؟ از این بهتر نبود؟ تو نمیدانستی آخرش این میشود؟ تحلیل سیاسی نداری؟ شما برای دفاع از جمهوری اسلامی، امیرالمومنین را هم دارید تخریب میکنید. این نفرت وقتی میزند، چه کار باید بکند؟ تنها کسی که در بین اهل بیت فقط به این چسبیدیم که علی عدالت را رعایت میکرد. به هیچ کس عنایت نمیکرد. فرمود: "اگر من حاکم بشوم، از بیتالمال در مهریه زنانتان، اگر باشد، از چنگتان میکشم بیرون." شلوغ نکنید. بیتالمال است. امیرالمومنین شعار داد؟ الکی داد؟ معاذالله. نه، در مقام سیاستگذاری یک بحث، مقام اجرا هزار و یک ضابطه دارد.
مطلبی داشت یکی از دوستان، چرا چرا امام آخر عمرشان گفتند هر موقع لیبرال میآوردند کنارش منافقین. البته این هم آخر عمرش فکر میکنم در وصیتنامهشان است که میفهمند که والله قسم من از اول به بازرگان راضی نبودم. روایت بخوانم براتون. مورد اولش را هم نخواندم. مورد اول فرمود: "اگر دستور میدادم مقام ابراهیم را یک اگر دستور میدادم مقام ابراهیم را برمیگرداندم به همان موضعی که رسول خدا قرار داده بود." بنده آن جلسه یک چیزی گفتم، بعد رفتم دیدم که اشتباه گفتم. گفتم بعد این قضیه مقام ابراهیم را خلیفه دوم جابجا کرد. گفتم اینی که الان هست برگردانم سر جای خودش. دیدم نه، خلیفه دوم گذاشت. رفتم بیشتر بررسی کردم دیدم تا الان که عوض نشده جای مقام ابراهیم. نمیدانم حالا جلوتر بوده، عقبتر بوده. الان که بحث این آل سعود و اینها است میگویند که ما میخواستیم مقام ابراهیم را برداریم بکنیم آن. عرض کنم خدمت شما که فرمود مقام ابراهیم را جابجا کردند. اگر دستور میدادم مقام ابراهیم دیگر چیست آقا؟ مقام ابراهیم، فدک را به ورثه فاطمه برمیگرداندم. فدک. سه. مقدار پیمانه برای کشیدن مقدار زکات را به همان حالت قبل برمیگرداندم. چهار. زمینهای هدیه رسول خدا را که به عدهای داده بود و دستور حضرت را اجرا نکرده بودند، این زمینها که حضرت داده بود. پنج. خانه جعفر را به ورثهاش برمیگرداندم و آن را از مسجد خراب میکردم. چون به زور خانه جعفر را گرفتند، اضافه کردند به مسجد. شش. عدهای از زنانی را که به غیر حق همسر مردانی شدهاند، فرمود از بیتالمال برمیگرداندم، در مهریه شده باشد. طرف به ظلم زن یکی دیگر شده بود. طلاق. اینها را برمیگرداندم به همسرانشان. عبارت عربی اش این است. بیشتر سکته میکنید. "نزعت نساءً کُنّ تحت رجال بغیر حق فرددت إلی أزواجهم." خودم نکردم، نتوانستم. یک چیزی از امیرالمومنین توهمی ساختیم. حتی بر حق. امیرالمومنین عین برده بودم. در حکومت حاکم، خلیفه پیغمبر. اینها را داده به یکی دیگر. بدون طلاق بوده، هرچه بوده. برمیگرداندم به شوهرانشان. مورد بعدی: "حکم خدا را در مورد فروج و احکام در مورد اینها که بحث زنا و اینها میشد، جاری میکردم." "مردان بنی تغلب، بنی تغلب را به اسارت میگرفتم." چون اینها با پیغمبر جنگیده بودند، توسط پیغمبر اسیر شده بودند. "آن مقدار از زمینهای خیبر را که بین مردم تقسیم شده بود، برمیگرداندم." یعنی بین قوم یهود. مال بیتالمال بوده، از یهود به بیتالمال رسیده. به افراد نداده بودم. "دفاتر هدیههای ماهانه را پاک میکردم." خلفا دفتری داشتند، افراد خاصی را نوشته بودند. به این افراد هدایای خاصی ماهانه میدادند. یعنی چی دیگر؟
سپاه هم چند تکه، خیلی مهم. به هم پاشیدگی حکومت. آفرین. آن موقع کشور که مثل الان مرزهای جغرافیایی و چیز نداشت که. کشور یعنی کشور علی، کشور معاویه. ولی از معاویه کوتاه نیامدند. معاویه را همان اول گفت: "این نباید باشد." تا آخر هم پایش ایستاد. قرآن هم به نیزه زدند، پایش ایستاد. خوارج هم جدا شدند، پایش ایستاد. اینها را داشته باشید. قواعد که وقتی میگوییم آقا مسائل سیاست خارجی خیلی وقتها از عدالت مهمتر است. امنیت از عدالت. دوگانه ندانید، ولی به هر حال یک وقتهایی هستش که شما در تقابل با طاغوت میخواهی بایستی. بالاخره مشکلاتی هست. دست به این بزنی، ساختاری که الان روبرو ایستاده به هم میریزد. چرا حالا این سپاهی که منظورشان از هم نپاشیدن یعنی چه؟ این کیان تشیع، این جناح مخالف، ولو تعدادشان کم شد، ولو شکست خوردند و حسب ظاهر، ولو با معاویه صلح کردند، ولی این، این ساختار، این سازوکار ماند. ولو شدند هفتاد نفر کربلا، قطعهقطعه شدند. این ساختار در برابر لشکر طاغوت ماند. ولو کم شد، یک شبکه مخالفی شد. هضم نشد در شبکه طاغوت. در زمان امام سجاد شدند پنج نفر. این جناح امام سجاد پنج تا رأی داشت کلاً در مدینه. به همه جا کلاً پنج تا آدم داشت. در روایت کمترین ناصر را میگوید. روز قیامت اهل بیت با حواریونشان محشور میشوند و در بحارالانوار با اصحاب خاصشان. "أقلهم ناصرا" آن امامی که کمترین یار را دارد، امام سجاد است که با پنج نفر، با همان پنج تا، با یک بسترسازی اقصانقاط عالم را بردههایی که داشته باشد. آقا این را میگویند کیف کنید. حالا هرچقدر اعصابتان خرد شد. این تدبیر یعنی این. یزید میرفت اینور و آنور کشورگشایی میکرد. درون را که متلاشی کرد، جناح مقابل برایش نماند. یک قدرت عجیبغریبی پیدا کرد. راه افتاد به اینور و آنور آفریقا و اینور و آنور. راه افتاد کشورگشایی. ایران و آفریقا و بالا و پایین را میگیرد. فلهای برنمیآورد. در مدینه امام سجاد بردهها را میخریدند. طرف را از آفریقا به عنوان برده گرفته بودند. میگرفتند، برمیگرداندند. این میشد نماینده جمهوری اسلامی در آفریقا. در خلوت پرورش میداد. در فاصله بیست سال بعد از این شد زمان امام باقر علیه السلام و زمان امام صادق علیه السلام همه جا. حالا آن قضیه نماز تراویح را میگویم. در همین روایت است. عرض کردم کافی، جلد هشت، صفحه پنجاه و هشت و پنجاه و نه.
امام علی، باید اعمال ما به همه وقایع تطابق داشته باشد. اینکه یکی از شاخصهای حق این است که آن ساختار و آن غرض و آن انگیزه و آن هدفی که طاغوت دارد، آن هم طاغوت بین و واضح. طاغوتی که داد میزند من طاغوتم. آنی که او میخواهد، نباید محقق شود. عرض کردم حتی اگر نماز باشد. عملکرد حضرت علی علیه السلام در خصوص مسائل متأثر از علم الهی و علم امامتشان بوده است. علم الهی به معنای علم غیبش. نه برای اینکه امیرالمومنین بر اساس علم غیب حکومت نکرد. البته همین به حسب ظاهر رفتار کردن امیرالمومنین هم بالاخره امیرالمومنین است دیگر. به حسب ظاهر هم بخواهد رفتار کند، آن هوش و درایت، آن شناخت بالاخره در او در بینهایت است، ولی او الگو است. نکته الگوی نشانه غربت حضرت. غربت است. همان داستان حضرت هارون. حضرت موسی ریشه هارون را کشید. گفتیم که متهم اصلی در انحرافات در جامعه، رهبر جامعه است. ولی همانجا هارون کلامی گفت. به موسی، موسی را قانع کرد. چه گفت؟ "ان القوم استضعفونی و کادوا ان یقتلونی." اینها من را ضعیف کردند، نزدیک بود من را بکشند. تن داد به گوسالهپرستی. گوسالهپرستی آقا دیگر از توحید مگر ما چیز واضحتر و مهمتر داریم؟ گوساله گذاشتند. هارون فرمود: "میخواستم گوساله را نفی کنم، چند تکه میشود. آن دوقطبی که آقا فرمود. آن وقت همین چهارتایی هم که با من بودم از دست میدادم. آنها سوار میشدند، پرقدرتتر هم میشدند. هیچ مخالف الان چهار نفر هستند که میتوانند بالاخره یک اپوزیسیون در یک زمان بیست سال، سی سال روبروی اینها. ابرقدرت میشدند. تا ابد دیگر گوسالهپرستی جمع نمیشد. در فاصله بیست سال، سی سال، پنجاه سال بعد آرام آرام که گوساله میرود کنار، یک چیز دیگر جایش میآورند. به قول ما آلترناتیو میشوند. طراحیها در روایت دارد.
یکی از مصلحتسنجیها را بگویم. بعد آقا مجید مطلبی. امام باقر علیه السلام فرمودند دقت بکنید: امیرالمومنین میجنگید. جناح مقابلش وقتی با روبروی امیرالمومنین دیگر کافر میشوند. کافر میشوند. اینها اموالشان باید حلال بشود. همسرانشان هم به کنیزی در میآیند دیگر. طبق قاعده اسلامی که حالا این کنیز مثلاً خرید و فروش میشود یا هرچه، حالا بحثش جدا خودش یک داستان مفصل است این قضیه دارد. امام باقر فرمودند که در کتاب جهاد وسائل الشیعه، فرمود: "امیرالمومنین با دشمنانش این کار را نکرد." فرمود: "اینها مسلمانند، اموالشان را نمیگیریم." چرا؟ فرمود: "میدان بحث علمی که میفرمایید مصلحتسنجی." فرمود: "میدانست بعد از او خلفای دیگری حاکم میشوند و آنها از مسلمین را قلع و قمع میکنند. اگر امیرالمومنین اموال اینها را حلال بداند، آنها میگویند علی، خود شما این کارها را میکردید." تازه امیرالمومنین کار را نکرد. آنها در قضیه کربلا و اینها دیگر دیدید چه کردند. با این حال امیرالمومنین به خاطر اینکه آنها این کار را نکنند، اینجا درازمدت نگاه میفرماید که همانطور که پیغمبر تقسیم میکرد، یعنی به صورت مساوی تقسیم میکردم. "این را فقط سبب آبادی زندگی ثروتمندان قرار ندادم." "مقدار اندازهگیری زمین اینها را کنار میانداختم." چون اینها هدیه با هدیه پیغمبری مقدار افزایش دادند. "ازدواجها را یکسان قرار میدادم." قانون کرده بودند که غیر عرب حق ازدواج با عرب ندارد. تغییر نداد. قانون اساسی مملکت این بود که غیر عرب نمیتواند با عرب ازدواج کند. "خمس را ظاهراً خمس مربوط به پیغمبر، همانطور که خدا دستور داده جاری میکردم." نه مثل خلفا که برای خودشان سهم خاص گذاشته بودند. "مسجد پیغمبر را به همان مقدار سابق برمیگرداندم. درهایی که به سمت مسجد باز شده بود را میبستم." چون امیرالمومنین الان در مدینه این شکلی است. ابوبکر خوخه زده بود. میگفت آقا من در نمیخواهم. در خانهام را بستهاند. یک سوراخ بزنید نگاه کنم ببینم کیا نماز جماعت میخوانند. یک جلسه است. از این سوراخه نگاه کن. از این سوراخه نگاه کنم ببینم نماز جماعت کیه. همین سوراخ را باید اجازه بدهید. این سوراخ را نگه داشتند. خط سه تا در مسجدالنبی، باب ابی بکر صدیق الاول، صدیقه فانی. بعد خانه امیرالمومنین که تنها دری بود که باز بود، شش قفله کردند جلویش. بایستی میزنند. فرمود: "درهایی که بسته شده بود را باز میکردم. درهایی که باز شده بود را میبستم. مسح از روی کفش را حرام میکردم. عرقخوری را مجاز حج جاری میکردم." "نبیذ." چون دو تا بود. یک شراب بود، یک نبیذ بود. خلفا آمده بودند گفته بودند آقا مسکرات شراب حرام است، نبیذ اشکال ندارد. باد نبیذ، شلاق. یکیش از انگور، یکیش از خرما. "دستور میدادم دو تا متعه جایز بشود." متعه حج و متعه نساء. "دستور میدادم به جنازهها پنج تا بپردازند." "مردم را وادار میکردند بسم الله را در نماز بلند بگویند. کسانی را که پیغمبر اینها را شما را به قرآن گوش بدهید. حالا خسته هم شدید، ببخشید. ولی خیلی اینها جالب است. کسانی را که پیغمبر اینها را تبعید کرده بود. پیغمبر مروان و بابایش را از مدینه تبعید کرده بود. خلفا برداشتند اینها را از بیرون آوردند، کردند امام جماعت مسجد. بعد امیرالمومنین به عنوان امام جماعت اجازه نداد. من را نگه داشت. یک تعدادی که پیغمبر در مسجد به اینها جا داده بود، اینها را از مسجد بیرون کرده بودند. فرمود: "اینها را برمیگرداندم به مسجد." "جذاب سفره مردم را به حکم قرآن وادار میکردند." "مردم را وادار میکردند که طلاق را طبق سنت انجام بدهند که باید دو تا شاهد باشد در مجلس. نمیشود سه طلاقه کرد." "صدقات را به گروهها و مرزهای خودش برمیگرداندم." همان که قرآن گفته: "انما الصدقات للفقراء." "وضو و غسل و نماز را برمیگرداندم به زمان پیغمبر." یعنی در مسجد امیرالمومنین میآمدند نماز اهل سنت هم میخواندند پشت امیرالمومنین. اسمش "لا یبقی من الاسلام الا اسمه." احکام. احسن. احسنت. عمده و تمرکز بر همان اعتقادات. توحید خدا، خدای مشترک، پیغمبر مشترک، کعبه مشترک، اصل نماز مشترک، اصل مسجد مشترک، قرآن مشترک. اینها را به هم بریزیم. همین هم از دست قضای الهی است. خدا رحمت کند یکی از علمای قم را. خیلی قشنگ این را، خیلی قشنگ این تمثیل. یک لحظه دو تا زن آمدند پیش امیرالمومنین. یک زنه زد زیر داد گریه. نه، نه، ندهید به همان خانم. مادر. در خطبه شقشقیه امیرالمومنین میفرماید که پیراهن خلافت مال من بود. ابوبکر چنگ انداخت این پیراهن را بکشد. من دو دستی تقدیمش کردم که پیراهن ولو به تن او گشاده ولی سالم بماند. این مادر واقعی یک بچه باشد زیر دست نامادری. ولی بچهام باشد. آنجوری نصفش را به من میدهد. این اسلامی بود که نصفه بود. همین اسلام بماند زیر دست نامادری. همین قرآنش بماند. دعوا کنیم از قرآن هم چیزی نمیماند. از پیغمبر، از کعبه هم چیزی نمیماند. یا خود همینهایی که با هم درگیریم، کعبه را خراب میکنند یا از بیرون میآیند خراب میکنند. روشن؟ دقت میکنید؟ اینها خیلی مهم است. قطعاً یک قطعاً. البته آنها به عنوان کارپردازند. آنها جاده صافکن هستند. مردم دارند ریزش پیدا میکنند. مردم، این مطلب خوبی است. جای بحث مفصل. حالا یک وقتی یادمان باشد. این دیگر چون ده دقیقه وقتمان مانده، این باید هم خود این گزاره اول توضیح داده بشود، اثبات بشود. عملکردها نتیجهاش آن بوده، آن هم باید اثبات بشود. حالا چه کار باید کرد که این اتفاق نیفتد. باخت دیشب هم کار خودشان بوده. مصلحتاندیشی خط قرمزش حق است. بحث مفصل میخواهم. بله، آخرالزمانی دیگر. مثلاً با صدر اسلام اشتباه است. یعنی آن موقع صدر اسلام بحث جنگ کفر و ایمان بود. الان یک سری دارند قیاس به آن موقع میکنند. با یک بنده خدایی میگفتم که چرا مثلاً برای جذب مردم حتماً اینها را رعایت کنی؟ رعایت کنید. مثلاً من به این بنده خدا گفتم که پیامبر مثلاً شراب را نِی آورد و در چند مرحله بالاخره حرام شد و ممنوع. الان حاجی، درست است؟ همچین قیاسی از یک جهت درست است، از یک جهت نه. از جهت اصلش این است که ما آن ضوابط اصلی را باید خیلی محکم بگیریم. زمان و شرایط و افراد نباید دخالت داشته باشد. البته یک وقتهایی آن زمان و شرایط و اینها باعث میشود که آن خود آن ضوابط تحت تأثیر قرار بگیرد. ولی یک سری ضوابط هستش که کاری به این زمان و آن زمان نداریم. ما تاریخ اهل بیت را که بررسی میکنیم، پیامبر، امیرالمومنین، قبل پیامبر انبیای دیگر. ضوابطی حاکم بوده. زمان حضرت موسی هم همینطور. فرقت بین حضرت هارون. گفت: "من ترسیدم تو بازگردی بنی اسرائیل را دو تکه کردی." این کلام هارون. این ضابطهای بود که بر امیرالمومنین هم حاکم بود. بر پیغمبر هم حاکم بود. بر تمام اهل بیت، هر کدام به کیفیت خودشان حاکم بود. ضوابط را کشف بکنیم. آن زمان و مکان و افراد و اینها خیلی دخالتی ندارد. مثلاً حالا زمان پیغمبر مگر کلاً سپاه پیغمبر، مگر جبهه خارجی پیغمبر چند نفر بودند؟ درگیری چقدر بود؟ اگر بخواهیم روی اینها نگاه بکنیم، خیلی مسائل اصلاً پیش نمیرود. آن ضابطه اصلی را که امیرالمومنین با مسئول خودش چه شکلی برخورد میکرد؟ با عنصر خارجی طاغوت زمان امیرالمومنین، "هذه الطاغیه" که فرمود معاویه. معاویه مسلمان بود. خودش یکی از استانداردهای حکومت امیرالمومنین بود. یک بحث بود. خب الان ما اصلاً همچین چیزی نداریم که بگوید ما با یک استانداری که یک طرف ادعای مثلاً خودمختاری کرده، استکبارها و طواغیتی درگیریم که اصلاً این به حساب نمیآید. همچین موارد آن روح قضیه را باید بگیریم. این مسئله کلیدی است.
من بقیه روایت را بخوانم. فرمود که: "روش خودم را در مورد غسل و جایگاه وضو را برمیگرداندم." چون اینها نمازهای یومیه را کردند پنج وقت، در حالی که میشد سه وقت خواند. شرایط وجوب غسل را تغییر دادند، محل وضو را عوض کردند. مسح وضو، نحوه شستن دیگر میدانی دیگر بحث احکام است. "مردم نجران را به محل خودشان برمیگرداندم." بحث مفصلی دارد. "اسیران فارس و بقیه ملتها را به کتاب خدا و سنت پیغمبر برمیگرداندم." بعد فرمود: "در این صورت اگر این کار را میکردم، همه از دور من تفرقه پیدا میکردند. جُند..." نمیدانم. فرمود: "بعد یک نمونه گفتند." فرمود: "به خدا قسم مردم." گفتم براتون حالا کاملش را براتون میخوانم. "به خدا قسم مردم را دستور دادم در ماه رمضان غیر از نماز واجب به جماعت نخوانند. نماز تراویح که شب نماز مستحبی است." اینها را آگاه کردم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است. در مسجد کوفه، مسجد امیرالمومنین. الان یک امام جماعت بنده مسجد داشته باشم، میآیم در مسجد من نماز تراویح میخوانم؟ مسجد پایگاه حکومتش بود. نماز تراویح میخواندند شبها. فرمود: "عدهای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند، کسانی که در سپاه من بودند و با من جنگ میآمدند، صدایشان بلند شد: وا امرا! وا!" "میخواهند دین عمر را از ما بگیرند. مار از نماز مستحبی ماه رمضان ترسیدم که بر من از سمت لشکرم بشورند. همانگونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوتکنندگان به سمت آتش دیدم." واسه همین من هم نماز نخواندم. سپاه معظم نباشد، یک جنگی هم میان همین چهار نفر در میگیرد. برای اینکه اینها اصطلاحاً میشود تزاحم. برای دفاع از یک حق بالاتر، یک حق پایینتر. مثل اینکه مثلاً شما موارد یک مثال دیگر بزنم. کلاً از دین خارج بشید. خستگی. یک مثال دیگر برایتان بگویم. وقتم که تمام است و چشم، چشم.
فرض بفرمایید جنگ شده، یکی از احکام اسلامی را میخواهم برایتان بگویم. خیلی مسئله مهمی است. فرض بفرمایید جنگی شده. لشکر کفر در برابر لشکر اسلام ایستاده. یک تعدادی از مسلمین را اسیر کرده. اینها را کرده سپر انسانی. شما اگر بخواهی به لشکر کفر برسی، باید اینها را بکشی. به لشکر کفر بر نمیرسی. شما هیچ راه دیگری نداری برای رسیدن به لشکر کفر مگر کشتن اینها و عبور از این ها. بدون درد و خونریزی در میآید. حالا اینجا الان ما پا روی حق نگذاشتیم؟ آدمکشی. کشتن شیعه، کشتن مؤمن، بچه بیگناه، بچه بنده خدا، زن بنده خدا. حمله کردند، خرمشهر را گرفتند. هواپیمای اوکراین. حالا میخواهم بگویم که اینجا شما یک جان ناحق داری میگیری. این عین ظلم است. شما هیچ راهی نداری برای دفع یک ظلمی مگر اینکه تن بدهی. این هم اجبار استها. راه نه اینکه صد تا راه هست این را انتخاب کنی. چون معلوم است که نمیشود. این ترفندی بود که خلفا استفاده میکردند. هر غلطی میکردند میگفتند: "هیچ کس رنگ حفظ نظام، واجب، وحدت، هیچ کس حرف نزند. این فلان اینها خلیفه پیغمبرند. امت را دو تکه نکنید. امام حسین را کشتند گفتند: "شلوغ نکنید، اختلاف نیندازید بین مردم." چه بماند؟ رسماً آشی با جایش داری میبری. ما قرار بود میخواستیم بچه زنده زیر دست نامادری یعنی نامادری تکهتکه میکند بچه را، زنده بماند. هیچ چیز نگو. خودم میکشتم. امیرالمومنین فرمود که اگر بخواهم دیار مردم را برگردانم، بخواهم تمامش کنم، طول میکشد. دیگر خلاصه این روایت امیرالمومنین علیه السلام ادامه خورده صفحه پنجاه و هشت به بعد. تشکر میکنیم از شما. واقعاً لذت میبریم. ساعتها بنشینیم سیر نمیشویم. سلامت باشید. کما اینکه صوتهاتون را گوش میکنیم و ما به محض اینکه فهمیدیم که در تهران جلسه دارید، از شما یک خواهشی داشتیم که انشاءالله جلسات تهرانتون را تعطیل نکنید. شوق دیدن شما و رسیدن به این جلسه ما را آورده. نه چیزی بلدیم. ما هم اینجا میآییم انرژی میگیریم از شماها و جمع. الحمدلله اینقدر باصفا، اینقدر پرانرژی. اصلاً خستگی هفتمون در میرود. سلامت باشید. دیگر دعا کنید توفیق بده. به هر حال مشکلات و موانع زیاد است. از طرق مختلف شیاطین جن و انس و شیاطین درونی و بیرونی، خلاصه حسابی دارند کار میکنند. از جهات مختلف که حالا بنده نمیخواهم وارد بحثش بشوم. به هر حال اذیت و آزار هم هست از جهاتی. مشکلات آدم هم هست. بالاخره چیزهایی که این جلسه را به خاطر همین مسئلهاش یعنی اینکه به هر حال یک باب گفتوگویی باشد، طرح یک سری مباحثی بشود که شاید وقت دیگری، جای دیگری، مباحث خیلی بهش پرداخته نمیشود با یک انضباطی. حرف من این است در این جلسات که ما اگر قرار است از انقلاب دفاع بکنیم، اگر حامی انقلاب هستیم، این حمایت از انقلاب یک منطقی باید داشته باشد. با بحثهای خردهریزهای که آقا شما اینجوری کردین، اونجوری کردین. با اینها یک نقشهای میخواهد. ما در آن نقشه وقتی قرار میگیریم، مجبوریم که وقتی که علیه جمهوری اسلامی میزنند، یک چیزی دفاع کنیم. دفاع نیست. بعد خیلی وقتها در این دفاع کردنها یک جاهایی هم که اشکالاتی باید برطرف بشوند، مثلاً ما بهش واقف نمیشویم. حل نمیشود. همیشه در یک دوگانهای هستیم که یک طیفی روبروی انقلاب و نظام است و ما باید روبروی آنها از انقلاب دفاع کنیم. اما کرم و موریانههایی افتاده در خود نظام، دارد از تو میخورد و فاسد و نابود میکند. ماستمالی کنیم؟ اشکالات جدی در کار حاکمیت داریم. اینها باید برطرف بشود. اینها را بشناسیم. این مکانیزم. اگر بیاییم جلو، از بحث نفی طاغوت و بحث بعدی که حالا دارد که جلوتر انشاءالله بهش میرسیم، هم میفهمیم که الان از چه داریم دفاع میکنیم؟ چه چیزی هست اصلاً قضیه؟ هم میفهمیم کجایش را باید اصلاح کنیم؟ چه شکلی باید اصلاح کنیم؟ دفاع منطقی میکنیم و انتقاد درست هم اشکالات را سعی میکنیم برطرف کنیم. این سازوکار مشکلش کجاست؟ اشکال به چه برمیگردد؟ از کجا درست میشود؟ جانم. این عزیز دل ما هم کار خودشان است. در صدا و سیما همش دارند میگویند کار آمریکاست. احسنت. خدا حفظت کند. خدایا پدر مادرت را ببخشد. انشاءالله با جان و دل برای خدا و پیغمبر کار کنی تا آخر عمرت. و حالا این هم که گفتی، برای اینکه حالا دلت نشکند و احساس نکنی که حالا مثلاً جواب نمیدهم. یک وقتهایی هستش که آدم میخواهد نگوید کار خودشان است. جو بایدن آمده گفته که: "ما این معترضین را در ایران مجهز به سلاح میکنیم." بولتون گفته بود: "کرمهایی که میریزد، کار داریم." خدا به همتون خیر بده. انشاءالله ببخشید اگر اذیت شدید. انشاءالله که دعای اصلی این است که انشاءالله از این مجلس طبقههایی از نور به محضر مقدس بیبی دو عالم حضرت زینب سلام الله علیها تقدیم بشود. قلب نازنین و مبارک ایشان از این جمع شاد بشود و برای امت اسلام، برای مؤمنین، برای مسلمین انشاءالله دعا کنند حضرت زینب سلام الله علیها. به آبروی زینب کبری، مشکلات مادی و معنوی، اخروی، جسمی و روحی امت اسلام به بهترین شکل برطرف بشود. عزت دنیا و آخرت نصیب این مردم بشود. شر ظالمین و دشمنان از سر مردم کم بشود. خائنین و ظالمین و فاسقین و هر کسی که برای مردم اذیت و ضرر و مصیبتی دارد، شرش به خودش برگردد و انشاءالله به زودی زود با همین چشمهای خودمان حاکمیت مطلقه ولی مطلق خدا، امام زمان را به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ببینیم.
بحث وطن و اینها، حق و باطل. حالا اگر من ببینم بازیکنان فوتبال (یعنی) میآیند و دهنکجی میکنند به اسلام و اینها، من شاید دوست نداشته باشم تیم ایران ببرد. تحصیلِ وطن را میگذارم کنار و عقیدهام را میآورم جلو. این بخشی از آن بحثهای دوقطبی است که آقا پرسیدند و الان در واقع در مقام جواب سؤال ایشان هستید. در آن فضایی که آن فضا خوب تعریف شود، اینها هم برایمان حل میشود.
ببینید، ما گاهی نقد داریم، مسئله هست و فلان. اینها نباید آنقدر زیاد باشد که ضریب بدهد و قطبها را جدا کند. ببینید، این بازیکنان تیم ملی هم در مصاحبهها خیلی چیزها گفته بودند. بازی اول سرود نخواندند و داستان زیاد بود. در عین حال، ما چه کار باید میکردیم؟ موضعمان درباره اینها چه بود؟ حالا خود رهبری، مثلاً موضع حمایت کردند، دعا کردند و علناً پشت اینها را گرفتند. خب آخرش ما اینها را با که میخواهیم؟ اینها بچههای ما هستند. اینها رفتند برای جمهوری اسلامی. حالا به قول اینها، "تیم ملی نیست، تیم ملاست. تیم ملی نیست، دارد میخورد پنج تا." دهنکجی، مگر همه در یک سطح هستند؟
این جبههبندی، اول باید بدانیم که کی کجاست. یک زمانی اتفاق افتاده بود که بین دین و ملیت تفرقه افتاده بود، آن بحث بود. ولی ما الان به برکت انقلاب، چهل و پنج سال است که ملیتمان با دینمان یکی شده است؛ یعنی الان دیگر اصلاً بحث تفکیک ایرانی از شیعه، از انقلاب و از اینها نیست. اینها دیدهاند این بستر ایران را. تا وقتی این خاک و این موقعیت جغرافیایی با این سازوکار هست، از چه میجوشد؟ تنها راهحلش این است که باید تجزیه شود.
نکتهای که در مورد انتهای بازی خود بازیکنان آمریکا، حالا ما سیاستهامان نباید… خیلی درست است که خدای متعال این عالم را با سازوکار اسباب آفریده است. هر که زحمت بکشد، شما جبهه پیغمبر هم که باشی، با لشکر کفر مواجه بشوی، آنها اگر مجهز باشند، تاکتیک دارند. امیرالمومنین چه فرمود؟ فرمود که: "من دوست داشتم یکی از شماها را با ده نفر از آنها عوض میکردم." چون اینها "اجتماعهم علی باطلهم و تفرّقکم عن حق." اتحاد دارند، همبستگی دارند، حرف گوشکن هستند، پاکار هستند، جدی هستند. شما شل هستید، بله عقیدهتان بر حق است. شما به علی اعتقاد داری، آنها به معاویه. ولی خدا نمیگوید چون تو به علی اعتقاد داری، بیا همه جا را شش بر نفع تو تمام کنم. امام حسین…
باز هم اینها برات نکات بود که در ذهن بنده هم بود که مصرف بکنم. ولی عرض من این بود که بالاخره، آن جنبهای که در دل مردم بود، از این بازی، توقعی که داشتند، اصلاً برای خیلیها بحث سقوط هم لغو شد. آن برده و آن حیثیته و این دهنکجی به آمریکا و این دهنکجی به اینهایی که اینجا دارند لگد میزنند و آن آرامشی که بالاخره بعد این پیروزی و آن اتحادی که در جامعه میآمد، بالاخره خیلی چیزها را میشست و میبرد. این چیزی بود که مردم میخواستند. این در دعاها، روح دعاها این بود. اتفاقاً خدا همین را هم داد و میدهد انشاءالله. یعنی این چیزی نیست که بگوییم آقا حاصل آن بحث فوتبالش و سازوکارش بحث جدایی است.
برگردیم به سؤال درباره یعنی ادامه همان بحث جذب حداکثری کنیم. بله. بعد آیا رواست که ما پا روی حق بگذاریم؟ آفرین. حضرت نوح هم آفرین، آفرین. این از آن مسائل بسیار مهم و چالشی است که بنده خودم خیلی نسبت به این موضوع هر چه فکر میکنم میبینم جای کار جدی دارد که ما اگر دنبال جذب بودیم و واقعاً خود من هم سؤالات جدی در این زمینه دارم که اگر دنبال جذب بودیم، آن پارامترهایی که در مسیر جذب میتوانیم مراعات بکنیم، دقیقاً چه چیزهایی است؟ حدودش، خیلی تشخیصش سخت است. اول انضباط دادن به این است. یک جایی میگوید: "آقا زکات را بده." "مؤلفه قلوب" دریافتکننده زکات است. زکات بده. اینها جذب مصرف زکات هستند. زکات که شوخی نیست. آقا سهم فقرا، جذب، پول بده. یک جای دیگر، شما یک سر سوزن نباید با اینها راه بیایی. قاعدهای دارد. به قول ما، یک جاهایی از در دروازه رد نمیشود، ولی سوزن رد میشود. کمی تشخیص اینها دشوار است. آن یک بحث است، باید در موردش مفصل بحث دوقطبی را بگویم.
ادامه کلام امیرالمومنین، مواردش را ببین. خیلی میفرماید که: "شما را به خدا فقط فکر کنید." خیلی عجیب. میفرماید که: "لشکر من از گرد من پراکنده شد" (ترجمه روایت)، "و تنها باقی میمانم یا با عده کمی از شیعیانم که برتری من و وجود وجوب امامت من از کتاب خدا و سنت پیامبر را میدانند." میمانم. قبل حکومت میفرمود: "من طرفدار ندارم، نمیآیم مسئولیت به عهده نمیگیرم." بعد حکومت میفرمود: "من باید عموم را همراه کنم، نباید برش بدهم، باید یک جاهایی کوتاه بیایم. این عموم تفرقه پیدا نکند. این عمومی که الان اینجا روبروی سپاه معاویه ایستاده، نه اینکه امیرالمومنین جذب حداکثری بخواهد بکند که اینجا قاطی شود، سپاه خودش و معاویه و اینور و آنور و شامی بعضی از جبهه." نه، جذب حداکثری این جماعتی است که صفشان را جدا کردند از معاویه. روبروی معاویه اختلاف نظر دارند، اختلاف عقیده دارند. عقایدشان مراتب دارد. همه که در یک سطح نیستند که اگر بخواهد فقط به سلمان نگاه کند که چهار نفر میمانند که آدمهای خالص و سرسخت حزباللهی تمیز هستند. دیگر حسن خالص و فلان نمیماند. امیرالمومنین نمیماند.
حالا یک بخشش هفته وحدت است. خیلی وسیعتر است. شما دیدید، حالا بنده بنا ندارم وارد این مثالها بشوم. ولی به هر حال بالاخره اینها هم خوب است دیگر، به عنوان مثالهای روز. رهبر انقلاب نماز افراد متعددی را میخوانند. یکی از این افرادی که نمازشان را خواندند، آیا دعایی… خب ما سالها با ادعای همسایه دیوار به دیوار در شهرآرا، پرچم شیر و خورشید، سلبریتی فلان خانم، اصلاً دولا شده بود، چادرش را بوس کرده بود، به بنده بود که اصلاً رفیق فابریک آقای خاتمی و خیلی دیگر از این آقایان. ایشان هم که رفت، جای ایشان باز رهبر انقلاب یک اصلاحطلب سفت دیگر را گذاشتند. بانک مجموعه اطلاعات، یکی از سه تا مجموعه زیر نظر خود ایشان است. کیهان و جمهوری و اطلاعات سه تا روزنامه است که آدمی که دیگر خودش نصب میکند، این دیگر حتی به رأی مردم هم کار ندارد. فرصت بسیار عالی است. ایشان چهل سال مثلاً اطلاعات بوده، افتاده دست اصلاحطلبها. ما که میدانیم اصلاحطلبها با رهبری زاویه دارند. الان وقتش است که ایشان اینجا را پالایش کند یا سرسخت حزباللهی بگذارد. آن هم اطلاعات شوخی نیست. نه، احترام مجموعه برای فکر آن مجموعه، برای دلبستگی آن مجموعه، انسجام آن مجموعه، اطلاعات از هم میپاشد. انسجام این اطلاعات جناح ما باشد، بر فرض اصلاً اگر این جناحبندیها را بتوان قبول کنیم، آن سازوکار هم اصلاحطلب میماند.
خیلی نکات جالبی است. بنده با این پاسخ موافق نیستم که هرچه میشود سریع بگوییم کی به اینها رأی داده؟ خیلی مسائل هست. اگر کسی هم رأی نمیداد، همین در همین فرآیند طبیعی انتخاب میشود. مگر بازرگان را مردم رأی داده بودند؟ بازرگان را مردم رأی داده بودند؟ بازرگان را خود امام خمینی انتخاب کرد. بازرگان را من و شما نگاه میکنیم، تاریخ میخوانیم، دستمان میآید، بازرگان همان اول کی بوده، چه بوده. امامی که اینقدر تیز بود، اینقدر زرنگ بود، برای چه کار را سپرد دست بازرگان؟ همان اول و آدمهایی از جنس بازرگان. و امام نظرش بود که حکومت دست اینها باشد. یکهو نمیخواست روحانیت بیاید خیلی غلیظ. بله، احکام اسلام در قانونگذاری جدا، در مسیر اجرا و آن بدنه اجرایی و آن مدیران اجرایی، آن یک سازوکار دیگری دارد، یک انضباط دیگری دارد. نکات مهمی است اینها، تحلیل نمیشود. مسائل با هم قاطی میشود. امیرالمومنین پنج تا مالک پیدا میکرد، اینور آنور میگذاشت. چند تا مالک داشت. بعد هم خیلی جاها مالک و امثال مالک بودند. امیرالمومنین افراد بسیار معمولی، حتی بعضاً افراد فاسقی را روی جاهایی به مسئولیت میگذاشت برای اینکه کار اداره بشود. غذای کمیل، کمیل روستایی را داشت، یک روستا دستش. از آن منطقه انبار، روستای هیت بود اسمش. این شب باید مأمور میگذاشت. حالا کمیلی که محرم اسرار عارفانه امیرالمومنین بود، درجه یک بود برای امیرالمومنین، شاگرد خصوصی عرفان امیرالمومنین. دو تا سرباز اگر بود، شبیخون نمیخوردند. دو تا سرباز. سرباز شب راه برود، دیده، روی برج دو تا سرباز نداشت. اینها ریختند شهر را قلع و قمع کردند. آن قضیه معروفی که مسلمان اگر بشنود خلخال از پای دختر یهودی درآوردهاند، باید بمیرد. من ازت نامه نوشتم. آخه آدم خوب، حالا تعبیر تندی هم در آن نامه به معاویه در نهجالبلاغه است. آخه تو نمیتوانستی دو تا سرباز بگذاری که اینها شبیخون نزنند؟ پاک خدایا، بله. و خیلیهای دیگر، خیلیهای دیگر. زیاد بن ابی اشعث و خیلیها. چقدر در حکومت امیرالمومنین اینها اختلاس کردند. یزید بن حجیه اختلاس کرد، فرار کرد. مسئولیت آذربایجان با او بود. امیرالمومنین فرمود: "پولها را بردار تحویل بده." پولها را تحویل نداد. فرمود: "حصرش کنید، شب تا خودم برسم." حصرش کردند. دست و پایش را بستند. شبانه خودش را از آن چیز درآورد. آنی که دست و پایش را بسته بود، آنی که در ذهن من است، کشت. سوار اسب شد، مستقیم پناهنده شد به معاویه. فرماندار آذربایجان بود. امیرالمومنین نمیتوانست تشخیص بدهد؟ آدم دیگر نداشتی؟ از این بهتر نبود؟ تو نمیدانستی آخرش این میشود؟ تحلیل سیاسی نداری؟ شما برای دفاع از جمهوری اسلامی، امیرالمومنین را هم دارید تخریب میکنید. این نفرت وقتی میزند، چه کار باید بکند؟ تنها کسی که در بین اهل بیت فقط به این چسبیدیم که علی عدالت را رعایت میکرد. به هیچ کس عنایت نمیکرد. فرمود: "اگر من حاکم بشوم، از بیتالمال در مهریه زنانتان، اگر باشد، از چنگتان میکشم بیرون." شلوغ نکنید. بیتالمال است. امیرالمومنین شعار داد؟ الکی داد؟ معاذالله. نه، در مقام سیاستگذاری یک بحث، مقام اجرا هزار و یک ضابطه دارد.
مطلبی داشت یکی از دوستان، چرا چرا امام آخر عمرشان گفتند هر موقع لیبرال میآوردند کنارش منافقین. البته این هم آخر عمرش فکر میکنم در وصیتنامهشان است که میفهمند که والله قسم من از اول به بازرگان راضی نبودم. روایت بخوانم براتون. مورد اولش را هم نخواندم. مورد اول فرمود: "اگر دستور میدادم مقام ابراهیم را یک اگر دستور میدادم مقام ابراهیم را برمیگرداندم به همان موضعی که رسول خدا قرار داده بود." بنده آن جلسه یک چیزی گفتم، بعد رفتم دیدم که اشتباه گفتم. گفتم بعد این قضیه مقام ابراهیم را خلیفه دوم جابجا کرد. گفتم اینی که الان هست برگردانم سر جای خودش. دیدم نه، خلیفه دوم گذاشت. رفتم بیشتر بررسی کردم دیدم تا الان که عوض نشده جای مقام ابراهیم. نمیدانم حالا جلوتر بوده، عقبتر بوده. الان که بحث این آل سعود و اینها است میگویند که ما میخواستیم مقام ابراهیم را برداریم بکنیم آن. عرض کنم خدمت شما که فرمود مقام ابراهیم را جابجا کردند. اگر دستور میدادم مقام ابراهیم دیگر چیست آقا؟ مقام ابراهیم، فدک را به ورثه فاطمه برمیگرداندم. فدک. سه. مقدار پیمانه برای کشیدن مقدار زکات را به همان حالت قبل برمیگرداندم. چهار. زمینهای هدیه رسول خدا را که به عدهای داده بود و دستور حضرت را اجرا نکرده بودند، این زمینها که حضرت داده بود. پنج. خانه جعفر را به ورثهاش برمیگرداندم و آن را از مسجد خراب میکردم. چون به زور خانه جعفر را گرفتند، اضافه کردند به مسجد. شش. عدهای از زنانی را که به غیر حق همسر مردانی شدهاند، فرمود از بیتالمال برمیگرداندم، در مهریه شده باشد. طرف به ظلم زن یکی دیگر شده بود. طلاق. اینها را برمیگرداندم به همسرانشان. عبارت عربی اش این است. بیشتر سکته میکنید. "نزعت نساءً کُنّ تحت رجال بغیر حق فرددت إلی أزواجهم." خودم نکردم، نتوانستم. یک چیزی از امیرالمومنین توهمی ساختیم. حتی بر حق. امیرالمومنین عین برده بودم. در حکومت حاکم، خلیفه پیغمبر. اینها را داده به یکی دیگر. بدون طلاق بوده، هرچه بوده. برمیگرداندم به شوهرانشان. مورد بعدی: "حکم خدا را در مورد فروج و احکام در مورد اینها که بحث زنا و اینها میشد، جاری میکردم." "مردان بنی تغلب، بنی تغلب را به اسارت میگرفتم." چون اینها با پیغمبر جنگیده بودند، توسط پیغمبر اسیر شده بودند. "آن مقدار از زمینهای خیبر را که بین مردم تقسیم شده بود، برمیگرداندم." یعنی بین قوم یهود. مال بیتالمال بوده، از یهود به بیتالمال رسیده. به افراد نداده بودم. "دفاتر هدیههای ماهانه را پاک میکردم." خلفا دفتری داشتند، افراد خاصی را نوشته بودند. به این افراد هدایای خاصی ماهانه میدادند. یعنی چی دیگر؟
سپاه هم چند تکه، خیلی مهم. به هم پاشیدگی حکومت. آفرین. آن موقع کشور که مثل الان مرزهای جغرافیایی و چیز نداشت که. کشور یعنی کشور علی، کشور معاویه. ولی از معاویه کوتاه نیامدند. معاویه را همان اول گفت: "این نباید باشد." تا آخر هم پایش ایستاد. قرآن هم به نیزه زدند، پایش ایستاد. خوارج هم جدا شدند، پایش ایستاد. اینها را داشته باشید. قواعد که وقتی میگوییم آقا مسائل سیاست خارجی خیلی وقتها از عدالت مهمتر است. امنیت از عدالت. دوگانه ندانید، ولی به هر حال یک وقتهایی هستش که شما در تقابل با طاغوت میخواهی بایستی. بالاخره مشکلاتی هست. دست به این بزنی، ساختاری که الان روبرو ایستاده به هم میریزد. چرا حالا این سپاهی که منظورشان از هم نپاشیدن یعنی چه؟ این کیان تشیع، این جناح مخالف، ولو تعدادشان کم شد، ولو شکست خوردند و حسب ظاهر، ولو با معاویه صلح کردند، ولی این، این ساختار، این سازوکار ماند. ولو شدند هفتاد نفر کربلا، قطعهقطعه شدند. این ساختار در برابر لشکر طاغوت ماند. ولو کم شد، یک شبکه مخالفی شد. هضم نشد در شبکه طاغوت. در زمان امام سجاد شدند پنج نفر. این جناح امام سجاد پنج تا رأی داشت کلاً در مدینه. به همه جا کلاً پنج تا آدم داشت. در روایت کمترین ناصر را میگوید. روز قیامت اهل بیت با حواریونشان محشور میشوند و در بحارالانوار با اصحاب خاصشان. "أقلهم ناصرا" آن امامی که کمترین یار را دارد، امام سجاد است که با پنج نفر، با همان پنج تا، با یک بسترسازی اقصانقاط عالم را بردههایی که داشته باشد. آقا این را میگویند کیف کنید. حالا هرچقدر اعصابتان خرد شد. این تدبیر یعنی این. یزید میرفت اینور و آنور کشورگشایی میکرد. درون را که متلاشی کرد، جناح مقابل برایش نماند. یک قدرت عجیبغریبی پیدا کرد. راه افتاد به اینور و آنور آفریقا و اینور و آنور. راه افتاد کشورگشایی. ایران و آفریقا و بالا و پایین را میگیرد. فلهای برنمیآورد. در مدینه امام سجاد بردهها را میخریدند. طرف را از آفریقا به عنوان برده گرفته بودند. میگرفتند، برمیگرداندند. این میشد نماینده جمهوری اسلامی در آفریقا. در خلوت پرورش میداد. در فاصله بیست سال بعد از این شد زمان امام باقر علیه السلام و زمان امام صادق علیه السلام همه جا. حالا آن قضیه نماز تراویح را میگویم. در همین روایت است. عرض کردم کافی، جلد هشت، صفحه پنجاه و هشت و پنجاه و نه.
امام علی، باید اعمال ما به همه وقایع تطابق داشته باشد. اینکه یکی از شاخصهای حق این است که آن ساختار و آن غرض و آن انگیزه و آن هدفی که طاغوت دارد، آن هم طاغوت بین و واضح. طاغوتی که داد میزند من طاغوتم. آنی که او میخواهد، نباید محقق شود. عرض کردم حتی اگر نماز باشد. عملکرد حضرت علی علیه السلام در خصوص مسائل متأثر از علم الهی و علم امامتشان بوده است. علم الهی به معنای علم غیبش. نه برای اینکه امیرالمومنین بر اساس علم غیب حکومت نکرد. البته همین به حسب ظاهر رفتار کردن امیرالمومنین هم بالاخره امیرالمومنین است دیگر. به حسب ظاهر هم بخواهد رفتار کند، آن هوش و درایت، آن شناخت بالاخره در او در بینهایت است، ولی او الگو است. نکته الگوی نشانه غربت حضرت. غربت است. همان داستان حضرت هارون. حضرت موسی ریشه هارون را کشید. گفتیم که متهم اصلی در انحرافات در جامعه، رهبر جامعه است. ولی همانجا هارون کلامی گفت. به موسی، موسی را قانع کرد. چه گفت؟ "ان القوم استضعفونی و کادوا ان یقتلونی." اینها من را ضعیف کردند، نزدیک بود من را بکشند. تن داد به گوسالهپرستی. گوسالهپرستی آقا دیگر از توحید مگر ما چیز واضحتر و مهمتر داریم؟ گوساله گذاشتند. هارون فرمود: "میخواستم گوساله را نفی کنم، چند تکه میشود. آن دوقطبی که آقا فرمود. آن وقت همین چهارتایی هم که با من بودم از دست میدادم. آنها سوار میشدند، پرقدرتتر هم میشدند. هیچ مخالف الان چهار نفر هستند که میتوانند بالاخره یک اپوزیسیون در یک زمان بیست سال، سی سال روبروی اینها. ابرقدرت میشدند. تا ابد دیگر گوسالهپرستی جمع نمیشد. در فاصله بیست سال، سی سال، پنجاه سال بعد آرام آرام که گوساله میرود کنار، یک چیز دیگر جایش میآورند. به قول ما آلترناتیو میشوند. طراحیها در روایت دارد.
یکی از مصلحتسنجیها را بگویم. بعد آقا مجید مطلبی. امام باقر علیه السلام فرمودند دقت بکنید: امیرالمومنین میجنگید. جناح مقابلش وقتی با روبروی امیرالمومنین دیگر کافر میشوند. کافر میشوند. اینها اموالشان باید حلال بشود. همسرانشان هم به کنیزی در میآیند دیگر. طبق قاعده اسلامی که حالا این کنیز مثلاً خرید و فروش میشود یا هرچه، حالا بحثش جدا خودش یک داستان مفصل است این قضیه دارد. امام باقر فرمودند که در کتاب جهاد وسائل الشیعه، فرمود: "امیرالمومنین با دشمنانش این کار را نکرد." فرمود: "اینها مسلمانند، اموالشان را نمیگیریم." چرا؟ فرمود: "میدان بحث علمی که میفرمایید مصلحتسنجی." فرمود: "میدانست بعد از او خلفای دیگری حاکم میشوند و آنها از مسلمین را قلع و قمع میکنند. اگر امیرالمومنین اموال اینها را حلال بداند، آنها میگویند علی، خود شما این کارها را میکردید." تازه امیرالمومنین کار را نکرد. آنها در قضیه کربلا و اینها دیگر دیدید چه کردند. با این حال امیرالمومنین به خاطر اینکه آنها این کار را نکنند، اینجا درازمدت نگاه میفرماید که همانطور که پیغمبر تقسیم میکرد، یعنی به صورت مساوی تقسیم میکردم. "این را فقط سبب آبادی زندگی ثروتمندان قرار ندادم." "مقدار اندازهگیری زمین اینها را کنار میانداختم." چون اینها هدیه با هدیه پیغمبری مقدار افزایش دادند. "ازدواجها را یکسان قرار میدادم." قانون کرده بودند که غیر عرب حق ازدواج با عرب ندارد. تغییر نداد. قانون اساسی مملکت این بود که غیر عرب نمیتواند با عرب ازدواج کند. "خمس را ظاهراً خمس مربوط به پیغمبر، همانطور که خدا دستور داده جاری میکردم." نه مثل خلفا که برای خودشان سهم خاص گذاشته بودند. "مسجد پیغمبر را به همان مقدار سابق برمیگرداندم. درهایی که به سمت مسجد باز شده بود را میبستم." چون امیرالمومنین الان در مدینه این شکلی است. ابوبکر خوخه زده بود. میگفت آقا من در نمیخواهم. در خانهام را بستهاند. یک سوراخ بزنید نگاه کنم ببینم کیا نماز جماعت میخوانند. یک جلسه است. از این سوراخه نگاه کن. از این سوراخه نگاه کنم ببینم نماز جماعت کیه. همین سوراخ را باید اجازه بدهید. این سوراخ را نگه داشتند. خط سه تا در مسجدالنبی، باب ابی بکر صدیق الاول، صدیقه فانی. بعد خانه امیرالمومنین که تنها دری بود که باز بود، شش قفله کردند جلویش. بایستی میزنند. فرمود: "درهایی که بسته شده بود را باز میکردم. درهایی که باز شده بود را میبستم. مسح از روی کفش را حرام میکردم. عرقخوری را مجاز حج جاری میکردم." "نبیذ." چون دو تا بود. یک شراب بود، یک نبیذ بود. خلفا آمده بودند گفته بودند آقا مسکرات شراب حرام است، نبیذ اشکال ندارد. باد نبیذ، شلاق. یکیش از انگور، یکیش از خرما. "دستور میدادم دو تا متعه جایز بشود." متعه حج و متعه نساء. "دستور میدادم به جنازهها پنج تا بپردازند." "مردم را وادار میکردند بسم الله را در نماز بلند بگویند. کسانی را که پیغمبر اینها را شما را به قرآن گوش بدهید. حالا خسته هم شدید، ببخشید. ولی خیلی اینها جالب است. کسانی را که پیغمبر اینها را تبعید کرده بود. پیغمبر مروان و بابایش را از مدینه تبعید کرده بود. خلفا برداشتند اینها را از بیرون آوردند، کردند امام جماعت مسجد. بعد امیرالمومنین به عنوان امام جماعت اجازه نداد. من را نگه داشت. یک تعدادی که پیغمبر در مسجد به اینها جا داده بود، اینها را از مسجد بیرون کرده بودند. فرمود: "اینها را برمیگرداندم به مسجد." "جذاب سفره مردم را به حکم قرآن وادار میکردند." "مردم را وادار میکردند که طلاق را طبق سنت انجام بدهند که باید دو تا شاهد باشد در مجلس. نمیشود سه طلاقه کرد." "صدقات را به گروهها و مرزهای خودش برمیگرداندم." همان که قرآن گفته: "انما الصدقات للفقراء." "وضو و غسل و نماز را برمیگرداندم به زمان پیغمبر." یعنی در مسجد امیرالمومنین میآمدند نماز اهل سنت هم میخواندند پشت امیرالمومنین. اسمش "لا یبقی من الاسلام الا اسمه." احکام. احسن. احسنت. عمده و تمرکز بر همان اعتقادات. توحید خدا، خدای مشترک، پیغمبر مشترک، کعبه مشترک، اصل نماز مشترک، اصل مسجد مشترک، قرآن مشترک. اینها را به هم بریزیم. همین هم از دست قضای الهی است. خدا رحمت کند یکی از علمای قم را. خیلی قشنگ این را، خیلی قشنگ این تمثیل. یک لحظه دو تا زن آمدند پیش امیرالمومنین. یک زنه زد زیر داد گریه. نه، نه، ندهید به همان خانم. مادر. در خطبه شقشقیه امیرالمومنین میفرماید که پیراهن خلافت مال من بود. ابوبکر چنگ انداخت این پیراهن را بکشد. من دو دستی تقدیمش کردم که پیراهن ولو به تن او گشاده ولی سالم بماند. این مادر واقعی یک بچه باشد زیر دست نامادری. ولی بچهام باشد. آنجوری نصفش را به من میدهد. این اسلامی بود که نصفه بود. همین اسلام بماند زیر دست نامادری. همین قرآنش بماند. دعوا کنیم از قرآن هم چیزی نمیماند. از پیغمبر، از کعبه هم چیزی نمیماند. یا خود همینهایی که با هم درگیریم، کعبه را خراب میکنند یا از بیرون میآیند خراب میکنند. روشن؟ دقت میکنید؟ اینها خیلی مهم است. قطعاً یک قطعاً. البته آنها به عنوان کارپردازند. آنها جاده صافکن هستند. مردم دارند ریزش پیدا میکنند. مردم، این مطلب خوبی است. جای بحث مفصل. حالا یک وقتی یادمان باشد. این دیگر چون ده دقیقه وقتمان مانده، این باید هم خود این گزاره اول توضیح داده بشود، اثبات بشود. عملکردها نتیجهاش آن بوده، آن هم باید اثبات بشود. حالا چه کار باید کرد که این اتفاق نیفتد. باخت دیشب هم کار خودشان بوده. مصلحتاندیشی خط قرمزش حق است. بحث مفصل میخواهم. بله، آخرالزمانی دیگر. مثلاً با صدر اسلام اشتباه است. یعنی آن موقع صدر اسلام بحث جنگ کفر و ایمان بود. الان یک سری دارند قیاس به آن موقع میکنند. با یک بنده خدایی میگفتم که چرا مثلاً برای جذب مردم حتماً اینها را رعایت کنی؟ رعایت کنید. مثلاً من به این بنده خدا گفتم که پیامبر مثلاً شراب را نِی آورد و در چند مرحله بالاخره حرام شد و ممنوع. الان حاجی، درست است؟ همچین قیاسی از یک جهت درست است، از یک جهت نه. از جهت اصلش این است که ما آن ضوابط اصلی را باید خیلی محکم بگیریم. زمان و شرایط و افراد نباید دخالت داشته باشد. البته یک وقتهایی آن زمان و شرایط و اینها باعث میشود که آن خود آن ضوابط تحت تأثیر قرار بگیرد. ولی یک سری ضوابط هستش که کاری به این زمان و آن زمان نداریم. ما تاریخ اهل بیت را که بررسی میکنیم، پیامبر، امیرالمومنین، قبل پیامبر انبیای دیگر. ضوابطی حاکم بوده. زمان حضرت موسی هم همینطور. فرقت بین حضرت هارون. گفت: "من ترسیدم تو بازگردی بنی اسرائیل را دو تکه کردی." این کلام هارون. این ضابطهای بود که بر امیرالمومنین هم حاکم بود. بر پیغمبر هم حاکم بود. بر تمام اهل بیت، هر کدام به کیفیت خودشان حاکم بود. ضوابط را کشف بکنیم. آن زمان و مکان و افراد و اینها خیلی دخالتی ندارد. مثلاً حالا زمان پیغمبر مگر کلاً سپاه پیغمبر، مگر جبهه خارجی پیغمبر چند نفر بودند؟ درگیری چقدر بود؟ اگر بخواهیم روی اینها نگاه بکنیم، خیلی مسائل اصلاً پیش نمیرود. آن ضابطه اصلی را که امیرالمومنین با مسئول خودش چه شکلی برخورد میکرد؟ با عنصر خارجی طاغوت زمان امیرالمومنین، "هذه الطاغیه" که فرمود معاویه. معاویه مسلمان بود. خودش یکی از استانداردهای حکومت امیرالمومنین بود. یک بحث بود. خب الان ما اصلاً همچین چیزی نداریم که بگوید ما با یک استانداری که یک طرف ادعای مثلاً خودمختاری کرده، استکبارها و طواغیتی درگیریم که اصلاً این به حساب نمیآید. همچین موارد آن روح قضیه را باید بگیریم. این مسئله کلیدی است.
من بقیه روایت را بخوانم. فرمود که: "روش خودم را در مورد غسل و جایگاه وضو را برمیگرداندم." چون اینها نمازهای یومیه را کردند پنج وقت، در حالی که میشد سه وقت خواند. شرایط وجوب غسل را تغییر دادند، محل وضو را عوض کردند. مسح وضو، نحوه شستن دیگر میدانی دیگر بحث احکام است. "مردم نجران را به محل خودشان برمیگرداندم." بحث مفصلی دارد. "اسیران فارس و بقیه ملتها را به کتاب خدا و سنت پیغمبر برمیگرداندم." بعد فرمود: "در این صورت اگر این کار را میکردم، همه از دور من تفرقه پیدا میکردند. جُند..." نمیدانم. فرمود: "بعد یک نمونه گفتند." فرمود: "به خدا قسم مردم." گفتم براتون حالا کاملش را براتون میخوانم. "به خدا قسم مردم را دستور دادم در ماه رمضان غیر از نماز واجب به جماعت نخوانند. نماز تراویح که شب نماز مستحبی است." اینها را آگاه کردم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است. در مسجد کوفه، مسجد امیرالمومنین. الان یک امام جماعت بنده مسجد داشته باشم، میآیم در مسجد من نماز تراویح میخوانم؟ مسجد پایگاه حکومتش بود. نماز تراویح میخواندند شبها. فرمود: "عدهای از لشکریان که همراه من جنگیده بودند، کسانی که در سپاه من بودند و با من جنگ میآمدند، صدایشان بلند شد: وا امرا! وا!" "میخواهند دین عمر را از ما بگیرند. مار از نماز مستحبی ماه رمضان ترسیدم که بر من از سمت لشکرم بشورند. همانگونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوتکنندگان به سمت آتش دیدم." واسه همین من هم نماز نخواندم. سپاه معظم نباشد، یک جنگی هم میان همین چهار نفر در میگیرد. برای اینکه اینها اصطلاحاً میشود تزاحم. برای دفاع از یک حق بالاتر، یک حق پایینتر. مثل اینکه مثلاً شما موارد یک مثال دیگر بزنم. کلاً از دین خارج بشید. خستگی. یک مثال دیگر برایتان بگویم. وقتم که تمام است و چشم، چشم.
فرض بفرمایید جنگ شده، یکی از احکام اسلامی را میخواهم برایتان بگویم. خیلی مسئله مهمی است. فرض بفرمایید جنگی شده. لشکر کفر در برابر لشکر اسلام ایستاده. یک تعدادی از مسلمین را اسیر کرده. اینها را کرده سپر انسانی. شما اگر بخواهی به لشکر کفر برسی، باید اینها را بکشی. به لشکر کفر بر نمیرسی. شما هیچ راه دیگری نداری برای رسیدن به لشکر کفر مگر کشتن اینها و عبور از این ها. بدون درد و خونریزی در میآید. حالا اینجا الان ما پا روی حق نگذاشتیم؟ آدمکشی. کشتن شیعه، کشتن مؤمن، بچه بیگناه، بچه بنده خدا، زن بنده خدا. حمله کردند، خرمشهر را گرفتند. هواپیمای اوکراین. حالا میخواهم بگویم که اینجا شما یک جان ناحق داری میگیری. این عین ظلم است. شما هیچ راهی نداری برای دفع یک ظلمی مگر اینکه تن بدهی. این هم اجبار استها. راه نه اینکه صد تا راه هست این را انتخاب کنی. چون معلوم است که نمیشود. این ترفندی بود که خلفا استفاده میکردند. هر غلطی میکردند میگفتند: "هیچ کس رنگ حفظ نظام، واجب، وحدت، هیچ کس حرف نزند. این فلان اینها خلیفه پیغمبرند. امت را دو تکه نکنید. امام حسین را کشتند گفتند: "شلوغ نکنید، اختلاف نیندازید بین مردم." چه بماند؟ رسماً آشی با جایش داری میبری. ما قرار بود میخواستیم بچه زنده زیر دست نامادری یعنی نامادری تکهتکه میکند بچه را، زنده بماند. هیچ چیز نگو. خودم میکشتم. امیرالمومنین فرمود که اگر بخواهم دیار مردم را برگردانم، بخواهم تمامش کنم، طول میکشد. دیگر خلاصه این روایت امیرالمومنین علیه السلام ادامه خورده صفحه پنجاه و هشت به بعد. تشکر میکنیم از شما. واقعاً لذت میبریم. ساعتها بنشینیم سیر نمیشویم. سلامت باشید. کما اینکه صوتهاتون را گوش میکنیم و ما به محض اینکه فهمیدیم که در تهران جلسه دارید، از شما یک خواهشی داشتیم که انشاءالله جلسات تهرانتون را تعطیل نکنید. شوق دیدن شما و رسیدن به این جلسه ما را آورده. نه چیزی بلدیم. ما هم اینجا میآییم انرژی میگیریم از شماها و جمع. الحمدلله اینقدر باصفا، اینقدر پرانرژی. اصلاً خستگی هفتمون در میرود. سلامت باشید. دیگر دعا کنید توفیق بده. به هر حال مشکلات و موانع زیاد است. از طرق مختلف شیاطین جن و انس و شیاطین درونی و بیرونی، خلاصه حسابی دارند کار میکنند. از جهات مختلف که حالا بنده نمیخواهم وارد بحثش بشوم. به هر حال اذیت و آزار هم هست از جهاتی. مشکلات آدم هم هست. بالاخره چیزهایی که این جلسه را به خاطر همین مسئلهاش یعنی اینکه به هر حال یک باب گفتوگویی باشد، طرح یک سری مباحثی بشود که شاید وقت دیگری، جای دیگری، مباحث خیلی بهش پرداخته نمیشود با یک انضباطی. حرف من این است در این جلسات که ما اگر قرار است از انقلاب دفاع بکنیم، اگر حامی انقلاب هستیم، این حمایت از انقلاب یک منطقی باید داشته باشد. با بحثهای خردهریزهای که آقا شما اینجوری کردین، اونجوری کردین. با اینها یک نقشهای میخواهد. ما در آن نقشه وقتی قرار میگیریم، مجبوریم که وقتی که علیه جمهوری اسلامی میزنند، یک چیزی دفاع کنیم. دفاع نیست. بعد خیلی وقتها در این دفاع کردنها یک جاهایی هم که اشکالاتی باید برطرف بشوند، مثلاً ما بهش واقف نمیشویم. حل نمیشود. همیشه در یک دوگانهای هستیم که یک طیفی روبروی انقلاب و نظام است و ما باید روبروی آنها از انقلاب دفاع کنیم. اما کرم و موریانههایی افتاده در خود نظام، دارد از تو میخورد و فاسد و نابود میکند. ماستمالی کنیم؟ اشکالات جدی در کار حاکمیت داریم. اینها باید برطرف بشود. اینها را بشناسیم. این مکانیزم. اگر بیاییم جلو، از بحث نفی طاغوت و بحث بعدی که حالا دارد که جلوتر انشاءالله بهش میرسیم، هم میفهمیم که الان از چه داریم دفاع میکنیم؟ چه چیزی هست اصلاً قضیه؟ هم میفهمیم کجایش را باید اصلاح کنیم؟ چه شکلی باید اصلاح کنیم؟ دفاع منطقی میکنیم و انتقاد درست هم اشکالات را سعی میکنیم برطرف کنیم. این سازوکار مشکلش کجاست؟ اشکال به چه برمیگردد؟ از کجا درست میشود؟ جانم. این عزیز دل ما هم کار خودشان است. در صدا و سیما همش دارند میگویند کار آمریکاست. احسنت. خدا حفظت کند. خدایا پدر مادرت را ببخشد. انشاءالله با جان و دل برای خدا و پیغمبر کار کنی تا آخر عمرت. و حالا این هم که گفتی، برای اینکه حالا دلت نشکند و احساس نکنی که حالا مثلاً جواب نمیدهم. یک وقتهایی هستش که آدم میخواهد نگوید کار خودشان است. جو بایدن آمده گفته که: "ما این معترضین را در ایران مجهز به سلاح میکنیم." بولتون گفته بود: "کرمهایی که میریزد، کار داریم." خدا به همتون خیر بده. انشاءالله ببخشید اگر اذیت شدید. انشاءالله که دعای اصلی این است که انشاءالله از این مجلس طبقههایی از نور به محضر مقدس بیبی دو عالم حضرت زینب سلام الله علیها تقدیم بشود. قلب نازنین و مبارک ایشان از این جمع شاد بشود و برای امت اسلام، برای مؤمنین، برای مسلمین انشاءالله دعا کنند حضرت زینب سلام الله علیها. به آبروی زینب کبری، مشکلات مادی و معنوی، اخروی، جسمی و روحی امت اسلام به بهترین شکل برطرف بشود. عزت دنیا و آخرت نصیب این مردم بشود. شر ظالمین و دشمنان از سر مردم کم بشود. خائنین و ظالمین و فاسقین و هر کسی که برای مردم اذیت و ضرر و مصیبتی دارد، شرش به خودش برگردد و انشاءالله به زودی زود با همین چشمهای خودمان حاکمیت مطلقه ولی مطلق خدا، امام زمان را به برکت صلوات بر محمد و آل محمد ببینیم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش سوم
چالش پیش فرضها
جلسه پنجم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه پنجم بخش دوم
چالش پیش فرضها
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات چالش پیش فرضها
جلسه اول بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه اول بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه دوم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه دوم بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه دوم بخش سوم
چالش پیش فرضها
جلسه سوم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه سوم بخش دوم
چالش پیش فرضها
جلسه سوم بخش سوم
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش اول
چالش پیش فرضها
جلسه چهارم بخش دوم
چالش پیش فرضها
در حال بارگذاری نظرات...