متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
آخرین خطبه پیامبر اکرم را در این جلسات میخواندیم که یک سیمای کلی از وضعیت ملکوت و برزخ را ترسیم میکنند. کمی از صفحه هنوز از آن مانده است، ولی خب، کلیاتی را چون توضیح دادیم، دیگر تقریباً بحث آنچنانی توضیحی در شرح این روایت ندارد.
«و من عاد مریضا کسی اگر عیادت مریض برود، فله بکل خطا حتی یرجع الی منزله سبعون الف الف حسنه»؛ به هر یک گامی که برداشته برای عیادت مریض، تا برمیگردد - یعنی از وقتی راه میافتد و میرود تا برمیگردد به خانه - ۷۰ میلیون حسنه دارد. به هر یک گام. «الف الف» یعنی هزار تا هزارتایی، درست شد؟ هزار تا هزارتایی میشود چقدر؟ هفتاد تا هزار تا هزارتایی میشود ۷۰ میلیون. ۷۰ میلیون حسنه.
«و محی عنه سبعون الف الف سیئه»؛ از او ۷۰ میلیون سیئه محو میشود. «و یرفع له سبعون الف درجه». بعضیها که ناامید میشوند، "آقا این کار خیلی گناه سنگین است و فلان و اینها، چهکار بکنیم؟" خب، اینجور کارهایی ثواب سنگین عجیب و غریب دارد، اینها میشود جبران آن گناهها.
بعضی کارها، خیلی گناه سنگین. خب، مثلاً در مورد سخنچینی داشتیم، اینجوری بود! مثلاً خب، واقعاً تن آدم میلرزید! چه کنیم؟ سخنچین خب، یک بار سخنچینی نکرده باشد، دیگر جهنمش حتمی است. میگوییم "توبه نکنیم؟ ما سخنچینی کردیم، جوان بودیم، نوجوان بودیم." توبهاش... اینها امیدبخش است برای اینکه آدم امیدوار بشود برای بخشیده شدن. شما برو عیادت مریض. حالا بدبختی این است که الان کرونا یکجوری است که عیادت هم نمیشود رفت، نباید رفت. حالا مریضیهای دیگر. الان که کلاً هیچ عیادتی نداریم اصلاً، سر زدن و اینها...
ولی عیادت لزوماً رفتن نیست. تماس بگیر. تو فضای مجازی این تماسهای تصویری که هست، همین تماس که میگیری، حالا دیگر آن قدمها را ندارد، ولی به هر حال آثارش را که دارد! حالا مثلاً اینجا یک قدم به حساب میآید، همین دکمه را میزنی و باز میکنی، میزنی، مثلاً یک قدم که به حساب میآید دیگر. یک قدمشان اثر دارد. ۷۰ میلیون حسنه، ۷۰ میلیون سیئه هم محو میشود، ۷۰ میلیون درجه هم بالا میروی.
«و وکل به سبعون الف الف ملک»؛ ۷۰ میلیون ملک هم وکیل او میشوند: «یعُودونه فی قبره» که بیایند عیادت شما در قبرت. در قبر، یعنی گفتیم برزخ. وارد برزخ که میشود، ۷۰ میلیون ملک میآیند عیادتش بابت یک عیادتی که از یک بیماری رفته. «و یستغفرون له الی یوم القیامه»؛ از برزخ تا قیامت، ۷۰ میلیون ملک استخدام میشوند. تمام این مدت را، از برزخ تا قیامت گرفتارند. طول میکشد تا اینها تکتک این کارهایی که کرده، در تصمیم، در برخوردی، در ماجرایی… آثارش توی این ۸۰ میلیون نفر. بعضی ۸۰ میلیون تربیت! اینها آثار روحی، روانی، مادی به زندگیشان، به معاششان، معادشان. این نسل، نسل بعد، نسل بعدش، نسل بعدش… خیلی طول میکشد این اَبَرکامپیوتر تا بخواهد اینها را باز کند، ران کند، خیلی طول میکشد. تکتک به اینها نشان بدهد.
خب، اینجا گشایش. حالا نه اینکه آدم مسعود سیاسی فاسد باشد، با یک عیادت مریض حل بشود! بالاخره توازن باید برقرار بشود بین گناه و استغفار و کفاره گناه. اگر من کاری کردم که به همه آسیب زده، باید کاری بکنم که به همه خیر برسد. میشود یک کاری بکنم آسیب بزنم، بعد بیایم به مریض عیادت کنم؟ ولی به هر حال اینها امیدبخش است. یعنی به آبروی یک نفر آسیب زدم و حالا سعیام را کردم برای توبه. مسیر توبه را بروم که حالا قبلاً توضیح دادیم مفصل. رفتم اینها را هم داشته باشم. عیادت یک مریض انقدر گشایش ایجاد میکند. و این تا قیامت برایش استغفار میکنند. آن قیامتی که برای بعضی طول میکشد تا قیامت، این حساب است که هی تکتک ببیند چی شد، چی شد؟ استغفار ۷۰ میلیون ملک ناهید حل میشود! خوب ملکوت!
تشییع جنازه: «و من شَیَّعَ جنازة»، اگر کسی تشییع جنازه کند، «فله بکل خطوة حتی یرجع الی منزله مائة الف الف حسنة»؛ هر قدمی که برمیدارد تا برگردد، از وقتی راه میافتد تا برمیگردد، ۱۰۰ میلیون حسنه. «و یُمحَا عنه بکل قدم مائة الف الف سیئة»؛ از او به هر قدمی یک میلیون سیئه محو میشود. «و یرفع له مائة الف الف درجة»؛ برایش یک میلیون درجه بالا میرود. «فإن صلی علیها»، اگر نماز بر میت بخواند - «صلی علی جنازة مائة الف» – بر جنازه او. خود همینکه نماز خوانده میت، یعنی تو نماز میت شرکت کرده بود، به شرط اینکه نماز میتها و تشییع جنازهها، اینها خودش فتنه است. شرکت… تقویت یک ایده، یک فکر، یک منطقه. تقویت ضلالت. شعائر شیطان! جایی که تقویت ایمان است، یا لااقل خنثی است، این آثار مال اینجاست. اگر این نماز را خواند، به خود جنازه این چقدر نماز میخوانند؟ ۱۰۰ میلیون ملک بر جنازه خود این نماز میخوانند. «کلهم یستغفرون له حتی یُبعَث من قبره»؛ تا قیامت که از قبر دربیاید، برایش استغفار میکنند این ۱۰۰ میلیون ملک.
«و من خرج حاجا او معتمرا»؛ ملکوت حج و عمره. کسی از خانه دربیاید برای حج، عمره، «فله بکل خطوة حتی یرجع مائة الف»؛ مسیری که راه میافتد، میرود و برمیگردد، به هر قدمی که برداشته، هر قدمش ۱۰۰ میلیون حسنه. «الف الف سیئه»؛ به هر قدمی یک میلیون سیئه محو میشود. دیگر قبلاً هم تناسبسنجیها را کردیم. گفتیم دیگر روغن این قدمی که برمیداریم، حجم این شعائری که هست، گاهی با یک حج یک نفر که راه میافتد و میرود، ۱۰۰ میلیون آدم عوض میشود. واسه همین ۱۰۰ میلیون حسنه دارد. گاهی ۱۰۰ میلیون گناه جمع میشود از جامعه. اثری که حرکت این آدم دارد و راه افتادن و پرچمی که بلند میکند. ظرفیت این عمل انقدر… یعنی این عمل ظرفیت این را دارد. واقعاً یک حجم، حج یک نفر آدم، راه افتادنش از شهر حج و برگشتن، ظرفیت این را دارد که ۱۰۰ میلیون آدم را اصلاح کند. خیلی واضح است. ظرفیت این را دارد که ۱۰۰ میلیون گناه از جامعه محو کند. پس این عمل چون ظرفیت این را دارد. در جامعه هیچ گناهی محو نشود، چون تقصیر این که نیست. این کارش را انجام داده. ظرفیتسازیاش را کرد. استفادهاش از ظرفیت کرد. دیگر بقیه دست این نبود. این بهرهاش را از این عمل برد. بهرهاش شد یک میلیون حسنه. بهرهاش شد محو یک میلیون سیئه. لذا هیچ بعدی ندارد. ما هی داریم اینها را میگوییم، هیچکس تو ذهن… خیلی دیگر دارند گندهاش میکنند. در ملکوت انقدر گنده هست، ما نمیفهمیم.
ما برایمان پیتزا و چه میدانم ذرت مکزیکی و اینها چون خیلی گنده است. بعد پولش هم بگیر، بده ما پیتزا بزنیم. ذرت مکزیکی بخوریم. ذرت مکزیکی میخواهم، ندارم، بده من بخورم. بیش از شکم که چیزی… کعبه شکم! همه حاجیها، حج این شکم را باید بهجا بیاورند. آن حقیقت و ملکوت و تعالی معنوی. کسی اگر چشمش به آن پرواز باشد، میفهمد که این حج چیست، عمره چیست. یک نفر راه میافتد، کجا دارد میرود؟ حج. حالا حج این است. زیارت کربلا که مراتبی از حج است. مقدمهای است که شما از خانه راه میافتی. شوری که میاندازی. یا یک نفر توی خانواده راه میافتد میرود کربلا. میگویند: "فلانی کجا بود؟ برگشت. رفته کربلا." آقا این را الان میشنود. بعد آن بچه کوچکه، مثلاً اینها که آمدهاند مهمانی، او تو دلش میآید که نمیداند که این کربلایی که این رفت، آثار این شکلی داشت که مثلاً توی فامیل، آن بچههای کوچکتر را که شنیدند، آنها امام حسینی شدند. بعد ۱۰ سال خط امام حسین را گرفتند. بعد بَدَن اینها خودشان کربلا آمدند. بعد کاروان اربعین راه انداختند. بعد… بعداً نسل اینها تا قیامت حسینی شد. از اینکه شنیدم "من کربلا رفتم." من هیچ اقدام مستقیمی هم نکرده بودم. هیچ نقش مستقیمی نداشتم تو این کربلا. ظرفیت این عمل. راه میافتی بری حج و عمره. نه کار رسانهای بکنیم. لایو بری فلان. همین که راه میافتی فیلم سر و صدا… انقدر تو ظرفیت نهفته است که میتواند یک میلیون حسنه در جامعه ایجاد بکند، یک میلیون سیئه محو بکند، یک میلیون درجه بیاورد. یعنی یک میلیون آدم را بفرستد بالا. ظرفیت عمل. ظرفیت عملت را تو ملکوت بهت نشان میدهد. به هر قدمی. هر قدمی ظرفیت است به یک قدمش. شوخی نیست. واقعیت دارد. همش واقعی. هم خوبهایش برای ما باورنکردنی، هم بدهایش. دیگر جفتش واقعی است.
ما با یک عالم ابدی مواجهیم. بچه تو جنین باورش نمیشود که مثلاً آدم با این دست و پایی که اینجا دارد شکل میگیرد، بعداً چه کارهایی میتواند بکند. باورش نمیشود. این انگشتهای تو که اینجا الان دارد تکان میدهی، هم خوب، هم بد! یک انگشت میزنی، بمب اتم میزنی. ۱۰ میلیون آدم کسی… یک امضا میکنی، ۱۰ میلیون آدم را نجات میدهی. این دهانت که اینجا الان بسته است، آن آنور آقا! نمیدانی زبان چهکار میکند. این چشمها، این بَدَن، این فلان. بَند ناف میبیند تکان خوردن پای تو، تکان میدهد، دست تکان تو… اوج لذت و کیفش همین کیسه آب و هم خوردن. چه میفهمی عالم بعدی چهخبر است؟ اصلاً مگر میشود قیاس کرد عالم دنیا را به عالم جنین؟ ابعادمان چند برابر است. تازه عالم ماده اصلاً به حساب نمیآید در عوالم خلقت. نگاه نمیکند به عالم ماده. به ماده. به ماهی ماده. به قول طلبه: "عالم قوه است، عالم استعداد." اینجا چیزی فعلیت پیدا نمیکند. چیزی نیست. برای خدا این ملحق به عدم میشود. از اینجا به بعد خدا حساب کرده، دالون، نسخه آزمایشی. به حساب نمیآورد دنیا را. دنیا درباره جنین این است. حالا ببین برزخ چیست نسبت به الان ما؟ بله. آنجا به بچه میگویند: "تو همین ناخنت را مواظب باش نخورد به این کیسه آب پاره بشود." به همین که مواظبت میکنی ناخنت نخورد، برایت یک میلیون… هر سری که مواظبت کنی ناخنت نخورد، مثلاً میگویم فرض کن بچه شعور داشته باشد، "مراقبت میکنی ناخنت نخورد، کیسه آب پاره بشود، برایت یک میلیون حسنه مینویسیم." یک میلیون حسنه نهفته در این کار هست. همین که تو این کیسه آب میماند، هر لحظه بودنش اینجا یک میلیون حسنه است. به محو یک میلیون سیئه. یک میلیون بیماری دارد از او دفع میشود. یک میلیون درجه است. درست است؟ نه، خیلی واضح است. اگر با این نگاه، با این عینک نگاه کنیم. پس تا برمیگردی، اینها را دارد.
«و کان له درهم»؛ حالا بابت پولی که خرج کرد، چی؟ یکی قدمهایی است که برداشت، یکی درهمهایی است که خرج کرد. «بکل درهم انفق»، به هر درهمی که خرج کرده، به هر دیناری که خرج کرد، «یک میلیون دینار» خدا به او میدهد. دیگر اینجا دینار گفته، قنطار نگفته. معلوم میشود که تو دنیا اینها برمیگردد. این دنیاییاش این است. حج برو. خصوصاً حج و زیارت به نیابت از حضرت ابوطالب و عبدالمطلب. بزرگان سفارش میکردند اگر مشهد کسی میتواند بیاید، زیارت امام رضا به نیت این دو بزرگوار. نمیتواند، هر زیارتی که میتواند. زیارت حضرت معصومه برود، زیارت اهل قبور برود، زیارت امامزادهشان برود. هدیه به این دو نفر. نمیدانم چه آثاری دارد در ملکوت که حج به نیابت از این دو نفر و عمره، و یا طواف برای این دو بزرگوار، خیلی آثار فوقالعاده دارد. از جهت گشایش اقتصادی و مادی. و زیارت برای این دو نفر هم آثار فوقالعاده.
حالا جدای از برای این دو نفر، کلاً حج گشایش اقتصادی. منافقین را میبینید؟ میآیند. آنهایی که شیعه نیستند و شیعهکُشی هم میکنند. هر سال. حجم روایت فرمود که اینها حج برای این اثر ملکوتی ندارد، ولی دنیای اینها به خاطر همین آباد است. وضعشان انقدر! نفت مال اینهاست و گاز مال اینهاست. پولها همهجور پارو بالا میرود. حج آقا، همین اثر مادی این شکلیاش. و عجیب این است که یک نادانِ احمق میگوید که حج را تعطیل کن، پولش را بدهیم به ملت. اصلاً حج گشایش اقتصادی میآورد. چرخه اقتصادی خود حج که فوقالعاده است. دیگر شما همین چرخه اقتصادی که حج دارد، اگر تو مکانیزم خودش قرار بگیرد، تو پارادایم خودش قرار بگیرد، قیمت ارزانتر میخرد. بعد همه محور عبودیت کرده است و توحید، اقتصاد اسلامی تقویت میشود. مسلمین، تولید میرود بالا، مصرف متناسب با تولید و نیازسنجی محوریت. که الان هی این کار را که میکنند، یک کارهای تجاری که مثلاً منطقه آزاد فلان، اینها به خاطر اینکه نقاط محوریت پیدا کند برای اینکه جنس از مردم بخرند. هی میخواهند یک جاهای خاصی را تولید کنند برای گردش اقتصادی. خب، خدا این را با کعبه این کار را کرد. و بهتر، کربلا این کار را کرد.
بحث اقتصاد حج و زیارت، یک بحث بسیار مهمی است که بسیار ما از آن غافلیم. البته خب، خود سعودیها حسابی خوردند از این بغض از این حجم ما. ولی از کربلا همچین استفادهای هنوز نکردیم. کمکم به اینجا برسیم، اقتصاد زیارت بتوانیم کار بکنیم. این و تولیدات مردمی. این طرف مصرف، نیازسنجی، محوریت اقتصادی. همهچیز از مردمی حذف دلال و رانتخوار و فیلترهای اضافی و اینها. این یک چیز فوقالعاده. تو هم که میگویی شکم مردم را سیر کن، تو هم اگر بفهمی حجم زیارت چیست، خودت میفهمی که از طریق حج و زیارت است که شکم مردم سیر میشود. و اثر عمل هم که بالاخره هم ملکوتش هم ملکش… و همچین اثری دارد که لااقل دنیایت را آباد میکند. به هر درهمی که میدهی چقدر؟ یک میلیون دینار برمیگردد. یک میلیون دینار برمیگردد. یعنی حسابت را باز میکنی، یک میلیون دینار رفت بالا. یعنی یک میلیون دینار خرجت. آن تصادفی که کردی ۵۰ میلیون آنجا آسیب داشت، آنجا خونات باید میترکید. هزینه مادی و معنوی. اینها میشود. آن چیزهایی که ما دعا تو زیارت… این مقدار برمیگردد. تو حجم مقدار برمیگردد. اینجوری برمیگردد. خرجهایی که رد میشود و ما نمیفهمیم. وحید توقع اینها را. چی شد؟ این دندانات که الان قاعدتاً انقدر هزینه داشت و چشم تو، این دست تو، این ماشین تو، این خونات و این فلان. البته مشکلات هست، همه هم دارند. آن مقداری که خدا رد کرده، «یعفو عن کثیر». کثیری را عفو میکند. یکی دو تایش را گوشتش را میگیرد که حواسات جمع و اینها. این میلیونیهایی که خدا با اینها رد کرده، اینهاست. وگرنه این مملکت الان با این وضعیت اقتصادی، هر جای دنیایی یک صدم از اقتصادی تا حالا ۱۰۰ بار فروپاشیده. در این شَک آدم تعجب میکند که ما ۶ مرحله، یعنی سال ۹۰ و ۹۱ مشکلات اقتصادی پیش آمد، دیگر همه گفتند کار جمهوری تمام شد. ۸ ساله که تا الان لااقل ۱۰ تا بحران اقتصادی را رد کردیم که هر یه دانه اش کار یک نظامی را تمام میکند. فروپاشی مطلق. عینک قطر و بحرین و اینها یک دانه. حالا برای اینها که کوچولو است. فرانسه و آلمان و اینها. اگر مشکل اقتصادی، یکی از این بحرانهای اقتصادی… که نگه داشته این را؟ از چی نگه داشته این را؟ نان هست. لااقل هست. تو این شرایط اقتصادی، تو این وضعیت… باز من عرض میکنم شما یک عده دنبال مخاطبین ما نیستید. از مخاطبین ما فایلها ارسال میکنند برای بعضیها. آنها گوش میدهند. خب، طرف اصلاً نشسته گوش داده که یک چیزی پیدا کند. برای همه بیمارها باید دعا کنیم. واقعاً بیماری روحی بدتر از بیماری جسمی است. به خدا توفیق بده مشغول کار خودمان بشویم. انقدر وقتمان و عمر ما الکی دارد حرام میشود واسه یکی را بزنیم. آقا زدنتان نه کسی را پایین میآورد، نه کسی را بالا میبرد. کسی هم دنبال بالا رفتن نیست. تو هم با زدنات، اگر اینجوری بشود بدتر هم میشود. یعنی جوری که میزنی، یکی بالاتر میرود. نان دارید! بابا، چی میگوییم؟ این چه میفهمد؟ مسئول شما ضد صاف کنی! ناهید، هرچی میخورند، میبرند، میزنند، نابودمان میکنند. خشم خدا را شکر نانده. کسی نمیفهمید. «باید چهکارش کنیم؟» باشه، درست. تو خوبی. مشغول چی؟ بله.
خلاصه آقا، با همه شرایط، همین که داریم قدر بدانیم. برق داریم، آب داریم، گاز داریم. هر کشوری جای ما بود، نداشت. با این مسئولین. این مسئولین هر جای دنیا یکی از اینها برود، یک سیستم را فلج میکند. به اینها. همین برکت، همین حج و همین خرجهایی که برای امام حسین داده میشود. و همین گردش اقتصادی معنوی پیرامون اهل بیت پیرامون عبودیت که تا حالا نگه داشته. یک ذره شک نداریم که ما انشاءالله از این گردنهها عبور خواهیم کرد به لطف امام زمان، انشاءالله.
«به کل حسنة عملها فی توجه ذالک». حالا این وسط که دارد حج میرود، عملی انجام میدهد، جدا از حج پول خرج میکند. خب، جدا نماز میخواند تو این مسیر. چهمیدانم، وضو میگیرد، ذکری میگوید، دعایی میکند. بعد میآید محرم میشود، «لبیک اللهم لبیک» میگوید. به هر حسنهای که تو این مسیر انجام میدهد خدا برایش یک میلیون حسنه مینویسد. اینجا تضاعفیه. تضایدی حساب میکند. هر حسنه تو مسیر حج، عمره. عمره هم همینطور. باب عمره به لطف خدا باز بشود زودی بریم، انشاءالله. عمره بریم. حج بریم، انشاءالله. یک میلیون حسنه. حتی برمیگرددها، نه که تا از احرام دربیاید. نه، تا برسد خانهاش. تا برسد خانهاش همش یک میلیونیه. یعنی تا فرودگاه هم یک میلیونی. سوار ماشینش کردند، همین الان همش یک میلیونیه. عجیب ملکوت، عجیب.
«و کان فی زمان الله». در ضمانت الهی است. «فإن توفاه ادخله الجنة». اگر تو این برهه و تو این تایم از دنیا برود، وارد بهشت میشود. مثل شهدای منا. «حشر شما با نبی اکرم». خوش به حال اینها واقعاً. چه مرگ. مرگ سختی بود، ولی مرگ سخت شیرین. خصوصاً که این عزیزان، حالا قبلاً اشاره هم شد، شهدای حجند و هم شهدای حیاند. که بعضی عزیزانی که در این واقعه، حالا بنده خب از نزدیک چیزهایی که رسانهای نشده خبر دارم. تا حدی فیلمهای اولیهای که درآمده بود را یکی از رفقا رسانهای ما با گوشیاش گرفته بود. که پشت فنس بود. فیلم گرفته بود. شبکه خبر که پخش شد و خود آن چیزهایی که تعریف میکرد، مو به تن آدم راست میشد. چقدر وضعیت فاجعهآمیز بود. پخش نکرده بود شبکه خبر. پوستهای همدیگر را کنده بودند. همینجور روی هم که افتاده بودند. مثلاً طرف سیاهپوست است و همه تنش… آن نقطه اولش که اینها روی هم افتاده بودند، به خاطر این بوده که اینها حوله احرامشان زیر پا رفته. اینها صفر گرفته بودند این حوله را که نَرَوَد. برای همین افتاده بودند. عینک رها میکردند و عریان محض میشدند بعضی از… کما اینکه خیلی نجات پیدا کردند. یعنی خیلیها که ق… لباس زدند، نجات پیدا کردند. اینهایی که حیایشان اجازه نداد، اینها شهدای حیایشان. حالا ببین اینها که راحت عریان میشوند! دوربین؟ این چقدر بد است؟ چقدر افتخار و شرف! کسی در حریم الهی لباس را نمیخواهد درآورد و عریان بشود. حالا بحث اضطرار اینها را کار ندارم ها. حیا فطری. آنکه تا اینجا وایستاده پای کار فطرت و حیا. اصلاً تو این فضاها نمیرویم. تو آن یک ثانیه که گرفتهام، افتادند. دیگر. نه، اینجا اگر ول میکردند، زنده میماندند. تو آن وسط دیگر دست و پا زدن، ۶، ۷ طبقه رو هم بودند. شما تصور کن دو نفر رو هم. حالا هفت طبقه رفته بالا. مچاله شده، فاسد شده. تنشان را درآوردند که اصلاً این بدن باز شده. ولی اینهایی که خانواده این شهدای عزیز ما هستند، غصه نخورند. وارد ملاقات حق تعالی شدند. «توفاه ادخله الجنة». اگر خدا اینها روحشان را بگیرد، وارد بهشت میشوند.
«و من رجع رجع منصورا مغفورا»؛ اگر هم برشان گرداند، برگردند با نصرت و غفران الهی برمیگردند. هم مورد نصرت واقع شدند، هم… یعنی از این به بعد تو تو من را کمک کردی با این آمدنات. خانه من را گرامی داشتی، تقویت کردی این خانه را و گفتمان حج؛ و من هم تو را قوی میکنم، تقویت میکنم. من هم پشت تو را دارم. تو پشت این خانه را سفت گرفتی، محکمش کردی. حج را محکم کردی. هزاران کنش میشود زیارت، خصوصاً اباعبدالله. درست شد؟
«فاقتنموا دعوته اذا قدم»؛ میفرماید که وقتی برمیگردد، دعای او را غنیمت بشمار. بهش التماس دعا بگو. این دعای حاجی. آقا، حاجی، دعایش خیلی چیز… خیلی دعا که میکند گناه نکند دیگر. گناه که بکند، دیگر این ارتباط قطع میشود. تا وقتی این خانه را تو دلت داری، صاحبخانه را تو دلت داری، هنوز تو همان خانهای. همانجور که خدا از آن خانه حفاظت میکند، از تو هم حفاظت میکند. همان نوری که بر آن خانه میتاباند و میپاشد، بر تو هم میپاشد. گناه که آمد، دیگر تو با این صاحبخانه تسویهحساب کردی. تیم آثار هم در حج هم در زیارت از بین… تا وقتی هنوز گناه نکرده، دریاب که دعا کند برایت. دعا که خدا دعای این را رد نمیکند. روز قیامت درباره صد میلیون آدم میتواند شفاعت کند. حاجی معمولی حاج قاسم سلیمانی، حاجی محمودی. همین.
«و من خَلَفَ حاجّا او معتمرا فی اهله بخیر بعده»؛ حالا اگر این حاجی رفت، رفت حج، رفت عمره، زن و بچهاش ماندند. شما همسایهای، شما فامیلی، شما رسیدگی میکنی. شما کمبود این حاجی را پر میکنی. "آقا من برایتان روغن بگیرم، نان بگیرم، بچه را سرویس… حالا بابایش نیست، من میبرم مدرسه." کار این شکلی. دیگر کم و کسری که از تو خانه زندگی… "سیبزمینی میگیرم، پیاز میگیرم، فلان." کسی اگر جای حاجی را پر کند تو خانهاش «بخیر بعده»، «و کان له أجرا کاملا مثل أجره». هرچی به حاجی دادند، به این هم میدهند. دوبل! جای او گذاشته خدا که او جای این الان آمده، برچسبان این شده. چی میگویند؟ «مینویس کاربن! کاربن گذاشت دیگر.» گفت: "تو نیستی، من اینجا پر میکنم، چون کاربن. هرچی به او بدم، کاروان، کاروان این شدی دیگر الان!" خیلی قشنگ است واقعاً دستگاه الهی.
آقا، خیلی رحمت خدا دیوانه میکند. هرکی میمیرد، دیوانه میشود. همه مردهها دیو… دیوانه حسابوکتاب و دیوانه رحمت. اگر وارد رحمت خدا بشوی، دیوانه رحمتش میشوی؛ خدایناکرده از رحمت جدا، دیوانه حسابوکتاب. «ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة ولا کبیرة إلا أحصاها». چیست این؟ این چه جور حسابوکتابی است؟ همهچیز توشه. با همه جزئیات. اینجوری کردی، اینجوری نگاه کردی، اینجوری چشمت را کشیدی، سطحی کردی. «چرا نگاه سطحی کردی؟» شما تا دیوانه میکند حسابوکتابش. و بدون اینکه از اجر این هیچی کم بشود. همه، هرچی به این دادم، به آن هم. آن هزار، یک میلیون حسنه و یک میلیون سیئه و فلان و اینها دو حساب است.
«و من خرج مرابطا فی سبیل الله»؛ ملکوت آقا، مرزبانی و دفاع. دفاع از دفاع از کیان اسلام و مسلمین. کسی اگر برای مرزبانی در راه خدا خارج بشود. «ابو مجاهدن» یا برای جهاد خارج بشود، «فله بکل خطوة سبعمائة الف حسنة». همین برادر عزیزمان که طول عمر بهش بدهد کتاب «سه دقیقه در قیامت». آن یکی برادر عزیزمان سعید عزیزی که کتاب «شنود» احوالات ایشان است که آن هم نیروی امنیتی و اطلاعاتی. آن بزرگوار عرض کنم خدمت شما که اینها ماجرا شامل حالشان. نیروی اطلاعاتی، نیروی امنیتی رفته برای دفاع و برگشت دارند. اگر انشاءالله حفظش کردند که حتماً انشاءالله حفظ کردند. اینی که برای این کارها رفته، «به هر قدمی ۷۰۰ هزار حسنه نوشتن». «و یُمحَا عنه سبعمائة الف سیئة». ۷۰۰ هزار سیئه محو شده. «و یرفع له سبعمائة الف درجة». ۷۰۰ هزار درجه هم بالا رفت.
«و کان فی ضمان الله تعالی». در ضمانت خداست. «حتی یتوفاه». تا بمیرد، در ضمانت خداست. خدا ضامنش است. ضامن آهو شد. امام رضا ضامن مدافع حرم و مجاهد و نیروی امنیتی. کسانی که جانش را به خطر انداخته به خاطر امنیت مردم، به خاطر جان مردم، به خاطر مال مردم، به خاطر آبروی مردم. به هر نحو. «کان شهیدا». هر رقم بمیرد، شهید است. بعداً آقا تصادف کند، شهید. کرونا بگیرد، چقدر داشتیم از این عزیزانی که کرونا گرفتند، رزمنده بودند. حالا برگشتند کرونا. اگر حفظ کرده آن روحیه رزمندگی و عمل را با کرونا که رفته. بالاخره رفتی. آقا، نگو "رفیقهایم شهید شدند، من ماندم." ماندن ندارد اینجا. تو رفتی قاطی اینها. تمام شد دیگر. با هم جمعی حساب میکند خدا. «یدالله مع الجماعة». حساب جمع شهدایی. مگر اینکه خودت خودت را از این جُلگه خارج کنی. تا خودت را خارج نکردی.
«فإن رجع، رجع مغفورا له». اگر برگردد، با غفران برمیگردد. «مستجاب الدعاء». مستجاب الدعوه میشود. کسی که میرود برای این کارها، برمیگردد، دعوتش، دعایش مستجاب. جلوتر در مورد احوالات شهدا و رزمندهها و یک چند صفحه مطلب داریم. دیگر آنجا توضیحش را نمیدهیم. اینجا همین بحث باشد. دیگر در مقام رزمندهها و مجاهدین و مدافعین حرم و مدافعین وطن و اینجور مسائل. الان مدافعین سلامت.
«و من مشى زائرا لأخیه». ملکوت زیارت برادر مؤمن. سر زدن به رفیق، حالا حقیقی، مجازی. ملکوتش چیست؟ قدم برمیدارد برای اینکه برود زیارت برادر مؤمن. «فله بکل خطوة حتی یرجع الی منزله، اعتق مئة الف رقبة». به هر گامی که برمیدارد، میرود تا برمیگردد خانهاش، مثل این است که صد هزار برده نورانیت آزاد کرده. صد هزار برده چقدر است؟ «الف درجه». برایش صد هزار درجه بالا میبرند. «و یمحا عنها الف سیئة». هزار تا سیئه ازش محو میشود. «و یکتب له مئة الف حسنة». برایش صد هزار حسنه مینویسند. به نظر میرسد که آن هم باید صد هزار سیئه باشد. شاید در نوشتنش تصحیف شده و افتاده.
قلیل حریره. یکی از راویهای این روایت ابوهریره است. «لیس قال رسول الله». مگر پیغمبر نفرموده که هرکی برده آزاد کند، این جایگزین او میشود. یعنی در واقع خودش را از آتش آزاد کرده. گره بچهها! خواندیم. «قال ذالک کذال مالک». «کذالک؟» گفت: «نه». حضرت فرمود: «بله». «ولکن ُیَرفع له درجات عند الله فی کنوز عرشه.» جهنم آزاد میشود. تحصیل حاصل. برنگشتم صد بار بپرسم.
حضرت فرمود که چرا؟ مقام دفع داریم. مقام رفع داریم. مقام رفع یکباره. مقام میاندازند بیرون. مقام دفع هی دورش میکند، قدم به قدم. این برده اولی که آزاد میشود، رفت از جهنم درآمد، تمام. حالا به هر بردهای، به همان میزان فاصله میگیرد جهنم. انقدر میرود بالا، بالا، بالا، بالا. تا کجا؟ فرمود که رفعتش میدهند «عند الله فی كنوز عرشه». تو گنجهای عرش. آخه ما گنج داریم. هم تو گنجهای بهشتی. توحید افعالی، تولید افعالی. گنج به آن سطح نیست. آن حقیقت پنهان در ماورا. اینجا بله. سیب و گلابی. از پشت اینها چیست؟ دست خدا را ببیند. «هو الذی یطعمنی و یسقینی، یشفینی». یکی دارو میخورد. به امام رضا متوسل میشود. دارو اثر میکند. «دارو خوردم، خوب شده.» «این دارو خوردم، این دارو استفاده کردم، بچهدار شد.» آن یکی چشمش عمیق. میبیند. «خدا به من بچه…» عمیق نه. «این چراغم خدا روشن کرد.» «کتاب این کلمه را با خدا به زبان استاد جاری کرد.» «این کلمه را خدا از زبان… به گوش من رساند.» همهاش خدا، خدا. این گنج بهشت. حالا این گنج بهشت است، گنج عرش چیست؟ آن دیگر احتمالاً ملاقات حق تعالی به نحو کامل. شهود ذاتی. احتمالاً اینی که اینجوری است، آن نفر اول برده اول بود که آزاد شد از جهنم درآمد. بعد صد هزار تا برده بود دیگر. صد هزار گنج عرش. برادر مؤمن رفتی زیارت خدا رفت. کمال اثرش این است. تو مؤمن را زیارت کردی. مؤمن هم که «المرء مرآة أخیه».
«و من قرأ القران ابتغاء وجه الله». ملکوت اگر کسی قرآن بخواند برای خدا. «و تفقهً فی الدین». قرآن میخواند، دین یاد بگیرد. تفقه در دین با قرآن است. با قرآن خواندن. قرآن یاد بگیرد. معارف قرآن، سرفصلهای قرآنی، حقایق قرآنی، این میشود تفقه در دین. اصل فقاهت اینهاست. کسی قرآن میخواند. یکی اینکه خدا را راضی کند و وجه خدا را طلب میکند. رضای خدا. یکی هم اینکه تفکر در دین. «کان له من الثواب مثل جمیع ما أعد الملائکة و الأنبیاء و المرسلین». اثر ملکوتی چیست؟ هرچی خدا داده به ملائکه و انبیا و مرسلین، به این هم میدهد. هیچی. از قرآن که خالی نیست. که همه مقامات قرآن است. میگویم هرچی کتاب تو هر کتابخانه عالم است که همه دانشمندها با خواندن اینها دانشمند شدند، گذاشتهام ابراهیم. «نه، ابراهیم ابراهیم شد چون از این استفاده کرد و بیرون کشید.» حالا یک وقت تو دنیا بیرون کشیدی. اینجا نتوانستی. تو برزخ برایت بیرون میکشم. تو قیامت برایت بیرون میکشم. نگران نباشید.
نکات مهم: «و من تعلم القرآن یرید ریا و سمعة». کسی اگر قرآن یاد بگیرد، ولی از باب ریا و سمعه. دکترای علوم قرآنی بگیریم. دکتر مفسر. اسم او را بزن. مقالهمان. قرائتمان. همه «به به چه چه»! کن از صدا. تحریری که میزنم. دستگاههایی که میخوانم. سخنرانی کنم. یا بیایم کله فلانی را بخوابانم. تو فامیل شناخته بشوم. هرچی قرآنم اینجا نماد معارف است دیگر. هرچی آدم از این معارف الهی یاد بگیرد برای ریا و سمعه که من قبلاً «لایماری به السفهاء». آدمهای سفیه با آنها مراعه کند. کُل اینها را بخواباند. رویشان را کم کند. پوزشان را بزند. «و یُباهی به العلماء». با علماء مباهات کند. اصطلاحات گنده گنده بگوید. «علماء! اینها را خودی نشان بده به علماء.» «ما هم حالیمونه. آمریکا. اصطلاحاتی چون علماء.» گنده گنده که مثلاً "ما کسی هستیم اینجا." مثلاً "ما چیزی هستیم." دنیا دنبال دنیا باشد با اینها. «ألله عزوجل اذا متلاشی هی یوم القیامه». خدا قیامت استخوانهای این را چهکار میکند؟ خرد میکند. متلاشی میکند. چون آقا، این پیکره، این آیاتی که یاد گرفته بود، اینها استخوان بود دیگر. استخوانی که برای استخوان… برای چی میخواهند؟ استخوانبندی معارف است دیگر. قرآن معارف است. تو از این به این استخوان گوشت و پوست و اینها بده. زندگی. اسکلت زندگی را قرآن شکل میدهد. تو این اسکلت زندگی را که قرآن بود، بهت دادند، چهکار کردی باهاش؟ این اسکلت را بهجای اینکه همه را با هم متصل کنی، روی این اسکلت زندگی کنی، تن شکل بدهی، زندگی کنی، این را برداشتی پخش و پلا کردی. یکی اینجا خرج کردی. یکی را انداختی آن تو. آن جلسه علمایی که انداخته. تو این جلسه سُفها. اسکلت را نمیخواستی برای زندگی کردن، میخواستی که اینور آنور خرجش کنی. این اسکلت متلاشی شده زندگی ملکوتش میشود خودت که اسکلت متلاشی شده خودت. فیلم بد. «ألله عزوجل اذا متلاشی تیکه تیکه». «نار أشد عذابا منه». تو جهنم آدمی با عذاب شدیدتر از این نداریم. «و لیس من أنواع العذاب إلا و یعذب به من شدة غضب الله علیه». همه عذابهایی که همه کشیدند دارد، چون خدا از هیچکس به اندازه این آدم عصبانی و غضبناک نیست. آخه یک وقت کسی دور بود از این حقایق، خبر نداشته. نداشته. چند جلسه جلوتر بهش میرسیم. کسانی که قاری قرآن بود و بعد… بعداً ول کردیم. مسائلی که برزخش را دیده بود، چه وضع ناجوری دارد. تو آمدی تو این… تو آقا، یک وقت کسی مثلاً مریض بشود، این خب یک جایی است که بهداشت نبوده. اطلاعات نبوده. یک وقت کسی خودش طبیب باشد، فوقتخصص! بعد مثلاً سرماخوردگی بمیرد. خجالت میکشند در مورد مرگ این بگویند. اوج رسوایی واقعاً دیگر. یعنی اینکه اهمال و… یعنی دیگر آدم انقدر بیخیال، انقدر اهمالکار و انقدر نادان، انقدر شریر. این سطح بیماری. تو این حد دانش نسبت به مداوا. تو جایی باشی که اصلاً همینجور آدم به طور معمول اینجا که قرار میگیرد میرود بهشت. و تو آمدی با این قاریهای قرآن و با این اساتید قرآن و با این درس قرآن و با این کلمات قرآن، بعد اینها را حربه کردی برای کاسبی و دنیا و شیادی و شیطنت و بر این چیزها! خدا به این غضب. به اندازه این به هیچکس نمیکند غضب. و سخت خدا. هیچ نوع از عذابها نیست مگر اینکه این… چرا؟ همه عذابها را دارد. چون همه عذابها را، همه گناهها را قرآن گفته بود. و همه عذابها را گفته بود. و این به همه بیاعتنایی. آخه که ربا نخورده که ربا نخورده، ولی قرآن که بلد بود: «قرآن!» "نخور تو به این پشت کردی رفتی دنبال دنیا و کاسبی با دنیا." نخورده. "به ما نخوردی، ولی به این حقیقت پشت کردی. و تو این حقیقت را منتشر نکردی. یعنی تو باید با قرآنات این قرآن را اگر تو جامعه منتشر میکردی، ربا… اگر نور قرآن تو جامعه میآوردی. تو قرآن را باخبر شدی پتو انداختی. حجابش کردی، نور به هیچکس نرسید. هرکی هر گناهی کرد، به خاطر این حجابی بود که تو ایجاد کردی. واسه همین تو همه گناهها شریک.»
«و من تعلم القرآن و تواضع فی العلم». کسی قرآن یاد بگیرد و تواضع در علم کند. «و علم عباد و هو یرید ما عند الله». دنبال آنی است که پیش خداست. دنبال پول و رزومه و شهرت، مریدبازی و شاگرد و تشکیلات و دفتر و دستک و مرجعیت و رساله شلوغبازی و فالوور. دنبال این چیزها نیست. خدا راضی بشود. از این علامه طباطبایی. جانم به جانم به قربان. برای خدا درس بخوانیم. تواضع در علم کنی به بندگان خدا رایگان یاد بدهی. بیتوقع، بیچشمداشت، بیدریغ. «لم یکن له فی الجنّة أعظم ثواب من». تو بهشت هیچکس سوای… همانجور که آنورش هیچکس عزای بدتر از… مِلک قرآن. آقا، سلطنت قرآن. برزخ سلطنت قرآن. حکومت قرآن. و آنجا طباطباییها، طباطباییها، طباطب… از ثوابی بالاتر. کاری که اینها کرد. قرآن یاد خلقالله دادن. یکی شده مطهری، یکی شده جوادی آملی. اینها شاگردهای از سر انگشت علامه. چکیده از این سر انگشت قرآنی او. منزلت… هیچ منزلتی بالاتر از او برزخ و بهشت نیست. «و لم یکن فی الجنّة منزلة ولا درجة رفیعة ولا نفیسة إلا کان له فیها أوفر نصیب». آقا، تو بهشت هر منزلتی باشد، هر درجه رفیعی باشد، هر جایگاه نفیس و ارزشمندی باشد، این آنجا سهم. هرکی هرچی شده، از نور قرآن شده. الان علامه طباطبایی توی جایگاه حاج قاسم سلیمانی، مدافعان حرم. آقا، مدافعان ۴۰ سال بعد شما بودند. مدافعان حرم از کجا تربیت شدند؟ از جلسه قرآن و منبر و جلسه و اینها. جلسه منبر قرآن و اینها را کی تغذیه میکرد؟ معارف قرآنی. نور قرآن. بچسبیم به قرآن و معارف قرآنی. ما تو همه جلسات شریکیم. هرکی زیارت اربعین رفته، هرکی رفته کربلا، من علامه طباطبایی سهم دارم. زمان موثر کربلا بسته بود، هیچکس نمیرفت. مثلاً کربلا نرفته بودند. ظاهر قرآن منتشر کردن. هرکی کربلا رفته، هرکی شهید شده، تو همه اینها سهم دارم. من بچسبیم به قرآن. دو روز عمر. آقا جان، هیچی ارزش ندارد. خصوصاً به رفقای طلبه میگویم که هی میپرسند «چیکار کنیم؟» که هی هر… از فکر کنم صدها پیام داشتیم از رفقای طلبه مختلف. از درس خارجخوان و دکتر اینها گرفته به پایین. ولی آقا جان، اینی که از بزرگان فهمیدیم و یاد گرفتیم، شنیدیم و دیدیم این است که بچسب به قرآن که هیچی در این عالم جز قرآن ارزش ندارد. انس با قرآن، تلاوت قرآن، حفظ قرآن، معارف قرآن، تفسیر قرآن، تفسیر المیزان. مدرسه تعالی بنا دارد انشاءالله آثار علامه را. همه مقدمات برای اینکه بریم سمت آثار علامه. بریم سمت قرآن. دستمان را بگیرد علامه ببرد محضر. خصوصاً با تفسیر قرآن. قرآن آنجا معلوم میشود قرآن چه… برزخ. اینجا دستکم. آنجا کسی قرآن شبکه قرآن که اصلاً اسمش برای خنده و تمسخر است. «قرآن میخواند، لحنش را مسخره میکنیم. و خواندنش را مسخره میکنیم. قاری قرآن را مسخره میکنیم.» قرآن کمارزشترین چیز تو جامعه. بودجه واسش مصرف بشود، دادشان بلند میشود. «ملت گشنه! شما بودجه قرآن مصرف میکنی!؟» به خاطر اینکه آدم در حد حیوانیت زندگی میکند. سر وقت تو آخور باشد. بله، گاو و گوسفند میگویند: "آقا اینجا پولهایی که برای علوفه شما دادیم، یکم حالا علفتان را حالا علف کسی کم بشود، علف جایی کم… کم هم نشده. علفهایتان را متوسط گرفتم برایتان. علف عالی نگرفتم. خرج قرآن آدمیزاد که میفهمد قرآن چیست. «الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان علمه البیان». قبل از خلقت انسان، علم القرآن گفته. «علم القرآن، خلق الانسان». یعنی اصلاً من رشته ارتباطیم با تو قرآن. چون قرآن بود، آفریدمت. به پشتوانه قرآن آمدی. اگر بنا به قرآن نباشد، بنا نبود که تو هم باشی. چون قرآن هست، آوردم. به پشتوانه قرآن آورد. میخواهم با این افق بسازمت. با این کاتالوگ، با این طرح، با این ایده. این اصل همه هویت ماست. قرآن. دودستی آقا بچسب. خصوصاً تو این شرایط که دستمان از ظاهر امام زمانمان کوتاه است. و به چهره امام زمان نگاه کند. به چهره قرآن نگاه کند. چهره قرآن همان امام زمان. بخواهد چهرهشان را اصطلاح مهندسهای کامپیوتر میگویند «صفر و یک»ش کنیم. صفر و یک لفظی اگر بخواهیم بکنیم امام زمان را، چهره حضرت را بازتعریف کنیم، لفظ بیاوریم همان رو… آن فیزیک روی دست و پا و هیکل ماده را میشود قرآن. میشود تبدیلش کنی به یک صورت انسانی. میشود صورت امام زمان. یکی اگر دسترسی بدهند ولش نکن که بعداً ول کنی خیلی ماجرا میشود. پس تو همه اینها سهیمند.
«و أشرف المنازل». شریفترین منازل در برزخ و بهشت مال اهل قرآن. «ألا و أن العمل خیر من العلم». بدانید که عمل از علم بهتر است. «و ملاک الدین الورع». ملاک دین چیست آقا؟ ورع. ورع یعنی چی؟ همه این حواسجمع. حواسات جمع باشد. میدانی چهکارهای یا نه؟ حواسات جمع باشد. از یک پزشک بالاترین توقعی که میرود در اتاق عمل چیست؟ چی را اگر داشته باشد، همهچیزش درست است؟ «حواسش جمع باشد.» گفتم: افضل مراتب همه دین، بهترین اعمال در ماه رمضان که امیرالمومنین از پیامبر گفتند، «ورع». چون تو قرائت قرآن حواسات جمع باشد. همچین شبی، همچین روزهایی قرآن ول نمیکنم برای اینکه باشد. قرآنات را هم میخوانی. وقتت هم تلف نمیشود. نظمت هم داری. حواسات جمع باشد. تو بندهای. من اینجا گذراست و بعد اینجا زندگی. حواسات به این باشد، میشود ورع. هیچ علمی بدون عمل نمیشود. عملی که علم را بروز میدهد. کشاورز، مهندسی کشاورزی. زمین بایر داریم. کدام عاقلی میرود فقط میخواند؟ عمل کنند دیگر. هر علمی مقدمه عمل است. متناسب با آن مشکلی را حل کنم. یا از درون خودم، یا از بیرون خودم.
«ألا و أن العالم من یعمل بالعلم». عالم کسی است که عمل به علم میکند. مهندس کیست؟ آنکه بلد است اجرا میکند. فقط بلد است. حفظ است. کاربرد، کاربست دارد. بهکار میگیرد. استفاده میکند. از این کنگره رو در مورد نگاه به نامحرم هندل کنیم. صد ساعت سخنرانی کنیم تو یک کنگره. از در بیاییم بیرون، اولین کسی که جلو چشممان میآید، زُل بزنیم بهش. این سرمایه برزخی نیست. سرمایه برزخی علمی است که عمل منجر شده. در عمل بروز دارد. ظهور دارد. در صحنه عمل حضور دارد. این آن علمای دیگر. لحظه مرگ با اولین فشار تمام. ۵۰ تا کتاب حفظ بودم، ۱۰ هزار بیت شعر. اسم خودت یادت میرود آنجا. عمل ظهوری نداشته. ککش نمیگزد که کی تو چهمشکلی و چهمشکلی دارد و چه وضعی دارد. «و إن کان قلیل العمل». ولو اولش کم باشد، ولی همان عمل کم است که آن علم را خاصیتدار میکند. و علم، علم میشود. باهاش. همه علم بنده به عمل. علم همیشه زنگ میزند. تلفن. حالا هاتف. تلفن خبر میکند. صدا میزند. عمل صدا میزند. اگر عمل آمد، علم میماند. نیامد، این هم میرود. علم آقا شریف و لطیفه و خیلی هم ناز دارد. الکی جایی نمیماند. انقدر باید نازش را بکشی. باید عمل کنی. عمل عمل. بعد وقتی با عمل گیرش میداری، میماند. خودش را پهن میکند. سر همیشه تأکید داشتم گرایش. فقط عمل. همینهایی که میدانی به کار بگیر. بعدیها میآید. انشاءالله توسعه پیدا میکند. رسوخ میکند در قلب. مطلب ساده که اول اینجوری میفهمیدی، حالا داری سویدای دل میفهمی. همین کلمه «لا اله الا الله» را مقدار کرم متناسب با این باید عمل میکردی. عمل کردی. زیر بار طاغوت نرفتی. زیر بار ظلم نرفتی. شرک نرفته. زیر بار فشار مشرکین نرفتی. دارد میرود تو حیدر. زاویه دارد میرود اعماق. همه عالم لا اله میبینی یا نمیدانی. این دانستن میبینی همه عالم لا اله الا الله. بعد میشنوی همه عالم دارد لا اله الا الله تسبیح... ملا درست شد؟ اینها چیست؟ اینها با عمل، با عمل. حجاب را کنار میزند بحثهای با حسین از دنیا تا عقبا. یک مقداری در مورد این صحبت.
«ألا و لا تحقرن شیئا و إن صغر فی عینیک». فرمود که: آقا جان، هیچ شیئی را حقیر نشمرید، «و إن صغر فی عینیک» ولو تو چشم شما کوچک باشد. «فإنه لا صغیریة بصغیر مع الاستغفار». این هیچی را منظور گناه کم و کسریهای معنوی. هیچ کم و کسری معنوی و کم ندان. کوچک نگو. "این که چیست؟" اصلاً آقا، این جمله ممنوعه برای یک… "این که چیزی نیست!" حالا بعضی گندهگندههایش را میگویند که "چیزی نیست. خانواده را متلاشی میکنی! برو به اختلاس گیر بده." اختلاس محصول همین رفتار تو بوده که آن آدم بیتربیت تربیت شده. کوچک کوچکهایش. آقا، حال نداری فلان مستحب را انجام بدهی؟ زیرآبش را نزن. بگو: "من نمیتوانم. عرضهاش را ندارم." خوبها را حقیر ندان. حالا اینها که بزرگ است. کارهای بدم ولو کوچکهایش را حقیر ندان. واقعاً این را خدا گفته، دین گفته. "من نمیتوانم. در توانم نیست. واقعاً من حجاب را مثلاً کلیتش را میتوانم رعایت کنم. این ریزهکاریهایش را دیگر… و «لا تخضعن بالقول» و نمیدانم فلان و اینهایش که ریزهکاریهایش را دیگر که زینت را به هیچ نحو نباید نشان داد و فلان و اینها را من حالا آنقدرش را نمیتوانم عمل کنم. قبول دارم. نمیتوانم عمل کنم." "نمیتوانم، نمیتوانم." "نه، قبول ندارم. شورش را درآوردهاید شما." آقا، همانی که اصلش را گفته، جزئیاتش را هم همان گفته. اصلش را وقتی… چیز رایج عرفی ندارد. وقتی وحی همهاش چه جور؟ آخه چه شکلی درآوردند؟ وقتی که هیچچیزش درآوردنی نیست. این را میخواهم بگویم. چه شکلی درآوردند از خودشان؟ صفر یا صد دیگر. یا هیچی مبنا ندارد یا همهاش مبنا. مبنا ندارد!؟ همان که اصلش را گفته، جزئیاتش را هم گفته. حالا جزئیات سختم است. نمیتوانم کوچکش ندان. تو آن بحثهای جواد با نفس در مورد این بحث صغیره و کبیره و اینها تا حد زیادی صحبت شد. تو چشمت کوچک است ولی صغیره آقا وقتی دیگر اصرار آمد صغیره نیست. همین گناه کوچولو، همین که "چیزی نیست." با اصرار. وقتی اصرار شد و به خودت راه دادی، مَلکه شد. گناه کوچک بزرگ. نه، گناه وقتی مَلکه بشود، کوچک بزرگ ندارد. این راه ورود شیطان. وارد میشود. میزند. میپوکاند. از تو متلاشی میکند ایمان و عقاید. کوچک بزرگ. اگر هم انجام میدهی خدایناکرده، اصرار نباشد. با استغفار باشد و اقرار کن. "آقا، من نمیتوانم. میدانم گناه است. میدانم خدا خوشش میآید. من نجات پیدا…" توجیهش نکن. کوچکش ندان. کوچکش نکن. خدا از شما در مورد اعمالتان سؤال میکند. «حتی مس أحدکم ثوبه أخیه بأصبعیه». با انگشتت لباس برادرت را مس میکنی. تماس پیدا میکنی. انگشتت میخورد به لباس برادرت. خدا از همین هم سؤال میکند. «فاعلموا عباد الله». بدانید بندههای خدا، «إن العبد یبعث یوم القیامة علی ما مات». بر سهمی که… با همان وضعی که مردی مبعوث میشوی. محشور میشوی. «و قد خلق الله عزوجل الجنة و النار». خدا بهشت و جهنم آفریده. «فمن اختار النار علی الجنة انقلب بالخیبة». اگر کسی آتش را بر بهشت ترجیح بدهد، این آقا دچار خبیه میشود. خائب میشود. از دست رفته میبیند هرچی داشته. «و من اختار الجنة فقد فاز». کسی بهشت را انتخاب کند، مطلوب نائل میشود. به آنی که نیاز درونیاش و فطرتش میخواسته میرسد. فائز میشود. «منقلب بالفوظ لقول الله عزوجل». و این به فوز میرسد به خاطر اینکه خدا در قرآن فرمود: «و ما الحیاة الدنیا إلا متاع الغرور». که این حیات دنیا ابزار فریب است. گولت میزند. این واقعیت ندارد. جذابیت پشتش خبری نیست. مزهاش را فکر میکنی شیرین است. بازی بود. «فمن زحزح عن النار». هرگز از آتش فاصله بگیرد. «و أدخل الجنة فقد فاز». وارد بهشت بشود، این به فوز. این همانی که میشد، شد.
«ألا و إن ربی أمرنی أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله». پروردگار به من امر کرد که پای کلمه «لا اله الا الله» وایسم. پای مرگ. تا کار به کشته شدن و اینها کشیده بشود. من پای «لا اله الا الله»… «فإذا قالوها اعتصم منی دماؤهم و أموالهم». اگر «لا اله الا الله» گفتند، در امان است خونشان، اموالشان. یعنی زوریها… تو به زور که به کسی «لا اله الا الله» تحمیل نکردم. یعنی وقتی «لا اله الا الله» نگوید، من موظف نیستم که امانی بر او داشته باشم. اگر بخواهد امنیت ما را به خطر بیندازد که امنیتش هم به خطر… ولی اگر «لا اله الا الله» نگوید، موظف به حفظ امنیت او نیستم. اینها نه اینکه موظفم بکشمش. موظف به حفظ امنیتش نیستم. موظف به حفظ مالش نیستم. البته کافر ذمّی که در ذمّه اسلام بیاید و معاهده و پیمان امضا بکند، آن مالش محترم، جانش هم محترم است. ولی کافر حربی یا کافر غیر ذمّی. ما مسئولیتی برای حفظ جان و مالش «إلا بحقها» مگر به حق «لا اله الا الله». «و حسابهم علی الله». حساب اینها به عهده خداست.
«ألا و إن الله جل اسمه لم یدع من ما یحب إلا و قد بینه لخلق». خیلی این عبارت زیباست. هیچی از آنها نبود که خدا دوست دارد به بندههایش. "هرچی دوست… من خدا اینهاست. من به اینها حقیقت دادهام و اینها را دوست دارم. اینها به من متصل و با اینها میشود به من رسید." هرچی بود، گفتم. اوج رحمت خدا. مخفی نکردم. کتمان نکردم. هرچی لازم داشتی، بهت گفتم. هرچی که تو باطن عالم حقیقت دارد و هست، اثر دارد. تو را به من میرساند، نزدیک میکند. همه را گفتم. «بین». هرچی هم خوشش نمیآمد، اینها را هم گفت. هرچی خوشش میآمده، خوشش نمیآمده، گفته. خصوصاً کجا گفته؟ «و نهاهم». گفت و «لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینة». خوب میشود با بِیّنه خوب بشود. اگر بد میشود با بِیّنه بد بشود. هیچکس درست میرود، راه معلوم برایش. «و هو بالمرصاد». خدا به هیچکس ظلم نمیکند. هیچ ظلمی از دست خدا در نمیرود. خدا در مرصاد. یعنی امتحانی فتنه. چون خدا فتّان هم است. فتّان هست. فتنه میکند. اجازه میدهد ظالم ظلمش را بهت برساند. زمانی که دست و پای ظالم را نمیبندد. آدمیزاد، آدم امتحان. دست و پایش را ببندد، امتحان نمیشود. خاصیت عالم دنیا این است که باید آزاد بشود. به تو برسد. جیب تو را میزند. بچه تو را میکشد. این هم از باب فتّان بودن. میخواهم ببینم تو چهکارهای؟ کمالی را در تو جلوه بدهم. در تو بروز بدهم. تو را به کمالی برسانم تا آنهایی که بدی کردند، جزایشان را بدهم. «احسن بالحسنی». این هم که خوب بودند، احسان کردند. حُسناهایشان را نشان بدهد. «من أحسن فلنفسه». هرکی خوب باشد، برای خودش خوب است. خودش بد میشود. خدا به هیچکس ظلم نمیکند.
بخشهای آخر این خطبه، پاراگراف آخر است به کلمات نهایی پیغمبر که حالا این سؤالی هم که ما داریم بحث را ضبط میکنیم، تازه از رحلت پیغمبر عبور کردیم. شب اول ربیع الاول، شبی هم هستش که امیرالمؤمنین خودشان را «لیلة المبیت» بهجای پیغمبر قرار دادند و جان خودشان را به خطر انداختند. و ماه ربیع هم بهنحوی ماه پیغمبر است. ماه بهار کسب پیامبر اکرم. میخواهیم به ما نظر رحمتشان را شامل حالمان بکنند. آخرین مطالبی که پیغمبر: «ای مردم! سنم و تَقَهزُمی، استخوان دیگر فرسوده شده و هَدَمَ جِسْمی. بَدَنم دیگر در معرض خرابی و نُعیَتَ إلی نفسی من ربی». خدای من هم، رب من هم دیگر من خبر رحلتم را… پس از مرگ پیغمبر. مرگ، رحلت پیغمبر، شهادت پیغمبر. تعابیر با احترام. «و اقترب أجلی». اجلم نزدیک شده. «و اشتد منی الشوق الی الأقا». شوق من به لقای ربم شدید شده. «و لا أظن إلا و أن هذا آخر العهد منی و منکم». فکر نمیکنم دیگر بعد از این ما با هم ملاقاتی داشته باشیم. «فما دمت حیاً فقد ترانی». تا وقتی زندهام که خوب میبینید من را. «و أما إذا فارِقْتُکُمْ، فأنا خلیفةٌ علی کل مؤمن و مؤمنة». وقتی رفتم خدا جای من را پر میکند در هر مؤمن و مؤمنهای. «و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته». سلام و رحمت و برکات خدا بر شما.
«فابْتَدَرَت إلیه رَهطٌ من الأنصار». این است که کار را تمام کردند. تعدادی از قبل از اینکه حضرت از منبر بیاید پایین، رفتند شتافتند سمت منبر پیغمبر و گفتند: «یا رسول الله، و نحن جعلنا الله فداک. بأبی أنت و أمی و نفسی لک الفداء». باید جمع تعبیر به جمع میآمد. «یا رسول الله! پدر و مادر و جانمان به فدای تو. خدا ما را فدای تو کند. من یقوم له الشدائد؟ و کیف العیش حینئذ؟» از دنیا که سختترین جنگ هم، جنگ تمدنی پیغمبر هم بود با رومیها. وسط این سختیها کی میخواهد اینها را رسیدگی کند؟ و چه شکلی بعد از امروز ما زندگی کنیم؟ «قال رسول الله: و أنتم فداکم بأبی و أمی». پیغمبر فرمودند که: «إنی قد نازلت ربی عزوجل فی أمتي». من با رب خودم در مورد امتم حرف زدم. «فقال: علی باب التوبة مفتوحٌ». آخرین حرف پیغمبر خیلی زیباست. رحمت، «رحمة للعالمین». رب من به من فرمود که درِ توبه باز است. «حتی یُنفَخُ فی الصور». تا در صور دمیده بشود. تا قیامت. حالا درِ توبه. توبه هر توبه در دنیا به همین تصمیمی که میگیریم. توبه در برزخ با کسر و انصاری که از اعمالت میشود. تو دیگر تصمیم نداریم. ماده نداریم. تا قیامت بالاخره یکجوری خدا درست… جمله «فاز» شد. ایدهام که اینها گفتند. گفتند که با این حرفها که ما از شما شنیدیم، یعنی فقط مشکلاتی که الان دارد، با این حرفهایی که از شما شنیدیم، آقا خیلی… هر گناهی این است. اوضاع خیلی… چهکار کنیم ما؟ درِ توبه تا قیامت.
بعد پیغمبر به ما رو کرد: «أنه من تاب قبل موته بسنة». هرکی یک سال قبل از مرگش توبه کند. «کثیر». "نه، یک سال زیاد است." «من تاب قبل أن یموت بشهر». هرکی قبل از اینکه بمیرد، یک ماه قبل از اینکه بمیرد توبه کند، «تاب الله». بعد فرمود: «و إن الشهر لکثیر». "نه، یک ماه هم زیاد است." «من تاب قبل أن یموت بجمعة». هرکی یک هفته قبل از مرگش توبه کند، «تاب الله». فرمود: «و جمعة کثیرة». "یک هفته هم زیاد است." «فمن تاب قبل أن یموت بیوم». هرکی یک روز قبل مرگش توبه کند، «تاب الله علیه کثیرا». "یک روز هم زیاد است." «من تاب قبل أن یموت بساعة». کسی یک ساعت قبل از مرگش توبه کند، «تاب الله علیه». خودش را میپوشاند. «من تاب و قد بلغت نفسه ههنا». هرکی جانش به اینجا رسید توبه کند، «تاب الله عزوجل علیه». تا آنجا در باز گذاشته. تا جانش به اینجا برسد. تا قبل از دیدن برزخ و ملائکه مرگ. تا آنجا توبه پذیرفته است. یعنی هنوز این جان جدا نشده که تصویر برزخ تا انتهای نفس آخر. نفس آخر همین آمده رفته. برزخ را دیده و هنوز دارد قبض میشود. خُرد خُرد بیارند. خمیر بالا! مثل… صحنه عوض شد دیگر. تا آن، تا آن لحظه که آن صحنه عوض میشود. تا همان لحظه جا دارد. ولی صحنه که عوض شد، دیگر توبه فرعون. قرآن گفته وقتی آنجا گفت که فرمود: «الآن!» تا این لحظه نفس آخر مان کیست؟ میدانیم الان یک ساعت دیگر است، دو روز دیگر. بعد فرمود: «ثم ترک فکانت آخر خطبه رسول الله حتی لحقه». آخرین خطبهای بود که پیامبر ایراد فرمودند تا به خدای متعال ملحق شدند.
از خدای متعال میخواهیم ما را جزء امت پیغمبر کند و تشکر میکنیم انقدر ما را زنده نگه داشت که این خطبه را بتوانیم بخوانیم و انشاءالله اهل عمل بشویم به این معارف و از آن برزخ سخت و تلخی که تو این روایت فرمودند، نجات پیدا کنیم. برزخ شیرین و گوارایی که تو روایت فرمودند، انشاءالله نصیبمان بشود. رضایت حق تعالی، نظر رحمت حق تعالی انشاءالله شامل حال ما بشود. به شفاعت نبی اکرم، عنایت این رسول رحمت انشاءالله در دنیا و آخرت شامل همه ما بشود. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
آخرین خطبه پیامبر اکرم را در این جلسات میخواندیم که یک سیمای کلی از وضعیت ملکوت و برزخ را ترسیم میکنند. کمی از صفحه هنوز از آن مانده است، ولی خب، کلیاتی را چون توضیح دادیم، دیگر تقریباً بحث آنچنانی توضیحی در شرح این روایت ندارد.
«و من عاد مریضا کسی اگر عیادت مریض برود، فله بکل خطا حتی یرجع الی منزله سبعون الف الف حسنه»؛ به هر یک گامی که برداشته برای عیادت مریض، تا برمیگردد - یعنی از وقتی راه میافتد و میرود تا برمیگردد به خانه - ۷۰ میلیون حسنه دارد. به هر یک گام. «الف الف» یعنی هزار تا هزارتایی، درست شد؟ هزار تا هزارتایی میشود چقدر؟ هفتاد تا هزار تا هزارتایی میشود ۷۰ میلیون. ۷۰ میلیون حسنه.
«و محی عنه سبعون الف الف سیئه»؛ از او ۷۰ میلیون سیئه محو میشود. «و یرفع له سبعون الف درجه». بعضیها که ناامید میشوند، "آقا این کار خیلی گناه سنگین است و فلان و اینها، چهکار بکنیم؟" خب، اینجور کارهایی ثواب سنگین عجیب و غریب دارد، اینها میشود جبران آن گناهها.
بعضی کارها، خیلی گناه سنگین. خب، مثلاً در مورد سخنچینی داشتیم، اینجوری بود! مثلاً خب، واقعاً تن آدم میلرزید! چه کنیم؟ سخنچین خب، یک بار سخنچینی نکرده باشد، دیگر جهنمش حتمی است. میگوییم "توبه نکنیم؟ ما سخنچینی کردیم، جوان بودیم، نوجوان بودیم." توبهاش... اینها امیدبخش است برای اینکه آدم امیدوار بشود برای بخشیده شدن. شما برو عیادت مریض. حالا بدبختی این است که الان کرونا یکجوری است که عیادت هم نمیشود رفت، نباید رفت. حالا مریضیهای دیگر. الان که کلاً هیچ عیادتی نداریم اصلاً، سر زدن و اینها...
ولی عیادت لزوماً رفتن نیست. تماس بگیر. تو فضای مجازی این تماسهای تصویری که هست، همین تماس که میگیری، حالا دیگر آن قدمها را ندارد، ولی به هر حال آثارش را که دارد! حالا مثلاً اینجا یک قدم به حساب میآید، همین دکمه را میزنی و باز میکنی، میزنی، مثلاً یک قدم که به حساب میآید دیگر. یک قدمشان اثر دارد. ۷۰ میلیون حسنه، ۷۰ میلیون سیئه هم محو میشود، ۷۰ میلیون درجه هم بالا میروی.
«و وکل به سبعون الف الف ملک»؛ ۷۰ میلیون ملک هم وکیل او میشوند: «یعُودونه فی قبره» که بیایند عیادت شما در قبرت. در قبر، یعنی گفتیم برزخ. وارد برزخ که میشود، ۷۰ میلیون ملک میآیند عیادتش بابت یک عیادتی که از یک بیماری رفته. «و یستغفرون له الی یوم القیامه»؛ از برزخ تا قیامت، ۷۰ میلیون ملک استخدام میشوند. تمام این مدت را، از برزخ تا قیامت گرفتارند. طول میکشد تا اینها تکتک این کارهایی که کرده، در تصمیم، در برخوردی، در ماجرایی… آثارش توی این ۸۰ میلیون نفر. بعضی ۸۰ میلیون تربیت! اینها آثار روحی، روانی، مادی به زندگیشان، به معاششان، معادشان. این نسل، نسل بعد، نسل بعدش، نسل بعدش… خیلی طول میکشد این اَبَرکامپیوتر تا بخواهد اینها را باز کند، ران کند، خیلی طول میکشد. تکتک به اینها نشان بدهد.
خب، اینجا گشایش. حالا نه اینکه آدم مسعود سیاسی فاسد باشد، با یک عیادت مریض حل بشود! بالاخره توازن باید برقرار بشود بین گناه و استغفار و کفاره گناه. اگر من کاری کردم که به همه آسیب زده، باید کاری بکنم که به همه خیر برسد. میشود یک کاری بکنم آسیب بزنم، بعد بیایم به مریض عیادت کنم؟ ولی به هر حال اینها امیدبخش است. یعنی به آبروی یک نفر آسیب زدم و حالا سعیام را کردم برای توبه. مسیر توبه را بروم که حالا قبلاً توضیح دادیم مفصل. رفتم اینها را هم داشته باشم. عیادت یک مریض انقدر گشایش ایجاد میکند. و این تا قیامت برایش استغفار میکنند. آن قیامتی که برای بعضی طول میکشد تا قیامت، این حساب است که هی تکتک ببیند چی شد، چی شد؟ استغفار ۷۰ میلیون ملک ناهید حل میشود! خوب ملکوت!
تشییع جنازه: «و من شَیَّعَ جنازة»، اگر کسی تشییع جنازه کند، «فله بکل خطوة حتی یرجع الی منزله مائة الف الف حسنة»؛ هر قدمی که برمیدارد تا برگردد، از وقتی راه میافتد تا برمیگردد، ۱۰۰ میلیون حسنه. «و یُمحَا عنه بکل قدم مائة الف الف سیئة»؛ از او به هر قدمی یک میلیون سیئه محو میشود. «و یرفع له مائة الف الف درجة»؛ برایش یک میلیون درجه بالا میرود. «فإن صلی علیها»، اگر نماز بر میت بخواند - «صلی علی جنازة مائة الف» – بر جنازه او. خود همینکه نماز خوانده میت، یعنی تو نماز میت شرکت کرده بود، به شرط اینکه نماز میتها و تشییع جنازهها، اینها خودش فتنه است. شرکت… تقویت یک ایده، یک فکر، یک منطقه. تقویت ضلالت. شعائر شیطان! جایی که تقویت ایمان است، یا لااقل خنثی است، این آثار مال اینجاست. اگر این نماز را خواند، به خود جنازه این چقدر نماز میخوانند؟ ۱۰۰ میلیون ملک بر جنازه خود این نماز میخوانند. «کلهم یستغفرون له حتی یُبعَث من قبره»؛ تا قیامت که از قبر دربیاید، برایش استغفار میکنند این ۱۰۰ میلیون ملک.
«و من خرج حاجا او معتمرا»؛ ملکوت حج و عمره. کسی از خانه دربیاید برای حج، عمره، «فله بکل خطوة حتی یرجع مائة الف»؛ مسیری که راه میافتد، میرود و برمیگردد، به هر قدمی که برداشته، هر قدمش ۱۰۰ میلیون حسنه. «الف الف سیئه»؛ به هر قدمی یک میلیون سیئه محو میشود. دیگر قبلاً هم تناسبسنجیها را کردیم. گفتیم دیگر روغن این قدمی که برمیداریم، حجم این شعائری که هست، گاهی با یک حج یک نفر که راه میافتد و میرود، ۱۰۰ میلیون آدم عوض میشود. واسه همین ۱۰۰ میلیون حسنه دارد. گاهی ۱۰۰ میلیون گناه جمع میشود از جامعه. اثری که حرکت این آدم دارد و راه افتادن و پرچمی که بلند میکند. ظرفیت این عمل انقدر… یعنی این عمل ظرفیت این را دارد. واقعاً یک حجم، حج یک نفر آدم، راه افتادنش از شهر حج و برگشتن، ظرفیت این را دارد که ۱۰۰ میلیون آدم را اصلاح کند. خیلی واضح است. ظرفیت این را دارد که ۱۰۰ میلیون گناه از جامعه محو کند. پس این عمل چون ظرفیت این را دارد. در جامعه هیچ گناهی محو نشود، چون تقصیر این که نیست. این کارش را انجام داده. ظرفیتسازیاش را کرد. استفادهاش از ظرفیت کرد. دیگر بقیه دست این نبود. این بهرهاش را از این عمل برد. بهرهاش شد یک میلیون حسنه. بهرهاش شد محو یک میلیون سیئه. لذا هیچ بعدی ندارد. ما هی داریم اینها را میگوییم، هیچکس تو ذهن… خیلی دیگر دارند گندهاش میکنند. در ملکوت انقدر گنده هست، ما نمیفهمیم.
ما برایمان پیتزا و چه میدانم ذرت مکزیکی و اینها چون خیلی گنده است. بعد پولش هم بگیر، بده ما پیتزا بزنیم. ذرت مکزیکی بخوریم. ذرت مکزیکی میخواهم، ندارم، بده من بخورم. بیش از شکم که چیزی… کعبه شکم! همه حاجیها، حج این شکم را باید بهجا بیاورند. آن حقیقت و ملکوت و تعالی معنوی. کسی اگر چشمش به آن پرواز باشد، میفهمد که این حج چیست، عمره چیست. یک نفر راه میافتد، کجا دارد میرود؟ حج. حالا حج این است. زیارت کربلا که مراتبی از حج است. مقدمهای است که شما از خانه راه میافتی. شوری که میاندازی. یا یک نفر توی خانواده راه میافتد میرود کربلا. میگویند: "فلانی کجا بود؟ برگشت. رفته کربلا." آقا این را الان میشنود. بعد آن بچه کوچکه، مثلاً اینها که آمدهاند مهمانی، او تو دلش میآید که نمیداند که این کربلایی که این رفت، آثار این شکلی داشت که مثلاً توی فامیل، آن بچههای کوچکتر را که شنیدند، آنها امام حسینی شدند. بعد ۱۰ سال خط امام حسین را گرفتند. بعد بَدَن اینها خودشان کربلا آمدند. بعد کاروان اربعین راه انداختند. بعد… بعداً نسل اینها تا قیامت حسینی شد. از اینکه شنیدم "من کربلا رفتم." من هیچ اقدام مستقیمی هم نکرده بودم. هیچ نقش مستقیمی نداشتم تو این کربلا. ظرفیت این عمل. راه میافتی بری حج و عمره. نه کار رسانهای بکنیم. لایو بری فلان. همین که راه میافتی فیلم سر و صدا… انقدر تو ظرفیت نهفته است که میتواند یک میلیون حسنه در جامعه ایجاد بکند، یک میلیون سیئه محو بکند، یک میلیون درجه بیاورد. یعنی یک میلیون آدم را بفرستد بالا. ظرفیت عمل. ظرفیت عملت را تو ملکوت بهت نشان میدهد. به هر قدمی. هر قدمی ظرفیت است به یک قدمش. شوخی نیست. واقعیت دارد. همش واقعی. هم خوبهایش برای ما باورنکردنی، هم بدهایش. دیگر جفتش واقعی است.
ما با یک عالم ابدی مواجهیم. بچه تو جنین باورش نمیشود که مثلاً آدم با این دست و پایی که اینجا دارد شکل میگیرد، بعداً چه کارهایی میتواند بکند. باورش نمیشود. این انگشتهای تو که اینجا الان دارد تکان میدهی، هم خوب، هم بد! یک انگشت میزنی، بمب اتم میزنی. ۱۰ میلیون آدم کسی… یک امضا میکنی، ۱۰ میلیون آدم را نجات میدهی. این دهانت که اینجا الان بسته است، آن آنور آقا! نمیدانی زبان چهکار میکند. این چشمها، این بَدَن، این فلان. بَند ناف میبیند تکان خوردن پای تو، تکان میدهد، دست تکان تو… اوج لذت و کیفش همین کیسه آب و هم خوردن. چه میفهمی عالم بعدی چهخبر است؟ اصلاً مگر میشود قیاس کرد عالم دنیا را به عالم جنین؟ ابعادمان چند برابر است. تازه عالم ماده اصلاً به حساب نمیآید در عوالم خلقت. نگاه نمیکند به عالم ماده. به ماده. به ماهی ماده. به قول طلبه: "عالم قوه است، عالم استعداد." اینجا چیزی فعلیت پیدا نمیکند. چیزی نیست. برای خدا این ملحق به عدم میشود. از اینجا به بعد خدا حساب کرده، دالون، نسخه آزمایشی. به حساب نمیآورد دنیا را. دنیا درباره جنین این است. حالا ببین برزخ چیست نسبت به الان ما؟ بله. آنجا به بچه میگویند: "تو همین ناخنت را مواظب باش نخورد به این کیسه آب پاره بشود." به همین که مواظبت میکنی ناخنت نخورد، برایت یک میلیون… هر سری که مواظبت کنی ناخنت نخورد، مثلاً میگویم فرض کن بچه شعور داشته باشد، "مراقبت میکنی ناخنت نخورد، کیسه آب پاره بشود، برایت یک میلیون حسنه مینویسیم." یک میلیون حسنه نهفته در این کار هست. همین که تو این کیسه آب میماند، هر لحظه بودنش اینجا یک میلیون حسنه است. به محو یک میلیون سیئه. یک میلیون بیماری دارد از او دفع میشود. یک میلیون درجه است. درست است؟ نه، خیلی واضح است. اگر با این نگاه، با این عینک نگاه کنیم. پس تا برمیگردی، اینها را دارد.
«و کان له درهم»؛ حالا بابت پولی که خرج کرد، چی؟ یکی قدمهایی است که برداشت، یکی درهمهایی است که خرج کرد. «بکل درهم انفق»، به هر درهمی که خرج کرده، به هر دیناری که خرج کرد، «یک میلیون دینار» خدا به او میدهد. دیگر اینجا دینار گفته، قنطار نگفته. معلوم میشود که تو دنیا اینها برمیگردد. این دنیاییاش این است. حج برو. خصوصاً حج و زیارت به نیابت از حضرت ابوطالب و عبدالمطلب. بزرگان سفارش میکردند اگر مشهد کسی میتواند بیاید، زیارت امام رضا به نیت این دو بزرگوار. نمیتواند، هر زیارتی که میتواند. زیارت حضرت معصومه برود، زیارت اهل قبور برود، زیارت امامزادهشان برود. هدیه به این دو نفر. نمیدانم چه آثاری دارد در ملکوت که حج به نیابت از این دو نفر و عمره، و یا طواف برای این دو بزرگوار، خیلی آثار فوقالعاده دارد. از جهت گشایش اقتصادی و مادی. و زیارت برای این دو نفر هم آثار فوقالعاده.
حالا جدای از برای این دو نفر، کلاً حج گشایش اقتصادی. منافقین را میبینید؟ میآیند. آنهایی که شیعه نیستند و شیعهکُشی هم میکنند. هر سال. حجم روایت فرمود که اینها حج برای این اثر ملکوتی ندارد، ولی دنیای اینها به خاطر همین آباد است. وضعشان انقدر! نفت مال اینهاست و گاز مال اینهاست. پولها همهجور پارو بالا میرود. حج آقا، همین اثر مادی این شکلیاش. و عجیب این است که یک نادانِ احمق میگوید که حج را تعطیل کن، پولش را بدهیم به ملت. اصلاً حج گشایش اقتصادی میآورد. چرخه اقتصادی خود حج که فوقالعاده است. دیگر شما همین چرخه اقتصادی که حج دارد، اگر تو مکانیزم خودش قرار بگیرد، تو پارادایم خودش قرار بگیرد، قیمت ارزانتر میخرد. بعد همه محور عبودیت کرده است و توحید، اقتصاد اسلامی تقویت میشود. مسلمین، تولید میرود بالا، مصرف متناسب با تولید و نیازسنجی محوریت. که الان هی این کار را که میکنند، یک کارهای تجاری که مثلاً منطقه آزاد فلان، اینها به خاطر اینکه نقاط محوریت پیدا کند برای اینکه جنس از مردم بخرند. هی میخواهند یک جاهای خاصی را تولید کنند برای گردش اقتصادی. خب، خدا این را با کعبه این کار را کرد. و بهتر، کربلا این کار را کرد.
بحث اقتصاد حج و زیارت، یک بحث بسیار مهمی است که بسیار ما از آن غافلیم. البته خب، خود سعودیها حسابی خوردند از این بغض از این حجم ما. ولی از کربلا همچین استفادهای هنوز نکردیم. کمکم به اینجا برسیم، اقتصاد زیارت بتوانیم کار بکنیم. این و تولیدات مردمی. این طرف مصرف، نیازسنجی، محوریت اقتصادی. همهچیز از مردمی حذف دلال و رانتخوار و فیلترهای اضافی و اینها. این یک چیز فوقالعاده. تو هم که میگویی شکم مردم را سیر کن، تو هم اگر بفهمی حجم زیارت چیست، خودت میفهمی که از طریق حج و زیارت است که شکم مردم سیر میشود. و اثر عمل هم که بالاخره هم ملکوتش هم ملکش… و همچین اثری دارد که لااقل دنیایت را آباد میکند. به هر درهمی که میدهی چقدر؟ یک میلیون دینار برمیگردد. یک میلیون دینار برمیگردد. یعنی حسابت را باز میکنی، یک میلیون دینار رفت بالا. یعنی یک میلیون دینار خرجت. آن تصادفی که کردی ۵۰ میلیون آنجا آسیب داشت، آنجا خونات باید میترکید. هزینه مادی و معنوی. اینها میشود. آن چیزهایی که ما دعا تو زیارت… این مقدار برمیگردد. تو حجم مقدار برمیگردد. اینجوری برمیگردد. خرجهایی که رد میشود و ما نمیفهمیم. وحید توقع اینها را. چی شد؟ این دندانات که الان قاعدتاً انقدر هزینه داشت و چشم تو، این دست تو، این ماشین تو، این خونات و این فلان. البته مشکلات هست، همه هم دارند. آن مقداری که خدا رد کرده، «یعفو عن کثیر». کثیری را عفو میکند. یکی دو تایش را گوشتش را میگیرد که حواسات جمع و اینها. این میلیونیهایی که خدا با اینها رد کرده، اینهاست. وگرنه این مملکت الان با این وضعیت اقتصادی، هر جای دنیایی یک صدم از اقتصادی تا حالا ۱۰۰ بار فروپاشیده. در این شَک آدم تعجب میکند که ما ۶ مرحله، یعنی سال ۹۰ و ۹۱ مشکلات اقتصادی پیش آمد، دیگر همه گفتند کار جمهوری تمام شد. ۸ ساله که تا الان لااقل ۱۰ تا بحران اقتصادی را رد کردیم که هر یه دانه اش کار یک نظامی را تمام میکند. فروپاشی مطلق. عینک قطر و بحرین و اینها یک دانه. حالا برای اینها که کوچولو است. فرانسه و آلمان و اینها. اگر مشکل اقتصادی، یکی از این بحرانهای اقتصادی… که نگه داشته این را؟ از چی نگه داشته این را؟ نان هست. لااقل هست. تو این شرایط اقتصادی، تو این وضعیت… باز من عرض میکنم شما یک عده دنبال مخاطبین ما نیستید. از مخاطبین ما فایلها ارسال میکنند برای بعضیها. آنها گوش میدهند. خب، طرف اصلاً نشسته گوش داده که یک چیزی پیدا کند. برای همه بیمارها باید دعا کنیم. واقعاً بیماری روحی بدتر از بیماری جسمی است. به خدا توفیق بده مشغول کار خودمان بشویم. انقدر وقتمان و عمر ما الکی دارد حرام میشود واسه یکی را بزنیم. آقا زدنتان نه کسی را پایین میآورد، نه کسی را بالا میبرد. کسی هم دنبال بالا رفتن نیست. تو هم با زدنات، اگر اینجوری بشود بدتر هم میشود. یعنی جوری که میزنی، یکی بالاتر میرود. نان دارید! بابا، چی میگوییم؟ این چه میفهمد؟ مسئول شما ضد صاف کنی! ناهید، هرچی میخورند، میبرند، میزنند، نابودمان میکنند. خشم خدا را شکر نانده. کسی نمیفهمید. «باید چهکارش کنیم؟» باشه، درست. تو خوبی. مشغول چی؟ بله.
خلاصه آقا، با همه شرایط، همین که داریم قدر بدانیم. برق داریم، آب داریم، گاز داریم. هر کشوری جای ما بود، نداشت. با این مسئولین. این مسئولین هر جای دنیا یکی از اینها برود، یک سیستم را فلج میکند. به اینها. همین برکت، همین حج و همین خرجهایی که برای امام حسین داده میشود. و همین گردش اقتصادی معنوی پیرامون اهل بیت پیرامون عبودیت که تا حالا نگه داشته. یک ذره شک نداریم که ما انشاءالله از این گردنهها عبور خواهیم کرد به لطف امام زمان، انشاءالله.
«به کل حسنة عملها فی توجه ذالک». حالا این وسط که دارد حج میرود، عملی انجام میدهد، جدا از حج پول خرج میکند. خب، جدا نماز میخواند تو این مسیر. چهمیدانم، وضو میگیرد، ذکری میگوید، دعایی میکند. بعد میآید محرم میشود، «لبیک اللهم لبیک» میگوید. به هر حسنهای که تو این مسیر انجام میدهد خدا برایش یک میلیون حسنه مینویسد. اینجا تضاعفیه. تضایدی حساب میکند. هر حسنه تو مسیر حج، عمره. عمره هم همینطور. باب عمره به لطف خدا باز بشود زودی بریم، انشاءالله. عمره بریم. حج بریم، انشاءالله. یک میلیون حسنه. حتی برمیگرددها، نه که تا از احرام دربیاید. نه، تا برسد خانهاش. تا برسد خانهاش همش یک میلیونیه. یعنی تا فرودگاه هم یک میلیونی. سوار ماشینش کردند، همین الان همش یک میلیونیه. عجیب ملکوت، عجیب.
«و کان فی زمان الله». در ضمانت الهی است. «فإن توفاه ادخله الجنة». اگر تو این برهه و تو این تایم از دنیا برود، وارد بهشت میشود. مثل شهدای منا. «حشر شما با نبی اکرم». خوش به حال اینها واقعاً. چه مرگ. مرگ سختی بود، ولی مرگ سخت شیرین. خصوصاً که این عزیزان، حالا قبلاً اشاره هم شد، شهدای حجند و هم شهدای حیاند. که بعضی عزیزانی که در این واقعه، حالا بنده خب از نزدیک چیزهایی که رسانهای نشده خبر دارم. تا حدی فیلمهای اولیهای که درآمده بود را یکی از رفقا رسانهای ما با گوشیاش گرفته بود. که پشت فنس بود. فیلم گرفته بود. شبکه خبر که پخش شد و خود آن چیزهایی که تعریف میکرد، مو به تن آدم راست میشد. چقدر وضعیت فاجعهآمیز بود. پخش نکرده بود شبکه خبر. پوستهای همدیگر را کنده بودند. همینجور روی هم که افتاده بودند. مثلاً طرف سیاهپوست است و همه تنش… آن نقطه اولش که اینها روی هم افتاده بودند، به خاطر این بوده که اینها حوله احرامشان زیر پا رفته. اینها صفر گرفته بودند این حوله را که نَرَوَد. برای همین افتاده بودند. عینک رها میکردند و عریان محض میشدند بعضی از… کما اینکه خیلی نجات پیدا کردند. یعنی خیلیها که ق… لباس زدند، نجات پیدا کردند. اینهایی که حیایشان اجازه نداد، اینها شهدای حیایشان. حالا ببین اینها که راحت عریان میشوند! دوربین؟ این چقدر بد است؟ چقدر افتخار و شرف! کسی در حریم الهی لباس را نمیخواهد درآورد و عریان بشود. حالا بحث اضطرار اینها را کار ندارم ها. حیا فطری. آنکه تا اینجا وایستاده پای کار فطرت و حیا. اصلاً تو این فضاها نمیرویم. تو آن یک ثانیه که گرفتهام، افتادند. دیگر. نه، اینجا اگر ول میکردند، زنده میماندند. تو آن وسط دیگر دست و پا زدن، ۶، ۷ طبقه رو هم بودند. شما تصور کن دو نفر رو هم. حالا هفت طبقه رفته بالا. مچاله شده، فاسد شده. تنشان را درآوردند که اصلاً این بدن باز شده. ولی اینهایی که خانواده این شهدای عزیز ما هستند، غصه نخورند. وارد ملاقات حق تعالی شدند. «توفاه ادخله الجنة». اگر خدا اینها روحشان را بگیرد، وارد بهشت میشوند.
«و من رجع رجع منصورا مغفورا»؛ اگر هم برشان گرداند، برگردند با نصرت و غفران الهی برمیگردند. هم مورد نصرت واقع شدند، هم… یعنی از این به بعد تو تو من را کمک کردی با این آمدنات. خانه من را گرامی داشتی، تقویت کردی این خانه را و گفتمان حج؛ و من هم تو را قوی میکنم، تقویت میکنم. من هم پشت تو را دارم. تو پشت این خانه را سفت گرفتی، محکمش کردی. حج را محکم کردی. هزاران کنش میشود زیارت، خصوصاً اباعبدالله. درست شد؟
«فاقتنموا دعوته اذا قدم»؛ میفرماید که وقتی برمیگردد، دعای او را غنیمت بشمار. بهش التماس دعا بگو. این دعای حاجی. آقا، حاجی، دعایش خیلی چیز… خیلی دعا که میکند گناه نکند دیگر. گناه که بکند، دیگر این ارتباط قطع میشود. تا وقتی این خانه را تو دلت داری، صاحبخانه را تو دلت داری، هنوز تو همان خانهای. همانجور که خدا از آن خانه حفاظت میکند، از تو هم حفاظت میکند. همان نوری که بر آن خانه میتاباند و میپاشد، بر تو هم میپاشد. گناه که آمد، دیگر تو با این صاحبخانه تسویهحساب کردی. تیم آثار هم در حج هم در زیارت از بین… تا وقتی هنوز گناه نکرده، دریاب که دعا کند برایت. دعا که خدا دعای این را رد نمیکند. روز قیامت درباره صد میلیون آدم میتواند شفاعت کند. حاجی معمولی حاج قاسم سلیمانی، حاجی محمودی. همین.
«و من خَلَفَ حاجّا او معتمرا فی اهله بخیر بعده»؛ حالا اگر این حاجی رفت، رفت حج، رفت عمره، زن و بچهاش ماندند. شما همسایهای، شما فامیلی، شما رسیدگی میکنی. شما کمبود این حاجی را پر میکنی. "آقا من برایتان روغن بگیرم، نان بگیرم، بچه را سرویس… حالا بابایش نیست، من میبرم مدرسه." کار این شکلی. دیگر کم و کسری که از تو خانه زندگی… "سیبزمینی میگیرم، پیاز میگیرم، فلان." کسی اگر جای حاجی را پر کند تو خانهاش «بخیر بعده»، «و کان له أجرا کاملا مثل أجره». هرچی به حاجی دادند، به این هم میدهند. دوبل! جای او گذاشته خدا که او جای این الان آمده، برچسبان این شده. چی میگویند؟ «مینویس کاربن! کاربن گذاشت دیگر.» گفت: "تو نیستی، من اینجا پر میکنم، چون کاربن. هرچی به او بدم، کاروان، کاروان این شدی دیگر الان!" خیلی قشنگ است واقعاً دستگاه الهی.
آقا، خیلی رحمت خدا دیوانه میکند. هرکی میمیرد، دیوانه میشود. همه مردهها دیو… دیوانه حسابوکتاب و دیوانه رحمت. اگر وارد رحمت خدا بشوی، دیوانه رحمتش میشوی؛ خدایناکرده از رحمت جدا، دیوانه حسابوکتاب. «ما لهذا الکتاب لا یغادر صغیرة ولا کبیرة إلا أحصاها». چیست این؟ این چه جور حسابوکتابی است؟ همهچیز توشه. با همه جزئیات. اینجوری کردی، اینجوری نگاه کردی، اینجوری چشمت را کشیدی، سطحی کردی. «چرا نگاه سطحی کردی؟» شما تا دیوانه میکند حسابوکتابش. و بدون اینکه از اجر این هیچی کم بشود. همه، هرچی به این دادم، به آن هم. آن هزار، یک میلیون حسنه و یک میلیون سیئه و فلان و اینها دو حساب است.
«و من خرج مرابطا فی سبیل الله»؛ ملکوت آقا، مرزبانی و دفاع. دفاع از دفاع از کیان اسلام و مسلمین. کسی اگر برای مرزبانی در راه خدا خارج بشود. «ابو مجاهدن» یا برای جهاد خارج بشود، «فله بکل خطوة سبعمائة الف حسنة». همین برادر عزیزمان که طول عمر بهش بدهد کتاب «سه دقیقه در قیامت». آن یکی برادر عزیزمان سعید عزیزی که کتاب «شنود» احوالات ایشان است که آن هم نیروی امنیتی و اطلاعاتی. آن بزرگوار عرض کنم خدمت شما که اینها ماجرا شامل حالشان. نیروی اطلاعاتی، نیروی امنیتی رفته برای دفاع و برگشت دارند. اگر انشاءالله حفظش کردند که حتماً انشاءالله حفظ کردند. اینی که برای این کارها رفته، «به هر قدمی ۷۰۰ هزار حسنه نوشتن». «و یُمحَا عنه سبعمائة الف سیئة». ۷۰۰ هزار سیئه محو شده. «و یرفع له سبعمائة الف درجة». ۷۰۰ هزار درجه هم بالا رفت.
«و کان فی ضمان الله تعالی». در ضمانت خداست. «حتی یتوفاه». تا بمیرد، در ضمانت خداست. خدا ضامنش است. ضامن آهو شد. امام رضا ضامن مدافع حرم و مجاهد و نیروی امنیتی. کسانی که جانش را به خطر انداخته به خاطر امنیت مردم، به خاطر جان مردم، به خاطر مال مردم، به خاطر آبروی مردم. به هر نحو. «کان شهیدا». هر رقم بمیرد، شهید است. بعداً آقا تصادف کند، شهید. کرونا بگیرد، چقدر داشتیم از این عزیزانی که کرونا گرفتند، رزمنده بودند. حالا برگشتند کرونا. اگر حفظ کرده آن روحیه رزمندگی و عمل را با کرونا که رفته. بالاخره رفتی. آقا، نگو "رفیقهایم شهید شدند، من ماندم." ماندن ندارد اینجا. تو رفتی قاطی اینها. تمام شد دیگر. با هم جمعی حساب میکند خدا. «یدالله مع الجماعة». حساب جمع شهدایی. مگر اینکه خودت خودت را از این جُلگه خارج کنی. تا خودت را خارج نکردی.
«فإن رجع، رجع مغفورا له». اگر برگردد، با غفران برمیگردد. «مستجاب الدعاء». مستجاب الدعوه میشود. کسی که میرود برای این کارها، برمیگردد، دعوتش، دعایش مستجاب. جلوتر در مورد احوالات شهدا و رزمندهها و یک چند صفحه مطلب داریم. دیگر آنجا توضیحش را نمیدهیم. اینجا همین بحث باشد. دیگر در مقام رزمندهها و مجاهدین و مدافعین حرم و مدافعین وطن و اینجور مسائل. الان مدافعین سلامت.
«و من مشى زائرا لأخیه». ملکوت زیارت برادر مؤمن. سر زدن به رفیق، حالا حقیقی، مجازی. ملکوتش چیست؟ قدم برمیدارد برای اینکه برود زیارت برادر مؤمن. «فله بکل خطوة حتی یرجع الی منزله، اعتق مئة الف رقبة». به هر گامی که برمیدارد، میرود تا برمیگردد خانهاش، مثل این است که صد هزار برده نورانیت آزاد کرده. صد هزار برده چقدر است؟ «الف درجه». برایش صد هزار درجه بالا میبرند. «و یمحا عنها الف سیئة». هزار تا سیئه ازش محو میشود. «و یکتب له مئة الف حسنة». برایش صد هزار حسنه مینویسند. به نظر میرسد که آن هم باید صد هزار سیئه باشد. شاید در نوشتنش تصحیف شده و افتاده.
قلیل حریره. یکی از راویهای این روایت ابوهریره است. «لیس قال رسول الله». مگر پیغمبر نفرموده که هرکی برده آزاد کند، این جایگزین او میشود. یعنی در واقع خودش را از آتش آزاد کرده. گره بچهها! خواندیم. «قال ذالک کذال مالک». «کذالک؟» گفت: «نه». حضرت فرمود: «بله». «ولکن ُیَرفع له درجات عند الله فی کنوز عرشه.» جهنم آزاد میشود. تحصیل حاصل. برنگشتم صد بار بپرسم.
حضرت فرمود که چرا؟ مقام دفع داریم. مقام رفع داریم. مقام رفع یکباره. مقام میاندازند بیرون. مقام دفع هی دورش میکند، قدم به قدم. این برده اولی که آزاد میشود، رفت از جهنم درآمد، تمام. حالا به هر بردهای، به همان میزان فاصله میگیرد جهنم. انقدر میرود بالا، بالا، بالا، بالا. تا کجا؟ فرمود که رفعتش میدهند «عند الله فی كنوز عرشه». تو گنجهای عرش. آخه ما گنج داریم. هم تو گنجهای بهشتی. توحید افعالی، تولید افعالی. گنج به آن سطح نیست. آن حقیقت پنهان در ماورا. اینجا بله. سیب و گلابی. از پشت اینها چیست؟ دست خدا را ببیند. «هو الذی یطعمنی و یسقینی، یشفینی». یکی دارو میخورد. به امام رضا متوسل میشود. دارو اثر میکند. «دارو خوردم، خوب شده.» «این دارو خوردم، این دارو استفاده کردم، بچهدار شد.» آن یکی چشمش عمیق. میبیند. «خدا به من بچه…» عمیق نه. «این چراغم خدا روشن کرد.» «کتاب این کلمه را با خدا به زبان استاد جاری کرد.» «این کلمه را خدا از زبان… به گوش من رساند.» همهاش خدا، خدا. این گنج بهشت. حالا این گنج بهشت است، گنج عرش چیست؟ آن دیگر احتمالاً ملاقات حق تعالی به نحو کامل. شهود ذاتی. احتمالاً اینی که اینجوری است، آن نفر اول برده اول بود که آزاد شد از جهنم درآمد. بعد صد هزار تا برده بود دیگر. صد هزار گنج عرش. برادر مؤمن رفتی زیارت خدا رفت. کمال اثرش این است. تو مؤمن را زیارت کردی. مؤمن هم که «المرء مرآة أخیه».
«و من قرأ القران ابتغاء وجه الله». ملکوت اگر کسی قرآن بخواند برای خدا. «و تفقهً فی الدین». قرآن میخواند، دین یاد بگیرد. تفقه در دین با قرآن است. با قرآن خواندن. قرآن یاد بگیرد. معارف قرآن، سرفصلهای قرآنی، حقایق قرآنی، این میشود تفقه در دین. اصل فقاهت اینهاست. کسی قرآن میخواند. یکی اینکه خدا را راضی کند و وجه خدا را طلب میکند. رضای خدا. یکی هم اینکه تفکر در دین. «کان له من الثواب مثل جمیع ما أعد الملائکة و الأنبیاء و المرسلین». اثر ملکوتی چیست؟ هرچی خدا داده به ملائکه و انبیا و مرسلین، به این هم میدهد. هیچی. از قرآن که خالی نیست. که همه مقامات قرآن است. میگویم هرچی کتاب تو هر کتابخانه عالم است که همه دانشمندها با خواندن اینها دانشمند شدند، گذاشتهام ابراهیم. «نه، ابراهیم ابراهیم شد چون از این استفاده کرد و بیرون کشید.» حالا یک وقت تو دنیا بیرون کشیدی. اینجا نتوانستی. تو برزخ برایت بیرون میکشم. تو قیامت برایت بیرون میکشم. نگران نباشید.
نکات مهم: «و من تعلم القرآن یرید ریا و سمعة». کسی اگر قرآن یاد بگیرد، ولی از باب ریا و سمعه. دکترای علوم قرآنی بگیریم. دکتر مفسر. اسم او را بزن. مقالهمان. قرائتمان. همه «به به چه چه»! کن از صدا. تحریری که میزنم. دستگاههایی که میخوانم. سخنرانی کنم. یا بیایم کله فلانی را بخوابانم. تو فامیل شناخته بشوم. هرچی قرآنم اینجا نماد معارف است دیگر. هرچی آدم از این معارف الهی یاد بگیرد برای ریا و سمعه که من قبلاً «لایماری به السفهاء». آدمهای سفیه با آنها مراعه کند. کُل اینها را بخواباند. رویشان را کم کند. پوزشان را بزند. «و یُباهی به العلماء». با علماء مباهات کند. اصطلاحات گنده گنده بگوید. «علماء! اینها را خودی نشان بده به علماء.» «ما هم حالیمونه. آمریکا. اصطلاحاتی چون علماء.» گنده گنده که مثلاً "ما کسی هستیم اینجا." مثلاً "ما چیزی هستیم." دنیا دنبال دنیا باشد با اینها. «ألله عزوجل اذا متلاشی هی یوم القیامه». خدا قیامت استخوانهای این را چهکار میکند؟ خرد میکند. متلاشی میکند. چون آقا، این پیکره، این آیاتی که یاد گرفته بود، اینها استخوان بود دیگر. استخوانی که برای استخوان… برای چی میخواهند؟ استخوانبندی معارف است دیگر. قرآن معارف است. تو از این به این استخوان گوشت و پوست و اینها بده. زندگی. اسکلت زندگی را قرآن شکل میدهد. تو این اسکلت زندگی را که قرآن بود، بهت دادند، چهکار کردی باهاش؟ این اسکلت را بهجای اینکه همه را با هم متصل کنی، روی این اسکلت زندگی کنی، تن شکل بدهی، زندگی کنی، این را برداشتی پخش و پلا کردی. یکی اینجا خرج کردی. یکی را انداختی آن تو. آن جلسه علمایی که انداخته. تو این جلسه سُفها. اسکلت را نمیخواستی برای زندگی کردن، میخواستی که اینور آنور خرجش کنی. این اسکلت متلاشی شده زندگی ملکوتش میشود خودت که اسکلت متلاشی شده خودت. فیلم بد. «ألله عزوجل اذا متلاشی تیکه تیکه». «نار أشد عذابا منه». تو جهنم آدمی با عذاب شدیدتر از این نداریم. «و لیس من أنواع العذاب إلا و یعذب به من شدة غضب الله علیه». همه عذابهایی که همه کشیدند دارد، چون خدا از هیچکس به اندازه این آدم عصبانی و غضبناک نیست. آخه یک وقت کسی دور بود از این حقایق، خبر نداشته. نداشته. چند جلسه جلوتر بهش میرسیم. کسانی که قاری قرآن بود و بعد… بعداً ول کردیم. مسائلی که برزخش را دیده بود، چه وضع ناجوری دارد. تو آمدی تو این… تو آقا، یک وقت کسی مثلاً مریض بشود، این خب یک جایی است که بهداشت نبوده. اطلاعات نبوده. یک وقت کسی خودش طبیب باشد، فوقتخصص! بعد مثلاً سرماخوردگی بمیرد. خجالت میکشند در مورد مرگ این بگویند. اوج رسوایی واقعاً دیگر. یعنی اینکه اهمال و… یعنی دیگر آدم انقدر بیخیال، انقدر اهمالکار و انقدر نادان، انقدر شریر. این سطح بیماری. تو این حد دانش نسبت به مداوا. تو جایی باشی که اصلاً همینجور آدم به طور معمول اینجا که قرار میگیرد میرود بهشت. و تو آمدی با این قاریهای قرآن و با این اساتید قرآن و با این درس قرآن و با این کلمات قرآن، بعد اینها را حربه کردی برای کاسبی و دنیا و شیادی و شیطنت و بر این چیزها! خدا به این غضب. به اندازه این به هیچکس نمیکند غضب. و سخت خدا. هیچ نوع از عذابها نیست مگر اینکه این… چرا؟ همه عذابها را دارد. چون همه عذابها را، همه گناهها را قرآن گفته بود. و همه عذابها را گفته بود. و این به همه بیاعتنایی. آخه که ربا نخورده که ربا نخورده، ولی قرآن که بلد بود: «قرآن!» "نخور تو به این پشت کردی رفتی دنبال دنیا و کاسبی با دنیا." نخورده. "به ما نخوردی، ولی به این حقیقت پشت کردی. و تو این حقیقت را منتشر نکردی. یعنی تو باید با قرآنات این قرآن را اگر تو جامعه منتشر میکردی، ربا… اگر نور قرآن تو جامعه میآوردی. تو قرآن را باخبر شدی پتو انداختی. حجابش کردی، نور به هیچکس نرسید. هرکی هر گناهی کرد، به خاطر این حجابی بود که تو ایجاد کردی. واسه همین تو همه گناهها شریک.»
«و من تعلم القرآن و تواضع فی العلم». کسی قرآن یاد بگیرد و تواضع در علم کند. «و علم عباد و هو یرید ما عند الله». دنبال آنی است که پیش خداست. دنبال پول و رزومه و شهرت، مریدبازی و شاگرد و تشکیلات و دفتر و دستک و مرجعیت و رساله شلوغبازی و فالوور. دنبال این چیزها نیست. خدا راضی بشود. از این علامه طباطبایی. جانم به جانم به قربان. برای خدا درس بخوانیم. تواضع در علم کنی به بندگان خدا رایگان یاد بدهی. بیتوقع، بیچشمداشت، بیدریغ. «لم یکن له فی الجنّة أعظم ثواب من». تو بهشت هیچکس سوای… همانجور که آنورش هیچکس عزای بدتر از… مِلک قرآن. آقا، سلطنت قرآن. برزخ سلطنت قرآن. حکومت قرآن. و آنجا طباطباییها، طباطباییها، طباطب… از ثوابی بالاتر. کاری که اینها کرد. قرآن یاد خلقالله دادن. یکی شده مطهری، یکی شده جوادی آملی. اینها شاگردهای از سر انگشت علامه. چکیده از این سر انگشت قرآنی او. منزلت… هیچ منزلتی بالاتر از او برزخ و بهشت نیست. «و لم یکن فی الجنّة منزلة ولا درجة رفیعة ولا نفیسة إلا کان له فیها أوفر نصیب». آقا، تو بهشت هر منزلتی باشد، هر درجه رفیعی باشد، هر جایگاه نفیس و ارزشمندی باشد، این آنجا سهم. هرکی هرچی شده، از نور قرآن شده. الان علامه طباطبایی توی جایگاه حاج قاسم سلیمانی، مدافعان حرم. آقا، مدافعان ۴۰ سال بعد شما بودند. مدافعان حرم از کجا تربیت شدند؟ از جلسه قرآن و منبر و جلسه و اینها. جلسه منبر قرآن و اینها را کی تغذیه میکرد؟ معارف قرآنی. نور قرآن. بچسبیم به قرآن و معارف قرآنی. ما تو همه جلسات شریکیم. هرکی زیارت اربعین رفته، هرکی رفته کربلا، من علامه طباطبایی سهم دارم. زمان موثر کربلا بسته بود، هیچکس نمیرفت. مثلاً کربلا نرفته بودند. ظاهر قرآن منتشر کردن. هرکی کربلا رفته، هرکی شهید شده، تو همه اینها سهم دارم. من بچسبیم به قرآن. دو روز عمر. آقا جان، هیچی ارزش ندارد. خصوصاً به رفقای طلبه میگویم که هی میپرسند «چیکار کنیم؟» که هی هر… از فکر کنم صدها پیام داشتیم از رفقای طلبه مختلف. از درس خارجخوان و دکتر اینها گرفته به پایین. ولی آقا جان، اینی که از بزرگان فهمیدیم و یاد گرفتیم، شنیدیم و دیدیم این است که بچسب به قرآن که هیچی در این عالم جز قرآن ارزش ندارد. انس با قرآن، تلاوت قرآن، حفظ قرآن، معارف قرآن، تفسیر قرآن، تفسیر المیزان. مدرسه تعالی بنا دارد انشاءالله آثار علامه را. همه مقدمات برای اینکه بریم سمت آثار علامه. بریم سمت قرآن. دستمان را بگیرد علامه ببرد محضر. خصوصاً با تفسیر قرآن. قرآن آنجا معلوم میشود قرآن چه… برزخ. اینجا دستکم. آنجا کسی قرآن شبکه قرآن که اصلاً اسمش برای خنده و تمسخر است. «قرآن میخواند، لحنش را مسخره میکنیم. و خواندنش را مسخره میکنیم. قاری قرآن را مسخره میکنیم.» قرآن کمارزشترین چیز تو جامعه. بودجه واسش مصرف بشود، دادشان بلند میشود. «ملت گشنه! شما بودجه قرآن مصرف میکنی!؟» به خاطر اینکه آدم در حد حیوانیت زندگی میکند. سر وقت تو آخور باشد. بله، گاو و گوسفند میگویند: "آقا اینجا پولهایی که برای علوفه شما دادیم، یکم حالا علفتان را حالا علف کسی کم بشود، علف جایی کم… کم هم نشده. علفهایتان را متوسط گرفتم برایتان. علف عالی نگرفتم. خرج قرآن آدمیزاد که میفهمد قرآن چیست. «الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان علمه البیان». قبل از خلقت انسان، علم القرآن گفته. «علم القرآن، خلق الانسان». یعنی اصلاً من رشته ارتباطیم با تو قرآن. چون قرآن بود، آفریدمت. به پشتوانه قرآن آمدی. اگر بنا به قرآن نباشد، بنا نبود که تو هم باشی. چون قرآن هست، آوردم. به پشتوانه قرآن آورد. میخواهم با این افق بسازمت. با این کاتالوگ، با این طرح، با این ایده. این اصل همه هویت ماست. قرآن. دودستی آقا بچسب. خصوصاً تو این شرایط که دستمان از ظاهر امام زمانمان کوتاه است. و به چهره امام زمان نگاه کند. به چهره قرآن نگاه کند. چهره قرآن همان امام زمان. بخواهد چهرهشان را اصطلاح مهندسهای کامپیوتر میگویند «صفر و یک»ش کنیم. صفر و یک لفظی اگر بخواهیم بکنیم امام زمان را، چهره حضرت را بازتعریف کنیم، لفظ بیاوریم همان رو… آن فیزیک روی دست و پا و هیکل ماده را میشود قرآن. میشود تبدیلش کنی به یک صورت انسانی. میشود صورت امام زمان. یکی اگر دسترسی بدهند ولش نکن که بعداً ول کنی خیلی ماجرا میشود. پس تو همه اینها سهیمند.
«و أشرف المنازل». شریفترین منازل در برزخ و بهشت مال اهل قرآن. «ألا و أن العمل خیر من العلم». بدانید که عمل از علم بهتر است. «و ملاک الدین الورع». ملاک دین چیست آقا؟ ورع. ورع یعنی چی؟ همه این حواسجمع. حواسات جمع باشد. میدانی چهکارهای یا نه؟ حواسات جمع باشد. از یک پزشک بالاترین توقعی که میرود در اتاق عمل چیست؟ چی را اگر داشته باشد، همهچیزش درست است؟ «حواسش جمع باشد.» گفتم: افضل مراتب همه دین، بهترین اعمال در ماه رمضان که امیرالمومنین از پیامبر گفتند، «ورع». چون تو قرائت قرآن حواسات جمع باشد. همچین شبی، همچین روزهایی قرآن ول نمیکنم برای اینکه باشد. قرآنات را هم میخوانی. وقتت هم تلف نمیشود. نظمت هم داری. حواسات جمع باشد. تو بندهای. من اینجا گذراست و بعد اینجا زندگی. حواسات به این باشد، میشود ورع. هیچ علمی بدون عمل نمیشود. عملی که علم را بروز میدهد. کشاورز، مهندسی کشاورزی. زمین بایر داریم. کدام عاقلی میرود فقط میخواند؟ عمل کنند دیگر. هر علمی مقدمه عمل است. متناسب با آن مشکلی را حل کنم. یا از درون خودم، یا از بیرون خودم.
«ألا و أن العالم من یعمل بالعلم». عالم کسی است که عمل به علم میکند. مهندس کیست؟ آنکه بلد است اجرا میکند. فقط بلد است. حفظ است. کاربرد، کاربست دارد. بهکار میگیرد. استفاده میکند. از این کنگره رو در مورد نگاه به نامحرم هندل کنیم. صد ساعت سخنرانی کنیم تو یک کنگره. از در بیاییم بیرون، اولین کسی که جلو چشممان میآید، زُل بزنیم بهش. این سرمایه برزخی نیست. سرمایه برزخی علمی است که عمل منجر شده. در عمل بروز دارد. ظهور دارد. در صحنه عمل حضور دارد. این آن علمای دیگر. لحظه مرگ با اولین فشار تمام. ۵۰ تا کتاب حفظ بودم، ۱۰ هزار بیت شعر. اسم خودت یادت میرود آنجا. عمل ظهوری نداشته. ککش نمیگزد که کی تو چهمشکلی و چهمشکلی دارد و چه وضعی دارد. «و إن کان قلیل العمل». ولو اولش کم باشد، ولی همان عمل کم است که آن علم را خاصیتدار میکند. و علم، علم میشود. باهاش. همه علم بنده به عمل. علم همیشه زنگ میزند. تلفن. حالا هاتف. تلفن خبر میکند. صدا میزند. عمل صدا میزند. اگر عمل آمد، علم میماند. نیامد، این هم میرود. علم آقا شریف و لطیفه و خیلی هم ناز دارد. الکی جایی نمیماند. انقدر باید نازش را بکشی. باید عمل کنی. عمل عمل. بعد وقتی با عمل گیرش میداری، میماند. خودش را پهن میکند. سر همیشه تأکید داشتم گرایش. فقط عمل. همینهایی که میدانی به کار بگیر. بعدیها میآید. انشاءالله توسعه پیدا میکند. رسوخ میکند در قلب. مطلب ساده که اول اینجوری میفهمیدی، حالا داری سویدای دل میفهمی. همین کلمه «لا اله الا الله» را مقدار کرم متناسب با این باید عمل میکردی. عمل کردی. زیر بار طاغوت نرفتی. زیر بار ظلم نرفتی. شرک نرفته. زیر بار فشار مشرکین نرفتی. دارد میرود تو حیدر. زاویه دارد میرود اعماق. همه عالم لا اله میبینی یا نمیدانی. این دانستن میبینی همه عالم لا اله الا الله. بعد میشنوی همه عالم دارد لا اله الا الله تسبیح... ملا درست شد؟ اینها چیست؟ اینها با عمل، با عمل. حجاب را کنار میزند بحثهای با حسین از دنیا تا عقبا. یک مقداری در مورد این صحبت.
«ألا و لا تحقرن شیئا و إن صغر فی عینیک». فرمود که: آقا جان، هیچ شیئی را حقیر نشمرید، «و إن صغر فی عینیک» ولو تو چشم شما کوچک باشد. «فإنه لا صغیریة بصغیر مع الاستغفار». این هیچی را منظور گناه کم و کسریهای معنوی. هیچ کم و کسری معنوی و کم ندان. کوچک نگو. "این که چیست؟" اصلاً آقا، این جمله ممنوعه برای یک… "این که چیزی نیست!" حالا بعضی گندهگندههایش را میگویند که "چیزی نیست. خانواده را متلاشی میکنی! برو به اختلاس گیر بده." اختلاس محصول همین رفتار تو بوده که آن آدم بیتربیت تربیت شده. کوچک کوچکهایش. آقا، حال نداری فلان مستحب را انجام بدهی؟ زیرآبش را نزن. بگو: "من نمیتوانم. عرضهاش را ندارم." خوبها را حقیر ندان. حالا اینها که بزرگ است. کارهای بدم ولو کوچکهایش را حقیر ندان. واقعاً این را خدا گفته، دین گفته. "من نمیتوانم. در توانم نیست. واقعاً من حجاب را مثلاً کلیتش را میتوانم رعایت کنم. این ریزهکاریهایش را دیگر… و «لا تخضعن بالقول» و نمیدانم فلان و اینهایش که ریزهکاریهایش را دیگر که زینت را به هیچ نحو نباید نشان داد و فلان و اینها را من حالا آنقدرش را نمیتوانم عمل کنم. قبول دارم. نمیتوانم عمل کنم." "نمیتوانم، نمیتوانم." "نه، قبول ندارم. شورش را درآوردهاید شما." آقا، همانی که اصلش را گفته، جزئیاتش را هم همان گفته. اصلش را وقتی… چیز رایج عرفی ندارد. وقتی وحی همهاش چه جور؟ آخه چه شکلی درآوردند؟ وقتی که هیچچیزش درآوردنی نیست. این را میخواهم بگویم. چه شکلی درآوردند از خودشان؟ صفر یا صد دیگر. یا هیچی مبنا ندارد یا همهاش مبنا. مبنا ندارد!؟ همان که اصلش را گفته، جزئیاتش را هم گفته. حالا جزئیات سختم است. نمیتوانم کوچکش ندان. تو آن بحثهای جواد با نفس در مورد این بحث صغیره و کبیره و اینها تا حد زیادی صحبت شد. تو چشمت کوچک است ولی صغیره آقا وقتی دیگر اصرار آمد صغیره نیست. همین گناه کوچولو، همین که "چیزی نیست." با اصرار. وقتی اصرار شد و به خودت راه دادی، مَلکه شد. گناه کوچک بزرگ. نه، گناه وقتی مَلکه بشود، کوچک بزرگ ندارد. این راه ورود شیطان. وارد میشود. میزند. میپوکاند. از تو متلاشی میکند ایمان و عقاید. کوچک بزرگ. اگر هم انجام میدهی خدایناکرده، اصرار نباشد. با استغفار باشد و اقرار کن. "آقا، من نمیتوانم. میدانم گناه است. میدانم خدا خوشش میآید. من نجات پیدا…" توجیهش نکن. کوچکش ندان. کوچکش نکن. خدا از شما در مورد اعمالتان سؤال میکند. «حتی مس أحدکم ثوبه أخیه بأصبعیه». با انگشتت لباس برادرت را مس میکنی. تماس پیدا میکنی. انگشتت میخورد به لباس برادرت. خدا از همین هم سؤال میکند. «فاعلموا عباد الله». بدانید بندههای خدا، «إن العبد یبعث یوم القیامة علی ما مات». بر سهمی که… با همان وضعی که مردی مبعوث میشوی. محشور میشوی. «و قد خلق الله عزوجل الجنة و النار». خدا بهشت و جهنم آفریده. «فمن اختار النار علی الجنة انقلب بالخیبة». اگر کسی آتش را بر بهشت ترجیح بدهد، این آقا دچار خبیه میشود. خائب میشود. از دست رفته میبیند هرچی داشته. «و من اختار الجنة فقد فاز». کسی بهشت را انتخاب کند، مطلوب نائل میشود. به آنی که نیاز درونیاش و فطرتش میخواسته میرسد. فائز میشود. «منقلب بالفوظ لقول الله عزوجل». و این به فوز میرسد به خاطر اینکه خدا در قرآن فرمود: «و ما الحیاة الدنیا إلا متاع الغرور». که این حیات دنیا ابزار فریب است. گولت میزند. این واقعیت ندارد. جذابیت پشتش خبری نیست. مزهاش را فکر میکنی شیرین است. بازی بود. «فمن زحزح عن النار». هرگز از آتش فاصله بگیرد. «و أدخل الجنة فقد فاز». وارد بهشت بشود، این به فوز. این همانی که میشد، شد.
«ألا و إن ربی أمرنی أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله». پروردگار به من امر کرد که پای کلمه «لا اله الا الله» وایسم. پای مرگ. تا کار به کشته شدن و اینها کشیده بشود. من پای «لا اله الا الله»… «فإذا قالوها اعتصم منی دماؤهم و أموالهم». اگر «لا اله الا الله» گفتند، در امان است خونشان، اموالشان. یعنی زوریها… تو به زور که به کسی «لا اله الا الله» تحمیل نکردم. یعنی وقتی «لا اله الا الله» نگوید، من موظف نیستم که امانی بر او داشته باشم. اگر بخواهد امنیت ما را به خطر بیندازد که امنیتش هم به خطر… ولی اگر «لا اله الا الله» نگوید، موظف به حفظ امنیت او نیستم. اینها نه اینکه موظفم بکشمش. موظف به حفظ امنیتش نیستم. موظف به حفظ مالش نیستم. البته کافر ذمّی که در ذمّه اسلام بیاید و معاهده و پیمان امضا بکند، آن مالش محترم، جانش هم محترم است. ولی کافر حربی یا کافر غیر ذمّی. ما مسئولیتی برای حفظ جان و مالش «إلا بحقها» مگر به حق «لا اله الا الله». «و حسابهم علی الله». حساب اینها به عهده خداست.
«ألا و إن الله جل اسمه لم یدع من ما یحب إلا و قد بینه لخلق». خیلی این عبارت زیباست. هیچی از آنها نبود که خدا دوست دارد به بندههایش. "هرچی دوست… من خدا اینهاست. من به اینها حقیقت دادهام و اینها را دوست دارم. اینها به من متصل و با اینها میشود به من رسید." هرچی بود، گفتم. اوج رحمت خدا. مخفی نکردم. کتمان نکردم. هرچی لازم داشتی، بهت گفتم. هرچی که تو باطن عالم حقیقت دارد و هست، اثر دارد. تو را به من میرساند، نزدیک میکند. همه را گفتم. «بین». هرچی هم خوشش نمیآمد، اینها را هم گفت. هرچی خوشش میآمده، خوشش نمیآمده، گفته. خصوصاً کجا گفته؟ «و نهاهم». گفت و «لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینة». خوب میشود با بِیّنه خوب بشود. اگر بد میشود با بِیّنه بد بشود. هیچکس درست میرود، راه معلوم برایش. «و هو بالمرصاد». خدا به هیچکس ظلم نمیکند. هیچ ظلمی از دست خدا در نمیرود. خدا در مرصاد. یعنی امتحانی فتنه. چون خدا فتّان هم است. فتّان هست. فتنه میکند. اجازه میدهد ظالم ظلمش را بهت برساند. زمانی که دست و پای ظالم را نمیبندد. آدمیزاد، آدم امتحان. دست و پایش را ببندد، امتحان نمیشود. خاصیت عالم دنیا این است که باید آزاد بشود. به تو برسد. جیب تو را میزند. بچه تو را میکشد. این هم از باب فتّان بودن. میخواهم ببینم تو چهکارهای؟ کمالی را در تو جلوه بدهم. در تو بروز بدهم. تو را به کمالی برسانم تا آنهایی که بدی کردند، جزایشان را بدهم. «احسن بالحسنی». این هم که خوب بودند، احسان کردند. حُسناهایشان را نشان بدهد. «من أحسن فلنفسه». هرکی خوب باشد، برای خودش خوب است. خودش بد میشود. خدا به هیچکس ظلم نمیکند.
بخشهای آخر این خطبه، پاراگراف آخر است به کلمات نهایی پیغمبر که حالا این سؤالی هم که ما داریم بحث را ضبط میکنیم، تازه از رحلت پیغمبر عبور کردیم. شب اول ربیع الاول، شبی هم هستش که امیرالمؤمنین خودشان را «لیلة المبیت» بهجای پیغمبر قرار دادند و جان خودشان را به خطر انداختند. و ماه ربیع هم بهنحوی ماه پیغمبر است. ماه بهار کسب پیامبر اکرم. میخواهیم به ما نظر رحمتشان را شامل حالمان بکنند. آخرین مطالبی که پیغمبر: «ای مردم! سنم و تَقَهزُمی، استخوان دیگر فرسوده شده و هَدَمَ جِسْمی. بَدَنم دیگر در معرض خرابی و نُعیَتَ إلی نفسی من ربی». خدای من هم، رب من هم دیگر من خبر رحلتم را… پس از مرگ پیغمبر. مرگ، رحلت پیغمبر، شهادت پیغمبر. تعابیر با احترام. «و اقترب أجلی». اجلم نزدیک شده. «و اشتد منی الشوق الی الأقا». شوق من به لقای ربم شدید شده. «و لا أظن إلا و أن هذا آخر العهد منی و منکم». فکر نمیکنم دیگر بعد از این ما با هم ملاقاتی داشته باشیم. «فما دمت حیاً فقد ترانی». تا وقتی زندهام که خوب میبینید من را. «و أما إذا فارِقْتُکُمْ، فأنا خلیفةٌ علی کل مؤمن و مؤمنة». وقتی رفتم خدا جای من را پر میکند در هر مؤمن و مؤمنهای. «و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته». سلام و رحمت و برکات خدا بر شما.
«فابْتَدَرَت إلیه رَهطٌ من الأنصار». این است که کار را تمام کردند. تعدادی از قبل از اینکه حضرت از منبر بیاید پایین، رفتند شتافتند سمت منبر پیغمبر و گفتند: «یا رسول الله، و نحن جعلنا الله فداک. بأبی أنت و أمی و نفسی لک الفداء». باید جمع تعبیر به جمع میآمد. «یا رسول الله! پدر و مادر و جانمان به فدای تو. خدا ما را فدای تو کند. من یقوم له الشدائد؟ و کیف العیش حینئذ؟» از دنیا که سختترین جنگ هم، جنگ تمدنی پیغمبر هم بود با رومیها. وسط این سختیها کی میخواهد اینها را رسیدگی کند؟ و چه شکلی بعد از امروز ما زندگی کنیم؟ «قال رسول الله: و أنتم فداکم بأبی و أمی». پیغمبر فرمودند که: «إنی قد نازلت ربی عزوجل فی أمتي». من با رب خودم در مورد امتم حرف زدم. «فقال: علی باب التوبة مفتوحٌ». آخرین حرف پیغمبر خیلی زیباست. رحمت، «رحمة للعالمین». رب من به من فرمود که درِ توبه باز است. «حتی یُنفَخُ فی الصور». تا در صور دمیده بشود. تا قیامت. حالا درِ توبه. توبه هر توبه در دنیا به همین تصمیمی که میگیریم. توبه در برزخ با کسر و انصاری که از اعمالت میشود. تو دیگر تصمیم نداریم. ماده نداریم. تا قیامت بالاخره یکجوری خدا درست… جمله «فاز» شد. ایدهام که اینها گفتند. گفتند که با این حرفها که ما از شما شنیدیم، یعنی فقط مشکلاتی که الان دارد، با این حرفهایی که از شما شنیدیم، آقا خیلی… هر گناهی این است. اوضاع خیلی… چهکار کنیم ما؟ درِ توبه تا قیامت.
بعد پیغمبر به ما رو کرد: «أنه من تاب قبل موته بسنة». هرکی یک سال قبل از مرگش توبه کند. «کثیر». "نه، یک سال زیاد است." «من تاب قبل أن یموت بشهر». هرکی قبل از اینکه بمیرد، یک ماه قبل از اینکه بمیرد توبه کند، «تاب الله». بعد فرمود: «و إن الشهر لکثیر». "نه، یک ماه هم زیاد است." «من تاب قبل أن یموت بجمعة». هرکی یک هفته قبل از مرگش توبه کند، «تاب الله». فرمود: «و جمعة کثیرة». "یک هفته هم زیاد است." «فمن تاب قبل أن یموت بیوم». هرکی یک روز قبل مرگش توبه کند، «تاب الله علیه کثیرا». "یک روز هم زیاد است." «من تاب قبل أن یموت بساعة». کسی یک ساعت قبل از مرگش توبه کند، «تاب الله علیه». خودش را میپوشاند. «من تاب و قد بلغت نفسه ههنا». هرکی جانش به اینجا رسید توبه کند، «تاب الله عزوجل علیه». تا آنجا در باز گذاشته. تا جانش به اینجا برسد. تا قبل از دیدن برزخ و ملائکه مرگ. تا آنجا توبه پذیرفته است. یعنی هنوز این جان جدا نشده که تصویر برزخ تا انتهای نفس آخر. نفس آخر همین آمده رفته. برزخ را دیده و هنوز دارد قبض میشود. خُرد خُرد بیارند. خمیر بالا! مثل… صحنه عوض شد دیگر. تا آن، تا آن لحظه که آن صحنه عوض میشود. تا همان لحظه جا دارد. ولی صحنه که عوض شد، دیگر توبه فرعون. قرآن گفته وقتی آنجا گفت که فرمود: «الآن!» تا این لحظه نفس آخر مان کیست؟ میدانیم الان یک ساعت دیگر است، دو روز دیگر. بعد فرمود: «ثم ترک فکانت آخر خطبه رسول الله حتی لحقه». آخرین خطبهای بود که پیامبر ایراد فرمودند تا به خدای متعال ملحق شدند.
از خدای متعال میخواهیم ما را جزء امت پیغمبر کند و تشکر میکنیم انقدر ما را زنده نگه داشت که این خطبه را بتوانیم بخوانیم و انشاءالله اهل عمل بشویم به این معارف و از آن برزخ سخت و تلخی که تو این روایت فرمودند، نجات پیدا کنیم. برزخ شیرین و گوارایی که تو روایت فرمودند، انشاءالله نصیبمان بشود. رضایت حق تعالی، نظر رحمت حق تعالی انشاءالله شامل حال ما بشود. به شفاعت نبی اکرم، عنایت این رسول رحمت انشاءالله در دنیا و آخرت شامل همه ما بشود. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه اول
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه دوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه سوم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه چهارم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه پنجم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه ششم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
جلسه هفتم
شرح و بررسی کتاب سه دقیقه در قیامت (موضوعی)
در حال بارگذاری نظرات...