متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
روزی که بحث ضبط می‌شود، روز شهادت آقا و مولای ما، حضرت علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا علیه السلام است. از خدای متعال می‌خواهیم عنایات و نظر رحیمیه حضرت ثامن الحجج شامل حال ما شود و اگر این بحث مطلوبیتی در پیشگاه قدسی حضرت حق دارد، ثوابش هدیه باشد محضر امام رضا علیه السلام از طرف ما و هر کسی که بعداً این بحث را ادامه می‌دهد.
آخرین خطبه آخرین پیامبر، که دیگر عصاره معارف به نحوی حقایق ملکوتی را حضرت به نحوی اینجا مطرح کرده‌اند و واقعاً می‌بینیم که حدیث فوق‌العاده‌ای است؛ یعنی بنده الان خودم مشتاق اینم که این بحث —یعنی از الان بی‌تابم که این بحث— وقتی کتاب شد، خودم بگیرم—یعنی جدای از آن بخش که حرف‌های ماست که روایت را خراب کرده است— بنشینم دوباره این روایت را، دوباره، سه‌باره، ده‌باره، هفته‌ای یک بار بنشینم این را بخوانم و اثری که دارد را ان‌شاءالله در معرض خودمان قرار دهیم که حالا به اندازه ظرف کدیست، تحولی از این‌ها بیاید توی زندگی آدم، فکر آدم را بگیرد و قلب انسان را تسخیر کند، خیلی اتفاقات خوبی می‌افتد و توجه آدم را به آن جایی جلب می‌کند که آدم باید بهش توجه داشته باشد.
ادامه روایت می‌فرماید: «و من تولا اذان مسجد من مساجد»، خب، خود مسجد را که دیدیم چطور است. حالا اگر کسی متولی اذان بشود— متولی اذان ما معمولاً فکر می‌کنیم یعنی مثلاً موذن ثابت بشود— نه، یعنی به عهده بگیرد اذان را اینجا. خب، الان معمولاً اذان خیلی متولی ندارد، نداشت. مسجد مشتری ندارد اذان گفتن، در حالی که مسجد امیرالمؤمنین، خود امیرالمؤمنین اذان می‌گفت. شما کجا دیدید مثلاً علما و مراجع توی مسجدی اذان را خودشان به عهده بگیرند؟ البته گاهی دیده می‌شود، تک و توک دیده‌ایم از برخی بزرگان که مثلاً خودشان متولی می‌شدند، اذان را می‌گفتند؛ حالا یا اذان را با صوت رسای بلند آن‌چنانی، یا صوت معمولی که اقامه را می‌گویند. حالا بعضی جاها همین است، اذان را هم به همان نحو مثلاً... ولی آن اذان ظاهراً همان اذان رسای مثل بلال است.
آن شکلی این می‌شود متولی اذان یک مسجدی از مساجد خدا. متولی اذان که ظاهراً یک اذان هم اگر کسی گفت، این ملکوت شامل حالش می‌شود. نه اینکه باید مثلاً شغلش باشد و هر سری می‌آید و هر وقت اذان می‌گوید، نه. یک بار اذان گفت و «هو یرید وجه الله تعالی» که این البته خیلی مهم است. البته با اخلاص. صدا را توی گلو بیندازند و همچین صدایشان را مثلاً به گوش برسانند و تحریر پیاده کنند روی این صدا، و صدا شنیده بشود. نیت خالص هم کم است دیگر. به نسبت که آدم حساب بکند اگر این اخلاص باشد، برای خدا اذان در یک مسجد از مساجد—هر مسجدی، نه مسجد گوهرشاد و مسجدالنبی و مسجد کوفه، و مسجد ده‌نفره محل، مسجد کوچکی که داریم— صدایش باید پخش بشود توی شهر، توی رادیو؟ نه، همین صدا. حالا در حد در و همسایه هم رسید، رسید. نرسید هم در حد مسجد خود، هیچ قیدی ندارد برای ملکوتش. نگفتم بعد صدا مثلاً کل شهر برسد، نه، همین اذان بگوید فقط برای خدا.
«اعطاه الله ثواب»، باید بخوانیم، باور کنیم، باور نکنیم یا اصلاً این‌ها دسته کم است، یعنی خیلی بیش از این‌هاست. بهشت به زبان نمی‌آید و توصیفی نیست. باید برویم آنجا که برویم ببینیم همه این‌ها اصلاً شوخی بودند که گفته بودند، اصلش، اورجینالش یک چیز دیگر است. می‌فرماید خدا به این ثواب «اربعین الف الف نبی»، خدا ثواب چهل میلیون پیغمبر به این می‌دهد. کلاً ۱۲۴ هزار تا پیغمبر بیشتر ندارد، یعنی یک پیغمبر را ضربدر چهل میلیون کن، برکات وجودی‌اش، ثوابش، صورت اعمالش.
این اونی است که خدا بابت اذان... چون چهل میلیون پیغمبر هم که بیاید، همه می‌خواهند بگویند که آقا، می‌خواهند این فریاد «لا اله الا الله» را بزنند دیگر. موذن «لا اله الا الله» را فریاد زدی. هیچ بدی ندارد. ثمره تلاش چهل میلیون پیغمبر است این «لا اله الا الله» که گفته می‌شود. موذن، وایمیستد موذن است. حالا اجر شهید و فلان و این‌ها که در ادامه‌اش هم هست همین است. همه آقا این‌ها رفتند شهید شدند که این «لا اله الا الله» بماند. امام سجاد (ع) در شام فرمودند که پدرم شهید شد که اسم پیغمبر در اذان گفته بشود. سوگند به خون! یعنی دروغ نیست اگر بگوییم اذان موذن ثمره خون اباعبدالله است، و این موذن در خون اباعبدالله، در شهادت اباعبدالله، شریک است. یعنی در شهادت شهید بودن هیچ بعدی ندارد، همان جنس اکویی است که دارد انعکاس می‌دهد آن صوت رسا را در ظهر عاشورای سال ۶۱ هجری.
الان شما بین این صدایی که دارید از مثلاً دستگاهتان می‌شنوید یا مثلاً از بلندگو می‌شنوید یا از هر چیزی، با صدای واقعی خود بنده تفکیک قائلید. الان صدا که پخش شود مثلاً توی ماشین است یا توی مثلاً گوشی یا هر دستگاهی پخش می‌شود، «فلانی چی می‌گوید؟» فلانی نیست که! این صدای فلانی است، این انعکاس صدای فلانی است. کسی بین این‌ها تفکیک قائل است؟ این گوشی شماست، یک اسپیکر گوشی شماست. اسپیکر گوشی شماست. «من نیستم که!» می‌گوید: «کیه؟» می‌گوید: «فلانی دارد حرف می‌زند.» «اسپیکر گوشی شماست؟» نه آقا! این اسپیکر فانی شده در آن صوتی که دستگاه شما پلی کرد. آن صوتی هم که دستگاه شما پلی کرده، فانی شده در اونی که بارگذاری شده روش. اون هم که بارگذاری شده، فانی شده در آن صوتی که ضبط شده. و آن صوتی که ضبط شده، فانی شده در آن صوتی که بهش دادند. آن صوتی که بهش دادند، فانی شده در اونی که فلانی از گلو بیرون آورده. اون فانی شده در اونی که طرف خواسته اراده کرده و توی ذهنش بوده و از گلو بیرون فرستاده. آخرش این.
این همه حجاب بود، این همه واسطه و فاصله بود، ولی می‌گویند آخر فلانی. تصویری که توی تلویزیون می‌بینیم، توی لپ‌تاپ می‌بینیم، فلانی می‌گوید «فلانی اینه، عکسشه». موذن می‌شود اسپیکر همه انبیا و اولیا و شهدا و صدیقین، و همه آمدند بگویند «لا اله الا الله». کلمه‌ای که امام شهید امروز ما، حضرت ثامن الحجج، امام رئوف، فرمود: «کلمة لا اله الا الله حسنی»، از خدای متعال. همه آمدند ببرند توی حصن خدا که کلمه «لا اله الا الله» است و همه دین توحید است و همه‌اش، همه مراتب ایمان، مراتب «لا اله الا الله» است. همه عالم بروز «لا اله الا الله». همه برزخ «لا اله الا الله». «السلام علی اهل لا اله الا الله». «من اهل لا اله الا الله». یا «لا اله الا الله». «به حق لا اله الا الله». «کیف وجدت قول لا اله الا الله». سلامی که شما توی قبرستان می‌گویی چیست؟ یا «لا اله الا الله». یکی اهل «لا اله الا الله»، یکی خود «لا اله الا الله». این‌ها هم اهل «لا اله الا الله»، هم الان دیگر خودشان شده‌اند «لا اله الا الله». خطاب به خود «لا اله الا الله» می‌کنی ای «لا اله الا الله»! یعنی ای حقیقت جاری در همه عالم که تو «لا اله الا الله» و همه عالم بروز و جلوه توست، و این‌ها آمدند در تو فانی شدند و به تو یکی شدند، این‌ها خودشان شدند حقیقت «لا اله الا الله».
«این اموات وحش و نافی زمرت من قال لا اله الا الله». همه انبیا آمدند ما را ببرند توی «لا اله الا الله». «فمن دخل حصنی امن من عذابی» که البته «به شرطها و شروطها و انا من شروطها»؛ یعنی از کانال من فقط «لا اله الا الله». تعریف الله را از من باید بگیرید. مبین و مبلغ و مذکر الله ماییم. راه سلوک نسبت به الله و حرکت به او، به راه توحید را من باید بهت بگویم. «لا اله الا الله» فقط در نماز است؟ آن هم صبحش دو رکعت، ظهرش چهار رکعت. گوشه نگاه کن، آنجا را تصور کن، این‌ها «لا اله الا الله»! توهمات من مسیر همه این‌ها آمدند برای «لا اله الا الله». امیرالمؤمنین اذان گریه می‌کرد، فرمود نمی‌دانید چیست. این حقایق را می‌رویم آن شیخ محمد کوهستانی، آیت‌الله کوهستانی معروف رضوان‌الله‌علیه، فرموده بود که: ای کاش موقع مرگ خدا به من اجازه بدهد موقع تشییع جنازه سر از تابوت بیرون بیاورم بگویم قدر این «لا اله الا الله» که می‌گویید را بدانید. نمی‌دانید. همه‌اش همین است، همه‌اش یک کلمه است، همین روزی «لا اله الا الله». «لا اله الا الله»، «لا اله الا الله».
همه ماجراست. همه کاره این آقا دارد داد می‌زند. این خود ملاقات خداست، این خود لقاءالله است، این خود معراج است، این خود بهشت است. از امیرالمؤمنین پرسیدند عرش چقدر فاصله دارد؟ «از همین‌جا که وایستادم تا عرش یک لا اله الا الله است». عرش خود حقیقت «لا اله الا الله» است. از آن مصدر دارد همه امور اداره می‌شود. تو اگر به حقیقت «لا اله الا الله» با همه وجودت رسیدی، ساکن در عرش هستی.
ما بچه بودیم یک کسی که اهل این مسائل و این‌ها بود—توی این عوالم اصلاً نبودیم یعنی توی عوالم اینکه مثلاً ذکر و این‌ها دوست داشتیم، ولی توی محتوا و این‌ها اصلاً توی ذهنمان نبود، توی پر ما که هنوز دردش هنوز جایش درد می‌کند—گفت که: «تویی که هنوز کامپیوترت را خدا می‌دانی»، ما داشتیم کامپیوتر مثلاً توی زمان خودمان با آن سن ما، با این سن کسی کامپیوتر داشته باشد، کامپیوتری آنتیک بود. گفت: «و میزت را خدا می‌دانی، اتاقت را نمی‌دانم چی چی. همه وابستگی به این و همه آخه چه لا اله الا اللهی؟» شاید ۱۳، ۱۴ سالم بود، فروریختم از درون. خیلی فرق می‌کند.
سید مرتضی، شاگردش که از آب رد می‌شد، یعنی از آن طرف دریا، دریاچه بغداد کنار دریاست دیگر، کنار آب است. سید مرتضی توی بغداد، شاگردش از آن طرف آب باید می‌آمد و هر روز که می‌آمدیم دیگر حالا آن قایق و کرجی و این‌ها معمولاً رفته بود و مثلاً دیر درس می‌ماند. هر وقت دیدی قایق و این‌ها نیست، روی آب قدم بردار بیا. که آمد و توی آب نرفت و رد شد و این‌ها. یک بسم الله الرحمن الرحیم. «بسم الله» خودمونه. آمد روی آب، وایستاد، گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم». شتلق! رفت توی آب. «بسم الله»، با «بسم الله» خیلی. سید مرتضی، که وقتی می‌خواست نماز بخواند، با سید رضی این برادر با اون برادر. گفت: «شما وایستا جلو، تو عمرت گناه نکردی»، اون یکی گفت: «شما وایستا که تا حالا فکر گناه نکردی». توی این مقام بودن. ادعای عصمت داشتند. عصمت اهل بیت را باورتون بیاید، چون امثال ما هم معصوم شدن، آنجا تعجب نکنید. آن ذکر صلواتی که گاهی بزرگی یک «یا الله» می‌گوید، گاهی «یا الله» هم نمی‌گوید، یک آه می‌گوید، مریض وقتی آه می‌گوید، این اسم الله است. آن حال انقطاعی که این دارد، آن آه هزار تا «یا الله»، هزار تا دعای کمیل، هزار تا جوشن کبیر به گرد پای این یک آه نمی‌رسد.
این حالا خلاصه «لا اله الا الله» خیلی خیلی چیز خاصی است. این همان «لا اله الا الله» که توی اذان می‌گویند. «لا اله» نورانیتش ان‌شاءالله شامل حال آدم می‌شود. ولی این خیلی خبره توش. موذن! بعد دیگر از این به بعد دعوا بشود سر اذان! من که التماس. مثل صف اول نماز جماعت و مسجد رفتن و امام جماعت شدن و... حالا امام جماعت شدن خب انصافاً خوب چیزی نیست، یعنی کسی وقتی خودش را جلو بیندازد، این خودش علامت این است که عادل نیست. ولی توی اذان و این‌ها چی؟ نه اینکه حالا توی مسجد حالا یک نفر. پانصد نفر می‌گویند، صدای هیچ‌کس شنیده نمی‌شود. بی‌احترامی به اذان است. وقتی اذان می‌گویند مستحب است آدم چه کار کند؟ تحاکی کند ها! یعنی بقیه زیر لب حکایت کنند، تکرار کنند. حتی گفته‌اند اگر در حال تخلی هستی، صدای اذان که می‌آید، تو هم حکایت کن، تو تکرار کن باهاش. پوز خودش را باطل می‌کند. سرویس بهداشتی. ذکر اشکال ندارد دیگر. هر نوع حرف زدنی کراهت دارد غیر از ذکر. صدای اذان می‌آید، انسان حتی گفته‌اند که مثلاً داری قرآن می‌خوانی، اذان می‌گویند؟ قرآن دیگر! اذان را گوش بده. اذان ترجیح دارد. امیرالمؤمنین های‌های گریه می‌کرد. «لا اله الا الله»، نمی‌دانی چیه!
آقا اذان خیلی خیلی توش خبری است و موذن خیلی جایگاه دارد. یک دانه اذان، به شرط اینکه آدم خراب نکند. بله، گاهی آدم یک اذان می‌گوید، یک «ربنایی» می‌خواند، یک چیزی، ولی خب، بعداً یک جوری خودش هم خیلی خودش را پیوند نمی‌دهد نه به آن اذان و نه به آن مثلاً ذکر و آن دعا و فلان و خودش را اصلاً منفک... تأکید هم دارد که مثلاً ما نوجوانی قاری قرآن بودیم، مصاحبه حضرات را نگاه می‌کردم. «من ۱۱ بار ختم قرآن توی نوجوونی کردم!» آن موقع‌ها که قرآن می‌خواندم، «آن موقع که قاری قرآن بودم!» اصرار دارد که من الان فقط من را به عنوان یک آوازه‌خوان بشناس. «استاد صدا»، «استاد آواز قرآن». این خودش حالا، این در مورد ش باید صحبت بکنیم که جدا شدن از این ماجرا که البته یک اشاراتی هم قبلاً بهش شد، حالا بازم باید بگوییم. قاری قرآن و کسی که انس با قرآن دارد، نباید اعراض از قرآن بکند. خیلی ازش در ملکوت و ضعف است و این مورد نفرین و قهر قرآن واقع می‌شود. کسی با قرائت قرآن شروع کند، بعداً به دیسکو و کاباره برسد. کمون خواننده ماشاءالله کم نداریم. با قرائت قرآن چی؟ این‌ها شروع می‌کنند، بعداً به چه مطرب‌گری‌هایی بعداً می‌افتند! خلاصه این نه. آن قرآن، آن نمی‌دانم دعا و آن فلان، آن اذان و این‌ها خودش را از بین می‌برد. خرابش نکن. این صدایی که خرج اذان شد، این صدا را دیگر حرامش نکن. این صدا دیگر مال اذان است، این صدا دیگر مقدس است. این بانگ، این غریب، این پژواک، پژواک، پژواک ذکر خداست. حرامش نکن با ذکر دیگران و اسم دیگران و این‌ها. این خیلی...
پس خدا به این اجر چهل میلیون پیغمبر را می‌دهد، چهل میلیون صدیق، چهل میلیون شهید. «و فی شفاعته الجننه اربعین الف الف امة». با شفاعت این بابا، این موذن که یک بار اذان گفته، با شفاعت این چهل میلیون امت وارد بهشت می‌شوند. چهل میلیون امت! حالا ممکن است هر امتی چهل میلیون جمعیت داشته باشد. هر امتی. جالب بود که به زبان محمد و «کان له فی کل جنت من الجن ان اربعون الف الف مدینة». توی هر بهشتی از بهشت‌ها، یعنی باغ بهشتی اینجا منظور است. آن محدوده‌ای که دارد، فضایی دارد دیگر. هر بهشتی مثلاً توی بهشت اعمال، هر عملی خودش یک بهشت است دیگر. بهشت صدقه، بهشت قربانی، بهشت زیارت، بهشت نماز، بهشت زکات، بهشت تعلیم، بهشت نشر کتاب، بهشت قرائت قرآن. حالا اینجا برای این بابا، توی هر بهشتی از بهشت‌ها چهل میلیون شهر و «فی کل مدینة اربعون الف الف قصر». توی هر شهری چهل میلیون قصر. «و فی کل قصر اربعون الف الف دار». توی هر قصری چهل میلیون دار، که فرق دار و بیت. «و فی کل دار اربعون الف الف بیت». توی هر داری چهل میلیون بیت است. «و فی کل بیت اربعون الف الف سریر». توی هر بیتی چهل میلیون تختخواب. «و علی کل سریر زوجة من الحور العین». بر هر تختی یک همسری از حورالعین که دیگر بحث زوجیت و همسر و حورالعین و این‌ها دیگر تا یک حدی با هم بحث کردیم. الحمدلله دیگر مطلب رو فهمیدید.
«و فی کل بیت منها مثل الدنیا اربعون الف الف مرة». وسعت هر خانه‌ای از این‌ها چهل میلیون برابر کل دنیاست. چهل میلیون! هر بیتی، هر بیتی چهل میلیون برابر کل دنیا. «فرانسه اسپانیا» نه، کل فرانسه، کل اسپانیا، کل کانادا. که بهشت اختلاس‌گرا و این‌هاست که عکس اختلاس می‌کنند می‌روند آنجا. نه که آنجا رفته. اختلاس‌گراها زیاد داریم. خوششان می‌آید. کانادا را دوست دارند. حالا کانادا را چهل میلیون برابر کن. نه کانادا. آمریکا، آمریکای شمالی با آمریکای جنوبی. قاره آمریکا. نه عزیزم! کل دنیا. دنیا نه کره زمین. دنیا یعنی منظومه شمس. هرچی که ماده است، عالم ماده. عالم ماده را چهل میلیون برابر کن. هر بیتی چهل میلیون برابر. تو آنجا عالم! آقا الان شما ذهنت به نسبت تنت چند میلیون برابر است؟ عدد دارد؟ چقدر اینجا چگالی و اندازه و وزن و... سر چقدر؟ ۱۵ سانتی‌متر در چند سانتی‌متر؟ مثلاً ۲۰، ۱۵ در ۲۰ مثلاً. درست؟ توی آن سر چیست؟ فکر، ذهن. آن ذهن چند برابر این سر است؟ خوب است بگوییم چهل میلیون برابر؟ یعنی اصلاً این حرف‌ها بعدی ندارد. آخه بعضی سنگ‌قلاب می‌شوند، اوف‌کتوز می‌زنند. این‌ها که می‌شنوند، «مثال» است دیگر، برادر. «مثال» است. مثال.
الان ذهن شما مثال چند میلیون برابر این سلول‌های مغز است؟ گل مغز چقدر است؟ این را گنجشک بخورد به قول امام صادق علیه السلام سیر نمی‌شود. خب، حالا این مغز که ماده است، آن فعل و انفعالات را دارد، عالم مثال شما، ذهن شما انجام می‌دهد، آن چندین برابر است؟ شما وسعت اینکه بخواهی تصور کنی، ترسیم کنی. الان دنیا را تصور کن توی عالم مثال، توی ذهنت. اقیانوس اطلس را بکن چهل میلیون برابر. می‌توانی یا نمی‌توانی؟ چهل میلیون که چیزی نیست. چهارصد میلیون، چهار هزار میلیارد برابرش کنم. تصور است دیگر. آنجا خانه چهل میلیون برابر دنیا. چهل میلیون اصلاً عدد زیادی نیست بلکه کم است. یک چیزی گفتند که ما سنگ‌کوب نکنیم. ملکوت عمل است دیگر. عمل آقا ازش در می‌آید یعنی تا ابدیت عمل هست و تا خود خدا. «الهی اسعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعو». عمل صالح دارد می‌رود بالا تا ملاقات حق تعالی. سیرورت پیدا می‌کند. کنار بحث‌های فلسفی دقیق و سختی هم دارد که پایان در برزخ باید توضیح دهیم یا کلاً باید توی بحث‌های فلسفی جداگانه، بحث‌های نفس و حشر و این‌ها مثلاً اسفار را بخوانیم آنجا بحث بشود. خلاصه این‌ها هیچ بعدی ندارند.
هر بیتش چهل میلیون برابر کل ... بعد حالا چی؟ حالا هر همسری... این زوجه. هر خونه یک تختی بود ها! توی هر خونه چند تا تخت بود؟ توی هر خونه چهل میلیون تخت بود که هر تختی یک زوجه داشت. حالا هر کدام از این زوجه‌هایی که آنجا هستند چهل میلیون غلام مرد دارند، چهل میلیون غلام زن. و «فی کل بیتن اربعون الف الف مائدة». توی هر خانه‌ای چهل میلیون سفره است. «و علی کل مادة اربعون الف الف قص». بر هر سفره‌ای چهل میلیون دیس. «و فی کل قص اربعون الف الف لون من الطعام». توی هر دیسی چهل میلیون رنگ از غذا.
الان من به شما می‌گویم که آقا توی این کتاب «المیزان» مخم علامه طباطبایی، هر خطش چهل میلیون غذا، یعنی اهلش. حالا اینجا اهلش می‌فهمند. خود قرآن، علامه طباطبایی: «من هر ماه یک بار ختم قرآن می‌کنم و می‌بینم قرآنی که این ماه ختم کردم غیر از قرآن ماه پیش بود، جدیدی بود». من خواندم. آن آدمی که در آن مقام، در آن افق است. خوب! قرآن من که همان گاهی بنی‌اسرائیل کشتند سوال می‌کردند، پارسال هم خواندیم که آن ماه همان دوره، نه! زمانی که در مسیر شدن و در حرکت می‌کند، سیرورت دارد، دارد بالا می‌رود، می‌رود بالا. همان‌جور که شما که الان قورمه‌سبزی می‌خوری، قورمه‌سبزی این هفته با قورمه‌سبزی هفته پیش یکی بود؟ طعمش یکی بود؟ ولی انرژیش چی؟ هفته پیش اگر بود که اصلاً نباید شما گرسنه‌ات می‌شد، گرفتی؟ انرژی‌اش شد و مصرف شد. مثال، مثال بی‌ربطی است چون با ماده نمی‌شود مقایسه کرد. قرآن هم همین شکلی است با این تفاوت که مادی نیست. یعنی آیه را خواندی با تو یکی شد، رفتی بالا، دوباره که می‌خوانی فرق می‌کند. همان‌جور که نماز، این نماز ظهر با نماز عصر نماز جدید است، یک ذکر جدید است، یک ارتقا. درست؟
حالا اینجا می‌گویی چهل میلیون طعم دارد؟ نماز چهل میلیون طعم دارد. راستم است. هر آیه از قرآن چهل میلیون طعم، چهل میلیون رنگ دارد. چهل میلیون غذاست. همینم هست. غذای ملکوتی، غذای ملکوتی. همه‌اش چیست؟ توحید. چهل میلیون رنگ و جلوه از حقایق توحید، از حقایق ... الان شما دستت یک حقیقتی از توحید. پات یک حقیقتی از توحید. دستت این انگشت‌ها با هم فرق دارند. هر انگشت غیر از آن انگشت، کارایی‌اش غیر از بیماری‌اش و مداوایش فرق دارد. دانلود ارتوپدی و این‌ها، قشنگ تفکیک می‌کند. به سمت تخصصی شدن دارد می‌رود. کاملاً طبیعی. مثلاً استخوان و آن چه می‌دانم رگ و فلان و این‌ها که خب کاملاً مشخص است. خود انگشت‌ها و خود فلان عصب این را، عصب آن را. انگشت کوچک با شست فرق می‌کند. این یک دسته و این پنج تا انگشت، این همه اسرار توش نهفته است. همه‌اش هم مظهر قدرت است. قوت و قدرت. قوت شست با قوت انگشت سبابه. قدرت این انگشت و قدرت این دو تا انگشت با آن سه تا انگشت، با هم. قدرت این سه تا انگشت. قدرت این چهار تا انگشت با این قدرت این سه تا با هم آن دو تا. قدرت این یکی، سه تا با هم. قدرت الان با پنج تا انگشت شد صد هزار تا قدرت می‌توانی نشان بدهی. با دست نقاشی می‌کند، با دست خیاطی می‌کند، با دست خطاطی می‌کند. با دست! همه‌اش هم این جلوه قدرت است. آن هم جلوه قدرت است. آن هم جلوه قدرت است. آن هم جلوه قدرت است. فقط قدرت، فقط اسم قدیر است، فقط اسم قدیر است. این یکی نمی‌دانم پرتاب دیسک می‌کند. آن یکی نمی‌دانم مچ می‌اندازد. آن یکی کار ظریف می‌کند. یکی کار کلفت می‌کند. آن یکی می‌کند کنده‌کاری می‌کند. چهل میلیون جلوه مگر ندارد الان؟ آقا مگر دست نیست الان؟ مگر الان دروغ است من بگویم با این دست چهل میلیون جلوه ما توی عالم داریم؟ بیش از چهل میلیون. چهل میلیون رنگ و طعم و جلوه است از یک دست، یک دست پنج انگشتی. تازه اینجا عالم ماده و محدودیت و کثیف‌ترین و پست‌ترین عوالم. حالا برو عوالم بعد، محدودیت‌ها را هم وردار. آنجا از هر عمل چهل میلیون طعم می‌بینی. چهل میلیون رنگ. یک عملی است. اذان! اذان چهل میلیون شهر، چهل میلیون. فقط باید بریم ببینیم. فقط بگذار من بروم. خدا روزی کند این‌ها را. این‌هایش را باید برویم ببینیم. خدا روزی کند. از این‌ها هم رد بشویم. حلوا به کسی ده که محبت نچشید. خودشو. این‌ها هم حالا داد داد، نداد هم نداد اثر سیری. نمی‌گوید ما نیاز داریم به این‌ها ولی بالاخره حالا «خودشون لو نزل به الثقلان لا ادخلهم فی عدنا بیت من بیوتها». ما شاء الله. یعنی اگر همه جن و انس مهمان این بهشتی بشوند، این موذن، یا موذن همه را می‌تواند توی کوچک‌ترین خانه‌اش مهمان کند. توی نزدیک‌ترین خانه، توی پست‌ترین خانه، پست‌ترین خانه، همه این‌ها می‌تواند پذیرایی. ماشاءالله! هرچی هم بخواهد پذیرایی است. «و من الطعام و الشراب و الطیب و لباس والثمار و الوان تحف و من الحلی والحلل». هرچی بخواهد به این‌ها غذا بدهد، نوشیدنی بدهد، بوی خوش بدهد، لباس بدهد، میوه بدهد، تحفه‌های رنگارنگ، زیورآلات فراوان و آن‌چنانی. «کل بیت منها یککتفا بما فیه من هذه الاشیاء اما فی البیت الآخر». هر کدام از این‌ها آن‌قدر دارد که نیاز به آن یکی خانه نداری. یعنی چی؟ این نیست که آن یکی اگر رفتی، کسری یکی بود، ده تا وسیله را اینجا دارد، ده تا توی آن یکی دارد. این نیست ها. می‌خواهد بگوید این نیست ها.
هر یک دانه غنیت می‌کند. در عین حالی که این کامل غنی‌ات کرد، شما چلوکباب که می‌خوری، کامل سیر شدی. حالا بغلش یک دانه چهل میلیون غذا این شکلی بهت بدهند و اشتها به چهل میلیون هم به سطح ایجاد بکنند، در حالی که هر یک دانه اشتها تو را برطرف... و حالا همان‌جا اراده می‌کنی باز اشتهای بعدی پیدا کنی. اینجا دیگر ما تابع اراده ما نیست اشتهایمان دیگر. می‌خوریم سیر می‌شویم. پنجاه تا بوقلمون و چی و چی و این‌ها که آوردند آن چهل میلیون غذا همه‌اش حرام می‌شود. ولی حالا تو اراده می‌کنی همان یکی که خوردی وصل شد واست بس. ولی تابع اراده تو هر خانه‌ای بس است برای اینکه آن‌هایی که می‌خواهی از خوراک و پوشاک و لباس و فلان، هرچی می‌خواهی. ولی اراده می‌کنی باز بروی توی آن یکی. یک چیز دیگر می‌بینی. قبلاً مثال همین اینستاگرام و تلگرام. شما برای اینکه با رفیقت در ارتباط باشی، همین ایتا بس است دیگر ها؟ توی ایتا فیلم می‌فرستی، عکس می‌فرستی، حرف می‌زنی. توییتر مثلاً توی آپارات. درگاه‌های ارتباطی با اینکه هر کدامش بس است برای ارتباط من و شما با هم. همه اونی که لازم داریم هست دیگر. می‌خواهیم حرف بزنیم، صوت بدهیم، تصویر بدهیم، عکس بدهیم. ولی این دریچه ارتباطی اینستاگرام یک حال و هوایی دارد. آنجا چهل میلیون می‌شود، چهل میلیون خانه‌ای که توی برزخ بابت اذانش فقط بهش دادند. خیلی خیلی خوب است. با چی داریم سر می‌کنیم و حواس‌مان به چی پرت است؟ این اصلاً نمی‌دانم چی بگویم. فحشی سزاوارش هست که به حال کسی که اینجا دل بسته و دلم اینجا سر می‌کنم.
«فضان المعذن» موذن وقتی اذان شروع می‌کند، می‌گوید «اشهد ان لا اله الا الله»، «اجتنفه اربعون الف الف ملک». چهل میلیون ملک این را در کنف حمایت. «کلهم یصلون علیه». همه بر او صلوات می‌فرستند. نه باهاش صلوات بفرستند. بر خود او صلوات می‌فرستند. صلوات جلب رحمت، انعطاف توجه. صلوات خودش یک بحث مفصلی دارد. یک بحث که چه عرض کنم، چندین جلسه بحث مفصل. «و یستغفرون له». همه این‌ها برایش استغفار می‌کنند. چهل میلیون ملک. آقا تو بهت یک دانه عالم و حوزه علمیه اموات را هم بگیر، برایت استغفار کنند. حالا چهل میلیون ملک استغفار کنند. «و کان فی ذل الله حتی یفر». زیر سایه خداست و اذانش تمام بشود. می‌دانی یعنی چی؟ زیر سایه خدا. خوابی، مثلاً علامه طباطبایی بیاید مثلاً ۲۰ دقیقه وایستد که آفتاب بهت نخورد. سایه می‌کند برایت که نور نخورد قشنگ راحت. علامه طباطبایی مثل سایه کرده. «من زیر سایه فلانیم». یعنی این‌جور. توجه خاصی. که رفع مزاحمت و رفع مانع می‌کند. لذا ما روایت فراوان و عجیبی داریم. کتاب «طریق سعادت» این را کار کردند در پاورقی. روایاتش آمد که روایت عجیبی داریم در مورد اینکه بسیاری از مشکلات منزل با اذان بلند گفتن در خانه برطرف می‌شوند. شیاطین می‌روند، ملائکه می‌آیند، رحمت جاری می‌شود، اجانین دفع می‌شوند. لذا برخی اساتید و بزرگان دستورالعمل ثابتی که همیشه داشتند برای رفع گرفتاری و مسائل و مشکلات و این‌ها اذان بلند در خانه با این طرحی که مرحوم آیت‌الله هادی شیرازی طرحش را داده بودند. بعد هم کانال ایشون پیگیری کرد که خیلی کار خوبی بود. ای کاش این‌ها فرهنگ بشود. هر جا هستی اذان بگو. بلند هم اذان. آقا باب بشود. وسط بازار، وسط اتوبوس، وسط مترو. صدا و سیما روش کار کند، یک پویشی راه بیندازد. خیلی قشنگ غوغا می‌کند در تقویت ایمان و در انگیزه و فلان. چهار تا از مظاهر بی‌دینی وقتی می‌آید چقدر توی دل‌ها خالی می‌شود و جرئت بر گناه زیاد می‌شود. جری می‌شوند افرادی که می‌خواهند تا حالا ترس داشتند، هراس. حالا شما فرض کنید روزی پنج بار. نمی‌خواهد اصلاً. خیلی از کارایی که ما توی امر می‌کنیم که حالا اصلاً خیلی کارها که نمی‌کنیم. همان که می‌کنیم اثری هم ندارد، خاصیتی هم ندارد. صد تا مشکل.
آقا گشت ارشاد بنده قانونی و فقهی و این‌ها ندارما. آن سر جای خودش، می‌خواهد باشد می‌خواهد نباشد، تصمیم گرفتند اصلاً حرف من نسبت به آن نیست. موضوع حجاب روشن است، یعنی کسی نمی‌تواند بگوید که «فلانی هم لیبرال شد». می‌خواهم عرض کنم آقا! همین اذان بلند کار ده‌هزار تا گشت ارشاد را می‌کند. توی مدرسه، سر کلاس، توی دانشگاه. جزئیاتش را من نمی‌توانم نظر بدهم، خرابکاری نشود به اسمم تمام بشود. ولی حالا ببینیم چه کار می‌شود کرد. می‌شود یهو مثلاً سر کلاس بلند. که اذان؟ اذان شد. گوشی‌ات را باد صبا و فلان و این‌ها. نه خودت. بعد بچه‌های کوچک توی مدرسه، توی خیابان، توی کوچه، سر پشتمان. شما شب ۲۲ بهمن چقدر اثر دارد؟ ما اولین باری که این اتفاق برایمان افتاد اصلاً هراس موضع انقلابی گرفتن آنجا در ما شکست. توی منطقه‌ای بودیم که کاملاً منطقه عجق‌وجق بزرگ شدیم که انقلاب پاریس ایران است. انقلاب به اینجا نرسیده. منطقه استان البرز. که از آن موقع هنوز استان تهران بوده، الان شده استان البرز. منطقه‌ای که اصلاً آنجا مدل ساختش هم لندنی. فضای عجیب. آنجا مدرسه، می‌رفتیم و قاری قرآن بودیم، موذن بودیم و چه می‌دانم مداح بودیم و گروه سر... مدرسه‌مان هم مدرسه‌ی تقریباً پانصد نفره بود و آن همه این‌ها که در ما ایجاد شد، در اثر همان «الله اکبر» سر پشت بام ۲۲ بهمن بود، که خدا خیر به همه آن‌هایی بدهد که ما را توی این فضاها انداختند. از دنیا رفتند بعضی از آن عزیزان.
«هر ششم پیامبر اکرم امام رضا». خلاصه این هراس را می‌شکند. اذان خیلی خیلی اتفاق مهمی است. اذان، جدی، اذان خیلی عالی. بعد زیر سایه خدایی. مزاحمت‌ها را پس این را بنا بگذارید توی خانه. آقا اذان بلند. روایتش را هم که دیگر رفیقانم این را بتوانند ان‌شاءالله یک جزوه‌ای بکنند. هفت، هشت تا روایت بیاورند، حالا ذیل همین بحث روایت در مورد اذان گفتن بلند، فضیلت اذان گفتن، موذن بودن، حالا اذان در خانه، اذان توی مسجد، اذان فضای عمومی. خیلی عالی است. تقسیم کار بشود. الان دعوا سر نمی‌دانم دلار و فلان و ماشین. می‌خواهم الان اعلام می‌کنند ایران‌خودرو فروش. کتک‌کاری برای اینکه ربات دارند، همان اول می‌زنند همه را می‌خرند. و بنده خدا این حالا ماشین مثلاً اینجا دو میلیون ارزان‌تر است. البته خدا لعنت بکند هر کسی که هر جنسی را سبب گرانی و فشار به مردم و اذیت و این‌جور بشود، آخر مردم برای پراید، پراید ۲۰۰ میلیون پول بدهند، ثبت‌نام بکنند، سر و کله هم بزنند که آخر یکی مثلاً دو میلیون ارزان‌تر گیرش بیاید. خدا باعث و بانیش را لعنت بکند. هر کسی که شرایط را به وجود می‌آورد، تقویت و تشدید می‌کند مسائل را با همدیگر. بحث سیاسی و بحث. الحمدلله مخاطب ما مخاطب فرهیخته و هوشمند و دانایی است. قاطی نکنید دیگر. تو برای ماشین جوری ثبت‌نام می‌کنی که دو میلیون ارزان‌تر. جوسر کله هم می‌زنیم. برای اذان تا حالا نشده بیایی شوقی نشان بدهی که اذان بگویی. التماست می‌کنم، قبول نمی‌کند. قرعه بکشد. مشتری داشته باشد. الان ماشین‌ها کار به قرعه‌کشی می‌افتد. جوایز نمی‌دانم فلان برنج تراریخته‌ای که می‌زند دندون و مندون همه چیز را نابود می‌کند و سرطان و این‌ها دارد، واسه اینکه فروش برود جایزه. جایزه آنجا دعواست. داداش! داری اشتباه می‌زنی. اشتباه می‌روی. کج می‌روی. اینجاهاست. این آن ملکوت اینجاست. البته هرچی هرچقدر ملکوتی‌تر می‌شود، ظاهرش بیریخت‌تر و بی‌قواره‌تر. خاصیت ملکوتی واقعیت جذابیت مفصل صحبت کردیم. هرچی که دنیایی‌تر، رنگ و رونق زیاد. ماجرا معروف می‌رفندرسکی. این را توی کتاب «مثنوی تقدیس» ممنوع عراقی. میفندرسکی، یکی از علمای مسیحیت بهش می‌گوید که: «چرا مساجد شما همیشه در و داغون است؟ کلیساهای ما خیلی خوشگل و تر و تمیز. وسایل شما خیلی داغون است. هر جا می‌روید چرا در و داغون؟ مسجد؟ کلیسای شما. ذکر واقعی گفته نمی‌شود». گفت: «اینم دیگر شد حرف دیگر؟ حالا دیگر هیچی دیگر گیر نیاوردید. ذکر واقعی گفته. خب اشکال ندارد. من یک نوبت می‌آیم یک دو رکعت نماز بخوانم توی کلیسای شما». ماجرا را خیلی هم قشنگ نقل می‌کند ممنوع عراقی. توی جلسات مرحوم یعقوبی گاهی این ابیات خوانده می‌شد. همه هم گریه می‌کردند. خیلی ابیات خیلی قشنگی است. توحیدیه و خیلی بیان خیلی زیبایی راز و نیاز با خدا کرد و وایستاد دو رکعت نماز خواندند. «الله اکبر» که گفت دیدند قرش قرش دارد در. صد «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» را گفت، سجاده را زد زیر بغل. از در کلیسا خارج شد. کلیسا ریخت. گفت: «حالا برو ببین مساجد ما چیست که توش صد ساله نماز خوانده می‌شود، نریخته. هنوز پوسیده شده». قدرت معنوی دارد که نترکیده. قرآن فرمود: «این آیات اگر نازل بر کوه بشود، خاشعا متصدعا من خشیت الله»؛ تیکه تیکه می‌شود. این از این‌جوری است. ذکر واقعی این است. اذان آقا! ملکوتش این است.
اگر اذان یعنی تیکه تیکه می‌شود این سقف و در و دیوار. ولی برای ما ریخت و قیافه‌ای. موذن الان پیش. الان خواننده لس‌آنجلسی بیاید اینجا سرش چقدر دعوا می‌شود و فلان. موذن بیاید. موذن... بله، یک وقت موذن‌زاده است، استاد صدا. آن هم باز این برادر آقا صلابتشون از اون آقا رحیم معروف‌تر بود دیگه. آقا رحیم که موذن بود، موذن بود ولی استاد آواز و صدا و این‌ها به حساب می‌آمد. خدا رحمت کند همه‌شان. حضرات دیگر این‌ها موذن و اذان‌هایشان واقعاً بعضی وقت‌ها اثرگذار است به شدت. کسی موذن به حساب نمی‌آورد نه. کنگره می‌گیرند نمایش. آن خواننده مهم است و آوازه. م ممنو صدای شش‌دانگ دستگاه‌هایی که اون توش... خدا چشم ما را باز کند که کور از دنیا نرویم که «الناس نیامو». مردم خوابند. وقتی بمیرند تازه می‌فهمند چی بود اذان، چی بود بقیه. صد اذان گفتن چی بود؟ «حتی یفرغ». پس این توی سایه خداست و فارغ بشود. «و کتب ثوابه اربعون الف الف مل». ثوابش چهل میلیون ملک می‌نویسند. «ثم سعدو به الی الله تعالی». این هم ملکوت اذان.
حالا ملکوت رفتن به سمت مسجد. «و من مشا الی مسجد من مساجد الله». کسی اگر حرکت بکند به سمت مسجدی از مساجد الهی. توی همین کتاب «سه دقیقه در قیامت» هم بحث مسجد را داشتم. از آنجا بحث مفصل نکردیم و خود این برادر عزیزمان محصول مسجد است دیگر. خود ایشان که این واقعه برایش رخ داده. هر که حرکت کند به سمت مسجدی از مساجد الهی، «فله به کل خطبه خطاها حتی یرجع الی منزل حسنات». به هر قدمی که برمی‌دارد می‌رود تا برمی‌گردد. نه فقط تا مسجد، رفت و برگشت. هر قدمی ده حسنه. خاصیت حسنه هم همین است که یک دانه حسنه «ان الحسنات یذهبن السیئات». یک دانه حسنه سیئات را می‌برد. جایی که حسنه آمد دیگر سیئه نمی‌ماند. حالا هر قدمی ده تا حسنه. درست؟ «و یمها عنه عشر سیئات». از او ده تا سیئه هم محو می‌شود. «و رفع له عشر درجات». ده تا درجه هم به ازای هر قدمی بالا می‌رود. فقط یک مقاله بنویسی، شما را از کارشناسی می‌بریم کارشناسی ارشد. یک درجه پایین دنیوی. حالا بین ارشد و کارشناسی واقعاً خدا وکیلی بیننا و بین الله فرقش چیست؟ حالا مثلاً خیلی توی چشم مردم فرق می‌کند این درجه، یک درجه است. آن هم دنیایی. «یک مقاله». من صد تا مقاله حاضرم. حالا تو به هر یک قدم ده درجه ملکوتی می‌روی بالا. ببین! این‌هاست که می‌گویم کلاً داریم اشتباه می‌زنیم.
«و من حافظ علی الجما». ملکوت محافظت بر نماز جماعت. حیف. «و ما کان هرجایی که هست» محافظت می‌کند نماز جماعت را. هرجا هست. در مغازه است. دستگاه. ماجرا تعریف می‌کنی از آن بابایی که این‌ها رفتند کنار قبرش. می‌خواهم پیدا کنم بخوانم برایتان از رویش. این بخش از کتاب معاد، شهید اصغر، از صفحه ۴۳ به بعد. حالا چون بخش خیلی جذابی است اولش می‌خوانم که نکته هم دارد. می‌فرماید: «از مزیت‌های عالم برزخ به این جهان قوت تأثیر». بحث فلسفه قشنگی می‌کند بیان علمی در حکمت عالیه شده است که برای عموم گفتنی نیست. فقط اشاره‌ای از این موضوع می‌شود و رد می‌شویم که مطلب چیست. «مدرک»، یعنی ادراک‌کننده و ادراک‌شونده هرچه لطیف‌تر باشد، ادراک قوی‌تر. اونی که ادراکش می‌کنی هرچه لطیف‌تر باشد، مرتبه ادراکی خودت می‌رود بالا. ادراکی هم برود بالا. «این میوه‌ها و شیرینی‌ها، لذتی که از چشیدن و خوردنش می‌بریم، قطره‌ای از شیرینی‌ها و لذت‌های عالم برزخ است». اصلش آنجاست که همیشه با تأکید داشتیم صد بار گفتیم. «اگر گوشه‌ای از صورت حورالعین باز بشود، چشم‌ها رو نور حور اگر در این عالم بیاید، بر نور آفتاب چیره می‌شود. آفتاب سایه به حساب می‌آید برای نور حور». ولی جمال مطلق آنجاست. پروردگار عالم در قرآن می‌فرماید: «ما آنچه بر زمین است زینت قرار دادیم ولی زینتی امتحان کوچک از بزرگ و بچه از عاقل تمیز داده بشود، معلوم بشود چه کسی به این بازیچه دلخوش می‌شود و چه کس فریب این‌ها را نمی‌خورد و در پی لذت حقیقی، جمال واقعی و خوشی راستی است». اجمالاً غرضم شدت و قوت تأثیر در عالم برزخ است که قابل مقایسه با این دنیا نیست. «بعضی اوقات نمونه‌هایی برای اهل این عالم پیش می‌آید که اسباب عبرت دیگران بشود. از آن جمله مرحوم نراقی در خزائن از موثقین اصحابش نقل فرموده که گفت این داستان‌ها خیلی جالب است».
«رفتم...» دارد به چی؟ به محافظت بر نماز، نماز جماعت و نماز اول وقت. ملکوت محافظت، نه خود نماز. محافظت! آن تقیدت به نماز جماعت و اول وقت. «می‌گوید من در سن جوانی با پدرم و جمعی از رفقا هنگام عید نوروز در اصفهان دید و بازدید می‌کردیم. روز سه‌شنبه برای بازدید یکی از رفقا که منزلش نزدیک قبرستان بود، رفتیم. گفتند منزل نیست.» «راه درازی آمده بودیم برای رفع خستگی و زیارت اهل قبور، به قبرستان رفتیم و آنجا نشستیم. یکی از رفقا به مزاح رو به قبر نزدیکمان کرد و گفت: ای صاحب قبر، ایام عید است، از ما پذیرایی نمی‌کنی؟ ناگهان صدا از قبر بلند شد که: هفته دیگر روز سه‌شنبه همین‌جا همه مهمان من.» یک هفته احتمالاً برگی به تنشان نماند. بزرگوارا! می‌گوید: «همه ما وحشت». مشغول اصلاح کارمان و وصیت و بقیه ماجرا شدیم. اما از مرگ خبری نشد. «روز سه‌شنبه مقداری که از روز گذشت، شاید منظور مردن نبوده. وقتی که سر قبر حاضر شدیم، یکی از ما گفت: ای صاحب قبر، به وعد عمل کن. صدای بلند شد که: بفرمایید! آیا اینجا متوجه باشید که پرده حاجز و مانع چشم برزخی را خدای تعالی گاهی عقب می‌زند تا عبرتی بشود؟» صحبت می‌کنیم، می‌شنوند. جواب می‌دهند. ما حجاب داریم، نمی‌شنویم.
«جلو چشمشان عوض شد. چشم ملکوتی باز شد. دیدیم باغی در نهایت طراوت و صفا ظاهر شد و در آن نهرهای آب صاف جاری و درخت‌های مشتمل بر انواع میوه‌های جمیع فصول. میوه‌های همه فصل، نارنگی باشه، هلو باشه، همه با هم یک جا.» و «بر آن درختان انواع مرغان خوش‌الحان»، مرغ‌های فراوانی می‌خواند. «و در میان آن به عمارتی رسیدیم ساخته و پرداخته در نهایت زینت. به اطرافمان به باغ گشوده. پس داخل اون عمارت شدیم. شخصی در نهایت جمال و صفا نشسته و جمعی ماهرو کمر خدمت او به میان بسته. چون ما را دید، از جا برخاسته عذرخواهی کرد.» این کی بود آقا؟ این همان «صاحب قبر» بود. «هفته بعد مهمان من»! سنگ و نمی‌دانم، اون وسط خانه اونجاست، یک چیز دیگر است. «انواع و اقسام شیرینی میوه‌ها... آنچه را که در دنیا ندیده بودیم و تصورش هم نمی‌کردیم مشاهده کردیم.» مقصودم این است که می‌فرماید: «وقتی که خوردیم چنان لذیذ بود که هیچ وقت چنین لذتی را نچشیده بودیم. و هر چند که می‌خوردیم، انواع دیگر از میوه‌ها و شیرینی‌ها آورد. غذاهای گوناگون با طعم‌های مختلف. بعد از ساعتی برخاستیم که ببینیم چه روی خواهد داد. آن شخص ما را مشایعت کرد تا بیرون باغ. پدرم ازش سوال کرد که: شما کیستید که خدای تعالی چنین دستگاه وسیعی به شما عن که اگر تمام عالم را بخواهید مهمانی کنید می‌توانید؟ که پیغمبر فرمود.» و «اینجا کجاست؟ فرمود: من هم‌وطن شما. من همان قصاب فلان محل.» گفتند: «علت این درجات و مقامات چیست؟ فرمود: دو سبب داشت. یکی می‌گوید: هرگز در کسبم کم‌فروشی نکردم و دیگر اینکه در عمرم نماز اول وقت را ترک نکردم.» همین! دزدی نکن. رهبر انقلاب فرمود: «گناه نکنید، نماز اول وقت بخوانید. شما از ملائکه بالاتر از ملائکه بالا!» می‌گوید: «گوشت را در ترازو گذاشته بودم. صدای الله اکبر موذن که بلند می‌شد، وزن نمی‌کردم. برای نماز می‌رفتم مسجد. اذان گفتن. خب، یک دقیقه تو اذان تمام بشود وزن کنم و بعد حساب کنم پول بگیرم بروم.» نه! اذان شد. تمام. این کات. همین‌جا. دیگر کارگردان می‌گوید کات. کارگردان هستی. می‌گوید کات. تمام. تو نقشش فرو رفته. این دیگر خیلی. «می‌رفتم مسجد. بعد از مردن این موضع را به من دادند. در هفته گذشته که شما این سخن را به من گفتید، اذن به راه دادن نبودم. اذن این هفته را گرفتم.» «من خیلی توش اذن گرفتن برای.»
بعد هر یک از ما از مدت عمر خودمان سوال کردیم و او جواب می‌گفت. «از آن جمله شخص مکتبداری را گفت: تو بیش از ۹۰ سال عمر خواهی کرد.» «و او هنوز زنده است. و او به من گفت: تو فلان‌قدر و حال ۱۵ سال دیگر باقی است.» «خداحافظی به منی که راوی بودم» که از دوستان مرحوم عراقی به این گفته بود که «فلان‌قدر که از عمر من الان ۱۵ سال مانده». خداحافظی کردیم. ما را مشایعت کرد. «خواستیم برگردیم، ناگهان دیدیم در همان جای اولی سر قبر نشستیم.» برمی‌گشتیم. یعنی از مکاشفه درآمدیم. ببینم که آن مرده خبر داشت که این‌ها چقدر عمر می‌کنند؟ این هم نکته جالبی است و اینکه اذن نداشتم این هفته اذن گرفتم مهمان دعوت کنم. این هم باز یک نکته‌ای. و خود این هم که آن‌ها کنار قبر گفتند و این‌ها. حالا خیلی ماجرا دارد دیگر اسرار و اصلش این است که آقا همین دو تا کار. این همه تشکیلات و دم و دستگاه. محافظت بر نماز جماعت و اول وقت. هم جماعت هم اول وقت.
فرمود: «پس هرکی محافظت بر نماز جماعت داشته باشد، حیث و ماکان». هرجا که بود، نمازش را جماعت بخواند. «مرع علی الصراط کلبرق لامع فی اول زمره مع السابقین». چون می‌دوید به سمت نماز، وقفه نمی‌انداختی بین تو و بهشت هم وقفه نیست. بین تو خدا هم وقفه نیست. در زمره سابقین، آن‌هایی که اولی‌ها هستند که می‌روند بهشت طبقه اول. می‌دویدی به سمت نماز. ملکوتش چیست؟ نشانت می‌دهم که می‌دوی به سمت خدا. دویدن. سریع می‌رود. سه‌سوت می‌لنگد و لک‌ولک می‌کند تا بیاید یک نماز بخواند. نیم ساعت ۴۰ دقیقه. برزخ ندارد. فوتبال‌اش را دیده، فیلم‌هایش را دیده، ناهارش را خورده، چرتش هم زده و الان شده چهار و ربع. راست! چرا؟ غذا می‌شود یک ربع پنج. خب حالا هنوز هم پس وقت است. پنج تا پیام دیگر را هم چک کنم. «نوبت ما نشد شما غلامرضا پسر مشتی؟» دیگر مانده. خوشحال می‌شود که همین‌جوری است. دقیقاً وضعیت در ویژگی «کلبرق لامع». می‌دود، می‌جهد، می‌رود و «وجهه ازوع من القمر لیلة البد». چهره نورانی‌تر از ماه شب ۱۴. این‌جور می‌درخشد کسی که نماز جماعت اول وقت می‌خواند. «و کان له به کل یوم و لیله یو حافظ علیها ثواب شهید». به هر شبانه‌روزی که محافظت بر نماز جماعت کرده، ثواب شهید.
گفتم شهید مرزبان است دیگر. مراقبت می‌کند. کسی پایش را این ور نگذارد. این هم مراقبت می‌کرد نمازش یک قدم آن‌وری نرود. شیطان پایش را این ور نگذارد به حریم نماز. «من تجاوز نکن». شهید هم شهید شد که کسی به حریم اسلام، مسلمین، خدا و دین و کیان اسلام تجاوز نکند. هر شبانه‌روزی یک شهید. باز دیگر چی؟ دیگر چی داری برایمان؟ «و من حافظ علی الصف مقدم». کسی محافظت کند بر صف اول مسجد. که به زور باید پر کنند. «التماس. تو را قرآن. جان ننه بزرگت. صف چهارم». «صف اول اینجا خالیه!» نه. «خوبه! کی؟ تکبیرة‌الاولا». اگر این آقا صف اول وایستاد و تکبیر اول را درک کرد، یعنی «الله اکبر» که گفت امام. «و لا یودی فیه مومنا». کسی را اذیت نکردند. وسط کله پا دماغ می‌روند اذیت نکند کسی. «اعطاه الله من العجر مثل ما للمومن و اعطاه الله فی الجننه مثل ثواب المعذن». خدا چقدر به اجر مومن… یک مومن چقدر اجر دارد؟ یک مومن کامل بابت همین حضور در نماز و خدا در بهشت به او ثواب موذن را بدهد. حالا ثواب موذن چی بود؟ چهل میلیونی. چهل میلیون. از آن چهل میلیونی بهش می‌دهد.
«و من بنا زهر طریق معون». جاده برای مسافران، سرپناه بسازد. اتاقکی، چه می‌دانم، کاروانسرایی، هتلی، دیگر چی؟ کانکسی. یک چیزی باشد حالا. «من غریبی، رهگذر، بنده خدایی شب می‌خوابد سرده.» «لعابری سبیل بعثه الله یوم القیامه علی تختن مندور». خدا روز قیامت این را مبعوثش می‌کند بر تختی از دور. سقفی که زدی این شد یک تختی از دور برای خودت آن طرف. «و وجهی يضیء لاهل الجنة نوراً». چهره می‌درخشد برای بهشتی‌ها از شدت نور. «حتی یضاحم ابراهیم خلیل الرحمة». تا برود بچسبد، برسد به حضرت ابراهیم علیه السلام. «فی قبته». توی آن جایگاه حضرت ابراهیم. جلسه قبل توضیح دادیم در مورد مقام حضرت ابراهیم و چرا اون همون حلیم، ارواح منیبه. این هم همون دلسوز منیبه. این‌ها چون جوده. دلسوزی کرده. «فیقول اهل الجن». آن‌هایی که توی صحرای محشرند و توی صحنه قیامتند، می‌گویند که «هذا». این یکی از ملائکه است! این شکلی ندیدیم ملکی این‌جوری. «و دخل فی شفا الجنه اربعون الف الف رجل». با شفاعت این بابا چهل میلیون آدم وارد بهشت می‌شود. «و من شفع الاخیه شفاعتا طلبها منه نظر الله تعالی الیه». حالا چی؟ حالا ملکوت شفاعت. این شفاعتی که اینجا گفته می‌شود، یعنی واسطه‌گری. واسطه خیر. اگر کسی آقا واسطه خیر بشود برای یکی دیگر. واسطه برای ازدواجش می‌شود، برای شغلش. پارتی نه ها! پارتی‌بازی نه. واسطه. «اینجا کارگر می‌خواهم و معرفی می‌کنم». «اینجا مثلاً فلانی می‌خواهم، ضامنش می‌شوم». «معرفش می‌شوم». «واسطه می‌شوم که این را ببخشند». «واسطه می‌شوم که آزاد کنند». همین جور واسطه‌گری‌هایی که حلال و مجاز. کسی اگر این‌جوری آقا واسطه‌گری کند، رفیقش ازش خواسته، واسطه‌گری طلب کرده است. این هم واسطه می‌شود، شفاعت می‌کند. «نظر الله تعالی الیه». خدا به این نگاه می‌کند. «و کان حق علی الله لا یعذبه ابدا». دیگر الان بر خداست که دیگر تا ابد این را عذاب نکند. «فان هو شفع الاخیه من غیر ان یطلبها کان له اجر سبعین». حالا اگر بدون اینکه رفیقش ازش بخواهد برایش این کار را بکند. نمی‌گذارد به خواستن برسم. می‌دونم الان گرفتار است و لازم دارد، من خودم می‌روم واسطه می‌شوم. نمی‌گذارم بخواهد. بدون درخواست اگر باشد: «اجر و سبعین شهیداً». اجر ۷۰ تا شهید. اجر ۷۰. خوب.
«و من سام شهر رمضان». اگر کسی ماه رمضون روزه بگیرد. «فی انصاتن و سکوت». سر و صدا نکند. حرف بیهوده و زبانش را کنترل کند. انصات و سکوت. جار نزند که «آقا ما روزه‌ایم و آی ایها الناس من فلانم.» همه‌اش دیگر با زبان ریا کند، صومه کند، دلی بسوزاند، دلی بشکند. بعضی عصبانی می‌شوند. اثر شیر خوراک بادام که چهار ساعت نمی‌رسد بگیرد، عصبی. خدا از حرف‌ها را می‌شکند و چه روزه‌ای باید بگیرد. روزه اثرش لطافت است. آخه این هرچی روزه بیشتر می‌گیرد، زمخت‌تر می‌شود. چه جوری؟ «فی انصات و سکوتن و کفه سمعه و بصره». گوشش را کنترل کند، چشمش را کنترل کند. «و فرجه». دامنش را کنترل کند و «جوارحه». اعضای بدنش را کنترل کند. «من الکذب والحرام». از دروغ، از گناه. «والغیبه». غیبت نکند. نه زبانش، نه گوشش. «تقرب الی الله تعالی». برای اینکه به خدا نزدیک بشود این کار را نمی‌کند. «قربه الله تعالی». خدا خودش نزدیک می‌کند. آقا به خدا! «این جزو مقربین شد». «فلانی از نزدیکان آقای بهجت است». نزدیک بوده؟ نزدیک شدن به ایشان هم فضیلتی نیست. مثلاً لوله‌کش بوده، آن یکی نمی‌دانم کولر درست می‌کرده، آن یکی هم دکتر بود و لزوماً نزدیک شدن فضیلتی نیست. ولی چقدر ما برایمان یهو توی چشم طرف بزرگ می‌شود. «این دکتر آقای بهجت بوده». نزدیکان به... حالا نزدیکی اینجا که اصلاً نزدیکی حقیقی با وحشت بگوید آقا ملکوت به هم نزدیکیم. مثلاً در برزخ همیشه او را کنار خودم احساس. حرف بزند ولی اگر بگوید چی، با خدا ندار شد. یکی شد. «قربه الله غربناه نجیاً». نزدیکش کردیم سمت خیلی دیگر. قرب. همه این داد و دعوا برای قرب است دیگر. نزدیک بشوم به خدا. نزدیک بشوم. «واصلی الی الله». مقرب بشوم. حالا شما روزه ماه رمضون با کنترل، قرب حاصل می‌شود. «حتی یمصر رکبت ای ابراهیم الخلیل». تا اینکه دیگر زانوهایت می‌رسد به زانوی ابراهیم خلیل. آن‌قدر دیگر نزدیک می‌شود ابراهیم خلیل که خدا در خلال وجودی او همه را پر کرده بود که خلیل یعنی این. همه وجودش را خدای متعال در بر گرفته و عشق خدا. روزه‌دار با یک ماه رمضون تمام شد رفتی. همین آقا اثرش این است. یک ماه رمضون ملکوتش این است.
در ادامه می‌فرماید: «و من اهتفر بعرا للما هتستنبت ماءها و بدلها للمسلمین کان له که اجر من توضع من». و اگر کسی چاه برای آب بکند، ملکوت چاه کندن برای تا اینکه آب بیرون بیاید و بذلش کند برای مسلمان‌ها. چاه برای مردم کنده، آب به مردم. این اجرش مثل اجر کسی است که با این وضو می‌گیرد و نماز می‌خواند. هر کسی که وضو و نماز با این آب انجام می‌دهد، این ثواب را ... یک اجر کامل. نه در ثواب شریک. یک وضو اول برای این می‌نویسند بعد برای خودش. یک نماز اول برای این می‌نویسیم بعد برای خودش. «و کان له به عدد کل شعرت من شهر انسان». به تعداد موهای تن یک انسان. «ابوبیمت». موهای تن یه چهار او سبع. موهای تن یک درنده. «او طائر». پرهای یه پرنده. «اتق الف رقبة معادل». یعنی به هر مویی از تن یک آدم. بابا! چقدر مو دارد این؟ این به هر مویی آزاد کردن هزار تا برده. «و دخل یوم القیامه فی شفاعته عدد النجوم هود القدس». روز قیامت در شفاعت این، به تعداد ستاره‌های آسمان. به تعداد ستاره‌های آسمان می‌آیند در شفاعت او. چون به تعداد این تعداد آدم، ان عدد آدم از این چاهی که این کن بهره بردن و استفاده کردن، n عدد آدم را می‌تواند شفاعت. بحث شفاعت توضیح داده شد. این‌ها را حل می‌کند. چون واسطه جاری شدن فیض بود. می‌آیید واسطه ارتقا می‌شود. می‌شود شفاعت کنار حوض قدس این تعداد را شفاعت می‌کند. می‌گوید گفتیم که «یا رسول الله ماه حوض القد» حوض قدس چیست؟ فرمود: «صلات». سه بار فرمود: «حوض من، حوض من». کنار حوض من. بعد حوض دیگر این آب بود. آنجا جلوه رحمت توی دنیا آب است. جلوه رحمت توی برزخ و قیامت و این‌ها حوض کوثر. رحمت. حوض قدس، حوض کوثر، هر حوض می‌خواهیم اسمش را بگذاریم. آن حوض که از آنجا رحمت سیراب می‌شوند همه از رحمت. این چون اینجا از این رحمت سیراب کرده بود، آنجا از آن رحمت خودش سیراب و بهره‌مند است و سیراب می‌کند. باز از از او می‌رسد به دیگران.
«و من اهتفر لمسلم قبراً محتصبا». اگر کسی برای مسلمانی قبری بکند، در حالی که به حساب خدا گذاشته، برای خدا این کار را کرده. «حرمه الله تعالی علی النار». خدا او را بر آتش حرام می‌کند. اگر چون این را از دسترس دور کرد. از حیوان درنده و این‌ها جسد او را حفظ کرد، دفنشگر به خاطر خدا هم بود. خدا هم این را بر آتش حرام می‌کند. «و بوائه بیتاً فی الجننه». این به این جسد این مسلمان جای داد، خداوند به او خانه‌ای در بهشت. کسی قبر بدهد به کسی. کسی قبر بکند برای کسی. قبر کندن. «و اورده حوزاً فیه من العباریق عدد النجوم». خدا او را وارد حوضی می‌کند که به تعداد ستاره‌ها در اطراف او ابریق است. ابریق آفتابه گفته می‌شود. ظرف آب خیلی. ابریق قوری مثلاً می‌گویند. چیزی که باهاش آب جاری بشود. با آب. به تعداد ستاره‌های آسمان توش. حالا تعبیر خودمان محترمانه و بهترش جام. در اطرافش جام. «ارضهما بین عیلة و صنعا». که عرض این دو تا گسترده این‌ها به اندازه فاصله ایله و صنعاست. «قیل کنار دریای سرخ». «سن آه یمن». این‌ها مثلاً نماد فارسی چی می‌گوییم؟ می‌گوییم مثلاً فاصله مثلاً از زابل تا بابل. فاصله است مثلاً از مثلاً بجنورد تا بروجرد. فاصله دو تا کلمه‌ای که مثلاً به هم شبیه و فاصله‌اش خیلی زیاد است. حالا از این اصطلاحات توی فارسی نمی‌دانم داریم دیگر. خیلی فاصله است. شهر تا غرب فاصله. این دو تا دو تا ابریق فاصله‌اش. عرضشان. حالا فاصله به کنار. عرض این‌ها. پهنا. از بغل. عرض این دو تا که دو تا ابریقی که کنار هم قرار می‌گیرد. عرضشان بین ایله و صنعاست. بین شرق و... جام‌های وسیعی که خیلی جا دارد. برای هر کی ضعفش بیشتر است، بیشتر بهش آب می‌دهند. شبیه شراب. یعنی ظرفیت بیشتری برای ادراک رحمت دارد. این‌ها ظرف‌هایی دارد برای ادراک رحمت. آن طرف که هر ظرفی آن‌قدر وسیع، آن‌قدر پهنا.
خوب، ملکوت غسل دادن میت. «و من غسل میتاً فعدا فیه الامانه». کسی مرده را غسل بدهد و امانت را هم در حقش ادا کنیم. یعنی حالا حرمت او را حفظ کند. عورت او را نپوشاند. و مسائلی از این قبیل دیگر. حالا به هر نحو که امانت به حساب می‌آید. این را مراعاتش بکند در غسل. «کان له به کل شعرتن اتق رقبه». به هر یک مویی که توی دهان میت است و دارد غسل می‌دهد، انگار یک برده آزاد کرد. آزاد کردن برده. باز به هر عضوی از آن که آزاد می‌شود. شما معادل شما در برزخ آزاد می‌شود. یعنی سر از بازار مثل سرت آزاد می‌شود. دستش آزاد می‌شود، دستت آزاد می‌شود. پایش آزاد می‌شود، چشمان، گوشش. که یک برده وقتی آزاد می‌شود شما کامل آزاد می‌شوی خودت از آتش جهنم. حالا به هر یک مویی که در این میت هست که غسلش این انگار یک برده آزاد. آن یکی داشت که هزار تا بخش. در واقع آنجایی که چاه می‌کَنَد برای آب، اینجا که غسل می‌دهد به هر مویی یک دانه برده. «و رفع لهو بهی معتدرجه». به واسطه این کار ۱۰۰ درجه بالا. درجه معنوی، تعالی و ترقی معنوی پیدا می‌کند. غسل دادن میت. اینجا گفتند که عمر بن خطاب گفت: «یا رسول الله کیف یعدی فیه الامانه». اینکه امانت را درش برساند، رعایت بکند این یعنی چی؟ «عورتش را بپوشاند و یستر شینه». بدی‌ها و زشتی‌ها و کسری‌ها. اعضایی از او که دوست نداشت کسی ببیند. خودش مثلاً کراهت داشت در دوران حیاتش. بخشی از بدنش مثلاً حالا پوستش جور خاصی است یا مثلاً به نحوی است که دوست ندارد. حالا فقط لزوماً بخشی که عورت فقهی به حساب می‌آید نه. چیزها، تنش مشکلی داشته. اینم همین کار را می‌کند. اگر عورت و زشتی‌های این آدم را نپوشاند، اجرش حبس می‌شود. «و کشف عورته فی الدنیا و الآخره». حالا این غسل داده، عورت او را مراعات نکرده در پوشاندنش، این عورتش در دنیا و آخرت کشف می‌شود. خدا زشتی‌های این را، زشتی مرد را نپوشانده. اونی که دوست نداشت دیده بشود را مخفی نکردی، آن‌هایی هم که دوست نداری دیده بشود را خدا مخفی.
«و من صلا علی المیت». خوب! نماز به میت اگر بخوانند، «صلا علیه جبرئیل». نماز میت. جبرئیل بر شما نماز می‌خواند. «و سبعون الف الف ملک». هفتاد میلیون ملک بر شما نماز می‌خوانند. «و غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخ». گناه قدیم و اخیر بخشیده می‌شود. گفتیم که تقدم و تاخر جفتش ماضی. قدیماً خیلی قبل‌تر، اخیر تازگی. همین تازگی، همین اخیراً. بعضی تازه‌تر است. آدم خودش در جریان اثرش آن‌چنان هنوز ظاهر نشده در شاکله. بعضی قدیمه، رسوخ کرده در شاکله. جفت این‌ها بخشیده می‌شود. «و انقام علیه حتی یتفع». حالا اگر موقع دفن هم باشد، بیاید اینجا کمک تا دفنش کند. اگر تا موقع دفن باشد، کنار میت بایستد. «جسد و حس علیه من الطراب». خاک بپاشد. توی قبر بگذارند، دفنش کنند، خاک بپاشد. «انقلب من الجنازه». و از کنار جنازه بعدش برگردد. بعد از این‌ها، «فله به کل قدم من حیث شیعه ها». به ازای هر قدمی که برداشت. «از آن موقعی که تشییع اومده حتی یرجع منزله». تا برگردد خانه‌اش. یعنی از اولی که تشییع شروع شد تا برمی‌گردد خانه‌اش. به هر قدمی که برداشت: «قیرات من الع ا ایراد و قنطار و این‌ها». پول برزخی به حساب می‌آید. آنجا ارزش، ارزش مالی‌اش و آن طرف این است. «قیراطی از اجر دارد». و حالا قیراط چیست؟ «والقیرات مثل جبل احد». هر قیراطی اندازه کوه احد. هر درهمی که می‌دهد یک قنطار است. این بابت هر قدم یک قیراط دارد. قیراط با ت، دسته، با قوه دو نقطه و طی دسته. هر قدم یک قیراط دارد. هر قیراطی هم کوه احد است. «یکون فی میزان من العشر». ترازوی او این‌جوری می‌شود که هر قدم یک کوه احد هم اجر حساب شده. علت سنگین بودن. پشتش به کوه احد بند است. الان یک کسی کوه داشته باشد چه کار می‌کند؟ یکی زمین دارد، یکی خانه دارد، یکی چهار تا سنگ دارد، یکی کوه دارد. میخ زمین مکه هم مکه را نگه داشت. کل برداشت زمین مکه از تو پاشیده می‌شود. حالا این کوه چقدر ارزش دنیوی و اخروی دارد؟ این به هر قدمی آن‌قدر ارزش برایش هست که تشییع آمده بوده تا ...
«و من ظرفت عیناه من خشیت الله». اگر کسی از پروای الهی و مراقبت خدا، احساس حضور در برابر حق تعالی، خشیت، از این اشک شریف. از اینکه خودش را در محضر خدا می‌بیند. نقصش را می‌بیند، ضعفش را می‌بیند، گناهش را می‌بیند. یا شکر می‌کند خشیت. همه این‌هاست. گاهی شوق است، گاهی خوف است. طمعی، لقبی، رهبی، خوفی، شوقی. هرچی احساس حضور می‌کند در برابر حق تعالی و این احساس حضور باعث می‌شود که اشکش جاری بشود، «کان له به کل قطره من مثل جبل احد». به هر قطره‌ای از اشک او که جاری می‌شود، به اندازه کوه احد در میزانش ثواب می‌نهند. به هر قطره. «و کان له من العجل من العجر به کل قطرت عین من الجنه». بابت هر قطره‌ای که اینجا اشک از او جاری شده، چشمه‌ای، چشمه‌های بهشت. اینجا به نظر قطره، آنجا به نظر دریا. هر قطره اشکی که جاری می‌شود اینجا از خشیت الهی در بهشت چشمه‌ای است. «الا جانبها». که حالا در کنار این چشمه چیست؟ کنار این چشمه شهرهای قصرها و «المیادین». میدان‌ها، صحنه‌ها و عرصه‌های «مالا عین رعد». یک چیزهایی است که چشمی ندیده است. یعنی اصلاً ظرفیت بصری این دنیا نبوده که اینجا بخواهد خودش را جلوه دهد. هر قطره اشک. آقا! بگو یک قطره. یک گوشه چشم. هر سحر. هم سحر دارند و هم اشک دارند. خوش به حال خدا نصیب ما شد. این آقا غوغا. امثال حاج قاسم سلیمانی که نام اشک داشتند و حال داشتند، مناجات داشتند. سحر. به هر قطره اشکی این‌جور. اولاً اندازه کوه احد. دریایی چشمه‌ای از بهشت. بعد کنارش هم قصرها و منظره‌هایی که هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و «لا خطر علی قلب بشر». در دل هیچ بشری خطور نکرده. یعنی به ذهن نمیاد. اصلاً کسی تصور نمی‌تواند بکند. شما یک صورت مبهمی از چیزی باید داشته باشم تا تصور کنم. اورانگوتان. اورانگوتان چیست؟ من خودم هیچ تصور ذهنی ازش ندارم. اورانگوتان حیوان را می‌تواند تصور کند ولی حالا مثلاً بگوییم که مثلاً موجود فضایی. موجود فضایی، ساخت تخیلی. موجود فضایی کسی تصور ندارد نسبت به نه به قلب کسی میاد، نه به گوش کسی خورده. اورانگوتان یک حیوانی توی ذهنم میاد. حالا کیفیت حیوانش را نمی‌دانم. ولی موجود فضایی هیچی نمی‌دانم ازش. صفر مطلق است، مجهول محض است. نه جنس ازش دارم نه فصل دارم. تصورم هم نمی‌شود. نعمت‌های بهشتی آقا عمدتاً هم همین است خصوصاً این‌هایش. حالا اون همسرش را تصور می‌کنی فکر می‌کنی همین خوشگلایی که همین پلنگای اینستاگرام‌ان. مثلاً از این‌ها خوشگل‌تر می‌شود. حورالعین این یا خوشگل شبیه این. حالا یکم خوشگل‌تر. حالا همسرای بهشتی تصاویر دارد. ولی آقا آن چشمه‌ها و آن میدان و این‌ها. کسی که قطره اشکی برای در مراقبه خدا ریخته این آن طرف اینجا در مخیله کسی اصلاً تصوری نیست. تصور هم خصوصاً اگر سحر باشد. چون خود سحر هم با سحرخیزان. قرآن فرمود که «من به سحرخیزا چیزهایی می‌دهم که فلا تعلم نفس ما اخفی له من قدرة». آن‌هایی که اهل سحر از سحر می‌کنند، از رخت‌خواب. هیچ‌کس نمی‌دونه من چی می‌خواهم به این‌ها بدهم. «فلا تعلم نفس». مگر حالا خدا به پیغمبر و اهل بیت و این‌ها بفهماند، نشان بدهد. فقط خودم می‌دانم چی می‌خواهم به این‌ها. که اشک هم نیست ها. فقط سحر می‌کند: «تتجافا جنوب». پهلو را می‌کند، بلند می‌شود. همین که بلند شد، این بلند شدن نبود که این رفت توی آزمون. نمی‌دونی تا کجا رفت بلند شدنش. حالا اگر اشک هم داشته باشد، خدا نصیب کند. آقا! خیلی الان دیگر شب‌ها هم دارد بلند می‌شود. روزها کوتاه. روزها روزه، شب‌ها سحرخیزی. خدا نصیب بکند. حیف اینها. آقا! بهار مؤمن است پاییز و زمستان. اولیای خدا عاشق پاییز و زمستان. برای تب‌های گرم هم خیلی خوب است. اصل سحر صحرا، سه ساعت قبل از اذان. فصل گرم یک ساعت و نیم. حالا در هر صورت، به وقت مثلاً مشهد می‌شود مثلاً ساعت‌های یک و نیم، دو، اذان مثلاً چهار و ربع می‌شود. یک ربع، یک ساعت و نیم، سه ساعت چی می‌شود؟ یک، یک و ربع، یک و نیم مثلاً. دیگر در هر صورت یعنی می‌آید عقب‌تر و فصل‌های گرم یک و نیم. در هر صورت یک متحجد مشهدی ولی هر شب یک و نیم بیدار بشود طبق این. البته الان کار ماها نیست. شاید آدم توی ۲۰ سال زحمت به این برسد. ما از ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه می‌توانیم شروع کنیم دیگر. ۵ دقیقه، ۱۰ دقیقه بیاید یک ربع، ۲۰ دقیقه، ۲۵ دقیقه. یک دقیقه یک دقیقه. خوابت را تنظیم کن. هر سحر یک دقیقه زودتر باشد. همین نماز صبح که پا می‌شوی آقا! از اینجا تمرین کن. یک دقیقه، دو دقیقه، ۵ دقیقه. بیا عقب. دیرتر می‌خورد. تلگرام شام را زودتر کنیم. حالا به خودم می‌گویم این حرف. خواب‌مان زودتر باشد. این‌ور سحر بعد آثارش ظاهر می‌شود. یک هفته، دو هفته، یک ماه، یک سال. یک سال بعد آدم می‌بیند توی یک سال ده سال فرق.
برخی معارف فقط سحر فهمیده می‌شود. فقط با اشک در سحر. اشک در سجده سحر. بعضی چیزها را فقط همان موقع می‌دهند. ساعت توزیع. روزنامه را کی توزیع می‌کند؟ مرغ را کی توزیع می‌کند؟ گوشت را کی توزیع می‌کند؟ مقامات را کی دزدی می‌کنند؟ مقامات مقامات معنوی را سحر توزیع. یکی توی آن قنوت وصل. یکی دوست و اشک. حالا این خود بیدار شدنش آن‌جور. اشک‌اش هم این و «لا خطر علی قلب بشر». خدا نصیب همه‌مان بکند ان‌شاءالله به آبروی امام رضا. اهل این مسائل.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)