متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم.
«اللهم اجعل ثواب مجل رضاک العالمین».
خوب، «رب موسی و هارون» را اسم آوردند، رب موسی و هارون رو اسم آوردن، چون در نگاه آن مردم عوام، عوامي که آنجا بودند، ربّ العالمین فرعون بود. «ایمان آوردیم به ربُّ العالمین»، یعنی به فرعون ایمان آوردند. ذهنیت اینها این بود، اینگونه مردم را بار آورده بود.
در ماجرای چیز هم، موسی ترسید از اینکه وقتي آنها طنابها و اینها را انداختند، در دل حضرت موسی ترسی افتاد: «فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَىٰ». امیرالمؤمنین فرمودند: «ترس موسی به خاطر این بود که عوام این چیزها حالیشان نمیشود و تأثیر میگذارد روی عوام». از بابت خودش نبود، از باب تأثیری که روی عوام دارد. حضرت موسی (علیهالسلام) نگران شد، ولی خب اینها وقتی گفتند: «ما ایمان به ربّ العالمین آوردیم»، او عوض شد، «ربّ موسی و هارون». جای دیگر «ربّ هارون و موسی» و در سوره مبارکه طه برعکس.
محل بحث است که خب چرا این یکخورده همچین شائبه این را دارد که قرآن یکخورده انگار توی حرفها دخلوتصرف میکند؛ یعنی اصل مطلب را میگوید، در صورتبندیهای مختلف. یکجایی، یعنی معلوم نیست که لزوماً اینها اول موسی را گفتند بعد هارون را. جای دیگر میگوید: «ربّ هارون و موسی». معلوم میشود که این دو تا را گفتند.
ضمن اینکه واو دلالت بر چی دارد؟ مثل «در مترو مطلق جمع». آفرین، مطلق جمع را کار داریم، دلالت بر ترتب دارد؟ نه، این جوری نیست که بگوید اول موسی، مگر اینکه قرینهای باشد. اگر قرینهای نباشد، واو دلالت بر مطلق جمع دارد. اینجا هم که «موسی و هارون»، مطلق جمع است، لزومی ندارد موسی اول باشد و هارون بعد. هرچند هرکدام به یک اعتبار هم درست است. چرا؟ چون خود حضرت موسی (علیهالسلام) که صحبت نمیکرد. نکته جالبی است. چه کسی حرف میزد؟ هارون حرف سخنگو هارون بود. حضور فعال داشت. حضرت موسی در صحنه دیده میشد. بله، دعوت را جناب هارون داشت. سخنگو ایشان.
برای چه کسی بوده که مستجاب شده بعد از این ماجراها؟ اول ماجرا است. اولین باری که آمده حرف زده، حضرت موسی (علیهالسلام) در کاخ فرعون دست را نشان داد و عصا را انداخته، اینها گفتند: «تو ساحری، ساحرها را جمع بکن.» همان ایام اولی است که حضرت موسی برگشته به مصر. هارون که بله، آیات مختلفی است که ایشان هارون را به عنوان سخنگو اعلام «لساناً» بوده، دو وجه هم داشته؛ یکی اینکه خب، همان گویشش بهتر بود، یکی دیگر اینکه آن ذهنیت خراب را نسبت به هارون...
نکات مهمی هم اینکه حضرت موسی که خب در رفت، هارون هم با او بود یا نبود؟ بعد وقتی برگشت هارون در آن شهر بوده، با هم هماهنگ کردند. فهمید که این رسول شده حضرت موسی. بعد تازه همانجایی که رسالت را خدا به موسی داد، همانجا درخواست کرد. یعنی وقتی رفت آتش را بیاورد، وقتی گفت: «پیغمبر شدی»، گفت: «همینالان وزارت هم بده هارون را.» خب، اگر هارون در شهر بوده ۱۰ سال فاصله افتاده، همدیگر را ندیدهاند، چطور از وضع هم خبر دارند؟ تلگرامی مثلاً پیام داشتند میدهند و خبر داشتند وضعیت چطور است؟ اینها سؤالاتی است حول این مسئله که ذهن را درگیر میکند و سؤالات مهمی هم هست. پاسخش هم خیلی نکات خوبی میتواند داشته باشد.
بله، فرعون بوده. چون یک مدت از جاهای مختلف خبر نداشتند که موسی در دامن فرعون بزرگ شده. همین دعوتی که او دارد به همین ربّی که دعوت بهش دارد، با همین ربّ او قبول ولایت بگیریم. موسی را نماد چه بگیریم؟ خب، نبوت، ولایت. تفاوتشان در چه بگیریم؟ در اینکه شنیدید بله، نبوت و ولایت نمیشود تف... جفتشان ولایت دارند. حالا تفاوت یک بحث...
حضرت امام دارد. یک وقتی من یک چیزی گفتم، یکی از این دوستان فاضل در قم، خیلی موضع گرفت سر مقامات پیغمبر و امیرالمؤمنین. بعد خیلی سفت وایستاد، گفت: «اینها خلاف ارتکاز این است که شما دارید میگویید. اینها چطور شما یکی گرفتید پیغمبر و امیرالمؤمنین و اینها.» عبدالله، من نمیدانستم امام این را مطرح کردند، در تقریرات درس فلسفه امام دیدم که امام ۱۰۰ درجه از اینکه من گفتم تندتر کرمان... میگویند که اگر فقط تقدم زمانی بین اینها مطرح است و اگر امیرالمؤمنین زودتر به دنیا آمده بود، او رسول و پیغمبر میشد. دعوتکننده او به حسب همین مقام ظاهر... مطالعه بفرمایید. بله، نبوت دخالت اینجا... اسم ولایت از نبوت بالاتر است. امامت از هر دو. این همان تأخر زمانی. اینجا فقط منزلت تو به من، «منزلت هارون به موسی است.» فقط نبوت نداری. یعنی نسبتی که هارون به موسی دارد، همان نسبتی است که امیرالمؤمنین به پیغمبر دارد. امیرالمؤمنین به پیغمبر چه بوده؟ همه تصویر من، «من حيث جميع الجهات» خب، او نبوت هم دارد. هارون نبوت را هم دارد. تأخر زمانی، وصی نبی و وصی. اینجور بگویید به جای نبی و ولی، نبی و وصی.
«رب موسی و هارون». یک نکته قشنگ... این را در تفاسیر ندیدم. حالا سؤالش را بپرسم، بهقولمعروف صفایی میگوید: «ذهن را به کار انداخت.» توی تدریس و تعلیم و اینها. من حالا سؤالش را بپرسم، دوستان یکخرده روش فکر کنند. متوجه شباهت این ماجرا و اصلاً خود سؤال توش جواب نهفته است. شباهت این ماجرا با ماجرای ابلیس و آدم چیست که بعد آن ماجراها دارد نقل ربطش چیست؟ در سوره مبارکه اعراف یک اشارهای شد. حالا اینجا این ماجرا این تکبر... خب، حالا دقیقترش ابلیس تکبر داشت، هزار سال عبادت کرده بود. ایمان نیاورد. اینها چون تکبر نداشته بودند. و خود واژه سجدهاش خیلی قشنگ... اینجور به سجده افتادند. او با یک پیشینه خیلی قوی که رسوخ در دل نکرده یک ایمانی که رسوخ در دل نکرده. اینها به کفر خیلی قوی که رسوخ در دل نکرده. دوباره در دل نکرده. فقط جهالت بوده، همین که در کفر ولی کفر در صدر آن هم ایمان ولی ایمان در صدر... ایمان در قلب هنوز «لما یدخل الایمان فی قلوبکم». اینور هم باید بگوییم: «لما یدخل الکفر فی قلوبکم». چه چیزی را میسوزاند در دل؟ استکبار. و دلی که مستکبر باشد. اینها را خوب دقت کنید. خیلی این قواعد مهم است. اینها همه روانشناسی اسلامی است. دلی که مستکبر باشد ولو صدرش مؤمن باشد، آخر صدر را هم کافر میکند. دلی که استکبار دارد. نکات خاص صدر باشد، این قلب باشد. اینجا اگر استکبار باشد قلب حالت رسوخیافته... این اگر مؤمن هم باشد این استکبار میآید این ایمان را نفی میکند. ولی اگر اینجا این قلب استکبار نداشته باشد... خیلی جالب است این آیه را بخونم تا عمق این مطلب.
سوره مبارکه مائده، آیه ۸۲. «ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا» خیلی قشنگ. نزدیکترین کتاب به مؤمنین چه کسی است؟ نصارا، مسیحیان. چرا؟ «ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا». چون کشیشها از اینان هستند و راهبها. یکی اینکه زهد بین اینها خیلی رایج است و فرهنگ است و «وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ». چون استکبار ندارند. خیلی به مؤمنین نزدیک هستند. توی قلب استکبار نیست. اینها آمادهاند. آن مسیحیها راحت ایمان میآورند، سریع ایمان میآورند. شکاف ظاهر حزباللهی مسلمان گفتش که درس تبلیغ و اینها که ما خدمتشان میرفتیم، همه دنیا را دارم آوات میکنم. حالا با شوخی اینها... یک خانمی از این مبلغان مسیحی که در تهران دارد تبلیغ مسیحیت میکند، از من وقت گرفته گفته من میخواهم بیایم با شما مشورت. شما موفقترین مبلغ اسلام هستید، من میخواهم روشش را یاد بگیرم برم اینجوری تبلیغ مسیحیت کنم. حالا همین من در حرم امامرضا سخنرانی کردم، آمدم پایین، یک آخونده کشیده که: «خدا لعنتت کند.» عشق، این استکبار این است دیگر. یعنی ظاهرِ ظاهر حزباللهی و خب قلب چون مستکبر است. آن یکی قلب مستکبر نیست با ظاهر ظاهرِ به هم ریخته. ببین، اینها نکات مهم. ما گول حجاب و اینها را میخوریم. آقا همه همه غذا خراب، همه بسیاری از اینها استکبار در قلب ندارند. بسیاری از این استکبار در قلب ندارند. این این مهم است برای کسی که مبلغ است. میخواهد اثرگذار باشد. استکبار در... و بزرگترین سوره مبارکه اعراف، یکی از نکات بسیار نابش همین نکته است. نشانههای زیادی دارد. یکیاش در خود چهره دیده میشود. در عرض کنم که نحوه حرف زدن طرف دیده میشود. در نحوه نگاهش به شما دیده میشود. اینها چون استکبار در افتاد...
«قَالَ فِرْعَوْنُ» نماد استکبار. اصلاً تفرعن است دیگر، این صفت صفت تفرق است. خدا رحمت کند برخی جملات ایشان را. خیلی با دل بازی میکند. یکی از جملات خیلی جمالی که من بارها از ایشان خواندم و هر سری هم میخوانم باز اثر دارد: «ما همه فرعونیم فقط مصر ما کوچک است.» «ما همه فرعونیم فقط مصر ما کوچک است.» هرکی توی محدوده خودش. بهقولمرحوم آیتالله بهاءالدینی، همهمان آمریکایی هستیم. همهمان بوش و بلر هستیم. کشورامون، محدودهای که توش برای استکبار میورزیم، کوچک است. یک قاره را استعمار میکنند، ما یک خانه را استعمار میکنیم. محدوده کوچک، ذات همان است. قیامت میفهمیم که وقتی با آمریکا محشور شدیم، تازه میفهمیم همهمان آمریکایی بودیم برای خودمان. مرگ بر خودمان باید...
«قال فرعون آمَنْتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ». فرعون گفتش که: «به این ایمان آوردید قبل از اینکه من به شما اذن بدهم؟» اجازه میگرفتید. خیلی جالب است. «إنَّ هَٰذَا» یعنی خیلی نکته دارد. چرا این حرف را زد؟ یعنی ایمان به موسی که من امضا بکنم، قبول است. همان اسلام آمریکایی. یعنی آمریکا با اسلامی که شما از خودش اجازه گرفته باشید برای اینکه اسلام آورده باشید، به آن مشکل ندارد. یک اذن را بگیرید از من. راههای ابرقدرت... «اجازه میدهی ما نماز بخوانیم؟» میگوید: «بله بفرمایید. خب مشکل...» «اذن لکم»، تو رفتی نماز بخوانی بدون اینکه اجازه بگیری. مسجد را خرابش میکنم. مسجد، اجازه بگیر. من خودم پولش را بهت میدهم. مثل ترکیه حمایت میکنم. مدینه... پروپاگانداش هم خوب بوده. گفت: «آقا یک نقشهای بوده که شما کشیدید در مدینه دور هم که جمع شدیم این اجلاس سران که داشتید...» «دو چه شکلی با موسی زد و بند کنیم؟» یک شهری آمدند بدبختها، «لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا». حرفهای هم بوده، بلد بوده رگ خواب عوام دستش بوده. «مردم را از شهر بندازیم بیرون. میخواهید شهر را دست بگیرید؟ شهر را دست بگیرید، همه را بیرون میکنیم. نشستید طراحی کردید چه شکلی اینجا را بریزید به هم و اینها و...» «لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا». «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ». حالا من حالیتان میکنم. «ستعلمون قدداً من الکذاب العشر». حالیتان میکنم کی دروغ گفته. حالا میفهمید. به شور بیاورد دیگر، مردم را بترساند. سیاست دیوار، بله، قدیمی به عقب برنمیگردم زمان فرعون است. کی به عقب برنمیگردی؟ «وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ». من عبارت شدت دارد فهمیده میشود. بهقولمرحوم علامه طباطبایی، اینها خیلی مرد...
عبارات عبارات شهید حججی را دیدیم دست داعشیها افتاده مثلاً نترسیده. چقدر روحیه عزت پیدا کردیم. حالا اینها بیست سی تا ساحری که ساحر بودند بسیجی نبودند. اصلاً توی این حرفها نبودند. «تَقْطِیعٌ» میکنم، عیدیتان تیکه تیکه میکنم، یعنی تیکه تیکه کردن، قورمه قورمه کردن. «وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ»، دست و پا را قورمه قورمه میکنم. «مِنْ خِلَافٍ» یعنی اول دست و پاها را میبرم، تیکه تیکه میکنم، یکخرده روی زمین میندازمتون، دست راست بریده و پای چپ بریده. همینجور روی زمین راه برو. ذلت را بچش. حقارت را بکش. بعد تازه اعدامت میکنم. بعد از «ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ»، بعد تازه به صلیب میکشم. صلیب دار قدیم همینجور بوده. به دار که میکشیدند طرف نمیمرد. یعنی قطع الان نبوده که بکشند و تمام بکند. او بالا میمانده، پرندهها اونها بیایند، زندهزنده گوشت تنش را بخورند و مغز سرش را بخورند و اینها تا بمیرد. اینجور به دار میکشیدند. «وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ».
حالا اینها چی جواب دادند؟ آقا بیا مذاکره کنیم. آقا تهدید نکن. به جای مادر تحریمها، بیا مادر مذاکرات. این حرفها؟ «قَالُوا إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا سَنتَجِعُ». خدا خیرت بده. ما را میفرستی پیش ربمان؟ «إِلَّا رَبِّينَ.» همین دیگر. این فطرت پاک یکدفعه بروز پیدا کرد. مشکل اصلی این «رب موسی و هارون» یک نکته خیلی لطیفی که داشت، ابلیس چه چیزی را قبول نکرد؟ «ربّ العالمین» را قبول نداشت یا «ربّ آدم» را قبول نداشت؟ «ربّهُ بما غویتنی»، «ربّ من». تو ربّ منی. «ربّ ربّ العالمین» و «ربّ منی»، «ربّ بما أخویتنی» درست است. اینها چی گفتند؟ اول گفتند: «ربّ العالمین»، «ربّ موسی»، «ربّ هارون». آخرش دیگر بحث ربّ... مال کهف هم همینجور است. پله پله توی گفتگوی خضر و موسی. «اراد ربک، اوَّلَ قَال رَبُّک» تو اینجور اراده کرده. چی گفت؟ بعد آخرش گفت که: «اردنا». مرتبه مرتبه عرفا روی اینها خلاصه خیلی زوم میکنند و خیلی نکات قشنگی است. برداشت و «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا» انقلاب پیدا میکنیم، برگشت داریم. برمیگردیم سمت خدا.
یک آیهای داریم: «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا» را بیاورید. زخرف. «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا». راز تأثر. پس از سحر هم نیستیم و اینها. چرا مثلاً مصطفوی یک نکته ذیل واژه سحر و سحر... یک ماده است سحر و سحر. بعد میگوید که آن هم این است که حقایق یکدفعه روشن... یک چیزی قلب میشود، یک چیزی یک چیز دیگر است، یکدفعه برایت روشن میشود. ساحر واقعیت را یکجوری برمیگرداند، یک چیز دیگر نشان میدهد و خودش هم میداند که دارد چه کار میکند. بعد میگوید سحر هم وقتی است که واقعیتها را میآید. سحر برای اهل سحر وقتی است که کسی اگر میخواهد با واقعیت خلاصه آشنا بشود، خلاصه یا ساحر باشد، اهل سحر باشد. یا اهل سحر باشد تا بفهمد که واقعیت چیست. سهراب سوره چند بود؟ اساتید داشتم میخواندم یک نکته به آقا. چه نکتهای بود؟ کربلا بودیم. میگوید: «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا». سوار مرکب که میشوند، میگوید: هرکی که سوار مرکب، یعنی بندگان و اینها. نعمت اینجوری ذکر کنید. وقتی سوار مرکب شدید، بگویید: «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا». به یاد خدا باشید که او برای شما مسخر کرد مرکب را. «وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ». ما نمیتوانستیم آن را با خودمان جور کنیم. خدا این حیوان را... حیوان سه برابر من است، ولی چه جور تسلیم من است. شتر چهار پنج برابر من است، ولی چه جور در اختیار من است. «وَإِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ». سوار مرکب که میشوی، میگوید: کدامور میروی؟ بگو سمت خدا میروم. سوار مرکب که شدی یادت باشد که سمت خدا بیایی. خیلی لطیف. سوار که شدی، یاد کن فرستاده برای اینکه ما سمت او برویم. «إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ». ما میرویم سمت او. دست و پا را ببر. اصلاً این جسم ما باشد مال هرکاری دوست...
همه را فهمیدند. همه دین را در یک لحظه فهمیدند، تجرد نفس را فهمیدند، ملکوت را فهمیدند، قیامت را فهمیدند، بیاعتباری دنیا. اصلاً همهچی برایشان یک لحظه بروز پیدا کرد. معلوم میشود کسی بخواهد به مقامات برسد، اینقدر گیرودار ندارد. در یک لحظه هم میشود حرف بررسی... بالاخره پیشزمینه از این بهتر. بله، پیشزمینه خوبش این بود که گفت: آقا مگه این کار را انجام ندهید؟ گفت: مقربت میکنم به خودم. عزت فرعون. به عزت فرعون قسم خوردن. دنبال اجر فرعون بودند. دنبال تقرب به فرعون بودند. نماز جعفر که نمیخواندند. اینجوری بودند. بله، دیگر بالاخره یک لحظه چون خودش اینکاره بود، میدانست چه شکلی در قوه خیال مردم میشود تصرف کرد. تازه فرعون چه شکلی در قوه خیال ما تصرف کرده. همان بازی که ما سر مردم درمیآوریم، سحر میکنیم. آن هم یک همچین بازی. تازه فهمیدیم ربّ العالمین یکی دیگر بوده. این نامرد میگفته من... همان بازی که خودمان درمیآوریم سر بقیه. برداشت تفسیری جدید.
مانعیت، مانعیت همان استکبار است. «عِلْمًا بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا». آدم یقین هم که داشته باشد، دو تا مانع نمیگذارد قبول کند: ظلم، علم. آیه، هیچکس مثل فرعون یقین نداشت به حقانیت موسی. «أَجْمَعِينَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ». میرویم آن سمت. «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا» یعنی مگر عیب گرفتن و با کراهت داشتن، پشیمان کردن. انتقام که میگوییم: «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا»، تو چه نقمی از ما، چه انتقامی میخواهی از ما بگیری؟ الا بابت چی داری از ما انتقام بگیری؟ بابت اینکه ما حقیقت را فهمیدیم. بابت فهم حقیقت داری انتقام میگیری. خب بگیر. من که از دستت حقیقت برنمیدارم. ما ما تنها مافیا با خود «الا فهم الا اینکه این آمنا به آیات ربنا». ما ایمان آوردیم به آیات ربمان. به آیات ایمان به آیات خیلی مهم است. «لَمَّا جَاءَتْنَا». لما جاتنا. وقتی که آیات ما، آیات رب ما به ما رسید، ما ایمان بهش آوردیم. «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا». خدایا ما اینجا گیر افتادیم. تو دیگر صبر را نازل کن. تو صبر را. مفتاح و کلید همین است دیگر. «الدعاء سلاح الأنبیاء». سلاح انبیا یعنی وقتی که دیگر همه جا، همه راهها بسته میشود، یک کلید است. این هم همان ربط به همان محاصره چهارگانه است. داشته باشید فضای آیات را. شیطان گفت: «من از چهار طرف محاسبه میکنم.» فرعون نماز شیطانی است. از چهار طرف اینها را محاصره کردم. گفتم دو تا راه ماند. وقتی شیطون همه راهها را بست، آن دو تا راه چی بود؟ دعا و سجده. سجدهاش را که اول رفتند، دعایش را آخر کردند. سجده را اول رفتند که رهیدن از دست شیطان، و آخر دیدند محاصره شدید است و دعا کردند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا». خدایا صبر برای ما افراغ کن. بریز. مثل ظرفی که پر میشود، سرازیر کن بر ما و «وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ». مراقب باش که خیر، مسلمان. مسلمانی بالاترین دعای همه اولیای خدا «توفنا مسلمین» در حالت مسلمانی بمیریم. بله، مرحوم شیخ عبدالنبی تهرانی (به نظرم پدر مرحوم آیتالله حاجآقا مجتبی تهرانی) ایشان ظاهراً شاگرد میرزا جواد آقای ملکی بوده. اوایلی که ما آمدیم توی این مسیر، از خدا لقا میخواستیم. این جور چیزها. ولی حرفها بودیم. بچه بودیم. یکخردی که گذشت، پختهتر شدیم، دعامون شد: «خدایا ما مسلمان بمیریم.» اوایل بچه بودیم، گفتم: «خدایا همین همین را اگر داشته باشیم خیلی حرف، مسلمان بمیریم، سر سالم به گور ببریم.»
«وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ». ملا از قوم فرعون آمدند. گفتند: «حالا اینها که خب سحره رضوانالله علیهم اجمعین.» زمان رجعت هم هستند دیگر. برمیگردند. امام اینها تارومار شدند. اینها آمدند گفتند که: «آقا، ریشه را باید از بین ببری.» حالا تو بحرین را رفتی زدی، ریشه جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی را باید بزنی. تولید میکند اینها را. و نطفه کجاست؟ «موسی و هارون.» «موسی و قومه لِیُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ». ول کردی موسی و قومش را. اینها فساد کنند در زمین و «وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ». و تو و الهت را رها کنند. اینجا در مورد آلهه بحثی کردند. این بخش خود فرعون الهه داشته یا نداشته؟ نمادین داشته. ولی خب خودش خودش را ربالعالمین میدانست. بحثی است که موسی فرعون که ربالعالمین میدانسته، خودش: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ» میگفته، او آلهه داشتنش چی بوده؟ آلهه را دیگران میدانستند، ربّش را خودش میدانسته. بین اله و رب. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَٰهِ النَّاسِ». رب الناس، اله الناس. دو تا است. یک رب الناس داریم، یک اله الناس داریم. او اله الناس نبوده. آله برای ناس داشته. خودش هم برای خودش آلهه داشته. ولی رب را خودش میدانسته. توضیحات مختلفی شده برای این. گفت: «فرزندان اینها را تقطیل میکنیم.» جای دیگر دارد که: «نذبح ذبح میکنیم سر بچهها.» پسرها را سر میبریم و «وَنَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ». استحیا یعنی چی؟ به بردگی گرفتن، کنیز گرفتن. اصلاح نژادی انجام میدهیم. اولاً بچههایی که هستند، پسرانی که هستند، اینها را میکشیم. قتل عام میکنیم. بعد زنها را در اختیار خودمان میگیریم. با اینها تولید نسل میکنیم. نسل جدید از کیها؟ از قوم موسی. «وإنا فوقهم قاهرون». بحثش مفصل است. بچهها را میکشند، زنها را به بردگی میگیرند. حالا روشهاش فقط عوض شده. جدید شده. مدرن. «قاهرون». این کار را که بکنیم، بر اینها غلبه میکنیم. جنگ جمعیتی. از اون موقع...
«قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا». موسی به قومش چی فرمود؟ استعانت کنید به خدا. اصلاً برای کسی که در مسلک توحید است، حرف همین است. شما وقتی ایمان به خدا آوردی، او را باور کردی، اینها را در پیش داری. این مصیبتها... «هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ»، عیناً ایمان آوردند. آیات سوره مبارکه احزاب. میگوید: «اینها ایمان آوردند.» بعد دور محاسبه کردند. این توضیح... حالا یا میفهمند و باور میکنند یا نمیفهمند و حجت تمام میشود. شماره احزاب آیه چند؟ ۲۲. خیلی جالب است. «المومنون الاحزاب». قبلش دارد که شدیداً آیه ۱۱. مرض منافقین و کسانی که در دلشان مریضی است. اینها میگویند: «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا». شعارهای تند بود. انقلاب یک سال، دو سال، پنج سال، ۱۰ سال، ۴۰ سال. دیگر «ما وعدنا الله و رسوله الا غروراً.» حرفهای تند اول بود دیگر. اینها دیگر الان دیگر وقتش گذشته. وقتش گذشت، ولش کن. «لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا». اجازه میگرفتند از پیغمبر. «الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمُ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا». بحث «إِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ». تهدید که شد و فشار که آمد، دیدی اینها همه رنگها از صورتها پریده و واسع چی ترسیده و «وَیَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا». حالا آیاتش مفصل است.
بعد میگوید وقتی مؤمنین... حالا واکنش مؤمنین چیست؟ آقا جنگ میکنند. تحریم میکنند. شما را میکشند. پدرتان را درمیآورند. مؤمنین وقتی اینها را میبینند، «قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ». پیغمبر گفته بود: «ایمان بیاورید.» اینها را دارد. تحریم دارد. فشار دارد. جنگ دارد. انقلاب کنی این حرفها را دارد. ایمانمون بیشتر شده به پیغمبر. که این هم راست. این هم پیغمبر به ما گفته بود، راست گفته بود. ایمان. ایمانشان بیشتر میشود. منافقین چی؟ منافقین درمیروند که حالا آیات این سوره مفصل تو این. غرض اینکه اینها اگر مؤمنند، باید «إن کنت عبدی»، بنده منی، باید صبر کنی. تحمل کنی. استعانت به خدا. و صبر. رمزگشایی صبر. گوگل چطور؟ «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ». زمین مال خداست. باور کرده باشد زمین مال خداست. عالم جنود خداست. عالم جنود خداست. همه عالم توی قبضه قدرت اوست. تو با او باید ببندی. کدخدا. «يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ». اگر ما عبدش باشیم، ارث میدهد به ما این زمین را. «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». عاقبت مال متقین است. نتیجه آخر فلسفی دقیقی هم دارد.
پیغمبر مظلوم. جوادی آملی سر درس همیشه وقتی داستان حضرت موسی میشد، میگفتند: «حیف از این موسی.» کل شاید مثلاً یک روز یادم بیاید، شاید ۱۰ بار گفتم: «حیف از این.» «حیف از این پیغمبر مظلوم گیر یک همچین آدمهای احمق نادانی افتاده بود.» «حیف از این.» «استعانت کنید، صبر کنید.» چی جواب دادند؟ «خاصیت تو چیست؟» تنها قبلش هم فشار و فقر. تو مگر نگفتی: «من میام وزنتون رو برمیدارم؟» بدتر شد که. «قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ» «ايهلك عدوكم». گفت: «آقا دشمن، دشمن هم میکنی برای ما.» هرچی، «گاو امید که رب شما دشمنتون را هلاک کند.» دشمن که هلاک بشود، دیگر کل زمین مال شماست. قدرت سیاسی باید باشد که قدرت نظامی بیاید. وابستگی سیاسی باید برطرف بشود، وابستگی نظامی برطرف میشود. قدرت نظامی میآید. قدرت فرهنگی میآید. قدرت اقتصادی میآید. اول شما طاغوت را از بین ببر. او سرچشمه همه بدیها و بدبختیهاست. «درست میکنیم، عرضه ندارید دشمن و یستخلفکم فی الارض.» شما را خلیفه اونها میکند در زمین. «فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ».
«وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ». اون قاعده کلی که ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم، مگر اینکه «أَخَذْنَا أَهْلَهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ». درست شد. «مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ» دو سه صفحه قبل خواندیم، مگر اینکه اون عمر پیغمبری که میفرستاد، خود پیغمبر فرستاده. گفته: «خدا را این رحمت را ببین.» اول فرستاده گفته: «موسی میروی با این قول لین داشته باش.» رفته حرف زده. معجزه نشان داده. معجزه نشان بده. شاید اثر. معجزه نشان داده. رفتند ساحرها را آوردند. باز حقانیت را نشان داده. ساحرها را کشته. باز خدا میگوید: «باز من اینها را گرفتار کردم. شاید ایمان بیاورند.» باز گرفتارشون کردم. هی من ول نمیکنم. مرحله مرحله گرفتار کردم آل فرعون را. دیگر با خود فرعون هم دیگر کار ندارد. حجت بر خود فرعون که تمام شده. آل فرعون مهم است. عموم مردم. عوام. این را گفتیم تو فشار تنگنا بگذاریم شاید آدم بشوند. «أَخَذْنَا بِالسِّنِينَ». سنین فشار تنگنا. آل فرعون. دیگر حالا هر که هر مقداری که بشن. اون جماعتی که اول به یک نفر دارند. تکیهگاهشون یک نفر. میگویند: «آل قحطی و نقص من الثمرات». میوههاشون هم کم کردیم. «لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ». سنین به سال هم گفته میشود. یک نکته بگویم. واژه سن اصل معنایش چیست؟ سال. مفردش چیست؟ سال. سالها و سنه. درست شد. من مصطفیم و واقعاً این کتاب از تحقیق ایشان یک چیز عجیبوغریبی است. ایشان میگوید: «ما چند تا واژه داریم برای سال.» بگویید: یک «عام». دو «حول». «حَالَنَا بِحَولَیْنِ کَامِلَیْنِ».
بسمالله الرحمن الرحیم.
«اللهم اجعل ثواب مجل رضاک العالمین».
خوب، «رب موسی و هارون» را اسم آوردند، رب موسی و هارون رو اسم آوردن، چون در نگاه آن مردم عوام، عوامي که آنجا بودند، ربّ العالمین فرعون بود. «ایمان آوردیم به ربُّ العالمین»، یعنی به فرعون ایمان آوردند. ذهنیت اینها این بود، اینگونه مردم را بار آورده بود.
در ماجرای چیز هم، موسی ترسید از اینکه وقتي آنها طنابها و اینها را انداختند، در دل حضرت موسی ترسی افتاد: «فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَىٰ». امیرالمؤمنین فرمودند: «ترس موسی به خاطر این بود که عوام این چیزها حالیشان نمیشود و تأثیر میگذارد روی عوام». از بابت خودش نبود، از باب تأثیری که روی عوام دارد. حضرت موسی (علیهالسلام) نگران شد، ولی خب اینها وقتی گفتند: «ما ایمان به ربّ العالمین آوردیم»، او عوض شد، «ربّ موسی و هارون». جای دیگر «ربّ هارون و موسی» و در سوره مبارکه طه برعکس.
محل بحث است که خب چرا این یکخورده همچین شائبه این را دارد که قرآن یکخورده انگار توی حرفها دخلوتصرف میکند؛ یعنی اصل مطلب را میگوید، در صورتبندیهای مختلف. یکجایی، یعنی معلوم نیست که لزوماً اینها اول موسی را گفتند بعد هارون را. جای دیگر میگوید: «ربّ هارون و موسی». معلوم میشود که این دو تا را گفتند.
ضمن اینکه واو دلالت بر چی دارد؟ مثل «در مترو مطلق جمع». آفرین، مطلق جمع را کار داریم، دلالت بر ترتب دارد؟ نه، این جوری نیست که بگوید اول موسی، مگر اینکه قرینهای باشد. اگر قرینهای نباشد، واو دلالت بر مطلق جمع دارد. اینجا هم که «موسی و هارون»، مطلق جمع است، لزومی ندارد موسی اول باشد و هارون بعد. هرچند هرکدام به یک اعتبار هم درست است. چرا؟ چون خود حضرت موسی (علیهالسلام) که صحبت نمیکرد. نکته جالبی است. چه کسی حرف میزد؟ هارون حرف سخنگو هارون بود. حضور فعال داشت. حضرت موسی در صحنه دیده میشد. بله، دعوت را جناب هارون داشت. سخنگو ایشان.
برای چه کسی بوده که مستجاب شده بعد از این ماجراها؟ اول ماجرا است. اولین باری که آمده حرف زده، حضرت موسی (علیهالسلام) در کاخ فرعون دست را نشان داد و عصا را انداخته، اینها گفتند: «تو ساحری، ساحرها را جمع بکن.» همان ایام اولی است که حضرت موسی برگشته به مصر. هارون که بله، آیات مختلفی است که ایشان هارون را به عنوان سخنگو اعلام «لساناً» بوده، دو وجه هم داشته؛ یکی اینکه خب، همان گویشش بهتر بود، یکی دیگر اینکه آن ذهنیت خراب را نسبت به هارون...
نکات مهمی هم اینکه حضرت موسی که خب در رفت، هارون هم با او بود یا نبود؟ بعد وقتی برگشت هارون در آن شهر بوده، با هم هماهنگ کردند. فهمید که این رسول شده حضرت موسی. بعد تازه همانجایی که رسالت را خدا به موسی داد، همانجا درخواست کرد. یعنی وقتی رفت آتش را بیاورد، وقتی گفت: «پیغمبر شدی»، گفت: «همینالان وزارت هم بده هارون را.» خب، اگر هارون در شهر بوده ۱۰ سال فاصله افتاده، همدیگر را ندیدهاند، چطور از وضع هم خبر دارند؟ تلگرامی مثلاً پیام داشتند میدهند و خبر داشتند وضعیت چطور است؟ اینها سؤالاتی است حول این مسئله که ذهن را درگیر میکند و سؤالات مهمی هم هست. پاسخش هم خیلی نکات خوبی میتواند داشته باشد.
بله، فرعون بوده. چون یک مدت از جاهای مختلف خبر نداشتند که موسی در دامن فرعون بزرگ شده. همین دعوتی که او دارد به همین ربّی که دعوت بهش دارد، با همین ربّ او قبول ولایت بگیریم. موسی را نماد چه بگیریم؟ خب، نبوت، ولایت. تفاوتشان در چه بگیریم؟ در اینکه شنیدید بله، نبوت و ولایت نمیشود تف... جفتشان ولایت دارند. حالا تفاوت یک بحث...
حضرت امام دارد. یک وقتی من یک چیزی گفتم، یکی از این دوستان فاضل در قم، خیلی موضع گرفت سر مقامات پیغمبر و امیرالمؤمنین. بعد خیلی سفت وایستاد، گفت: «اینها خلاف ارتکاز این است که شما دارید میگویید. اینها چطور شما یکی گرفتید پیغمبر و امیرالمؤمنین و اینها.» عبدالله، من نمیدانستم امام این را مطرح کردند، در تقریرات درس فلسفه امام دیدم که امام ۱۰۰ درجه از اینکه من گفتم تندتر کرمان... میگویند که اگر فقط تقدم زمانی بین اینها مطرح است و اگر امیرالمؤمنین زودتر به دنیا آمده بود، او رسول و پیغمبر میشد. دعوتکننده او به حسب همین مقام ظاهر... مطالعه بفرمایید. بله، نبوت دخالت اینجا... اسم ولایت از نبوت بالاتر است. امامت از هر دو. این همان تأخر زمانی. اینجا فقط منزلت تو به من، «منزلت هارون به موسی است.» فقط نبوت نداری. یعنی نسبتی که هارون به موسی دارد، همان نسبتی است که امیرالمؤمنین به پیغمبر دارد. امیرالمؤمنین به پیغمبر چه بوده؟ همه تصویر من، «من حيث جميع الجهات» خب، او نبوت هم دارد. هارون نبوت را هم دارد. تأخر زمانی، وصی نبی و وصی. اینجور بگویید به جای نبی و ولی، نبی و وصی.
«رب موسی و هارون». یک نکته قشنگ... این را در تفاسیر ندیدم. حالا سؤالش را بپرسم، بهقولمعروف صفایی میگوید: «ذهن را به کار انداخت.» توی تدریس و تعلیم و اینها. من حالا سؤالش را بپرسم، دوستان یکخرده روش فکر کنند. متوجه شباهت این ماجرا و اصلاً خود سؤال توش جواب نهفته است. شباهت این ماجرا با ماجرای ابلیس و آدم چیست که بعد آن ماجراها دارد نقل ربطش چیست؟ در سوره مبارکه اعراف یک اشارهای شد. حالا اینجا این ماجرا این تکبر... خب، حالا دقیقترش ابلیس تکبر داشت، هزار سال عبادت کرده بود. ایمان نیاورد. اینها چون تکبر نداشته بودند. و خود واژه سجدهاش خیلی قشنگ... اینجور به سجده افتادند. او با یک پیشینه خیلی قوی که رسوخ در دل نکرده یک ایمانی که رسوخ در دل نکرده. اینها به کفر خیلی قوی که رسوخ در دل نکرده. دوباره در دل نکرده. فقط جهالت بوده، همین که در کفر ولی کفر در صدر آن هم ایمان ولی ایمان در صدر... ایمان در قلب هنوز «لما یدخل الایمان فی قلوبکم». اینور هم باید بگوییم: «لما یدخل الکفر فی قلوبکم». چه چیزی را میسوزاند در دل؟ استکبار. و دلی که مستکبر باشد. اینها را خوب دقت کنید. خیلی این قواعد مهم است. اینها همه روانشناسی اسلامی است. دلی که مستکبر باشد ولو صدرش مؤمن باشد، آخر صدر را هم کافر میکند. دلی که استکبار دارد. نکات خاص صدر باشد، این قلب باشد. اینجا اگر استکبار باشد قلب حالت رسوخیافته... این اگر مؤمن هم باشد این استکبار میآید این ایمان را نفی میکند. ولی اگر اینجا این قلب استکبار نداشته باشد... خیلی جالب است این آیه را بخونم تا عمق این مطلب.
سوره مبارکه مائده، آیه ۸۲. «ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا» خیلی قشنگ. نزدیکترین کتاب به مؤمنین چه کسی است؟ نصارا، مسیحیان. چرا؟ «ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا». چون کشیشها از اینان هستند و راهبها. یکی اینکه زهد بین اینها خیلی رایج است و فرهنگ است و «وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ». چون استکبار ندارند. خیلی به مؤمنین نزدیک هستند. توی قلب استکبار نیست. اینها آمادهاند. آن مسیحیها راحت ایمان میآورند، سریع ایمان میآورند. شکاف ظاهر حزباللهی مسلمان گفتش که درس تبلیغ و اینها که ما خدمتشان میرفتیم، همه دنیا را دارم آوات میکنم. حالا با شوخی اینها... یک خانمی از این مبلغان مسیحی که در تهران دارد تبلیغ مسیحیت میکند، از من وقت گرفته گفته من میخواهم بیایم با شما مشورت. شما موفقترین مبلغ اسلام هستید، من میخواهم روشش را یاد بگیرم برم اینجوری تبلیغ مسیحیت کنم. حالا همین من در حرم امامرضا سخنرانی کردم، آمدم پایین، یک آخونده کشیده که: «خدا لعنتت کند.» عشق، این استکبار این است دیگر. یعنی ظاهرِ ظاهر حزباللهی و خب قلب چون مستکبر است. آن یکی قلب مستکبر نیست با ظاهر ظاهرِ به هم ریخته. ببین، اینها نکات مهم. ما گول حجاب و اینها را میخوریم. آقا همه همه غذا خراب، همه بسیاری از اینها استکبار در قلب ندارند. بسیاری از این استکبار در قلب ندارند. این این مهم است برای کسی که مبلغ است. میخواهد اثرگذار باشد. استکبار در... و بزرگترین سوره مبارکه اعراف، یکی از نکات بسیار نابش همین نکته است. نشانههای زیادی دارد. یکیاش در خود چهره دیده میشود. در عرض کنم که نحوه حرف زدن طرف دیده میشود. در نحوه نگاهش به شما دیده میشود. اینها چون استکبار در افتاد...
«قَالَ فِرْعَوْنُ» نماد استکبار. اصلاً تفرعن است دیگر، این صفت صفت تفرق است. خدا رحمت کند برخی جملات ایشان را. خیلی با دل بازی میکند. یکی از جملات خیلی جمالی که من بارها از ایشان خواندم و هر سری هم میخوانم باز اثر دارد: «ما همه فرعونیم فقط مصر ما کوچک است.» «ما همه فرعونیم فقط مصر ما کوچک است.» هرکی توی محدوده خودش. بهقولمرحوم آیتالله بهاءالدینی، همهمان آمریکایی هستیم. همهمان بوش و بلر هستیم. کشورامون، محدودهای که توش برای استکبار میورزیم، کوچک است. یک قاره را استعمار میکنند، ما یک خانه را استعمار میکنیم. محدوده کوچک، ذات همان است. قیامت میفهمیم که وقتی با آمریکا محشور شدیم، تازه میفهمیم همهمان آمریکایی بودیم برای خودمان. مرگ بر خودمان باید...
«قال فرعون آمَنْتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ». فرعون گفتش که: «به این ایمان آوردید قبل از اینکه من به شما اذن بدهم؟» اجازه میگرفتید. خیلی جالب است. «إنَّ هَٰذَا» یعنی خیلی نکته دارد. چرا این حرف را زد؟ یعنی ایمان به موسی که من امضا بکنم، قبول است. همان اسلام آمریکایی. یعنی آمریکا با اسلامی که شما از خودش اجازه گرفته باشید برای اینکه اسلام آورده باشید، به آن مشکل ندارد. یک اذن را بگیرید از من. راههای ابرقدرت... «اجازه میدهی ما نماز بخوانیم؟» میگوید: «بله بفرمایید. خب مشکل...» «اذن لکم»، تو رفتی نماز بخوانی بدون اینکه اجازه بگیری. مسجد را خرابش میکنم. مسجد، اجازه بگیر. من خودم پولش را بهت میدهم. مثل ترکیه حمایت میکنم. مدینه... پروپاگانداش هم خوب بوده. گفت: «آقا یک نقشهای بوده که شما کشیدید در مدینه دور هم که جمع شدیم این اجلاس سران که داشتید...» «دو چه شکلی با موسی زد و بند کنیم؟» یک شهری آمدند بدبختها، «لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا». حرفهای هم بوده، بلد بوده رگ خواب عوام دستش بوده. «مردم را از شهر بندازیم بیرون. میخواهید شهر را دست بگیرید؟ شهر را دست بگیرید، همه را بیرون میکنیم. نشستید طراحی کردید چه شکلی اینجا را بریزید به هم و اینها و...» «لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا». «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ». حالا من حالیتان میکنم. «ستعلمون قدداً من الکذاب العشر». حالیتان میکنم کی دروغ گفته. حالا میفهمید. به شور بیاورد دیگر، مردم را بترساند. سیاست دیوار، بله، قدیمی به عقب برنمیگردم زمان فرعون است. کی به عقب برنمیگردی؟ «وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ». من عبارت شدت دارد فهمیده میشود. بهقولمرحوم علامه طباطبایی، اینها خیلی مرد...
عبارات عبارات شهید حججی را دیدیم دست داعشیها افتاده مثلاً نترسیده. چقدر روحیه عزت پیدا کردیم. حالا اینها بیست سی تا ساحری که ساحر بودند بسیجی نبودند. اصلاً توی این حرفها نبودند. «تَقْطِیعٌ» میکنم، عیدیتان تیکه تیکه میکنم، یعنی تیکه تیکه کردن، قورمه قورمه کردن. «وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ»، دست و پا را قورمه قورمه میکنم. «مِنْ خِلَافٍ» یعنی اول دست و پاها را میبرم، تیکه تیکه میکنم، یکخرده روی زمین میندازمتون، دست راست بریده و پای چپ بریده. همینجور روی زمین راه برو. ذلت را بچش. حقارت را بکش. بعد تازه اعدامت میکنم. بعد از «ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ»، بعد تازه به صلیب میکشم. صلیب دار قدیم همینجور بوده. به دار که میکشیدند طرف نمیمرد. یعنی قطع الان نبوده که بکشند و تمام بکند. او بالا میمانده، پرندهها اونها بیایند، زندهزنده گوشت تنش را بخورند و مغز سرش را بخورند و اینها تا بمیرد. اینجور به دار میکشیدند. «وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ».
حالا اینها چی جواب دادند؟ آقا بیا مذاکره کنیم. آقا تهدید نکن. به جای مادر تحریمها، بیا مادر مذاکرات. این حرفها؟ «قَالُوا إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا سَنتَجِعُ». خدا خیرت بده. ما را میفرستی پیش ربمان؟ «إِلَّا رَبِّينَ.» همین دیگر. این فطرت پاک یکدفعه بروز پیدا کرد. مشکل اصلی این «رب موسی و هارون» یک نکته خیلی لطیفی که داشت، ابلیس چه چیزی را قبول نکرد؟ «ربّ العالمین» را قبول نداشت یا «ربّ آدم» را قبول نداشت؟ «ربّهُ بما غویتنی»، «ربّ من». تو ربّ منی. «ربّ ربّ العالمین» و «ربّ منی»، «ربّ بما أخویتنی» درست است. اینها چی گفتند؟ اول گفتند: «ربّ العالمین»، «ربّ موسی»، «ربّ هارون». آخرش دیگر بحث ربّ... مال کهف هم همینجور است. پله پله توی گفتگوی خضر و موسی. «اراد ربک، اوَّلَ قَال رَبُّک» تو اینجور اراده کرده. چی گفت؟ بعد آخرش گفت که: «اردنا». مرتبه مرتبه عرفا روی اینها خلاصه خیلی زوم میکنند و خیلی نکات قشنگی است. برداشت و «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا» انقلاب پیدا میکنیم، برگشت داریم. برمیگردیم سمت خدا.
یک آیهای داریم: «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا» را بیاورید. زخرف. «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا». راز تأثر. پس از سحر هم نیستیم و اینها. چرا مثلاً مصطفوی یک نکته ذیل واژه سحر و سحر... یک ماده است سحر و سحر. بعد میگوید که آن هم این است که حقایق یکدفعه روشن... یک چیزی قلب میشود، یک چیزی یک چیز دیگر است، یکدفعه برایت روشن میشود. ساحر واقعیت را یکجوری برمیگرداند، یک چیز دیگر نشان میدهد و خودش هم میداند که دارد چه کار میکند. بعد میگوید سحر هم وقتی است که واقعیتها را میآید. سحر برای اهل سحر وقتی است که کسی اگر میخواهد با واقعیت خلاصه آشنا بشود، خلاصه یا ساحر باشد، اهل سحر باشد. یا اهل سحر باشد تا بفهمد که واقعیت چیست. سهراب سوره چند بود؟ اساتید داشتم میخواندم یک نکته به آقا. چه نکتهای بود؟ کربلا بودیم. میگوید: «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا». سوار مرکب که میشوند، میگوید: هرکی که سوار مرکب، یعنی بندگان و اینها. نعمت اینجوری ذکر کنید. وقتی سوار مرکب شدید، بگویید: «سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَٰذَا». به یاد خدا باشید که او برای شما مسخر کرد مرکب را. «وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ». ما نمیتوانستیم آن را با خودمان جور کنیم. خدا این حیوان را... حیوان سه برابر من است، ولی چه جور تسلیم من است. شتر چهار پنج برابر من است، ولی چه جور در اختیار من است. «وَإِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ». سوار مرکب که میشوی، میگوید: کدامور میروی؟ بگو سمت خدا میروم. سوار مرکب که شدی یادت باشد که سمت خدا بیایی. خیلی لطیف. سوار که شدی، یاد کن فرستاده برای اینکه ما سمت او برویم. «إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ». ما میرویم سمت او. دست و پا را ببر. اصلاً این جسم ما باشد مال هرکاری دوست...
همه را فهمیدند. همه دین را در یک لحظه فهمیدند، تجرد نفس را فهمیدند، ملکوت را فهمیدند، قیامت را فهمیدند، بیاعتباری دنیا. اصلاً همهچی برایشان یک لحظه بروز پیدا کرد. معلوم میشود کسی بخواهد به مقامات برسد، اینقدر گیرودار ندارد. در یک لحظه هم میشود حرف بررسی... بالاخره پیشزمینه از این بهتر. بله، پیشزمینه خوبش این بود که گفت: آقا مگه این کار را انجام ندهید؟ گفت: مقربت میکنم به خودم. عزت فرعون. به عزت فرعون قسم خوردن. دنبال اجر فرعون بودند. دنبال تقرب به فرعون بودند. نماز جعفر که نمیخواندند. اینجوری بودند. بله، دیگر بالاخره یک لحظه چون خودش اینکاره بود، میدانست چه شکلی در قوه خیال مردم میشود تصرف کرد. تازه فرعون چه شکلی در قوه خیال ما تصرف کرده. همان بازی که ما سر مردم درمیآوریم، سحر میکنیم. آن هم یک همچین بازی. تازه فهمیدیم ربّ العالمین یکی دیگر بوده. این نامرد میگفته من... همان بازی که خودمان درمیآوریم سر بقیه. برداشت تفسیری جدید.
مانعیت، مانعیت همان استکبار است. «عِلْمًا بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا». آدم یقین هم که داشته باشد، دو تا مانع نمیگذارد قبول کند: ظلم، علم. آیه، هیچکس مثل فرعون یقین نداشت به حقانیت موسی. «أَجْمَعِينَ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنْقَلِبُونَ». میرویم آن سمت. «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا» یعنی مگر عیب گرفتن و با کراهت داشتن، پشیمان کردن. انتقام که میگوییم: «وَمَا تَنقِمُ مِنَّا»، تو چه نقمی از ما، چه انتقامی میخواهی از ما بگیری؟ الا بابت چی داری از ما انتقام بگیری؟ بابت اینکه ما حقیقت را فهمیدیم. بابت فهم حقیقت داری انتقام میگیری. خب بگیر. من که از دستت حقیقت برنمیدارم. ما ما تنها مافیا با خود «الا فهم الا اینکه این آمنا به آیات ربنا». ما ایمان آوردیم به آیات ربمان. به آیات ایمان به آیات خیلی مهم است. «لَمَّا جَاءَتْنَا». لما جاتنا. وقتی که آیات ما، آیات رب ما به ما رسید، ما ایمان بهش آوردیم. «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا». خدایا ما اینجا گیر افتادیم. تو دیگر صبر را نازل کن. تو صبر را. مفتاح و کلید همین است دیگر. «الدعاء سلاح الأنبیاء». سلاح انبیا یعنی وقتی که دیگر همه جا، همه راهها بسته میشود، یک کلید است. این هم همان ربط به همان محاصره چهارگانه است. داشته باشید فضای آیات را. شیطان گفت: «من از چهار طرف محاسبه میکنم.» فرعون نماز شیطانی است. از چهار طرف اینها را محاصره کردم. گفتم دو تا راه ماند. وقتی شیطون همه راهها را بست، آن دو تا راه چی بود؟ دعا و سجده. سجدهاش را که اول رفتند، دعایش را آخر کردند. سجده را اول رفتند که رهیدن از دست شیطان، و آخر دیدند محاصره شدید است و دعا کردند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا». خدایا صبر برای ما افراغ کن. بریز. مثل ظرفی که پر میشود، سرازیر کن بر ما و «وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ». مراقب باش که خیر، مسلمان. مسلمانی بالاترین دعای همه اولیای خدا «توفنا مسلمین» در حالت مسلمانی بمیریم. بله، مرحوم شیخ عبدالنبی تهرانی (به نظرم پدر مرحوم آیتالله حاجآقا مجتبی تهرانی) ایشان ظاهراً شاگرد میرزا جواد آقای ملکی بوده. اوایلی که ما آمدیم توی این مسیر، از خدا لقا میخواستیم. این جور چیزها. ولی حرفها بودیم. بچه بودیم. یکخردی که گذشت، پختهتر شدیم، دعامون شد: «خدایا ما مسلمان بمیریم.» اوایل بچه بودیم، گفتم: «خدایا همین همین را اگر داشته باشیم خیلی حرف، مسلمان بمیریم، سر سالم به گور ببریم.»
«وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ». ملا از قوم فرعون آمدند. گفتند: «حالا اینها که خب سحره رضوانالله علیهم اجمعین.» زمان رجعت هم هستند دیگر. برمیگردند. امام اینها تارومار شدند. اینها آمدند گفتند که: «آقا، ریشه را باید از بین ببری.» حالا تو بحرین را رفتی زدی، ریشه جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی را باید بزنی. تولید میکند اینها را. و نطفه کجاست؟ «موسی و هارون.» «موسی و قومه لِیُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ». ول کردی موسی و قومش را. اینها فساد کنند در زمین و «وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ». و تو و الهت را رها کنند. اینجا در مورد آلهه بحثی کردند. این بخش خود فرعون الهه داشته یا نداشته؟ نمادین داشته. ولی خب خودش خودش را ربالعالمین میدانست. بحثی است که موسی فرعون که ربالعالمین میدانسته، خودش: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ» میگفته، او آلهه داشتنش چی بوده؟ آلهه را دیگران میدانستند، ربّش را خودش میدانسته. بین اله و رب. «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَٰهِ النَّاسِ». رب الناس، اله الناس. دو تا است. یک رب الناس داریم، یک اله الناس داریم. او اله الناس نبوده. آله برای ناس داشته. خودش هم برای خودش آلهه داشته. ولی رب را خودش میدانسته. توضیحات مختلفی شده برای این. گفت: «فرزندان اینها را تقطیل میکنیم.» جای دیگر دارد که: «نذبح ذبح میکنیم سر بچهها.» پسرها را سر میبریم و «وَنَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ». استحیا یعنی چی؟ به بردگی گرفتن، کنیز گرفتن. اصلاح نژادی انجام میدهیم. اولاً بچههایی که هستند، پسرانی که هستند، اینها را میکشیم. قتل عام میکنیم. بعد زنها را در اختیار خودمان میگیریم. با اینها تولید نسل میکنیم. نسل جدید از کیها؟ از قوم موسی. «وإنا فوقهم قاهرون». بحثش مفصل است. بچهها را میکشند، زنها را به بردگی میگیرند. حالا روشهاش فقط عوض شده. جدید شده. مدرن. «قاهرون». این کار را که بکنیم، بر اینها غلبه میکنیم. جنگ جمعیتی. از اون موقع...
«قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا». موسی به قومش چی فرمود؟ استعانت کنید به خدا. اصلاً برای کسی که در مسلک توحید است، حرف همین است. شما وقتی ایمان به خدا آوردی، او را باور کردی، اینها را در پیش داری. این مصیبتها... «هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ»، عیناً ایمان آوردند. آیات سوره مبارکه احزاب. میگوید: «اینها ایمان آوردند.» بعد دور محاسبه کردند. این توضیح... حالا یا میفهمند و باور میکنند یا نمیفهمند و حجت تمام میشود. شماره احزاب آیه چند؟ ۲۲. خیلی جالب است. «المومنون الاحزاب». قبلش دارد که شدیداً آیه ۱۱. مرض منافقین و کسانی که در دلشان مریضی است. اینها میگویند: «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا». شعارهای تند بود. انقلاب یک سال، دو سال، پنج سال، ۱۰ سال، ۴۰ سال. دیگر «ما وعدنا الله و رسوله الا غروراً.» حرفهای تند اول بود دیگر. اینها دیگر الان دیگر وقتش گذشته. وقتش گذشت، ولش کن. «لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا». اجازه میگرفتند از پیغمبر. «الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمُ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا». بحث «إِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ». تهدید که شد و فشار که آمد، دیدی اینها همه رنگها از صورتها پریده و واسع چی ترسیده و «وَیَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ یَذْهَبُوا». حالا آیاتش مفصل است.
بعد میگوید وقتی مؤمنین... حالا واکنش مؤمنین چیست؟ آقا جنگ میکنند. تحریم میکنند. شما را میکشند. پدرتان را درمیآورند. مؤمنین وقتی اینها را میبینند، «قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ». پیغمبر گفته بود: «ایمان بیاورید.» اینها را دارد. تحریم دارد. فشار دارد. جنگ دارد. انقلاب کنی این حرفها را دارد. ایمانمون بیشتر شده به پیغمبر. که این هم راست. این هم پیغمبر به ما گفته بود، راست گفته بود. ایمان. ایمانشان بیشتر میشود. منافقین چی؟ منافقین درمیروند که حالا آیات این سوره مفصل تو این. غرض اینکه اینها اگر مؤمنند، باید «إن کنت عبدی»، بنده منی، باید صبر کنی. تحمل کنی. استعانت به خدا. و صبر. رمزگشایی صبر. گوگل چطور؟ «إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ». زمین مال خداست. باور کرده باشد زمین مال خداست. عالم جنود خداست. عالم جنود خداست. همه عالم توی قبضه قدرت اوست. تو با او باید ببندی. کدخدا. «يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ». اگر ما عبدش باشیم، ارث میدهد به ما این زمین را. «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». عاقبت مال متقین است. نتیجه آخر فلسفی دقیقی هم دارد.
پیغمبر مظلوم. جوادی آملی سر درس همیشه وقتی داستان حضرت موسی میشد، میگفتند: «حیف از این موسی.» کل شاید مثلاً یک روز یادم بیاید، شاید ۱۰ بار گفتم: «حیف از این.» «حیف از این پیغمبر مظلوم گیر یک همچین آدمهای احمق نادانی افتاده بود.» «حیف از این.» «استعانت کنید، صبر کنید.» چی جواب دادند؟ «خاصیت تو چیست؟» تنها قبلش هم فشار و فقر. تو مگر نگفتی: «من میام وزنتون رو برمیدارم؟» بدتر شد که. «قَالَ عَسَىٰ رَبُّكُمْ» «ايهلك عدوكم». گفت: «آقا دشمن، دشمن هم میکنی برای ما.» هرچی، «گاو امید که رب شما دشمنتون را هلاک کند.» دشمن که هلاک بشود، دیگر کل زمین مال شماست. قدرت سیاسی باید باشد که قدرت نظامی بیاید. وابستگی سیاسی باید برطرف بشود، وابستگی نظامی برطرف میشود. قدرت نظامی میآید. قدرت فرهنگی میآید. قدرت اقتصادی میآید. اول شما طاغوت را از بین ببر. او سرچشمه همه بدیها و بدبختیهاست. «درست میکنیم، عرضه ندارید دشمن و یستخلفکم فی الارض.» شما را خلیفه اونها میکند در زمین. «فَيَنظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ».
«وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ». اون قاعده کلی که ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم، مگر اینکه «أَخَذْنَا أَهْلَهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ». درست شد. «مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ» دو سه صفحه قبل خواندیم، مگر اینکه اون عمر پیغمبری که میفرستاد، خود پیغمبر فرستاده. گفته: «خدا را این رحمت را ببین.» اول فرستاده گفته: «موسی میروی با این قول لین داشته باش.» رفته حرف زده. معجزه نشان داده. معجزه نشان بده. شاید اثر. معجزه نشان داده. رفتند ساحرها را آوردند. باز حقانیت را نشان داده. ساحرها را کشته. باز خدا میگوید: «باز من اینها را گرفتار کردم. شاید ایمان بیاورند.» باز گرفتارشون کردم. هی من ول نمیکنم. مرحله مرحله گرفتار کردم آل فرعون را. دیگر با خود فرعون هم دیگر کار ندارد. حجت بر خود فرعون که تمام شده. آل فرعون مهم است. عموم مردم. عوام. این را گفتیم تو فشار تنگنا بگذاریم شاید آدم بشوند. «أَخَذْنَا بِالسِّنِينَ». سنین فشار تنگنا. آل فرعون. دیگر حالا هر که هر مقداری که بشن. اون جماعتی که اول به یک نفر دارند. تکیهگاهشون یک نفر. میگویند: «آل قحطی و نقص من الثمرات». میوههاشون هم کم کردیم. «لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ». سنین به سال هم گفته میشود. یک نکته بگویم. واژه سن اصل معنایش چیست؟ سال. مفردش چیست؟ سال. سالها و سنه. درست شد. من مصطفیم و واقعاً این کتاب از تحقیق ایشان یک چیز عجیبوغریبی است. ایشان میگوید: «ما چند تا واژه داریم برای سال.» بگویید: یک «عام». دو «حول». «حَالَنَا بِحَولَیْنِ کَامِلَیْنِ».
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم
تفسیر سوره اعراف
جلسه نهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه یازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه دوازدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه چهاردهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه پانزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه شانزدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هفدهم
تفسیر سوره اعراف
جلسه هجدهم
تفسیر سوره اعراف
در حال بارگذاری نظرات...