‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
«... و کتاب اعمال آنان در آنجا گذارده میشود، پس گناهکاران را میبینی در حاليکه از آنچه در آن است ترسان و هراسانند و میگویند: وای بر ما، این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را کنار نگذاشته، مگر اينکه ثبت کرده است.» اعمال خود را حاضر میبینند و پروردگارت به هیچکس ستم نمیکند.
این برادر عزیزمان، جانباز شهيد زنده، دیروز تماس گرفتند. محبت داشتند. گفتند که اینجور نبود که آن پرونده را، مثلاً، من هر جایش را بخواهم نگاه کنم. هر چه بود، حاضر بود؛ ولی من هیچ اختیاری از خودم نداشتم. حالا تعبیری که ایشان به کار برد (من میخواهم عین تعبیر را به کار ببرم، شاید تعبیر قشنگی نباشد) ایشان گفت: «مثل یک بزی که صورتش را نگه میدارند یکچیزی را ببیند. اینجوری بودم.» هیچ ارادهای نسبت به اینکه چه چیزی را ببینم و چه چیزی را نبینم نداشتم. همهچیز حاضر بود و هر چه را که میخواستند ببندند، نشان میداد.
یک نکته بعد، بعداً چند نکته دیگر هم گفتند که این نکته در کتاب هم هست، نکته قشنگی است. و گریه میکرد این برادر عزیز. همه سختیهای آن حسابرسی یک طرف که اعمال آدم را یکییکی بررسی میکنند؛ اینکه این حسابرسی و بررسی اعمال در محضر اهلبیت است، حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) حضور دارند، مثلاً امیرالمؤمنین (علیهالسلام) حضور دارند، و یکییکی آدم کارهایش را در محضر اهلبیت میبیند و آن خجالت، گریه میکرد. آن خجالت با هیچچيزي قابل مقایسه نیست. اینکه آدم در برابر این اهلبیت اینجور شرمنده میشود. شما فرض کنید که الان که مثلاً تو گوشیمان میرویم، همین صحنه را بیاورند در محضر امیرالمؤمنین و بگویند: «این آقا تو گوشیاش اینها را دیده و این کارها را کرده و رفته و اینها را فرستاده و اینها را دریافت کرده.» خیلی واقعاً صحنه سختی است.
این اعمال آدم خودش با خود اوست؛ یک وقتی این بروز پیدا میکند، ظهور پیدا میکند، و اهلبیت هم حاضرند، اینطور نیست که آنجا باخبر بشوند. همین الان هم همین است و این را اگر ما باور بکنیم واقعاً که الان بر این عملِ ما، بر این رفتارِ ما، بر افکارِ ما، اهلبیت حاکمند، مسلطند، ناظرند...، خیلی حال و روز آدم عوض میشود. در محضر اینها هستیم: این امیرالمؤمنینی که اینطور علاقه داریم به ایشان، حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)، امام حسین (علیهالسلام)، این حضرات معصومین، امام رضا (علیهالسلام). امام رضا که در محدوده حرم نیستند، بعضی مثلاً از در میخواهند وارد بشوند، اینجا پوشش متفاوتی داشته. «اگه به خاطر آغاز…» (که به احترام امام رضاست) که امام رضا همه این باورها... اگر شکل بگیرد، همین الان که من و شما اینجا نشستیم، اینجا هم یک رواقی از رواق حرم است. چطور در حرم آدم یک حال دیگری دارد، اینجا هم رواقی از رواقهای حرم است. اینجا حجرهای از حجرههای حرم، دارالرحمه، دارالکرامه. این را اگر انسان باورش بیاید، خیلی حال و روز آدم عوض میشود.
حالا یک سؤال از ایشان پرسیدم و جواب داد. شاید دوست نداشته باشند بگویم که آن را نمیگویم؛ ولی یک نکتهای در تتمه آن جواب، ایشان گفت این بود که باز اینهم گریه کردند گفتند که: «رفقایی که میآیند پیش من، میدانم کدامیک از آنها شهید میشوند و کدامشان شهید نمیشوند.» خیلی برایم سخت است و گفتگوهای دیگر هم شد. یک درد دلی هم با ما کردند. مثلاً بعضی میآیند پیش ما، میگویند: «تو امام زمان را آنجا دیدی؟» طرف ظاهراً اهل علم هم هست. «به من بگو ببینم حضرت موهایشان بلند بود یا کوتاه؟» گفتم: «حالا شما خدا را شکر کنید که آن سه عزيز آنسوی مرگ ناشناخته ماندید و کسی با شما کار ندارد.» گفت که: «آقا ما اصلاً فکر نمیکردیم این کتاب اینطور بشود، اینجور همه جا برود.» گفتم: «مگر ما فکر میکردیم که ما بودیم ۱۰۰ تا، ۲۰۰ تا دانشجوی مهندسی، گفتگو اینطوری. یکهو فضا اینطوری شد. به هر حال، هیچکس اراده تو این ماجراها…»
غرض اینکه ایشان خیلی روی نکته تأکید داشتند و نکته مهمی گفتند که آقا آنجا واقعاً هرچه در مورد آنجا گفتند راست است. آنی که هر کس دیده، میآید میگوید که هر چه دیدند راست است. هر چه گفتند، هر چه هر جا میشنوید در مورد این بحثهای بعد از مرگ و اینها، راست است و نباید شوخی گرفت. مسئله، مسئله ابدیت است. ببینید الان یک ویروس آمده، آدم نگران سلامتیاش است. شغلش را رها کرده، خانوادهاش را رها کرده، تفریحش را رها کرده، مسافرتش را رها کرده. معلوم میشود که اگر ما جدی بگیریم، میتوانیم همه اینها را رها کنیم. وقتهای دیگر چرا رها نمیکنیم؟ چون جدی نگرفتهایم. مجلس گناه است، «بابا دارین سخت میگیریم!» عزیزم، ابدیت سخت است. ابدیت را باید سخت گرفت. ابدیت در پیش است.
به تعبیر آیتالله حسنزاده آملی که میفرمودند: «علامه طباطبایی به کرات جلسات را سکوتی میکردند و با یک حال خاص میفرمودند: ابد در پیش است.» اگر بفهمیم! خیلی! یک ویروس کروناست، دو هفته بیماری است، تهش مرگ است – خدا نیاره که کسی اینطور بمیرد خدا همه را سلامت دارد – دو هفته درد و غصه و نفستنگی و اینهایش سخت است. این سنگینی نفسی که بخواهد تا ابد بماند چه؟
این آقای عمادی، برادر عزیزمان که نویسنده کتاب است، تماس که گرفته بودند، یک چیزی گفتند من خودم ریختم به هم. گفتم که انشاءالله چاپ بشود و برسد به دست خیلیها و اثرگذار باشد. یکی از این جوانانی که تجربه نزدیک به مرگ داشته، سیدی مبتذل منتشر میکرد. میگوید آنجا دیده بود که بابت هر سیدی که این رایت کرده و منتشر کرده که حالا مثلاً ۱۰۰ نفر بودند، ۱۰۰ تا صخره سنگ رو سینهاش گذاشته؛ بابت هر کدام یک دانه. «به فلانی که دادی، او به هفت نفر داده.» میگفت: «قشنگ هر یک دانهاش بس بود برای خفه شدن.» صخره میآید راه تنفس من را قطع کردهاید؛ چون آدم راه تنفس برزخی و حیات ابدی دیگری را بسته است. ماجرا این است. باطنش این است. دیگری را آلوده به گناه کردهای. نمیگذاری به ریه او، به شش او، اکسیژن برسد. تو نگذاشتی، آنور هم نمیگذاریم اکسیژن به ریه تو برسد. به صد نفر... حالا اینجا محدود است. اگر راه ریه کسی را بستی، راه ریه تو را ببندند. یک به یک. ۱۰۰ تا را ببندی با صد به یک. یک ریه بیشتر نیست. ریه شما محدود است. تنفس شما محدود است. یک کانال تنفسی بیشتر نداری؛ ولی در ابد، در عالم برزخ، کانالهای تنفسی شما بینهایت است. آن وقت به هر تعدادی اضافه بشود، این هی عذاب رو عذاب میآید. دنیا محدودیت دارد. همانجور که نعمت رو نعمت نمیآید، عذاب هم رو عذاب نمیآید. آنجا عذاب رو عذاب میآید. نفستنگی رو نفستنگی! مگر میشود؟
بله، اینجا الان شما و ترامپ و چه میدانم فلان ولیخدا و اینها، همه اگر کرونا داشته باشند – که ایشالا ترامپ داشته باشد و بقیه نداشته باشند – همه یک مدل است. همه یکی است. شدت و ضعف دیگر ندارد که این ریه پر از چرک باشد، نه این شدیدتر پر از چرک است، آن ضعیفتر. ماهیت شدت و ضعف برنمیدارد دیگر. وجود آنجا عالمی است از جنس وجود که شدت و ضعف دارد. شدت و ضعف آنجا، تنگی نفس هم شدت و ضعف دارد. حال و هوای برزخی این شکلی است. نفس نیست. اکسیژن نیست. و دری که باز میشود، تو این سونای بخار، اکسیژن میآید. این همان صدقات و مبراتی است که بین اموات میدهند که نفس او باز میشود. مثال نفس را میزدیم که اگر هر چقدر شما توسعه در نیت بدهی، مثل باد نیست. مثل هوایی است که وارد میشود. واقعاً آنجا کمبود اکسیژن است.
برخی هم دیده بودند، برخی اقوامشان که مسئولیتهایی داشتند. قبلاً بنا به اقتضائاتی کارهایی کرده بودند و اینها تو وادی حقالناس بود. و میدیدند که بلند بلند نفس میکشند. تشبیه میکردند به کسی که توی پارکینگ سربسته و دربسته است، دود ماشین تو آن پیچیده باشد و انسان را آنجا نگه داشتهاند و راه هم ندارد. راه پلهای هم نیست که بخواهی از آن بزنی بروی و اکسیژن بگیری. این وضعیت تنفسی انسانهاست در وادی حقالناس.
پیامی که منتشر شده بود که مثلاً به پرستاران و روحانیون و اینها خدا... کسی آمده گفته که: «خب مثلاً کدام روحانیون؟ اینهایی که بیمارستانهای کیش رفتند.» خیلی من متأثر شدم. چرا آدم نمیفهمد ابد در پیش دارد؟ یک کامنت مگر چقدر ارزش دارد آخه؟ آدم باید عقل داشته باشد. چقدر داری لذت میبری از این زخمی که توی کامنت داری میزنی به یک جمعیت کثیر؟ چه چیزی گیرت آمد؟ چقدر تو لطمه دیدی؟ مگر تو چه دشمنی داری و میفهمی چه چیزی در پیش داری؟ حالیات است به تعداد این زخمهایی که زدی، زخم میخوری تا ابد؟ میفهمی یا نمیفهمی؟ یک کامنت مگر چقدر ارزش دارد؟ مگر چقدر شیرینی دارد؟ چقدر مزه دارد؟ چه چیزی گیرت میآید از این کامنت سطحی و مردهای که داری با آن زخم میزنی؟
با این وضعیتی است که حالا ما مثلاً با دو سه تایش مواجه میشویم. عمدتاً مخاطبین ما الحمدلله آدمهای فرهیخته و فهمیده و باشعور و اهل درک و اهل مراقبت هستند؛ ولی به هر حال آدم تعجب میکند که خب چرا آدم اینجوری میشود؟ «مجازی است و من هم فیکم، هیچکس نمیفهمد کی به کی است.» یعنی هیچچیزی ندارد. حساب الهی هم میگویند: «خب این فیک است، میرود تو پرونده فیکش، فیلترشکن.» نه عزیزم، برای خود خودت. شوخیهایت را جدی مینویسند، چه رسد به جدیهایت، چه رسد به زهرایی که میریزی. مگر چقدر شیرینی دارد تو این پیج این و آن ریختن و به فحش کشیدن و خدمت شما عرض کنم که واقعاً آدم تعجب میکند. مراقبت بکنیم. شوخی نیست. این هر کلمهای، هر جملهای، اینها حساب دارد. به والله حساب دارد. به قرآن حساب دارد. به خدا، به امیرالمؤمنین، به پیغمبر سوگند اثر دارد. زهر دارد. میچزاند آدم را. میچلاند آدم را. پدر آدم را در میآورد. یکی دو تا نیست این روایات. یکی دو تا نیست این آیات قرآن. یکی دو نفر نیستند آنهایی که دیدند و زبان ندارند به ما حالی کنند. زبان ندارند به ما حالی کنند. همان نفر را، آن کسی که دیده بود، میگفتش که ازش پرسیدم که تو چرا تو این وضعیت افتادی؟ حالت پارکینگ سربسته و اینها. گفتش که: «دست بلند کردم سیلی زدم، گرفتار سیلی شدم.»
خب این سیلی یک وقت سیلی فیزیکی است، یک وقت سیلی لسانی است. سیلی لسانی گاهی بدتر است از سیلی فیزیکی و دردش که خوب بشود، یک ساعت دو ساعت درد دارد. آیا سیلی لسانی و زبانی تا ابد میسوزاند آدم را؟ یکی میخورد آدم داغش میماند. این همینطور میسوزاند تا ابد.
ماجرای محمود میرزا را انشاءالله جلوتر برویم. نگفته بودم و توی سه دقیقه در قیامتم نگفتم. جلوتر انشاءالله اگر شما یادتان باشد، یادم بندازید، به مناسبت برخی بحثهایی که جلوتر داریم تو بحث آزار مؤمن، انشاءالله اگر یادم باشد آنجا تعریف بکنم. ماجرای عجیب ۲۰ دقیقهای طول میکشد تقریباً. ماجرای امینالتجار شیرازی و میرزای شیرازی.
باورمان بیاید. خلاصه اگر این باوره بیاید، خیلی مسائل حل میشود. خیلی گرههایمان حل میشود. روزیهایمان بیشتر میشود. اینها کروناست. اینها بیماری است. باید جدی بگیریم. زبان بیمار، قلب بیمار، چشم بیمار، دست بیمار، گوش بیمار. این بیماریها را جدی بگیریم. این بیماریها را جدی بگیریم. از در خانه میرویم بیرون دستکش که باید باشد. از خانه نه، بیرون باید باشد. نباید بریم. آفرین.
ولی از یک ویروسی که قرار است یک بدنی که آخر زیر خاک برود و مرگی که آخر سر وقت خودش هست، آدم از یک امر حتمی قطعی که خیلی من تویش دخالت ندارم، وقتی اینطور پرهیز دارد، اینطور از خودش مراقبت نشان میدهد، در یک امر کاملاً وابسته به اراده تو و ابدی و بیبروبرگرد، آدم خیلی باید نادان باشد که عین خیالش نباشد. خودم را عرض میکنم. جدی نمیگیریم مسئله را. شوخی میگرفتیم. بارها گفتیم، باز هم میگوییم. ته شوخی گرفتن و جدی گرفتنش تفاوتش دو روز است. فاصلهای نمیگذرد تا اینکه معلوم بشود. مثل همین کرونا. شما شوخی بگیری یا میخواهی جدی بگیری، دو هفته بعدش معلوم میشود گرفتی یا نگرفتی؛ زنده میمانی یا میمیری. خیلی اینجا شوخی گرفتن یا جدی گرفتن شما مدخلیتی ندارد در اینکه در شما اثر بکند یا نکند. فکر میکنی شوخی است. الان میگویی ۶۲ درصد گفتند که ما اصلاً نمیگیریم. (سفت میگویند نمیگیریم.) یعنی کرونا میگوید: «خب این گفته نمیگیرم، پس من سمتش نمیآیم. میروم سمت آنهایی که گفتند میگیریم.» مگر اینطور است؟ به باور شما کار ندارد. کار ندارد که تو باور داری میگیری یا نمیگیری. جسم شما، سیستم بیولوژیک شما کار دارد. خوب باشی، بد باشی، مؤمن باشی، کافر باشی، این هم همین است. «احباء الله و نما... و ژن خوبیم ما!» فلان، شیعیان امیرالمؤمنینیم. فکر میکنیم اینها برای ما نیست. امیرالمؤمنین داریم. ما اهلبیت داریم. خود اهلبیت عزیز من اینقدر از این چیزها پرهیز میکنند.
یک روایتی را قبلاً توی بحثی خواندم. الان حالا یکم باید بگردم پیدایش بکنم. دارد که امام سجاد (علیهالسلام) دفتری داشتند. موضوع ِ دانلود دعای عرفه بود به نظرم. تو آن جلسه حیاتیترین خواسته در دعای سید بن طاووس نقل میکند. دفتری داشتند امام سجاد (علیهالسلام) و تویش یادداشت میکردند که مثلاً این خب چون حضرت غلام زیاد داشتند، کار تربیتی میکردند. دوران بنیامیه چون فتوحات خارجی خیلی زیاد شد، بعد این اسرای خارجی را میآوردند به صورت برده تو بازار میفروختند. کار فرهنگی و کار در جامعهسازی و اینها. امام سجاد نه مسجد داشتند، نه منبر داشتند، هیچچی نداشتند، نه کرسی درس. راهش این بود که حضرت اینها را میخریدند. میآوردند تربیت میکردند. میفرستادند دوباره همان شهرها و کشورهای خودشان. از آفریقا و اروپا و آسیای شرقی و جاهای مختلف. اینها چون تعدادشان زیاد بود، معمولاً بدوی بودند. خیلی فرهنگی نداشتند. بلد نبودند آداب را رعایت نمیکردند. حضرت هم دیگر با اینها یکم قرص و سفت برخورد میکردند. مدیریت میکردند. یک جایی داد میزدند، نهیب میزدند که برای مدیریت، دفتر یادداشت میکردند. ظاهراً شب قدر یا شب عید، یک شب اول ماه رمضان، بین سه تا اینها جمع میکردند. این دفتر را میآوردند، میخواندند: «فلانی! من فلان روز سرت داد زدم. کار من است. از تو گذشتم. بابت این خطاهایی که کردی، شماها جمع بشین.» در این روحیه را ببینید چیست واقعاً. خدایا، علی بن الحسین خطا و اشتباه و اینها زیاد داشت. این ملائکه کاتب یادداشت میکنند. این از خطا و لغزشهای ما گذشت، تو هم از خطا و لغزشهای علی بن الحسین بگذر. خیلی چیز عجیبی است.
روحیه از امام سجاد میگفتند که آقا شما که پدرتان آن شخص تو را، مادرت فاطمه زهرا، جدتان رسولالله. خدا به این چیزها کار ندارد. عمل وقتی بالا میرود، نمیگویند این مثلاً آنجا دستهبندی ندارد که برود یک فولدر خاصی داشته باشد. این مخصوص آقازادهها نیست. اصفهان سختتر است. میگویند که تو که فرزند رسولاللهی، چرا مراعاتش را نکردی؟ تو روایت دارد که آنهایی که اسمشان محمد است، خدای متعال روز قیامت بهشان میگوید: «تو از همنامت خجالت نکشیدی؟ از سمیّ خودت، همنام خودت که حبیب من بود؟ تو همنام حبیب منی. از اسمت خجالت بکش.» این کارها را به هر حال کردند. اینها را انشاءالله خدا توفیق بدهد، عنایت بکند. تو ماه رجب که روزهای آخرش هستیم، جدی بگیریم. یک تکانی بدهیم. امسال خدا خواسته این خانهتکانیهایمان در مملکت قلبمان باشد. از بیرون فارغمان کرده. این هم از الطاف خفیه امام کاظم (علیهالسلام) که صاحب این ایامند. وقتی که زندان افتادند، حضرت سجده شکر طولانی رفتند و گریه میکردند که: «خدایا، من دنبال فرصت اینجوری بودم که با تو خلوت کنم. تو چه لطفی در حق من کردی؟ من را به این حصر و این حبس انداختی. فرصت دادی.» اینها لطف حق است. ما را از این مشغلهها و این فضاهای بیرونی که درگیر میکند، فارغ میکند. یک کمی به سمت خودمان برمیگردیم. تمیزش کنیم. یک عمر است همهاش به این در و دیوار و پنجره و محیط کار و ارباب رجوع و اینها کار داشتیم. این پس این بدبخت چیه این وسط؟ این هم تمنا دارد. این خود خودت. این هم روب رفت میخواهد. این هم رسیدگی. این هم تغذیه دارد. این هم مراقبت دارد. خدا کمک بکند. متوجه این مسائل بشیم.
«صفحات را که ورق میزدم، وقتی عملی بسیار ارزشمند بود، آن عمل درشت در بالای صفحه نوشته شده بود.» این هم جلسات قبل عرض کردیم. بچهاش این است که خدا به احسن عمل اجر میدهد. لذا بهترین کار را تو رأس پرونده، سر پرونده، مینویسد که با آن کار شناخته بشود این پرونده و با آن کار وارد آن عالم بعد و آسمان بعد بشید. «در یکی از صفحات به صورت بسیار بزرگ نوشته شده بود: کمک به یک خانواده فقیر. شرح جزئیات و فیلم آن موجود است.» ولی راستش را بخواهید، من هر چه فکر کردم، به یاد نیاوردم که به آن خانواده کمک کرده باشم. یعنی دوست داشتم؛ اما توان مالی نداشتم به آنها کمک کنم. «آن خانواده را میشناختم. آنها در همسایگی ما بودند و اوضاع مالی خوبی نداشتند. خیلی دلم میخواست به آنها کمک کنم. برای همین یک روز از خانه خارج شدم. به بازار رفتم. به دو نفر از اعضای فامیل که وضع مالی خوبی داشتند، مراجعه کردم. من شرح حال آن خانواده را گفتم و اینکه چقدر گرفتار مشکلات هستند؛ اما آنها اعتنایی نکردند. حتی یکی از آنها به من گفت: «بچه، این کارها به تو نیامده. این کار بزرگترهاست.» آن زمان من ۱۵ سال بیشتر نداشتم. وقتی این برخورد را با من داشتند، من هم دیگر پیگیری نکردم؛ اما عجیب بود که تو نامه عمل من کمک به آن خانواده فقیر ثبت شده بود.» کمک که قدم بردارد و میخواهد حاجتی برآورده بشود یا نشود، به هر گامی که این برداشته، حالا اگر وساطت بکند، حرفی بزند، تو روایت دارد که هر کلمهای که بگوید چقدر اجر دارد. اگر مثلاً دعوت بکند، بقیه را... خودش نمیتواند، بقیه را دعوت میکند. اعلام میکند. از بقیه درخواست میکند. به هر کلمهای که میگوید، زکات آبرو یعنی خدای متعال جدای از عنایات برزخی و عنایات این شکلی که به آن طرف میکند، تو همین دنیا بهش عزت میدهد. چون از هر چیزی که تو این دنیا آدم زکات بدهد، خدای متعال خالص آن را و مضاعفش را بهش برمیگرداند.
«به جوان پشت میز گفتم: من که کاری برای آنها نکردم.» گفت: «تو نیت این کار را داشتی و در این راه تلاش کردی؛ اما به نتیجه نرسیدی. برای همین نیت و حرکتی که کردی، در نامه عملت ثبت است.» یاد حدیث رسول گرامی اسلام در نهجالفصاحه، صفحه ۵۹۳ افتادم. حالا خیلی لباس قویتر از این هم داریم که سندهای قویتر و بهتر دارد. «خدای والا میفرماید: وقتی بنده من کار نیکی اراده کند و نکند یا نتواند انجام بدهد، آن را یک کار نیک برایش ثبت میکنم.» همین که نیت میشود. حالا در مورد نیت انشاءالله بیشتر صحبت میکنیم. یکم جلوتر برویم که نیت در واقع چیست؟ نیت همین که به ذهن بیاید یا نه؟ نیت یک عمل قلبی است. نیت عمل ذهنی نیست، نیت عمل قلبی است. عمل است. یک سری اعمال جوارحی داریم، یک سری اعمال جوانحی داریم. «جوارح» همین دست و پا و چشم و گوش و اینها. «جوانح» همین قلبمان، باطن ماست. اراده انسان، معرفت انسان، تعلقات انسان، مرتبه وجودی انسان را همین اعمال جوانحی انسان شکل میدهد.
میخواستم اول بخونم بعد بگویم، دیگر همیشه همینجوری میشود. یک چیزی میگوییم، میرویم تا تهش. ملاصدرا کتاب «شرح اصول کافی» او فوقالعاده است. یکی از طلبهها آمد گفت: «آقا، فلان کتاب را به ما درس بده.» یکی از کتابهای حوزوی را گفت. گفتم: «وقت ندارم.» گفتش که: «اگر وقت داشتی چه میگویی؟» گفتم: «ببین من اگر وقت داشته باشم شرح اصول کافی ملاصدرا را میخوانم.» کتابی فوقالعاده است. امام وقتی به ایشان میگویند که شما تحت تأثیر چه شخصیتهایی بودی؟ تو فرانسه. «همین الان نمیتوانم به شما بگویم؛ ولی از بین کتابها کافی، از بین شخصیتها ملاصدرا.» این دو نفر. از بین کتابها کافی، از بین شخصیتها ملاصدرا. حالا این دو تا با هم ترکیب شده تو شرح اصول کافی ملاصدرا. آن چه کتابی است! خیلی هم کتاب غریب و خیلی کتاب فوقالعادهای است. یعنی خط به خط مطلب دارد.
شرح میکند تو بحث نیت جناب ملاصدرا. تو این شرح اصول کافی، چهار جلد. مطالب فوقالعادهای دارند. تعبیر میکنند به «إضاءه عرشیه و عنایت مشرقیه...» اینکه مثلاً درد بوده بعضیها خیلی از مطلب تعریف میکردند اینشکلی بود. «این یک نور از عرش است که دارم بهت میگویم که بر من تابیده. یک حکمت عرشی است که گیرم آمده، دارم به تو میگویم.» به هر حال از این تعابیر زیاد دارد و خیلی توضیحات مفصل و عالی در مورد نیت داده.
حالا پس ما به بحث نیت رسیدیم. بگذارید من این نکات و روایات را تا وقت داریم بخوانم، بعد برگردم ادامه مطلب را با هم پیش ببریم. مرحوم ملاصدرا اول یک روایت تو چندین جای مختلف برایتان آوردم که بگویم مطالبی که پراکنده میشود ولی کلیت محتوا یکی است. در جلد ۲ صفحه ۳۸۲، روایت از پیامبر اکرم (صلّىاللهعلیهوآلهوسلّم) حضرت فرمودند: «لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ إِلَّا بِنِيَّةٍ وَ لَا قَوْلَ وَ لَا عَمَلَ وَ لَا نِيَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ.» هیچ قولی نیست مگر اینکه به عمل ختم بشود. یعنی قول به درد نمیخورد، حرف باد هواست، مگر اینکه تبدیل به عمل بشود. قول و عملی هم نیست مگر اینکه «الا بِنیه». قول و عمل هم به درد نمیخورد، مگر اینکه نیت داشته باشد. «و لا قول و لا عمل و لا نیة به درد نمیخورد»، نه قول به درد میخورد، نه عمل به درد میخورد، نه نیت به درد میخورد، «الا بِإصابة سنّه.» مگر اینکه مطابقت با سنت داشته باشد. یعنی همان باشد که پیغمبر اکرم و اهلبیت داشتند.
مرحوم ملاصدرا اینجا خیلی شرح کوتاهی میدهند. سه خط شرح میدهند. ترجمه بشود این شرح ملاصدرا. نمیدانم به نظرم ترجمه نشده. بعضی دوستان به ما پیام میدهند، میگویند داریم پایاننامه مینویسیم، کار میکنیم، ترجمه بکنیم. «معرفی کن.» اینها خوب است دیگر. موضوعات مختلفی که رفقا میخواهند کار بکنند. یکی از کتابهای خوبی که برای ترجمه شدن است، البته عزیزی که میخواهد ترجمه کند، خب باید بحثهای یعنی بر مبانی ملاصدرا مسلط باشد که بداند اینجا ملاصدرا چه دارد میگوید.
«از این جناب ملاصدرا، رضواناللهعلیه، میفرماید که یعنی قول ایمان تمام نمیشود مگر به عمل ارکان. همین که تو گفتی لا اله الا الله، تمام نمیشود.» نه، باید لا اله الا الله تو اعمالت بیاید. «و عمل ارکان قیام نمیکند الا به نیت الجنان.» و اصلاً عملی درنمیآید، مگر اینکه جنان اینجا به معنای قلب است. این قلب نیت کرده باشد. بعد روایت را میخوانند: «إنما الأعمال بالنيات.» که پیغمبر فرمود: «اعمال فقط با نیت حساب میکند.» «ما نَوَى». هر کسی سرمایش چیست؟ نیتش. سرمایه اصلی ما نیت.
ببینید عمل حکم جسد را دارد. این هم باز جناب ملاصدرا فرمودند، من میخوانم: «عمل حکم جسد را دارد، نیت حکم روح را دارد.» بعد رابطه دو طرفه است دیگر. روح بر جسد اثر دارد، جسد بر روح اثر دارد. هر چه عمل شما قویتر بشود، بهتر بشود، زوایدش گرفته بشود، نیت بهتر میشود. هر چه نیت بهتر بشود، زواید عمل گرفته میشود.
حالا ما اینها را مقداری بحث کردیم توی جلسه اول، سوره مبارکه مؤمنون. که باز هم اگر رفقا وقت دارند، عزیزان فرصت دارند، چون باز هم پیامی آمد به ما که «آقا همه بحثها را یک جورهایی داری ادامه میدهی. آن ایمان درمانی فقط رفت رو هوا.» اول جلسه درس سوره مؤمنون عرض کردم که این هم در واقع به جای بحثهای ایمان درمانی است که فعلاً برگزار نمیشود. این سوره مبارکه مؤمنون یک فصلی انگار از بحثهای ایمان درمانی است و رفقا اگر بتوانند فرصتی بگذارند، وقتی بگذارند و اگر حالی بود، فرصتی بود، وقتشان تلف نمیشد، تلویزیون نبینند مثلاً، وقتشان گرفته نشود، وقتشان تلف نشود. شاید به درد بخورد. از این جهت که آیات و روایات آنجا دارد خوانده میشود تو بحث سوره مبارکه مؤمنون.
آنجا عرض کردم نسبت دو طرفه ایمان در عمل و عمل در ایمان. ایمان همان نیت، ایمان است. ما هر چقدر نیت بالا میرود، ایمان بالاتر میرود. نیت معرفت قلبی است، معرفت شهودی است، معرفت حضوری است. اصل سرمایه انسان همین است. اینها میشود دست و پا تو بهشت. روح ما نیت ماست. بدن ما اعمال ماست. حالا اگر دستگیری کرد از بقیه، دست به خیر داشته، تو بهشت دست دارد؛ ولی آن نیت، آن دست به خیر کدام دست زنده است؟ دستی که نیت داشته باشد.
بخوانم. چند روز پیش به یک مناسبتی آیه را دوباره خواندیم ولی چون ربط به اینجا دارد، مجدد میخواهم بخوانم. میفرماید که سوره مبارکه توبه، آیه ۵۴: «وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا يَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَىٰ وَلَا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ.» اینها انفاق میکنند، ولی قبول نمیشود. مانعش چیست که قبول نمیشود؟ کفر به خدا و رسول دارند. «وَلَا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ...» اینها نماز که میروند، با کسالت میروند، بیحالی میروند. نیت ندارد. فقط میخواهد ظاهر نماز را بیاورد. نسبت به نماز کراهت دارد. شوق قلبی ندارد. دل بند به نماز نیست. دل تو نماز نیست. این از ویژگیهای منافقین هم هست. واسه همین عمل هم قبول نمیشود. چون روح ندارد. انفاق هم میکند، دست دارد، روح ندارد. عمل قبول نمیشود. قبولی عمل به نیت است.
حالا یک طرف یک وقت هستش که روح دارد، دست ندارد. اشکال ندارد. دست نداشته. دست برای او شکل نگرفته. الان این همه آدم داریم که دستش بریده، از دست قطع است؛ ولی زنده است. این همه آدم هم داریم که دستش سالم است، ولی مرده است. این همه جنازه تو سردخانه، دست سالم، پا سالم، چشم سالم، روح ندارد. و این همه آدم داریم دستش مشکل دارد، چشمش مشکل دارد، پایش مشکل دارد ولی روح دارد. روح اعمال ما چیست؟ نیت. به میزانی که نیت خالصتر میشود، این روح در او قویتر میشود، مرتبهاش میرود بالاتر. که میدیدیم دیگر. تو آن بحث هفت آسمان، هر چه جلوتر میرفت، به بحث نیت بیشتر کار داشت. هی تو عمق نیت پیدا میشد. اصل ماجرا این است.
حالا البته در نیت، اگر انسان نیتش را داشت، اقدام به کار هم کرد، آن کار محقق نشد، این دست و پا را هم برایش شکل میدهند. چون اقدام کرد دیگر، به آن نتیجه مطلوب نرسید. نیت قلبی را دارد. اقدامی هم برایش نمیکند. این باز همان روحیه است که بدن ندارد. این حیات دارد. همین که اینجا نشسته.
آقا من و شما اینجا نشستیم. یک سری آدم دارند کتاب مینویسند. زحمت میکشند. مطالعه میکنند. آیتالله جوادی آملی استاد بزرگوار. تقریباً سالی ۲۰ تا کتاب. بعضی سالها ۲۰ تا کتاب از ایشان منتشر میشود. چند سال پیش تو سن هفتاد و خوردهای سالگی تو یک سال ۲۰ جلد کتابشان منتشر شد که همه با نظارت و مطالعه خود ایشان بود. خدایا ما هم راضیایم به کارهای ایشان، ما هم قلباً هر کاری که آقای جوادی میکنند، راضیایم. اگر حالا بتوانیم یک اقدامی هم بکنیم در کمک ایشان که خب خیلی بهتر؛ ولی نشد. دست ندارد این کارمان دیگر. اقدامی نکردیم یکیشان را کمک کنیم. ولی همین که نیت کردید، روز قیامت میبینیم در تمام آثار آیتالله جوادی آملی هزاران نفر شریک بودند. میگویند آقا ثواب تفسیر تسنیم بین همه اینها تقسیم میشود. تفسیر موضوعی بین همه اینها تقسیم میشود. تفسیری که ایشان گفته تو رادیو بین همه اینها تقسیم میشود. همه اینها تقسیم میشود با نیت.
خدایی نکرده در گناه، آن هم شریک میشود. فرمود: شتر صالح را یک نفر کشت. امیرالمؤمنین فرمود: «قاتل یک نفر بود؛ ولی کل قوم ثمود عذاب و...» فرمود: «ثمود قاتل بودند.» «کذبت ثمود بطغواها... فکذبوها و عقروها.» کشتند. همه با هم گرفتند شتر را کشتند. قاتل که یک نفر بیشتر نبود. بقیه راضی بودند. قلب مشترک بود. دست مال یکی بود. دست او، دست چند هزار آدم! روایت از این قبیل زیاد است.
پرسید: «آقا جان، طرف ۵۰ سال گناه کرده. بعضی بیسوادهایی که به برکت اینستاگرام شناخته شدند و دیده شدند و منبر پیدا کردند، میگویند که این از رحمت خدا به دور است که این ۵۰ سال گناه کرده، تازه ۲۰ سال هم خواب بوده. حقیقت فقط عقلش میرسد تا ابد بخواهد بسوزد.» خب دوزار هم وقتی نه سواد باشد، نه عقل باشد، هیچچی، هیچچی نیست که. بیسوادی بدتر است. ما را نجات بدهد خدا.
از امام رضا (علیهالسلام) پرسیدند که آقا این چطور میشود که این چند سال گناه کرده، تا ابد در آتش بماند؟ حضرت فرمودند که این خلودش به خاطر دست و پای اعمالش نیست. خلودش به خاطر نیتش است. نیت داشت که اگر بماند تا ابد گناه کند. این قلب او اینه. برای همین تا ابد اثر نیت را میبیند. ما اصل چیزی که اثرش را میبینیم بعد از مرگ، نیتهای ماست. نیتها صورت اعمال. خیلی مهم نیست صورت دست و پا. این آقا اینقدر هدیه داده، آنقدر خانه ساخته. این همه فلان کرده. این مثلاً شهید شده. این تشییع جنازهاش فلان است. ما این همه بزرگان داشتیم. مرحوم حالا مثلاً خدا رحمت کند شهید حاج قاسم سلیمانی را که تشییع پیکر ایشان میلیونی شد؛ ولی نباید ما را گول بزند که فکر کنیم مثلاً این جزای کار این است. این مهم است که تو تشییع آدم مثلاً ۳۰ میلیون آدم بیاید.
علی آقای قاضی، رضواناللهعلیه، وقتی که یکی از بزرگان، وقتی با هم صحبت میکردیم، با ایشان صحبت میکردیم، با هم که بهشان عرض میکردم که آقا علی آقای قاضی صحبتی شد. بعد ایشان فرمودند که علی آقا وقتی از دنیا رفت، تشییع جنازه ایشان ۵ نفر بود. زیر تابوت، حمالهای قبرستان نجف که تابوت میبرند، دفن میکنند و اینها، به اینها سپردند و اینها دفن کردند. برای قاضی که استاد سید هاشم حداد فرمودند که در طول تاریخ بعد از اهلبیت ما کسی مثل آقای بهجت اگر بالاتر از ایشان نبوده، پایینتر از ایشان نبود. قاضی هم اینطور. مگر اینها ملاک است؟ اینقدر هم آدم داریم از این اوتاد و ابدال امام زمان که دفن میشوند و هیچکس بالا سر آنها نیست.
بی بی شتیته نیشابوری را وقتی خواستند دفن بکنند، طرف میگوید: «من موسی بن جعفر را در دفن او دیدم.» جلسه توضیح دادم مفصل روایتش را. امام کاظم (علیهالسلام) داشتیم. امام برنامهریزی میکرد. در مورد امام کاظم (علیهالسلام) بحثی که داشتیم، این را برایتان خواندم کامل. میگوید که: «دیدم موسی بن جعفر بالای جنازه بی بی شتیته، این پیرزن، حاضر شدند.» هر کدام از شیعیان ما که از دنیا برود، ما دفنشان میکنیم. غریب، گمنام. کرونا دارد. الان که با این وضعیت غربت که آدم واقعاً جگرش آتش میگیرد. بعضی از این صالحین از دنیا میروند، و هیچکس نمیتواند به قبر نزدیک بشود. گفتند که: «نمیدانم، دو ماه قبل نزدیک نشوید.» و الان که اینجوری گفته میشود، با گمنامی دفن میکنند، بدون مجلس ختمی، بدون اینکه کسی به سمت او برود. خب الان بگوییم که هر کس تو این وضعیت مرد، این آقا تو غربت مرد. این ببیند چه کار کرده. قاسم سلیمانی آنجور بود، اینقدر شلوغ شد. ما برویم ببینیم چه کار کردیم که این اینقدر تشنه و ازش خلوت شد؟
مگر اینها ملاک است؟ گاهی اینقدر طرف لطیف است که خدای متعال همه وجود او را برای خودش برداشته، مثل اباعبدالله الحسین (علیهالسلام)، نه تشییع جنازه، نه کسی کنار قبر امیرالمؤمنین. تا صد سال مزارش مخفی بود. تا صد سال احدی نمیدانست اینجا امیرالمؤمنین دفن است. فقط میدانستند یک تپه است. آهوها وقتی میروند آنجا صورت میمالند. معلوم نبود. بعد صد سال دوران امام باقر و امام صادق (علیهالسلام) معلوم شد که اینجا مزار امیرالمؤمنین است. فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) در طول تاریخ غیر از فرزندان معصومش زائر نداشته. طبق برخی نقلها تا قیامت هم مزار ایشان مخفی است. یعنی در دوران امام زمان هم معلوم نمیشود قبر او تا قیامت، الی یوم القیامه. تو برخی نقلها اینها شاخصش نیست. اتفاقاً گاهی اینقدر لطیف است، نمیگذارد خدا پایین بیاید دست کس دیگری برسد. گولمان نزند. فریبمان ندهد. عمل، صورتش ما را نگیرد که مثلاً فلانی اینطور شلوغ شد، فلانی آنطور خلوت بود. این مثلاً روزی بود که همه آمدند، آن روزی بود که هیچکس نیامد. این همه کتاب نوشته، او هیچچی ننوشته. او همه شاگرد دارد، او یکی شاگرد ندارد. اصلاً به اینها حسابرسی نیست.
آن ماجرای مرحوم بهادینی را هم قبلاً عرض کردم، باز هم عرض میکنم. چون فرمود: «ما یک طلبه کودنی داشتیم تو قم. این درس همه آقایان میرفت. همه هم از دستش کلافه بودند. هیچچی درس نمیفهمید؛ ولی این اصرار داشت که همه درسها را برود.» یعنی قلبش به این بود که دوست داشت بفهمد. ولی نمیفهمید. ذله کرده بود همه را. آقای بهادینی خب دیگر خبره فن بود دیگر. اوستای این کارها بود. بعد از مرگش، برزخش را دیدم. «دیدم در عالم برزخ استاد همه مراجع شده است. چرا؟ برای اینکه نیتش بود بفهمد.» تو نیتم هیچ حجاب و مانعی نیست. تو میخواستی بفهمی، بدانی. من به تو میفهمانم. ابزارش را نداشتی. قدرت فهم را بهت نداده بودم. بیمار بودی. مشکل داشتی. نمیشد. امکانات نداشتی. یک جایی بودی، استاد نداشتی.
هر عضوی بیاوریم از هر چیزی که کم و کسری داشتیم، نسبت به جلسه مفصل توضیح دادیم که قلبت که دیگر میتوانست بخواهد. خدا به همان نظر میکند، بهت میدهد. خدایا من پول ندارم. من الان نمیتوانم بروم بیمارستان پرستاری کنم از این بیماران عزیز، کمک بکنم، دارو به اینها بدم، هزینه بکنم. مسئولیت ندارم. آنهایی که دارند، خیلیهایشان اصلاً عین خیالشان نیست کاری بکنند. کاری از دست من برنمیآید. نیتش را دارم. «ای کاش یک ای کاش که میتوانم بگویم. یا لیتنا کنا معک فنفوذ فوزاً عظیماً.» میگوید: «همین را میگویی، در زمره شهدای کربلا محشور میشوی.» قلبت که دیگر میتوانست بخواهد. با امام حسین شهید نشدی. شمشیر نداشتی. اصلاً مرد نبودی مثلاً. زن بودی. نمیتوانستی جبهه بروی. جهاد از تو برداشته شده بود. بیمار بودی. هر مسئله دیگری. خطبه ۲۸ به نظرم. «وَمِنَّا مَن هَوَى مَعَنَا» برادری دارم این خیلی دوست داشت تو این جنگ صفین شرکت بکند. صفین هم غلط است. صفّین. اینها همه غلط است. «سفّین» درست است. اسم منطقه است. این خیلی دوست داشت شرکت بکند. خیلی هم حالش گرفته است از این جنگ ماند. سهمی از این جنگ دارد یا نه؟ پاسخ حضرت فرمودند: «هوَى مَعَنَا.» دلش با ما بود. نه تنها این برادره تا قیامت هر کسی بیاید تو دلش این بود که ای کاش من در صفین بودم یا علی جان یا امیرالمؤمنین کنار تو بودم. کمکت میکردم. همین که تو دلش بیاید، هوای او باشد، میلش باشد، تمایل قلبیش باشد، هر آنچه ما اینجا زخم برداشتیم، او هم برداشته. هر چه فتح کردی، ما هم فتح کرده. در زمره صفینیها محشور میشود.
خیلی حرف است. روز قیامت شما میبینی هزاران نفر صفینی بودند. یعنی قاسم سلیمانی هم مدافع حرم بوده، هم مال صفین بوده، هم مال کربلا، هم جزء یاوران حضرت شعیب بوده، هم یاوران چه بوده، همه اینها بوده. چون قلباً میخواسته. با همه اینها هست. تو همه اینها شریک است. تو همه اینها سهم دارد.
این عمل قلب یعنی قلب واقعاً بخواهد. نه آنکه تو ذهن بیاید. آدم مراجعه میکند، میخواهد حواله بهش بدهی. چقدر خوب است که آدم گناه را ترک بکند. بحث نیت. نیت سخت است ها! نیت از خود عمل سختتر است ها! ظاهرش این است که نیت کاری ندارد. نیت بودنش، داشتنش، اتفاقاً خود عمل است. ذکر صلوات بفرستیم. صد تا صلوات که میفرستیم، چند تایش با توجه است؟ توجه چقدر سخت است! حالا شما بخواهی یک صلوات بفرستی، همه توجهات را تو این صلوات داشته باشی، این صلوات چقدر طول میکشد؟
یکی از بزرگان سفارش میکرد. میگفت: «حرم برو، یک صلوات ۴۵ دقیقهای بفرست. "اللهم"ش را بفهم. آن "صل" صلوات یعنی چی؟ بعد پیغمبر و آل پیغمبر، این نحوه افاضه فیض از جانب خدا به پیغمبر، همه اینها را توجه داشته باشی. آن صلوات، صلوات است. هر چه قرار است گیرت بیاید، گیرت میآید.» ولی که نداشتیم یک صلوات با توجه ۴۵ دقیقه چیز کند. شاید طول بکشد. ۵۰۰ تا صلوات فرستادیم. درست است؟ چرا؟ چون این نیت، این کار قلب است. قلب را با خود آوردن سخت است. ما این همه نماز میخوانیم. توجه قلب، قلب توجه کند. خیلی سخت است.
امام رضا (علیهالسلام) فرمود: «نیت مؤمن از کار او بهتر است»، ثوابش بیشتر است. از آن طرف فرمودند: «هر چیزی که سختتر است، خالص کردن نیت برای خدا از یک سال یا صد سال جهاد در راه خدا سختتر است.» میروی شمشیر میزنی، میزنی، میجنگی، فتح میکنی. نیت میخواهی داشته باشی. قلبت بخواهد باشد. بهترین ذکر، بالاترین ذکر این است که اگر خدا صد سال بهت عمر داد یا هزار سال (اصفهان یک ذکری بدهد) لطیف بودن است. رضوانالله، اصفهان بری، شیراز بری، مازندران بری، فرقی نمیکند. بهترین ذکر، قلبی است و ذکر عملی به اینکه نیت کند اگر خدا هزار سال به او عمر داد یک گناه از سر عمد انجام ندهد. این اصل ذکر است. سخت است خدائیش تو مردش هستی؟ یعنی هزار سال نباید دروغ بگویی ها! هزار سال به نامحرم نگاه نکنی! نه بالاخره آدم یک وقت چشمش که میافتد. نیت نمیتواند بکند. چشمش افتاد تو ذهن میآید ها! تو قلب نمیآید. قلب تصدیق نمیکند. نه راست میگوید. خدایا، واقعاً من الان اگر این نیت را بکنم، اینقدر نوری به او داده میشود، اینقدر بر او... اینقدر چیز گیرش میآید به واسطه همین نیتش. خیلی ماجراهای عجیب و غریب داریم از نیت. روایات عجیب و غریب داریم. نیت که میکنی با چه کسانی شریک میشوی؟ با چه کسانی محشور میشوی؟ در زمره چه کسانی به حساب میآید؟ نیت خوب، نیت بد. نیت پس یک عمل قلبی است. شاکله ما را نیت ما شکل میدهد.
حالا این پیام که زیاد میآید، شاکله. اگر توفیقی باشد. حیاتی باشد. ماه مبارک رمضان بشود. فرصتی باشد. بشود صحبت بکنیم انشاءالله. بحث شاکله را بتوانیم یک جایی داشته باشیم. با عنایت حق تعالی آنجا هم عرض میکنیم. اصل شاکله را نیت آدم شکل میدهد. یعنی آدم به خودش هویت میدهد. مرتبه من شکل میگیرد. ببینید الان میگوییم این کلاس اولیه است، آن کلاس دومی است، کلاس پنجمی است، کلاس دهمی است. کلاس پنجم بودن یک مرتبهای دارد. ممکن است طرف ۱۵ سالش است، کلاس پنجم. ممکن است ۸ سالش است، کلاس دهم. ما چند سال پیش داشتیم که تو کنکور قبول شده بود ۱۵ سالش بود. یعنی به سن و سال نیست. درست است سن و یک شاخص گذاشتهاند؛ ولی تو اگر یک فهمی بالاتر از سنت داری، متناسب با همان است. اثر یک مرتبه بالاتری را برایت لحاظ میکند. بعد هر کلاس یک صورتی دارد. این کتابی که میخواند حسبان میخواند، نمیدانم جغرافی میخواند، ریاضی میخواند. یک صورتی دارد، یک باطنی دارد. باطنش مرتبه فهم اوست. صورتش این کتاب، آن کتاب است. درست است؟ این صورت کلاس است. روپوشی که تن اوست. باطن کلاس که اینها نیست. در و پنجره نیست. الان ما کلاس مجازی برگزار میکنند. معلم میآید. یک معلمی دیدم که تو فضای مجازی روی بغل یخچال خانهاش نوشته بود برای شاگردش. خدا حفظ بکند آنهایی که واقعاً دغدغه دارد. کلاس، صورت کلاس از هم پاشیده، ولی باطن کلاس برقرار است. مفاهمه است. دارد درس میدهد. آن هم دارد درس میگیرد. صورت کلاس نیست. یک وقت صورت کلاس هست، فهم نیست. عمل هست، نیت نیست. نیت هست، عمل نیست.
کدامیک مهمتر است؟ کلاس را چه چیزی کلاس میکند؟ در و پنجره و صف الفی که روی در خورده و تخته وایت برد اینها میکند کلاس به کلاس؟ یا نه، یک باطنی بود به اسم اینکه یک جایی است میخواهیم با همدیگر حرف بزنیم، درس بدهیم، درس بگیریم. بهش صورت دادیم، شد تخته و ماژیک و در و پنجره. حالا اگر اینها نباشد چی؟ باز هم کلاس، کلاس هست یا نیست؟ باز هم کلاس، کلاس است. چون باطن هست. تو مرتبهات معلوم میکند که تو چه کلاسی باشی. «من که بگویم آقا من مثلاً خودکار اینها را دارم. کتاب اینها را دارم. رفتم کتاب فلان کلاسیها را گرفتم. الان من کتابهای مثلاً دکترای فیزیک هستهای را اگر بروم بگیرم، یعنی میتوانم بروم تو کلاس بنشینم؟» دکترای افتخاری میدهند یعنی چی؟ دکترای افتخاری! دکترای افتخاری یعنی تو این کلاسها را نگذراندی ولی فهمت به اندازه کسی است که این کلاسها را گذرانده و این فهم را دارد. نمیشود. دکترای افتخاری. دکترای افتخاری حضور در صفین میدهند به کسی که ادراکش از غربت امیرالمؤمنین، ادراک کسانی بود که رفتند به نصرت امیرالمؤمنین. تو ادراکت بالاتر.
مرحمت الله اراکی فرمود: «این سید را میبینید؟ امام خمینی. این اگر بود ظهر عاشورا میشد شهید هفتاد و سوم کربلا.» از کجا کشف میشود؟ از شاکله. شاکله کربلایی است. شاکله کربلا با چه چیزی کشف میشود؟ با نیت، با معرفت، با درک.
بگذارید این صورت حرفها و اینها اشتباه نکنیم. الان دیشب هم دوستان آستان قدس و روزنامه تماس گرفتند و امروز هم گفتند یک مناظره داشته باش که قبول نکردم. در حرم را ببندم یا نبندم؟ گفتند: «نظر تو چیست؟» حالا ما که اصلاً بعضی از اعراب را نداریم که از ما چقدر... اوضاع وخیم است که از مثل ما میآیند میپرسند. بعد عرض کردم که شاید خوب باشد بستن حرم. بالاخره سیل زائر که میخواهد بیاید و برای اینها وقتی بفهمیم که حرم بسته است، خب دیگر نمیآیند مشهد. این انتقال و جابجایی و اینها صورت نمیگیرد. بعد گفت: «روایت هم داریم برای این؟» گفتم: «بله.» حالا روایتش هم داریم. دوستان پوستر بکنند که فرمودند که اگر وبا مثلاً فراگیر شده است، از خانه درنیایید. اهلبیت فرمودند.
خب امام رضا (علیهالسلام). ببینید ما حرم میرویم. در و دیوار هم میبوسیم. سینه میمالیم. صورت میمالیم. مرحوم آیتالله قندهاری میفرمود: «شهد ولایت در این ضریح است.» میخواهم بگویم ما تا آنجایش هم قبول داریم؛ ولی الان تو این وضعیت حرم هم نمیرویم. درست شد. مسائل را با هم خلط میکنیم. صورتها خیلی ما را فریب میدهند. امام رضا یعنی صورت زیارت. ما صورت زیارت هم میرویم تا حقیقت زیارت نصیبمان بشود. صورت کلاس را میرویم تا حقیقت کلاس گیرمان بیاید. یک وقتی صورت کلاس را نمیتوانیم داشته باشیم، دست از حقیقتش برنمیداریم. صورت زیارت را نمیتوانیم داشته باشیم، دست از حقیقت زیارت برنمیداریم. حضرت امامی که وقتی نجف بود، ۱۵ سال هر روز میرفت حرم امیرالمؤمنین. اگر هم یک شبی حرم را میبستند به خاطر شستشو، از پشت بام میرفت زیارت میکرد. ۱۰ سال ایران بود و یک بار زیارت امام رضا نرفت. آن ۱۵ سال هر شب، ۱۰ سال یک بار هم نه. فقط اولی که آمد یک شب شاه عبدالعظیم رفت که آن هم مردم ریختند و امام با یک مصیبت بازگشت. ۱۰ سال امام زیارت نرفت. صورت زیارت گولمان میزند. «بسته است. نمیتوانم بیایم.» شما که بسته بود. پشت در حرم معصومه هم، حرم حضرت عبدالعظیم شبهایی که بسته میشد و وقتهایی که بسته بود، داشتند. تمرین با حالت توجه. اصطلاحاً میگویند زیارت در مقام نورانیت. بزرگان زیارت در مقام نورانیت میکردند که درش بسته نیست. ما زیارت به حرم هم میرویم برای اینکه از آنها بهمان بدهند. از باب ادب میرویم که بگوییم: «آقا تا جایی که میشد آمدیم. خودمان را آوردیم در اختیار شما که از آنها بهمان بدهید.»
حالا الان بسته است. قبرالحسین که گفته شده ما اربعین گاهی میرفتیم اینقدر شلوغ بود که گاراژ بود. «از ماشین پیاده میشدیم از گاراژ نمیشد جلوتر رفت.» ایشان فرمودند: «گاراژ محل دعای مستجاب است.» گول صورت را نخوریم که یعنی کنار ضریح بالا سر امام حسین اگر راه باز است، صورت فراهم است، برایت برو همانجا زیارت کن. اگر نه، متراکم بسته است. گیر صورتها وقتی میافتیم این شکلی میشود. ۱۰ نفر آورده شدهاند که برود بالا سر امام حسین وایسد. بابا جان! وقتی سخت میشود، فشار میشود، صورت توسعه پیدا میکند به موازات معنا. داشته باشید قاعده را. به موازات معنا صورت توسعه پیدا میکند. الان امکانش نیست شما اینجا وایسی. این توسعه پیدا میکند از همانجایی که جلوترش دیگر برایت امکانش نیست.
زیارت سالها بود که مرز بسته بود. مرحوم ابوترابی، رضواناللهعلیه، جمع شدند با رزمندهها و اسرا و اینهایی که بودند. رفقای ایشان میرفتند مرز خسروی پیادهروی. سه بار هم ایشان در سال پیادهروی داشت. یک بار میآمد مشهد، یک بار میرفت مرز خسروی. پیادهروی کربلای ایشان در دورانی مثل دهه ۸۰، سال ۸۰ به نظرم، کربلا بسته بود. اینها میرفتند تا مرز خسروی. پشت آن سیم خاردار مرز خسروی زیارت میخواندند. برمیگشتند. اینها زیارت اربعین اینها بود. زیارت اربعین که به آن در و دیوار، آن جاده که موضوعیت ندارد، حتماً باید به کربلا منتهی شود. آخر باید به حرم امام برسد. تا آنجایی که میتوانستی رفتی. این اصل مسئله است.
آنی که ملاک است چیست؟ نیت. نیتش را داشتی. هرچقدر میتوانستی، اقدام کردی. این قاعده است. لذا شما نیتش را داشتی. میخواهی از سوریه دفاع کنی. تو چقدر میتوانی حمایت بکنی از اینها؟ تا کجا میتوانی برای اینها قدم برداری؟ همانقدر بردار با نیت تو. از آنها میشود کسی کنج خانهاش باشد، روز قیامت در پروندهاش ببیند ثواب دفاع از حرم حضرت زینب از بسیاری از شهدای مدافع حرم بر او بیشتر است که نوشتهاند. چرا؟ چون نیت و خالصتر بود، قلب او بیشتر درگیر بود. شما الان این دلهای شکسته که تو خانه نشستهایم، ایام عید است، این حالت حبس. یکی از این درسهای کرونا اینه دیگر. دست و بال ما بسته است. کاری ازمان برنمیآید. محدود شدیم. اختیاراتی که داریم، ازمان گرفتهاند. بیرون نمیتوانیم برویم. سر کار نمیتوانیم برویم. مسافرت نمیتوانیم برویم. اختیارات وقتی از آدم میگیرند دست و بال آدم بسته میشود. چقدر سخت است! امام عصر ۱۲ قرن اختیاراتش را ازش گرفتند. در حصر امام زمان. ۱۲ روز آدم تو حبس قرار میگیرد. بال بال میزند. دیوانه میشود. ۱۲ قرن هیچ اختیاری نسبت به آنچه شده نیست. نسلکشی شده. وبا افتاده. طاعون افتاده. شیعهکشی کردهاند. کتابخانهها را سوزاندند. علما را کشتند. ما یک قاسم سلیمانی را جلو چشم، آنجور با مظلومیت کشتند. چطور به هزاران از این قاسم سلیمانیان در طول تاریخ در محضر امام عصر پرپر شده است. این وجود نازنین که خدا روزی بکند زیارتش را نصیب ما بکند و نصرتش را نصیب ما بکند. ما را پرپر بکند در راه او انشاءالله.
این وجود نازنین و مقدس ۱۲ قرن در حصر است. اینها را بفهمیم دیگر. اتصال قلبی میشود. قلب پیوند میخورد. ادراک پیدا میکند. میفهمد آقا چه میکشی. این قلب به درد میخورد. این قلب، قلب است. این اتصال قلبی در نصرت امام زمان هم. آنهایی که همافقند با امام زمان. جلسات بنده عرض کردم تو آن بحث امام طلاییها که تو برخی اصحاب حضرت گفتند که جزء ۳۱۳ نفر ما کسانی را خواهیم داشت. آخه ما فکر میکنیم مثلاً یک سری آدم خیلی پرزور فلان هستند. مثلاً قدرتمند. نمایندگان مجلس ها، نه. میفرماید که مکفوف. یکی از اصحاب امام زمان مکفوف است، نابیناست. میآرندش شب ظهور حضرت. جزء ۳۱۳ تاست که با طیالارض میآرندش. حضرت بینایش میکنند و بهش مسئولیت میدهند. یعنی نابیناست. الان به نابینا چه مسئولیتی میدهند تو این مملکت؟ مبلغ مسئولیتی ندارد. امام زمان به این ۳۱۳ تا که عصاره حکومت حضرت است. تو این عدد ما نابینا داریم. معلوم میشود که به صورت نیست، به حقیقت. حقیقت به چه چیزی است؟ به نیت، به شاکله است. به همافق شدن قلب، به اتصال قلب. این قلب باید پیوند بخورد. هی قر و فر صورتش را میخواهیم اینجوریاش کنیم فلان.
یکی از بزرگان یک وقتی به ایشان چیزی گفتم. «من هیچ امیدی به این منبرهای چندصدنفره و چند هزار نفری که رفتم ندارم. همه امیدم به این روضههای زنانی است که برای ۵ تا پیرزن روضه خواندم. اینها گریه کردند. همه امیدم به این است. از تو اینها چیزی در میآید.» جلسات بزرگان سفارش میکردند. میگفتند: «جلسات عمومی و پرشکوه برویم، به خاطر شکوهش. جلسات ورشکسته را برویم به خاطر اخلاصش.» «علیك بمجالس الشُكسته.» برو سراغ مدارس ورشکسته. فامیل یکی روضه راه انداخته. دو نفر مینشینند. چهار تا بچه خیمه زدهاند. چهار تا پیرزن. یک جلسه خلوتی است. یک مسجدی است که نه پذیرایی میکند، نه پاکت میدهند، نه جمعیتی هست، نه میکروفون دارد، نه تشکیلات دارد، هیچچی ندارد. آنجا خدا دارد. جای دیگر تشکیلات دارد. میکروفون دارد. بنر دارد. تبلیغات دارد. کدام؟ انشاءالله داشته باشند. انشاءالله داشته باشیم؛ ولی اینجا خدا دارد.
این اتصال قلبی، این شاکله، این نیت، خیلی کارها میکند. مرحوم ملاصدرا در توضیح اضافهاش میفرمایند که نیت و اعتقاد درست نمیشود، مگر به اصابت نور خدا و برهان و معرفت حکمت الهیه و کتاب فرقان. با اینها وقتی اصابت بکند، مطابقت داشته باشد، پیوند بخورد قلبت با اینها. با نور هدایت، با نور برهان، با نور، با معرفت. اگر پیوند خورد، این قلب، این نیت دارد. مرتبه وجود بالا میرود.
یک جایی که مرحوم ملاصدرا بحث در مورد نیت میکنند، جای دیگری که بحث نیت میکنند، میفرمایند که این هم نکته قشنگی است. صفحه ۲۲۶. روایت دارد که: «من أراد...» حدیث از امام صادق (علیهالسلام) است. «هر کسی یک حرفی را بزند، کلامی را از او «لمنفعه دنیا» بگوید، به خاطر منفعت دنیوی بگوید، «لَمْ یَکُن لَهُ فی الآخِرَةِ نصیبٌ». این دیگر هیچ بهرهای تو آخرت ندارد. که الان تو ادامه این داستان توضیح میدهد: «وَمَن أراد به خیر الآخره.» هر کی حرفی بزند، از او خیر آخرت را بخواهد. نیتش این باشد: «أعطاهُ اللهُ خیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ.» خدا خیر دنیا و آخرت را بهش میدهد.
در مورد نیت و نورانیت نیت، یک چیز بگویم قشنگ. مرحوم کربلایی کاظم ساروقی، رضواناللهعلیه، خب ایشان بهش افاضهای شد دیگر. در باب قرآن و با ملکوت قرآن یک اتصالی برقرار کرد. کلمهای از قرآن میدید، تشخیص میداد. دو تا کلمه عربی مینوشتند، یکیاش قرآن بود، یکی غیر قرآن بود. تشخیص میداد. یکی قرآن بود، یکی نهجالبلاغه بود. میگفت: «این قرآن است. حدیث نورش کمتر است. آن یکی هم اصلاً هیچچی نیست. آن هم خودتان نوشتید.» یکی از کارهای جالبی که باهاش کرده بودند، که این خیلی مشهور نشده این کار، دو تا واو نوشته بودند. یکیاش را به نیت واو «والعصر» نوشته بودند، یکی به نیت واو معمولی. «کدام قرآن است؟» گفته بود: «این واو اول قرآن است.» نیت داشته نور نیت دارد. نور قرآن دارد. نور والعصر دارد. این صورت عمل، صورت است. که دو تا واو. نیت عمل که عمل را درست میکند نور میدهد. هر چقدر آن نور، هر چه نیت شدیدتر و خالصتر، نور شدیدتر. اینقدر آن خالص میشود.
قبلاً خواندیم. خدا میفرماید حتی دیگر به ملائکه نرسید. ملائکه این نور از مرتبه وجودی ملائکه بالاتر است. ملائکه که دارند مینویسند، این از دستشان در رفته. روز قیامت یک عملی تو پروندهاش است. مسئول ثبت بودند. میگویند که ما این را ندیدیم. این که ازش صادر شد. خدا امتحان میفرماید که این فقط من دیدم. این خیلی خالص بود. به هر حال مرحوم ملاصدرا میفرمایند: «چرا اینطور است؟ چون که دین را طریق به دنیا کرده. دنیا را غایت کرده. مقصود کرده. طلب دنیا کرده با عمل دین. عقلش را استخدام کرده برای شهواتش. هر کسی که غایت سعیاش، غایت عملش، منتهای قصدش و نیتش دنیا و شهوات و امور فانیه باطله باشد، در آخرت هیچ چیز جز آتش ندارد. «لَم یَکُنْ لَهُ فی الآخِرَةِ إلّا النَّارُ.» که این توضیحی که مرحوم ملاصدرا میدهند، من نمیخوانم. «قصد آخرت کرده. برایش سعی کرده. این برای نفسش ملکه فاضله شکل گرفته و تصور از ذاتش به صورت الاخره. ذاتش تصویر به صورت آخرت پیدا میکند و صورت علم و عرفان. این در آخرت سعیدِ مُقرّب، در دنیا هم عزیز و مکرم است. مرتبه وجودیاش از دنیا درآمده، رفته تو آسمان دوم. اعمالش هم آنجا شکل میگیرد از آسمان دوم به این.» این هم یک تعبیر از جناب صدرا.
جای دیگر باز ایشان میفرمایند که خیلی نکته ایشان دارد در مورد نیت. حالا من اصلیاش را میخواهم بخوانم اینجاست. یکی صفحه ۳۰۳، ۲۰۱، ۲۰۴. صفحه ۲۱: «خدا عملی را قبول نمیکند مگر به معرفت.» بحث قبول اعمال که جلسات قبلش به میزان صفت، به عقل هر کسی عملش قبول میشود. روایتش هم قبلاً توی بحث خواندم. حالا یادم نیست. ملائکه دیدند طرف از عباد بنیاسرائیل خیلی عبادت میکند و اینا. «... شرمندگی بنده را دربیار.» فرمود: «که برید ببینید که این حاجتش چیست.» آمدند ازش پرسیدن که: «چی میخواهی؟» گفت که: «این علفها اینجا بهار باران میخورد در میآید. ای کاش خدا الاغش را بفرستد این علفها را بخورد که اسراف نشود.» یک ملکه برگشت خدا فرمود: «من به اندازه عقل هر کسی بهش جزا میدهم.» نماز میخواند. عقل، معرفت، حکمت، نیت، درک، اینها مرتبه وجودی شکل میدهد. هر چقدر آدم عقلش قویتر بشود، صورت عملش هم بیشتر میشود ها! یعنی باز قاطی نکنیم. چون بعضیها خیلی روشنفکر هستند. «به کربلا رفتن نیستش که. دل باید وصل بشود.» خب بنده نادان خدا اگر دل، هر هفته میرود کربلا، کربلا و اینها نیست. بل توهم هم نیست. «خدا عملی را قبول نمیکند مگر به معرفت.» چون قوام عمل، یعنی عبادت مثل صلات و صوم، نماز و روزه، به معرفت خداست و نیت تقرب. این قوام عمل به نیت تقرب به قصد طاعت و خضوع به شوق به سمت خداست. به وصول به سمت خداست. کسی که معرفت به خدا و روز قیامت ندارد، چه شکلی میخواهد مشتاق خدا باشد؟ آن موتور محرکی که سوخته، باهاش میرود بالا. آن موتور، آن سوخته است. نیت میکشد، میبرد تو را به سمت خدا. چگونه نیت میکند؟ چگونه قصد تقرب به خدا میکند؟ در حالی که او معرفت ندارد. پس ظاهر میشود که معرفت و نیت روح عمل است. هرچند عمل خودش وسیله برایش است، مثل بدن برای روح و بذر برای ثمره.
بعد یک شعری را مرحوم ملاصدرا از بعضی عرفا نقل میکنند: «و الجسمُ و النِیاتُ للعَمَلِ یَحیَى بِهَا کَحیَاهُ الأَرضِ بِالمطرِ فَتَصِیرُ الزُّهراءُ لِلأشرارِ بَارِزَتَ وَکُلُّ مَا تَخرُجُ الأَشجارُ مِن فَمرةٍ کَذَلِکَ تَخرُجُ مِن أَعْمَالِنَا صُوَرٌ لَهَا رَوائِحٌ مِن نَتْنٍ وَمِنْ عِطر.» خیلی زیباست. میگوید: «روح برای جسم و نیت برای عمل از یک...» روح و جسم، نیت و عمل. نسبت روح و جسم، نسبت نیت و عمل است. نسبت نیت و عمل، نسبت روح و جسم است. و چطور روح حیات میدهد، زنده میکند، شکوفا میکند؟ مثل بارانی که میآید زمین را زنده میکند. نیت هم میآید عمل را زنده میکند. عمل باهاش خاصیت دارد. حسین حسین هم میگوید اثر نمیبیند. یک حسین خالصانه میگوید. یک الله خالصانه میگوید. یک زیارت خالصانه. یک نماز خالصانه. یک پخت غذای خالصانه. گاهی یک خانم تو خانه صورت گم کرده. ما را دیگر شما استاد دارید. شما فلانی. یکی از بزرگان رفته بودیم بازار. ایشان دنبال سیدی برای بچهاش. یکی از اساتید، یکی از رفقا، پسر خوب و مؤمن بود. ایشان برگشت گفتش که: «ازدواج مانع سیر و سلوک است. برای چی؟» گفت: «همین شما سجاده مشغول عبادت باشی تو بازار قم داری دنبال سیدی شعر میگردی برای بچه.» ایشان فرمود که: «این عمل من، عرقی که اینجا میریزم، خون شهید به حساب میآید.» «الکادُّ لِعِیالِهِ کَالمجَاهِدِ فِی سَبیلِالله.» کسی که برای خانوادهاش زحمت میکشد مثل مجاهد فی سبیلالله است. عرق این را خون شهید میدانند. یک قیمت.
مسئله نیت. آن پخت غذا. مرحومه بانوی امین کی حالت تجرد بهش دست داد؟ نهمرحومه استاد سید هاشم حداد وقتی مادر خانمش خیلی به فحشش کشید نه. برخی بزرگان دیگر تو برخی حالات خاص بودند. بعضی تو حرم امام حسین، مرحوم آقای قاضی ظاهراً حرم حضرت عباس، ظاهراً تجرد اصلی. مرحومه بانو امین کجا بوده؟ داشته خانه را جارو میکرده. تجرد ایشان آنجا بوده. بزرگان تحویل کردند. گفتند که: «بانوی امین انگار حال دلش اینطور بوده. وقتی داشته جارو میکرده، میگفته: «خدایا، تو هم خانه قلب من را جارو کن.» حالت تجرد بهش دست داده. پس میشود این جاروی خانه با جاروی حرم امام حسین فرقی نکند. درست است. نیت شما مهم است. از تو این را خواستند. از تو اینقدر برمیآید. حضرت امام حرم امام رضا (علیهالسلام) با دوستانشان آمده بودند. اینها همهاش تو حرم بودند. امام همهاش تو حسینیه بودند. متلک انداخته بودند در جوانی. «امام حرم مال شما. پخت و پز و رفت و رو و رسیدگی به کارهاتان تو حسینیه مال من.» «ثوابش مال من.» امام رضا به این بیشتر راضی است. صورت عمل خیلی سخت است. «این سری الحمدلله ۴ ساعت بالا سر ۶۰ بار ضریح بغل کردیم.» خود آقا را هم بغل کردی یا نه؟ اگر خود آقا را بغل میکردی مرتبهات پایین بود. ضریح آقا را بغل کردی با نیت خدا گونه بغل میکنی. صورت عمل فریبمان میدهد. خیلی مسئله مهمی است.
در برزخ آنچه ما میبینیم، اول از همه نیتهای ماست که روح عمل است. بعد میفرماید که مثل شکوفهای که در درخت در میآید. از این درخت هم در میآید به واسطه نیت. «کذلك تخرج من أعمالنا صور لها روائح من نَتْنٍ و من عطْرٍ.» از اعمال ما صورتهایی در میآید که بوی عطر یا بوی گند دارند. به واسطه نیت. عمل خیلی ظاهرش خوب است، نیت فاسد است. عمل خیلی ظاهرش بد است، نیت خالص بوده. توضیحاتی مرحوم ملاصدرا میدهند که من نمیخوانم.
یک بخش دیگر را هم بخوانم از فرمایشات ایشان. میفرمایند که: «قد علمت أن العلم و العمل کروح و الجسد.» حالا فهمیدی که علم و عمل نسبت روح است. هر دوی اینها با هم مصاحبت دارند. هر دوی اینها با هم کامل میشوند. هر مرتبهای از علم اقتضا دارد یک عملی را به حسب خودش. هر عملی هم مهیا میکند یک درجهای از علم را. یک درجه از حال را. «کل ذلک اذا کانت النیه...» به شرط اینکه نیت سالم باشد و عمل خالص باشد. نیت میآید علم و عمل را به هم پیوند میدهد. بعد خود نیت البته از جنس علم است که آن بحث ایمان درمانی ما یک مقداری اینها را توضیح دادیم. نیت هر چقدر خالصتر شد، باور قلبی و شهود قلبی بیشتر حاصل میشود. هر چقدر ملاحظه او را کردی، هی ملاحظهاش را میکنی، ملاحظهاش را میکنی، ملاحظهاش را میکنی، کم کم مشاهده میشود. ملاحظه فلانی را میکنم. ملاحظه خدا را کردی. اینجا ملاحظه خدا را میکنی، آنجا ملاحظه خدا را میکنی، آنجا ملاحظه خدا را میکنی، کم کم مشاهده خدا از معرفت، محصول نیت است. دارد میخوابد ولی نیت دارد. دارد غذا میخورد ولی باز هم نیت دارد. درک از فقرش دارد. خدا ببین من چقدر فقیرم.
بهجت. یکی از اساتید میفرمود: «رفته بودیم یکی از این حمامهای قم در جوانی»، آن استاد که آقای بهجت هم گمنام بود. توجه داشته باشم. نیت همین است دیگر. به توجه است. حمام که میروی آتش این گرمای حمام را بینداز به یاد آتش جهنم. «حمام دارد آتش بهشت در میآید.» (پشت آقای بهجت را کیسه میکشیدند، چرک در میآمد.) ایشان فرمود: «هر چقدر ما پاک بشویم، سبحان الله.» برای ما نمیگویند. کیسه کشیدنش را متوجه یک چیز دیگر بود که آدمیزاد چرک است. آخرش چرک دارد. هر چقدر هم پاک باشد، گناه نکند، خوب بشود، آخر چرک را دارد. همین که آدم به فقرش توجه دارد. خدایا، همین که من باید غذا بخورم، ببین من چقدر ضعیفم، ذلیلم، باید غذا بخورم. من غذا نخورم چطور میشود؟. توجه به همین میشود نیت. میشود اخلاص. میشود نورانیت. این تک تک لقمهها که میخورد، تکه تکه نور است که دارد وارد وجودش میشود. حالا غذای امام رضا را هم میخورد با غفلت. صورتمان مهم است که غذای امام رضا است. همه غذاها غذای امام رضاست. همه غذا غذای خداست.
امام صادق (علیهالسلام) سر سفره غذا خوردن. دست بالا بردن. ابوحنیفه نشسته. فرمودند: «اللهم هذا من عندک و من عند رسولک.» «خدایا این لقمه تو است. لقمه پیغمبر بود.» غذای حضرتی پیغمبر. گفت: «آقا مشرک شدید!» «أقناعهم لله و رسله.» خدا داده واسه رسول اکرم. همه لقمهها لقمه پیغمبر است. همه غذا. الان شما رفتی نان گرفتی با همین وضعیت کرونا و فلان و اینا. آوردی تو خانه. این هم نان حرم پیغمبر است. حرم خداست. آن صورت عمل گولت نزند. نیت کار توجه تو را داشته باشد.
خیلی زیاد صحبت کردم. حاشیه، حاشیه که انشاءالله نیست از متن مسئله است؛ ولی روایات نیت یک مقداریاش ماند. این بحث را تمام کنم. متن کتاب را اگر فردا فرصت شد چند تا روایت دیگر بخوانم برایتان. اگر هم نشد که بعداً. عرض کنم که در ادامه میفرماید که: «البته فکر نیت کار خوب در بیشتر صفحات ثبت شده بود. هرجایی که دوست داشتم کار خوبی انجام بدهم ولی توان و امکان نداشتم، اما برای اجرای آن قدم برداشته بودم، در نامه عمل من ثبت شده بود. ولی خدا را شکر که نیتهای گناه و نادرست ثبت نمیشد.» این هم باز از الطاف خدا. نیت کار خوب را که میکنی، قلباً ثبت میشود. نیت کار بد را که میکنی، ثبت نمیشود تا خود فعلش را انجام بدهی. فعلش را هم انجام بدهی باز اول ثبت نمیشود تا ۷ ساعت. قبلاً خواندیم. چون باطن هستی منافات دارد با گناه. به خودش راه نمیدهد. به زور باید گناهت را بچپانی به باطن عالم. جهنم این شکلی. ولی چون باطن عالم موافقت دارد با طاعت، میرباید از تو. یک بویی ازش به مشام برسد، میکَند ازت. تو از گناه چه شکلی باشی؟ نیست حقالناس. ثبت جنبه حقالله است. حقالناس از جهت حقی که آن طرف دارد. حقالناس باید از جنبه خودش باشد. میگویند که یکی از بزرگان، همسرش ایشان را با کفش میزد. ایشان به همسرش میگفته که: «ببین، حقالله من برایت استغفار کردم.» (از بزرگان خیلی بزرگ مرجع تقلید، رضوانالله.) «حقالله تو برادرم را من برایت استغفار کردم، بخشیده شدهای. یک حقالناس دارد، آن هم من بخشیدم؛ ولی بابت آن هم یک استغفار خودت بکن. نمیخواهم ازت، ولی استغفاری بکن بین تو و خدا چیزی نماند.» غرض اینکه این دو تا جنبه دارد. دو مرتبه. دو حیثیت وجودی دارد. یکیاش تو رابطه با خداست، یکیاش تو ارتباط با این است. تو ارتباط با خدا اول مکتوب نمیشود، مگر اینکه دیگر خود طرف بگذارد. «این رسوب در صفحات بعد و جای جای این کتاب مشاهده میکردم که چنین اتفاقی افتاده. یعنی نیتهای خوب من ثبت شده بود. البته باز هم مشاهده میکردم که اعمال خوب خودم را با ندانمکاری و اشتباهات و گناهانی که بیشتر در رابطه با دیگران بود، از بین میبردم. هر چه جلوتر میرفتم، نامه عملم بیشتر خالی میشد. خیلی از این بابت ناراحت بودم. از طرفی نمیدانستم چه کنم. ای کاش کسی بود که میتوانستم گناهم را به گردنش بیندازم. اعمال خوبش را بگیرم؛ اما هر چه میگذشت بدتر میشد.»
«نکته دیگری که شاهد بودم اینکه هر چه به سن بالاتر میرسیدم، ثواب کمتری از نمازهای جماعت و هیئتها در نامه عملم دیده میشد. به جوانی که پشت میز نشسته بود گفتم: تو این روزها من همگی نمازهایم را به جماعت خواندم. من تو این شبها هیئت رفتم. چرا اینها تو نامه عملم نیست؟» رو به من کرد، گفت: «خوب نگاه کن. هر چه سن و سالت بیشتر میشد، ریا و خودنمایی تو اعمال زیاد میشد. اوایل خالصانه به مسجد و هیئت میرفتی؛ اما بعدها مسجد میرفتی تا ببیننت، هیئت میرفتی تا رفقات نگن چرا نیامدی.»
جواد آقا «اسرارال صلاة» به نظرم میفرماید که آداب و صلاح میفرماید که یک آقایی بود. ۳۰ سال ۴۰ سال صفحه اول نماز جماعت میایستاد. «یک روز دیر آمدم. امروز که دیر رسیدم، صفحه دوم وایسادم. احساس کردم که دارم خجالت میکشم از اینکه منی که همیشه صفحه اول بودم، حالا در صف دوم. تازه برای این بوده که تو چشمها باشم و بگن این صفحه اولی و پشت آقا وایمیسته.» عمل نیت روحش نیست. صورت خیلی چشمگیر است.
یک دانه عمل خالصانه یکی اگر باشد، به همان خدا اثر دارد. خلوص آقا، اخلاص خیلی هم سخت است. خیلی زحمت دارد. خیلی تلاش میخواهد. اگر واقعاً برای خدا بود، چرا به فلان مسجد نمیرفتی؟ چرا تو فلان هیئت که دوستهایت نبودند، شرکت نمیکردی؟
مسجد ساخته بود. زده بود «مسجد و هارون». بهلول را گرفتند، دستگیر کردند، بردند پیش هارون و فلان فلان شده! «مسجد خراب کردی؟» بهلول گفت: «عوض کردی مسجد را؟» بهلول خیلی وقتها میبینی اسمش است که جابجا میشود.
اسم کانال ما چرا نیست تو پوستر؟ نخورده. این منبعش باید ذکر بشود. این شرعاً حقالناس است. خب معلوم میشود که بودند بعضیها. یک آقایی، یکی از بزرگان، مرحوم حاج آقا مجتهدی میفرمود، رضوانالله علیه، فرمود که یک آقایی دو جلد کتاب نوشته بود. میخواست چاپ بکند. جلد یکش گم شده بود. بعد مدتی رفته بود تو بازار، جلد یک کتابش به اسم یکی دیگر چاپ شده بود. «تحت پیگرد قانونی آدرس را گرفته بود از آن انتشاراتی که برای اینکه پدرش را دربیاورد. آدرس را گرفته بود.» گفته بود: «جلد دو را برایش بفرستید، بگین کتابش ناقص نمونه.»
داشته باش! اگر غرض این است که این حرفها برسد، چهار نفر متحول بشوند، با خدا آشنا بشوند، اتصال پیدا کنند. چطور؟ اگر غرض این است که خودت را گنده کنی، تو چشمها بیاری، بشناسنت که کدام؟ واگذار به خودت میکند. نه آن کار برکتی دارد، نه اثری دارد، نه خیری دارد.
چقدر این آقا ظرافت دارد. این را هم بگویم حیفم میآید. برادر مرحوم علامه طباطبایی. شاید گفتم تو آن بحث برادر علامه طباطبایی. ارتباط داشت با یک آدمی که آن سیر برزخی داشت. یک سیدی بود دست رو پیشانی میگذاشت، میدید. برادر علامه گفته بود که: «از پدرم بپرس از بچههایش راضی است یا نه؟» گفته بود: «پدرتان میگوید که از همه راضیام غیر از سید محمد حسین، علامه طباطبایی.» گفته بود: «برای چی؟» گفته بود: «یک ثروت هنگفت معنوی برزخی دارد. هیچچیاش را به من نداده.» علامه طباطبایی گفته بودند که: «آقا، ماجرا این است. احتمالاً ثواب المیزان پدرتان میگوید چرا شریک نکردی؟» چقدر این آدمها از ملائکه وقتی رد میشود، خوش به حال آدم! آب تو دهنش جمع میشود، آب میشود وقتی اینها را میبیند که خدا چه بندههایی دارد. واقعاً میگوید که علامه فرمود: «خدا شاهد است فکر نمیکردم اصلاً ثواب و اجری داشته باشد که بخواهم بدهم. حالا که اینطور میگویی باشد. ثوابش برای پدر.» سپس گفت: «فقط از محمد حسین.» ماجرا اینه. نیت را ببینید.
بعد همینکه چقدر قشنگه نیت وقتی وفور پیدا میکند، همه را آدم لحاظ میکند. محدود نیست، توسعه پیدا میکند. یک روایتی هست حالا اگر وقت بشود یک روز دیگر برایتان میخوانم. همین ملاصدرا تو همینجا نقل میکند. به نظرم بین ایمان و کفر هیچ تفاوتی نیست، مگر عقل. آدم احمق همان کارها را میکند بدون نیت. «هیچچی گیرش نمیآید.» آدم عاقل هم کار میکند با نیت. «همه چیز دارد.» فرق مؤمن و کافر تو عقلشان است. این بیعقل است. این غذا میخورد. ازدواج میکند. مسافرت میرود. آن هم همه اینها را دارد. دنیا دارد. آخرت. فرقشان تو عقل است. عقل دارد نیت میکند. این عاقل نیست. نیت ندارد.
«بعد ادامه داد: اعمالی که بوی ریا بدهد، پیش خدا ارزشی ندارد. کاری که غیر خدا تو آن شریک باشد، به درد همان شریک میخورد.» نتیجه تابع أخص مقدم است. انشاط مقدماتت آنی که از همه پایینتره، نتیجه رو از همه میآورد پایینتر. اگر مثلاً گفتی: «من بعضی فلانیها اینطورند.» «بعضی ایرانیها دکترند.» «همه دکترها مداوا میکنند.» نتیجه تابع چیست؟ یک بذر داشت، یک کل داشت تو جمله: «بعضی ایرانیها." همه دکترها الان تو نتیجه باید "بعضی" را بیاوری یا "همه" را بیاوری؟ نتیجه تابع اخص مقدم است. تو نیتت هم همین است. یعنی وقتی ۵ نفر تو نیت شما شریک بودند، نتیجه تابع اخص است. به آن کمترین تو عمل که رفته بالا، به بهترین خدا جزا میدهد. تو نیتت به کمترینش نظر دارد. یعنی میکشد پایین دیگر. همیشه آنی که پایینتر است، همه را میکشد پایین. «بچه تابع اخص اعمال خالصت را نشان بده تا کار شما سریع حل بشود. مگر نشنیدهای «الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ»؟» خدا انشاءالله به ما اخلاص بدهد. نیت پاک جان ماجرای میرزای شیرازی را انشاءالله توی بخش بحث آزار مؤمن که دو تا داستان است خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند.
یک سری روایت دیگر در مورد نیت ماند. انشاءالله اگر فرصت بشود، اول جلسه بعد میخوانم. بعد ادامه بحث را با هم پیش ببریم انشاءالله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...