متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا و رحمة الله و برکاته.
خوب، امشبی که این جلسه دارد ضبط می‌شود، شب شهادت آقامان علی بن موسی الرضا(ع) است. سر سفره حضرت نشستیم. مبحث «سه دقیقه در قیامت» نیز تعدادی از جلسات در حرم امام رضا(ع) برگزار شد و اساساً نشر این مباحث را مدیون امام رضا(ع) هستیم؛ چه «آن‌سوی مرگ»، چه «سه دقیقه در قیامت». تردیدی نداریم که نظر لطف و رحمت خاصه امام رضا(ع) به طرح این مباحث و نشر آن‌ها بوده و عنایت ایشان بوده که این‌جور، به هر حال، از همه‌جای دنیا توجهات جلب شد به این مباحث که مباحثی کلیدی و حیاتی است و ان‌شاءالله زمینه‌ساز تحول جدی در فکر ما، عمل ما، زندگی ما و سبک زندگی ما باشد. خدا کمک کند خود این گوینده هم بهره‌ای داشته باشد از این معارف، چیزی گیرش بیاید و از توهمات و تخیلات و اشتباه‌ها، این‌هایی که دارد، نجات پیدا بکند، ان‌شاءالله. اگر ثوابی در این جلسه، در این گفتگو باشد، طبعاً هدیه به امام رضا(ع)، ولی‌نعمتمان؛ تا ان‌شاءالله حضرت هم نظر رأفتی به ما داشته باشند، کما اینکه همیشه این نظر بوده است.
ادامه روایت را می‌خوانیم که عرض کردیم آخرین روایت در جلد ۱ ثواب الاعمال، آخرین خطبه، آخرین پیامبر. حالا چون دوستان بنا دارند که این جلسات را به صورت مجزا جزوه کنند و بناست که حالا کتابی بشود و چاپ بشود، فقط در حد اینکه یک نکته طلبگی همین‌جا مطرح باشد که سند این روایت چطور است؟ خوب، البته در مورد سند، مطلب طلبگی زیاد است که اصلاً این‌جور چیزها بحث سندیابی و بررسی سندیش چطور است؟ مبانی مختلفی که ما داریم: سندمحوری و محتوامحوری و وثاقت صدوری و وثاقت سندی و بحث‌های این‌شکلی که حالا بحث‌های طلبگی است و حالا عموم هم اگر این‌ها به گوششان بخورد خوب است که بدانند چقدر زحمت کشیده می‌شود تا یک روایت به دست مردم برسد و یک روایت تحلیل بشود و از یک روایت یک نظریه استخراج بشود و این روایات را اولاً، بعضی دیده‌ام که با روایت کلاً خوب، سطحی برخورد می‌کنند. بابا، این‌ها که خوب، روایت نه قرآن. روایت درسته اتقان آیه قرآن را ندارد، ولی همین هم که ما رسیده، زحمت‌ها و خون دل‌ها برایش خورده شده و مطلبی که در این روایت می‌رساند، کم ندارد از آنی که قرآن بگوید. قرآن و روایت از جهت دلالتشان اندازه هم‌اند دیگر.
و بحث‌های سندی که اینجا مطرح است، خوب، این روایت را ما یک کار سندی رویش انجام شد. بعضی‌ها سند روایت را ضعیف دانسته بودند؛ همه ما را حساس کرد که در مورد سند یکم بیشتر کار کنیم. بر اساس مبانی رجالی که حالا اتخاذ شده در مباحث رجالی، در علم رجال دیدیم که نه، نه‌تنها این روایت ضعیف نیست، بلکه روایت از جهت سندی خیلی هم خوب است که حالا چهار نفر در سلسله سند بودند که این‌ها وضعیت رجالی‌شان معلوم نبود. این‌ها بررسی شدند. بر اساس بعضی مبانی، فقط عرض می‌کنم، بحث‌های تخصصی، فقط برای اینکه ذهن عموم آشنا باشد با این مباحث اینجا دارد گفته می‌شود. بر اساس مبنای اکسار اجلا، یکی از مبانی اکسار با سه، سه که کثرت روایت یک راوی ثقه از یک راوی مجهول، چهار تا راوی این روایت شریف به همین وسیله موثق شدند و تأیید می‌شوند و کل روایت هم روایت خوبی است که عرض کردیم از ابوهریره و از ابن‌عباس. خوب، ابوهریره البته وضعیت این بابا مشخص است و اصلاً محل اعتنا نیست. یکی از جاعلان بزرگ در عالم اسلام است که جریان اصرار دارند همیشه بگویند ابوهریره کذاب. خوب، ابوهریره وضعش معلوم است. آن بخشی که از ابوهریره نقل شده ضعیف است؛ ولی هم از ابوهریره نقل شده، هم از ابن‌عباس نقل شده. ابن‌عباس هم از رجالی دیگر در مورد ایشان ذره‌ای مطلب نیست که بخواهد آدم حرفی بزند در رد ایشان یا حتی به ذهن کسی بیاید که در عظمت ایشان شک بکند و لذا سند روایت هم سند خوبی است. مضافاً به اینکه اگر اصلاً این روایت سند هم نداشت، همین اینها را می‌بینیم که کاملاً مطابق با خطوط اصلی که قرآن پیش روی ما گذاشته و مبانی عقلی ما در مورد معاد و برزخ و این‌ها، کاملاً تأیید می‌کند و حکایت عظیمی می‌کند. لذا از جهات سندی هم در این روایت ما بحثی نداریم و سند را می‌پذیریم از باب اینکه دلمان گرم بشود که روایت، روایت قابل‌اعتنایی است.
خوب، این بخش‌ها، بخش‌های جالبی است؛ خصوصاً توی این ماجراهای کرونا، مریض‌داری و مریض‌شدن و پرستاری. این‌جور مباحث، ملکوت بیماری و پرستاری و اینهاست که خیلی هم در نوع خودش جالب و شگفت‌انگیز است: «من قام علی مریض یوم و لیله». یک کسی اگر یک شبانه‌روز پرستاری کند از یک مریض، یک شبانه‌روز تمام... خوب، در بین مخاطبین عزیز ما از جامعه پزشکان و در واقع کادر سلامت، کادر درمان زیاد هستند در مخاطبین که همیشه محبت دارند. دست تک‌تک پزشکان و پرستارها و همه افرادی که به نحوی در درمان دخیل‌اند، سهیم‌اند، زحمت می‌کشند، دست تک‌تکشان را می‌بوسیم، خدا قوت می‌گوییم و التماس دعا داریم؛ خصوصاً با این بخش روایت: یک شبانه‌روز اگر کسی پرستاری از مریضی کند، «بعثه الله تعالى مع ابراهیم الخلیل». خدا او را با حضرت ابراهیم خلیل مبعوث می‌کند. ابراهیم خلیل... خوب، ابراهیم نماد دلسوزی و محبت و جان‌فشانی و خود را به کام مرگ انداخت؛ علیه بت‌ها ایستاد. کار وخیمه بود تا آتش انداختن و این‌ها، همه را واسش روشن بود، خود را به کام آتش انداخت، روبرو قرار گرفت از باب تعهدی که داشت، خود را متعهد نسبت به خدای متعال می‌دانست، متعهد نسبت به انسانیت می‌دانست. حریم انسانیت اجازه نمی‌دهد که من بتوانم اجازه بدهم بت‌پرستی و شرک را. فطرت انسانی که متعهد به این فطرت بود، برای همین قرآن حنیف معرفی می‌کند: «الله التی فطر الناس علیها». کسی که همه وجهه توجهش به این باشد، می‌شود حنیف. «اتبع ملت ابراهیم حنیفاً». جاهایی هم همین حنیفاً را فطرت تعریف کرده در قرآن. سوره مبارکه انعام، آیه ۱۶۱: «قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دیناً قیمًا ملة ابراهیم حنیف». جای دیگر هم فطرت را گفته: «ذالک الدین القیم»؛ پس معلوم می‌شود که دین ابراهیم حنیف، حنیف چیست؟ همان فطرت. حضرت ابراهیم متعهد به فطرت، متعهد به انسانیت، متعهد نسبت به انسان‌هاست. این تعهد نسبت به انسانیت در حضرت ابراهیم جلوه دارد. هرکی که این‌جور متعهد است نسبت به انسانیت، می‌شود دلسوز انسان، می‌شود دلسوز انسانیت، می‌شود دلسوزی واقعی‌ها. دلسوزی واقعی همین دل‌سوزاندن، موحدکردن مردم، دل‌سوزاندن برای ابدیت مردم، دل‌سوزاندن برای سلامت روان و فکر و قلب و تن انسان. لذا اینی هم که دلسوزی می‌کند برای بیمار، چون دلسوز سلامت مردم است، ابراهیم هم این‌طور بود. «الا من أتی الله بقلب سلیم». کلام از ابراهیم که فقط روز قیامت قلب سلیم است که به درد می‌خورد؛ یعنی او همه فکر و ذکرش سلامت انسان است. کعبه را برافراشته می‌کند به فکر سلامت روان است، بت‌ها را می‌شکند به فکر سلامت روان است، دعوت به توحید می‌کند به فکر سلامت روان است. دلسوزی می‌کند، طلب امامت می‌کند برای ذریه‌اش و که چند جا هم تو قرآن اشاره به هم کرده: «ان ابراهیم لحلیم اواه منیب…» حلیم منیب دارد، یک جای «حلیم اواه منیب» دارد. من این را عرض می‌کنم: دلسوز. حضرت ابراهیم متعهد. اینکه پرستاری از مریض می‌کند، این هم دلسوز و متعهد است. این انگار شده آینه ابراهیم. به همین میزان ابراهیم در خودش جلوه داده. برای همین با ابراهیم مبعوث می شود.
ابراهیم، «حلیم اواه منیب» است. «اواه» چیست؟ «اواه» از آه می‌آید. خیلی اهل آه. دلسوز. خودمان فارسی‌اش می‌شود دلسوز. خیلی آه می‌کشد؛ بچه‌ها می‌کشند: «نه، آه نفرین آخه، آهی بگردم، آخی بگردم»، «آخی، فلانی این‌طور…»، «آخی، این نمی‌دانم خونش ارزان شد»، «آخی، اون نمی‌دانم مریض شد»، «آخی، این کرونا گرفت». در نشست گریه می‌کند، ناراحت است: «این کرونا گرفته، اون نمی‌دانم تصادف کرده، اون خانه...» هی دل می‌سوزاند؛ مثل مادری که برای بچه‌هایش دل می‌سوزاند: «این بچه امروز نمی‌دانم بچه‌ام بگردم، بچه‌ام رنگش پریده»، «بچه‌ام بگردم لاغر شده»، «بچه، این خوراکش این‌جوری شده»، «بچه‌ام بگردم پول توجیبی ندارد»، «بچه بگردم بیرونش کردم». هی «بگردم، آهی…» اینکه هی آه می‌کشد، بهش می‌گویند «اواه».
در قرآن هم «حلیم» است. اثر دلسوزی می‌شود تحمل. تحمل بدی‌ها و کجی‌ها و بدرفتاری‌ها و کج‌خلقی‌ها و آزارها و این‌ها را می‌شود حلیم. که او پدرش بود، آزر که عمویش بود، تحملش می‌کرد و بدی‌های دیگری که می‌دید، حتی نسبت به قوم لوط. «خدایا، اگه جا دارد یک فرصت دیگر به این‌ها بده.» حالا این‌ها عذاب ... ابراهیم می‌ گوید، «به گردن خدا» می‌گوید. ابراهیم می‌ گوید بگردم این ابراهیم ما، «حلیم اواه منیب»، این خیلی دلسوز است. دلش… خدا می گوید «بابا، تمام شده این ماجرا. وساطت و شفاعت شما این وسط دخالت ندارد. تمام شده، خدا برای قوم لوط نوشته.» حضرت ابراهیم سکوت. اول هم که بهش گفتند: «می‌خواهیم قوم لوط را عذاب کنیم»، گفت: «ان فیها لوطا». آنجا لوط است. سوخت. اول از همه، چون نسب هم داشتند با هم و پیغمبر تابع ابراهیم بود؛ یعنی مبلغ شریعت ابراهیم بود، کارمندی از ابراهیم به حساب می‌آمد. اول دلسوزی برای او کرد که پس لوط چی؟ بقیه چی؟ آقا، یک فرصت دیگر بدهید. این‌ها گناه دارند، این‌ها شاید آدم بشوند. یک حالا امشب عذابشان نکنیم. فرصت‌ها داده شده، کار نهایی شده که آنجا دیگر خدا این گفتگوی حضرت ابراهیم را صحه می‌زند؛ یعنی یک دمت گرم باشد، یک لایک خدا حواله می‌کند به حضرت ابراهیم بابت این مطلبی که حضرت ابراهیم را گفته. لایک خدا. آن هم با این تأیید، با این کامنت که: «ابراهیم کلا حلیم اواه منیب». هم «حلیم» است، این خیلی تحمل. هم «اواه»، خیلی دلسوز. «آهی کشی گناه‌کار می‌روند جهنم، آخه این‌ها کارشان تمام می‌شود، آخه این‌ها بدبخت…».
و «منیب» بود. به هر مناسبتی به من رو می‌کرد. این «منیب» یکی از آن کلمات شاهکار قرآن است که باید یک جلسه‌ای، چون از حالت قلب هم هست، قلب «منیب» حالا یا چند جلسه یا یک جلسه در موردش باید صحبت بشود. «منیب» یعنی چی؟ از نو به «انابه» اصلاً یعنی چی؟ اینجا می‌گویند بازگشت. تو ترجمه فارسی «توبه» بازگشت، «انابه» بازگشت. همه این‌ها بازگشت. نه، این معنی نیست. آقا، این نوبت به نوبت است. کسی وقتی برمی‌گردد سمت خدا، الان یک توجه پیدا کرده، یک خلوتی با خدا داشته، دوباره برگشته به عالم کثرت. سر کار رفته، آشپزی کرده، این‌ها مشغولیت داشته، دنبال نوبت اذان بعدی بشود، ذکرم بشود، سحر بشود، بیایم دوباره بی‌تاب نوبت بعدی، نوبت بعدی ملاقات و گفتگو. و دنبال این است که از هر اتفاقی یک برشی تونلی بزند برای ارتباط با خدا و گفتگو با خدا. برگ درخت زرد شده، با خدا. خدایا، برگ‌های من هم زرد شده، من هم درخت پاییزیم، من هم خزانم، من هم خزان دیدم. بهار ما را برسان، من هم بهاری کن. حلیم بود، هم اواه بود، هم منیب بود. یعنی خیلی آه می‌کشد. می‌فهمید. یک نفر می‌گفت، یکی از اهل محل از دنیا رفته بود. «آی بچه» پرسید: شنیدی؟ خیلی ناراحت. چند روز بود. هی ایشان روزی دوبار سه‌بار می‌گفت: «آخی، فلانی از دنیا رفت»، «آن فلان پیرمرد محل بی شعور از دنیا رفت.» بعد چند روز ما تعجب کردیم، ایشان چرا این را می‌گوید. بعد چند روز گفت: «اهل نماز شب بود.» فهمیدیم به خاطر نماز شبش بود. انگار یک نماز شب‌خوان کم شده بود از این زمین که نورانیت این شهر و این محل و این کره بوده، کره خاکی بوده. دلش به این می‌سوخته. به نام او که اصلاً بعدش هم این نماز شب‌خوان بوده که باید خوشحال باشد، رفته ملکوت اعلا پیوسته. «اواه» بود: «پدر فلانی مریضه». ده بار می‌پرسی: «این چی شد؟ عمل کرد؟ خوب شد؟» در مورد سیره ایشان حرف زیاد است که ایشان در «اواه» بودنش می‌فهمی. مثلاً «چین بمب‌گذاری شده»، سه روز خواب نداشت. «چند نفر سیل آمده، چند نفر مثلاً آب برده.» این‌ها ابواب و منیب بود. آمده بودند تو مسجد، دیده بودند سر درسش، آمده بود مسجد درس بده. بنده خدا خوابه. یکی رفته بود بیدار کند. ایشان اجازه نداده بود: «نمی‌خواهد. السنا نائمین؟» ما مگر خودمان خواب نیستیم؟ یکی، این می‌شود حالت انابه. از خواب او منتقل به خواب خودش شد. قلب منیب.
حالا این آدمی که این شکلی است، دلسوز است و هی حواسش به این مریض است و هی سرِ سرم چطور شد و حالش چطور شد و فلان. این هم «حلیم» است، تحمل می‌کند اذیت و آزار این بیمار را، درشتی‌هایش را، وضع بدش را و حتی ویروسی که ممکن است به من منتقل کند. هم «اواه»، دلسوزی می‌کند: «آخی، بگردم این کرونا...» آخه الان تو ایران ما افسردگی پرستارهای عزیزمان، این مؤمنینشان و این‌هایی که شهید شدند و آدم دوست دارد قربان تک‌تک این‌ها برود که این‌جور فداکاری می‌کنند. افسردگی پرستاری ما تو ایران با کل دنیا متفاوت است. دنیا به خاطر اینکه مرگ‌ومیر زیاد می‌دیدند، افسرده شدند. اینجا به خاطر اینکه طرف دلش می‌سوزد، من با این رفیق شدم، صمیمی شدم، نکند من کم گذاشتم. یخ‌زدگی خیلی قیمت دارد پیش خدا. این می‌شود «اواه». این دلسوزی: «این بگردم، این کرونا داره...» بگرد… فلان. تو ممکت ما، این ایران عزیز ما، که جان ما فدای این خاکی که این‌جور آدم‌های مؤمن و فداکاری دارد که یک عده‌ای می‌خواهند این را تحقیرش کنند، تو سرش بزنند، نمی‌فهمند. این ایران عزیز ما برای پیرزن ۱۰۱ ساله‌ای که عمل قلب باز کرده بود، قبل از کرونا، عمل قلب بازش، کرونا گرفته. این را بردند درمان کردند، تحویل خانواده دادند. ۱۰۱ سال سن. فداکاری کرد، پرستار کف زمین می‌خوابید که مثلاً جای خودش را می‌داد به کرونایی دیگر. همین‌طور. این چیزهای «اواه» و «منیب» است. هی نوبت به نوبت سر می‌زند، هی نوبت به نوبت یک دریچه ارتباطی کرده با خدا: «خدا، به خاطر تو من می‌آیم.» هی نوبت به نوبت از این کانال به تو وصل بشوم. این هم می‌شود «منیب». ابراهیم «حلیم اواه منیب» بود. اینی که به مریض رسیدگی می‌کند، «حلیم اواه منیب» می‌شود و با او مبعوث می‌شود. ابراهیم آغوش گشوده چقدر قشنگ است و او جز امت ابراهیم. «ملة ابیکم ابراهیم». هم که پدر است و تو عالم برزخ هم سلطنت و ابهت، ابهتی دارد حضرت ابراهیم و حکومتی دارد که حالا بچه‌های کوچک که می‌روند آن طرف، تا حد زیادی با حضرت ابراهیم مسئولیت دارند. چون که حالا در مورد ان‌شاءالله جلوتر مفصل در مورد بچه‌ها و خانواده و این‌ها باید صحبت بکنیم: وضعیت خانواده در برزخ، بچه‌ها در برزخ، ان‌شاءالله می‌رسیم. ولی فعلاً اجمالاً اینکه حضرت ابراهیم آن ور آقا، سیطره و سلطنتی دارد و خوش به حال اونی که یک کانالی پیدا کرده برای اینکه با حضرت ابراهیم رفیق باشد. کسی که پرستاری از بیمار می‌کند، این ارتباط را دارد.
«فجاز علی الصراط کلبرق لامع». آدمی که این شکلی پرستاری، یک روز پرستاری از مریض کرده است. حالا یک کسی مثل حاج‌شیخ غلامرضا فقیه یزدی است که ایشان یک سال تعطیل کرده است. این را قبلاً تو همین اشاره کردم. ایشان آقا دیده بود که یک طلبه‌ای مریض شده، پرستار هم تو نجف نیست، کسی به دادش نمی‌رسد. پرستاری این بیمار را به عهده گرفته بود. یک سال درس کامل تعطیل. شاگرد آخوند بود. آخوند خراسانی، آخوند و سید صاحب عروه و مرحوم استهباناتی و از شاگردان نخبه ایران بود، درجه یک مراجع بود. جناب حاج‌شیخ غلامرضا یزدی. کتاب «تندیس پارسا» قبلاً معرفی کردیم. یک سال گذشته بود برای پرستاری. بعد از یک سال که طلبه‌ها هر روز یک سال درس رفته بودند. «من یک سال جا مانده بودم از درس. یک سال عقب افتادم. علمی خیلی آدم تو یک سال مجتهد می‌شود. بعد یک سال وقتی برگشتم سر درس که یک سال کامل جدا بودم، دیدم از همه این‌ها جلوتر.»
این می‌شود سرعت. آن‌هایی که دنبال سرعت واقعی می‌گردند. این گره‌گشایی‌ها و این‌جور، این‌جور عقب افتادن‌ها به خاطر آن‌جور سرعت‌های واقعی است. آن‌جور سرعت‌هایی به خاطر این هوای نفس، این‌جور عقب افتادن‌های واقعی ندارد. طلبه بود، خیلی هم خوش‌ذهن بود. در دهه محرم مقایسه و درسش را تعطیل نکرد، یا مطالعه‌اش را تعطیل نکرد. نرفت عزاداری و فلان: «من زودتر مجتهد بشوم، درس بخوانم.» ازش گرفتم، دیگر نمی‌توانست کمترین مطالعه نمی‌توانست بکند. این یک هفته، ده روز که به خاطر امام حسین تعطیل می‌کنی، یک سال جلو می‌افتی. به خاطر زیارت تعطیل می‌کنی، به خاطر رسیدگی به پدرت، مادرت، همسرت، بیماری رفیقی. این آدم بر صراط مثل برق لامع رد می‌شود. یک برقی که می‌جهد و می‌رود. یک آن می‌جهد و خوب، این همین‌جا بود دیگر. همین‌جا تو صراط با سرعت رفت. اینکه وقتش را گذاشت، خودش را فارغ کرد، یک شبانه‌روزش این‌ها. «کلبرق لامع». جهید و رفت. رفت رسید به آن مراتب عالی معنویت. یک شبانه‌روزی که اینجا خالی کردی، یک سال، صد سال، هزار سال جلو می‌افتی. این را می‌توانستم وقت بگذارم، بروم گیم کنم، بروم چه‌می‌دانم، پارکی بروم، مسافرتی بروم، تفریح، بروم با خانواده فلان. آدم نباید بزند. به هر حال، رسیدگی به خانواده و کارهای دیگر. این‌ها که بالاخره اصلش روشن است. جنبه‌هایش دیگر اضافی است دیگر. هوای نفس. تفریح اضافی، سرگرمی و سرخوشی از این‌ها هم گذشتم. می‌شود برق لامع. این‌ها این‌ها بر آن‌وقت می‌بینی این آدم آقا جان، شب اول قبر اصلاً ندارد. هرچقدر بقیه شب اول قبر برایشان طولانی بود، فرسایشی بود، طول می‌کشید. یک روزش‌ها، هی تأکید می‌کنم یک روز، یک شبانه‌روز پرستاری از بیمار، اثرش شبانه‌روز که پرستاری کرد و بدنم حبسش نکرد، به هیچ نحوی خرابش نکرد، اثرش این است. آن ور آقا، سه سوت برد. همان لحظه که می‌خواست جان بدهد، یکهو دیدی تو بغل حضرت ابراهیم گرفت. برد. معطلش نکرد.
حالا بحث پرستاری الان چی؟ الان من و شما چطور می توانیم بکنیم؟ این بحث‌های مواسات و همدلی و کارهای این‌شکلی که رسیدگی کنیم به بیمار. «و من سأل مریضا فی حاجته»... خوب، تا حالا که محرم و صفر بود و به هر حال مناسبت‌هایی بود و به مناسبت‌ها فعالیت‌هایی می‌شد. خوب هم بود. الان که محرم و صفر تمام شده، عزیزانی که گوش می‌دهند، الان چه کنیم؟ الان که حالا میلاد پیغمبر را داریم، مناسبت‌های دیگر داریم یا اصلاً مناسبتی نداریم، یادمان نرود. خیلی‌هاتان به خاطر کرونا بیکار شدند، خیلی‌ها بیمار شدند، آسیب جدی خود سلامتی‌شان، زندگیشان. آقا، خدا سفره پهن کرده برای آن‌ها. می‌خواهم: کرونا یک طرفش، یک ورش، یک ورقش سیاهی و بدبختی و نسیه. یک ورقش بهشتی است که خدا ریخته اینجا، بهشتی که رایگان کرده و ساده. شمرده. رسیدگی کن به یک مؤمنی، به یک محتاجی. ببین چه غوغایی می‌کند خدا. رحمت خداست. راه صد ساله را یک روزه کرد.
«و من سأل مریضاً فی حاجته». کسی سعی کند برای اینکه حاجت، نیازی از یک مریض برطرف شود… فضا سعی‌اش را بکند و برآورده کند نیاز را. «درد»، اینکه شیر بگیرد برایش، بعد اینکه بچه‌اش را ببرد بیاورد، بعد اینکه تلفنش را زنگ بزند، کارهایی که دارد، رسیدگی، سفارش برایش و حالا دیگر بیشتر و هرچی بیشتر بهتر. آقا، کسی این کار را بکند، «فِی حاجته»؛ یک حاجت، یک نیاز. این را برطرف کند. «خرج من ذنوبهُ کیوم ولدته امه». از گناهانش درمی‌آید مثل روزی که از مادر متولد شده. این الان تازه متولد شده. چقدر این‌ها زیباست و چقدر فوق‌العاده! چه خدایی و چه رحمتی و چه ملکوتی و چه دینی! چقدر قشنگ است این‌ها! چقدر شیرین است! این نیاز را برطرف کردی، تو را صاف کردند، حسابت را، پرونده‌ات را از این دنیا. انگار تو تازه به دنیا پا گذاشتی. انگار تو از دنیا یک مرحله رفتی عقب. برگشتی، صاف شدی. تا حالا هرچه دنیا بود، چون این کاری که کردی، پا گذاشتن روی دنیا و خود و خواهش‌های خود و نیازهای دنیوی این‌ها بود دیگر. یکی دیگر را به حساب آورد. تو انگار رفتی بهشت برگشتی. مثل روزی که از مادر. بهشت بودم؟ بهشت آمدیم دیگر. انگار تو رفتی از بهشت برگشتی. این فقط این نیست که از گناه پاک شده‌ها. طفل بهشتی. گناهی نکرده. این طفل بهشتی است. این بوی بهشت می‌دهد. این رفته بهشت برگشته. واقعاً هم همین است. هر جایی که تو روایت گفتند مثل روزی که از مادر متولد شدیم، چون رفته بهشت برگشته. این طفل بهشتی است. اگه خواب دیدی شب کودکی بغل تو است، این‌ها از همین کارهایی است که کردی که از مادر متولد شدی و فطرت تو الان شده فطرت کودک. صاف. مسیر برای تو این‌قدر باز شد. نیاز یک بیمار را وقتی تأمین می‌کنی، برآورده می‌کنی، این‌جوری می شود.
حالا اینجا یک سؤال خوبی یکی از انصار می‌کند از پیغمبر. پرسید که: «یا رسول الله، و ان کان المریض من اهل خانواده ما باشه چی؟» حالا الان طرف زنش کرونا گرفته، اتاق برایش جدا کرده. بچه‌اش کرونا گرفته. رسیدگی به این مریض هم همین‌ها را دارد که اگر پرستاریش کنند، شب و روز این‌جور بشود؟ اگر نیازش را برآورده کنند، این‌جور بشود؟ این هم همین‌طور است یا نه؟ جواب پیغمبر فرمودند: «اعلی من اعظم الناس اجرا من فی حاجت اهله.» اصلاً بیشترین اجر را کسی دارد که نیاز خانواده‌اش را برآورده می‌کند. اگه این بیمار از خانواده تو باشد که دیگر اجرش بیشتر است. بعد حضرت بحث بیمار فقط مطرح نکردندها. مطلق. هرکی هر نیازی از خانواده برآورده کند، این در رأس اجر است؛ یعنی هرچی که اجر می‌گوییم در مورد مثلاً دیگری، مثلاً پرستاری از بیمار کنی، گرسنه‌ای را سیر کنی، زخمی را مداوا کنی، هرچی در مورد این‌ها می‌گویند، در رأسش، در طبقه اول کیست؟ خانواده‌ات. خانواده یادت می‌رود، ولی اصل از آنجا شروع می‌شود این کار؛ یعنی آنجا اولویتش است. اگه بیماری داری، یک شبانه‌روز این‌جور بهش رسیدگی می‌کنی، همین اثر مال تو است. البته خوب، ما تو خانواده نگه داشتنش معمولاً این هم هست، این را می‌بینیم و بعد یا منت می‌گذاریم: «عه، تو کرونا گرفته بودی، من چکار کردم برات؟ حالا نوبت تو است.» توقع داریم. خراب شد. منت گذاشتی، حبس شد. اذیتش کردی، زخم زبان زدی، حبس شد. توی خونه خیلی ثواب جمع‌کردن راحت است و به باد دادن هم راحت است. سریع تمام می‌شود. یک نیش و یک کنایه و یک متلک و یک خلاصه، آزار و این‌جور مسائل خرابش می‌کند.
«حرمه الله تعالی حسن» محروم می کند خدا از حسن جزا؛ اگه کسی خانواده‌اش را تضییع کند، تعزیه کند، ول کند، رها کند و رحمش را قطع کند، قطع رحم کند، خدا او را محروم می‌کند از حسن جزا، «یوم یجز المحسنین». روزی که به محسنین جزا می‌دهد. محسن، حالا هی تعبیر فارسی چی می‌کنند؟ می‌گویند نیکوکار. حالا خیلی، ببین این‌ها کلمات این‌جوری خیلی نمی‌شود معادله‌گذاری این‌شکلی کرد. ترجمه‌ها این‌جوری معمولاً قشنگ است، نه درست. «محسن» کسی است که، حالا باز بحث‌های طلبگی اینجا هی به ذهن می‌رسد که آدم مطرح بکند و چون این جلسه و بحث را بنا گذاشتیم که خیلی بحث را تخصصی نشود، خیلی سمت بحث تخصصی نرفتیم. نه به سمت بسته فلسفه تخصصی آیات و روایت، ولی حالا احسان، ببینید افعال است. افعال طبق بیان مرحوم رضی در شرح کافیه است: «جعل الشیء حسنا». اصل یعنی آن سرش را بیاور وقتی یک چیزی را آن مصدر را بهش ببخشی، نمی‌شود افعال. این مصدر اینجا حسنه است. وقتی به یک چیزی حسن می‌بخشی، می‌شود احسان. پس نیکوکاری نیست. بخشیدن و اعطای حسن، دادن حسن، حسن بخشیدن. احسان نیکوکاری خیلی فرق می‌کند. نیکوکاری می‌شود همان کلمه‌ی بر و این حرف‌ها. وقتی یک چیزی را الان شما این کال، می‌گویم هوس نکنند حالا نمی‌گویم چیست. جلوی ما یک ظرفی، آقا این، این میز، حالا چیز دیگر نگویم، کسی هوس چیزی نکند. این میزی که جلوی من است، من این میز را خوب، این میز که میز است، من بهش میز بودن که نمی‌دهم، ولی حسن را که من می‌توانم بهش بدهم. این میز را خوشگلش کنم، حسنش کنم. اگر چرکی گرفته، آلوده شده، خراب شده، کنده شده، روی زباله نگذارم، بو نگیرد. جمع‌وجور کنم که خیلی به هم ریخته است، جمع‌وجور کنم. این می‌شود بخشیدن حسن. این می‌شود «محسن». «محسن» کسی است که هی دارد حسن. احسان به والدینم همین است؛ یعنی کاری کنی که این والدین حسن، زیبا. این مایه زیبایی پدر و مادر باشد. ک… «لنا زین». مایه افتخار پدر و مادر باشد و تو در رابطه‌اش هم جوری برخورد می‌کند که از این رابطه حسن می‌بارد. نه فقط ادای تکلیف. نه. حسن. همان تکلیف را هم که دارد انجام می‌دهد، زیباست. همکار خوب می‌کند، همکار خوب را خوب انجام می‌دهد. کار خوب را خوب انجام دادن. من بچه بودم با پسرم، من دعوا زیاد داشتیم. بابام می‌گفت که: برو در خانه عمه‌ات این‌ها در بزن، بگو ناهار بیا اینجا. پشت در خانه عمه‌ام این‌ها ناخنم را آن‌جوری می‌زدم، خیلی کم، آرام. در را محکم زدن پسر، خوشم نمی‌آمد. یا اگه این‌ها می‌آمدند خانه ما، باید با این پسر، در حدی که در زدن صدق کند در می‌زدم. با ناخن در زدم. جواب خلاصه. ایشون می‌گفت: «من کار خوب می‌کردم، اینجا عمل به وظیفه کرده بودم، ولی کار خوب را خوب انجام نمی‌دادم.» اینجا من گردنم گیر نبود بابت اینکه در نزدم، ولی درست در نزدم. گفت: «درست در بزن، درست صدا بزن.» درست صدا زدن می‌شود احسان. آن که درست کار می‌کند. پس همان تعبیر درستکاری، تعبیر قشنگی برای ترجمه محسن. نیکوکاری نه، درستکاری. درستکاری نه یعنی کار درست می‌کند، یعنی کارش را درست انجام می‌دهد. فلانی تعمیرکاری، درست تعمیر می‌کند. آن یکی آقا وقتی می‌آید مثلاً چه‌می‌دانم، MDF بزند، درست کارش را درست. تنبل نمی‌کند، سرهم نمی‌کند. محسن. حالا کسی که ول کرده خانواده را و قطع رحم کرده، کار درستکاری نیست. درگیری نبوده که یا اصلاً درگیر نبوده که کار درست انجام بده یا درگیر این نبودی که کار درست را درست انجام بده. سمبل کرده، صندلی‌های خدا کدام صندلی دارد به هم ور می‌کنند، به قول قوم‌ها. همه‌چیز را به هم ور می‌کند. این‌ها. خدا این‌ها را به هم ور می‌کند. به کار خدا اهمیت ندادی که این سر جایش باشد. خدا هم به تو اهمیت نمی‌دهد که سر جایت بشوی. تو هم تو برزخ با هرکی قاطی شدی و هرجا رفتی و تو هر وضعی گرفتار شدی، هرجا ولو شدی و هرجا له شدی. یکهو هرجا چلوندن تو. خدا محرومش می‌کند از حسن جزا.
حسن جزا این است. حسن جزا جزای قشنگ، خوشگل خدا. خدا بعضی جزا می‌دهد. حسن. الان شما بیایید غذا بدهم. یک پرس مثلاً قیمه، رزقن الله و ایاکم، یک پرس قیمه می‌آیند. یک وقت تو ظرف، همان ماجرا که می‌گفت چی بود، آلبالو پلو بود که یک وقت گفتیم که تأص حموم. گفت: «بیار همون را بردار بیاور.» توش آلبالو پلو ریخته بود. یک ظرفی همین‌جور نمی دهد. کثیف، تمیز، هرچی از همان ظرف شور، ظرف بی‌خود نه، به دردمان نمی خورد. ۲۰ سالمان زیر مانده، لب پر شده. بدون سلام و سلام علیکم احوال‌پرسی. بگیر برو. غذا می‌دهند. یک وقت دودستی، سرش را پوشانده، قاشق توش گذاشته، ته‌دیگ فلان و تزئین کرده، زعفران برنج زعفرانی، برش ریخته بودم، یکم بادمجان گذاشته، کاهو گذاشته، تمیز کرده، خوشگل کرده و توی ظرف قشنگ، ظرف تمیز، توی پلاستیک قشنگ. بعد این را بالایش هم گره زده. بعد می‌آیند دستی. «ماشینت کجاست؟ من می‌روم صندوق ماشینت می‌گذارم.» این می‌شود حسن. این می‌شود درستکاری. خدا هم با این آدم این‌شکلی تا یک وقت بهش گلابی می‌دهد پشت. یک وقت نه. این تو طبقه «ذللت اتوفُها تضلیلا» در سوره مبارکه انسان. همان‌جور که ولو است، درخت خود را در اختیار قرار می‌دهد: «عالی‌جناب، چکار کنم برات؟» بهشتی این‌جوری. احتراماً. این حسن جزا. این پاداش محسنین. این برزخ محسنین. اینجا خوشگلی به چه میزان؟ زیبایی که گفتم، زیبایی یعنی تناسب. تناسب وقتی یک چیزی با چیزی تناسب نداشته باشد، زیبا نیست. من سیبیلی بگذارم که با دماغم تناسب ندارد، با لبم تناسب ندارد. ریش بزنم که با کله من تناسب ندارد. مویی بگذارم که با هیکلم تناسب ندارد. لباسی بپوشم که با منطقه‌ای که الان توش هستم تناسب ندارد. تو تابستان مثلاً با زیرپوش بیایم یا مثلاً تو جلسه علمی با زیرپوش مثلاً. حرام است الان من اینجا مثلاً سخنرانی باشه، اینجا لایو باشه، روبروی دوربین بشینم با زیرپوش بشینم و شلوارک. حرام است؟ کی می‌تواند بگوید حرام است؟ حرام نیست. حلال است. آن‌هاش به کنار. بد نیست، یعنی چه بدی؟ حرام نیست. منبر بروم بدون عمامه و عبا و قبا و این‌ها. با زیرپوش بروم بالای منبر. آستین کوتاه و شلوار جین و این‌ها می‌روند. این‌ها زیباست؟ ابداً زیبا نیست. این‌ها تناسب ندارد. زیبایی یعنی تناسب. درست شد؟ تویی که اینجا تناسب‌ها را دائماً تو کار لحاظ کردی، این‌جوری بشود که ناراحت نشود. تناسب داشته باشد با حال این، با ضعف این، با سن این، با چشم ضعیف این، با قد این، با وزن این، با گرسنگی این، با شأن اجتماعی این. هی تناسب‌ها را رعایت کردی. نه، این‌جور بشود. ایشون بزرگ‌تر. ایشون نمی‌دانم پدر شهید. هی تناسب. با پدر شهید را که آدم جوری رعایت می‌کند. آن خواهر شهید. این تناسب‌ها را رعایت کردی. مراعات تناسبات می‌شود زیبایی. بهشت برزخی تو خیلی همه‌چیزش متناسب، خوشگل. میزان زیبایی خودت و بهشت در برزخ به میزان تناسب‌هایی که تو دنیا رعایت کردی، متناسب‌تر است. یک وقت تابلو به دیوار خورده، تصور کنیم تابلویی که به دیوار خورده تو خانه‌ات. خوب، ۱۰ درصد خوشگل است، ۲۰ درصد خوشگل است، ۸۰ درصد خوشگل است، ۱۰۰ درصد خوشگل است. بله، الان بچه من هم نقاشی می‌کند، ما بهش می‌گوییم خوشگل است. آقای فرشیان هم نقاشی می‌کند، می‌گوییم خوشگل است. خوشگل است با خیلی فرق می‌کند، زیبا تا زیباترین. آنجا البته اوج حسن برای امام حسن و امام حسین(ع). خود حسن و سید اهل جنت. از جهت زیبایی، جهت حسن از اوج تناسب که امام مجتبی(ع) اوج تناسب بود در سکوت و قعود. اباعبدالله(ع) اوج تناسب بود در خروش و قیام. دو چیز کاملاً متضاد به حسب ظاهر و کاملاً متناسب. سر وقت همان که باید سر وقت انجام می‌شد، در اعلا درجه این دو برادر علیهما صلوات‌الله انجام دادند. این‌ها در اوجند. در اوج تناسب. بهشتی. البته خود این‌ها جلوه امیرالمؤمنین و پیامبر اکرم است. این نیست که بگوییم زیبایی این‌ها از بهشتی، از امیرالمؤمنین بالاتر است. از پیغمبرم. جلوه زیبایی پیامبر، جلوه زیبایی امیرالمؤمنین.
«نمیشه حسن جذاب ویعهُو». خدا پس این‌ها را محروم می‌کند از حسن جزا و ضایعشان می‌کند. «سد زباله». به من چه؟ دیگر چی شد؟ کسی هم بیاید تو زباله‌ها ناراحت می‌شویم از اینکه این بنده خدا چرا و شرایط اقتصادی توی یک جامعه اسلامی این‌طوری باشد که یک کسی از دنبال رزقش بگردی توی زباله‌های مردم. واقعاً آدم دوست دارد بمیرد و این صحنه‌ها را نبیند. آدم از آرزوی مرگ می‌کند وقتی این صحنه را می بیند: یک کودکی، یک نوجوانی سر تو زباله کرده، دنبالت روزی می‌گردد. این صحنه‌ها را می‌بیند. ولی حالا شما وقتی این را گذاشتی بیرون که هرکی آمد می‌خواهد گربه باشد، می‌خواهد آدم باشد. تصویربردار هیچ تعلقی بهش نداری. از باب کثیف شدن شهر و جلو در خانه و این‌ها حساسی که پاشیده نشود، ولی اینکه حالا یکی دست کند این را بردارد، آن را بردارد، اهمیتی برایت ندارد. این ضایع کردن است. «عزا الصلاة» یعنی همین. نماز ضایع کردن. ضایع کردن نماز کاری ندارد که الان شد، آن موقع شد، زود شد، با توجه شد، بی‌توجه شد. وضویش این‌جوری بود، قرائتش خوب بود، قبله‌اش درست بود. خیلی اهمیتی اصلاً ندارد برایت. مثل همان زباله‌ای که پشت در گذاشتی. توی پلاستیک دیگر. میندازند؟ نمی‌اندازند؟ این مثلاً پاک‌بان برمی‌دارد؟ آن اصلاً اهمیتی برایت ندارد. گربه این را خالی می‌کند؟ آدم خالی می‌کند؟ هیچی می‌شود ضایع کرد. همین حسی که تو با حقایق و معارف و آدم‌ها این کار را کردی و ضایع کردی این‌ها را. خانواده‌ات را ضایع کردی، رحمت را ضایع کردی. آدم‌ها را ضایع کردی. این‌ها را به زباله گرفتی. خدا همین، همین را با تو دارد در برزخ. خدا تو را به زباله می‌گیرد و ضایعت می‌کند. اهمیتی برای خدا ندارد که تو چه وضعی هستی، کجایی، چی می‌گویی. ناله می‌کنی؟ یک‌بار ناله می‌کنی؟ صد بار ناله می کنی. از درد بالا می‌نالی یا درد پایین می‌نالی؟ از حق‌الله مینالی؟ از حق‌الناس مینالی؟ فرقی برای خدا نمی کند. یا صبوری می‌کنی؟ همین. همین خود تویی آنجا. خودت را داری می‌بینی تو همین. این اثر عملت. درست شد؟
«و من ضیعه یضیعه الله تعالی فی الاخره». هرکی ضایع کند این‌ها را، خدا او را در آخرت ضایع می‌کند که گفتیم. «فهو یرد مع الح» با کسایی وارد می‌شود که این‌ها هلاک شدند، با هالکین. اگه هلاک شدند ورود می‌کند «حتی یأتی بالمخرج و لم یتُه». می‌آید دنبال راه گریز است، هی می‌گردد یا پیدا می‌کند، می‌رسد به یک راه گریزی، ولی نمی‌تواند خارج بشود. همان‌جور که این‌ها توقع داشتند ازش که یک کاری بکند، می‌آمد خانه. یعنی شوهره می‌آید خانه، بعد نفقه می‌داد، به بچه می‌رسید، کاری می‌کرد. این تو تا به هم می‌رسیدند کامل. ولی باید یک کاری می‌کرد، نمی‌کرد. بچه ببر. مادر کاری می‌کرد؟ برای پدره کاری می‌کرد؟ برای خواهره کاری می‌کرد؟ برای برادره کاری می‌کرد؟ بابایی برای بچه‌اش کاری می‌کرد؟ برادره برای برادره کاری می‌کرد؟ می‌رسیدند به هم. این اثر ملکوتی و برزخیش این است که راه گشایش را پیدا می‌کند. آنجا یک در یکهو می‌بیند. می‌رسیدی، کاری نمی‌کردی. چطوری یأس و سردی حاکم شد بر دل این‌ها که آمد تو خانه نشست، ناهارش را هم خورد، یک کلمه نپرسید که شما این یخچال را چکار کردید؟ گاز را چکار کردید؟ گاز را درست کردید؟ من درست کنم؟ کسی را بیاورم؟ کولر را چکار کنیم؟ یک کلمه ول کرده بود همه را. انگار نه انگار. این را چطور سرد می‌شدند؟ این اثر ملکوتشان است. این‌جوری سردش می‌کند و چطور این‌ها عین خیالش نبود که این‌ها تو چه وضعی گرفتارند؟ هالکین. این‌ها که هلاک شدند. کولر درست کن تو یک کاری بکن. بزنم؟ «این با هالکین وارد می‌شود.» خودش اثر ملکوتی همین‌جا. همین. همین که این کار را کردی، همین الان رفت آن جرگه، در آن سلک در ملکوت به حساب می‌آید عالم حساب و کتاب.
«و من اقرض ملحوفاً». خوب، حالا قشنگ یک سه تا انذار است، یک دانه تبشیر است. قشنگ این فضا که مهم‌تر از تبشیر است. جدیداً می‌فهمند که آدم بیشتر با انذار تربیت می‌شود تا با تبشیر. ما نیازمون به انذار بیشتر است. در همین تو قرآن، پیغمبر، «انما انت منذَر» گفته شده، ولی «انما انت مبشر» گفته نشد. نگفت تو فقط مبشری، ولی گفته تو فقط منذری. تبشیر وقتی کنار انذار آمد، اثرگذار است وگرنه تبشیر خالی بدون انذار باشد، آدم فقط توقع و توهمش می‌رود بالا. خیلی اوکی. یک دانه بش می‌دهد. «من اقرض ملحوفاً فاحسن طلبة» کسی به آدم گرفتاری، گرفتار میشود. گرفتاری قرض بده، «فاحسن طلبه». تو مطالبه‌اش هم احسان کند. احسان دیگر فهمیدیم یعنی چی؟ درستکاری. اذیت نکن: «این چی شده؟ این شماره کارتت را پس چی شده؟ قرار بود صبح بریزی.» آقا، ندارم. البته می‌دانم که مادرم بازی در نمی‌آورد، شیاد نیست، واقعاً ندارد، مخصوصاً با این وضعیت اقتصادی. آقا، بنزین یکهو سه‌برابر می‌شود و آن یکی ۱۰ برابر می‌شود. تورم‌ها این شکلی می شود و تو اجاره خانه ساده می‌گیرد. کرایه مغازه ساده می‌گیرد. چک طرف پاس نشده، ساده می‌گیرد. اعتبار خودش را خراب نمی‌کند. پنج سال است دارد با هم کار می‌کنیم، سه سال مستأجر ما است، یک سال رفیقیم، دو سال است رفیقیم. می‌دانم این واقعاً دستش تنگ است. فشار نمی‌آورد. تو طلب خودم احسان می‌کنم. می‌گویم بهش: «فردا هم که مستحضرید. فردا روزی است که قرار بود که این پول را برگردانید. شماره کارت ما هم که دارید، ان‌شاءالله موفق باشید.» بعد می بینیم خانه شده صبح شد. «هفت صبح، فلان فلان شده! مگر نگفتم سر حرف بریز پول را؟ من باشم، من غلط کردم که به تو پول دادم.» بعد دیگر حالا این‌ها خوب‌هاش است دیگر. حالا فحش خواهر و مادر و این‌ها که آن که جدا. حالا یکم سخت شد یک هفته بعد، ۱۰ روز بعد. نمی‌دانم چقدر بد. حالا بستگی به پولش و شرایط و این‌ها هم دارد. کس دیگر را حالا واسطه می‌کند آدم. به خانمش مثلاً می‌گوید، به برادرش می‌گوید: «آقای فلانی، برادرت به سرمان قرض گرفته بود و این‌ها، اگر ندارد که تو خبر داری؟ اگر ندارد، حالا باز ما بیشتر باید مدارا کنیم، ولی اگر دارد بهش بگو انصافاً من هم دستم تنگ است.» این‌جوری آدم مطرح می‌کند. درست شد؟
اگه کسی این‌جوری باشد، قرض بدهد، قرض را هم می‌دانید از صدقه ثوابش بیشتر است. چون به کارش می‌گیری که برو کار کن، برگرد. مفت‌خوری پیش می‌آید آخرش. نه، این‌طور نیست. پول بهت می‌دهم. این را یک ماه دیگر. صدقه باشد قرض تو. مفت‌خور بار نیاید. آقا، این‌ها قرض. یک ماه دیگر، شش ماه دیگر. ابداً ازش چیزی نمی گیری. اصلاً اصرار هم بکند، نمی‌گیری ازش. ولی بهش گفتی قرض. چکار کند بهتر است؟ می‌شود پس‌انداز. شش ماه دیگر پول را می‌آورد بهت می‌دهد. می‌گوید: «این هم باز هدیه اینکه برو سال بعد بیاور با اسکند مثلاً ۱۲ درصد دستت باشد.» خیلی مسائل دقیق و ریز و تربیتی. نگاه، نگاه تربیت. حالا اگه کسی قرض این‌جوری بدهد و این شکلی تو طلب احسان کند. «استأنف العمل». این اصلاً خودش آقا، ری‌استارت شد. «صطلاحات روایت استیناف عمل»؛ یعنی از نو از سر گرفتن، از نو. آقای ریست عمل. شیشه میزان صاف. برگشت به تنظیمات کارخانه. برگشت به حالت اول. تو روال. چون با روال پیش. وقتی با روال پیش، خودت را روال می‌کنی. روالش ازت پول خاص دادی، همین روالش است. قرض دادی، همین. اول موقع گرفتن قرض، مهلت دادی، همین روالش است. مهلت دادی، زمان تعیین کردی، تا سر زمان بهش فشار نیاوردی. وقتش هم که شد فشار نیاوردی. اذیتش نکردی. مستثنیات دین هم که اصلاً حق ندارد آدم برود فرش زیر پای طرف مثلاً ور دارد، پولش را بردار بیاور. آن را که هیچی. سخت‌گیری‌های دیگر هم نکردی. همش تو روال بود. خودت را تو زندگیت میزان کردی.
«و آتاه الله» خوب، دیگر چی؟ «عطاه الله به کل درهمٍ الف قنطارٍ من الجنة». به هر یک درهمی که داده، خدا هزار قنطار در بهشت. به آن قنطار چیست؟ اختلاف در معنا داریم. بعضی گفتند که ۴۰۰۰ دینار. اگه این باشد معنایش یعنی به هر درهمی که دادی، می‌دانی هر ۱۰ تا درهم یک دینار است. حالا ۴۰۰۰ دینار می‌شود چند درهم؟ می‌شود ۴۰ هزار درهم. درست شد؟ ۴۰ هزار درهم. به هر درهمی که دادی ۴۰ هزار درهم. آخه آنجا خیلی فرق می‌کند. مثل آمریکا و ایرانی که اینجا هر یک دلار اینجا سی و خورده‌ای هزار تومان است. زحمت بکشی چکار کنی پول دربیاوری که یک دلار آنجا بهت بدهند. معادله بدی است. الان همین عراق خودمان. شما یک کرایه تاکسی مثلاً ۱۵ هزار دیناری به پول الان ما. الان که الان که داریم ضبط می‌کنیم یا الان که دارم می‌شنوم. چون آن موقع فرق کرده. تو این چند روز ۳۵ هزار تومان بگیریم که احتمالاً تا آن موقع همین‌قدر بشود. ۱۵ هزار تا ۳۵ هزار تومان می‌شود چقدر؟ حساب کنید. حول و حوش ۵۰۰ هزار تومان، ۵۲۵ هزار تومان. شما یک کرایه معمولی که مثلاً از اینجا مثلاً می‌خواهی بروی کجا؟ فرودگاه. مثلاً این کرایه‌اش تو عراق ۱۵ هزار دینار است. درست شد. به پول ما می‌شود ۵۳۰ هزار تومان. از اینجا تا فرودگاه ۵۳۰ هزار تومان کرایه. حالا اینکه ایران و این‌جاست و نمی‌دانم دنیا و این‌ها. تو حالا برزخیش را حساب کن که این مسافت‌های کوچکی که اینجا تو ایران از اینجا تا فرودگاه چقدر هزینه‌اش می‌شود؟ ۲۰ هزار تومان. همین پول را تو مقیاس، یعنی همین فاصله را ببر تو عراق با پول خودت، این می‌شود ۵۰۰ هزار تومان. حالا همین‌قدر کار را ببر تو عالم برزخ. واحد پول تو برزخ بگویم که آنجا هر یک درهم چقدر می‌ارزد. آنجا یک درهمش آنجا چیست؟ آنجا یک درهمش قبض و صدقه و انفاق و رسیدگی و این پول‌هایی که دادی. آن پول. حالا معادله‌گذاریش چیست؟ شما الان اینجا چنج کن، بهت بگویند آقا هر ۱۰۰۰ تومانی که بدهی ۱۰۰ هزار دلار بهت می‌دهم. دوربین مخفی نگاه می‌کنیم، منتظریم مثلاً کسی از توی ونی بیاید بیرون مثلاً دست تکان بدهد. باورت نمی‌شود. یعنی چی الان؟ ۱۰۰۰ تومان از من می‌گیری ۱۰۰ هزار دلار بهم می‌دهی؟ الان ۳۵ تا اسکناس باید بهت بدهم، یک دانه از آن‌ها بهم بدهی؟ یک دانه جورج واشنگتون می دهی. کیست؟ عکس از آن‌ها، عکس. اینجا این‌ است. آنجا چی؟ هر یک درهمی که اینجا دادی ۴۰ هزار درهم برزخی بهت می‌دهم. یک معنا. بعضی هم گفتند آقا این معادل با ۱۲۰۰ اوقیه. بعضی هم گفتند که معادل ۴۰ اوقیه طلاست که می‌شود ۱۲۰۰ دینار، نه ۴۰ هزار دینار. ۱۲۰۰ دینار یعنی ۱۲ هزار درهم یا باز یک مدل ۸۰ هزار درهم یا ۱۰۰ رطل زر و سیم یا به‌اندازه یک پوست گاو که پر از طلا و نقره باشد. دیگر تو بحث لغتی ترجمه کردن قنطار را. این معنای قنطار. حالا دقیقش چیست؟ دیگر حالا یکی از این‌هاست. ما دقیق قنطار را. خیلی جزوه کنند. آنجا یک کار پژوهشی مفصلی انجام بشود روی قنطار، قنطار به چه معناست و معادله‌گذاری کنیم. ولی خلاصه‌اش این است که آقا واحد پول برزخی قنطار و خیلی است. یعنی باهاش خیلی آنجا می‌شود کار کرد. اینجا مثلاً با ۵۰۰ هزار تومان چکار می‌شود کرد؟ تا چند سال پیش یک کارهایی می‌شد باهاش کرد. الان هیچ کاری نمی‌شود کرد. الان فقط می‌شود باهاش مثلاً کرایه تاکسی داد، می‌شود از فرودگاه تا خانه رفت. حالا شما فرض کن که مثلاً مثال بزنم، مثلاً ۲۰ میلیارد چکار می‌شود کرد؟ شاید می‌شد یک محله تو مشهد خرید. الان یک خانه مثلاً شاید به زور بهت بدهند با ۲۰ میلیارد. قدرت. اصلاً پول چیست؟ قدرتی که واسط ایجاد می‌کند برای کار ما تو بهشت می‌سازد. بی‌نداریم. اصلاً تو بعد از دنیا خوله. خرید و فروش، جابجایی نداریم. جابجایی خرید و فروش جنس دنیا از جنس دنیا ندارد که اینجا مثل اینکه پولی که داری می‌دهی یک چیز جایگزین می‌گیرد. جایگزین تبدیل این‌شکلی ندارد ولی معادله‌گذاری حق و حقیقت و نور داریم. یعنی نور را بردی؟ نمی‌شود اینجا از چیزهای دنیایت بدهی نور بگیری. این بیع را ندارد. جایگزین می‌کنم. یک مقدار سهم و این مقدار در واقع سرمایه ملکوتی که دارم می‌دهم، جایگزین می‌کنم، معامله می‌کنم. این را داریم. تعبیر بازار تو برزخ. بازار. بازار فلان چیز، بازار فلان چیز. خرید و فروش به این معنایش هست. خرید و فروش هم از جنس همین نور و این‌هاست. دوران امام زمان هم این‌جوری گفتند می‌شود دیگر با صلوات مردم خرید و فروش.
دوران حضرت، فضای حاکم بر زندگی، فضای مرگ در مورد این صحبت شد. توضیحاتی گفته شد یعنی با قواعد برزخ زندگی می‌کنند مردم. حیات، حیات دنیایی است، ولی با قواعد برزخ زندگی است. قواعد برزخ هم همین است؛ یعنی حقانیت و نورانیت ملاک است. به این اعتباریات دیگر نظر و توجه نداریم. آنجا حقانیت و نورانیت به میزان عمل و عقیده سالم. درست شد؟ حالا آن را معادله‌گذاری پول رایج در برزخ می‌گوییم قنطار. به هر یک درهم اینجا هزار قنطار آنجا داری که آنجا هر یک قنطارش کلی باهاش می‌شود کار کرد. آنجا هزار تا. تا وقت نرفته و زنده‌ایم و این نفس می‌آید و این پرونده را نبستند، پاشیم همین الان دست کنیم. همین الان یک کاری بکنیم. همین الان نفس هست. همین الان یک کارت به کارت کنیم. ندارم بچه‌ها. ما آن به بگوییم آقا این فایل تا منتشر شد، زیرش یک پستی پول جمع کنند، نمی‌دانم یک کاری همین الان بکنیم. حیف است این روایت این‌ور. عمل بشود به این‌ها. یک سرمایه باید داشته باشیم که آن ور آقا، این‌ها هر یک درهم هر باید باشد. خیلی خیلی کار می‌کند. اگه باور داشته باشیم باور. ورثه می‌خوردند، دو تا تف هم می‌کنند.
خوب، «و من فرج عن اخیه کربت دنیا». اگر کسی از برادرش گرفتاری، یک فشاری، «کربی»، آن غمی که رسوخ کرده تا دل، دل طرف را درگیر کرده، پریشان است، پریشان‌خاطرش کرده، «کرب» به این می‌گویند. کربی که رسوخ کرده؛ یعنی اصلاً طرف آشفته شده، آشفتگی درونی ایجاد کرده برایش. اگه کربی از کرب‌های دنیا را از برادرش برطرف کند، که در مورد برادر قبلاً اشاره کردیم. «نظَر الله الیه برحمته». خدا به این با رحمتش نگاه می کند. آقا، نگاه می‌کند. یکی که صاحب کمال است، به شما نگاه می‌کند، ولی اینکه نگاه، چون نگاه یک وقت نگاه می‌کنند که کسب کمال کنند، افاضه کمال. به تخته نگاه می‌کنیم که از معلم کسب کمال کنیم، یک چیزی یاد بگیریم. ولی معلم وقتی به ما نگاه می‌کند، از نگاه او چی می‌کنیم؟ افاضه او به من توجه دارد. این معلم به من توجه دارد، به من علاقه دارد. یعنی من را یک شاگرد برتر می‌داند. تو این کلاس وقتی می‌خواهد حرف بزند، اول به من می‌گوید. می‌خواهد خبر بده کلاس هفته بعد تعطیل است، به من می‌گوید. بقیه را بگویم. به من نظر دارد، به من توجه دارد. این توجه، توجه افاضه کمال، نه توجه کسب و کمال. معلم که من نگاه نمی‌کند که از من کسب و کمال کند. من چه کسب کمالی می‌خواهد بکند؟ من افاضه کمال از علمش به من بدهد، از معرفتش بدهد، از ادبش، از جایگاه علمی و مادی و این‌هایی که دارد به من بدهد. بعداً من بشوم جایگزین این کرسی. بدنش خالی شد، هیئت علمی بازنشسته شد، من را جای خودش می‌گذارد. همایشی در لندن نمی‌تواند برود، من را جای خودش می‌فرستد. این وقتی کسی به کسی نظر دارد، این شکلی می‌شود. انیشتین، انیشتین غلط، اینشتین درست است اسمش آلمانی است. اینشتین مثلاً به پروفسور حسابی نظر داشته. نظر داشته. نظر حلال که می‌گویند همین است. نظر حلال داشته. توجه. حالا تو وقتی به برادر مؤمنت توجه داری پرورشش را می‌گیری، حواست بهش هست. «نظر الله الیه برحمته». خدا هم حواسش به خدا بهت توجه دارد. زیر پرو بال توجه هایت قرار گرفتی. تو چه جور توجهی داشته به برادر مؤمنت؟ کسب کمال. بله. آن‌جور توجهی که همه داریم دیگر. می‌گفت: «هر وقت به من زنگ، زنگ این‌ها زنگ زدند، توجه برای کسب کمال است.» حاجی، یک پولی، یک چیز دستی، فلان جا سفارش ما را بکن. این را تو کانال …. نمی‌شود کسب کمال. یک وقت افاضه کمال. رفقای خودمان بعضی از این رفقای خوبمان که حالا اسم ببرم، نبرم، ویژه است و برجسته است. این کار را تو کمتر رفقا دیده می‌شود. مثلاً برادر عزیز ما خدا حفظ کند جناب حاج آقای سرلک. دوستان خوبمان است. البته فاصله سنی‌مان زیاد است. این هم باز از کمالات ایشان است که با این فاصله سنی این‌قدر محبت دارد که تو مناظره معروفشان مجری مناظره بودند. خوب، با اینکه مثلاً حالا مثلاً جایگاه اجتماعی ایشان جایگاه ویژه. حالا مثلاً بخواهیم اثر مادی نگاه کنیم دوبار مثلاً خنده برتر خندوانه شده و فلان این حرف‌ها، ولی معمولاً این شکلی است. ایشان تماس می‌گیرند. یعنی چند ماه یک‌بار لااقل دیگر. بعضی وقتها هم چند هفته یک‌بار تماس می‌گیرم. فقط هم همین حال و احوال که مثلاً چطوری؟ بعد ابراز محبت و علاقه و دلتنگی و که ما اصلاً احساس خجالت و اساتید دیگر، اساتیدمان خوبانی که هر از گاهی تماس میگیرند. ما واقعاً کاهلیم تو این مسئله و خیلی البته درگیری‌های الکی. آدم زیاد می گیرد. خودمان هم هست. یعنی توجیهی ندارد. واقعاً دوستان و رفقا و فامیل و این‌ها همه به کسی زنگ بزنیم، واقعاً شاخ در می‌آورند که فلانی به ما زنگ زد. اگه پیام بدهی مثلاً زنگ بزنیم. رفقا خودم تعجب می‌کنم. درگیری‌ها زیاد است. حالا خدا کمک کند آدم شیم. ولی این، این‌جور آقا، محبت، توجه، هیچ در خواستی ندارد. سبک شدی که مثلاً چه رفیق خوبی! مثلاً خدایا، یکی هست تو این دنیا به فکر ماست، توجه به ما دارد. روز سختی آدم می‌تواند رویش حساب باز کند که همه این‌ها هم از خداست. البته این محبت، این گشایش، این گرمای وجود یک نفر پشت یک نفر دیگر گرمای خدا را پشت تو می‌آورد. پشتت به من گرم باشد، تو پشت‌گرمی بابا دادی، من پشت‌گرمی به تو می‌دهم. به برادر مؤمن. آقا، خدا، خدا خیلی خدا، خدا خیلی خیلی حواسش جمع است. خیلی هم رحیم است. خیلی هم کریم است. خیلی هم دست و بالش پر است. خیلی خدا یکم خدا نیست. خیلی اصلاً آخر خدایی است. خود خدا تنها. خدا. خود خود خدا. نظم. یادگاری داشته باشید. شبیه آن جمله فاطمه فلانی می‌گفت: «خدا خود خود خداست.» از ما یادگاری بماند. خدا خیلی خود خدا است. خیلی حواسش هم جمع است. یکم پشت‌گرمی نشان می‌دهد فقط. خدا کار ندارد. نه غذا می‌خورد، نه آب می‌خورد، نه خواب دارد، سر کلاس می‌رود، قطعی اینترنت دارد. هیچی حواسش را پرت نمی‌کند. همین‌جور صبح تا شب غرق توجه در بتو به عنوان مخلوق و معلول خودش، علت تامه ماست و وایستاده ببینی چکار می‌کنی. تو یکم واکنش و بروز نشان می‌دهی و با واکنش و بروز او که حالا واکنش بروز تو چیست، واکنش بروز او چیست؟ من باید به تو دلگرم باشم؟. من باید به تو نظر رحمت داشته باشم؟ تو نظر رحمت دادی؟ تو افاضه کمال کردی؟ افاضه فیض کردی؟ حواست بود به یک کس دیگر؟ خواص توحیدیا نه. حواس دلسوزانه و انسانی. حواست بود که یکی، یکی بیاید یک پولی بهت بدهد و یکی بیاید حواست بود که چکار می‌کند؟ چند وقت است ندیدیم آقا، سالمی؟ کرونا نگرفتی؟ پولی می‌خواهی؟ کسری، مشکلی، ادای دین و رفقای خوب دیگری که حالا اساتیدی که حالا بعضی‌هاشان هم راضی‌اند اسم بیاورم، این‌ها خلاصه آقا خیلی شیرین است این‌ها. شیرینی‌ها این‌ها شکلات‌های برزخی است. روی شیرینی‌هایی که همیشه کام طرف شیرین می‌شود. یکهو می‌بینی تماس گرفتی و هیچ هم درخواست نه اینجا سفارش بخواهد، نه آنجا فلان کار را بکند. هیچ. فقط احوال‌پرسی می‌کند. سرسری هم نمی‌کند. قشنگ با دل، صبر، سیر حرف می‌شوی. تو این حرف دلت را می‌زنی. «آقا، خیلی از اعصابم خورده. آنجا رفتم فلان، این‌جوری از ماشینم خراب شده. ماشینم فروختم، این‌قدر خانه خریدم توش ….» و همچنین با روی باز. اگه بتواند مشکلت را حل می‌کند. اگه نتواند محبت می‌کند، همدلی می‌کند، کسی معرفی می‌کند، واسطه می‌شود. این‌ها همین است که از برادر مؤمن کربی برمی‌دارد و خدا هم به او نظر رحمت می‌کند. «فنال به الجنّة». آقا، این نظر رحمت خود به خدا است. نمی‌شود خدا به کسی نظر رحمت کند و بهشت ندهد. روایت دیگر هم داشتیم که وقتی خدا به کسی نظر رحمت کند، عذاب نمی کند. آنجایی که رحمت نباشد. رحمت خدا این‌جوری نیست که مثل الان نیست که من به شما یک نگاه کردم بعد باز بروم چشم جای دیگر بچرخد. این دیگر هست دیگر. خدا محدودیت ندارد. من چون محدودم الان به شما یک لحظه نگاه می‌کنم، نفر بعدی را نگاه می‌کنم. محدودیت ندارد به شما که نظر رحمت کرد، این دیگر تا ابد هست. مگر تو خودت پشت کنی دیگر از این نظر رحمت جدا بشوی، خودت حائل و حجاب ایجاد کنی. آن دیگر تا ابد رحمت به تو هست. این قطع نمی‌شود تا تو قطع نکردی. رحمت بود، عذاب نیست. وقتی جای رحمت بود، رحمت خود بهشت است. جای رحمت باشد یعنی همانجا بهشت است. تو این کار را که کردی، تمام شد. اینجا شد بهشت. بهشتی شدی. «فنال به الجنّة و فرج الله عنهُ کربهُ فی الدنیا». و حالا کرب‌هایی که داری تمام نمی‌کند. حالا تو گشایش غم، زدودی غم می‌زدایم، آشفتگی برطرف کردی، آشفتگی برطرف شد. افسردگی رهانیدی. رهانیدی از افسردگی، می‌رهانیمت از افسردگی. غمت را برمی‌داریم. کرب تو در دنیا و آخرت سبک می‌شود. این دل می‌گوید سر دلم سنگین است. غمی سر دلم است. این هم این غم سر دلت. مشکلات حل نشده‌ها. ما خیلی گیرمان تو مشکلات، مشکلات نیست. آن غم است. آن حال است. حال بد است. گاهی مشکلات هم نیست، حال بد را داریم. این حال بد تو را خوب می‌کند.
«و من مشافی اصلاح بین امرأت و زوجه». اگه کسی اقدام کند برای اینکه بین زن و شوهری رابطه‌شان را خوب کند. «عطاه الله تعالی اجر الف شهی». خدا به او اجر هزار شهید. که قبلاً عرض کردیم چرا جواب شهید تشبیه کردند؟ چون شهید کارش حفاظت از کیان روابط یک جامعه است و این آدم با این کار دارد از کیان خانوادگی که سلول بنیادین جامعه است حفاظت می‌کند و گاهی هزار شهید نمی‌تواند یک خانه را حفظ کند. مگر خانواده را حفظ کند. ولی با این کارش یک خانه و خانواده را حفظ کردی. معادل کار هزار شهید. اجر هزار شهید. «قتلو فی سبیل الله». حقا که همه‌شان هزار شهید در راه خدا حقا شهید شدند. یعنی اسم من و این‌ها نیست که الکی این‌ها را شهید می‌ خوانیم. واقعاً شهید حسابی. «عبادت السنة به هر یه قدمی که برداشته برای اینکه زن و شوهری را با هم رابطه خوب کنه به هر یک قدم خدا براش عبادت یک سال قیام لیل و و صیام نهار و». شبا ایستاده، روزها هم روزه گرفته.
«و من اقرض اخاه المسلم». کسی اگه برادر مسلمانش قرض بدهد. «کان له به کل درهمٍ وزنُ جبل احدٍ». هر یک درهمی که قرض داده، وزن جبل احدی دارد. کوه احد وزنش چقدر است؟ آقا، وزن حقیقی است. این وزنی که آن طرف، آخه وزن، وزن یعنی چی؟ سنگینی. سنگین. سنگین یعنی اونی که ازش توقع می‌رود توش باشد. سیب سبک. خیلی این سیب سبک ۲۰ گرمی، ۵۰ گرمی باشد خوب نیست. دیگه ۵۰ گرم، ۱۰۰ گرم، ۱۵۰ گرم. هرچی سنگین‌تر می‌شود، یک سیب کوچک حسابی من که خیلی آب پرمغز می باشد. وزن یعنی پلاستیکی را اول آدم احساس می‌کند که یک چیز واقعی است. دیدی بعضی از این‌ها خیلی طبیعی؟ بلند که می‌کنی از کجا بفهمی؟ مشخص است دیگر. دست که می‌زنی، سبکی این مشخص است. این این‌قدر نیستی. این‌قدر نیست که وزنش این‌طور باشد. این خالی است، هیچی ندارد. این می‌شود وزن. وزن داشته باشد دیگر. وزن برزخی، نه وزن مادی. یعنی اونی که ازش توقع داری حاصل بشود از این در و دیوار و چوب و تخته و صندلی. بالای صندلی داشته باشی که این وزن نداشته باشد یعنی چی؟ صندلی برایش بنشین دیگر. صندلی که وزن ندارد یعنی نشیمنگاه نیست. چه صندلی می‌خواهم؟ بار اضافی برای جهنمی‌ها همین است. صندلی را دارد، وزن ندارد، می‌شود بار اضافیش روی دوشش. سمساری چیست؟ تو خانه انباری‌ات یک سری چیزها داری که خاصیت ندارد، اثری ندارد. دورریز. بی‌خود. اضافی‌تر و بدون کاربرد. عذاب شما توی اسباب‌کشی بیشتر. دوتا تریلی اضافه و جابه‌جا. و وزن هم. این پولی که تو جیبت است، تو وزن برزخی و ملکوتی بهش می‌دهی. این اگه آقا خرج برادر مؤمن شد و به کار خیر آمد و کار حقی شد، وزن پیدا می‌کند. چقدر وزن پیدا می‌کند. الان پول تو جیب شما چقدر وزن دارد؟ چقدر اثر و خاصیت دارد؟ سکه پنجاه تومانی به‌اندازه ۵۰ تومان اثر و خاصیت دارد. تراول ۵۰ هزار تومانی، به‌اندازه ۵۰ هزار تومان. حالا این اثر و خاصیتش می‌شود به‌اندازه کوه احد. کوه احد چیست؟ خاصیت کوه‌ها چیست؟ اصلاً کوه خاصیتش چیست؟ کوچه کوه می‌خواهی؟ «زمین آواتاد»، «جبال اوتاد». این کوه‌ها را ما اوتاد کردیم. میخ. یعنی این زمین حرکت دارد. چی باعث می‌شود که این از هم گسیخته نشود، پاره نشود در حال حرکت؟ این پیچ و مهره‌های شما. ماشین اولی که راه می‌افتی برای چی این قطعات ماشین از هم در نمی‌رود؟ چون یکم سرعت پیدا می‌کنیم. هواپیما وقتی بلند می‌شود از روی زمین باید بترکد. چرا نمی‌ترکد؟ این عذاب. قطعات به همدیگر سوار است. با چی سوار کردی؟ با پیچ و مهره، با میخ به قول ما. درست است؟ این می‌شود کوه. کوه میخ است. سوار کرده، از هم نمی‌پاشد. حالا کوه احد، کوه احد میخ مکه است. یعنی مکه از هم نمی‌پاشد به خاطر کوه احد. حالا چقدر احترام و قداست و جایگاه دارد کوه احد. حالا به هر درهمی که تو دادی، قرض دادی برادر مسلمانت، چی می‌شود؟ یک کوه احد و وزن این است. میخی که آنجا اصلاً استواری و آن صلابت، انیت و هویت و تشخص و جایگاه و همه این‌ها آن‌ور بند. خیلی اعتبار دارد آن طرف. این حرف من پشتش بند به کوه احد است. این حرف این‌قدر محکم است. پشتش به سلسله‌جبال هیمالیا بندگان. آقا، این پشتش به کوه دماوند است. فلانی دماوند بنده. یعنی چی؟ یعنی خیلی قرص است. این را نمی‌شود از جا کند، نمی‌شود جابه‌جایش کرد. ملکوت جابه‌جاییش. این شب اول قبر با سؤال این‌ها جابه‌جا. تلاطم ندارد که از هم بپاشد. می‌پاشند. به‌محض دیدن نکیر و منکر، از تمام کامل فروپاشیده است. به فروپاشی مطلق می‌رسد، ولی این آدم نه. آنجا سفت است، قرص. نکیر و منکر معمولی که چه عرض کنم. اگه ۱۰۰ تا نکیر و منکر این را نمی‌توانند اصلاً باز کنند، عقایدش را، طومارش را به هم بپیچند. «به کل درهم ان قرض وزن جبل احد و جبال رضوا و طور سینا». نه‌فقط این‌ها که دیگر جبال رضوا و طور سینا. و همه این کوه‌های مقدس. حسنات. به همه این‌ها حسنات بهش می‌دهند. «فن رفق بهی فی طلبه یمر به علی صراط کلبرق خاتف لامع غیر حساب ولا». اگه حالا باهاش رفیق هم نشان بدهد. وقتی قرض داد موقع وصولش مدارا هم بکند، از صراط رد می‌شود مثل برق خاطف لامع که می‌جهد و سریع می‌رود. نه حساب دارد نه عذاب دارد.
«و من شکا الیه اخوه المسلم». اگر کسی برادر مسلمانش شکایت بیارد برایش، «فلم یعرض». این بهش قرض ندهد. «حرم الله علیه اجر المحسنین». خدا روی او اجر محسنین را حرام می‌کند. «و من طالبا حاجته». اگه کسی از کسی درخواستی می‌کند. این هم داردها. می‌توانم. «کارتون کسی حالا». اعتیادی دارد، مشکلی دارد. می‌دانی که الان خرج یک کاری می‌کند، یک آدم گنده است. تو هم نمی‌دانی الان وضعش چیست. از تو درخواست کرده. درخواستی که کردی. شیخ عباس نقل. اگه کسی از تو درخواست کرد، ندادی «و هو قادرٌ علی قضائها». می‌توانستی، ازت می‌آمد. «شأن علیه مثل خطیته اشرار». این جزایش چیست؟ جزایش این است که گناه اشرار برای تو. عوف بن مالک بلند شد گفت: «ما یبلغ خطیة اشرار یا رسول الله؟» مأمور گمرک بود. که این سر جابه‌جایی از این مردم و مرز از این شهر به آن شهر، می‌تیقید. ملت از این جنس‌ها ۱۰ تایش را برمی‌داشت و آمریکایی هم که آمده بودند مرز عراق، اولاً که مرز باز شده، این‌جوری زیاد بود. حال می‌کردم. یکهو یک چیزی می‌زنم، می‌شکوندن. یک دوربین مثلاً پرت می‌کردم، می‌شکوندن. این حالت این‌جوری قلدرانه، به هم ریختن زندگی مردم و اموال مردم و حق‌الناس این شکلی. ظلم این شکلی دیکته کردن. حضرت فرمودند که این به گناه اشرار. اشرار چقدره مگر؟ چی حالا؟ این گناهش به آن می‌رسد. کسی که کسی ازش درخواست کرد، می‌توانست برآورده کند، برآورده نکرد. گناهش به گناه اشرار می‌رسد. گناه اشرار چقدره؟ اشرار می‌رسد. فرمود: «علی اشاری کل یوم و لیله لعنة الله و ملائکه و الناس اجمعین». هر شب هر روز خدا، ملائکه، همه مردم دارند لعن می‌کنند. همه مردم یعنی وجود یعنی خلقت، نوریشون، مقام نورانیتشون، هویت فطری انسان‌ها. فطرت آدم‌ها دارد این را لعن می کند. انرژی منفی دارم ایجاد می‌کنم. «و من یلعنه الله فلا تجد لهو نصیرا». اگر هم کسی خدا لعنش بکند، دیگر نصیری برایش پیدا نمی شود. هیچکی به دادش نمی‌رسد. کمکی، یاری. هیچ انرژی مثبتی، هماهنگی تو این عالم با کائنات نخواهد داشت.
«و من استنع الی اخیه معروفاً». اگر کسی به برادرش یک کار خوبی را واسش انجام بدهد، «فمن بهی علیه». ولی بعدش منت بگذارد. پول کی خریدی آنجا؟ کی بود به تو گفت که برو فلان جا ثبت‌نام کن؟ آنجا آمدند ضامن می‌خواستند، کی ضامن شد؟ اینجا شاهد می‌خواستند که این منت‌ها، این منت گذاشتن. به رو آوردن و طرف خجالت‌زده کردن بابت آن کار. هویت عمل، هویت و حقیقت ملکوت این عمل از بین رفت. چون اثرگذاریش در دیگری از بین رفت تا حالا این اثر را داشت که طرف خودش را مدیون می‌دانست و آن وابستگی و آن علقه به تو بابت این محبتی که بهش کردی و زحمتی که برایش کشیدی و خواب سعی و تلاشم که کرده بودی، محو شد.
«ان الله حرم علی المنان والمختال و القیاب و مد من الخمر الحریص و الجائر والعطل الزنیم الجنة». خدا برای چند دسته بهشت را حرام کرد. حرام تکوینی. سنخیتی ندارند و بهشت در نقطه مقابل این‌ها قرار دارد. نقطه مقابل وجود و ملکوت این‌ها. یکی کسی که تو خیالات است. حالا خیالات هم خودخواه، خودش. همه جز خودش. چیزی به کسی را نمی‌بیند یادش نیست. می‌گویند «مختار القیاب» آدمی که حرف پشت می‌برد و می‌آورد. پشت سر کار می‌کند، می‌گویند «قیاب». پشت سر حرف می‌زند. پشت سر حرف نقل و انتقال می‌دهد. پشت سر دوتا رویش می‌گذارد. یک کلاغ چهل کلاغ می‌کند. «قیوم» این هم بهشت بهش حرام. و «مدمن الخمر». کسی که می‌گسار است. و «الحریص». آدمی که حرص دارد، حرص می‌زند. ۱۰ متر، نه نیاز دارد نه کاری باهاش دارد. حرصش است. و «الجائر». آدمی که حق و حقوق و حد و حدود را رعایت نمی‌کند. توی ارتباطاتش با دیگران ظلم می‌کند، کم می‌گذارد. و «العطل الزنیم». آدم بی‌بته، زناکاری که بی‌شخصیت، تعهدی نسبت به خانواده و ناموس و حریم و به این‌ها قائل نیست. «اتول بزنیم». این هم بهشت بهش حرام.
«و من تصدق به صدقه علی رجل مسکین». ملکوت صدقه دادن به آدم مسکین. اگه کسی صدقه بدهد به یک مرد مسکین، «کان له مثل اجرِه». اجر او را دارد. «و لو تداولها اربعون الف انسان». حالا شما صدقه را دادی نفر بعد. یعنی واسطه‌های صدقه. پول از جایی جمع می‌شود. این‌ها واسطه‌اند که این پول را برسانند. حالا هم اونی که این پول را داده، هم اونی که واسطه بود. ولو چهل هزار دست واسطه. سعدی می‌رود تا هزاری، هزاری می‌رود تا سی هزار، سی هزار می‌رود تا ۴۰ هزار نفر واسطه بودند. مثلا به ۴۰ هزار نفر در عرض، همان ۴۰ هزار نفر با هم پول گرفتند، بردند، رساندند. ۴۰ هزار تا در طول. اولی دومی، دومی سومی، سومی چهارم، چهارمی پنجمی تا ۴۰ هزار تا. همه این‌ها همان اجر را دارد. اجرشان مساوی است. «رسید کان له اجرا کاملا». اینجا اجر کامل دارد. «و ما عندالله خیر و ابقا». اونی که پیش خداست خیر است، باقی‌تر است. این‌قدر واسطه. انگار تو خودت ۲۰ میلیون داری. انگار تو این ۵ میلیارد را کمک کردی. «و اتقو و احسنو و لو کنتم تعلمون». تقوا داشته باشید، احسان کنید اگر علم داشته باشید. اگه بفهمی این عالم چه خبر است. آقا، دست از تقوا احسان. خوب، ملکوت ساخت مسجد «و من بنا مسجداً فی الدنیا». اگه کسی تو دنیا مسجدی بسازد. حالا متأسفانه تو سر نرخ زده می‌شود دیگر. کمک به مسجد و ساخت مسجد این‌ها تحقیر است. البته مسجد نباید، خداوکیلی نباید خرجهای اضافه و الکی و مازاد داشته باشد. واجب به حاشیه و محاق برود. امور فرعی که مثلاً کاشی و نمی‌دانم آنجا لوستر و فلان، چهار تا کار فرهنگی. اینجا نمی‌شود. نه جلسه‌ای نه برنامه‌ای نه کتابی نه کتابخانه‌ای نه کلاسی باشد. ۱۰۰ میلیارد سرویس بهداشتی از این‌ور اون‌ور کردم. سنگ چی چی انداخت، ولی اصل مسجد به‌اندازه لانه مرغ. اگه کسی مسجد بسازد. لانه مرغ چیست؟ واجب می‌شود. این‌قدر مسجد ساختم سعی‌اش به این باشد و جدیت داشته باشد برای اینکه آقا یک کار فرهنگی. یعنی ملکی دارد، زمینی دارد. این را بنداز تو کار فرهنگی. یا مسجدش کند، یا حسینیه‌اش کند، یا یک کانون فرهنگی کند. این‌جور استفاده‌ها که البته خوب، باز مسجد قطعاً ارجحیت دارد. اگه کسی در دنیا مسجدی بنا کند، خدا برای او بنا می‌کند. «به کل شبرٍ من افغانی». «به کل ذراعٍ من». به هر وجبی یا به هر ذراعی. وجب که مشخص است. ذراع نیم متر است. از این سرانگشت تا این آرنج. برگ وجبش یا به هر یک به هر نیم متر. «مسیرت اربعین الف عامٍ مدینه و یاقوتاً و زمرد». آقا، این اینجا روایت اصلاً دیگر، اصلاً اینجا آقا اوردوز روایت است. انگار یک جوری است. یعنی اصلاً اینجا دیگر حضرت دیگر بخش آخر جلسه برایتان می‌خوانم. ببینید انگار هرچی بود حالا بگذار کنار. فقط مسجد را داشته باش. ملکوت ساخت مسجد چیست؟ می‌فرماید که به هر یک وجبش یا نیم مترش، حالا این از راوی است که تو ذهنش نمانده احتمالاً که مثلاً حضرت کدامش را فرمودند. به هر کدام از این‌ها به‌اندازه مسافت ۴۰ هزار سال؛ یعنی راهی که تو ۴۰ هزار سال می‌روند تو دنیا. راه ۴۰ هزار ساله. راهی که تو ۴۰ به کره‌ها مثلاً آن هم نمی‌دانم مثلاً ۴۰ هزار سال چه‌شکلی می‌شود؟ مثلاً منظومه‌های دیگر مثلاً این‌جوری. راه ۴۰ هزار سال. این ها را میدادند به هر یک وجبش، به هر نیم مترش. این‌قدر مسافت. این‌قدر نه خانه می‌دهند، شهر می‌دهند. شهر می‌رود ۴۰ راه ۴۰ هزار سال. شهر، شهرک بهت می‌دهند. نه خانه‌ای که از طلا و نقره و در و یاقوت و زمرد. حالا توصیف می‌کنند شهر را با امکاناتش. قشنگ رفتی بنگاهی رو به جنگل و نه دریا و فلان و هر شهرش الف و الف قصر. هر شهرش یک میلیون قصر دارد. «و فی کل قصرٍ اربعون الف الف دار». تو هر قصرش ۴۰ میلیون خانه دارد. آقا، خدایا من را بردار ببر. فقط یک پولی بدهد یک مسجد بسازیم. بریم فقط بگذارید. فقط دوست دارد خودکشی کند. خودکشی حرام نبود، ولو مکروه بود، قطعاً خودکشی می‌کردم. من و مکروه بود یعنی چی؟ ۴۰ از این شهری که به هر یک وجبش هزار سال. ۱۰۰ مترش چقدر می‌شود؟ ۲۴۰ هزار تا. ۱۰۰ متر مسجد در هر شهری. بعد ۴۰ هزار شهر، راه ۴۰ هزار شهر بهت می‌دهند. تو هر شهر یک میلیون قصر. تو هر قصرش ۴۰ میلیون خانه. «و فی کل بیتٍ اربعون الف الف». بعضی ترجمه شده است. آقا، اینجا عالم محدودیت است. آنجا عالم لامتناهی. اینجا پناهی ندارد. ابدیت عزیز دل. تازه این‌ها برزخ موقت. برزخ هم برزخ دارم. در مورد قیامت دارند می‌گویند. خدا این را بهش می‌دهد. ملکوتش را دارم. تو هر داری ۴۰ میلیون بیت. تو هر بیتی ۴۰ میلیون تخت. بر هر تختی یک زوجی از حورالعین و در هر بیتی ۴۰ میلیون وصف دارد. «وصیف»، خدمتگزار. و ۴۰ میلیون وظیفه یعنی ۴۰ میلیون خدمتگزار مرد، ۴۰ میلیون خدمتگزار زن. «و فی کل بیتٍ اربعون الف الف مائده». تو هر بیتی ۴۰ میلیون سفره. بر هر سفره‌ای ۴۰ میلیون دیس. در هر دیسی ۴۰ میلیون رنگ از طعام. «و یأت الله ولیه من القوه ما یأت به الازواج و علی ذالک». خدا این‌قدر هم بهش قوت. به همه همسرها می‌رسد، هم به همه غذاها می‌رسد، هم به همه نوشیدنی‌ها می‌رسد. «فی یوم واحد». تو یک روز از پس همه این‌ها برمی‌آید. کم نمی‌آورد آن ور از انرژی و توان.
«و من تولّا اذان مسجد». که این دیگر بماند برای جلسه بعد که اگر کسی مؤذن باشد، ملکوت این چیست که آن هم زیباست. بالاخره آقا جان، حالا خود این مؤذن هم یک حساب و کتاب این شکلی دارد. یعنی از همین جنس، همین مسجد است. فضای مسجد آنجا شهری است دیگر. اصلاً در فضای اتاق و نمی‌دانم مثلاً این‌ها بیاور بیرون. مسجد. چون مسجد محور تمدن است. مسجد یک شهر و شهر بود. پیغمبر هم اولین جایی که مدینه وقتی وارد شد، اولین کاری که کردند این بود که مسجد زدند. یعنی یک مدینه. چو یثرب بود اسمش. یثرب تبدیل شد به مدینه. یثرب با چی تبدیل شد به مدینه؟ با مسجد. اینجا که پیغمبر مسجد زد، دیگر بهش می‌گویند مدینه. تمدن وارد شد. تا حالا یثرب بود. الان می‌گویند مدینه. مسجد می‌کند شهر. بعد شما گاهی با یک مسجد یک شهر آباد نمی‌کنی، ۴۰ هزار شهر آباد، ۴۰ میلیون شهر آباد. یک مسجد اعظم در قم که مرحوم آیت‌الله بروجردی ساخت. آقای بروجردی طبق این روایت عالج می شود. بروجردی. مسجد اعظم الان ۸۰ سال است دارد فقیه تربیت می‌کند. یکیش امام خمینی است. یکیش آیت‌الله جوادی آملی است. آیت‌الله جوادی آملی این همه شاگرد و این همه برکات و امام خمینی این همه شهید. یک مسجد. یک مسجد سلماسی. یک مسجد اعظم. یک مسجد گوهرشاد. این اعتکاف ماجرا. یک مسجد از کل ایران، از همه جای دنیا می‌آیند اینجا اعتکاف. مسجد آخه مسجد شوخی نیست. این‌ها هرچی آقا در مورد این آثار می‌شنوید، این‌ها شوخی نیست. مسجد خیلی است. مسجد خیلی چیز بزرگی است. مسجد خیلی کار می‌کند. مسجد ازش قاسم سلیمانی درمی‌آید، امام خمینی درمی‌آید، ازش آقای بهجت درمی‌آید. محصول مسجد است. یک آقای سعیدی نامی بوده آنجا. امام جماعتشان بوده، می‌رفته آنجا نماز بخواند. عالم معادل کل عالم است. همه عالم را پر کرده. مسجد خیلی جای بزرگی است. واسه همین، مسجد اگه بسازیم، غوغایی است در ملکوت. اثر ساخت مسجد و وقف زمینی که حالا وقف مسجد می‌کنیم. حالا حسینیه هم همین‌طور. جاها این شکلی. اصلش مسجد است. مسجد در سبک زندگی اسلامی ۹ جلسه یا ۱۰ جلسه صحبت کردیم، منتشر نشد. مسجد باشد واقعاً دیگر. کار مسجد، جایگاه مسجد در مورد یک صحبت مفصلی بود. به هر حال، این‌ها اثر ساخت مسجد است. حالا کارهای فرهنگی داخل مسجد بحث جدایی دارد که اذان و فلان و این‌ها که ان‌شاءالله جلسه بعد بهش برسیم. خیلی این روایات مح. بالاترین صلوات الهی بر نبی اکرم و امام رضا صلوات‌الله و سلام علیهما که این‌ها این دروازه‌های معرفت را باز کردند. ما واقعاً اگه این اهل بیت را نداشتیم، کی باید به ما خبر می‌داد از ملکوت؟ این‌ها آمدند به ما گفتند کلمه این کار را بکنیم، آن ور این است. این اثرش این است، آن اثرش. اهل.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)